دفترچه

نسخه‌ی کامل: پاتوق شب نشینی
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 157 158 159 160 161 162 163 164 165 166 167 168 169 170 171 172 173 174 175 176 177 178 179 180 181 182 183 184 185 186 187 188 189 190 191 192 193 194 195 196 197 198 199 200 201 202 203 204 205 206 207 208 209 210 211 212 213 214 215 216 217 218 219 220 221 222 223 224 225 226 227 228 229 230 231 232 233 234 235 236 237 238 239 240 241 242 243 244 245 246 247 248 249 250 251 252 253 254 255 256 257 258 259 260 261 262 263 264 265 266 267 268 269 270 271 272 273 274 275 276 277 278 279 280 281 282 283 284 285 286 287 288 289 290 291 292 293 294 295 296 297 298 299 300 301 302 303 304 305 306 307 308 309 310 311 312 313 314 315 316 317 318 319 320 321 322 323 324 325 326 327 328 329 330 331 332 333 334 335 336 337 338 339 340 341 342 343 344 345 346 347 348 349 350 351 352 353 354 355 356 357 358 359 360 361 362 363 364 365 366 367 368 369 370 371 372 373 374 375 376 377 378 379 380 381 382 383 384 385 386 387 388 389 390 391 392 393 394 395 396 397 398 399 400 401 402 403 404 405 406 407 408 409 410 411 412 413 414 415 416 417 418 419 420 421 422 423 424 425 426 427 428 429 430 431 432 433 434 435 436 437 438 439 440 441 442 443 444 445 446 447 448 449 450 451 452 453 454 455 456 457 458 459 460 461 462 463 464 465 466 467 468 469 470 471 472 473 474 475 476 477 478 479 480 481 482 483 484 485 486 487 488 489 490 491 492 493 494 495 496 497 498 499 500 501 502 503 504 505 506 507 508 509 510 511 512 513 514 515 516 517 518 519 520 521 522 523 524 525 526 527 528 529 530 531 532 533 534 535 536 537 538 539 540 541 542 543 544 545 546 547 548 549 550 551 552 553 554 555 556 557 558 559 560 561 562 563 564 565 566 567 568 569 570 571 572 573 574 575 576 577 578 579 580 581 582 583 584 585 586 587 588 589 590 591 592 593 594 595 596 597 598 599 600 601 602 603 604 605 606 607 608 609 610 611 612 613 614 615 616 617 618 619 620 621 622 623 624 625 626 627 628 629 630 631 632 633 634 635 636 637 638 639 640 641 642 643 644 645 646 647 648 649 650 651 652 653 654 655 656 657 658 659 660 661 662 663 664 665 666 667 668 669 670 671 672 673 674 675 676 677 678 679 680 681 682 683 684 685 686 687 688 689 690 691 692 693 694 695 696 697 698 699 700 701 702 703 704 705 706 707 708 709 710 711 712 713 714 715 716 717 718 719 720 721 722 723 724 725 726 727 728 729 730 731 732 733 734 735 736 737 738 739 740 741 742 743 744 745 746 747 748 749 750 751 752 753 754 755 756 757 758 759 760 761 762 763 764 765 766 767 768 769 770 771 772 773 774 775 776 777 778 779 780 781 782 783 784 785 786 787 788 789 790 791 792 793 794 795 796 797 798 799 800 801 802 803 804 805 806 807 808 809 810 811 812 813 814 815 816 817 818 819 820 821 822 823 824 825 826 827 828 829 830 831 832 833 834 835 836 837 838 839 840 841 842 843 844 845 846 847 848 849 850 851 852 853 854 855 856 857 858 859 860 861 862 863 864 865 866 867 868 869 870 871 872 873 874 875 876 877 878 879 880 881 882 883 884 885 886 887 888 889 890 891 892 893 894 895 896 897 898 899 900 901 902 903 904 905 906 907 908 909 910 911 912 913 914 915 916 917 918 919 920 921 922 923 924 925 926 927 928 929 930 931 932 933 934 935 936 937 938 939 940 941 942 943 944 945 946 947 948 949 950 951 952 953 954 955 956 957 958 959 960 961 962 963 964 965 966 967 968 969 970 971 972 973 974 975 976 977 978 979 980 981 982 983 984 985 986 987 988 989 990 991 992 993 994 995 996 997 998 999 1000 1001 1002 1003 1004 1005 1006 1007 1008 1009 1010 1011 1012 1013 1014 1015 1016 1017 1018 1019 1020 1021 1022 1023 1024 1025 1026 1027 1028 1029 1030 1031 1032 1033 1034 1035 1036 1037 1038 1039 1040 1041 1042 1043 1044 1045 1046 1047 1048 1049 1050 1051 1052 1053 1054 1055 1056 1057 1058 1059 1060 1061 1062 1063 1064 1065 1066 1067 1068 1069 1070 1071 1072 1073 1074 1075 1076 1077 1078 1079 1080 1081 1082 1083 1084 1085 1086 1087 1088 1089 1090 1091 1092 1093 1094 1095 1096 1097 1098 1099 1100 1101 1102 1103 1104 1105 1106 1107 1108 1109 1110 1111 1112 1113 1114 1115 1116 1117
نقل قول:
قابل درک است که متفکران جدی در حد مثلا سقراط و محمد غزالی و مارکس یا مورخین ِ زندگی اینها دچار این توهم بشوند که لابد آثار اینها بوده که تغییرات ِ منتسب به ایشان را پدید آورده، ما اما محض آبرو هم که شده باید خشوع و خویشتنداری بیشتری نشان بدهیم و بدانیم اگر کسی چیزی که ما نوشته‌ایم را دوست داشته صرفا بخاطر این است که در لحظه‌ی درست آنچه در مرحله‌ای از خودآگاهی خود احساس می‌کرده را به کلام درآورده‌ایم نه اینکه به راستی او را قانع کرده باشیم. در بهترین شرایط به مقام یکی از این اندیشمندان ِ مشهور برکشیده می‌شویم که همگی ابزاری شدند برای توجیه باورها و اعمالی که بعید است ارتباط چندانی به آنها داشته باشد.

