نکنه شما با کمونیست ها هم پیاله هستید؟ دلیلی برای مخالفت با امریکای عزیز وجود نداره. مردم ایران هم اونهایی که وابستگی ندارند دشمنی با امریکا ندارند.
فکر میکنم شما در اینجا دچار خودفریبی شدهاید. چنانکه گفتم,
کسانی که من میشناسم از هواداران این دولت نیستند که دشمنیشان با آمریکا را از آن رو بدانیم,
دشمنی با آمریکا تنها به ایران نیز کوتاه نمیشود و میتوان نمونههای دیگری از آن را در اروپا و کشورهای آسیایی دیگر نیز دید.
جدای از آن, من خودم را کمونیست نمیدانم, ولی تا آنجایی که اندیشهها و مرام کمونیستی را بررسی کردهام, سیستم آن را بسیار بهتر و بشردوستانهتر از سیستم کپیتالیستی دریافتهام؛
این لزوما به چَم دشمنی من با آمریکا نیست و چنانکه بالا گفتم, من حمله نظامی آمریکا را یک معامله دو-سویه و خوب برای ایران میدانم.
پ.ن. اکنون که سخن از اقتصاد شد, شاید بد نباشد یک جستاری در همانندی این دو سیستم داشته باشیم, بلکه ما هم بفهمیم که این آمریکا چرا این اندازه نازنین و عزیز است!
ولی تا آنجایی که اندیشهها و مرام کمونیستی را بررسی کردهام, سیستم آن را بسیار بهتر و بشردوستانهتر از سیستم کپیتالیستی دریافتهام
اشتباه یافته اید. آینه اعمال کمونیست ها نه در شعارهای عوام فریبانه و زیباشون بلکه در عملکرد تاریخی و حقیق اونها روشنه و البته خوشبختانه عمرشون به پایان رسیده.
پ.ن. اکنون که سخن از اقتصاد شد, شاید بد نباشد یک جستاری در همانندی این دو سیستم داشته باشیم, بلکه ما هم بفهمیم که این آمریکا چرا این اندازه نازنین و عزیز است!
همونطور که گفتم، آینه اعمال اونها تاریخشون هست. امریکا به این دلیل نازنین هست که کشورش رو آقای دنیا کرده با سیستم کاپیتالیستی و از نظر دموکراسی مردمش از همه جلوترند. ولی کشورهای کمونیستی که یکی از یکی دیکتاتورتر هستند و تازه سرشاخشون هم 20 سال پیش فانی شد، یکی از یکی بدبخت تر و عقب مونده تر هستند.
اشتباه یافته اید. آینه اعمال کمونیست ها نه در شعارهای عوام فریبانه و زیباشون بلکه در عملکرد تاریخی و حقیق اونها روشنه و البته خوشبختانه عمرشون به پایان رسیده.
همونطور که گفتم، آینه اعمال اونها تاریخشون هست. امریکا به این دلیل نازنین هست که کشورش رو آقای دنیا کرده با سیستم کاپیتالیستی و از نظر دموکراسی مردمش از همه جلوترند. ولی کشورهای کمونیستی که یکی از یکی دیکتاتورتر هستند و تازه سرشاخشون هم 20 سال پیش فانی شد، یکی از یکی بدبخت تر و عقب مونده تر هستند.
این دیگر چه استدلالی بود, برای فهم کمونیسم نباید ببینیم چه میگویند, باید ببینیم کشورهای بنابگفته کمونیستی چگونه هستند؟ نام خود را بیخدا هم گذاشتهاید و اینگونه سفسته میکنید؟ خیر گرامی, آنچه کسی به نام یک اندیشه و مرام انجام میدهد, نشان دهنده آنچه ایدئولوژی میگوید نیست. برای نمونه, در کجای کمونیستم آمده که باید مخالف خود را کشت؟ آنگاه شما کشوری مانند چین که بالاترین آمار اعدام دارد را کمونیستی میدانید؟
در خود ایران هم کسی نمیتواند تنها از روی آنکه همه کشورهای اسلامی بیخود و بدردنخور هستند بگوید اسلام بد است, بلکه باید با نگاه به سرچشمه (قرآن) بگوید که برای نمونه در اینجا دگراندیش را گفته بکشید, کشورهای اسلامی مانند ایران هم میکشند, در هوده: بد است.
این دیگر چه استدلالی بود, برای فهم کمونیسم نباید ببینیم چه میگویند, باید ببینیم کشورهای بنابگفته کمونیستی چگونه هستند؟ نام خود را بیخدا هم گذاشتهاید و اینگونه سفسته میکنید؟ خیر گرامی, آنچه کسی به نام یک اندیشه و مرام انجام میدهد, نشان دهنده آنچه ایدئولوژی میگوید نیست. برای نمونه, در کجای کمونیستم آمده که باید مخالف خود را کشت؟ آنگاه شما کشوری مانند چین که بالاترین آمار اعدام دارد را کمونیستی میدانید؟
مشکل من با شما اینه که شما بند کردید به چهارتا حرف و حدیث کمونیسم و من میگم ملاک و معیار اون شعرها و شعارها نیست. ببینید، وقتی مثلن در اندیشه کمونیسم سوسیالیسم گفته میشه که جامعه بی طبقه، چون این تفکر با طبیعت آدمی و زندگی اجتماعی در تضاده، مجبور میشوند با زور و دیکتاتوری اون رو اعمال کنند و سرپا نگه دارند. مثلن در کجای اسلام گفته شده دیکتاتوری؟ ولی این حقیقت در پس پرده و در نتیجه بسیاری از دستورات و احکام خود به خود منتج میشه. اینه که من میگم کمونیسم رو باید از روی تاریخ اون مطالعه کنید نه از روی فلسفه اش.
در خود ایران هم کسی نمیتواند تنها از روی آنکه همه کشورهای اسلامی بیخود و بدردنخور هستند بگوید اسلام بد است, بلکه باید با نگاه به سرچشمه (قرآن) بگوید که برای نمونه در اینجا دگراندیش را گفته بکشید, کشورهای اسلامی مانند ایران هم میکشند, در هوده: بد است.
باز هم نادرست میباشد. به قول شما هوده یک اندیشه، همون چیزی است که مدعیان اندیشه پرچمدارش هستند. شما اگر یک کشور مسلمان پیشرفته بتونید پیدا بکنید، اونوقت تازه شاید بتونید نتیجه بگیرید که ممکنه اسلام با پیشرفت روز تداخل نداشته باشه. ولی وقتی چنین چیزی در جهان یافت می نشود، به راحتی می تونید به دنبال وجه مشترک این کشورهای عقب مانده بگردید که اون هم اسلام است. تازه این میاد جزو دلایل محتمل. یعنی بررسی می کنید که آیا اسلام دلیل عقب ماندگیست یا x؟
کاملن روشن هست که یک پلن و طرح خصوصن اقتصادی، باید اجرایی باشه. یعنی شما مثلن یک طرح توجیهی تهیه می کنید برای ساخت کارگاه چوب بری. میخواهید از بانک هم براش وام بگیرید. از انتخاب محل کارگاه گرفته تا ترازنامه و صورت سود و زیان 3 سال آینده رو باید روی کاغذ برای نماینده بانک، عملی و شدنی نشون بدید. اگر کارشناس متقاعد نشه رای به این میده که طرح شما اجرایی نیست. حالا اگر بدون اینکارها و با سرمایه شخصی و شریک و غیره کار کرده باشید، باید آینه اعمال شما رو بعد از 3 سال ملاحظه کرد. یعنی همون دیتا و توجیهاتی که می بایست در طرح توجیهی تهیه می کردید رو میایم در پایان یک دوره 3 ساله بررسی می کنیم تا ببینیم چه خبر بوده.
این مثالی است از آنچه برای کمونیسم گذشته. حالا کمونیسم به هر دلیلی در جاهایی پا گرفت و زمین هم خورد. دیگر چه حجتی باقی میمونه؟ شما که دیگه در کمونیسم از پاپ کاتولیک تر نیستید که بگید مثلن کمونیسم لنین و استالین واقعی نبود و اونکه شما می فرمایید واقعی هست.
مشکل من با شما اینه که شما بند کردید به چهارتا حرف و حدیث کمونیسم و من میگم ملاک و معیار اون شعرها و شعارها نیست. ببینید، وقتی مثلن در اندیشه کمونیسم سوسیالیسم گفته میشه که جامعه بی طبقه، چون این تفکر با طبیعت آدمی و زندگی اجتماعی در تضاده، مجبور میشوند با زور و دیکتاتوری اون رو اعمال کنند و سرپا نگه دارند. مثلن در کجای اسلام گفته شده دیکتاتوری؟ ولی این حقیقت در پس پرده و در نتیجه بسیاری از دستورات و احکام خود به خود منتج میشه. اینه که من میگم کمونیسم رو باید از روی تاریخ اون مطالعه کنید نه از روی فلسفه اش.
سخن شما همچنان سفسته است و نمیتوان یک دیدگاه را تنها از روی آنکه تاکنون خود را به چه ریختهایی در جهان بیرونی نشان داده است داوری نمود. این مانند این است که کسی که برای دفاع از جان خود آدم کشته را قاتل و مستحق مرگ بدانیم, چرا که مهم نیست چه اندازه چیزی که میگوید و استدلالی که میآورد و انگیزهای که برای ما توضیح میدهد منطقی است, مهم این است که در عمل یک آدم کشته شده است!!
اکنون شما هم مانند بالا, به جای آنکه نگاه کنید اندیشه و مرام چه میگوید و چه منطقی دارد و چه استدلالی آورده است و به جای پاسخ دادن به استدلال و منطق و انگیزههای پشت آن, به این چسبیدهاید که در عمل کارنکرد, پس نمیشود.
تازه, در همینجا هم در محاسبات خود اشتباه کردهاید و احتمالات را درست نشمردهاید, چرا که چند سده برای یک آدم شاید زمانی بس دراز و طولانی باشد, اما برای آزمودن یک اندیشه بسیار بسیار کوتاه و گذرا است.
پس یکبار دیگر, به جای آنکه سفسته کنید برای ما روشن کنید که کدام و کجای استدلالهای آورده شده کمونیسم نادرست هستند تا سخن شما را بپذیریم.
باز هم نادرست میباشد. به قول شما هوده یک اندیشه، همون چیزی است که مدعیان اندیشه پرچمدارش هستند. شما اگر یک کشور مسلمان پیشرفته بتونید پیدا بکنید، اونوقت تازه شاید بتونید نتیجه بگیرید که ممکنه اسلام با پیشرفت روز تداخل نداشته باشه. ولی وقتی چنین چیزی در جهان یافت می نشود، به راحتی می تونید به دنبال وجه مشترک این کشورهای عقب مانده بگردید که اون هم اسلام است. تازه این میاد جزو دلایل محتمل. یعنی بررسی می کنید که آیا اسلام دلیل عقب ماندگیست یا x؟
بیخود است؛ همچنین در صدر اسلام دیکتاتوری را هم داریم و آن همان خلافت بوده که انتصابی هم است.
سخن شما همچنان سفسته است و نمیتوان یک دیدگاه را تنها از روی آنکه تاکنون خود را به چه ریختهایی در جهان بیرونی نشان داده است داوری نمود. این مانند این است که کسی که برای دفاع از جان خود آدم کشته را قاتل و مستحق مرگ بدانیم, چرا که مهم نیست چه اندازه چیزی که میگوید و استدلالی که میآورد و انگیزهای که برای ما توضیح میدهد منطقی است, مهم این است که در عمل یک آدم کشته شده است!!
سخن خود شما سفسطه است جانم. من اینجا مدافع عملگرایی هستم و عملگرایی حکم میکنه که در بررسی قتل، به شاخص هایی چون در دفاع بودن قاتل هم توجه بشه. بنابر این اینجا باز هم شما لنگ میزنید.
اکنون شما هم مانند بالا, به جای آنکه نگاه کنید اندیشه و مرام چه میگوید و چه منطقی دارد و چه استدلالی آورده است و به جای پاسخ دادن به استدلال و منطق و انگیزههای پشت آن, به این چسبیدهاید که در عمل کارنکرد, پس نمیشود.
اگر از دنیای خرافی و واپسمانده دیروز فاصله بگیرید به دنیای امروز می رسید که بر حجم داده ها در اون بطور تصاعدی افزوده میشه و هر کاری که بخواهید بکنید اعم از راه رفتن یا ازدواج یا سرمایه گذاری، باید حساب عملکردی اون کار رو بسنجید. وگرنه مثل مسلمانان و کمونیست ها وامیمونید. یعنی همون کاری که کمونیست ها نکردند. بنابر این مهم اینه که یک حرف چقدر عملی باشه و چقدر مفت نباشه.
تازه, در همینجا هم در محاسبات خود اشتباه کردهاید و احتمالات را درست نشمردهاید, چرا که چند سده برای یک آدم شاید زمانی بس دراز و طولانی باشد, اما برای آزمودن یک اندیشه بسیار بسیار کوتاه و گذرا است.
چطور همون مقدار زمان برای سرمایه داری عزیز کافی بود؟ به خوبی توانستند هم پیاله ها و هم فکران شما رو میخکوب کنند و به زباله دان تاریخ بفرستند. حالا بشینید از نابودی کاپیتالیسم بگید.
پس یکبار دیگر, به جای آنکه سفسته کنید برای ما روشن کنید که کدام و کجای استدلالهای آورده شده کمونیسم نادرست هستند تا سخن شما را بپذیریم.
من حوصله تکرار ندارم. خودتون بروید پست قبلی منو یکبار دیگه بخونید و با توجه به پاسخم در این پست، یک فلسفه ای ببافید تا بمن نشون بدید نتیجه و پایان کار کمونیسم دلیل خوبی برای ذکر این حکم نیست که "کمونیسم
بیخود است؛ همچنین در صدر اسلام دیکتاتوری را هم داریم و آن همان خلافت بوده که انتصابی هم است.
چقدر این بیخود است برام آشنا بود. یاد یک دوستی به نام مزدک اوفتادم. از دیکتاتوری هم که گفتید یاد استالین ملعون اوفتادم. بالاخره بعضی ها رو با بعضی صفات میشه همتراز کرد دیگه.
