با این حساب اگر نظر شما را قبول کنم همه را گرفته ام و اگر نه نگرفته ام:))
خیر شما در تحلیلتان ارزش کار را در نظر نمیگیرید که مثال برده داری را با کار امروزی میزنید.
معیار تعیین ارزش کار را هم از مدت زمان انجام آن کار و میزان کار متوسط برای انجام کار میتوان در نظر گرفت.
بنابراین ارزش مبادله بین کارگر و کارفرما برمبنای ارزش کار مبادله ای پایاپای است و مشکلی در آن نیست.action) work)
مشکلی که وجود دارد مسئله ی ارزش افزوده است.در همان لینک شما مارکس یکی از عوامل ارزش افزوده را ساعات اضافی کار کارگر می داند
Marx's solution was to distinguish between labor-time worked and labor power. A worker who is sufficiently productive can produce an output value greater than what it costs to hire him. Although his wage seems to be based on hours worked, in an economic sense this wage does not reflect the full value of what the worker produces. Effectively it is not labour which the worker sells, but his capacity to wor
اما در کل result work به معنای محصول کار است که به بازار عرضه میشود در چارچوب تولید تعریف میشود.
اگر کاری «ارزش افزوده» دربر نداشته نباشد, پس کسی هم به آن نخواهد پرداخت. اگر کاری بهره دربر نداشته باشد, کارفرما چگونه از آن پول در بیاورد که بدهد کارگر؟
پایاپای بودن یا نبودن فرایند نیز کوچکترین دگرسانیای نمیدهد, زیرا بهرهکش چیزی به کارگر
نمیدهد بجز ابزار, بهرهده ولی همهیِ نیرو و زمان و توانمایهیِ خود را دربرابر به بهرهکش میدهد.
بکوشید این پندارهها را دریابید:
سرمایه = پول در گردش برای بهرهکشی
سرمایهدار هرگز به اندازهیِ کارگران کار نمیکند: بساکه از بهرهیِ افزوده تک تکِ کارگران زیردستِ
خود بهرهای کلان به جیب زده و به "سرمایه"یِ خود میافزاید ( —> این تراکنش پایاپای ١٠٠% زمانها به سود* سرمایهدار سنگین است!)
سرمایهدار نمیتواند هرگز بتنهایی سرمایهدار شود: بهرهای که یک آدم/کارگر بتنهایی میفرآورد همواره مرزمند است.
سرمایه میتواند به ارث برده شود: مزخرفاتی که پیرامون ریسک و سختکوشی و ... سرمایهداران و پس سزاواری آنها میگویند را بفراموشید.
کسیکه خانهیِ پدری به ارث برده نه ریسکی در زندگی کرده, نه کوششی, ولی با اجاره دادن آن بسادگی و مفتخورانه از کرایهکنندگان بهرهمیکشد.
...
* همهیِ قانونهاییکه پیرامون ساعت کار (مرزبندی آن به ٨ ساعت), پیرامون تعطیلی از کار (٢ روز یا ١ روز در هفته) و ... تنها "شُل کردنهایی" هستند که بهرهکشان در گذر زمان
و با سختیهایِ فراوان در برابر بهرهدهان کردهاند و اگر نیک هم بنگرید, هماکنون هستند بیشمار کسانیکه که ٥ روز هفته روزی ٨ ساعت (با ١ ساعت راهبندان, ١ ساعت اینور آنور, ...)
برای ٥٠ سال!! کار میکنند, یا به زبان بهتر, همهیِ زندگی اشان را دارند بمانند همان بردهها کار میکنند و تنها دگرسانی این است که بلغزش خودشان را 'آزاد' و 'خودگردان' میدانند.
پس در این رهگذر و با بالا گرفتن خشم و ناخوشنودی کارگران میتوان پیشدید که بهرهکشان همانجور که تاکنون بوده, از آزِ خود همینجور زده و بهرهیِ بیشتر و بیشتری از ارزش افزوده را به خود کارگران در
چهرهیِ آسودگی, ساعت کار کمتر, بیمهیِ درمانی و ... بازگردانند, ولی هرگز این بهره به دادگری (١٠٠ برای کارگر, ٠ برای سرمایهدار) نخواهد رسید, زیرا اگر برسد دیگر سرمایهداری از میان رفته است.
کمونیسم در این میان راه را میانبر زده و میگوید بهرهکشی سامانیکِ هومن از هومن باید برچیده شود.
بهره کشی و پایمال کردن حقوق کارگر به هر شکلی مذموم است.می خواهد دولتی باشد یا خصوصی.
کمونیسم = سرمایه داری دولتی و این همان چیزیست که ما از اول میگفتیم . منتها از آنجایی که کمونیسم خیلی بوی گند میداد خواستند اندکی از بوی گندش را بمالند به سرمایه داری اسمش را گذاشتند سرمایه داری دولتی . ایران امروز هم حکومت کمونیستی اسلامی دارد . یعنی تمام ابزار تولید اصلی و سرمایه و ثروت دست حکومت و وابستگان آن است . در این میان علی بقال و حسن بساز بفروش هم هستند که در مقام مقایسه خرده بورژوا هم محسوب نمیشوند
بله خب،اگر به نگرش کپیتالیستی باشد 3 تا 4 تریلیون دلار هزینه(هزینه ی مستقیم و گرنه که بر آورد کلی هزینه ها تنها برای جنگ عراق 3 تریلیون دلار است) و دست کم 50 هزار کشته و زخمی در دو جنگ ضرر و زیان نیست.
تسلط شدن بر تمام منابع نقتی و گازی و کنترل کشورهای متخاصم از جمله ایران و روسیه هم که سودش بسیار بیشتر از 3 تریلیون دلار است و از کشته شدن بیشتر آمریکایی ها هم جلوگیری میکند لابد طبق منطق کمونیستی اسمش سود نیست :))
نمی دانستم یک روزی می رسد که مجبور شوم "جرم" بودن "کلاه برداری" را برای کسی توضیح دهم:
من هم نمیدانستم که روزی مجبور شوم به کسی توضیح دهم که اگر شما زمینتان را بفروشید 100 هزار تومان و بعد طرف بفروشه 100 میلیون تومان کلاه برداری صورت نگرفته ! و هیچ دادگاهی به نفع انسان گاگول رای نمیدهد .
باور به این است که حدود 29. 8 میلیون تن، یعنی 76 درصد همه انسان هایی که به عنوان برده به سر می برند، در ده کشور جهان زندگی می کنند. این کشورها شامل چین، نایجریا، ایتوپیا، روسیه، تایلند، جمهوری دموکراتیک کانگو، میانمار و بنگله دیش می باشند. گفته شده است که موریتانیا در تناسب با دیگر کشورها بیشترین شمار برده را دارد. شمار برده ها در این کشور، که صرفاً 3.8 میلیون جمعیت دارد، میان 140 تا 160 هزار تن می رسد. دلیل بالا بودن شمار برده ها در این کشور، ازدواج های زیر سن و برده داری سنتی خوانده شده است که از نظر فرهنگی در این کشور جواز دارد.
بنیاد "واک فری" که به مفهوم "قدم زدن آزاد" می باشد، سال گذشته توسط آندره فوریست آسترالیایی تاسیس شد. فهرستی که توسط این بنیاد در مورد برده داری تهیه می شود، حمایت اشخاصی مانند هیلاری کلینتونوزیر خارجه پیشین ایالات متحده امریکا، تونی بلیرنخست وزیر پیشین بریتانیا و بیل گیتس رییس شرکت مایکروسافت را به دست آورده است.
بیجاست،
در اینکه مردم کشورهای کمونیستی هم باید سخت کار کنند و از خودگذشتگی بنمایند ،
گمانی نیست. ولی دگسانی آن با کشور ها ی سرمایه داری این است که نیروی این
کار و این ازخودگذشتگی و سختکوشی در راستای بهروزی و پیشرفت کشورشان
( و آنهم نه آن پیشرفتی که شما میپندارید که یکی بنر سوار شود و یکی در کارتون
بخوابد) بکار میافتد و نه برای ریخت و پاش و سرگرمی و روسپی بازی و کشتی
سواری یک گروه مفت خور سرمایه دار یا آخوند یا زمیندار و ...
همین که این کشور چین میتوان یک میلیارد و چهارسدمیلیون مردم را سیر نگه دارد
و روز به روز به تراز بهزیستی شان بیفزاید، دستاوردی است که در تاریخ چین
بی همتاست، آنهم کشوری که پیش از پیدایش کمونیست ها همه از کشاورز
گرفته تا خود امپراتور تریاکی شده بودند و سیاست کشورشان را دولت انگلیس
به انها دیکته میکرد !
پس اگر مردم در بازه ای از زمان سختکوشی کنند و هتّا به apple هم بهره بدهند
و از سرمایه ی آن برای آبادانی کشورشان سود بجویند و روزگارشان بهتر از پیش شود،
هیچ نکوهشی ندارد و سپس که خودشان یاد گرفتند، اپل را هم با اردنگی بیرون میکنند.
•
پارسیگر
آه چقدر آدم یاد 1984 میافته:))
در رژیم کمونیستی این ها سخت کوشی و از خودگذشتگیه و در رژیم کپیتالیستی اینها بهره کشی و ستمکاریه:))
من نمیدونم اگر اینها کار داوطلبانه و از خودگذشتگیه چرا در بعضی جاها برای جلوگیری از خودکشی کارگران دست به کشیدن توری و... زدند:))
وقتی شخص برای گذران زندگیش یا حتی بدتر برای زنده موندن مجبور به کار کردن هست دیگه این چه نوع از خودگذشتگی هست:))
بعد من نمیدوسنتم در کشور کمونیستی میشه این قدر بیلیونر داشت!