عده‌ای دوان‌ دوان مقابل حرم حضرت معصومه تحصن کردند و بعد هم هجوم آوردند که این حرم‌ها خودشان شفا هستند و ما را از کرونا نترسانید. توییتریون ویدئوی این افراد که شعار «یا حیدر» می‌دادند را می‌گذاشتند و بالایش می‌نوشتند که ببینید ایرونی‌ها در عصر تکنولوژی و پیشرفت چنین جانورانی‌اند، آن‌وقت گیر می‌دهید چرا رضاشاه برای مدرن کردن ایران از زور و چکمه استفاده می‌کرد و آخوند از پشت‌بام هل می‌داد؟

این‌که اندیشه‌ها نه به‌خاطر خودشان، بلکه سر بزنگاه‌های حساس است که برجسته و پذیرفته می‌شوند شرط لازم به نظر می‌رسد اما نه شرط کافی. Liberté, égalité, fraternité در انقلاب فرانسه پیروز شد تنها به این دلیل که انقلابیون از رقبای خود قوی‌تر بودند نه این‌که استدلال‌هایشان منطقی به نظر می‌رسید. آنارشیست‌ها مشغول لفاظی بودند، درحالی‌ که آن‌سو کمونیست‌ها انقلاب می‌کردند و پیروانشان افزون‌تر می‌شد. مهم نیست به مردم بگویید صدق یک گزاره از روی نتیجۀ آن به دست نمی‌آید، به‌هرحال اکثریت برای اندیشه‌ای که از آن دفاع می‌کنید طلب حداقل یک «الگوی موفق» می‌کنند تا بدانند آیا اندیشۀ شما قبلاً اجرایی شده و اگر شده تا چه میزان موفق بوده است.

پیروزی جمهوری اسلامی در خاورمیانه یک «الگوی موفق» برای اسلام‌گراهای اطراف بود و یادآوری این‌که گویا می‌توان «نه شرقی بود و نه غربی» و مقابل لیبرال دموکراسی و کمونیسم ایستاد. مسلمین اطراف از فردای 57 در سودای احیای خلافت و امت اسلامی بودند. به‌هرحال می‌گفتند این صلح‌ها نَشاطی (به تلفظ اکبر، به فتح نون) هستند خسته‌کننده بین دو جنگ و دیر نباشد که دوباره کلیدهای قدس به دست خلیفه می‌افتد.

وقتی اندیشه‌ای برای خودش به الگوی موفق دست پیدا کند گویی به همه‌چیز دست پیدا کرده: اندیشه‌ورش یک‌شبه می‌شود فردی مشهور که حتی اخم و خمیازه‌اش نزد طرفدارها حامل معنایی بزرگ است که سال‌ها بعد موضوع کتاب‌ها خواهد شد. برای دفعات بعد هم اگر خارج از حیطه‌اش صحبتی کند همگی به حرفش ایمان دارند یا حداقل زحمت راستی‌آزمایی حرفش را نخواهند کشید. سپس مردم از این خواهند گفت که آن اندیشه‌ور چه پیش‌گوی خوبی بوده و ما چه مردمانی بد که زودتر به حرف ایشان نرسیدیم.

از گفتمان «غرب‌زدگی» و «خودکفایی» و «آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد» به جایی رسیدیم که تحلیل‌گرها آشکارا می‌گویند برای ساخت کشور راهی نیست جز موبه‌مو اجرا کردن آنچه پیشتر در غرب آزمایش شده است. این حرف‌ها لزوما نتیجۀ از بر بودن رساله‌های پدران آمریکا و کینز و فریدمن به دست نیامده، همان‌طور که کسی هم ایمانش قبلاً به اسلام با خواندن سیرت رسول‌الله و فتوح البدان و تاریخ طبری به دست نیامده بود، و باز همانطور که ایمان کمونیست‌ها با خواندن «سرمایه» و «چه باید کرد؟» به دست نمی‌آمد (حزب سوسیالیسم ایران زمانی تاسیس شد که اصلاً ترجمۀ فارسی این کتاب نبود یا اگر هم بود ترجمۀ کامل و صحیحی نداشت). می‌گویند موبه‌مو سیستم غربی را پیاده‌سازی کنیم تنها به این دلیل که غرب توانسته فعلاً بهتر از رقیب‌هایش به «الگوی موفق» تبدیل شود.

بنابراین اندیشۀ تکنولوژی‌ستیزها با بحث به جایی نمی‌رسد مگر آنکه آنها بتوانند الگوی موفقی از زندگی بسازند که از رقیبش بهتر باشد. هیچ استدلالی، هر قدر منطقی، نمی‌تواند تکنوفیل‌ها و متمدن‌ها را قانع کند تا وقتی که می‌بینند این سیستم هنوز به‌خوبی کار می‌کند (و اصلاً به همین دلیل بود که کازینسکی می‌گفت انقلاب‌ها اغلب زمانی موفق بودند که در مقاطع حساس و زمانی که مردم نسبت به ناکارآمدی سیستم آگاهند کارشان را شروع می‌کنند).

اما مردود کردن تاثیر اندیشه‌هایی که هنوز الگوی موفق ندارند چندان درست به نظر نمی‌رسد. به‌هرحال همان اندیشه‌های قبلی که امروز موفقند در وهلۀ اول هیچ الگویی برای کارآمدی اندیشه‌شان نداشتند، و جز با همان زبان نتوانستند هستۀ سخت و کم‌تعداد را جمع‌آوری کنند.

آخر روز، کسانی که از همان رضاشاه مثال می‌زدند، و ادیان را به دلیل اینکه اندیشه‌شان با شمشیر برپا شد را تمسخر می‌کردند، آن روز به این نتیجه رسیدند که اندیشه‌ها برای تثبیت به چیزی فراتر از بازی‌های زبانی نیازمندند. کسانی که می‌گفتند اندیشه‌های صحیح و بدیهی مثل 2+2=4 هستند و اگر کمی بیشتر برای مردم تبلیغ کنیم همگی می‌پذیرند، می‌بینند احتمالاً تنها چیزی که مردم سر آن اختلاف ندارند همان اثبات‌های ریاضی باشد. آن هم فقط به‌خاطر اینکه اثبات‌های ریاضی صرفا بی‌خطرند و کمتر با اندیشه‌های ذهنی دیگران به تضاد می‌خورند، درغیراین‌صورت همان‌ها اعداد را آنقدر شکنجه می‌کردند تا اثبات خودشان را در تثبیت اندیشه‌شان بیرون بکشند.

