دفترچه

نسخه‌ی کامل: ساختارشناسی زبان پارسیک
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40
SAMKING نوشته: پارسی واژه "آنلاین" چی میشه؟

یا شاید بهتر باشه خود آنلاین رو بکار ببریم،نه؟

آنلاین = همگاه
آفلاین = ناهمگاه

دو سامانه میتوانند از دیدِ دادو ستد آگاهی ها، دو جور با هم در پیوند باشند، یكی همگاه و دیگری ناهمگاه. پیوند همگاه آن است
كه اگر در یك سامانه چیزی دگرگون شد، این دگرگونی بیدرنگ به سامانه‌ی دیگر هم گزارش شود و ناهمگاه این است كه این
گزارش بیدرنگ نباشد و و برای نمونه، یكبار در یك بازه ی زمانی ویژه روی دهد (تاكت=تپش). زمانی كه پیوند همگاه نباشد، آگاهی
های یك سامانه از سامانه ی دیگر میتوانند "كهنه" بشوند و سامانه همواره با ان آگاهی های انبار شده و كهنه كار میكند و از آنچه
تازه شاید روی داده، ناآگاه است. بر این پایه، هرگاه یك سامانه، همگام با سامانه‌ی دیگر آگاه باشد، با او همگاه است.

نمونه‌ها:
سیستم دفاعی انلاین شد = سامانه ی پدافندی همگاه شد
گزارش كار خود را آنلاین ( بیدرنگ در پی هر دگرگونی) به ما بدهید = گزارش كار خود را همگاه به ما بدهید.
براوزر من آنلاین است = تارخوان من همگاه است.

برابر واژه های فندیک:
سامانه = سیستم
راژمان = Râžmân = سیستم
راژمانیدن = Râžmânidan = To systemize

آگاهی = اطلاعات = information
دادوستد داده‌ها = data exchange
گَهولش = exchange = gahuleš
تپش = تاكت = tact

تارخوان = براوزر = (internet (browser
انبار‌شده = ذخیره شده = saved

بی‌درنگ = فورا ً = instantly
بازه (ی زمانی) = interval
همزمان = سینكرون = synchronously
ناهمزمان / آهمزمان = آسینكرون = asynchronously

درودی دوباره بر مهربد.
پیشنهادم این است که هر برابری که می نویسید، ریشه اش هم یاد کنید که مثلا در فلان بخشِ "اوستا" یا فلان کتابِ دوره ی میانه آمده است.
اینگونه بسیار "دل-استوارتر" خواهیم شد.

راستی، اگر این واژه نامه ی کوچک پارسی میانه را تا کنون معرفی نکرده اید پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید و بخوانیدش:
دانلود کتاب واژه نامه کوچک پارسی میانه

به دلیل کمبودِ سرعت نتوانستم بر سایتِ دفترچه آپلود کنم. اگر می پسندید خودتان رحمت اش را بکشید.

از بس حجم مطالب زیاد است نمی توانم نظراتم را مو به مو بدهم. شاید اگر به مرحله ی نهایی رسید. با ریزبینی نگاهی به تمام پیشنهادهایتان بیندازم.
Pazhuhande نوشته: درودی دوباره بر مهربد.
پیشنهادم این است که هر برابری که می نویسید، ریشه اش هم یاد کنید که مثلا در فلان بخشِ "اوستا" یا فلان کتابِ دوره ی میانه آمده است.
اینگونه بسیار "دل-استوارتر" خواهیم شد.

سپاس پژوهنده جان، ولی ریشه‌شناسی (etymology) واژگان بس فراتر از فرهشت این جستار میرود.

روی هم رفته هم بیشتر واژگانی که میاوریم ریشه‌شناسی نمیخواهند، همگاه = هم+گاه.

هر دو واژه ناب پارسیکند.

