کمونیسم که صدقه و بنگاه نیکوکاری نیست، گرفتن سزامندی[١] خود است. اگر شما مالیت بالا میدهدید برای این است که درآمد بالایی از کار دیگران دارید ( به گمان خودتان از کار خودتان است) و از همان باژ[٢] برای اینکه بهره دهان شورش نکنند، به گونه ی کاریاری[٣] ها همبودین[٤]، مانند بهداست و پول بیکاری و اینها به همان ها بخشی پرداخت میشود، چون اینها از تاریخ چشمشان ترسیده است. بسنده است که این کاریاری ها و این سامانه[٥] به هم بریزد تا کمونیست ها دوباره رو بیایند، درست مانند یونان... ---- ما هم میگوییم که فرنود[٦] های شما نادرست هستند که اینجا داریم گفت و ستیز میکنیم و گرنه میرفتیم Zwiebelrostbraten با هم میخوردیم !
من تنها چگونه از کار دیگران پول در میاورم! این هم از آن ادعاهای عجیب و غریب کمونیستی بود!!!!! ما بقی هم که روضه است مزدک گرامی، کمونیسم هم گرفتن حق خود نیست بلکه قبضه کردن کل قدرت و ثروت است توسط عده ای محدود که خود را رهبر عزیز مینامند و بقیه جامعه را کلهم اجمعین تحت کنترل و مالکیت مستقیم خود در میاورند! اگر کمونیسم به راستی به دنبال برقراری عدالت بود میرفت به دنبال بهره مندی همه به میزان شایستگیشان از قدرت + ثروت . در صورتی که در کمونیسم میدانیم که اینچنین نیست و
قدرت + ثروت باید در دست دولت باشد و تنها از ثروت به جامعه اندکی صدقه میدهد
و مابقی همگی خرج خود دولت و جنگ سرد و دشمن خیالی به نام بورژوا و امپریالیسم و ... میشود! اصولن کمونیسم بدون دشمن توانایی ابراز موجودیت هم نخواهد داشت! کمونیستها هم تا به امروز در برابر دشمن وامانده و ضعیف هستند و تمام زورشان را بر سر همان مردمی خالی میکند/کرده اند که دم از دفاع از حقوقشان میزند.
قدرت + ثروت باید در دست دولت باشد و تنها از ثروت به جامعه اندکی صدقه میدهد
اینرا پیشتر گفتیم ، دارایی و توان ازکار رنجبران و کارگران می آید و هیچ ناروا نیست که بدست دوکت کارگری گردانندگی شود. مهند همان است که دولت نماینده ی کارگران باشد و نه ابزار سرکوب بهره کشان. چرا که هیچ همبودی بی گردانندگی نمیشود. --- روشن است که سرمایه دار و بهره کش، چنبین چیزی را دوست ندارد و چیزی را که از کار دیگران میدزد ، به پای "کار" و زرنگی ! خود مینویسد!
کمونیسم که صدقه و بنگاه نیکوکاری نیست، گرفتن سزامندی[١] خود است. اگر شما مالیت بالا میدهدید برای این است که درآمد بالایی از کار دیگران دارید ( به گمان خودتان از کار خودتان است) و از همان باژ[٢] برای اینکه بهره دهان شورش نکنند، به گونه ی کاریاری[٣] ها همبودین[٤]، مانند بهداست و پول بیکاری و اینها به همان ها بخشی پرداخت میشود، چون اینها از تاریخ چشمشان ترسیده است. بسنده است که این کاریاری ها و این سامانه[٥] به هم بریزد تا کمونیست ها دوباره رو بیایند، درست مانند یونان... ---- ما هم میگوییم که فرنود[٦] های شما نادرست هستند که اینجا داریم گفت و ستیز میکنیم و گرنه میرفتیم Zwiebelrostbraten با هم میخوردیم !
بهتر بود امیر مساله را طور دیگری باز میکرد :
شخص اول و دوم با سنگ و دست خالی و ... میروند ماهیگیری و در جریان ماهیگیری یا اصلن ماهی گیرشان نمی آید یا اگر بیاید بسیار اندک و کم است. شخص سوم به خاطر استعدادی که دارد یک تور ماهیگیری با علف و ... درست میکند و به راحتی صدها ماهی میگیرد. شخص اول و دوم که گشنه مانده اند به شخص سوم مراجعه میکنند و شخص سوم میگوید تنها در صورتی تورش را در اختیار آنان میگذارد که سهم بیشتری از ماهیگیری داشته باشد. شخص اول و دوم با یک سنگ به سر شخص سوم کوبیده وی را میکشند تور را بر میدارند میروند ماهی میگیرند! دست آخر هم دوتایی سر تور دعواشون میشه همدیگر را میکشند!!!!!! (اصولن دلیل انشعاب مداوم احزاب کمونیستی هم همین است) در اینجا نه تنها دزدی از شخص سوم صورت گرفته! بلکه قتل هم صورت گرفته تنها و تنها به خاطر اینکه شخص اول و دوم کم استعداد تر هستند و نمیتوانند تور درست کنند. پس یا می آیند و مدل سرمایه داری را قبول میکنند و هم خودشان سیر میشوند و به مغز مبارک هم فشار نمیاورند! یا نهایتن همگی با هم از بین میروند.
اینرا پیشتر گفتیم ، دارایی و توان ازکار رنجبران و کارگران می آید و هیچ ناروا نیست که بدست دوکت کارگری گردانندگی شود. مهند[١] همان است که دولت نماینده ی کارگران باشد و نه ابزار سرکوب بهره کشان. چرا که هیچ همبودی[٢] بی گردانندگی نمیشود. --- روشن است که سرمایه دار و بهره کش، چنبین چیزی را دوست ندارد و چیزی را که از کار دیگران میدزد ، به پای "کار" و زرنگی ! خود مینویسد!
ما هم پیشتر برای شما توضیح دادیم که تمرکز قدرت و ثروت برابر است با ایجاد فساد! لذا یک دولت هرگز نمیتواند نماینده جامعه باشد مگر آنکه بی اختیار و بی قدرت و ثروت باشد و تنها نهادی اجرایی باشد برای اجرای اوامر جامعه.
ما هم پیشتر برای شما توضیح دادیم که تمرکز قدرت و ثروت برابر است با ایجاد فساد! لذا یک دولت هرگز نمیتواند نماینده جامعه باشد مگر آنکه بی اختیار و بی قدرت و ثروت باشد و تنها نهادی اجرایی باشد برای اجرای اوامر جامعه.
= هم خر هم خرما
برای ما هم بگویید چگونه دولتی که هیچ زور و توانی پشت اش
نیست میتواند در برابر میلیاردها دلار بهرهکشی که یک تنه ٥ تا
کشور را توی جیب اش میگذارد دچار گندیدگی و کژروی نشود؟
پ.ن.
پیشتر هم این توضیح را آورده بودید, هم شما هم @Dariush هم چند تن دیگر, ولی هر
چه ما خواستیم, درخواستیم, بازخواستیم که برای ما از چگونگی و سازوکار فرایند پردهبردارید, برنداشتید که برنداشتید
برای ما هم بگویید چگونه دولتی که هیچ زور و توانی پشت اش نیست میتواند در برابر میلیاردها دلار بهرهکشی که یک تنه ٥ تا کشور را توی جیب اش میگذارد دچار گندیدگی و کژروی نشود؟
مشکل اصلی شما این است که جامعه ی بدون دولت یا با دولت بدون قدرت را اصلن نمیتوانید متصور شوید! البته من هم چنین مشکلی را پیشتر داشتم اکنون ندارم.
پ.ن. پیشتر هم این توضیح را آورده بودید, هم شما هم @Dariush هم چند تن دیگر, ولی هر چه ما خواستیم, درخواستیم[١], بازخواستیم که برای ما از چگونگی و سازوکار[٢] فرایند پردهبردارید, برنداشتید که برنداشتید ...
دولتی که مالک تمام قدرت و ثروت باشد قطعن فاسد است/میشود و تمامی نمونه های تاریخی تا کنون چیزی غیر از این را نشان نداده اند.
ساز و کاری که دولت در اختیار جامعه باشد و نه جامعه در اختیار دولت چیز چندان پیچیده ای نیست به خصوص با تکنولوژیهایی که همین الان در دسترس داریم. تصویب قوانین میتواند به جای آنکه به تائید نمایندگان جامعه برسد مستقیمن به تائید تک تک اعضای آن جامعه برسد، نمونه سوئیس نشان داده که چنین چیزی شدنیست. (قوانین از طرف افرادی از جامعه در رسانه ها پیشنهاد میشوند ، زمانی که موافقت بیش از صد هزار نفر را جلب کرد به رفراندوم عمومی گذاشته میشود) تنها باید شرایطی را مهیا کرد که حقوق اقلیت پایمال نشود، برقراری این شرایط میتواند با تصویب یک قانون اساسی اصولی و تقسیم عادلانه قدرت (و نه ثروت به تنهایی) صورت گیرد. در نهایت دولت میشود مجری خواست آن جامعه که توسط قوانینی که مستقیمن به تائید اعضای آن رسیده، دولت باید تنها و تنها نقش یک مرکز کنترل را بازی کند که فرمانش را نه از رئیس جمهور و صدر اعظم و یک سری نماینده چاچول باز بلکه از جامعه میگیرد. در اینجا دولت تنها نقش هماهنگ کننده کارها را بر عهده خواهد داشت.
