دفترچه

نسخه‌ی کامل: خودکشی نکنم چیکار کنم؟!
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
بدم نمیومد شرایط تو رو داشته باشم، البته تاحدودی شباهت رو احساس میکنم./فکر میکنی فقط تو دیوونه ای!؟ نه هر کسی که خودش باشه بهش میگن دیوونه ، کسخل یا هرچی پس از این به بعد هرکسی رو دیدی میتونی بهش لبخند بزنی تا اون هم بفهمه که تو میدونی... خب بزار من خودم رو اول بزارم جای تو ببینم چیکار میکردم ؟ - باید فکر کنم ، حالم از همه بهم میخوره حتی از خودم، واقعا تهوع آوره ، بدنم درد میکنه ، دیگه هیچ چی مثل قبل نیست ، باید فکر کنم باید فکر کنم ، چرا اونا قدر منو نمیدونن ، چرا آخه بقیه انقدر احمقن حالم از همشون بهم میخوره ، از این دخترای کیری از این کتابای تخمی از ترجمه ، حتما مرگ بهتره ولی فکر میکنم بهتره اول کون چند تا از این دخترای ناز نازی بزارم که ناکام و فقط به عنوان یه جقول صرف ازدنیا نرفته باشم ، یاقبلش بهتره به بقیه اثبات کنم که کی هستم و چه قدرتی پشت این تن لاغرم پنهانه آره شاید بهتره به همه بفهمونم کیم آره این بهتره بعدشم یه پولی جور میکنم میرم اونورطعم کس اروپایی هم نباید بد باشه ولی اول باید پول بدست بیارم ... چطوری ؟ این تفکرات منه اگه جای تو بودم ،البته دوباره که خوندمش دیدم همین الان هم تفکراتم همینه دیدی چقدر سادست قضیه /من حتی نمیتونم لحظه ای خودم رو جای تو بزارم همه فقط خواسته های مبتذل و کیری خودشونو به بقیه فرافکنی میکنن همموم همینیم احمقایی که فکر میکنیم به جایی میرسیم تا در نهایت به قول ساموئل لحظه ای فرا میرسد که انسان از همه چیز دست خواهد کشید چرا که این عاقلانه ترین کار خواهد بود .... /میگن قبل مرگ اون چیزی که تورو خیلی میسوزونه و دلت میخواد دوباره بتونی یه روز دیگه زندگی کنی حسرتاته، کارایی که نکردی ، من از مرگ با حسرت میترسم باور کن میترسم خیلی .... اینجا فقط یک سوال وجود داره مرگ یا زندگی ، فقط تنها کمکی که میتونم بهت بکنم اینه که بگم جواب سوال همیشه در درون خودته بیرون دنبال اون نگرد --فقط هر تصمیمی که میگیری رو درست انجام بده اگه قاتلم شدی حرفه ای باش / من باور دارم هر دیوونه ای (بخوان هرکسی که به خودش دروغ نمیگوید) یه قدرت خاصی داره یا پیداش کن یا بمیر
آخه مردنی کسخل، برو دنبال قدرت!
هرچی که میتونی.
لاغرمردنی هم هستی خب از کسخل بودن از تنبل بودن خودته. البته احتمالا!
من تا اول دبیرستان اینقدر ضعیف بودم که دیگران همش بهم زور میگفتن. دیدم دیگه نمیشه، خشمگین شدم، مصصم شدم، تصمیم گرفتم اراده کردم رفتم ورزش شدید کردم زورم زیاد شد توی دبیرستان دیگه وضعیت تغییر زیادی کرد. بعدها رزمی هم رفتم (کنگفوتوآ) و قوی هیکل تر شدم.
این راه البته یک شبه و راحت نیست. برای کسانی که هنوز با کسخل بودن حال میکنن نیست. باید واقعیت گرا بشی، مرد بشی، بجای سیر کردن در افسانه و رویاها و آرزوهای دست نیافتنی دنبال عمل بری. دنبال هرچیزی که میتونی در دسترسه. مرد رویارویی با واقعیت ها بشی.
یه راه دیگه هم علم و تخصص و اینهاست.
این دور و زمونه که با وجود کامپیوتر و اینترنت یعنی غیراجتماعی ترین منزوی ترین لاغرترین افراد و بقولی Nerd ها هم سرگرمی زیادی دارن میتونن حداقل در دنیای مجازی کلی خودشون رو نشون بدن، در کامپیوتر در برنامه نویسی در هک و غیره. تازه خیلی از اینها از نظر مالی هم به موفقیت های زیادی رسیدن با همین چیزا.