سخن خود شما سفسطه است جانم. من اینجا مدافع عملگرایی هستم و عملگرایی حکم میکنه که در بررسی قتل، به شاخص هایی چون در دفاع بودن قاتل هم توجه بشه. بنابر این اینجا باز هم شما لنگ میزنید.
عملگرایی چه پیوندی با منطق و استدلال دارد؟ هر چیز منطقی خود به خود عملی هم خواهد بود, اما از آنجاییکه نمیتوانیم (منطقا) همه حالتهای یک چیز را تجربه کنیم, پس بایستی از راه منطقی چیزی را اثبات یا اثبات چیزی را رد نمود. تازه عملگرایی شما بیاندازه پرت و بیخود است, چرا که آمریکا تنها کشور سرمایهداری نیست که داریم و خود ایران هم سرمایهداری است و میبینید که چیزی ازش در نیامده! با دیدن یک کشور سرمایهداری که پیشرفت خوبی داشته چنان از خود بیخود شدهاید که واقعیت را دیگر نمیبینید.
اگر از دنیای خرافی و واپسمانده دیروز فاصله بگیرید به دنیای امروز می رسید که بر حجم داده ها در اون بطور تصاعدی افزوده میشه و هر کاری که بخواهید بکنید اعم از راه رفتن یا ازدواج یا سرمایه گذاری، باید حساب عملکردی اون کار رو بسنجید. وگرنه مثل مسلمانان و کمونیست ها وامیمونید. یعنی همون کاری که کمونیست ها نکردند. بنابر این مهم اینه که یک حرف چقدر عملی باشه و چقدر مفت نباشه.
سفسته تو نمیفهمی یا مسئله غامض: در دنیای امروز خیلی پیچیدگی هست, پس حق با منه. (خسته نباشید!)
چطور همون مقدار زمان برای سرمایه داری عزیز کافی بود؟ به خوبی توانستند هم پیاله ها و هم فکران شما رو میخکوب کنند و به زباله دان تاریخ بفرستند. حالا بشینید از نابودی کاپیتالیسم بگید.
گویا براستی شما متوجه نیستید که تنها کشور سرمایهداری آمریکا نیست و کشورهای سرمایهداری دیگر مانند ایران هم داریم که هیچی نیستند و در گرداب فرو رفتهاند. چنان نیز سخن میگویید که گویا هیچ آلترناتیو دیگری هم نداریم و آمریکا با اختراع سرمایهداری جهان را از گرسنگی رهایی داده است! نخست اینکه:
آمریکا تنها کشور سرمایهداری نیست, کشورهای سرمایهداری بسیار فقیر و بدردنخور دیگری نیز هستند.
آلترناتیوهای دیگر مانند کمونیسم و سوسیالیسم از بین نرفتهاند. کشوری مانند آلمان که یک ابرقدرت اقتصادی است, روی سوسیالیسم پایهریزی شده است.
و مهمتر از همه اینکه, گویا فراموش کردهاید که آمریکای عزیزتان همین روزها در بحران اقتصادی به سر میبرد؟
من حوصله تکرار ندارم. خودتون بروید پست قبلی منو یکبار دیگه بخونید و با توجه به پاسخم در این پست، یک فلسفه ای ببافید تا بمن نشون بدید نتیجه و پایان کار کمونیسم دلیل خوبی برای ذکر این حکم نیست که "کمونیسم یک انگل است".
بسیار خوب, گویا از عملگرایی ذهنی؟ خود بیرون آمدید و اندکی منطقی شدید. گفتید که کمونیسم یک انگل است, برای ما بگویید که چگونه چنین برداشتی را کردهاید و در کجای مرام کمونیستی کردارهای انگلوارانه آمدهاند. برای نمونه, میدانیم اسلام یک انگل است و اگر خواستید, من میتوانم برایتان سدها نمونه از آیات قرآن یا سرچشمههای دستاول بیاورم که سخن مرا ثابت میکند.
همیناندازه هم از شما میخواهیم که دستکم دو سه تا ریفرنس به ما نشان بدهید که کمونیست بد یا انگل است.
چقدر این بیخود است برام آشنا بود. یاد یک دوستی به نام مزدک اوفتادم. از دیکتاتوری هم که گفتید یاد استالین ملعون اوفتادم. بالاخره بعضی ها رو با بعضی صفات میشه همتراز کرد دیگه.
بیخود پارسی مزخرف است, در ملعون بودن استالین هم شکی نیست.
عملگرایی چه پیوندی با منطق و استدلال دارد؟ هر چیز منطقی خود به خود عملی هم خواهد بود, اما از آنجاییکه نمیتوانیم (منطقا) همه حالتهای یک چیز را تجربه کنیم, پس بایستی از راه منطقی چیزی را اثبات یا اثبات چیزی را رد نمود. تازه عملگرایی شما بیاندازه پرت و بیخود است, چرا که آمریکا تنها کشور سرمایهداری نیست که داریم و خود ایران هم سرمایهداری است و میبینید که چیزی ازش در نیامده! با دیدن یک کشور سرمایهداری که پیشرفت خوبی داشته چنان از خود بیخود شدهاید که واقعیت را دیگر نمیبینید.
شما متوجه نیستید من چی میگم. من نگفتم سرمایه داری لزومن به بهبودی و برتری منجر میشه. بلکه گفتم کمونیسم لزومن به بدبختی و در به دری منجر میشه. چین اگرچه اسمش کمونیستی هست، ولی ببینید سرمایه داری اونجا داره چه بیدادی میکنه! نظام سیاسیش که اصولن قابل دفاع نیست. نظام قضاییش هم همینطور. رد شدن از چراغ قرمز گمان کنم یا مجازات زندان 6 ماهه داره یا اعدام!
سفسته تو نمیفهمی یا مسئله غامض: در دنیای امروز خیلی پیچیدگی هست, پس حق با منه. (خسته نباشید!)
مثل اندیشه ها همینطور چرند می بافید. من استدلال مربوط به این گفته خودم رو در پست 4 مطرح کردم که شما پاسخ بی سر و تهی دادید و سفسطه "این که سفسطه است" می کنید.
گویا براستی شما متوجه نیستید که تنها کشور سرمایهداری آمریکا نیست و کشورهای سرمایهداری دیگر مانند ایران هم داریم که هیچی نیستند و در گرداب فرو رفتهاند. چنان نیز سخن میگویید که گویا هیچ آلترناتیو دیگری هم نداریم و آمریکا با اختراع سرمایهداری جهان را از گرسنگی رهایی داده است! نخست اینکه: آمریکا تنها کشور سرمایهداری نیست, کشورهای سرمایهداری بسیار فقیر و بدردنخور دیگری نیز هستند. آلترناتیوهای دیگر مانند کمونیسم و سوسیالیسم از بین نرفتهاند. کشوری مانند آلمان که یک ابرقدرت اقتصادی است, روی سوسیالیسم پایهریزی شده است. و مهمتر از همه اینکه, گویا فراموش کردهاید که آمریکای عزیزتان همین روزها در بحران اقتصادی به سر میبرد؟
حرف من این نیست که سرمایه داری لزومن عامل بهبودی شرایط هست (سفسطه تفسیر نادرست).
یک اندیشه هرگز از بین نمیره. کمونیسم پوست میندازه و مثلن برای زنده موندن تبدیل میشه به سیستمی مثل سیستم دیکتاتوری چینی که امروزه کمونیست ها اون رو نشونه برتری کمونیسم می دونند
ولی غافل از اینکه همین سیستم تنها در موضع اقتصادی حرف هایی برای گفتن داره و اون هم تازه کلی سگ دو میزنند تا جایی در بازار مصرف امریکا باز کنند (مثلن در صنعت خودرو). کشور آلمان نظام سوسیالیستی یا کمونیستی نداره. اگر چه برخی ارزش های این رو همراه خودش کرده ولی سرمایه داری در اونجا آزاد هست.
بحران اقتصادی نتیجه طبیعی اقتصاد باز و آزاد هست. گمان کنم اینها رو در جایی گفتم قبلن. ولی اگر هم نگفتم شما باید این رو بدونید که اگر قرار باشه اقتصادی تحت حمایت دولت نباشه و بالا پایین شدنش به دولت مربوط نباشه، خود به خود بر اثر چاشنی ها و فشارها و جابجایی هایی که برای سرمایه پیش میاد (و البته هزاران دلیل دیگه) دچار بحران میشه. این چیزها در اقتصاد کلان پیش بینی شدست. خود همون اقتصادی که از دید شما الان در شرایط بد به سر میبره، سوپاپ اطمینان هایی برای این موقع ها پیش بینی کرده. اگر دانشگاهی هستید یک ترم در کلاس های اقتصاد کلان بنشینید تمام این مسائل رو براتون مطرح می کنند.
بسیار خوب, گویا از عملگرایی ذهنی؟ خود بیرون آمدید و اندکی منطقی شدید. گفتید که کمونیسم یک انگل است, برای ما بگویید که چگونه چنین برداشتی را کردهاید و در کجای مرام کمونیستی کردارهای انگلوارانه آمدهاند. برای نمونه, میدانیم اسلام یک انگل است و اگر خواستید, من میتوانم برایتان سدها نمونه از آیات قرآن یا سرچشمههای دستاول بیاورم که سخن مرا ثابت میکند.
همیناندازه هم از شما میخواهیم که دستکم دو سه تا ریفرنس به ما نشان بدهید که کمونیست بد یا انگل است.
رفرنس یعنی چی؟ مثلن من چه چیزی باید نشونتون بدم که حضرتعالی قانع بشید؟ تمام این پست ها و بحث ها در همین راستاست اگر اشتباه نکنم!
ولی گمان کنم خودتون قبول دارید (در جستار دیگه ای) که مفهومات اساسی کمونیسم مثل مالکیت اجتماعی
و تحدید سطح درآمد و خیلی چیزهای دیگه چرند هستند.
پیشتر هم گفتم که کمونیسم برای اینکه بتونه این مفهومات رو که خلاف میل و سلیقه افراد در جامعه هست، برقرار کنه، مجبور به استفاده از اهرم های قدرت و زور و فشار میشه که نتیجش اعدام ها و تبعید های استالینی، وضعیت کشورهای کمونیستی الان مثل کره شمالی و کوبا میشه.
در کل شما اگر یک کشور کمونیستی پیشرفته (سیاسی، اقتصادی، اجتماعی) و برتر تونستید نشون بدید من حرفتون رو قبول می کنم. در غیر اینصورت باید منتظر آینده بشینیم تا بلکه کمونیسم بتونه به کمک امثال شما جون بگیره.
کشور آلمان نظام سوسیالیستی یا کمونیستی نداره. اگر چه برخی ارزش های این رو همراه خودش کرده ولی سرمایه داری در اونجا آزاد هست.
نظام اقتصادی آلمان سرمایه داری مطلق هست ، اصولن برای اقتصاد سوسیالیسم و کومونیسم پاسخگو نیست چون فرقی بین یک فرد تحصیل کرده و یک بیسواد در زیمنه کاری و اقتصادی نمیذاره و در نتیجه جامعه خود به خود بیسواد میشه . ولی نظام اجتماعی و مدنیش سوسیالیستیه که البته خیلی چیز هاشو سر و تهش رو زدند ولی در کل المانهایی از سوسیالیسم رو گرفتند و پیاده سازی کردند و تونستند یک رفاه نسبی ایجاد کنند .
همین چند و قت پیش بود که در آمریکا زندگی یک نفر به صورت کامل سوخت در شرایطی که آتش نشانها به عمد آتش رو خاموش نکردند فقط و فقط برای اینکه طرف پول اشتراکش رو به آتشنشانی نداده بود ! خوب به نظر من از ضعف های سرمایه داری به شمار میره
همین چند و قت پیش بود که در آمریکا زندگی یک نفر به صورت کامل سوخت در شرایطی که آتش نشانها به عمد آتش رو خاموش نکردند فقط و فقط برای اینکه طرف پول اشتراکش رو به آتشنشانی نداده بود ! خوب به نظر من از ضعف های سرمایه داری به شمار میره
لطفا وقتی مثالی میزنید که سیستمی رو زیر سوال ببرید مستندش کنید و منبع بیارید!!! توضیح اینکه به سرمایه داری ربطش چی بود رو هم بگید!!!
من یه چیز دیگه هم از این تاپیک فهمیدم.اونم اینکه مهربدگرامی همون مزدک هستن!!! سبک نوشتن و حتی طرز قراردادن جملات کاملا مشابه هست...😁
مساله زیر سوال بردن یک سیستم نیست ، نشان دادن نواقص اش است و این یکی از نواقصش است . ربطش به سرمایه داری اینه : در نظام های سوسیالی خدمات این شکلی رو هزینه اش رو دولت میده و همه باید از این خدمات به صورت یکسان بهره مند بشند ، ولی در نظام سرمایه داری باید در قبال خدمات هم پول پرداخت بشه و حکومت چنین امکاناتی رو برای شهروندانش به صورت رایگان فراهم نمیکنه در نتیجه وقتی خانه یک نفری آتش میگیره فقط و فقط چون 75 دلار سالیانه اش را نداده ! خانه اش را ول میکنند تا کامل بسوزد .
در آلمان اگر شخصی توانایی تامین هزینه هایش را نداشته باشد ، دولت بهش پول نقدی کمک میکنه (چون نظام اجتماعی و مدنیش سوسیالیستیه) - به صورت رایگان برایش Ausbildung (آموزش برای ورود به بازار کار) میذاره و اداره کار (ArbeitsAmt) میگرده براش کار پیدا میکنه و تا زمانی که کار پیدا نکرده هزینه اجاره منزل و پول آب و برق و بیمه و ... + پول تو جیبی گردن دولت است (ادراه سوسیال - Sozialamt) و البته خدمات اجتماعی مانند اورژانس ، پلیس ، آتش نشانی ، شهرداری و ... رایگان هستند در کشور سوئد اتوبوس و مترو و کشتی رایگان را هم اضافه کنید و همین امر در کنترل ترافیکشون خیلی کمکشون میکنه و کلی از هزینه ها در راه تامین سوخت و انرژی کم میکنند .
