البته با اینکه با کل استدلال یعنی پیشرفت پزشکی بنفع زنان و از طرف دیگر پیشرفت سلاحها به ضرر سربازان(مردان) موافقم ولی مقایسه آماری که کردی امیر جان درست نیست.وقتی آمار مرگ زنان بر اثر زایمان را بدرستی نسبت به جمعیت میآوریم نسبت کشتگان جنگ را هم باید به نسبت جنگ بیاوریم که در آنصورت حتی با حساب جنکهای اول و دوم جهانی باز هم آمار تلفات بطور چشمگیری کاهش یافته (هر چند نه به اندازه کاهش مرگ زنان)
کلک رشتی میزنید راسل جان؟ ☺️ بله درصد از کل جمعیت کاهش داشته چراکه جمعیت بزرگتر شده، «شمار» انسانهایی که کشتار شدهاند و به گورستان رفتهاند هزاران برابر شده. پ.ن: متوجه شدم، الان «احتمال» را به «عده» تغییر دادم. امان از دست تو.
ای بابا، خب آندد جان نکته در اینه که "یک اندازه" به هم نمینیازند!
گزیننده گفتیم مادینه است، پس زمانیکه دست به گزینش زد، نرینه دو راه دارد:
1- با او خوابیده و فرار کند (پس شانس اینکه مادینه بچهدار شود + از زایمان نمیرد + ...) را از دست بدهد = ناخواستنی
2- با او خوابیده و وفادار بماند: اگر جرزن (cheater) نباشد (اندک) همین هم میشود.
دیگر اینکه من نمیدانم در تکهمسری چگونه شانس بچهدار شدن نرینه و مادینه را باز یکی گرفتی، در تکهمسری باز هم مادینهها میگزینند و از
آنجاییکه هیچ نیاز فرنودینی بر یکبهیک بودن فرایند نیست، پس باز نرینهها نمیتوانند همگی بچهدار شوند، ولی یک مادینه گفتیم توان بالاتر و شانس نزدیک به 100% دارد.
1_اگر نر با ماده بخوابه و فرار کنه،فرگشت ماده هایی رو میپذیره که دووم بیارند.
2_حالا اگر ماده ها به مرحله ای رسیده باشند که حاملگی به این شکل راهکار پایدار فرگشتیک شده باشه،نر برای حفط نژادش نیاز داره از ماده مراقبت کنه(میشه آسیب پذیرتر شدن ماده ها رو هم کلک ژن های ماده دونست!)
یک نکته مهم در مورد راهکارهای پایدارفرگشتیک اینه که خیلی مهمه چه راهکاری اول به بیشینگی(اکثریت؟)برسه،بنابراین هیچ راهکاری نیست که در هر حالتی موفق باشه.
ذهن آدم ها خیلی توسط فرهنگ تحت تاثیره،بیش از انداره داری انسانی میبینیش(مثل همون دیگرخواهی که من به اشتباه نزدیک بودم مفهوم غیر طبیعی رو وارد معادله کنم)بزار یک فرض طبیعی بیارم:)
من یک نر هستم که به دنبال ماده میگردم==>ماده های بسیاری در دسترس هستند، یک ماده رو انتخاب میکنم(من ماده های زیادی رو با این کار انتخاب نکردم)=ماده من رو میپذیره یا رد میکنه.
من یک ماده هستم که دنبال نر نمیگردم(معمولا)==>نرهای های زیادی در دسترس هستند، یک نر منو انتخاب میکنه=من نر رو میپذیرم یا رد میکنم.
این مال زمانی هست که نسبت جنسیتی برابر باشه و راهکار پایدار فرگشتیک هم He-Man نباشه.
راهکار مردها در ابتدا "گزینش گری" و راهکار زن ها "گزینش پذیری هست"در انتها فرایند وارونه میشه و زنها گزینش گر و مردها گزینش پذیر میشند،باز هم تاکید میکنم دید انسانی رو کنار بزار،در فرگشت ابتدا و انتها مهم نیست:)
اینکه مردهای بیشتری تلف میشند یا سختی های بیشتری رو برایداشتن جفت تحمل میکنند به این خاطره که مردها بازیکن های خطرپذیر هستند نه اینکه زن ها گزینشگر باشند:))
در واقع اگربه مرحله ژنی بریم میبینیم ژن های مرد،ژن های زن رو گزینش میکنه و وارونش هم همینه، اگر این فرایند نبود باید برتری با ژن های زن و در نتیجه تغییر نسبت جنسیتی باشه:)
چندهمسری هم باز به سود مادینه است، بویژه تا همین دویست سال پیش، زیرا اینبار میتواند با هر چند نرینهای که خواست همخوابیده
و هیچکدام از نرینهها نمیدانند بچه از آنِ کیست، پس همگی وادارند که آنجا مانده و بجای یک نرینه، چند نرینه از او پشتیبانی میکنند!
نه به سودش نیست:)بدبختانه فرگشت به این راحتیا به کسی باج نمیده:))
اول اینکه در بسیاری از حیوانات نرها به روش های مختلف توله ها و بچه های نر پیشین ماده رو میکشند(چون ژن مهمه نه سکس)از شیرها گرفته تا موش هایی که نوعی ماده شیمیایی ترشح میکنند که ماده بچه رو با بوییدنش سقط میکنه!:)
و البته مهمتر از اون نرها به دلیل اینکه رقابت ژنیشون با همدیگه بیشتر از رقابت ژنیشون با ماده هست قبل از اینکه کار به تولد بچه بکشه یا همدیگه رو میکشند یا سراغ ماده های دیگه میرند:)
تو به عنوان یک موجود هوشمند شاید بتونی چنین کاری بکنی:)ولی چند همسری در مردان به دلیل توانایی پشتیبانی مردان رواج بیشتری داره و چیزی به نام She-woman به عنوان راهکار پایدار فرگشتیک نداریم:))
آری، ولی ما اینجا سرانجام باید از یک نگاهی بتوانیم داستان را بکاویم که از هر دو سو (زن و مرد) پذیرفتنی باشد.
هر کس بخواهد در زندگی شخصیاش بنگرد، میگوید جنس دیگر برتره (خود منم همین را میگویم)، ولی از دید طبیعت ما
میتوانیم یک دیدگاه کمابیش برآختی (objective) داشته باشیم که کدام برایش باارزشتر بوده، که بی هیچ گمانی
مادینه بوده: این باارزشتر هم نه اینکه طبیعت مادینه را پرستیده، یعنی یک edge یا برتریای به او randomوار داده.
اینکه کاملا اشکار هست برای طبیعت هر دو جنس یکسان هستند ولی باز هم من برتری زنانه رو نمیپسندم،بیشتر همون نگاه شرطبندی توجیه پذیر تره.
نرها زیاد شرطبندی میکنند برد و باختشون هم شدیده،زن ها کم شرطبندی میکنند برد و باختشون هم خفیفه:)
آری ده برابر و شاید هم بیشتر، احساسی ننگرید، آماروار بگوییم شما از چند هزار سال پیش تاکنون اگر مرد یا زن بودید، در کدامیک شانس بالاتری در فرازیست و زنده ماندن داشتهاید؟
همسنجی کار سختیه، ولی آماروار بنگریم، اگر مرد باشید شانس مردن بالاتری دارد یا زن؟
اتفاقا من اینجا هیچگونه احساسی رو وارد نمیکنم:)
ولی باز هم میگم اگر مرد وزن خودآگاه نباشند عمر بیشتر،کیفیت زندگی چندان مهم نیست،گسترش ژن مهمه.
اگر خودآگاهی داشته باشند که عوامل طبیعی میشه ستیز طبیعت بر علیه رسانه ژن ،ولی جاهایی که نفش فرهنگ و خودآگاهی دیده میشه میتونیم دنبال مقصر بگردیم:)
برده کجا بود! یک دختر با یک زیبایی میانه میتواند یک مرد را به کار گرفته و همهی کار را بر دوش او بیاندازد و همسانی خوبی با همان
انگل دارد. روشنه که طبیعت هم به هیچکس بهای بیخودی نمیدهد، زن هم در برابر این بردگی مرد در گذشته باید بچهدار میشده و از خود
بچه بسان همان انگل در تنش برای نزدیک یک سال از جان و دل گذاشته و پس از آنهم چندین سال (همراه با مرد) از زندگی اش را به او بدهد!
از دید من نه مرد نه زن خوشبخت بودهاند، دشواری من اینجا تنها با "خوشبخت شمردن" بیجای مردان و این مردسالاری پوچی است که جاافتاده.
در این مثال که گفتم بردگی در کار نیست چون برده داری فرایند آگاهانست ولی در مورد مسائل فرهنگی به اندازه کافی بهش پرداختم:)
طبیعت چیزی به نام مردسالاری نداره،اینجا رو کامل باهات موافقم ولی فرهنگ چیزی به نام مردسالاری داره و اتفاقا خیلی قوی هم هست،اگر این رو نمیپذیری بگو روشنگری کنم:))
مردسالاری ولی مساوی خوشبختی همه مردان نیست،این تفاوت دیدگاه من و دیگرانه:)
کالبد (قالب) تن ما زنانه نیست، که ویژگیهای مردانه روی آن سوار شده باشند؟
نبابا فکر کن مثلا در پرندگان که نر و ماده داریم به جز اسپرم ها کدومشون رو میشه کالبد پایه در نظر گرفت؟:)
اگر کالبد پایه در پستانداران رو حساب کنی سینه مردها کوچیکتره و پایه ای تر میشه در نظر گرفتش:))اندام های جنسی همتفاوت های بنیادین در شکل دارند و هیچکدوم رو نمیشه پایه ای در نظر گرفت:)در هر حال هیچکدوم از این کالبدها پایه ای نیست چون پستانداران نرینگی و مادینگی رو نساختند و باستانی تر از پدید اومدن اونهاست. و به همین خاطر فرگشت هیچکدوم پیشتر از اون یکی نیست.
روشنگری کن! (:
جرزن بودن که اشکالی نداره،اتفاقا در فرگشت بسیار کاربردیه:))در واقع به قدری کاربردیه که گاهی ESS میشه:)
فرض کن درابتدا جمعیتی از سلول های جنسی داریم که هم اندازه هستند،بعد از مدتی یک جهش زنی رخ میده و بعضی سلول ها کوچیکتر میشند و اینها به خاطر اینکه هزینه کمتری میپردازند گسترش پیدا میکنند،در مقابل جهش دیگه ای رخ میده و شماری از سلول ها کمی بزرگتر میشند چون بزرگتر هستند مورد اقبال کوچیکتر ها قرار میگیرند.در اینجا ستیز ژنی به سمت بزرگتر شدن و کوچکتر شدن هرچه بیشتر سلول های جنسی میره چون راهکار پایدار فرگشتیک هستند.بزرگتر ها کم کم ثابت و کم حرکت میشند و کوچکتر ها کم کم توانایی پیدا کردن و جستجو برای بزرگتر ها رو پیدا میکنند.
این خلاصه تئوری بوجود اومدن اسپرم و تخمک هست:)
در بعضی جانداران هم که نر و ماده بودن نوبتیه مثل گونه ای از ماهی ها:)
مردم به کار میاندیشد یک دفتر و دستکم و رایانه و ... پیش چشمشان میاید، ولی تا همین دویست
سال پیش کار چیزی بیشتر از جان کندن و زمین کندن و کارهای بیهوده و خستهکنندهی این چنینی نبوده،
داستانی داریم که باید بگوییم بابا مردسالاری نبوده اینها، بیشتر توسری خوری از طبیعت بوده! ((:
من با تئوری توطئه موافق نیستم و حتی گسترش مردسالاری رو هم نتیجه گسترش میمش میدونم ولی وقتی آگاهی ها بیشتر شده مردسالاری هم شکل و روی واقعی تری پیدا کرده که نمونش رو در مورد ایران گفتم:)
در واقع اگر فقط و فقط رنج و زحمت های کار رو در نظر بگیریم مفهوم مردسالاری رو خیلی ساده سازی کردیم:)
1_اگر نر با ماده بخوابه و فرار کنه،فرگشت ماده هایی رو میپذیره که دووم بیارند. 2_حالا اگر ماده ها به مرحله ای رسیده باشند که حاملگی به این شکل راهکار پایدار فرگشتیک شده باشه،نر برای حفط نژادش نیاز داره از ماده مراقبت کنه(میشه آسیب پذیرتر شدن ماده ها رو هم کلک ژن های ماده دونست!) یک نکته مهم در مورد راهکارهای پایدارفرگشتیک اینه که خیلی مهمه چه راهکاری اول به بیشینگی(اکثریت؟)برسه،بنابر این هیچ راهکاری نیست که در هر حالتی موفق باشه. ذهن آدم ها خیلی توسط فرهنگ تحت تاثیره،بیش از انداره داری انسانی میبینیش(مثل همون دیگرخواهی که من به اشتباه نزدیک بودم مفهوم غیر طبیعی رو وارد معادله کنم)بزار یک فرض طبیعی بیارم:) من یک نر هستم که به دنبال ماده میگردم==>ماده های بسیاری در دسترس هستند، یک ماده رو انتخاب میکنم(من ماده های زیادی رو با این کار انتخاب نکردم)=ماده من رو میپذیره یا رد میکنه. من یک ماده هستم که دنبال نر نمیگردم(معمولا)==>نرهای های زیادی در دسترس هستند، یک نر منو انتخاب میکنه=من نر رو میپذیرم یا رد میکنم. این مال زمانی هست که نسبت جنسیتی برابر باشه و راهکار پایدار فرگشتیک هم He-Man نباشه.
راهکار مردها در ابتدا "گزینش گری" و راهکار زن ها "گزینش پذیری هست"در انتها فرایند وارونه میشه و زنها گزینش گر و مردها گزینش پذیر میشند،باز هم تاکید میکنم دید انسانی رو کنار بزار،در فرگشت ابتدا و انتها مهم نیست:) اینکه مردهای بیشتری تلف میشند یا سختی های بیشتری رو برایداشتن جفت تحمل میکنند به این خاطره که مردها بازیکن های خطرپذیر هستند نه اینکه زن ها گزینشگر باشند:)) در واقع اگربه مرحله ژنی بریم میبینیم ژن های مرد،ژن های زن رو گزینش میکنه و وارونش هم همینه، اگر این فرایند نبود باید برتری با ژن های زن و در نتیجه تغییر نسبت جنسیتی باشه:)
اگر حوصله/زمان برسی تمام لینکها را ندارید این بخش را مطالعه بفرمایید:
[h=3]Mate Choice Mechanisms[/h]
Active solicitation
Seen in the brown capuchin- females in estrous will follow males around, making distinct vocalizations and facial expressions.
Refusals to mate
In vervet monkeys, females will refuse to mate and will show aggression against courting males. In a study, over half of the courting males were refused, with 10-20% involving bites and chases by the females. Since vervet males aren't much larger, females can refuse pretty easily. Also, females will cooperate to defend other females from males. In rhesus macaques, females have also been found to successfully refuse.
Subtle signals
In savannah baboons, there is too much sexual dimorphism for females to refuse the males and exhibit aggression toward them. Males will herd estrous females in consortships, which are short-term pairbonds that can last 1-4 days, while the female is in peak estrous. Consortships are characterized by the male's maintaining close proximity to the female. The female can decide where she wants to go, but the male follows. They are also characterized by a high frequency of mating, usually initiated by males. Also, there is a high frequency of males grooming females. (Usually, females groom males.) Although males in consort herd partners from other males, sometime a female will persistently approach other males, often of a lower rank than her current partner. Our lecturer has been studying whether or not females' approaches affect the likelihood of the consortship being challenged.[h=3]What traits might a female select for in a mate?[/h]Dominance rank Traditional sexual selection theory predicts that females will mate with dominant males- they've shown themselves to be superior, so they must have superior genes. For example, in brown capuchins, the females solicit exclusively the dominant male, only switching to subordinates after peak fertility. This has little to do with the males' genetic qualities and more to do with their willingness and ability to protect children they have fathered. Proof: Recently deposed adult males are suddenly no longer attractive to females. Their genes haven't changed, only their rank.
In rhesus macaques, females will maintain proximity to the lower ranking males. This has also been observed in Japanese macaques and some baboon populations. Also, in macaques in captivity, blood testes were used to establish paternity and rank was shown to not correlate with number of children fathered. Conclusion: There's a lot of variation.
Unfamiliarity In langurs, patas monkeys, redtails, and blue monkeys (all polygynous species), females have been observed to mate selectively with newly transferred males. Why? Maybe to avoid harmful effects of inbreeding. In groups where known males are likely to be related to the females, it's better to mate with foreign guys.
Another reason could be to prevent infanticide, which is typically committed by males who have just entered breeding system. Pregnant females may solicit copulation with the new guy to make him think that maybe her kid is his. Among the baboons at Gombe, females solicit more from males trying to enter than from established males. In fact, sometimes females will go a really long way to solicit new males. Our lecturer has also seen this in the captive population that she's been watching. Established males will herd females away from new males, but the females will be persistent in following and bugging the new guys.In Japanese macaques, female mate choice is responsible for circulation between groups. As time goes on, males rise in group rank but they also become less attractive to the females. So they leave for a new group after a few years because even though they will be of a lower rank, they'll get more sex.
"Good genes" This is the most intuitively solid theory, but there's little evidence for it. In theory, females could prefer males whose genes would give their offspring good traits like health or strength. Or, they could be choosing males with some other type of (ornamental) characteristic which makes them attractive. Male squirrel monkeys, for example, seasonally increase their body size by like 25% using water and fat. Females will actively choose the really big males so maybe this seasonal weight gain is a case of "good" ornamental genes.
Variety of mates Having a variety of mates is good for two reasons. First, it may prevent infanticide because since she did it with so many guys they don't know for sure that the kid isn't theirs. Second, it could induce multiple males to take care of the kid.
This may be what is happening in Barbary macaques. Estrous females mate with numerous males every day, and the males do not interfere with each others' copulations. Males are also involved with a lot of infant care. There's not much evidence that males do more protection of infants that they're more likely to have fathered.
Return benefits From Smuts' work with savannah baboons; certain male-female baboon pairs spend a lot of time grooming and spending time together at times when she's not sexually active, like when she's pregnant or lactating. these pairs are calledfriends. Females get defense from the males- males protect both her and her infants even when there's no way he could be the father. Males also hold, carry, and groom kids of their friends, as well as allow them access to good feeding areas. The males benefit by using their friends' kids as buffers against attacks from other males. Also, when the female does eventually come back into estrous, she'll be more likely to mate with her friend than with some other guy. So, she may chose who to mate with based on benefits she got or expects to get from this behavior.[h=3]The difference between choice and preference[/h]
This is an important side note. Sexual selection is a hot topic in animal behavior these days, but it's only recently that we've moved from studying male-male competition to female mate choice. This is due in part to empirical problems with figuring out how to separate the effects of female mate choice and male behavior. You will remember that the different sexes have often conflicting interests. An observed behavior might not represent male and female 's interests evenly. Often female mate choice will be constrained by male's tactics.Preference is desires or propensities than an individual possesses. Preference does not always result in choice. Compare this to the definition above of choice.So female mate choice is an action that can be observed and measured- it's what the female actually does. However, preference can't be so easily measured. So far investigators have only been able to measure observable behavior. We don't know how much the choice reflects females' actual preferences, since observed mating is usually a compromise between female and male interests. So female preferences can only be studied experimentally.
