گفتگو پیرامون کمونیسم و سوسیالیسم

برگ ۱۶ از ۴۴

Fiona #۷۵۱
SAMKING

چه خبرا؟ خوبی؟
شِرک چطوره؟ بچه ها خوبن؟

ببین چه پیش آمده که من کم سخن باید میاندار شوم...😝

Mehrbod #۷۵۲
Fiona

دوستان به مهر این جنگ روانی را تمام کنید...🌹
آدم از خواندنشان شرمسار میشود...😔
چند روزی سپری شود پشیمان میشوید از این گونه تاختی که به هم داشتید...

چشم, دیگر همزمان روی @Ouroboros , @Dariush و شما! را نمیتوان به زمین انداخت و من از این تیکه‌انداختن‌ها از سویِ خودم تا آینده‌یِ دور کناره‌میگیرم.

Anarchy #۷۵۳

از شب های تلخی بود که تو این 3 سال دفترچه تجربه کردم !! دوستان هر کاری میکنید فقط همه پل ها رو پشت سرتون خراب نکنید

😞 ...

Russell #۷۵۴
Mehrbod

من با خونسردی به شما پروانه[1] میدهم که چهره‌یِ راستین اتان را چه بیشتر نشان دهید, تا هر
کس برای خود دریابد که چگونه با کسانی مانند شما بایستی رفتارید[2] تا در آینده‌یِ دور و فرداهای نیامده, این
دسته بجای رها نمودن سخنگاه و نبردگاه, مانده و به رفتارهای زشت و نکوهش‌هایِ نابجای شما و کسانی همچون شما بپردازند.

رویکرد نامبرده: خونسرد بمانید و بگذارید هر کس چهره‌یِ خودش را رو کند.

من آنها را نوشتم چون اتفاقا میدانستم پایان دهنده‌یِ داستان اسن
میدانستم گمان میکنی تو مرا وادار کرده‌ای اینها را بگویم و بسیار بامزه است فکر میکنی اینها روی من تاثیری دارد !!
همانطور که گفتم چیزی که تغییر کرده جدای این جوک‌هایی ست که در ذهن توست و بسیار خوشحالم از داستان‌های پیش آمده!

Mehrbod

در پیکهای کاربر @آلیس که روشن شد حق با من بوده و هر کس که ساز مخالف میزد هم دربرابر اعتراض کاربران ناچار از پیروی شد. اگر
حق با من نبود که انجام نمیشد, پس اینجا هم رفتار فاشیستیک خود شما بود که چون از آلیس دلخور بودید, وی را شایسته‌یِ[3] رسیدگی ندیده بودید, نه من.

باید ببخشائید که من سوی ایشان را چون محق بودند گرفتم, نمیدانستم باید با رفتارهای فاشیستیک و از روی دلخوری سازش کرد (:

منکه نظرم از ابتدا مشخص بود و بعد هوچیگری‌های تو و برخلاف توهماتت اتفاقا خردمندی باقی دوستان و البته نبود تو بود که باعث شد کار سامان یابد.
من همان موقع هم گفتم که نظرم چه بوده ولی در دنیای رفقا گویا وقایع وارونه ثبت میشوند و داستان حذف پستهای کاربر آلیس هم میشود نقشه‌یِ تو برای من !!

Russell #۷۵۵
Anarchy

از شب های تلخی بود که تو این 3 سال دفترچه تجربه کردم !! دوستان هر کاری میکنید فقط همه پل ها رو پشت سرتون خراب نکنید ...

کدام پل‌ها را آنارشی جان؟
پلی اگر میبینی بجای مانده بگو تا خرابش کنیم !!

Dariush #۷۵۶
Mehrbod

خیر, بیماری‌ای که شما فمینیسم میدانید را نیز از روز یکم من با همان پرداختن به فمینیسم (که ایدئولوژی‌ای پراکنده است) نکوهیدم, نه رفتار فمینیست‌ها!
این لغزش نخست شما که مرا بنادرستی در اردوی "ستیز با فمینیستها" گرفته بودید.

می‌شود به من توضیح دهید رفتار فمنیستیِ فمنیست‌ها در چه جایگاهِ قلیل‌تری نسبت به فمنیسم است که از تیغ انتقاد شما دور مانده؟!

Mehrbod

من هم نگفتم کمونیسم خوب است

خب پس چه؟ یک بام و دو هوا که نمی‌شود مهربد جان؟ از یک طرف در دفاع از کمونیسم چندین صفحه بنویسید، از طرفی بگویید که کمونیسم را نمی‌گویم خوب است؟

Mehrbod

نکته سوم, پرداختن به کمونیسم بود. کمونیسم آموزه‌ای[2] است (بر پادِ فمینیسم) نوشتارمند و سنجیده و آژگاهیک[3], پس گرچه شما در نکوهش فمینیسم (نه فمینیستها) کمی دشواری خواهید داشت, ولی
در کمونیسم هرگز چنین دشواری‌ای نخواهید داشت و اگر میبینیم بجای پرداختن به خود کمونیسم, به رفتار کمونیست‌ها پرداخته‌اند بمانند همیشه, تنها با کژفرنود[4] و فریب روبرو هستیم و هیچ ارزش فرنودین[5] ندارد = 0.

Mehrbod

پس از روی اینها, این سخن که "نمود کمونیسم را دیدیم, خوب نبود, پس بد است" میتواند تا یک
اندازه‌یِ اندکی درست باشد (یافتیگ‌وار[11]), ولی به هیچ روی نه میتواند فرنود[12] بسنده و نه فرجامیابی فرنودین به شمار رود.

کمی اندیشه کنید و اینقدر ما را به آنچه توی کتاب نوشته شده ارجاع ندهید. ما به رفتارِ کمونیست‌ها گیر نداده‌ایم، به نمودِ بیرونیِ خودِ کمونیسم پرداخته‌ایم. من از شما پرسیدم که چرا باید چشم را به شکستِ اجرای چندباره‌ی ایده‌های کمونیستی با هزینه‌های بسیار گران‌اش بست و دوباره دچار دلباختگی واعتماد به آن شد اما شما به ازای آن مدام ما را به آنچه که خودمان از بر هستیم ارجاع می‌دهید. شر بودنِ سرمایه‌داری و بهره‌کشی چیزی نیست که برایش لازم باشد به کلاس درس بروم.

انتقاد من از چند وجه به کمونیسم وارد است که شما و دوستانتان پاسخی درخور برایشان نیافته‌اید. اگر شما خود را صاحب شکل دیگری از اندیشه‌ی کمونیسم می‌دانید، برشماست که آن را توضیح دهید وگرنه کسی در مورد ساختارِ سیستم کمونیستی که برپایه‌ی دولتی مرکزی و مقتدر است، اختلافِ نظر ندارد (جز اینکه در تعبیر رویایی کودکانه در موردِ نیک‌سرشتی حکومت برآمده از انقلابِ کارگری و ناتوانیِ ذاتیِ آن برای افتادن در دام اقتدارگرایی داستانسرایی کنند). مدلهای تاریخی برآمده از این اندیشه، چه در انواعِ لنینی، استالینی و تروتسکی‌اش ، چه در شکل‌های اروپای شرقی‌اش، چه از نوعِ آسیای دورش و چه در انواعِ آمریکای جنوبی‌اش، در ذات برپایه‌ی همین تئوری برآمده‌اند و در نهایت دیدیم که چه گندی از آنها درآمد، حال شما می‌فرمائید ما تمامِ آنها را نادیده بگیریم، چرا؟ این شما هستید که باید مشکلِ اقتدار و قدرتِ انحصاریِ غولی چون دولتِ کمونیستی را حل کنید. تضمین و قول و قسم هم کاری برنمی‌آورند، بلکه اینجا ما نیازمند سازوکاری قابلِ اتکا و معتبر برای پذیرشِ تبدیل نشدنِ دولتِ کمونیستی به دستگاهِ سرکوبِ همه‌جانبه هستیم، کاری که لیبرالیسم در عمل تا حدی از پس‌اش برآمده و اگرچه این هم هرگز آرمانِ نهایی من نیست چنانکه هنوز چه در محتوا و چه در شکل با آنچه من می‌خواهم همسنجی‌پذیر نیست، اما کیلومترها با همانِ کمونیستی فاصله دارد.

Mehrbod

١. هیچکس نمیتواند بدرستی تاریخ را داوری کند: در هر زمانه‌ای بسته به بیشمار سامه[6] و پراسنج[7], یک رفتاری[8] میتواند درست‌ترین به چشم بیاید: داده‌هایی که من و شما نداریم و هرگز نخواهیم داشت.

این چگونه سخنی‌ست؟ ما نمی‌توانیم گنیجنه‌ای از تجربیاتِ تاریخِ جوامع انسانی را که بسیار هم گران بدست آمده‌اند، به سببِ اینکه تفسیرپذیر هستند، نادیده‌ بگیریم. برمبنای سخنِ شما ما هرگز نمی‌توانیم پیرامونِ هیچ پدیده‌ی تاریخی‌ی قضاوتی داشته یا عبرت بگیریم. همچنین خوشبختانه امروز میزانِ اسناد و مدارک پیرامونِ گندِ بالا آمده از کمونیسمِ عملی چنان است که انکارِ آنها شهامتِ احمدی‌نژادی می‌خواهد!

Mehrbod

٢. نمیتوان ستیز و کارشکنی‌هایِ سرمایه‌داران (که سود ایشان در سرکوب و بدنامیِ کمونیسم باشد) را نادیده گرفت: همانجور که فمینیست‌ها میکوشند چهره‌یِ نادرستی از فربود[9] به شما بدهند, همانگونه هم
سرمایه‌داران با هزاران بار بنمایه‌ها[10] و توان بیشتر اینکار را میکنند. به دیگر سخن, شما نمیتوانید به سخن و برداشت و تفسیر سرمایه‌داران آنچنان بهایی بدهید, زیرا تاریخ را کسانیکه پیروز میشوند مینویسند و تاکنون هم نبرد را سرمایه‌داران برده‌اند.

این هم نادرست است چرا که انداختنِ توپ در زمینِ دیگرانی‌ست که نقشی در موردِ آنچه ما بدان نقد وارد می‌کنیم ندارند. بله، سرمایه‌داری در براندازی و جلوگیری از پیشروی کمونیسم نقشی غیرقابل انکار داشت، اما داستانِ سازمان‌های مخوفِ سرکوبِ دولتی که براستی در تاریخ نظیر نداشته‌اند هم از سرمایه‌داری ناشی می‌شوند؟
اینکه تاریخِ را پیروزمندان می‌نویسند، نیز دلیلی بر پاستوریزه کردنِ بازنده‌های شناخته شده نمی‌شود که! و هتا دلیلی برای انکار کاستی‌ها و نادرستی‌های ذاتی‌ خودشان!

Mehrbod #۷۵۷
Dariush

می‌شود به من توضیح دهید رفتار فمنیستیِ فمنیست‌ها در چه جایگاهِ قلیل‌تری نسبت به فمنیسم است که از تیغ انتقاد شما دور مانده؟!

این از فرنودسار میاید,

یعنی شما میتوانید فرنودانه نشان دهید یک آموزه نادرست است, ولی نمیتوانید رفتار پیروان یک آموزه را ببایست برآمده‌یِ همان آموزه ببینید.

برای نمونه, اگر کسی ناخداباور بود ولی آدم میکشت, آیا میتوانیم ناخداباوری را انگیزاننده‌یِ آدمکشی بدانیم؟

اگر نه, پس بهمینسان نمیتوانیم رفتار فمینیست‌ها را به خودی خود برآمده از فمینیسم بدانیم, مگرآنکه پیوند میان ایندو بخوبی نشان داده شود.

در اسلام هم کاری جز این نمیکنیم, نشان میدهیم آیه‌یِ قران (سرچشمه) چه میگوید, سپس پیروان بر پایه‌یِ آن چگونه می‌رفتارند, آنگاه آنرا مینکوهیم.

Dariush

خب پس چه؟ یک بام و دو هوا که نمی‌شود مهربد جان؟ از یک طرف در دفاع از کمونیسم چندین صفحه بنویسید، از طرفی بگویید که کمونیسم را نمی‌گویم خوب است؟

من کمونیست نیستم (تازه آغازیده ام به خواندن Das Kapital).

هر آینه, تا آن زمان چرا باید اینجا کسی سخن پادکمونیستی شما را بپذیرد, زمانیکه تنها خرد و فرنودِ آن این است که "آزمودیم نشد"؟

چگونه شما میتوانید:

١- زمان کوتاهی که کمونیسم آزموده شده.
٢- ستیز سرمایه‌دارانی که هزاران سال بهره‌کشیده‌اند.
٣- نبود پیوند علّی میان شکست کمونیسم و آموزه‌های آن.
٤- سوگیری گسترده‌یِ تاریخ‌نویسان و گزارشگران که از سرمایه‌داری میایند.
٥- نادیده گرفتن دستآورد‌هایِ شوروی کمونیسم (دم دست‌ترین آن, هواکیهن).
٦- بخت, شانس, ...
٧- ...

همه‌یِ اینها را نادیده بگیرید و تنها به شکست بسنده کنید؟

Dariush

کمی اندیشه کنید و اینقدر ما را به آنچه توی کتاب نوشته شده ارجاع ندهید. ما به رفتارِ کمونیست‌ها گیر نداده‌ایم، به نمودِ بیرونیِ خودِ کمونیسم پرداخته‌ایم. من از شما پرسیدم که چرا باید چشم را به شکستِ اجرای چندباره‌ی ایده‌های کمونیستی با هزینه‌های بسیار گران‌اش بست و دوباره دچار دلباختگی واعتماد به آن شد اما شما به ازای آن مدام ما را به آنچه که خودمان از بر هستیم ارجاع می‌دهید. شر بودنِ سرمایه‌داری و بهره‌کشی چیزی نیست که برایش لازم باشد به کلاس درس بروم.

خب این نگرش شماست. ولی همینجا کسانی مانند کوروش بیخدا یا @iranbanoo میگویند/میگفتند ایجور نبوده و سرمایه‌داری و بهره‌کشی به خودی خود بد نیست.

پس اینجور هم نیست که همگی دربست پذیرفته باشند بهره‌کشی از بیخ بد است.

Dariush

این چگونه سخنی‌ست؟ ما نمی‌توانیم گنیجنه‌ای از تجربیاتِ تاریخِ جوامع انسانی را که بسیار هم گران بدست آمده‌اند، به سببِ اینکه تفسیرپذیر هستند، نادیده‌ بگیریم. برمبنای سخنِ شما ما هرگز نمی‌توانیم پیرامونِ هیچ پدیده‌ی تاریخی‌ی قضاوتی داشته یا عبرت بگیریم. همچنین خوشبختانه امروز میزانِ اسناد و مدارک پیرامونِ گندِ بالا آمده از کمونیسمِ عملی چنان است که انکارِ آنها شهامتِ احمدی‌نژادی می‌خواهد!

شما میتوانید هر جور دوست دارید تاریخ بخوانید و تفسیر کنید, ولی تا زمانیکه پیوند میان ایدئولوژی و رفتار را ننمایانیده‌اید, کارتان بی ارزش است.

چرا؟ زیرا بسادگی گفتیم میلیونها پراسنج و سامه‌یِ دیگر آنجا هستند که نه من میدانم, نه شما میدانید, نه در کتاب تاریخ آمده و نه تاریخ‌نویس بدان آگاه بوده و همینجور نه‌هایِ بسیار دیگر.

سپس اینکه گفتیم ما اینجا بی ستیز بیرونی که یک ایدئولوژی را نیازموده‌ایم, آنجا سرمایه‌داری همه‌یِ توان اش را گذاشته و میگذارد که کمونیسم پا نگیرد.

برده‌داری همراستای بهره‌کشی هم در همین ١٠٠٠٠ سال پیش بارها بار پا گرفته و هربار در پیِ جنگ و ستیزهای
خونین تا اندازه‌ای برچیده شده است, که واپسین آن همین چند سد سال پیش بود و میتوانیم دیگر آنرا ریشه‌کن شده ببینیم.

اکنون اگر شما پیش از این ریشه‌کنی زاده شده بودید چه میگفتید, میگفتید هربار با
برده‌داری ستیزیده‌اند فرجام نداده, پس نباید با آن ستیزید و کاری آرمانگراینه و بیهوده است؟

اگر شما هم با بهره‌کشی سر ناسازگاری دارید, خوب براستی شایسته‌یِ این نیست که نگاهی هم به آموزه‌هایِ مارکس بیاندازید؟

پارسیگر

Reactor #۷۵۸

دوستان صلوات ختم کنید💩
خاطر امام راحلمان را مکدر نفرمایید🚽
جواب بی بی دو عالم رو میخواهید چه بدهید؟👍
گیریم جواب آنرا دادید. جواب دولوی گیشنیز را چه میدهید؟😨
الهی به حق علی دست کن تو جیب بغلی😜

sonixax #۷۵۹
Mehrbod

اینکه شما و دیگر بهره‌کشان از سر ناچاری به پست‌ترین تراز[2] سفسته‌گری (پرداختن به سخنگو) روی
میاورید و بجای پرداختن به فرنود[3], به آمار آوردن و تفسیر دلخواه تاریخ میپردازید نیز در جای خود یک یافتیگ
استوار است و به ما میگوید آماج[4] تان (agenda) از این سخنان چیز دیگری است, اگر نه به خود سخن میپرداختید نه سخنگوی آن!

آنارشیستها هم بهره کش شدند ؟

sonixax #۷۶۰
Dariush

من حقیقتا امیدوارم دوستان ا گفتگوها و جدلهای اینجا آنقدر جدی نگیرند که بخواهند از هم دلخور شده یا کینه به دل بگیرند.

