دفترچه

نسخه‌ی کامل: کافه دومگو
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
Mehrbod نوشته: پاسخ را دیگر بند به بند دادیم امیر جان، چی را باید "ملاحظه" کنیم؟

وندها هم دشواری ما نیست. زبان دانشیک نیازمندی‌های ویژه‌ای دارد. این وند‌ها هم اندکند و یادگیری‌اشان آسان؛ بیگمان از یادگیری هزاران واژه
بی در و پیکر مانند "دخانیات" که دخانیات آنرا داریم ولی "دخان" آنرا نداریم و ... آسانتر است، چرا که در واژگان همچَم بکار رفته و در ویر میماند:

هونام = خوشنام، نام نیک دادن
دُژنام = دشنام = ناسزا گفتن!

هُنر = هونَر = هو (خوب) + نرینگی (توانایی)

هومرگ = euthanasia = مرگ آسان!
هونهنگ = eubalaena

هوپرورد = euphoric
دُژپرورد = dysphoric (فارسی؟)



همچنان که گفتیم، اگر کسی اینها را میدانست امروز این اندازه در زمینه دانش بدبخت و واپس‌مانده نبودیم.

Mehrbod نوشته: امیر جان آمدی و نسازی‌ها! پیشتر پاسخ داده شده دیگر: هفت فرنود مهادین (دلیل اصلی) ناسازگاران با پاكسازی زبان پارسی


من چه چیزی به این بیافزایم؟ نوشته بس فرنودین (منطقی) و رساست (comprehensive)!

شما این نوشتار را بخوان و بگو کجایش نادرست است، ما هم به روی چشم پاسخ میدهیم.

من از شما دلیل خواسته‌ام که چرا باید زیر بار ثقیل ِ تغییر ِ هزاران واژه‌ی عربی که مردم دانشگاه رفته با بیشینه‌ی آنها آشنایی دارند برویم، شما مرا به سفسطه‌های مزدک که مشغول جعل اعتراض دیگران و دادن پاسخ‌ به آن مجعولات است حواله می‌دهید؟ یک دلیل آوردید که گویا درونماینه‌ی آن می‌شد «چراکه پارسی آسان‌تر است»، جدا از چالشی که پیشتر برای این مدعی طرح شد(اینکه رها کردن زبان به همان حالتی که هست آسان‌تر از هرکار دیگری‌ست و آموختن معادل‌های تازه‌ساز و یا منسوخ اصلا کار آسانی نیست)، لطف بکنید به اینها هم عنایت داشته باشید: اولا آسانی و دشواری مفاهیمی نسبی هستند، فرض مثل در دبستان برای من هیچوقت فهم ریاضیات مشکل نبود اما با بخاطر سپردن نام‌ها و تاریخ‌ها مشکل داشتم. ثانیا کوتاهی صرف به معنی آسانی نیست، که «هرچه کوتاه‌تر آسان‌تر»، عوامل بسیار دیگری از جمله شباهت دال با مدلول، نحوه‌ی یادگرفتن/آموختن آن، تداعی انتزاعی یا تداعی عینی و ... همگی نقشی برجسته و بسیار مهم در «آسان» کردن یک زبان دارند، فارسی چنانکه هست یکی از آسان‌ترین زبان‌های دنیا برای آموختن خارجی‌هاست. ثالثا به فرض محال که آسان‌تر بکند، مگر تنها فاکتور حائز اهمیّت در زبان «آسان» بودن است؟ مگر باید همه‌ی چیزها همچون پیشینه، گستردگی و عمق زبان را یکسره فدای «آسان» بودن بکنیم؟