[h=4]So how might male behavior constrain female choice?[/h]
Male-male competition; In baboons, it's especially intense. Dominant males have a lot of influence over what lower males do. Lower males might not be allowed to get near females so an observer can't tell whether the females prefer anyone but the highest-ranking males. Male coercion of females; It is very common for males attack estrous females. In one group being studied, it occurs an average of 5 times a week. One in fifty attacks results in serious injury. Males will often use aggression to initiate and maintain consortships, as well. So, females might be constrained by this too. But none of this has been tested. This is what our lecture set out to figure out;
انتخاب جنسی با زن است. انتخاب زنان به کُل فرگشت انسان شکل داده. جوامع بدوی و فرهنگهای امروز هم برآمده از همراهی و تناسب با این اصول بودهاند.
1_اگر نر با ماده بخوابه و فرار کنه،فرگشت ماده هایی رو میپذیره که دووم بیارند.
2_حالا اگر ماده ها به مرحله ای رسیده باشند که حاملگی به این شکل راهکار پایدار فرگشتیک شده باشه،نر برای حفط نژادش نیاز داره از ماده مراقبت کنه(میشه آسیب پذیرتر شدن ماده ها رو هم کلک ژن های ماده دونست!)
یک نکته مهم در مورد راهکارهای پایدارفرگشتیک اینه که خیلی مهمه چه راهکاری اول به بیشینگی(اکثریت؟)برسه،بنابراین هیچ راهکاری نیست که در هر حالتی موفق باشه.
ذهن آدم ها خیلی توسط فرهنگ تحت تاثیره،بیش از انداره داری انسانی میبینیش(مثل همون دیگرخواهی که من به اشتباه نزدیک بودم مفهوم غیر طبیعی رو وارد معادله کنم)بزار یک فرض طبیعی بیارم:)
...
undead جان با فرنودسار فازی (fuzzy logic) یا کوانتومیک میسخنی؟ 😁
سرانجام مردسالاری داریم یا نداریم؟ نمیشود که مردسالاری داشته باشیم ولی مردسالاری نداشته باشیم!
سرانجام مادینه میگزیند یا نرینه؟ نمیشود که هم مادینه بگزیند، هم نرینه بگزیند، هم نرینه نگزیند، هم مادینه نگزیند! در گزینش یکی میگزیند، یکی گزیده میشود!
گزیدن ≠ خودنماییدن / خودنمودن
یک نرینه (پسر) میتواند چنانکه در نوشتار بالا آمد خودنمایی کند (ذهنی مادینه را برای همخوابگی بپذیرد {95% زمانها؟}) تا مادینه (دختر) او را بگزیند!
در کاربرد واژگان باریکبینی شود:
گزینش [فیزیکی] = دست به گزینش میان چند گزینه و دگرگزینه (alternative) زدن.
پسندش = نرینه میتواند مادینه را برای همخوابگی بپسندد که در خودش «گزینش ذهنی» دارد، ولی گزینش فیزیکی نه.
من براستی پیوند این سخنان شما را به متهم کردن من به ندانستن حق و حقوق مرد ها و حمایت بی دلیل از زنان را، نفهمیدم. باور شما هم باز پیوندی به گناه دانستن خود ارضایی ندارد.اینکه میان دختر و پسر چه توافقاتی انجام میشود و چگونه با یکدیگر برخورد میکنند به من مربوط نیست اما گناه دانستن خود ارضایی بحث دیگری است.به هرروی من مایل به ادامه ی این گفتگو درباره ی باور های کاربر امیر نیستم.اگر شما چنین باوری دارید میتوانیم باهم گفتگو کنیم. اما باز هم میگویم که داوری شما نا به جا بود و شما به نا حق و بر اساس حدس و گمان بی پایه خود مرا متهم به ندانستن حقوق خودم به عنوان یک مرد و حمایت بی چون و چرا از بانوان کردید.یک بار دیگر به نوشته ی خود بنگرید: روشنه که مردان هم از سوی طبیعت و هم از سوی فرهنگ، دستکم ده برابر زنان سرکوب شدهاند و میشوند، بیچارهها دشواری اینجاست که خودشان هم این را مانند این دوستمان nevermore در بالا نمیدانند و میگمانند که دارند حق زنان را میگیرند!!
من چه وقت خودارضایی را گناه دانستم؟ گفتم آنرا درصدی از خیانت به خودم میبینم. پیش از جدی شدن رابطه هم اینرا با طرف درمیان میگذارم. آنچه اتفاق میافتد اینست که من در این مورد از طرف مقابل تقاضای ازخودگذشتگی میکنم، و در جای دیگری به او اینرا پس میدهم. مثلا ریشم را که خیلی دوست میدارم فقط از آنجاکه او نمیپسندد میتراشم. تعریف گناه خطاییست که برعلیه خدا و حکم او انجام میشود، من اینرا خطایی برعلیه خودم میبینم(آنارشی باز نگوید بر و علیه یکی هستند)، به دیگری هم در پذیرفتن یا رد این گزاره از قبل حق انتخاب میدهم، پس نه تحمیلی هست، نه توهینی و نه «گناهی» و «عقوبتی» ... فمینستها میگویند نه، حتی اگر زنی شرطی را پذیرفت که او را در برابر یک مرد به نوعی مفعول و گیرنده کرد، چنان شرطی مایهی تحقیر مقام انسانی و جایگاه برابر اوست و (دستکم) اخلاقا مذموم است. و نیز اگر مردی برای خود لیستی از آرمانها و مشخصات و ویژگیها فراهم کرد از زنی که میپسندد(مثل اینکه لاشی نباشد، چاق نباشد، زشت نباشد، پرحرف نباشد، احمق و بیسواد نباشد و ...)درحال «شیسازی» اوست و چنین حقی ندارد. بحث بر سر اعتراض به اینها بود که شما خروشیدید و شروع به برچسبزدن به من و اینکه فلان چیزم خاورمیانهایست و بهمان چیزم ایرانیبازیست کردید. 😞
پ.ن: من شاید اصلا بردهی جنسی بخواهم، یعنی بخواهم به گردن دختری قلاده ببندم و او را در کمد خانهام حبس بکنم و اگر با صدای بلند نفس کشید او را صد ضربهای تازیانه بزنم، تا وقتی خود او در مقام انسانی بالغ و عاقل پذیرفته به دیگران چه ربطی دارد؟ تقسیم علایق و سلایق دیگران به «پذیرفتنی/ناپذیرفتنی» اساسا کاریست نادرست و فاقد وجاهت اخلاقی، پیشتر دربارهی همجنسگرایی با مهربد بحثی مشابه داشتم که در مسائل جنسی/جنسیتی اگر از رفتاری خوشمان نمیآید و آن رفتار به ما آسیبی نمیرساند کاری به آن نداشته باشیم. اما چنانکه بانو شیرین گفتند «چون چیزی را برای خودتان مجاز میدانید اما برای دیگری نه میشود تبعیض و باید شرمنده باشید». دربارهی نفس عمل هم توضیح دادم که مبتنی بر خودخواهیست نه زنستیزی یا مردسالاری، یعنی تائید بخشی یا نوعی از نگاه به زنان نیست، اتفاقا من در این اعتقاد به تکهمسری و پایبندی شدید عاطفی و جنسی بسیار تنها هستم!
امیر اگه شریک جنسیت خودارضایی میکرد شاید مهمترین دلیلش این باشه که تو قادر نیستی اونو ارضا کنی پس به جای خیانت دونستن رفتار اون بهتره رفتار خودتو اصلاح کنی.
مردسالاری یه رفتار غیرطبیعی غیرقابل تصور نیست که شما اینهمه علیه ش جبهه میگیرید. مرد سالاری یعنی مرد حرف اول و آخر رو بزنه. ممکنه یه خانواده زن سالاری حاکم باشه یا هم فرزندسالاری. اینقدر عمل وحشتناکی نیست که وقتی این لغت رو به کار میبریم سعی میکنید خودتون رو ازش مبرا کنید . یا وانمود کنید همچین چیزی اصل وجود نداشته در طول تاریخ.
همینکه امیر میخواد سلطه داشته باشه رو شریک جنسیش یعنی میخواد سالار باشه. همینکه دلش میخواد تعیین کننده باشه و برای طرف مقابلش تصمیم بگیره بهش میگن مردسالاری. ادیان
ابراهیمی همشون ادیان مردسالارانه و زن ستیزانه هستن. یعنی مردان همه کاره و زنان هم جزیی از اموال مردان به شمار
میرن.در مورد انتخاب جنسی چیزی که من از این جمله برداشت میکنم انتخاب همسر یا جفت هست. که معمولا تا امروز من هر چی دیدم این مرد هست که درخواست ازدواج میده نه زن. که زن میتونه قبول کنه یا نکنه. که اگه مرد دیگه ای بهش پیشنهاد نداده باشه ناچارا قبول میکنه. یعنی یه دختر باید منتظر بشینه تا یه پسر بیاد بهش پیشنهاد بده. تو اکثر جوامع هم همینطوره. حالا شما برو ده تا کتاب بیار که غیر از این نوشته باشه، احتمالا یا منظور از انتخاب جنسی یه چیز دیگه هست یا اون کتابا در مورد زنان و مردان یه سیاره دیگه نوشته شده.
مردسالاری یه رفتار غیرطبیعی غیرقابل تصور نیست که شما اینهمه علیه ش جبهه میگیرید. مرد سالاری یعنی مرد حرف اول و آخر رو بزنه. ممکنه یه خانواده زن سالاری حاکم باشه یا هم فرزندسالاری. اینقدر عمل وحشتناکی نیست که وقتی این لغت رو به کار میبریم سعی میکنید خودتون رو ازش مبرا کنید . یا وانمود کنید همچین چیزی اصل وجود نداشته در طول تاریخ. دیان ابراهیمی همشون ادیان مردسالارانه و زن ستیزانه هستن. یعنی مردان همه کاره و زنان هم جزیی از اموال مردان به شمار میرن.
مردسالاری به این معنا وجود داشته: «مردانگی ستایش و زنانگی تقبیح میشده». اما خود ِ این مردانگی هیچ پیوندی با مردبودگی نداشته، مردان هم باید تمام عمر برای هماهنگی با آرمانهای آن تلاش میکردهاند و از بدو تولد تا لحظهی مرگ برای باقی ماندن تحت آن میکوشیدهاند. سودبرندگان نهایی ِ آنهم چنانکه مهربد به روشنی توضیح داد زنان بودهاند، زیرا وظیفهی مراقبت و نگهداری و تامین اجتماعی، اقتصادی و امنیتی را دیگری برایشان برعهده میگرفته و از تمامی نوسانات خارجی در امان بودهاند. «ناموس پرستی» برای مثال، یکسره و تماما به زیان مردان و به سود زنان است. ادیان ابراهیمی همگی با هر معیاری شدیدا ضدبشری هستند و احکام جنسیتی آنها یک مقدار به زیان هر دو جنس است، مثلا در اسلام مرد موظف به جهاد است اما زن نیست، یا مرد باید ختنه بشود اما زن نه و ... مشکل شما آنست که سوی دیگر را نمیبینید، البته تقصیر شما هم نیست وظیفهی خود ما مردان بوده که اینها را یادآوری بکنیم.. وانگهی چون از نوکری برای سیستم/زنان لحظهای امان نبوده و نیست، کمتر مردی به مرحلهای از بلوغ فکری میرسد که اینهمه بیعدالتی را ببیند.
همینکه امیر میخواد سلطه داشته باشه رو شریک جنسیش یعنی میخواد سالار باشه. همینکه دلش میخواد تعیین کننده باشه و برای طرف مقابلش تصمیم بگیره بهش میگن مردسالاری. ا
1. اسم آنچه من میخواهم سلطه نیست، طرف من همیشه حق انتخاب دارد و هر لحظه که نخواست میتواند برود. بدبختی/خوشبختی اینجاست که نمیرود. پس من برای حق انتخاب زن ارزش قائلم و آنرا پیشفرض هر رابطهی مبتنی بر علاقه و احترامی تلقی میکنم، شما نیستید و آنرا رابطهای یک طرفه مبتی بر سالاری و سلطهورزی میبینید. 2. مردسالاری طبق تعاریف فمینیستی یعنی سیستمی که در آن مردها بهره میبرند و زنان بهره میدهند، مردان مسلط هستند و زنان تسلیم. چنین چیزی تخیلیست و هرگز وجود نداشته، چنانکه گفته شد ۹۰٪ مردان خودشان نوکر بودهاند و هیچ نقشی در کنترل زندگیشان نداشتهاند، این اولین ایراد. دومین ایراد اینست که اگر به راستی چنین توطئهی بینالمللی ِ فرازمانی/فرامکانی وجود میداشت، چرا برخی وجوهات زندگی هنوز برعلیه مردان هستند؟! چرا ما زنان را به زور به جنگ نمیفرستیم؟ چرا از آنها هم در منزل و هم در بیرون کار نمیکشیم؟ و ... چگونه است که در تمامی تمدنهای بشر در سرتاسر تاریخ، مردان همواره بیشتر کار کردهاند، بیشتر مسئولیت داشتهاند و بیشتر کشته شدهاند؟ پس مردسالاری کجا بوده؟
.در مورد انتخاب جنسی چیزی که من از این جمله برداشت میکنم انتخاب همسر یا جفت هست. که معمولا تا امروز من هر چی دیدم این مرد هست که درخواست ازدواج میده نه زن. که زن میتونه قبول کنه یا نکنه. که اگه مرد دیگه ای بهش پیشنهاد نداده باشه ناچارا قبول میکنه. یعنی یه دختر باید منتظر بشینه تا یه پسر بیاد بهش پیشنهاد بده. تو اکثر جوامع هم همینطوره. حالا شما برو ده تا کتاب بیار که غیر از این نوشته باشه، احتمالا یا منظور از انتخاب جنسی یه چیز دیگه هست یا اون کتابا در مورد زنان و مردان یه سیاره دیگه نوشته شده.
درخواست ازدواج دادن هم به این دلیل است که زنان زیر بار سنگین دست ردخوردن به سینهشان نمیروند، اگرنه هیچ قدرت به خصوصی در اختیار مرد قرار نمیدهد، زیرا همانطورکه گفتید زن میتواند بپذیرد یا نه(تمام اهمیت و ارزش و قدرت هم در کلام آخر است). اینهم که معیار مردان برای دادن یا ندادن پیشنهاد چیست باز ارزش چندانی ندارد زیرا شما هم برای پذیرفتن/نپذیرفتن نه همان اندازه، چندین برابر معیارهای گوناگون برای سنجیدن دارید.
امیر اگه شریک جنسیت خودارضایی میکرد شاید مهمترین دلیلش این باشه که تو قادر نیستی اونو ارضا کنی پس به جای خیانت دونستن رفتار اون بهتره رفتار خودتو اصلاح کنی.
بله، اصلا مگر ممکن است زنی کژرفتار باشد؟ همه چیز تقصیر ماست... از جمله اینکه بسیاری دختران ایرانی بدلیل اشتیاق جهت فریب پسران و کشیدن آنان به دام ازدواج تا سنین بالا باکره میمانند و از آنجاکه قادر به سکس درست نیستند، (طبیعتا) جلقی میشوند... اگرنه از آغوش من تا بحال کسی ناراضی بیرون نرفته.
فمنیستها در باره روابط بین زن و مرد حرف میزنن.نه ارتباط مرد با محیط. یا اجتماع یا طبیعت. در هر صورت یعنی میخوای منکر این بشی که تو یه خانواده مرد همه کاره و تصمیم گیرنده و جنس برتر و تعیین کننده نوع زندگی زن بوده؟حتی مردان خانواده برای آینده دخترانشون هم تصمیم میگرفتن. یعنی حتی همون انتخاب جنسی که میگی زن میتونه قبول کنه یا نه هم توسط پدر یا برادران بله یا نه گفته میشده. شما معتقدی چون محیط به اندازه کافی علیه مرد هست و زن فقط تو خونه نشسته و هیچ خطری تهدیدش نمیکنه در نتیجه باید راضی باشه که مرد سلطه گر باشه و براش تعیین تکلیف کنه. گروهای فمنیستی تاریخچه شون به صد سال هم نمیرسه. یعنی از وقتی که انسانها به مرحله ای رسیدن که دیگه احتیاج نیست مرد مراقب زن باشه و زنان این توانایی رو در خودشون میبنن که پا به پای مردان کارهای سخت انجام بدن و حتی تو جبهه جنگ بجنگن. در نتیجه نیازی نیست که نقش سلطه گری مردان ادامه پیدا کنه و یا همچنان مردان اصرار داشته باشن که. خودشون نان آور باشن و تمام فعالیتهای اجتماعی به خودشون اختصاص داده بشه. منظور من از اشکال داشتن رفتار تو صرفا تو مرد نبودی. اگه یه زن هم شوهرش خودارضایی کنه همینو بهش میگفتم. در هر صورت خودارضایی کردن برای وقتی هست که شخص کمبود جنس مخالف حس کنه. دختری که یه مرد بتونه ارضاش کنه هیچوقت دست یه خود ارضایی نمیزنه.حتی اگه در دوران مجردیش همیشه خودارضایی میکرده.
در تمامی فرهنگهای جهان یک «مناسک گذر» برای مردان وجود دارد، که طی آن با انجام/اخذ یکسری افعال و اصول بسیار پیچیده و نمادینشده، تعلق و پایبندی خود را به جامعهی مورد نظر خود اعلام میکنند، و پس از سالها تلاش و سرسپردگی ِ مطلق به آن آرمانها، تبدیل به «مرد» میشوند. زنان اما زن به دنیا میآیند
پرتکل های مردانگی رو که خودت از حفظی و نیازی به یادآوری هم نیست ولی چند تا از نقش های جنسیتی زن رو میگم شاید کمی نظرت عوض شد:)فقط اضافه کنم که اگر چیزی طبیعی هسست دلیلی نیست که نقش جنسی معادلش هم درست باشه.
اینها رو از جوامع سنتی تر باز باید بیارم چون جوامع مدرن در بعضی موارد(باز هم نه همشون)تغییراتی داشتند.