باور بفرمایید خارج از فاروم من و مهربد همان دوستان قدیمی هستیم ! اختلاف نظر در بحث ها چیز عجیبی نیست . بروید بگردید سر داستام بمب اتمی و بحث من و راسل ببینید چه خبر بوده ولی تمام شده رفته پی کارش هیچکدام هم از هم دلخور نیستیم . بحثی که مدام قربان صدقه هم برویم که بحث نیست !!!
ولی به راستی من نمیدانم چرا دوستان با هم اینطوری میکنند 🙁

folaani #۷۶۱

به احتمال زیاد، بحث بهتر یا بدتر بودن کمونیسم و سرمایه داری نه به نتیجهء تئوریک و نه عملی بقدر کافی روشن و مطمئنی میرسه.
دیگه هیچ کس جرات نمیکنه مثلا به کمونیسم میدان بده.
همینطور کمتر کسی هم سرمایه داری مطلق و بدون بیمه و حقوق کارگران و یکسری خدمات رایگان/دولتی رو درست میدونه.
بنابراین میرسیم به یک نظام بینابین.
یعنی بازار آزاد و مالکیت خصوصی باشه، ولی بیمه درمانی و مالی و یکسری خدمات اجتماعی رایگان و غیره هم باشن. خلاصه به افراد معمولی و ضعیف هم کمک بشه و سرنوشت و کیفیت زندگی اینها فقط به روابط سرمایه سپرده نشه.
اینکه نشد سرمایه دار منابع کرهء زمین و ملتها رو بکشه بیرون فرضا هرکاری هم روش بکنه بالاخره کلی سود واسه خودش بکشه بالا، بعد یکسری افراد دیگه که این کار رو نکردن از این جریان هیچی نصیبشون نشه.
بالاخره این منابع طبیعی مشترک بوده یا نه؟ مال همه بوده یا نه؟
آیا اصلا انسانها حق آزادی در انتخاب روش و مکان زندگی رو داشتن یا نه؟
تمام انسانها یکسری حقوق طبیعی داشتن و دارن و یکسری از اینها رو هم در هر جامعه و نظامی برای منفعت کلی جامعه (شامل خودشون)، نه منفعت یک قشر محدود، واگذار کردن.
بنابراین هر پیشرفت و بهره مندی که هست نباید مطلقا انحصاری باشه.
درحدی باشه که به افراد خلاق و باهمت که زحمت میکشن پاداش داده بشه، ولی بقیهء جامعه هم کاملا محروم نمونن.
مثل اینکه شما زمین داری میدی یکی برات آپارتمان بسازه، دست آخر چند واحد اون ور میداره و چند واحد هم به خودت میده، گرچه شما این وسط زحمتی نکشیدی. البته باید در نظر گرفت که این زمین بین سرمایه دار و تمام افراد جامعه مشترک بوده و مال یک نفر و دو نفر نیست. حتی مال نسلهای آینده هم هست.

من فکر میکنم بیشتر افراد بتونن نهایتا با این دیدگاه متعادل و محتاطانه موافق باشن.

folaani #۷۶۲

مگه چه اشکالی داشت که سرمایه داری از کمونیسم هم ایده گرفت و یکسری از ساختارهای اون رو در خودش وارد کرد؟
این نشون میده سرمایه داری بقدر کافی قابلیت انعطاف و تطبیق رو داشته و قادر به دیدن ضعف و نقص خودش بوده.
اما کمونیسم چی؟
کمونیسم براش ممکنه میذاره که بعضی از ایده ها و ساختارهای نظام سرمایه داری رو قبول و پیاده سازی کنه در درون خودش؟ نمونه هاش؟

Ouroboros #۷۶۳
folaani

مگه چه اشکالی داشت که سرمایه داری از کمونیسم هم ایده گرفت و یکسری از ساختارهای اون رو در خودش وارد کرد؟
این نشون میده سرمایه داری بقدر کافی قابلیت انعطاف و تطبیق رو داشته و قادر به دیدن ضعف و نقص خودش بوده.
اما کمونیسم چی؟
کمونیسم براش ممکنه میذاره که بعضی از ایده ها و ساختارهای نظام سرمایه داری رو قبول و پیاده سازی کنه در درون خودش؟ نمونه هاش؟

البته این حرف درستی نیست، سرمایه‌داری یکسری تضادهای درونی دارد که بطور مداوم آنرا به بحران‌های فصلی می‌اندازد. برای برون‌رفت از این شرایطی به نظر نمی‌رسد که این دستگاه قادر به انعطاف خود باشد، دست بالا می‌تواند دوره‌ی بحران را با دخالت وسیع دولتی و فقیر/نابود شدن میلیونها نفر پشت سر بگذارد تا شاخص سود دوباره مثبت بشود و رشد اقتصادی از نو بالا بگیرد، تا بحران بعدی. برای مثال به دخالت دولت آمریکا در نجات دادن ابرشرکتهای آمریکایی طی بحران اخیر بنگرید که دقیقا چنین مدلی را پیروی می‌کرد.

اگر بنا به دخالت دستگاه چاپ اسکناس(دولت)نبود و منطق سرمایه‌داری، یعنی «بکش و کشته بشو» به حکومت ادامه می‌داد، یعنی دولت اجازه می‌داد این ابرشرکتهای چند ده میلیارد دلاری به دلیل اشتباهات محاسباتی خودشان سقوط بکنند، تردیدی نداشته باشید که کل سیستم اقتصادی نیز به همراه آنها به زیر کشیده می‌شد.

مشکل بر سر دشواری نیست، بر سر راه‌حل است.

مزدك بامداد #۷۶۴
Ouroboros

من گمان نمی‌کنم ما دلیلی عینی برای این ادعا داشته باشیم. ما حتی پیش از «انقلاب» هم می‌توانیم مدلهای بسیار موفق کارخانه‌جات و کارگاه‌های خودفرما را که در کارگران صاحب ابزار تولید و شریک در سود هستند داشته باشیم که حتی قادر به رقابت درون سیستم سرمایه‌داری بوده‌اند و به موفقیت هم رسیده‌اند. این به خودی خود نیاز به هیچگونه مقدمات یا گذار از مرحله‌ای به مرحله‌ی دیگر را ندارد و ما می‌توانیم از هم اکنون به سمت آن حرکت بکنیم. لطفا با ذکر دقیق جزئیات بفرمایید چه عناصری از موفقیت مدلی که من پیشنهاد می‌کنم جلوگیری می‌کنند، و علاوه بر آن بگویید که دولت چگونه از درافتادن به آن دشواریها جلوگیری می‌کند.

نادرست است،
همه ی اینها باهم در پیوند است و کارگران یک کارخانه نمیتوانند تنها برای خود تیماردار باشند،
بساکه همگان باید در درست کردن سرنوشت همگان درگیر باشند. همه ی روند ها و پدیده های
جهان مادی بگونه ای با هم در پیوند هستند، پیوند های سرایداشتی که جای خود دارند، برای
نمونه چین با همه کامیابی ها دارای این نگرانی هست که سرایداشت او دچار فروپاشی و بحران
بشود، چرا که با جهان "بیرون" از خود هم داد و ستد ها و پیوند های سرایداشتی دارد و اگر در
باختر زمین، بحرانی پدید بیاید و کالاهای چینی خریداری نشوند، سرایداشت چین در هم میپکد.
یک کارخانه ای هم که شما فرمودید خودش را میگرداند، یک آبخست نیست و تارزان هم نیست
که تنها زندگی کند، درست مانند یک آدم، با جهان بیرون از خود در همکنشی و بده بستان است،
کارهای دیگران هم روی سرنوشت شما کارگر میافتد. پس باید همانگونه که گفتیم، سامانه ای
باشد که شما بتوانید در سرنوشت همگان و هتّا همه ی جهان به اندازه ی خودتان همباز باشید
و نمایندگان خود را به رایزنگاه های بالا و بالاتر بفرستید تا خواست شما نیز بشمار اورده و اگر
دارای بیشینگی رایها بود، بجای نیز آورده شود.
---
پایندان آن هم کسی دیگر جز شما و تک تک کسانی که میخواهند در راه سرنوشت خود دستی
داشته باشند، نیستند که بایستی دلاوری شهرمندی و درخواست پاسخگویی از نمایندگان خود
و فروزه های فرامنشی داشته باشید، خودتان دزدی و مفت خوری و پشت هم اندازی و تنبلی نکنید
تا از مفت خوری دیگرانی که از شما "زرنگ" ترند، دیرتر گله‌مند نباشید. پس ازادی و بهزیستی و
رهایی از بندگی و بهره کشی برای کسانی است شایستگی انرا داشته باشند و برای همین
رسیدن به آن ایستار راستین آرمانی, سخت و سنگلاخ, و نیازمند پرورش فرامنشی است.

پارسیگر

folaani #۷۶۵
Ouroboros

اگر بنا به دخالت دستگاه چاپ اسکناس(دولت)نبود و منطق سرمایه‌داری، یعنی «بکش و کشته بشو» به حکومت ادامه می‌داد، یعنی دولت اجازه می‌داد این ابرشرکتهای چند ده میلیارد دلاری به دلیل اشتباهات محاسباتی خودشان سقوط بکنند، تردیدی نداشته باشید که کل سیستم اقتصادی نیز به همراه آنها به زیر کشیده می‌شد.

خب همین که میگی نشون میده اون قانون بکش یا کشته شو نیست، یعنی مطلق و فقط همین نیست.

دولت اجازه نداد. عقل داشت، کارشناس اقتصاد داشت، متفکر داشت، قابلیت انعطاف و تغییر موقتی داشت، ...
بالاخره اون فروپاشی فاجعه بار جلوش گرفته شد و پیش نیامد. که اینم تصادفی نبود.
فکر نمیکنم هیچوقت هم چنین نظامهایی اجازه بدن به همین راحتی چنین اتفاقی بیفته.
حالا مشکل از دید شما در کجاست؟
چنین نظامی که بطور هوشمند شرایط بحرانی و استثنایی رو هم میتونه مدیریت کنه، نمیشه اون رو ناپایدار و تصادفی دونست (حداقل نه اونقدری که شما ادعا میکنید).

مزدك بامداد #۷۶۶
Ouroboros

مسئله سرمایه‌دار شدن یا نشدن نیست که جامعه‌ی طبقاتی را پدید می‌آورد، مسئله تقسیم نابرابر منابع = ثروت است و بخشی از انگیزه‌ی ما برای مخالفت با آن نیز همین ناعادلانه بودن انباشت انحصاری ثروت است. معیار بهتر و بدتر را هم مصرف‌کننده مشخص می‌کند که باز می‌شود نابرابری.

بیجاست.
شما هنوز هوش نکردید که ما خواهان از میان بردن بهره کشی هستیم و نه یکسان سازی پاداش ها و آدمها!
آرمان ما این است که به ناتوان ترین آدمها هم دستکم تا جاییکه فراورش ما پروانه میدهد، نیاز مندی هایش
را فراهم کنیم، ولی نه اینکه به کسی که به هر انگیزه تنبل و از زیر کار در رو و .. است همان پاداش را بدهیم
که به کسی که درست و درمان کار میکند. پس این مهند نیست که گروهی از کارگران، مانند پزشکان، که از هوش
و کاآرایی بالاتری برخوردارند، پول بیشتری داشته باشند و در روزهای آزادشان در باهاما خوش بگذرانند و
گروهی دیگر که نخواسته و یا کشش هوشی برای کارآیی بهتر نداشته اند، بجای باهاما، در کوههای کشور
خودشان اسکی سواری بنمایند، مهند این است که کسی که خوب کار میکند، بدبختانه زندگی نکند که بجایش
ان سرمایه دار شکم گنده و بهمان آقازاده سراسر سال و شباروز به خور و خواب و ... سرگرم شود، بساکه
به وارونه، میوه ی بسزا و دادوند کار و کوشش خود را درو کند.
--
پس این سرمایه ( پول یا بنمایه ای که بهره و پول میاورد، بی اینکه شما کاری کرده باشید) است که همبود
رده ای می سازد، چرا که کران‌نمایی رده همین است که شما در کدام سوی سامانه ی بهره کشی هستید و این
با فرایافت "لایه" یکی نست که تنها تراز دارایی را میرساند. برای نمونه لایه ی کارگران گریبان آبی و گریبان سفید
که ولی هردو زیر رده ی کارگران هستند چون بهره میدهند.

--

در همبود کمونیستی هم گسارندگان کسانی نیستند جز همان کارگران . دیگر بهره کش و فئودال و آقازاده نداریم
که در پی پورشه ای باشد که دستگیره های درش از ان یکی اقازاده، بهتر و از پلاتین باشد. در آنجا دیگر دانشمندان
و کارگران دیگر باهم, ایده ها و پسند هارا گردآوری میکنند و با به شمار آوردن بنمایه ها و شدنی ها، آرزو ها و پسند-
های دادوند مردم را برآورده میسازند. پس همان کاری را که بازار بگونه ی "کور" و با "مرگ و میر" انجام میدهد، میتوان
با گردآوری رآی و پسند مردم با پرسشنامه ها و بازخورد ها ( feedback ) انجام داد


پارسیگر

undead_knight #۷۶۷
Dariush

راستش نوشته‌های مزدکِ گرامی بدجوری مرا قلقلک می‌دهند (بویژه آنجا که در دیالکتیک [خیالی] فردیت و همبود، طرف همبود را می‌گیرند)اما دریغ که زمانِ نوشتن نمی‌یابم. یک چیز اما برایم شگفت‌آور است و آن گم شدنِ ایده‌ی جهان‌وطنیِ مارکسیستی پشتِ آرمان‌های ناسیونالیستیِ جناب مزدک است. به گمانم تنها ایشان توانسته‌اند همزمان هر دو را پیوند دهند وگرنه ما از دیگر کمونیست‌ها هرچه دیدیم غیر این بوده.

همونطور که دوستان گفتم ایشون چندان پیشرو نیستند ولی نتنها چین بلکه اکثر حکومت های کمونیستی مشهور مثل کره شمالی یا حتی تا حدی شوروی سابق هم این حالت رو دارند.
اصلا یکی از اختلافات ایدولوژیک استالین و و رفیق! تروتسکی همین تفاوت در مورد انقلاب(خیالی) جهانی بود،تروتسکی بیشتر به دنبال گسترش کمونیسم بود(انقلاب پرولتریا در همه کشورهای مهم) و استالین به دنبال تقویت شوروی.
حتی با گسترش شوروی عمل استالین نوعی امپریالیسم محسوب میشد تا گسترش انقلاب.در واقع شوروی دارای خاک بزرگتری میشد به جای اینکه کمونیسم گسترش پیدا بکنه:)

مزدك بامداد #۷۶۸
Ouroboros

این تلاش جانکاه شما برای تقلیل دادن هر جنبه‌ای از پیشرفت و توسعه به «منابع، منابع» حقیقتاً ترحم‌برانگیز شده! ایالات متحده هم آسیبی ندید و منابع بسیار وسیع‌تری دارد و تولید ناخالص ملی آن بیشتر است و ثروتمندتر هم هست و … اما به میزان برابری و رفاه عمومی جوامع اسکاندیناوی نرسید که هیچ، در هر دو مورد بیشتر به چین کمونیستی شبیه است تا اسکاندیناوی سرمایه‌داری! میزان منابع که ربطی به بحث ما ندارد، بحث درباره‌ی نحوه‌ی تقسیم این منابع است و قابلیت تداوم بکار گیری آن‌ها برای توسعه‌ی اقتصادی‌ست، که موفق‌ترین نمونه‌ی تمام تاریخ بشر بوده.
اینهم که بحث می‌کنیم صدقه نیست بخشی از بهایی‌ست که برنده برای بردن موظف به پرداخت آن می‌شود زیرا مایل به تدام برد خود است. صدقه کمکی‌ست بلاعوض.

بیجاست، کسی که بنمایه های بیشتری دارد و از جاهای دیگر هم جهان هم میچاپد،
میتواند بخود این پروانه را بدهد که بی اینکه اینکه بهره کشی اش بسیار کاسته شود،
برای پیشگری از تنش و شورش و برای ساختن ویترین و پای‌استواری بیشتر و ... بخشی
از انهارا به خورد کارگران بومی خود و یا به جاهایی که ویترینش و جبهه جنگی اش هستند بدهد.
برای نمونه سرمایه هنگفتی که آمریکا در "پیرنگ مارشال" در آلمان ویران شده باختری و اروپای
پس از جنگ ریخت تا از کمونیستی شدن انها پیشگیری نماید. کشور های اسکاندیناوی هم نه
تنها همسایه ی دیوار به دیوار شوروی بودند، بساکه دارای نیروهای درونی چپی توانمندی
بودند که این سرمایه داران اسکاندیناوی را ناچار ازپذیرفن بهره کشی کمتر درونی، کنند.


پارسیگر

folaani #۷۶۹

شاید یکی از بدترین مشکلات سرمایه داری، نیاز به رواج مصرف گرایی باشه.
خب اینم که یعنی اسراف، تحلیل بردن منابع زمین، آلودگی و نابودی محیط زیست.
ولی خب همین چین که میگید کمونیسم موفقی بوده مگر غیر از اینه که داره همین کار رو میکنه؟ مگر غیر از اینه که با همین تجارت و صنعت و مصرف منابع زمین با سرعت زیاد و تبدیل اونا تازه به اجناسی که کیفیت و دوام و اهمیتشون اکثرا کمتر از اجناسی است که کشورهای غربی تولید میکنن، و رواج مصرف گرایی در کشورهایی که بهشون کالا صادر میکنه، تونسته خودش رو سرپا نگه داره؟
اگر همچین کشورهایی میامدن یه گلی بیشتر به سر بشریت میزدن، آدم بهشون امیدوار میشد.
مثلا سیستمی پیاده میکردن که بدون نیاز به این همه مصرف گرایی و اتلاف منابع کرهء زمین و محیط زیستش، کفاف زندگی مردم رو بده.
چه میدونم یه زندگی طبیعی تر مثلا! یا اتکای بیشتر روی کشاورزی و خودکفایی بجای صنعت و تولید اجناس درپیت مصرفی.

