دفترچه

نسخه‌ی کامل: پاتوق شب نشینی
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 157 158 159 160 161 162 163 164 165 166 167 168 169 170 171 172 173 174 175 176 177 178 179 180 181 182 183 184 185 186 187 188 189 190 191 192 193 194 195 196 197 198 199 200 201 202 203 204 205 206 207 208 209 210 211 212 213 214 215 216 217 218 219 220 221 222 223 224 225 226 227 228 229 230 231 232 233 234 235 236 237 238 239 240 241 242 243 244 245 246 247 248 249 250 251 252 253 254 255 256 257 258 259 260 261 262 263 264 265 266 267 268 269 270 271 272 273 274 275 276 277 278 279 280 281 282 283 284 285 286 287 288 289 290 291 292 293 294 295 296 297 298 299 300 301 302 303 304 305 306 307 308 309 310 311 312 313 314 315 316 317 318 319 320 321 322 323 324 325 326 327 328 329 330 331 332 333 334 335 336 337 338 339 340 341 342 343 344 345 346 347 348 349 350 351 352 353 354 355 356 357 358 359 360 361 362 363 364 365 366 367 368 369 370 371 372 373 374 375 376 377 378 379 380 381 382 383 384 385 386 387 388 389 390 391 392 393 394 395 396 397 398 399 400 401 402 403 404 405 406 407 408 409 410 411 412 413 414 415 416 417 418 419 420 421 422 423 424 425 426 427 428 429 430 431 432 433 434 435 436 437 438 439 440 441 442 443 444 445 446 447 448 449 450 451 452 453 454 455 456 457 458 459 460 461 462 463 464 465 466 467 468 469 470 471 472 473 474 475 476 477 478 479 480 481 482 483 484 485 486 487 488 489 490 491 492 493 494 495 496 497 498 499 500 501 502 503 504 505 506 507 508 509 510 511 512 513 514 515 516 517 518 519 520 521 522 523 524 525 526 527 528 529 530 531 532 533 534 535 536 537 538 539 540 541 542 543 544 545 546 547 548 549 550 551 552 553 554 555 556 557 558 559 560 561 562 563 564 565 566 567 568 569 570 571 572 573 574 575 576 577 578 579 580 581 582 583 584 585 586 587 588 589 590 591 592 593 594 595 596 597 598 599 600 601 602 603 604 605 606 607 608 609 610 611 612 613 614 615 616 617 618 619 620 621 622 623 624 625 626 627 628 629 630 631 632 633 634 635 636 637 638 639 640 641 642 643 644 645 646 647 648 649 650 651 652 653 654 655 656 657 658 659 660 661 662 663 664 665 666 667 668 669 670 671 672 673 674 675 676 677 678 679 680 681 682 683 684 685 686 687 688 689 690 691 692 693 694 695 696 697 698 699 700 701 702 703 704 705 706 707 708 709 710 711 712 713 714 715 716 717 718 719 720 721 722 723 724 725 726 727 728 729 730 731 732 733 734 735 736 737 738 739 740 741 742 743 744 745 746 747 748 749 750 751 752 753 754 755 756 757 758 759 760 761 762 763 764 765 766 767 768 769 770 771 772 773 774 775 776 777 778 779 780 781 782 783 784 785 786 787 788 789 790 791 792 793 794 795 796 797 798 799 800 801 802 803 804 805 806 807 808 809 810 811 812 813 814 815 816 817 818 819 820 821 822 823 824 825 826 827 828 829 830 831 832 833 834 835 836 837 838 839 840 841 842 843 844 845 846 847 848 849 850 851 852 853 854 855 856 857 858 859 860 861 862 863 864 865 866 867 868 869 870 871 872 873 874 875 876 877 878 879 880 881 882 883 884 885 886 887 888 889 890 891 892 893 894 895 896 897 898 899 900 901 902 903 904 905 906 907 908 909 910 911 912 913 914 915 916 917 918 919 920 921 922 923 924 925 926 927 928 929 930 931 932 933 934 935 936 937 938 939 940 941 942 943 944 945 946 947 948 949 950 951 952 953 954 955 956 957 958 959 960 961 962 963 964 965 966 967 968 969 970 971 972 973 974 975 976 977 978 979 980 981 982 983 984 985 986 987 988 989 990 991 992 993 994 995 996 997 998 999 1000 1001 1002 1003 1004 1005 1006 1007 1008 1009 1010 1011 1012 1013 1014 1015 1016 1017 1018 1019 1020 1021 1022 1023 1024 1025 1026 1027 1028 1029 1030 1031 1032 1033 1034 1035 1036 1037 1038 1039 1040 1041 1042 1043 1044 1045 1046 1047 1048 1049 1050 1051 1052 1053 1054 1055 1056 1057 1058 1059 1060 1061 1062 1063 1064 1065 1066 1067 1068 1069 1070 1071 1072 1073 1074 1075 1076 1077 1078 1079 1080 1081 1082 1083 1084 1085 1086 1087 1088 1089 1090 1091 1092 1093 1094 1095 1096 1097 1098 1099 1100 1101 1102 1103 1104 1105 1106 1107 1108 1109 1110 1111 1112 1113 1114 1115 1116
ارتابان نوشته: درود به شما جناب مهربد
گرامی من نیز همانند شما دلبسته به کارگیری زبان پارسی راستین هستم وانگه نمیدانم به راستی کجا میتوان شیوه درست به کارگیری واژگان پارسی را فراگرفت اگر مهر ورزید در اینباره اندکی مرا راهنمایی کنید