در کنارش، همه واژگان گردآورده شده را پیشتر دوستان و استادان زبان‌شناس در جاهای
دیگر هایسته‌اند (تایید)، آنهایی که دودل هستیم (مانند پارسی بون امیر) را هم همیشه یادآوری میکنیم.
می توان پذیرفت، ولی اگر شواهد و نمونه های بیشتری بیاوری بی گمان ارزش و بازتاب کارت گسترده تر خواهد بود. البته می شود این ها را پس تر افزود. و من هم خوشحال خواهم شد در این رابطه یاری کنم.اما یک نقد: برای واژه ی "قیاس" برابر "پندار" را پیش نهاده ای. برای نمونه هم بیتی مشهور از مولانا را یاد کرده ای از داستان طوطی و بقال.از قیاسش خنده آمد خلق را / کاو چو خود پنداشت صاحب دلق راولی به دید من این برابر، چندان مناسب نیست.پنداشتن برابر مناسب تریست برای "فرض کردن" یا "خیال کردن" . در بیت مولانا هم همین معنا را دارد. (واژه نامه ی معین هم پنداشتن را اینگونه بازمعناییده: چنین فرض کردن ؛ گمان بردن؛ ظن بردن و...)من فکر می کنم فعل "سنجیدن" برابر مناسب تری برای "مقایسه کردن" باشد.و قیاس مع الفارق هم به همین ترتیب می شود سنجش نابرابر. یا "سنجش ناسنجیده" (که کمی خوش آهنگ تر است و مانند عبارت "ترجیح بلامرجح" است) دید شما یاران چیست؟
Pazhuhande نوشته: می توان پذیرفت، ولی اگر شواهد و نمونه های بیشتری بیاوری بی گمان ارزش و بازتاب کارت گسترده تر خواهد بود. البته می شود این ها را پس تر افزود. و من هم خوشحال خواهم شد در این رابطه یاری کنم.اما یک نقد: برای واژه ی "قیاس" برابر "پندار" را پیش نهاده ای. برای نمونه هم بیتی مشهور از مولانا را یاد کرده ای از داستان طوطی و بقال.از قیاسش خنده آمد خلق را / کاو چو خود پنداشت صاحب دلق راولی به دید من این برابر، چندان مناسب نیست.پنداشتن برابر مناسب تریست برای "فرض کردن" یا "خیال کردن" . در بیت مولانا هم همین معنا را دارد. (واژه نامه ی معین هم پنداشتن را اینگونه بازمعناییده: چنین فرض کردن ؛ گمان بردن؛ ظن بردن و...)من فکر می کنم فعل "سنجیدن" برابر مناسب تری برای "مقایسه کردن" باشد.و قیاس مع الفارق هم به همین ترتیب می شود سنجش نابرابر. یا "سنجش ناسنجیده" (که کمی خوش آهنگ تر است و مانند عبارت "ترجیح بلامرجح" است) دید شما یاران چیست؟

درود،
پژوهنده گرامی آن دسته از نوشته‌ها همگی از استاد بهمن، در جایگاه پیشنهادهای ایشان از این تاربرگ هستند: ‫پارسی پاک | Facebook‬

یکآرِش (synonym) "قیاس" را نیز ایشان "هم‌پنداری" آورده بودند نه "پندار" تنها. هم‌پنداری به نگر من خوب است، زمانیکه
دو چیز را با یکدیگر می‌پنداریم آیا جدا از این نیست که سرگرم همانندی، همسنجی، دگرسان‌یابی و .. میان آن دو (=قیاس، سنجش) هستیم؟

پس برابر ایشان میشود:
هم‌پنداشتن = co-imagining


بسیاری از برابرهای بهمن گرامی در جایگاه یکآرش هستند، مانند berâstâ (بِراستا) بجای "در حقِ"، که برابر آنرا نون (اکنون) هم داریم = در هوده‌ی.
Pazhuhande نوشته: درباره ی ماتیکان باید فایل را ببینم. کوششم را می کنم. من سنجش را به دو دلیل بر همپنداری ترجیح می دهم. 1. بنا بر اصل اقتصاد زبانی -که علمی نیز هست- اگر دو واژه بر یک معنا دلالت کنند، آنی را که ساده تر و کوتاه تر است باید برگزید.2. "هم" پنداشتن دو چیز، اینگونه به دید می آید که یعنی "یکی دانستن آن دو چیز" . حال آنکه در فرآیند قیاس، ما دوچیز را یکشان نمی پنداریم بلکه وجوهی از انها را مانند هم می دانیم. شاید بگویید "هم" با "یک" فرق می کند. در اینباره من فکر می کنم چنین نیست. هنگامی که می گوییم دو نفر هم کلاس اند، به این معناست که در کلاسی "یکسان" درس می خوانند، نه دو کلاس نزدیک و مشابه به هم. اینگونه نیست؟ در واژه های همکار و همراه و همسال نیز به این گونه کار می کنیم. البته اگر سخنم را نمی پذیرید بگویید.