Mehrbod #۷۷۰
sonixax

آنارشیستها هم بهره کش شدند ؟

نه, ولی هر کس که دربرابر منطق ساده‌یِ "بهره‌کشی هومن از هومن بد است"
ساز مخالف میزند, بیگمان در رده‌یِ بهره‌کشان یا دستکم هواداران بهره‌کشی جای میگیرد!

همچنین از زاب‌هایِ بایسته‌یِ آنارشیسم نبود بهره‌کشی نیست و بساکه بوارونه, با بهره‌کشی هیچ ستیز درونی‌ای ندارد.

پارسیگر

Ouroboros #۷۷۱
مزدك بامداد

بیجاست، کسی که بنمایه[1] های بیشتری دارد و از جاهای دیگر هم جهان هم میچاپد،
میتواند بخود[2] این پروانه[3] را بدهد که بی اینکه اینکه بهره کشی اش بسیار کاسته شود،
برای پیشگری از تنش و شورش و برای ساختن ویترین و پای‌استواری بیشتر و ... بخشی
از انهارا به خورد کارگران بومی خود و یا به جاهایی که ویترینش و جبهه جنگی اش هستند بدهد.
برای نمونه سرمایه هنگفتی که آمریکا در "پیرنگ[4] مارشال" در آلمان ویران شده باختری و اروپای
پس از جنگ ریخت تا از کمونیستی شدن انها پیشگیری نماید. کشور های اسکاندیناوی هم نه
تنها همسایه ی دیوار به دیوار شوروی بودند، بساکه دارای نیروهای درونی چپی توانمندی
بودند که این سرمایه داران اسکاندیناوی را ناچار ازپذیرفن بهره کشی کمتر درونی، کنند.

نظریه‌پردازی شما با عدم رخ دادن «تنش» و «شورش» در کشورهای سرمایه‌داری که فاقد سطح برابری و رفاه اقتصادی کشورهای اسکاندیناوی بوده‌اند به چالش کشیده می‌شود. اساسا کُل این «وضع بد=شورش» با واقعیت امروز جهان، از جمله ایران خودمان هیچ تناسبی ندارد. وضع اقتصادی مردم شاید در صد سال اخیر کمتر این اندازه وخیم بوده، شاید در دوره‌هایی از پهلوی فقر عمومی بیشتر بوده، اما اختلاف طبقاتی هرگز چنین فاحش و گسترده نبوده که در خیابان یک جوان هجده ساله با ماشین ششصد میلیون تومانی دختربازی بکند و از کنار او یک بچه‌ی ده ساله با بسته‌ی آدامس بدود. اما خبری از شورش نیست و این «نارضایتی عمومی» هم چیزی فراتر از نق و نوز جانگداز برای تخلیه‌ی روانی نیست(و نه «آتش زیر خاکستر» و اینها).

تجربه‌ی تاریخی هم نشان داده که تمام انقلابات تاریخ بشر، بجز یکی دو مورد، درپی رشد اقتصادی و گسترش طبقه‌ی متوسط و آسودگی آنها از دلنگرانی مداوم برای نان شب رخ داده نه فقر و فلاکت همه‌ گیر. حتی سطح مطالبات نیز با ارتقاء سطح معیشتی مردم است که حالت تئوریک و عمیق پیدا می‌کند، اگرنه در شرایط نداری و فقر مطلق میزان آگاهی سیاسی و اجتماعی مردم نیز چنان نازل و حقیر است که گویی رعیت قرن سوم پیش از میلاد، نه دکتر و مهندس و کارمند تحصیل‌کرده‌ی قرن بیست و یکم!

در نتیجه منطقی‌ست که بپذیریم هرچه فقیرتر نگاه داشتن کارگران و پائین‌تر ماندن سطح مطالبات ایشان برای سرمایه‌داری بسیار مطلوب‌تر است تا تقسیم سود و منابع از ترس شورش احتمالی. کُل نظریه‌ی مارکسیستی «وضع کارگران بدتر می‌شود، انقلاب اجتناب‌ناپذیرتر می‌شود» با عینیت زندگی روزمره‌ی ما در تضاد است، قبلا هم اینرا گفته‌ام که انقلاب برآمده از امیدواری و آرزومندی برای دست یافتن به چشم‌اندازی روشنتر است، نه نا-امیدی و دژم و فلاکت مطلق.

از دلیلی شما نیز اگر بگذریم و به چگونگی آن برسیم شما همچنان راهی برای توضیح آن ندارید. اگر قرار بود کشورهای اسکاندیناوی از طریق افزایش دستمزد به برابری بیشتر برسند که میسر نمی‌بود، زیرا چنانکه مارکس هوشمندانه در پاسخ به ما سندیکالیستها کشف کرد، هر افزایش دستمزدی در تورم کالا جبران می‌شود و مثل کارتن «Roadrunner» هرگز قادر نخواهیم بود ارابه‌ی تورم را به چنگ بیاوریم. بنابراین تنها راهی که باقی می‌ماند فقیرتر کردن سیستماتیک سرمایه‌داران است نه ثروتمندتر کردن مستقیم فقرا، و هزینه‌ای که از این پروسه بدست می‌آید را برای از موقعیت زاینده‌ی فقر بدر آوردن(برای مثال تحصیل را مجانی کردن، با بیمه‌ی سلامت رایگان دادن، یا حقوق بیکاری دادن، و چیزهای مشابه). این هیچ ربطی به «منابع» یک کشور ندارد و حتی کشوری فقیر و بیچاره مثل روسیه هم، که مردم آن اکنون هیچ آینده‌ای برای خود متصور نیستند، اگر از آن پنجاه ثروتمند اول جهان که نصفشان روسی‌ست مالیات هنگفتی بگیرد و برای بازسازی کشور هزینه بکند کشور، و سطح زندگی مردم آن پیشرفت می‌کند! این جزئی از بازی سیستم برای کنترل نیست، این یک پیشرفت عینی و قابل اندازه‌گیری در زندگی مردم عادی‌ست.

Ouroboros #۷۷۲
مزدك بامداد

بیجاست.
شما هنوز هوش نکردید که ما خواهان از میان بردن بهره کشی هستیم و نه یکسان سازی پاداش ها و آدمها!
آرمان ما این است که به ناتوان ترین آدمها هم دستکم تا جاییکه فراورش ما پروانه میدهد، نیاز مندی هایش
را فراهم کنیم، ولی نه اینکه به کسی که به هر انگیزه تنبل و از زیر کار در رو و .. است همان پاداش را بدهیم
که به کسی که درست و درمان کار میکند. پس این مهند نیست که گروهی از کارگران، مانند پزشکان، که از هوش
و کاآرایی بالاتری برخوردارند، پول بیشتری داشته باشند و در روزهای آزادشان در باهاما خوش بگذرانند و
گروهی دیگر که نخواسته و یا کشش هوشی برای کارآیی بهتر نداشته اند، بجای باهاما، در کوههای کشور
خودشان اسکی سواری بنمایند، مهند این است که کسی که خوب کار میکند، بدبختانه زندگی نکند که بجایش
ان سرمایه دار شکم گنده و بهمان آقازاده سراسر سال و شباروز به خور و خواب و ... سرگرم شود، بساکه
به وارونه، میوه ی بسزا و دادوند کار و کوشش خود را درو کند.

پارسیگر

بی‌جا نیست چراکه شما شاخص پیشرفت جامعه را در نظر نمی‌گیرید و نمی‌توانید بفهمید این پیشرفت اگر مداوم و بلافصل باشد بالاخره یک جایی فرا می‌رسد که شما ناگزیر هستید میان ارتقاء سطح دستمزد و پیرو آن سطح زندگی و پدید آمدن طبقات اجتماعی-اقتصادی جدید، و یا سرکوب پیشرفت و برابر نگاه داشتن جامعه یکی را انتخاب بکنید. برای کار برابر باید دستمزد برابر داد، و تنها معیار عینی اندازه‌گیری کار هم ساعتی‌ست که برای انجام آن هزینه شده + تخصصی که برای انجام آن لازم بوده. داوری بر مبنی راندمان و اینکه چه کسی تنبل بوده و چه کسی نبوده باز نیازمند تعیین کردن یک خط افقی برمبنی معیاری‌ست که از بیرون کنش اقتصادی به آن تزریق شده، و از «هرکس به اندازه‌ی توانایی، به هرکس به اندازه‌ی نیاز» تضاد دارد.

بعد هم شما اینرا تنها یک تضاد میان‌گروهی تصور کرده‌اید درحالی که یک تضاد درون‌گروهی نیز هست، پیشتر هم مثال زدم. تصور بکنید کارخانه‌ای ده کارگر دارد که راندمان بالاتری از بقیه دارند و ده کارگر که راندمان پائین‌تری دارند(فرض هم بگیرید که آن خط افقی را برای اندازه‌گیری راندمان ما بر مبنی حد وسط کار باقی کارگران اندازه گرفته‌ایم، که هرچند از نظر اقتصادی غلط است و شاخص راندمان را با میزان کالای تولیدی می‌سنجند نه حد متوسط، همه‌ی کارگران یک کشور هم می‌توانند راندمان پائینی داشته باشند، ولی بگذریم)، هر دو هشت ساعت کار می‌کنند، هر دو یک میزان تخصص دارند، هر دو در یک جا مشغول به کار هستند، رنگ یخه‌ی هر دوی آنها یکی‌ست، اما یکی «برابرتر» از دیگری‌ست. در سرمایه‌داری این معضل را با ترفیع چک حقوقی یا «طبقه‌ی» کارگران پرکار و اخراج کارگران کم‌کار حل می‌کنند، در جامعه‌ای که ما برابری میان انسانها را به ارتقا شاخص سود ترجیح می‌دهیم چنین مشکلی در مقیاس کوچکتر(اخراج کارگر)حل نمی‌شود و در مقیاس بزرگتر خودش، خودش را حل می‌کند(ورشکسته شدن اقتصاد!).

یک چیز دیگر: مشکل تنها با بهره‌دهی نیست، من با اختلاف سطح زندگی هم مشکل دارم و برای مثال معتقد نیستم که حتی مفیدترین انسان تاریخ بشر نیز از انگل‌ترین آنها «میلیاردها بار» شایسته‌تر است.

مزدك بامداد

پس این سرمایه ( پول یا بنمایه ای که بهره و پول میاورد، بی اینکه شما کاری کرده باشید) است که همبود
رده ای می سازد، چرا که کران‌نمایی رده همین است که شما در کدام سوی سامانه ی بهره کشی هستید و این
با فرایافت "لایه" یکی نست که تنها تراز دارایی را میرساند. برای نمونه لایه ی کارگران گریبان آبی و گریبان سفید
که ولی هردو زیر رده ی کارگران هستند چون بهره میدهند.

این چه نتیجه‌گیری‌ست؟! مثل کار برخی دوستان است که دشنام می‌دهند بعد می‌خواهند معنای آنرا تعبیر بکنند تا از بار توهین‌آمیز آن بکاهند. طبقه‌ی اقتصادی در جامعه‌ی سرمایه‌داری بدیهی‌ست که در جامعه‌ی سوسیالیستی نمی‌تواند وجود داشته باشد، اما چیزی که کار همان را می‌کند یا برخی ویژگی‌های نامطلوب همان را دارد مسلم است که می‌تواند وجود داشته باشد. دسترسی نابرابر به منابع نیز از جمله‌ی همان‌هاست، می‌خواهد غالب کاپیتال پیدا بکند یا «واقعا شایستگی آنرا داشته باشید»، در هر دو حال تبعیض‌آمیز است.

بعد هم اینرا بیافزاییم که ما در طبیعت برابر به دنیا نمی‌آییم و این خود زاینده‌ی نابرابری‌های اجتماعی می‌شود که یک سیستم برابری طلب باید قادر به حذف آنها باشد، نه همچون جامعه‌ی لیبرالی آنرا انکار بکند و نادیده بگیرد و یا همچون جامعه‌ی فاشیستی برمبنای آنها شکل گرفته باشد. من اگر از شما باهوش‌تر هستم، باید راهی بیابیم که بدون مجازات هوشمندی من، کم‌هوشی شما را جبران بکنیم.

--

مزدك بامداد

در همبود کمونیستی هم گسارندگان کسانی نیستند جز همان کارگران . دیگر بهره کش و فئودال و آقازاده نداریم
که در پی پورشه ای باشد که دستگیره های درش از ان یکی اقازاده، بهتر و از پلاتین باشد. در آنجا دیگر دانشمندان
و کارگران دیگر باهم, ایده ها و پسند هارا گردآوری میکنند و با به شمار آوردن بنمایه ها و شدنی ها، آرزو ها و پسند-
های دادوند مردم را برآورده میسازند. پس همان کاری را که بازار بگونه ی "کور" و با "مرگ و میر" انجام میدهد، میتوان
با گردآوری رآی و پسند مردم با پرسشنامه ها و بازخورد ها ( feedback ) انجام داد

بهره‌کشی همانطورکه گفتم تنها یکی از عوامل زایش نابرابری در جامعه است، و با حذف آن شما نمی‌توانید امیدوار به احداث یک جامعه‌ی بی‌طبقه باشید، مگر آنکه منظورتان از بی‌طبقه نبود صاحب سرمایه باشد که نوعی همان‌گویی‌ست و ارزش چندانی ندارد، زیرا در آن جامعه همچنان افراد کم‌هوش، زشت، یا حتی متولد شده در خانواده‌ای با استعدادها یا ضعفهای مشخص محکوم هستند به تحمل شرایطی که در بوجود آمدن آن نقشی نداشته‌اند و آشکارا در تناسب با شرایط زندگی دیگر اعضای آن جامعه، از هر منظر که بنگرید، فروتر است.

Ouroboros #۷۷۳
folaani

خب همین که میگی نشون میده اون قانون بکش یا کشته شو نیست، یعنی مطلق و فقط همین نیست.

ببینید قوانین بازی چنین است:
سیستم کمونیستی >
انعطاف‌پذیری سیاسی : اندک
انعطاف‌پذیری اقتصادی: اندک
انعطاف پذیری فرهنگی: زیاد

سیستم کاپیتالیستی >
انعطاف‌پذیری سیاسی: زیاد
انعطاف‌پذیری اقتصادی: اندک
انعطاف‌پذیری فرهنگی: زیاد/اندک

راه‌حلی که در بحران اخیر برای جلوگیری از فروپاشی کامل نظام پیش گرفته شد درمان بیماری نیست، بلکه تزریق مورفین به بدن بیمار است برای جلوگیری از درد کشیدن بیشتر آن. به احتمال بسیار قوی، ما همه هنوز در حال مُردن هستیم، اما دیگر حسش نمی‌کنیم، یا کمتر آنرا حس می‌کنیم. از آن مهمتر، این راه‌حل یک چاره‌ی تماما سیاسی و در تضاد با تمام قواعد سرمایه‌داری بود، نه یک چاره‌‌اندیشی اقتصادی.

میزان جوابگویی آنهم یکسره وابسته است به میزان آسیبی که به سیستم وارد آمده، که دائم درحال افزایش و انبساط خواهد بود زیرا هرچه میزان ثروتی در گردش بیشتر بشود، سقوط شدیدتر خواهد شد(قانون جاذبه). پس از عبور از این بحران مقطعی، ما احتمالا دوباره شاهد یکی دو دهه رشد مداوم خواهیم بود که اینبار ثروت موجود در شریان‌های سیستم را حتی بسیار بیشتر خواهد کرد و در پیرو آن، ریسکهایی که برای افزایش حداکثری این ثروت برگرفته می‌شوند را دیوانه‌وار تر، و در پی همه‌ی اینها، سقوط را بسیار شدیدتر از آنچه دولت بتواند از طریق مازاد دسترنج قشر متوسط(مالیات)، اقتصاد، یا اقشار پائین جامعه را نجات بدهد و از رسیدن آسیب به جاهایی که می‌توانند کُل ماشین را به خاطر بیاندازند جلوگیری بکند.

اینرا هم فراموش نکنید که در این راه‌حل همچنان میلیونها انسان کار و خانه و زندگی خود را از دست داده‌اند، همه‌ی آنچه داشتند بدلیل قمار بازی فلان مدیرعامل و بهمان بورس‌باز برباد رفت و یک نفر قادر بود زندگی و آینده‌ی میلیونها انسان را با یک تصمیم اشتباه به خطر بیاندازد. بگویید چنین وضعیتی چگونه می‌تواند اخلاقی باشد؟

Ouroboros #۷۷۴
Mehrbod

همچنین از زاب‌هایِ[3] بایسته‌یِ[4] آنارشیسم نبود بهره‌کشی نیست و بساکه بوارونه, با بهره‌کشی هیچ ستیز درونی‌ای ندارد.