دلیل دیگری که کوشیده‌اید جعل بکنید، اینست که گویا عقب‌ماندگی ایرانیان در دانش برآمده از «زبان» آنهاست، جدا از آنکه این ادعای گران به هیچ سند، مطالعه و یا حتی دلیل ساده‌ای مستند نشده، پیشفرض‌های پنهان در پس آن نیز به نظر برآمده از چند بدفهمی ناجور می‌آیند. اول آنکه چه کسی گفته ایرانیان در دانش عقب مانده هستند، و در قیاس با که؟ ملت‌های همسایه‌ی آن، یا سوئیس؟ دوم آنکه با همین زبان فعلی هزاران نفر به بالاترین درجات ممکن در رشته‌های علمی گوناگون صعود می‌کنند. سوم آنکه از کجا معلوم بیرون کشیدن مشتی لغت نامانوس از دل تاریخ کمکی به «دانشیک» کردن فارسی بکند؟ چهارم آنکه عربی هیچ کم و کاستی ندارد که لغات برآمده از آن بخواهند باری بر دوش فارسی محسوب بشوند، چند ده صفحه بحث لازم است تا من متقاعد بشوم حتی به آن نمی‌افزایند. پنجم، و چه بسی مهمتر از همه آنکه چطور و چگونه شما دوست گرامی می‌توانید نقش تمام عوامل بی‌شماری که در پدید آمدن این عقب ماندگی ِ احتمالی دخیل بوده‌اند، از عرفان‌زدگی و کارگریزی ایرانی تا تعطیل کردن دارلحکمه‌ی بغداد و نیشابور بدست ملاها را نادیده بگیرید، صدها سال جنگ مداوم و چپوی بی‌وقفه توسط دشمنان خارجی را هیچ انگار بکنید، چهارده قرن بردگی سیاسی، اجتماعی و فردی ایرانی در کشور خود را بی‌اهمیّت تلقی بکنید و همینطور با بی‌مسئولیتی که اصلا از شما انتظار نمی‌رود آن‌را محصول «زبان» بدانید؟!

من هیچ مخالفت و مشکلی با معادل‌سازی ِ برازنده[SUP]1[/SUP] برای واژگان جدید و تازه‌وارد ِ علمی(و غیر علمی)ندارم، اتفاقا از آن استقبال هم می‌کنم. بحث ما پیرامون واژگانی‌ست که هم‌اکنون جا-افتاده‌اند و شخص بالغ فارسی‌زبان با آنها مأنوس شده، دلایل و انگیزه‌ها برای تغییر چنین واژگانی باید بسیار جدی‌تر از اینها باشند که شما(و مزدک)ارائه می‌کنید اگرنه هرگز شدنی نیست چراکه کسی زیر بار نمی‌رود و فرهنگستان بعدی هم می‌شود یکی مثل همان که حالا داریم، از تجربه‌ی ج.ا آموخته‌ایم که به زور بخشنامه و دستورنامه نمی‌توان عادات اجتماعی مردم را عوض کرد، این همراه کردن اکثریت بزرگی از مردم است که مشکل شماست نه وندها! جدا از این، من مخالفتی با استفاده از واژگان بی‌گانه‌ای که برای آنها معادلی در فارسی نیست هم ندارم، چنانکه گفتم یکی از ارکان قدرت فارسی در همین بوده، که هزاران واژه از یونانی و ترکی و عربی و فرانسه و انگلیسی گرفته، اما همچنان سرحال و سرپا مانده، و ما داریم از طریق آن در قرن بیست و یکم بی‌هیچ دشواری ِ خاصی گفتگو می‌کنیم.

1. نه همچون چرخ‌بال و خودرو و رایانه و پیامک، بلکه همچون هواپیما و کشتی و دادگستری و روزنامه.




Mehrbod نوشته: این برابر نیم خطی گویا در سراسر جهان نوین بکار میرود:

Don't smoke
Nicht rauchen
دود نکنید

به پارسی که رسید ریشخندی (مضحک) شد؟

چه کسی گفته که مدل کوتاه شده بهتر از مدل جا-افتاده است؟!
مسلم است که مایه ریشخند خواهد بود، «دود نکنید»، هه.
Unknown نوشته: سرمایه‌ها که سر جایشان هستند، تنها همان ارتباط است که شاید کمرنگ‌تر شود. هم‌اکنون نیز این ارتباط در میان نسل‌های جدیدتر نزدیک به صفر است، و دلیل اصلی آن اینست که انسان مدرن نیازی به اندرزهای سعدی یا تمثیل‌های مولوی ندارد. بنابراین، با عربی‌زدایی یا بدون آن، این گنجینه‌ی فرهنگی، که به باور من قرنها خوره‌ی اندیشه‌ی منطقی در جامعه‌ی ایران بوده، می‌رود همانجایی که باید باشد.
جای ِ سرمایه‌ها در ارتباط فردی من و شما با اثرست، نه گوشه‌ی موزه. انسان همواره نیازمند هنر است، و حتی اگر با محتوای آن مخالف باشد از قالب لذت بی‌حد و مرزی خواهد برد. تنها هنری هم که ایرانی در آن سرآمد است چامه‌سرایی‌ست. این «باورهای» خنده‌دار را هم دور بریزید بهتر است، چراکه «اندیشه‌ی منطقی» به مفهومی که شعر فارسی با آن در تعارض قرار می‌گیرد را کانت سی‌صد سال قبل اختراع کرد، پیش از آن فرق قابل ذکری میان ارسطو و مولوی نبود.

