در بهشت ، به بهشتیان حوری و قلمان و جوی عسل و جوی شیر داده میشود و دستت را دراز کنی شاخه درخت خودش میاد پایین بهت سیب میده و از بیماری خبری نیست و اگر سر کلاس خوابت ببره معلم میاد روت پتو میندازه و از این حرفها!
آهان, پس پاریس هیلتون میتواند هماکنون در این بهشت "سرمایهداریک" باشد, ولی دیگران باید فرقون بکشند؟ 😁
تازه ما راهکار دانشیک و کاربُردین هم دادیم, ولی خود شما نالیدید که نه, اینکه بیاییم کارها را بسپریم به
ماشین و خود امان کارهای نرم و دفتری را به دوش بگیریم زندگی را دلزننده! میسازد: همبود کاررَها - The work-free society - برگ 19
نه تنها بوده, که همین امروز هم هست. بسنده میکند نگاهی به همبودهایِ نخستینی یا نمونهوار بومیهایِ هاوایی یا سرخپوستهایِ آمریکایی بیاندازیم.
اینکه امروز همه در تکاپو هستند از دستآوردهایِ همبود فندین (Technological Society) است که میخواد تا جای شدنی فرایند پیشرفت را بشتاباند, نه اینکه
در سرشت آدم ٨ ساعت کار روزانه آمده باشد! ((:
خودآزاری (در رهگذر شما, دگرآزاری) که شاخ و دُمب ندارد! (:
مگر روسیه تزاری یک کشور واپسمانده و در پیتی بوده؟! خوبه که جناب کوروش در بحثی که با شما داشتند این ادعا رو پوچ کردند رفت پی کارش!!! گویا شما بدجوری روی حافظه ضعیف ایرانیان حساب باز کرده اید!!! من یک رگم روس است جانم به این راحتی ها چیزی را فراموش نمیکنم
در ضمن آلمان پس از جنگ جهانی اول یک کشور در به داغون و با کلی بدهی و باج به خارجی و ... بوده!
ما همانجا پاسخ کوروش را داده و نادرستی سخن اش را نمایان نمودیم ! بدهی و اینها هم پیوندی به زیرساخت و ساختاوری بالا و پتانسیل کشور ندارد! بدهی امریکا هم سر به ده ها تریلیون میزند گویا! در جنگ جهانی نخست، کشور آلمان داغون نشده بود، بمباران در جنگ دوم جهانی بوده!! ( کمی تاریخ بخوانید بد نیست و چون تخم روس دارید، یادتان هم نمیرود)
پ.ن:به نظرم اندکی این نقل قول مشکل داشته باشد و حوصله خواندن تمام نوشته را نیز ندارم 🙁 خسته هستم بسیار! چون به نظرم لنین تا این حد کودن نبوده که چنین چیزی را صراحتن بیان کند!!! چنانچه اینطور است مهر ورزیده در جستار گفتگو در باره کمونیسم توضیحات لازم را بدهید نه اینجا!
این ترزبان های کودن هم که به تر زده اند به نوشته و گروهی کودن تر هم از این بازگردان ها ، گفتاورد میاورند ( باز خوبه شما دو دل بودید!)
Thousands of practical forms and methods of accounting and controlling the rich, the rogues and the idlers must be devised and put to a practical test by the communes themselves, by small units in town and country. Variety is a guarantee of effectiveness here, a pledge of success in achieving the single common aim—to clean the land of Russia of all vermin, of fleas—the rogues, of bugs—the rich, and so on and so forth. In one place half a score of rich, a dozen rogues, half a dozen workers who shirk their work (in the manner of rowdies, the manner in which many compositors in Petrograd, particularly in the Party printing-shops, shirk their work) will be put in prison. In another place they will be put to cleaning latrines. In a third place they will be provided with “yellow tickets” after they have served their time, so that everyone shall keep an eye on them, as harmful persons, until they
reform. In a fourth place, one out of every ten idlers will be shot on the spot.
In a fifth place mixed methods may be adopted, and by probational release, for example, the rich, the bourgeois intellectuals, the rogues and rowdies who are corrigible will be given an opportunity to reform quickly.
اینجا لنین از راهکار های بهسازی آدم های کون گشاد و مفت خور سخن میگوید، میگوید یکجا آنهارا بگذراید توالت بشورند، یکجا بگذراید به همراه کارگران کار کنند تا یاد بگیرند و آدم بشوند، یکجا بهشان کارت زرد بدهید تا زمانی که ادم بشند و سرانجام یکجا هم یکی از ده تن بیکار و کون گشاد را تیرباران کنید تا دیگران شمار کار دستشان بیاید چون:
در سوسیالیسم، کسی که نمیخواهد کار کند، سزامندی نان خوردن هم ندارد!
“He who does not work, neither shall he eat”—this is the practical commandment of socialism.
آهان, پس پاریس هیلتون میتواند هماکنون در این بهشت "سرمایهداریک" باشد, ولی دیگران باید فرقون بکشند؟ 😁
تازه ما راهکار دانشیک و کاربُردین هم دادیم, ولی خود شما نالیدید که نه, اینکه بیاییم کارها را بسپریم به
ماشین و خود امان کارهای نرم و دفتری را به دوش بگیریم زندگی را دلزننده! میسازد: همبود کاررَها - The work-free society - برگ 19 خودآزاری (در رهگذر شما, دگرآزاری) که شاخ و دُمب ندارد! (:
you are a true meme destroyer :))
استدلال بعضی مدافعین سرمایه داری در مورد تسلا:
این یک "ایراد" سرمایه داری هست ولی جز ایرادات پایه ای سرمایه داری نیست.(چون در سرمایه داری فعلی کسانی که دانش داشته باشند معمولا راحت میتونند به سرمایه برسند)
در هر حال مسئله اصلی که اینجا وجود داره "عرضه و تقاضا" یا "قانون بازار" هست که در مثال تسلا و هیلتون خوب نمایش داده نمیشه.(چون شمار کسانی که به خاطر داشتن دانش به سرمایه زیاد دست پیدا کردند به نسبت بالاست)
مثال بهترش فوتبالیست ها و آتش نشان ها هستند، کسانی که فوتبال رو میتونند به صورت حرفه ای دنبال کنند کم هستند و کسانی که میتونند خوب فوتبال بازی کنند(علاقه تماشاگران بیشتری رو جلب کنند) خیلی کمتر هستند.
در برابرش بیشتر آدم ها میتونند آتش نشان باشند.
به همین خاطر در این مورد نجات جون انسان ها بسیار ارزون تر از یک سرگرمیه!
خب این مشکل "ذاتی" سرمایه داری نیست،یک تراژدی طبیعیه که سرمایه داری بزرگ نماییش میکنه:)
+البته الان که یکم بیشتر فکر میکنم میبینم اونقدرا هم "تراژدی" نیست،اگر برای نجات دادن جون انسان ها در این مواقع "عرضه" محدود بود وضع فاجعه بارتر میشد:))
این یک "ایراد" سرمایه داری هست ولی جز ایرادات پایه ای سرمایه داری نیست.(چون در سرمایه داری فعلی کسانی که دانش داشته باشند معمولا راحت میتونند به سرمایه برسند)
در هر حال مسئله اصلی که اینجا وجود داره "عرضه و تقاضا" یا "قانون بازار" هست که در مثال تسلا و هیلتون خوب نمایش داده نمیشه.(چون شمار کسانی که به خاطر داشتن دانش به سرمایه زیاد دست پیدا کردند به نسبت بالاست)
مثال بهترش فوتبالیست ها و آتش نشان ها هستند، کسانی که فوتبال رو میتونند به صورت حرفه ای دنبال کنند کم هستند و کسانی که میتونند خوب فوتبال بازی کنند(علاقه تماشاگران بیشتری رو جلب کنند) خیلی کمتر هستند. در برابرش بیشتر آدم ها میتونند آتش نشان باشند.