برای همینه که کشوری مثل آلمان یا سوئیس یا سوئد از نظر رفاه اجتماعی از آمریکا بالاتره . مالیاتی که اینجا از مردم گرفته میشه به بهترین وجه در راه خدمات هزینه میشه - مالیات در آلمان بین 19 تا 30 درصد هست و برای صادرات مالیاتی گرفته نمیشه .
هر نظامی نواقصی داره نکات مثبتی هم داره به نظر من بهترین نظامی که میشه بوجود آورد نه سرمایه داری مطلق هست و نه کمونیستی و سوسیالیستی مطلق بلکه باید المان های خوب و قابل اجرای هر دو نظام به شکل یک نظام کلی در بیاد .
شما متوجه نیستید من چی میگم. من نگفتم سرمایه داری لزومن به بهبودی و برتری منجر میشه. بلکه گفتم کمونیسم لزومن به بدبختی و در به دری منجر میشه. چین اگرچه اسمش کمونیستی هست، ولی ببینید سرمایه داری اونجا داره چه بیدادی میکنه! نظام سیاسیش که اصولن قابل دفاع نیست. نظام قضاییش هم همینطور. رد شدن از چراغ قرمز گمان کنم یا مجازات زندان 6 ماهه داره یا اعدام!
نمونه بسنده برای هودهگیری در دست نیست که اینگونه کمونیسم را آزموده و ناکارآمد برچسب میزنید.
و یکبار دیگر, در تقریبا همه حزبهای کمونیستی که در جهان داریم, حکم "اعدام" جایگاهی ندارد. پس شما نمیتوانید کشوری که اعدام میکند را "کمونیستی" بنامید, چه برسد به اینکه در خود مرام کمونیستی حکم اعدام پیدا کنید.
از سوی دیگر, در همه کشورهای اسلامی "حکم اعدام" اجرا میشود, چرا که در سرچشمه آن که قرآن باشد اعدام و بایستگی آن آمده است. پس تلاش کنید این را بفهمید: تا زمانی که نشان نداده باشید کجای کمونیسم آمده مخالف خود را بکشید, اعدام به آن پیوندی ندارد.
مثل اندیشه ها همینطور چرند می بافید. من استدلال مربوط به این گفته خودم رو در پست 4 مطرح کردم که شما پاسخ بی سر و تهی دادید و سفسطه "این که سفسطه است" می کنید.
آن کسی که چرند میبافد شما هستید, چرا که من هیچگاه در فاروم اندیشهها هموند نبودهام.
حرف من این نیست که سرمایه داری لزومن عامل بهبودی شرایط هست (سفسطه تفسیر نادرست).
سخن شما این نیست, ولی کردار شما این است که همه سیستمهای دیگر را میکوبید و سپس کپیتالیسم باقی مانده را در جایگاه بهترین و کارآمدترین راهکار معرفی میکنید.
یک اندیشه هرگز از بین نمیره. کمونیسم پوست میندازه و مثلن برای زنده موندن تبدیل میشه به سیستمی مثل سیستم دیکتاتوری چینی که امروزه کمونیست ها اون رو نشونه برتری کمونیسم می دونند
کجا کمونیستها چین را نشانه برتری کمونیستم دانستهاند؟ ریفرنس؟ گویا هنوز نفهمیدهاید که چین کمونیستی راستین نیست؟
ولی غافل از اینکه همین سیستم تنها در موضع اقتصادی حرف هایی برای گفتن داره و اون هم تازه کلی سگ دو میزنند تا جایی در بازار مصرف امریکا باز کنند (مثلن در صنعت خودرو). کشور آلمان نظام سوسیالیستی یا کمونیستی نداره. اگر چه برخی ارزش های این رو همراه خودش کرده ولی سرمایه داری در اونجا آزاد هست.
کشور آلمان سوسیالیستی است. سوسیالیسم نیز میان کمونیسم و کپیتالیسم میباشد و از دوی اینها ویژگی میگیرد. پس سخن شما درباره اینکه آلمان سوسیالیستی نیست نادرست است.
بحران اقتصادی نتیجه طبیعی اقتصاد باز و آزاد هست. گمان کنم اینها رو در جایی گفتم قبلن. ولی اگر هم نگفتم شما باید این رو بدونید که اگر قرار باشه اقتصادی تحت حمایت دولت نباشه و بالا پایین شدنش به دولت مربوط نباشه، خود به خود بر اثر چاشنی ها و فشارها و جابجایی هایی که برای سرمایه پیش میاد (و البته هزاران دلیل دیگه) دچار بحران میشه. این چیزها در اقتصاد کلان پیش بینی شدست. خود همون اقتصادی که از دید شما الان در شرایط بد به سر میبره، سوپاپ اطمینان هایی برای این موقع ها پیش بینی کرده. اگر دانشگاهی هستید یک ترم در کلاس های اقتصاد کلان بنشینید تمام این مسائل رو براتون مطرح می کنند.
در این یکی شاید حق با شما باشد. ولی این این میان رفتن تعادل و نوسان بازار به نگر شخصی من, بهترین سیستم برای زندگی کردن نخواهد بود.
رفرنس یعنی چی؟ مثلن من چه چیزی باید نشونتون بدم که حضرتعالی قانع بشید؟ تمام این پست ها و بحث ها در همین راستاست اگر اشتباه نکنم!< br />
رفرنس یعنی به جای آنکه از معده تعریف برای کمونیسم در بیاورید و هی حکم اعدام و .. را به آن بچسبانید, یک سرچشمه معتبر از اندیشه و مرام کمونیسم بیاورید که در آن حکم اعدام را خوب و خواستنی شمرده باشد.
برای نمونه, ما میگوییم در ایران مخالف اعدام میشود, چرا که در اسلام مخالف اعدام میشود. ریفرنس آن هم میشود آیه چند قرآن که میگوید مخالف را اعدام کنید, پس اعدام بخشی از اسلام است.
شما نیز به ما بگویید در کجای کمونیسم آمده مخالف خود را بکشید, تا ما هم سخن شما را بپذیریم.
ولی گمان کنم خودتون قبول دارید (در جستار دیگه ای) که مفهومات اساسی کمونیسم مثل مالکیت اجتماعی
شما گویا هیچ درباره کمونیسم نخواندهاید که اینها را طوطیوار تکرار میکنید. در کجای کمونیسم چیزی به نام "مالکیت اجتماعی" آمده؟ مالکیت اجتماعی چه چیز؟ سخن خود را اندکی باز کنید تا ببینیم به راستی میدانید از چه سخن میگویید یا آنکه گرفتار تبلیغات پاد کمونیستی شدهاید.
پیشتر هم گفتم که کمونیسم برای اینکه بتونه این مفهومات رو که خلاف میل و سلیقه افراد در جامعه هست، برقرار کنه، مجبور به استفاده از اهرم های قدرت و زور و فشار میشه که نتیجش اعدام ها و تبعید های استالینی، وضعیت کشورهای کمونیستی الان مثل کره شمالی و کوبا میشه.
نخست ادعاهای آورده شده خود را ثابت کنید:
کجای اندیشههای کمونیستی برخلاف میل و سلیقه افراد است؟
کشورهای گفته شده را چگونه کمونیست میدانید؟ چون خودشان میگویند؟ و اگر آری, آیا ایران را نیز بر همین رویکرد آزادترین کشور جهان میدانید, چرا که احمدینژاد و خودش این را میگویند؟
در کل شما اگر یک کشور کمونیستی پیشرفته (سیاسی، اقتصادی، اجتماعی) و برتر تونستید نشون بدید من حرفتون رو قبول می کنم. در غیر اینصورت باید منتظر آینده بشینیم تا بلکه کمونیسم بتونه به کمک امثال شما جون بگیره.
اندیشه کمونیسم کمتر از چند سده است که آمده و اکنون نمونه تعدیل شده آن مانند سوسیالیسم را داریم که گویا به خوبی نیز پاسخ داده است.
رفرنس یعنی به جای آنکه از معده تعریف برای کمونیسم در بیاورید و هی حکم اعدام و .. را به آن بچسبانید,
یک سرچشمه معتبر از اندیشه و مرام کمونیسم بیاورید که در آن حکم اعدام را خوب و خواستنی شمرده باشد.
برای نمونه, ما میگوییم در ایران مخالف اعدام میشود, چرا که در اسلام مخالف اعدام میشود.
ریفرنس آن هم میشود آیه چند قرآن که میگوید مخالف را اعدام کنید, پس اعدام بخشی از اسلام است.
شما نیز به ما بگویید در کجای کمونیسم آمده مخالف خود را بکشید, تا ما هم سخن شما را بپذیریم.
برای نمونه مثلن شما باید بجای این کشورها و دستگاه ها کمونیسم رو برای ما معنا کنید؟ بسیار خب این کار رو بکنید و بعد از اون هم یک کشور کمونیستی مثال بزنید ببینیم چه خبره!
شما گویا هیچ درباره کمونیسم نخواندهاید که اینها را طوطیوار تکرار میکنید.
در کجای کمونیسم چیزی به نام "مالکیت اجتماعی" آمده؟ مالکیت اجتماعی چه چیز؟ سخن خود را
اندکی باز کنید تا ببینیم به راستی میدانید از چه سخن میگویید یا آنکه گرفتار تبلیغات پاد کمونیستی شدهاید.
کشورهای گفته شده را چگونه کمونیست میدانید؟ چون خودشان میگویند؟ و اگر آری, آیا ایران را نیز بر همین رویکرد آزادترین کشور جهان میدانید, چرا که احمدینژاد و خودش این را میگویند؟
خیر. ما کمونیسم مائویسم داریم، استالینیسم داریم، کمونیسم کاستروییسم داریم (ظاهرن این کمونیسم خیلی adjustable هست و میشه تنظیمش کرد به راحتی) و با کمی پس و پیش کردن، این تئوری و نظام بومی سازی شده که شما اینچنین زبونتون دراز بشه و بفرمایید کمونیسم اونها درست نیست و کمونیسم ما درسته. کمونیسم به ذات خود ندارد عَیبی، هر چه هست از کمونیستی ماست!
مثلن یکی از این کشورهایی رو که شما کمونیسم واقعی نمیدونید ظاهرن، کوبا هست که کسی رهبری اون رو عهده دار بوده که همه به عنوان یک کمونیست واقعی قبولش دارند و گمان نمیکنم کسی او رو کمونیست ندونه. از طرفی هم رهبری کاسترو نتیجه یک انقلاب مردمی و ضد امپریالیستی بود. در کشور همچین آدمی، حقوق بشر و شکنجه بیداد میکنه. در سال 2008 دومین رتبه در زندانی کردن جورنالیست ها رو داشته و ... .
http://www.hrw.org/legacy/reports/1999/cuba/Cuba996-01.htm#P348_12349
روشنه که بسیاری از تئوری های غیر اجرایی (همونطور که قبلن توضیح داده شد) خود به خود توسط چیزی شبیه انتخاب طبیعی جوامع و مردم، حذف می شند. اگر مردم یک نظام و ساختار رو قبول نداشته باشند، این نظام کم کم به سویی میره که ناچار یا باید با قدرت وداع کنه و یا باید بوسیله مراکز قدرت و زور خودش رو تثبیت کنه. خب صد البته این کمونیسمی که ما در جهان دیدیم تابحال، ورژن غلط اندازش بوده و درست و سالمش دست شماست. منتظریم رو کنید برامون تا ما از پیله جهل و نادانی بیرون بیایم.
البته تا جایی که من میدونم ، مخالفت با مالکیت خصوصی ابزار تولید هست .
ابزار تولید چیا هستند؟ دیگه مالکیت خصوصی خودرو رو که نمیشد ممنوع کرد! فرض کنید ممنوعیت مالکیت خصوصی یک کارخونه. چرا؟ چون مفت خورها و گداها، یا کسانی که به هر دلیلی درس نخوندند، یا کسانی که چشم ندارند کلن کسی رو که از خودشون موفق تر، باهوش تر و فرصت طلب تر هست رو ببینند خواستند از ریشه قطع کنند.
خیلی طبیعی هست که منی که هم جنم، هم ثروت و هم دانش راه اندازی یک کارخونه کوچک یا بزرگ رو دارم، برم دنبال این کار. شاید من عاشق کار تولیدی باشم. دولت باید بیاد بجای منع این کار، قوانین حقوقی و قوانین کار رو مدون و اجرایی کنه، نه اینکه از ریشه قطع کنه مساله رو!
برادران کمونیست در گوشه کنار بعضی وقتها وق وق می کنند. رفرنس! نکنه رفرنس از مجله ساینتیفیک می خواید؟
ببینید, ریفرنس تنها به این چَم نیست که بگویید از کجا نوشته را کپی کردهاید, بلکه در جایگاه آوردن استدلال و رجوع دادن به آن (to reference) نیز بکار میرود.
اکنون, شما میگویید چین کمونیستی است, من نیز برای شما نمونه آوردم که چین بالاترین حکم اعدام را دارد و رفتارهایی که از خود نشان میدهد در مرام کمونیستی نیستند.
برای نمونه, اگر من بگویم ایران اسلامی است و کسی از من ریفرنس بخواهد که چرا اسلامی است, برایش کتاب سرچشمه که قرآن باشد را میتوانم باز کنم و بندی که گفته مخالف را بکشید را برای نمونه بیاورم و یا دیگر رفتارها و قانونها, مانند حق دیه و ... که در ایران برابر با قانونهای اسلامی اجرا میشود را در جایگاه ریفرنسهای بیشتر استدلال خود نشان بدهم.
پس اکنون که این همه به خود زحمت دادیم و چَم ریفرنس را روشن کردیم, برای ما چند نمونه از کارهای چین که کمونیستی بودن آن را نشان میدهند را بیاورید.
برای نمونه مثلن شما باید بجای این کشورها و دستگاه ها کمونیسم رو برای ما معنا کنید؟ بسیار خب این کار رو بکنید و بعد از اون هم یک کشور کمونیستی مثال بزنید ببینیم چه خبره!
اگر هنوز برایتان روشن نشده, من یکبار دیگر بازگویی میکنم: من کمونیست نیستم.
این شما هستید که آغاز به بدگویی کردن از کمونیسم کردهاید و من نیز در جایگاه یک آدم میانه, از شما پرسیدم که این همه بدگویی از روی چیست و مرام کمونیستی چرا بد است.