China now has 168 billionaires, 55 more than last year: Shanghaiist میشه کمی برای ما روشنگری بکنید که چطور شما هم باور دارید چین کمونیسته و هم میتونه توش اینقد اختلاف طبقاتی وجود داشته باشه!؟شاید هم اینها برای همذات پنداری با قشر پایین توی کارتون میخوابند:)))
آ آ سفسطه تاریخدان!
Historian's fallacy - WiKi اثبات بکنید که اگر به جای حکومت چین کمونیست یک حکومت با گرایش های سرمایه داری بود وضع اینطور نمیشد
و تازه در این میون رژیم چین خطاهای مدیریتی زیادی داشته که فقط یک نمونش همون قحطی معروفه در اثر مدیریت ناکارامد بود.لابد قرار ما باور کنیم همه سرمایه داران مثل مدل ایرانی بی عرضه هستند که شما دارید کمونیست ها رو ناجی میدونید در حالی که جایگزین یک حکومت پادشاهی در حال انقراض شدند!
این رویه ریاکارانه کمونیست ها واقعا خنده داره:))
اختلاف من با شما در همینه که از دید من اینکه هدف چی باشه باعث نمیشه یک چیز نادرست تبدیل به یک چیز درست بشه.اگر وضعیت کارگرا بده اینکه دارند برای یک سیستم سرمایه دارانه کار میکنند یا برای یک سیستم کمونیستی فرقی نمیکنه ولی شما مواردی ستیز ایدولوژیک باهاشون دارید رو توی بوق و کرنا میکنید و چشمتون رو سایر موارد میبنید اون هم فقط با تغییر واژه ها.
در اینکه مردم کشورهای کمونیستی هم باید سخت کار کنند و از خودگذشتگی بنمایند ، گمانی نیست
بنظرم این از خودگذشتی اجباری هم باشه ها!! نمیدونم یه فرقهء معنوی هست در چین که میگن با پیروانش خیلی بد رفتار میکنن (درواقع در حد جنایت های حیوانی). یعنی اینا هرچیزی رو که تهدیدی برای سیستم خودشون ببینن براش هیچ ارزش و حقی قائل نیستن.
کمونیسم هم فکر نمیکنم هیچوقت به اون حد بتونه اصلا برسه که وضع کارگران خیلی بهتر بشه. چون دنیا که ثابت نیست همواره بحران هست تغییر هست رقابت هست توطئه و دشمنی هست... بنابراین تا ابد این کارگران همینطور باید بردگی کنن و زندگیشون توی کارخونه و کارگاه سپری بشه، دست آخر هم معلوم نیست واسه چی. بنظر من آدم آزادی داشته باشه کنار خیابون بخوابه و از گشنگی یا سرما بمیره، ممکنه در خیلی مواقع از این بیگاری کشیدن ها و اسارت ها بهتر باشه. بخصوص وقتی اجبارش کرده باشن!
به گفت شما که نیست، هنوز هوش نکردید که کاربرد سود سرمایه
روشن میکند که کدام سرمایه برای بهره کشی و مفت خوری گروهی
اندک تبهکار "سرمایه دار" مفتخور و گندیده است و کدام، برای
بهزیستی[1] همگانی = کمونیسم
دیگه فکر نمیکنم از دولت امریکا سالم تر و به فکر مردم تر در دنیا پیدا کنید! پس اگر برای شما مصرف سرمایه و درآمد برای بهزیستی مهمه که هست، باید نتیجه بگیریم که دولت فخیمه امریکا کمونیست ترین دولت هاست
هم سخن شما و هم آن فرهنگ قبیله ای ژاپنی ها بیخود است و چیزی را
در این فربود[1] که از این ژاپنی ها بهره کشی میکنند، پدید نمیاورد.
ولی سخن شما رو که گفته بودید فقط کمونیسم سبب شد مردم شوروی با جان و دل برای کشور کار کنند پوچ میکنه و ثابت میکنه برای کشور کار کردن نیاز به کمونیسم نداره و در سایه امپریالیسم گرامی هم میشه برای کشور کار کرد و چه بسا بهتر و آزادتر و بدون دیوار و مجسمه سازی و تقدیس و پدر خواندن ارباب کمونیسم و آدم کشی.
دیگه فکر نمیکنم از دولت امریکا سالم تر و به فکر مردم تر در دنیا پیدا کنید! پس اگر برای شما مصرف سرمایه و درآمد برای بهزیستی مهمه که هست، باید نتیجه بگیریم که دولت فخیمه امریکا کمونیست ترین دولت هاست
😜
بیجاست، اگر هم چنین باشد و دولت آمریکارا نماینده ی سرمایه داران نپنداریم (!!) بازهم از انجا که سرمایه ای در دست دولت نیست، هیچ برنامه ریزی سرایداشتی کلان و آژگاهی در آنجا شدنی نیست و این "آزادی" در دست تک تک و گروه سرمایه داران است و نه در دست دولت، گو
اینکه میبیند که برای یک قانون چوسکی درمان همگانی هم نیرویی ندارد! پس دیگر هیچ جور نمیشود بگوییم کمونیستی، هتّا اگر خود اوباما هم کمونیست باشد! • پارسیگر
ولی سخن شما رو که گفته بودید فقط کمونیسم سبب شد مردم شوروی با جان و دل برای کشور کار کنند پوچ میکنه و ثابت میکنه برای کشور کار کردن نیاز به کمونیسم نداره و در سایه امپریالیسم گرامی هم میشه برای کشور کار کرد و چه بسا بهتر و آزادتر و بدون دیوار و مجسمه سازی و تقدیس و پدر خواندن ارباب کمونیسم و آدم کشی.
بیخود است چون نکته ی گرهی این بود که بهره کشی به سود گروهی مفت خور نشود، نه اینکه مردم را گول بزنند و شستشوی مغزی کنند که یک زمانی با جان و دل کار کنند ولی برود به جیب برده دار و فئودال و شاه و شیخ و سرمایه دار و ...یا خودشان را با "جان و دل" روی مین بیندازند برای "عظمت اسلام"!! و ... •
بنظرم این از خودگذشتی اجباری هم باشه ها!! نمیدونم یه فرقهء معنوی هست در چین که میگن با پیروانش خیلی بد رفتار میکنن (درواقع در حد جنایت های حیوانی). یعنی اینا هرچیزی رو که تهدیدی برای سیستم خودشون ببینن براش هیچ ارزش و حقی قائل نیستن.
کمونیسم هم فکر نمیکنم هیچوقت به اون حد بتونه اصلا برسه که وضع کارگران خیلی بهتر بشه. چون دنیا که ثابت نیست همواره بحران هست تغییر هست رقابت هست توطئه و دشمنی هست... بنابراین تا ابد این کارگران همینطور باید بردگی کنن و زندگیشون توی کارخونه و کارگاه سپری بشه، دست آخر هم معلوم نیست واسه چی. بنظر من آدم آزادی داشته باشه کنار خیابون بخوابه و از گشنگی یا سرما بمیره، ممکنه در خیلی مواقع از این بیگاری کشیدن ها و اسارت ها بهتر باشه. بخصوص وقتی اجبارش کرده باشن!
شما گر بخواهید دکترا بگیرید، ناچار هستید که تز دکترا بنویسید. ( یا دستکم به دانشگاه هاوایی چند هزار دلار بخشیش بدهید!) پس این ناچاری همزمان با آزادی هست، شما هم آزادید که تز دکترا ننویسید ولی دیگر به شما برگه ی دکترا نمیدهند ! کمونیسم هم نشان داده که میشود به آنجا رسید و گفتیم که کارشکنی ها و جنگ های سرمایه داران، از جنگ های جهانی تا جنگ سرد، در این راه سنگ اندازی کرده، چرا که بهره کشان (همین سخن شما) را میخواهند که تا ابد بتوانند بر گرده ی کارگران و رنجبران سوار شده و مفت بخورند. ولی همین که ما آذرخش آسا پدید امدیم و کاسه کوزه ی انیها را در بسیاری از جا ها بهم زدیم و همین که شما اکنون بیمه ی بهداشت و درمان و بیکاری و اینها دارید، از سر همین خون هایی است که ما دادیم و نشانگر این است که (بازهم به گفته ی شما)، همه چیز در دگرگونی است و این آرمان هم شدنی ! • پارسیگر
آ آ سفسطه تاریخدان! Historian's fallacy - WiKi اثبات بکنید که اگر به جای حکومت چین کمونیست یک حکومت با گرایش های سرمایه داری بود وضع اینطور نمیشد
بیجاست! چرا که ما نمونه برای سنجش داریم، هندوستان و چین، ایستار همانندی در پس جنگ جهانی دوم داشتند و تازه هندوستان ایستار بهتری هم داشت. چپیره ی هردو هم یکی بود ( نزدیک ۹۰۰ میلیون تن) ، ولی یکی تکه تکه شد ( پاکستان هندوستان و بنگالادش) و هیچکدام به جایی نرسیدند ( هند پیشرفت اندکی نموده ولی پاکستان و بنگال قراضه اند) ولی چین با همه ی جنگ درونمرزی و تاختن جاپن و انیها ، این هست که میبینیم ! • • پارسیگر
آه چقدر آدم یاد 1984 میافته:)) در رژیم کمونیستی این ها سخت کوشی و از خودگذشتگیه و در رژیم کپیتالیستی اینها بهره کشی و ستمکاریه:)) من نمیدونم اگر اینها کار داوطلبانه و از خودگذشتگیه چرا در بعضی جاها برای جلوگیری از خودکشی کارگران دست به کشیدن توری و... زدند:)) وقتی شخص برای گذران زندگیش یا حتی بدتر برای زنده موندن مجبور به کار کردن هست دیگه این چه نوع از خودگذشتگی هست:))
بیجاست، دگرسانی اش را گفتیم، اگر بهره این سختکوشی سرانجام به کوشندگان برسد، دادگری همبودین بدست آمده است. نون مهند نیست که در این راه ناچار چند میلیونر هم در چین پدید امده باشند، چرا که چین برای پیشرفت تندتر ، سرمایه های برونمرزی را هم در کشور خود راه داده ولی کنترل را همچنان در دست دارد. اگر زمانی این بهره ها و این کار ها از خودگذشتگی ها، برای چیز دیگری جز بهروزی و پیشرفت همبودین کشور و بهزیستی مردم بکار رفت، میشود سرمایه داری ای که شما میپسندید! • پارسیگر
کمونیسم = سرمایه داری دولتی و این همان چیزیست که ما از اول میگفتیم . منتها از آنجایی که کمونیسم خیلی بوی گند میداد خواستند اندکی از بوی گندش را بمالند به سرمایه داری اسمش را گذاشتند سرمایه داری دولتی . ایران امروز هم حکومت کمونیستی اسلامی دارد . یعنی تمام ابزار تولید اصلی و سرمایه و ثروت دست حکومت و وابستگان آن است . در این میان علی بقال و حسن بساز بفروش هم هستند که در مقام مقایسه خرده بورژوا هم محسوب نمیشوند !