این نمونه هیچ پیوندی به گره مهادین میان سرمایه داری و هنبازگرایی که همان بهره کشی هومن از هومن است، ندارد و بیشتر همانند یک نیکوکاری هومنی است! این نیکوکاری همه جا کمابیش یافت میشود. داستان شما آنگاه به ستیز سرمایه و کار پیوند می یافت که برای نمونه، یکی از سه تن، با گفتن این که پروانه ی رسمی ماهی گیری را او به تنها دارد، دو تن دیگر را به ماهی گیری فرستاده و خود لم میداد و بهر خود را از شکار آنها، با داشتن این برگه ی کاغذ، میگرفت !
• پارسیگر
ما دربارهی یک جنبهی دیگری از سرمایهداری صحبت میکنیم، بحث تکلیف محصول نهایی کار است، فعلا کاری به ابزار تولید نداریم. ولی بیش از آن، بحث تکلیف اعضای جامعه است که حاضر به کشیدن بار خود نمیشوند که برخلاف نظر شما، گسترهی بسیار وسیعتری از «سرمایهداران» را شامل میشود. در شوروی سابق ما میبینیم که روسیه از دو، تا چهل برابر آنچه را از جماهیر دیگر وارد میکرد را به آنها صادر میکرد، به زبان بازاری، بار آنها را میکشید. بجز انهم بحث اعضایی از جامعه است که حاضر به کشیدن بار دیگران نیستند. تکلیف اینها در سیستم سوسیالیستی چه میشود؟ اگر کسانی که مولد مازاد هستند حاضر به همیاری از غیرمولدان(که در هر جامعهای به هر دلیلی وجود خواهند داشت)نشوند تکلیف چیست؟ در قالب همین مثال بالا، شما آیا اجازه میدهید که نفر سوم ماهیهای خود را تماما نگاه بدارد؟ اگر بله، پس چگونه میخواهید از ظهور دوبارهی اختلاف طبقاتی جلوگیری بکنید؟ اگر نه، پس چگونه برگرفتن ماهیهای او با زور دزدی و واداشتنش به کار دوباره بردهداری نیست؟
مشکل اصلی شما این است که جامعه ی بدون دولت یا با دولت بدون قدرت را اصلن نمیتوانید متصور شوید! البته من هم چنین مشکلی را پیشتر داشتم اکنون ندارم.
این از نا آگاهی شما از کمونیسم و لنینیسم سرچشمه میگیرد! خود لنین یک آنارشیست بود و به دولت کارگری به یک دورهٔ گذار از کاپیتالیسم به آنارشیسم نگاه میکرد! پس لزوما یک کمونیست که مهربد هست باید یک آنارشیست باشد! مگر اینکه مهربد غیر این را بگوید که کمونیست نیست!
این از نا آگاهی شما از کمونیسم و لنینیسم سرچشمه میگیرد! خود لنین یک آنارشیست بود و به دولت کارگری به یک دورهٔ گذار از کاپیتالیسم به آنارشیسم نگاه میکرد! پس لزوما یک کمونیست که مهربد هست باید یک آنارشیست باشد! مگر اینکه مهربد غیر این را بگوید که کمونیست نیست!
کاپیتالیسم: مالکیت خصوصی بر ابزار تولید. سوسیالیسم: مالکیت دولتی بر ابزار تولید. کمونیسم: مالکیت عمومی غیرمتمرکز بر ابزار تولید، برچیدن دولت، کشور، ملت، طبقه و ... آنارشیسم:مالکیت عمومی غیرمتمرکز بر ابزار تولید، برچیدن دولت، کشور، ملت، طبقه و ...
نقطهی اختلاف بر سر مرحلهی گذار است، ما میگوییم دولت در ذات خود سرکوبگر است و هیچ مشخص نیست که فردای انقلاب نوک پیکان سرکوب را به روی ما برنگرداند، مارکسیستها میگویند مسئله ذات دولت نیست بلکه جهتمندی آنست و دولتی که به خدمت پرولتاریا درآمده سرکوبش هم خواستنی و به سود بیشترین میزان مردم خواهد بود. ما میگوییم بیایید همان فردای انقلاب به کمونیسم برسیم، آنها میگویند که نمیشود و باید آرامآرام جامعه را به موقعیتی چنان آرمانی نزدیک کرد. هر دو طرف استدلالات جالبی دارند ولی در پایان نمیتوانیم به توافق برسیم و دو جناح باقی میمانیم.
در تجربهی تاریخی هم هرگاه با یکدیگر متحد شدهایم و سرمایهداری را ساقط کردهایم، فردای انقلاب همان برگشتن نوک پیکان به سوی خود بدنهی انقلاب رخ داده و شما، ما را کشتهاید! حالا ولی اشکالی ندارد گذشتهها گذشته، قول بدهید که دیگر نمیکشید ما قبول میکنیم.
کاپیتالیسم: مالکیت خصوصی بر ابزار تولید. سوسیالیسم: مالکیت دولتی بر ابزار تولید. کمونیسم: مالکیت عمومی غیرمتمرکز بر ابزار تولید، برچیدن دولت، کشور، ملت، طبقه و ... آنارشیسم:مالکیت عمومی غیرمتمرکز بر ابزار تولید، برچیدن دولت، کشور، ملت، طبقه و ...
نقطهی اختلاف بر سر مرحلهی گذار است، ما میگوییم دولت در ذات خود سرکوبگر است و هیچ مشخص نیست که فردای انقلاب نوک پیکان سرکوب را به روی ما برنگرداند، مارکسیستها میگویند مسئله ذات دولت نیست بلکه جهتمندی آنست و دولتی که به خدمت پرولتاریا درآمده سرکوبش هم خواستنی و به سود بیشترین میزان مردم خواهد بود. ما میگوییم بیایید همان فردای انقلاب به کمونیسم برسیم، آنها میگویند که نمیشود و باید آرامآرام جامعه را به موقعیتی چنان آرمانی نزدیک کرد. هر دو طرف استدلالات جالبی دارند ولی در پایان نمیتوانیم به توافق برسیم و دو جناح باقی میمانیم.
در تجربهی تاریخی هم هرگاه با یکدیگر متحد شدهایم و سرمایهداری را ساقط کردهایم، فردای انقلاب همان برگشتن نوک پیکان به سوی خود بدنهی انقلاب رخ داده و شما، ما را کشتهاید! حالا ولی اشکالی ندارد گذشتهها گذشته، قول بدهید که دیگر نمیکشید ما قبول میکنیم. 😊💐
"ان شااله گربه است؟!":)))
از دید من مشکل پایه ای تر از این حرفاست،کلا من "انقلاب های کلاسیک" رو ناکارامد و نامشروع میبینم،چون مجبور به سرکوب و اعدام هستند.انقلابی که توش نیاز نباشه کسی رو سرکوب کرد یک انقلاب نرم و ناشی از یک نافرمانی مدنی گسترده هست نه حمله به مراکز دولتی و سرنگونی حکومت.
از دید من مشکل پایه ای تر از این حرفاست،کلا من "انقلاب های کلاسیک" رو ناکارامد و نامشروع میبینم،چون مجبور به سرکوب و اعدام هستند.انقلابی که توش نیاز نباشه کسی رو سرکوب کرد یک انقلاب نرم و ناشی از یک نافرمانی مدنی گسترده هست نه حمله به مراکز دولتی و سرنگونی حکومت.
هر چیزی که نیازمند سرکوب بود که الزاما نامشروع نیست، بردن از نازیها و متوقف کردن ماشین جنایات جنگی آنها هم نیازمند سرکوب بود. مسئله اینست که سرکوب سیستماتیک نباشد، یعنی بعد بوروکراتیک پیدا نکند زیرا بوروها گرایش ذاتی به تداوم بقا دارند و ماشین سرکوب را حتی پس از نابودی تمام عناصر نامطلوب همچنان سرپا نگاه میدارند. سرنگونی حکومت هم از واجبات دارای تقدم است، چراکه نیروی قهری سرکوب مستقیم دارد و نافرمانی مدنی شما را به خاک و خون میکشد، یا آنکه تنها اجازهی تغییر روبنایی و ظاهری به شما میدهد و بدنهی نظام حاکم را باقی نگه میدارد.
اما سرنگونی دولت و تسخیر قدرت سیاسی گام آخر نیست(برخلاف گمان مارکس)، و تازه آغاز راه خواهد بود. بدبختی بزرگ همهی ما اینست که آن «عناصر نامطلوب» فقط سرمایهداری و عمال آن نیستند. کسان دیگری هم باید سرکوب بشوند که سیستم فکری چپ کنونی حاضر به پذیرش آن نیست و بعد از انقلاب در اوج مخاطرات متصور وادار به برخورد با آن میشود چون اگر نیاز به سرکوب آنها را بپذیرید شاید دلیل وجودی خود را انکار کرده باشد. چه کسانی هستند این عناصر نامطلوب ِ مگو؟ لومپنپرولتاریا. بعدا در اینباره بیشتر خواهم نوشت.
انقلابات ناکارآمد اما خب شاید باشند، چون در تجربه همهی آنها نتایج فاجعهآمیزی داشتهاند.
کاپیتالیسم: مالکیت خصوصی بر ابزار تولید. سوسیالیسم: مالکیت دولتی بر ابزار تولید. کمونیسم: مالکیت عمومی غیرمتمرکز بر ابزار تولید، برچیدن دولت، کشور، ملت، طبقه و ... آنارشیسم:مالکیت عمومی غیرمتمرکز بر ابزار تولید، برچیدن دولت، کشور، ملت، طبقه و ...