بهره‌کشی هم آنطرف‌ به مزدک گرامی گفتم که وجوه گوناگونی دارد و می‌تواند خانوادگی، جنسی، عاطفی، اقتصادی و ... باشد. ما گمان می‌کنیم «مهمترین» اینها، آن موردی که بیشتر میزان سرکوب آزادی و سرکوب برابری در جامعه منجر شده بهره‌کشی سیاسی، یا سرکوب مداوم سوژه‌ی سیاسی در جامعه‌ است و از همه بایسته‌تر برای برونرفت از آن. مدرک ما هم برای این، تجربه‌ی زندگی روزانه‌ی خودمان+شواهد تاریخی+نگرشمان به این شواهد است. من به انجمن می‌نگرم و می‌بینم

همان میلادی که پیامشان را نقل قول کرده‌اید از وطن آواره شده نه به خاطر کاپیتالیسم، که بدلیل سرکوب دولتی دیکتاتوری و فاسد که حقوق او را به عنوان یک انسان دارای اختیار به رسمیت نمی‌شناسد،

و پیرو این مشاهده نتیجه می‌گیرم که دگرگونی این شرایط به مراتب درجات حائز اهمییت بیشتر و حتی پیش‌ٔدرآمد منطقی به دیگر انواع آنست. اگر دولتی نبود برای باتوم کشیدن و گاز اشک‌آور زدن بهره‌کشی سرمایه‌داری یک هفته هم سرپا نمی‌ماند.

Mehrbod #۷۷۵
Ouroboros

بهره‌کشی آنطرف‌ هم به مزدک گرامی گفتم که وجوه گوناگونی دارد و می‌تواند خانوادگی، جنسی، عاطفی، اقتصادی و ... باشد. ما گمان می‌کنیم «مهمترین» اینها، آن موردی که بیشتر میزان سرکوب آزادی و سرکوب برابری در جامعه منجر شده بهره‌کشی سیاسی، یا سرکوب مداوم سوژه‌ی سیاسی در جامعه‌ است و از همه بایسته‌تر برای برونرفت از آن. مدرک ما هم برای این، تجربه‌ی زندگی روزانه‌ی خودمان+شواهد تاریخی+نگرشمان به این شواهد است. من به انجمن می‌نگرم و می‌بینم همان میلادی که پیامشان را نقل قول کرده‌اید از وطن آواره شده نه به خاطر کاپیتالیسم، که بدلیل سرکوب دولتی دیکتاتوری و فاسد که حقوق او را به عنوان یک انسان دارای اختیار به رسمیت نمی‌شناسد، و پیرو این مشاهده نتیجه می‌گیرم که دگرگونی این شرایط به مراتب درجات حائز اهمییت بیشتر و حتی پیش‌ٔدرآمد منطقی به دیگر انواع آنست. اگر دولتی نبود برای باتوم کشیدن و گاز اشک‌آور زدن بهره‌کشی سرمایه‌داری یک هفته هم سرپا نمی‌ماند.

شما اینجا تنها دارید هومنان بسیار بسیار خوشبخت را میبینید (در همسنجی با چپیره‌یِ ٧ میلیاردی هومنی).

اگر کسی دسترسی به رایانه, اینترنت و همچنین «زمان آسودگی» دارد که بیاید اینجا گفتمان
کند خود به خود وی را شاید در رده‌یِ ٢٠% خوشبخت بالای همبود در جهان ببرد, پس این را نباید هرگز سنجه بگیرید امیر گرامی.

سپس اینکه این بدبینی بسیار شما به دولت هم برآمده‌یِ زندگی در دولت‌هایِ بد است. گرچه دولت چیزی بیشتر از یک ابرسازواره نیست که از تک تک مردم ساخته شده.
من هم بمانند شما و دوستمان @Dariush کوچکترین دلخوشی‌ای به هیچ دولتی نداشته‌ام, ولی باید دید این ریشه در واقعیت دارد, یا اینکه نه, برآمده از آروین زندگی کوتاه ما است؟

پارسیگر

folaani #۷۷۶
Ouroboros

راه‌حلی که در بحران اخیر برای جلوگیری از فروپاشی کامل نظام پیش گرفته شد درمان بیماری نیست، بلکه تزریق مورفین به بدن بیمار است برای جلوگیری از درد کشیدن بیشتر آن. به احتمال بسیار قوی، ما همه هنوز در حال مُردن هستیم، اما دیگر حسش نمی‌کنیم، یا کمتر آنرا حس می‌کنیم. از آن مهمتر، این راه‌حل یک چاره‌ی تماما سیاسی و در تضاد با تمام قواعد سرمایه‌داری بود، نه یک چاره‌‌اندیشی اقتصادی.

...

پس از عبور از این بحران مقطعی، ما احتمالا دوباره شاهد یکی دو دهه رشد مداوم خواهیم بود که اینبار ثروت موجود در شریان‌های سیستم را حتی بسیار بیشتر خواهد کرد و در پیرو آن، ریسکهایی که برای افزایش حداکثری این ثروت برگرفته می‌شوند را دیوانه‌وار تر، و در پی همه‌ی اینها، سقوط را بسیار شدیدتر از آنچه دولت بتواند از طریق مازاد دسترنج قشر متوسط(مالیات)، اقتصاد، یا اقشار پائین جامعه را نجات بدهد و از رسیدن آسیب به جاهایی که می‌توانند کُل ماشین را به خاطر بیاندازند جلوگیری بکند.

اینرا هم فراموش نکنید که در این راه‌حل همچنان میلیونها انسان کار و خانه و زندگی خود را از دست داده‌اند، همه‌ی آنچه داشتند بدلیل قمار بازی فلان مدیرعامل و بهمان بورس‌باز برباد رفت و یک نفر قادر بود زندگی و آینده‌ی میلیونها انسان را با یک تصمیم اشتباه به خطر بیاندازد. بگویید چنین وضعیتی چگونه می‌تواند اخلاقی باشد؟

اینا که گفتی ادعای شماست.
دلیل و سند و اثبات بقدر کافی روشن و محکمی که روش اجتماع باشه وجود داره؟

آیا همهء کارشناسان، همهء اندیشمندان، همهء اقتصاددانان و جامعه شناسان، ...، یا اکثریت، یا حداقل بخش عمده از اونها، با نظر شما موافق هستند؟
اگر این سیستم اینقدر مطمئنا ناپایداره و چنین سرنوشتی داره، پس باید همه بدونن و ازش صحبت کنن و براش فکری بکنن. بهرحال هم که بقول شما در نهایت فروپاشیده میشه، پس زیاد نیازی به کار خاصی نیست چون از همین طریق زودتر به پایان میرسه و ناگزیر از تغییری چیزی درش هستن.

Ouroboros #۷۷۷
Mehrbod

شما اینجا تنها دارید هومنان[1] بسیار بسیار خوشبخت را میبینید (در همسنجی[2] با چپیره‌یِ[3] ٧ میلیاردی هومنی[4]).

اگر کسی دسترسی به رایانه, اینترنت و همچنین «زمان آسودگی» دارد که بیاید اینجا گفتمان
کند خود به خود وی را شاید در رده‌یِ[5] ٢٠% خوشبخت بالای همبود[6] در جهان ببرد, پس این را نباید هرگز سنجه[7] بگیرید امیر گرامی.

سپس اینکه این بدبینی بسیار شما به دولت هم برآمده‌یِ زندگی در دولت‌هایِ بد است. گرچه دولت چیزی بیشتر از یک ابرسازواره[8] نیست که از تک تک مردم ساخته شده.
من هم بمانند شما و دوستمان @Dariush کوچکترین دلخوشی‌ای به هیچ دولتی نداشته‌ام, ولی باید دید این ریشه در واقعیت دارد, یا اینکه نه, برآمده از آروین[9] زندگی کوتاه ما است؟

کل تلاش من از یادآوری جنایات کمونیسم در قرن بیستم آنست که نشان بدهم سرکوب دولتی امتداد و برآمده از سرکوب سرمایه‌داری نیست، چیزی‌ست تماما یا دستکم قسمتا مستقل که در نبود آن نیز امکان تداوم خواهد داشت. حتی در جامعه‌ای بی‌طبقه، هنوز قانون‌گزار (!) بر سوژه‌ی تحت قانون قدرتی دارد که ما می‌دانیم دارای ذاتی فسادآور است.

اینهم حرف درستی نیست که چون من مرفه‌تر از فقرای بورکینافاسو هستم الزاما لایه‌های پنهان بهره‌کشی را نادیده گرفته‌ام و تنها به وجوهی مطلعم که شخصا مرا تحت تاثیر قرار داده. ما قوه‌ی تخیل داریم و می‌توانیم بفهمیم رنج اعدام شدن بدست مزدوران جمهوری اسلامی کمتر از رنج از قحطی مردن نیست، اما شما به دلایلی دوست دارید مخالفت با دولت را به مخالفت با آزادی حشیش کشیدن ما تقلیل بدهید و سفسطه‌ی آدم پوشالین بکنید. منهم بهره‌کشی سرمایه‌داری را می‌بینم و از آن بیزارم، اما سوالی که می‌پرسم آنست که آیا با وجود دولت می‌توانیم بدون پرداخت بهایی گران‌تر از تحملش آنرا ساقط بکنیم یا نه، و در صورت پیروزی آیا نظام جدیدی که آفریده‌ایم قادر به حذف یا دستکم حداقلی کردن دیگر انواع سلطه‌ورزی نیز خواهد بود یا خود به نوعی سلطه‌ورز جدید مبدل می‌شود.

اگر ما را هم به لیبرال بودن و نازک‌دلی و ... متهم نمی‌کنید بد ندیدم یک اشاره‌ای هم بکنم به اینکه برای بسیاری زندگی تحت سلطه‌ی سرمایه‌داری و دولت هر دو، چشم‌انداز بسیار مطلوب‌تری‌ست تا انقلاب برای رسیدن به شرایطی که چیزی درآن قابل پیش‌بینی نیست. سوژه‌ی تحت سرمایه‌داری هزاران بار بیشتر ترجیح می‌دهد که شریک آن باشد تا نابودی کامل نظم اجتماعی که تمام زندگی برای پیدا کردن جایگاهی در آن زحمت کشیده. اینرا رفقا به سندروم توستر تعبیر کرده‌اند که کارگر غربی بورژوازی زده شده و خریدن توستر را به انقلاب پرولتری ترجیح می‌دهد و اینها فساد بازیچه‌های سرمایه‌داری‌ست و ... شما هم لابد با این عقاید پر شور تازه‌یافته آنرا می‌گذارید پای بهره‌کش شدن اینها و دلیل بیشتر برای تقبیح‌شان، ولی واقعیت قابل اندازه‌گیری آنست که این یک تعلق ایدئولوژیک بسیار عمیق است و دگرگونی آن مستلزم تغییر خود عینیتی که آنرا بوجود آورده.

Mehrbod

گرچه دولت چیزی بیشتر از یک ابرسازواره[8] نیست که از تک تک مردم ساخته شده.

این تک‌تک مردمی که آنرا ساخته‌اند تحت تاثیر محیطی که بر افراد خارج از آن قدرتی دارند غیرقابل کنترل یا به نحوی محدود قابل کنترل دچار تغییر و دگرگونی شخصیتی می‌شوند. همان آزمایشی که در جستار دیگر لینک کرده بودم، نشان داد که چطور آدمهای محجوب و مهربان و آرام وقتی بر همتایان خود قدرت و برتری یافتند تبدیل به سادیست‌هایی دگرآزار شدند. نهاد دولت فسادآور است، پیوند چندانی به عناصر سازنده‌ی آن ندارد. مگر آنکه گمان بکنید پلیسها همگی ذاتا سادیستهای بیماری هستند که از تحقیر شما لذت می‌برند.

Mehrbod #۷۷۸
Ouroboros

ببینید قوانین بازی چنین است:
سیستم کمونیستی >
انعطاف‌پذیری سیاسی : اندک
انعطاف‌پذیری اقتصادی: اندک
انعطاف پذیری فرهنگی: زیاد

سیستم کاپیتالیستی >
انعطاف‌پذیری سیاسی: زیاد
انعطاف‌پذیری اقتصادی: اندک
انعطاف‌پذیری فرهنگی: زیاد/اندک

تنها چیزیکه در کمونیسم در بخش ساستاریک (سیاسی) نداریم, دادن مالکیت خصوصی بر ابزار فرآورش است.
نبود این یک چیز نمیتواند آن اندازه بزرگ باشد که نرمش‌پذیری سیاسی را "اندک" بکند.

در سرایداشت هم نرمش‌پذیری کمونیسم را "اندک" کردید, هنگامیکه با ابزار گوناگون (همچون خورد
و بازخورد) میتوان یک سامانه‌یِ سترگ و آژگاهیک مانند کمونیسم را هم راستاداده و نرمش‌پذیری بالا
داشت. چنانکه در نمونه‌یِ فرگشت میبینیم یک هومن زنده هم مغزی آژگاهیک دارد, ولی بسیار هم پویا و چابک است.

پارسیگر

مزدك بامداد #۷۷۹
Ouroboros

بی‌جا نیست چراکه شما شاخص پیشرفت جامعه را در نظر نمی‌گیرید و نمی‌توانید بفهمید این پیشرفت اگر مداوم و بلافصل باشد بالاخره یک جایی فرا می‌رسد که شما ناگزیر هستید میان ارتقاء سطح دستمزد و پیرو آن سطح زندگی و پدید آمدن طبقات اجتماعی-اقتصادی جدید، و یا سرکوب پیشرفت و برابر نگاه داشتن جامعه یکی را انتخاب بکنید. برای کار برابر باید دستمزد برابر داد، و تنها معیار عینی اندازه‌گیری کار هم ساعتی‌ست که برای انجام آن هزینه شده + تخصصی که برای انجام آن لازم بوده. داوری بر مبنی راندمان و اینکه چه کسی تنبل بوده و چه کسی نبوده باز نیازمند تعیین کردن یک خط افقی برمبنی معیاری‌ست که از بیرون کنش اقتصادی به آن تزریق شده، و از «هرکس به اندازه‌ی توانایی، به هرکس به اندازه‌ی نیاز» تضاد دارد.
...

همان گونه که گفتم، "رده" از دید ما با سنجه ی بهره‌کشی سنجیده میشود.
پولدار هم به بایستگی، همان سرمایه دار نیست. من مانند شما با دگرسانی
تراز زندگی دشورای ندارم و تنها میگویم که کمترین ترازی هومنی باید برای هر
کسی هم که توان کار هم از بیخ ندارد، ، بسته به توان فراورش همبود، پدید بیاید.
ولی من نمیتوانم مانند شما ، قانون فرگشت را به زیر پرسش ببرم. من تنها
میگویم که فرگشت باید هومنی بوده و دروغ پرداز و دزد و برده دار و فئودال و ...
نباید به بهزیستی و فرازیست برسند، بساکه سنجه ی فرازیست و فرگشت باید
کارو فراورش و هوشمندی و خردورزی در ان باشد. این چیزی بود که فیلسوف
یونانی هم آرزو داشت. از بیخ، هیچ گروه جانوران و هیچ استخر ژنتیک نمیتواند
بی چالش ، پیشرفت و فرگشت نماید و دچار کژزادمانی (دژنراسیون ) و ایستایی
شده و از میان میرود. ما نیاز به بیماری آبله نداریم که مارا بکشد، یا زشترو نماید،
ولی نیاز به واکسن آبله داریم که پیکر ما راه جنگ و فرگشت را فراموش ننماید.
اگر این قانون جداگر فرگشت نبود ما همان بوزینه هنوز مانده بودیم.
از بیخ، همین ستیز میان بهره دها و بهره کشان هم چالشی است که میتواند
هومنی را به تراز بالاتری از هستی برساند و به یک جهش سودمند فرهنگی و
تراز بالای فرگشتی همبودین برساند. (خود همبود هم چو جانوری ست که درگیر
فرگشت فرهنگی است چنان که ما درگیر فرگشت ژنتیک هستیم)، درست مانند
"منشور حقوق بشر" که برای نخستین بار در ان نوشته شد که برده داری هومنی
نیست و نباید باشد. پس، پس از کمونیسم و سوسیالیم هم دگرسانی میان
بهرمندی ها باید باشد تا فرگشت بگونه ای هومنی براه خویش پی بگیرد. همچنان
که ما امروزه میتوانیم خود ژن هارا دستکاری کنیم و فرگشت هوشمند را پدید بیاوریم

.
----
کارآمدی و توانایی های هر کس مانند هوش او سنجش و آزمون پذیر است و بایسته
نیست که از کنش سرایداشتی اندازه گیری شود. در اروپا اگر به اداره ی کار بروید،
میتوانید چنین آزمونی را بدهید و به شما بگویند به درد چه کارهایی و چه آموزش هایی
میخورید. هر سرکارگر و کارفرما هم در همین شش ماه نخست میتواند ببیند که چه
کسی کار میکند و چه کسی جیم میشود.
***
همانگونه که ما نمیتوانیم از نژاد های سرخ و زرد و سیاه و سپید، یک نژاد همگون
شکلاتی بسازیم، نمیتوانیم نیز برتری فرگشتیک گروهی بر گروه دیگر نیز پیشگیری
نماییم. ولی مهند این است که این روند فرگشت ، با درد و رنج، کار کودکان،بمب و
کشتار, گرسنگی، زادو زای ملخ گونه، سرکوب زن، برده داری، کاری سخت و ناهومنی ،
نبود بهداشت و زنهار، و ... نباشد.


پارسیگر

Ouroboros #۷۸۰
Mehrbod

تنها چیزیکه در کمونیسم در بخش ساستاریک[1] (سیاسی) نداریم, دادن مالکیت خصوصی بر ابزار فرآورش[2] است.
نبود این یک چیز نمیتواند آن اندازه بزرگ باشد که نرمش‌پذیری سیاسی را "اندک" بکند.