به همین خاطر در این مورد نجات جون انسان ها بسیار ارزون تر از یک سرگرمیه! خب این مشکل "ذاتی" سرمایه داری نیست،یک تراژدی طبیعیه که سرمایه داری بزرگ نماییش میکنه:)
+البته الان که یکم بیشتر فکر میکنم میبینم اونقدرا هم "تراژدی" نیست،اگر برای نجات دادن جون انسان ها در این مواقع "عرضه" محدود بود وضع فاجعه بارتر میشد:))
آدم چه استدلال هایی در دفاع از سرمایه داری می شنود.
عزیز من طبق خود آمار های فیفا بیش از 260 میلیون نفر در سرتاسر دنیا فوتبال را به صورت حرفه ای دنبال می کنند بیاورید ببینیم چند نفر در دنیا در شغل آتش نشانی کار می کنند و یا حتی فوتبالیست شدن چه مهارت هایی می خواهد که هرکسی نمی تواند؟ احتمالا از فردا می گویید(که البته یک بار هم به آن اشاره کرده بودید) که کون لخت کردن کیم کارداشیان و پاریس هیلتون(!) هم از آن کار های مشقت بار است که هر کسی از عهده ی آن بر نمی آید.😂😂😂
خیر بیجاست. شما شوربختانه سر از این مسائل درنمیارید و تلاشتون هم آب در هاون کوفتن است
پروفسور رابرت شیلر یکی از برندگان نوبل اقتصاد 2013 هست که این جایزه رو به خاطر "تحلیل تجربی درباره قیمت دارایی ها" بردند. ایشون تمام عمرشو صرف مطالعه در زمینه هایی کرده که در اقتصاد کرده که به نظر بدیهی یا غیرقابل توضیح میاد. مطالعات ایشون نشون میده که نرخ سهام رو نمیشه در کوتاه مدت پیش بینی کرد به دلیل تاثیراتِ زیادِ تغییراتِ کوچکِ بازار. ولی در دراز مدت مثلا 5 سال این پیش بینی واقعی تر میشه. حتا تز دکتراشون هم درباره ساختار نرخ بهره بود که تا همین الان هم خیلی از مطالعات ایشون از جمله همین مطالعه درباره قیمت سهام و دارایی و اینها تاثیر گرفته از همون تز هستند و دنباله همون مطالعاتند.
خلاصه اینکه همونطور که میبینید اقتصاد هم به وارون تفکرات شکمی شما، یک علم هست و ماهیت علم بودنش اون رو تا حد زیادی ناشناخته ولی قابل کنترل میکنه. ولی قابلیت کنترلش برمیگرده به متغیرهای زیادی که در اقتصادهای راکد و ایستای چپی وجود ندارند از جمله ساختارِ "بازار آزاد". روشنه که اگر فیزیک رو هم محدود کنید به استاتیک، احتمالن همه چیز رو ازش سر درمیارید و میتونید در عرض 2، 3 ترم دانشگاهی تبدیل به علامه دهر بشید. ولی فیزیک فقط استاتیک نیست درست همونطور که اقتصاد فقط جمع و تقسیم سود و زیان های اقتصاد تک قطبی کمونیستی نیست.
آدم چه استدلال هایی در دفاع از سرمایه داری می شنود.
عزیز من طبق خود آمار های فیفا بیش از 260 میلیون نفر در سرتاسر دنیا فوتبال را به صورت حرفه ای دنبال می کنند بیاورید ببینیم چند نفر در دنیا در شغل آتش نشانی کار می کنند و یا حتی فوتبالیست شدن چه مهارت هایی می خواهد که هرکسی نمی تواند؟ احتمالا از فردا می گویید(که البته یک بار هم به آن اشاره کرده بودید) که کون لخت کردن کیم کارداشیان و پاریس هیلتون(!) هم از آن کار های مشقت بار است که هر کسی از عهده ی آن بر نمی آید.
خوب در این مورد میشود گفت تقاضا برای فوتبال بیشتر است، البته یکی از دلایل کمتر بودن تقاضا برای آتش نشانی هم وجود بیمه است که تقاضای بالا و بازار داغی دارد و نگرانی مالی از آتش سوزی را کم میکند.
خوب در این مورد میشود گفت تقاضا برای فوتبال بیشتر است، البته یکی از دلایل کمتر بودن تقاضا برای آتش نشانی هم وجود بیمه است که تقاضای بالا و بازار داغی دارد و نگرانی مالی از آتش سوزی را کم میکند.
راسل جان شکی نیست که افراد زیادی بزای بازی کردن و لذت بردن و ورزش، فوتبال را به نبرد با آتش و احتمال از دست دادن جان خود ترجیح می دهند،من حرف ام در جواب آندد بود.به نگر ام لازم به توضیح نیست که آتش نشانی شغلی بسیار پر خطر تر و سخت تر از فوتبالیست بودن است.ما اینجا باید معیاری برای سنجش "سختی ِ" دو شغل بدهیم.اگر به آمار و ارقام هم نگاه کنیم تعداد بسیار ییشتری فوتبالیست داریم تا آتش نشان،این است که اینجا نمی توانیم چنین استدلالی را بیان کنیم که سخت تر بودن و کمیاب بودن ِ فوتبالیست باعث افزایش نرخ می شود.
راسل جان شکی نیست که افراد زیادی بزای بازی کردن و لذت بردن و ورزش، فوتبال را به نبرد با آتش و احتمال از دست دادن جان خود ترجیح می دهند،من حرف ام در جواب آندد بود.به نگر ام لازم به توضیح نیست که آتش نشانی شغلی بسیار پر خطر تر و سخت تر از فوتبالیست بودن است.ما اینجا باید معیاری برای سنجش "سختی ِ" دو شغل بدهیم.اگر به آمار و ارقام هم نگاه کنیم تعداد بسیار ییشتری فوتبالیست داریم تا آتش نشان،این است که اینجا نمی توانیم چنین استدلالی را بیان کنیم که سخت تر بودن و کمیاب بودن ِ فوتبالیست باعث افزایش نرخ می شود.
آری من هم متوجه هستم شهریار جان، مقصود من هم این بود که نشان دادن اشتباه بودن کمبود عرضه ایرادی به استدلال آندد وارد نمیکند. ایراد اصلی همانطور که گفتی نه در نادرستی میزان عرضه یا تقاضا بلکه در جای دیگریست.
بیایید با هم روراست باشیم: شما هرگز برندهیِ بختآزمایی نخواهید شد.
در دست دیگر، گِرایندیِ اینکه در یک پیشهیِ روانفرسا بازماندهیِ زندگی اتان را در کار و تکاپو برای این و آن بردهوار بسپرانید, بسیار بالاست.
چه که به گرایندی بالاْ در ردهیِ همبودین نادرست زاده شدهاید. بگذارید پوستکنده و ساده بگویم — شما هموندی از ردهیِ کارگر هستید; با پوزش!
فرجامِ آن، شما تراز فرهیختگی، ادب، رفتار، دوستان و آشنایان، تیپ و چهره و سرانجام خوی و سرشت بایسته و بایا برای اینکه هرگز یکی از ما باشید را, ندارید.
در فرهود، ما به کتابی به بزرگیِ کتاب اول مینیازیم که همه برتریهایِ نادادگرانهای که ما بهت داریم را در آن فهرست کنیم. برای همینه
که ما همچو نفسی هم از سر آسودگی میکشیم, زمانیکه تو همهیِ آن داستانهای شیرینِ بچگانه, از "دادگری همبودین" و از "فرصتهایِ برابر" را همچنان میباوری.
هرچند، در یک سامانهیِ هرموار همبودین مانندِ همینِ خودمان، از آغاز هم جای چندانی آن بالاها نبوده و نیست که بخواهیم دربارهاش پرسخنی کنیم.
تازه، تا همین جا م با خود امان پُر شده — و ما هم این بالا را آن اندازه دوست داریم که میخواهیم همین ریختی نگهاش داریم. ولی دستْکم
آن پایین مایینها, در ردههایِ زیرین همیشه یک کسی پیدا میشود که هتّا تو هم خودتو ازش برتر ببینی و هر از گاهی با لگد بزنی توی دندههایش.