من واژه‌نامه کوچکی در گذر زمان گردآورده‌ام که از اینجا در دسترس است: PN2 - کار


در این گروه هم خودتان را میتوانید هموند نمایید که ویژه‌یِ پارسیگویی میباشد: https://www.facebook.com/groups/278781458965232
Ouroboros نوشته: من بابت سه «ک» هرگز پولی خرج نمی‌کنم: کُس، کباب، کتاب!

kourosh_iran نوشته: آقا میشه به منم یاد بدی

به احتمال زیاد با آموزش دختربازی به کبابی محله :e057:E41f
Ouroboros نوشته: این محدود به فضای مجازی نیست، در جهان حقیقی هم ضریب نفوذ شما در مقام یک فرد محدود است مگر آنکه آقای یکی از همان نهادها بشوید. دلیلش کاملا واضح است، همه نمی‌توانند به سخن زیبا تدوین شده‌ی همه گوش فرا بدهند، و تنها درپی حرف از دهان کسانی می‌روند که یا از منظری عینی صلاحیت خود برای به سخن درآمدن را اثبات کرده‌اند(CEO یک شرکت چندملیتی، رهبر یک حزب سیاسی و ...)، یا کسانی که «پیش‌گزینی» بالایی دارند وعده‌ای آدم ظاهرا یا باطنا برجسته برای حرفشان تره خرد می‌کنند. این استراتژی بسیار موفق و درستی‌ست زیرا ۹۹.۹۹٪ کلام در حقیقت آشغال‌کلام است و هیچ ارزش حقیقی و قابل نقد کردن در جهان حقیقی را ندارد، اما یک صدم درصد گاهی «ناعادلانه» داوری می‌شود و در این میان با آنکه استحقاق شنیده شدن دارد، ناشنیده باقی می‌ماند. جالب اما آنکه همه‌ی باقی سخنرانان بی‌شنونده دوست دارند وانمود بکنند در این یک صدم درصد می‌گنجند، نه در آن ۹۹.۹۹٪ !

می‌توان به هرکس از راه رسید و نیت خیر داشت تریبون داد، اما این به معنی شنیده شدن نخواهد بود. طبق معمول شما به جای آنکه بپذیرید صلاحیت شنیده شدن را ندارید و «به درون» بنگرید، بیرون از خودتان دنبال مشکل گشته‌اید و ایراد را در ساختار جهان یافته‌اید، که نا-اُمید کننده است. من جای دیگری گفتم که درخواست آزادی بیان اندک‌اندک از سوی سوژه‌ی خودشیفته‌ی مدرن به «آزادی شنیده شدن» تعبیر می‌شود و اگر یک موجود فضایی امروز به زمین می‌آمد و از من می‌پرسید انسان معاصر را در یک جمله خلاصه کن، «به من نگاه کنید» می‌شد خلاصه‌ی وضع امروز بشریت.

این مشکل بخشی از راه‌حل محبوب شما بوده، اگرنه وقتی ما به هیچکس بجز کسانی که از طریق روش‌هایی به قدمت تاریخ صلاحیت خود را برای سخنرانی اثبات کرده بودند(مثل آخوند بالای منبر!)تریبون برای وراجی نمی‌دادیم، این مکانیزم‌ها و روش‌های دفاع در برابر مزخرف هم این اندازه شدید نبود و کمتر پیش می‌آمد حرف حسابی میان هیاهوی گله به دوزخ سکوت و بی‌اعتنایی در بیافتد. وانگهی روشنگران آمدند و اثبات کردند و به گله نشان دادند که بیشتر آنچه این منبر نشینان به آنها می‌گفتند مهمل بوده، آنچه درپی آمد هرج و مرجی بی‌سابقه در اشغال منبرها از سوی آدمهای به شدت ناصالح و بعد از آن به مرور اول بی‌اعتمادی، سپس بی‌اعتنایی پامنبری‌ها بود، تا جایی که دیگر هیچکس به مسجد نیاید بجز آخوند!