واسه ما اومده داستان تعریف میکنه! نمیدونم من از زندگی لذت نمیبرم، هیچ کاری ازم برنمیاد، میخوام خودکشی کنم، بعد همچین اسلام و تاریخش رو تحلیل و حلاجی و نقد میکنه که آدم میمونه! چطور مخت حافظت توی این چیزا اینقدر خوب کار میکنه پس؟!
برو آقا برو ملت رو سر کار نذار. تو خودت رو سر کار گذاشتی میخوای بقیه رو هم اسگول خودت کنی!
یه چیزی باید در زندگی یاد بگیرید اینکه خواستن همه چیز یخورده واستون زیادیه. هیچکس هم فکر نکنید همه چیز داره! البته یه عقده ای که در همتون به چشم میخوره عقدهء سکس و دست یافتن به زنان است! بهتون بگم این عقده اگر کنترل نشه اگر نتونید برش غلبه پیدا کنید، تمام عمرتون آزارتون میده فقط وقت و انرژی و فرصت های شما رو هدر میکنه سر کارتون میذاره اسگولتون میکنه. منظورم این نیست که بر غریزهء جنسی میشه به این راحتی ها بطور کامل غلبه کرد، منظورم این نیست که میشه اصلا جلق هم نزد، منظورم اینه که یه حدی داره دیگه فکر و خیال و آرزو و رویاپردازی در این مورد و اتلاف وقت و انرژی و فشار روانی بیهوده وارد کردن به خود. اون حد رو باید و میتونید دیگه بشناسید و کنترل کنید.
منو بگی عزب هستم عزب موندم تا این سن، طبیعتا جلق هم میزنم برای تخلیه فشار و عقده بصورت حداقلی و تفریح و لذتی که آدم نیاز داره، ولی اینا باعث نشدن که افسردگی شدید بگیرم یا بیکار بشینیم و دنبال فرصت ها و پیشرفت های دیگری که میتونم نرم، هیچکس هم نمیتونه بهم زور بگه ازم سوء استفاده کنه. هم مغز قوی دارم هم جسم ورزیده و سالم هم علم و دانش و تخصص و توانایی های برجسته.
اینم بگم که نباید این مسائل خصوصی رو اینطور بی مهابا با عموم، با دوستان با همکاران مطرح کنید، حالا در محیط نت و بصورت ناشناس مشکلش خیلی کمتره ولی در دنیای واقعی این مسائل رو باید خصوصی و محرمانه نگه دارید، چون اگر فاش کنید اگر جلوی دیگران ابراز ضعف و حقارت کنید اونوقت معمولا خیلی زود پشیمون میشید با دیدن اینکه دیگران چطور آبروی شما رو میبرن چطور مسخرتون میکنن چطور از نقاط ضعف شما سوء استفاده میکنن؛ گاهی حتی بدون اینکه خودشون زیاد هم مرض و غرض داشته باشن. من خودم بجز در موارد خاص و کنترل شده با بعضی افراد در بعضی مواقع، یجور رفتار و گفتار داشتم در این مورد پیش دیگران و بخصوص همکارها که هیچکس نتونسته سوء استفادهء خاصی بکنه اصلا شاید طور دیگری درموردم فکر میکنن مثلا فکر میکنن آدم خاص و خیلی خفن و قوی ای هستم یا خیلی مغرورم یا خیلی بلندپرواز در این زمینه که دنبال این برنامه ها نیستم. همشون رو سر کار گذاشتم با جوابها و گفتارهای مبهم و سیاست مدارانه و زیرکانه. البته از اونور قابلیت های خفن منو در مسائل علمی و فکری و کامپیوتر و اینها و سیاست کاری و ابهت و اقتدارم در برخورد با سوء استفاده چی ها (استثمارگران) دیدن خب فهمیدن که با چلمنگ طرف نیستن!
اونایی که دنبال دختر بازی خانم بازی سکس هستن و حتی حرفه ایها در این زمینه، مطمئن باشید اونا هم نقاط ضعف طبیعی خودشون رو دارن و این کارها هم بدون هزینه و عوارض جانبی نیست. آدم باهوشی مثل من این موارد رو شناسایی و ازشون بهره برداری میکنه. مثلا کسانی که این کاره ان اکثرا سواد و تخصص بالایی ندارن، چون آدمی که همش دنبال این مسائل باشه فکر و ذکر و زندگی و بخش عمده ای از وقت و انرژیش سالهای نوجوانی و جوانی و تاحالا صرف همین مسائل شده و میشه و بقیه زندگیش هم کم و بیش به همین شکل، و بنابراین در یکسری سواد و مهارت و توانایی های حتی پایه و اساسی هم اکثرا ضعیف هستن یا بعضی ها که بطور تقریبا کامل ناتوان و بی سواد هستن. ولی این افراد معمولا بیان و روابط اجتماعی خوب دارن و سعی میکنن با زبان و زرنگ بازی این ضعف های خودشون رو بپوشونن و جلوی دیگران کم نیارن و بخصوص جلوی افرادی مثل شما خودشون رو از همه جهت برتر و موفق جا بزنن. ولی شما نباید گول بخورید! نهایت این شما هستید که با تکیه بر توانایی ها و برتری های خودتون باید اونا رو سرجاشون بشونید و برای خودتون امتیاز و راحتی بگیرید. درسته اونا سکس میکنن حال میکنن ولی یه کارهایی هم امثال ما میتونیم بکنیم خیلی راحتی ها و برتری ها رو هم امثال ما میتونیم بدست بیاریم. البته نه شما چلمنگ های تنبل کسخل! باید از این چلمنگی از این کسخلی از این رویاپردازی و تنبلی خودتون رو دربیارید. هروقت شروع کنید بهرحال خیلی بهتر از هرگز شروع نکردنه!
کسی از کار این دنیا سر در نیاورد. و هرکس شرایط خودش داستان خودش رو داره. سعی نکنید بخواید همه رو با هم و خودتون رو با همهء دیگران مقایسه و یکی کنید. سعی کنید شرایط و توانایی ها و فرصت های خودتون نقاط قوت و ضعف خودتون رو شناسایی و روی اونا کار کنید نه اینکه بخواید شکل و مثل دیگران باشید و همونطور فکر و عمل کنید.
زندگی و دنیای خودتون رو شناسایی کنید. خود واقعی خودتون رو بشناسید، و سعی کنید روش کار کنید خودتون رو به اون چیزی که واقعا میتونید و براش ساخته شدید برسونید. چون آدم بهترین شانس و سرعت پیشرفت رو در این حالت داره. در حالتی که خودش رو بشناسه واقعا اینطور که هست ببینه و بفهمه و از نقاط قوت خودش استفاده بهینه کنه و سعی کنه نقاط ضعف خودش رو هم در صورت امکان برطرف کنه. اینکه یهو بخواید شبیه دیگران بشید، بخاطر انگیزه های جذاب و فریبنده و عمومی ولی احمقانه ای مثل سکس، این معمولا به جاهای خوبی نمیکشه شما رو! میتونه حتی نابودتون کنه. میتونه داشته های شما رو هم ازتون بگیره!! واقعا خطرناکه بنظر من.
تا نتونید از سکس بگذرید، ذهنتون آزاد نمیشه، ارادتون بر زندگی خودتون حاکم نمیشه.
البته گذشتن از سکس به این معنا نیست که آدم دیگه دلش نخواد اصلا جلق هم نزنه! منظور اینه که واقعیت رو گرچه تلخ اما ببینید و بپذیرید و برای راههای غیربهینه و نامحتمل اینقدر فکر و خیال و تلاش و اتلاف منابع نداشته باشید. اینو بپذیرید که شاید شما نتونید بعضی چیزهایی رو که دیگران دارن به این راحتی ها و زودیها داشته باشید بدست بیارید، حتی شاید تا آخر عمرتون ازش محروم بشید.
منم میتونستم مثل شما از زندگی ناامید بشم فکر خودکشی بکنم همش وقت و انرژی و فرصت های دیگر خودم رو به هدر بدم کسخل بشم روانی بشم، اما تصمیم گرفتم اونچه رو که میتونم بدست بیارم اونچه رو که بیشتر در دسترسم هست بیشتر درش توانایی و امکان و احتمال میبینم بدست بیارم و برتری ها و بهره مندی های خودم رو بدست بیارم. چیزهایی که میبینم خیلی ها ندارن، حتی افرادی ثروتمند، حتی افرادی که در تحت اختیار آوردن زنان قدرت و موفقیت زیادی دارن. حتی اونا هم از یکسری چیزهای بزرگ از یکسری لذت های بزرگ محروم هستن و بعضا حسرت هم میخورن و بعضا حتی از وجود و درک این قابلیت ها وچیزهای دیگر و برتری ها و لذت های خاص بی اطلاع هستن، و شاید با افراط سکس سعی میکنن اون خلاء ها رو پر کنن؛ فکر نکنید کسی به این سادگی در این دنیا همه چیز رو با هم داره! اصلا همچین چیزی نیست! اینا همش دروغ و فریبه. هرکس بدبختی ها و محرومیت های خودش رو داره. هرکس درپیتی های خودش رو داره. گول القای دیگران و جو و تبلیغات عمومی اجتماع رو نخورید.
نمیدونم شایدم من استعداد و قدرتهای درونی خاصی داشتم از اول. بهرحال تونستم تا حد زیادی متفاوت بشم. دیشب اتفاقا داشتم خواب میدیدم که از عشق و جفت خودم محروم شدم، داشتم با خدا هم جرقه میزدم حس میکردم میگفتم با خودم که چرا و از دستش عصبانی بودم، ولی حتی توی خواب هم ارادهء من آگاهی و هوش و قدرتم همراهم بود و میدونستم و میخواستم که این محرومیت و فشار رو به خشم و اراده و قدرت و پیشرفت بیشتری در زمینه های دیگری، حتی شاید برتر از عشق و سکس، تبدیل کنم.
بله انسان باید خودش قدرت درونی داشته باشه. باید اراده کنه. حداقل آدم سالم کسی که جسم و مغز سالم داره باید بتونه این کار رو بکنه. فکر نمیکنم رکود و تنبلی و توجیه و کسخل بازی و خودکشی و رویاپردازی و از دست دادن فرصت ها و استفاده نکردن از این همه قابلیت جسم و ذهن و روح و روان ما قابل دفاع باشه.
یه وقتی هست یه کاری یه هدفی رو برای تمام عمر داری و همش هم توش شکست میخوری هیچوقت پیشرفتی رو که مطلوبه نمیبیی دست پیدا نمیکنی، اما در کنارش کلی راه کلی هدف دیگه کلی چیز دست یافتنی خوب و لذت بخش دیگر هم هست، اینکه همه رو تعطیل کنی موکول کنی به اون هدف دست نیافتنی درست نیست. در چیزهای دیگه آدم باید سعی کنه پیشرفت کنه، الان به هر دلیلی خب نمیشه به بعضی اهداف بعضی چیزا به این راحتی به این زودی حداقل دست پیدا کرد، اما دنیا که به آخر نرسیده لذت و هدف و پیشرفت در زندگی که فقط یکی دوتا چیز نیست!
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان
"مَنْ کانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَی السَّماءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ ما یَغیظُ
15