احساساتی بودن، وابستگی، ضعیف بودن و گاهی حتی ترسو بودن!(که همه اینها از دم در مردان ویژگی منفی تلقی میشند)
تمایل به ازدواج(مردها اگر به ازدواج تمایل نداشته باشند تحت فشار خیلی کمتری هستند) و یادگیری اصول خانه داری(که حتی با وجود شاغل بودن وطیفه اصلی زن خانه داری و پرورش بچه حساب میشه)
خانومانه رفتار کردن!(که مثلا تفریح به شکل مردان، رقابت پذیر بودن و یک سری خصوصیات دیگه)
زنان اما زن به دنیا میآیند و هرچه مناسک احتمالی هم برای پذیرفتن آنها در جامعه وجود دارد در نهایت به سود خود آنهاست.
آها!اون وقت سودش رو چجور تعیین میکنی؟:)متوجه هستی که در این مورد دیگه فرگشتیک حرف نمیزنیم که انتقال ژن و... اهمیتی داشته باشه،ما در مورد فرد حرف میزنیم.
وقتی یک فرد خوداگاه در میون هست سودش چیزی هست که خودش میخواد،مگرنه از این نمونه های زوری بردن به بهشت میشه!:))
مثل حجاب، که به سمبولیزه کردن موجودیت جنسی زن و تخفیف ِ بسیار شدید رقابت جنسی میان مادهها و تشدید آن میان نرها میانجامد.
این رو از کجا درآوردی؟:))واقعا هیچ پژوهش معتبری هم در این زمینه تا حالا ندیدم که تائید کنه پوشش در این مورد تاثیر داره اگر چیزی هست به منم بگو.
ماده ها اصولا رقابت جنسیون کمه،نیازی به چیزهایی مثل حجاب ندارند:))در طبیعت مثلا طاووس نر زیبا تره ولی نیازی به پوشوندن طاووس های ماده نیست چون زشت و بد ترکیبند و ماده ها ریسک پذیر نیستند:)
اگر ما میبینیم در دوران مدرن زن ها اینقدر به خودشون میرسند به خاطر میم هایی هست که وجود داره، حتی به همین خاطر هست که میگم مردها خوشگل تر از زن ها هستند:))
هیچ طبیعی نیست، فمینیسم این ایدهی شگفت و نادرست را مطرح میکند که تنها با پرداختن به مشکلات و دشواریها و مصائب یک جنسیت، میتوان تضادها و نابرابریهای جنسیتی را برطرف کرد. که بطور عینی یعنی پدید آمدن نابرابری در جهتی مخالف(و خودابطالگری در بازهی زمانی مشخص)، و بطور ضمنی یعنی «زنان مشکل دارند و مردان مشکل هستند».
این رو هم باز نمیدونم چطور بهش رسیدی:))
مثلا فعال حقوق همجنس گرایان اگر به نقض حقوق دگرجنس گرایان نپردازه باعث ایجاد نابرابری میشه!:))
یک فعال فمنیست ممکنه باور داشته باشه کفه نابرابری ها به سمت زنان سنگین تره،خب پس ارجح میدونه به مسائل زنان بپردازه.
شاید اسم فمنیسم در جا انداختن این ایده که جنبش به سود زنان(و نه برابری زنان) هست موثر بوده باشه:)در واقع نسبت غیر واقعی به فمنیسم دادی حداقل با تعریف بریتانیکا:
[RTL]Social movement that seeks equal rights for women.[/RTL]
وقتی فمنیسم هدفش رو حقوق برابر تعریف میکنه تنها در حالتی میتونه به نابرابری منجر بشه که فمنیسم نباشه! :)
در واقع با این تعریف میشه گفت هر فعالی که برای دفاع از حقوق گروهی فعالیت میکنه باید از حقوق همه گروه های دیگه هم دفاع کنه مگرنه منجر به نابرابری میشه!(که اصلا ایده کارکردی نیست،چون زمان و توان اشخاص محدوده)
یک جورهایی سفسطه نیروانا هست،یعنی مطرح کردن راه حل های ایده آل ولی انجام نشدنی در برابر راه حل های کارکردی.
اول آنکه هیچ کجا قدرتی مستقل از مسئولیت در هیچ کجای تاریخ به مردان داده نشده. هرجا به من حق ادارهی زندگی یک زن را دادهاند، مسئولیت دفاع از جان و مال و امنیت و ژنهای او در برابر مردان کمکیفیتتر را هم دادهاند.
من هم گفتم که بهای مالکیت زن رو میپردازند مغلطش کجا بود:)
همین امروز که زنان را به زور وارد کارزار اقتصادی و علمی و اجتماعی کردهاند و ادعای «قدرتمند» کردن آنها را میکنند،
یعنی الان زنان خودشون نمیخواند در این فرایندها باشند و ترجیه میدند توی خونه بمونند و سیستم به زور از خونه کشیدشون بیرون؟!(دنبال گزینه دیگه ای هم بودم ولی دیدم جایگزینش فقط خونه داریه)بدبختانه نه استدلال قانع کننده در این مورد دیدم نه اینکه پژوهشی گذاشتی تا حداقل روی ناباوری من مرهم بزاره:))
شما به عنوان یک مرد در هرکجای دنیا، با هر زنی که باشید، فارغ از شرایط و موقعیات، در صورت مورد حمله قرار گرفتن او تمامی ارزشها و ضدارزشهای موجود شما را موظف به دفاع از او میداند.
همچنان so what :))
این مورد واقعا حاد نیست!که بگیم چه ستم بزرگی در حق مردان شده:)
به نظر من این دیدگاه اگر همین مورد رو در مورد یک مرد ضعیف تر داشته باشه قابل پذیرشه،در غیر این صورت هم یک باور اشتباه ولی کم خطره.
از نظر عینی و تاریخی هم میبینیم که «کنترل» مورد ادعای شما به سود زنان(=تداوم بقای آنها)و به زیان مردان(=مردن فلهای اکثریت بزرگی از آنها)تمام شده. شاخص تناسب میان مسئولیت و قدرت در «زنستیزترین سیستمها» هم به سود زنان و به زیان مردان بوده.
اشتباهت در این مقایسه ها اینه که معیارت گاهی ژنتیکی و زیستیه در حالی که مقایست در مورد آزادی و مفاهیم ذهنی دیگست.
در مورد بقای ژن که سودبری یکسانه.در مورد بقای شخص من مسئله آزادی رو مطرح میکنم،اگر به کسی آزادی(و گاهی هم آگاهی) ندی و بعد تعیین کنی که بله خیلی هم به سودش بوده تو داری در جایگاه اون تصمیم گیری میکنی!:)
پیشتر هم طرح کردیم و پاسخی نگرفت که به دنیا آوردن و مراقبت و نگهداری و ماندن در خانه کنار بچههایتان «بار سنگین و کمرشکنی که مردسالاری بر گردهی نحیف زنان گذاشته» نیست که کسی بخواهد بابت آن به شما دستمزدی بدهد،
«امتیازی»ست که به شما امکان سپری کردن وقتتان را در کنار کسانی که بیش از هرکس دیگر دوست میدارید
به پاسخ ها دقت نکردی خب:))
اولا اینکه اینکه مردسالاری باعث چنین چیزی شده چرت محض هست،پدید اومدن اینها نتیجه برابری هزینه های فرگشتیک هست.
دوما وقتی به دوران مدرن میرسیم زمانی که گزینش شخص خونه موندن بودن ارتباطی به مردسالاری نداره(یعنی قبول کردن قرارداد) ولی اگر زن خواست ولی نزاشتند،اون وقت این نتیجه مردسالاری هست.
وقتی یک نفر چیزی رو نمیخواد حرف از اینکه اون چیز امتیازه واقعا خنده داره!:)
به نظرتان کمی مشکوک نیست که به محض نیاز سرمایهداری به زنان جهت تبلیغ کالاها از طریق سکس ناگهان خانهداری زنان عملی شد پست، و کلفتی آنها برای دهها مرد غریبه در کارخانهها و شرکتها نشانهی «استقلال مالی»؟ چنانکه انگار مردان در تاریخ استقلال مالی داشتهاند!
کشف بزرگی نیست قبلا بهش اشاره کردم که فرایندهای اقتصادی تعیین کننده هستند و بیش از فعالیت های فمنیستی شاغل شدن زنان نتیجه نیازهای اقتصادیه:)
آه!جدا اینهایی که بدون منبع میدی من رو شگفت زده میکنه،چند درصد از زنان شاغل مدل تبلیغاتی هستند؟!(حتی میتونی بازیگرای پورن رو هم توی آمارت بیاری) :))
خب برای مردای غریبه کار کنه!این تاکیدت رو غریبه و آشنا داره من رو مشکوک میکنه ها:))
مطلق نگریت هم باز نمونه ای از سفسطه نیرواناست،بین کسی که منبع درآمد داره و کسی که منبع درآمد نداره،یکیش مستقله و یکیش نیست،پرداختن به ساختار اقتصاد اینجا بلاموضوعه،فقط نسبت این استقلال فرق میکنه.
سوم: هیچ اهرم قدرتی در جامعه وجود ندارد که مهمتر و کلیدیتر و عینیتر از توانایی ادارهی زندگی خود شخص باشد. ۹۹٪ مردان تاریخ این توانایی را نداشتهاند، و ۱٪ به راستی توانایی کنترل زندگی خود و دیگران را داشتهاند. پس پرسش درست اینست که کنش اجتماعی در آن جوامع در نهایت به سود چه کسانی تمام میشده، و جواب درست اینست که هیچکس و همه کس. نقوش سنتی زن و مرد هرچند نادرست و ناعادلانه و بدوی بوده که در آنها هر دو طرف از برخی جهات بردهی طرف دیگر محسوب میشدهاند. اما برای «بقای» انسان کافی بودهاند و پاسخگوی نیازهای عینی ما محسوب میشدهاند، این مُدلی که امروز به جای آن نشسته، افزون بر آنکه هیچ برتری اخلاقی ندارد(و شاید حتی پستتر باشد زیرا بطور علنی و رسمی یک طرف را به دروغ غالب و یک طرف را مغلوب جلوه میدهد)، کار هم نمیکند و به سایش هرچه بیشتر اعضای جامعهی انسانی انجامیده.
یعنی فکر نمیکردم با کشف مغلطه نیروانا بتونم اینقدر براش نمونه پیدا کنم:))
این کنترل نسبیه،اگر در یک سازمان نظامی یک ژنرال و یک افسررو مقایسه کنیم به صرف اینکه جایگاه و قدرت ژنرال خیلی بیشتر از افسره میتونیم بگیم افسر هیچ قدرتی نداره؟:) در مورد پیشینیان من واقعا اونها رو چندان مقصر نمیبینم ولی هرقدر به دوران فعلی نزدیک میشیم مخصوصا از رنسانس به بعد با افزایش حقوق مردان،حقوق زنان به نسبت کمتری افزایش پیدا کرده و بعد از پدید اومدن جنبش فمنیسم تا حدی شتابش بیشتر شده.
آیا نابرابری در مورد حق کار کردن و بعد از اون دستمزد برابر(طبیعتا برای یک شغل)، آموزش، حق رای و... فقط در مورد مردان نابرابر هست!؟آیا این خواسته های فمنیستی اینقدر نامعقول و زیاده از حد به نظر میرسه؟:) (نمونه های مدرن ترش هم مثلا حق طلاق هست که در کشور خودمون مشاهده میشه)
من شک دارم که این نقدها به جنبش های فمنیستی وارد باشه،شاید یک در مورد یک جنبش خیالی درست باشه که قراره زمینه سلطه زنان بر مردان رو فراهم کنه!:))
نه، نه، و بازهم نه. اول آنکه مالکیت مرد بر زن مثل تمام دیگر انواع مالکیت، به معنای سلب ِ آن از دیگر مردان بوده نه خود او. مالکیت به معنای مسئولیت بوده که زنان آنرا نمیخواستهاند،
شبیه تئوری توطئه مردان علیه زنان به نظر میرسه:))
اگر خواسته ژنتیکی و یا ناخوداگاه رو بگی میپذیرم ولی در مورد اینکه زنان آگاهانه نمیخواستند مسئولیت رو در برابر حقوق قبول کنند؟! این ادعای گزافی هست و نیاز به گواهی و اثبات گزاف تری هم داره:)
فکر نمیکنم این بخش بولد شده اصلا معنایی داشته باشه!:)مسلما یک زن از یک برده همرده آزادتره ولی آیا به میزان یک مرد آزادی داشته؟اگر نداشته پس مرد آزادیشو میگرفته.
برای جواب دادن به اینها در پست خودت یک بخش طلایی وجود داره که اونجا شرح بیشتری میدم:)
دلیل آنست که زنان نیازی به پذیرفتن این مسئولیتها نداشتهاند چراکه از منظر طبیعی مفید تلقی میشدهاند و این مرد بوده که باید فایدهی خود را اثبات میکرده. اگرنه دردسر این «ملک» بسیار بیشتر از فواید آن بوده.
من هم که قبلا توضیح دادم،شروع و ادامه این روند تا حد زیادی طبیعی بوده و ناخوداگاه و از لحاظ فرگشتیک هم که هزینه ها تقریبا برابر هست،وقتی هم تک همسری رایج باشه حتی هزینه ها برای جمعیت مردان هم کاهش پیدا میکنه تا اینکه حرم سرا راه انداخته بشه:)
هرجا مردی به این مالکیت تحمیلی و ضدمرد نه گفته، بلادرنگ ناپدید شده و مورد تمسخر، تحقیر و تشکیک هر دو جنس قرار گرفته،
هر آنکس تنها به پیش داور رود،خرسند برگردد!
تلاش در راستای پارسی نویسی:))
خب مگر زنانی که به این مالکیت نه گفتند سیستم براشون کف زده و هورا کشیده؟!:))این نشون دهنده فرد ستیزی و انسان ستیزی اون جوامع هست نه مرد ستیزی به تنهایی.
مثل مردان همجنسگرا(حال آنکه همجنسگرایی زنان بسیار بیشتر تحمل میشود)، مردان بیغیرت(حال آنکه زنان با وجود داشتن همان اندازه یا حتی مقدار بیشتری از حس تعلق به مرد، ذرهای از آنرا ندارند)، مردان شکست خورده در جنگ(با آنکه زنان اغلب به «کنیزی» میرفتهاند، هیچکس نمیپرسد بر سر مردانشان چه آمده بود و سرنوشت شومتر آنها فراموش میشود) و ...
اتفاقا اگر خوب نگاه کنیم همه اینها نتیجه فرهنگ مردسالاره!:)و سود مردان هست که تعیین میکنه چه اتفاقی بیافته:)
مردان همجنس گرا به درد مردان دگرجنسگرا نمیخورند(که بخش غالب جمعیت رو تشکیل میدند)نه میشه باهاشون سکس داشت(مگر اینکه دو جنس گرا باشند!)نه اینکه بچه به دنیا میارند و یا اونها رو پروش میدند.
مردان بی غیرت هم به این دلیل که تهدیدی برای هژمونی مردان با غیرت محسوب میشدند(این رو در نظر بگیر غیرت=تک همسری نیست)در اصل هم تهدیدی برای نسل مردان باغیرت و هم تهدیدی برای میم غیرت بودند باز هم به حاشیه رفتند.
در واقع میشه گفت میم غیرت یکی از میم های جرزن و به نسبت پرقدرت تا همین الان بوده(هرچند از قدرتش خیلی کاسته شده)چون با حس مالکیت بیولوژیک هم افزایی داشته:)
نکته:امیرالمونین علی میفرمائید غیرت زنان حسودیه و خطرناکه:))
اینکه مردان کشته شده در جنگ فراموش میشند باز هم ناشی از این هست که زنان "منابع" محسوب میشند و این منابع مثل طلا و جواهر و سایر سرمایه ها ارزشمند تلقی میشدند:)
به همین خاطر هم بود که گفتم مردسالاری به نفع همه مردان نیست:)
اینکه اگر بردهها پس از قرنها بردگی به نقوش اجتماعی خود خو گرفتهاند و راه دیگری برای آزادی نمیشناسند، پس خاک بر سر احمقشان همین که هست حقشان است به این میماند که من بگویم چون زنان توانایی جسمانی کمتری دارند و عرضهی دفاع از خودشان را ندارند، پس کتک زدن آنها حق طبیعی و بدیهی منست و کتک خوردن ایشان تقصیر خودشان.
این اون بخش طلایی هست و البته تا حدی به زیان سایز استدلال هات:)
خیر نیازهای عینی جوامع به منابع ِ بیشتر جهت رشد بوده. مردها را شیفتهی نبرد و جنگ بار میآوردهاند زیرا جنگ پدیدهای بدیهی برای بقای هر جامعهای محسوب میشده و زنان توانایی جسمی برای شرکت در آنرا نداشتهاند.
جنگ به معنای واقعی فقط در انسان ها و حشرات اجتماعی رخ میده:)و البته هیچکدوم هم از نظر من ناشی از کمبود منابع نیست(راستش این جالب ترین چیزی بود که در مورد توجیه جنگ شنیده بودم!)
منابع تا همین صد سال پیش مشکلی بسیار واقعی و مهم بوده، امروز را نگاه نکنید که مشکل از تقسیم منابع است.. یک زمانی به راستی منابع کمتر از ادمها بودهاند.
به نظر من زیاده خواهی خیلی چیز مهمتری بوده تا کمبود واقعی منابع!:)
آیا کشور گشایی های باستان به خاطر کمبود منابع بودند،آیا مردمان اونها بدون کشورگشایی میمردند؟!در ضمن سود این جنگ ها هم به نفع طبقه حاکم و شخص پادشاه یا فرمانده نظامی بوده،غارت و دله دزدی های سربازان رو با سرمایه های کلانی که بالادستی ها به تاراج میبردند نمیشه مقایسه کرد.
و در هیچکدوم از این حالت کمبود منابع واقعی وجود نداره(مثل جنگ های امروزی،هرچند منابع امروزه بیشتر ازشون بهرده برداری میشه)چیزی که وجود داره زیادی خواهی هست و بس:)
درآمد بیشتر یا کمتر مردها مهم نیست، اگر همهی درآمد هم در اختیار مردان باشد اهمیتی ندارد زیرا در نهایت این زنان هستند که صاحب دستمزد مردان میشوند. قدرت خرید در اختیار زنان است و پولی را که ما در میآوریم، آنها خرج میکنند.
باز هم گفتم اگر به قوانین مسخره ایران نگاهی بکنیم میشه اون حق مالکیت رو دید،این به اصطلاح بردگان هم مثل اینکه دوست ندارند در برابر آزادی خودشون زن ها هم آزاد باشند:)
اگر در کشوری که قوانین تا حدی برابر هستند هم نگاه کنیم وضع به این شکل افراطی نیست و هرمقدار از شکل سنتی ازدواج دورتر میشیم اینجور ناهنجاری ها هم بیشتر میشه.
