دفترچه

نسخه‌ی کامل: کافه دومگو
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
پاپیون (استیو مک کویین) : بهتر با ما بیای لویی
لویی (داستین هافمن ):زنم برام وکیل گرفته داره تلاش میکنه که من و از اینجا بیاره بیرون
پاپیون :اگه زنت اینجا بود و تو با اون همه پول توی پاریس چقدر خرج میکردی تا او نو بیاری بیرون ؟
لویی: تمام زندگیمو
پاپیون : و اون تا حالا چقدر خرج کرده ؟
.
.
.سکوتی معنا دار.

[URL="https://www.facebook.com/dialoge.beyadmandani?ref=stream&hc_location=stream"]دیالوگ های که به یاد می ماند
[/URL]
[ATTACH=CONFIG]2194[/ATTACH]
درود به دوستان.
غمگین بودن و دچارگشتگی به افسردگی، شاید بهترین بسترِ روانی باشد برای پذیرش و تسلیم در برابرِ هر چیزی که در حالتِ عادی ممکن است مقاومت و واکنش در برابرش برانگیخته شود. شخصِ غمگین یا افسرده در اثرِ نوعی بی‌اعتنایی که در امتدادِ همان حالتِ روحی پدید می‌آید، سامانه‌‌های روانی‌‌اش از قبیل شگفتی، خشم، تردید، بی‌اعتناییِ انتخابی یا توجه و... و همچنین بخشی از سامانه‌های عقلانی‌اش از قبیلِ تحلیلِ منطقی، اندیشه‌ی هدفمند، خردورزیِ فراخویشی و... دچار نوعی خواب‌آلودگی یا تنبلی می‌شوند و اینطور می‌شود که کمابیش همه جا موضعی انفعالی، بی‌طرفانه و کودکانه می‌گیرد. این دلایلِ پرشماری می‌تواند داشته باشد از قبیلِ نوعی بی‌انگیزگی که به طورِ دوری با بی‌اعتنایی ارتباط دارد که درش شخصِ افسرده یا غمگین نسبتِ به بسیاری چیزها که یک شخصِ معمولی باید در برابرشان توجه و واکنش داشته باشد، بی‌تفاوت است و شما به سختی می‌توانید چنین کسانی را مثلا به شگفتی وادارید. در واقع شادی و خوش بودن با خود نوعی روحیه آیرونی و سرسختی نیز دارد که حالا این هم می‌تواند در فرم‌های مختلفش و نمودهای گوناگونش بررسیده شود.

این مقدمه را اگر می‌پذیرید و یا توضیح یا نقدی بر آن دارید، خوشحال می‌شوم با ما در میان بگذارید. و اما من دلم می‌خواهد بدانم که شما فکر می‌کنید این ویژگی‌های روحیه‌ی غم و افسردگی که برشمردم در حالتِ کلی و اگر بخواهیم آن را به مردمِ ایران تعمیم دهیم، سهمش در گرفتاری‌های فرهنگی/اجتماعی/تاریخی چقدر است؟ من فکر می‌کنم سهمش زیاد باشد.
Dariush نوشته: درود به دوستان.
غمگین بودن و دچارگشتگی به افسردگی، شاید بهترین بسترِ روانی باشد برای پذیرش و تسلیم در برابرِ هر چیزی که در حالتِ عادی ممکن است مقاومت و واکنش در برابرش برانگیخته شود. شخصِ غمگین یا افسرده در اثرِ نوعی بی‌اعتنایی که در امتدادِ همان حالتِ روحی پدید می‌آید، سامانه‌‌های روانی‌‌اش از قبیل شگفتی، خشم، تردید، بی‌اعتناییِ انتخابی یا توجه و... و همچنین بخشی از سامانه‌های عقلانی‌اش از قبیلِ تحلیلِ منطقی، اندیشه‌ی هدفمند، خردورزیِ فراخویشی و... دچار نوعی خواب‌آلودگی یا تنبلی می‌شوند و اینطور می‌شود که کمابیش همه جا موضعی انفعالی، بی‌طرفانه و کودکانه می‌گیرد. این دلایلِ پرشماری می‌تواند داشته باشد از قبیلِ نوعی بی‌انگیزگی که به طورِ دوری با بی‌اعتنایی ارتباط دارد که درش شخصِ افسرده یا غمگین نسبتِ به بسیاری چیزها که یک شخصِ معمولی باید در برابرشان توجه و واکنش داشته باشد، بی‌تفاوت است و شما به سختی می‌توانید چنین کسانی را مثلا به شگفتی وادارید. در واقع شادی و خوش بودن با خود نوعی روحیه آیرونی و سرسختی نیز دارد که حالا این هم می‌تواند در فرم‌های مختلفش و نمودهای گوناگونش بررسیده شود.

