11-05-2014, 09:54 PM
Anarchy نوشته: پس تکلیف چیه ؟ تا ابد میان زمین و آسمون موندن و سعی در کسب تاثیر درونی کردن ؟ همه که مثل شما در محیط بی دین بزرگ نشدن ... اسلام ستیزی اگر نبود ، خود شما چطور به چنین جذابیت آنتروپولوژیکی میرسیدید ؟ یعنی هر کس خرش از پل گذشته بود ، دیگه به شکل تفریحی به این موضوعات نگاه کنه ؟
ساده و بیدربایستی اگر بخواهم صحبت بکنم واقعیت اینست که آدم ِ برجسته در هر شرایطی قواعد را میآموزد و خود را در موقعیتی قرار میدهد که دیگر دستکم «انقلابی» محسوب نشود. انتقاد از سیستم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و ... ایرادی ندارد اما برکشیدن این بازیهای ذهنی تا سرحد هدف فعالیت، یا بدتر هدف زندگی، یعنی من جایگاهی در این سیستم ندارم و هدف من از این بازیها ارتقاء جایگاه فردی خودم است. که هیچ ایرادی نداشت اگر به راستی موثر بود، وانگهی، در تعبیر ظریف مهربد خدا بیامرز، «بیهوده» است. ناخشنودی شما از یک سیستم طبیعی و درحد یک ناخشنودی عقیدتی نیست وقتی به طور فعال آنرا به چالش میکشید، سرمایهگذاری عاطفی شخصی اینجا وجود دارد(مشکل من با فمینیسم، مشکل شما با اسلام...).
آدم ِ برجسته تحت هر نظم حاکمی به درجهای از قدرت نازل میشود که همیشه باقی ماندن یا دستکم باقی ماندن ساختار بنیادین آن به سود اوست، زیرا در آن شریک است. هیچگاه خامنهای برانداز ج.ا نمیشود، هیچگاه استیو جابز پیشگام «ساقط کردن هژمونی شرکت اپل بر بازار» نمیشود. آدم ناکارآمد، درپی عناصری خارجی برای ناکارآمدی خود میگردد و «چپ» مجموعهای از نهادهای بسیار زورمند اجتماعیست که در آن مشتی رند بازندگان هر بخش از جامعه را گرد هم جمع میآورند و از انرژی فراوان و نفرت بی حد ایشان برای پیشبرد اهداف و منافع شخصی خود بهره میبرند. من وقتی میگویم «چپ» منظورم هر چیزی در سمت چپ علی ابن ابیطالب است! چپ هرکه در سیستم علوی بازندهی مالیست را مییابد و به او نسخه میدهد برای رهایی. تقصیر اسلام است، تقصیر کاپیتالیسم است، تقصیر مردسالاریست، تقصیر اصغری و اکبری و حرمله و خولیست، تقصیر هرکس، بجز خودتان. «اگر آنها نبودند، همه چیز روبه راه میشد»، این جنونپیشگانی که اینها را برای شما تصویر میکنند استعدادی خارقالعاده در تشخیص ضعف و قدرت انسان دارند، و میدانند شما احساس قربانی بودن، بیپناهی و ضعف میکنید، میدانند مایل نیستید تحت هیچ شرایطی نقش احتمالی خود را در آن بپذیرید زیرا اگر میبودید دیگر وضعتان چنین نبود، میدانند ذهنتان توان رودررو شدن با فاجعه را ندارد و «بیچارگی» را هرگز نمیپذیرد(اینکه ممکن است مشکل لاینحل باشد)و میداند شما بسیار آسان قادر هستید وضعی را تصور بکنید که شرایط در آن چنین نیست. پس اشاره میکند به آسانترین مقصر ممکن: برندگان ِ تحت سیستم علوی. بی شوخی، چپ میتواند کل تاریخ را برای شما با پنجاه تا کلمه تشریح بکند!
وانگهی چون مشکل واقعا از جای دیگریست، پس از براندازی سیستم نیز پابرجا میماند و سماجت به خرج میدهد. حتی چه بسی تشدید میشود!
این تز یک ایراد بزرگی دارد، که در عمل دعوتیست به شدت ارتجاعی به پیروی از نرمهای اجتماعی به جای نقد آنها که چنان مورد علاقه و نیاز ما مردان است، تسلیم کامل در برابر آنها، همرنگی مطلق با جماعت. طبق آن افسر اساس از مخالف آن شریفتر است، اما مهمتر از این کارش درستتر است. یعنی پیرو این فلسفه «موافق» و «همراه» سیستم شده، اما برخلاف وعدهی آن، در پایان بازی را نبرده. ماجرا از چه قرار است؟ اینکه شما نباید عضو سیستمهای بیمار بشوید، عضو چند سیستم متفاوت و متضاد باشید و به هیچکدام فراتر از آنچه در اختیار شما قرار میدهند احساس وفاداری نکنید.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
بگذریم، اکنون برگردید یکبار دیگر این متن را بخوانید، آیا کوچکترین ارتباطی با حرفهای شما دارد؟ وقتی میگویم دیالوگ درونی منظورم اینست.

میبینید که واقعا بیارتباط هم نیست، اما این ارتباط کاملا تصادفیست. منظورم اینست از «هدف» نگرفتن تاثیر بیرونی و تمرکز بر تاثیر درونی. تاثیر درونی هدف است، تاثیر بیرونی پیآمد.
زنده باد زندگی!