اسلاف ما اثبات کرده‌اند صلاحیت شنیده شدن ندارند، خود من چندین بار با اعلام مواضع به شدت غلط اثبات کرده‌ام لیاقت ندارم مخاطبی داشته باشم که حرفم را جدی می‌گیرد، شما آنقدر برای مخاطب خود احترام قائل نیستید که برایش متن خود را هضم‌پذیرتر بکنید و داریوش دچار این توهم است که هر کتابی را خودش خوانده لابد دیگران هم خوانده‌اند و از موضوعی که صحبت می‌کند باید سر در بیاورند. بعد ما که چنین رسوا و بی‌آبرو هستیم توقع داریم آدم‌های جدی و حسابی بیایند به حرفهای ما گوش بدهند هیچ، حرفهای ما تاثیری مثبت در زندگی آنها بگذارد. خودمانی، یک زمانی چنین سطوحی از قطع ارتباط با واقعیت برای بستری شدن در تیمارستان کافی بود.

نه، ما صلاحیت شنیده شدن نداریم و گله همیشه داور خوبی‌ست برای آنچه به دردش می‌خورد و آنچه به کارش نمی‌آید. ما در گروه دوم جای می‌گیریم، و بر ماست که خودمان را به گروه اول بر بکشیم. بر ماست که اینجا «اندیشه»های خود را هزار، ده هزار، صد هزار بار بسنجیم و آنوقت هم با دستانی به آسمان برخاسته هر یک دانه خواننده‌ای که برایش پیدا شد را نشانه‌ی فرج الهی تلقی بکنیم. این حداکثر موفقیت «بیرونی»ست که می‌توانید در فضای آنلاین انتظار داشته باشید. من وانگهی مدتهاست خودم را از موفقیت بیرونی رها کرده‌ام، اما با اینحال استفاده‌ای قابل مشاهده و قابل اندازه‌گیری از نوشتن در این انجمن می‌برم.

امیر جان، من منظور شما را اینجا به طور کلی نگرفتم! شما یک سری چیزهایی را نفی می‌کنید و وجود ِ موثرشان
را انکار می‌کنید که آدم براستی می‌ماند از کجا شروع بکند به حرف زدن! اول معلوم نیست که قرار است به چه
برسیم؟ آن ایده‌آل، آن دروازه‌ی رستگاری و آن آموزه‌ی رهایی‌بخش کدام است؟ دیگر اینکه این ایرادهایی که
گرفته‌اید، واقعا ایراد هستند از نظر شما؟ اینکه ما نمی‌توانیم «مواضعی همیشه درست» داشته باشیم و در
دادن ِ اطلاعات به خواننده اشتباه می‌کنیم، ایراد ِ ماست؟ یا اینکه .... (نمی‌خواهم آن جمله‌ی کلیشه‌ای
اما درست را بگویم). شما از یک طرف ایراد می‌گیرید که کسی نیست به حرفها گوش کند و بعد پائین‌تر ایراد
می‌گیرید که ما بی‌آنکه صلاحیت داشته باشیم، حق سخن گفتن نداریم!

Ouroboros نوشته: شگفتی ندارد که آخر مرد حسابی، اول اینکه مهربد و آنارشی به طور تلویحی گمانه‌های مرا تائید کردند، دوم: من اینرا در تک‌تک کاربران اینجا دیده‌ام، یک طلبکاری قبیح برای مهم بودن. ببینید اینها ایراد فراموشی خداست، مفهومی نامتناهی در شما این احساس به جا را پدید می‌آورد و تشدید می‌کرد که هیچ ارزش و اهمیتی ندارید و هیچکس نمی‌باید با شما چنان باشد که گویی خلاف این امر حقیقت دارد، اما منکر خدا با نفی امر نامتناهی و موجود ازلی‌ابدی، و یک عدد «هفت میلیارد» روی آن گذاشتن، دچار این توهم شده که در شمای کلی چیزها جدی یا مهم است، حال آنکه فرقی نمی‌کند نامتناهی یا هفت میلیارد، هر دو دریا برای یک نفر به یک اندازه عمیق هستند.

منظور من از بازندگی ، بازندگی اجتماعی نیست. بدبختی اینست که من وقتی می‌گویم بازنده(البته نمی‌گویم بازنده، منظورم به طور تلویحی آنست!)، ذهن شما می‌رود سمت یک آدم کاملا متفاوت با آنچه من منظور دارم. فاصله‌ی بین دال و مدلول است دیگر، و نشان می‌دهد که زبان چه ابزار ناکارآمد و مبتنی بر ایمانی‌ست. منظور من از بازنده خیلی ساده کسی‌ست که توانایی بالقوه‌ی بهره‌برداری از دیگران را دارد اما از عینی کردن آن عاجز می‌ماند. دلیل این عاجز ماندن اغلب مکانیزم‌های بسیار پیچیده‌ی ذهنی ما هستند که برای جلوگیری از ریسک‌های کلان و باختن طراحی شده‌اند، اما به جایی شناسایی این دلایل و تلاش برای برطرف کردنشان ما اغلب می‌رویم درپی تراشیدن دلایل والا و نمایش‌های ریاآلود. این یک احساس بازندگی در شما پدید می‌آورد(فارغ از موفقیت بیرونی، که شاید در قیاس با اکثریت مطلق همسالانتان موفق هم باشید)، که حضور در این قبیل محیطها و نوازش ایگوی تحت هجمه‌ی خودتان از طریق مهم‌نمایی آنرا آرامش می‌بخشد.