این مقدمه را اگر می‌پذیرید و یا توضیح یا نقدی بر آن دارید، خوشحال می‌شوم با ما در میان بگذارید. و اما من دلم می‌خواهد بدانم که شما فکر می‌کنید این ویژگی‌های روحیه‌ی غم و افسردگی که برشمردم در حالتِ کلی و اگر بخواهیم آن را به مردمِ ایران تعمیم دهیم، سهمش در گرفتاری‌های فرهنگی/اجتماعی/تاریخی چقدر است؟ من فکر می‌کنم سهمش زیاد باشد.
هم میپذیرم و هم نقد دارم،مخصوصا به نتیجه اخرش:))
افسردگی به عنوان بیماری یا حداقل پدیده ای روانی یک سری خصوصیات داره که به خوبی بهش اشاره کردی ولی خود بی تفاوتی و انفعال لزوما نتیجه افسردگی نیستند،گاهی بی تفاوتی ناشی از این هست که اشخاص به خاطر استدلال(چه درست و چه نادرست) نسبت به وضع موجود بی تفاوت میشند.

حالا در مورد نتیجه من فکر میکنم برای توجیه رفتارهای جمعی افسردگی به عنوان پدیده روانی نامزد خوبی نیست و موارد مثل جبرگرایی خیلی نقش مهمی در اون بازی میکنند.مخصوصا وقتی شکستی رخ میده و باور جبرگرایانه تقویت میشه.یعنی بیش از اینکه شخص علائم افسرده بودن رو نشون بده نسبت به تغییر اولا هراس داره و دوما اینکه تغییر رو ناممکن میدونه حداقل با تلاش های کوچیک(که طبیعتا آغاز تلاش های بزرگ ترند)
قبلتر یمقدار در اینباره بحث کردیم، بنظر من هم این یک حالت روانی خاص هست، بسیار شبیه به افسردگی، میبینیم که با بیرون آمدن مردم در خیابان در سال 88 چطور همون مردم که چند ماه پیش با فشار بدتر روشون خبری ازشون نبود شروع به حرکت کردند.بنظر من این مبحث مهمی هست که خیلی جای بررسی و تحلیل ِ بیشتر داره.
undead_knight نوشته: افسردگی به عنوان بیماری یا حداقل پدیده ای روانی یک سری خصوصیات داره که به خوبی بهش اشاره کردی ولی خود بی تفاوتی و انفعال لزوما نتیجه افسردگی نیستند،گاهی بی تفاوتی ناشی از این هست که اشخاص به خاطر استدلال(چه درست و چه نادرست) نسبت به وضع موجود بی تفاوت میشند.
خب این منظورم نبود آندد جان. بی‌تفاوتی یا انفعال خاستگاهِ یگانه ندارد و در این بحث می‌توان گفت که هم از خوش بودن یا شاد بودن و هم از غمگین و افسرده بودن می‌تواند ببار آید. یعنی بی‌اعتنایی خود می‌تواند یکی از راهکارهایی باشد که از روحیه جنگندگی برمی‌خیزد. اما ویژگی‌هایی که این دو نوع بی‌تفاوتی متفاوت هستند، در حالتِ افسردگی و غمگینی و حالتِ سروری و گردن‌فرازی، چنانکه در حالتِ اول، این بی‌تفاوتی نوعی انفعال است، اما در حالتِ دومی خودش نوعی واکنش است.

undead_knight نوشته: حالا در مورد نتیجه من فکر میکنم برای توجیه رفتارهای جمعی افسردگی به عنوان پدیده روانی نامزد خوبی نیست و موارد مثل جبرگرایی خیلی نقش مهمی در اون بازی میکنند.مخصوصا وقتی شکستی رخ میده و باور جبرگرایانه تقویت میشه.یعنی بیش از اینکه شخص علائم افسرده بودن رو نشون بده نسبت به تغییر اولا هراس داره و دوما اینکه تغییر رو ناممکن میدونه حداقل با تلاش های کوچیک(که طبیعتا آغاز تلاش های بزرگ ترند)
البته درست است که افسردگیِ جمعی خودش می‌تواند از علت‌های مختلف نشات گیرد(از جمله‌ همان‌هایی که برشمردی) اما من نمی‌خواستم به آن بپردازم و بیشتر خودش و نتایج‌اش مدنظرم بود. حالا این علاقه به غم و تاریکی و پناه بردن به آن(که از نمودهای آن در ایران می‌توان به عزاداری‌ها یا روحیاتِ عرفانی اشاره کرد)، به نظرم یکی از بسترهای فرهنگیِ بسیار مستعد برای نوعی بی‌اعتناییِ انفعالی می‌تواند باشد. یعنی بررسی علت و معلول چندان مدنظرم نبود، بیشتر بررسی خودش را در نظر داشتم. حالا من فکر می‌کنم که این افسردگیِ جمعی که قسمتی از آن برآمده از سرشکستگیِ تاریخی و ملی است و بخشی دیگر از مذهب و آئین نشات گرفته، بسیار در ایران رواج دارد به گونه‌ای که مراسمِ غم‌انگیز و پرحزن در ایران طرفدارهای بسیار بیشتری می‌یابد تا مجالس شادی و خوشی!
این را دیده‌اید دوستان :
‮جهان‬ - ‭BBC ‮فارسی‬ - ‮گاف‌های نامزد انتخاباتی موجب تمسخر همگان شد‬