بیجاست و کراننمایی شما هم نادرست و بیجاست! سفسته ی شما : هر که گوش دراز دارد که خر نیست!
سرمایه داری دولتی هم به تنهایی برابر با کمونیسم نیست! میتواند یکی از پایه های کمونیسم باشد. مهند این است که بهره ی این سرمایه، برنامه ریزی برای این سرمایه، در راستای بهزیستی رده ی کارگر باشد و نه به جیب سرمایه دار و فئودال و رده ی بهره کش و مفتخوری که شما دوست دارید برود. برای همین به این میگویند دولت کارگری /کمونیستی! پس هر چه هم سفسته ی پهلوان پنبه را بکار بگیرید به جایی نخواهید رسید. بهتر است تراز بالاتری از گفتمان را، اگر میتوانید، پی بگیرید!
بیجاست، دگرسانی اش را گفتیم، اگر بهره این سختکوشی سرانجام به کوشندگان برسد،
دادگری همبودین بدست آمده است. نون مهند نیست که در این راه ناچار چند میلیونر هم
در چین پدید امده باشند، چرا که چین برای پیشرفت تندتر ، سرمایه های برونمرزی را هم
در کشور خود راه داده ولی کنترل را همچنان در دست دارد. اگر زمانی این بهره ها و این
کار ها از خودگذشتگی ها، برای چیز دیگری جز بهروزی و پیشرفت همبودین کشور و
بهزیستی مردم بکار رفت، میشود سرمایه داری ای که شما میپسندید!
•
پارسیگر
حرف در دهان من نگذارید من سرمایه داری رو نمیپسندم، هرچند در برابر کمونیسم من قطعا سرمایه داری رو مدل بهتری میدونم:)
Communism (from Latin communis –
common, universal) is a revolutionary socialist movement to create a classless, moneyless,[1][2] and stateless social order structured upon common ownership of the means of production, as well as a social, political and economic ideology that aims at the establishment of this social order
خب طبق تئوری های سوسیالیست ها فاز نهایی کمونیسم هست که توش پول و حکومتی هم در کار نیست ولی مهمترین ویژگی که در حکومت کمونیستی باید موجود باشد "بی طبقه" بودن هست،وقتی در کشوری فقط 164 میلیاردر(به دلار!) باشه و بیش از یک میلیون میلیونر داشته باشه قطعا نمیشه گفت بی طبقه هست(میدونم نسبت به جمعیتش درصد بالایی نیست ولی این نشون دهنده اختلاف طبقاتی بیشتره)، در این کشور اختلاف طبقاتی وجود داره و اون هم به مقدار زیاد!
مطئنید که کمونیسمی که شما دارید تعریف میکنید و کمونیسم واقعی! شباهتی هست؟:))
بیجاست!
چرا که ما نمونه برای سنجش داریم، هندوستان و چین، ایستار همانندی در پس
جنگ جهانی دوم داشتند و تازه هندوستان ایستار بهتری هم داشت. چپیره ی
هردو هم یکی بود ( نزدیک ۹۰۰ میلیون تن) ، ولی یکی تکه تکه شد ( پاکستان
هندوستان و بنگالادش) و هیچکدام به جایی نرسیدند ( هند پیشرفت اندکی
نموده ولی پاکستان و بنگال قراضه اند) ولی چین با همه ی جنگ درونمرزی و
تاختن جاپن و انیها ، این هست که میبینیم !
•
•
پارسیگر
قیاس مع الفارق:
1-اختلافات فرهنگی و دینی هندوستان خیلی بیش از چین بود.در حال حاضر که تازه مسلمانان بیشتر شدند شمار جمعیتشون در چین بین 1 تا 2 درصد هست و با همین ها هم کم مشکل ندارند(رجوع بشه به مسئله اویغورها) این رو باید مقایسه کرد با شمار بالای مسلمانان در هند بعد استقلال.
2-تیکه پاره شدن هند و جنگ هاش با پاکستان و وارد شدنش به نوعی جنگ سرد با پاکستان رو هم نباید نادیده گرفت.
3-در مورد GDP هند بعد از آمریکا و چین سومین کشور هست، به این میگن "پیشرفت اندک"! :))))این یک بام و دو هوا در استفاده از واژه ها من رو به وجد میاره:))
قیاس مع الفارق: 1-اختلافات فرهنگی و دینی هندوستان خیلی بیش از چین بود.در حال حاضر که تازه مسلمانان بیشتر شدند شمار جمعیتشون در چین بین 1 تا 2 درصد هست و با همین ها هم کم مشکل ندارند(رجوع بشه به مسئله اویغورها) این رو باید مقایسه کرد با شمار بالای مسلمانان در هند بعد استقلال. 2-تیکه پاره شدن هند و جنگ هاش با پاکستان و وارد شدنش به نوعی جنگ سرد با پاکستان رو هم نباید نادیده گرفت. 3-در مورد GDP هند بعد از آمریکا و چین سومین کشور هست، به این میگن "پیشرفت اندک"! :))))این یک بام و دو هوا در استفاده از واژه ها من رو به وجد میاره:))
بیجاست، ایندو کشور نمونه های یکسان در سنجش هستند و نه تنها از سوی من این سنجش انجام شده و میشود. چینی های هم برای نمونه داستان تبت و جنگ درونی (چیانکای چک و مائو) را داشته اند و میتوان گفت که سامه های آغازین ایندو یکسان بوده است. تازه تنها بخش بجای مانده از هندوستان که هندوستان امروزین است این پیشرفت اندک را داشته و پیشرفت هم تنها به GDP نیست،HDI و ...هم هست و سخن دیگر شما نادرست است که گویا هندوستان در جای سوم است، GDP(nominal) هندوستان سرانه، ١۵۹۰ دلار (جایگاه ١۴۰ ام جهان) و از چین، ۶۰۹۶ دلار است (جایگاه ۸۹ ام جهان) ! HDI (شاخص توسعه ی انسانی" در هندوستان، میانه و ۰.۵۵۵ و در جایگها ١۳۶ ام است و در چین بالا، ۰.۶۶۹ و جایگاه ١۰١ ام است. تازه مهند ترین نکته اینکه پولها در چین، دادگرانه تر از هندوستان میان مردم پخش میشود و هنوز در هندوستان, بیسوادی و مرگ از گرسنگی و بی قانونی و ...فراوان! • http://en.wikipedia.org/wiki/India پارسیگر
حرف در دهان من نگذارید من سرمایه داری رو نمیپسندم، هرچند در برابر کمونیسم من قطعا سرمایه داری رو مدل بهتری میدونم
این برای شناخت نادرست شما از کمونیسم و کمبود آگاهی تان در این باره است که از لابلای نوشته هایتان پیداست. اگر سرمایه داری را نمیپسنیدید، بگویید کاستی و گرفتاری ان در چیست و در پی آن، چه دگرگزینی برای ان در دست است؟
بیجاست، ایندو کشور نمونه های یکسان در سنجش هستند و نه تنها از سوی من این سنجش انجام شده و میشود.
چینی های هم برای نمونه داستان تبت و جنگ درونی (چیانکای چک و مائو) را داشته اند و میتوان گفت که
سامه های آغازین ایندو یکسان بوده است. تازه تنها بخش بجای مانده از هندوستان که هندوستان امروزین است
این پیشرفت اندک را داشته و پیشرفت هم تنها به GDP نیست،HDI و ...هم هست و سخن دیگر شما نادرست است
که گویا هندوستان در جای سوم است، GDP(nominal) هندوستان سرانه، ١۵۹۰ دلار (جایگاه ١۴۰ ام جهان)
و از چین، ۶۰۹۶ دلار است (جایگاه ۸۹ ام جهان) ! HDI (شاخص توسعه ی انسانی" در هندوستان، میانه و ۰.۵۵۵
و در جایگها ١۳۶ ام است و در چین بالا، ۰.۶۶۹ و جایگاه ١۰١ ام است. تازه مهند ترین نکته اینکه پولها در چین،
دادگرانه تر از هندوستان میان مردم پخش میشود و هنوز در هندوستان, بیسوادی و مرگ از گرسنگی و بی قانونی و ...فراوان!
•
http://en.wikipedia.org/wiki/India پارسیگر
you are impossible
:))
وقتی شما شمار مسلمانان هند و اختلافات عمیق رو مساوی اختلافات با تبتی ها که در حد یک ایالت محسوب میشند من چی بگم!؟:))
یا اینکه برای ماست مالی اون "پیشرفت اندک" به سایر شاخص ها چنگ میزنید در صورتی که من مدعی نشدم که چین و هند هر دو یک وضعیت رو دارند
بلکه مدعی شدم هند با وجود مشکلاتی که سر راش بوده که کوچکترینش اختلافات فرهنگی و دینی گستردست،دچار "پیشرفت اندک" نیست!