روشنه که بسیاری از تئوری های غیر اجرایی (همونطور که قبلن توضیح داده شد) خود به خود توسط چیزی شبیه انتخاب طبیعی جوامع و مردم، حذف می شند. اگر مردم یک نظام و ساختار رو قبول نداشته باشند، این نظام کم کم به سویی میره که ناچار یا باید با قدرت وداع کنه و یا باید بوسیله مراکز قدرت و زور خودش رو تثبیت کنه. خب صد البته این کمونیسمی که ما در جهان دیدیم تابحال، ورژن غلط اندازش بوده و درست و سالمش دست شماست. منتظریم رو کنید برامون تا ما از پیله جهل و نادانی بیرون بیایم.
ما در اینجا نمیبینیم که اندیشه کمونیسم خود به خود از میان برداشته شده باشد,
بلکه کوروش و آرش و بیخدایان دیگر را میبینیم که دارند تبلیغات پادکمونیستی میکنند و هر کس هم از ایشان بپرسد برای چه بد است, بایستی پذیرای انگ کمونیست تودهای ورژن غلطانداز هم بشود!
ابزار تولید چیا هستند؟ دیگه مالکیت خصوصی خودرو رو که نمیشد ممنوع کرد! فرض کنید ممنوعیت مالکیت خصوصی یک کارخونه. چرا؟ چون مفت خورها و گداها، یا کسانی که به هر دلیلی درس نخوندند، یا کسانی که چشم ندارند کلن کسی رو که از خودشون موفق تر، باهوش تر و فرصت طلب تر هست رو ببینند خواستند از ریشه قطع کنند.
خیلی طبیعی هست که منی که هم جنم، هم ثروت و هم دانش راه اندازی یک کارخونه کوچک یا بزرگ رو دارم، برم دنبال این کار. شاید من عاشق کار تولیدی باشم. دولت باید بیاد بجای منع این کار، قوانین حقوقی و قوانین کار رو مدون و اجرایی کنه، نه اینکه از ریشه قطع کنه مساله رو!
درود,
اکنون بهتر شد. پس میگویید اینکه مالکیت ابزار تولید (و نه ابزار خصوصی مانند پول, ماشین) در
دست دولت باشد بد است, چرا که شماری از آدمهای باهوشتر نمیتوانند ابزار تولید را گردانندگی کنند.
بگذارید چند نمونه آن را بررسی کنیم؛ در یک سیستم اقتصادی سراسر کاپیتالیستی
یک آدم میتواند یک کارخانه راه بیاندازد و هر اندازه که خواست به کارگران خود کارمزد بدهد.
اکنون اگر کارخانهدار به این کارگر نخواست حقوق درست و حسابی بدهد, کارگر چه رویکردهایی را میتواند در پیش بگیرد؟
کارگر میتواند برود یک جای دیگر که مزد بیشتری میدهد کار کند.
کارگر میتواند اعتصاب کرده و کارفرما را وادار به بیشتر کردن دستمزد خود کند.
کارگر میتواند با گرد آوردن سرمایه, خود کارفرما شود.
بگذارید یک به یک اینها را بررسی کنیم. پیش از هر چیز, گزینه سوم را میتوانیم کنار بگذاریم, چرا
که ما را دوباره به همین پرسش برمیگرداند و همچنین, روشن است که برای همه کارگران شدنی نیست.
پس دو راه برای کارگر میماند. نخست آنکه برود یک جای دیگر کند, دیگری آنکه
با اعتصاب و دیگر رفتارهای اینگونه کارفرما را وادار به بیشتر کردن مزد کار خود بکند.
اما چرا این راهکارها بدردبخور نیستند؟
کارگر میتواند برود یک جای دیگر که مزد بیشتری میدهد کار کند:
برای انجام آن نیاز به برآوردن دو پیششرط میباشد:
کارفرمای دیگری داشته باشیم که حاضر به دادن مزد بیشتر باشد.
برای کارگر رفتن به جای دیگر شدنی باشد.
روشن است که هیچکس نمیتواند در سیستم کاپیتالیستی گزینه نخست را تضمین و گارانتی کند, بلکه همواره
در پاسخ این را میشنویم که بازار آزاد خود این دشواریهای کوچک را برطرف میکند. اما چگونه؟
بپندارید که ما دو کارخانه اتوموبیل سازی داریم که با یکدیگر سرگرم رقابت هستند. این دو کارخانه میتوانند
هر کس را با هر دستمزدی که میخواهند به استخدام خود در بیاورند. اکنون, اگر شما جای یکی از این
کارخانهداران باشید, آیا هیچگاه بیشتر از چیزی که "پایینترین تراز دستمزد" باشد را به کارگران میانه خود خواهید داد؟
ما درباره کارگرانی سخن میگوییم که بود و نبود آنها برای کارخانه حیاتی نیست.
برای نمونه کارگری که مسئول اسمبل کردن میباشد, نیاز به داشتن تخصص چندانی ندارد.
از همینرو, در اینجا کارگران میانه ما همواره "پایینترین تراز دستمزد" را خواهند گرفت
و هیچکدام از این دو کارخانه برای استخدام چنین کارگری, پول بیشتری از جیب نخواهند داد.
پس این راه ما را به جایی نمیبرد.
کارگر میتواند اعتصاب کرده و کارخانهدار را وادار به بیشتر کردن دستمزد خود کند:
اما آیا به راستی میتواند؟ این راهکار تنها جایی پاسخ میدهد که کارخانه وابسته به کارگران خود باشد.
برای نمونه, رانندگان اتوبوس میتوانند هر اندازه که خواستند اعتصاب کنند, چرا که همواره آدمهای دیگری
هستند که حاضر به گرفتن این شغل بوده و بود و نبود کارگران برای شرکت اتوبوسرانی ما حیاتی نخواهد بود.
پس تا اینجا, کاپیتالیسم برای کسانی که مهارت ویژه و حیاتیای ندارند هیچگونه ارزشی قائل نبوده و آنها را با زدن انگهایی مانند:
چون مفت خورها و گداها، یا کسانی که به هر دلیلی درس نخوندند، یا کسانی که چشم ندارند کلن کسی رو که از خودشون موفق تر، باهوش تر و فرصت طلب تر هست رو ببینند خواستند از ریشه قطع کنند.
اصولا شایسته زندگیای بهتر و حقوقی بالاتر هم نمیداند.
در برابر همه اینها, ما کمونیسم را داریم که با گرفتن این حق تولید و با پخش کردن کارها با دستمزدهای
گوناگون (نه آنکه همه یک اندازه مزد بگیرند و بلکه با نگاه به تخصص و کوشش کس) و با ثابت کردن یک
دستمزد "حداقلی قابل قبول" برای شغلهای دون و نه چندان حیاتی, جلوی این بهرهکشی
سرمایهداریکی را میخواهد بگیرد.
تا اینجا میبینیم که کمونیسم برای یک آدم میانه (که 70 درسد همبود را آدمهای میانه درست میکنند) چیز بدی نمیگوید.
البته برای کسی که هوشی بالاتر از میانگین دارد, اینکه نتواند دیگران را با هر حقوقی
که خواست به کار بکشد و پلههای پیشرفت را دهتا دهتا بالا نرود, شاید دورنمای خوبی نباشد.
دشمنی با آمریکا
تنها به ایران نیز کوتاه نمیشود و میتوان نمونههای دیگری از آن را در اروپا و کشورهای آسیایی دیگر نیز دید.
اسرائیل زخمهایی از آمریکا خورده است که اگر میخواست به روی خود بیاورد امروز دشمنی جمهوری اسلامی بسیار ناچیز تر از دشمنی آمریکا با اسرائیل میشد ، یک نمونه آن همکاری سازمان جاسوسی آمریکا با علی حسن سلامه رهبر و مغز متفکر گروه سپتامبر سیاه است که ۱۱ ورزشکار اسرائیلی را در المپیک مونیخ کشتند و یا پناه و فراری دادن جنایت کاران نازی بعد از جنگ جهانی دوم . گاهی وقتها لازم است انسان سکوت کند ، امروز در دنیا دوستی با دولت آمریکا بسیار بیشتر به نفع هر کشوری هست تا دشمنی با آن.
اسرائیل زخمهایی از آمریکا خورده است که اگر میخواست به روی خود بیاورد امروز دشمنی جمهوری اسلامی بسیار ناچیز تر از دشمنی آمریکا با اسرائیل میشد ، یک نمونه آن همکاری سازمان جاسوسی آمریکا با علی حسن سلامه رهبر و مغز متفکر گروه سپتامبر سیاه است که ۱۱ ورزشکار اسرائیلی را در المپیک مونیخ کشتند و یا پناه و فراری دادن جنایت کاران نازی بعد از جنگ جهانی دوم . گاهی وقتها لازم است انسان سکوت کند ، امروز در دنیا دوستی با دولت آمریکا بسیار بیشتر به نفع هر کشوری هست تا دشمنی با آن.
چطور است که این مرام هر کجا دنیا که رفته آنجا را به خاک سیاه نشانده است؟
درود, من فکر نمیکنم همه کشورهای کمونیستی به خاک سیاه نشانده شده باشند.
ولی حتی اگر این را هم بپذیریم, میتوان چند توضیح گوناگون به آن داد. نخست آنکه بیشتر جنگهای فکری امروز همواره از سوی آدمهای باهوشتر در برابر آدمهای کمهوشتر بوده است. برای نمونه, در جنگی که بین ایدئولوژیهای آتئیسم و اسلام داریم, روشن است که کسانی که با ابزاری مانند فرگشت و ژنتیک و پزشکی نوین و ... آمدهاند بسیار پیشرفتهتر از کسانی هستند که همچنان برای شفا به ضریح فلان امامزاده آویزان میشوند!
ولی از سوی دیگر, میبینیم که به این سادگیها نیز آتئیسم و خردگرایی نتوانسته قدرت را بدست بگیرد.
اکنون کمونیسم برای هر کس که اندکی بالاتر از میانه مردم قرار داشته باشد لزوما دورنمای زیبایی را نشان نمیدهد و از همینرو دشمنی با آن, به ویژه در میان قشر فرهیخته و باهوش بسیار زیاد است. همه اینها به اینکه ما هیچگاه نتوانیم این سیستم را درست داشته باشیم کمک میکنند.
هر آینه, هیچکدام اینها فرنود اینکه بگوییم کمونیسم بد است نمیشود و نمونههای تعدیل شده آن مانند سوسیالیسم, دستکم تا امروز به خوبی پاسخ دادهاند.
آمریکا نیز اینروزها به سویی میرود که دیگر سراسر کاپیتالیستی نیست, برای نمونه واپسین قانون بیمهای که در آمریکا داریم, با گرفتن مالیات از همه مردم, خدمات بیمه را رایگان به شهروندان خود ارائه خواهد داد.
این با اندیشه کاپیتالیسم که میگوید هر کس بایستی خود با سرمایه خود برود خودش را بیمه کند دگرسانی دارد.
پس چطور ادعا دارین همه کشورهای کمونیستی مردم رو به خاک سیاه ننشوندن؟! آیا ما داریم درباره موجود خیالی حرف میزنیم یا توقع رسیدن به مدینه فاضله از طریق کمونیسم در آینده ای نامعلوم داریم؟!
من يك بار اين پرسش رو در گفتگو مطرح كردم و دو تا كشور رو جواب گرفتم
يكيش حكومت روسيه در دوران لنين بود گويا اون يكى هم فكر ميكنم فرانسه در زمان حيات ماركس بود ، درست خاطرم نيست
اکنون اگر کارخانهدار به این کارگر نخواست حقوق درست و حسابی بدهد, کارگر چه رویکردهایی را میتواند در پیش بگیرد؟ کارگر میتواند برود یک جای دیگر که مزد بیشتری میدهد کار کند. کارگر میتواند اعتصاب کرده و کارفرما را وادار به بیشتر کردن دستمزد خود کند. کارگر میتواند با گرد آوردن سرمایه, خود کارفرما شود.
بگذارید یک به یک اینها را بررسی کنیم. پیش از هر چیز, گزینه سوم را میتوانیم کنار بگذاریم, چرا که ما را دوباره به همین پرسش برمیگرداند و همچنین, روشن است که برای همه کارگران شدنی نیست.
پس دو راه برای کارگر میماند. نخست آنکه برود یک جای دیگر کند, دیگری آنکه با اعتصاب و دیگر رفتارهای اینگونه کارفرما را وادار به بیشتر کردن مزد کار خود بکند.
تمام اینها با پیش فرض «عدم دخالت و حمایت دولت» ممکن هستند. گذشته از اینکه موارد رو به خوبی بررسی نکردید و در شق هایی که آوردید شبهه وجود داره، پیش فرض دخالت دولت بوسیله اختیارات اجرایی و قانونگذاری ها میتونه تمام این ها رو ابطال کنه. مثلن در زمینه دستمزد، کف حقوق در نظر گرفته بشه (که عملن هم میشه). قوانین شفاف کار، قوانین شفاف بیمه، قوانین شفاف حمایت از کارگز، حمایت از کارفرما و غیره. البته قبول دارم که این کارها سخت تر از پیاده سازی سیستم کمونیستیه. ولی بالاخره بشر هست و تلاشش دیگه.
در برابر همه اینها, ما کمونیسم را داریم که با گرفتن این حق تولید و با پخش کردن کارها با دستمزدهای گوناگون (نه آنکه همه یک اندازه مزد بگیرند و بلکه با نگاه به تخصص و کوشش کس) و با ثابت کردن یک دستمزد "حداقلی قابل قبول" برای شغلهای دون و نه چندان حیاتی, جلوی این بردهکشی سرمایهای را میخواهد بگیرد.
البته خیلی جاها هستند که حقوق بیکار میدهند. مثل انگلیس. ولی بحثی درش نیست. این حقوق ها انقدر کم هستند که طرف از گرسنگی نمیره و خونش گردن دولت (که کارگزار ملت هست) نیفته. بحث در سقف درآمد هست.
اکنون, شما میگویید چین کمونیستی است, من نیز برای شما نمونه آوردم که چین
بالاترین حکم اعدام را دارد و رفتارهایی که از خود نشان میدهد در مرام کمونیستی نیستند.
