02-24-2013, 08:57 AM
فکر میکردم اخلاقیات منفی که به انسانهای بعضا خیلی مذهبی و بسیجیها نسبت میدن اغراقه ولی اخیرا چیزایی دیدم که متوجه شدم زیاد دور از واقعیت نیستند این گفته ها.
مثلا با دختران هم دانشگاهی روی صندلی ها توی یکی از سالن های دانشگاه در انتظار سرویس خوابگاه نشسته بودیم. در همین حین یه آقای هیکلی (قدبلند و چهارشانه) و ریشو با شلوار پارچه ای و پیراهن سفید یقه آخوندی که روی شلوارش افتاده بود، آمد به مناسبت دهه فجر سالن رو آذین بندی کنه. این آقا از چهارپایه که فاصله خیلی کمی از صندلی هایی که ما روشون نشسته بودیم داشت؛ بالا رفته بود و احاطه کامل داشت به ما برای چشم چرانی. بعد که پایین آمد نگاه من به خشتک یارو افتاد و در کمال تعجب اونجاشو کاملا برآمده دیدم و من اینگونه شدم ناخودآگاه
این در شرایطی بود که همه دخترها خسته از امتحان بودند و البته توی دانشگاه ما به یمن وجود کماندوها کسی چندان به خودش نمیرسه.
مثلا با دختران هم دانشگاهی روی صندلی ها توی یکی از سالن های دانشگاه در انتظار سرویس خوابگاه نشسته بودیم. در همین حین یه آقای هیکلی (قدبلند و چهارشانه) و ریشو با شلوار پارچه ای و پیراهن سفید یقه آخوندی که روی شلوارش افتاده بود، آمد به مناسبت دهه فجر سالن رو آذین بندی کنه. این آقا از چهارپایه که فاصله خیلی کمی از صندلی هایی که ما روشون نشسته بودیم داشت؛ بالا رفته بود و احاطه کامل داشت به ما برای چشم چرانی. بعد که پایین آمد نگاه من به خشتک یارو افتاد و در کمال تعجب اونجاشو کاملا برآمده دیدم و من اینگونه شدم ناخودآگاه