Anarchy نوشته: .شما متن های مثلا فارسی 500 سال پیش رو بیار...حقیقتا چقدرش قابل فهم هست به لحاظ ساختار جمله و اینها؟

90%. برای مثال بخوانید متن زیر متعلق به ششصد سال قبل:

نقل قول: ... چون این شعر برخواندند او عالم نبود، درنیافت. محمد بن وصیف حاضر بود و دبیر رسایل او بود و ادب نیکو دانست و بدان روزگار نامهٔ پارسی نبود. پس یعقوب گفت: چیزی که من درنیابم چرا باید گفت؟ محمد وصیف پس شعر پارسی گفتن گرفت و پیش ازو کسی نگفته بود که تا پارسیان بودند سخن ایشان به رود بازگفتندی، بر طریق خسروانی، و چون عجم برکنده شدند و عرب آمدند، شعر میان ایشان به تازی بود و همگنان را علم و معرفت شعر تازی بود و اندر عجم کسی برنیامد که او را بزرگیِ آن بود پیش از یعقوب که اندرو شعر گفتندی، مگر حمزة بن عبداللّه الشاری و او عالم بود و تازی دانست ...

اینهم از تاریخ بیهقی، متعلق به هشتصد سال قبل:

نقل قول:دیگر روز بدرگاه آمدی و با خلعت نبود، که برعادتِ روزگار گذشته قبایی ساخته کرد و دستاری نشابوری یا قاینی، که این مهتر را رضی‌الله عنه با این جامه‌ها دیدندی به‌روزگار. و از ثقاتِ او شنیدم، چو بوابراهیم قاینی کدخدایش و دیگران، که بیست و سی قبا بود او را یک‌رنگ که یک سال می‌پوشیدی و مردمان جنان دانستندی که یک قباست و گفتندی: سبحان الله! این قبا از حال بنگردد؟ اینت منکَر و بجِد مردی! و مردی‌ها و جِدهای او را اندازه نبود، و بیارم پس از این به‌جای خویش و چون سال سپری شد بیست و سی قبای دیگر راست کرده به جامه‌خانه دادندی.

این روز چون به‌خدمت آمد و بار بگسست سلطان مسعود رضی‌الله عنه خلوت کرد با وزیر و آن خلوت تا نماز پیشین بکشید، وگروهی از بیم خشک می‌شدند، و طبلی بود که زیر گلیم می‌زدند و آواز پس از آن برآمد و منکر برآمد، نه آن که من و یا جز من بران واقف گشتندی بدانچه رفت در آن مجلس، اما چون آثار ظاهر می‌شد از آنچه گروهی ز شغل‌ها فرمودند و خلعت‌ها دادند و گروهی را برکندند و قفا بدریدند و کارها پدید آمد خردمندان دانستند که آن همه نتیجهٔ آن یک خلوت است
Alice نوشته: بینگارید همه مردم پارسی بگویند ؛ آنگاه نوادگان ما چگونه حافظ و سعدی بخوانند ؟

خوب نوادگان ما حافظ و سعدی نخوانند ! بهتر است نوادگان ما CPU تولید کنند تا حافظ و سعدی بخوانند ! کاری که آلمانها کردند چیزی هم از ارزش ادبیشان کم نشد . بیشتر آثار ادبی کلاسیک آلمان Plat Deutsch هستند ولی زبان کنونی Hoch Deutsch و درک اولی برای امروزیان نشدنیست . ولی چیزی از ارزش آثار ادبی آنها کم نکرده .