هتّا یک ظرفشور فرومایه هم بآسانی یک بدبخت ژولیده و چند رده پایینتر از خودش را پیدا میکند که به ریش اش بخنده و
تو روش تف بندازه. پس سپاسگو باش, برای همه این کارگرهای کوچگر، آدمهای بیخانمان و روسپیهایی که در خیابانها ول میبینی.
همیشه به یاد داشته باش که اگر همه از دید پولی و امنیت همچون ما بهرهور میبودند، کسی نمیماند همهیِ آن کارهایِ دلزننده، سیجناک و
کم دستمزد در اقتصاد شکوفایمان را بیانجامد. هیچکس جنگهای مان را برای ما نمیرفت، یا کورکورانه, دستورهای از بالا آمدهیِ ما در شرکتهایِ اقتصادی امان را پینمیرفت.
و بی هیچ گمانی, هیچکس اینچنین رام و آشتیجویانه بسوی گور خود اش نمیرفت بی اینکه زندگی خوب و نوآورانهای کرده باشد. پس از شما خواهش میکنم، همینجور کار خوب اتان را دنبال کنید!
جدای همهیِ اینها, گرایندوار شما آن رانهیِ توانمندِ آزمندی و وادارنده, در به دستآوریِ هر چه بیشترِ پول، زور و پرستیژی که ما داریم را هم ندارید.
گرچه, شما گاه از ته دل آروز میکنید که زندگی اتان را یکجوری بدگرانید، ولی همان اندازهها هم از دگرگونی راستین و رسیدن به چیزهایی که میخواهید, میترسید.
همینجوریه که تو و آدمهای مانند تو در یک ایستار روانی برزخگون گرفتار آمدهاید و همینجور ماشینوار روزهای زندگی اتان را یکی پس از دیگری میسپرانید
و نقشهای همبودین از پیش داده شده اتان را بازی میکنید، بیمناک از اینکه مبادا دیگران, چه درباره ات خواهند اندیشید, اگر که روزی از هنجار, بزنی بیرون.
سرشتوار، ما هم هر زمان که نیاز مان میکشید میکوشیم شما را به جان همدیگر بیاندازیم: کارگران پُر-درآمد دربرابر کم-درآمد، صنف متحد شدهها دربرابر صنف متحد نشدهها.
سیاه دربرابر سپید، زن دربرابر مرد، کارگر آمریکایی دربرابر ژاپنی, دربرابر مکزیکی … و ما همینجور دستمزدهای شما را به دستآویزهایِ "همآوردی میانکشوری"،
"قانون تقاضا و عرضه"، "امنیت ملی" و یا "کمبود بودجه دولتی" فرومیکاهیم. اگر هم از رج بزنی بیرون یا سود ما را به سیج بیاندازی پرت ات خواهید کرد به پُشتهیِ بیکاران.
برای اینکه هر از چندی هم از همهیِ این باژهای اقتصادی گوناگون آسودگیای بهت داده باشیم,
میگذاریم در بازیهای گزینشیک ما شرکت کنی، بهتر شناخته شده از سوی رفقایِ درستکاری چون تو
به نام «انتخابات». شاد از اینکه تو و کسانی چون تو, هتّا کوچکترین ایدهای هم از اینکه براستی چه
میگذرد, ندارید — بجای آن میگردید "بیگانهها"، "یهودها" و هرکس و ناکس دیگری را یافته و برای بدبختیهایِ خود اتانْ سرزنش میکنید.
ما بس خوشنودایم که بسیاری از شماها همچنان از «اخلاقیات کار» پاسداری میکنید؛ گرچه بیشتر فعالیتهای اقتصادی ما
زیستبوم را میویرانند، به اندیشه و تندرستی تان آسیبهایِ بازگشتناپذیر میرسانند و از بیخ و بُن, انگیزهیِ زندگی را از
شما برونمکیده و میخشکانند... ما بروشنی, درباره خود «کار کردن» هم چیز چندانی نمیدانیم، ولی از اینکه شما بجایش میدانید, شادمانایم!
درسته, زندگی میتوانست جور دیگری باشد; ساختار همبود میتوانست هوشمندانه و خردپذیرانه گونهای باشد که همه نیازهای توده را برآورد.
تو و دیگران میتوانستید با همکاری و همبستگی همدیگر خود اتان را از بند یـوغِ ما برهانید. ولی شما این را نمیدانید. در فربود، شما هتّا نمیتوانید
بیانگارید که راه دیگری هم برای زیست شُدنیست! و این براستی, بزرگترین و باارزشترین دستآوردِ سامانهیِ ما بوده است — دزدیدن نیروی پندار، فرانگار, نوآوری و سرانجامْ کنشورزی برای خویش.
پس برای همینه که بی هیچ شیله پیلهای میخواهیم از ته دلهایِ بیدل امان, از شما سپاسگزاری بکنیم. از خودگذشتگیِ پیماندارانهیِ شماست
که زندگی باشکوه ما را شدنی میسازد؛ کار و توانمایهیِ شماست که سامانهیِ ما را شدنی میکند. سپاس برای «دانستن جایگاه اتان» — بی اینکه هتّا آن را بدانید!
آهان, پس پاریس هیلتون میتواند هماکنون در این بهشت "سرمایهداریک" باشد, ولی دیگران باید فرقون بکشند؟
نه عزیزم ما بهشت کمونیستی (خالی بندی مارکس به روش ممد چوپان) را گوشزد کردیم. روشن است که دنیا (چه سوسیالیستی ، چه سرمایه داری چه ...) مدینه فاضله و بهشت موعود نیست!
تازه ما راهکار دانشیک و کاربُردین هم دادیم, ولی خود شما نالیدید که نه, اینکه بیاییم کارها را بسپریم به
من هم تنها پرسیدم چگونه میشود که ماشینها تمام کارها را بکنند! رقابت بماند ، پیشرفت بماند ، خرحمالی اضافی بر دوش کسانی که کاری را میکنند که ماشینها نمیتوانند نباشد ؟!
ما همانجا پاسخ کوروش را داده و نادرستی سخن اش را نمایان نمودیم ! بدهی و اینها هم پیوندی به زیرساخت و ساختاوری بالا و پتانسیل کشور ندارد! بدهی امریکا هم سر به ده ها تریلیون میزند گویا! در جنگ جهانی نخست، کشور آلمان داغون نشده بود، بمباران در جنگ دوم جهانی بوده!! ( کمی تاریخ بخوانید بد نیست و چون تخم روس دارید، یادتان هم نمیرود)
زیر ساخت ؟ کدام زیرساخت ؟ بعد مگر روسیه داغون شده بود ؟ سوای اینها شما هرگز نتوانستید نادرستی سخن کوروش را نشان دهید، توهم نزنید.
اینجا لنین از راهکار های بهسازی آدم های کون گشاد و مفت خور سخن میگوید، میگوید یکجا آنهارا بگذراید توالت بشورند، یکجا بگذراید به همراه کارگران کار کنند تا یاد بگیرند و آدم بشوند، یکجا بهشان کارت زرد بدهید تا زمانی که ادم بشند و سرانجام یکجا هم یکی از ده تن بیکار و کون گشاد را تیرباران کنید تا دیگران شمار کار دستشان بیاید چون:
پس این را گفته و این منابع درست هستند! سپاس که خودتان تائید فرمودید و من را از دودلی در آوردید 🌹
در سوسیالیسم، کسی که نمیخواهد کار کند، سزامندی نان خوردن هم ندارد!
بعد به کاپیتالیسم گیر میدادید که کسی که کار نمیکند باید از گشنگی بمیرد ؟! :))))) در اینجا که شما سزامندی زنده بودن را هم برایش قایل نیستید چه برسد نان خوردن!!! دست کم میتوانید ولش کنید برود یک کشور کاپیتالیستی آنجا از گشنگی بمیرد یک تبلیغی هم برای شما میشود
زیر ساخت ؟ کدام زیرساخت ؟ بعد مگر روسیه داغون شده بود ؟ سوای اینها شما هرگز نتوانستید نادرستی سخن کوروش را نشان دهید، توهم نزنید.
