دفترچه

نسخه‌ی کامل: رهایی از اسارت (یک)
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24
folaani نوشته: بهرحال منکه اصلا با اون نماز کلیشه ای و حرفهای تکراری عربی حال نمیکنم.
مسخرس که آدم تقلید کنه.
مسخرس که آدم بخواد خودش رو چیز دیگه ای نشون بده، چیزی که نیست، سبک حرف زدن و حرفایی که مال خودش نیست و بهشون فکر نمیکنه، درکشون نمیکنه.
چرا من توی نماز به زبان فارسی خودم با خدا عین چیزی رو که توی دلم هست نگم؟
اصلا من با خدا چکار دارم جز این؟
مثل اینکه بری پیش یکی یه کاری داشته باشی باهاش ولی یه چیز دیگه بهش بگی!
بابا من نمیخوام مثل حضرت محمد باشم، من نمیخوام مثل حضرت علی باشم، نه بخاطر اینکه خودم رو برتر میدونم، نه بخاطر اینکه اونا رو خیلی بزرگ و بهتر نمیدونم، بلکه بخاطر اینکه دلم میخواد خودم باشم، صادق و صادقانه، خالص و بی ریا؛ چون من این هستم، و وجود من این رو به من نشون داد، و دیدم که چقدر از وجود خودم که همه چیزم در اونه غافل شدم و چقدر بهش ظلم کردم. وجودم خیلی چیزها داشت که من جای دیگه و در دیگران دنبالشون میگشتم.
اصلا با هیچ چیز تقلیدی و کلیشه ای و زوری حال نمیکنم، چون طبیعی و واقعی نیست، چون واقعیت من نیست.
شاید زمانی دیگر!
ولی فعلا که این ظرفیت رو در خودم نمیبینم.
بنظرم اند مسخرس.
با این حساب دو موضوع وجود دارد:

1-لزوم پرستش

2- کیفیت عبادت و پرستش

موضوع اول غیر قابل رد و انکار است یعنی نه من نه شما و نه هیچ شخص دیگری
عقلا نمی تواند منکر این مطلب باشد که زندگی بدون عبادت هیچ ارزش و معنایی ندارد؛
عبادت اختیاری تنها امتیاز انسان از سایر حیوانات است.

با وجود اختیار و عقل
زندگی کردن به خاطر زندگی کردن، احمقانه ترین کاری است که یک انسان می تواند انجام دهد.

اما موضوع دوم
بستگی به این دارد که بتوانیم زیرآب خدای ادیان را بزنیم و خوشبختانه یا متاسفانه
همانطور که قبلا اشاره کردم این راه نیز عقلا بسته است
یعنی حتی اگر مثلا وجود کتابی به نام قرآن را دلیل و یا شاهد کافی بر صحت مدعای صاحب این کتاب ندانیم،
از وجود خدایی غیر از خدای ادیان
که ما از نیت و هدف او از خلق مخلوقات اطلاعی نداریم
تنها نیکو بودن پرستش و نه لزوم آن اثبات می شود و این موضوع
انسانیت انسان، بی هدف بودن خلق او، حکیم نبودن خدا و در انتها خدا نبودن خدا را به دنبال دارد و خدا را از درجه خدایی ساقط می کند.
[ATTACH=CONFIG]3131[/ATTACH]


[ATTACH=CONFIG]3132[/ATTACH]
کوشا نوشته: با این حساب دو موضوع وجود دارد:

1-لزوم پرستش

2- کیفیت عبادت و پرستش

موضوع اول غیر قابل رد و انکار است یعنی نه من نه شما و نه هیچ شخص دیگری
عقلا نمی تواند منکر این مطلب باشد که زندگی بدون عبادت هیچ ارزش و معنایی ندارد؛
lol
آقا رو!
واسه ما تکلیف تعیین میکنه.
نمیتواند؟

نمیدونم حالا.
ولی منظور از عبادت اصلا چیه؟
مثلا برای من عبادت شاید همون تلاش برای استفاده از عمرم در جهت قدرتمند شدن و خوشبختی خودم باشه.
من خود اراده و امید داشتن رو میتونم بعنوان هدف خلقت و وسیله ای برای رسیدن به خدا تلقی کنم.