نقطهی اختلاف بر سر مرحلهی گذار است، ما میگوییم دولت در ذات خود سرکوبگر است و هیچ مشخص نیست که فردای انقلاب نوک پیکان سرکوب را به روی ما برنگرداند، مارکسیستها میگویند مسئله ذات دولت نیست بلکه جهتمندی آنست و دولتی که به خدمت پرولتاریا درآمده سرکوبش هم خواستنی و به سود بیشترین میزان مردم خواهد بود. ما میگوییم بیایید همان فردای انقلاب به کمونیسم برسیم، آنها میگویند که نمیشود و باید آرامآرام جامعه را به موقعیتی چنان آرمانی نزدیک کرد. هر دو طرف استدلالات جالبی دارند ولی در پایان نمیتوانیم به توافق برسیم و دو جناح باقی میمانیم.
در تجربهی تاریخی هم هرگاه با یکدیگر متحد شدهایم و سرمایهداری را ساقط کردهایم، فردای انقلاب همان برگشتن نوک پیکان به سوی خود بدنهی انقلاب رخ داده و شما، ما را کشتهاید! حالا ولی اشکالی ندارد گذشتهها گذشته، قول بدهید که دیگر نمیکشید ما قبول میکنیم.
من خودم به روش انقلابی گری لنینی اعتقاد ندارم ، به نظرم نظریه خرشچف که باید سوسیالیسم ذره ذره تزریق بشود به یک جامعه بهتر است! ذره ذره سوسیالیسم را تزریق به یک جامعه میکنید که تا به خودشان بیایند کمونیسم آنجا برقرار شده است! برای همین من از سوسیال دموکراسی حمایت میکنم به عنوان مرحله ابتدایی رسیدن به کمونیسم و آنارشیسم!
این از نا آگاهی شما از کمونیسم و لنینیسم سرچشمه میگیرد! خود لنین یک آنارشیست بود و به دولت کارگری به یک دورهٔ گذار از کاپیتالیسم به آنارشیسم نگاه میکرد! پس لزوما یک کمونیست که مهربد هست باید یک آنارشیست باشد! مگر اینکه مهربد غیر این را بگوید که کمونیست نیست!
مطمئن باشید آگاهی یک فرد سابفن کمونیست از شمای تازه سوسیالیست در مورد کمونیسم ولنینیسم و ... بسیار بسیار بیشتر است. این را من برای شما گارانتی میکنم.
کمونیسم در عمل به دنبال حذف دولت نیست! تنها در شعار به دنبال حذف نیروهای پلیسی که بنا به استدلال آنها در خدمت بورژوازی هستند هستش و شاید محدود کردن و حذف دولت مرکزی باشد و بس
. در کمونیسم شما همواره نیازمند یک منبع قانونگذاری و مرکز قدرت دارید ، حالا هر اسمی دوست دارید رویش بگذارید- حکومت کمونیستی ، حکومت شوراها یا هر چیز دیگر. در مدلی که من در باره اش حرف میزنم دولت حذف نمیشود بلکه تنها تبدیل میشود به یک ابزار اجرایی - یک مرکز مدیریت که فرمان را از جای دیگری میگیرد. در مورد آنارشیسم هم تا کنون نظری نداده ام (سوای دسته بندی اش در دار و دسته حکومتهای سوسیالی) چون تنها ایده اش روی کاغذ است و بس و تا کنون هرگز در وسعت زیاد و بزرگ آزموده نشده پس نمیتوان گفت موفق است یا به درد نخور! همچنین آن زمان که ما میگفتیم سوسیالیسم و کمونیسم و .. همگی یکی هستند که به ما حمله میکردید (جبهه کمونیستهای سایت) که ناآگاهی و اینها یکی نیستند و ... اکنون چه شده یک دفعه ای همه یکی شدند ؟!
ببینید کسرا جان منظور من از سوسیالیسم هر شکلی از سوسیالیسم است شامل :
سوسیال دموکراسی (که این اصلاح طلبهای فعلی هم یک کاریکاتور از این هستند) لنینیسم مارکسیسم لنینیسم مارکسیسم کمونیسم آنارشیسم (با پوزش فراوان از آنارشی گرامی ) نازیسم کالکتیویسم (که همه چیز هم از گور همین بلند میشه)
کمونیسم در عمل به دنبال حذف دولت نیست! تنها در شعار به دنبال حذف نیروهای پلیسی که بنا به استدلال آنها در خدمت بورژوازی هستند هستش و شاید محدود کردن و حذف دولت مرکزی باشد و بس .
من در عمل نگفتم ، در تئوری گفتم به صورت تئوریک خود لنین نیز در انتها خواهان حذف دولت بوده است و " حکومت کارگری " در کمونیسم سنتی تنها یک مرحله گذار است و نه هدف نهایی!
من هم از خانواده کمونیست میآیم ، پدر بزرگ من یکی از دریافت کنندههای مدال انقلاب اکتبر بوده است
خوب من هم خودم کمونیست بوده ام (متاسفانه) و هم از بچگی در میان کمونیستها بزرگ شدم (خوشبختانه)! بر خلاف باور امیر گرامی و جناب مزدک و سایر دوستان هم خیلی بیشتر از یک برگ از نوشتار مارکس و لنین و انگلس و ... را خوانده ام.
من در عمل نگفتم ، در تئوری گفتم به صورت تئوریک خود لنین نیز در انتها خواهان حذف دولت بوده است و " حکومت کارگری " در کمونیسم سنتی تنها یک مرحله گذار است و نه هدف نهایی!
فقط که به حرف نباید بسنده کرد میلاد ، باید ببینی در عمل حکومت چکار میکند ، مثلا جمهوری اسلامی میگوید ضدّ امپریالیست و حکومت زحمت کشان است ، ولی آیا یک کپیتالیسم هار در ایران حاکم نیست! در آلمان که هنری فورد تانک میساخت ، همین اسکار شیندلر که یهودیها رو نجات داد کارخانه داشت ، همه ابزار تولید خصوصی بودند .. این حکومت را نمیشود ضدّ کاپیتالیسم دانست
خلاصه اینکه برای ما روشن کنید بلاخره به حرف است یا به عمل ؟ وقتی طعم شیرین قدرت و ثروت مطلق زیر دندان کسی برود دیگر از آن دل نمیکند در نتیجه این مرحله گذار در کمونیسم تنها و تنها یک افسانه است. در اینجا آنارشیسم بیشتر میتواند ادعای اخلاقی بودن و شدنی بودن داشته باشد چرا که راهش برای برکناری دولت از تمرکز قدرت و ثروت در دستان دولتی که قرار است حذف شود!!!!!!!!!!! عبور نمیکند.
تئوری جدیدی در اقتصاد هست که البته در حاشیه قرار داره و میگه ارزش واقعی کار هرکسی به اندازه آن ضررهایی هست که در صورت حذفش بوجود میاد. من نمیگم این تئوری کاملن درسته. ولی از طرفی هم بهترش در نظر بگیرید که چرا هوا و اکسیژن مجانیه، آب خوردنی پولیه و خاویار گرانبهاست؟ دلیلش در دسترس بودن اینهاست. اگر خاویار هم به اندازه ای زیاد بود که بشه بی واسطه و راحت بهش دسترسی داشت مجانی میشد. ظاهرن اینها با هم در تضادند. یعنی خاویاری که اگر حذفش کنید، ضرری نزدیک به صفر میگیرید ولی دسترسی کمش اونو گرون کرده همچنان گرون مونده. در مورد آب هم همینطور. اگر حذفش کنید ضرری بی نهایت میبینید ولی دسترسی زیادش اونو ارزون کرده. بنابر این به نظر من معیار "دسترسی" وزن بیشتری داره.
حالا در نظر بگیرید که چرا یک کارگز ساده (بیسواد، بی دانش) ارزانتر از یک کارگر کاهر، ارزانتر از یک سرپرست مجرب، ارزانتر از یک مدیر تولید، ارزانتر از یک طراح سیستم، ارزانتر از یک مدیر کارخانه، ارزانتر از یک سرمایه گذار هست. به این خاطر که معیار دسترسی در هر کدام از اینها متفاوته.
هر چیزی که نیازمند سرکوب بود که الزاما نامشروع نیست، بردن از نازیها و متوقف کردن ماشین جنایات جنگی آنها هم نیازمند سرکوب بود. مسئله اینست که سرکوب سیستماتیک نباشد، یعنی بعد بوروکراتیک پیدا نکند زیرا بوروها گرایش ذاتی به تداوم بقا دارند و ماشین سرکوب را حتی پس از نابودی تمام عناصر نامطلوب همچنان سرپا نگاه میدارند. سرنگونی حکومت هم از واجبات دارای تقدم است، چراکه نیروی قهری سرکوب مستقیم دارد و نافرمانی مدنی شما را به خاک و خون میکشد، یا آنکه تنها اجازهی تغییر روبنایی و ظاهری به شما میدهد و بدنهی نظام حاکم را باقی نگه میدارد.
اما سرنگونی دولت و تسخیر قدرت سیاسی گام آخر نیست(برخلاف گمان مارکس)، و تازه آغاز راه خواهد بود. بدبختی بزرگ همهی ما اینست که آن «عناصر نامطلوب» فقط سرمایهداری و عمال آن نیستند. کسان دیگری هم باید سرکوب بشوند که سیستم فکری چپ کنونی حاضر به پذیرش آن نیست و بعد از انقلاب در اوج مخاطرات متصور وادار به برخورد با آن میشود چون اگر نیاز به سرکوب آنها را بپذیرید شاید دلیل وجودی خود را انکار کرده باشد. چه کسانی هستند این عناصر نامطلوب ِ مگو؟ لومپنپرولتاریا. بعدا در اینباره بیشتر خواهم نوشت.
انقلابات ناکارآمد اما خب شاید باشند، چون در تجربه همهی آنها نتایج فاجعهآمیزی داشتهاند.