رقابت زنان برای رسیدن به مشاغل کمخطر و پردرآمد، و چنگ زدن به پیشداوریهای اجتماعی برای توجیه بیمیلی یا ناتوانی آنها از مشارکت در مشاغل پست و پرخطر در میان وقیحانهترین حقایق روزگار ماست، و هرگز هم محدود به ایران نیست.
آیا مردان برای رسیدن به مشاغل کم خطر و پردرآمد رقابت نمیکنند؟!:)که این رو چیز ناپسندی تلقی میکنی؟
آیا اگر زنان توانایی های بدنی مردان رو داشتند نیروهای اقتصادی باعث شاغل شدنشون در این بخش ها نمیشدند؟البته اگر باور داشته باشیم"اقتصاد مال خر است!"شاید پاسخ جالبی بدیم:))
آیا تا به حال شده کسی این پرسش رو مطرح کنه که چرا مردان فاحشه شمارشون در مقابل زنان فاحشه ناچیزه،آیا این شغل اینقدر دلخواه زنانه؟:)) (اگر پاسخ به ویژگی های بدنی فیزیلوژیک برمیگرده به پرسش دوم باید رجوع کنیم)
پانوشت:یک نکته کوچولو برای هیجان انگیز شدن موضوع:))
Women continue to spend more of their time in household activities or caring for other family members; they also do more unpaid volunteer work than men.
من چه وقت خودارضایی را گناه دانستم؟ گفتم آنرا درصدی از خیانت به خودم میبینم. پیش از جدی شدن رابطه هم اینرا با طرف درمیان میگذارم. آنچه اتفاق میافتد اینست که من در این مورد از طرف مقابل تقاضای ازخودگذشتگی میکنم، و در جای دیگری به او اینرا پس میدهم. مثلا ریشم را که خیلی دوست میدارم فقط از آنجاکه او نمیپسندد میتراشم. تعریف گناه خطاییست که برعلیه خدا و حکم او انجام میشود، من اینرا خطایی برعلیه خودم میبینم(آنارشی باز نگوید بر و علیه یکی هستند)، به دیگری هم در پذیرفتن یا رد این گزاره از قبل حق انتخاب میدهم، پس نه تحمیلی هست، نه توهینی و نه «گناهی» و «عقوبتی» ... فمینستها میگویند نه، حتی اگر زنی شرطی را پذیرفت که او را در برابر یک مرد به نوعی مفعول و گیرنده کرد، چنان شرطی مایهی تحقیر مقام انسانی و جایگاه برابر اوست و (دستکم) اخلاقا مذموم است. و نیز اگر مردی برای خود لیستی از آرمانها و مشخصات و ویژگیها فراهم کرد از زنی که میپسندد(مثل اینکه لاشی نباشد، چاق نباشد، زشت نباشد، پرحرف نباشد، احمق و بیسواد نباشد و ...)درحال «شیسازی» اوست و چنین حقی ندارد. بحث بر سر اعتراض به اینها بود که شما خروشیدید و شروع به برچسبزدن به من و اینکه فلان چیزم خاورمیانهایست و بهمان چیزم ایرانیبازیست کردید. 😞 پ.ن: من شاید اصلا بردهی جنسی بخواهم، یعنی بخواهم به گردن دختری قلاده ببندم و او را در کمد خانهام حبس بکنم و اگر با صدای بلند نفس کشید او را صد ضربهای تازیانه بزنم، تا وقتی خود او در مقام انسانی بالغ و عاقل پذیرفته به دیگران چه ربطی دارد؟ تقسیم علایق و سلایق دیگران به «پذیرفتنی/ناپذیرفتنی» اساسا کاریست نادرست و فاقد وجاهت اخلاقی، پیشتر دربارهی همجنسگرایی با مهربد بحثی مشابه داشتم که در مسائل جنسی/جنسیتی اگر از رفتاری خوشمان نمیآید و آن رفتار به ما آسیبی نمیرساند کاری به آن نداشته باشیم. اما چنانکه بانو شیرین گفتند «چون چیزی را برای خودتان مجاز میدانید اما برای دیگری نه میشود تبعیض و باید شرمنده باشید». دربارهی نفس عمل هم توضیح دادم که مبتنی بر خودخواهیست نه زنستیزی یا مردسالاری، یعنی تائید بخشی یا نوعی از نگاه به زنان نیست، اتفاقا من در این اعتقاد به تکهمسری و پایبندی شدید عاطفی و جنسی بسیار تنها هستم!
فردید من ، گناه از دید ادیان نبود و مگر دیوانه ام که از شخصی بیخدا انتظار باور به گناه دینی داشته باشم؟واژه ی گناه هم همانطور که می دانید صرفا به چم گناه دینی نیست چنانکه شاعر می گوید: گناه دوست عاشق دوست دارد ز بهر آنکه تا زو درگذارد... و فردید من نیز همان جرم و کار بد بود. اما همه ی دلیل برآشفتن من بد بدانستن خود ارضایی به هر دلیل بود.شما به گونه ای سخن گفتید که گویی خودارضایی را به کل کاری نادرست می دانید. "من در رابطهی عاطفی/جنسی با زنان به یکسری اصول پایبندم، به یکسری اصول هم معتقدم اما توانایی پایبندی به آنها را در خود نمیبینم." و از سویی میگویید: "خودارضایی طرف مقابل برای مثال جرمیست نابخشودنی که باعث پایان رابطه میان ما خواهد شد، اما همان کار را برای خودم یک حق محسوب میکنم. " به گمانم هرکسی این نوشته را بخواند اینگونه برداشت میکند که طبق اصول شما خود ارضایی عملی ناپسند است که خود توانایی پایبندی به این اصول را ندارید. از همین روی بود که من برآشفتم،وگرنه توافقات میان دختر و پسر چه پیوندی به من دارد که بخواهم در مورد آن اظهار نظر کنم.شاید یه نفر هم با پارتنرش توافق کند که فقط آنال سکس داشته باشند ولو اینکه برای دختر درناک باشد.به من مربوط نیست.چه بسا بسیاری از لذت های رابطه به همین محدود کردن طرف مقابل و احساس قدرت ناشی از آن باشد. در مورد پی نوشت شما: همانطور که پیشتر هم گفتم توافقات جنسی میان دختر و پسر به من ارتباطی ندارد وهمیشه از اظهار نظر در این مورد اجتناب میکنم اما اظهار نظر را حق محفوظ خودم می دانم.همانطور که نماز خواندن یک مومن زیانی به من نمی رساند اما در جایگاه منتقد این حق رو به خودم میدهم که این عمل را احمقانه بدانم و به طرف گوشزد کنم. در مورد مسائل جنسی هم من خودم گرایشات شگفتی دارم که اگر بازگو کنم شاید دود از سر بقیه بلند شود اما اگر کسی به من گقت این گرایش نادرست است برآشفته نمی شوم. بالاتر هم به مهربد گفتم که اعتراض من از سر حمایت از بانوان نبود و من نیز منقد درجه یک نقش بانوان و رفتار هایشان با مردان هستم. اگر از لحن من رنجیدید پوزش می خواهم اما انتظار نداشتم کسی که خود معتقد به نقد بی رحمانه با شدیدترین لحن است(که من هم معتقد به این نوع گفتگو هستم)از سخن من رنجیده شود. به هر روی پیشتر هم گفتم مایل به ادامه ی این گفتگو نیستم و باز هم میگویم اگر از پیک من رنجیدید میتوانم آن را پاک کنم.
امیر اگه شریک جنسیت خودارضایی میکرد شاید مهمترین دلیلش این باشه که تو قادر نیستی اونو ارضا کنی پس به جای خیانت دونستن رفتار اون بهتره رفتار خودتو اصلاح کنی.
این سخن شما سراسر نادرست است و خود ارضایی پیوندی به ارضا شدن در رابطه ی جنسی ندارد.بسیاری از پزشکان این عمل را توصیه میکنند چرا که خود ارضایی میتواند به یک سکس عالی بیانجامد چون که شما درمی یابید که چگونه از بدنتان لذت ببرید.خود من با اینکه سکس برایم لذت بسیاری دارد اما هیچ گاه از لذت جلق نمی گذرم. به دید من این مشکل لذت نبردن بسیاری از بانوان از سکس هم به دلیل اینست که بسیاری از زنان اساسا نمی دانند که از سکس چه میخواهند.
خود ارضایی مشکلی نداره ولی وقتی کسی شریک جنسی داره احتیاج به خود ارضایی هم وجود نداره. مگر اینکه دچار زودانزالی باشه یا اعتیاد یه سکس داشته باشه که شریک جنسیش یراش کافی نباشه. زنان معمولا دیرتر از مردان ازضا میشن در نتیجه نیازی هم نیست که برای آمادگی یه سکس خوب قبلش خودارضایی کنن. هر چند هر چقدر دفعات سکس خانمها بیشتر باشه زودتر ارضا میشن یعنی تو این مورد برعکس آقایون هستن. اینکه میگن خودارضایی باعث میشه یه شخص بذن خودشو بهتر بشناسه برای نوجوانان یا کسانی هسن که تجربه سکس چندانی ندارن نه کسی که کاملا وارده و نه کسی که سالها داره سکس میکنه. در هر صورت نمیدونم. شاید یه نفر خودارضایی براش لذتبخشتر باشه، خودارضایی کنه به من چه.
undead جان با فرنودسار فازی (fuzzy logic) یا کوانتومیک میسخنی؟ 😁
سرانجام مردسالاری داریم یا نداریم؟ نمیشود که مردسالاری داشته باشیم ولی مردسالاری نداشته باشیم!
سرانجام مادینه میگزیند یا نرینه؟ نمیشود که هم مادینه بگزیند، هم نرینه بگزیند، هم نرینه نگزیند، هم مادینه نگزیند! در گزینش یکی میگزیند، یکی گزیده میشود!
گزیدن ≠ خودنماییدن / خودنمودن
یک نرینه (پسر) میتواند چنانکه در نوشتار بالا آمد خودنمایی کند (ذهنی مادینه را برای همخوابگی بپذیرد {95% زمانها؟}) تا مادینه (دختر) او را بگزیند!
در کاربرد واژگان باریکبینی شود:
گزینش [فیزیکی] = دست به گزینش میان چند گزینه و دگرگزینه (alternative) زدن.
پسندش = نرینه میتواند مادینه را برای همخوابگی بپسندد که در خودش «گزینش ذهنی» دارد، ولی گزینش فیزیکی نه.
you don't have to be a rocket scientist
تلاش کردم به ساده ترین زبون ممکن بگم:))
طبیعت نمیتونه مردسالار باشه چون مردسالاری یک مفهوم انسانیه.اگر ما به سیل ها نگاه کنیم(که حرم سرا دارند) و بگیم جامعه مردسالاری دارند یک حرف احمقانه زدیم!:))
ولی اگر رفتار انسان رو نگاه کنیم و بعد بخوایم بگیم یک فرهنگ مردسالاره،اتفاقا ممکنه چنین چیزی باشه.
خب کجای این دشواری داره یا نیاز به منطق فازی داره؟!:)
حالت های ممکن رو در در پاسخ امیر نوشتم از لحاظ ژنی چیزی به نام گزینش(مخصوصا با این تفسیری که به ما فکر کنیم آگاهانست)نرینه یا مادینه نداریم در بلند مدت مفهوم گزینش جنسی بهتره.
از نگاه فردی میتونه وجود داشته باشه ولی به ندرت تنها هست و همراه با رویایی مرد-مرد هست(مردی که بقیه مردها رو مغلوب کنه صاحب زن میشه)
Female Antelopes Fight for Fine Mates: Scientific American در ضمن حتی رقابت بین ماده ها هم وجود داره،این رو نگاه کن، برای نر های بهتر:)
شکی در این نیست که در انسان انتخاب جنسی با ماده است، نیازی هم نیست دربارهی این نظریهپردازیهای عجیب شما صحبت بکنیم کافیست به یافتههای علمی مراجعه بکنید، که برطبق آنها نه فقط انتخاب جنسی با زن است، بلکه حتی ساختار سنتی اجتماع و خانواده هم برآمده از انتخاب زنان بوده
hello old science :))
خب همینجور که داوکینز اشاره کرده،این تفاوت دیدگاه از زمان والاس و داروین وجود داشته و البته تا قبل از فیشر گزینش مادینه چندان موفق نبود،با این حال بعد ازاین تلاش ها،همیلتون و گرافن باز هم دیدگاه داروینی رو به گوشه رینگ بردند و دیدگاه غالب رای به نظر والاس میده:) (هرچند هنوزم دیدگاه داروینی وجود داره)
دیدگاه والاس این بود که اگزینش مادینه فقط زمانی پذیرش هست که گاهی به عنوان یک آغاز برای رویایی جنگ افزاری در فرگشت درنظر گرفته بشه. در واقع ماده هایی که ژن هاشون گزینش خوبی ندارند منقرض میشند،من واقعا هیچ تفاوت چشم گیری در ماهیت فرایندی که برای نرها اتفاق میافته رو نمیبینم.
Cronin traces two rival theories of sexual selection, which began with a split between Darwin and Wallace, the co-discoverer of natural selection, and has persisted, in various guises, to the present day. Darwin was happy to start with the premise that females have certain preferences, which act as selection pressures favouring preferred characteristics in males – for example the peacock's tail. Wallace hated the idea. Describing himself as more Darwinian than Darwin, Wallace thought the appeal to aesthetic preference was mystical and unscientific. Wallace could accept the idea of female choice, but only if females choose for useful characteristics in males. Darwin was happy for female preferences to be aesthetic.
Cronin traces the split between 'Wallacean' and 'Darwinian' sexual selection theories right through the nineteenth and twentieth centuries. The big gun on the Darwinian side in the twentieth century was the brilliant R A Fisher. Fisher dealt with Wallace's main objection, by incorporating female preference itself as under genetic control and subject to selection in its own right. Fisher ingeniously explained peacock tails and similar extravagances as a result of simultaneous evolution in females (evolution of their preference) and in males (evolution of that which is preferred). Fisher showed that the origin of female preference could be arbitrary. Once started, the mutual co-evolutionary process could take over, and could move into run-away mode, generating the splendour of peacocks and birds of paradise. Later theorists following Fisher and Darwin are Russ Lande and Mark Kirkpatrick.
At the same time, the Wallacean strand has been developed further by such theorists as Alan Grafen and W D Hamilton, building on the once-unfashionable ideas of A Zahavi. If anything, I would say the Wallacean tendency is dominant among today's evolutionists, but the Darwin/Fisher strand of sexual selection theory is still very much alive.
Cronin also discusses the eclipse of sexual selection in the early and middle parts of the twentieth century, under the influence of such figures as Julian Huxley and Ernst Mayr. Sexual selection may once have been unfashionable among evolutionary biologists but it has been the trendy thing to work on for some decades now.
Helena Cronin's book is a superb welding of biological knowledge, historical insight, and logical thought. She herself was trained as a philosopher, but she rises magnificently above that handicap and her book is crystal clear and BEAUTIFULLY written. Strongly recommended: The Ant and the Peacock.
در ضمن اینقدر که داوکینز از کتاب این هلنا کرانین تعریف کرد ترغیب شدم بخونمش:)
web.qbi.uq.edu.au/ecovis/Images/Justin/No%20evidence.pdf
یکی از نمونه خوب برای اینکه گزینش مادینه رو به صورت علمی بررسی کنیم،اگر شبیه این پژوهش رو در مورد گونه های دیگه ببینم و نتیجش به سود گزینش مادینه باشه مسلما پذیرفتنیه:)
یک نکته هم که مطرح کردن گزینش مادینه ایجاد میکنه اینه که فکر کنیم چیز خاص یا فراگیری هست و اون رو بخشی از گزینش جنسی نبینیم.گزینش جنسی زیر شاخه هایی مثل مثل گزینش مادینه داره ولی نمونه هایی مثل رویایی نر-نر و یا اجبار ماده بخشی از رویکرد نرها میتونه باشه که به کل گزینش مادینه رو میتونه خفه کنه!:)
Male-male competition; In baboons, it's especially intense. Dominant males have a lot of influence over what lower males do. Lower males might not be allowed to get near females so an observer can't tell whether the females prefer anyone but the highest-ranking males.
Male coercion of females; It is very common for males attack estrous females. In one group being studied, it occurs an average of 5 times a week. One in fifty attacks results in serious injury. Males will often use aggression to initiate and maintain consortships, as well. So, females might be constrained by this too.
اگر حوصله/زمان برسی تمام لینکها را ندارید این بخش را مطالعه بفرمایید:
انتخاب جنسی با زن است.
انتخاب زنان به کُل فرگشت انسان شکل داده.
جوامع بدوی و فرهنگهای امروز هم برآمده از همراهی و تناسب با این اصول بودهاند.
اگر نخوام بگم غیر علمی، نتیجه گیری هم بسیار شتابزده و بدون شواهد و مدارک کافیه:)
1- گزینش مادینه فعلا چالش های زیادی برای اثبات اثرش در انسان داره،مخصوصا به این گستردگی:)امیدوارم متوجه این نکته باشی که اثبات وجودش در انسان ها جداگانه باید بررسی بشه.حتی در دو گونه پرنده مشابه هم ممکنه رفتارها تفاوت کنه چه برسه انسان و سایر پستانداران،حتی شامپانزه ها و...
2-فرهنگ هیچ ارتباطی با ویزگی های بیولوژیگ نداره،البته معناش این نیست که فرهنگ و ژن روی هم اثر ندارند ولی ویژگی های فرهنگی لزوما دلیل ژنی ندارند:)
در ضمن وقتی منبع میزاری دقت کن به سود استدلالت باشه نه به زیانش:)))
خود ارضایی مشکلی نداره ولی وقتی کسی شریک جنسی داره احتیاج به خود ارضایی هم وجود نداره. مگر اینکه دچار زودانزالی باشه یا اعتیاد یه سکس داشته باشه که شریک جنسیش یراش کافی نباشه. زنان معمولا دیرتر از مردان ازضا میشن در نتیجه نیازی هم نیست که برای آمادگی یه سکس خوب قبلش خودارضایی کنن. هر چند هر چقدر دفعات سکس خانمها بیشتر باشه زودتر ارضا میشن یعنی تو این مورد برعکس آقایون هستن. اینکه میگن خودارضایی باعث میشه یه شخص بذن خودشو بهتر بشناسه برای نوجوانان یا کسانی هسن که تجربه سکس چندانی ندارن نه کسی که کاملا وارده و نه کسی که سالها داره سکس میکنه. در هر صورت نمیدونم. شاید یه نفر خودارضایی براش لذتبخشتر باشه، خودارضایی کنه به من چه.