کلا این یه بحث خیلی مبهمی هست برای من.
و نمیدونم چطور میخوای چه تعریفی از عبادت ارائه بدی و ادعا کنی که دیگران نمیتوانند منکر آن شوند که «زندگی بدون عبادت هیچ ارزش و معنایی ندارد».
برای من همین بازگشت به خودم عبادته. چون من خدایی رو که با واقعیت و وجود من که بطور مستقیم دریافتم تطابق میکنه واقعی تر میبینم تا خدایان کلیشه ای مورد القا از جانب ادیان و جوامع.

نقل قول: عبادت اختیاری تنها امتیاز انسان از سایر حیوانات است.
شاید.

نقل قول: با وجود اختیار و عقل
زندگی کردن به خاطر زندگی کردن، احمقانه ترین کاری است که یک انسان می تواند انجام دهد.
اصلا زندگی کردن بخاطر زندگی کردن دیگه چه کوفتیه؟ E415
ما مجبوریم زندگی کنیم. نیازی نیست بخاطر چیزی که بهش مجبوریم کاری کنیم.
من زندگی میکنم، بعنوان چیزی که بهم تحمیل شده، بخصوص که از مشترکات میان ادیان و اصول بنیادین معنویت/عرفان اینه که خودکشی جرم بسیار بزرگی است. بعد خب سعی میکنم حالا که این اجباریه، حداقل ازش استفاده کنم و شرایط بهتری درش داشته باشم. سعی میکنم یجوری زندگی کنم که هم زندگی الان و مادی من روز به روز برام بهتر بشه و هم اینکه اگر بعد از این زندگی و ورای اون چیز دیگری هم بود، برای اون هم تاحدی که تونستم و محدودیت های زندگی مادی اجازه میداد، آماده باشم.
و البته از مرگ هم نمیترسم و زندگی برام چیزی نیست که به هر قیمتی بخوامش. چون کلا که زیاد دلخواه نیست و بعدشم بهرحال در نهایت ازم گرفته میشه؛ همونطور که تحمیلی بود، بصورت تحمیلی هم گرفته میشه. البته به احتمال زیاد!! کسی چه میدونه شاید هم اینطور نشد. بقول خدامراد، «چرا که نه؟»
البته من ترجیح میدم بمیرم، چون فکر نمیکنم موندن طولانی مدت در این زندگی حتی اگر خیلی خوشی و قدرت داشته باشیم، چندان خوشایند باشه. چون این زندگی و جسم مادی بنظر میاد محدودیت های اساسی داره و نمیشه از یک حدی بیشتر درش پیشرفت کرد. وقتی هم تمام پیشرفت ها تمام بشه و مدتی بگذره، فکر کنم آدم دچار کسالت بشه و روحش طلب فراتر رفتن داره و این رنجش میده. و از طرف دیگر شاید براستی پس از مرگ هم هستی داشته باشیم و به عوالم برتری وارد بشیم. ولی اگر عوالم برتر میخواد اون خدا و جهنم و چیزهای مسخرهء دین و اعتقاد توده ها باشه، همون بهتر که هیچوقت نمیریم و تا ابد در همین جهان زندگی کنیم و لذت ببریم، یا اینکه برای همیشه نابود بشیم و از این رنج بیهوده و ابدی راحت بشیم.
نقل قول:اما موضوع دوم
بستگی به این دارد که بتوانیم زیرآب خدای ادیان را بزنیم و خوشبختانه یا متاسفانه
همانطور که قبلا اشاره کردم این راه نیز عقلا بسته است
یعنی حتی اگر مثلا وجود کتابی به نام قرآن را دلیل و یا شاهد کافی بر صحت مدعای صاحب این کتاب ندانیم،
از وجود خدایی غیر از خدای ادیان
که ما از نیت و هدف او از خلق مخلوقات اطلاعی نداریم
تنها نیکو بودن پرستش و نه لزوم آن اثبات می شود و این موضوع
انسانیت انسان، بی هدف بودن خلق او، حکیم نبودن خدا و در انتها خدا نبودن خدا را به دنبال دارد و خدا را از درجه خدایی ساقط می کند.
دوست عزیز من نمیدونم شما از چی صحبت میکنید.
شاید طرفتون رو اشتباه گرفتید!
شاید تفکر منو درست متوجه نشدید.
بهرحال این تجربیات و دریافتهای مستقیم من هم بوده. که اعتبارش برام از اسناد دیگر کمتر نیست که شاید هم بیشتر باشه. درواقع بیشتر بود که تونست بر اونها غلبه کنه. و الان احساس نیاز چندانی به تمام این تفکرها و حرفها و منابع شما ندارم. و دیگه بیخودی نگران نیستم و خودم رو بیهوده عذاب نمیدم.
جای تعجب است که مطالب خدامراد رو دارید میخونید، و بنظر بنده اون مطالب و حرفها با تفکر و زندگی و تجربیات و راه و روش بنده تطابق بیشتری دارن تا تفکر و انتظارات شما.