و البته همین هم بحثی بی‌خودی و فقط کلامی. صرفاً محض اطلاع عرض شد.
sonixax نوشته: برخی گردانندگان دفترچه همان گردانندگان گفتگو هستند منجمله خود من.
دفترچه همان گفتگو نیست! ولی کاربرانی که روز نخست اینجا را ساختند همان کاربران قدیمی گفتگو هستند.
دامنه گفتگو را خریدیم چسباندیم به اینجا همین و بس.

گفتگو به چند دلیل بسته شد:
۱- ربوده شدن یکی دو نفر از کاربرانش (گردانندگانش) توسط جمهوری اسلامی , برای امنیت بقیه بستندش
۲- نبود منابع مالی کافی, آن زمان حقیقتن گران بود
۳- همان بی انگیزگی که مهربد گفت
۴- ظهور شبکه های اجتماعی

بی‌انگیزگی رو زیاد موافق نیستم چون تا سال ۲۰۱۶ در همین دفترچه مباحث داغ دنبال میشد از ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۶ به مدت ۶ سال و این کم نیست.
دلیل اصلی فیلتر بودن اینجاست و بین فروم نویسان و علاقه‌مندان به گفتگو ناشناخته است، بیاد دارم بحثی بود در هم‌میهن در مورد فعالیت در دفترچه که نظر خیلی از مسلمین این بود که میترسیدن اعتقادات خود را از دست بدهند و یا یک عده بخاطر مسائل امنیتی و ترس از جانشان!
برای نمونه سایت بالاترین که هنوز کم و بیش کاربران زیادی در آن فعالیت میکنند.
هر چند که وجود توتییر و تلگرام و اینستاگرام و فیسبوک و اینها بی‌تاثیر نبوده.
Scary نوشته: بی‌انگیزگی رو زیاد موافق نیستم چون تا سال ۲۰۱۶ در همین دفترچه مباحث داغ دنبال میشد از ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۶ به مدت ۶ سال و این کم نیست.

بی انگیزگی صاحبین برای پرداخت هزینه ها و مدیریت و ... منظور بود. برای همین اصلن اینجا درست شد چون آن طرفی ها دیگر حسش را نداشتند.
Scary نوشته: دلیل اصلی فیلتر بودن اینجاست و بین فروم نویسان و علاقه‌مندان به گفتگو ناشناخته است، بیاد دارم بحثی بود در هم‌میهن در مورد فعالیت در دفترچه که نظر خیلی از مسلمین این بود که میترسیدن اعتقادات خود را از دست بدهند و یا یک عده بخاطر مسائل امنیتی و ترس از جانشان!
دیگه فیلتر بودنش که مثل روز روشن است!


Scary نوشته: برای نمونه سایت بالاترین که هنوز کم و بیش کاربران زیادی در آن فعالیت میکنند.
بالاترین فاروم نیست! لینک داغ کن است. داستان بسیار متفاوت است و البته استثنا. چندین سایت به مانند بالاترین وجود داشتند که رفتند پی کارشان: دنباله، بهترین، ریشه ها، همبستگی و چند تای دیگه نامهایشان خاطرم نیست.

از فارومها هم ما پررو پررو مانده ایم مثلن عَندیشه ها و هممیهن و چند تای دیگه رفتند پی کارشان. فقط چند تا فاروم اختصاصی بازی و کامپیوتر و ... سرپا هستند.
Thanks نوشته: عده‌ای دوان‌ دوان

من در نوشته‌ی شما چیزی در ابطال ِ حرف خودم ندیدم. یکسری مثال‌ها آورده‌اید از اندیشه‌هایی که به موفقیت رسیدند و بعد مشهور شدند و این شهرت را گواه ِ تاثیرپذیری دیگران گرفته‌اید اما این ناقض آنچه من می‌گویم نیست. اگر انقلاب فرانسه به پیروزی رسید یا انقلاب ایران، الزاما مهمترین فاکتور زور بیشتر انقلابیون نبود، این اسب را پُشت گاری بستن است و از یک مجهول برای توضیح مجهول دیگر استفاده کردن. چرا انقلابی ِ گوزو متشکل از یک مشت دهقان ابله و اشراف‌زاده‌ی از خود بیزار و آدم‌های متوهم باید قوی‌تر از پادشاه و ارتش و نظم مستقر چند صد ساله و چند هزار ساله باشد؟ زور انقلابیون بیشتر بود چون تجسد یک تمنای باطنی گروهی ِ به سخن درنیامدنی بودند.

ظهور ناب‌ترین و دقیق‌ترین و درست‌ترین اندیشه‌ها باز همیشه یک قدم عقب‌تر از عینیت بیرونی‌ست چراکه در پاسخ به آن پدید آمده. هر قدر شمار بیشتری به مشکلات مشابه شما بر بخورند و واکنشی مشابه شما به ان نشان بدهند شهرت و محبوبیت و قدرت اندیشه‌هایی که در پاسخ به این تجربیات مطرح شده‌اند بیشتر خواهد شد. اگر این مواجهه‌ی مشترک با عینیت وجود نداشته باشد هیچ استدلالی روی زمین نیست که سخن را حتی قابل فهم بکند چه برسد به عامل اتفاق یا نفاق. این به‌هنگامی فقط برای موثر واقع شدن اندیشه نیست، برای فهمیده شدن آن ضروری‌ست. همین‌ها که من اینجا درباره‌ی جنسیت نوشته‌ام را فرض بگیرید، اینها پاسخی بودند نه به فمینیسم هرچند در این قالب به سخن درآمدند، بل پاسخی بودند به رفتار زنان در زندگی روزمره‌ی ما. حالا شما به عنوان یک مرد جوان ِ از همه جا بی‌خبر که در زندگی شخصی با زنی همچون نویسنده‌ی این پست که دوستی برای من ایمیل کرده مواجه می‌شوید:

