این جستار را به راه انداختم تا در مورد مخزدنها و تجربههایمان به بحث و گفتگو بنشینیم. مبانی آموزشی «بازی» به شکل علمی و تئوریک را در جستار «بازی : آموزش» ادامه میدهیم. پس اینجا فقط میز گردی است برای دوستان کُسباز، تا شرایط و روابط جاری با دوستدخترانمان را آنالیز کنیم و با یاری یکدیگر دنبال راهکارهای بهتری بگردیم. به سبب اینکه بازی ابطالپذیر است و کاملا با تجربههای فردی ما مرتبط میباشد، هرجا که ایدهی نوپایی دادیم و جواب مثبت گرفتیم آن را تحت عنوان «قانون» در جستار آموزش ارائه میدهیم.
💪
بازی : گفتگو
جستاری با محتوای مشابه پیش از این داشتیم :
اگر مایل هستید جستار جداگانه ای داشته باشید ، ایرادی نداره . در این غیر صورت بفرمایید تا جستار ها رو ادغام کنم !!
به نظرم جستار جداگانهای نیاز باشد، من دوست دارم اینجا از ترفندها و روابط کنونی خود میز گردی برپا کنیم. راههای دلبری موضوع دیگریست و اگر بنابه ادغام باشد باید با جستار بازی : آموزش یکی شود. (که شخصا این را نمیپسندم، چون جستار آموزش دهها برابر غنیتر از این یکی به نظر میرسد.)
امروز یا یکی از دوستانم در پارکی نشسته بودیم، دو دختر که دورادور آنها را میپاییدیم از رفتارشان پیدا بود تنشان برای دوستی شدیدا میخوارد. مغز کُسیاب من شرایط را به سرعت آنالیز میکند، پس زمانی که برای دومین بار از جلوی ما رد شدند در حالی که سیگارم را به آرامی دود میکردم این چنین گشایش کردم:
- چرا شما دوتا انقدر از جلوی ما رد میشید؟؟
- عددی نیستید، (خطاب به دوستم) عینکی چهار چشم.
پس از آن که با چندین متر فاصله در صندلی کناری ما نشستند سیگار را خاموش کردم و به سمت آنان رفتم:
- خوب بابا حالا شمارتونو بدید انقدر خودزنی نکنید.
- من صد سال سیاه به تو شماره نمیدم.
- آها الان مثلا میخوای بگی عاشق من نشدی؟ 😃 دخترا همه همینو بهم میگن ولی یه دل نه صد دل عاشقم میشن.
- برو بابا گور خر ماداگاسکار!!!
- چی؟ پوزهی خودتو میگی شبیه گورخره؟
- پوزهی خودت شبیه میمونه!
- بیا بابا این شمارمه، سرم خیلی شلوغه از نه شب به بعد میتونی بهم زنگ بزنی.
- (یکی از آنها شماره را میگیرد)
- اوه اوه روی هوا شمارمو زدی، خیالت جمع شد خلاصه؟
- (با کمی خنده و شادی) باشه دیگه برو پی کارت حالا.
- نه پس فکر کردی بهت افتخار میدم بشینم کنارت؟
(و پاتوق را ترک کردم)
نیم ساعت پیش دختر به من اسمس داد! 👽 بله، ترفندهای بکار برده برای گشایش را ببینید:
بازی اعتماد به نفس: من نیازی به شما ندارم و در ذات خود انقدر آلفا هستم که برای شماره دادن به من خودزنی میکنید.
بازی Pre Selection : دخترهای دیگر همگی مثل شما عاشق من میشوند.
بازی حاضرجوابی : متلکها و پاسخهای بهجا در مقابل گهتستهای آغازین.
به اینها بیافزایید صدا و «نوع بیان» مقتدر و آلفا مابانه را.
اما باید بهوش باشید که در «گشایش خیابانی» دخترها باید اینکاره باشند، اگرنه پاسخ مثبت نمیگیرید. دخترهایی که پارک را متر میکنند یعنی به قصد پسربازی بیرون آمدهاند. پس یادتان باشد، گشایش خیابانی را روی دختری انجام بدهید که زیرچشمی شما را برانداز میکند!
بنظر دوستان، اگر بخواهیم تفاوتهایِ شرایط را برای بازی در ایران و مثلا نیویورک آمریکا لیست کنیم، چه بدست خواهد آمد؟
وجود چنین لیستی برای تطابق رویکرد و استفاده از روشها و تکنیکهایِ توسعه یافته در غرب بایسته بنظر میرسد!