واقعا چرا که نه؟!
بنده حداقل از بعضی جهات احساس نزدیکی زیادی با خدامراد میکنم.
حتی شاید منم درواقع از همون نیروهای درونی خودم تونستم به این واقعیت ها پی ببرم.
مهم نیست چه میکنی، مهم اینه که بهترین خودت رو انجام بدی. بقول خارجی ها: do your best
این اشکال و تفاوت ها اونقدرها هم که فکر میکنید اساسی نیستن.
مثلا من اگر بجای نماز کنگفو کار میکنم، اولا کنگفو کار کردن من رو با یکی دیگه نکنید، چون آدمش فرق میکنه، نیتش فرق میکنه، شرایط هر کسی فرق میکنه، و دوما شاید واقعا برای من همین کنگفو عین کار درست باشه، چون درواقع بهترین کاریه که میتونم در حال حاضر به شکل درست و بهینه عملا انجامش بدم.
البته من لزوما نمیگم بریم آدم بکشیم و این کار خوبیه، فقط دارم میگم اونی که نماز میخونه و اونی که مرد و مردانه و از راه راست و با تکیه و امید به عدالت و رحمت موجود در هستی میره دنبال حتی خوشبختی و خودخواهی خودش و بهترین کاری رو که واقعا از دید خودش میتونه انجام بده انجام میده/تلاش میکنه در این راه، در اساس هردو دارن بر اساس قوانین بنیادین الهی و در یک راه اما به شکلهای مختلف و در مراحل مختلف عمل میکنن.

من اگر قدرتمند نمیشدم، اگر به خودم اتکا نمیکردم، اگر میخواستم باز رویه سابق رو تکرار کنم، فقط به دین و این حرفا تکیه کنم، اصلا نمیتونستم، نمیدونم آخرش روانی میشدم، خلافکار میشدم، جنایتکار میشدم، افسردگی شدید میگرفتم، حداقلش این بود که نمیتونستم اینقدر پیشرفت کنم و راضی باشم؛ و من باید به ندای وجود خودم گوش میکردم، حتی فراتر از دین و منابع معنوی دیگر. چون این یک چیز مستقیم بود، یک دریافت و یک پیام آشکار و با صداقت تمام، که نمیتونستم نادیده بگیرم و اون رو جعلی فرض کنم و بقیهء چیزها رو نه.
میفهمید؟
یک چیزهایی هست که دریافت مستقیم یا بهرحال برتری هست، حتی برتر از منابع دینی.
چیزی نیست که آدم بتونه با عقل و منطق و منابع خارجی مهارش کنه.
اگر دقت کنید خدامراد هم مدام داره از همین روش صحبت میکنه و از همین نیروها و منابع درونی معرفت صحبت میکنه.
حتی منابع دینی هم چنین اعتباری ندارن، چون اشکالی ظاهری و مادی هستن و در صحت اونا و در صحت تفسیر اونا نمیشه بصورت مطلق مطمئن بود؛ مگر اینکه انسان از راه دیگری غیر از عقل و منطق و استدلال به این اطمینان برسه.