Alice نوشته: چرا زبان ما زبان شعر و سرود و زیبایی ست ؟
برای اینکه زبان نیایی ما به خودی خود توانایی زایش بالایی دارد ؛ و آمیخته شدنش با عربی بر این نیرو افزوده و این زبان را پرمایه و درخور شعر و آواز ساخته است ؛
دستگاه واژه سازی زبان ما با آمایش زبان عربی توانی بیش از اندازه یافته است ؛
و این همان چیزی ست که حد و مرزه فصاحتِ آثار ادبی مان را بی کرانه ساخته است ؛

همان طور که پیشتر هم گفتیم شعر و شاعری خوب است ، زیباست ، ارزشمند است ولی به قول قدیمی ها نون و آب نمیشود و مایه پیشرفت نیست . میشود سروده های حافظ و سعدی و ... را برای آیندگان بازنویسی کرد و در کنارش برای دوستداران رشته ای دانشگاهی باشد که اصلش را نیز بیاموزند . همان کاری که امروز در باره فردوسی انجام میشود .

Alice نوشته: گفتم بیشینه ؛ مثلاً ما در ریاضیات چیزی به نام درازا و ژرفا ( پهنه و بلندا و گنجا و ... ) نداشتیم ؛ تنها طول و عمق ( مساحت و ارتفاع و حجم و...) بودند !

نداشتیم ، بودند :e405:

Alice نوشته: پارسی گویی سره چه بهکردی دارد ؟ هیچ ؛ تنها پس رفت است

خیر پسرفت نیست ، به وارون پیشرفت هم هست . در کنار سره نویسی باید اصلاحات اساسی دیگری نیز صورت پذیرد که البته آنها به سره نویسی تقدم دارند مانند جایگزینی دبیره کنونی با لاتین .
sonixax نوشته: خوب نوادگان ما حافظ و سعدی نخوانند!

این می شود زدودن پیشینه یک سرزمین در میان مردمان ؛
نوادگان ما حافظ و سعدی ( که سرشار از واژگان عربی ست) نخوانند به جایش شاهنامه فردوسی (که سرشار از واژگان پارسی است) بخوانند ؛
پس پرواضح است که شما برای تازی ستیزی این را می گویید ؛ همان نژاد پرستی است ؛
دستکم مهربد می کوشید این را پنهان کند و با دستآویزهای گوناگون داستان جور دیگری جلوه دهد !

sonixax نوشته: همان طور که پیشتر هم گفتیم شعر و شاعری خوب است ، زیباست ، ارزشمند است ولی به قول قدیمی ها نون و آب نمیشود و مایه پیشرفت نیست .

نون و آب نمی شود ؛ همانطور که هنوز شما هیچ آوندی در این باره که چرا سره گویی منجر به پیشرفت می شود ارائه ندادید ، پارسی گویی نیز جز برگشتن به عقب هیچ پیشرفتی محسوب نمی گردد !

sonixax نوشته: میشود سروده های حافظ و سعدی و ... را برای آیندگان بازنویسی کرد و در کنارش برای دوستداران رشته ای دانشگاهی باشد که اصلش را نیز بیاموزند .

اگر بازنویسی شود که دیگر زیبایی ندارد ؛ اوج زیبایی این آثار در قالب و ساختارشان نهفته ؛

sonixax نوشته: نداشتیم ، بودند

فردیدم از "نداشتیم ، بودند" این بود که ما در دبیرستان در کتب جبر و احتمال و ریاضیات گسسته و هندسه تحلیلی و حساب دیفرانسیل و انتگرال و... هرگز چنین چیزی نداشتیم ؛ اکنون هم نداریم !

sonixax نوشته: خیر پسرفت نیست ، به وارون پیشرفت هم هست . در کنار سره نویسی باید اصلاحات اساسی دیگری نیز صورت پذیرد که البته آنها به سره نویسی تقدم دارند مانند جایگزینی دبیره کنونی با لاتین .

جایگزین کردن دبیره کنونی با لاتین دیگر عین تازی ستیزی ست ؛
آماج اصلی سره گرایان تازی ستیزی و نژاد پرستی ست ؛ مهربد اما زیر بار نمی رود !
Alice نوشته: این می شود زدودن پیشینه یک سرزمین در میان مردمان ؛
نوادگان ما حافظ و سعدی ( که سرشار از واژگان عربی ست) نخوانند به جایش شاهنامه فردوسی (که سرشار از واژگان پارسی است) بخوانند ؛
پس پرواضح است که شما برای تازی ستیزی این را می گویید ؛ همان نژاد پرستی است ؛
دستکم مهربد می کوشید این را پنهان کند و با دستآویزهای گوناگون داستان جور دیگری جلوه دهد !