امیدخوب بگذریم این جستار جای مناسبی برای این حرفها نیست. اما شما چرا بطور لایت بازی میکنید؟ هنوز به اثربخشی آن پی نبردید یا اینکه موقیعتتان جور نیست و...؟! چندین بازیکن «حرفهای» در این فروم باشند برویم مثل میستری به طور آزمایشی مخ بزنیم و هرشب میز گردی از روبط روزانهی خود برپا کنیم. یا اگر هم مایل بودید پس از چندین گشایش دور هم جمع شویم و مهمانی شبانه بگیریم و از کُس و کون دختران زیباچهره، این اکسیر ناب طبیعت نهایت بهره را ببریم.
😜😄👍
چون گمان میکنم شروعی آرام میتواند اطمینانِ بیشتری به من بدهد وگرنه خطر اینکه در اثرِ شکستهای ابتدایی دلزده و پشیمان شوم وجود دارد. ولی گفتگو در این مورد را حسابی پایه هستم! هیچ چیز بهتر از به اشتراکگذاریِ تجربهها در این مورد موثر نیست.
Dariushچون گمان میکنم شروعی آرام میتواند اطمینانِ بیشتری به من بدهد وگرنه خطر اینکه در اثرِ شکستهای ابتدایی دلزده و پشیمان شوم وجود دارد. ولی گفتگو در این مورد را حسابی پایه هستم! هیچ چیز بهتر از به اشتراکگذاریِ تجربهها در این مورد موثر نیست.
بله در مراحل اولیه محتملا به هنگام سرپوزی خوردن دلزده و نادم میشوید. اما رفته رفته که رقمهای مخ زنی بالا رفت و حرفهای شدید پاسخ منفی دختر را به پشمتان هم نمیگیرید و سریعا به دنبال گزینهی دیگری میروید. من تاکید میکنم که شما هرچقدر هم حرفهای باشید محال است سرپوزی نخورید، پس اینکه اگر به شما «نه» بگویند سرخورده بشوید را از ذهنتان به دور بریزید. شما میتوانید خیلی ساده از طریق افزایش کمیت بازی موفقیتهایتان را افزایش بدهید، کیفیت در بازیهای برونگرا چندان محوریت ندارد، کمیت را افزایش بدهید.
اکنون مایلم بدانم که شروع لایت و آرام شما چه میزانی از موفقیت و مخ زنی را برایتان به ارمغان آورده است؟
Russellبنظر دوستان، اگر بخواهیم تفاوتهایِ شرایط را برای بازی در ایران و مثلا نیویورک آمریکا لیست کنیم، چه بدست خواهد آمد؟
وجود چنین لیستی برای تطابق رویکرد و استفاده از روشها و تکنیکهایِ توسعه یافته در غرب بایسته بنظر میرسد!
من چندباری خواستم اینجا بنویسم, ولی همین بازدارنده بود. راههایی که من برای دختربازی دارم به درد چندانی برای ایرانیان نمیخورند.
بیشترین جاییکه من دختربازی کردهام دیسکوها و nightclubها بودهاند (که امیر آنها نمونهوار را
بی کاربرد میدانست) و اگر نیک بنگرم, یک کتاب میتوانم دربارهیِ آیینهای nightclub و دختربازی اش بنویسم.
امیدبله در مراحل اولیه محتملا به هنگام سرپوزی خوردن دلزده و نادم میشوید. اما رفته رفته که رقمهای مخ زنی بالا رفت و حرفهای شدید پاسخ منفی دختر را به پشمتان هم نمیگیرید و سریعا به دنبال گزینهی دیگری میروید. من تاکید میکنم که شما هرچقدر هم حرفهای باشید محال است سرپوزی نخورید، پس اینکه اگر به شما «نه» بگویند سرخورده بشوید را از ذهنتان به دور بریزید. شما میتوانید خیلی ساده از طریق افزایش کمیت بازی موفقیتهایتان را افزایش بدهید، کیفیت در بازیهای برونگرا چندان محوریت ندارد، کمیت را افزایش بدهید.
اکنون مایلم بدانم که شروع لایت و آرام شما چه میزانی از موفقیت و مخ زنی را برایتان به ارمغان آورده است؟
کسی که نتواند درد وازنش (= rejection) را برتابد همان بهتر که تک و تنها بمیرد. برای دختربازی (یا براستی هر کار درخور دیگری) پوست
باید کلفت باشد و همانجور که دوست امان گفت, خودباوری همواره روی ١٠٠, چه که اگر خودباوری اتان را ببازید همهچیز را باختهاید.
