دفترچه

نسخه‌ی کامل: فریب دادن برای رابطهء جنسی
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8
folaani نوشته: لزوما اینطور هم که تو گفتی نیست.

در کنارِ آن, به دید من همینکه این اندازه همیشه در پِی زور و توان‌یابی و نمیدانم کونگفو
هستی نشان میدهد یک کمبودی آنجا هست و این کمبود به بالاترین گرایندی, همان سکس و دلدادگی است.

کسیکه زندگی آسوده و آسانی دارد که این اندازه برای دانش و نمیدانم آت و آشغال آموختن
بدو بدو نمیکند, آن اندازه‌ای میخواند و میاندوزد که زندگی اش را بگذراند و بیهوده نبوده باشد.

پارسیگر
Mehrbod نوشته: کسیکه زندگی آسوده و آسانی دارد که این اندازه برای دانش و نمیدانم آت و آشغال آموختن
بدو بدو نمیکند, آن اندازه‌ای میخواند و میاندوزد که زندگی اش را بگذراند و بیهوده نبوده باشد.
ادعای بدون دلیل و سند روشن و محکمی است از دید بنده.
از کجا معلوم؟
بعدم خب زندگی آسوده شاید نداشتیم اما وقتی میتونیم با قدرت، زندگی آسوده تری ایجاد کنیم، چرا نکنیم؟
آسودگی زندگی هم که فقط با سکس نیست، وگرنه من اگر میخواستم میتونستم به سکس هم برسم، مثلا ازدواج کنم با وجود هزینه های زیادی که داشت و عدم مشاهدهء آمادگی دلخواه در خودم، ولی میدونستم که بعدش بدبخت تر میشم و اون لذت سکس بنظر من به هیچ وجه بر اون رنجهای اضافه شده نمیچربید.

کلا انسان موجود پیچیده ایست و بنظر من هنوز هم تاحد زیادی ناشناخته.
من خودمم هنوز نمیتونم خودم رو کامل و دقیق و مطمئن تحلیل کنم و بشناسم، چه برسه به دیگران.

بعدم چی رو گفتی آت و آشغال؟
علم رو؟ فناوری رو؟ قدرت رو؟

من از بچگی به اینا علاقه داشتم. یعنی شاید هم پدرم منو علاقمند کرد، چون خودش علاقمند و درگیر با این چیزها بود تاحدی، و فکر کرد منم علاقه و استعداد دارم، و بنابراین منو وارد این خط کرد تاحدی (درحدی که خودش سواد و دانش و مهارت داشت).

من دوست داشتم مثلا از طرز کار رایانه سردربیارم و بهش مسلط باشم.
و خیلی دوست داشتم به این آرزو برسم.
یکی از چیزهایی که دیدم با ازدواج کردن به احتمال زیادی ممکنه از دست بدم، فرصت برای رسیدن به همین قبیل آرزوهای خودم بود.
بعدم اینا اگر آت و آشغال و بدردنخور هست پس چرا بارها میبینم که افراد دیگر از بابت نداشتنش حسرت میخورن و تحقیر میشن؟
مثلا کارفرمای خودم اینقدر دوست داره خودش هم بلد بود و میتونست! آدم پولداری هست و خوب هم سکس کرده (حسابی هم خانم باز بوده، ولی الان دیگه کم کم داره بازنشسته میشه!!).
آدم صاف و ساده ای هست و بارها این آرزو و خواسته رو به زبان آورده. بعضی وقتا با حسرت آشکاری نگاه میکنه و چیزی میگه در این زمینه.
و همینطور خیلی افراد دیگه.
folaani نوشته: ادعای بدون دلیل و سند روشن و محکمی است از دید بنده.
از کجا معلوم؟

تاریخ در این زمینه گواهِ بسنده نیست!؟


folaani نوشته: بعدم خب زندگی آسوده شاید نداشتیم اما وقتی میتونیم با قدرت، زندگی آسوده تری ایجاد کنیم، چرا نکنیم؟

روشنه که باید بکنید, نکته در همینه, کارکرد »توان« در رسیدن به آسایش است و بس.



folaani نوشته: من از بچگی به اینا علاقه داشتم. یعنی شاید هم پدرم منو علاقمند کرد، چون خودش علاقمند و درگیر با این چیزها بود تاحدی، و فکر کرد منم علاقه و استعداد دارم، و بنابراین منو وارد این خط کرد تاحدی (درحدی که خودش سواد و دانش و مهارت داشت).