چرا آدمی که قادر به بهره‌کشی از دیگران نیست احساس بازندگی می‌کند؟ چون همه‌ی ما بدون حتی یک استثنا داریم به کسی یا نهادی بهره می‌دهیم. تقریبا همیشه به خیلی بیش از یک نفر و یک نهاد. و برخلاف آنچه در نظر اول به چشم می‌آید، در برابر بهایی که پرداخت می‌کنیم خدمات موعود دریافت نمی‌کنیم، نتیجتا تنها راه باقی مانده برای جبران کمبود پیوستن به زنجیره‌ی بهره‌کشی متقابل است. وانگهی بازنده‌ها کسانی هستند که توانایی پیوستن به این زنجیره‌ها را نداشته‌اند، و اکنون می‌خواهند از طریق ساقط کردن آنها زنجیره‌ی متفاوتی پی بریزند.

E411 (به کجا می‌رویم؟!)

یک لحظه هم نمی‌توان درنظر گرفت که کسانی هستند که به شکلی خودخواسته نمی‌خواهند دست به چنین کاری بزنند
و قدرت را از راه‌های دیگری جز «عضویت در بسیج و سپاه ِ پاسداران» کسب بکنند؟

تمام ِ آن چیزهایی که من الان می‌خواهم بگویم البته تا حد بسیار زیادی کلیشه‌ای و ملال‌آور است، اما کاملا درست است.
من به دنبال ِ آن تعادلی هستم که می‌توانم میان ِ امورات ِ زندگی شخصی خودم و آگاهی‌بخشی به دیگران بر قرار کنم (که
موفق هم بوده‌ام). من از اینکه نسل بعدی من در محیطی بزرگ شود که بهتر از آنچیزی باشد که من در آن بوده‌ام، خوشحال
خواهم شد و از اینکه فردا مادر پسرم را به جرم زنای محصنه در زندان نکنند، پسرم (یا نوه‌ام) را ختنه نکنند، برادرم را به جرم
شراب‌نوشی شلاق نزنند و ... . من نمی‌دانم براستی اگر همه‌ی آن گذشتگانی که من و دیگران (و خود ِ شما) از بینش والایشان
بهره برده‌ایم، همچون شما به این وضع میرسیدند و به این نتیجه می‌رسیدند که هر کار ِ سودمندی تنها همانی‌ست که در راستای
سوددهی شخصی باشد، ما در چه جهانی بودیم، اما حدس می‌زنم هنوز ما را با شاش گاو داشتند استحمام می‌دادند! مهربد
(و شما) می‌گویند که در برابر ِ نوشتن در اینجا ما هیچ کسب نمی‌کنیم، گویی قرار است من برای هر کاری که می‌کنم مزدی طلب
کنم، این مهم نیست، چون من وقتی می‌بینم که زندگی شخصی مطلوبی دارم و از آن راضی هستم، هیچ ایرادی ندارد که بخشی
از انرژی ِ مازاد ِ خویش را در جهت ِ کمک به بهبود ِ وضع زندگی دیگران صرف بکنم.

من در زندگی بیرونی خودم شاید به اندازه‌ی شما خودخواه نباشم، اما همچنان از 90 درصد آدمهای پیرامون‌ام خودخواه‌تر هستم (
چنانکه هتا یک بار هم به خاطر ندارم که کسی را پند کرده باشم یا نصیحتی داده باشم)، اما یک نقطه‌ای هست که خودخواهی
من بی‌معنا خواهد شد و آنجا خرج کردن ِ خودخواهی هرز دادن‌اش خواهد بود. من اگر نمی‌خواهم با آن باند ِ دزدها و قاچاقچیان که قبلا
حرف‌اش را زدم همدست بشوم، به این خاطر نیست که نمی‌توانم، به این خاطر است که نمی‌خواهم، و این به آن معنا که شما
می‌گویید هم نیست (این امید که به اموال ِ من رحم شود و کسی آنها را ندزدد)، بلکه یک دلیل‌اش این است که من زندگی وارسته‌ی
خودم را ترجیح می‌دهم. قدرت ِ شما زمانی می‌تواند قدرت محسوب شود که شخص شما بتواند با آن احساس قدرت بکند! دلیل ِ دیگرش
این است که زندگی در محیطی سالم را ترجیح می‌دهم (این نابود کردن ِ جریان ِ قدرت و برهم زدن ِ بازی، آنطور که شما می‌گویید
نیست).