همانطور که بالا هم گفتم باور شما نادرست است.من نگفتم خود ارضایی کنید تا انزال زود رس نداشته باشید،گفتم خودارضایی زمینه ساز یک سکس خوبه. با یک سرچ کوچک میتوانید دریابید که جلق نه تنها زیان نمی رساند بلکه سود های فراوانی هم دارد.سخن شما هم که میگویید:"وقتی کسی شریک جنسی داره احتیاج به خود ارضایی هم وجود نداره." نا به جاست. [h=2]Health and psychological effects[/h] [h=2]The health benefits of masturbation[/h]
منم هیچ جای حرفام نگفتم جلق زدن مضر هست. گفتم وقتی کسی شریک جنسی داره لزومی نداره. یه این دلیل زمینه ساز یه سکس خوب هست که شخص وقتی قبل از سکس خودارضایی کرده باشه مدت زمان بیشتری میتونه وقت بذاره برای سکس.
منم هیچ جای حرفام نگفتم جلق زدن مضر هست. گفتم وقتی کسی شریک جنسی داره لزومی نداره. یه این دلیل زمینه ساز یه سکس خوب هست که شخص وقتی قبل از سکس خودارضایی کرده باشه مدت زمان بیشتری میتونه وقت بذاره برای سکس.
"لزومی نداره" با اینکه شما ادعا کنید اگر زنی خود ارضایی کرد حتما دلیل اش نارضایتی از سکس با مرد اش است ، دگرسانی دارد.شما ادعایی کردید که آماج نشان دادن نادرست بودن ادعای شما بود.
یکی ازمهمترین دلایلش میتونه باشه، ادعای درستی هم هست. زن و مرد متاهل که رابطه زناشویی خوبی با هم داشته باشن احتمال بسیار کمی و تقریبا رو به صفری هست که خودارضایی کنن. میتونی بری آمار بگیری.
یکی ازمهمترین دلایلش میتونه باشه، ادعای درستی هم هست. زن و مرد متاهل که رابطه زناشویی خوبی با هم داشته باشن احتمال بسیار کمی و تقریبا رو به صفری هست که خودارضایی کنن. میتونی بری آمار بگیری.
[h=3]People In Relationships Don't Masturbate[/h]This common myth often drives people in relationships to masturbate in private hiding it from their partners. Survey research shows that people of all ages masturbate when they are in relationships. Kinsey’s survey found that almost 40% of men and 30% of women in relationships masturbated. A study of Playboy readers found that 72% of married men masturbated, and a study of Redbook readers found that 68% of married women masturbated
این به این معنی نیست که اونا یه رابطه زناشویی بی عیب و نقص دارن. نشون میده که چهل درصد مردان و 30 درصد زنان متاهل شریک جنسیشون براشون کافی نیست و مجبورن خودارضایی کنن. شما اگه درست درک میکردید من چی میگم اینو نمیگفتید. من نگفتم مردان و زنان متاهل خودارضایی نمیکنن. گفتم مرد و زنی که تو روابط زناشوییشون مشکلی ندارن با هم دست به خودارضایی نمیزنن.
پرتکل های مردانگی رو که خودت از حفظی و نیازی به یادآوری هم نیست ولی چند تا از نقش های جنسیتی زن رو میگم شاید کمی نظرت عوض شد:)فقط اضافه کنم که اگر چیزی طبیعی هسست دلیلی نیست که نقش جنسی معادلش هم درست باشه. اینها رو از جوامع سنتی تر باز باید بیارم چون جوامع مدرن در بعضی موارد(باز هم نه همشون)تغییراتی داشتند.
احساساتی بودن، وابستگی، ضعیف بودن و گاهی حتی ترسو بودن!(که همه اینها از دم در مردان ویژگی منفی تلقی میشند) تمایل به ازدواج(مردها اگر به ازدواج تمایل نداشته باشند تحت فشار خیلی کمتری هستند) و یادگیری اصول خانه داری(که حتی با وجود شاغل بودن وطیفه اصلی زن خانه داری و پرورش بچه حساب میشه) خانومانه رفتار کردن!(که مثلا تفریح به شکل مردان، رقابت پذیر بودن و یک سری خصوصیات دیگه)
شما پیرامون مردانگی و زنانگی صحبت میکنید، این هیچ ربطی به مردبودگی و زنبودگی ندارد. من و شما در اینباره همنگریم، هردوی اینها تحمیلی و غیرحقیقی و کاذب هستند، هیچ دلیلی ندارد که مثلا زنان نتوانند کسب علم بکنند یا مردان قادر به آشپزی نباشند، اتفاقا امروز بیشتر دانشجویان زن هستند و بهترین آشپزها مرد. هر دوی این قالبها به نحوی ناعادلانه تنگ و برآمده از الزامات عینی برای تداوم بقا در دوران پسافرهنگی بودهاند، من پیرامون اینها صحبت نمیکنم. من از تشکیک در خود مرد بودن مرد درصورت عدم پایبندی او به این دگمهای فرهنگی صحبت میکنم، امکان ندارد شما بشنوید «اگر زنی از این درخت برو بالا» یا «زن نیستی اگر آشپزی بلند نباشی». این تشکیک دربارهی مردان را هر روز میشنویم، معنای آنهم خیلی ساده اینست که قالبهای سنتی بر مردها به اندازهی زنها و اگرنه بیشتر سختگیر هستند، چیزی که تمام زنانی که من میشناسم منکر آن هستند.
همهی اینها باز میگردد به جنسیتی دیدن جهان، یعنی اگر برای مثال هزاران مرد به دلایل سیاسی در دادگاههای پنج دقیقهای اعدام میشوند ما آنرا خشونت برعلیه مردان نمیبینم، اما اگر یک زن به دلیل قتل و پس از سالها محاکمه و اعتراض و فرجامخواهی اعدام میشود اسم آنرا میگذارند خشونت برعلیه زنان. در باقی موارد هم به همین ترتیب شما نمیتوانید تفاوت میان فاعل و منتفع را ببینید. کنترل و اختیار سطوح و انواع و معانی گوناگونی دارند. هر زمان «حقی» از زنان گرفته شده در مقابل امتیازی به آنها داده شده، مثلا اگر حق کتک زدن همسر را به مرد دادهاند، وظیفهی محافظت از او دربرابر مهاجمان را هم برعهدهی او گذاشتهاند، اما اگر امتیاز رای دادن به زنان داده شده، هرگز کسی از آنها توقع جنگیدن برای دفاع از آن امتیاز را نداشته... اساسا حق بدون مسئولیت میشود امتیاز. مردان هرگز هیچ امتیازی نداشتهاند، حقوق اضافه داشتهاند، اما مسئولیتهای اضافی نیز برعهدهی آنها بوده.
عنایت بفرمایید بانوان «شیرین» و «ایرانبانو» در همین انجمن صمیمی خودمان با چه آسانگیری اعصاب خردکنی مشکلات و دشواریهای مردان را مرخص میکنند، «خُب جنگ بوده دیگر»، «کار در خانه هم سخت است، مثل معدنچی گری میماند»، «مردها این بلاها را سر خودشان آوردهاند»، «خودشان خواستهاند پس حقشان است» و ... نمیدانم اگر من اقدام به مرخص کردن مشکلات زنان به همین طریق بکنم چه دشنامهایی در انتظارم خواهند بود.. «کهنه شستن که کاری ندارد»، «زنها حسود هستند و از هم بیزارند به من چه که برایشان دل بسوازنم»، «مشکل خودشان است به من ربطی ندارد»... اینها به دور از شان گفتگوست، اما افزون بر آن نشان دهندهی وجود و گستردگی استانداردهای دوگانه در گفتمان فلسفی-سیاسی پیرامون موضوع جنسیت است.
منظور از استانداردهای دوگانه اینست که برای مثال در ذهن ِ ضدزن عقبافتادهی خود من پیش از آنکه فمینیستها اینچنین مرا به رادیکال شدن وابدارند، وقتی دختری موقعیت اجتماعی خود و منش و حقوق مردان را مورد نقد قرار میداد او را پیشتاز، آزادشده، رها از قیود سنت، برخوردار از اعتماد بنفس بالا و روشنفکر تلقی میکردم، اما هنگامی که مردی دیگر جایگاه جنسیتی زنان را نقد میکرد ناخودآگاه و ناگهان در نظرم بدل به شخصی مرتجع، زنستیز، سلطهورز، خشونتطلب، مردسالار، بدوی و «خاورمیانهای» میشد... در همین جستار تنها بانویی که پذیرفته دشواریها و مصائب مردان به اندازهی همان زنان حقیقت دارد شما هستید، که تازه شما هم در هماندازگی «اهمییت» آنها شک دارید و همان پذیرش نیمبند را نیز مشروط به ارجح قرار دادن مشکلات زنان دانستهاید و همچنان از موضع «قربانکننده/قربانیشونده» به روابط زن و مرد مینگرید.
آها!اون وقت سودش رو چجور تعیین میکنی؟:)متوجه هستی که در این مورد دیگه فرگشتیک حرف نمیزنیم که انتقال ژن و... اهمیتی داشته باشه،ما در مورد فرد حرف میزنیم. وقتی یک فرد خوداگاه در میون هست سودش چیزی هست که خودش میخواد،مگرنه از این نمونه های زوری بردن به بهشت میشه!:))
نتیجهی عینی ِ وقایع که به نفع زنان بوده. جلوتر بیشتر توضیح میدهم.
این رو از کجا درآوردی؟:))واقعا هیچ پژوهش معتبری هم در این زمینه تا حالا ندیدم که تائید کنه پوشش در این مورد تاثیر داره اگر چیزی هست به منم بگو. ماده ها اصولا رقابت جنسیون کمه،نیازی به چیزهایی مثل حجاب ندارند:))در طبیعت مثلا طاووس نر زیبا تره ولی نیازی به پوشوندن طاووس های ماده نیست چون زشت و بد ترکیبند و ماده ها ریسک پذیر نیستند:) اگر ما میبینیم در دوران مدرن زن ها اینقدر به خودشون میرسند به خاطر میم هایی هست که وجود داره، حتی به همین خاطر هست که میگم مردها خوشگل تر از زن ها هستند:))
هرآنچه که شما نشنیدهاید عجیب و تخیلی نیست. 😊 پیداست از پس اینهمه عربدههای ایدئولوژیک شنیدن صدای خرد دشوار میشود اگرنه این تزهای نیمبند ِ نقد نشده هرگز جدی گرفته نمیشدند. برای آشنایی بیشتر با موضوع این کتاب را پیشنهاد میکنم، در آن نویسنده توضیح میدهد که چطور مناسکی و عاداتی همچون «حجاب» و «پابستن» نخستین بار توسط خود زنان ابداع و ترویج داده شدند تا همان اندک رقابت جنسی میان زنان را یکسر حذف بکنند و از طریق فیتیشیزه/سمبولیزه کردن کیستی جنسی زنان رقابت میان مردان را تشدید. جالب است که یکجا منکر وجود رقابت میان زنان میشوید، یک جای دیگر بهرهمندی آنان از امتیاز انتخاب جنسی را انکار میکنید. یک بام و ، چند هوا شده تا اینجا؟
لطفا در پاسخ خود علاوه بر رد استدلال من توضیح خودتان را هم مستدل تشریح بکنید، ما هنوز منتظریم توضیح بدهید که چیزی مثل حجاب چه نفعی برای مردان میتواند داشته باشد، چون اولویت طبیعی و فردی با دسترسی به زنهای دیگر است نه با محدود کردن دسترسی به زنهای بدستآمده، یعنی اگر من بتوانم ده زن را بگایم و حامله بکنم، برایم بهتر است تا یکی را حامله بکنم و برای خودم نگه بدارم.
این رو هم باز نمیدونم چطور بهش رسیدی:)) مثلا فعال حقوق همجنس گرایان اگر به نقض حقوق دگرجنس گرایان نپردازه باعث ایجاد نابرابری میشه!:)) یک فعال فمنیست ممکنه باور داشته باشه کفه نابرابری ها به سمت زنان سنگین تره،خب پس ارجح میدونه به مسائل زنان بپردازه. شاید اسم فمنیسم در جا انداختن این ایده که جنبش به سود زنان(و نه برابری زنان) هست موثر بوده باشه:)در واقع نسبت غیر واقعی به فمنیسم دادی حداقل با تعریف بریتانیکا: Social movement that seeks equal rights for women.
وقتی فمنیسم هدفش رو حقوق برابر تعریف میکنه تنها در حالتی میتونه به نابرابری منجر بشه که فمنیسم نباشه! :) در واقع با این تعریف میشه گفت هر فعالی که برای دفاع از حقوق گروهی فعالیت میکنه باید از حقوق همه گروه های دیگه هم دفاع کنه مگرنه منجر به نابرابری میشه!(که اصلا ایده کارکردی نیست،چون زمان و توان اشخاص محدوده) یک جورهایی سفسطه نیروانا هست،یعنی مطرح کردن راه حل های ایده آل ولی انجام نشدنی در برابر راه حل های کارکردی.
مشکل فمینیسم فقط در مطرح نکردن و ناگفته باقی گذاشتن مشکلات مردان نیست، اول و مهمتر از همه در اینست که برای دشواریهای زنان ریشههای جنسیتی جعل میکند، و مشکلات مردان را غیرجنسیتی جلوه میدهد. اگر موضوعیست جنسیتی که زنان کمتر از مردان استقلال اقتصادی دارند، پس باید موضوعی جنسیتی باشد که مردان بیشتر از زنان در جنگها کشته میشوند. اما اینطور نیست و فمینیسم از مسیر خود تعمدا خارج میشود تا به ما اطمینان بدهد نابرابریهایی که به سود زنان هستند، مکانیزمهایی بسیار پیچیده برای پایبند کردن ایشان به سیستمی ذاتا در تضاد با آنها بودهاند، و در پایان روز «فاقد اهمیت و ارزش یکسانی هستند». پس مشکلات مردان نادیده گرفته نمیشوند، تخفیف داده میشوند، تحریف میشوند، کوچکنمایی و یا حتی آشکارا انکار میشوند. این بزرگترین مشکل من ِ برابریطلب با «جنبش زنان» است.
مشکل دومی که پیشتر هم گفتیم، اینست که وقتی فقط مشکلات زنان مطرح میشوند و همان مردها مسکوت میماند، باعث پدید آمدن و تشدید این توهم نفرتآلود و بیمار میشود که «زنان مشکل دارند، مردان مشکل هستند». که باز دروغ و جعلیست قبیح و رقتانگیز.
یعنی الان زنان خودشون نمیخواند در این فرایندها باشند و ترجیه میدند توی خونه بمونند و سیستم به زور از خونه کشیدشون بیرون؟!(دنبال گزینه دیگه ای هم بودم ولی دیدم جایگزینش فقط خونه داریه)بدبختانه نه استدلال قانع کننده در این مورد دیدم نه اینکه پژوهشی گذاشتی تا حداقل روی ناباوری من مرهم بزاره:))
آخر میترسم این مرهم خود از زخم سوزناکتر باشد گرامی 😓
84% of working women told ForbesWoman and TheBump that staying home to raise children is a financial luxury they aspire to.
زنان پس از صد سال داستانسرایی پیرامون استقلال و اقتدار و … هنوز ترجیح میدهند به مردان پولدار شوهر بکنند و از ازدواج به مثابهی نردبانی برای صعود در طبقات اجتماعی بهره ببرند. نیز اکثریتی قاطعی از ایشان آرزو میکنند میتوانستند در خانه مانده، بچهها را بزرگ بکنند.
همچنان so what :)) این مورد واقعا حاد نیست!که بگیم چه ستم بزرگی در حق مردان شده:) به نظر من این دیدگاه اگر همین مورد رو در مورد یک مرد ضعیف تر داشته باشه قابل پذیرشه،در غیر این صورت هم یک باور اشتباه ولی کم خطره.
چرا حاد نیست دوست عزیز؟ تا به حال این موضوع اندیشیدهاید که چرا وظیفهی منست از یک زن مراقبت بکنم؟ چرا فقط در این یک مورد است که توانایی مطلقا همیشه برابر با مسئولیت تلقی میشود؟ و چرا نقد نقوش سنتی-طبیعی به مردان که میرسد واکنش میشود «که چه» و «خُب قویتر هستید دیگر» و ..؟ من اگر بگویم «خُب زنان که بچهدار میشوند و باید بزرگ کردن او را هم برعهده بگیرند» با مقاومت بسیار بهجا و شدیدی روبرو میشوم، اما اگر شما بگویید «مردان قوی هستند باید مسئولیت محافظت از زنان را بپذیرند» میشود یک باور اشتباه اما کمخطر؟ خطرات این باور زمانی آشکار میشود که مردی باشید که در موقعیت مورد بحث قرار گرفته!
اشتباهت در این مقایسه ها اینه که معیارت گاهی ژنتیکی و زیستیه در حالی که مقایست در مورد آزادی و مفاهیم ذهنی دیگست. در مورد بقای ژن که سودبری یکسانه.در مورد بقای شخص من مسئله آزادی رو مطرح میکنم،اگر به کسی آزادی(و گاهی هم آگاهی) ندی و بعد تعیین کنی که بله خیلی هم به سودش بوده تو داری در جایگاه اون تصمیم گیری میکنی!:)
در مورد بقای ژن نتیجه به سود زنان است = عدهی مردانی که در همین قرن بیستم نتوانستهاند ژنهای خود را ادامه بدهند و زودتر از رسیدن به شرایط مقتضی جهت تداوم نسل بردهاند دهها برابر زنان بوده. همیشهی تاریخ نیز همچنین بوده و چیز جدیدی نیست.
در مورد آزادی شخصی هم چنانکه میبینیم زنان هنوز هم مسئولیت آزادیهای خود را نمیپذیرند و آنها را وظیفهی مردان میدانند.
به پاسخ ها دقت نکردی خب:)) اولا اینکه اینکه مردسالاری باعث چنین چیزی شده چرت محض هست،پدید اومدن اینها نتیجه برابری هزینه های فرگشتیک هست. دوما وقتی به دوران مدرن میرسیم زمانی که گزینش شخص خونه موندن بودن ارتباطی به مردسالاری نداره(یعنی قبول کردن قرارداد) ولی اگر زن خواست ولی نزاشتند،اون وقت این نتیجه مردسالاری هست. وقتی یک نفر چیزی رو نمیخواد حرف از اینکه اون چیز امتیازه واقعا خنده داره!:)
پاسخی داده نشد.
