12-26-2012, 02:10 PM
Mehrbod نوشته: من این نگره دوستمان راسل در proxy کردن خودمان در دیگران را نمیباورم، هر کس اگر به اندازه بجایی خودخواه باشد، زندگی همه ما آسانتر و زیباتر میشود.اساسا دوست داشتن زوری که نداریم،بنابراین استفاده از فعل برای آن یمعنیست.بعد هم من حرفی بر خلاف دوست داشتن خودمان نزدم،من تا خدی موافقم که کسی که خودش را دوست ندارد دیگران را هم نمیتواند دوست داشته باشد.
undead_knight نوشته: من نظرش رو قبول دارم با این تفاوت که بازهم اون رو نوعی خودخواهی میبینم،اصولا دیگر خواهی هم نوعی خودخواهی هست چون هر عملی حتی ناخوشایند با انگیزه ای انجام میشه که رضایت بخش هست.بگمانم اگر دیگر خواهی هم نوعی خودخواهی باشد اساسا خودخواهی بیمعنی خواهد بود.از نظر فرگشتی هم یادمان نرود (حالا خودخواهی هر معنی داشته باشد) واحد رپلکیتورها ژن است نه فرد و ارگانیسم.اساسا این مفهوم خودخواهی در مورد ژن هم یک نوع تشبیه و متافور است و درباره چند مولکول بیمعنیست.چیزی که مسلم است در بعد روانی در انسانها چنین چیزهایی داریم.اینطور نیست که خودخواهی افراد یک قانون باشد و ما بخواهیم مشاهدات را با آنها توجیه کنیم،بلکه ما دنبال توضیح یکسری پدیده های پیچیده هستیم و خودخواهی و دگرخواهی و اینها هم تشبیهات هستند.
دیدگاه من رادیکال تر هست،من میگم ما فقط خودمون رو دوست داریم و اگر از کسی خوشمون میاد به این خاطره که فقط این دوست داشتن خود با دوست داشتن اون شخص تقویت میشه :)
"Democracy is now currently defined in Europe as a 'country run by Jews,'" —Ezra Pound