وقتی شما شمار مسلمانان هند و اختلافات عمیق رو مساوی اختلافات با تبتی ها که در حد یک ایالت محسوب میشند من چی بگم!؟:))
بیجاست! ناسازگاری درونی میان نیروی های ملی ( چیانکای چک، همان ها که اکنون تایوان را دارند و از چین جدا کرده اند) و نیروهای کمونیستی هم به همان اندازه و بساکه بارها خونبارتر بوده، تاریخ بخوانید بد نیست!!
این برای شناخت نادرست شما از کمونیسم و کمبود آگاهی تان در این باره است که از لابلای نوشته هایتان پیداست.
اگر سرمایه داری را نمیپسنیدید، بگویید کاستی و گرفتاری ان در چیست و در پی آن، چه دگرگزینی برای ان در دست است؟
•
پارسیگر
البته به پای شناخت شما از کمونیسم نمیرسه که وجود اختلاف طبقاتی رو نافی کمونیستی بودن یک کشور نمیدونید:))
بزرگترین مشکل سرمایه داری انباشت بیش از اندازه سرمایه در دست شمار اندگی از مردم هست و از دید من سایر مشکلاتش به اندازه این یکی مهم نیست.
سیستم جایگزنش رو هم در حالت ایده آل آنارشیسم میدونم ولی چون پایدرا موندنش با وضع فعلی چندان ممکن نیست سیستم پیشنهادی من یک دولت جمع و جور+پول اعتباری(غیر قابل انباشت به مدت طولانی))+امکانات اولی هزندگی به صورت رایگان برای همه هست.
بلکه مدعی شدم هند با وجود مشکلاتی که سر راش بوده که کوچکترینش اختلافات فرهنگی و دینی گستردست،دچار "پیشرفت اندک" نیست!
من هم با آمار نشان دادم که دشواری های چین بیشتر هم بوده و از سوی آمریکا هم زیر فشار بوده و جنگ درونی میان چینی ها تنها تبت نبوده، جنگ های میان نیروی های ملی و کمونیستی هم بوده که میلیونها تن را از میان برده، آنهم تازه در کنار یورش ژاپن! در جاییکه در هندوستان، این درگیری ها مرگ و میر بالایی چون چین نداشته و جنگ درونی سختی نشده و تازه خود شوروی هم یاری فراوانی به هندوستان نموده است! با این همه در دادن آمار هم نادرست گفتید و GDP ناجور بدست دادید! • پارسیگر
پرسش هزار امتیازی از کمونیست جماعت: پس از انقلاب چه نیازی به وجود دولت هست؟ و این بایستگی دقیقا در کجای کُنش اقتصادی نمود مییابد؟ چرا باید پس از انقلاب کارگران فلان کارخانه ابزار تولید را اشتراکی نکرده، پی کارشان نروند و به دولتی نیاز هست که در تجربهی حقیقی هربار بدل به نومانکلاتوری جدید و هزاران برابر سرکوبگرتر شده؟
من از عصری دارم جستارهای کمونیسم و کاررها و ... را میخوانم و در هر برگ خودم در جبههی یکی از طرفین میبینم. 😔 اندکاندک میرود که این «ناهماهنگی شناختی» مغز مرا بسپوزد
معضل لادا بسیار پیچیدهتر از «از همه، برای همه» است و نمیتوانید آنرا به کاهش کیفیت برای افزایش کمیت ربط بدهید. سیستمهای سوسیالیستی/همگرا ذاتاً در ضدیت با پیشرفت تکنولوژیک عمل میکنند زیرا برخلاف خیالپردازیهای مارکس دلیل پیشرفت تصاعدی کاپیتالیسم نه زحمت بیشتر کارگران، که عنصر رقابت برای تثبیت انحصار به بازار است. ما در سیستم سوسیالیستی فاقد این قدرتمندترین محرک پیشرفت در هر دو عرصهی درونی/برونی یک کارگاه اقتصادی هستیم.
در سیستم سرمایهداری هم واحد تولیدی، و هم بازار موفقیت را پاداش میدهد و شکست را مجازات میکند. برای مثال در یک کارخانه که صد نفر کارگر دارد، همواره ده نفر کمتر از باقی کار میکنند، بیشتر طاقچه بالا میگذارند، دیرتر سر کار میآیند و در یک کلام بازدهی کاری کمتری دارند. و ده نفر بیشتر از بقیه کار میکنند، علاقهی بیشتری نشان میدهند، انرژی بیشتری میگذارند و به قولی راندمان بالاتری دارند. در سیستم سرمایهداری ده نفر اول اخراج میشوند و ده نفر دوم ترفیع مییابند. همین مدل در بازار به نحوی بسیار خشنتر و گستردهتر تداوم مییابد. محصولی که با نیازهای بازار(عینی یا کاذب، اصیل یا اختراع شده توسط خود سرمایهدار)تطابق بیشتری داشته باشد، یا دستکم بتواند مصرفکنندگان را متقاعد بکند که دارد موفق است و بازار را تحت سلطه میگیرد، محصولی که فاقد چنان ویژگیهاییست یا از ابراز آنها ناتوان است یا بخشی کوچکتر از سهم بازار را در اختیار میگیرد، یا به کلی ورشکست میشود و میرود پی کارش. این چالش مداوم باعث به خدمت درآوردن پیشرفت تکنولوژیک به جهت تحت تأثیر قرار دادن هرچه بیشتر ارادهی بازار از سوی شرکتهای مختلف تولید کالاست. این انتقاد مارکسیستها که این تکنولوژی جنبهی صوری دارد و فاقد معیارهای عینیست و مثلاً میان آیفون ۴ و آیفون ۵ تفاوت تکنولوژیکی که برای مصرفکننده قابل احساس و استفاده باشد چنان ناچیز است که ارائهی آن در قالب دو محصول متفاوت را باید نوعی کلک تبلیغاتی تلقی کرد تا پیشرفت تکنولوژی عینی، درست است، اما از درک این پیشرفتهای خُرد در مقیاس زمانی بلندتر، یا دیدن تفاوت میان آیفون ۱ و آیفون ۵ عاجز است.
ناتوانی سیستم برابریطلب(و نه فقط کمونیستی، ایراد دیدگاه سیاسی مورد علاقهی من، آنارکوسندیکالیسم هم هست)آنست که «از هرکس به اندازهی توانش، به هرکس به اندازهی نیازش» مانع مجازات کردن محصول ناموفق، کمکیفیت و پاداش دادن به محصول موفق و پرکیفیت میشود، و در نتیجه رقابت درونگروهی و برونگروهی که عامل اصلی، یا دستکم یکی از عوامل اصلی پیشرفت و توسعهی اقتصادی برجستهی سیستم سرمایهداریست را از دست میدهد.
این کمبود ذاتی جدای از کند کردن محسوس پیشرفت تکنولوژیک و توسعهی اقتصادی، به چند نتیجهی ناگوار دیگر برای جامعه نیز میانجامد: اول و از همه مهمتر، پیشرفت تکنولوژیک را به کلی از پروسهی تولید حذف میکند. پیشرفت نیمهکاذب و کند، اما مداوم تکنولوژی در محصولات سرمایهداری حرکتیست به سوی پیشرفت در کمیت و کیفیت کالاهای موجود در بازار. عارضه دیگر آنستت که حق انتخاب مصرفکننده به نحوی عینی محدود میشود. در سوپر مارکت ایرانی چهار مدل شیر هست، در سوپر مارکت فرانسوی چهل مدل، «همهی اینها شیر هستند و یک کار را میکنند» هم به راستی حرف درستی نیست، تفاوت اندک فقط در اذهان مارکسیستهاست که به عدم تفاوت تعبیر میشود، از مصرفکننده(کارگر)ایرانی بپرسید آیا ترجیح میدهد به چهل گزینه برای انتخاب دسترسی داشته باشد یا چهار گزنه. و سوم آنکه واحد تولیدی را کمابیش غیرسود ده میکند زیرا نیاز بازار به شدت محدود است، و تنوع موجود در آن(آن نیاز کاذبی که منتقدان سرمایهداری از آن صحبت میکنند)برای جلوگیری از انباشت کالا و توقف گردش چرخ صنعت میشود، یک مدل ماشین با یک سری امکانات و یک کارکرد مشخص، بازار بسیار محدودی دارد که خیلی زود انباشته میشود. اسراف جامعهی مصرفگرا یکی دیگر از دلایل اصلی پیشرفت اقتصادیست که جامعهی سوسیالیستی فاقد آن خواهد بود. برای حل این معضل باید بتوانید راهی برای پاداش دادن محصول/کارگر موفق و مجازات محصول/کارگر ناموفق بیابید که طی آن اختلاف طبقاتی تشدید نشود. طبق تئوری موجود اقتصادی چنین راه حلی در دست نیست.
فقدان رقابت = فقدان تنوع = کند شدن پیشرفت = محدود شدن حق انتخاب
شخصا مشکلی با زندگی در جامعهای برابرتر در مقابل از دست دادن مقدار مشخصی از حق انتخاب و پیشرفت مداوم را ندارم، مشروط بر آنکه راهی پیشنهاد بکنید که از طریق آن هرکس قادر به انتخاب مشابهی باشد.
راستش نوشتههای مزدکِ گرامی بدجوری مرا قلقلک میدهند (بویژه آنجا که در دیالکتیک [خیالی] فردیت و همبود، طرف همبود را میگیرند)اما دریغ که زمانِ نوشتن نمییابم. یک چیز اما برایم شگفتآور است و آن گم شدنِ ایدهی جهانوطنیِ مارکسیستی پشتِ آرمانهای ناسیونالیستیِ جناب مزدک است. به گمانم تنها ایشان توانستهاند همزمان هر دو را پیوند دهند وگرنه ما از دیگر کمونیستها هرچه دیدیم غیر این بوده.