بیجاست،
ما گفتیم آلمان قیصری داغون نشده بود، روسیه ی تزاری چیزی نداشت که بخواهد داغون بشود یا نه. ساختاوری سنگین و زیرساخت های کلان روس را لنین و استالین پدید آوردند. پس این پیچاندن هم کارتان را راه نینداخت!!
بعد به کاپیتالیسم گیر میدادید که کسی که کار نمیکند باید از گشنگی بمیرد ؟! :))))) در اینجا که شما سزامندی زنده بودن را هم برایش قایل نیستید چه برسد نان خوردن!!! دست کم میتوانید ولش کنید برود یک کشور کاپیتالیستی آنجا از گشنگی بمیرد یک تبلیغی هم برای شما میشود :))))
😜 بیجاست:
سفسته ی شما در این است که: سه فرایافت: ١-کسی که کار نمیکند: کسی که کار نمیخواهد بکند ٢- کسی که کار نمیکند: کسی که کار پیدا نمیکند ۳- کسی که کار نمیکند: کسی که نمیتواند کار کند را یکی گرفته اید. ولی خب، گیر بد کسی افاتید چون من هر سفسته را هرچند پیچیده هم باشد پیدا میکنم و توی سر گوینده اس میزنم!. پس در اینجا هم، کسی که در سامانه ی سرمایه داری در پی کاستی ان سامانه و بحران های پی در پی سرایداشتی آنها، بیکار شده، با کسی مانند پاریس هیلتون که مفت میخورد و کار نمیکند، یکسان نیست، و گناه بیکاریش به گردن سامانه ی سرمایه داری است
بله ما تخم همانهایی را داریم که شما دارید خودتان را برایشان شهید میکنید
بیجاست، برای من رنجبر روس یا ایرانی یا کوبایی یا ویتنامی و یا آلمانی یکسان هستند و همگی بایستی از زیر یوغ پاریس هیلتون ( و پابوسان پاریس هیلتون!) آزاد گردند!
آدم چه استدلال هایی در دفاع از سرمایه داری می شنود.
عزیز من طبق خود آمار های فیفا بیش از 260 میلیون نفر در سرتاسر دنیا فوتبال را به صورت حرفه ای دنبال می کنند بیاورید ببینیم چند نفر در دنیا در شغل آتش نشانی کار می کنند و یا حتی فوتبالیست شدن چه مهارت هایی می خواهد که هرکسی نمی تواند؟
احتمالا از فردا می گویید(که البته یک بار هم به آن اشاره کرده بودید) که کون لخت کردن کیم کارداشیان و پاریس هیلتون(!) هم از آن کار های مشقت بار است که هر کسی از عهده ی آن بر نمی آید.😂😂😂
http://www.fifa.com/mm/document/fifafacts/bcoffsurv/emaga_9384_10704.pdf
من همیشه توضیحات اضافی رو به دلیل تنبلی و اینکه حس میکنم واضح هست نمیزارم(و متاسفانه مجبور میشم بعدا بزارمشون)
Finance in English Football: Wage Disparities Between the Divisions | Soccerlens در مشاغلی که با "طرفدار" سروکار دارند فرق بین "عادی یا ستاره" بودن خیلی زیاده،مثلا در همین لیگ انگلستان،میانگین درآمد بازیکن لیگ برتر 30 برابر! میانگین درآمد بازیکن لیگ دسته دو هست.(که این درآمد نزدیک میانگین ملی درآمد افراد در انگلستانه) تازه این در انگستان هست و نه در کشورهای فقیرتر.
در شغلی مثل فوتبال،ستاره ها و ابر ستاره ها کم و نادرند و افرادی مثل زیدان، یا رونالدو(هم پرتقالی هم برزیلی!)،یا مسی یا مارادونا و... در عمر ورزشی خودشون انگشت شمارند یا حتی نمونه ندارند.احتمالا حالا متوجه میشید که فوتبالیست شدن(اونهایی که درآمدشون خیلی با بقیه فرق داره) نیاز به مهارت و استعداد زیادی داره! :))
در برابرش شغل آتش نشانی شغلی هست برای افراد "عادی" برای آتش نشان شدن نیازی به رژیم خاص غذایی، برنامه منظم و فشرده، استعداد یا تمرین مداوم نیست و اگر کسی کارشو به بهترین نحو انجام بده خیلی فرقی با کسی نداره که کارشو عادی انجام میده.یعنی نتنها عرضه نسبت به تقاضا در این شغل کافیه بلکه امکان عرضه بیشتر هم وجود داره(نمونه امدادگران داوطلب)
در مورد بازیگرا یا خواننده ها(هم که البته حرف من رو تحریف کردید) جذب مخاطب به این سادگی نیست و اکثرا ترکیبی خاصی از استعداد و تلاش لازمه(نه لزوما کارداشیان یا هیلتون!) که یک نفر به سطح ستاره شدن برسه،مگر نه این همه زن جذاب تر و سکسی تر در دنیا موجود هست چرا اونها به شهرت یا ثروت نمیرسند؟!
جوابش ساده هست،عرضه "ستاره ها" پایین هست و تقاضا برای ستاره ها بسیار زیاد و این عرضه چندان قابل افزایش نیست.
من همیشه توضیحات اضافی رو به دلیل تنبلی و اینکه حس میکنم واضح هست نمیزارم(و متاسفانه مجبور میشم بعدا بزارمشون) Finance in English Football: Wage Disparities Between the Divisions | Soccerlens در مشاغلی که با "طرفدار" سروکار دارند فرق بین "عادی یا ستاره" بودن خیلی زیاده،مثلا در همین لیگ انگلستان،میانگین درآمد بازیکن لیگ برتر 30 برابر! میانگین درآمد بازیکن لیگ دسته دو هست.(که این درآمد نزدیک میانگین ملی درآمد افراد در انگلستانه) تازه این در انگستان هست و نه در کشورهای فقیرتر.
در شغلی مثل فوتبال،ستاره ها و ابر ستاره ها کم و نادرند و افرادی مثل زیدان، یا رونالدو(هم پرتقالی هم برزیلی!)،یا مسی یا مارادونا و... در عمر ورزشی خودشون انگشت شمارند یا حتی نمونه ندارند.احتمالا حالا متوجه میشید که فوتبالیست شدن(اونهایی که درآمدشون خیلی با بقیه فرق داره) نیاز به مهارت و استعداد زیادی داره! :))
در برابرش شغل آتش نشانی شغلی هست برای افراد "عادی" برای آتش نشان شدن نیازی به رژیم خاص غذایی، برنامه منظم و فشرده، استعداد یا تمرین مداوم نیست و اگر کسی کارشو به بهترین نحو انجام بده خیلی فرقی با کسی نداره که کارشو عادی انجام میده.یعنی نتنها عرضه نسبت به تقاضا در این شغل کافیه بلکه امکان عرضه بیشتر هم وجود داره(نمونه امدادگران داوطلب)
در مورد بازیگرا یا خواننده ها(هم که البته حرف من رو تحریف کردید) جذب مخاطب به این سادگی نیست و اکثرا ترکیبی خاصی از استعداد و تلاش لازمه(نه لزوما کارداشیان یا هیلتون!) که یک نفر به سطح ستاره شدن برسه،مگر نه این همه زن جذاب تر و سکسی تر در دنیا موجود هست چرا اونها به شهرت یا ثروت نمیرسند؟!
جوابش ساده هست،عرضه "ستاره ها" پایین هست و تقاضا برای ستاره ها بسیار زیاد و این عرضه چندان قابل افزایش نیست.
خیر گرامی، این مقایسه ی شما به هیچ روی درست نیست،چرا؟مثال نقض اش وضعیت همین فوتبالیست ها در 20 سال قبل است،چنانچه مارادونای بزرگ شاید اندازه ی یک فوتبالیست لیگ برتری ایران هم در آمد نداشته.اینجا شما تاثیر رسانه و ایجنت و کمپانی هایی که در آمد شان از راه فریب توده ها هست را نادیده می گیرید،به طور مثال در همین قوتبال هزاران فوتبالیست را می توانید ببینید که بسیار از سوپر بازیکنان امروزی استعداد(!) بیشتری داشته اند اما در گدایی و گشنگی مرده اند.البته من سر هم همین استعداد فوتبالیست شدن هم بحث دارم و هنوز باور ندارم که فلان فوتبالیست از آن یکی استعداد فوتبالی ِ بیشتری دارد.