تمام کشورهای کمونیستی (تا آنجا که من میدونم) قوانین مشابه رو داشتند یا دارند. یا تمام اینها دروغگو هستند، یا تمام اینها بعدن منحرف شدند، یا کمونیسم این ظرفیت رو داره.
این شما هستید که آغاز به بدگویی کردن از کمونیسم کردهاید و من نیز در جایگاه یک آدم
میانه, از شما پرسیدم که این همه بدگویی از روی چیست و مرام کمونیستی چرا بد است.
خب من اینهمه از کشورهای کمونیست بدبخت و فلک زده مثال زدم. حالا شما که مقابل موضع من هستید، یک کشور کمونیستی دستکم نشون بدید که این شعارهایی رو که دادید محقق کرده باشه.
ما در اینجا نمیبینیم که اندیشه کمونیسم خود به خود از میان برداشته شده باشد,
پس فروپاشی شوروی کبیر قصه هست؟ تمام کمونیست ها میفرمایند مرام ما زنده است و وعده فروپاشی امپریالیسم رو میدند. چندتا از پیر و پاتال های کمونیست ایرانی در فک و فامیل من هستند که شخص_ من دستکم 20 ساله این وعده رو دارم ازشون می شنوم ولی روز به روز دیدم که امپریالیسم چاق تر شده و کمونیسم بدبخت تر!
پس چطور ادعا دارین همه کشورهای کمونیستی مردم رو به خاک سیاه ننشوندن؟! آیا ما داریم درباره موجود خیالی حرف میزنیم یا توقع رسیدن به مدینه فاضله از طریق کمونیسم در آینده ای نامعلوم داریم؟!
از آنجایی نمیدانم که تک تک کشورهای کمونیستی را نه میشناسم, نه بررسی کردهام. و دو آنکه, برای آنکه بفهمیم کمونیسم هیچگاه کار نکرده است, نه تنها بایستی همه کشورهای کنونی جهان که نام کمونیست روی خود دارند را بررسی کنیم, بلکه بایستی در تاریخ چند سد ساله گذشته نیز کشورهایی که کمونیستی بودهاند را در بازههای زمانی گوناگوناشان بررسی کرده و در نهایت, بفهمیم که کمونیسم آیا هیچگاه کار کرده است یا خیر.
اکنون پس از همه اینها میخواهید چه هودهای بگیرید؟ آیا در خود کمونیسم چیز بدی دیدهاید که میگویید بد است یا آنکه نشستهاید برایتان راه بیاندازند و پس از چند دهه که به جایی رسید, نیمنگاهی به آن بیاندازید؟
جدای از آن, اصولا هدف من اینجا تبلیغ کمونیسم نبوده است, بلکه زیر پرسش بردن کپیتالیسم و انگیزه کسانی بوده که سنگ آن را به سینه میزنند. همچنان که پیشتر گفتم:
جدای از آن, من خودم را کمونیست نمیدانم, ولی تا آنجایی که اندیشهها و مرام کمونیستی را بررسی کردهام, سیستم آن را بسیار بهتر و بشردوستانهتر از سیستم کپیتالیستی دریافتهام؛
من فکر میکنم این استدلالی که جناب مهربد میارند که این کشورها کومونیست نیستند چون قرار نیست در کشورهای کومونیستی اعدام داشته باشیم یا اینکه همونجور که ا.ن میگه ایران آزادترین کشور دنیاست اینام دروغ میگند چندتا ایراد اساسی هست. اول،دلیل اینکه کشورهای مدعی کومونیست به قول ایشون تقریباً همه با دموکراسی به مشکل خوردن و اعدام میکنند میتونه تناقض مستتر در مرام کومونیستی باشه.مثل همون تناقضاتی که مثلاً خمینی بعد از اومدن سر کار فهمید و یکسری از گفته هاش رو ریخت دور. دوم،درباره مقایسه ا.ن و آزادی یه انگیزه وجود داره برای ا.ن که خودش رو به آزادی بیان ببنده چون چیز خوبیه و اینکه حودش رو به دروغ به اون ببنده براش هوادار درست میکنه اما من همچین انگیزه ای رو در کیم جونگ ایل مثلاً نمیبینم و مساله دیگه اینه که ا.ن خودش میدونه داره دروغ میگه در مورد آزادی بیان ولی من فکر نمیکنم رهبران کومونیست در کشورهای مورد بحث عقیده به کومونیست نداشته باشند در درون خودشون. و نکته آخر هم اینکه هر ایدئولوژی یک سری نکات خوب داره یکسری بد مثلاً یک کومونیست بخواد حمله به کاپیتالیسم بکنه اول فرض میگیره یکسری وقایع به علت کاپیتالیسم جاری در آمریکاست بعد میگه کاپیتالیسم پس بده مثلاً اما این خودش در واقع تعیید عملی بودن یک سیسنم کاپیتالیستی هم داره در پیش فرض چدا از درست و غلط بودن اون ایراد،در مورد کومونیسم هم همینه یعنی اینکه قبول نکنند اثرات کومونیسم رو در کشورهای مدعی کومونیسم برای اینکه نتایجش نره به کارنامه کومونیسم اون رو به یک سیستم غیر عملی و خیالی تبدیل میکنه که خودش یه نقطه ضعف محسوب میشه.
به نظر من کمونیسم چیز بدی نیست ، و به جز چند مورد انگشت شمار در قوانین و تعاریفش چیز بدی دیده نمیشه . ولی شدیدن پتانسیل تغییر پذیری و تبدیل رو داره و این نقطه ضعف خیلی بزرگیه براش
به نظر من کمونیسم چیز بدی نیست ، و به جز چند مورد انگشت شمار در قوانین و تعاریفش چیز بدی دیده نمیشه . ولی شدیدن پتانسیل تغییر پذیری و تبدیل رو داره و این نقطه ضعف خیلی بزرگیه براش .
من فکر میکنم کومونیست چی بدیست،ولی هر انچه مارکس گفته لزوماً بد و غلط نیست.
من فکر میکنم کومونیست چی بدیست،ولی هر انچه مارکس گفته لزوماً بد و غلط نیست.
خوب من این برنامه حزب کمونیست کارگری ایران رو که خوندم خیلی چیز هاش رو خوشم اومد ، یک سری چیز هاش هم منطقی نبود .
ولی در کل سیستم بدی نبود به خصوص که دارم میبینم بسیاری از اون خواسته ها و دستور ها و برنامه ها و قوانین توی آلمان داره اجرا میشه و خیلی جامعه ی خوبی درست شده . ولی خوب حرف با عمل خیلی فرق میکنه
ولی در کل سیستم بدی نبود به خصوص که دارم میبینم بسیاری از اون خواسته ها و دستور ها و برنامه ها و قوانین توی آلمان داره اجرا میشه و خیلی جامعه ی خوبی درست شده . ولی خوب حرف با عمل خیلی فرق میکنه .
من هم معتقدم کمونیسم و امپریالیسم خیلی از هم تاثیر گرفتند. بسیاری از اندیشه های کمونیستی یا سوسیالیستی در کشورهای بزرگ سرمایه داری داره پیاده میشه. در مقابل هم، مثلن میبینید چین به دلیل اینکه سرمایه داری رو تا حدودی آزاد کرده، الان داره با نیروی انسانیش دنیا رو تحت تاثیر قرار میده.
ولی مهم اینجاست که دیگه نباید گول تبلیغات و شعارهای زیبای کمونیستی رو خورد. تجربه تاریخی به ما نشون داده که همه انقلابات کمونیستی که با حمایت بی چون و چرای توده ها همراه بوده، در جایی منحرم شده و به ایندیویدوالیسم سیاسی منجر میشه و کشور به رده بدبخت های دنیا می پیونده. بهترین راه برای کوبیدن تبلیغات کمونیستی، به رخ کشیدن تاریخ سیاه اونهاست و نیز عدم توانایی مقابله اونها با سیستم مقابلشون.
ولی مهم اینجاست که دیگه نباید گول تبلیغات و شعارهای زیبای کمونیستی رو خورد. تجربه تاریخی به ما نشون داده که همه انقلابات کمونیستی که با حمایت بی چون و چرای توده ها همراه بوده، در جایی منحرم شده و به ایندیویدوالیسم سیاسی منجر میشه و کشور به رده بدبخت های دنیا می پیونده. بهترین راه برای کوبیدن تبلیغات کمونیستی، به رخ کشیدن تاریخ سیاه اونهاست و نیز عدم توانایی مقابله اونها با سیستم مقابلشون.
من تو بحث با یه کمونیست همینو گفتم اونم گفت اولا که کمونیسم یه شیوه اداره و حکومت کردن نیست.یعنی یه مدل نیست بلکه یه راه هست برای اینکه کارگرها به حقوقشون برسن!!! بعد هم گفت در مورد شکست خوردن بورژوازی هم بارها شکست خورد و تجربه کسب کرد تا الان رسید به اینجا و پرولتاریا هم همین راه رو طی میکنه!! گفت سیستم سرمایه داری عقب افتاده هست به این معنی که بعد از اون هم سیستم پیشرفته تری خواهد اومد...
خود من سیستم های موفقی که دیدم ترکیبی از کمونیسم و کاپیتالیسم بوده - هیچ کدومشون به نظر من به تنهایی موفقیت ندارند و یک جایی بلاخره گندش در میاد . اقتصاد رو نمیشه با قوانین کمونیسم شکوفا کرد و جامعه رو نمیشه با قوانین کاپیتالیسم به رفاه با سطح خوبی رسوند ، هر کدوم از اینها در یک جاهایی ضعف های عجیب و غریب دارند . کشور های اروپایی به این نتیجه رسیدند و در نتیجه تمام اقتصادشون بر پایه سرمایه داری استواره و تمام نظام مدنیشون بر پایه سوسیالیسم و کمونیسم در نتیجه سطح رفاه مردمشون از همه دنیا بالاتره اقتصادشون هم خیلی خوب و قویه و بزرگترین اقتصاد های دنیا بعد از آمریکا توی اروپا هستش .
نتیجه گیری : میشه هم خر رو خواست و هم خرما فقط باید راهش رو پیدا کرد .
یکی از ایراداتی که من به چپ سنتی میگیرم این هست که فقر رو یک چیز اوکی و خوب میدونه و باعث گدا پروری میشه.
بعد دولت میاد اجاره خونه و پول زندگی یک شخص رو میده! دولت چه وظیفهای داره که پول اجاره و غذای یکی رو بده؟ در اروپا یک عدّه بدبخت کار میکنند و مالیات میدهند تا یک عدّه مفت خور تنبل از این سیستم گدا پروری سوسیالیستی سؤ استفاده کنند.
در آمریکای عزیز فرصت مساوی برای همه هست که یک زندگی موفق داشته باشند و با این گدا پروریها مردم را تنبل نمیکنند.
بعد دولت میاد اجاره خونه و پول زندگی یک شخص رو میده! دولت چه وظیفهای داره که پول اجاره و غذای یکی رو بده؟ در اروپا یک عدّه بدبخت کار میکنند و مالیات میدهند تا یک عدّه مفت خور تنبل از این سیستم گدا پروری سوسیالیستی سؤ استفاده کنند.
نخست آنکه سوسیالیسم همان کمونیسم نیست، بلکه میتوان آن را یک نگارش میان کمونیسم و سرمایهداری (کپیتالیسم) دانست.
دو آنکه، در رژیمهای سوسیالیستی، دولت به شما بیخود اجاره خانه و پول گذران زندگی را نمیدهد (اندکی پژوهش
بد نیست). در بیشتر کشورهای اروپایی، مقدار پولی که شما از دولت دریافت میکنید با نگاه به پیشینه کاری شما
متغیر است. به بیان دیگر، اگر شما چند سال کار کرده باشید و ناگهان شرکتی که در آن کار میکردهاید ورشکست
شده باشد، شما به اندازه همان درآمد خود برای مدت نیمی از آن زمانی که کار کرده بودید از دولت پول خواهید گرفت.
به بیان دیگر، اگر بگوییم شما با درآمدی برابر 2000 دلار در ماه برای دو سال در شرکتی کار کرده باشید، پس از بیکار شدن
برای یک سال برابر 2000 دلار شما از دولت هزینه زندگی خواهید گرفت، تا بتوانید در این زمان کار دیگری برای خود پیدا کنید.
پس از گذشتن یک سال، پول دریافتی شما نیم خواهد شد،
یعنی برای سال دوم، شما به اندازه 1000 دلار از دولت پول میگیرید.
در نهایت، پس از گذشتن از سال دوم، در صورتی که شما همچنان نتوانسته باشید که کاری برای خود پیدا کنید،
با یک پول بسیار بسیار اندکی (که تنها جلوی گرسنه نماندن شما را میگیرد) و پرداختن اجاره خانه شما (در صورتی که
اجاره از یک اندازهای بیشتر نباشد) شما از دولت پول خواهید گرفت و البته، در کنار آن و اگر دولت بخواهد
میتواند به شما کارهای گوناگونی نیز بدهد که در صورت رد کردن انجام آنها، همان پول دریافتی را نیز نخواهید داشت.
در آمریکای عزیز فرصت مساوی برای همه هست که یک زندگی موفق داشته باشند و با این گدا پروریها مردم را تنبل نمیکنند.
فرصت مساوی؟ بگذارید بررسی کنیم:
خانواده 1: پدر و مادری پولدار که فرزند خود را در ناز و نعمت بزرگ میکنند و به بهترین دانشگاههای کشور میفرستند.
فرزند این خانواده با در اختیار داشتن بهترین منابع و داشتن بهترین تحصیلات بیشترین شانس پیدا کردن کار را خواهد داشت.
خانواده 2: پدر و مادری از قشر متوسط، با کار کردن شبانهروزی فرزند خود را بزرگ میکنند. فرزند این خانواده تحصیلاتی
نه چندان سطح بالا ولی میانه و قابل قبول خواهد داشت. فرصتهای کاری برای او در میان کارهای با درآمد متوسط بالا و بسیار خواهد بود.