ما نمی‌توانیم نتیجه‌ی عینی آنچه که پیشینیان ِ ما کرده‌اند را نادیده بگیریم. اگر یک زمانی پدران ِ بی‌گناه ِ مرا گردن زدند و به الله
تقدیم کردند ، اگر یک زمانی مادر من را از خانه بیرون کرده‌اند به این خاطر که نمی‌توانسته‌اند دلیل نازایی‌اش را برطرف کنند،
اگر یک زمانی بوده که دوستم در زنجیر شرم از اینکه در کودکی مورد ِ تجاوز واقع شده فشرده می‌شده و ... به این خاطر بوده که
یک زمانی و یک جایی، کسانی از ما(از جمله همان آخوند ِ با صلاحیت ِ شما)، چرندیاتی را با موفقیت رواج داده‌اند. اکنون زمانی‌ست
که ما می‌بینیم تا حد زیادی نسل‌های گذشته‌ی ما درغرب توانسته‌اند این زنجیرها را از پای نسل‌های آینده‌ی خویش باز کنند. من
هم اگر بتوانم با آن مازاد ِ انرژی‌ای که اینجا و گاهی جاهای دیگر صرف می‌کنم، بندی را از پای کسی باز بکنم، به خودم افتخار خواهم
کرد.

سادگی ِ یک امر گاهی غیرقابل ِ باور است، خصوصا برای شخص ِ اندیشمند، چرا که او عادت کرده همیشه یک ایرادی در
آنجا که می‌نگرد پیدا بکند و اگر پیدا نمی‌کند، به تصور خودش، موضوع آنقدر پیچیده است که هنوز نتوانسته آن را پیدا کند!
Nikzad Mehrazmanesh نوشته: به احتمال زیاد با آموزش دختربازی به کبابی محله

اینکه از پول درآوردن و بعد خرج کردنش برای کباب خریدن هم بیشتر کار میبرد که!!!
Ouroboros نوشته: من بابت سه «ک» هرگز پولی خرج نمی‌کنم: کُس، کباب، کتاب! الان که قیمت را دیدم برق از سرم پرید و متحیر شدم کتاب را از کجا آورده‌ام؟!
kourosh_iran نوشته: آقا میشه به منم یاد بدی چطوری کباب مفت بخورم؟
نکنه منظورت اینه خودمون شکار کنیم؟
بیشتر در این خصوص توضیح بفرمایید.

من هم همین سوال رو دارم امیر جان!!
البته کتاب رو هم نمیفهمم چرا براش پول خرج نمیکنی! کتاب (نه داستان هری پاتر و ننه قیسی) بهترین گزینه برای پول خرج کردن است به خصوص اگر چیزی از آن یاد بگیری که بعدن بتوانی ازش پول در بیاوری. مثلن یک کتاب آموزش زبان برنامه نویسی C نوشته دنیس ریچی از صد تا کُس و کباب بهتر است E00e (کباب رو زیاد مطمئن نیستمE415)
ما هر چه می‌خواهیم که نباشیم، یک اتفاقی می‌افتد... قرار نبود این تعطیلات برای من تعطیلات باشند وگرنه من اینجا نبودم... .
Dariush نوشته: امیر جان

داریوش گرامی من چندبار باید به شما بگویم که مهم نیست من و شما چه می‌خواهیم؟ مهم نیست من و شما چه می‌خواهیم مهم آنست که من شما اولاً توان چه کاری را داریم، ثانیاً «دیگران» از ما چه نیاز دارند. یعنی چه؟ یعنی شما حداکثر آنچه می‌توانید به دست بیاورید همان تعالی شخصی‌ست، زیستن آنچنان که گمان می‌کنید برازنده است. بیش از این در قدرت هیچ‌کس نیست. پس از این، بلکه جدا از این، اگر می‌خواهید تعالی فردی خود را بیرون از خودتان متجلی بکنید، راهش تبدیل شدن به چیزی‌ست که دیگران از شما انتظار دارند، یا دیگر دست بالا، عظیم‌ترین کاری که هر مردی در این جهان به آن قادر است، کاری که شاید از هر صد هزار مرد امروز یکی در آن موفق می‌شود، تبدیل شدن به چیزی‌ست که دیگران به راستی نیاز دارند. «من جامعه را عوض می‌کنم» و نمی‌دانم «من حکومت را عوض می‌کنم» و «من نشانشان می‌دهم چه خبر است» و «بگذار صد هزار نفر را با خودم همراه بکنم»... خیلی ساده چندش‌آورست. شما قادر به بهبود وضع خودتان و از آن طریق ، و فقط از آن طریق، بهبود نسبی وضع دیگران هستید، باقی داستان است.