پژوهنده ارجمند، وندها در هیچ زبانی آن اندازه دقیق نیستند که تنها و تنها یک چم بدهند.

پیشوند‌های «هم، هن، ان» که برابر «co، com، ..» در انگلیسی باشند نیز همینگونه‌اند.
در انگلیسی هنگام واژه‌سازی بدید من کار بهتری انجام داده‌اند و برای نمونه synchronous در ترزبان درست میشود یک‌زمانی، نه همزمانی.

در پارسی "هم" و "یک" کمی آشفته‌ شده‌اند و در گذر زمان باید آنرا بهتر نمود. نمونه زیر گویاست:
همزمان = synchronous (درست آن یکزمان، پیشوند syn = یک)
همکار = coworker

هر آینه، این را نفراموشید گرامی که واژگان یکآرِش یا synonyms در هر زبانی بایسته هستند. ما یک «همسنجیدن» کوتاه
و خواستنی برای "مقایسه کردن" داریم، بسیار خوب، ولی برای واژگان کمابیش یکچم ولی دگرسان زیر برای to compare چه؟
همسنجیدن = to compare
واکافتن = to analyze
رویکرد یافتن، رویارویی کردن، ؟ = to approach
؟ = to assimilate
؟ = to balance
؟ = to bracket
؟ = to collate
؟ = to confront
چسباندن، پیوستن = to connect
؟ = to consider
؟ = to contemplate
؟ = to contrast
؟ = to correlate
؟ = to equate
بررسیدن = to examine
؟ = to hang
؟ = to inspect
= to juxtapose
پیوستن = to link
همخواندن = to match
اندازه گرفتن = to measure
نِپاهستن = to observe
؟ = to oppose
؟ = to parallel
؟ = to ponder
؟ = to relate
؟ = to resemble
؟ = to scan
؟ = to standardize
بررسیدن = to study
نزدینیدن = to approximate to
نزدیکیدن = to bring near
همآوردیدن؟ = to compete with
دگرسانیدن؟ = to distinguish between
؟ = to draw parallel
؟ = to make like
؟ = to match up
جداییدن؟ = to segregate
جداییدن = to separate
پرواسیدن = to touch
؟ = to weigh


برخی از نمونه شاید در نگاه نخست مانند هم بیایند، بگوییم separate و segregate، ولی در بافتار گوناگون به چیزهای گوناگون می‌نِمارند (اشاره میکنند).

بهمین ریخت، برای "سنجیدن" هم ما در انگلیسی یکآرش‌های فراوان داریم:

سنجیدن = to conclude, to infer؛ خود واژه انگلیسی هم پیشوند -co دارد.
؟ = analogy
؟ = affinity
؟ = alikeness
همسنجش = comparison
؟ = correlation
؟ = correspondence
؟ = equivalence
؟ = homology
؟ = likeness
؟ = metaphor
وابستن؟ = relation
وابستگی = relationship
؟ = resemblance
؟ = semblance
؟ = simile
؟ = similitude

چنانکه میتوان دید برخی از برابرهای انگلیسی هم پیشوند "هم" دارند، مانند correlation، correspondence، ...

"هم‌پنداشتن" پس در این دیدگاه میتواند بردارنده برخی از این کمبودها باشد.
بایستی نخست واژه را به گنجواژ ذهنی‌امان بیافزاییم، سپس در بافتار گوناگون ببینیم کجا بهتر کار میکند یا جانشین بهتریست.

یکجا «سنجیدن» خوبتر کار میکند، یک جا «همپنداشتن»، تازه بماند که "همپنداشتن" پیشتر در چامه‌سرایی هم به کار رفته و برساخته‌ی همچین نویی هم نیست.
ثبات = sabaat = پابرجایی
2 = ملموس = malmus = پاسیده = Pâsideh
چیزهایی که او می گفت برای من به هیچ روی پاسیده (ملموس) نبود.