""کسی بود گمان می کند که نبوده یاری می کندش خداوند در نزدیک هم واپسین باز بایستی بالا می رود به آویزی سوی آسمان پس بایست پاره می کند باز بایست می نگرد اینجا می برد چاره اش چه خشم می داردُ؟"
m@hdi نوشته: خب اینا چه ربطی داشت به وضعیت و سوالات من؟! جز اسپم کار دیگری بلد هستید؟!

هر که به خداوند امید ندارد خداوند این راه چاره را بهش نشان داده بالاتر من گفتم چگونه زندگی می کنم که خداوند آسمان زمینُ آفریده بایستی ازش بهره ببریم هم امید به خداوند راه گشاست تو می گویی هرزپیک گذار؟
پناه بر خداوند مهرگستر خیلی مهربان سخت دنبال گیر
shahin نوشته: بدم نمیومد شرایط تو رو داشته باشم، البته تاحدودی شباهت رو احساس میکنم./فکر میکنی فقط تو دیوونه ای!؟ نه هر کسی که خودش باشه بهش میگن دیوونه ، کسخل یا هرچی پس از این به بعد هرکسی رو دیدی میتونی بهش لبخند بزنی تا اون هم بفهمه که تو میدونی... خب بزار من خودم رو اول بزارم جای تو ببینم چیکار میکردم ؟ - باید فکر کنم ، حالم از همه بهم میخوره حتی از خودم، واقعا تهوع آوره ، بدنم درد میکنه ، دیگه هیچ چی مثل قبل نیست ، باید فکر کنم باید فکر کنم ، چرا اونا قدر منو نمیدونن ، چرا آخه بقیه انقدر احمقن حالم از همشون بهم میخوره ، از این دخترای کیری از این کتابای تخمی از ترجمه ، حتما مرگ بهتره ولی فکر میکنم بهتره اول کون چند تا از این دخترای ناز نازی بزارم که ناکام و فقط به عنوان یه جقول صرف ازدنیا نرفته باشم ، یاقبلش بهتره به بقیه اثبات کنم که کی هستم و چه قدرتی پشت این تن لاغرم پنهانه آره شاید بهتره به همه بفهمونم کیم آره این بهتره بعدشم یه پولی جور میکنم میرم اونورطعم کس اروپایی هم نباید بد باشه ولی اول باید پول بدست بیارم ... چطوری ؟ این تفکرات منه اگه جای تو بودم ،البته دوباره که خوندمش دیدم همین الان هم تفکراتم همینه دیدی چقدر سادست قضیه /من حتی نمیتونم لحظه ای خودم رو جای تو بزارم همه فقط خواسته های مبتذل و کیری خودشونو به بقیه فرافکنی میکنن همموم همینیم احمقایی که فکر میکنیم به جایی میرسیم تا در نهایت به قول ساموئل لحظه ای فرا میرسد که انسان از همه چیز دست خواهد کشید چرا که این عاقلانه ترین کار خواهد بود .... /میگن قبل مرگ اون چیزی که تورو خیلی میسوزونه و دلت میخواد دوباره بتونی یه روز دیگه زندگی کنی حسرتاته، کارایی که نکردی ، من از مرگ با حسرت میترسم باور کن میترسم خیلی .... اینجا فقط یک سوال وجود داره مرگ یا زندگی ، فقط تنها کمکی که میتونم بهت بکنم اینه که بگم جواب سوال همیشه در درون خودته بیرون دنبال اون نگرد --فقط هر تصمیمی که میگیری رو درست انجام بده اگه قاتلم شدی حرفه ای باش / من باور دارم هر دیوونه ای (بخوان هرکسی که به خودش دروغ نمیگوید) یه قدرت خاصی داره یا پیداش کن یا بمیر