خانواده 3: پدر و مادری از قشر پایین جامعه، با کار کردن شبانهروزی فرزند خود را بزرگ میکنند. فرزند این خانواده
تحصیلاتی بسیار پایین و در اندازه دستبالا دیپلم دبیرستان خواهد داشت. فرصتهای کاری برای او در کارهای
با درآمد متوسط تا بالا بسیار اندک و در کارهای بسیار کم درآمد (کار کردن برای مکدونالد و ) و ... زیاد خواهد بود.
اکنون بفرمایید برای ما که:
آیا در برگزیدن کار، فرصت برای فرزندان این سه خانواده یکسان خواهد بود؟
آیا در برگزیدن همسر، فرصت برای فرزندان این سه خانواده یکسان خواهد بود؟
آیا در نوآوری (بگوییم راهاندازی شرکت با ایدهای نو) فرصت برای فرزندان این سه خانواده یکسان خواهد بود؟
آیا در بزرگ کردن بچههای خود به نوبه خود، فرصت برای فرزندان این سه خانواده یکسان خواهد بود؟
آیا در راستای بیمه اجتماعی و پرداختن هزینههای آن، فرصت برای فرزندان این سه خانواده یکسان خواهد بود؟
...
به نگر میآید این آمریکای عزیز شما اندکی بدوی و جنگلی است
دو آنکه، در رژیمهای سوسیالیستی، دولت به شما بیخود اجاره خانه و پول گذران زندگی را نمیدهد (اندکی پژوهش بد نیست). در بیشتر کشورهای اروپایی، مقدار پولی که شما از دولت دریافت میکنید با نگاه به پیشینه کاری شما متغیر است. به بیان دیگر، اگر شما چند سال کار کرده باشید و ناگهان شرکتی که در آن کار میکردهاید ورشکست شده باشد، شما به اندازه همان درآمد خود برای مدت نیمی از آن زمانی که کار کرده بودید از دولت پول خواهید گرفت. به بیان دیگر، اگر بگوییم شما با درآمدی برابر 2000 دلار در ماه برای دو سال در شرکتی کار کرده باشید، پس از بیکار شدن برای یک سال برابر 2000 دلار شما از دولت هزینه زندگی خواهید گرفت، تا بتوانید در این زمان کار دیگری برای خود پیدا کنید. پس از گذشتن یک سال، پول دریافتی شما نیم خواهد شد، یعنی برای سال دوم، شما به اندازه 1000 دلار از دولت پول میگیرید. در نهایت، پس از گذشتن از سال دوم، در صورتی که شما همچنان نتوانسته باشید که کاری برای خود پیدا کنید، با یک پول بسیار بسیار اندکی (که تنها جلوی گرسنه نماندن شما را میگیرد) و پرداختن اجاره خانه شما (در صورتی که اجاره از یک اندازهای بیشتر نباشد) شما از دولت پول خواهید گرفت و البته، در کنار آن و اگر دولت بخواهد میتواند به شما کارهای گوناگونی نیز بدهد که در صورت رد کردن انجام آنها، همان پول دریافتی را نیز نخواهید داشت.
البته اینی که شما گفتید در آلمان (که یک کشور مزخرف سوسیالی است) مصداق ندارد .
1 - اینجا اگر شما متقاضی پناهنده باشید (اجازه کار ندارید) ، ماهیانه 250 یورو پول نقدی دریافت میکنید + اجاره منزل + آب و برق و تلفن رایگان + شاین (یه چیزی تو مایه های بن ولی زیاد با پول نقد فرقی نداره ، تنها فرقش اینه که شخص باید از فروشگاه های طرف قرارداد خرید کنه بدون پردداخت پول نقد) برای خرید لباس و ... + سهمیه خوراک هفتگی + کارت سوسیال (میشه باهاش توی مواردی مثل شهر بازی ، اتوبوس ، قطار ، هواپیما ، سینما ، کشتی و ... تخفیف های آن چنانی گرفت) .
2 - اگر تقاضای پناهندگی شما قبول شده باشد و بیکار باشید ، ماهیانه 350 یورو + خدمات شماره 1 .
3 - اگر شهروند آلمان باشید و بیکار باشید ماهیانه 350 یورو + خدمات شماره 1+ پاس سوسیال (مثل همون کارت سوسیال هستش)
4 - اگر یکی از شماره های 2 یا 3 باشید و دانشجو باشید ، سوای هزینه ی تحصیل ماهیانه به شما 350 یورو هم کمک هزینه داده میشود ، که در پایان دوران تحصیل باید مبلغ را به صورت قسطی پس دهید .
در هر 4 مورد ، هرگز و هرگز پول شخص قطع نخواهد شد و تنها فشاری که به شخص وارد میشه از طرف اداره کار هستش که میگه فلان تاریخ بیا که برات کار پیدا کنیم و معمولن همه میروند و کار رو قبول نمیکنند ، چون کار نیست بیگاریه (ساعتی 1 یورو) .
در همین حال شما روی هر خریدی باید 19% مالیات بدید ، همچنین روی در آمد هم باید 19% مالیات بدید و یک سری مالیات های اضافی و بیخودی هم هست ، مثلن اگر شما در منزل تلویزیون یا رادیو یا کامپیوتر داشته باشید باید در ازای هر دستگاه ماهیانه 17 یورو مالیات بدهید . اگر در آمد شما از ماهی 5 هزار یورو بیشتر باشد ، مالیت بر در آمد شما میشود 30% - بیمه هم اجباریه و شما باید بسته به در آمدتون یک درصدیش رو هزینه ی بیمه بدید (شبیه مالیات) و در این صورت حدود 70% در آمد هر شخص برای مالیات و بیمه ازش گرفته میشه . میمونه 30% بقیه که میشه هزینه های معمول زندگی مثل اجاره منزل و پول آب و برق و خورد و خوراک و پوشاک و ... و ته مانده چیزی برای پس انداز باقی نمیماند - مگر اینکه در آمد شخص به قدری زیاد باشد که 30% ای که برایش مانده مبلغ چشم گیری باشد . در اغلب موارد در آمد ها بیشتر از ده هزار یورو نیست - در نتیجه همه مثل هم هستند . اگر شما مالتی میلیاردر باشید و ثروتتون کاملن قانونی باشد - در صورتی که یک ملک مثلن 700 هزار یورویی رو نقدی بخرید - دولت میاد بهتون گیر میده که چرا وام نگرفتی و زیر بار قسط و ... نرفتی برای خرید منزل و به عبارتی غلط کردی که نقدی خریدی و خلاصه کلی با نامه بازی و ... وقتتون رو میگیرند .
برای همین کسرا درست میگه ، حکومت های سوسیالی تنبل پرور هستند
فرصت مساوی؟ بگذارید بررسی کنیم: خانواده 1: پدر و مادری پولدار که فرزند خود را در ناز و نعمت بزرگ میکنند و به بهترین دانشگاههای کشور میفرستند. فرزند این خانواده با در اختیار داشتن بهترین منابع و داشتن بهترین تحصیلات بیشترین شانس پیدا کردن کار را خواهد داشت. خانواده 2: پدر و مادری از قشر متوسط، با کار کردن شبانهروزی فرزند خود را بزرگ میکنند. فرزند این خانواده تحصیلاتی نه چندان سطح بالا ولی میانه و قابل قبول خواهد داشت. فرصتهای کاری برای او در میان کارهای با درآمد متوسط بالا و بسیار خواهد بود. خانواده 3: پدر و مادری از قشر پایین جامعه، با کار کردن شبانهروزی فرزند خود را بزرگ میکنند. فرزند این خانواده تحصیلاتی بسیار پایین و در اندازه دستبالا دیپلم دبیرستان خواهد داشت. فرصتهای کاری برای او در کارهای با درآمد متوسط تا بالا بسیار اندک و در کارهای بسیار کم درآمد (کار کردن برای مکدونالد و ) و ... زیاد خواهد بود. اکنون بفرمایید برای ما که: آیا در برگزیدن کار، فرصت برای فرزندان این سه خانواده یکسان خواهد بود؟ آیا در برگزیدن همسر، فرصت برای فرزندان این سه خانواده یکسان خواهد بود؟ آیا در نوآوری (بگوییم راهاندازی شرکت با ایدهای نو) فرصت برای فرزندان این سه خانواده یکسان خواهد بود؟ آیا در بزرگ کردن بچههای خود به نوبه خود، فرصت برای فرزندان این سه خانواده یکسان خواهد بود؟ آیا در راستای بیمه اجتماعی و پرداختن هزینههای آن، فرصت برای فرزندان این سه خانواده یکسان خواهد بود؟ ...
این مثالتون هم به نظر من ایراد داره !
1 - شما بورسیه های تحصیلی که به افراد نخبه تعلق میگیره رو نادیده گرفتید . 2 - طبیعی هستش که هر کسی بسته به تحصیلاتش براش فرصت شغلی پیدا میشه نه بسته به اینکه پولدار هست یا نه ! 3 - قبول دارم که ثروت از علم در هر شرایطی بهتر است ، ولی ما افراد بسیاری را داریم که ثروتمند نبوده اند و به دانشگاه های آنچنانی رفته اند و مولتی میلیاردر شده اند و یا به مشاغل دست نیافتنی دست یافته اند (برای مثال بیل کلینتون رئیس جمهور سابق آمریکا - که یک پدر خوانده ی الکلی داشت). 4 - همان طور که میدانید ، به آمریکا میگویند سرزمین فرصت ها - یعنی هر کسی بسته به توانایی هایش راه برایش باز است تا به هر جایی که میخواهد برسد - ولی در اروپا و کشور های سوسیالی مطلقن چنین چیزی وجود ندارد و حکومت با تمام توانش سعی میکند تا افراد را در یک سطح نگاه دارد ، این رفتار با مهاجران شدت بسیار بیشتری دارد ولی با این حال چون مهاجران منابع مالیشان معمولن از خارج از کشور تامین میشود - مالیاتی برای ثروتشان در نظر گرفته نمیشود به همین جهت مهاجران در اروپا با اینکه سخت گیری های فراوانی بهشان میشود از خود اروپاییان موفق تر هستند یک مثالش که معروف نیست ولی بسیار موفق است ایشون هستند : http://sallis-getränke.de/ ایشون یک ترکی هستند که شغلشون تامین نوشیدنی های رستوران ها و کیسوک ها و فروشگاه ها در هامبورگ هست - ارزش تنها یکی از انبار هاش بیشتر از 10 میلیون یورو هستش .
در کجا و یا کدام یک از نوشتارهای وابسته به کمونیسم، فقر و نداری خوب شمرده شدهاند!؟
همین خزعبلات حکومت کارگری و دهقانها و نشان دادن یک چهره خونخوار از شخص سرمایه دار و اینکه ثروت داشتن چیز بدی است خود نشان تجلیل فقر و هم سطح بودن اقتصادی است.
این مثالهای شما هم بی ربط است. خوب مشخص است کسی که در یک خانواده ثروتمند به دنیا میآید با سرعت بیشتری ممکن است به خواسته خود برسد ولی این ربطی به سیستم اداره جامعه ندارد ، افراد بسیاری را نیز میشود مثل زد که از هیچ به همه چیز بنا بر تلاش و کوشش خود و شرایط برابر جامع رسیدند. نمونه آن خانوم دکتر کاندلیزا رایس مشاور امنیت ملی و وزیر امور خارجه سابق آمریکا و استاد دانشگاه استنفورد و یا باراک اوباما. یکی هم مثل جورج بوش در یک خانواده موفق و ثروتمند بزرگ شدند ولی همه به خواسته و امیدهای خود رسیدند. مثلا یک سیستم اداره کمونیستی چه فرق مثبتی در این میان ایجاد میکند؟
برای همین کسرا درست میگه ، حکومت های سوسیالی تنبل پرور هستند .
این دروغیست قبیح که اراذل ِ وال استریت جورنال از اواخر ِ دههی هشتاد، وقتی ریگان با تمام توان مشغول نابود کردن همهی دستآوردهای طبقهی متوسط آمریکا بود علم کردند. همین آلمانی که از آن صحبت میکنید با «میلیونها مفتخور تنبل» و آن سیستم «سوسیال دموکرات»ی که دارد، با هشتاد میلیون جمعیت، تولید ناخالص ملیشان سالی 3330000 میلیون دلار است، مال چین با یک میلیارد و اندی جمعیت 4985000 میلیون دلار. نگاهی هم به این گزارش ِ سالیانهی سازمان ملل بیاندازید: http://hdr.undp.org/en/media/HDR_2010_EN_Table1.pdf
وانگهی حتی اگر واقعا اینطور باشد، چیزهایی به مراتب مهمتر از میزان سودی که سرمایهسالاران میبرند وجود دارد. این نگاه بربرمنشانه که گدا به انتخاب خودش گدا شده و گور پدرش را امروز بیخجالب و با صدای بلند به زبان میآورند چون اپوزیسیون چپ کلهپا شده و کارگران به نظر فلان کاندیدا دربارهی ازدواج همجنسبازان و سقط جنین رأی میدهند. سرمایهداری با سرعتی باورنکردنی در سراشیبی سقوط قرار گرفته، وانگهی کمونیسم/سوسیالیسم هم نشان داده که پخی نیست، و کلا موجوداتی هستیم روبه انقراض!
همینست که میگویید، همه چیز مساویست، ولی برای برخی مساویتر است. در رقابت برای رسیدن از نقطهی 0 به 100، در صورت داشتن ثروت شما از نقطهی 95 شروع میکنید و من از نقطهی منفی ِ 100. آمریکا که البته یک جوک است، 84.9% ثروت این کشور در اختیار 20% بالای جامعه است، و 80% باقی مانده فقط صاحب 15% آن هستند: باغ وحش!