به گمانم تنها ایشان توانستهاند همزمان هر دو را پیوند دهند وگرنه ما از دیگر کمونیستها هرچه دیدیم غیر این بوده.
کسانیکه این روزها زیر نام گسترش فندآوری و نمیدانم بهزیستی و هومنگرایی و کمونیسم و ... میهنستیز شدهاند ول معطلاند. بروشنی در نگاه کلان نه ایرانی خواهد ماند, نه زبان پارسیکی و نه
شاید هیچ چیز دیگری; ولی آنچه ما داریم یک فرهنگ و شناسهیِ تاریخی است به نام ایران, که زنده نگهداشت و سرپرستیِ آن کاریست زیبا که هر «فرهنگدوستی» آنرا میپذیرد.
اینکه در گذر زمان باید به همبستگی میان هومنان افزود (اگر فندآوری ریشهیِ ما را نکنده باشد) نیز بروشنی کاری است درست و خواستنی, ولی اینکه همهیِ مردم نمونهوار
به یک زبان انگلیسی بواژند و به یک شیوهیِ لیبرال غربی برفتارند و تنها رونوشتهایی از همدیگر باشند نیز بروشنی چیزی است نادرست و ناخواستنی: اندکی ورتش همیشه خوب است.
نون پیوند اینکه ما فرهنگ و زبان خودمان را پاس داشته و در بهکرد آن بکوشیم, به اینکه بهرهکشی را نبرتابیم چیست را من نمیگیرم.
پرسش هزار امتیازی از کمونیست جماعت: پس از انقلاب چه نیازی به وجود دولت هست؟ و این بایستگی دقیقا در کجای کُنش اقتصادی نمود مییابد؟ چرا باید پس از انقلاب کارگران فلان کارخانه ابزار تولید را اشتراکی نکرده، پی کارشان نروند و به دولتی نیاز هست که در تجربهی حقیقی هربار بدل به نومانکلاتوری جدید و هزاران برابر سرکوبگرتر شده؟
پرسش شما رتوریک هست: در پی دانستن چیزی نیست و خودش پاسخ خودش یا همان نگر شمارا در بر دارد که از آن بیزاری سخت و شگرفی درباره ی کمونیسم سهیده میگردد. یک همبود هم مانند یک جاندار است که در آن هر بخشی ، کاری را بدوش گرفته و این کار مغز هم همان کار دولت و فرمانروایی است. در سرمایه داری، نمایندگان سرمایه داران یا با دیکتاور ارتشتاری و دینی و یا با سامانه پارلمانی سرمایه داری، دولت را پدید میاورند که گرچه سرکوبگر است ولی همچنان رُل مغز و رهبری پیکر همبود را بازی میکند. ما هم خواهان کنار نهادن مغز در همبود نیستیم بساکه مغز بهتر و خردمندانه تر و دادگرانه تری را برای آن آرزو داریم. این مغز نوین در کشور کمونیستی/کارگری، میکوشد که بهروزی کارگران و نه سود سرمایه داران را آماج خود نماید. اینکه در آروین، به دید شما، نومنکلاتور و هزاران بار! سرکوبگر شده هم نگر شماست، بسته به اینکه چه کسی سرکوب میشود! از این گذشته، کنترل مردم برروی دولت بسته به تراز آگاهی و فرزامی هومنی و دلیری شهروندی انهاست و جز این هم در هیچ سامانه ای، هیچ گارانتی برای کنترل سرنوشت خود در دست نیست. بماند که بسیاری از سختی ها و گره هارا هم سرمایه داری با جنگ های جهانی و جنگ سرد و دیگر کارشکنی ها به سامانه جوان و کم-آروین کمونیستی پدید آورد و روی همرفته میتوان این آروین نخستینی را نیکو و هایسته دانست.
اینکه ما سرانجام یک سیستم آژگاهیک (centralized) باید داشته باشیم یا پرگاهیک (decentralized) جای اندیشیدن دارد.
من پرسشی دارم @مزدك بامداد, با نگرش به روند فرگشت ما میبینیم جانداران از یک اندازهای هرگز بزرگتر نشده و
نمیشوند و آنهایی که شده بودهاند همچون دایناسورها, پدیرهیِ برخورد سنگهایِ آسمانی نابود شدند, هنگامیکه جانداران کوچکتر فرازیستند.
یا در آناکاوی سامانهها ما میبینیم که هر چه یک سامانه بزرگتر میشود, سنگینتر و کُندتر میشود, این در سامانههایِ همبودین خود را
به چهرهیِ دیوانسالاری بنمایاند. در تورههایِ اندرتاریک هم میدانیم تورههایِ آژگاهیک هرگز نمیتوانند پاسخگوی نیاز کاربران از یک
اندازهای بالاتر باشند, بجای آن تورههایِ پرگاهیک مانند torrent یا در نگاهی کلانتر خود اندرتار, بسیار پایسته و روان بوده و در کُنش بهتر هستند.
سرانجام با نگرش به خود مغزِ هومنی و سخنان شما نیز میدانیم که مغز از زیربخشهایِ خودگردانی ساخته شده که در
اندرکنش با همدیگر دادهمیرسانند, ولی جوریکه اگر بخشی از مغز آسیبید, پُرگاه دیگر بخشها میتوانند کار آن را به دوش بگیرند.
آیا همهیِ اینها نمیگوید از روی مرزمندیها گیتیگ هم که شده, نمیتوانیم مغزی به اندازهیِ هومنی (همبود) داشته باشیم که همزمان کارایی و تُندی درخوری داشته باشد؟
معضل لادا بسیار پیچیدهتر از «از همه، برای همه» است و نمیتوانید آنرا به کاهش کیفیت برای افزایش کمیت ربط بدهید. سیستمهای سوسیالیستی/همگرا ذاتاً در ضدیت با پیشرفت تکنولوژیک عمل میکنند زیرا برخلاف خیالپردازیهای مارکس دلیل پیشرفت تصاعدی کاپیتالیسم نه زحمت بیشتر کارگران، که عنصر رقابت برای تثبیت انحصار به بازار است. ما در سیستم سوسیالیستی فاقد این قدرتمندترین محرک پیشرفت در هر دو عرصهی درونی/برونی یک کارگاه اقتصادی هستیم.
در سیستم سرمایهداری هم واحد تولیدی، و هم بازار موفقیت را پاداش میدهد و شکست را مجازات میکند. برای مثال در یک کارخانه که صد نفر کارگر دارد، همواره ده نفر کمتر از باقی کار میکنند، بیشتر طاقچه بالا میگذارند، دیرتر سر کار میآیند و در یک کلام بازدهی کاری کمتری دارند. و ده نفر بیشتر از بقیه کار میکنند، علاقهی بیشتری نشان میدهند، انرژی بیشتری میگذارند و به قولی راندمان بالاتری دارند. در سیستم سرمایهداری ده نفر اول اخراج میشوند و ده نفر دوم ترفیع مییابند. همین مدل در بازار به نحوی بسیار خشنتر و گستردهتر تداوم مییابد. محصولی که با نیازهای بازار(عینی یا کاذب، اصیل یا اختراع شده توسط خود سرمایهدار)تطابق بیشتری داشته باشد، یا دستکم بتواند مصرفکنندگان را متقاعد بکند که دارد موفق است و بازار را تحت سلطه میگیرد، محصولی که فاقد چنان ویژگیهاییست یا از ابراز آنها ناتوان است یا بخشی کوچکتر از سهم بازار را در اختیار میگیرد، یا به کلی ورشکست میشود و میرود پی کارش. این چالش مداوم باعث به خدمت درآوردن پیشرفت تکنولوژیک به جهت تحت تأثیر قرار دادن هرچه بیشتر ارادهی بازار از سوی شرکتهای مختلف تولید کالاست. این انتقاد مارکسیستها که این تکنولوژی جنبهی صوری دارد و فاقد معیارهای عینیست و مثلاً میان آیفون ۴ و آیفون ۵ تفاوت تکنولوژیکی که برای مصرفکننده قابل احساس و استفاده باشد چنان ناچیز است که ارائهی آن در قالب دو محصول متفاوت را باید نوعی کلک تبلیغاتی تلقی کرد تا پیشرفت تکنولوژی عینی، درست است، اما از درک این پیشرفتهای خُرد در مقیاس زمانی بلندتر، یا دیدن تفاوت میان آیفون ۱ و آیفون ۵ عاجز است.
ناتوانی سیستم برابریطلب(و نه فقط کمونیستی، ایراد دیدگاه سیاسی مورد علاقهی من، آنارکوسندیکالیسم هم هست)آنست که «از هرکس به اندازهی توانش، به هرکس به اندازهی نیازش» مانع مجازات کردن محصول ناموفق، کمکیفیت و پاداش دادن به محصول موفق و پرکیفیت میشود، و در نتیجه رقابت درونگروهی و برونگروهی که عامل اصلی، یا دستکم یکی از عوامل اصلی پیشرفت و توسعهی اقتصادی برجستهی سیستم سرمایهداریست را از دست میدهد.