این ربطی به نژادپرستی ندارد ، نوادگان ما اگر حافظ و سعی نخوانند یا اصلن گذشته شان زدوده شود چیزی را از دست نمیدهند ولی در قبالش اگر به خاطر وجو واژگان عربی که مفهومشان را درک نمیکنند در دانش و فن آوری مانند امروز از باقی دنیا عقب بمانند خیلی چیز ها را از دست میدهند .

اگر هدف انتقال سخنان و پندهای گذشتگان است میشود با بازگردانشان آنها را انتقال داد ، اگر هدف انتقال شکل آوایی اشعارشان است که هدفی پوچ و بیمایه است .

Alice نوشته: نون و آب نمی شود ؛ همانطور که هنوز شما هیچ آوندی در این باره که چرا سره گویی منجر به پیشرفت می شود ارائه ندادید ، پارسی گویی نیز جز برگشتن به عقب هیچ پیشرفتی محسوب نمی گردد !

بنده مثل مهربد تا این لحظه که برای شما مینویسم طرفدار سرسخت سره نویسی نیستم ، بلکه طرفدار جایگزینی واژه های عربی گنگ با واژه های پارسی قابل فهم هستند .

ربطش هم چندان سخت نیست ، بنده تا همین الان که جلوی شما نشسته ام درک نمیکنم که چرا باید در کتاب آموزش ادبیات پارسی برای آموزش از واژه های ماضی ، مضارع ، مستقبل و مانند اینها استفاده شود در صورتی که هیچ یک از اینها برای دانش آموز آشنا نیستند و در سخنان روزمره ازشان استفاده نمیکند . تنها همین مثال کوچک نشان میدهد که این واژه های صد من یک غاز عربی چه بلایی بر سر آموزش میاورد .


Alice نوشته: اگر بازنویسی شود که دیگر زیبایی ندارد ؛ اوج زیبایی این آثار در قالب و ساختارشان نهفته ؛

این میشود همان سفسطه رایج مسلمانان که اگر قرآن را به زبانی غیر از عربی بخوانیم دیگر زیبایی ندارد و مفهومش را منتقل نمیکند !

پیشتر هم گفتم اگر هدف حفظ زیبایی متون قدیمیست این هدف مفتش گران است .


Alice نوشته: فردیدم از "نداشتیم ، بودند" این بود که ما در دبیرستان در کتب جبر و احتمال و ریاضیات گسسته و هندسه تحلیلی و حساب دیفرانسیل و انتگرال و... هرگز چنین چیزی نداشتیم ؛ اکنون هم نداریم !

اکنون در برخی موارد نداریم و در آینده هم به طور کلی حذف خواهند شد چون مایه ی درک نکردن مطلب از سوی دانش آموز است ، پیشتر مثالی هم زدم .

Alice نوشته: جایگزین کردن دبیره کنونی با لاتین دیگر عین تازی ستیزی ست ؛
آماج اصلی سره گرایان تازی ستیزی و نژاد پرستی ست ؛ مهربد اما زیر بار نمی رود !

باز هم بیربط است ! تمام تکنولوژی امروزی بر پایه کامپیوتر ها استوار است و برای هماهنگی با آن لازم است که این دبیره کنونی کنار گذاشته شود همچنین این دبیره در درک ریاضیات هم دشواری ایجاد کرده چنانکه شما مجبورید به یک باره دایرکشن را تغییر دهید و چپ به راست بنویسید و بخوانید !!!!!!!! اینها همه دشواریست و باید درست شوند .

به تازیان و تازی ستیزی هم ربطی ندارد بیخودی انقدر اتهام نزنید . نخست درباره اش پرسش کنید تا توضیح دهیم E032
Ouroboros نوشته: هرچه کوتاه‌تر آسان‌تر