[ATTACH=CONFIG]5219[/ATTACH]

واکنش شما به این پدیده ارتباط مستقیم با شخصیت شما دارد. اما اگر جزو مردانی هستید که نمی‌توانند این قرارداد اجتماعی جدید را بپذیرند، به جستجوی راه‌های جایگزین ارتباط با زنان می‌روید که در آن جای ِ مردانی را پُر بکنید که این زنک با آنها خیانت می‌کند نه مردی که خیانت می‌بیند و... اما مهمتر از واکنش شما، درک شما از این پدیده هم با میزان برخورد شما با چنین افرادی در زندگی شخصی و واقعی شما دارد. من سالها تلاش کردم برای کسانی که با شگفتی می‌پرسیدند چرا از خارجه برگشته‌ام ایران توضیح بدهم که رفاه و آزادی یک مرد مثل من در ایران بسیار بیشتر است اما کسی نمی‌فهمید چه می‌گویم، یا آنچه می‌گویم را در نظام ایدئولوژیک خود (تحت ِ زبان تجربیات شخصی خودش) معنی می‌کرد... به زبان ساده‌تر : «هیچ استدلال یا گواهی نمی‌تواند آنچه را ذهن به طور مستقل درک و درونی نکرده درک‌پذیر بکند، و ذهنی هم که اصلی را درک و درونی کرده نیازی به هیچ استدلال و گواهی ندارد».

این باعث بوجود آمدن پرسش مهمتری می‌شود و آن علاقه‌ی ما به بحث و روده درازی و استدلال‌سازی و این کارهاست. اگر به راستی تا این اندازه بی‌اثر است که هست، چرا انسان‌ها به آن چنین اهمیت ناخودآگاه عظیمی می‌دهند؟ چرا ما آنچه را که دانسته‌ایم به استدلال مجهز می‌کنیم؟

من پاسخ ِ خودم را دارم، ولی شاید اشتباه باشد. پاسخ من این است که ما برای کشتن فله‌ای انسان‌های دیگر نیاز به نظامی فکری داریم که بتواند نظام اخلاقی ما را به طور موقت و هدفمند پس بزند. با رهیافت من به آگاهی آدمهایی که مخالف شما هستند در بدترین شرایط آدمهایی هستند با تجربیات و خلقیات متفاوت که نوع دیگری از بودن و تجربه و احساسات را داشته‌اند. این به درد رقابت بر سر منابع محدود نمی‌خورد و کسی که چنین نگرشی اتخاذ بکند خیلی زود توسط کسانی که او را دیگری سازی کرده‌اند و غیر-انسان دانسته‌اند کشته و خورده می‌شود. یک نظام ِ مستدل ِ متشکل از مجموعه‌ای به هم پیوسته از باورهای عقلانی و دارای براهین پرشمار یک سیستم فکری‌ای بوجود می‌آورد که گردن زدن آدمهای متفاوت را از نظر اخلاقی توجیه می‌کند. رجوع به طبیعت خونخوار انسان کافی نیست چون ممکن است نوک پیکان خشونت به سمت in-group خودتان چرخانده بشود، یک نظامی لازم است که خشونت را به نظم در بیاورد و هدفمند و سازنده بکند.

خلاصه شما اگر اهل استدلال منطقی و بحث و جدل هستید صرفا به دنبال کسی می‌گردید که گردنش را ببرید و کسانی که همراه شما بیایند برای گردن زدن او:e057:
Ouroboros نوشته: من در نوشته‌ی شما چیزی در ابطال ِ حرف خودم ندیدم.

و هدف ابطال گفتۀ شما نبود، بلکه هدف این بود که بگوید «الگوی موفق» می‌تواند در کنار آنچه گفته‌اید یکی دیگر از فاکتورهای مؤثر در پذیرش و رد شدن اندیشه‌ها باشد. دو روایت مانع‌الجمع نیستند.

اما سؤالاتی با متن جدید ایجاد می‌شود که مثلاً آیا تمام اندیشه‌ها، از هر جنس و نوعی، با تعریف شما سازگاری دارد؟ واضح‌تر بگوییم: حق یعنی اختیار عمل فرد با این تبصره که ناقض اختیار دیگران نباشد. کدام عمل؟ مهم نیست زیرا خود عمل موضوعیت دارد نه خصوصیت عمل. بنابراین هر عملی حق است و بی‌کران (آزاد)، و تنها زمانی کران‌مند (محدود) می‌شود که عمل باعث محدودیت آزادی دیگران شود. یعنی تمام کارهای آدم حق است، مگر زمانی که آن کار بخواهد در کار دیگری محدودیت ایجاد کند.

با این وجود هنوز هم می‌توان اندیشه‌های سکولار، لیبرال، جینیسم و... را توجیهی دانست برای گردن زدن دیگران؟ مثلاً لیبرالیسم بیشتر شبیه‌ اندیشه‌ای است که در آن از جست‌وجو برای حق دست برداشته، و پلیسی شده که می‌خواهد بین دو اندیشه‌ای که سر خصوصیت عمل دعوا دارند (مثلاً اینکه آیا شراب حلال است یا حرام) دیوار بکشد و سازش ایجاد کند. اندیشه‌های دیگری هم شاید باشند که در آن از تعریف بالا دربارۀ حق پیروی می‌کنند و به خصوصیت عمل افراد غیرخودی اهمیت نمی‌دهند که بخواهند آن را فردا بهانه‌ای برای خشونت کنند (؟)
اصلا بحث مفهوم اندیشه یا کارکردهای احتمالی آن نیست، بحث شنیده شدن آن است. اگر شما ایده‌ای را می‌شنوید، مخالف آن باشید یا موافق آن، مهجور باشد یا مشهور، درست باشد(با تجربه شما از عینیت تطابق داشته باشد)یا نه ... اینها مهم نیست یا در مرحله‌ی ثانویه از اهمیت است. مهم این است که بدانید هدف غایی ِ آن یارکشی و گروه‌بندی‌ست، و کارکرد اصلی ِ آن «مکانیزم کنترل» است و سوال اصلی این است که «چرا حالا دارم آن را می‌شنوم»؟