دو سوم ایدئولوژی‌های اقتصادی، سیاسی، جامعه شناختی و احزاب سیاسی موجود را غیرقابل فعالیت عمومی می‌کند زیرا یک شبه می‌شوند طرفدار بهره‌کشی. در یک نظام کمونیستی «حزب کاپیتالیست ایران‌پرستان نوین» نمی‌توانیم داشته باشیم، یا در قدرت مشارکت بدهیم، در یک سیستم لیبرال دموکرات اما «حزب کمونیست» و سوسیالیست می‌توانیم داشته باشیم و گاهی حتی در قدرت هم مشارکت داشته‌اند.

Mehrbod

در سرایداشت[3] هم نرمش‌پذیری کمونیسم را "اندک" کردید, هنگامیکه با ابزار گوناگون (همچون خورد
و بازخورد) میتوان یک سامانه‌یِ[4] سترگ[5] و آژگاهیک[6] مانند کمونیسم را هم راستاداده و نرمش‌پذیری بالا
داشت. چنانکه در نمونه‌یِ فرگشت[7] میبینیم یک هومن[8] زنده هم مغزی آژگاهیک دارد, ولی بسیار هم پویا و چابک است.

بله در آنهم بسیار اندک است و مثلا نمی‌تواند به وقت بروز بحرانی که پیشتر از آن صحبت کردیم(بحران توقف رشد اقتصادی)یک مدل «کمی سرمایه‌دارانه» را اتخاذ بکند و درپی هرگونه حرکتی به سمت مدل آلترناتیو توازن سیستم برهم می‌خورد. انعطاف‌پذیری توان چرخیدن تحت یک الگوی از پیش مشخص که نیست، توانایی فراتر رفتن از آن در صورت لزوم است.

folaani

آیا همهء کارشناسان، همهء اندیشمندان، همهء اقتصاددانان و جامعه شناسان، ...، یا اکثریت، یا حداقل بخش عمده از اونها، با نظر شما موافق هستند؟
اگر این سیستم اینقدر مطمئنا ناپایداره و چنین سرنوشتی داره، پس باید همه بدونن و ازش صحبت کنن و براش فکری بکنن. بهرحال هم که بقول شما در نهایت فروپاشیده میشه، پس زیاد نیازی به کار خاصی نیست چون از همین طریق زودتر به پایان میرسه و ناگزیر از تغییری چیزی درش هستن.

خیر خودبخود فرونمی‌پاشد، زیرا به فقیرتر و فقیرتر و فقیرتر شدن مردم می‌انجامد و در واقع برای سیستم مهم نیست که روزی ده‌ها هزار نفر نیز از گرسنگی بمیرند(در آفریقا رخ می‌دهد). اینست که شما تا سیستم را ساقط نکنید سرپا می‌ماند زیرا خط صفر مطلقی برای آن متصور نیست، به قول معروف : اوضاع از اینهم خیلی بدتر می‌توند بشود و بالاتر از سیاهی هزاران رنگ هست که هنوز خبر ندارید!

اقتصاددانان تا جایی که من می‌دانم پیرامون تضادهای سرمایه‌داری اتفاق نظر دارند اما راه‌کارهای گوناگونی برای مقابله با آن ارائه می‌دهند، مثلا طرفداران مکتب شیکاگو حداکثری کردن رقابت را راه چاره می‌دانند، به نحوی که باعث کاهش دائم قیمتها بشود و از این طریق قدرت خرید کارگر را افزایش بدهد. کینزی‌ها طرفدار دخالت دولت برای سیاست‌گذاری در مقیاس کلان هستند و معتقدند می‌توان با خط‌کشی‌های دقیق از بروز بحران‌های فصلی سرمایه‌داری که بدلیل تلاش سرمایه‌دار برای حداکثری کردن سود پدید می‌آید را گرفت. و ... ولی هیچکدام از این راه‌کارها درست بنظر نمی‌رسند، کینزی‌ها مسئول بحران‌های دهه‌ی شصت معرفی می‌شوند و بحران فراگیر آمریکا با وجود تاثیرپذیری وسیع دولت آن کشور از میلتون فریدمن و ایده‌های او پدید آمد.

Mehrbod #۷۸۱
Ouroboros

کل تلاش من از یادآوری جنایات کمونیسم در قرن بیستم آنست که نشان بدهم سرکوب دولتی امتداد و برآمده از سرکوب سرمایه‌داری نیست، چیزی‌ست تماما یا دستکم قسمتا مستقل که در نبود آن نیز امکان تداوم خواهد داشت. حتی در جامعه‌ای بی‌طبقه، هنوز قانون‌گزار (!) بر سوژه‌ی تحت قانون قدرتی دارد که ما می‌دانیم دارای ذاتی فسادآور است.

گرفتاری همینجاست که تنها شما میدانید که دارای ذاتی فسادآور است.
خوب چرا قدرت فساد میاورد؟ دو زاب فساد و قدرت چرا و چگونه به هم وابسته‌اند؟

در فرایند فرگشت چگونه ایندو به هم وابسته شده‌اند و چرا نمیتوان از وابستگی اشان پیشگرفت؟

Ouroboros

اینهم حرف درستی نیست که چون من مرفه‌تر از فقرای بورکینافاسو هستم الزاما لایه‌های پنهان بهره‌کشی را نادیده گرفته‌ام و تنها به وجوهی مطلعم که شخصا مرا تحت تاثیر قرار داده. ما قوه‌ی تخیل داریم و می‌توانیم بفهمیم رنج اعدام شدن بدست مزدوران جمهوری اسلامی کمتر از رنج از قحطی مردن نیست، اما شما به دلایلی دوست دارید مخالفت با دولت را به مخالفت با آزادی حشیش کشیدن ما تقلیل بدهید و سفسطه‌ی آدم پوشالین بکنید. منهم بهره‌کشی سرمایه‌داری را می‌بینم و از آن بیزارم، اما سوالی که می‌پرسم آنست که آیا با وجود دولت می‌توانیم بدون پرداخت بهایی گران‌تر از تحملش آنرا ساقط بکنیم یا نه، و در صورت پیروزی آیا نظام جدیدی که آفریده‌ایم قادر به حذف یا دستکم حداقلی کردن دیگر انواع سلطه‌ورزی نیز خواهد بود یا خود به نوعی سلطه‌ورز جدید مبدل می‌شود.

این همچنان از ترس و بیزاری‌یِ بدبینانه‌یِ شما از دولت میاید. ما دسترسی به همه‌یِ تاریخ که نداریم, اگر در تاریخ یک دولتی خوب بوده هم سوگیرانه چیزی درباره‌یِ آن نوشته نمیشود (availability bias),
چون چه نیازی است کسی بنویسد چه دولت خوبی داریم, به به؟
شما در روزنامه هم تنها از دژآمد‌ها میخوانید, زیرا دانش به چیزهای بد و کارهای نادرست دولت کاربرد دارد, ولی اینکه یک سامانه‌ای دارد سرخود کارش را درست دنبال میکند ارزشی ندارد و ما از این
دسته تنها میخوانیم که نمونه‌وار یک شهرمندی خوبی در بهمان سال بود و مردم به خوبی میزیستند و بس. دیگر نمیاید چرا خوب میزیستند, یا دولت چگونه کارش را خوب میانجامید. بجایش بسنده میکند دولتی بد میداشتیم
تا تک تک کارهای نادرست آن گزارش و آگاشته شود. آنچه درد و رنج دهد در مغز ما ارزش معنایی بسیار بالاتری از آنچه ندهد و درست باشد دارد.

Ouroboros

اگر ما را هم به لیبرال بودن و نازک‌دلی و ... متهم نمی‌کنید بد ندیدم یک اشاره‌ای هم بکنم به اینکه برای بسیاری زندگی تحت سلطه‌ی سرمایه‌داری و دولت هر دو، چشم‌انداز بسیار مطلوب‌تری‌ست تا انقلاب برای رسیدن به شرایطی که چیزی درآن قابل پیش‌بینی نیست. سوژه‌ی تحت سرمایه‌داری هزاران بار بیشتر ترجیح می‌دهد که شریک آن باشد تا نابودی کامل نظم اجتماعی که تمام زندگی برای پیدا کردن جایگاهی در آن زحمت کشیده. اینرا رفقا به سندروم توستر تعبیر کرده‌اند که کارگر غربی بورژوازی زده شده و خریدن توستر را به انقلاب پرولتری ترجیح می‌دهد و اینها فساد بازیچه‌های سرمایه‌داری‌ست و ... شما هم لابد با این عقاید پر شور تازه‌یافته آنرا می‌گذارید پای بهره‌کش شدن اینها و دلیل بیشتر برای تقبیح‌شان، ولی واقعیت قابل اندازه‌گیری آنست که این یک تعلق ایدئولوژیک بسیار عمیق است و دگرگونی آن مستلزم تغییر خود عینیتی که آنرا بوجود آورده.

شاید, ولی اینجا ما تنها درباره‌یِ سرنوشت خودمان سخن نمیگوییم, درباره‌یِ سرنوشت تک تکِ مردمان زنده سخن میگوییم.
برای من هم سودی ندارد زندگی آسوده‌یِ خودم را برای واژگشتی که ١٠٠% پیشدیدنی نیست دور بریزم, ولی کارِ درست و اخلاقی کدام است؟

سپس اینکه براستی ستیز با بهره‌کشی کوچکترین عمقی ندارد, به همان اندازه که هر کس بآسانی میگیرید نباید دیگران
را به گاری بست (ولی یک زمانی میبستند), بهمان آسانی هم میتواند ببیند که نباید با گماشتن کسی پشت میز از وی بهره‌کشید.

Ouroboros

این تک‌تک مردمی که آنرا ساخته‌اند تحت تاثیر محیطی که بر افراد خارج از آن قدرتی دارند غیرقابل کنترل یا به نحوی محدود قابل کنترل دچار تغییر و دگرگونی شخصیتی می‌شوند. همان آزمایشی که در جستار دیگر لینک کرده بودم، نشان داد که چطور آدمهای محجوب و مهربان و آرام وقتی بر همتایان خود قدرت و برتری یافتند تبدیل به سادیست‌هایی دگرآزار شدند. نهاد دولت فسادآور است، پیوند چندانی به عناصر سازنده‌ی آن ندارد. مگر آنکه گمان بکنید پلیسها همگی ذاتا سادیستهای بیماری هستند که از تحقیر شما لذت می‌برند.

سازوکار هر سامانه‌ای همینگونه است. یاخته‌هایِ پیکر ما ما را میسازند, خود ما هم همبودها را میسازیم.
همانجورکه یک یاخته بتنهایی توان بالایی در تن ندارد, یک هومن هم توان بالایی در یک همبود نخواهد داشت.

راهکار یا کارِ درست کدام است؟ ما در گفتمان پیشرفت روزافزون فندآوری: به کجا می‌رویم؟ - برگ 5 به این پرداختیم که میتوان با واژگشت به گذشته رفت و هر کس
سرور سرنوشت خود شود (تا یک مرزی), اکنون هم داریم درست از وارونه نگریسته و میگوییم هر کس میتواند با همبستگی با دیگران به ساخت ابرسازواره‌ای دست ورزد که
سود او را دربر داشته و تا جایِ شدنی آزادی‌هایِ کمتری از وی بگیرد.

Ouroboros

. شما هم لابد با این عقاید پر شور تازه‌یافته ...

من اینجا از سوی سراسر وارونه (ستیز با فندآوری) نگریسته‌ام, از دیدگاه آنارشیستیک هم
نگریسته‌ام, اکنون هم دارم از دیدگاه کمونیسم و راهکار آن مینگرم (همراه با خواندن Das Kapital).

این شور و انگیزه از روی وابستگیِ ناب من نیست, از روی دانشاندوزی است و اینکه سرانجام
با ژرف نگریستن در تک تکِ این ایدئولوژی‌ها میتوان با آناکافتن و بررسی, بهترین/درست‌ترین شان را برگزید.

پارسیگر

Theodor Herzl #۷۸۲

به گفته توماس پین یکی‌ از بنیان گذاران انقلاب آمریکا و فرانسه ، دولت در بهترین حالت یک شر لازم و در بدترین حالت یک سیستم جنایت کار است. یکی‌ از ایراداتی که سوسیالیست‌های نسل جدید به مارکس و چپ سنتی‌ میگیرند این هست که همه چیز در رابطه کارگر و کارفرما خلاصه نمی‌شود ، دنیا بسیار پیچیده تر از این حرف‌ها هست ، سیستم سوسیالیسم دولتی و دیکتاتوری به اصطلاح کارگری در طول ۹۰ سال در ۳۰-۴۰ کشور امتحان شد و به غیر از خون و بدبختی هیچ سود دیگری نداشته است. خود لنین هم خواهان رسیدن به آنارشیسم بود ، ولی‌ دیکتاتوری کارگری و در واقع همان سرمایه داری دولتی راه آن نیست ، حداقل آن این هست که اکنون سوسیال دموکراسی داشته باشیم و به قول خروشچف بعد میشود سوسیالیسم را ذره ذره به جامعه تزریق کرد.

مزدك بامداد #۷۸۳
Ouroboros

همان میلادی که پیامشان را نقل قول کرده‌اید از وطن آواره شده نه به خاطر کاپیتالیسم، که بدلیل سرکوب دولتی دیکتاتوری و فاسد که حقوق او را به عنوان یک انسان دارای اختیار به رسمیت نمی‌شناسد،

نادرست است!
او هم برای همان بهره کشی بهره کشان نفتی آواره شده است و گرنه چرا یک دولت سرکوبگر پدید میاید،
برای چه سرکوب میکند، چه کسی را سرکوب میکند؟ اگر بی حجابی سرکوب میشود که برای اسلام نیست،
حجاب تنها یک نماد فرمانبرداری است، درست مانند کلاه گسلر در نمایشنامه ی "ویلهلم تل" که آنرا در
میدان بر سر چوب زده بودند و مردم بایستی بر آن نماز برده سرخم میکردند ! همه ی این بدبختی ها،
دوست گرامی، از بهره کشی و جنگ بیدادوند بر سر بنمایه هاست! Verteilungskampf همین که
گفتید: " بازشناختن سزامندی ها ی هومنی" ; ، بایسته میسازد که مافیای سرمایه دار اسلامی نتواند
آنچنان که میخواهد بچاپد. زینرو، کمترین خواهش کارگران و بهره دهان ... ، برابر با محاربه با الله میباشد !

پارسیگر

مزدك بامداد #۷۸۴
Dariush

راستش نوشته‌های مزدکِ گرامی بدجوری مرا قلقلک می‌دهند (بویژه آنجا که در دیالکتیک [خیالی] فردیت و همبود، طرف همبود را می‌گیرند)اما دریغ که زمانِ نوشتن نمی‌یابم. یک چیز اما برایم شگفت‌آور است و آن گم شدنِ ایده‌ی جهان‌وطنیِ مارکسیستی پشتِ آرمان‌های ناسیونالیستیِ جناب مزدک است. به گمانم تنها ایشان توانسته‌اند همزمان هر دو را پیوند دهند وگرنه ما از دیگر کمونیست‌ها هرچه دیدیم غیر این بوده.

خب من در کلیشه ها نمیگنجم و ستیزی هم در سخن من نیست،
نپذیرفتن بهره کشی هیچ پیوندی با دوست داشتن فرهنگ یک
سرزمین ندارد. من فرهنگ کشور های دیگر مانند ژاپن و
انگلستان و فرانسه را هم دوست دارم، ولی فرهنگ و زبان
ایرانی /پارسی را بیشتر دوست دارم، هیج جای کمونیسم
هم نیست که در آینده جهان کمونیستی تنها به زبان انگلیسی
یا چینی باید سخن بگوید. دگرسانی ها همواره بوده و خواهند
بود، و اینکه شما مادر خود را دوست دارید، فرنودی بر
زشت بودن بایسته ی مادر دیگران هم نیست. کمونیست ها
همواره برای این از فرهنگ بومی سخن نمیگوند که ناسیونالیسم،
از سوی نیروهای راست، برای ایدئولوژی سازی بهره کشانه
به نادرست به گاری بسته شده بود و چهره خوبی نزد روشنویران
نداشت. برای نمونه کاپیتالیست هی زمان شاهنشاه اریامهر، از
شاهنامه ی فردوسی، به نادرست ، پیروی از شاه و ! را بیرون
میآوردند که گویا اکنون هم ما باید به حزب رستاخیز بپیوندیم ( چیزی
که شاملو را واداشت که به فردوسی بتازد که در فربود، تاخت به
این گروه های ایدئولوژی ساز بهره کش بود). هتا همین خدا باوری
و دین مسیحی هم برای نمونه، با نبود بهره کشی در بنیاد خود
ناسازگاری ندارد و جایی در آموزه هایش، چنین نگفته ، ولی از
بس آنرا به گاری سرمایه داری و چپاول و فئودالیسم و .. بستند
که هیچ کمونیستی نمیتواند بگوید که مسیحی یا خدا باور هم هست!

پارسیگر

Ouroboros #۷۸۵
Mehrbod

گرفتاری همینجاست که تنها شما میدانید که دارای ذاتی فسادآور است.
خوب چرا قدرت فساد میاورد؟ دو زاب[1] فساد و قدرت چرا و چگونه به هم وابسته‌اند؟

در فرایند فرگشت[2] چگونه ایندو به هم وابسته شده‌اند و چرا نمیتوان از وابستگی اشان پیشگرفت؟

Stanford prison experiment - WiKi

شما اگر به روی دیگران قدرتی داشته باشید قطعا آنرا مورد سوء استفاده قرار خواهید داد، مگر آنکه عواقب آن سوء استفاده از لذتی که اعمال سلطه بر دیگران نسیب شما می‌کند بزرگتر باشد، تازه آن زمان هم تضمینی نیست و می‌بینید که چگونه پلیس آمریکا جلوی دوربینی که برای پیشگیری از همین خشونتهای افسارگسیخته نسب شده متهم سیاه‌پوستی که از دستشان فرار کرده را تا مرز مرگ کتک می‌زند.