در مورد آتش نشانی باز هم دارید اشتباه می کنید،این کار چه بسا تمرین و مهارت بیشتری نسبت به فوتبالیست های مفت خور نیاز دارد و این چنین نیست که شما می گویید.
مشکل من با استدلال شما بحث عرضه و تقاضا نبود.پر واضح است که اگر اکنون چنین پول هنگفتی در فوتبال هزینه می شود به دلیل علاقه ی مردم است،حال اینکه این علاقه چگونه بوجود آمده و آیا اساسا رابطه ای منطقی میان در آمد فوتبالیست ها و میزان علاقه ی مردم وجود دارد یا خیر،آن بحث دیگری است اما مقایسه ی دو شغل آتش نشانی و فوتبالیست شدن و وانمود کردن به اینکه این شغل سخت تر از آن یکی است و در نتیجه افراد کم تری توانایی چنین کاری را دارند و بر اساس قوانین طبیعی هر کس بتواند از عهده ی اینکار بر آید دست مزد بالاتری می گیرد، این ها همه و همه ترفند های خنده آور جماعت کاپیتالیست است برای توجیه چنین اختلاف در آمد فاحشی میان طبقات جامعه.
خیر در مورد بازیگران و خواننده ها هم وضعیت چیزی شبیه به فوتبالیست ها است،چنانکه میبینید رسانه ها و کمپانی های غول می توانند زباله ای همچون جاستین بیبر را سوپر استار کنند و یا آن یکی مایلی سایرس ، به سبب نشان دادن یک سوراخ یا نهایتا دو سوراخ! بشود ملکه ی موسیقی.
مشکل با طبیعی جلوه دادن ِ این تفاوت ها بود و البته سخن گفتن از اینکه اینها تراژدی های طبیعی است نه تلاش مفت خوران برای چاپیدن بیشتر مردم.
خیر گرامی،
این مقایسه ی شما به هیچ روی درست نیست،چرا؟مثال نقض اش وضعیت همین فوتبالیست ها در 20 سال قبل است،چنانچه مارادونای بزرگ شاید اندازه ی یک فوتبالیست لیگ برتری ایران هم در آمد نداشته.اینجا شما تاثیر رسانه و ایجنت و کمپانی هایی که در آمد شان از راه فریب توده ها هست را نادیده می گیرید،به طور مثال در همین قوتبال هزاران فوتبالیست را می توانید ببینید که بسیار از سوپر بازیکنان امروزی استعداد(!) بیشتری داشته اند اما در گدایی و گشنگی مرده اند.البته من سر هم همین استعداد فوتبالیست شدن هم بحث دارم و هنوز باور ندارم که فلان فوتبالیست از آن یکی استعداد فوتبالی ِ بیشتری دارد.
در مورد آتش نشانی باز هم دارید اشتباه می کنید،این کار چه بسا تمرین و مهارت بیشتری نسبت به فوتبالیست های مفت خور نیاز دارد و این چنین نیست که شما می گویید.
مشکل من با استدلال شما بحث عرضه و تقاضا نبود.پر واضح است که اگر اکنون چنین پول هنگفتی در فوتبال هزینه می شود به دلیل علاقه ی مردم است،حال اینکه این علاقه چگونه بوجود آمده و آیا اساسا رابطه ای منطقی میان در آمد فوتبالیست ها و میزان علاقه ی مردم وجود دارد یا خیر،آن بحث دیگری است اما مقایسه ی دو شغل آتش نشانی و فوتبالیست شدن و وانمود کردن به اینکه این شغل سخت تر از آن یکی است و در نتیجه افراد کم تری توانایی چنین کاری را دارند و بر اساس قوانین طبیعی هر کس بتواند از عهده ی اینکار بر آید دست مزد بالاتری می گیرد، این ها همه و همه ترفند های خنده آور جماعت کاپیتالیست است برای توجیه چنین اختلاف در آمد فاحشی میان طبقات جامعه.
خیر در مورد بازیگران و خواننده ها هم وضعیت چیزی شبیه به فوتبالیست ها است،چنانکه میبینید رسانه ها و کمپانی های غول می توانند زباله ای همچون جاستین بیبر را سوپر استار کنند و یا آن یکی مایلی سایرس ، به سبب نشان دادن یک سوراخ یا نهایتا دو سوراخ! بشود ملکه ی موسیقی.
مشکل با طبیعی جلوه دادن ِ این تفاوت ها بود و البته سخن گفتن از اینکه اینها تراژدی های طبیعی است نه تلاش مفت خوران برای چاپیدن بیشتر مردم.
من نمیدونم کی حرفی از "سختی" زدم که شما بند کردی بهش:))من دارم میگم عرضه "ستاره" کم هست و زیاد شدنی هم نیست،مگرنه چرا سرمایه داران مثل هر چیز دیگه ای ستاره ها رو به تولید "انبوه" نمیرسونند تا سود بیشتری عایدشون بشه!؟چون غیر ممکنه! تعریف ستاره بودن با انبوه بودن در تضاد هست.
مافیای فوتبال! چطور میتونه باعث بشه که به جای مسی ما 100حداقل نفر در قد و قواره های مسی نداشته باشیم!؟(اون هم در شرایطی که باشگاه ها برای چنین بازیکنانی له له میزنند)
رابطه منطقی هم که اصلا اینجا مهم نیست،بحث سر موجودیت عرضه و تقاضا هست که سر عظیم بودن تقاضا هم اشتراک داریم.
نتیجه:عرضه ستاره همیشه کم بوده و کم خواهد بود.تقاضا هم که فعلا زیاده(به هر دلیلی)اینکه در گذشته ستاره ای درآمد کمی داشته هیچ ارتباطی به نسبت عرضه و تقاضا نداره، دوما سرمایه داری صرفا پتانسیل موجود در صنعت سینما یا فوتبال رو capitalize کرده و به این خاطر درآمد ستاره ها اینقدر زیاده،و این چیزی هست که از اول دارم میگم یعنی این ایراد "ذاتی" سرمایه داری نیست.
خلاصه حرف من:طبیعتا هر کسی نمیتونه ستاره بشه ولی هر کسی میتونه آتش نشان بشه.
+طرفداران توده ها توده هایی که "نامطلوب" هستند رو "فریب خورده" حساب میکنند،برای من خیلی جالبه:)))
من نمیدونم کی حرفی از "سختی" زدم که شما بند کردی بهش:))من دارم میگم عرضه "ستاره" کم هست و زیاد شدنی هم نیست،مگرنه چرا سرمایه داران مثل هر چیز دیگه ای ستاره ها رو به تولید "انبوه" نمیرسونند تا سود بیشتری عایدشون بشه!؟چون غیر ممکنه! تعریف ستاره بودن با انبوه بودن در تضاد هست.
مافیای فوتبال! چطور میتونه باعث بشه که به جای مسی ما 100حداقل نفر در قد و قواره های مسی نداشته باشیم!؟(اون هم در شرایطی که باشگاه ها برای چنین بازیکنانی له له میزنند) رابطه منطقی هم که اصلا اینجا مهم نیست،بحث سر موجودیت عرضه و تقاضا هست که سر عظیم بودن تقاضا هم اشتراک داریم.
نتیجه:عرضه ستاره همیشه کم بوده و کم خواهد بود.تقاضا هم که فعلا زیاده(به هر دلیلی)اینکه در گذشته ستاره ای درآمد کمی داشته هیچ ارتباطی به نسبت عرضه و تقاضا نداره، دوما سرمایه داری صرفا پتانسیل موجود در صنعت سینما یا فوتبال رو capitalize کرده و به این خاطر درآمد ستاره ها اینقدر زیاده،و این چیزی هست که از اول دارم میگم یعنی این ایراد "ذاتی" سرمایه داری نیست.
خلاصه حرف من:طبیعتا هر کسی نمیتونه ستاره بشه ولی هر کسی میتونه آتش نشان بشه.