لیبرالیسم و ... هم در همین راستا هستند، یکسری روایات برای طبقه‌بندی کردن آدمهای که بیشتر با خلقیات و تجربیات و عواطف شما هماهنگی دارند و صف‌کشی در برابر کسانی که بزرگترین موانع را بر سر آنها که گفته شد می‌تراشند و ... در نهایت گردن زدن آنها. اتفاقا لیبرالیسم نمونه‌ی خیلی خوبی‌ست چون با شعار رواداری و دیوارکشی و ... یارکشی می‌کند اما در عمل چیز دیگری می‌شود و به ما نشان می‌دهد به خلوت رفتن و آن کار دیگر کردن هرگز در انحصار دین فروشان نیست و طبیعت جدایی‌ناپذیر انسان است زیرا چیزی بجز آن ندیده‌ایم!

ولی بحث چیز دیگری بود، آیا بخردانه بودن یا نبودن، درست بودن یا نبودن، مستدل بودن یا نبودن ِ گفتمان لیبرالیسم تاثیری در جهان‌شمولی امروزی آن داشته؟ شما هم به درستی می‌گویید نه، پیروزی در جنگها بوده که آن را به مدل غالب تبدیل کرده. منهم موافقم، ولی پیروزی در جنگ را هم باید توضیح بدهیم.

نقل قول:
«الگوی موفق» می‌تواند در کنار آنچه گفته‌اید یکی دیگر از فاکتورهای مؤثر در پذیرش و رد شدن اندیشه‌ها باشد. دو روایت مانع‌الجمع نیستند.
موثر هست اما نه خیلی، چون به نظر می‌رسد ما در محیط اجدادی ناچار بوده‌ایم راه‌های پیشتر نرفته را بیابیم زیرا مسیرهای به موفقیت ختم شده به معنی پُر بودن راه از رقبا و ته کشیدن برکه‌ی پرآب و خالی شدن مخزن ِ غنایم بوده. این است که ما در مرحله‌ای از خودآگاهی‌مان اعتماد و اعتنای چندانی به محافظان وضع موجود، هرچه که باشد، نمی‌کند و همه همواره درپی اندیشه‌های «انقلابی» هستند.
نقل قول:
هدف غایی ِ آن یارکشی و گروه‌بندی‌ست، و کارکرد اصلی ِ آن «مکانیزم کنترل» است

و چطور از یارکشی و گروه‌بندی می‌توان نتیجه گرفت که حتماً اینها وسیله‌ای خواهد شد برای سرکوب دیگران؟

نقل قول:
موثر هست اما نه خیلی، چون به نظر می‌رسد ما در محیط اجدادی ناچار بوده‌ایم راه‌های پیشتر نرفته را بیابیم زیرا مسیرهای به موفقیت ختم شده به معنی پُر بودن راه از رقبا و ته کشیدن برکه‌ی پرآب و خالی شدن مخزن ِ غنایم بوده. این است که ما در مرحله‌ای از خودآگاهی‌مان اعتماد و اعتنای چندانی به محافظان وضع موجود، هرچه که باشد، نمی‌کند و همه همواره درپی اندیشه‌های «انقلابی» هستند.
اما شمار محافظه‌کارانی که به‌طور عامیانه می‌گویند باید به روش‌های آزموده‌شده توسط اجدادمان احترام گذاشت و به‌طور تخصصی‌تر می‌گویند زمان تغییر هر جامعه‌ای باید به تبعات پنهان و جانبی‌اش (Second-Order Effects) توجه کرد، اصلاً کم‌تعداد نیست. اینها جزو دسته‌ای نیستند که بگویند بی‌خیال مسیرهای موفق شویم چون از رقبا پر هستند، بلکه می‌گویند سراغ مسیرهای موفق برویم چون حداقل آنها به درّه نرسیده‌اند.

نقل قول:
سوال اصلی این است که «چرا حالا دارم آن را می‌شنوم»؟

ما هم به این فکر می‌کنیم که مثلاً چرا بدیهیاتی مثل حذف نژادپرستی و حق زن برای اشتغال، دو هزار سال پیش شنیده نمی‌شد؟ ما باهوش شدیم یا آنها خیلی کم‌هوش بودند؟ «یا این مرد مُرده یا این ساعت من خوابیده»؟ به نظر می‌رسد که شنیده‌شدن اندیشه‌ها به تغییرات تکنولوژیکی و اقتصادی هم وابسته باشد؛‌ زن‌ها و رنگین‌پوست‌ها وارد بازار شدند و حق رای گرفتند چون مبارزه‌شان همزمان شد با تغییراتی در جهان که نیازمند نیروی کار ماهر می‌شد. یعنی شیفت الگوها از فوردیسم به پست‌فوردیسم بود که اثر جانبی‌اش همان حذف نژادپرستی و حق زن برای اشتغال شد. این هم یکی دیگر از این «بزنگاه‌های حساس» باید باشد که طی آن ناگاه حرف لوتر کینگ سریع‌تر پذیرفته شد تا حرف فردریک داگلاس و امثالش (یعنی اگر پست‌فوردیسم چند قرن زودتر شروع می‌شد، الان فردریک داگلاس‌ها سر زبان می‌افتادند و نه لوتر کینگ‌ها).

با این حساب می‌توان تصور کرد که اگر مثلاً روزی ربات‌ها سودآورتر از انسان باشند، اعلامیۀ حقوق بشر را می‌فرستند همان جایی که شریعت و حمورابی و ده فرمان رفتند.
Ouroboros نوشته: ین حقیقت که ذهن ذاتا مشتاق است به تائید آنچه به امنیت و آرامش ِ «من»(۱)منجر می‌شود، و این در گرو تائید پیش‌فرض‌هایی‌ست که خارج از حوزه‌ی آگاهی انتقادی شما قرار می‌گیرند تا جایی که هیچوقت نمی‌توانید از توهم‌آلود نبودن افکار خود یا خودفریبی نبودن ِ آن ۱۰۰٪ مطمئن بشوید.