تمام جانداران اجتماعی دارای هرم قدرت هستند و در آن اعضای زورمندتر اعضای کم‌زورتر را تحت سلطه قرار می‌دهند، در برخی جوامع مثل آن ِ بونوبوها و انسان‌ها این سلطه نرم و غیرمستقیم و کم‌قربانی‌ست، در برخی دیگر مثل همان گوریل‌ها یا شیرها همواره خونبار و علنی و مستقیم. این به معنای ناتوانی ما از فراتر رفتن از ارتباط برده-اربابی نیست، به این معناست که بسیار مستعد آن هستیم و اگر احتمال آنرا نادیده بگیریم باید منتظر عواقب فاجعه‌آمیز بعدی باشیم، و این فقط مشکل دولت سوسیالیستی نیست، مشکل جامعه‌ی آنارشیستی هم هست. ولی ما راه‌کارهایی برای آن داریم، مثل انتخابی کردن عضویت یا عدم عضویت در همبود، در حالی که شما به کلی منکر احتمال آن می‌شوید، زیرا «بهره‌کشان سرمایه‌دار که نباشند همه چیز درست می‌شود».

Mehrbod

سپس اینکه براستی ستیز با بهره‌کشی کوچکترین عمقی ندارد, به همان اندازه که هر کس بآسانی میگیرید نباید دیگران
را به گاری بست (ولی یک زمانی میبستند), بهمان آسانی هم میتواند ببیند که نباید با گماشتن[11] کسی پشت میز از وی بهره‌کشید.

مسئله‌ی عمق و سطح نیست، مسئله اینست که چگونه سوژه‌ی تحت لیبرالیسم خود را آزاد می‌پندارد در حالی که اگر یک نخ سیگار گوشه‌ی پیاده‌رو بی‌افروزد جریمه می‌شود. چرا سوژه‌ی کاپیتالیسم تمام تمرکز ذهنی خود را به روی آنچه دارد هدر می‌دهد وحتی لحظه‌ای به آنچه ندارد نمی‌اندیشد. چرا فقیرترین اقشار جامعه به کاپیتالیستها رای می‌دهند و جوانان طبقه‌ی متوسط به بالا که معنای دیکشنری‌وار «خرده‌بورژوا» هستند انقلابی می‌شوند و می‌روند به تسخیر وال‌استریت. مارکسیستهایی که جرئت پرسیدن این سوالات را داشته‌اند(مثل لاکلائو یا بدیو)، پاسخشان اینست که اینها تعلقات نابجای ایدئولوژیک(در معنای مارکسیستی آن=آگاهی کاذب)است، من با این مخالفتی ندارم، اما به گمانم کار را نیمه‌تمام رها می‌کند و همه‌ی نتایج و جوانب منطقی پیشفرضهای خود را دنبال نمی‌کند.

به نظر من دلیل اصلی پیدایش و تداوم این آگاهی کاذب، برآمده از تاکید وسواس‌گونه‌ی مارکسیسم به تبعیض/سلطه‌ی اقتصادی و نادیده گرفتن کامل، یا دست بالا زیرمجموعه‌ی تکمیلی دیدن دیگر انواع آنست. مرد کارگر آمریکایی می‌بیند که دولت از او به زور المونی و نفقه‌ی بچه می‌گیرد، و گزینه‌ای را انتخاب می‌کند که این بازیگر نامشروع، قلدر و سلطه‌ورز را از زندگی شخصی او بیرون می‌اندازد. کمونیستها عادت دارند به آنارشیستها بگویند «صبر بکنید، سلطه‌ی دولت را هم از میان می‌بریم»، به فمینیستها بگویند «صبر بکنید، سلطه‌ی مردسالاری را هم از میان می‌بریم»، به ناقدان نژادپرستی بگویند «صبر بکنید، نژادپرستی هم از عوارض تقسیم ناعادلانه‌ی ثروت است» و ... بی‌آنکه خاستگاه‌های متعدد غیراقتصادی این نابرابری‌ها را مد نظر قرار بدهند.

Mehrbod

من اینجا از سوی سراسر وارونه (ستیز با فندآوری) نگریسته‌ام, از دیدگاه آنارشیستیک هم
نگریسته‌ام, اکنون هم دارم از دیدگاه کمونیسم و راهکار آن مینگرم (همراه با خواندن Das Kapital).

این شور و انگیزه از روی وابستگیِ ناب من نیست, از روی دانشاندوزی است و اینکه سرانجام
با ژرف نگریستن در تک تکِ این ایدئولوژی‌ها میتوان با آناکافتن[17] و بررسی, بهترین/درست‌ترین شان را برگزید[18].

👍

Ouroboros #۷۸۶
Mehrbod

راهکار یا کارِ درست کدام است؟ ما در گفتمان پیشرفت روزافزون فندآوری[15]: به کجا می‌رویم؟ - برگ 5 به این پرداختیم که میتوان با واژگشت[9] به گذشته رفت و هر کس
سرور سرنوشت خود شود (تا یک مرزی), اکنون هم داریم درست از وارونه نگریسته و میگوییم هر کس میتواند با همبستگی با دیگران به ساخت ابرسازواره‌ای[16] دست ورزد که
سود او را دربر داشته و تا جایِ شدنی آزادی‌هایِ کمتری از وی بگیرد.

آزادی شما جایی شروع می‌شود که اختیارات دولت به پایان می‌رسد = دولت بزرگتر، آزادی کمتر. اختیارات دولت را هم توانایی آن مشخص می‌کند نه فلسفه‌ی وجودی آن و اخلاقیات و اینکه از کجا برآمده و به کجا قرار است برود و ... بنابراین دولتی که ابزار تولید را در اختیار دارد و شما برای نان شب محتاج انجام دادن «کار درست» بطور خودانگیخته از سوی آن هستید، توازن چانه‌زنی را به نحوی غیرقابل بازگشت به سود نهادی که پیشتر ارتش و پلیس و اهرم قانون و ... را برای سرکوب داشته برهم می‌زند.

شما هم مثل آنارشیستها و تروتسکی و ... در خیابان با موهای آشفته و پیراهن دریده فریاد می‌زنید : «پس چه شد، فقط بنا بود سرکوب به بهره‌کشان و نوکران ایشان محدود بشود؟ این دیگر چیست؟ من...»، و پیش از آنکه بتوانید جمله‌ی خود را تمام بکنید تبری که برای گردن زدن سرمایه‌داری تراشیده بودید می‌خورد به میان سرتان!

بنابراین راه‌حل هرچه باشد، سپردن اهرم جدیدی از قدرت و از میان برداشتن اهرم‌های کنترلی که برای تضعیف آن تهیه شده بودند نیست. راه‌حلی که به ذهن من می‌رسد آنست که بیاییم با تقویت سندیکاهای کارگری و استقلال هرچه بیشتر آنها، با اشتراکی کردن مالکیت کارخانه‌هایی که بر اثر تصمیمات نادرست سرمایه‌داری و برای حداکثری کردن سود ورشکست شده‌اند از طریق واگذاری آنها به کارگرانشان، و از طریق استقلال جوامع برمبنی ویژگی‌های عینی(همچون تعلقات فکری و عقیدتی)و کاستن از وابستگی انتزاعی آنها(همچون تعلقات قومی و ملی)به شرایطی برسیم که در آن از میزان قدرت و نفوذ سلطه بطور مداوم و خزنده کاسته می‌شود و الگوی جدیدی جایگزین می‌شود که امکان پیش رفتن بدون نیاز به «سرکوب» را دارد: سرمایه دار قبر خودش را می‌کند و موفق‌ترین شرکت جهان را نیز ورشکسته می‌کند، دولت میزان نفوذ خود بر فرد و جمع هر دو را آرام‌آرام از دست می‌دهد و کسانی که می‌خواهند برده‌ی جنسی یک زن باشند و یا یک برده‌ی جنسی زن داشته باشند هم قادر به همزیستی بدون نابودی دیگری خواهند بود. اینها پیشرفتهایی‌ست که ما تنها با گسترش آگاهی قادر به انجامشان هستیم، و اگر آگاهی در سطحی نباشد که قادر به برداشتن این قدمهای نخست نباشیم، قطعا در سطحی نیست که انقلاب بتواند کمکی به ما بکند.

و

...

Ouroboros #۷۸۷
مزدك بامداد

نادرست است!
او هم برای همان بهره کشی بهره کشان نفتی آواره شده است و گرنه چرا یک دولت سرکوبگر پدید میاید،
برای چه سرکوب میکند، چه کسی را سرکوب میکند؟ اگر بی حجابی سرکوب میشود که برای اسلام نیست،
حجاب تنها یک نماد فرمانبرداری است، درست مانند کلاه گسلر در نمایشنامه ی "ویلهلم تل" که آنرا در
میدان بر سر چوب زده بودند و مردم بایستی بر آن نماز برده سرخم میکردند ! همه ی این بدبختی ها،
دوست گرامی، از بهره کشی و جنگ بیدادوند بر سر بنمایه هاست! Verteilungskampf همین که
گفتید: " بازشناختن سزامندی ها ی هومنی" ; ، بایسته میسازد که مافیای سرمایه دار اسلامی نتواند
آنچنان که میخواهد بچاپد. زینرو، کمترین خواهش کارگران و بهره دهان ... ، برابر با محاربه با الله میباشد !

پارسیگر

مزدک گرامی باور بفرمایید که اشتباه می‌کنید،سود حداکثری سرمایه‌داری در کارگر راضی‌ست، نه در کارگر مطیع. اینرا نسختین بار همان ژیژک نئو-استالینیست کشف کرد! به نفع دستگاه اقتصادی که در آن سود بیشتر نیازمند مشارکت حداکثری مردم در فستیوال مصرف است رضایت خاطر و خوشحالی و شادمانی سوژه است، این دستگاه اهمیتی نمی‌دهد که شما بدن خودتان را نقاشی بکنید یا لخت بگردید یا روی سقف ماشین‌ها در آغوش چند گربه‌ی سلاخی شده برقصید. سرمایه‌داری میل شما را شناسایی می‌کند و تا حداکثر ممکن، تمام تلاش خود را برای استفاده و سوء استفاده از آن به انجام می‌رساند، سرکوب میل یک بیزنس تماما متفاوت با هدفی تماما متفاوت است. برای این نظام مهم نیست که شما بکینی بپوشید یا چادر، هر دو را برایتان تولید می‌کند و سودش را می‌برد. مشتری راضی، مشتری همیشگی‌ست، و میل شما، سوخت تداوم کار این ماشین.

نهادی که وجود آن وابسته به محدود کردن زندگی فردی و اجتماعی سوژه‌ی انسانی‌ست دولت است نه سرمایه‌داری. دولت است که میزان اختیار و توانایی تاثیرگذاری آن در جامعه را توانایی شما برای محدود کردن این تاثیرگذاری مشخص می‌کند. خلاصه دولت است که خود کنترل فقط بخاطر کنترل را فیتیشیزه می‌کند و آنرا اعمال می‌کند، زیرا کنترل بیشتر به معنی قدرت بیشتر خواهد بود. در یک کلام، دولت کشیدن ماری‌جوآنا را محدود می‌کند، سرمایه‌داری یک جوینت برای به فروش رساندن آن باز می‌کند!

sonixax #۷۸۸
Mehrbod

نه, ولی هر کس که دربرابر منطق ساده‌یِ "بهره‌کشی هومن[1] از هومن بد است"
ساز مخالف میزند, بیگمان در رده‌یِ[2] بهره‌کشان یا دستکم هواداران بهره‌کشی جای میگیرد!

همچنین از زاب‌هایِ[3] بایسته‌یِ[4] آنارشیسم نبود بهره‌کشی نیست و بساکه بوارونه, با بهره‌کشی هیچ ستیز درونی‌ای ندارد.

این که شد همان همگان یا با من هستند یا بر من

!

مزدك بامداد #۷۸۹
Ouroboros

مزدک گرامی باور بفرمایید که اشتباه می‌کنید،سود حداکثری سرمایه‌داری در کارگر راضی‌ست، نه در کارگر مطیع. اینرا نسختین بار همان ژیژک نئو-استالینیست کشف کرد! به نفع دستگاه اقتصادی که در آن سود بیشتر نیازمند مشارکت حداکثری مردم در فستیوال مصرف است رضایت خاطر و خوشحالی و شادمانی سوژه است، این دستگاه اهمیتی نمی‌دهد که شما بدن خودتان را نقاشی بکنید یا لخت بگردید یا روی سقف ماشین‌ها در آغوش چند گربه‌ی سلاخی شده برقصید. سرمایه‌داری میل شما را شناسایی می‌کند و تا حداکثر ممکن، تمام تلاش خود را برای استفاده و سوء استفاده از آن به انجام می‌رساند، سرکوب میل یک بیزنس تماما متفاوت با هدفی تماما متفاوت است. برای این نظام مهم نیست که شما بکینی بپوشید یا چادر، هر دو را برایتان تولید می‌کند و سودش را می‌برد. مشتری راضی، مشتری همیشگی‌ست، و میل شما، سوخت تداوم کار این ماشین.

نهادی که وجود آن وابسته به محدود کردن زندگی فردی و اجتماعی سوژه‌ی انسانی‌ست دولت است نه سرمایه‌داری. دولت است که میزان اختیار و توانایی تاثیرگذاری آن در جامعه را توانایی شما برای محدود کردن این تاثیرگذاری مشخص می‌کند. خلاصه دولت است که خود کنترل فقط بخاطر کنترل را فیتیشیزه می‌کند و آنرا اعمال می‌کند، زیرا کنترل بیشتر به معنی قدرت بیشتر خواهد بود. در یک کلام، دولت کشیدن ماری‌جوآنا را محدود می‌کند، سرمایه‌داری یک جوینت برای به فروش رساندن آن باز می‌کند!

دولت در سامانه ی بهره کشی، خودش ابزار رده ی سرمایه دار/فئودال/ برده دار/ .. است.
درست است که پیدایش دولت نخست در راستای سازماندهی پدافند ارتشتاری و زینهاری
و قانون بوده، ولی از زمانی که سامانه ی بهره کشی آغازیده، و "بزرگان" در همبود ها پیدا
شدند، نهاد دولت را نیز همچو نهاد دین، که برای نیاز دیگری پدید امده بود، ابزار کنترل نمودند.
اکنون اینها با این دو ابزار کنترل فیزیکی(دولت) و کنترل روانی (دین)، مردم را می چاپند و از هومن،
گوسپند ساخته اند. روشن است که همه ی این بهره کشان به یک اندازه باهوش نیستند که
نیاز زمان را بازشناسند، برخی از پستو های هزار ساله ی بازار بیرون آمده اند و ابزار کنترل روانی
شان هم دینی بیابانی و قراضه است و مانند سرمایه داران دور اندیش پروتستانِ انگلو ساکسون
باهوش نمیباشند که پند شمارا بکار بسته و "نان و بازی"- باربیکیو و شوی تلویزیونی به مردم خویش
روا دارند! برای همین هم سامانه های کارآمد تر و ناکارآمد تر بهره کشی و ترازهای گوناگون آن هست!
برای نمونه برده داری برای همین فئودالیسم شد، چون برده هم کم میزیست و هم کارشکنی میکرد
و هم هی شورش می نمود!


پارسیگر

Ouroboros #۷۹۰
مزدك بامداد

دولت در سامانه[1] ی بهره کشی، خودش ابزار رده[2] ی سرمایه دار/فئودال/ برده دار/ .. است.
درست است که پیدایش دولت نخست در راستای سازماندهی پدافند[3] ارتشتاری[4] و زینهاری[5]
و قانون بوده، ولی از زمانی که سامانه ی بهره کشی آغازیده[6]، و "بزرگان" در همبود[7] ها پیدا
شدند، نهاد دولت را نیز همچو نهاد دین، که برای نیاز دیگری پدید امده بود، ابزار کنترل نمودند.
اکنون اینها با این دو ابزار کنترل فیزیکی(دولت) و کنترل روانی (دین)، مردم را می چاپند و از هومن[8]،
گوسپند ساخته اند. روشن است که همه ی این بهره کشان به یک اندازه باهوش نیستند که
نیاز زمان را بازشناسند، برخی از پستو های هزار ساله ی بازار بیرون آمده اند و ابزار کنترل روانی
شان هم دینی بیابانی و قراضه است و مانند سرمایه داران دور اندیش[9] پروتستانِ انگلو ساکسون
باهوش نمیباشند که پند شمارا بکار بسته و "نان و بازی"- باربیکیو و شوی تلویزیونی به مردم خویش
روا دارند! برای همین هم سامانه های کارآمد تر و ناکارآمد تر بهره کشی و ترازهای[10] گوناگون آن هست!
برای نمونه برده داری برای همین فئودالیسم شد، چون برده هم کم میزیست و هم کارشکنی میکرد
و هم هی شورش می نمود!

در کاپیتالیسم مهمترین رانه‌ی موجود در اقتصاد تلاش سرمایه‌دار برای حداکثری کردن سود است، یک توطئه‌ی عمومی برای کنترل توده‌ها وجود ندارد و اساساً نیازی به کنترل آن‌ها نیست تا وقتی می‌توانید به امید پژو کردن پراید به ایشان وام بدهید و همه‌ی دسترنج‌شان را تا سالها بالا بکشید و … کلاً کنترل در ضدیت با سرمایه است مگر آنکه میل چیزی باشد که بازار قادر به برآوردنش نیست(تقریبا هیچ چیز). کنترل مد نظر شما از طریق کنترل بازار صورت می‌گیرد و بسیار غیرمستقیم‌تر از اینهاست. اما فرض هم بگیریم که تحلیل شما درست باشد، باز جایی از کار می‌لنگد.