خب من توی سیستم اخلاقی مورد نظرم یه دوگانگی دارم،بخشی که شبیه Normative ethics هست(شبیه،چون من نمیپذیرم اخلاقی هستند) و من میپذیرم بعضی جاها ما ناگذیر به یک سری کارها هستیم که از دید من اخلاقی نیست و به همین دلیل همیشه باید دنبال راهی باشیم که از این ها اجتناب کنیم.
بنابراین من خشونت رو یک داروی با عوارض جانبی زیاد میدونم که همیشه اولویت اینه ازش استفاده نشه. مشکل بعدیم هم اینه سرکوب "نامتمرکز موثر" رو تقریبا ناشدنی میدونم،یعنی اگر گروهی اینقدر قوی هست که نیاز به سرکوبش هست باید به صورت متمرکز باهاش مبارزه کرد. برای چنین کاری نمیشه نیروی "انقلابی" رو مفید دونست چون قدرت انقلاب در انفجاری و ناگهانی بودنش هست که حکومت رو سرنگون میکنه و باقی سرکوب ها به گردن "بوروکرات" ها هست.
نافرمانی مورد نظر من محدود چند تظاهرات یا حضور توی خیابان ها نیست،چیزیی هست که مثل خود آنارشیسم(هرچند در درجاتی پایین تر) ایده آله،نافرمانی مدنی مثلا به صورت اعتصاب سراسری،در این مدل حکومت به معنای واقعی کلمه شات داون میشه و هزینه انجامش هم خیلی کمه،هرچند رسیدن جامعه به این وضعیت که جمعیت قابل توجهی حاضر باشند چنین کاری رو بکنند، خود به خود به معنای مرگ حکومته.
شخص اول و دوم با سنگ و دست خالی و ... میروند ماهیگیری و در جریان ماهیگیری یا اصلن ماهی گیرشان نمی آید یا اگر بیاید بسیار اندک و کم است. شخص سوم به خاطر استعدادی که دارد یک تور ماهیگیری با علف و ... درست میکند و به راحتی صدها ماهی میگیرد. شخص اول و دوم که گشنه مانده اند به شخص سوم مراجعه میکنند و شخص سوم میگوید تنها در صورتی تورش را در اختیار آنان میگذارد که سهم بیشتری از ماهیگیری داشته باشد. شخص اول و دوم با یک سنگ به سر شخص سوم کوبیده وی را میکشند تور را بر میدارند میروند ماهی میگیرند! دست آخر هم دوتایی سر تور دعواشون میشه همدیگر را میکشند!!!!!! (اصولن دلیل انشعاب مداوم احزاب کمونیستی هم همین است) در اینجا نه تنها دزدی از شخص سوم صورت گرفته! بلکه قتل هم صورت گرفته تنها و تنها به خاطر اینکه شخص اول و دوم کم استعداد تر هستند و نمیتوانند تور درست کنند. پس یا می آیند و مدل سرمایه داری را قبول میکنند و هم خودشان سیر میشوند و به مغز مبارک هم فشار نمیاورند! یا نهایتن همگی با هم از بین میروند.
بیجاست، بازهم که داستان کمدی نوشته اید. این ترفند که گویا سرمایه دار از "ایده" هایش نان میخورد را پیشتر بررسیده ایم و گفتیم که ایده بی سرمایه به جایی نمیرسد و ای بسا آدمهای پرایده که گرسنه مرده اند و چه بسا پاریس هیلتون بی ایده که در ناز فرورفته. *** داستان درست این است که کسی که هنگام تور بافتن و دانشگاه رفتن و این هارا می یابد، برای این است که دیگران ماهی هارا گرفته به او داده اند که او بتواند دلآسوده، ایده پروری کند. به این میگویند بخش کردن کار یا همان که در ادبسار مارکسیستی میگویند Arbeitsverteilung . آن دو تن که برای خودشان ماهی بخور و نمیر میگیرند، میتوانند بی تور این سومی هم زنده بمانند و آنکه با تور سد ها ماهی میگیرد، نمیتواند همه را بخورد. ولی این تور میتواند در هنگام همگانی شدن، نیروی کار را برای کارهای دیگر آزاد کند و برای همین گروهی ماهی گیر، گروهی کفشگر و گروهی اموزگار و گروهی هم ایده پرور میشوند ( همان بالا رفتن کارشناسی در رود بخش کردن کار و افزایش تراز بهزیستی مردم) . ولی کسی به بهانه ی انیکه تور بافته، این سزامندی را ندارد که دیگران را به گاری بسته و خود لم بدهد و ماهی بخورد!
ما دربارهی یک جنبهی دیگری از سرمایهداری صحبت میکنیم، بحث تکلیف محصول نهایی کار است، فعلا کاری به ابزار تولید نداریم. ولی بیش از آن، بحث تکلیف اعضای جامعه است که حاضر به کشیدن بار خود نمیشوند که برخلاف نظر شما، گسترهی بسیار وسیعتری از «سرمایهداران» را شامل میشود. در شوروی سابق ما میبینیم که روسیه از دو، تا چهل برابر آنچه را از جماهیر دیگر وارد میکرد را به آنها صادر میکرد، به زبان بازاری، بار آنها را میکشید. بجز انهم بحث اعضایی از جامعه است که حاضر به کشیدن بار دیگران نیستند. تکلیف اینها در سیستم سوسیالیستی چه میشود؟ اگر کسانی که مولد مازاد هستند حاضر به همیاری از غیرمولدان(که در هر جامعهای به هر دلیلی وجود خواهند داشت)نشوند تکلیف چیست؟ در قالب همین مثال بالا، شما آیا اجازه میدهید که نفر سوم ماهیهای خود را تماما نگاه بدارد؟ اگر بله، پس چگونه میخواهید از ظهور دوبارهی اختلاف طبقاتی جلوگیری بکنید؟ اگر نه، پس چگونه برگرفتن ماهیهای او با زور دزدی و واداشتنش به کار دوباره بردهداری نیست؟
خورده گیری بیجایی است، چرا که ردگان (طبقات) با تراز بهره کشی شان در آموزه ی مارکسیسم کراننمایی میشوند. در جایی که بهره کشی نباشد، مهند نیست که یکی با گرفتن سد تا ماهی بیشتر از دیگری پولدار تر شود. پول و سرمایه دو چیز و دو فرایافت جدا از هم هستند. اگر کسی هم دلش بخواهد به اندازه ی یک تکه نان خودش کار کند و بیش از ان نخواهد، در همبود سوسیالیستی هیچ گرفتاری ندارد. اگر در شوری به کسی چنین پروانه ای داده نمیشد برای این بود که آنها درگیر جنگ سرد و همپیشی دوزخی با دستگاه غول آسای سرمایه داری بودند که اگر از آنها پیشتر میافتاد، خاکشان را به توبره میکشید ( چنان که بدست هیتلر هم چنین کاری پیش آمد) در در همبود سرمایه داری شما نمیتوانید به دلخواه خود زندگی کنید، خانه ای برای خودتان در جایی بسازید، بی کهربا ( الکتریسیته) و بی تلویزیون و دو تا بز نگهداری کنید، نه، باید (death & tax) بیگمان باژ بدهید، سیم کشی بشوید، لوله کشی بشوید ... و به ناچار هزینه اش را هم بدهید و برای آن، به ناچار سرکاری بروید و برای سرکار رفتن، ماشین هم به ناچار بخرید یا اگر نخرید، ریشخند و خوارداشت دیگران را برتابید و برای ان "قسط" هم بدهید و برای پرداخت آن، به سرکارگر و سرمایه دار نماز هم بیاورید و .... *** برای درگیری در چنین همپیشی بود که در سوسیالیسم جوان، نمیشد آن کاری را کرد که در سوسیالیسم پایانی شدنی است و برای همین لنین گفت که تنبل ها ، از انجا که "دوست دشمن" و مایه ی واپسماندگی و کندی پیشرفت شوروی در برابر دشمنان به کمین نشسته میباشند، باید گوشمالی داده شوند، بویژه کسانی که هیچ کار "نمیخواهند" بکند و تنها سربار دیگران هستند، هیچگونه بخشایشی را سزاوار نخواهند بود و هتّا برای واداشتن انها به کار و همکاری باید به سختی با انها برخورد نمود " گاهی باید که از ده تن تنبل ، یکی را تیرباران کرد (تا دیگر تنبل ها بک کار بیفتند)" پس: ١-اگر کسی با کار خودش پولدار تر شد ، برابر با جدایی رده ای نیست، اگر پولش را به سرمایه واگرداند و کسی را به کار گماشت، پیدایش و جدایش ردگان بهره کشی بشمار میرود و تنها همین در کمونیسم ناروا و غدغن است و نه پولدار شدن از کارِ خود. ٢- در همبود سوسیالیستی که دشمن خود را شکست داده، کسی ناچار نمیشود که زورکی کار کند و میتواند دو تا ماهی بگیرد و سراسر روز را به چرت siesta بگذراند. بویژه پس از فراوانی فراورش در پی گسترش فندآوری ، کار، یک چیز کمیاب است که مردم آماده اند که بی هیچ مزدی ، تنها برای خوشیکی دو هفته ای هم در سال کار کنند ( درست همانند رفتن به "تعطیلات" در جهان کنونی)
بیجاست، بازهم که داستان کمدی نوشته اید. این ترفند[١] که گویا سرمایه دار از "ایده" هایش نان میخورد را پیشتر بررسیده[٢] ایم و گفتیم که ایده بی سرمایه به جایی نمیرسد و ای بسا آدمهای پرایده که گرسنه مرده اند و چه بسا پاریس هیلتون بی ایده که در ناز فرورفته. *** داستان درست این است که کسی که هنگام تور بافتن و دانشگاه رفتن و این هارا می یابد، برای این است که دیگران ماهی هارا گرفته به او داده اند که او بتواند دلآسوده، ایده پروری کند. به این میگویند بخش کردن کار یا همان که در ادبسار[٣] مارکسیستی میگویند Arbeitsverteilung . آن دو تن که برای خودشان ماهی بخور و نمیر میگیرند، میتوانند بی تور این سومی هم زنده بمانند و آنکه با تور سد ها ماهی میگیرد، نمیتواند همه را بخورد. ولی این تور میتواند در هنگام همگانی شدن، نیروی کار را برای کارهای دیگر آزاد کند و برای همین گروهی ماهی گیر، گروهی کفشگر و گروهی اموزگار و گروهی هم ایده پرور میشوند[٤] ( همان بالا رفتن کارشناسی در رود بخش کردن کار و افزایش تراز[٥] بهزیستی[٦] مردم) . ولی کسی به بهانه ی انیکه تور بافته، این سزامندی[٧] را ندارد که دیگران را به گاری بسته و خود لم بدهد و ماهی بخورد!