آیا شما میتونید بگید بصورت 100% و مطلق مطمئنید؟
منظورم از راه عقلانی است.
اگر جواب مثبت بدید، بنظر من اشتباه ابلهانه ای کردید، البته مثل خیلی های دیگر، و شما هم هنوز اسیر فکر و استدلال و ذهن خودتون هستید. چون هیچ منطقی درواقع نمیتونه چنین ادعایی بکنه. و در وهلهء بعد هم میرسیم به اینکه حتی اعتبار منطق و استدلال هم مطلق نیست و حداقل نمیتونه لزوما تنها منبع یا برترین منبع شناخت و اطمینان باشه.
خدامراد داره همین چیزها رو میگه. یعنی این چیزها رو باید از گفته هاش برداشت کرد. که البته برای من چیز ناشناخته و غیرقابل قبولی نبوده و نیست، و بخاطر همینه که اینقدر راحت اون مطالب رو میخونم و باهاش مشکلی ندارم و میتونم باورشون کنم. هرچند شاید من فردی به اون شکل و در اون حد نباشم، اما نمیدونم چطوری، ولی یک مشترکات و کشفیات مشترکی میان چیزهایی که خدامراد میگه و تفکر و روش زندگی خودم میبینم. درحد قابل توجه.
خداوند و هستی ای که من در درونم میتوانم باورش کنم، و انگار ناخودآگاه چیزی از آن میدانم، همان خداوندیست که هرگز مرا بخاطر اینکه مجبور بوده ام، بخاطر اینکه به نیروها و پیام درونی خودم اعتماد کرده ام، مجازات نخواهد کرد.
شاید اشتباه کنم، اما جرم بزرگی مرتکب نشده ام.
من تنها چیزی را که میتوانستم و برایم قابل درک بود انجام دادم. کاری را که فکر میکردم بهترین کار ممکن برای من است.
راه و روش زندگی من. برای خودم.

و البته در همین منابع خاص معنوی و عرفانی و حتی مذهبی هم بارها داستانها و گفتارها و نشانه هایی از این هست که خداوند آنقدرها هم در بند تعهد و تقلید کلیشه ای و دقیق از دین و هیچ چیز دیگری نیست. بلکه این خود انسانها و نیت و صفات نیک آنهاست که در نهایت توجه الهی را بخود جلب میکند و مایهء نجات انسانها میشود.
حتی اگر گیریم که مذهبی شدن، و انجام واجبات و مناسک دینی، برای نجات نهایی لازم است، بازهم به موقعش و وقتی ظرفیتش در فرد ایجاد شد، خداوند خودش فرد را به این سمت هدایت خواهد کرد، حتی شاید خودش این عشق و شور و سبک کردن کار را در وجود آن فرد ایجاد میکند.
مگر برای اینها در عرفان و معنویت و حتی مذهب داستانها و اشاره هایی وجود ندارد؟

من باور دارم که خداوند هیچ انسان نیکی را رها نخواهد کرد.
و تعریف نیکی این نیست که روزی چندبار عملیات کلیشه ای فیزیکی و زبانی عبادت یک دین خاص را انجام بدهیم.
یعنی لزوما اینطور نیست.
بقول خدامراد: چراکه نه؟
من هم همین را بارها گفته ام.
اینکه تا خدا هست، هیچ چیزی غیرممکن نیست.

بنابراین شما نمیتوانید بگویید 100% معتقدید به فلان تفکر و روش خاص و غیر از آن نمیشود و استثناء بردار نیست.
شما نهایت میتوانید برای خودتان یک مقدار مطمئن تر باشید؛ اما برای دیگران فکر نمیکنم!

بنظر من یک انسان حتی بی دین و بی خدا، اگر صفات نیکی داشته باشد، خداوند یک جورهایی بالاخره او را میخواهد، چون نیکی خوب است، و هیچ خوبی را خداوند رها نخواهد کرد و نخواهد گذاشت که بی ثمر بماند و نابود شود.
و چرا که نه، که چنان انسانی در نهایت نجات خواهد یافت!
حتی اگر قرار باشد کانالی در زمان و مکان باز شود و او را با خود ببرد.
خداوند میتواند این کار را بکند، و چرا نکند؟
همانطور که خداوند به گمانم در تاریخ هم کم این کار را نکرده است، که انسانهای متعددی را از راههای غیرمتعارف و حتی بنوعی مستقیم و شاید تاحدی جبرا، به روشنی و نجات هدایت کرده است.

امثال خدامراد، البته اگر واقعیت داشته باشند، برای ما تلنگری هستند که میگویند: «اینقدر برای خداوند با فکر و تصورات حقیر خودتان حد و مرز نبافید و تعیین تکلیف نکنید؛ او آنچه را که میخواهد خواهد کرد.»
بنظر من حتی دین خدا هم نباید دستمایهء ما شود برای تعیین نحوهء نگرش و تفکر و خواست و رفتار خدا.
اگر اینطور بود، یعنی ما بازهم اسیر محدودیت های فکر و عقل خویش شده ایم و هیچ منبع و روش دیگری را حتی ممکن هم نمیدانیم. فکر میکنیم فکر میتواند همه چیز را بقدر کافی به درستی بشناسد و تعیین کند.