این کمبود ذاتی جدای از کند کردن محسوس پیشرفت تکنولوژیک و توسعهی اقتصادی، به چند نتیجهی ناگوار دیگر برای جامعه نیز میانجامد: اول و از همه مهمتر، پیشرفت تکنولوژیک را به کلی از پروسهی تولید حذف میکند. پیشرفت نیمهکاذب و کند، اما مداوم تکنولوژی در محصولات سرمایهداری حرکتیست به سوی پیشرفت در کمیت و کیفیت کالاهای موجود در بازار. عارضه دیگر آنستت که حق انتخاب مصرفکننده به نحوی عینی محدود میشود. در سوپر مارکت ایرانی چهار مدل شیر هست، در سوپر مارکت فرانسوی چهل مدل، «همهی اینها شیر هستند و یک کار را میکنند» هم به راستی حرف درستی نیست، تفاوت اندک فقط در اذهان مارکسیستهاست که به عدم تفاوت تعبیر میشود، از مصرفکننده(کارگر)ایرانی بپرسید آیا ترجیح میدهد به چهل گزینه برای انتخاب دسترسی داشته باشد یا چهار گزنه. و سوم آنکه واحد تولیدی را کمابیش غیرسود ده میکند زیرا نیاز بازار به شدت محدود است، و تنوع موجود در آن(آن نیاز کاذبی که منتقدان سرمایهداری از آن صحبت میکنند)برای جلوگیری از انباشت کالا و توقف گردش چرخ صنعت میشود، یک مدل ماشین با یک سری امکانات و یک کارکرد مشخص، بازار بسیار محدودی دارد که خیلی زود انباشته میشود. اسراف جامعهی مصرفگرا یکی دیگر از دلایل اصلی پیشرفت اقتصادیست که جامعهی سوسیالیستی فاقد آن خواهد بود. برای حل این معضل باید بتوانید راهی برای پاداش دادن محصول/کارگر موفق و مجازات محصول/کارگر ناموفق بیابید که طی آن اختلاف طبقاتی تشدید نشود. طبق تئوری موجود اقتصادی چنین راه حلی در دست نیست.
فقدان رقابت = فقدان تنوع = کند شدن پیشرفت = محدود شدن حق انتخاب
شخصا مشکلی با زندگی در جامعهای برابرتر در مقابل از دست دادن مقدار مشخصی از حق انتخاب و پیشرفت مداوم را ندارم، مشروط بر آنکه راهی پیشنهاد بکنید که از طریق آن هرکس قادر به انتخاب مشابهی باشد.
سخن بیجایی است. گذشته از این که همپیشی برای بالا رفتن تراز فندی نیاز است یانه، باید دید که در یک زمان ویژه، یک کشور و یک سامانه، بنمایه های ویژه ای را در دست دارد, ترازی از فندآوری هم را هم در دست دارد و اکنون باید میان اینکه شمار کمتری کالای گرانبهاتر و یا شمار بیشتری کالای ارزان تر که همان نیاز را برای آدمهای بیشتری برآورده میکنند، یکی را برگزیند. لادا یا رولزرویس، هر دو یک نیاز را که همان ترابری است، برآورده میکنند، برای کارگر یا آدمی که گرسنه است، نان در جایگاه نخست است و نه چلوکباب، چرا که چلوکباب را با بنمایه های مرزمند نمیتوان برای همه در یک سامه و کشور درگیر در جنگ و بجای مانده از فئودالیسم ، فراهم نمود. نمونه ی ساده برای انیکه شما هم هوش کنید این است که شما ده تومان دارید و ده کارگر گرسنه و یک نان هم یک تومان است و یک چلوکباب، ۵ تومان. شما یا میتوانید هر ده کارگر را از مرگ رهایی بخشید و یا میتوانید دو تا چلوکباب بخرید.
در همین نوشته ی شما هم این گزاره دیده میشود که کارخانه ای که کالایی درست میکند که در همپیشی شکست میخورد، باید بسته شود، سرنوشت کارگران را روشن نمیکند. نون این گناه کارگران بوده که کالا بازار ندارد ؟یا گناه سامانیک بوده؟ چرا باید اکنون کارگران گرسنگی بکشند؟
چیز دیگری که هنوز هوش نکردید این است که پیشرفت فندآوری چیزی خودآماج نیست. آماج ما باید بهزیستی هومن باشد و پیشرفت فندآوری زمانی مهند است که در این راستا بوده باشد. "پیشرفت" شتابدار فندآوری که اکنون برای سود انجام میگیرد، بیشتر به بهای نابودی طبیعت، بیکاری ها و بحران ها و گرفتاری دیگر و برای سود و جیب سرمایه دار است.
نکته ی دیگری که شما سراسر به بیراهه رفتید این است که چالش های پیش روی آدمی هرگز پایان نمیگیرد و این چالش ها تنها به همپیشی در بازار درخواست و پیشاورد (تقاضا و عرضه) ان بستگی ندارد. همواره یک چالش با طبیعت و بنمایه ها هست و برای همین آدمی، در سامانه کمونیستی هم ناچار است بدان بیندیشد که چگونه با کمترین بنمایه بیشترین و بهترین کالا را که برای بهروزی آدمی بایسته است، بسازد. برای نمونه، جایی که دانسته است که نفت در روند پایان گرفتن است، بی اینکه همپیشی بازار هم در کار باشد، روشن است که باید با کوشش بیشتری در پی انرژی های دیگرگزین بود.
در اینجا باید این را هم هوش کرد که شتاب در همه جا و به هر بها خواستنی و هایسته نیست، هوداد زندگی یک گروه آیفون دار نمیتواند به بهای کاهش بهزیوی میلیونها بینجامد و گاه بهتر است که آهسته ولی پیوسته و با دوراندیشی بیشتر پیش رفت. به دیگر زبان شتاب بیش از اندازه ، درست همانند کندی بیش از اندازه، ناپسند است و همچون بیشتر کارهای جهان، یک تندای میانه برای نگه داشتن ترازمندی طبیعی جهان و بهروزی توده ها درخور تر میباشد.
اینکه ما سرانجام یک سیستم آژگاهیک (centralized) باید داشته باشیم یا پرگاهیک (decentralized) جای اندیشیدن دارد.
من پرسشی دارم @@مزدك بامداد, با نگرش به روند فرگشت ما میبینیم جانداران از یک اندازهای هرگز بزرگتر نشده و نمیشوند و آنهایی که شده بودهاند همچون دایناسورها, پدیرهیِ برخورد سنگهایِ آسمانی نابود شدند, هنگامیکه جانداران کوچکتر فرازیستند.
یا در آناکاوی سامانهها ما میبینیم که هر چه یک سامانه بزرگتر میشود, سنگینتر و کُندتر میشود, این در سامانههایِ همبودین خود را به چهرهیِ دیوانسالاری بنمایاند. در تورههایِ اندرتاریک هم میدانیم تورههایِ آژگاهیک هرگز نمیتوانند پاسخگوی نیاز کاربران از یک اندازهای بالاتر باشند, بجای آن تورههایِ پرگاهیک مانند torrent یا در نگاهی کلانتر خود اندرتار, بسیار پایسته و روان بوده و در کُنش بهتر هستند.
سرانجام با نگرش به خود مغزِ هومنی و سخنان شما نیز میدانیم که مغز از زیربخشهایِ خودگردانی ساخته شده که در اندرکنش با همدیگر دادهمیرسانند, ولی جوریکه اگر بخشی از مغز آسیبید, پُرگاه دیگر بخشها میتوانند کار آن را به دوش بگیرند.
آیا همهیِ اینها نمیگوید از روی مرزمندیها گیتیگ هم که شده, نمیتوانیم مغزی به اندازهیِ هومنی (همبود) داشته باشیم که همزمان کارایی و تُندی درخوری داشته باشد؟
پارسیگر
👍🌹 دوست گرامی سخن شما در هیچ جا، بایستگی هستی یک یکان فرمان را زیر پرسش نمیبرد، چرا که هر سامانه ی سیبرنتیک زنده یا برساخته، نیاز بایسته به این یکان دارد، بساکه سخن شما به بزرگی, کوچکی و تراز آژگاهیک آن، در پیوند با چالاکی و کارآمدی میپردازد، با این پیش انگاشت که دستگاه کنترل بزرگتر، کند تر و تنبل است و دستگاه کنترل کوچکتر، فرز تر و کارآمد تر. از سوی دیگر ما میبینیم که فرگشت برای هر جانوری برای سامه هایش، مغزی کوچک یا بزرگ پدید آورده است که درخور کنترل یاخته ها و سامانه های ان باشد. ما مانند مگس فرز نیستیم و مغز ما تاکت مغزی مگس را که در نگاه او، جنبش ما یک جنبش آهسته ( slow motion ) میباشد را ندارد ولی خویشکاری و کارهای دیگری از مغز ما ساخته است که از مغز پیل یا مگس ساخته نیست. همچنین میبینیم که سامانه های پَرگاهی که از چند غنده ی فرماندهی ساخته شده، تنها در جانوران آغازین دیده میشود که در آنها هنوز کاربخشی ( تقسیم کار) پدید نیامده و یا در تراز پایین است. درست مانند همبود های نخستینی خود هومنی که پدیده ای مانند دولت آ نبود، چه رسد به دولت های آژگاهی . پس ما میتوانیم دل استوار باشیم که روند آروین و فرگشت، برای سامانه های همبودین نوین هم یک چاره در دست دارد که دنباله ی فرنودین گامهای پیشین میباشد، به زبان دیگر از آنجا که همه ی هومنی در روی زمین به هرروی بهم وابسته اند و به هرروی سرنوشت یکی با دیگری ، ( و امروزه هرچه بیشتر که جهان دهکده میشود) وابسته است، راستای طبیعی فرگشت هم در راستای پدید آمدن دولت جهانی و یا همان یکان فرمانروایی جهانی برای باشنده ی زنده ای بنام هومنی و هتّا جانوران خواهد بود و گارانتی کارآمدی و تندای واکنش آن هم بستگی به تندای رسانه ای و رسانه ها و کارآمدی سامانه ی فرماندهی، کمیسیون های رسیدگی و سبکی دیوان سالاری و .. خواهد داشت، درست مانند تندای داده رسانی سپیدپی های (عصب ها) ما و کاربخشی درونی مغز ما که برای نمونه، مخچه برای واکنش تند، مانند واکنش در برابر سوختن، و مغز برای واکنشهایی که نیاز به اندیشه دارند، مانند پاسخ به بازی شترنگ. پس ما به هرروی به یک یکان بالاتر گزیر و فرمان، در جایی که دستگاه های پایین تر ناتوان باشند و یا در تراز کارشان نباشد.، نیاز داریم. شاید در اینجا بتوان از لایه های درونی در دستگاه رهبری و فرماندهی نیز سخن گفت ولی سرانجام درست همانگونه که ما تنها یک "فرمانروا" داریم ، همبود ها و سرانجام همبود جهانی نیز یک دستگاه یگانه ی گزیریابی خواهند داشت و خواست یگانه ای را نمایندگی خواهند کرد. همانگونه که برای نمونه برای سیاست جهانی میان-کشوری، مهند نیست که در درون دستگاه رهبری ایران چه ستیزهایی هست، مهند همان کنش و واکنش یکانی بنام " نظام جمهوری اسلامی" به "بیرون" از آن است که کنش سراسر سامانه ی کشوری ایران شمرده میشود.
