02-28-2014, 08:03 PM
Alice نوشته: آره، دیشب توی فاز شادی بودم، اما الان دارم آهنگ غمناک گوش میدم، از گروه اوهام، غزلهای عاشقانه و دردناک حافظ رو میخونه:شما آدمی زادا موجودات عجیبی هستید
حافظ اگر سجدهی تو کرد، مکن عیب... کافر عشق ای صنم، گناه ندارد...
گوشهی ابروی توست، منزل جانم... خوش تر از این گوشه پادشاه ندارد...
من عاشق ظاهرش نشدم، اصلا یه مغناطیس عجیب و غریبی مارو به هم جذب میکرد، جفتمون گم شده بودیم... اولش خیلی ترسیده بودم اما آخرش که عاشقش شده بودم دوست داشتم تا آخر عمرم باهاش بطور گمشده زندگی کنم...
--
امیر میگفت دخترها مردای بتا رو از لحاظ مالی میخوان و عاشقشون نمیشن، فقط عاشق مردهای آلفا میشن و وقتی که آلفا اونها رو رها کنه مث اینکه تکهای از روح دختر رو با خودش می بره... منم تکه ای از روحم رو اون پسره توی خواب با خودش برد...
به نظرت تاثیرش تا فردا از بین میره؟

در هر حال من با کوروش موافقم که "وقت داشتن" برای فکر کردن به این خواب اهمیت داشته،توی روز عادی بود احتمالا تا اخر روز یادت نمیموند حتی خوابشو دیدی.
البته من یه کابوس با تاثیری به مراتب شدیدتر از این تا حالا داشتم،هرچند محتواش یادم نبود ولی وحشت اولیش و حس فوق العاده بدش تا چند هفته کاملا باهام بود :|
To ravage, to slaughter, to usurp under false titles, they call empire; and where they make a desert, they call it peace
Tacitus-
Tacitus-