حرف از حسرتها زدید ... جالبه! من خیلی دوست داشتم مدرکمو بگیرم و بابام پارتیم شه برم سر کار و با اون دختر که به شکل همسر آیندم میدیدم ازدواج کنم. ولی روند جور دیگه ای پیش رفت! به یکباره همه چیز به هم ریخت! اون دختر که نجیب بود عین جنده ها شد! در روز تولدم به رقیبم شماره داد! بعد که اومدم فراموشش کنم و از ترم چهارم سرمو بکنم تو کون درس به یکباره حناق گرفتم و مجبور شدم دانشگاه رو رها کنم! دیگه هیچی نبودم و هیچی نمیشدم! گفتم خودکشی کنم و این زندگی نکبتی رو تموم کنم. گفتم برم سربازی و تیر خلاص بزنم. به یکباره فکر انتقام تو سرم اومد! با خودم گفتم با کشتن اون دختر که نماد دنیا برام شده بود هم از خودش که منو به بازی گرفت هم از دنیا انتقام میگیرم ولی نشد! بعدشم همه فرصتهام برای خودکشی از دست رفت! الان هم درمونده افتادم گوشه خونه و نمیدونم چیکار باید بکنم. به هر طرفی میرم به در بسته میخورم. انگار من واقعا از سوی نیروهایی محکوم به زجرم!
kourosh_iran نوشته: آخه مردنی کسخل، برو دنبال قدرت!
هرچی که میتونی.
لاغرمردنی هم هستی خب از کسخل بودن از تنبل بودن خودته. البته احتمالا!
من تا اول دبیرستان اینقدر ضعیف بودم که دیگران همش بهم زور میگفتن. دیدم دیگه نمیشه، خشمگین شدم، مصصم شدم، تصمیم گرفتم اراده کردم رفتم ورزش شدید کردم زورم زیاد شد توی دبیرستان دیگه وضعیت تغییر زیادی کرد. بعدها رزمی هم رفتم (کنگفوتوآ) و قوی هیکل تر شدم.
این راه البته یک شبه و راحت نیست. برای کسانی که هنوز با کسخل بودن حال میکنن نیست. باید واقعیت گرا بشی، مرد بشی، بجای سیر کردن در افسانه و رویاها و آرزوهای دست نیافتنی دنبال عمل بری. دنبال هرچیزی که میتونی در دسترسه. مرد رویارویی با واقعیت ها بشی.
یه راه دیگه هم علم و تخصص و اینهاست.
این دور و زمونه که با وجود کامپیوتر و اینترنت یعنی غیراجتماعی ترین منزوی ترین لاغرترین افراد و بقولی Nerd ها هم سرگرمی زیادی دارن میتونن حداقل در دنیای مجازی کلی خودشون رو نشون بدن، در کامپیوتر در برنامه نویسی در هک و غیره. تازه خیلی از اینها از نظر مالی هم به موفقیت های زیادی رسیدن با همین چیزا.