کلا = پاک
هیچ کس برای او تره ای خورد نمی کند چونکه او پاک (کُلّأ) یک آدم دروغگوست.


توجه کردن = روی آوردن = پیچیدن
ببینی کنون زخم جنگی نهنگ
کزان پس نپیچی عنان سوی جنگ

با سر دردی که من داشتم نمی توانستم سخنان او را ببپچم (توجه کنم).

سپهبد پشیمان شد از کار اوی
بپیچید از آن راست گفتار اوی (فردوسی)


توزیع = tozi'aکردن = پیختن = Pixtan
ز بالا بریشان درم ریختند
زمشک و زعنبر همی پیختند
پیختن زاوری ها (توزیع کردن خدمات) در همه ی کشورها نادادگرانه (ناعادلانه) است.


ظاهر = zaaher = پیدا = Peydâ
آدمهای پیدابین (ظاهربین) هرگز پیچیدگی های هر دشواری را در نخواهند یافت.
هر دو عالم یک فروغ روی اوست
گفتمت پیدا و پنهان هم نیز (حافظ)


متمایز بودن = اختلاف داشتن = پیدا بودن
پسر زاد جفت تو در شب یکی
که از ما پیدا نبود اندکی


بغرنج = Boqranj = پیچ‌ در پیچ
این کار بسیار پیچ‌ در پیچ است باید با آرامش با او بر خورد کرد.

بهمن
٭٭٭ یک‌آرِشان

تعیین = ta'yin کردن = هَـکانیدن = Hakânidan
نمایندگان با آرای مردم در گزینش‌ها (انتخابات) هکانیده شده (تعیین شده) و سپس به گزینستان راه می یابند.

مبادله = mobaadeleh کردن = یوفانیدن = Yufânidan
در گذشته میان کشورهای اروپای خاوری کالا را با کالا می‌یوفانیدند (مبادله می کردند) .

تمنی = tamannaa کردن = فاریدن = Fâridan
از شما می‌فارم (تمنی می کنم) که مرا در گفتگو با پانای (آقای) سرپرست همراهی کنید.

انکارenkaarکردن = ورسوریدن = Varsuridan
امروز او یک چیزی می گوید و فردا همان چیز را مانند آبخوردن می‌ورسورد (انکار می کند) .

تخریب = takhrib کردن = رُمبانیدن = Rombânidan
می گویند اینجا،این ساختمان های کهنه ایکه می بینی رُمبانیده می شوند (تخریب می شوند) و به جای چند آسمانخراش ساخته می شوند.

مواظب movaazeb بودن = بوشیدن = Bušidan
بِبُوش (مواظب باش) که بچه نیفتد.اگر تو بچه را نبوشی (مواظب نباشی) می تواند دسته گلی بآب دهد.

اهلی کردن = فساییدن = Fasâyidan
گاو چرانها پس از کوشش های فراوان اسبها و گاوهای بدرام را میفسایند (اهلی می کنند).

بهمن
junk science
چه برگردانی براش میشه داشت؟
دیگه pseudoscience جواب نمیده برای اسم بردن از اینها:)
undead_knight نوشته: junk science
چه برگردانی براش میشه داشت؟

junk = آشغال = آخال، شَلته
pseudo = نَما

pseudoscience = دانـشنما (dânešnamâ)
junk science = آخـالدانش (âxâldâneš)، شَلـته‌دانش (šaltedâneš)



نقل قول:آخال . (اِ) سقط. افکندنی . نابکار. حشو. فضول . بدترین چیزی . (فرهنگ اسدی ، خطی ). و این کلمه صورتی از آشغال متداول امروز است :
از عمر نمانده ست برِ من مگر آمرغ
در کیسه نمانده ست بمن بر مگر آخال .

نقل قول:شلته . [ ش َ ت َ / ت ِ ] (اِ) جای مردار و ناپاک ، یعنی موضعی که در آن سرگین و پلیدی و خاکروبه و جز آن ریزند. مزبله . ۞ (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از برهان ).



Junk Science - WiKi



undead_knight نوشته: دیگه pseudoscience جواب نمیده برای اسم بردن از اینها:)

باید برای برسازی این واژگان خودمان پیشگام شویم تا کم کم برابرهای درخور جا بیافتند.
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40