نمیدانم، مطمئن نیستم، ولی اینها نظرات من بود تاحدی که میتوانستم با کلام توصیف کنم و انتقال دهم. شاید مفید باشد و بتواند چیزی را روشن کند. امیدوارم.
برای من دیگر این رسیدن به قطعیت ها هم مهم نیست. چون رسیدن به قطعیت خیلی وقتها ممکن نیست (گرچه شاید فکر ما خیلی وقتها به ما القا میکند که به این قطعیت ها دست یافته ایم و شکی و خللی در تصورات کودکانهء ما نیست). اما باید حرکت کرد، و بهترین خود را انجام داد. دیگر بقیه اش همان ادراکی است که از تعالی خالق و قوانین بنیادین و الهی هستی میتوانیم داشته باشیم. شاید برای بعضی افراد اینها معادل همان چهارچوب و قوانین و آموزه های ادیان باشند، و شاید برای بعضی بیش از این و به ندای درک مستقیم و درونی و مستقل خود و صدای وجدان وجود خود نیز گوش کنند.
براستی چه کسی میتواند چطور ادعا کند، و 100% ثابت کند، که کدامیک درست و کدامیک در اشتباه هستند؟
من فقط میدانم که من همین هستم، توانستم همین باشم، و تلاش خودم را میکنم. بهترین خودم را انجام میدهم. بقیه اش برایم مهم نیست، چون بهرحال در عمل فرقی نمیکند. حتی اگر بدانم خداوند خداوند مذهبیون است، و مرا به جهنم خواهد برد، بازهم تغییری در عمل ایجاد نخواهد کرد، چون دیگر نمیتوانم چیز دیگری و فراتر از خودم باشم. ترجیح میدهم حداقل این چند صباح را در آرامش و عشق به وجود و شعور و ستایش خدای ناموجود خودم سپری کنم و بیخود آنرا به کام خودم و دیگران تلخ نگردانم. چراکه من درونا نمیتوانم به چنان خدایی، اعتماد و امید داشته باشم. این ذات من است! چطور میتوانم چیزی غیر از آن باشم؟!

بدرود.
امیدوارم خدا همان خدای خوب و متعالی مطلق و بی حد و شرطی باشد که من میتوانم تصور کنم و آرزو دارم.
فکر میکنم اینطور برای همه مان بهتر است.
حتی یک کسی مثل پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، که مسلمانان مذهبی معتقدند به اینکه بزرگترین انسانی بوده که در طول تاریخ به دنیا آمده و خواهد آمد، کاملترین شخص، که فکر میکنم در قرآن هم آمده است که اگر ایشان نبود خداوند کائنات را خلق نمیکرد، با این حال میبینیم که بدون خطای انسانی در این زمینه ها نیست.

مثالش هم همان داستانی که میگویند در یک جنگی ظاهرا یکی از کفار بوده نمیدانم که میزند و دندان پیامبر را میشکند، و پیامبر اظهار میدارند که آن شخص چطور میتواند رستگار شود، ولی از جانب خداوند خطاب میرسد که اینطور قضاوت نکن و شاید همین فرد رستگار شود.
نمیدانم خلاصه کلیت داستانش یک چنین چیزی بود؛ جزییاتش را نمیدانم/یادم نیست.

شما فکر میکنید از حضرت محمد (ص) بیشتر خدا و دین را میشناسید؟
حتی ایشان هم اشتباه کرد.
یعنی شاید یک تصور اشتباهی داشت.
البته عصبانیت و ناراحتی شخصی ایشان هم در آن صحنه شاید موثر بود.
بهرحال نشان میدهد حتی این افراد که میگوییم معصوم هستند، لزوما هر فکری که میکنند و تصوری که دارند دربارهء خدا و دین و قوانین و عاقبت عالم هستی و تمامی مخلوقات، لزوما صحیح نیست، و بری از خطا و محدودیت های بشری نیست، و همه چیز را نمیدانند و تشخیص نمیدهند، چه برسد به بقیه!