من تصور می‌کنم درکِ اکثرِ سیاستمدارانِ غربی از اسلام و اسلامیون چندان بیش از این دختر نباشد.
Dariush نوشته: این را دیده‌اید دوستان :
‮جهان‬ - ‭BBC ‮فارسی‬ - ‮گاف‌های نامزد انتخاباتی موجب تمسخر همگان شد‬

من تصور می‌کنم درکِ اکثرِ سیاستمدارانِ غربی از اسلام و اسلامیون چندان بیش از این دختر نباشد.
حقیقتا همینطوره داریوش جان، سیاستمداران غربی پرت هستند کلا و در خصوص اسلام اکثرا رسما تعطیل هستند.تازه این باوجود حماقت‌هایِ پی در پی قبلی آنها در مواجهه با اسلام است که منجر به 11 سپتامبر و حملات دیگر موازی آن شد.
واقعا ترجمش به درد نمیخوره:))
نقل قول:SUNAAD RAGHURAM writes: If any of you have any doubts about Rajneesh aka Osho being one of the most radical thinkers of the 20th century, here’s something that should help dispel any such lingering confusions.

Rajneesh was known to speak extempore on a whole gamut of subjects during evening times at his commune in Pune in the heyday of his cult in the 1980s.

Here’s a verbatim account of one such speech. A speech in which he so inimitably delineates one of the most commonly and widely used four letter expletives in the world, f***!

There is uproarious laughter among his disciples as he goes on and on, putting the F-word to good use, especially from the perspective of English grammar!

Here goes:

“F*** is one of the most beautiful words. English language should be proud of it….

“I don’t think any other language has any such beautiful word.

“One Tom from California has done great research on it. I think he must be the famous Tom. Of Tom, Dick, Harry fame…

“He says one of the most interesting words in the English language today is the word F***. It is a magical word. Just by its sound it can describe pain, pleasure, hate and love.

“In language, it falls into many grammatical categories. It can be used as a verb, both transitive—John f***ed Mary—and intransitive—Mary was f***ed by John. And as a noun: Mary is a fine f***!

“It can be used as an adjective. Mary is f***ing beautiful. As you can see, there are not many words with the versatility of the word f***! Besides the sexual meaning, there are also the following uses.

“Fraud: I got f***ed at the used car lot!

“Ignorance: F*** if I knew!

“Trouble: I guess I’m f***ed now!

“Aggression: F*** you!

“Displeasure: What the f*** is going on here!

“Difficulty: I can’t understand this f***king job!

“Incompetence: He is a f*** off!

“Suspicion: What the f*** are you doing!

“Enjoyment: I had a f***ing time!

“Request: Get the f*** out of here!

“Hostility: I’m going to knock your f***ing head off!

“Greeting: How the f*** are you!

“Apathy: Who gives a f***!

“Innovation: Get a bigger f***ing hammer!

“Surprise: F***, you scared the shit out of me!

“Anxiety: Today is really f***ed!

And it is very healthy too. If every morning you do it as a transcendental meditation… just when you get up… the first thing… repeat the mantra, f*** you, five times… it clears the throat… that’s how I keep my throat clear….enough for today!
البته من از کالتی که اشو درست کرده خوشم نمیاد ولی این باحال بود:))
نظر دوستان در مورد تئوری های توطئه ای که دست جمهوری اسلامی و انگلیس و آمریکا و... رو در یک کاسه میبینند چیه!؟:))
undead_knight نوشته: نظر دوستان در مورد تئوری های توطئه ای که دست جمهوری اسلامی و انگلیس و آمریکا و... رو در یک کاسه میبینند چیه!؟:))
بامزه هستند !!
و البته دست هر تئوری توطئه دیگر رو از پشت بسته‌اند !!