نامنویسی انجمن درست شده و اکنون دوباره کار میکند! 🥳 کاربرانی که پیشتر نامنویسی کرده بودند نیز دسترسی‌اشان باز شده است 🌺

رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

جایگاه فرهنگی ملت ایران در مقایسه با ملل دیگر
#2

راستش من از آنجاکه دوستان لامذهب یا دستکم سکولار زیادی از کشورهای مسلمان داشته‌ام و دارم، و به درددل‌ها و انتقادات آنان از جوامع‌شان گوش داده‌ام(و یا حتی سطح فکری خود آنها که بالاترین در میان جوامع‌شان بوده‌اند را با همتایان ایرانی‌شان سنجیده‌ام)، ایمانی استوار و سست‌ناشدنی به مردم ایران دارم. همین اول بگویم که این ایمان یکسره فاقد حتی ذره‌ای تعصب ملی‌گرایانه یا توهمات ناسیونالیستی‌ست، صرفا آنچه دیده‌ام را به سنجش گذاشته‌ام و نتیجه‌ی مشاهداتم یا دستکم مطالعاتم را مکتوب می‌کنم. مسئله جلوتر بودن مردم ایران از همسایگان خود نزد من در بعدی سیاسی مطرح نیست، گمان نمی‌کنم بجز گرایش به دموکراسی و سکولاریسم، ایران چندان جلوتر از باقی کشورهای منطقه باشد دع، ما ولی از نظر اجتماعی بسیار پیشرفته‌ایم و عقده‌ی حقارت و خودکم‌بینی مانع از مانور و برنامه‌ریزی و باز کردن حساب‌های ویژه بروی این پتانسیل‌های برجسته و پراهمیت می‌شوند.


برای مثال جایگاه و نحوه‌ی برخورد با زنان را درنظر بگیرید(نه حقوق آن‌ها را، که دست مردم نیست)، در این رابطه جامعه‌ی ایرانی هزار سالی جلوتر از دولت آنست، و عنایت داشته باشید که بسیاری اعراب افریقایی مثلا دولت ایران را پیشتاز تلقی می‌کنند! درست است که چند دهه‌ای از غرب، و چند قرنی با شرایط ایده‌آل که در آن مظاهر مردسالاری منقرض شده‌اند و برابری حقیقی میان زن و مرد برقرار شده فاصله داریم، اما شرایط بسیار امیدوارکننده است، زیرا علاوه بر آمادگی ذهنی بخش بزرگی از مردم، ما برتری عینی در رفتار مردم عادی شاهدیم که حتی کشور پرادعایی همچون ترکیه هرگز آنرا در چشم‌انداز نمی‌بیند.

یک مثال دیگر تظاهرات سکوت توسط جنبش سبز بود، که در تمام جهان مشابهی ندارند و نخواهد داشت: از این جهت که هر ملتی را به قدر ملت ایران سرکوب بکنند و آزار بدهند و به نحو سیستماتیک ازهم بدرند و بنیاد‌های اجتماعی آنرا ویران بکنند، هرگز نخواهد توانست انسجام و شعور و بلوغی که ما در آغاز از آن جنبش دیدیم را به نمایش بگذارد، با سکوت حقوق خود را بطلبد، در برابر سیلی صورت را بگرداند و خلاصه چنان رفتاری بکند که فقط از شهروندان متمدن‌ترین کشورها انتظار می‌رود(مقایسه بشود با تظاهرات‌هایی که در پاکستان اتفاق می‌افتند، و به محشر کبری می‌مانند!). این یک چیز دیگرست که همواره در نقد جامعه‌ی ایران با بی‌انصافی تمام فراموش می‌شود، اینکه هرچه هستیم و هرکه هستیم، به رغم سی و سه سال سرکوب مداوم و تخریب سازمان‌یافته هستیم، برعلیه تمام آنچه برسرمان آورده‌اند و رفته است هستیم و برعلیه بادهایی این درخت همچنان استوارست و مقاومت می‌کند که جنگل‌ها دربرابرش به زانو درمی‌آمدند. آفریقایی-آمریکایی‌ها دلیل جرم‌خیزی و ناهنجاری‌های اجتماعی ِ جامعه‌ی خود را از لطمات صد سال برده‌داری می‌دانند، و یکی از دلایلی که برای «توضیح» وحشیانه‌ترین جنایت تاریخ بشر توسط ملتی متمدن حواله می‌دهند شرایط سخت «قرارداد ورسای» است! ملت ایران صدها سال در خانه‌ی خود برده‌ و نوکر عرب و ترک و مغول و ملا و شاه و .. بوده و در شرایط «ریسک مداوم» زندگی کرده، و در این سی‌سال(که هیچ، همین هفت هشت سال ِ این مردک)چندبرابر ورسای برسرش آورده‌اند.


مشکل بزرگ بسیاری از ایرانیان اینست که کشورمان را با سوئیس و دانمارک و نروژ قیاس می‌کنند و نتیجه می‌گیرد که «خوب، ما بسیار عقب‌مانده‌ایم»، این جهان‌بینی ِ مبتنی بر تحقیر خود(یا در واقع هموطنان خود، چراکه همه از همه انتقاد می‌کنند بجز خودشان، و کارهای خودشان را با ضمیر سوم شخص غایب به نحوی تشریح می‌کنند که گویی از این خبرها نیست)باعث سرخوردگی و ناامیدی و بیزاری از چیزهایی می‌شود که نه فقط بد نیستند، بلکه بسیار دلگرم‌کننده هستند. این ایرانیان کشورمان را با افغانستان و پاکستان و عراق که همسایه‌های ما هستند و طبیعتا وجوه اشتراک به مراتب درجات بیشتری با ما دارند مقایسه نمی‌کنند و اگرهم با چنین هم‌سنجی روبرو بشوند، به نظرشان مضحک یا حتی توهین‌آمیز یا حتی از آنهم بدتر(یا بهتر)، شاهدی بر عقب‌ماندگی کشور تلقی می‌کنندش(که به چه روزی افتاده‌ایم که از این کشورهای بدردنخور جلوتر بودن مایه‌ی افتخارمان شده و...).

در مورد اروپا اگر صحبت می‌کنید، در بسیاری موارد از ما بهترند، در برخی موارد بدتر. وضع سیاسی را اگر فاکتور بگیریم، ساختارهای اجتماعی ِ مناسب‌تری دارند، جوامع‌شان اختلاف سطح کمتر دارد، روابط ارباب و بنده‌ای در جامعه حاکم نیست و مردسالاری زهرش تا اندازه‌ی زیادی گرفته شده. درک و شعور سیاسی اما در ایران بسیار بالاتر است، زیرا وقتی چیزی ندارید می‌پرسید که چرا ندارم و درست یا غلط پاسخی برای خود پیدا می‌کنید، اما وقتی در سیستمی بدنیا آمده‌اید و بزرگ شده‌اید که این چیزها (که برای ما آرزوست) از روز اول و بطور پیشفرض در اختیارتان بوده، نمی‌توانید شرایطی را تصور بکنید که وجود نخواهند داشت، اینست که دانستن بسیاری موضوعات بی‌موضوعیت می‌شود، از تعریف دموکراسی یا بایستگی سکولاریسم گرفته تا اینکه دیگر مدل‌های اجتماعی چگونه هستند و...(مثلا تحقیقی می‌خواندم که گویا اکثریتی از مردم انگلیس نمی‌توانند سه مدل مختلف حکومت را نام ببرند).

زنده باد زندگی!
پاسخ


پیام‌های این موضوع

موضوعات مشابه ...
موضوع / نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان