11-05-2014, 09:39 AM
Anarchy نوشته: هر چی فکر میکنم چی بنویسم که حال و هوای فکریم رو نشون بده ، چیزی به ذهنم نمیرسه ...
پس به قول خودت مهربد از همه ما عاقل تر بود . کم کم ما هم جمع کنیم بریم پی زندگی خودمون از همه چیز بهتره !!
من شاید حال شما را بدانم، بخوانید ببینید درست حدس زدهام:
نه، مهربد به جای تعدیل به کلی تکذیب کرد. تریبونهای آنلاین را باید به عنوان فضاهایی بازشناخت که به شما کمک میکنند افکار و احساسات خود را از طریق دیگران بسنجید و آن چیزهایی را که هرگز نمیتوانید بیرون از اینترنت با کسی در میان بگذارید مطرح بکنید و با یافتن مخاطب به آنها معنا بدهید و ... اینها هیچکدام «بیهوده» نیست! مهربد، و تا اندازهی زیادی باقی کاربران قدیمی این انجمن، رسالت این نویسندگیها را متفاوت از آنچه که باید تلقی کرده بودند، یعنی انتظار داشتند با ترجمهی فلان کتاب یا نوشتن بهمان مطلب تاثیری(ترجیحا مثبت)بر جهان بیرونی بگذارند، حال آنکه تاثیری که درپی آن هستید باید درونی باشد نه بیرونی! گفتگو با دیگران بناست به درد شما بخورد نه به درد دیگران. مکتوب کردن آنچه انجام میدهید، میاندیشید و احساس میکنید برای شما فایدهاش بسیار بیشتر است تا برای دیگران. به شما کمک میکند پیرامون همهی وجوهات زندگی و افکار خود بیاندیشید و گاهی جوانبی از آنرا آشکار میکند که پیشتر نادیده رها کرده بودید و به شما در مسیر رشد و تعالی کمک میکند. اگر در این میان چیزی به کار دیگران هم آمد چه بهتر، اما تغییر جهان نباید انگیزهی نوشتن باشد، بلکه تغییر خودتان!
بحث پیرامون اسلام مثلا گفتگوییست درونی برای تشکیک و تردید در آن، قبلا یک بار گفتم وضع این آتهایستهای بشارتی که میروند اینسو و آنسو درپی قربانی میگردند مثل آدمیست نیمه دیوانه که سرگردان از این خانه به آن خانه در به در دنبال کسیست که بر خطا بودنش را اثبات بکند! هر بار که در بحث پیروز میشود حفرهی درون او عمیقتر میشود و نفرتش از آنها که فاقد این حفره هستند، یا «مذهبیون»، آنها که هنوز مرجعی برای احساس یقین دارند، بیشتر و بیشتر میشود. در ایران خوشبختانه برای این افراد نظامی مذهبی و سرکوبگر هست که ابزار خودفریبی آنها را توجیه میکند، یعنی همیشه دلیل خوبی دارند برای اسلامستیزی(یک حکومت اسلامی دارد ما را سرکوب میکند)، اما واقعیت را نمیتوان برای مدت زیادی انکار کرد، همیشه راهی دارد برای پس گردنی زدن! اینست که برای ناظر بیرونی، اسلامستیز به اندازهی مسلمان با اسلام درگیری ذهنی و عاطفی دارد و خیلی مبتذل بگویم میان هیچکدام تفاوتی نیست بجز آنکه یکی مومن و مطمئن است و دیگر ترسخورده و مشکوک. آدمی مثل من که پدر و مادرم مرا از آغاز در جهانی سرد و مرده و بیخدا بار آوردند هیچوقت خلاء دینی نداشتهام که بخواهم جای خالی آنرا با فلان رسالت رهاییبخش و بهمان فعالیت اجتماعی پُر بکنم. بالعکس کل این فعالیتها برایم خارقالعاده و جالب است. اسلام هیچ اهمیت و ارزشی بجز جذابیتهای آنتروپولوژیک خود برای من ندارد، از جنس همان ارزش و اهمیتی که به مسیحیت، بودیسم و هندوئیسم نشان میدهم.
من گاهی شگفتزده میشوم از اینکه چقدر دوستان فعالیتشان در این انجمن مجازی را جدی میگیرند، اما زندگی حقیقیشان آن بیرون را رها میکنند. خب این یعنی بیماری، یعنی جایگزین کردن زندگی موفق با چیزی کاذب! اگر این انجمن چنان نقشی در زندگی شما ایفا میکند بله، هرچه زودتر از شر آن خلاص بشوید بهتر است.
زنده باد زندگی!