ببینید هیچ کشوری ۱۰۰ درصد کپیتالیست نمیشود ، در همین آمریکا سیستم سوشال سکیوریتی برای افراد کهن سال و تمامی خدماتی که دولت ارائه میدهد خود نشانی از سوسیالیسم است ولی بحث کاپیتالیسم در اندازه آن است، مثلا من مخالف سیستم بیمه درمانی آمریکا هستم، در آمریکا ممکن است بخاطر مریض شدن و خرج دارمان تمامی خانه و زندگی خود را از دست بدهید، ولی در کانادا به این گونه نیست، البته جمعیت کانادا ۱/۱۰ آمریکا هست و مسلما سیستم بیمه عمومی در آمریکا غیر قابل اجرا هست ، پس مثلا افرادی که توانایی مالی دارند باید برای خودشان بیمه بخرند و افرادی که ندارند دولت به آنها کمک کند که از شرکتهای خصوصی بیمه مورد نظر را بخرند ، یعنی آن چیزی که پرزیدنت اوباما ارائه داده است. ولی مثلا اینکه کسی تمامی عمر خود در خانه بشیند و با پول مالیات من بخورد و بخوابد قابل قبول نیست. در ضمن لی آف شدن هم اصلا ربطی به سیستم سوشال دولت ندارد ، شما زمانی که کار میکنید ، هر ماه یک پولی را از حقوق شما به عنوان پول بیمه بیکاری بر میدارند ، وقتی که آن شرکت دیگر به شما احتیاج نداشت ، تا مدت زمانی بخشی از حقوق شما را میدهند تا کار جدید پیدا کنید ، ربطی نیز به دولت ندارد. در آخر هم بگویم این سخن نابخردانه که باید که ثروت باید به صورت مساوی تقسیم شود مایه اشکال است. به عنوان مثال چرا شخصی که ۲۰ سال زمان گذاشته , روز و شب درس خوانده تا یک متخصص پزشکی شود باید با یک لوزر سوشال بگیر که از پول مالیات مردم الکل و سیگار خود را تامین کرده سهم برابر در ثروت ببرد؟
ببینید هیچ کشوری ۱۰۰ درصد کپیتالیست نمیشود ، در همین آمریکا سیستم سوشال سکیوریتی برای افراد کهن سال و تمامی خدماتی که دولت ارائه میدهد خود نشانی از سوسیالیسم است ولی بحث کاپیتالیسم در اندازه آن است، مثلا من مخالف سیستم بیمه درمانی آمریکا هستم، در آمریکا ممکن است بخاطر مریض شدن و خرج دارمان تمامی خانه و زندگی خود را از دست بدهید، ولی در کانادا به این گونه نیست، البته جمعیت کانادا ۱/۱۰ آمریکا هست و مسلما سیستم بیمه عمومی در آمریکا غیر قابل اجرا هست ، پس مثلا افرادی که توانایی مالی دارند باید برای خودشان بیمه بخرند و افرادی که ندارند دولت به آنها کمک کند که از شرکتهای خصوصی بیمه مورد نظر را بخرند ، یعنی آن چیزی که پرزیدنت اوباما ارائه داده است. ولی مثلا اینکه کسی تمامی عمر خود در خانه بشیند و با پول مالیات من بخورد و بخوابد قابل قبول نیست. در ضمن لی آف شدن هم اصلا ربطی به سیستم سوشال دولت ندارد ، شما زمانی که کار میکنید ، هر ماه یک پولی را از حقوق شما به عنوان پول بیمه بیکاری بر میدارند ، وقتی که آن شرکت دیگر به شما احتیاج نداشت ، تا مدت زمانی بخشی از حقوق شما را میدهند تا کار جدید پیدا کنید ، ربطی نیز به دولت ندارد. در آخر هم بگویم این سخن نابخردانه که باید که ثروت باید به صورت مساوی تقسیم شود مایه اشکال است. به عنوان مثال چرا شخصی که ۲۰ سال زمان گذاشته , روز و شب درس خوانده تا یک متخصص پزشکی شود باید با یک لوزر سوشال بگیر که از پول مالیات مردم الکل و سیگار خود را تامین کرده سهم برابر در ثروت ببرد؟
کاپیتالیسم در هیچ شکلی، هرگز خوب نیست. چون در هر صورت به نابرابری میانجامد. حتی سوسیالیستیترین و رامترین اشکال سرمایهداری، مثل کشورهای اسکاندیناوی بازهم از اختلاف طبقاتی رنج میبرند، تنها تفاوت اینجاست که سطح زندگی طبقات پائین جامعه آنقدر ارتقاع پیدا کرده که مثل آمریکا نفرتانگیز و تهوعآور نباشد.
دو راه بیشتر ندارید، یا بپذیرید که ثروت چیزیست الهی، که آدم ثروتمند برپایهی فرمودهای از آسمان صاحب آن شده، یا اینکه ثروت باید برمبنای خدماتی که یک شخص به جامعه میرساند تقسیم بشود، کارگران تنها جزء عیناً ضروری ِ روند تولید هستند،
سرمایهدار فقط ابزار تولید را در اختیار کارگر میگذارد،
از تولید تا مصرف(بله، حتی مصرفکنندگان اصلی هم مردم عادی هستند نه سرمایهداران)فقط نیروی کار است که نقشی حقیقی و عینی ایفا میکند، اما وقت جمع کردن سود 90% آن به صاحب ابزار تولید تعلق میگیرد 8% میشود سهم دولت(مالیات)2% به بازیگر اصلی میرسد. و جدا از این منطق(نه پیرو آن)، 80% جامعهی آمریکا «قطعا» سهمی به مراتب بیشتر از 15% در ثروت آن کشور دارد، یعنی سهمی که در بوجود آمدن آن ثروت داشته، بدون ِ حتی یک ذره تردید(نه برای من، نه برای شما، نه برای اراذل وال استریت، نه برای نوام چامسکی)، به مراتب درجات بیشتر از 15% بوده. این یک ایراد تقسیم نابرابر ثروت است. ایراد دیگر اینست که در کاپیتالیسم ثروت برابر با مستقیمترین، کنترلنشدهترین و وسیعترین شکل موجود از قدرت در سیستمهای مدرن است، کمتر چیزی را با پول نمیشود خرید. در نتیجه ثروت بیشتر یعنی قدرت بیشتر، ثروت نابرابر یعنی قدرت نابرابر، یعنی دموکراسی همانطورکه مارکس میگفت اکثریتی از جامعه را فقط در ارتباط با سیاست به آزادیهای مشخص رسانده، در عرصهی اجتماعی زاییده، آنهم سه قلو! یک ایراد دیگر تقسیم نابرابر ثروت اینست که تقسیم نابرابر موقعیتها هم هست، پس «کشور فرصتها» میشود پشم، کشک و زرشک.
یک چیزی بیرون از بحث: آنقدر سینهچاکان سرمایهداری اینرا برای خودشان تکرار کردند باورشان شده که لیاقت ِ هرکس به اندازهی تواناییهای اوست! سپوختن به و آویزانی از یکی از احکام کمونیستی، مبنی بر « از هرکس به اندازهی تواناییاش، به هرکس به اندازهی نیازش» تبدیل شده به «به هرکس به اندازهی تواناییاش»، و بخش دوم با خشونت تمام حذف شده.
این به طرزی وحشتناک و در عین حال مضحک شبیه به استدلال نازیها برای قتل عام عقبماندگان ذهنی و بیماران روانیست(«1. سودی برای جامعه ندارند، 2. هزینههای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی به جامعه تحمیل میکنند، 3. پس باید بسوزانیمشان!).. تنها تفاوت اینست که بخش سوم با «به حال خودشان بگذاریم» عوض شده. در یک جامعهی انسانی(یا حتی نیمه حیوانی!)، اعضای قویتر از اعضای ضعیفتر حمایت میکنند، نه آنکه آنها را بدرند. جامعه نسبت به تمام اعضای خود مسئول است، و باید در جهت اعتلای سطح زندگی همهی آنها گام بردارد نه فقط بعضی از آنها. هیچکس بخاطر داشتن بیست امتیاز بالاتر در تست آیکیو مولتی میلیاردر نمیشود و هیچکس بخاطر فیل شدن در امتحانات نهایی نمیرود قاچاقچی اسلحه بشود. اگر ضعفی در بخشی از جامعه هست، همهی تقصیر آن به گردن همان جامعه است. کار یک جایی(مثلا در تقسیم 37% ثروت میان 1% بالای جامعه)ایراد داشته گتوهای سیاهپوستان بوجود آمده. این حرفها در آمریکای خرافاتزده و مذهبی البته در دستهی مالیخولیا طبقهبندی میشود، اما در «اروپای منفور» جزو بدیهیات است.
همین خزعبلات حکومت کارگری و دهقانها و نشان دادن یک چهره خونخوار از شخص سرمایه دار و اینکه ثروت داشتن چیز بدی است خود نشان تجلیل فقر و هم سطح بودن اقتصادی است.
خوب شما که نمیخواهید بگویید یک آدم پولدار بی دغدغه که در روز نیم
ساعت کار هم نمیکند و بیشتر از 80% جامعه پول در میآورد خوب است؟
فقر و نداری بد است، پولداری زالو-وار نیز همان اندازه بد است.
اشتباه برداشت نشود، آدمی که کار میکند و یا چندین سال درس خوانده باید درآمد بیشتری از
دیگران داشته باشد، اما این "بیشتر" چه اندازه بیشتر است؟ بیشتر از درآمد نیمی از آدمهای جامعه روی هم؟
این مثالهای شما هم بی ربط است. خوب مشخص است کسی که در یک خانواده ثروتمند به دنیا میآید با سرعت بیشتری ممکن است به خواسته خود برسد ولی این ربطی به سیستم اداره جامعه ندارد ، افراد بسیاری را نیز میشود مثل زد که از هیچ به همه چیز بنا بر تلاش و کوشش خود و شرایط برابر جامع رسیدند. نمونه آن خانوم دکتر کاندلیزا رایس مشاور امنیت ملی و وزیر امور خارجه سابق آمریکا و استاد دانشگاه استنفورد و یا باراک اوباما. یکی هم مثل جورج بوش در یک خانواده موفق و ثروتمند بزرگ شدند ولی همه به خواسته و امیدهای خود رسیدند. مثلا یک سیستم اداره کمونیستی چه فرق مثبتی در این میان ایجاد میکند؟
به گمانم آن اندازه در نابرابری زندگی کردهاید که حتی متوجه نبود تقارن در نمونههای نوشته شده هم نشدید.
پرسش این است، چرا آدمی در یک خانواده پولدار به دنیا میآید فرصتهای بسیار بسیار بیشتری باید داشته باشد؟
درباره کمونیسم نمیتوان نگره درستی داشت، چرا که نمونه چندانی در دست نیست. ولی در نمونه سوسیالیستی آن، نخست شما
نمیتوانید به سادگی و مانند آمریکا زالو باشید و دستبالا، درآمد (=قدرت) معقولانهای بیشتر از دیگران میتوانید داشته باشید.
دو آنکه، فرصتهایی که دولت در اختیار فرزندان دو خانواده پولدار و متوسط میگذارد یکسان هستند،
هر دو تحصیلات رایگان (تا دانشگاه و به بالا) خواهند داشت، هر دو بر پایه کارکردی که از خود نشان
میدهند شغل خود را بدست میآورند و هر اگر کسی در ضعیفترین و فقیرترین خانواده نیز به دنیا آمده
باشد، با تلاش درست (و نه تلاشی قمارگونه مانند آمریکا) میتواند تا بالاترین مدارج موفقیت را بگذارند.
خوب شما که نمیخواهید بگویید یک آدم پولدار بی دغدغه که در روز نیم ساعت کار هم نمیکند و بیشتر از 80% جامعه پول در میآورد خوب است؟
فقر و نداری بد است، پولداری زالو-وار نیز همان اندازه بد است.
کمونیسم/سوسیالیسم/آنارشیسم/سندیکالیسم(چهار شاخهی بزرگ چپ)، هیچکدام، به هیچ طریقی، در هیچ شرایطی «فقر» را ستایش نمیکنند. هریک به شیوهای، به تحقیق و برسی ِ علل پدیدهای که همگی ِ آن مذموم میشمارندش(=فقر)میپردازند و برای «نابودی» آن راهکارهای گوناگونی ارائه میدهند. کاملا برخلاف تقریبا تمامی مکاتب اقتصادی ِ کاپیتالیستی، که فقر را جزئی طبیعی و غیرقابل ِ اجتناب در یک اقتصاد سالم میدانند. کمونیسم همگانی کردن ابزار تولید را تا مرحلهی از میان رفتن طبقهی غیرمولد(=بورژوازی، لومپنپرولتاریا و ..)در جامعه تشویق میکند، آنارشیسم مشکل را وجود موانع و مفاهیمی همچون دولت، قانون و مالکیت(در هر بعد آن)میداند و سندیکالیسم طرفدار فعالیت مستقل سندیکاهای کارگری برای کشیدن نهایت ِ شیرهی ممکن از سود بحق تولید است. حتی چپ ِ واپسماندهی ِ دههی چهل ایران را نمیتوان با چنین اتهام سخیف و مضحکی محکوم کرد، چه برسد به چپ ِ سوپرساختارشکن ِ اروپا که اصلا از آن طرف بام افتاده. چیزی که بوده، و اگر شینبت به آن اشاره میکند با او موافقم(وانگهی بعید میدانم منظورش این بوده باشد)ستایش ِ خندهآور چپ سنتی ِ ایران نسبت به روستا و روستاییست، اینکه «آنها مردمانی ِ مظلوم اما به خروش آمده، سرکوفته اما با عزت، کمسواد اما با صفا هستند که همین روزها بساط فئودالی و شاهنشاهی را از جا میکنند و دولتی مساوات طلب سرکار میآورند».. درحالیکه در امر واقع، آنها مشتی دهاتی ِ بیسواد و بیفرهنگ بودند(و هستند)که آفت تمدن و شهرنشینی ایرانی محسوب میشدهاند(و میشوند)، همیشه در صف اول سرکوب روشنفکر ِ شهرنشین متعلق به طبقهی متوسط بودهاند و علاوه بر نفهمی، آدمهای رذلی هم هستند!
وانگهی اینکه از فقر و اثرات ِ مخرب ِ آن بیزار باشی و فقرا را «طرفداری» بکنی یک چیز است، اینکه با رمانتیسم ِ ویکتور هوگویی آنها را ستایش بکنی و برای پاهای پینه بستهی کشاورز دلخسته و آفتاب سوخته آه و نالههای پرسوز و گداز سربدهی یک چیز دیگر.