بهره‌کشی از دیگران خودخواهی نیستند، ۹۹٪ آدم‌ها آرزو می‌کنند مورد بهره‌وری قرار بگیرند و چهار دست و پا قلاده‌ی خود را به دستان کسی می‌دهند که فقط حاضر است آنرا به دست بگیرد! آزادی برای گله همیشه یعنی آزادی از مسئولیت، و اگر نتوانید آن‌ها را به بردگی بکشید از شما کینه می‌گیرند و نابودتان می‌کنند، این ژست «گور پدر خرشان» و روشن‌فکر خسته از جفای عوام نیست، خود منهم همینطور هستم، این میل به رهایی از مسئولیت در همه نهادینه است و انگشت‌شمار کسانی هستند که اراده و قدرت غلبه‌ی کامل بر آن را دارند. وانگهی من و شما بدشناس هستیم از این نظر که باهوش‌تر از عده‌ی زیادی از آدم‌های آن بیرون هستیم و هیچوقت کسی را پیدا نمی‌کنیم که بخواهیم قلاده‌ی خود را به دستان او بسپریم. نتیجتا، بهره‌کشی یک فداکاری عظیم و بی‌بدیل است که قدرشناسی بهره‌ده بابت آن بی‌اندازه خواهد بود(بهره‌دهی)، زیرا در مرحله‌ای از خودآگاهی کمابیش همه می‌دانند که رهایی = خودویرانگری. پس من وقتی به کسی قلاده می‌زنم و به او اجازه می‌دهم بابت سواری دادن به من از هرگونه انتخابی محروم بشود و فضایی را برای او بوجود می‌آورم که گویی از انتخاب درباره‌ی هر چیز(و مسئولیتی که به همراه می‌آورد)معاف است، او از من قدر دان است، عاشق من است، به معنی تحت‌الفظی کلمه رفیق جان. متوجه هستید؟ «انقلابی» و «شورشی» و «سلطه‌ستیز» و … کسانی هستند که نتوانسته‌اند وارد این روابط انگل و میزبانی بشوند. نتوانسته‌اند، نه آنکه نخواسته‌اند، چون باهوش‌تر از آن بوده‌اند که به آسانی ارباب بیابند، و ضعیف‌تر از آن بوده‌اند که بار عظیم و سنگین پذیرفتن مسئولیت زندگی دیگران را به دست بگیرند.

شما فقط و فقط در یک صورت مخاطب پیدا می‌کنید: یافتن پاسخ به سؤالی که وجود روانی فرد را به چالش کشیده. پرسیدن سؤالات هوشمندانه و نقد پاسخ‌های دیگران برای جذب مخاطب کارساز نیست، و مهربد، با اینهمه بند و بساط، مخاطبانش کمتر از فلان رمال جاهلی می‌شود که پنج شش خط کُس‌شعر مطلق را از بر کرده و برای هر مشتری بازگو می‌کند. و بله، جوابهای شما باید قاطع باشند، فقط همین! نیازی نیست درست باشند، نیازی نیست دقیق باشند، حتی نیازی نیست که معنا بدهند! فقط کافی‌ست وانمود بکنید برای فلان پرسش مهم یک پاسخی دارید، کافی‌ست حاضر باشید مسئولیت دشوار پاسخ دادن را بپذیرید.

ببینم جدی‌جدی الان گفتید برای سپاس و مخاطب و «نفع» … مطلب نمی‌نویسید؟ E404
اشتباه شما این است که کارکرد منحصر به خودفریبی فعالیت در اینجا را در نمی‌یابید، اشتباه مهربد آنست که می‌خواهد این خودفریبی را بزداید به این خیال که مانعی‌ست در راه پیشرفت، یعنی هنوز آنرا «موثر» می‌داند(فقط فکر می‌کند اثرش منفی‌ست)!

خب پس ببینید تلاش شما هم در میان شلاق‌خورده‌ها و تودهنی‌خورده‌ها و .. نبودن است، یعنی از موقعیت بازندگی خارج شدن است، یعنی ذاتاً خودخواهانه است. وانگهی می‌خواهید این کار را به جای آنکه با حرکت از جمع بازنده‌ها به جمع برنده‌ها از طریق آموختن و به کار بستن قواعد بازی یک سیستم و از درون انجام بدهید، از طریق نابود کردن نظم موجود و جایگزین کردن آن با یکی که در آن شما و الگوهای رفتاری شما بازندگی محسوب نمی‌شود عوض بکنید، در این میان وانگهی وانمود می‌کنید عمل شما «نوع‌دوستی» و میزان پایبندی اخلاقی آن بیشتر از همان آخوندی‌ست که آموخته چگونه تحت سیستم و قواعد موجود برنده باشد، من به شما می‌گویم که نیست. اما از آن مهمتر، به شما می‌گویم که امکان‌پذیر نیست. مسأله این نیست که «همه‌ی سیستم‌ها بازنده دارند»، مسأله این است که بازنده‌های هر سیستم در سیستم‌های آلترناتیو نیز بازنده باقی می‌مانند! هیچ روشی برای دور زدن پروسه‌ی سوار شدن بر دیگران به جای تلاش برای نجاتشان نیست.