من دوست داشتم مثلا از طرز کار رایانه سردربیارم و بهش مسلط باشم.
و خیلی دوست داشتم به این آرزو برسم.
یکی از چیزهایی که دیدم با ازدواج کردن به احتمال زیادی ممکنه از دست بدم، فرصت برای رسیدن به همین قبیل آرزوهای خودم بود.
بعدم اینا اگر آت و آشغال و بدردنخور هست پس چرا بارها میبینم که افراد دیگر از بابت نداشتنش حسرت میخورن و تحقیر میشن؟

شما را شستشوی مغزی داده‌اند: https://www.facebook.com/photo.php?fbid=...430&type=1



folaani نوشته: مثلا کارفرمای خودم اینقدر دوست داره خودش هم بلد بود و میتونست!

4
Mehrbod نوشته: تاریخ در این زمینه گواهِ بسنده نیست!؟ 4
ربطی بنظرم نمیرسه!
چطور مگه؟
تاریخ چطوری چی رو ثابت میکنه؟
نقل قول:گاهی پسران جوانی را میبینم که به برتری مردان در چیزهایی مانند ریاضی, کامپیوتر و ... مینازند و میاندیشند که اینها نشانگر "برتری" مردان از زنان هستند.

در برابر این دسته از دوستان باید گفت که گرامیان, بدبختانه این خودش نشانگر شستشوی مغزی کامیابی‌ست که شما را داده‌اند. به زبان
ساده, همینکه شما میاندیشید چون ما مردان و پسران در کارهای هوشیک و اندیشیک بسیار سرتر از زنان هستیم, پس "برتر" هم هستیم, کژاندیشی‌ای بیش نیست.

ولی چرا؟

میدانیم که کارآمدی (efficiency) میشود اینکه با کاربرد چه اندازه کارمایه (energy), چه اندازه بازده داشته باشیم. اکنون اینگونه به موضوع بنگرید,
یک زن و یک مرد, هر کدام باید چه اندازه کارمایه بسوزانند تا بتوانند به وضعیت یکسانی از بهزیستی و آسایش در زندگی دستیابند؟

امروزه یک مرد برای کامیاب بودن باید از مغز اش بسختی کاربکشد, باید آگاه به چند زبان زنده باشد, باید همانجور که میدانیم از پس دانش‌هایِ
نوینی چون برنامه‌ریزی و ریاضیات پیشرفته بربیاید و بسیاری, بسیاری چیزهای دیگر و از همه‌یِ اینها مهمتر, باید به توانایی خودش در انجام همه‌یِ اینکارها «بنازد».

در دست دیگر ما یک زن را داریم, بگوییم همین زن برای اینکه بتواند به اندازه‌یِ همانْ مرد کامیاب باشد چه اندازه کارمایه باید بسوزاند؟ آیا جز این است که با اندکی رسیدن به
سر و روی خود اش و آرایش و خرید چند لباس گرانمایه‌ و برازنده (آنهم بپول بابایی {= یک مرد دیگر}) میتواند دِل یکی از همین مردهای توشمند و بااستعداد را بُرده و با همسری, از هوش و توش وی بآسانی بهره‌ ببرد؟

یک زن به چیزهایی که ما مردان میاندیشیم باارزشند هیچ ارزش درونی‌ای نمیدهد, اینکه شمای مرد بتوانید برنامه‌نویسید یا ننویسید براستی چه ارزشی دارد؟
مغز یک زن میتوانیم بگوییم برای کنترل مغز یک مرد فرگشته (تکامل یافته) و بمانند زبرنگری (supervisor) میماند
که تنها به بازده و فرجام کار شما مینگرد و هیچ کاری به اینکه چگونه و به چه راهی انجام میشود دیگر ندارد.

برای یک زن برنامه‌ریزی/برنامه‌نویسی بدرستی چیزی بیشتر از این نیست که از آن چه درمیاید, و مرد برنامه‌ریز چه اندازه شانس و احتمال کامیابی در زندگی دارد.


پس اگر نیک بنگرید, بالش و نازش به اینکه ما مردان میتوانیم این کارها را (ریاضیات, مهندسی, هتّا پارک خودرو) بهتر بکنیم
بمانند کارگرهایِ کارخانه‌ای میماند که به اینکه چه خوب میتوانند با آچار و افزار کارکنند, می‌لافند (;
اولا که بهرحال فرقی الان واسه من نمیکنه.
بهرحال دنیا اینطوری هست الان.
و کسی هم قادر به تغییر این وضع نیست.
پس باید در محیط واقعی که داریم، واسه خودمون بهترین وضعیت رو فراهم کنیم.
چون مجبوریم. باید توانمند باشیم.
بهرحال من مرد هستم.
نمیتونم خودم تغییرش بدم و بشم نیکول کیدمن!!