+طرفداران توده ها توده هایی که "نامطلوب" هستند رو "فریب خورده" حساب میکنند،برای من خیلی جالبه:)))
در مورد اینکه هر کسی نمی تواند فوتبالیست شود و آن مهارت ها را داشته باشد و چنین و چنان تمرین کند گفتید،و اینکه از سوی دیگر تقریبا همه می توانند آتش نشان بشوند.بگذریم، من حوصله ی این را ندارم که دقیقا به جزئیات سخنان شما بپردازم و تجربه هم نشان داده این کار نتیجه ای جز فرسایشی شدن بحث در پی ندارد.
نکته همینجا است که اگر قرار بود رسانه ها 100 ها نفر چون مسی را درست کنند که دیگر سودی برایشان نداشت.در همین مراسم توپ طلا می توانید ببینید،به شخصی چون مسی بی خود و بی جهت(به دلیل اسپانسر های گردن کلفتی که پشت سر اش هست) 4 بار توپ طلا می دهند اما یکی چون ریبری که از نظر آمار و ارقام یک سر و گردن از آن دو بالاتر است هیچ چیزی دریافت نمی کند.
بله سخن شما در باره ی عرضه و تقاضا تا حدودی درست است،اما مشکل سر همین است که آیا براستی این میان شایستگی ای هم وجود دارد؟و گر نه کسی نمی گوید باید در آمد کسی چون تسلا و دیراک با یک دانشجوی دون پایه فیزیک برابر باشد.مشکل سر همین وانمود دروغین است.این می شود که شما گمان می کنید لابد فوتبالیست شدن از آتش نشان شدن و پلیس شدن سخت تر است و هر کسی چنین استعدادی ندارد و به همین جهت دیوید بکام باید سالی 100 میلیون دلار در آمد داشته باشد و یا چه می دانم لابد استعدادی خدادادی در کون ِ کیم کارداشیان نهفته است که این همه پول در می آورد.
ما گفتیم آلمان قیصری داغون نشده بود، روسیه ی تزاری چیزی نداشت که بخواهد داغون بشود یا نه. ساختاوری[١] سنگین و زیرساخت های کلان روس را لنین و استالین پدید آوردند. پس این پیچاندن هم کارتان را راه نینداخت!!
خوب مهمل بودن این ادعا که پیشتر ثابت شده چرا هی بیخودی تکرارش میکنید ؟!
باز که روی آوردید به دروغ گفتن! خوب از همین ابتدا دروغ نگویید که بعدن مجبور نشوید بگید تمثیل بوده و بخواهید ماست مالیش کنید!!!!
سفسته ی شما در این است که: سه فرایافت[١]: ١-کسی که کار نمیکند: کسی که کار نمیخواهد بکند ٢- کسی که کار نمیکند: کسی که کار پیدا نمیکند ۳- کسی که کار نمیکند: کسی که نمیتواند کار کند را یکی گرفته اید. ولی خب، گیر بد کسی افاتید چون من هر سفسته را هرچند پیچیده هم باشد پیدا میکنم و توی سر گوینده اس میزنم!. پس در اینجا هم، کسی که در سامانه[٢] ی سرمایه داری در پی کاستی ان سامانه و بحران های پی در پی سرایداشتی[٣] آنها، بیکار شده، با کسی مانند پاریس هیلتون که مفت میخورد و کار نمیکند، یکسان نیست، و گناه بیکاریش به گردن سامانه ی سرمایه داری است .
بعد ما میگوییم شما دروغگویید ناراحت میشوید و میروید یک ماه بعد با یک سطل ماست بر میگردید!!!
جناب مزدک که میگویند هر کسی نمیخواهد کار کند گُه میخورد بخواهد نان بخورد!!!! صد رحمت به این کاپیتالیستهای بهره کشِِ بی پدر و مادر که به کسی که نمیخواهد کار کند دست کم نان میدهند بخورد و گوشمالی دادنشان برای اجبارشان به کار کردن با شلیک تصادفی به یک نفر از ده نفر نیست!!!! بلکه کم کردن و نهایتن قطع کردن حقوق بیکاریست که البته شامل نان خوردن نمیشود!! فقط از پول نقد خبری نیست (آلمان را میگویم که مشخص شده سوسیالیستی نیست)
پس روشن است ما از کسی که نمیتواند کار کند یا کار پیدا نمیکند سخن نمیگوییم!
بیجاست، برای من رنجبر روس یا ایرانی یا کوبایی یا ویتنامی و یا آلمانی یکسان هستند و همگی بایستی از زیر یوغ[١] پاریس هیلتون ( و پابوسان پاریس هیلتون!) آزاد گردند!
جنگتان بلاخره ایدئولوژیک و لوکال است یا همه دنیا میدان جنگتان است ؟ تکلیف ما را روشن بفرمایید جانم.
نتیجهای که دوستان میخواهند از عرضه و تقاضا بگیرند همانطور که شهریار گفت درست نیست، عرضهیِ پایین و تقاضای لزوما نتیجهیِ مهارت و استعداد و کوشش نیست. شما بعلت بیماری قدتان دو متر و نیم شده باشد هم در اقلیت هستید و میتوانید آنرا در کتاب رکوردها ثبت کنید و کسب درآمد کنید و چه بسا ناگهان تقاضا برای دیدن آدم دو متر و نیمی سر به آسمان بگذارد ولی گمان نمیکنم کسی بتواند نشان دهد این نتیجهیِ مهارت و استعداد است. در هر حرفه شرایطی مثل سختی کار و... هستند که تقریبا ثابت هستند مثلا همانطور که شهریار گفت سختی کار آتش نشان (فشار فیزیکی و روانی که به او میآید) از فوتبالیست و حتی ستارهیِ فوتبال در بسیاری مواقع بیشتر است. این سختی جدا از مزایا و حقوق و... در گزینش یک شغل موثر است چنانچه تقاضا برای قهرمان پرورش اندام شدن بسیار کمتر است از ستارهیِ موسیقی شدن. عادلانه این است که مزایا و درآمد تابعی از مسئولیت و سختی کار باشد.
من هم تنها پرسیدم چگونه میشود که ماشینها تمام کارها را بکنند! رقابت بماند ، پیشرفت بماند ، خرحمالی اضافی بر دوش کسانی که کاری را میکنند که ماشینها نمیتوانند نباشد ؟!
نخست اینکه:
سپردن کارهای سخت و جانفرسا ≠ سپردن همهیِ کارها
دو اینکه در این روند شدنی بودن سپردن کارهایِ امروزین هومن به ماشینهایِ فردائین ساختهیِ دست هومن هیچ سخنی نمیرود و
نیازی به روشنگری من نیست; از این یاوهها و ژاژهها که کار آدم را ماشین نمیتواند بکند چند دههای میگذرد که کسی دیگر چیزی نمینالد, مگر شما و یک @Reactor 😉
سه اینکه دگرآزاریِ شما و اینکه دوست دارید توی سر و کلهیِ دیگران بزنید و "رقابت" بیجا
داشته باشید و از این و آن بهرهبکشید تا زندگی به شما "مزّه" بدهد, از خویشکاریهایِ نژاد هومنی
نیست که برایتان برآورد; برای هرکس که یک جو خرد در مغز اش داشته باشد, سپردن کارها به ماشین
و پرداختن به زندگی و خوشیهایِ آن برای هومن, بروشنی گزینهیِ بهتر میباشد و در این یک باره نیز به روشنگری فزودهیِ من نمینیازد.
اوه اوه. من اصلن پیک های شما رو میبینم تنم میلرزه از بس غنی و پر محتواست.😜
مثلن اینجا خوب شد فهمیدیم اعلان جنگ یعنی چی. ولی چیزی که هنوز نفهمیدیم اینه که کی میشه اون جنگ رو ناشی از ایدئولوژی دونست و کی نمیشه.
جهانبینی (= ایدئولوژی) خود اش میگوید شما در چه چارچوبی میاندیشید و پیشمیبیند که چه رفتارهایی از شما سرخواهندزد! 😉
جهانبینیِ سرمایهداری هم در پیوند تنگاتنگ و ناگسستنی با بهرهکشی و خود در پستای,
با امپریالیسم (≈جنگافروزی) میباشد و از همینرو بیخود نیست آمریکا را جهانخوار امپریالیستِ جنگافروز هم مینامند.