بله ما هم طرفدار جلوگیری از خواستههای زنان نیستیم مسئله اینست که میخوهیم نشان بدهیم حمالی و کلفتی بیرون از خانه مسئولیت سنگینی بوده بر دوش مردان نه امتیازی انحصاری که زنان پس از قرنها مبارزه توانستهاند آنرا بدست بیاورند. من شخصا آرزو دارم زنی پیدا بشود، مرا بگیرد و مخارج زندگی، تفریح و تحصیلم را فراهم بکند و من در خانه کنار بچههایمان بمانم و تمام روز برای رفاه و شادی و آرامش آنها تلاش بکنم. اینرا هزار برابر ترجیح میدهم به رفتن به آزمایشگاه، اداره، شرکت، دفتر و تحمل استرسها، تحقیرها، تحمیلها و فشارهای ناشی از «کار کردن».. شما را به اسپاگتی سوگند یکی بیاید ما را استثمار بکند:
گذشته شوخی اما، چنانکه چند بار گفتم حقی بدون مسئولیت در این جهان وجود ندارد، و زنان اگر به راستی مایل به برخورداری از چیزی هستند باید هزینهی آنرا هم بپردازند. این اتفاقی نیست که افتاده و میافتد، آنها حق را گرفتهاند و بار آن را به گردهی مردها انداختهاند، پس این میشود امتیاز زیادهخواهانه و نامشروع، اگر میخواهید بیرون از خانه کار بکنید باید در مخارج زندگی کمک بکنید، اگر میخواهید رای بدهید باید به هنگام لزوم جهت دفاع از آن حق به جبههها بروید، اگر میخواهید ارث برابر ببرید باید سر قرار در رستوران دست توی کیفتان بکنید و ... و باور بفرمایید که این بایدها را من مشخص نکردهام، اقتضای پیشفرض چیزها هستند.
کشف بزرگی نیست قبلا بهش اشاره کردم که فرایندهای اقتصادی تعیین کننده هستند و بیش از فعالیت های فمنیستی شاغل شدن زنان نتیجه نیازهای اقتصادیه:) آه!جدا اینهایی که بدون منبع میدی من رو شگفت زده میکنه،چند درصد از زنان شاغل مدل تبلیغاتی هستند؟!(حتی میتونی بازیگرای پورن رو هم توی آمارت بیاری) :)) خب برای مردای غریبه کار کنه!این تاکیدت رو غریبه و آشنا داره من رو مشکوک میکنه ها:)) مطلق نگریت هم باز نمونه ای از سفسطه نیرواناست،بین کسی که منبع درآمد داره و کسی که منبع درآمد نداره،یکیش مستقله و یکیش نیست،پرداختن به ساختار اقتصاد اینجا بلاموضوعه،فقط نسبت این استقلال فرق میکنه.
من نتیجهگیری خاصی نکردم، تنها ابراز شگفتی کردم از این همزمانی بسیار مشکوک. سرمایهداری نیازی به زنان جز در فروش سکس نداشته و ندارد، کاری نیست که مردان قادر به انجام آن به بهترین شکل ممکن نباشند و برای رسیدن به آن نیازی به زنان داشته باشیم، امروز هم بهترینها در اغلب مشاغل مرد هستند. تنها هدف از بیرون کشیدن زنان از خانه و بها دادن به بت کاذب «زن شاغل» اولا استفادهی تبلیغاتی، و دوما استخدام ارزانقیمت بوده. با محو شدن دلیل دوم، امروز تنها یک دلیل به نظر میرسد.
یعنی فکر نمیکردم با کشف مغلطه نیروانا بتونم اینقدر براش نمونه پیدا کنم:)) این کنترل نسبیه،اگر در یک سازمان نظامی یک ژنرال و یک افسررو مقایسه کنیم به صرف اینکه جایگاه و قدرت ژنرال خیلی بیشتر از افسره میتونیم بگیم افسر هیچ قدرتی نداره؟:) در مورد پیشینیان من واقعا اونها رو چندان مقصر نمیبینم ولی هرقدر به دوران فعلی نزدیک میشیم مخصوصا از رنسانس به بعد با افزایش حقوق مردان،حقوق زنان به نسبت کمتری افزایش پیدا کرده و بعد از پدید اومدن جنبش فمنیسم تا حدی شتابش بیشتر شده. آیا نابرابری در مورد حق کار کردن و بعد از اون دستمزد برابر(طبیعتا برای یک شغل)، آموزش، حق رای و... فقط در مورد مردان نابرابر هست!؟آیا این خواسته های فمنیستی اینقدر نامعقول و زیاده از حد به نظر میرسه؟:) (نمونه های مدرن ترش هم مثلا حق طلاق هست که در کشور خودمون مشاهده میشه)
من شک دارم که این نقدها به جنبش های فمنیستی وارد باشه،شاید یک در مورد یک جنبش خیالی درست باشه که قراره زمینه سلطه زنان بر مردان رو فراهم کنه!:))
اختیار رعیت و زارع و دامدار طی تمام تاریخ بشر منهای صد سال اخیر هیچ شبیه به همان ستوان در تناسب با سروان نبوده، قدرت او در کنترل زندگی خودش نسبت و تناسب نداشته، صفر مطلق بوده. همینطور همان ِ همسر او. اما اولی را کاملا نادیده میگیرید، دومی را بزرگنمایی میکنید و به گردن مردان میاندازید. سوال اصلی اینست: آیا ۹۹٪ مردان در زندگی خود توانایی تصمیمگیری دربارهی هر آن چیز مهم را داشتهاند و آنرا از زنان سلب کردهاند؟ و پاسخ منفیست. جبر فئودال و پادشاه و اقتضائات و«آقابالاسر» و طبیعت همه جبر هستند و فقط تفاوت تکنیکی دارند نه عینی.
بخش بولدشده از حرفهایتان هم که بیشتر به جوک شبیه است تا واقعیت.
شبیه تئوری توطئه مردان علیه زنان به نظر میرسه:)) اگر خواسته ژنتیکی و یا ناخوداگاه رو بگی میپذیرم ولی در مورد اینکه زنان آگاهانه نمیخواستند مسئولیت رو در برابر حقوق قبول کنند؟! این ادعای گزافی هست و نیاز به گواهی و اثبات گزاف تری هم داره:) مسلما یک زن از یک برده همرده آزادتره ولی آیا به میزان یک مرد آزادی داشته؟اگر نداشته پس مرد آزادیشو میگرفته. برای جواب دادن به اینها در پست خودت یک بخش طلایی وجود داره که اونجا شرح بیشتری میدم:)
بله چون آگاهانه خواستار حقوق برابر شدهاند، اما زیر بار مسئولیتهای برابر نرفتهاند. برای مثال در مورد حق رای، امروز تنها چیزی که میتواند «برابریخواهانه» باشد اینست که برای مثال در ایران اعلام بکنیم از آنجاکه طی صد سال اخیر برای دفاع از کشور بیش از یک میلیون مرد جوان کشته شدهاند، خدمت سربازی منحصرا زنانه خواهد بود تا وقتی یک میلیون نفر از آنها برای همان اهداف کشته شده باشند. هیچ دختری زیر بار این مسئولیت نخواهد رفت(چنانکه تاکنون نرفته)، و هیچ زنی هم تحمل نداشتن حق رای را نخواهد داشت.
اتفاقا اگر خوب نگاه کنیم همه اینها نتیجه فرهنگ مردسالاره!:)و سود مردان هست که تعیین میکنه چه اتفاقی بیافته:) مردان همجنس گرا به درد مردان دگرجنسگرا نمیخورند(که بخش غالب جمعیت رو تشکیل میدند)نه میشه باهاشون سکس داشت(مگر اینکه دو جنس گرا باشند!)نه اینکه بچه به دنیا میارند و یا اونها رو پروش میدند. مردان بی غیرت هم به این دلیل که تهدیدی برای هژمونی مردان با غیرت محسوب میشدند(این رو در نظر بگیر غیرت=تک همسری نیست)در اصل هم تهدیدی برای نسل مردان باغیرت و هم تهدیدی برای میم غیرت بودند باز هم به حاشیه رفتند. در واقع میشه گفت میم غیرت یکی از میم های جرزن و به نسبت پرقدرت تا همین الان بوده(هرچند از قدرتش خیلی کاسته شده)چون با حس مالکیت بیولوژیک هم افزایی داشته:) نکته:امیرالمونین علی میفرمائید غیرت زنان حسودیه و خطرناکه:)) اینکه مردان کشته شده در جنگ فراموش میشند باز هم ناشی از این هست که زنان "منابع" محسوب میشند و این منابع مثل طلا و جواهر و سایر سرمایه ها ارزشمند تلقی میشدند:) به همین خاطر هم بود که گفتم مردسالاری به نفع همه مردان نیست:)
1. مگر مردان دگرجنسگرا بدرد مردان دگرجنسگرا میخورند؟ با آنها میتوانند سکس بکنند؟ به هزیانگویی افتادهاید گرامی.. غیرت هم مراقبت از زنان در برابر پرداخت بهایی بسیار سنگین از جیب مرد است و هیچ سودی برای او ندارد. برخی گفتهاند سود آن اینست که مرد از تعلق بچهی احتمالی زن به خودش اطمینان کسب میکند و … که در توضیح شامل شدن آن به مادر و خواهر و دختر همسایه درمیماند. پس یک تحمیل زنانهی دیگر است و مردان بیغیرت بیش از هرکس دیگری توسط زنان ریشخند و تحقیر میشوند.
2. من منکر فاجعهآمیز بودن نقوش سنتی تحمیلشده بر زنان نیستم، مدعی «فاجعهآمیزتر» بودن همان ِ مردان شدهام، زن را وادار به کلفتی در خانه برای کسانی که دوستشان دارد میکردهاند(تاکید بر آشنا و غریبه در این معنا بود)، مرد را وادار به نوکری برای دهها نفر که نمیشناسد و احتمالا ازشان بیزار است، زن را پس از شکست در جنگ به کنیزی میبردهاند و وادار به بردگی جنسی میکردهاند، سر مردها را مثل کون خیار از بیخ میکندهاند. آنچه وجود داشته هرگز در قالب سلطهی مرد بر زن قابل بازشناسی و درک نیست، بلکه تنها از طریق نگریستن از دریچهی سلطهی قوی بر ضعیف میتوان تمامی زوایای آنرا شناخت و به نتیجهگیری درستی پیرامون ساختار اجتماعی انسان پسافرهنگی(طی ده هزار سال اخیر)رسید.
مردسالاری به مانند هر هژمونی تاریخی دیگر، راهیست برای طبقهی حاکم جهت سرزنش کسانی که در پدید آمدن وضع واقعا موجود هیچ نقشی نداشتهاند و خودشان بزرگترین قربانی آن محسوب میشوند، همان نقشی که برای یهودیان در نازیسم تعریف شده، برای مردان در فمینیسم تعریف شده: عنصر خارجی که نظم و هارمونی طبیعی را برهم میزند و با طبع کژ و کوژ خود همه چیز را خراب میکند، همه چیز میتوانست خوب باشد اگر فقط «آنها» نبودند، دیگر مهم نیست که چند برابر تمام آن دشواریها، سرکوبها، تحقیرها و مصائبی که زنان متحمل شدهاند را مردان کشیدهاند، و بزرگتر ِ همان سنگی که پیش پای کارگر آلمانیست جلوی پای کارگر یهودی هم قرار داشته.
آیا در مورد زنان همین درست نیست؟:) یا در نمونه زن های "تنگ" چرا همه چیز تقصیر خودشون هست که دروغگو هستند و اینجا مردان بردگان بدبخت هستند؟:))
نه نیست، 😔 چراکه ادای تنگها را درآوردن انتخابیست آگاهانه برای رسیدن به گزینههای بهتر و مرغوبتر، باقی ماندن در نقوشی که جامعهی ضدمرد به شما تحمیل کرده عملیست از سر انفعال و نا-آگاهی.
به نظر من زیاده خواهی خیلی چیز مهمتری بوده تا کمبود واقعی منابع!:) آیا کشور گشایی های باستان به خاطر کمبود منابع بودند،آیا مردمان اونها بدون کشورگشایی میمردند؟!در ضمن سود این جنگ ها هم به نفع طبقه حاکم و شخص پادشاه یا فرمانده نظامی بوده،غارت و دله دزدی های سربازان رو با سرمایه های کلانی که بالادستی ها به تاراج میبردند نمیشه مقایسه کرد. و در هیچکدوم از این حالت کمبود منابع واقعی وجود نداره(مثل جنگ های امروزی،هرچند منابع امروزه بیشتر ازشون بهرده برداری میشه)چیزی که وجود داره زیادی خواهی هست و بس:)
بله ادعای شما درست میبود اگر ما تاریخ مستند و قابل ارجاعی نداشتهایم. برطبق این تاریخ تنها مللی آغازگران جنگ بودهاند که از چند دههای رشد مداوم جمعیت برخوردار بودهاند. هزینهای که باید برای یک جنگ پرداخت هیچ تناسبی با آنچه بلادرنگ نسیب پیروزان میشده نداشته که بخواهیم آنرا به زیادهخواهی ربط بدهیم، اما دسترسی و دستاندازی به منابع ملل دیگر در بلندمدت به تضعیف آنها و تقویت شما میانجامیده. اما در نهایت هیچ تفاوتی ندارد که زیادهخواهی دلیل اصلی بوده یا کمبود منابع جهت تداوم رشد، آنچه قطعیست، اینست که «ذات ستیزهجوی مردان» باعث جنگها نمیشده.
آیا مردان برای رسیدن به مشاغل کم خطر و پردرآمد رقابت نمیکنند؟!:)که این رو چیز ناپسندی تلقی میکنی؟ آیا اگر زنان توانایی های بدنی مردان رو داشتند نیروهای اقتصادی باعث شاغل شدنشون در این بخش ها نمیشدند؟البته اگر باور داشته باشیم"اقتصاد مال خر است!"شاید پاسخ جالبی بدیم:)) آیا تا به حال شده کسی این پرسش رو مطرح کنه که چرا مردان فاحشه شمارشون در مقابل زنان فاحشه ناچیزه،آیا این شغل اینقدر دلخواه زنانه؟:)) (اگر پاسخ به ویژگی های بدنی فیزیلوژیک برمیگرده به پرسش دوم باید رجوع کنیم)
مردان برای رسیدن به تمام مشاغل(حتی پستترین آنها)با هم رقابت میکنند. اما از آنجاکه کار کردن زنان در حد یک امتیاز باقی مانده تبدیل به مسئولیت عینی جهت بقا/پذیرش نشده و جامعه برای او «حق انتخاب» میان کار کردن و کار نکردن قائل است، نیازی به رقابت برای مقنی شدن و دباغی کردن و معدنچیگری نداشته. پس این یک بیعدالتی اشکار مستقیما برآمده از فرهنگ ضدمرد در تمامی جوامع بشریست که مشاغل پست هنوز در انحصار مطلق مردان قرار دارند.
پانوشت:یک نکته کوچولو برای هیجان انگیز شدن موضوع:)) Women continue to spend more of their time in household activities or caring for other family members; they also do more unpaid volunteer work than men. Women in America: Indicators of Social and Economic Well-Being | The White House
هیچ هم هیجانانگیز نیست! کسی مگر انکار کرده که زنان بیشتر در خانه کار میکنند؟ آنچه دائم انکار میشود اینست که مردان بیرون از خانه بیشتر کار میکنند، یا این یکی اساسا اهمییتی هم دارد یا باید همیشه فقط اولی را بازگو بکنیم و دومی را، فراموش.
یک نکته هم در پرانتز: بطور سنتی زنان کارهای سبکتر همچون پخت و پز و شست و شو را در خانه انجام میدهند و کارهایی از قبیل تعمیر فرسودگیها، جابهجا کردن لوازم، عوض کردن لامپ و بیرون بردن آشغال برعهدهی مردان بوده. امروز مردان در کارهای سبک بیشتر و بیشتر به زنان کمک میکنند و شمار بیشتری از ایشان برای «مرد خوب» تلقی شدن در ظرف شستن و خرید کردن و … همکاری میکنند، بدون آنکه کوچکترین کمکی در کشتن سوسک حمام و شستن پلهها از بانوان دریافت بکنند.. مثل تمام دیگر عرصههایی که «برابریخواهی فمینیستی» به آنها رسیده، زنان تمام قدرت تصمیمگیری را میخواهند، تمام منافع را میطلبند و هیچکدام از مسئولیتها را نمیپذیرند.
گرچه من نام را نمیپسندم، یکبار و برای همیشه بگوییم «برابری حقوق زنامرد» و این لغزش فمینیستها را نکنیم بهتره (:
مهربد جان راستش من این جستار را براه انداختم تا پیرامون مشکلات و دشواریهای مردان صحبت بکنم، با این هدف فرعی که بانوان فروم شاید از طریق آشناتر شدن با آنها نگاهی جدید به موضوع و گفتمان جنسیتی داشته باشند. اقبال شوم مردستیزی ژرفی که در فضای نت فارسی میبینیم بیشتر به گردن احساس گناه بیجا و سکوت خودخواستهی مردان است.
در جهانی ایدهآل میشد تنها به برابری پرداخت و امیدوار بود، اما در جهان واقعی فمینیسم تمامی حیطههای انحصاری برای مردان را طی یک قرن گذشته درنوردیده، حال آنکه تکتک محیطهای یکسر زنانه همچنان منحصرا در اختیار ایشان مانده. تمام وجوهات ضدزن در فرهنگهای سنتی نقد و بازشناسی و تقریبا در تمام موارد بزرگنمایی شدهاند، اما همهی ویژگیهای عمیقا ضدمرد آن فرهنگها نه تنها مورد انتقاد قرار نگرفته، بازشناسی نشده و به رسمیت شناخته نمیشود، بلکه هر روز به دلیل این زایتگاست ضدمرد، شدیدتر هم شده. تقسیم نابرابر حقوق برطرف گشته، اما تقسیم نابرابر مسئولیتها باقی مانده و...
پس من با گفتهی شما یکسر همنگر و همراهم که میباید «برابرطلبی» را هدف اول و آخر خود بدانیم، اما تنها راه رسیدن به آن در موقعیت کنونی را گشودن فضای گفتمان پیرامون حقوق، جایگاه و مشکلات مردان میدانم. امروز برماست که این دشواریها را به گوش زنان(و دیگر مردانی که فرصت و توانایی پرداختن به آنها را ندارند)برسانیم و از «مدافع حقوق مردان» لقب دادن خودمان شرمنده و هراسیده نباشیم. اگرنه ما در آخر طرفدار برابری در حقوق، مسئولیتها و امتیازات به رغم تمامی تفاوتهای جنسی، جنسیتی، نژادی، زبانی، ملیتی و غیره هستیم. من حتی یکبار با شما بحثی داشتم که در آن طرفدار دادن امتیازات ویژه به گروههای فرودست اجتماعی بودم، اما مشروط بر آنکه در تمامی عرصهها به تداوم و وجود داشته باشد و به تشکیل یا تشدید نابرابری میان دیگر گروههای جامعه نیانجامد، برای مثال اگر به زنان برای حضور در دانشگاهها و سپس اشتغال و درپی آن «استقلال مالی» یاری میرسانیم، از مردان نیز برای رسیدن به حق ماندن در خانه و بزرگ کردن بچهها و تبری از اجبار به روبرویی با تلاتمات اقتصادی حمایت بکنیم. اما اینها همه تنها زمانی میسر خواهند بود که جنبشی مستقل و خودویژه برای مردان تشکیل شده باشد و مشکلات، مصائب و حقایق عینی زندگی آنها را تشریح کرده/تغییر داده باشد، باید چیزی داشته باشیم با کارکرد مشابه فمینیسم برای زنان، چیزی که نقش سنتی مرد را به چالش میکشد، نیازی به آنتیتزی هست برای رسیدن به آن سنتز.