خوب همانجا به شما گفتیم کار خالی هم بدون سرمایه به جایی نمیرسد! پس کار خالی هم بدون سرمایه کشک است! همچنین پیشتر نشان دادیم که کاری که بیل گیتس کرد تمام دفتر دستک IBM و کمونیستهای جهان روی هم نتوانستند بکنند!!! پس مشخصن ایده ی درست داشتن حتا با داشتن سرمایه ای بسیار بسیار اندک که هر ننه من قمری میتواند آن را تهیه کند و استعداد لازم میتواند از یک کمپانی که کار خود را در یک گاراژ شروع کرده غول تکنولوژیکی مانند گوگل بسازد.
خوب همانجا به شما گفتیم کار خالی هم بدون سرمایه به جایی نمیرسد! پس کار خالی هم بدون سرمایه کشک است! همچنین پیشتر نشان دادیم که کاری که بیل گیتس کرد تمام دفتر دستک IBM و کمونیستهای جهان روی هم نتوانستند بکنند!!! پس مشخصن ایده ی درست داشتن حتا با داشتن سرمایه ای بسیار بسیار اندک که هر ننه من قمری میتواند آن را تهیه کند و استعداد لازم میتواند از یک کمپانی که کار خود را در یک گاراژ شروع کرده غول تکنولوژیکی مانند گوگل بسازد.
اینهم بیجاست. سرمایه را باید همگان /دولت فراهم کنند، چرا که کنترل سرمایه، کنترل سرنوشت همگان است. بیل گیتس، از کار میلیونها کارگر که فراورده هایش را میسازند یا برنامه ریزی میکنند پولدار شده و نه این است که ایده و کار خودش ، یک چنین ارزشی داشته، بازار برای فروش داشته و کسانی را به کار گمارده و درست از همان دمی که یکی دیگری را به مزد ، به کار گرفته، بهره کشی او نیز آغاز گردیده است. در اینجا چون "حلال" (ارزش کار و ایده خود او) و "حرام" ( کار کارگران او ) با هم غاتی شده اند، شما کژ سود برده و همه ی دارایی او را از همان ایده و سزاوار او می شمارید که چنین نیست. هر ایده ای یک بهایی مرزمند دارد و اینکه یک شکاف و میدان تهی در بازار برایش پیدا شده، از شانس وی بوده و گرنه همگان ایده هایی دارند که شاید بهتر هم باشند ( مانند سامانه های کنشگر هماورد ویندوز) ولی چون شکاف بازار را به هنگام نیافته اند، به جایی نرسیده اند. هرزمان که شکاف بازار و دگرگونی زمانه درخواست میکند، یک کسانی را در جهان سرمایه داری به شیوه ی یکسانی پولدار میکند، Hewlett Packard هم چه میدانم از گاراژ خانه سر بر آورد و .... گاراژ های دیگر که دیر جنبیدند ، گاراژ ماندند!
اینهم بیجاست. بیل گیتس، از کار میلیونها کارگر که فراورده[١] هایش را میسازند یا برنامه ریزی میکنند پولدار شده و نه این است که ایده و کار خودش ، یک چنین ارزشی داشته، بازار برای فروش داشته و کسانی را به کار گمارده و درست از همان دمی که یکی دیگری را به مزد ، به کار گرفته، بهره کشی او نیز آغاز گردیده است. در اینجا چون "حلا"ل (ارزش کار و ایده او) و "حرام" ( کار کارگران او ) با هم غاتی شده اند، شما کژ سود برده و همه ی دارایی او را از همان ایده و سزاوار او می شمارید که چنین نیست. هر ایده ای یک بهایی مرزمند دارد و اینکه یک شکاف و میدان تهی در بازار برایش پیدا شده، از شانس وی بوده و گرنه همگان ایده هایی دارند که شاید بهتر هم باشند ( مانند سامانه[٢] های کنشگر[٣] هماورد[٤] ویندوز) ولی چون شکاف بازار را به هنگام نیافته اند، به جایی نرسیده اند. هرزمان که شکاف بازار و دگرگونی زمانه[٥] درخواست میکند، یک کسانی را در جهان سرمایه داری به شیوه ی یکسانی پولدار میکند، Hewlett Packard هم چه میدانم از گاراژ خانه سر بر آورد و .... گاراژ های دیگر که دیر جنبیدند ، گاراژ ماندند!
گاراژهای دیگر که دیر جنبیدند هوش و استعداد کافی نداشتند! وگرنه زودتر میجنبیدند این
1 2 اینکه بیل گیتس هم شایسته تمام آن چیزیست که دارد چرا که هوش و نبوغش از تمام امت کمونیست جهان روی هم به تنهایی بیشتر بود و کاری را کرد که اگر به امثال استالین و تمامی کمونیستهای دنیا یکی صد بار هم فرصت زندگی داده شود نمیتوانند انجامش دهند. آنچنان که پیشتر نیز گفته ایم شما به این فکر نمیکنید که چه طور او توانست و ما نمیتوانیم! به این فکر میکنید که چرا او دارد و ما نداریم! نتیجه این میشود که به فکر سلاخی و اعدام و گولاگ فرستادن بیل گیتسها هستید به جای اینکه بروید کاری که وی کرده را انجام دهید و یا آن را بهینه کنید و یک خدمتی هم به بشریت کرده باشید! اوج هنرنمایی کمونیستها که ماندگار شد و به راستی قابل ستایش است AK-47 است!!!
گاراژهای دیگر که دیر جنبیدند هوش و استعداد کافی نداشتند! وگرنه زودتر میجنبیدند این
بیجاست، هوش و توش مردم، کمابیش یکسان است و ان یک در سد نمیتواند چنین دارندگی را روا سازد. داستان بر سر سازوکار سرمایه داری و پدید امدن شکاف در بازار است که میتواند یک گولی مانند پاریس هیلتون را هم پولدار کند یا یک اَبرهوشمندی مانند نیکولا تسلارا از گرسنگی از میان ببرد. یک جور لاتاری است.
بیجاست، هوش و توش[١] مردم، کمابیش یکسان است و ان یک در سد نمیتواند چنین دارندگی را روا سازد. داستان بر سر سازوکار[٢] سرمایه داری و پدید امدن شکاف در بازار است که میتواند یک گولی مانند پاریس هیلتون را هم پولدار کند یا یک اَبرهوشمندی[٣] مانند نیکولا تسلارا از گرسنگی از میان ببرد. یک جور لاتاری است.
هوش اغلب مردم یکسان است ، بله کاملن با شما موافقم . ولی برخی مردم از تراز هوشی بسیار بسیار بالاتری از سایرین برخوردارند! بیل گیتس بهره هوشی اش 160 است که همین بهره از وی یک نابغه میسازد. این در شرایطیست که میانگین بهره هوشی ی بالا 120 است (تا جایی که من میدانم اگر اشتباه میکنم تصحیح بفرمایید) . یا بهره هوشی Emanuel Swedenborg میزان شگفت انگیز 205 بوده!!! (حالا پولدار بوده یا نه رو نمیدونم)
پس مشخصن هوش عامل بسیار تاثیر گذاریه - امثال پاریس هیلتون که گویا شما بهشون علاقه بسیار زیادی دارید ارث بردند و این ارث از پدران و مادران و ... بوده که خوب اونها باهوش تر بودند!!! و چون خنگ و کودن هستند تمامی ثروت را دیر یا زود به باد فنا میدهند! پاریس هیلتون پول میدهد که عکسش بیوفتد روی جلد فلان مجله! احمقانه تر از این نمیشود پول به غا داد!!! امثال خانم هیلتون هم که با ارث بری از ثروت ننه بابا میلیاردر شده اند بسیار انگشت شمارند ولی امثال مستر گیتس ، خدا بیامرز جابز ، همین پسره که ساملی رو نوشت ، زوکربرگ ، گراهامبل و ... خیلی زیاد هستند و نمونه آماری خوب و قابل قبولی محسوب میشند.
تسلا هم ثروتمند و پولدار شد! اینکه تمامش را خرج تحقیق کرد این حقیقت که از نبوغ میشود پول درآورد را کتمان نمیکند. تسلا بسیار باهوش بود کسی هم منکرش نیست ولی هوشش در زمینه اقتصادی کافی نبود پس تمام ثروتش را به باد فنا داد.