جهانبینیِ سرمایهداری هم در پیوند تنگاتنگ و ناگسستنی با بهرهکشی و خود در پستای[٤], با امپریالیسم (≈جنگافروزی) میباشد و از همینرو بیخود نیست آمریکا را جهانخوار امپریالیستِ جنگافروز هم مینامند.
اگر امپریالیست ها هم در آن کشور دست در دست بهره کشان بومی به چپاول سرگرم باشند، با انها نیز برخورد میشود ! ما هر دزدی را میزنیم !
پس روشن شد که جنگ شما جنگ ایدئولوژیک نیست ! پس بیجا میفرمایید که از پدافند کاپیتالیستها در برابر دزدان سر گردنه که تمام دنیا را میدان جنگ میدانند شکایت میفرمایید! که البته باز اینجا دست شما در دروغگویی رو شد!!!! انقدر رنگ عوض نکنید یک وقتی ممکن است کارتریج تمام کنید ها 😃
دو اینکه در این روند شدنی بودن سپردن کارهایِ امروزین هومن[١] به ماشینهایِ فردائین ساختهیِ دست هومن هیچ سخنی نمیرود و نیازی به روشنگری من نیست; از این یاوهها و ژاژهها[٢] که کار آدم را ماشین نمیتواند بکند چند دههای میگذرد که کسی دیگر چیزی نمینالد, مگر شما و یک @Reactor
سه اینکه دگرآزاریِ شما و اینکه دوست دارید توی سر و کلهیِ دیگران بزنید و "رقابت" بیجا داشته باشید و از این و آن بهرهبکشید تا زندگی به شما "مزّه" بدهد, از خویشکاریهایِ[٣] نژاد هومنی[٤] نیست که برایتان برآورد[٥]; برای هرکس که یک جو خرد در مغز اش داشته باشد, سپردن کارها به ماشین و پرداختن به زندگی و خوشیهایِ آن برای هومن, بروشنی گزینهیِ[٦] بهتر میباشد و در این یک باره نیز به روشنگری فزودهیِ من نمینیازد[٧].
پس روشن شد در این دنیای خیالی که مد نظر شماست همه چیز را نمیشود ماشینی کرد! از آن طرف پس بار و سنگینی سایر کارها میوفتد بر گردن عده ای از مردم وبقیه مفت مفت میخورند ولی اینها باید کون مبارکشان پاره شود درس بخوانند و متخصص شوند و آن کارهارا (ولو آسان) انجام دهند .
بیجاست, ده باری پاسخ همین پرسش را دادهایم, ولی از بس هوچیگری میکنید یاد اتان نمیماند:
ما هم پاسخ اینها را همانجا داده بودیم!!! بیخود هم زیر سپاس ما خط قرمز نکشید! گویا فراموش کرده اید که ما زمانی برای علامتگذاری زیر هر پیکی که میخواندیم سپاس میزدیم که خود شما شلوغ کردید که این سپاسهای تو باعث میشود ما همانند گربه ای که سیبیلش را چیده اند راهمان را گم کنیم!!!
نتیجهای که دوستان میخواهند از عرضه و تقاضا بگیرند همانطور که شهریار گفت درست نیست، عرضهیِ پایین و تقاضای لزوما نتیجهیِ مهارت و استعداد و کوشش نیست. شما بعلت بیماری قدتان دو متر و نیم شده باشد هم در اقلیت هستید و میتوانید آنرا در کتاب رکوردها ثبت کنید و کسب درآمد کنید و چه بسا ناگهان تقاضا برای دیدن آدم دو متر و نیمی سر به آسمان بگذارد ولی گمان نمیکنم کسی بتواند نشان دهد این نتیجهیِ مهارت و استعداد است.
در هر حرفه شرایطی مثل سختی کار و... هستند که تقریبا ثابت هستند مثلا همانطور که شهریار گفت سختی کار آتش نشان (فشار فیزیکی و روانی که به او میآید) از فوتبالیست و حتی ستارهیِ فوتبال در بسیاری مواقع بیشتر است. این سختی جدا از مزایا و حقوق و... در گزینش یک شغل موثر است چنانچه تقاضا برای قهرمان پرورش اندام شدن بسیار کمتر است از ستارهیِ موسیقی شدن. عادلانه این است که مزایا و درآمد تابعی از مسئولیت و سختی کار باشد.
اگر منظورت منم که اصلا نتیجه ای که شهریار میگه رو منظورم نیست!یعنی قانون عرضه و تقاضا ابداع سرمایه داری نیست،سرمایه داری فقط داره ازش "بهره برداری" میکنه.
در مورد مزایا و درآمد موافق نیستم،یا ما باید "قانون بازار" رو قبول داشته یا "حقوق بگیری".اگر بخوایم "سختی و مشکل بودن" شغل رو لحاظ کنیم نیاز به سیستم حقوق بگیری داریم(چون بازار لزوما به سختی کار اهمیت نمیده) و سیستم حقوق بگیری ادم ها رو وابسته به دولت میکنه که من شدیدا باهاش مخالفم.
سیستم عرضه و تقاضا همونطور که بهش اشاره شده دارای نقض های زیادیه ولی آلترناتیوش از دید من حتی بدتره.
البته گزینه دیگه ای هم وجود داره که من بارها بهش اشاره کردم و اون "پول اعتباری" هست یعنی از حد مشخصی نشه پول رو "انباشت" کرد ولی همچنان سیستم عرضه و تقاضا موجود باشه،اینطور عملا ابرشرکت و سیستم سرمایه داری توان خودش رو از دست میده و در عوض ما یک دولت بزرگ و یک ملت جیره بگیر نداریم.
گویا دوزاری تان تازه افتاده است . چرا که چند ماه بود که جور دیگر سخن میگفتید تا اینکه چنته تان تهی شد و ناگهان شایستگی من کاهش یافت !! هر هر !
چند ماه پیش هم همین بوده جانم. همیشه با شما اونطور که شایسته ش بودید سخن گفته شده از طرف من 😝 البته بستگی به جستارش هم داره ها. مثلن نمیشه که اینجا شما بیاد کورکورانه مزخرف بگید بعد ما دنبالتون راه بیفتیم بع بع کنیم
چند ماه پیش هم همین بوده جانم. همیشه با شما اونطور که شایسته ش بودید سخن گفته شده از طرف من 😝 البته بستگی به جستارش هم داره ها. مثلن نمیشه که اینجا شما بیاد کورکورانه مزخرف بگید بعد ما دنبالتون راه بیفتیم بع بع کنیم 😌
گفتم که شما گویا تازه دوزاری تان افتاده که ما کورکورانه(!?) 😄 یاوه میگوییم!؟ گمان برتر این است که وامانده شدید و چنته تان تهی گشته
اگر منظورت منم که اصلا نتیجه ای که شهریار میگه رو منظورم نیست!یعنی قانون عرضه و تقاضا ابداع سرمایه داری نیست،سرمایه داری فقط داره ازش "بهره برداری" میکنه.
در مورد مزایا و درآمد موافق نیستم،یا ما باید "قانون بازار" رو قبول داشته یا "حقوق بگیری".اگر بخوایم "سختی و مشکل بودن" شغل رو لحاظ کنیم نیاز به سیستم حقوق بگیری داریم(چون بازار لزوما به سختی کار اهمیت نمیده) و سیستم حقوق بگیری ادم ها رو وابسته به دولت میکنه که من شدیدا باهاش مخالفم.
سیستم عرضه و تقاضا همونطور که بهش اشاره شده دارای نقض های زیادیه ولی آلترناتیوش از دید من حتی بدتره. البته گزینه دیگه ای هم وجود داره که من بارها بهش اشاره کردم و اون "پول اعتباری" هست یعنی از حد مشخصی نشه پول رو "انباشت" کرد ولی همچنان سیستم عرضه و تقاضا موجود باشه،اینطور عملا ابرشرکت و سیستم سرمایه داری توان خودش رو از دست میده و در عوض ما یک دولت بزرگ و یک ملت جیره بگیر نداریم.