فردید من ، گناه از دید ادیان نبود و مگر دیوانه ام که از شخصی بیخدا انتظار باور به گناه دینی داشته باشم؟واژه ی گناه هم همانطور که می دانید صرفا به چم گناه دینی نیست چنانکه شاعر می گوید: گناه دوست عاشق دوست دارد ز بهر آنکه تا زو درگذارد... و فردید من نیز همان جرم و کار بد بود. اما همه ی دلیل برآشفتن من بد بدانستن خود ارضایی به هر دلیل بود.شما به گونه ای سخن گفتید که گویی خودارضایی را به کل کاری نادرست می دانید. "من در رابطهی عاطفی/جنسی با زنان به یکسری اصول پایبندم، به یکسری اصول هم معتقدم اما توانایی پایبندی به آنها را در خود نمیبینم." و از سویی میگویید: "خودارضایی طرف مقابل برای مثال جرمیست نابخشودنی که باعث پایان رابطه میان ما خواهد شد، اما همان کار را برای خودم یک حق محسوب میکنم. " به گمانم هرکسی این نوشته را بخواند اینگونه برداشت میکند که طبق اصول شما خود ارضایی عملی ناپسند است که خود توانایی پایبندی به این اصول را ندارید. از همین روی بود که من برآشفتم،وگرنه توافقات میان دختر و پسر چه پیوندی به من دارد که بخواهم در مورد آن اظهار نظر کنم.شاید یه نفر هم با پارتنرش توافق کند که فقط آنال سکس داشته باشند ولو اینکه برای دختر درناک باشد.به من مربوط نیست.چه بسا بسیاری از لذت های رابطه به همین محدود کردن طرف مقابل و احساس قدرت ناشی از آن باشد. در مورد پی نوشت شما: همانطور که پیشتر هم گفتم توافقات جنسی میان دختر و پسر به من ارتباطی ندارد وهمیشه از اظهار نظر در این مورد اجتناب میکنم اما اظهار نظر را حق محفوظ خودم می دانم.همانطور که نماز خواندن یک مومن زیانی به من نمی رساند اما در جایگاه منتقد این حق رو به خودم میدهم که این عمل را احمقانه بدانم و به طرف گوشزد کنم. در مورد مسائل جنسی هم من خودم گرایشات شگفتی دارم که اگر بازگو کنم شاید دود از سر بقیه بلند شود اما اگر کسی به من گقت این گرایش نادرست است برآشفته نمی شوم. بالاتر هم به مهربد گفتم که اعتراض من از سر حمایت از بانوان نبود و من نیز منقد درجه یک نقش بانوان و رفتار هایشان با مردان هستم. اگر از لحن من رنجیدید پوزش می خواهم اما انتظار نداشتم کسی که خود معتقد به نقد بی رحمانه با شدیدترین لحن است(که من هم معتقد به این نوع گفتگو هستم)از سخن من رنجیده شود. به هر روی پیشتر هم گفتم مایل به ادامه ی این گفتگو نیستم و باز هم میگویم اگر از پیک من رنجیدید میتوانم آن را پاک کنم.
هیچ لزومی به خودسانسوری نیست دوست گرامی، حق با شماست من باید به نحو دیگری آنچه گفتم را بیان میکردم. آنتاگونیسم مغزسپوزی که بانو شیرین و «ایرانبانو» به راه انداخته بودند باعث شد من کمی از کوره در رفته، حرف خود را تعمدا به بدترین لحن ممکن بیان بکنم. واقعیت اینست که من هیچ مشکلی با خودارضایی ندارم و همانطورکه گفتم هر وقت دلم خواست به آن اقدام میورزم. انجام آن توسط طرف مقابل را نمیپسندم چراکه برای تحریک/ارضا شدن در آن عمل، نیاز به نوعی فانتزی هست که من در آن غایب هستم(به هر نحوی، زیرا اگر حاضر بودم که میشد سکس)، و از اینکه پارتنر مربوطه خیال هر نوع فانتزی که من در آن مرکز جهان نیستم را در سر بپروراند برایم آزاردهنده و کراهتآور است. اینها را دوستان میخواهند به پای مردسالاری و زنستیزی بگذارند، حال آنکه اساسا برآمده از سادیست بودن من و علاقهی مریض من به کنترل تمام وجوهات زندگی جنسی شریکم هستند نه محیط اجتماعی که در آن بزرگ شدهام(ناراحتی من از شما نیز بیشتر از همین ارتباط بیمعنا بود)یا فرهنگی که در آن اجتماع وجود دارد. تسلط کامل به دیگری برایم نوعی عیش جنسیست نه بازیقدرت ِ اخلاقی.. اگرنه نفس عمل جلق زدن را بسیار هم پسندیده میدانم و به همهی دختران و پسران جوان این مملکت توصیه میکنم.
منهم از شما بابت متلکپرانی نابجا عذرخواهی میکنم.. جو کمی زیاده از حد متشنج بود. 🌹
امیر کسی که هوچی گری راه انداخته شمایید نه ما. میشه چتدتا جملات پرسوز و گداز ما رو بیاری؟ شما که تمام رفتارهایی که نمود مردسالاری هست رو علم کردید و ازش به عنوان مردستیزی نام میبرید. اجتماع از همون مردانی تشکیل شده که تعزیفی از مردانگی رو ارایه میدن که شملا مخالفش هستید. زنان نقش چندانی ندارن تو این موارد. برید اعتراضتون رو به همون مردان بکنید نه به زنان هیچکاره. زنان فقط میخوان از تحت سلطه گری مردان بیرون بیان و میخوان ارزشی برابر با آنها داشته باشند و ادعا میکنن کازهایی که مردان میتونن اتجام بدن رو اونها هم قادرن انجام بدن. این نه زیاده خواهی هست نه جرم نابخشودنی. مردان هم میتونن به نقشایی که براشون تعریف شده اعتراض کنن و تشکل تشکیل بدن. کسی مانعشون نیست. اگه هم زنان حقی رو ازشون گرفتن بیان مطالبه کنن. دلیل نمیشه که شما به گروهایی فمینیستی اعتراض کنید که چون مردان خودشون باعث بدبختی خودشون هستن درنتیجه بقیه هم خفه خون بگیرن و دم از حقوقی که فقط در اختیار مردان هست نزنن. زنان اگه وضعیتشون نسبت به سالها قبل بهتر شده از تلاش خودشون بوده که نقشهای تعیین شده اجتماع رو نپذیرفتن و زنان بسیاری در هر برهه زمانی این ریسک رو پذیرفتن که خودشون رو از بقیه اجتماع جدا کنن و دم از حقوقی بزنن که برای زنان جرم محسوب میشده. مردان هم اعتراض کنن. بگن ما نمیخوایم سرپرست خانواده باشیم ما نمیخوایم کار سخت انجام بدیم تو معدن کار کنیم یا بریم جنگ. ما نمیخوایم برای تعریف بهمون بگن خیلی مردی. یا نمیخوایم مسئولیتهای دشوار و کمر شکن به ما سپرده بشه. بیاید تشکل تشکیل بدید مطمئن باشیذ زنان نه تنها سرکوبتون نمیکنن بلکه کمکتون هم میکنن. چون تلاش فمنیستها هر برعکس تصور شما همین هست که بگن زنان از مردها چیزی کم ندارن بذارین کارهای سخت رو کسی انجام بده که دوست داره. اعم از زن و مرد. زنی که دلش میخواد معدنچی بشه رو مسخره نکنید یا محرومش نکنید از این حق. این مطالب درکشون خیلی سخت نیست که شما از درکشون عاجزید.
متاسفانه زنان ما برعکس تصور شما نه تنها با حقوقشون آشنا نیستن بلکه وقتی بحثش هم پیش میاد طرف مردان رو میگیرن. یعنی زنان بیچاره ایرانی خیلیاشون این مدلی هستن. حتی همون پاکدامن نمایی رو هم فقط زنانی انجام میدن که پذیرفتن از مردان کمتر هستن و جنس پست تر محسوب میشن. یه فمنیست هیچوقت پاکدامن نمایی نمیکنه. خودشو با صدای بلند فریادمیزنه. که ای مرد همون لذتی که تو داری میبری حق طبیعی من هم هست که داشته باشم. پس اگه اعتراضی داری به زنانی اعتراض کن که برای پذیرفته شدن توسط مردان حاضرن دروغ بگن و بسیاری لذتها رو هم از خودشون محروم کنن. اون زنان مطمئن باشید هر چی هستن فمنیست نیستن.
در مورد خود ارضایی هم که گفتی خیانت محسوب میشه چون کسی دیگه رو تصور میکنه اولا مگه تو تو ذهنش هستی که میگی کسی دیگه رو تصور میکنه؟ مطمئن باش اگه تو رو دوست داشته باشه اونموقع هم تو رو تصور میکنه. هزارتا دلیل وجود داره که به جای اومدن پیش تو دست به همچین اقدامی میزنه. یکیش ممکنه خستگی تو باشه در اون لحظه یا درد جسمانیش از سکس یا کمرویی برای درخواست یا دعوای لفظی. و... پ.ن. دوست پسر من اومده تو این فروم پستای منو خونده و کلی احساس سرافکندگی کرده از پستام در مورد مسائل سکسی. به همین دلیل از توضیح بیشتر معذورم.
در مورد خود ارضایی هم که گفتی خیانت محسوب میشه چون کسی دیگه رو تصور میکنه اولا مگه تو تو ذهنش هستی که میگی کسی دیگه رو تصور میکنه؟ مطمئن باش اگه تو رو دوست داشته باشه اونموقع هم تو رو تصور میکنه. هزارتا دلیل وجود داره که به جای اومدن پیش تو دست به همچین اقدامی میزنه. یکیش ممکنه خستگی تو باشه در اون لحظه یا درد جسمانیش از سکس یا کمرویی برای درخواست یا دعوای لفظی. و... پ.ن. دوست پسر من اومده تو این فروم پستای منو خونده و کلی احساس سرافکندگی کرده از پستام در مورد مسائل سکسی. به همین دلیل از توضیح بیشتر معذورم.
بسیار خوب بانو ، سوال اساسی من هم همین هست ، چرا خود ارضایی یا تجاوز برای مردان و پسران مسئله ای نیست و فقط در وصرت وجود وجدان و شاید زن میتونن اونو انجام ندن اما برای زنان نه ، از بین رفتن پاکی آنها محسوب میشود؟ مگر زنان دارای غریزه و احساسات نیستند؟ سن ازدواج به شدت بالارفته و پسران از راه خود ارضایی و یا هم خوابگی با دختران خیابانی غریزشونو برطرف میکنن اما دختران چی؟ فقط باید تحمل وصبر داشته باشن که انتخاب بشن!! این بی عدالتیه چرا پسرا میتونن انتخاب کنن ولی دخترها فقط باید انتظار انتخاب شدن رو بکشن؟
به نظر من متناسب با تغییرات ، عادت ها هم باید عوض بشه.... چطور هست که خانواده ها ورود فرهنگ های جدید و عادت های ماشینی رو به زندگیشون پذیرفته اند اما تغییر در افکار و شخصیت فرزندانشون رو نه و هنوز اسرار به سنتی بودن در جامعه ماشینی رو دارن که عملا دوام نخواهد آورد؟ تا کی به محدود کردن دختران ادامه دهند و پسران را بیش از پیش آزاد رها کنند ؟
امیر و مهربد و امثالهم نمیدونم کجا زندگی میکنن ولی از واقعیات جامعه ما یه دور هستن. الان تو خانواده های قشر متوسط و فرهنگی که زن و مرد هردوتاشون کار میکنن زندگیشون رو میچرخونن. هر دوتاشون با هم از سرکار برمیگردن ولی این زن هست که یاید بره تو آشپزخونه. باید بچه ها رو رتق و فتق کنه. باید به کارای خونه برسه. مرد هم میشینه پای تلوزیون. تو حانواده های پایینتر که مرداشون معمولا کارگر و معدنچی نظافتچی هستن اینقدر مردان غیرتی متعصبی هستن که حاضرن بیشتر به خودشون فشار بیارن کار کنن ولی زناشون مجیور نباشن برن بیرون کار کنن و چشم مرد و نامرد به قول خودشون بهشون بیفته. پس گله امیر از چی هست من نمیدونم. از مردانی که خودشون حاضرن بمیرن ولی زنانشون مستقل نباشن یا از زنانی که پا به پای مردانشون بیرون از خونه کار میکنن کارای داخل خونه هم وظیفه طبیعی زن هست و مرد اگه کمکش کنه لطف کرده؟ الان ما جامعه ای داریم که مرد به تنهایی از پس هزینه های خونه برنمیاد و زن هم باید شاغل باشه و مثل مرد کار کنه هر چند شغلهای پردرامد هنوزم مال مرد هست. در صورتیکه مرد هنوز فقط کارش کسب درآمد هست نه کارای منزلو نگهداری از بچهها. یعنی همین الان هم وظیفه زنان دوبرابر مردان هست. یاوه گوییهای شما فقط شاید در مورد قشر مرفه جامعه که زناشون احتیاجی به کارکردن ندارن کاربرد داره.
این به این معنی نیست که اونا یه رابطه زناشویی بی عیب و نقص دارن. نشون میده که چهل درصد مردان و 30 درصد زنان متاهل شریک جنسیشون براشون کافی نیست و مجبورن خودارضایی کنن. شما اگه درست درک میکردید من چی میگم اینو نمیگفتید. من نگفتم مردان و زنان متاهل خودارضایی نمیکنن. گفتم مرد و زنی که تو روابط زناشوییشون مشکلی ندارن با هم دست به خودارضایی نمیزنن.
برای جلوگیری از آشفتگی جستار،پاسخ شما را در جستار "سکسولوژی" دادم.
امیر و مهربد و امثالهم نمیدونم کجا زندگی میکنن ولی از واقعیات جامعه ما یه دور هستن. الان تو خانواده های قشر متوسط و فرهنگی که زن و مرد هردوتاشون کار میکنن زندگیشون رو میچرخونن. هر دوتاشون با هم از سرکار برمیگردن ولی این زن هست که یاید بره تو آشپزخونه. باید بچه ها رو رتق و فتق کنه. باید به کارای خونه برسه. مرد هم میشینه پای تلوزیون. تو حانواده های پایینتر که مرداشون معمولا کارگر و معدنچی نظافتچی هستن اینقدر مردان غیرتی متعصبی هستن که حاضرن بیشتر به خودشون فشار بیارن کار کنن ولی زناشون مجیور نباشن برن بیرون کار کنن و چشم مرد و نامرد به قول خودشون بهشون بیفته. پس گله امیر از چی هست من نمیدونم. از مردانی که خودشون حاضرن بمیرن ولی زنانشون مستقل نباشن یا از زنانی که پا به پای مردانشون بیرون از خونه کار میکنن کارای داخل خونه هم وظیفه طبیعی زن هست و مرد اگه کمکش کنه لطف کرده؟ الان ما جامعه ای داریم که مرد به تنهایی از پس هزینه های خونه برنمیاد و زن هم باید شاغل باشه و مثل مرد کار کنه هر چند شغلهای پردرامد هنوزم مال مرد هست. در صورتیکه مرد هنوز فقط کارش کسب درآمد هست نه کارای منزلو نگهداری از بچهها. یعنی همین الان هم وظیفه زنان دوبرابر مردان هست. یاوه گوییهای شما فقط شاید در مورد قشر مرفه جامعه که زناشون احتیاجی به کارکردن ندارن کاربرد داره.
من چیز جدیدی در پستهای آخرتان نمیبینم بجز حملهی شخصی و داستانسرایی بیپایه، پاسخ تمامی آنچه لابلای ِ این دشنامها به عنوان استدلال آمده نیز پیشتر به نحوی بسنده داده شده، پس بحثها را بخوانید و بکوشید آرامش خودتان را حفظ بکنید.
تنها یک نکته دربارهی کار در خانه هست که هرچند قبلتر گفتم باز تکرار میکنم: کارهای سنگین خانه همیشه با مرد بوده، هنوز هم هست. کار بیرون از خانه همیشه با مرد بوده، هنوز هم هست. چشم جامعه جهت تقبل هزینههای زندگی به دست مرد بوده، هنوز هم هست. کار سبک در خانه در انحصار زنان بوده، دیگر نیست و مردان هم اگر بناست «مرد خوب» تلقی بشوند و نوکری سربهزیر و ساکت(چنانکه آنها را میپسندید)، باید در کارهای سبک خانه هم یاری بکنند و نقشی برعهده بگیرند. پس تمام مسئولیتهای سنتی من بر عهدهام باقی مانده، افزون بر آنکه بخشی از مسئولیتهای شما را هم بر دوش من گذاشتهاند.
متاسفانه زنان ما برعکس تصور شما نه تنها با حقوقشون آشنا نیستن بلکه وقتی بحثش هم پیش میاد طرف مردان رو میگیرن. یعنی زنان بیچاره ایرانی خیلیاشون این مدلی هستن. حتی همون پاکدامن نمایی رو هم فقط زنانی انجام میدن که پذیرفتن از مردان کمتر هستن و جنس پست تر محسوب میشن. یه فمنیست هیچوقت پاکدامن نمایی نمیکنه. خودشو با صدای بلند فریادمیزنه. که ای مرد همون لذتی که تو داری میبری حق طبیعی من هم هست که داشته باشم. پس اگه اعتراضی داری به زنانی اعتراض کن که برای پذیرفته شدن توسط مردان حاضرن دروغ بگن و بسیاری لذتها رو هم از خودشون محروم کنن. اون زنان مطمئن باشید هر چی هستن فمنیست نیستن.
فمینیستها به لاشی بودن افتخار میکنند:
یعنی یک مرحله باهوشتر از زنانی هستند که خود را پاکدامن جلوه میدهند، و نیز یک مرحله پستتر. انتقاد من به فمینیستها از جایی شروع شد که شما و ایرنبانو گفتید این زنان دروغگوی هرزه و خودخواه، که از هیچ عمل مبتنی بر پستفطرتی برای فریب مردان فروگذار نیستند را «جامعه» به دروغگویی واداشته خودشان هیچ گناهی ندارند و «قربانیان مردانی هستند که بهشان دروغ گفته شده». که ما نشان دادیم چنین نیست.