زیرا از آنجاکه سیستم سرمایه‌ متمایل به حداکثری کردن سود است، بهره‌برداری از میل الگوی رفتاری سیستم تولید کالا می‌شود نه محدود کردن آن. دولت در مقابل، متمایل به حفظ وضع موجود است، چنانکه اگر جایی تلاش سرمایه‌ی جهانی یا بومی برای حداکثری کردن سود در تعارض با بقای ….. قرار بگیرد آنرا سرکوب خواهد کرد(چنانکه فروش و تولید بکینی در ایران ممنوع است، مثلا)، اگر هم میل بازار به جایی رسید که نظام اقتصادی موجود(سرمایه‌داری)قادر به برآوردن آن نبود(برای مثال، برابری فراتر از برابری در تناسب با قانون)باز به این دلیل که ممکن است سوژه را به جستجوی آلترناتیوهایی برای نظم موجود ترغیب بکند، باز دولت به سرکوب آن می‌پردازد. اما اینجا Correlation doesn't mean causation و این تنها یک اتفاق بوده که منفعت دولت و سرمایه در یک راستا قرار گرفته، زیرا در مقابل هر موردی که دولت به سود گسترش سرمایه وارد میدان شده، هزاران مورد هست که دولت برپاد آن عمل کرده.

سرمایه اگر به حال خود رها بشود میل را تا سرحد نابودی مطلق مورد بهره‌برداری قرار می‌دهد و تلاش می‌کند همه‌ی انواع آنرا به یک اندازه و با رواداری کامل مورد نوازش پدرانه‌ی خود قرار بدهد، و همچنانکه گفته شد چادر و بکینی را به یک اندازه بفروشد، و به حالش تفاوتی نمی‌کند که شما یک پاکت سیگار بخرید یا یک پاکت ماری‌جوآنا. قابلیت خارق‌العاده‌ای هم برای این بهره‌برداری دارد و توان به ابتذال کشیدن والاترین مفاهیم و والا نمایاندن مبتذل‌ترین اندیشه‌ها را در این مسیر دارد:

طبق یک قانون کلی، سرمایه به فکر بیشتر سود بلادرنگ ممکن تحت نظام مستقر است و دولت در خیال سود بلند مدت و حفظ نظام مستقر. بر این مبنی اگر سرمایه در عرصه‌ی فرهنگ و جامعه چند استراتژی متضاد با دولت را اتخاذ می‌کند، بر مثال گسترش رواداری، که بر طبق آن هرچه رفتار/میل ابنرمال، نرمالیزه‌تر بشود توانایی بهره‌برداری اقتصادی از آن بالاتر می‌رود(Fat acceptance و...). در حالی‌که دولت دائم مشتاق به سرکوب رواداری بیشتر است تا شرایط موجود مبادا به خطر بی‌افتد و تنها زمانی در برابر آن نرمش نشان می‌دهد که از بی‌آزاری آن برای تسلط خود اطمینان کسب کرده باشد. برای مثال سرمایه‌داری اگر می‌توانست به نرمالیزه کردن Coprophilia می‌پرداخت و در سرتاسر جهان رستوران زنجیره‌ای مدفوع‌فروشی به راه می‌انداخت و از این طریق سود می‌برد، اما دولت در برابر این تصمیم مقاومت می‌ورزد چراکه ممکن است اکثر شهروندانش شاگس و دیگر امراض بگیرند بمیرند و ... مک دونالد کاری به مردن سریع مشتریانش درپی خوردن صدها هزار کالری در ماه ندارد، و گمان نمی‌کند که اگر اینها بمیرند من مشتری خود را از دست می‌دهم، دولت اما چنان اندیشه‌ای می‌کند و ممکن است به همین دلیل مک‌دونالد را محدود بکند و...

Ouroboros #۷۹۱
مزدك بامداد

همان گونه که گفتم، "رده[1]" از دید ما با سنجه[2] ی بهره‌کشی سنجیده[3] میشود.
پولدار هم به بایستگی، همان سرمایه دار نیست. من مانند شما با دگرسانی[4]
تراز[5] زندگی دشورای ندارم و تنها میگویم که کمترین ترازی هومنی[6] باید برای هر
کسی هم که توان کار هم از بیخ ندارد، ، بسته به توان فراورش[7] همبود[8]، پدید بیاید.
ولی من نمیتوانم مانند شما ، قانون فرگشت[9] را به زیر پرسش ببرم. من تنها
میگویم که فرگشت باید هومنی بوده و دروغ پرداز و دزد و برده دار و فئودال و ...
نباید به بهزیستی[10] و فرازیست[11] برسند، بساکه سنجه ی فرازیست و فرگشت باید
کارو فراورش و هوشمندی و خردورزی در ان باشد. این چیزی بود که فیلسوف
یونانی هم آرزو داشت. از بیخ، هیچ گروه جانوران و هیچ استخر ژنتیک نمیتواند
بی چالش[12] ، پیشرفت و فرگشت نماید و دچار کژزادمانی (دژنراسیون ) و ایستایی
شده و از میان میرود. ما نیاز به بیماری آبله نداریم که مارا بکشد، یا زشترو نماید،
ولی نیاز به واکسن آبله داریم که پیکر ما راه جنگ و فرگشت را فراموش ننماید.
اگر این قانون جداگر فرگشت نبود ما همان بوزینه هنوز مانده بودیم.
از بیخ، همین ستیز میان بهره دها و بهره کشان هم چالشی است که میتواند
هومنی را به تراز بالاتری از هستی برساند و به یک جهش[13] سودمند فرهنگی و
تراز بالای فرگشتی همبودین[14] برساند. (خود همبود هم چو جانوری ست که درگیر
فرگشت فرهنگی است چنان که ما درگیر فرگشت ژنتیک هستیم)، درست مانند
"منشور حقوق بشر" که برای نخستین بار در ان نوشته شد که برده داری هومنی
نیست و نباید باشد. پس، پس از کمونیسم و سوسیالیم هم دگرسانی میان
بهرمندی ها باید باشد تا فرگشت بگونه ای هومنی براه خویش پی بگیرد. همچنان
که ما امروزه میتوانیم خود ژن هارا دستکاری کنیم و فرگشت هوشمند را پدید بیاوریم .

همه‌ی تفاوتهای ما بی‌تردید دارای ریشه‌های طبیعی هستند و فرگشت در نقش دادن به رفتار آدمی بسیار بیش از آنچه پیشتر تصور می‌کرده‌ایم نقش داشته. خاستگاه نابرابری هم تفاوت عینی برای قربانی آن ندارد و چه فرقی می‌کند اگر شما خنگ به دنیا آمده‌اید یا بی‌پول، در هر دو مورد، و در هر دو جامعه‌ی کنونی و ایده‌آلی که تصویر می‌کنید دسترسی کمتری به منابع، توانایی کمتری برای بهره‌برداری از آن‌ها و در پی این استاندارد و شرایط زندگی فروتری دارید. مصنوعی و طبیعی تفاوتی در ناعادلانه بودن آن ندارد و اینکه «فرگشت کرده پس اشکالی ندارد» یا «فرگشت کرده پس قادر به تغییر آن نیستیم» هر دو سفسطه هستند.

طبیعی نه چیزی را درست می‌کند و نه غیرقابل تغییر، من تصور می‌کنم همه‌ی ما چپگرایان در ستیز با سلطه و این ادعا که انسان مشتاق به نابودی سلطه و رهایی‌ از آنست سخت به خطا بوده‌ایم و اینطور که به نظر می‌رسد اکثریت آدمها هیچ مشکلی با تحت سلطه بودن مادامی که حداقل‌هایی از رفاه و امنیت و … برایشان فراهم باشد ندارند، و بدبینی امثال مکس اشتیرنر که به پیرامون خود می‌نگریست و می‌گفت «من انقلابی و آزادی‌خواه نمی‌بینم، هرچه می‌بینم دلال و لاشخور است» الیتیسم یک آدم ضدجامعه نبود، توصیف دقیقی از احوال اکثریت جامعه‌ی بشری بود. ولی با وجود این من همچنان خواستار سلطه‌گریزی و سلطه‌ستیزی هستم زیرا باور دارم حتی همین اکثریت مشتاق به تبادل امنیت با آزادی اگر طعم آزادی و آگاهی را بچشند آنرا ژرف‌تر، خواستنی‌تر و مطلوب‌تر از آغوش گرم اربابان خود می‌یابند و ما می‌توانیم اینرا دگرگون بکنیم و …

شما می‌توانید ادعا بکنید که نابرابری مصنوعی دارای مازاد سلطه‌آمیز اضافه نیز هست و انواع طبیعی آن فاقد چنان مازادی هستند بنابراین ناعادلانه‌تر است یا چیزهایی از این قبیل. اما مسأله این است که نابرابری خودش به طور مستقل می‌تواند یک رذالت اخلاقی باشد و برای تبدیل شدن به چنان چیزی نیازی به سلطه ندارد.

در تضاد میان فرد و جمع بالاخره نقطه‌ای فرا می‌رسد که ما در آن وادار و ناگزیر به انتخاب یکی به زیان دیگری می‌شویم، و تلاش برای آشتی دادن آن‌ها و طرح اینکه این تضاد کاذب است یا برآمده از اقتضائات جامعه‌ی سرمایه‌داری‌ست یا طبیعی‌ست و قادر به فراتر رفتن از آن نیستیم و … پاسخ بسنده نیست بلکه تلاش برای تغییر صورت مسئله‌ای بسیار دشوار است. اجازه بدهید در قالب یک مثال بحث را بیشتر بشکافیم:

یک مدرسه‌ی خیالی را تصور بکنید که ده کلاس درس دارد، و در هر کلاس درس بیست شاگرد هست که دو تا خیلی خنگ هستند و دو تا خیلی باهوش. ایده‌ی «از هرکس به اندازه‌ی توانایی، به هرکس به اندازه‌ی نیاز» حکم می‌کند که دو تای خنگ هر کلاس را جمع بکنیم در یک کلاس و دو تای باهوش هر کلاس را نیز به همچنین، تا در حق هیچ‌کس بی‌عدالتی نشود و شاگرد خنگ مجبور به رقابت با شاگرد زرنگ نشود، و شاگرد باهوش نیز بدلیل خنگی همکلاسی از پیشرفت عقب نماند و … اما این یک راه‌حل نیست، فقط به قول مهربد گرامی(به نقل از ژیژک)جارو کردن مشکل به زیر فرش است، زیرا افراد باهوش همچنان بیشتر و بهتر از افراد خنگ پیشرفت می‌کنند، تنها نمود به ظاهر تبعیض‌آمیز آن تبدیل به نمود به ظاهر غیرتعبیض‌آمیز شده، اگرنه تبعیض هنوز هست و تضاد همچنان پابرجاست، تنها بهتر پنهان شده، و نه فقط کمکی عینی به شاگردان خنگ نکرده‌ایم، بلکه شانس رقابت و پیروزی احتمالی ایشان به اندازه‌ی باهوش‌ها از طریق تقلب، پشت کار هزار برابر، شانس و … را هم از ایشان گرفته‌ایم.

پس این تلاش برای آشتی دادن فرد و جمع بر خطاست، بر سر یک نقطه‌ای یا باید تعالی مطلق فرد را برگزینم، یا همان جمع را. یا اجازه بدهیم این‌ها با یکدیگر رقابت بکنند و هرکه برنده شد هرچقدر که برنده شد را برای خودش نگاه بدارد و همه‌ی تضادها را بپذیریم، یا، فرد را تا اندازه‌ای فدای جمع بکنیم و دو شاگر باهوش را مامور نظارت درسی و کمک به پیشرفت دو شاگرد خنگ بنماییم، از توانا بگیریم و به ناتوان بدهیم تا شاخص دارایی پایانی همه یکسان باشد.

من شخصاً قادر به نجات خودم در هر دو سیستم خواهم بود زیرا به توانایی‌های شخصی خودم ایمان دارم، اما معیار اصلی ما در پایان روز باید آن باشد که کدام مدل قربانی کمتری می‌گیرد و شدت این قربانی بودن در کدامیک بیشتر است، بی‌عدالتی که در حق شاگرد باهوش با بستن پای او به پای شاگرد خنگ می‌کنیم بیشتر است یا رها کردن شاگرد خنگ به حال خودش یا ترحم شاگرد باهوش یا قضا و قدر و …من آنارشیست فردگرا مشکلی با سیستم اول ندارم، زیرا معتقدم پیشرفت هماهنگ جامعه و عدم وجود نابرابری باعث نفع بلندمدت فرد خواهد شد ولو فداکاری مختصری از تعالی حداکثری او لازم باشد، و به دکتر و پیتزازن یک مقدار دستمزد دادن ولو آنکه ارزش کارشان متفاوت باشد باعث می‌شود جامعه در قالب یک بدن پیشرفت سریع‌تر، مطمئن‌تر و از همه‌ مهمتر عادلانه‌تری داشته باشد، زیرا میزان بی‌عدالتی روا شده در حق دکتری که نیمی از اضافه‌ی حقوق او را با پیتزا زن تقسیم کرده‌اند کمتر از پیتزازنی‌ست که چشم‌اندازی برای پیشرفت ندارد، در موقعیت اجتماعی خود حبس شده و شما هم به او می‌گویید کاری از دست ما ساخته‌ نیست، این تضاد طبیعی‌ست، شما صرفاً خنگ‌تر یا کم‌زحمت‌تر یا … از آقای دکتر بوده‌اید.

مشکل انگیزش هم در هر دو سیستم وجود دارد، در سیستم مطلوب من البته بیشتر خواهد شد و احتمالاً کندترین مدل برای رشد اقتصادی در جهان است، اما اثرات این رشد در همه‌ی ارکان جامعه به یک اندازه و شکل احساس خواهد شد.

پ.ن : راهکار شما برای دستکاری ژنهای مردم برای باهوش شدن مناقشه در مثل است و ما فقط مشکل باهوش‌تر بودن که نداریم، عناصر غیراقتصادی پر شمار دیگری هم هستند که به نابرابری می‌انجامند، هوش تنها یک مثال بود. بعد هم ما باید بحث را در ظرفیتهای موجود پیش ببریم و نه خیال‌پردازی درباره‌ی ظرفیتهای احتمالی. اینکه نمی‌شود شما موقعیتی آرمانی را برای من تصویر بکنید و مشکل را از این طریق حل بکنید، منهم می‌توانم شرایطی را تصور بکنم که در آن آدمها را به ماشینهای رویاساز وصل می‌کنند که همه در آن خوشحال و راضی و آزاد و برابر و ... هستند و دیگر نیازی به تغییر سیستم نخواهد بود و

...

Mehrbod #۷۹۲
sonixax

این که شد همان همگان یا با من هستند یا بر من !

همینجوره, یا شما در ستیز با بهره‌کشی هستید, یا همداستان با آن.

نمیشود که بگویید به من کاری ندارد, همچون اعدام که یا شما موافق اعدام
هستید, یا مخالف آن. اگر کنار بکشید و بگویید کاری ندارم هم میشود همان موافق!

Mehrbod #۷۹۳
Ouroboros

Stanford prison experiment - WiKi

شما اگر به روی دیگران قدرتی داشته باشید قطعا آنرا مورد سوء استفاده قرار خواهید داد، مگر آنکه عواقب آن سوء استفاده از لذتی که اعمال سلطه بر دیگران نسیب شما می‌کند بزرگتر باشد، تازه آن زمان هم تضمینی نیست و می‌بینید که چگونه پلیس آمریکا جلوی دوربینی که برای پیشگیری از همین خشونتهای افسارگسیخته نسب شده متهم سیاه‌پوستی که از دستشان فرار کرده را تا مرز مرگ کتک می‌زند.

دوست گرامی ما هم این را میدانیم و من هم فیلم Das Experiment (برگرفته از همین) را دیده‌ام.

این چیزیکه شما میگویید ولی همچنان پیوند علّی نیست, تنها آروین مرزمند است. در آزمایش نامبرده هم گروهی را تشویق میکنند که زورگویی کنند, گروهی را تشویق میکنند که سازوار شوند و بیشتر
روی این نکته‌یِ روانشناسی است که اگر شما کسی را بیازارید یا ببینید او را آشکارا زیر پا له میکنند, حس "همدردی" اتان را از دست میدهید و وارونه.

Ouroboros

تمام جانداران اجتماعی دارای هرم قدرت هستند و در آن اعضای زورمندتر اعضای کم‌زورتر را تحت سلطه قرار می‌دهند، در برخی جوامع مثل آن ِ بونوبوها و انسان‌ها این سلطه نرم و غیرمستقیم و کم‌قربانی‌ست، در برخی دیگر مثل همان گوریل‌ها یا شیرها همواره خونبار و علنی و مستقیم. این به معنای ناتوانی ما از فراتر رفتن از ارتباط برده-اربابی نیست، به این معناست که بسیار مستعد آن هستیم و اگر احتمال آنرا نادیده بگیریم باید منتظر عواقب فاجعه‌آمیز بعدی باشیم، و این فقط مشکل دولت سوسیالیستی نیست، مشکل جامعه‌ی آنارشیستی هم هست. ولی ما راه‌کارهایی برای آن داریم، مثل انتخابی کردن عضویت یا عدم عضویت در همبود، در حالی که شما به کلی منکر احتمال آن می‌شوید، زیرا «بهره‌کشان سرمایه‌دار که نباشند همه چیز درست می‌شود».