۱)منظور آرامش ِ عاطفی نیست منظور آرامش روحانی یا چیزی شبیه ثبات نظری‌ برای "درست" فکر کردن است، مثلا فاصله‌ی میان دال و مدلول در زبان(این حقیقت که وقتی من می‌گویم «درخت» ممکن است کاج در ذهنم باشد اما در ذهن شما تصویر یک صنوبر تداعی بشود، اما هر دوی ما وانمود می‌کنیم که می‌دانیم دقیقا داریم درباره چه چیزی صحبت می‌کنیم در حالی که اینطور نیست)، عامدانه نادیده گرفته می‌شود تا گفتگو میسر بشود و چیزهایی از این قبیل. افراد مبتلا به نوروسیس ممکن است افکار یا باورها یا اعمالی مرتکب بشوند که در ظاهر آرامش‌زداست تا آرامش‌زا اما هدف نهایی آنها هم حفظ موضع ذهنی‌ای‌ست که در آن هستند. توجه بفرمایید که منظورم از موضع ذهنی موضع عاطفی یا موضع فکری نیست. منظورم بنیان زبانی و تجربی‌ای که اندیشیدن را میسر می‌کند است.
همچنان با درنظر گرفتن و تایید زمینه‌ی سخنتان و البته اگر نقش مطلق و مستقل و مستقیم مفاهیمی همچون شهود و وحی را در طرز تفکر و باورها لحاظ نکنیم، همچنان معتقدم که چیزی از اهمیت نوشتن و گفتگو کم نمی‌شود. البته دغدغه‌ی من در این موضوع کاملا نخبه‌گرایانه است.

در راستای همان آرامش و حفظ موضع «من» برای اندیشیدن و مهم‌تر از آن توانایی زندگی با جهان پیرامون، «منی» را در نظر بگیریم که خطاها و محدودیت ها و قالب‌های تفکر زبان‌مند را به چالش می‌کشد. در متون متفکران، انگیزه‌های روانی پنهان، ضعف غریزه‌ها و بازی‌های زبانی و مفهوم پردازی های متافیزیکی را شناسایی می‌کند و مهم‌تر از آن، نقش آنها در برساختن جهان فعلی را تشخیص می‌دهد. در به چالش کشیدن و ورزیدن توانایی های ذهنی خویش، با مشکل‌ترین و پیچیده‌ترین مفاهیم فلسفی خودش را می‌آزماید و حتی قدم فراتر گذاشته و می‌خواهد آنها را برای خود کرده و در جهان و گسترش موقعیت خویش بکار برد.
ضمن اینکه با نوشتن، به تعین و استحکام فکری خودش می‌انجامد.



Ouroboros نوشته: آنها که خود به این نتایج رسیده‌اند هم دیگر نیازی به آنچه نوشته شده ندارند.
آنها چطور به آن نتایج رسیده‌اند؟
کنش آن «من» را در گفتگوی زنده درنظر بگیریم، بدون اهمیتی برای حقیقت موضوع گفتگو! برای ارزیابی شخصیت و میزان هوش طرف مقابل و مهم تر از همه ارزیابی استحکام و قدرت خویش در جدل‌ورزی، درک ذهنیت و شخصیت طرف مقابل. حال اگر طرف جنس مخالف و یا از نسل و فرهنگی متفاوت باشد، چالشی جذاب تر!!
حال تصور کنیم این «من» پای از این هم فراتر بگذارد و خودش را بتواند ابژه کند و مورد سنجش بی‌رحمانه قرار دهد و خودفریبی‌هایش را بر خودش برملا کند تا به نقطه‌ای که آگاهانه در پی آفرینش حقیقت خویش برآید. هیچ یک از اینها میسر نمی‌شد اگر این «من» با کتاب هایی منسجم و قطور و چند جلدی درگیر نشده و نه تنها در آنها حل نشده، بلکه مفاهیم آنها را
از آن خود کرده و با من هایی شایسته وارد گفتگو(چالش خویش) نمی گشت.



Ouroboros نوشته: تنها راه گفتگوی مفید و سازنده نارسیسیسم مطلق ذهنی‌ست، اینکه شما آدمهای دیگر و سخنان آنها را صداهای درون ِ سر خودتان تصور بکنید و از وجودشان برای تدقیق بیشتر آنچه باور دارید با آنچه می‌تواند با معیارهای شما برای «درست/نادرست» منطبق باشد استفاده بکنید. در این تعبیر شما یک آدم واقعی یا اسم کاربری یا چیزی نیستید، بخشی از مخیله‌ی ناطق من هستید که نوع به خصوصی از صحبت کردن و مواضع دارد تا از افراط در اشتیاق ذهن ِ من به آرامش جلوگیری کرده، آن را به چالش بکشد و مطمئن بشود باورهایی که دارم تا مرز مخرب بودن توهم‌آلوده نشده‌اند. الان من دارم با بخشی از خودم حرف می‌زنم!
این هم از اهمیت موضوع نمی کاهد، اگر «من» بتواند در میان اجتماع رندانه رفتار کند و همین نگرش، دستمایه‌ای برای کم اهمیت جلوه دادن موضوع و خودفریبی دیگری نشودE402
Thanks نوشته: و چطور از یارکشی و گروه‌بندی می‌توان نتیجه گرفت که حتماً اینها وسیله‌ای خواهد شد برای سرکوب دیگران؟

اما شمار محافظه‌کارانی که به‌طور عامیانه می‌گویند باید به روش‌های آزموده‌شده توسط اجدادمان احترام گذاشت و به‌طور تخصصی‌تر می‌گویند زمان تغییر هر جامعه‌ای باید به تبعات پنهان و جانبی‌اش (Second-Order Effects) توجه کرد، اصلاً کم‌تعداد نیست. اینها جزو دسته‌ای نیستند که بگویند بی‌خیال مسیرهای موفق شویم چون از رقبا پر هستند، بلکه می‌گویند سراغ مسیرهای موفق برویم چون حداقل آنها به درّه نرسیده‌اند.