تازه جالب اینکه الان برای ما این چیزها بنظر زیاد هم عجیب و غیرمنتظره نمی نماید و قادر به توجیه آن هستیم!
یعنی میگویم زیاد هم سطح بالا بنظرمان نمی آید.
هرچند شاید اگر خودمان عملا جای ایشان بودیم و در چنان شرایطی قرار میگرفتیم ما هم خطا میکردیم.
شاید الان سطح فکر بشر بالاتر رفته. شاید بخاطر منابع عرفانی باشد. یا شاید بخاطر همین داستانها و گفته های بزرگان.
ولی بهرحال در زمان ما هم همین قاعده به اشکال دیگر و پیچیده تری و در سطح خودش میتواند وجود داشته باشد.
اینکه ما از دین و خدا فقط یک تصوری داریم، و با تمام منابع و اطمینانی که فکر میکنیم داریم، این تصور میتواند اشتباه/ناقص تر از چیزی باشد که خودمان فکر میکنیم.

در نهایت هرکس بر اساس دریافت خودش پیش میرود.
بر اساس تصور و تفسیر خودش.
کم و بیش.
و نباید این را فراموش کرد که منبع انسان لزوما فقط همین چیزها و منابع برونی و عقل و منطق ظاهری نیستند.
یعنی وقتی من میگویم یک چیزی را بصورت دیگری و از منبع دیگری در وجودم و حتی معتبرتر از منابع دینی دریافته ام، شما نباید بگویید نه نمیشود، هرچند من شاید نتوانم آنرا برای شما توضیح دهم یا ثابت کنم. این برای شما معتبر نیست، اما برای من میتواند کاملا معتبر و حتی صحیح هم باشد.
شما نمیتوانید دربارهء دیگران قضاوت کنید.
نمیتوانید حکم قطعی بدهید فقط از روی اسناد و منابع مورد نظر خودتان و دلایل عقلانی و تصور و تفسیر خودتان دربارهء خداوند و دین و چیزهایی که خوانده اید و یاد گرفته اید.
میدونی در اون درسی که خدامراد به بدون قالب بودن اشاره میکنه.
من فکر میکنم بیشتر از شما بدون قالب هستم!
شما از خدا و معنویت و رستگاری و چیزی که باید باشی، برای خودت یک قالب محدود و مشخص تعیین کردی، و میخوای حتی دیگران رو هم به زور داخل اون ارزیابی کنی و اگر بتونی به همون شکل دربیاری، برای توجیه درستی قالب خودت.

اما منهم مثل خدامراد، از قالب ها فراترم.
من نیازی به هیچ قالبی نمی بینم.

جای تعجب است که مطالبی که داری میخونی و برای ما گذاشتی، اول با باورهای خودت ناسازگاری ایجاد میکنن.

حالا اینکه میگم «از قالب ها فراترم» الان شما باز تفسیر و حمل بر خودستایی و غرور میکنی.
اما من از قالب غرور و خودستایی هم مدتهاست که دیگر بیگانه ام.
من خودم شده ام.

بسادگی، اینطور راحت بودم، اینطور میخواستم.
بزرگ یا کوچک.
اگر هم دنبال قدرتمند شدن هستم، فقط بخاطر یک خوشبختی بیشتر است، وگرنه ادعایی ندارم.
چون دیدم بدون قدرت نمیشود خوشبخت بود.
یک موجود ضعیف، بدبخت و پایمال است.
اگر من تا ابد کوچک باشم، ولی خداوند خوشبختی را به من میدهد، تمام کارها را خودش انجام میدهد، و از من چیزی نمیخواهد، خب من راضی خواهم بود، اعتراضی ندارم، دیگر چه میخواهم؟ خدا خودش کافیست. نیازی نیست من هم خدایی چیزی باشم.
ولی گویا برای رسیدن به نهایت خوشبختی که خداوند خواسته به ما بدهد، باید به مقام خدایی (خداگونگی) رسید.