پس گرچه سامانه های سترگ تر، شکننده تر هستند ولی باید اینراهم دید که انها خویشکاری پیچیده تری را هم بردوش دارند. خود ما هومن ها را نگاه کنید! ما تا ١۸ سالگی باید زیر پر زادآوران و سرپرستان خود باسشم، ولی بچه ی آهو درگاه زایش براه می افتد و چند تسوی دیگر میدود و چند ماه دیگر از زادآوران خود جدا و خودگردان زندگی میکند. سامانه ای او ساده تر از ماست ولی آیا خویشکاری هایی که مابدوش داریم را میتواند انجام دهد؟ یا برای نمونه اگر در تبت بمب اتمی هم بیندازید، چند تا بز و شتر میمیرند ولی یک هفته ی دیگر همه ی آن سامانه های نخستینی بکار خود پی میگیرند ولی اگر در مانهاتان یک بمب بیفتد، سامانه سرایداشتی و همبودین آمریکا و جهان در هم شکسته و زیانهای تریلیونی ببار میاورد، ولی آیا این فرنود بسنده است که ما از برتری همبود "تبت"، در سنجش با همبود ساختاوری پیشرفته سخن بگوییم؟ نه چون همبود های بالاتر ، بهزیستی بالاتری را بدوش دارند و در گاه رویدادهای ناگهانی باز همواره میتوانند بار دیگر به همبود فروتر فروافتند و از سر نو روند فراز و پیسرفت را بیاغازند و بیازمایند. • پارسیگر
بیجاست، ایندو کشور نمونه های یکسان در سنجش[1] هستند و نه تنها از سوی من این سنجش انجام شده و میشود.
چینی های هم برای نمونه داستان تبت و جنگ درونی (چیانکای چک و مائو) را داشته اند و میتوان گفت که
سامه[2] های آغازین ایندو یکسان بوده است. تازه تنها بخش بجای مانده از هندوستان که هندوستان امروزین است
این پیشرفت اندک را داشته و پیشرفت هم تنها به GDP نیست،HDI و ...هم هست و سخن دیگر شما نادرست است
که گویا هندوستان در جای سوم است، GDP(nominal) هندوستان سرانه، ١۵۹۰ دلار (جایگاه ١۴۰ ام جهان)
و از چین، ۶۰۹۶ دلار است (جایگاه ۸۹ ام جهان) ! HDI (شاخص توسعه ی انسانی" در هندوستان، میانه و ۰.۵۵۵
و در جایگها ١۳۶ ام است و در چین بالا، ۰.۶۶۹ و جایگاه ١۰١ ام است. تازه مهند[3] ترین نکته اینکه پولها در چین،
دادگرانه[4] تر از هندوستان میان مردم پخش[5] میشود و هنوز در هندوستان, بیسوادی و مرگ از گرسنگی و بی قانونی و ...فراوان!
سفسطه شما مقایسه هندوستانِ هزار فرهنگ و هزار ملت هست. کشوری که گویا 100 زبان رایج درش وجود داره. تازه هندوستان که هرگز اقتصاد مشخصی از نظر من نداشته چه رسد به اینکه اقتصاد کاپیتالیستی داشته باشه!
میتونستید کره جنوبی و ژاپن رو مقایسه کنید که در زمان انقلاب اکتبر روسیه مردمانش با گاری اینور اونور میرفتند و کشوری دور افتاده و عقب مانده بودند و تازه به خوبی هم پشت سر امریکا و کاپیتالیسم عزیز حرکت کردند. ولی خب اخلاق کمونیستی شما حکم میکنه نمونه های ضعیف تر رو بردارید
معضل لادا بسیار پیچیدهتر از «از همه، برای همه» است و نمیتوانید آنرا به کاهش کیفیت برای افزایش کمیت ربط بدهید. سیستمهای سوسیالیستی/همگرا ذاتاً در ضدیت با پیشرفت تکنولوژیک عمل میکنند زیرا برخلاف خیالپردازیهای مارکس دلیل پیشرفت تصاعدی کاپیتالیسم نه زحمت بیشتر کارگران، که عنصر رقابت برای تثبیت انحصار به بازار است. ما در سیستم سوسیالیستی فاقد این قدرتمندترین محرک پیشرفت در هر دو عرصهی درونی/برونی یک کارگاه اقتصادی هستیم.
این بخش واقعن درست و حسابی نوشته شده و خیلی پر معنیست. بهتر از این نمیشد اشکال و ایراد کمونیسم رو با واژه منتقل کرد.
من گمان میکنم اشکالی که سیستم سوسیالیستی داره اینه که ایرادی رو در جامعه پیدا کرده ولی راه حلی غیر واقعی و خیالی عرضه کرده.
دیدگاه سوسیالیستی به دنبال یک سیستم همه خوب و بی ایراده. درست مانند اسلامیست ها که به دنبال ظهور امام زمان برای رسیدن به دنیایی خالی از رنج و درد و گناهند. این چیزها ممکن نیستند. تنها چیزی که ممکن هست، یک سیستم بهتر هست نه چیز دیگه. تئوری سوسیالیسم از اونجایی که برای رسیدن به چنین جامعه ای وضع شده، قدرت اجرایی شدن نداره و خیلی خیالی هست. در عوض در سیستم های کاپیتالیستی میبینیم که سیستم همواره در حال بهتر شدن هست. درست نظر آقای تویودا، بنانگذار شرکت تویوتا که میگفت بهترین سیستم تولید ممکن نیست ولی بهتر شدن همواره ممکن هست و اگر روزی برسه که ایرادی وجود نداشته باشه و در نتیجه به سوی بهتر شدن نرویم، اون روز روز_ پسرفت ماست. ولی خب کمونیست و چه به این حرفها!
سفسطه شما مقایسه هندوستانِ هزار فرهنگ و هزار ملت هست. کشوری که گویا 100 زبان رایج درش وجود داره. تازه هندوستان که هرگز اقتصاد مشخصی از نظر من نداشته چه رسد به اینکه اقتصاد کاپیتالیستی داشته باشه!
میتونستید کره جنوبی و ژاپن رو مقایسه کنید که در زمان انقلاب اکتبر روسیه مردمانش با گاری اینور اونور میرفتند و کشوری دور افتاده و عقب مانده بودند و تازه به خوبی هم پشت سر امریکا و کاپیتالیسم عزیز حرکت کردند. ولی خب اخلاق کمونیستی شما حکم میکنه نمونه های ضعیف تر رو بردارید 😬
بیجاست، داشتن تیره های گوناگون همواره بازدارنده نیست، به سازمان اروپا یا همان آمریکا بنگرید. تازه در چین هم همه ی "چینی" ها از یک تیره نیستند، گو اینکه آنجا از ایغوری گرفته تا منچو و تبتی و ... هم هست! نمیدانم اکنون که برای شما سودی نداست، سرایداشت هندوستان ناگهان دیگر کاپیتالیستی نیست؟ روشن ینست شما چه پنداری از کاپیتالیسم دارید هیچ؟ گویا تنها آن هفت هشت کشور مایه دارا را کاپیتالیستی میدانید؟ اگر چنین است باید بگویم که نه دوست گرامی، بنگالادش! و یونان و ده ها کشور قراضه ی دیگر هم هم کاپیتالیستی هستند! پس این شمایید که نمونه های ناتوان را زیر فرش جاروب میکنید! خب، باید بدانید این کلک ها در من کارگر نیست و باید راه هوشمندانه تری را برای رودررویی با من بیابید که دستکم یکبارهم سخن بیجا نگفته باشید
سرمایهداری میشود سیستمی که کسی با گذاشتن پول (= سرمایه, capital) و راهاندازی یک کارگاه (کارخانه, شرکت, ...), از کارِ دیگر مردم بهرهکشد: ١٠ کارگر برای این سرمایهدار کار میکنند, ولی هر کدام بخش (بزرگ)ی از بهرهیِ کار اشان در این کارگاه را به سرمایهدار میدهند.
ایران نیز بروشنی کشوری است سرمایهداری, زیرا شما میتوانید با سرمایهیِ خود هر اندازه که دوست دارید از این کارگاهها راه بیاندازید و چنانکه دوستان گفتند ایران بهشت سرمایهداران هم هست, زیرا باژ[1] بسیار اندکی در کارْ باید به دولت بپردازند (میتوانند شیرهیِ کارگر را خوب بکشند!).
تمام نظام ها و کشورها سرمایه دارند. اگر سرمایه ای نداشتند که نانی برای خوردن نداشتند و نظامشان از هم میپاشید. همانطور که در تاریخ ثابت شده که اگر در کشوری سرمایه راکد شود همین فاکتور برای فروپاشی اقتصاد و سپس نظام آن کشور کافیست. مانند هدفی که تحریم های آمریکا دنبال میکند.
برگردیم به بحث اصلی. سیستم های کاپیتالیسیتی سرمایه دار خصوصی اند. سیستم های نابود شده ی کمونیستی سرمایه دار دولتی بودند.
