03-31-2020, 04:12 AM
(03-31-2020, 03:03 AM)Mehrbod نوشته: ارزش از بیخ و بن یک چیز درونخویشانه / subjective است.
آفرین، حال ایراد سخن ِ خندهآور شما را بهتر میتوان دریافت :
نقل قول:اثبات آنهم آسان است، همهی ارزشها در بستر زندگی معنا پیدا میکنند، هنگامیکه در نیستی همه چیز بهمانند تهی از هرگونه ارزش میشود.
«زندگی ارزشمند است زیرا ارزشها ارزشمند هستند و برای ارزشمند شدن این ارزشها زندگی باید ارزش داشته باشد»، جدای از اینکه شما مجهول را با مجهول تعیین کردهاید، گزارهی مطروحه از سوی شما آلوده به سفسطه و مشکل شناختشناسی هم هست: https://en.wikipedia.org/wiki/M%C3%BCnchhausen_trilemma
اما جالبی بحث این است که ندانسته همان برهان هستیشناسی ِ آنسلمی را به کار بردهاید، که او برای اثبات وجود خدا از آن استفاده میکرد و شما از آن برای اثبات ارزشمندی زندگی. به طور کلی هم برای من و هم برای نویسندهی کتابی در صفحهی قبل به شما معرفی کردم و خواندن آن برای شخص شما از نان شب واجبتر به نظر میرسد، موضوع از همین برهان آنسلمی شروع شد. من پیشتر در این تاپیک کذایی درباره آن نوشته بودم. دلیل تلاش مذبوحانهای که من میکردم تا ایرادی به جز ایراد اصلی برای این برهان پیدا بکنم انکار پذیرفتن عواقب ثانویهای که درک و درونی کردن درک ِ ایراد برهان آنسلمی در انسان پدید میآورد بود. جالب است که نویسندهی کتاب مذکور برخلاف من که سالها از این واقعیت میگریختم، پهلوانانه با مشکل روبرو میشود و ابایی از مطرح کردن آن در یک خط ندارد:
God is the greatest greatness; the most potent conception
of absolute perfection, absolute power, and absolute
goodness ever conceived of by the human mind. The
conception of God is being beyond all conception. God is the
power that overcomes all human probabilities and
transcends even the greatest possibilities.
But would it be even better if God actually existed?
In 1078 St. Anselm offered what he believed was a proof
for the existence of God. A being, he thought, can be
conceived so that nothing greater can be conceived. This
being would not be greater than anything conceivable,
however, if it existed only in the intellect — its actual
existence would be greater. How can one resolve the
contradiction between this intellectual conception of God
and the superiority of God’s existence? God exists.
The potentially fatal assumption of this argument is that
existence is superior to non-existence
ارزش و اهمیت مفاهیمی تماماً سوبژکتیو هستند برآمده از عواطف و غرایز انسانی، و نه محصول تعقل، «الف ارزشمند است» یعنی «الف برای من اهمیت عاطفی بالایی دارد»، و گزارهی شما «زندگی ارزشمندتر از هر چیز است» از نظر عقلانی مشابه «کدو از بادمجان خوشمزهتر است» میباشد. اگر ارزش را اهمیتی که انسان به چیز میدهد مشخص میکند و راهی برای برپا کردن نظام ارزشی عینی و عقلانی وجود ندارد، فتاوی ِ نقد نشدهترین، اندیشیده نشدهترین، حیوانیترین، در سلسلهمراتب ِ عواطف ِ محکخورده، پستترین ِ غرایز من و شما به عنوان انداموارههای تحت فرمان ِ ژن خودخواه که ترجیح بودن به نبودن باشد، بیشترین فاصلهی قابل تصور را با «منطق دودویی» دارد. برکشیدن این توهم، غریزه حیوانی، پیشداوری عاطفی، تحمیل ناخودآگاه، دستور ِ ژن خودخواه و حکم ِ بیدلیل ِ طبیعت به مرجع بنیادین و اصالتبخش ِ «عقلانی» و «منطقی» تمامی باورها و ارزشهای دیگر از طریق برهان آنسلمی نشان دهنده میزان عمیق و بسیار خطرناکی از خودفریبیست.
زندگی هیچ ارزش ِ عینی مستقل از عواطف شما ندارد و تظاهر به غیر از این مادر ِ تمام خودفریبیهای بعدیست، که در شخص ِ شما با توجه به تجربیات و عواطف و حالاتی که دارید در ناراحتی برای نابودی احتمالی انسان توسط تکنولوژی متجلی میشود و سپس از آنجا فرمان کارکردهای روانشناختی ِ ضروری برای تداوم زندگی همچون احساس ارزشمند بودن، مفید بودن، هدف داشتن، نیکسرشت بودن، با معنی زندگی کردن و با مرگ ستیز کردن را در سیپییوی ذهن شما اجرا میکند. ارزش «عینی» این گزاره اما هرگز فراتر از ترجیح کدو به بادمجان نیست.
در پایان باید اضافه کرد که در نظر من میزان و شدت این خودفریبی در شما دوست نازنینم به حدیست که من کوچکترین امیدی به اصلاح شما ندارم و اینها را برای خوانندگان اینجا مینویسم تا ببینند چگونه حتی انسانی به هوشمندی شما هم از آن اصولی که پیشتر گفتم مستثنی نیست و تا چیزی را خود پیشتر به نحوی دیگر «نگرفته باشد» هرگز در بحث و گفتگو محال است آن را بگیرد.
زنده باد زندگی!