از پیشرفت کردن، قدرتمند شدن، احساس شکوه و لذت میکنم؛ علاوه بر رنج هایی که از من دور میکند و لذت های دیگری که برای دستیابی بدانها نیاز به قدرت است.
خودم را بزرگ نمیبینم. یعنی نیازی نمیبینم که اینطور باشد.
وقتی قدرت در من جاری میشود، حتی اگر از من نباشد، و آنست که از من چیز دیگری میسازد، خوشنود میشوم.
برایم مهم نیست این قدرت را چه کسی چطور به من بدهد.
اگر خدا مفتی میداد، پاچه خاری اش را هم میکردم.
چه فرقی میکند؟
مهم نتیجه است.
خوشبختی!
بنظرم خدا نداد! در نتیجه من مجبور شدم خودم تلاش کنم و سعی کنم بدست بیاورمش.
folaani نوشته: واسه ما تکلیف تعیین میکنه.
نمیتواند؟
نمیدونم حالا.
ولی منظور از عبادت اصلا چیه؟
تعیین تکلیف نیست
تنها کافی است بگویید به این دلیل و این دلیل می تواند.
معنای عبادت هم روشن است البته مصداق ها در ظاهر کمی با هم فرق می کنند.
نقل قول:شاید.
شاید نه، حتما
مگر اینکه شما هر کس دیگری بتواند امتیاز دیگری پیدا کند.
نقل قول:اصلا زندگی کردن بخاطر زندگی کردن دیگه چه کوفتیه؟ E415
همینطوری باری به هر جهت ول گشتن (تولید مثل کردن، درس خواندن، کار کردن و ...) تا مردن
نقل قول:الان احساس نیاز چندانی به تمام این تفکرها و حرفها و منابع شما ندارم. و دیگه بیخودی نگران نیستم و خودم رو بیهوده عذاب نمیدم.
جای تعجب است که مطالب خدامراد رو دارید میخونید، و بنظر بنده اون مطالب و حرفها با تفکر و زندگی و تجربیات و راه و روش بنده تطابق بیشتری دارن تا تفکر و انتظارات شما.
الآن شاید
اما عقل انسان مانند هر موجود دیگری روز به روز پخته تر و با تجربه تر می شود
بسیاری از کسانی که زمانی بیخدای محض بوده اند بعد از چندی عابدی تمام عیار شده و بقیه عمر خود را صرف خواندن نماز قضا و گرفتن روزه قضا می کنند، شما که جای خود دارید.
خدا مراد هم موضوع معین نمی کند تنها فضای کلی حرکت و مسیر آن را معین می کند نه موضوع حرکت را
اگر مثلا مولوی یا حافظ عارفی واصل و کامل با رعایت ظاهر شریعت بوده اند، آیا این برای من ممکن است؟
چرا که نه؟
folaani نوشته: مهم نیست چه میکنی، مهم اینه که بهترین خودت رو انجام بدی. بقول خارجی ها: do your best

از یکی از هنرپیشه های زن نقش اول فیلم های پورن پرسیده بودند که از انجام این کار خجالت نمی کشی؟
جواب داده بود چرا باید شرم کنم؟
این شغل من است و باید آن را به خوبی و بدون هیچ نقصی انجام دهم !

منظورم این است که با این دیدگاه شما حتی قتل و کشت و کشتار می تواند مطلوب عده ای و نهایت آمال آنها محسوب شود و برای اینکه این دسته افراد از زندگی خود لذت ببرند مجاز اند نهایت تلاش خود را در این زمینه به کار گیرند حال اینکه نهادهای اجتماعی و قانون سد راه او می شوند حرف دیگری است.

نقل قول:آیا شما میتونید بگید بصورت 100% و مطلق مطمئنید؟
منظورم از راه عقلانی است.
اگر جواب مثبت بدید، بنظر من اشتباه ابلهانه ای کردید، البته مثل خیلی های دیگر، و شما هم هنوز اسیر فکر و استدلال و ذهن خودتون هستید. چون هیچ منطقی درواقع نمیتونه چنین ادعایی بکنه. و در وهلهء بعد هم میرسیم به اینکه حتی اعتبار منطق و استدلال هم مطلق نیست و حداقل نمیتونه لزوما تنها منبع یا برترین منبع شناخت و اطمینان باشه.
لازم نیست صدرصد مطمئن بود
کافی است مقدمات برهان درست چیده شده باشد
اعتبار منطق و استدلال شاید به قول شما مطلق نباشد اما متاسفانه در حال حاضر تنها معیار و ملاک جهت سنجش راستی از ناراستی برای ما انسانها کور از شهود است
حتی شهود اگر مبنای عقلی درستی نداشته باشد هیچ تضمینی بر درستی آنچه مشاهده شده نیست
حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم هم که باشی شیطان طمع در انحراف شهودت می کند.
کوشا نوشته: از یکی از هنرپیشه های زن نقش اول فیلم های پورن پرسیده بودند که از انجام این کار خجالت نمی کشی؟
جواب داده بود چرا باید شرم کنم؟
این شغل من است و باید آن را به خوبی و بدون هیچ نقصی انجام دهم !

