11-04-2014, 01:43 PM
Anarchy نوشته: با این حساب دیگه آنارشیست هم نیستی ، نه ؟؟؟ البته از همون ماجرای رای دادنت احساس کردم تغییر اساسی کردی !! 2 سالی هم هست که علاقه آنچنانی به موضوعات سیاسی-اجتماعی- اعتقادی نداری و مطلب آنچنانی در موردش نمی نویسی!!
یعنی دیگه کاملا تسلیم زندگی و روزمرگیش شدی امیر جان؟؟
من الان به آن روزها که میاندیشم میبینم چه فرصتها که از دستم نرفت و چه اشتباهاتی که مرتکب نشدم! اما به قولی هر وقت جلوی ضرر را بگیرید منفعت است.
روزمرگی؟ من هیچکس را ندیدهام که زندگیاش از همان من هیجانانگیزتر و جالبتر باشد.

اینکه خودم را با پرداختن به سیاست و ... مشغول نمیکنم نوعی مبارزه با روزمرگیست نه تسلیم شدن به آن.
Nikzad Mehrazmanesh نوشته: آخ آخ منم دوسالی میشه همین احساسو دارم انگار به آدم خیانت شده باشه. ولی هنوز ملی گرا هستم از لج قومیت گرایانبیشتر بستگی به حال امروز دارد، اگر خوشحال باشم، بیایمانی ِ بزرگ، هدیهای است مبارک و پسندیده، اگر ناراحت باشم، دوزخیست که از آن گریزی نیست.
Nikzad Mehrazmanesh نوشته: خیلی هم خوب کاش منم اینقدر معاشرتی بودم/ بشمنمیتوانید باشید چون به یکسری چیزها اعتقاد دارید، پس در ارتباط با دیگران به طور ناخودآگاه میروید درپی دریافتن نظر و عقیدهی آنها راجع به نظرات و عقاید خودتان، و این مطمئنترین راه است برای درافتادن به انزوای مطلق اجتماعی. ۹۹٪ آدمها احتمالا عقایدی متفاوت با همان شما خواهند داشت و احساس بر خطا بودن، تنها بودن و پذیرفته نشدن از سوی دیگران و ... را در شما پدید میآورند و از چشمتان میافتند، ۱٪ آدمها کاملا شبیه خودتان خواهند بود و احساس خاص بودن را در شما تهدید میکنند، و بیآنکه بدانید از ایشان کینه به دل میگیرید. پس باختباخت است. به جای اینکه اجازه بدهید ذهنتان ناخودآگاه بگردد دنبال «وجوه اشتراک و تفاوت»، خودآگاه بروید دنبال یافتن یک چیز جالب راجع به آن آدم. بیاندیشید «این یک آدمیزاد است با عواطف و عقدهها و آرمانها و تجربیات یک انسان، و من میخواهم ببینم جالبترین آنها کدام است». این باعث میشود یک کنجکاوی دربارهی دیگران نشان بدهید و احساس مهم بودن را در ایشان تحریک بکنید، به سرعت و دقت بیشتری آنها را بشناسید، احساس صمیمیت را تشدید بکنید، با سکوت دربارهی خود و دعوت طرف مقابل به سخن گفتن به طور غیرمستقیم مختصات قدرت را به سود خودتان تغییر بدهید(طرف ضعیف همواره خود را برای طرف قوی توضیح میدهد و میکوشد نظر مساعد او را جلب بکند) و ... پس به جای تلاش برای برچسب چسباندن روی آدمها، و «این مسلمان است»، «آن فمینیست است» و ... بکوشید ازشان حرف بکشید.
Nikzad Mehrazmanesh نوشته: این تیکه آخرو ولی ... واقعا چندشت نمیشه حرف فمینیستی بزنی؟ البته لابد رفاقتش ارزششو دارهحرف فمینیستی که نمیزنم اما وقتی او میرود روی منبر معمولا با یک پوزخند مخفی حرفهایش را گوش میکنم و بعد از اینکه او را مسخره کردم، به طور تلویحی حرفش را تائید میکنم که «البته پر بیراه هم نمیگویی...» و ... آدمها نیاز دارند به تائید بیرونی، آنرا بهشان بدهید(البته مشروط و قطرهقطره، همراه با شکنجه!)، مال خودتان میشوند.
زنده باد زندگی!