انتقاد من به فمینیستها از جایی شروع شد که شما و ایرنبانو گفتید این زنان دروغگوی هرزه و خودخواه، که از هیچ عمل مبتنی بر پستفطرتی برای فریب مردان فروگذار نیستند را «جامعه» به دروغگویی واداشته خودشان هیچ گناهی ندارند و «قربانیان مردانی هستند که بهشان دروغ گفته شده». که ما نشان دادیم چنین نیست.
امیر گرامی امیدوار بودم سخنان مرا دریافته باشید اولا ه من خود اغاز گر انتقاد به رفتارهایی چنین از سمت زنان بودم و هستم. اما حقیقتیست که رفتارهای جمعی خود متاثر از کمبود های جامعه است.یعنی میفرمایید این حرکت از سمت زنان ذاتا به زن بودن انها نسبت داده میشود؟ پاسخ من خیر است.مسلما که جامعه در تعیین رفتار انان نقش دارد وگرنه قریب به اکثریت این زنان چه مشکلی خواهند داشت در ابراز شجاعانه ی اعمال خود؟ این یک معادله ی مشخص است.جامعه برای خوب و بد زنان معیارهایی دلبخواه و دوراز انصاف تعیین میکند.زنان هم با انجام یکسری رفتارها سی بر تطبیق خود با این معیار ها دارد.
امیر کلا نمیخواد چیزی رو بفهمه. وگرنه منم هیچجای حرفام رفتار زنان باکره نما رو تایید نکردم. بعدش مثال از مردی که در جامعه ای سختگیر دست به خودارضایی میزنه رو آوردم و به جای جواب دادن به سوالم حمله کردن بهم.دز هر صورت امیر هم یه مرد زن ستیز خاورمیانه ای هست.کاریش هم نمیشه کرد .(شکلک فرار)
امیر گرامی امیدوار بودم سخنان مرا دریافته باشید اولا ه من خود اغاز گر انتقاد به رفتارهایی چنین از سمت زنان بودم و هستم. اما حقیقتیست که رفتارهای جمعی خود متاثر از کمبود های جامعه است.یعنی میفرمایید این حرکت از سمت زنان ذاتا به زن بودن انها نسبت داده میشود؟ پاسخ من خیر است.مسلما که جامعه در تعیین رفتار انان نقش دارد وگرنه قریب به اکثریت این زنان چه مشکلی خواهند داشت در ابراز شجاعانه ی اعمال خود؟ این یک معادله ی مشخص است.جامعه برای خوب و بد زنان معیارهایی دلبخواه و دوراز انصاف تعیین میکند.زنان هم با انجام یکسری رفتارها سی بر تطبیق خود با این معیار ها دارد..
نه میگویم جنسیت به کلی موضوعیست نامربوط به بحث، هرزگی، زیادهخواهی، مسئولیتناپذیری، منفعتطلبی و عدم پایبندی به اخلاقیات باعث میشود برخی زنان فریبکاری پیشه بکنند و صحبت از نقش جامعه تنها ردگمکنیست. برایتان مثالی میزنم: مردی که دربارهی داشتهها، اهداف و عواطف خود برای رسیدن به سکس دروغ میگوید نیز موجودیست رذل و شایستهی سرزنش و نفرت، ولو آنکه جامعه او را وادار به دروغگویی کرده باشد، چنانکه کرده(نقش فرهنگ مستقر در واداشتن مردان به دروغگویی برای رسیدن به سکس بسیار پُررنگتر است از نقش همان فرهنگ در تشویق و تحمیل دروغگویی در زنان جهت رسیدن به ازدواج. تمام مردان از آغاز بلوغ بطور سیستماتیک به فریبکاری تشویق میشوند).
در هر دو مورد هم شخص دروغگو به یک اندازه «قربانی»ست، اما قربانی بودن او (باز در هر دو مورد) به یک اندازه فاقد موضوعیت است زیرا قربانی حقیقی کسیست که فریب خورده، ساز و کار اجتماعی نیز باید در حمایت از او پیریخته بشود نه اصلاح آن به سود زنان، تا دیگر وادار به دروغ گفتن نباشند(هماکنون هم نیستند و برای رسیدن به گزینههای بهتر= مردان تعهدپذیر سنتی دروغ میگویند).. جامعه برای خوب و بد بودن مردان معیارهای بسیار سختگیرانهتر و ناعادلانهتری دارد و چنانکه کوشیدهام در اینجا نشان بدهم، برپایهی سنت «مرد خوب» بودن بسیار سختتر از «زن خوب» بودن است و مدرنیته تنها به سختتر شدن نقش مردان انجامیده.
رفتارها منزجر کننده اند اما مشکل اصلی جامعه است ...
ببینید بانوی گرامی، اگر خاطرتان باشد در پیام نخست من به ابراز امیدواری از وجود شما، در مقام زنی که جرئت و دلیری به نقد کشیدن رفتار زنان دیگر را دارد پرداختم و گفتم وجود کسانی مانند شما مایهی امیدواری به آینده جهان است. آنچه ناگهان مایهی دلسردی من شد، وجه انتقاد شما به نظم حاکم بود: خودانکاری زنان. مشکل شما با زنان ِ پرهیزگارنما، در اینست که آنها خود ِ خویشتن ِ خود را انکار میکنند و منشی اتخاذ میکنند که در پایان روز، به بیگانگی ایشان از خودشان میانجامد، اینکه مردی هست فریب خورده، که شرافت، انسانیت و کیستی او یکسر به بازی گرفته شده برایتان چندان مهم نیست که حتی اشارهای به آن بکنید(محور گرفتن آن هیچ)، تنها از «آشکاربودگی» دروغها ابراز تعجب میکنید و از اینکه «شعور مردان فریبخورده» آنچنان پائین تصور شده ابراز شگفتی. همانطورکه پیشتر هم گفتم، انتقاد شما چنانست که در آن مرد اگر اعتماد نکند، میشود فاقد اعتماد به نفس و مالیخولیایی و متوهم، اگر اعتماد بکند میشود بیشعور و ابله و زودباور. چرا؟ چون انتقاد شما به ذات ِ انتظاریست که مرد از زن دارد، یعنی پرهیزگارنمایی را رد میکنید زیرا با پرهیزگاری مخالفید، خود نفس پاکدامنی را به شمار و دفعات و نوع سکسهایی که طرف داشته وابسته نمیدانید و ... درست میگویم؟ خُب منهم همینطور، من نیز مشوق و طرفدار سکس بیتعهد میان زن و مرد هستم و روزی پنج بار به درگاه اسپاگتی برای «رها شدن» تمامی زنان دعا میکنم.
اما مردی هست که اینگونه نیست، خود را با یکسری معیارهای سنتی برای مرد خوب سنتی هماهنگ کرده و نیز متقابلا توقع برقرار کردن پیوندی سنتی با آدمی مبتنی بر معیارهای سنتی خوب را دارد. شما برای وجود او کمترین اعتبار و ارزشی قائل نیستید، و در آن «اعتراض» کذایی که پرداختید تنها جایگاهی که برای او باقی میماند جایگاه ِ موجودیست خشکاندیش، بدوی و سلطهجو که با توقعات نابجای خود زن بیچاره را به انکار کیستی عینی خود واداشته، و اگر دروغ میشنود و فریب میخورد بدلیل داشتن معیارهای غیرعقلانی و فاقد انطباق با عینیت است. اسم این حرفها را گذاشتهاند دفاع از حقوق زنان!
امیر کلا نمیخواد چیزی رو بفهمه. وگرنه منم هیچجای حرفام رفتار زنان باکره نما رو تایید نکردم. بعدش مثال از مردی که در جامعه ای سختگیر دست به خودارضایی میزنه رو آوردم و به جای جواب دادن به سوالم حمله کردن بهم.دز هر صورت امیر هم یه مرد زن ستیز خاورمیانه ای هست.کاریش هم نمیشه کرد .(شکلک فرار)
ای بابا حالا ما یک چیزی گفتیم پس از آن هم پوزش خواستیم.شما انگار بیخیال نمیشید. الان کاربر امیر همه را از چشم ما می بیند.
ای بابا حالا ما یک چیزی گفتیم پس از آن هم پوزش خواستیم.شما انگار بیخیال نمیشید. الان کاربر امیر همه را از چشم ما می بیند.
😉 دشنامگویی دیگران تقصیر شما نیست شهریار عزیز. من بسیار بدتر از «خاورمیانهای» از فمینیستهای غربی شنیدهام. اینها به هر حال مسائلیست شخصی که هرکس دربارهی آنها عواطف قدرتمندی دارد، خود منهم گاهی تحت تاثیر آن احساسات قرار گرفتهام و چیزها را به بدترین اشکال ممکن نوشتهام، اما برای رسیدن به نتایج مشترک باید بتوانیم آنها را موقتا کنار بگذاریم و به موضوعات از دریچهای منطقی بنگریم.
اول باید اخلاقی یا غیراخلاقی بودن اون دروغ رو بررسی کنیم. اون دروغ از نظر شما وحشتناک هست امیر ولی خیلی از آدمها گاهی ترجیح میدن دروغ بشنون و راضی هم هستن. اصولا باید ببینیم تا چه حد زندگی خصوصی گذشته یه شخص یه کسی که درآینده میاد تو زندگیش ربط داره.؟
یعنی یک مرحله باهوشتر از زنانی هستند که خود را پاکدامن جلوه میدهند، و نیز یک مرحله پستتر. انتقاد من به فمینیستها از جایی شروع شد که شما و ایرنبانو گفتید این زنان دروغگوی هرزه و خودخواه، که از هیچ عمل مبتنی بر پستفطرتی برای فریب مردان فروگذار نیستند را «جامعه» به دروغگویی واداشته خودشان هیچ گناهی ندارند و «قربانیان مردانی هستند که بهشان دروغ گفته شده». که ما نشان دادیم چنین نیست.
دانشمند عزیز من!:)اگر دانشمدا نرند در مورد این چیزا یک سرچ کوچولو بکنند پس از کی انتظار داشته باشیم:)
SlutWalk - Wikipedia, the free encyclopedia اینها راهپیمایی های ضد تجاوز هستند!که در نیتجه حرف یک افسر پلیس تورنتو بود که گفته بود برای اینکه زنان در امنیت باشند"باید از لباس پوشیدن مثل فاحشه ها(لاشی ها!) خودداری کنند!"خب به این خاطر که در کشورهای غربی ملت به این راحتیا محدود کردن آزادی رو نمیپذیرند با این راهپیمایی های اعتراضی هدفشون مقابله با این جور دیدگاه هاست:)
دانشمند عزیز من!:)اگر دانشمدا نرند در مورد این چیزا یک سرچ کوچولو بکنند پس از کی انتظار داشته باشیم:) SlutWalk - Wikipedia, the free encyclopedia اینها راهپیمایی های ضد تجاوز هستند!که در نیتجه حرف یک افسر پلیس تورنتو بود که گفته بود برای اینکه زنان در امنیت باشند"باید از لباس پوشیدن مثل فاحشه ها(لاشی ها!) خودداری کنند!"خب به این خاطر که در کشورهای غربی ملت به این راحتیا محدود کردن آزادی رو نمیپذیرند با این راهپیمایی های اعتراضی هدفشون مقابله با این جور دیدگاه هاست:)
خُب این کجای حرف مرا رد میکند؟! فمینیسم یا اساسا «لاشی» بودن زنان را به رسمیت نمیشناسد و آنرا برچسبی «ضدزن» تلقی میکند که مردان برای اهلی نگاه داشتن زنان و اعمال سلطه بر ایشان اختراع کردهاند، یا قرار گرفتن تحت آنرا نوعی اعتراض به فرهنگ حاکم(Rape Culture و مردسالاری و ...)میداند و طبیعتا به آن افتخار میکند.
از این گذشته، «اعتراض فمینستها به تجاوز» از آن حرفهاست که شاید به گوش نا-آشنای ایرانیان همدلیبرانگیز بیاید، اما بر منی که از نزدیک در «جهان آزاد» شاهد برچسب «مروج تجاوز» به منتقدان نظریهی فمینیستی بودهام، از فجایعی که در سیستم قضایی کشورهای غربی تحت عنوان False accusation رخ میدهد مطلعم و خودم هم پیشتر «مفتخر» به دفاع از «فرهنگ تجاوز» شدهام و میدانم فمینیستها آنرا چه بیمهابا اینطرف-آنطرف پرتاب میکنند، اثری ندارد.
وقتی مردان موجوداتی ذاتا متجاوز معرفی میشوند که نیازمند آموزش هستند تا از آن دست بردارند، بدیهیست که زنان برای تحریک این موجودات ِ حشری ِ سکسطلب مقصر تلقی خواهند شد. مثل این میماند که با کیسهای پر از هروئین برویم در محلهای منحصر به معتادان کارتنخواب قدم بزنیم، و بعد که کسی کیسه را به زور از ما گرفت مدعی باشیم.
پ.ن: خوب است که حملات شخصی از سوی شما هم آغاز میشوند، اندکاندک در فمینیست بودنتان شک میبردم.
خُب این کجای حرف مرا رد میکند؟! فمینیسم یا اساسا «لاشی» بودن زنان را به رسمیت نمیشناسد و آنرا برچسبی «ضدزن» تلقی میکند که مردان برای اهلی نگاه داشتن زنان و اعمال سلطه بر ایشان اختراع کردهاند، یا قرار گرفتن تحت آنرا نوعی اعتراض به فرهنگ حاکم(Rape Culture و مردسالاری و ...)میداند و طبیعتا به آن افتخار میکند.
گزینه های ما بیش از اینهاست،برای نمونه سومین گزینه این هست که "لاشی"بودن هرچند ممکنه صفتی ضدزن باشه ولی این جنبش های فمنیستی هدفشون تهی سازی واژه هست(یک جور تاکتیک هست که که در مقابل بدنام سازیه) مثلا من باور دارم حرام زاده واژه ای هست که دین برای محدود سازی روابط خارج از ازدواج داره،بنابراین مثلا یک راهکار مبارزه با این روند اینه که حرام زاده بودن رو صفت منفی تلقی نکنیم
از این گذشته، «اعتراض فمینستها به تجاوز» از آن حرفهاست که شاید به گوش نا-آشنای ایرانیان همدلیبرانگیز بیاید، اما بر منی که از نزدیک در «جهان آزاد» شاهد برچسب «مروج تجاوز» به منتقدان نظریهی فمینیستی بودهام، از فجایعی که در سیستم قضایی کشورهای غربی تحت عنوان False accusation رخ میدهد مطلعم و خودم هم پیشتر «مفتخر» به دفاع از «فرهنگ تجاوز» شدهام و میدانم فمینیستها آنرا چه بیمهابا اینطرف-آنطرف پرتاب میکنند، اثری ندارد. برای کسانی که با موضوع آشنایی ندارند: Feminism's rape fallacy | Comment is free | guardian.co.uk Researching the "Rape Culture" of America
اینکه شماری از فمنیست ها بد هستند به این معنا نیستند که همه فمنیست ها بد هستند و از اون مهمتر باید اثبات کنی فمنیسم مقصر هست:)(مثلا برای ارتباط خطای مسلمان و اسلام میگیم فلان اصل اسلام باعث شده مسلمان دست به اون خطا بزنه)
وقتی مردان موجوداتی ذاتا متجاوز معرفی میشوند که نیازمند آموزش هستند تا از آن دست بردارند، بدیهیست که زنان برای تحریک این موجودات ِ حشری ِ سکسطلب مقصر تلقی خواهند شد. مثل این میماند که با کیسهای پر از هروئین برویم در محلهای منحصر به معتادان کارتنخواب قدم بزنیم، و بعد که کسی کیسه را به زور از ما گرفت مدعی باشیم.
باز هم بیربطه،جنبش های فمنیستی در اصول خاصی (مثل دفاع از حقوق زنان)مشترک هستند ولی در بسیاری زمینه ها اختلاف دارند،نمونش اختلاف بر سر پورن هست،بعضی فمنیست ها باهاش مخالفند و بعضی ها باهاش موافقند:) (من جز موافقینشم :)) ) از نطر من پورن به طور کلی برخلاف حقوق زنان نیست(البته نه همه انواعش)و بنابراین با اصول فمنیسم در تضاد نیست:)
پ.ن: خوب است که حملات شخصی از سوی شما هم آغاز میشوند، اندکاندک در فمینیست بودنتان شک میبردم.
به این میگی حمله شخصی؟!پس جمله شخصی ندیدی:)) الان پس اکثر پست های من حمله شخصی داره:))اینها بیشتر لحن دوستانه من توی بحث کردنه ربطی به محتوا نداره اگر آزارت میده دیگه استفاده نمیکنم:)
اینکه شماری از فمنیست ها بد هستند به این معنا نیستند که همه فمنیست ها بد هستند و از اون مهمتر باید اثبات کنی فمنیسم مقصر هست:)(مثلا برای ارتباط خطای مسلمان و اسلام میگیم فلان اصل اسلام باعث شده مسلمان دست به اون خطا بزنه)
باز هم بیربطه،جنبش های فمنیستی در اصول خاصی (مثل دفاع از حقوق زنان)مشترک هستند ولی در بسیاری زمینه ها اختلاف دارند،نمونش اختلاف بر سر پورن هست،بعضی فمنیست ها باهاش مخالفند و بعضی ها باهاش موافقند:) (من جز موافقینشم :)) ) از نطر من پورن به طور کلی برخلاف حقوق زنان نیست(البته نه همه انواعش)و بنابراین با اصول فمنیسم در تضاد نیست:)
خوب من در اینجا بعنوان نایب برحق گفتگو رو ادامه میدم
!!
اینجور تعریف کردن که معلوم است بجایی نمیرسد.یعنی کسی که هویج دوست دارد هم میتواند این دوست داشتن هویج را فمینیسم بنامد مثل برخی مارکسیستها که کلا خیلی گفته های مارکس را قبول ندارند.عیبی هم ندارد حقیقت مکشوف که نیست ولی مفهوم یک نام را نمیشود اینجوری زیرش زد.
فمینیسم هم امروزه بگفته مخالفان جریانی که صحبتش اینجاست دزدیده شده.
بالاخره ما باید یکچیزی آنها را صدا کنیم و جریانی که خودش را فمینیسم مینامد هم به ناچار فمینیسم خوانده میشوند هر چند واژه را دزدیده باشند.
و دفاع از حقوق زنان که نشد موضع که.حق و عدالت بسیار واژگان گشادی هستند.نژادپرستان هم از حقوق سفیدپوستان دفاع میکنند و در نگر خود کار اخلاقی و حتی فداکاری میکنند.
بنگر من تمایز بین gender feminism و equality feminism تفاوت خوبیست. اکثرت آنچه بقول امیر گرامی مغالطات فمینیستی درباره حقایق و سازکار جامعه است هم میرود زیر چتر همان gender