این دروغیست قبیح که اراذل ِ وال استریت جورنال از اواخر ِ دههی هشتاد، وقتی ریگان با تمام توان مشغول نابود کردن همهی دستآوردهای طبقهی متوسط آمریکا بود علم کردند. همین آلمانی که از آن صحبت میکنید با «میلیونها مفتخور تنبل» و آن سیستم «سوسیال دموکرات»ی که دارد، با هشتاد میلیون جمعیت، تولید ناخالص ملیشان سالی 3330000 میلیون دلار است، مال چین با یک میلیارد و اندی جمعیت 4985000 میلیون دلار. نگاهی هم به این گزارش ِ سالیانهی سازمان ملل بیاندازید: http://hdr.undp.org/en/media/HDR_2010_EN_Table1.pdf
نه تنها دروغ نیست حقیقتی است که طرفداران بی قید و بند سوسیالیسم نمیخواهند قبول کنند ، این را ماهایی که داریم اینجا زندگی میکنیم به چشم داریم میبینیم . حد اقل روزی 50 نفر پنر میبینیم که در سطح شهر ول میچرخند و بوی گفند مفت خوری و تن پرویشان محیط را پر میکند
.
تولید ناخالص ملی آلمان هم تمامن به خاطر مهاجر پذیر بودن و اندکی سیستم سرمایه داری در نظام اقتصادی اش است ، وگرنه آلمانی جماعت از پشت میز تکان نمیخورد و سوسیالیسم به هیچ عنوان توانایی رساندن کار به اینجاها را ندارد . این حقوق کارگر و آی فلان و کارگران زحمت کش و ... همه و همه اش حرف مفت است و بس . طرف اول ماه می میاد برای کارگران زحمتکش !!!!! و فلان و بهمان راهپیمایی و تظاهرات راه میندازد و جالبتر آنکه هزینه همین راهپیمایی را سرمایه داران بهشان داده اند 🤭 فکرش را بکنید روی تابلوی پشت سر حزب Linke و SPD آلمان به چه بزرگی نوشته شده : Gesponsert von Mercedes Benz - حمایت شده توسط مرسدس بنز 😆
یا جناب گیلانی ، رئیس حزب کمونیست کارگری برای تامین هزینه هایش دست به دامن سرمایه دار ها شده و این حزب دو شاخه شده چون منصور حکمت برای تامین هزینه های حزب از اسرائیل پول گرفته بود 😆
وانگهی حتی اگر واقعا اینطور باشد، چیزهایی به مراتب مهمتر از میزان سودی که سرمایهسالاران میبرند وجود دارد. این نگاه بربرمنشانه که گدا به انتخاب خودش گدا شده و گور پدرش را امروز بیخجالب و با صدای بلند به زبان میآورند چون اپوزیسیون چپ کلهپا شده و کارگران به نظر فلان کاندیدا دربارهی ازدواج همجنسبازان و سقط جنین رأی میدهند. سرمایهداری با سرعتی باورنکردنی در سراشیبی سقوط قرار گرفته، وانگهی کمونیسم/سوسیالیسم هم نشان داده که پخی نیست، و کلا موجوداتی هستیم روبه انقراض!
بیش از چهل سال است که همه روزه میشنویم سرمایه داری در سراشیبی سقوط قرار گرفته و فلان و بهمان ، ولی نه تنها سقوط نکرده بلکه روز به روز قوی تر و بزرگتر هم شده ، همان نیمچه در آمد آلمان هم به خاطر سرمایه داری است و اگر قرار بود همه 100% کمونیستی و مارکسیستی باشد آلمان خیلی خیلی پیش از این همان بلایی بر سرش می آمد که بر سر شوروی آمد . حتا چین کمونیستی اش از زمانی شروع به پیشرفت کرد که سرمایه داری را وارد اقتصادش کرد . این حرفها که سرمایه داری در حال سقوط است و فلان است و بهمان است در مودبانه ترین حالتش رویاها و آرزو های مشتی چپی ورشکسته است ، ولی حقیقت این است که سرمایه داری بدون هیچ زحمتی چپی ها را کنار زد و با توجه به میزان دانش شما یقین دارم که مطالعات تاریخیتان در حدی هست که بدانید چه بلایی بر سر چپی ها به خاطر سیستم و باور های چپکیشان آمد .
همینست که میگویید، همه چیز مساویست، ولی برای برخی مساویتر است. در رقابت برای رسیدن از نقطهی 0 به 100، در صورت داشتن ثروت شما از نقطهی 95 شروع میکنید و من از نقطهی منفی ِ 100. آمریکا که البته یک جوک است، 84.9% ثروت این کشور در اختیار 20% بالای جامعه است، و 80% باقی مانده فقط صاحب 15% آن هستند: باغ وحش!
همین باغ وحش تبدیل به قدرتمند ترین ، ثروتمندترین و پیشرفته ترین کشور دنیا شده و تمام چپی ها آرزویشان است که در آمریکا زندگی کنند (بلا استثنا - هر کسی هم که چپی است و میگوید من این چنین نیستم دروغ میگوید - گربه دستش به گوشت نمیرسد و از این حرفها) .
این مدل حرف ها من را یاد اصلاح طلبان جمهوری اسلامی میندازد که مادامی که در ایران بودند شعار مرگ بر آمریکا سر میدادند و اکنون خود پناهنده به آمریکا هستند !
دو آنکه، فرصتهایی که دولت در اختیار فرزندان دو خانواده پولدار و متوسط میگذارد یکسان هستند، هر دو تحصیلات رایگان (تا دانشگاه و به بالا) خواهند داشت، هر دو بر پایه کارکردی که از خود نشان میدهند شغل خود را بدست میآورند و هر اگر کسی در ضعیفترین و فقیرترین خانواده نیز به دنیا آمده باشد، با تلاش درست (و نه تلاشی قمارگونه مانند آمریکا) میتواند تا بالاترین مدارج موفقیت را بگذارند.
و دست آخر ، این فرزندان که تحصیلات مجانی کرده اند و از شرایط یکسان برخوردار بوده اند برای داشتن زندگی بهتر به کشور های سرمایه داری مهاجرت میکنند و رفته رفته کشور خالی از متخصصینی میشود که خود با هزینه ی خودش پرورش داده .
این موضوع نگرانی همه روزه ی حکومت آلمان است که استعداد هایش همگی به آمریکا و انگلیس و کانادا مهاجرت میکنند .
سرمایهدار فقط ابزار تولید را در اختیار کارگر میگذارد
بدون ابزار تولید ، کاری هم نیست ، در آمدی هم نیست ، کشوری هم نیست ، جامعه ای هم نیست .
شرمنده که باید دوباره شوروی را یاد آور شوم - البته حادثه اتمی چرنوبیل هم نمونه خوبی است که 100% اش به خاطر همین افکار چپکی بود .
حقیقت این است که سرمایه دار برای حفظ و افزودن بر سرمایه اش تلاش میکند و این باعث میشود رقابت بوجود بیاید و رقابت باعث پیشرفت تکنولوژی و بالا رفتن سطح کیفی محصولات تولیدی میشود . و زمانی که این داستان نباشد ، کون لق مردم - همینی که هست . نیروگاه هسته ای میسازیم و به جای استفاده از تکنولوژی های روز و مصالح نسوز - می آییم و آت و آشغال سر هم میکنیم و یک بیسواد الدنگ که به دولت کمونیستی خوش خدمتی کرده را میگذاریم سرپرست نیروگاه که با توان پایین و آب کم راکتور را تست کند که راکتور منفجر بشود و نه تنها یک ملت ، بلکه چندید کشور را به لجن بکشیم ! و فراموش میکنیم که همان انرژی هسته ای و تکنولوژی لازم اش از سرمایه داری متولد شده نه از کمونیسم و سوسیالیسم و عقاید دوزاری چپی ها !
شما فراموش کرده اید زمانی که رقابت نباشد ، تنها گروه های صنعتی یک کشور اتوموبیلی به مردم تحویل میدهند که خود به خود آتش میگیرد !
یا فراموش کرده اید زمانی که سرمایه داری نباشد لوکس ترین اتومبیلی که مردم میتوانند سوار شوند لادا است
!
یا فراموش کرده اید در جامعه ای که شما ایده آل میخوانیدش حتی بشقابها و قابلمه و ... هم شراکتی است (یک چیزی شبیه کمپ های پناهندگی) - هنوز که هنوزه از این مدل ساختمانها در ته مانده های خدا بیامرز شوروی که نماد و مظهر همیشگی عقاید چپی هاست به چشم میخورد و مردمی که به مارکسیسم آری گفتند هنوز که هنوزه دارند تاوان آری گفتنشان را میدهند .
نه تنها دروغ نیست حقیقتی است که طرفداران بی قید و بند سوسیالیسم نمیخواهند قبول کنند ، این را ماهایی که داریم اینجا زندگی میکنیم به چشم داریم میبینیم .
حد اقل روزی 50 نفر پنر میبینیم که در سطح شهر ول میچرخند و بوی گفند مفت خوری و تن پرویشان محیط را پر میکند ....
سوسیالیسم یا ضدتولید و «نابودکننده» اقتصاد است یا نیست،
سینهچاکان ِ کاپیتالیسم دلشان میخواهد ما باور بکنیم تنها دلیل ِ پیشرفت «رقابت» است،
و تنها راه رقابت باز کردن ِ قلادهی ابرشرکتهای چندملیتیست،
درحالیکه در حقیقت مدلهای «بسیار موفق» سوسیال دموکراسی در فرانسه، آلمان و کشورهای اسکاندیناوی را داریم،
که نه فقط «غیرمولد» نیستند، بلکه اقتصادی به مراتب سالمتر و کمنوسانتر و پربهرهتر از آمریکا
دارند(علاوه بر اینکه در سیستمهای اجتماعی به مراتب انسانیتری زندگی میکنند).
میخواهید از شوروی مثال بیاورید؟
توضیح بدهید که چگونه کشوری قحطی زده، جنگ زده و نیمهفئودالی که به وقت قدرت گرفتن بلشویکها روزی سی هزار نفر قربانی به گرسنگی میداد در کمتر از سه دهه تبدیل به یک ابرقدرت جهانی شد،
همان کشوری که در آن هستید، لطفا توضیح بدهید معجزهی اقتصادی ِ آلمان نازی که مردمانی چنان بافرهنگ را افسون کرد چه بود بجز سوسیالیسم؟
چرا مردم آلمان غربی با بنزها و بیاموهاشان آرزوی رفتن به شرق را داشتند؟
و چرا کوبا تا چندین دهه امنترین، پرمساواتترین و باثباتترین کشور آمریکای جنوبی بود(در همان زمانی که اندرزهای مکتب شیکاگو در شیلی آزمایش میشد و کشور را در یک دهه کاملا ورشکسته کرد).
من از کمونیسم یا سوسیالیسم دفاع نمیکنم، حتی آنارشیسم را هم موعظه نمیکنم، مدتهاست که از نوع بشر قطع امید کردهام. اما خندهام میگیرد وقتی مردم عادی برای دفاع از سیستمی که در آن هیچ شانسی برای بقا ندارند پیراهن میدرند!
سرمایهداری قطعا روبه سقوط است،
استانداردهای زندگی طبقهی متوسط در تمام کشورهای اروپایی طی ِ دو دههی اخیر افت کرده، از آن مهمتر، برخلاف نظر اقتصاددانان نئوکلاسیک شکاف میان کشورهای ثروتمند و فقیر نه فقط کم نشده، بلکه هر روز بیشتر میشود.
حتی پیشرفتهترین کشورهای سرمایهداری از بحرانهای مقطعی و ویرانگر و «جهانی» ِ این نظام در امان نیستند و برخلاف نظر چپهای اروپایی، سرمایهداری آنها را «همینطوری» پشت سر نمیگذارد، بلکه هر بحران به قیمت سقوط میلیونها نفر به طبقهی اجتماعی پائینتری میانجامد. آمریکا، اروپای غربی و یکی دو کشور ِ حسابی ِ شرق آسیا اقلیتی روبه رشد از حاشیهنشینها دارند که شرایط زندگی ِ آنها در یک کلام «رقت انگیز» است.
عربها در فرانسه و ترکها در آلمان و پاکستانیها در انگلستان یک «بار» اضافی روی ِ سیستم نیستند، جزئی ِ تعیینکننده و مهم از آنند که زندگی ِ روزمره برای ادامه پیدا کردن به وجودشان نیاز دارد،
اقتصاد آمریکا محتاج به کارگر مکزیکی ِ ارزان و غیرقانونیست، اما در دادن ِ حداقلهای ممکن برای زندگی به آن ناتوان هستند. نتایج آخرالزمانی پیشرفت ِ افسارگسیختهی تکنولوژی به محیط زیست دیگر دلنگرانی ِ عدهای «ایکوفیریک» و گیاهخوار عجیب-غریب نیست، بلکه مشکلی واقعی و ویرانگر است و... اما مهمترین شاهد برای نابودی ِ سرمایهداری همین بلامنازع شدن ِ آنست، برهم خوردن تناسب است.
مرگ کاپیتالیسم نه در انقلاب تودهها(که ترسخورده و معتاد به زندگی ِ طبقهی متوسطی خود و توستر شده)، که در به حداکثر رساندن منطق خودش نهفته است.
یا فراموش کرده اید زمانی که سرمایه داری نباشد لوکس ترین اتومبیلی که مردم میتوانند سوار شوند لادا است !
خوب به درک، لادا سوار شوند بجای بنز، بناهای بیروح و تلویزیونهای کوچک داشته باشند، یک اجاق فکسنی بجای توستر و مایکروویو داشته باشند. اما در عوض روزی 25 هزار نفر بر اثر گرسنگی نمیمیرند،
روزی شش هزار نفر بر اثر بیماریهایی که کاملا درمان شدهانداما شرکتهای داروسازی انحصار درمان آنها را در اختیار دارند نخواهند مرد(مثل سرخک، که ارزش مادی واکسن آن کمتر از یک دلار است اما روزی یک قربانی در آفریقا میگیرد) ،
بیش از یک میلیارد نفر در جهان به آب پاکیزه دسترسی خواهند داشت و سالی شش میلیون کودک زیر پنج سال بر اثر سوءتغذیه نخواهند مرد. به نظر من معاملهی قابل تحملیست.