واسه ما اومده داستان تعریف میکنه! نمیدونم من از زندگی لذت نمیبرم، هیچ کاری ازم برنمیاد، میخوام خودکشی کنم، بعد همچین اسلام و تاریخش رو تحلیل و حلاجی و نقد میکنه که آدم میمونه! چطور مخت حافظت توی این چیزا اینقدر خوب کار میکنه پس؟!
برو آقا برو ملت رو سر کار نذار. تو خودت رو سر کار گذاشتی میخوای بقیه رو هم اسگول خودت کنی!
یه چیزی باید در زندگی یاد بگیرید اینکه خواستن همه چیز یخورده واستون زیادیه. هیچکس هم فکر نکنید همه چیز داره! البته یه عقده ای که در همتون به چشم میخوره عقدهء سکس و دست یافتن به زنان است! بهتون بگم این عقده اگر کنترل نشه اگر نتونید برش غلبه پیدا کنید، تمام عمرتون آزارتون میده فقط وقت و انرژی و فرصت های شما رو هدر میکنه سر کارتون میذاره اسگولتون میکنه. منظورم این نیست که بر غریزهء جنسی میشه به این راحتی ها بطور کامل غلبه کرد، منظورم این نیست که میشه اصلا جلق هم نزد، منظورم اینه که یه حدی داره دیگه فکر و خیال و آرزو و رویاپردازی در این مورد و اتلاف وقت و انرژی و فشار روانی بیهوده وارد کردن به خود. اون حد رو باید و میتونید دیگه بشناسید و کنترل کنید.
منو بگی عزب هستم عزب موندم تا این سن، طبیعتا جلق هم میزنم برای تخلیه فشار و عقده بصورت حداقلی و تفریح و لذتی که آدم نیاز داره، ولی اینا باعث نشدن که افسردگی شدید بگیرم یا بیکار بشینیم و دنبال فرصت ها و پیشرفت های دیگری که میتونم نرم، هیچکس هم نمیتونه بهم زور بگه ازم سوء استفاده کنه. هم مغز قوی دارم هم جسم ورزیده و سالم هم علم و دانش و تخصص و توانایی های برجسته.
اینم بگم که نباید این مسائل خصوصی رو اینطور بی مهابا با عموم، با دوستان با همکاران مطرح کنید، حالا در محیط نت و بصورت ناشناس مشکلش خیلی کمتره ولی در دنیای واقعی این مسائل رو باید خصوصی و محرمانه نگه دارید، چون اگر فاش کنید اگر جلوی دیگران ابراز ضعف و حقارت کنید اونوقت معمولا خیلی زود پشیمون میشید با دیدن اینکه دیگران چطور آبروی شما رو میبرن چطور مسخرتون میکنن چطور از نقاط ضعف شما سوء استفاده میکنن؛ گاهی حتی بدون اینکه خودشون زیاد هم مرض و غرض داشته باشن. من خودم بجز در موارد خاص و کنترل شده با بعضی افراد در بعضی مواقع، یجور رفتار و گفتار داشتم در این مورد پیش دیگران و بخصوص همکارها که هیچکس نتونسته سوء استفادهء خاصی بکنه اصلا شاید طور دیگری درموردم فکر میکنن مثلا فکر میکنن آدم خاص و خیلی خفن و قوی ای هستم یا خیلی مغرورم یا خیلی بلندپرواز در این زمینه که دنبال این برنامه ها نیستم. همشون رو سر کار گذاشتم با جوابها و گفتارهای مبهم و سیاست مدارانه و زیرکانه. البته از اونور قابلیت های خفن منو در مسائل علمی و فکری و کامپیوتر و اینها و سیاست کاری و ابهت و اقتدارم در برخورد با سوء استفاده چی ها (استثمارگران) دیدن خب فهمیدن که با چلمنگ طرف نیستن!
اونایی که دنبال دختر بازی خانم بازی سکس هستن و حتی حرفه ایها در این زمینه، مطمئن باشید اونا هم نقاط ضعف طبیعی خودشون رو دارن و این کارها هم بدون هزینه و عوارض جانبی نیست. آدم باهوشی مثل من این موارد رو شناسایی و ازشون بهره برداری میکنه. مثلا کسانی که این کاره ان اکثرا سواد و تخصص بالایی ندارن، چون آدمی که همش دنبال این مسائل باشه فکر و ذکر و زندگی و بخش عمده ای از وقت و انرژیش سالهای نوجوانی و جوانی و تاحالا صرف همین مسائل شده و میشه و بقیه زندگیش هم کم و بیش به همین شکل، و بنابراین در یکسری سواد و مهارت و توانایی های حتی پایه و اساسی هم اکثرا ضعیف هستن یا بعضی ها که بطور تقریبا کامل ناتوان و بی سواد هستن. ولی این افراد معمولا بیان و روابط اجتماعی خوب دارن و سعی میکنن با زبان و زرنگ بازی این ضعف های خودشون رو بپوشونن و جلوی دیگران کم نیارن و بخصوص جلوی افرادی مثل شما خودشون رو از همه جهت برتر و موفق جا بزنن. ولی شما نباید گول بخورید! نهایت این شما هستید که با تکیه بر توانایی ها و برتری های خودتون باید اونا رو سرجاشون بشونید و برای خودتون امتیاز و راحتی بگیرید. درسته اونا سکس میکنن حال میکنن ولی یه کارهایی هم امثال ما میتونیم بکنیم خیلی راحتی ها و برتری ها رو هم امثال ما میتونیم بدست بیاریم. البته نه شما چلمنگ های تنبل کسخل! باید از این چلمنگی از این کسخلی از این رویاپردازی و تنبلی خودتون رو دربیارید. هروقت شروع کنید بهرحال خیلی بهتر از هرگز شروع نکردنه!
کسی از کار این دنیا سر در نیاورد. و هرکس شرایط خودش داستان خودش رو داره. سعی نکنید بخواید همه رو با هم و خودتون رو با همهء دیگران مقایسه و یکی کنید. سعی کنید شرایط و توانایی ها و فرصت های خودتون نقاط قوت و ضعف خودتون رو شناسایی و روی اونا کار کنید نه اینکه بخواید شکل و مثل دیگران باشید و همونطور فکر و عمل کنید.
زندگی و دنیای خودتون رو شناسایی کنید. خود واقعی خودتون رو بشناسید، و سعی کنید روش کار کنید خودتون رو به اون چیزی که واقعا میتونید و براش ساخته شدید برسونید. چون آدم بهترین شانس و سرعت پیشرفت رو در این حالت داره. در حالتی که خودش رو بشناسه واقعا اینطور که هست ببینه و بفهمه و از نقاط قوت خودش استفاده بهینه کنه و سعی کنه نقاط ضعف خودش رو هم در صورت امکان برطرف کنه. اینکه یهو بخواید شبیه دیگران بشید، بخاطر انگیزه های جذاب و فریبنده و عمومی ولی احمقانه ای مثل سکس، این معمولا به جاهای خوبی نمیکشه شما رو! میتونه حتی نابودتون کنه. میتونه داشته های شما رو هم ازتون بگیره!! واقعا خطرناکه بنظر من.
تا نتونید از سکس بگذرید، ذهنتون آزاد نمیشه، ارادتون بر زندگی خودتون حاکم نمیشه.
البته گذشتن از سکس به این معنا نیست که آدم دیگه دلش نخواد اصلا جلق هم نزنه! منظور اینه که واقعیت رو گرچه تلخ اما ببینید و بپذیرید و برای راههای غیربهینه و نامحتمل اینقدر فکر و خیال و تلاش و اتلاف منابع نداشته باشید. اینو بپذیرید که شاید شما نتونید بعضی چیزهایی رو که دیگران دارن به این راحتی ها و زودیها داشته باشید بدست بیارید، حتی شاید تا آخر عمرتون ازش محروم بشید.
منم میتونستم مثل شما از زندگی ناامید بشم فکر خودکشی بکنم همش وقت و انرژی و فرصت های دیگر خودم رو به هدر بدم کسخل بشم روانی بشم، اما تصمیم گرفتم اونچه رو که میتونم بدست بیارم اونچه رو که بیشتر در دسترسم هست بیشتر درش توانایی و امکان و احتمال میبینم بدست بیارم و برتری ها و بهره مندی های خودم رو بدست بیارم. چیزهایی که میبینم خیلی ها ندارن، حتی افرادی ثروتمند، حتی افرادی که در تحت اختیار آوردن زنان قدرت و موفقیت زیادی دارن. حتی اونا هم از یکسری چیزهای بزرگ از یکسری لذت های بزرگ محروم هستن و بعضا حسرت هم میخورن و بعضا حتی از وجود و درک این قابلیت ها وچیزهای دیگر و برتری ها و لذت های خاص بی اطلاع هستن، و شاید با افراط سکس سعی میکنن اون خلاء ها رو پر کنن؛ فکر نکنید کسی به این سادگی در این دنیا همه چیز رو با هم داره! اصلا همچین چیزی نیست! اینا همش دروغ و فریبه. هرکس بدبختی ها و محرومیت های خودش رو داره. هرکس درپیتی های خودش رو داره. گول القای دیگران و جو و تبلیغات عمومی اجتماع رو نخورید.
نمیدونم شایدم من استعداد و قدرتهای درونی خاصی داشتم از اول. بهرحال تونستم تا حد زیادی متفاوت بشم. دیشب اتفاقا داشتم خواب میدیدم که از عشق و جفت خودم محروم شدم، داشتم با خدا هم جرقه میزدم حس میکردم میگفتم با خودم که چرا و از دستش عصبانی بودم، ولی حتی توی خواب هم ارادهء من آگاهی و هوش و قدرتم همراهم بود و میدونستم و میخواستم که این محرومیت و فشار رو به خشم و اراده و قدرت و پیشرفت بیشتری در زمینه های دیگری، حتی شاید برتر از عشق و سکس، تبدیل کنم.
بله انسان باید خودش قدرت درونی داشته باشه. باید اراده کنه. حداقل آدم سالم کسی که جسم و مغز سالم داره باید بتونه این کار رو بکنه. فکر نمیکنم رکود و تنبلی و توجیه و کسخل بازی و خودکشی و رویاپردازی و از دست دادن فرصت ها و استفاده نکردن از این همه قابلیت جسم و ذهن و روح و روان ما قابل دفاع باشه.
یه وقتی هست یه کاری یه هدفی رو برای تمام عمر داری و همش هم توش شکست میخوری هیچوقت پیشرفتی رو که مطلوبه نمیبیی دست پیدا نمیکنی، اما در کنارش کلی راه کلی هدف دیگه کلی چیز دست یافتنی خوب و لذت بخش دیگر هم هست، اینکه همه رو تعطیل کنی موکول کنی به اون هدف دست نیافتنی درست نیست. در چیزهای دیگه آدم باید سعی کنه پیشرفت کنه، الان به هر دلیلی خب نمیشه به بعضی اهداف بعضی چیزا به این راحتی به این زودی حداقل دست پیدا کرد، اما دنیا که به آخر نرسیده لذت و هدف و پیشرفت در زندگی که فقط یکی دوتا چیز نیست!