منظورم این است که با این دیدگاه شما حتی قتل و کشت و کشتار می تواند مطلوب عده ای و نهایت آمال آنها محسوب شود و برای اینکه این دسته افراد از زندگی خود لذت ببرند مجاز اند نهایت تلاش خود را در این زمینه به کار گیرند حال اینکه نهادهای اجتماعی و قانون سد راه او می شوند حرف دیگری است.
نه دیگه اینطور که نه.
ببین آدم دوتا چیز داره (البته منظورم اون چیزه نیستا E105)
یکی اعتقاد/باور، و دیگری توان.
باید دوتای اینا با هم جمع باشن و بقدر کافی باشن تا عملی صورت بگیره.
مثلا اون خانم، اگر اعتقاد به این داشته باشه که این کار نادرستی است (حالا به هر علتی منجمله مذهبی)، و توان بازداری خودش از این کار رو هم داشته باشه، پس باید این کار رو نکنه. ولی اگر اعتقاد به میزان کافی و همچنین توان به میزان کافی، در وجودش جمع نباشه، در نتیجه اون کار رو انجام خواهد داد، و خب در اون صورت هم کیفیت اجرای اون کار یک مسئلهء جداگانه ایست و بقول خودش میتونه خوب و بدون نقص انجامش بده!

خب طبیعتا یک خدای منطقی هم باید اینو بدونه و در انتظار و قضاوت خودش دخالت بده.
یعنی من اگر نمیتونم یه چیزی رو بقدر کافی باور کنم، خب پس مسئولیت منم اندازهء کسی نیست که اون چیز رو خیلی بیشتر باور میکنه، و من اگر توان انجام یه چیزی رو به یه شکلی و یه حدی و یه کیفیتی ندارم، خدا هم قاعدتا نباید این بار رو به دوش من تحمیل کنه.

منم الان اعتقاد/باور کافی دارم که آدمکشی و بطور کلی کشتن بی دلیل موجه (منظورم از موجه مثلا دفاع از خود است) کار درستی نیست، خیلی هم بده، و توان بازداری خودم از این عمل رو هم دارم (حداقل در شرایط معمول)، و بنابراین این کار رو نمیکنم.

ولی خداییش من به ضرورت یا فایدهء زیاد نماز برای خودم نمیتونم باور بیارم، و انجام این کار هم بطور منظم و همیشگی و در همه شرایطی برام خیلی سخته یا شاید غیرممکن باشه نمیدونم (شاید این سختی بخاطر همون بی اعتقادی و بی انگیزگی هم باشه)، بنابراین من این کار رو انجام نمیدم.

منظورم از من اینکه بهترین خودمون رو انجام بدیم اینه که تاحدی که میفهمیم و باور میکنیم که چی خوبه و چی بد، و تاحدی که واقعا توان داریم، دیگه از تنبلی و بهانه و اینطور چیزها دوری کنیم و نهایت تلاش خودمون رو بکنیم.

نقل قول:لازم نیست صدرصد مطمئن بود
کافی است مقدمات برهان درست چیده شده باشد
اعتبار منطق و استدلال شاید به قول شما مطلق نباشد اما متاسفانه در حال حاضر تنها معیار و ملاک جهت سنجش راستی از ناراستی برای ما انسانها کور از شهود است
حتی شهود اگر مبنای عقلی درستی نداشته باشد هیچ تضمینی بر درستی آنچه مشاهده شده نیست
حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم هم که باشی شیطان طمع در انحراف شهودت می کند.
برهانهای شما واسه من قانع کننده/قابل باور کافی نیست.
فرض کن اصلا درک نمیکنم.
حالا چکار کنم؟ چه میتوان کرد؟ اصلا انگیزه ای برای کاری کردن هم خودش برهان و دلیل میخواد.
شهود من فعلا قابل باورتر است از تمامی باورها و برهانهای شما.
ضمن اینکه فراموش نکن یک وقت این شهود ممکنه در حد یقین باشه. شما میتونی بگی نمیشه؟
اون یقین که اومد، مثل اینکه دکمهء ریست کامپیوتر رو فشار داده باشی، دیگه اهمیت و تاثیری نداره که سیستم عامل چی باشه و چی بگه، بهرحال سطح قدرت دکمهء ریست بالاتره.
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24