من فزون بر اینکه گفته های شما را تایید می کنم بایسته میبینم که این را هم بیافزایم
اصلاً چه کسی می گوید پارسی سره کوتاه تر است تا بخواهد ساده تر باشید ؟
پیش تر به کاربر مهربُد نشان دادم زبان معیار توان چکامه سرایی بالایی دارد ؛ او اما پاسخی نداشت ؛
به طور کلی چکامه سرایی بر چه پایه هایی استوار است ؟
1- فصاحت کلام
2- بلاغت کلام
زبانی که توان چامه سرایی دارد نرمش پذیر و انعطاف پذیر است و راه اندیشه به سادگی و آسانی باز است !
پس این گفتار هم که ؛
چون زبان پارسی کوتاه تر و ساده تر است ، راه اندیشه بازتر است ؛ سفسته ای بیش نیست ؛
چون اصلاً از مفروضات نادرست به نتیجه رسیده است !
چه كسی گفته پارسی توان چامه سرایی ندارد و یا توانش از فارسی كمتر است ؟
Ouroboros نوشته: جای ِ سرمایه‌ها در ارتباط فردی من و شما با اثرست، نه گوشه‌ی موزه. انسان همواره نیازمند هنر است، و حتی اگر با محتوای آن مخالف باشد از قالب لذت بی‌حد و مرزی خواهد برد. تنها هنری هم که ایرانی در آن سرآمد است چامه‌سرایی‌ست. این «باورهای» خنده‌دار را هم دور بریزید بهتر است، چراکه «اندیشه‌ی منطقی» به مفهومی که شعر فارسی با آن در تعارض قرار می‌گیرد را کانت سی‌صد سال قبل اختراع کرد، پیش از آن فرق قابل ذکری میان ارسطو و مولوی نبود.
1. هنر بی‌زمان نداریم؛ هنری که به درد شرایط کنونی نخورد، خود راهش را از میان مردم به گوشه‌ی موزه پیدا می‌کند.

2. خوره‌ی اندیشه‌ی منطقی در جایگاه اول دین است، اما اینکه عجین شدن اشعار فارسی با زندگی مردم و شعردوستی افراطی، (چه علت یا چه معلولِ وجود شاعران نابغه باشد)، خوره‌ی اندیشه‌ی منطقی است، مستقل از اینست که در غرب چه گذشته. کسی چه می داند، شاید کانت از ایران برمی‌خواست! اگر همان کانت را هم از کودکی در گوشش حافظ و مولانا می‌خوانند، آیا می‌توانست چنان اندیشه‌های نوینی ارائه کند؟

Ouroboros نوشته: 90%. برای مثال بخوانید متن زیر متعلق به ششصد سال قبل:



اینهم از تاریخ بیهقی، متعلق به هشتصد سال قبل:

اینها که از نوشته‌های من و شما هم پارسی‌تر هستند، و اتفاقا عربی‌زدایی به فهم اینها کمک می‌کند!E105
Ouroboros نوشته: 90%. برای مثال بخوانید متن زیر متعلق به ششصد سال قبل:

امیرجان متن آسون رفتی پیدا کردیاE105!! چند متن عربیزه از اون زمونا بذار ببینیم یه خطشم قابل فهم هست یا نه....



Alice نوشته: زبانی که توان چامه سرایی دارد نرمش پذیر و انعطاف پذیر است و راه اندیشه به سادگی و آسانی باز است !

آلیس جان معنی این حرف شما این هست که فقط زبان هایی که توان چکامه سرایی بالایی دارند، راه اندیشه در آنها باز است؟نمونه اش خود ما چرا یک فیلسوف درست و حسابی پس نداشتیم؟
به نظر من E11b خواندن متون فارسی امروز سردرد آور هست،بقولی جنگلی هست که معلوم نیست چی به چی هست،این قابلیت وندها و ترکیب و پویایی پارسی سره فوق العاده جالب و لازم هست برای زبان ما،حتی اگر شده یک زبان جدا باشد،باید یک همچین زبانی برای دانش و دانشگاه داشته باشیم،مثل هند که در دانشگاه هاش زبان انگلیسی استفاده و تدریس میشه.
بنظر من ریشه متفاوت زبان عربی و پارسی که از نظر دستور زبان کاملا متفاوت هستند یکی از دلایل این سکون زبانی امروز ما هست،ربطی به نژادپرستی هم نداره که زبان پارسی از ریشه هنداروپایی هست.از طرف دیگه یادمون نره که ما امروز هم زبان عربی در مدرسه داریم و درگذشته نچندان دور هم عربی دانستن بخش مهمی از آموزش محسوب میشده پس همین الان هم ما مشکل لاینجل آموزش زبان عربی برای فهم نسبی این واژگان نامتناسب رو داریم که کسی هم از مردم عادی بدون آموزش عربی نمیتونه ازشون سر دربیاره،چه بهتر که زبان پهلوی درمدرسه تدریس بشه تا حداقل یکچیز پویا و قابل گسترش و بروز ازش دربیاد تا زبان عربی که آموزشش هم بسیار مشکل هست.