از Irony اصولا خوشم نمیاد ولی حرفهایی زدید که نتونستم تشکر و پسند نکنم! از کجا فهمیدید که من خیلی تو عالم توهم سیر میکنم؟! من همه داشته هام در طول زندگی توهم بوده! قدرت توهم بسیار بالایی دارم به نوعی که اگه یک روزی سکس داشته باشم به خودم میگم بابا جقم که میزدم همینقدر لذت میبردم چون قدرت توهمم خیلی قویه! شاید باورتون نشه ولی من از ابتدایی جق میزدم و از همون موقع قدرت توهم بسیار بالایی داشتم! ولی هیچوقت در جق افراط نکردم به غیر از 2 ماه اخیر پس از بیرون آمدن برای چندمین بار از تیمارستان. انقدر تو این 2 ماه افراط کردم که الان آلتم پر از زخمه! انقدر تو این 2 ماه عصبی بودم که راهی برای آرامش بجز جق پیدا نکردم!

کلا تو این 10 ساله واقعا 1 دوست داشتم که با اون هم میخواستم پارسال کات کنم گفتم چی از این بهتر که بگم 3 سال پیش چیکار کردم! اونم خواهر داره و منو تو ذهنش محکوم میکنه که همینطور هم شد و از اون موقع تا حالا یک sms هم نداده!

من هم مثل شما تا دبیرستان ضعیف بودم ولی چون اعتماد به نفس نداشتم با اینکه به دنبال ورزش های رزمی رفتم (کیک بوکسینگ) ولی بعد از 3 ماه زورکی کمربند زرد گرفتم! همش تو مبارزات کتک میخوردم ولی استاد که نمیدید! ولی تو یک مبارزه یه اسکل تر از خودم اومد با پا بزنه به سرم منم یه دفعه هجوم اوردم و با مشت زدم تو صورتش! همونم استاد دید و بعدش بهم کمربند زرد داد! ولی خودم که دیگه میدونستم لایقش نیستم. شما در ورزش های رزمی موفق بودید چون درست فکر کردید! شما از اول استعداد و قدرتهای درونی خاصی داشتید ولی من اعتماد به نفس اندک هم ندارم.

نمیدونم از کجا شروع کنم با این بدشانسیی که دارم! مثال های زیادی از افرادی که خیلی اهل سکس هستند زدید ولی برای من از نظر رابطه با جنس مخالف سکس کمترین جایگاه رو داره. من همونطور که جق میزنم تا به آرامش برسم دوست دارم با جنس مخالفم رابطه داشته باشم تا به آرامش برسم واسه همین بیشتر به دنبال ازدواجم چون در ازدواج امکان خیانت (که من ازش متنفرم!) کمتر از رابطه دوست دختری دوست پسری هست. ولی تحقق این امر برای من حداقل تا 8-7 سال آینده غیر ممکنه! من هم انقدر دووم نمیارم! یعنی رسیدن به آرامش (اون هم با وجود شانسم باید بگم شاید!) به شرط گاییده شدن حداقل 8-7 ساله برای من بی ارزشه. برای همین همش به فکر خودکشی هستم.
من وقتی در تاپیکی پست میدهم عادت دارم پست های بقیه را هم بخوانم نه فقط پست های مربوط به خودم. خواهشی هم که از دوستان دارم اینه که پست های بقیه را هم بخوانند تا تکرار مکررات نشه.