باز هم درست است, ولی ما که نمیخواهیم رقابت را ریشه‌کن کنیم, یا همه را برابر کرده باشیم.
همانجور که امروز شما برای دختربازی با مردی گلاویز نمیشوید (مگر در کشورهای واپسمانده) و بجایش با خوشپوشی و خودروی بهمان و ادکلن بیسار پیش میروید,
بهمین سان نیازی هم نیست همآوردی هومنان در تراز یا کار کن بهره‌ده, یا گرسنه بمان و بمیر باشد. میشود همین را کمی هومنیزیده و به ترازی والاتر برد.

Ouroboros

مسئله‌ی عمق و سطح نیست، مسئله اینست که چگونه سوژه‌ی تحت لیبرالیسم خود را آزاد می‌پندارد در حالی که اگر یک نخ سیگار گوشه‌ی پیاده‌رو بی‌افروزد جریمه می‌شود. چرا سوژه‌ی کاپیتالیسم تمام تمرکز ذهنی خود را به روی آنچه دارد هدر می‌دهد وحتی لحظه‌ای به آنچه ندارد نمی‌اندیشد. چرا فقیرترین اقشار جامعه به کاپیتالیستها رای می‌دهند و جوانان طبقه‌ی متوسط به بالا که معنای دیکشنری‌وار «خرده‌بورژوا» هستند انقلابی می‌شوند و می‌روند به تسخیر وال‌استریت. مارکسیستهایی که جرئت پرسیدن این سوالات را داشته‌اند(مثل لاکلائو یا بدیو)، پاسخشان اینست که اینها تعلقات نابجای ایدئولوژیک(در معنای مارکسیستی آن=آگاهی کاذب)است، من با این مخالفتی ندارم، اما به گمانم کار را نیمه‌تمام رها می‌کند و همه‌ی نتایج و جوانب منطقی پیشفرضهای خود را دنبال نمی‌کند.

باز هم درست است, ولی فرجامیابی‌های شما از داده‌ها نادرست. من در همان جُستار «همبود کاررها» آورده ام که خود من از روی نداشت نیاز به کار در نوجوانی و بالاتر زمان آسودگی برای
خواندن داشته‌ام, چنانکه هماکنون با اینکه کار میکنم ولی باز زمان برای آموختن دارم و نمونه‌وار میتوانم آرمان‌نامه‌یِ مارکس را بخوانم و بآناکاوم. پس آسودگی و بیکاری سامه‌هایِ بایسته برای
اندیشه و سِگالش میباشند. روشن است کسیکه در همبود سرمایه‌دار باید شباروز در اندیشه‌یِ نان و آب باشد (مانند ایران) زمان برای این چیزها ندارد و به نخستین چیزیکه دورنمایِ خوبی داشته باشد
(آمریکای هالیوودی) چنگ میاندازد و چشمداشت دیگری هم از وی نمیتوان داشت.
بر من و شما و کسیکه زمان آسوده دارد است که با اندیشه‌یِ ترازبالا بکوشد فرایافتها را نیک اندیشیده و در ترازی که برای دیگران آسان و دریافتنی باشد به زبان بیاورد.
من هم با این سخن سراسر همنگرم: هوش بالاتر برابر است با خویشکاری بالاتر.

Ouroboros

به نظر من دلیل اصلی پیدایش و تداوم این آگاهی کاذب، برآمده از تاکید وسواس‌گونه‌ی مارکسیسم به تبعیض/سلطه‌ی اقتصادی و نادیده گرفتن کامل، یا دست بالا زیرمجموعه‌ی تکمیلی دیدن دیگر انواع آنست. مرد کارگر آمریکایی می‌بیند که دولت از او به زور المونی و نفقه‌ی بچه می‌گیرد، و گزینه‌ای را انتخاب می‌کند که این بازیگر نامشروع، قلدر و سلطه‌ورز را از زندگی شخصی او بیرون می‌اندازد. کمونیستها عادت دارند به آنارشیستها بگویند «صبر بکنید، سلطه‌ی دولت را هم از میان می‌بریم»، به فمینیستها بگویند «صبر بکنید، سلطه‌ی مردسالاری را هم از میان می‌بریم»، به ناقدان نژادپرستی بگویند «صبر بکنید، نژادپرستی هم از عوارض تقسیم ناعادلانه‌ی ثروت است» و ... بی‌آنکه خاستگاه‌های متعدد غیراقتصادی این نابرابری‌ها را مد نظر قرار بدهند.

👍

برگزیدگی دادن کاری است بسزا و فرنودین. همانجور که هر کس میپذیرد دشواری ایران نخست اسلام است, سپس بهره‌کشی است, سرانجام همان بهره‌کشی میان زنامرد.
روشن است تا آن زمان میتوان هزینه‌هایِ اندکی روی ستیز با نابرابری زنامرد هم نمود, ولی خرد و فرنود حکم به برگزینش بر پایه‌یِ مهندی میدهند.

پارسیگر

Mehrbod #۷۹۴
Ouroboros

آزادی شما جایی شروع می‌شود که اختیارات دولت به پایان می‌رسد = دولت بزرگتر، آزادی کمتر. اختیارات دولت را هم توانایی آن مشخص می‌کند نه فلسفه‌ی وجودی آن و اخلاقیات و اینکه از کجا برآمده و به کجا قرار است برود و ... بنابراین دولتی که ابزار تولید را در اختیار دارد و شما برای نان شب محتاج انجام دادن «کار درست» بطور خودانگیخته از سوی آن هستید، توازن چانه‌زنی را به نحوی غیرقابل بازگشت به سود نهادی که پیشتر ارتش و پلیس و اهرم قانون و ... را برای سرکوب داشته برهم می‌زند.

شما هم مثل آنارشیستها و تروتسکی و ... در خیابان با موهای آشفته و پیراهن دریده فریاد می‌زنید : «پس چه شد، فقط بنا بود سرکوب به بهره‌کشان و نوکران ایشان محدود بشود؟ این دیگر چیست؟ من...»، و پیش از آنکه بتوانید جمله‌ی خود را تمام بکنید تبری که برای گردن زدن سرمایه‌داری تراشیده بودید می‌خورد به میان سرتان!

اینها فانتزی‌هایِ worst-case scenario هستند.
من هم برایتان میتوانم همین فانتزی را بروم, جوریکه بجایش سرمایه‌داران آن اندازه توانمند هستند که میتوانند اگر کارتان ارزشمند نبود به شما نان نداده و بگذارند بمیرید ... که اوه ببخشائید, هماکنون همین را داریم! (:

دولت هم یک ابرسازواره است, ولی از بخشهای گوناگون برساخته شده. پس آری, درسته, گاهی همچون یاخته‌هایِ پیکر که زیر فرماندهی مغز میباشند و بناچار در پیروی از فرمان نادرست خویشکشی,
اینها هم کشته میشوند. ولی خوب گاهی و پُرگاه هم نمیشوند. نکته اینجاست شما تردستانه این "گرایندی" و این "توان راستادهی" را از مردم گرفته و برای ما همواره یک چهره از دولت میپنگارید: هر چه دولت بزرگتر باشد, بدتر میشود.

Ouroboros

بنابراین راه‌حل هرچه باشد، سپردن اهرم جدیدی از قدرت و از میان برداشتن اهرم‌های کنترلی که برای تضعیف آن تهیه شده بودند نیست. راه‌حلی که به ذهن من می‌رسد آنست که بیاییم با تقویت سندیکاهای کارگری و استقلال هرچه بیشتر آنها، با اشتراکی کردن مالکیت کارخانه‌هایی که بر اثر تصمیمات نادرست سرمایه‌داری و برای حداکثری کردن سود ورشکست شده‌اند از طریق واگذاری آنها به کارگرانشان، و از طریق استقلال جوامع برمبنی ویژگی‌های عینی(همچون تعلقات فکری و عقیدتی)و کاستن از وابستگی انتزاعی آنها(همچون تعلقات قومی و ملی)به شرایطی برسیم که در آن از میزان قدرت و نفوذ سلطه بطور مداوم و خزنده کاسته می‌شود و الگوی جدیدی جایگزین می‌شود که امکان پیش رفتن بدون نیاز به «سرکوب» را دارد: سرمایه دار قبر خودش را می‌کند و موفق‌ترین شرکت جهان را نیز ورشکسته می‌کند، دولت میزان نفوذ خود بر فرد و جمع هر دو را آرام‌آرام از دست می‌دهد و کسانی که می‌خواهند برده‌ی جنسی یک زن باشند و یا یک برده‌ی جنسی زن داشته باشند هم قادر به همزیستی بدون نابودی دیگری خواهند بود. اینها پیشرفتهایی‌ست که ما تنها با گسترش آگاهی قادر به انجامشان هستیم، و اگر آگاهی در سطحی نباشد که قادر به برداشتن این قدمهای نخست نباشیم، قطعا در سطحی نیست که انقلاب بتواند کمکی به ما بکند.
و ...

نکته‌ای که جا انداخته شد: واداشتن یک دولت به درستکاری, میلیونها بار آسانتر از واداشتن میلیونها تن و سازمان و ... به درستکاری است.

در کنار آن, دیدگاه شما هیچ ریشه‌ای نه از فرگشت میگیرد (نیکخواهیِ و درستکاری بیشینه‌یِ مردم) و نه از فرنودسار (هیچ پیوند علّی‌ای میان خون‌تشنگی و قدرت ننمایاندید).

سرکوب هم یک ابزار است در دست "برخی" در یک دولت, که میکوشند با سرکوب آن باز برخی نیازهای "نامشروع" خود را برآورده سازند. این نیازها در یک سامانه‌یِ سرمایه‌داری
و بهره‌کشی "نامشروع" هستند, زیرا سودِ برخی همان زیانِ دیگران است; ولی در سامانه‌ای که سود دیگران زیانِ شما نباشد, پس نیاز شما سرکوب آنها نخواهد بود.

پارسیگر

Parastesh #۷۹۵
مزدك بامداد

بیجاست، در اینکه مردم کشورهای کمونیستی هم باید سخت کار کنند و از خودگذشتگی بنمایند ، گمانی نیست.

بیجاست شاید یکی بخواهد برای خودش کار کند چرا باید زیر پرچم کمونیست برای مفت خوران کار کند ؟

مزدك بامداد

انهایی هم که از بیخ کار نمیکنند نیز باید کفش را با کمترین بها ( که هزینه ی زندگی ان کارگر و هزینه های روان آن کارخانه را بپوشاند) کمابیش رایگان دریافت کنند.

Parastesh #۷۹۶
مزدك بامداد

هم بیجاست و هم ریشخند آمیز!

همین گردانندگی ( مدیریت) زمانی کارآمد است که هماهنگ باشد
و آنهم زمانی شذنی است که این برنامه ریزی و گردانندگی آژگاهی
باشد و نه اینکه هرکس برای خودش هردنبیلی کاری کند. چرا که
همه ی ساخه های سرایداشت به همدیگر وابسته است، شما
نمیتوانید برای ساختن پالتو در جایی برنامه ریزی کنید که کارخانه ی
چرمش و پشمش درست کار نمیکند.

این هم بیجاست !
امروزه بسیاری از کارخانه ها مواد اولیه را خودشان تهیه میکنند و مالکیت آن معادن را نیز در اختیار دارند .
اگر اینچنین هم نباشد کارخانه دار میتواند برود با یک کارخانه چرم ساز در آن سر دنیا معامله کند و
نیازی نیست دولت ساخته شود تا آن را با یک کارخانه که احتمالا سهمی در آن دارد هماهنگ سازد .
اگر کارخانه داری عرضه این چیز ها را هم ندارد باید دیر یا زود جمع کند نه اینکه انقلاب کند و دولت بسازد

.

Parastesh #۷۹۷
مزدك بامداد

😜
بیجاست، اگر هم چنین باشد و دولت آمریکارا نماینده ی سرمایه داران نپنداریم (!!) بازهم
از انجا که سرمایه ای در دست دولت نیست، هیچ برنامه ریزی سرایداشتی کلان و آژگاهی
در آنجا شدنی نیست و این "آزادی" در دست تک تک و گروه سرمایه داران است و نه در
دست دولت،

پارسیگر

این هم به پای توانایی و قوت سرمایه داری میزنیم که مانند ایران نشده تا با یک مصاحبه وزیر نفت و رئیس
دولتش در روزنامه قیمت مواد غذایی اش روی نمودار 100 متر پایین بالا بشود و هر روز مردمش با ترس و
استرس و نا امیدی از آینده کشورشان زندگی کنند

!

Parastesh #۷۹۸
مزدك بامداد

بیجاست، دگرسانی اش را گفتیم، اگر بهره این سختکوشی سرانجام به کوشندگان برسد،
دادگری همبودین بدست آمده است. نون مهند نیست که در این راه ناچار چند میلیونر هم
در چین پدید امده باشند، چرا که چین برای پیشرفت تندتر ، سرمایه های برونمرزی را هم
در کشور خود راه داده ولی کنترل را همچنان در دست دارد. اگر زمانی این بهره ها و این
کار ها از خودگذشتگی ها، برای چیز دیگری جز بهروزی و پیشرفت همبودین کشور و
بهزیستی مردم بکار رفت، میشود سرمایه داری ای که شما میپسندید!

پارسیگر

این هم بیجاست .
اکنون بسیاری از کمپانی های چند ملیتی غرب هر یک در چین شعبه دارند و از نیروی ِ کار چین بهره میکشند آن هم به صورت شبانه روزی !
چین را هم این کمپانی ها چین کردند وگرنه تا چند دهه پیش همان کشور تریاکی بود که نمیتوانستند آب دماغشان را بالا بکشند و
هر روز مردمشان در زندان ها به دست حزب کمونیست کباب میشدند

!

Parastesh #۷۹۹
مزدك بامداد

مهند این است که
بهره ی این سرمایه، برنامه ریزی برای این سرمایه، در
راستای بهزیستی رده ی کارگر باشد و نه به جیب سرمایه دار
و فئودال و رده ی بهره کش و مفتخوری که شما دوست دارید
برود.

جای خرسندی دارد بعد از 40 صفحه که ما گفتیم و دیگران گفتند دست آخر به این نتیجه رسیدند از
مخالفت پایه ای با نظام سرمایه داری دست بردارند و به دنبال نوعی از سرمایه داری یاشند که کمی سیمای انسانی تر داشته باشد !
همان چیزی که همه لیبرال ها و طرفداران نظام های سرمایه داری با تئوری های گوناگون در پی آن هستند

.

Parastesh #۸۰۰
مزدك بامداد

پرسش شما رتوریک هست: در پی دانستن چیزی نیست و خودش پاسخ خودش یا همان نگر شمارا در بر دارد
که از آن بیزاری سخت و شگرفی درباره ی کمونیسم سهیده میگردد. یک همبود هم مانند یک جاندار است که
در آن هر بخشی ، کاری را بدوش گرفته و این کار مغز هم همان کار دولت و فرمانروایی است. در سرمایه داری،
نمایندگان سرمایه داران یا با دیکتاور ارتشتاری و دینی و یا با سامانه پارلمانی سرمایه داری، دولت را پدید میاورند
که گرچه سرکوبگر است ولی همچنان رُل مغز و رهبری پیکر همبود را بازی میکند. ما هم خواهان کنار نهادن مغز
در همبود نیستیم بساکه مغز بهتر و خردمندانه تر و دادگرانه تری را برای آن آرزو داریم. این مغز نوین در کشور
کمونیستی/کارگری، میکوشد که بهروزی کارگران و نه سود سرمایه داران را آماج خود نماید. اینکه در آروین،
به دید شما، نومنکلاتور و هزاران بار! سرکوبگر شده هم نگر شماست، بسته به اینکه چه کسی سرکوب میشود!
از این گذشته، کنترل مردم برروی دولت بسته به تراز آگاهی و فرزامی هومنی و دلیری شهروندی انهاست و جز این
هم در هیچ سامانه ای، هیچ گارانتی برای کنترل سرنوشت خود در دست نیست. بماند که بسیاری از سختی ها
و گره هارا هم سرمایه داری با جنگ های جهانی و جنگ سرد و دیگر کارشکنی ها به سامانه جوان و کم-آروین
کمونیستی پدید آورد و روی همرفته میتوان این آروین نخستینی را نیکو و هایسته دانست.


پارسیگر

این هم بیجاست .
کارگران خود نیروی مقابل دولت هستند و جزء نیروی سرمایه به حساب می آیند !
در هر کشوری یک کشاکش باریکی بین دولت و سرمایه داران بازار برای تصاحب نیروی کار وجود دارد برای همین دولت سعی میکند
با اجری قانون های سخت تمرکز نیروی کار را همواره در بدنه خودش بیشتر کند و تبدیل به ماشین اقتصادی کشور شود .
برای همین در ایران کسی که در جستجوی کار است کار دولتی را میپسندند ولی وقتی میرود امریکا کار آزاد را ترجیح میدهد .
نکته دیگر اینکه در کشورهای کمونیستی هیچ کنترل اجتماعی بر روی دولت وجود ندارد زیرا تمرکز قدرت در بدنه دولت عملآ دولت را
به یک توتالیتاریسم میکشاند که دیگر هیچ کسی توانایی رویارویی با آن را ندارد .
اینکه بلوک شرق هم فرو ریخت مسلمآ به خاطر کشور های سرمایه داری غرب بوده است ! زیرا بهترین گزینه و تضمین کننده
دموکراسی تا کنون بودند و هستند

.