تجربه نشان داده که دولت نمیتواند حافظ منافع خوبی برای مردم باشد. پس باید به مالکیت خصوصی بها داده شود. باز هم تجربه نشان داده که هرکجا که بیشتر به مالکیت خصوصی بها داده شده عملا سرانه ی درآمدی و کیفیت زندگی بالاتر رفته👍
این بخش واقعن درست و حسابی نوشته شده و خیلی پر معنیست. بهتر از این نمیشد اشکال و ایراد کمونیسم رو با واژه منتقل کرد. من گمان میکنم اشکالی که سیستم سوسیالیستی داره اینه که ایرادی رو در جامعه پیدا کرده ولی راه حلی غیر واقعی و خیالی عرضه کرده
😄
سخن شما میرساند که چیزهایی که تا کنون شما و دوستانتان نوشته بودند، براستی درست و حسابی نبوده که این یکی شمارا خرسند نموده!
بگذریم، ولی پاسخ این خورده گیری را هم در نشانی زیر بگونه ی درست و درمان داده ایم ! از این گذشته شادم که میبینم که پذیرفته اید که سرمایه داری نمیتواند پاسخگوی نیاز های اینده باشد و تنها گرفتاری مارا در پندارین بودن سخنان ما میبینید، که این بخش اش نادرست است.
سرمایه داری در ایران دولتی ست. به همین علت ایران دولت ثروتمدی دارد که پول زیاد و بی حساب و کتابی در جیب دارد و به تروریست های دنیا کمک مالی میکند.
در اقتصاد دولتی همیشه, دقت کنید همیشه, دولت همچون ابزاریست در دست افرادی خاص که با در دست داشتن رانت! سود ها و منفعت کلان میبرند. همانند ایران و شوروی سابق و کره ی شمالی و ...
در ایالات متحده, اقتصاد آزاد داریم. به این معنی که راه و ابزار سرمایه دار شدن برای همگان آزاد است.
البته کسانی که بخور و بخواب نمیکنند و رَنج زحمت کشیدن را به خود بدهند.
ناچار در کشورهای خودشان، برخی ایده ها و راهکار های سوسیالیستی را پیاده کردند. پس اینجایش هم پیروزی کمونیسم بوده .
بازهم که شما همه ی آسمان و زمین و هر چیز خوب در آمریکا را به برخورد با کمونیسم ربط دادید؟
مگر دفاع از حق ئ حقوق افراد ربطی به کمونیسم دارد؟
این ها همه در راستای بلوغ و تعالی و بهینه شدن سیستم سرمایه داریست. نه بخاطر اینکه به قول شما تنه اش به تنه ی کمونیسم خورده که انگار از دید شما همچون ویروس میماند 😂
قبلا هم عرض کردم اگر کمونیسم از این عُرضه ها داشت باغچه ی خودش را بیل میزد😝
برای نمونه اگر سرمایه ها و ابزار فراورش[2] در دست دولت کارگری و یا انجمن ها کارگری باشد و از بهره، برای ساختن راه و دبستان و پارک و ورزشگاه و .. سود بجویند، نه کشتی لوکس برای سرمایه دار و روسپی هایش
بله در کره ی شمالی میبینیم که سرمایه ی در دست دولت کارگری چه امکانات و پیشرفت هایی را به ارمغان آورده و سرمایه است که برای ساختن راه و دبستان و پارک و ورزشگاه هزینه میشود👎
شما از سیستم سرمایه داری با آن همه پتانسیل نامتناهی, فقط همین کشتی تفریحی و روسپی را دیده اید؟! ( تازه روسپی هایش هم که سوغاتی روسیه و کوبای کمونیستی هستند! 👻)
من از عصری دارم جستارهای کمونیسم و کاررها و ... را میخوانم و در هر برگ خودم در جبههی یکی از طرفین میبینم. اندکاندک میرود که این «ناهماهنگی شناختی» مغز مرا بسپوزد !
امیر گرامی اول از همه اینکه خیلی خوشحالم که شما را در جمع خودمان میبینم 🌹 و در بعد دوم خوب بحث کردن برای همین است دیگر! فکر نمیکنم هیچ بنی بشری که بویی از خرد برده باشد معتقد باشد یک سیستم اجتماعی/اقتصادی که به دست بشر توسعه و بسط داده شده کامل و بدون نقص باشد . نهایتن همین بحثهاست که نقاط ضعف هر سیستمی را مشخص میکند و افراد را به سمت ارایه یک سیستم کارآمد تر و بهتر از قبلیها به جلو میراند . ما (خودم و دوستانی که با این حرف موافقند رو میگم) که در حدی نیستیم که بخواهیم نظریه پردازی کنیم و نظام سیاسی / اجتماعی / اقتصادی ایجاد کنیم . ولی در همین حد هم به نظرم کارمان سازنده و خوب است .
مدل اقتصاد ایران تا چند سال پیش سرمایه داری نیمه دولتی بود اکنون هم با قوانینی که در قانون اساسی گنجانده شده سرمایه داری محض است.نمونه اش را برای شما مثال زدیم،بیش از 80 درسد صنایع دولتی و شرکت ها به بخش خصوصی(سرمایه دار ها) واگذار شده.پس به این نتیجه می رسیم ادعای شما که هی تکرار می کنید و گمان می کنید با تکرار منطق به سود شما حکم می دهد، ادعای مفت است.
اشتباه است.
هنوز بیش از 85% از اقتصاد شفاف سازی شده ی ایران(یعنی سازمان بورس و اوراق بهادار)متعلق به ارگان های دولتی و نظامی و شبه نظامیست! به این اقتصاد, اقتصاد شبه دولتی میگویند نه اقتصاد خصوصی.
اقتصادی خصوصیست که تمام افراد جامعه بتوانند در مالکیت آن سهم داشنه باشند.
البته افراد زیادی مشغول تلاشند تا نبض اقتصاد را از دست اختاپوس هایی مانند بنیاد مستضعفان و بنیاد تعاون سپاه و آستان قدس رضوی در بیاورند که همین 15% هم نسبت به 0% قدیم, نشانه ی پیشرفت است اما هنوز تا رسیدن به بازار آزاد و خصوصی و شفافی همچون ایالات متحده راه درازی در پیش است.
این را بدانید که ساز و کارهای قانونی اقتصادی بسیاری تا به امروز تصویب شده اند اما عملا اقتصاد ایران شبه دولتیست.
بله در کره ی شمالی میبینیم که سرمایه ی در دست دولت کارگری چه امکانات و پیشرفت هایی را به ارمغان آورده و سرمایه است که برای ساختن راه و دبستان و پارک و ورزشگاه هزینه میشود
این مزخرفات چی هست آخه؟
کرهٔ شمالی بر اساس ایدئولوژی Juche اداره میشه! اینها با کمونیسم و سوسیالیسم فرق داره! Juche - WiKi
The first known reference to Juche as a North Korean ideology was an anti-Soviet speech given by Kim Il-sung on December 28, 1955. Titled "On Eliminating Dogmatism and Formalism and Establishing Juche in Ideological Work", it was given to promote a political purge similar to the earlier Yan'an Rectification Movement in China.[2] The process for the development of Juche followed a process similar to China's development of Zili Gengsheng, in that both came from a doubt in the benefits of being in the Soviet orbit, and that both ideologies stimulated a turn towards the Third World in foreign policy
دوستی نوشته بود که روسها "لادا" ساختند ولی جهان باختر رولزرویس و پورشه میسازند، باید در اینجا هم همان را بگوییم که برای ساختن لادا، بنمایه[7] های اندکی نیاز است و بیدنگونه همه شانس داشتن لادا برای ترابری داشتند
😂 عجب دلیلی! شما از کجا میدانید که دلیل اصلی اینکه روس ها چرا لادا میساختند چه بود؟
من یک دلیل منطقی تر می آورم: بهتر از آن نمیتوانستند بسازند!👍
خیلی راحت بوسیله ی "تیغ اوکهام" هم اثبات پذیر است.
خیلی هم منطقی است.
خیلی خنده دار است که روس های پست فطرت مافیایی که ایران را تکه تکه کردند, دل رحم شده بودند و بجای پورشه, لادا میساختند تا همه بتوانند از موهبت سوار شدن به اتومبیل بهره مند شوند!
پس چرا این ها تا الان هم جز لادای زباله تولید خودروی بهتری ندارند؟
پس چرا ثروتمندان روس در مسکو سوار بر فراری و لامبورگینی ساخته شده از طلای 24 عیار میشوند؟ حتما طبق معمول از گند و گوز سرمایه داری آمریکا یاد گرفته اند! اما جالب هست که این نوکیسه بازی ها در جاهایی مانند روسیه و چین که خودشان را برای کمونیسم پاره میکنند بسیار فراوان دیده میشود و نه در آمریکا!!
سرمایه داری دولتی هم به تنهایی برابر با کمونیسم نیست! میتواند یکی از پایه های کمونیسم باشد. مهند[2] این است که بهره ی این سرمایه، برنامه ریزی برای این سرمایه، در راستای بهزیستی[3] رده[4] ی کارگر باشد و نه به جیب سرمایه دار و فئودال و رده ی بهره کش و مفتخوری که شما دوست دارید برود. برای همین به این میگویند دولت کارگری /کمونیستی! پس هر چه هم سفسته ی پهلوان پنبه را بکار بگیرید به جایی نخواهید رسید. بهتر است تراز[5] بالاتری از گفتمان را، اگر میتوانید، پی بگیرید!
پیشتر تاریخ نشان داده که سرمایه در دست دولت به خصوص از نوع کمونیستی اش چیزیست در حد فاجعه طوری که دول کمونیستی مجبور میشوند دور کشور خود را سیم خاردار و دیوار و میدان مین بکشند که شهروندان در ناز و نعمت کمونیست از آن فرار نکنند :))