با تشکر
m@hdi نوشته: شما در ورزش های رزمی موفق بودید چون درست فکر کردید! شما از اول استعداد و قدرتهای درونی خاصی داشتید ولی من اعتماد به نفس اندک هم ندارم.
نه بابا من کجام توی رزمی موفق بود!
البته استعدادم اینا بنظرم مشکلی نداشت ولی چون برام اولویت اول رو نداشت و نمیخواستم چند سال تمام یا بیشتر وقت و انرژیم رو صرفش کنم بخاطر همین پیشرفت خوبی نداشتم استادش ازم راضی نبود، آخرشم چون دیدم اینطوری نمیشه و مشکل ایجاد میکنه ولش کردم. استاد که نمیدونست قضیه چیه. من میخواستم رزمی رو همینطور نرمک نرمک در کنار زندگی عادی داشته باشم به شکل محدود و وقت و انرژی زیادی روش نمیذاشتم، که در نتیجه پیشرفت خوبی نداشتم. بنظرم بخصوص بعضی رشته های رزمی مثل کنگفوتوآ واقعا سنگین هست و باید جدی و حرفه ای دنبال کنی بجز یکی دو ساعت باشگاه خودت هم روش وقت و انرژی بیشتری صرف کنی، همینطور تفننی نمیشه چون خوب پیشرفت نمیکنی و استاد هم از دستت ناراحت و عصبانی میشه و مشکلاتی هم با بقیهء هنرآموزان پیدا میکنی. ولی خب من فکر ایناش رو نکرده بودم، یعنی از اول هم مردد بودم که چکار کنم. دلیلش این بود که توی کامپیوتر و علم و فناوری خیلی جلوتر و حرفه ای تر بودم (نسبت به رزمی که تازه میخواستم از صفر شروع کنم و چند سال طول میکشید تا درش تازه به حدود قابل توجهی برسم) و در مراحلی بودم که میتونستم پیشرفت هام در زمینهء کامپیوتر و برنامه نویسی و غیره رو کامل کنم و به مراتب بالایی برسونم که برای آیندهء کاری و شغل و درآمدم هم خیلی معقول تر و مفیدتر میبود؛ بخاطر همین دیدم عاقلانه نیست در این سن و در این شرایط بیام و بخوام چند سال از هدف و مسیر اصلی/قبلی خودم منحرف بشم یا حتی پیشرفتم در اون زمینه ها کند بشه بخاطر رزمی. از رزمی آب و نون درآوردن هم برای خودش مسئلهء مبهمی بود که تا چه حد شدنی هست و چطوری. یه آدم علم و فن اونوقت مثلا میرفت باشگاه رزمی میزد یعنی؟ من خودمم مونده بودم!
ولی همون رزمی نصفه نیمه و حدود یک سال هم که رفتم چون توی همون زمان محدود باشگاه که یادم باشه یک روز در میون بود، به آدم واقعا فشار زیادی میامد و کنگفوتوآ واقعا سنگین هست و بدنسازی کاملی داره، این شد که از نظر هیکل ورزیده و درشت تر شدم که تاثیرش باقی موند (البته شاید بخاطر اینکه هنوزم توی خونه ورزش و بدنسازی میکنم). البته تاثیرش بیش از این بود و از نظر روانی و غیره هم تاثیرات مفید و پایداری در من گذاشت. الان هم گرچه از نظر جسمی و مهارت یک رزمی کار خفن نیستم، ولی از نظر روحی روانی شاید از خیلی حتی حرفه ایهاش هم یه خصوصیات اصیل تر و خالص تر و قوی تری داشته باشم. کنگفوتوآ باعث شد که من یاد بگیرم و ارادم بیشتر بشه در این جهت که از توانایی های خودم تا ذرهء آخرش استفاده کنم، با تحمیل حداکثر اراده و فشار به جسم و ذهن خودم، و جدیت و خشونت بیشتری بتونم در نبرد زندگی داشته باشم. یعنی فرقی نمیکنه حتی توی همون کامپیوتر و علم هم فکر میکنم این قضیه تاثیر واقعا مثبتی داشت و الان جدیت و قدرتی که بکار میبرم و سرعت پیشرفتم حتی از قبلش هم بیشتر شده. البته از اونور چون توی خونه ورزش خوبی میکنم و پاره ای از نرمش و بدنسازی کنگفوتوآ رو انجام میدم، باعث شده که بدنم ورزیده و قوی و آماده باشه همیشه و نسبت به قبل پیشرفت هم بکنم.
kourosh_iran نوشته: نه بابا من کجام توی رزمی موفق بود!
البته استعدادم اینا بنظرم مشکلی نداشت ولی چون برام اولویت اول رو نداشت و نمیخواستم چند سال تمام یا بیشتر وقت و انرژیم رو صرفش کنم بخاطر همین پیشرفت خوبی نداشتم استادش ازم راضی نبود، آخرشم چون دیدم اینطوری نمیشه و مشکل ایجاد میکنه ولش کردم. استاد که نمیدونست قضیه چیه. من میخواستم رزمی رو همینطور نرمک نرمک در کنار زندگی عادی داشته باشم به شکل محدود و وقت و انرژی زیادی روش نمیذاشتم، که در نتیجه پیشرفت خوبی نداشتم. بنظرم بخصوص بعضی رشته های رزمی مثل کنگفوتوآ واقعا سنگین هست و باید جدی و حرفه ای دنبال کنی بجز یکی دو ساعت باشگاه خودت هم روش وقت و انرژی بیشتری صرف کنی، همینطور تفننی نمیشه چون خوب پیشرفت نمیکنی و استاد هم از دستت ناراحت و عصبانی میشه و مشکلاتی هم با بقیهء هنرآموزان پیدا میکنی. ولی خب من فکر ایناش رو نکرده بودم، یعنی از اول هم مردد بودم که چکار کنم. دلیلش این بود که توی کامپیوتر و علم و فناوری خیلی جلوتر و حرفه ای تر بودم (نسبت به رزمی که تازه میخواستم از صفر شروع کنم و چند سال طول میکشید تا درش تازه به حدود قابل توجهی برسم) و در مراحلی بودم که میتونستم پیشرفت هام در زمینهء کامپیوتر و برنامه نویسی و غیره رو کامل کنم و به مراتب بالایی برسونم که برای آیندهء کاری و شغل و درآمدم هم خیلی معقول تر و مفیدتر میبود؛ بخاطر همین دیدم عاقلانه نیست در این سن و در این شرایط بیام و بخوام چند سال از هدف و مسیر اصلی/قبلی خودم منحرف بشم یا حتی پیشرفتم در اون زمینه ها کند بشه بخاطر رزمی. از رزمی آب و نون درآوردن هم برای خودش مسئلهء مبهمی بود که تا چه حد شدنی هست و چطوری. یه آدم علم و فن اونوقت مثلا میرفت باشگاه رزمی میزد یعنی؟ من خودمم مونده بودم!
ولی همون رزمی نصفه نیمه و حدود یک سال هم که رفتم چون توی همون زمان محدود باشگاه که یادم باشه یک روز در میون بود، به آدم واقعا فشار زیادی میامد و کنگفوتوآ واقعا سنگین هست و بدنسازی کاملی داره، این شد که از نظر هیکل ورزیده و درشت تر شدم که تاثیرش باقی موند (البته شاید بخاطر اینکه هنوزم توی خونه ورزش و بدنسازی میکنم). البته تاثیرش بیش از این بود و از نظر روانی و غیره هم تاثیرات مفید و پایداری در من گذاشت. الان هم گرچه از نظر جسمی و مهارت یک رزمی کار خفن نیستم، ولی از نظر روحی روانی شاید از خیلی حتی حرفه ایهاش هم یه خصوصیات اصیل تر و خالص تر و قوی تری داشته باشم. کنگفوتوآ باعث شد که من یاد بگیرم و ارادم بیشتر بشه در این جهت که از توانایی های خودم تا ذرهء آخرش استفاده کنم، با تحمیل حداکثر اراده و فشار به جسم و ذهن خودم، و جدیت و خشونت بیشتری بتونم در نبرد زندگی داشته باشم. یعنی فرقی نمیکنه حتی توی همون کامپیوتر و علم هم فکر میکنم این قضیه تاثیر واقعا مثبتی داشت و الان جدیت و قدرتی که بکار میبرم و سرعت پیشرفتم حتی از قبلش هم بیشتر شده. البته از اونور چون توی خونه ورزش خوبی میکنم و پاره ای از نرمش و بدنسازی کنگفوتوآ رو انجام میدم، باعث شده که بدنم ورزیده و قوی و آماده باشه همیشه و نسبت به قبل پیشرفت هم بکنم.