هوش اغلب مردم یکسان است ، بله کاملن با شما موافقم . ولی برخی مردم از تراز هوشی بسیار بسیار بالاتری از سایرین برخوردارند! بیل گیتس بهره هوشی اش 160 است که همین بهره از وی یک نابغه میسازد. این در شرایطیست که میانگین بهره هوشی ی بالا 120 است (تا جایی که من میدانم اگر اشتباه میکنم تصحیح بفرمایید) . یا بهره هوشی Emanuel Swedenborg میزان شگفت انگیز 205 بوده!!! (حالا پولدار بوده یا نه رو نمیدونم)
پس مشخصن هوش عامل بسیار تاثیر گذاریه - امثال پاریس هیلتون که گویا شما بهشون علاقه بسیار زیادی دارید ارث بردند و این ارث از پدران و مادران و ... بوده که خوب اونها باهوش تر بودند!!! و چون خنگ و کودن هستند تمامی ثروت را دیر یا زود به باد فنا میدهند! پاریس هیلتون پول میدهد که عکسش بیوفتد روی جلد فلان مجله! احمقانه تر از این نمیشود پول به غا داد!!! امثال خانم هیلتون هم که با ارث بری از ثروت ننه بابا میلیاردر شده اند بسیار انگشت شمارند ولی امثال مستر گیتس ، خدا بیامرز جابز ، همین پسره که ساملی رو نوشت ، زوکربرگ ، گراهامبل و ... خیلی زیاد هستند و نمونه آماری خوب و قابل قبولی محسوب میشند.
تسلا هم ثروتمند و پولدار شد! اینکه تمامش را خرج تحقیق کرد این حقیقت که از نبوغ میشود پول درآورد را کتمان نمیکند. تسلا بسیار باهوش بود کسی هم منکرش نیست ولی هوشش در زمینه اقتصادی کافی نبود پس تمام ثروتش را به باد فنا داد.
سخن بیجایی است، این اندک و بیش دگرسانی هوش یا زیبایی و یا .. نمیتواند به گاری بستن دیگران را روا و دادوند سازد. همچنان که گفتیم، کسانی هم هستند که نه خودشان و نه نیاکانشان هوش داشه اند و خان و زمیندار و دزد و زورگو و راهزن سرگردنه بوده و به دارایی دست یافته و به فرزندانشان رسیده است. بیشتر زنجیره های پادشاهی به دزدان سرگردنه و خان ها و سردودمان ها ( رئیس های قبیله ها) میرسد که بهتر میتوانستند آدم بکشند و یا زورشان بالا بود و مردم را آسانتر شقه میکرده اند. برخی هم هوش بالاتر داشته اند، برای دزدی و کلاهبرداری و گول زدن مردم بکار برده اند و برای نمونه خود را پیغمبر جا زده اند. پس میبینید که همه جورش هست و شما نمیتوانید دارایی هر سرمایه دار و هر انگل همبودین را از هوش و کارهای خوب او برای هومنی ! جا بزنید. همچنان که گفتم، این بختکی و از شکاف بازار یا شکاف تاریخ است که در یک زمانی، یک کسی که بینگارید قلدر بوده، از تهی بودن قلدرهای بالاتر سود برده و به فرمانروایی و زمین و پول و سرمایه رسیده یا با سفته بازی و ... پس: هوشمندی و داشتن ایده ... ، به شما پروانه نمیدهد که از دسترنج دیگران انگل وار فربه شوید.
سخن بیجایی است، این اندک و بیش دگرسانی[١] هوش یا زیبایی و یا .. نمیتواند به گاری بستن دیگران را روا و دادوند[٢] سازد. همچنان که گفتیم، کسانی هم هستند که نه خودشان و نه نیاکانشان هوش داشه اند و خان[٣] و زمیندار و دزد و زورگو و راهزن سرگردنه بوده و به دارایی دست یافته و به فرزندانشان رسیده است. بیشتر زنجیره های پادشاهی به دزدان سرگردنه و خان ها و سردودمان ها ( رئیس های قبیله ها) میرسد که بهتر میتوانستند آدم بکشند و یا زورشان بالا بود و مردم را آسانتر شقه میکرده اند. برخی هم هوش بالاتر داشته اند، برای دزدی و کلاهبرداری و گول زدن مردم بکار برده اند و برای نمونه خود را پیغمبر جا زده اند. پس میبینید که همه جورش هست و شما نمیتوانید دارایی هر سرمایه دار و هر انگل همبودین[٤] را از هوش و کارهای خوب او برای هومنی[٥] ! جا بزنید. همچنان که گفتم، این بختکی و از شکاف بازار یا شکاف تاریخ است که در یک زمانی، یک کسی که بینگارید قلدر بوده، از تهی بودن قلدرهای بالاتر سود برده و به فرمانروایی و زمین و پول و سرمایه رسیده یا با سفته بازی و ... پس: هوشمندی و داشتن ایده ... ، به شما پروانه[٦] نمیدهد که از دسترنج دیگران انگل وار فربه شوید.
همچنان که پیشتر نشان دادیم و خود شما هم به آن اعتراف کردید به گاری بستن کاریست که کمونیستها میکنند! ما بقی سخنانتان هم که همگی حرف مفت و باد هوا هستند! گویا هوش نمیکنید دیگر قرن 18 نیست! پیشتر هم نمونه های بسیاری به شما نشان دادیم که با نبوغ خود ثروتمند شدند و پوچی سخن شما را نشان داده ایم.
همچنان که پیشتر نشان دادیم و خود شما هم به آن اعتراف کردید به گاری بستن کاریست که کمونیستها میکنند! ما بقی سخنانتان هم که همگی حرف مفت و باد هوا هستند! گویا هوش نمیکنید دیگر قرن 18 نیست! پیشتر هم نمونه های بسیاری به شما نشان دادیم که با نبوغ خود ثروتمند شدند و پوچی سخن شما را نشان داده ایم.
لابد خواب دیده اید. هوشمندی کسی بی انیکه کسانی برای وی کار کنند، او را پولدار نمیکند! بهره کشی هم همان است و روش های آن با سده ی هژدهم دگریسته است. وانگهی، شما که بهره کشی را خوب میدانید. پس نگران اینکه کمونیست ها هم گویا بهره کشی میکنند، نیستید!
لابد خواب دیده اید. هوشمندی کسی بی انیکه کسانی برای وی کار کنند، او را پولدار نمیکند! بهره کشی هم همان است و روش های آن با سده ی هژدهم دگریسته[١] است. وانگهی، شما که بهره کشی را خوب میدانید. پس نگران اینکه کمونیست ها هم گویا بهره کشی میکنند، نیستید!
خوب این جزو توهمات شماست که سرمایه دار همین طوری نشسته و بهش پول رسیده! تمام زور استدلالتان هم پاریس هیلتون است! که تازه همانش هم هوشمندی پدر و پدربزرگش ثروتمندش کرده و شما به ارث رسیده به فرد هم کار دارید!!!! شما هم بروید ثروتتان را بدهید به فرزندانتان!!!! همچنین این هم باز ادعای مهمل شماست که سرمایه داری = بهره کشی!
خوب این جزو توهمات شماست که سرمایه دار همین طوری نشسته و بهش پول رسیده! تمام زور استدلالتان هم پاریس هیلتون است! که تازه همانش هم هوشمندی پدر و پدربزرگش ثروتمندش کرده و شما به ارث رسیده به فرد هم کار دارید!!!! شما هم بروید ثروتتان را بدهید به فرزندانتان!!!! همچنین این هم باز ادعای مهمل شماست که سرمایه داری = بهره کشی!
همین هم هست، سرمایه دار، در باهاما مینشیند و مانند پاریس هیلتون، سرمایه اش ( که پدرانش هم دزدیده اند) برایش "کار" میکند. اینکه گاهی خودش هم به کارهایش سر میزند، یا در جوانی کارها را براه انداخته بوده(!)، تنها ارزش اندکی را پدید میاورد و دیگر پولها، از کار کارگران میاید، چه خود گرداننده باشد و چه تنها سهامدار باشد و چه ایده از خودش باشد و چه ایده را خریده باشد. من هم جایی نشنیده ام که زادآوران پاریس هیلتون، بسی باهوش بوده باشند، آنها هم از یک شکاف بازار و ورشکست کردن دیگر هتلداران زنجیره ی هتل ها را بدست آورده اند ولی انشتین که یک اَبَرهوشمند بود بگفته ی شما " هوش اقتصادی" ( = پدر سوختگی، دزدی با چراغ ..) نداشت! دارایی دادوند هم برابر دارایی نادادوند نیست، یکی که دارایی را با کار خود گردآورده با دیگری که از بهره کشی و دزدی بدست آورده یکی نیست. سرمایه داری هم برابر بهره کشی است و در این هیچ گمانی نیست، وگرنه یک درسد مردم، ۹۰% دارایی همه جهان را چگونه بدست آورده باشند؟ از راه کار و دانش و ... و دستان پینه بسته ؟
همین هم هست، سرمایه دار، در باهاما مینشیند و مانند پاریس هیلتون، سرمایه اش ( که پدرانش هم دزدیده اند) برایش "کار" میکند. اینکه گاهی خودش هم به کارهایش سر میزند، یا در جوانی کارها را براه انداخته بوده(!)، تنها ارزش اندکی را پدید میاورد و دیگر پولها، از کار کارگران میاید، چه خود گرداننده باشد و چه تنها سهامدار باشد و چه ایده از خودش باشد و چه ایده را خریده باشد. من هم جایی نشنیده ام که زادآوران[١] پاریس هیلتون، بسی باهوش بوده باشند، آنها هم از یک شکاف بازار و ورشکست کردن دیگر هتلداران زنجیره ی هتل ها را بدست آورده اند ولی انشتین که یک اَبَرهوشمند[٢] بود بگفته ی شما " هوش اقتصادی" ( = پدر سوختگی، دزدی با چراغ ..) نداشت! دارایی دادوند[٣] هم برابر دارایی نادادوند[٣] نیست، یکی که دارایی را با کار خود گردآورده با دیگری که از بهره کشی و دزدی بدست آورده یکی نیست. سرمایه داری هم برابر بهره کشی است و در این هیچ گمانی نیست، وگرنه یک درسد مردم، ۹۰% دارایی همه جهان را چگونه بدست آورده باشند؟ از راه کار و دانش و ... و دستان پینه بسته ؟
همان طور که پیشتر هم گفته ایم اینکه سرمایه دار سرمایه اش را از راه دزدی به دست آورده ادعایی مفت و چرند است و شما هم تا کنون نتوانسته اید چنین چیزی را نشان دهید و مدام ادعا را طوطی وار تکرار کرده اید. به عکس دزدی آن است که مثل مغولها و به قول خودتان انقلابی وار بریزیم سر ملت را ببریم اموالشان را بالا بکشیم! همچنین اگر قرار بود همه مردم دنیا به اندازه همان 1% باهوش باشند آن وقت ثروت مساوی تقسیم میشد! 2x2=4
سرمایه داری هم برابر
بهره کشی است و در این هیچ گمانی نیست، وگرنه یک درسد مردم، ۹۰% دارایی
همه جهان را چگونه بدست آورده باشند؟
اگر منظورتون از اینکه میپرسید چگونه بدست آوردند اینه که یادتون بدیم بلکه به علمتون افزوده بشه یه حرفیه، ولی اگر منظورتون اینه که انگ دزدی رو به اون کسایی که با انقلاب ازشون دزدی میکنید بزنید یه حرف دیگست.
