دفترچه

نسخه‌ی کامل: کافه دومگو
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
نظر دوستان درباره ادیان و فلسفه شرقی مانند بودیسم و اینها چیست؟
یا دالایی لامای فعلی،من جایی شنیدم او بنسبت باقی همفکران خودش ذهن بازی دارد و مثلا فلسفه غرب و هیوم و اینها خوانده.
فلسفه شرقی بیشتر از اینکه به دنبال فهم جهان باشه به دنبال همراه شدن با اون هست و البته پست شمردن ماده(که فکر میکنم در بین شرق دور و خاورمیانه تا حدی مشترکه) و خواسته های مادی هست.
بیشترین نمود این انگیزه در نیروانا قابل دیدنه،یعنی شکلی از خوشبختی که دیگه نه خواسته ای در کار هست و نه ماده ای(و البته با توجه به اینکه باور به تناسخ در بین اندیشه های شرقی معمولا وجود داره،رسیدن به نیروانا نتیجه استفاده از تناسخ و کم کردن تدریجی این خواسته هاست)
برای اطلاعات بیشتر در فلسفه های شرقی(که بیشتر برخاسته از هند هست،خوندن این کتاب توصیه میشه)
[عکس: 24.jpg]
فلسفه شرق همیشه آمیخته با اندیشه های عرفانی و روحانی و مذهبی بوده است.اگرچه شاید خیلی ها این را یک عیب بدانند، از دیدگاه من زیبا، جذاب و شایان توجه است.نوشته ها و فلسفه های رمزآلود و اسرار آمیز اندیشه های شرقی در کنار موسیقی، ادبیات و متولوژی آمیخته به مضامین مذهبی(غیر از ادیان نفرت آمیز ابراهیمی) حقیقتا بی نظیر است و برایم بی نهایت زیباست.هرگز از خاطرم رفتنی نیست که خواندن متون آئین مذهبی هندی(مثل اوپانیشادها) چه لذتی برایم به ارمغان آورد.
از طرفی، تناسخ از دیدگاه من موجه ترین (قابل پذیرش ترین اما همچنان غیرقابل قبول!) تفسیرها برای مساله آفرینش احتمالی(!) است.یعنی گاهی آرزو میکنم کاش اینچنین بود.یعنی من اگر زمانی قصد آفرینش جهانی اینچنین را داشتم،شاید راهکار تناسخ را انتخاب میکردم.
افسوس که این ذهن مفلوکِ مفلوجِ من، به یادم نمی آورد که نام آن کتابِ سه جلدی آبی رنگ، پیرامونِ ادیان و فرهنگهای آسیای شرقی چه بود که دو سه سال پیش خواندم و میدانم برای آشنایی آغازین با فلسفه های شرقی فوق العاده بود.
یک فلسفه بومیان آمریکا و اینها هم داریم دیگر،منکه تا آنجا که دیدم نظرم را جلب نکرده و هیپی بازی بنظرم میرسد.
Russell نوشته: یک فلسفه بومیان آمریکا و اینها هم داریم دیگر،منکه تا آنجا که دیدم نظرم را جلب نکرده و هیپی بازی بنظرم میرسد.

Carlos Castaneda - WiKi
Mehrbod نوشته: Carlos Castaneda - WiKi
توضیح میدی مهربد جان یکم من یک نگاه کردم البته.
این هم هست که من نظرم نسبت به این بود بیشتر:
John Fire Lame Deer - WiKi
Russell نوشته: توضیح میدی مهربد جان یکم من یک نگاه کردم البته.
این هم هست که من نظرم نسبت به این بود بیشتر:
John Fire Lame Deer - WiKi

کارلوس کاستاندا درباره فلسفه شامان‌های سرخپوسته، کارهای وی را آپلود کردم.

در نگرش سرخپوست‌های نامبرده جهان بیرونی بی‌همتا نیست، برداشت ما (syntax) از جهان ولی یکسانه. هر نوزاد نیز
در پی فرایند بزرگ شدن با دیگران همآهنگ شده و ناخودآگاه برداشت یکسانی پیدا میکند، ولی با برزش‌های ویژه‌ای
میتوان این برداشت را دگرانیده و به جهان‌های همراستای دیگر دستیافت؛ که میشود همان چیزهایی که کارلوس کاستاندا میاموزد.

در نگرش پذیرفته شده کنونی، یک جهان بیشتر نداریم و مغز ما تنها یک برداشت درآختی از جهان برآختی (objective) بیرونی میسازد که میشود همان فرهود (حقیقت).

فلسفه خوب و سرگرم‌کننده‌ایه.
دوستان بنظرتان رویکرد دربرابر کسانی که علاقه به عرفان و اینها دارند در مواجه شدن با مشکلات و غمهای بزرگ چیست،یکمقدار که سن بالا باشد تغییر عقاید سخت است،از طرفی دلم میخواهد کم کنم و میبینم این چیزها علاقه به زندگی و اینها را به گند میکشند و کار هم درست نمیکنند حتی از طرف دیگر نگرانم این افیون را بگیرم نشود جایگزین مناسب و بموقعی کرد و فقط رو سیاهی بما بماند،چه کنیم؟
به عرفان یا روحانیت؟ mysticism یا spiritualism؟ برای اولی هیچ درمانی نیست، دومی معمولا خودبخود برطرف می‌شود... اما به راستی به راه‌های برخورد آته‌ایستی با فجایع و موقعیت‌های وحشت‌آور باید بیشتر بپردازیم. چنانکه یکجا گفته شده «There are no atheists in foxholes» ..
Ouroboros نوشته: mysticism یا spiritualism؟
نمیدانم از نگر من هر دو یکی هستند ولی مولانا و کالت اطراف آن در ایران بگمانم همان mysticism میشود.البته مرگ عزیزی برایشان اتفاق افتاده که من حق میدهم تحمل واقعیت برایشان سخت باشد،طرفی دروغ بشکل باور پذیر گفتن سخت است تا حداقل نزدیک شوم.