پسر عمه من که همیشه یک پاش تو چینه میگه بری تو چین همه جا ملت دارن کونگ فو تمرین میکنن! شاید یکی از دلایلی که میزان بیماریهای روانی با اینکه در جهان سوم بیشتر از جهان پیشرفته هست ولی چین یک استثناء هست همینه.

اما در مورد بدنسازی خیال نکنید که اگه بدنسازی رو ترک کنید بدنتون به همون شکل باقی میمونه! برادر من لاغر بود و رفت بدنسازی 3 ماه کار کرد و طبق برنامه غذایی استادش هم عمل میکرد و بعد از 3 ماه رو فرم شد ولی خیال کرد دیگه لازم نیست ادامه بده و دیگه رو فرمه و ولش کرد. نتیجه اینکه بعد از 3 ماه دوباره لاغر شد!

البته کونگ فو فقط از نظر روانی خوب عمل نمیکنه. مثلا من وقتی دبیرستان بودم کسی رو میشناختم که میگفت چند ساله داره کونگ فو کار میکنه هیکل درشتی هم نداشت آروم هم بود ولی یه بچه پررو تو کلاسمون بود که خیلی هیکلی بود و یک بار با این دعواش شد و با اینکه بچه پرروئه هیکلش چند برابر اون کونگ فو کاره بود ولی تا اومد بزنتش پسره نمیدونم چیکار کرد که طرف نقش بر زمین شد!
m@hdi نوشته: پسر عمه من که همیشه یک پاش تو چینه میگه بری تو چین همه جا ملت دارن کونگ فو تمرین میکنن! شاید یکی از دلایلی که میزان بیماریهای روانی با اینکه در جهان سوم بیشتر از جهان پیشرفته هست ولی چین یک استثناء هست همینه.


تا آنجاییکه میدانم, ژاپن که پیشرفته‌ترین کشور صنعتی در جهان میباشد, بالاترین آمار افسردگی, گوشه‌گیری و سرانجام خودکشی را دارد.

در حقیقت دریافت شما درست وارونه است, هر کجا تکنولوژی پیشرفته‌تر باشد, آمار افسردگی و گوشه‌گیری (همین چیزهاییکه شما حس میکنید) و گرایش به خودکشی نیز بالاتر اند.
Mehrbod نوشته: ژاپن که پیشرفته‌ترین کشور صنعتی در جهان میباشد

ژاپن پیشرفته ترینه یا یکی از پیشرفته ترینها ؟!

Mehrbod نوشته: در حقیقت دریافت شما درست وارونه است, هر کجا تکنولوژی پیشرفته‌تر باشد, آمار افسردگی و گوشه‌گیری (همین چیزهاییکه شما حس میکنید) و گرایش به خودکشی نیز بالاتر اند.

چرا در آلمان، آمریکا، فرانسه، انگلیس، کانادا، اسرائیل و بسیاری کشورهای فوق پیشرفته ی دیگر آمار مثل ژاپن بالا و وحشتناک نیست ؟! در صورتی که اینها از ژاپن هم جلوتر و پیشرفته تر هستند اغلب ؟!
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12