02-16-2014, 10:46 PM
میگویند برنولی، ریاضیدانِ بزرگ، چند لحظه پیش از مرگش، آخرین چیزی که گفت این بود: «من مُردم».
در ایران که باشید فاصلهتان با مرگی اتفاقی و مضحک به اندازهی تار موییست. امروز در میدانِ آزادی، از کنار مینیبوسی غراضه میگذشتم که متوجه شدم باکِ بنزیناش نشتی داشته و چکه میکند. دقیقا همان لحظه که داشتم از یک متری مینیبوس میگذشتم و در فاز آهنگی زیبا که از هندزفریام پخش میشد بودم، کسی که از روبرو میآمد، سیگارش را پرت کرد دقیقا در نزدیکی همانجا که مینیبوس چکه میکرد! قبل از اینکه بتوانم پریدن یا کاری مثل این را عملی کنم، چند ثانیه کاملا خشکم زد و هیچ نمیتوانستم از جایم تکان بخورم! گویی کاملا مطمئن بودم بودم که لحظهای بعد تکه تکه خواهم شد... چند لحظه گذشت و من همانطور در انتظار «حادثه»؛ تا اینکه مینیبوس آرام آرام به حرکت آمده و رفت. وقتی که رفت و من به خود آمدم، اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود: «من هنوز زندهام»؛ گمان میکنم حالاتِ گویندهی هر دوی این عبارات را این:
به خوبی میتواند توصیف کنند.
در ایران که باشید فاصلهتان با مرگی اتفاقی و مضحک به اندازهی تار موییست. امروز در میدانِ آزادی، از کنار مینیبوسی غراضه میگذشتم که متوجه شدم باکِ بنزیناش نشتی داشته و چکه میکند. دقیقا همان لحظه که داشتم از یک متری مینیبوس میگذشتم و در فاز آهنگی زیبا که از هندزفریام پخش میشد بودم، کسی که از روبرو میآمد، سیگارش را پرت کرد دقیقا در نزدیکی همانجا که مینیبوس چکه میکرد! قبل از اینکه بتوانم پریدن یا کاری مثل این را عملی کنم، چند ثانیه کاملا خشکم زد و هیچ نمیتوانستم از جایم تکان بخورم! گویی کاملا مطمئن بودم بودم که لحظهای بعد تکه تکه خواهم شد... چند لحظه گذشت و من همانطور در انتظار «حادثه»؛ تا اینکه مینیبوس آرام آرام به حرکت آمده و رفت. وقتی که رفت و من به خود آمدم، اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود: «من هنوز زندهام»؛ گمان میکنم حالاتِ گویندهی هر دوی این عبارات را این:

کسشر هم تعاونی؟!