01-12-2014, 06:20 PM
Nevermore نوشته: در بالاترین و شبکه های اجتماعی پر است.جماعت ترول(من براستی دیگر باور مند شده ام که بیشینه ی ایرانیان در فضای مجازی از دست همان مردمی هستند که به پیج مسی یا فرناندا لیما یا ناسا حمله کرده اند.) هم شب و روز در حال سینه زدن زیر پرچم لمپنی چون نجفی هستند.همین است دیگر شهریار جان، وقتی کسی چون شاهین نجفی را اینقدر جدی میگیرند که اینچنین جوگیر شده و خود را داروغهی شهر میبیند که هرکه بر خلاف میلاش عمل کرد اینچنین او را لجنمال کند، نباید از اینطور متعجب شد.
این ها را ببین:
YouTube - پیام شاهین نجفی به هنربندانی که در تالار رودکی به استقبال آخوند روحانی رفتند شاهین... - دماوندیه - FriendFeed
بالاترین: شاهین نجفی، فرهنگ ذلت و هنرمندان بنفش!
ﺑﻨﻆﺮﺗﻮﻥ ﻣﻴﺸﻪ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺧﻮاﻧﻨﺪﻩ ﺧﻮﺑﻲ ﺑﺎﺷﻪ و ﻳﺎ ﺭﻣﺎﻥ... - امیر - FriendFeed
من از سبک صحبت کردن عصبی شاهین نجفی خوشم نمی آید.... - Arghanoun - FriendFeed
هرکجا هم بروی و بگویی بابا این آدم شخصیت جالبی نداره سریع میگن زود باش بگو به روحانی رای دادی یا نه؟
Nevermore نوشته: داریوش جان یادم هست یک پیکی در مورد فضای مجازی ایران و شباهت آن به قهوه خانه ها در جستار انتخابات نوشته بودی.به ناگاه یاد آن سخنانت افتادم واینکه دقیقا زدی بودی وسط خال.

وقایع، اخبار و اطلاعات انتخابات ریاستجمهوری 92 - برگ 46
نقل قول:اینترنت برای اکثریتِ عظیمِ ایرانیان همان قهوهخانههای مدرن است که در آن بنشینند چمپیونزلیگِ گندهگوزی برگزار کنند؛ مشقربان بگوید «والا آقا، این مردمو چی به خوشبختی، کسی که میره به یه آخوند رای میده همون بهتر که بادمجونو رو کیلویی دوهزار تومن بخره» و در پاسخ به او ممدعلی پس از قورت کشیدنِ چای بگوید: «آره عمو، خواهرزادهی من رفته آلمان، بیا ببین چی میگه از مردمش، از فرهنگش، از دولتش، از خیابوناش، از خانوماش ، وای وای وای (همراه با آهی جانگداز)، باید رید پسِ سرِ این مردمِ چلمنگِ خودمون که میان واسه رئیس جمهور شدنِ یه آخوند پاچهور مالیده جشن میگیرن» در ادامه اصغرآقا این سمفونی را چنین ادامه میدهد «به نظرِ من که لیاقتِ این مردم همون احمدینژاده» و در انتها مشقربان که مُفَتِحِ این بحثِ ابرکارشناسی بوده، همراه با تکان دادنِ سرش و لحنی جگرسوز چنین بحث را به پایان میبرد:«شاهِ بیچاره خوب این مردمو شناخته بود»! یعنی این بحثها دقیقا برایم تداعیسازِ همان بحثهاییست که من در قهوهخانههایی که در گذشته گاهگداری درشان گیر میکردم، بینِ پیر و پاتالها شکل میگرفت و با این تفاوت که اینبار وسعتِ گندهگوزیها به واسطه خواندنِ چند صفحه کتاب و چند مقاله از این سو آنسو، تماشای کانالهای ماهوارهای و احتمالا دانستنِ یک زبانِ انیرانی، چندبرابر شده و اگر تا دیروز قادر به پاره کردنِ کونِ خر بود، اکنون به راحتی میتواند کونِ زاراپوزایدن یا تیرانازاروس را از هم بِدَرَد. چند سالِ پیش من به تاثیرِ مثبتِ اینترنت بسیار امیدوار بودم، کنون اما کاملا مایوس گشتهام، چراکه همان فضای موجود در نانواییها، تاکسیها، پارکها، قهوهخانهها... اکنون به صورت فرگشتیافته و در شکلی بس پیچیده در فضای مجازی ایرانی تداوم یافته و شما ممکن است در حسرتِ اندکی استدلالِ درست، منطق در کلام، استنادِ معتبر، واقعبینی... و هر سخنی که بتوان آنرا ارزشمند حساب کنید، تمامِ فضای اینترنتِ ایران را کاوش کنید و در انتها همچون کسیکه در بیابان برای یافتنِ آب چاه میکند، مایوس و سرخورده شوید. شاید بیدلیل نبود که احمدینژاد چند سالِ پیش میخواست قهوهخانهها و قلیانسراها را جمع کند، میخواست بگوید شما که فیسبوک و بالاترین دارید، به قهوهخانه و قلیانسرا چه نیاز دارید؟
کسشر هم تعاونی؟!