حالا برای اطلاع ، از اینفوگراف زیر مواردی رو مطرح میکنم. 73 تا از 100 ثروتمند حال حاضر دنیا خودساخته هستند. یعنی فقط 27 نفر به قول شما ثروتشون رو به ارث بردند. جالبه که در این بین از 73 نفر تعدادی والدین فقیری داشتند و تعدادی مدرک دانشگاهی ندارند. 8 نفر از کسانی که هر دوی این ویژگی (؟) ها رو داشتند رو بررسی کرده که چطور پس میلیاردر شدند.
7 نفرشون خیلی خوب ترفندهای بازار رو یاد گرفتند.
5 نفرشون در دوران سخت اقتصادی سرمایه گذاری کردند.
نصفشون کسب و کارهای مختلف رو امتحان کردند و هی زمین خوردند و بلند شدند.
همین تعداد شرکت های ورشکسته رو خریدند و با مدیریت و شم اقتصادی که البته انیشتین و هر دانشمند دیگری احتمالن ازش بویی نبرده توانستند ازش شرکت پولساز بسازند.
اینها با ایجاد کسب و کارهای پولساز، برعکس کمونیست های حاضری خور هم به خودشون، هم به کارمندانشون و هم به دولتشون خدمت کردند. به جای هیاهو و اَنقَلاب و بگیر و ببند و مالِ منه مالِ منه کردن رفتند سراغ استفاده از شم اقتصادی. البته هرکسی از هر چیزی که داره استفاده اگر بکنه، عایدیش هم متناسب با همون چیز میشه. به همین خاطره که انیشتین عایدیش مدارج علمیه، ولی آمانسیو اورتگا صاحب زارا عایدیش وزنه سنگین در فشن و مُد هست جناب.
خوب من هم به عنوان یک سوسیالیست با آمریکا زیادمیونه خوبی ندارم ، ولی پشم آمریکا رو به اسلام و جمهوری اسلامی ترجیح میدهم! بدبختی این چپهای ایرانی این بود که به دام اسلام افتادند! در دفاتر حزب کمونیستی توده نماز خونه و حسینیه بود اول انقلاب!
خوب من هم به عنوان یک سوسیالیست با آمریکا زیادمیونه خوبی ندارم ، ولی پشم آمریکا رو به اسلام و جمهوری اسلامی ترجیح میدهم! بدبختی این چپهای ایرانی این بود که به دام اسلام افتادند! در دفاتر حزب کمونیستی توده نماز خونه و حسینیه بود اول انقلاب!
این جریان چپی که یکی از افتخارشون حمله به یه پاسگاه ژاندارمری و کشتن چند پاسدار هست بدون اسلام هم جریان مزخرفی بود! آمریکا ستیزی و... هم از نتایج چپ گراییشون بود و جریان های چپ خودی! ج.ا تحت تاثیر اینها بودند،یعنی امثال حادثه گروگانگیری سفارت آمریکا نتیجه چپ بودنشون بود تا اسلامی بودشون.
این جریان چپی که یکی از افتخارشون حمله به یه پاسگاه ژاندارمری و کشتن چند پاسدار هست بدون اسلام هم جریان مزخرفی بود! آمریکا ستیزی و... هم از نتایج چپ گراییشون بود و جریان های چپ خودی! ج.ا تحت تاثیر اینها بودند،یعنی امثال حادثه گروگانگیری سفارت آمریکا نتیجه چپ بودنشون بود تا اسلامی بودشون.
این جستار البته جای این بحثها نیست ، از ادمین محترم خواهش میکنم پستهای نا مربوط را به جستار گفتگو در مورد کمونیسم و سوسیالیسم انتقال دهند ، آنجا جواب میدهم
یکی از خنده دار ترین انتقادات چپی ها به کاپیتالیسم که در این انجمن هم از کسانی چون مزدک و کسرا دیدیدم اینه که سرمایه به دنبال سود است. آقایان فکر میکنند هر کار اقتصادی هرچند هم بدون توجیه باشه باید پابرجا بمونه انگار! خب طبیعیه سود اگه در تولید یا خدمات نباشه اون کار تعطیل میشه. مساله رقابت بین بنگاه های اقتصادی در سیستم بازار آزاد همینه. در طبیعت هم فیلِ مریضی که از گروه عقب مونده باشه طعمه میشه. به همین خاطره که بنگاه های اقتصادی زیان ده از بین میروند بعد از مدتی.
حالا این وسط این تحلیل میمونه که اگه سیستم دولتی باشه و سود و زیان عمومی باشه و هدف همه ملت باشند، آنگاه کار کردن کارگر و کارمند برای اون بنگاه بی اشکال میشه. در پاسخ باید گفت که
اقتصادهای رو به رشد و نو ظهور مثل برزیل، هند، روسیه
و چند جای دیگه به خاطر بها دادن به بازار آزاد بوجود آمدند. پس بی شک رمز موفقیت و رشد اقتصادی در اینه که اجازه بدیم بازار آزاد کار خودشو بکنه و ضعیف ها از بین بروند. حالا تکلیف کارگران این وسط چی میشه؟ هیچی. در عمل میبینید که فرقی بین کارگر سیستم کمونیستی و کاپیتالیستی وجود نداره. فقط سیستم کمونیستی به خاطر تعهد غیرمنطقی که به جامعه داده مجبوره هتا از تولیدات زیان ده هم حمایت کنه تا کارگر بیکار نمونه. و این یعنی بار اضافه بر دوش نظام اقتصادی و دولت.
یکی از خنده دار ترین انتقادات چپی ها به کاپیتالیسم که در این انجمن هم از کسانی چون مزدک و کسرا دیدیدم اینه که سرمایه به دنبال سود است. آقایان فکر میکنند هر کار اقتصادی هرچند هم بدون توجیه باشه باید پابرجا بمونه انگار! خب طبیعیه سود اگه در تولید یا خدمات نباشه اون کار تعطیل میشه. مساله رقابت بین بنگاه های اقتصادی در سیستم بازار آزاد همینه. در طبیعت هم فیلِ مریضی که از گروه عقب مونده باشه طعمه میشه. به همین خاطره که بنگاه های اقتصادی زیان ده از بین میروند بعد از مدتی.
اشتباه برداشت کردید. کارخانهای که سود ندهد به چه درد میخورد؟ سوسیالیسم و کمونیسم مخالف به جیب رفتن این سود توسط یک یا چند نفر هستند ، سوسیالیسم میگوید سود باید بین کارگران تقسیم بشود حالا با یک کمی بالا یا پایین تر ، نه اینکه ۹۹% سود را صاحبان ببرند ، یک تکه استخوان نیز جلوی کارگر بدبخت بیندازند!
اشتباه برداشت کردید. کارخانهای که سود ندهد به چه درد میخورد؟ سوسیالیسم و کمونیسم مخالف به جیب رفتن این سود توسط یک یا چند نفر هستند ، سوسیالیسم میگوید سود باید بین کارگران تقسیم بشود حالا با یک کمی بالا یا پایین تر ، نه اینکه ۹۹% سود را صاحبان ببرند ، یک تکه استخوان نیز جلوی کارگر بدبخت بیندازند!
شما اشتباه برداشت کردید. حق قانونی سرمایه گذار اینه که چشم به سود سرمایه اش داشته باشه.
چه کسی میاد سرمایه گذاری کنه که سود حاصل رو وقف عاف کنه بعدش؟
غیر از این باشه هیچکس جز همون دولت پوسیده کمونیستی حاضر به سرمایه گذاری نمیشه. بعدش به دنبال این سرمایه گذاری مجبور میشه کسب و کار رو حفظ کنه که یه وقت خیط نشه. در سایه تولید دولتیه که پیکان و پراید و نیسان وانت 40 سال زنده میمونند دیگه.
شما اشتباه برداشت کردید. حق قانونی سرمایه گذار اینه که چشم به سود سرمایه اش داشته باشه.