همه‌ی تمدن بشری محصول تلاش کسانی‌ست که به این قواعد پایبند بودند، و به جای آنکه جهان را با خودشان منطبق بکنند، همه چیز خود را با جهان منطبق کردند بجز یکی. آن یک چیز را ما همواره به خاطر می‌سپریم و به خاطر می‌آوریم و فراموش می‌کنیم که این فرد انقلابی، در همه چیز دیگر زندگی خود همچنان پایبند تمام نرم‌ها، ارزش‌ها، نهادها و پیوندهای اجتماعی و فردی خود بود. تا با خودتان رحیم نباشید رحم به دیگران ریاست، و همه‌ی آن‌ها که با خودشان رحیم هستند در ارتباط با دیگران بی‌رحم می‌شوند. تا عاشق خودتان نباشید عشق به دیگران ممکن نیست، و کسی که عاشق خودش است انرژی و علاقه‌ای به عشق‌ورزی به دیگران نشان نمی‌دهد. این قواعد را من مشخص نکرده‌ام، صرفاً دارم به آن‌ها اشاره می‌کنم. اولویت اول، دوم، ... صدم شما باید نجات خودتان باشد، اولویت صد و یکم باید نجات عزیزانتان باشد، اولویت هزارم باید نجات «دیگران» باشد. نه به این خاطر که «خودخواهی خوب است هر هر»، بلکه چون شخصی فاقد این میزان از خودخواهی فاقد توانایی کمک به دیگران نیز هست. تا این اندازه خودخواه نباشید، تحت قراردادهای اجتماعی جامعه‌ی مدرن، چراغی در خانه‌ی شما روشن نخواهد شد، و چراغی برای فرستادن به مسجد گیرتان نخواهد آمد.

در این جهان یا بنده هستید یا بنده دارید، آزادی‌خواهی نیز بسیار مقدس و برجسته است، اگر برای بندگان ارباب همسایه باشد، بنده‌های او باید آزاد بشوند زیرا ظالم است، بهره‌کش است، کاپیتالیست است، چه می‌دانم، کافر است..

درباره‌ی موفقیت و بازندگی، باز هم شما دارید اینها را تحت‌الفظی می‌شنوید: اغلب ِ آدم‌های موفق به شدت احساس بازندگی می‌کنند زیرا معیار سنجش موفقیت اجتماعی میزان بهره‌دهی شما به دیگران است نه بهره‌کشی شما از دیگران.
kourosh_iran نوشته: آقا میشه به منم یاد بدی چطوری کباب مفت بخورم؟
نکنه منظورت اینه خودمون شکار کنیم؟
بیشتر در این خصوص توضیح بفرمایید.
با یکی مثل شما رفیق می‌شوم و می‌گذارم با نطق آتشین پیرامون فواید لینوکس، احساس مهم بودن بکند.
از آن به بعد هر وقت رفتیم بیرون «کیفم را فراموش» می‌کنم یا «پولم در ماشین جا مانده» یا «کارت شتاب ندارم». :e057:

undead_knight نوشته: اگر این فاروم فقط یک امیر داشت من به شوق خوندن مطالبش عضو میشدم
مردک با کلمات جادو میکنه
ای بلا.

sonixax نوشته: من هم همین سوال رو دارم امیر جان!!
البته کتاب رو هم نمیفهمم چرا براش پول خرج نمیکنی! کتاب (نه داستان هری پاتر و ننه قیسی) بهترین گزینه برای پول خرج کردن است به خصوص اگر چیزی از آن یاد بگیری که بعدن بتوانی ازش پول در بیاوری. مثلن یک کتاب آموزش زبان برنامه نویسی C نوشته دنیس ریچی از صد تا کُس و کباب بهتر است (کباب رو زیاد مطمئن نیستم)
کباب مجانی نیاز به مهارت‌های انگلی بسیار پیشرفته و خست همدانی‌وار دارد، شما فاقد آن هستید!
چیزی را که مجانی می‌شود پیدا کرد پول خرجش نکنید.
خب دوستان من بروم به غیبت بعدی. اینبار حضورم طولانی‌تر شد و ده روزی اینجا بودم، و از جمع گرم دوستان استفاده کردم. چشممان هم به گل جمال مهربد و مزدک نیز روشن شد.
امیدوارم همه‌ی شما خوش و خرم باشید. E306
Ouroboros نوشته: خب دوستان من بروم به غیبت بعدی. اینبار حضورم طولانی‌تر شد و ده روزی اینجا بودم، و از جمع گرم دوستان استفاده کردم. چشممان هم به گل جمال مهربد و مزدک نیز روشن شد.
امیدوارم همه‌ی شما خوش و خرم باشید. E306

خوش و خرم باشی رفیق E032 !!