ما هم به این فکر می‌کنیم که مثلاً چرا بدیهیاتی مثل حذف نژادپرستی و حق زن برای اشتغال، دو هزار سال پیش شنیده نمی‌شد؟ ما باهوش شدیم یا آنها خیلی کم‌هوش بودند؟ «یا این مرد مُرده یا این ساعت من خوابیده»؟ به نظر می‌رسد که شنیده‌شدن اندیشه‌ها به تغییرات تکنولوژیکی و اقتصادی هم وابسته باشد؛‌ زن‌ها و رنگین‌پوست‌ها وارد بازار شدند و حق رای گرفتند چون مبارزه‌شان همزمان شد با تغییراتی در جهان که نیازمند نیروی کار ماهر می‌شد. یعنی شیفت الگوها از فوردیسم به پست‌فوردیسم بود که اثر جانبی‌اش همان حذف نژادپرستی و حق زن برای اشتغال شد. این هم یکی دیگر از این «بزنگاه‌های حساس» باید باشد که طی آن ناگاه حرف لوتر کینگ سریع‌تر پذیرفته شد تا حرف فردریک داگلاس و امثالش (یعنی اگر پست‌فوردیسم چند قرن زودتر شروع می‌شد، الان فردریک داگلاس‌ها سر زبان می‌افتادند و نه لوتر کینگ‌ها).

با این حساب می‌توان تصور کرد که اگر مثلاً روزی ربات‌ها سودآورتر از انسان باشند، اعلامیۀ حقوق بشر را می‌فرستند همان جایی که شریعت و حمورابی و ده فرمان رفتند.


در این باره که چگونه تکنولوژی پیش‌زمینه‌ی همه‌ی دگرگونی‌های زندگی آدمی می‌شوند، سه‌گانه‌ی "ژاک الول" به
بهترین شیوه، هر چه ژرف‌تر و به دور از هرگونه خودفریبی‌ و در گذر بیش از سی سال از یکدیگر به آن می‌پردازد.

خواندن این سه کتاب کمترین سود خود را در واکسینه شدن ذهنی در برابر خودفریبی است. تنها و تنها زمانیکه
بژرفی به این امر که چرا و چگونه دگرگونی رخ می‌دهد پی بردید درمی‌یابید که چه اندازه کنترل "آرمان‌ها در
برآیند اندک است و چه اندازه واقعیت همدرگیر یک "نگره‌ی بازی‌ها" با تنها رانه‌های راستین "اقتصاد" و "تکنولوژی"
و درست همانجور که فرمودید، در آن دم که سودآوری روبات‌ها نمونه‌وار بیشتر بشود همه‌ی آرمان‌های چنان‌خوانده‌ی
حقوق بشر روانه‌ی چاه توالت می‌شوند و از آن نیز فراتر، خود جهان کوچکترین دلبستگی‌ای نه به آدمی و نه به هیچ جاندار
زنده ای ندارد و آن دم که بُونده‌ای کارآمدتر — شاید در افزایش آنتروپی — پدید بیاید دیگری را روانه‌ی تاریخ می‌کند، چنانکه
در همین زمینی که ما هستیم و نمی‌دانم دفترچه درست کرده‌ایم و از آن خویشتن می‌دانیم دایناسورهایی که فرمانروایی می‌کردند را
روانه کرد و ما بسختی تنها ردپایی از آنها را می‌بینیم و چه شماری از آنها که زیسته‌اند و آن ردپا را هم از خود بجا نگذاشته اند.

فهماندن آن به آدم امروزین که سرش توی اینستاگرام است و دغدغه‌هایش گرفتن لایک و داشتن ۳۰۰ دلار بیشتر ماهانه در حساب اش
و نمی‌دانم مسافرت کردن و آشنایی زدن و رویهمرفته چیزهای پیش پاافتاده و سرگرم کننده است بروشنی، شدنی نیست. و ازینرو
آماروار و اگر قمار گونه برنگریسته شود شانس نابودی ما بدست خودمان به دید من ۹۹% شاید و بیشتر باشد و آن ۱% و کمتر را نیز من روی خودم میشمارم تا کسی دیگر، چون هتا برترین مغزهایی که من در گذر زندگی شناخته ‌ام همچنان در بند خودفریبی گرفتار اند، ولی سالها
برنامه‌نویسی ۰ به بالا همراه با آموزه‌های neuroscience می‌تواند شناختی به شما بدهد که بتوانید خودفریبی‌های ذهنتان را پیش‌بینانه
درآورده و از پیدایش و ریشه دواندن اشان پیش بگیرید.

زنده بودن ما یک فرجود (معجزه) است و بیشتر کسانیکه زنده‌اند هرگز به شگرفی و ارزش آن پی نمیرند، بساکه از رانه‌های
جنسی و نخستینی خود پیش‌روی می‌کنند و مغزشان هرگز از کارکرد نخستینی اش که افزایش بازده و کاهش انرژی باشد فراتر نمی‌رود.
کسیکه امروز بدنبال پول و دختر و خانه و خودرو و.. است بخوبی دارد رانه‌های خودش را دنبال می‌کند و هتا می‌تواند زندگی خوشایندی
هم داشته‌ باشد ولی هرگز از این تراز بالاتر نرفته و به ارزش و شگرفی زندگی و پرسش‌های کاربردین همراه با آن، نامیرایی،
افزایش خودآگاهی و پی بردن به چرایی هستی و جادوی سیستم‌های کوانتومی و گوهره‌ی خواست آزاد و فرا.. نخواهد پرداخت و
این تنها شانس یکبار زاده شدن خود را هرز داده و با چند سال زندگی از هستی کوتاه خود به نیستی ابدین خواهد پیوست 👎🏻.




https://daftarche.com/attachments/%D9%87...system.pdf
نقل قول:
فهماندن آن به آدم امروزین که سرش توی اینستاگرام است و دغدغه‌هایش گرفتن لایک و داشتن ۳۰۰ دلار بیشتر ماهانه در حساب اش
و نمی‌دانم مسافرت کردن و آشنایی زدن و رویهمرفته چیزهای پیش پاافتاده و سرگرم کننده است بروشنی، شدنی نیست.