در صورت سیستم کنونی آری ، ولی به نظر شما درصد تقسیم سود بین کارگر و سرمایه در باید چقدر باشد؟ آیا ۹۹ به ۱ عادلانه است؟اگر از سود مثلا ۱۰ میلیون دلاری ۹ میلیون به یک نفر برسد ۱ میلیون بین ۲۰۰ کارگر تقسیم بشود درست است؟
خوب آن کارگرها کار نکنند ببینیم ایدهها و پول سرمایه گذر به خودی خود ارزش اضافه تولید میکند یا نه!
غیر از این باشه هیچکس جز همون دولت پوسیده کمونیستی حاضر به سرمایه گذاری نمیشه. بعدش به دنبال این سرمایه گذاری مجبور میشه کسب و کار رو حفظ کنه که یه وقت خیط نشه. در سایه تولید دولتیه که پیکان و پراید و نیسان وانت 40 سال زنده میمونند دیگه.
قبلا هم ۱۰۰ بار در این مورد بحث کردیم ، سیستم مورد علاقه من سیستم مارکسیستی سنتی هست یعنی سرمایه کارگری بدون دولت و سرمایه گذار ، مثل کیبوتزهای اسرائیل! یک کمی در مورد سیستم کیبوتز تحقیق کنید بعد اینجا بگویید خوب این چه اشکالی دارد؟ من با اینکه سرمایه داری را غیر انسانی میدونم ولی خواهان ممنوعیت آن نیستم ، چون وقتی افراد انتخاب دیگری داشته باشند ولی هنوز بروند کار خود را به یک جانور سرمایه دار بفروشند دیگر هرچه سرشان میآید گردن خودشان است!
قبلا هم ۱۰۰ بار در این مورد بحث کردیم ، سیستم مورد علاقه من سیستم مارکسیستی سنتی هست یعنی سرمایه کارگری بدون دولت و سرمایه گذار ، مثل کیبوتزهای اسرائیل! یک کمی در مورد سیستم کیبوتز تحقیق کنید بعد اینجا بگویید خوب این چه اشکالی دارد؟ من با اینکه سرمایه داری را غیر انسانی میدونم ولی خواهان ممنوعیت آن نیستم ، چون وقتی افراد انتخاب دیگری داشته باشند ولی هنوز بروند کار خود را به یک جانور سرمایه دار بفروشند دیگر هرچه سرشان میآید گردن خودشان است!
من برم در مورد کیبوتز تحقیق کنم ببینم این سیستم بدوی در یه نقطه دنیا چطور داره کار میکنه؟ شما اگه خیلی بهش ایمان دارید بیاید همینجا تشریحش کنید. وگرنه کیبوتز چه اهمیت و جایگاهی داره که من وقت بگذارم برای تحقیقش؟
اینم یکی از اون مدینه های فاضله شما چپی هاست که معتقدید مارکسیسم درجه یک و اصلی اینه و بقیه مارکسیسم ها بیراهه رفتند دیگه.
من برم در مورد کیبوتز تحقیق کنم ببینم این سیستم بدوی در یه نقطه دنیا چطور داره کار میکنه؟ شما اگه خیلی بهش ایمان دارید بیاید همینجا تشریحش کنید. وگرنه کیبوتز چه اهمیت و جایگاهی داره که من وقت بگذارم برای تحقیقش؟
مشکل همین است که این اخلاق cocky شما باعث میشه که بدون اینکه بدونید مارکسیسم چجوری نوشته میشه و تفاوت انواع اون چی هست نظر میدید ، بعد هم میگید خوب اصلا چه اهمیتی داره که من برم تحقیق بکنم از روی باد شکم خود حرفی نزنم! anyway....
۲ نوع سیستم زندگی اشتراکی (collectivism) در اسرائیل وجود داره که یکی سیستم کیبوتز هست که درون اون مالکیت خصوصی وجود نداره ، یعنی همه چیز را همگان صاحب آن هستند ، خرج تحصیل و زندگی همه داده میشه و هر کسی هر زمانی هم که خواست میتونه بره. سیستم دوم موشاویم هست که تفاوتش با کیبوتز این هست که ابزار تولید مثل تراکتور ، بیل ، کلنگ و هر چیز دیگری مشترک هست ولی ملک افراد میتواند خصوصی باشد. سوسیالیسم از نظر من یعنی این ، حالا یکی میخواهد برود فاحشگی یک سرمایه دار را بکند وقتی option این را دارد که نکند ، دیگر انتخاب خودش است.
اینم یکی از اون مدینه های فاضله شما چپی هاست که معتقدید مارکسیسم درجه یک و اصلی اینه و بقیه مارکسیسم ها بیراهه رفتند دیگه.
مارکس یک سری ایدههای کلی داده که هر شاخه چپ فکر میکنه راه اونها بهترین راه برای رسیدن به هدف نهایی هست. لنین مثلا عقیده داشت که باید یک حزب انقلابی در جلوی جبهه مبارزه با کپیتالیسم باشه ، ولی روزا لوکزامبورگ مخالف این بود ، هر ۲ تا هم مارکسیست حساب میشوند
کارگرها میتونند روی هم پول بذارند سرمایه جور کنند و تولید رو آغاز کنند ، تبهکاران سرمایه دار نمیروند خودشان کار کنند.
اینو قبلن توضیح دادم که سرمایه مدیریت میخواد و مثلن انتخاب محصول و سیاست های فروش و اینها کاریه که به کارِ کارگر ارزش و بها میده وگرنه من خودم چندین تولید کننده سراغ دارم که با اینکه فکرشون کار کرده و محصول به درد بخور تولید کردند ولی به خاطر عدم اطلاع و دانش در زمینه فروش و بازاریابی همه محصولشون داره گوشه انبار خاک میخوره. اینا رو قبلن بارها توضیح دادم ولی انگار گوش شنوا نداری شما.
مشکل همین است که این اخلاق cocky شما باعث میشه که بدون اینکه بدونید مارکسیسم چجوری نوشته میشه و تفاوت انواع اون چی هست نظر میدید ، بعد هم میگید خوب اصلا چه اهمیتی داره که من برم تحقیق بکنم از روی باد شکم خود حرفی نزنم! anyway....
شما به جای تحلیل اخلاقی بهتره یه کم روی منطق خودتون کار کنید که به وضوح در این زمینه مشکل داری قبلنم بارها نشون دادی اینو. برای روشن شدنت توضیح میدم که حرف شما مثل واکنش مسلمانان در برابر انتقادهاست که میگن شما برو قرآنو بخون ببین خدا توش چی گفته. به همین مسخرگی و بی ارزشیه جناب. به هر روی:
۲ نوع سیستم زندگی اشتراکی (collectivism) در اسرائیل وجود داره که یکی سیستم کیبوتز هست که درون اون مالکیت خصوصی وجود نداره ، یعنی همه چیز را همگان صاحب آن هستند ، خرج تحصیل و زندگی همه داده میشه و هر کسی هر زمانی هم که خواست میتونه بره. سیستم دوم موشاویم هست که تفاوتش با کیبوتز این هست که ابزار تولید مثل تراکتور ، بیل ، کلنگ و هر چیز دیگری مشترک هست ولی ملک افراد میتواند خصوصی باشد. سوسیالیسم از نظر من یعنی این ، حالا یکی میخواهد برود فاحشگی یک سرمایه دار را بکند وقتی option این را دارد که نکند ، دیگر انتخاب خودش است.
عیول good for you . همین که شما عضو این سیستم نیستید ولی تبلیغش رو میکنید گویای احواله
مارکس یک سری ایدههای کلی داده که هر شاخه چپ فکر میکنه راه اونها بهترین راه برای رسیدن به هدف نهایی هست. لنین مثلا عقیده داشت که باید یک حزب انقلابی در جلوی جبهه مبارزه با کپیتالیسم باشه ، ولی روزا لوکزامبورگ مخالف این بود ، هر ۲ تا هم مارکسیست حساب میشوند
منم همینو میگم. به تعداد آدمهای روی زمین راه برای رسیدن به مارکسیسم وجود داره و هرکدوم شما هم مثل خداباوران که خدای خودشونو قبول دارند و تحلیل خودشونو از این قضیه دارند فکر میکنید درست فکر میکنید.
@@Theodor Herzl دربارهیِ کیبوتزها هم بنظرم یه مطلب بنویسی خیلی میتونه مفید و جالب باشه؛ برای خود من که وقتی اولین با اینها آشنا شدم خیلی جالب بود و آزمایش اجتماعی جالبی هست. مطلب رو میشه در فیسبوک هم گذاشتش.
اینو قبلن توضیح دادم که سرمایه مدیریت میخواد و مثلن انتخاب محصول و سیاست های فروش و اینها کاریه که به کارِ کارگر ارزش و بها میده وگرنه من خودم چندین تولید کننده سراغ دارم که با اینکه فکرشون کار کرده و محصول به درد بخور تولید کردند ولی به خاطر عدم اطلاع و دانش در زمینه فروش و بازاریابی همه محصولشون داره گوشه انبار خاک میخوره. اینا رو قبلن بارها توضیح دادم ولی انگار گوش شنوا نداری شما.
شما فیلم مستند The Take رو ببینید که چگونه این سیستم کارخانه داری کار میکند ، مدیریت مالی و اقتصادی هم افرادی در همون کارخانه هستند که با سهم مساوی مثل بقیه پول میگیرند
منم همینو میگم. به تعداد آدمهای روی زمین راه برای رسیدن به مارکسیسم وجود داره و هرکدوم شما هم مثل خداباوران که خدای خودشونو قبول دارند و تحلیل خودشونو از این قضیه دارند فکر میکنید درست فکر میکنید.
خوب این چه اشکالی داره؟ مگه باید از هر چیزی یک تعریف وجود داشته باشه؟ کاپیتالیسم مگه فقط یک نوع هست؟ libertarian هست ، conservatism هست ، و خیلیهای دیگه