امیدوارم عید نوروز تو رو اینجا ببینیم ...
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 157 158 159 160 161 162 163 164 165 166 167 168 169 170 171 172 173 174 175 176 177 178 179 180 181 182 183 184 185 186 187 188 189 190 191 192 193 194 195 196 197 198 199 200 201 202 203 204 205 206 207 208 209 210 211 212 213 214 215 216 217 218 219 220 221 222 223 224 225 226 227 228 229 230 231 232 233 234 235 236 237 238 239 240 241 242 243 244 245 246 247 248 249 250 251 252 253 254 255 256 257 258 259 260 261 262 263 264 265 266 267 268 269 270 271 272 273 274 275 276 277 278 279 280 281 282 283 284 285 286 287 288 289 290 291 292 293 294 295 296 297 298 299 300 301 302 303 304 305 306 307 308 309 310 311 312 313 314 315 316 317 318 319 320 321 322 323 324 325 326 327 328 329 330 331 332 333 334 335 336 337 338 339 340 341 342 343 344 345 346 347 348 349 350 351 352 353 354 355 356 357 358 359 360 361 362 363 364 365 366 367 368 369 370 371 372 373 374 375 376 377 378 379 380 381 382 383 384 385 386 387 388 389 390 391 392 393 394 395 396 397 398 399 400 401 402 403 404 405 406 407 408 409 410 411 412 413 414 415 416 417 418 419 420 421 422 423 424 425 426 427 428 429 430 431 432 433 434 435 436 437 438 439 440 441 442 443 444 445 446 447 448 449 450 451 452 453 454 455 456 457 458 459 460 461 462 463 464 465 466 467 468 469 470 471 472 473 474 475 476 477 478 479 480 481 482 483 484 485 486 487 488 489 490 491 492 493 494 495 496 497 498 499 500 501 502 503 504 505 506 507 508 509 510 511 512 513 514 515 516 517 518 519 520 521 522 523 524 525 526 527 528 529 530 531 532 533 534 535 536 537 538 539 540 541 542 543 544 545 546 547 548 549 550 551 552 553 554 555 556 557 558 559 560 561 562 563 564 565 566 567 568 569 570 571 572 573 574 575 576 577 578 579 580 581 582 583 584 585 586 587 588 589 590 591 592 593 594 595 596 597 598 599 600 601 602 603 604 605 606 607 608 609 610 611 612 613 614 615 616 617 618 619 620 621 622 623 624 625 626 627 628 629 630 631 632 633 634 635 636 637 638 639 640 641 642 643 644 645 646 647 648 649 650 651 652 653 654 655 656 657 658 659 660 661 662 663 664 665 666 667 668 669 670 671 672 673 674 675 676 677 678 679 680 681 682 683 684 685 686 687 688 689 690 691 692 693 694 695 696 697 698 699 700 701 702 703 704 705 706 707 708 709 710 711 712 713 714 715 716 717 718 719 720 721 722 723 724 725 726 727 728 729 730 731 732 733 734 735 736 737 738 739 740 741 742 743 744 745 746 747 748 749 750 751 752 753 754 755 756 757 758 759 760 761 762 763 764 765 766 767 768 769 770 771 772 773 774 775 776 777 778 779 780 781 782 783 784 785 786 787 788 789 790 791 792 793 794 795 796 797 798 799 800 801 802 803 804 805 806 807 808 809 810 811 812 813 814 815 816 817 818 819 820 821 822 823 824 825 826 827 828 829 830 831 832 833 834 835 836 837 838 839 840 841 842 843 844 845 846 847 848 849 850 851 852 853 854 855 856 857 858 859 860 861 862 863 864 865 866 867 868 869 870 871 872 873 874 875 876 877 878 879 880 881 882 883 884 885 886 887 888 889 890 891 892 893 894 895 896 897 898 899 900 901 902 903 904 905 906 907 908 909 910 911 912 913 914 915 916 917 918 919 920 921 922 923 924 925 926 927 928 929 930 931 932 933 934 935 936 937 938 939 940 941 942 943 944 945 946 947 948 949 950 951 952 953 954 955 956 957 958 959 960 961 962 963 964 965 966 967 968 969 970 971 972 973 974 975 976 977 978 979 980 981 982 983 984 985 986 987 988 989 990 991 992 993 994 995 996 997 998 999 1000 1001 1002 1003 1004 1005 1006 1007 1008 1009 1010 1011 1012 1013 1014 1015 1016 1017 1018 1019 1020 1021 1022 1023 1024 1025 1026 1027 1028 1029 1030 1031 1032 1033 1034 1035 1036 1037 1038 1039 1040 1041 1042 1043 1044 1045 1046 1047 1048 1049 1050 1051 1052 1053 1054 1055 1056 1057 1058 1059 1060 1061 1062 1063 1064 1065 1066 1067 1068 1069 1070 1071 1072 1073 1074 1075 1076 1077 1078 1079 1080 1081 1082 1083 1084 1085 1086 1087 1088 1089 1090 1091 1092 1093 1094 1095 1096 1097 1098 1099 1100 1101 1102 1103 1104 1105 1106 1107 1108 1109 1110 1111 1112 1113 1114 1115 1116