خب این فرق بین ارزش تبادل است و ارزش مصرف. اینکه اخلاقی کدام است با اینکه چگونه ممکن است تفاوت است، من قبول دارم عملی بودن یا بازده بالاتر در انتخاب سیستم مورد نظر ما موثر است ولی تنها عامل نیست، که اگر بگوییم هست مغالطهیِ توسل به طبیعت کردهایم. در مورد پول اعتباری هم بنظرم جالب است و اگر مطلب یا لینکداری بدهی بد نیست، ولی آیا را با جایگزین کردن کالای تبادلی مثل طلا یا زمین و... نمیشود دور زد و انباشت مال کرد؟
بیجاست، به وارونه: یک تریاکی سزا ندارد بگوید که بهمان کس بد است چون تریاک میکشد! پس هنوز هم هوش نکردید!
پس یعنی یک تریاکی این صلاحیت را ندارند که فرزند خود را از گشتن با رفقای تریاکی منع کند که مبادا تریاکی نشود!!!! به عبارت ساده تر اگر یک پدر یا مادری تریاکی شد مادامی که زاد و ولد اون در نسل هست همه باید تریاکی بشند
خب این فرق بین ارزش تبادل است و ارزش مصرف. اینکه اخلاقی کدام است با اینکه چگونه ممکن است تفاوت است، من قبول دارم عملی بودن یا بازده بالاتر در انتخاب سیستم مورد نظر ما موثر است ولی تنها عامل نیست، که اگر بگوییم هست مغالطهیِ توسل به طبیعت کردهایم.
در مورد پول اعتباری هم بنظرم جالب است و اگر مطلب یا لینکداری بدهی بد نیست، ولی آیا را با جایگزین کردن کالای تبادلی مثل طلا یا زمین و... نمیشود دور زد و انباشت مال کرد؟
این چند تا از نوشته های معروف راسل هست.
Proposed Roads to Freedom
این بخش رو بخون،توصیه میکنم همشو بخونی چون قشنگ سیستم های مختلفی که مخالفان سرمایه داری مطرح کردند رو تحلیل میکنه و نقاط ضعف و قوتشون رو میگه.
پس یعنی یک تریاکی این صلاحیت را ندارند که فرزند خود را از گشتن با رفقای تریاکی منع کند که مبادا تریاکی نشود!!!!
به عبارت ساده تر اگر یک پدر یا مادری تریاکی شد مادامی که زاد و ولد اون در نسل هست همه باید تریاکی بشند :)))
این اندازه هم سخت نیست ها؟
کسیکه خود تریاک میکشد نمیتواند پسر تریاکی اش از
روی اینکه تریاکیست بنکوهد, ولی روشنه میتواند خود تریاک کشیدن را
نکوهیده و همچنین فرزند اش را وادار به ترک آن کند (اگر که زیر ١٨ بود).
پس باز تنها چیزیکه به رخ ما کشیدید, کمهوشی خود تان بود
کسیکه خود تریاک میکشد نمیتواند پسر تریاکی اش از روی اینکه تریاکیست بنکوهد, ولی روشنه میتواند خود تریاک کشیدن را نکوهیده و همچنین فرزند اش را وادار به ترک آن کند (اگر که زیر ١٨ بود).
پس باز تنها چیزیکه به رخ ما کشیدید, کمهوشی خود تان بود
پس یعنی یک تریاکی این صلاحیت را ندارند که فرزند خود را از گشتن با رفقای تریاکی منع کند که مبادا تریاکی نشود!
سفسته ی شما در این است که تریاکی در پی کوبیدن بچه خود نیست و دارد از روی "پشیمانی" و آورین بدی که کرده است چنین پندی میدهد. شما هم اگر از کشتار و بهره کشی پشیمان شدید و خواستید که از این آورین خود ما را هم بهره مند کنید خوشامد هستید
شما که این روزها بجز تلخکبازی و لودگی چیزی در چنته ندارید,
ولی برای خوانندگان باید بگویم نگرش درستتر را مزدک بالا دادند.
نگرش و پاسخ من هنوز کمی نادرستی داشت زیرا باید نگریست که نکوهشگر آیا از
بالا رفتن در جایگاه داوری خود سودیِ هم میبرد یا خیر (فرجام آیا میدگرد), که در نمونهیِ پدر تریاکی
میتوانیم تا اندازهیِ بالایی بپذیریم نمیبرد و از سر دلسوزی راستین برای فرزند اش است, ولی در جاییکه یک «بردهدار» یا «بهرهکش»
دیگری را به «دستمزدهایِ کم» میایرازد, اینجا دیگر بروشنی میدانیم از سر دلسوزی نیست و همستیز فرنودین دربر خواهد داشت.
با این همه, از دید من همچنان "تنها پذیرفتنی" میماند.
سفسته ی شما در این است که تریاکی در پی کوبیدن بچه خود نیست و دارد از روی "پشیمانی" و آورین بدی که کرده است چنین پندی میدهد. شما هم اگر از کشتار و بهره کشی پشیمان شدید و خواستید که از این آورین خود ما را هم بهره مند کنید خوشامد هستید !!
ما که دستمان به خون میلیونها نفر آلوده نیست که بخواهیم پشیمان باشیم جانم!
شما که این روزها بجز تلخکبازی و لودگی چیزی در چنته ندارید, ولی برای خوانندگان باید بگویم نگرش درستتر را مزدک بالا دادند.
نگرش و پاسخ من هنوز کمی نادرستی داشت زیرا باید نگریست که نکوهشگر آیا از بالا رفتن در جایگاه داوری خود سودیِ هم میبرد یا خیر (فرجام[١] آیا میدگرد[٢]), که در نمونهیِ پدر تریاکی میتوانیم تا اندازهیِ بالایی بپذیریم نمیبرد و از سر دلسوزی راستین برای فرزند اش است, ولی در جاییکه یک «بردهدار» یا «بهرهکش» دیگری را به «دستمزدهایِ کم» میایرازد[٣], اینجا دیگر بروشنی میدانیم از سر دلسوزی نیست و همستیز فرنودین[٤] دربر خواهد داشت.
با این همه, از دید من همچنان "تنها پذیرفتنی" میماند.
خوب ما مثل شمال نوار ضبط شده نیستیم که یک چیز را مدام تکرار کنیم! یک بار فوق فوقش دو بار میگوییم دیدیم فهم نکردید و مرغتان کماکان یک پا دارد به جای زدن از وقت با ارزشمان و تکرار مکررات تنها به اشتباه بودن و البته مسخره بودن و در نتیجه اش خنده دار بودن سخنتان اشاره میکنیم و بس. شما هنوز از درک یک رابطه ساده اقتصادی عاجزید جانم! و به قدری در بلغور کردن مزخرفاتی که بهش باور دارید تعصب به خرج میدهید که حتا یک انتقاد از طرف یک آنارشیست یا سوسیالیست به سیستمتان را بر نمیتابید و بلادرنگ وی را در دسته بهره کشان و مفت خوران و کاسه لیسان قرار میدهید!!! که همین رفتار گواه بر دیکتاتور بودن و عدم تحمل مخالف از طرف شما دارد و بس! چارچنگولی هم دنیا و دستاوردهای سرمایه داری را چسبیده اید ول نمیکنید که اگر بکنید بنا به گفته خودتان کودنید!!! مثل آنهایی که باقی اسلامزدگان را به جهاد و انفجار انتحاری و ... دعوت میکنند و خودشان در دنیای کفار مشغول عیش و نوش هستند!!! (خشم عمومی از تصاویر زندگی پر ناز و نعمت دعوت کنندگان به جهاد) نکند واقعن فکر میکنید بیش از آنچه پیشتر نوشته ایم و باعث خشمتان شده ایم باید شما را جدی بگیریم ؟ تازه همان هم جدی گرفتن شما نبود بلکه تنها یک گفتگو و بحث بین دو تفکر مختلف بود که همین را هم در درکش به روغن سوزی افتادید :))