منفعلانه یکجا نشسته‌ایم و حاضر نیستیم برای آنچه به آن باور داریم ریسک کنیم. زمانی در همین اعتراضات ایران ما در نقش تماشاچی و سیاهی لشگر وسط خیابان بودیم. به خیالمان قرار بود «بمیریم به نام و نمانیم به ننگ»، اما بعدها به این نتیجه رسیدیم «اگر در آپارتمان زنده بمانیم بهتر است تا در دل مردم زنده باشیم.» ما هم تولدمان معجزه است و هم زنده درآمدن از آن اوضاع. چه کسی تضمین می‌کند که واقعاً این یکی عقیده و روش و مسلک و مرام و راه و طریقت و منش و... خودفریبی و داستان نباشد؟ آنقدر در طول زیستن عقایدمان را منسوخ و باطل کرده‌اند که دچار نوعی PTSD شده باشیم. شاید در دل به گفتمان تکنولوژی‌ستیزی باورمند باشیم اما در عمل منفعلیم.
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 157 158 159 160 161 162 163 164 165 166 167 168 169 170 171 172 173 174 175 176 177 178 179 180 181 182 183 184 185 186 187 188 189 190 191 192 193 194 195 196 197 198 199 200 201 202 203 204 205 206 207 208 209 210 211 212 213 214 215 216 217 218 219 220 221 222 223 224 225 226 227 228 229 230 231 232 233 234 235 236 237 238 239 240 241 242 243 244 245 246 247 248 249 250 251 252 253 254 255 256 257 258 259 260 261 262 263 264 265 266 267 268 269 270 271 272 273 274 275 276 277 278 279 280 281 282 283 284 285 286 287 288 289 290 291 292 293 294 295 296 297 298 299 300 301 302 303 304 305 306 307 308 309 310 311 312 313 314 315 316 317 318 319 320 321 322 323 324 325 326 327 328 329 330 331 332 333 334 335 336 337 338 339 340 341 342 343 344 345 346 347 348 349 350 351 352 353 354 355 356 357 358 359 360 361 362 363 364 365 366 367 368 369 370 371 372 373 374 375 376 377 378 379 380 381 382 383 384 385 386 387 388 389 390 391 392 393 394 395 396 397 398 399 400 401 402 403 404 405 406 407 408 409 410 411 412 413 414 415 416 417 418 419 420 421 422 423 424 425 426 427 428 429 430 431 432 433 434 435 436 437 438 439 440 441 442 443 444 445 446 447 448 449 450 451 452 453 454 455 456 457 458 459 460 461 462 463 464 465 466 467 468 469 470 471 472 473 474 475 476 477 478 479 480 481 482 483 484 485 486 487 488 489 490 491 492 493 494 495 496 497 498 499 500 501 502 503 504 505 506 507 508 509 510 511 512 513 514 515 516 517 518 519 520 521 522 523 524 525 526 527 528 529 530 531 532 533 534 535 536 537 538 539 540 541 542 543 544 545 546 547 548 549 550 551 552 553 554 555 556 557 558 559 560 561 562 563 564 565 566 567 568 569 570 571 572 573 574 575 576 577 578 579 580 581 582 583 584 585 586 587 588 589 590 591 592 593 594 595 596 597 598 599 600 601 602 603 604 605 606 607 608 609 610 611 612 613 614 615 616 617 618 619 620 621 622 623 624 625 626 627 628 629 630 631 632 633 634 635 636 637 638 639 640 641 642 643 644 645 646 647 648 649 650 651 652 653 654 655 656 657 658 659 660 661 662 663 664 665 666 667 668 669 670 671 672 673 674 675 676 677 678 679 680 681 682 683 684 685 686 687 688 689 690 691 692 693 694 695 696 697 698 699 700 701 702 703 704 705 706 707 708 709 710 711 712 713 714 715 716 717 718 719 720 721 722 723 724 725 726 727 728 729 730 731 732 733 734 735 736 737 738 739 740 741 742 743 744 745 746 747 748 749 750 751 752 753 754 755 756 757 758 759 760 761 762 763 764 765 766 767 768 769 770 771 772 773 774 775 776 777 778 779 780 781 782 783 784 785 786 787 788 789 790 791 792 793 794 795 796 797 798 799 800 801 802 803 804 805 806 807 808 809 810 811 812 813 814 815 816 817 818 819 820 821 822 823 824 825 826 827 828 829 830 831 832 833 834 835 836 837 838 839 840 841 842 843 844 845 846 847 848 849 850 851 852 853 854 855 856 857 858 859 860 861 862 863 864 865 866 867 868 869 870 871 872 873 874 875 876 877 878 879 880 881 882 883 884 885 886 887 888 889 890 891 892 893 894 895 896 897 898 899 900 901 902 903 904 905 906 907 908 909 910 911 912 913 914 915 916 917 918 919 920 921 922 923 924 925 926 927 928 929 930 931 932 933 934 935 936 937 938 939 940 941 942 943 944 945 946 947 948 949 950 951 952 953 954 955 956 957 958 959 960 961 962 963 964 965 966 967 968 969 970 971 972 973 974 975 976 977 978 979 980 981 982 983 984 985 986 987 988 989 990 991 992 993 994 995 996 997 998 999 1000 1001 1002 1003 1004 1005 1006 1007 1008 1009 1010 1011 1012 1013 1014 1015 1016 1017 1018 1019 1020 1021 1022 1023 1024 1025 1026 1027 1028 1029 1030 1031 1032 1033 1034 1035 1036 1037 1038 1039 1040 1041 1042 1043 1044 1045 1046 1047 1048 1049 1050 1051 1052 1053 1054 1055 1056 1057 1058 1059 1060 1061 1062 1063 1064 1065 1066 1067 1068 1069 1070 1071 1072 1073 1074 1075 1076 1077 1078 1079 1080 1081 1082 1083 1084 1085 1086 1087 1088 1089 1090 1091 1092 1093 1094 1095 1096 1097 1098 1099 1100 1101 1102 1103 1104 1105 1106 1107 1108 1109 1110 1111 1112 1113 1114 1115 1116 1117