بعدشم من کلا با این ادعا مشکل دارم.
نه قدرت هم واسه خودش لذت داره.
اصلا کاری به مقایسه و بحث برتری زن یا مرد ندارم.
چه یک زن، چه یک مرد، اگر قدرتمند باشن خب لذت میبرن از این قدرت و میتونن زندگی با کیفیت تری داشته باشن.
البته لزوما اینطور نیست، ولی قدرت بطور معمول یکی از لازمه های تامین کنترل و خوشبختی بیشتر در زندگیه.

درکل این چیزا که شما گفتی به بنده و بحث بنده ارتباط خاصی ندارن.
چطوری چه ربطی پیدا میکنه؟
الان مثلا چرا باید چه تفکر یا هدفی رو برای خودم تغییر بدم؟
تنها کاری که من میتونم بکنم درحال حاضر، بهینه ترین کار، همینه که دارم میکنم.

نه من قبول ندارم که همهء اینا شستشون مغزی بوده.
قبول ندارم که قدرت کاربرد نداره.
قدرت در طبیعت، در زندگی روزمره، حتی در برخورد و مبارزه با دیگران از همون دوران غارنشینی هم کاربرد داشته.

این حرفا که زدی واسه افرادی که سر این بحثهای بی فایده برتری زن و مرد گیر کردن خوبه فقط.
ولی در همین مورد هم بحث و ابهام میشه داشت.
مثلا اینکه چرا با وجود این ادعاهای شما، خیلی از زنها دوست دارند مرد بودند، و در مقابل کمتر مردی دوست داره زن باشه (هرچند این رو میشه بقول شما به اون شستشوی فکری نسبت داد).
البته در معنویت میگن که در نهایت و کل زن و مرد برتری ای به هم ندارن. یعنی هر دو درکل مساوی میشن.

اصلا من بخاطر احساس برتری بر زنها یا هرچیز و هرکس دیگری دنبال قدرت نرفتم. بلکه خودم قدرت رو، حداقل در شرایط حال حاضر و با واقعیت های اطرافمون، برای لذت بردن، برای کنترل بر زندگی خود، برای افزایش کیفیت زندگی، بهترین ابزار یافتم.
نه واقعا بنظر من قدرت یه چیزی فراتر از اینهایی هست که شما ادعا کردید.
و لذتش فقط از تلقین های اجتماع نیست. فقط بخاطر یک طرز فکر اشتباه نیست.
انگیزهء قدرتمند شدن فقط این نیست.
اینکه شما گفتی بله هست، ولی خیلی ادعای بزرگ و بی پایه و نپخته ای هست که بخوایم بگیم همش همینه.
من الان راحتی و پولی که میگیرم بخاطر همین قدرته.
هرجا میرم بهم احترام میذارن بخاطر قدرته.
حتی حسرت میخورن.
قدرت کاربرد داره آقا جان.
بحث برتری زن و مرد هم بی ربطه.
بهرحال من مرد هستم و الان هم این شرایط و واقعیت های دنیای اطراف منه.
هرکس باید با توجه به شرایط برونی و درونی خودش زندگی کنه.

فکر کردی قدرت فقط بخاطر اینکه بهم احساس برتری بر زنان، یا حتی مردان دیگر رو میده لذت بخشه؟
نه بیش از اینه.
حتی اگر جز من هیچ انسان دیگری روی زمین نبود، بازهم قدرت کاربرد داشت و لذت بخش بود.
در همین طبیعت و زندگی انفرادی هم قدرت مهمه.
قدرت رو خیلی محدود کردی. خیلی گسترده تر از این حرفهاست.
البته لزومی نداره حتما به یک شکل خاص باشه. لزومی نداره حتما به شکل ریاضی و فیزیک و علوم کامپیوتر باشه. اینا الان مهم هستن و کاربرد دارن چون الان این عصره و اینا مهم هستن. وگرنه به خودی خودش که اینها ارزشی ندارن.
فرقی نمیکنه، آدم در هر زمانی که باشه، با توجه به محیطی که در اون زندگی میکنه، نیاز به قدرتهای خاص اون زمان هم داره، گرچه این قدرتها رو کم و بیش با تلقین و فریب هم به جامعه تحمیل کرده باشن.
مثلا من خودم بارها گفتم که بنظر من در علم و فناوری و صنعتی شدن شاید افراط شده، و زندگی باید طبیعی تر باشه، و طبیعت و محیط زیست حفظ بشه. یعنی بجای این همه علم و فناوری مدرن روز افزون و سفینه هوا کردن شاید بهتر بود زندگی در طبیعت و سازگاری باهاش رو بهتر یاد میگرفتیم (و اینجا چیزهایی مثل کنگفو مهمتر میشه!!). ولی بهرحال الان شرایط اینه و ما مجبوریم برای خوشبخت تر بودن، خودمون رو باهاش تطبیق بدیم.
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8