جدای این درد وازنش هم مانند هر چیز دیگر با تکرار و بالارفتن بسامد بفراخور میکاهد و برزش بسیار خوبی هم است, یاد بگیریم روی احساسها کنترل داشته باشیم.
یک نکتهای را چندباری دربارهیِ درد وازنش گفته بودم, وازنش فرگشتیگ فرا-اندازه دردناک است, چراکه در گذشته و در تیرههایِ
نخستینی (که بیشتر زمان فرگشت آدمی در گروهکهایِ کوچک سپریده) اگر نمونهوار یک پسری آنجا از دختری درمیخواست و در پاسخ وازده میشد,
آن اندازه تیرهها کوچک بودهاند که همه از این وازدگی او دیر یا زود آگاه میشدند و شانس او در اینکه یک بار دیگر به کسی
درخواست بدهد و وازده هم نشود بسیار پایین میآمد; پیشگزینش نائین: اگر یکی او را پیشتر وازده, پس حتما عیب و علتی داشته و من هم بهتره وابزنم.
امروزه که همهیِ ما ولی در کلانشهرهایِ چند میلیونه میزیویم این درد کودنانه و به درد نخور است و کارکرد اش را بروشنی از دست داده, پس شایستهیِ فروپیچش هم میباشد.
هر آینه نباید فراموشید, در جاهایِ کوچک این دردناکی دوباره کارکرد میاید. یکی از جاهاییکه امروزه این درد کارکرد دارد همین nightclubهاست که بالاتر گفتم,
اگر در nightclub نسبتا کوچکی دختره شما را پس بزند میتوانید لاسیدن با دیگر دخترانی که از دور وازدگی اتان را دیدهاند را دیگر درجا بفراموشید و باید به ترفندهایِ دیگر روی آورید.
ولی بیرون از nightclub, هِه, باید آماروار (statistically) یا زیباتر بگوییم, serendipitously پیش رفت و کمیت هزاران بار بر کیفیت برتری میابد.
پارسیگر
Mehrbodکسی که نتواند درد وازنش[٢] (= rejection) را برتابد[٣] همان بهتر که تک و تنها بمیرد. برای دختربازی (یا براستی هر کار درخور دیگری) پوست
باید کلفت باشد و همانجور که دوست امان گفت, خودباوری همواره روی ١٠٠, چه که اگر خودباوری اتان را ببازید همهچیز را باختهاید.
جدای[٤] این درد وازنش هم مانند هر چیز دیگر با تکرار و بالارفتن بسامد[٥] بفراخور میکاهد و برزش[٦] بسیار خوبی هم است, یاد بگیریم روی احساسها کنترل داشته باشیم.
یک نکتهای را چندباری دربارهیِ درد وازنش گفته بودم, وازنش فرگشتیگ[٧] فرا-اندازه دردناک است, چراکه در گذشته و در تیرههایِ
نخستینی[٨] (که بیشتر زمان فرگشت[٩] آدمی در گروهکهایِ کوچک سپریده) اگر نمونهوار یک پسری آنجا از دختری درمیخواست[١٠] و در پاسخ وازده میشد,
آن اندازه تیرهها کوچک بودهاند که همه از این وازدگی او دیر یا زود آگاه میشدند و شانس او در اینکه یک بار دیگر به کسی
درخواست بدهد و وازده هم نشود بسیار پایین میآمد; پیشگزینش نائین[١١]: اگر یکی او را پیشتر وازده, پس حتما عیب و علتی داشته و من هم بهتره وابزنم.
امروزه که همهیِ ما ولی در کلانشهرهایِ چند میلیونه میزیویم[١٢] این درد کودنانه و به درد نخور است و کارکرد اش را بروشنی از دست داده, پس شایستهیِ[١٣] فروپیچش[١٤] هم میباشد.
هر آینه نباید فراموشید, در جاهایِ کوچک این دردناکی دوباره کارکرد میاید. یکی از جاهاییکه امروزه این درد کارکرد دارد همین nightclubهاست که بالاتر گفتم,
اگر در nightclub نسبتا کوچکی دختره شما را پس بزند میتوانید لاسیدن[١٥] با دیگر دخترانی که از دور وازدگی اتان را دیدهاند را دیگر درجا بفراموشید و باید به ترفندهایِ[١٦] دیگر روی آورید.
ولی بیرون از nightclub, هِه, باید آماروار (statistically) یا زیباتر بگوییم, serendipitously پیش رفت و کمیت هزاران بار بر کیفیت برتری میابد.
در مورد سرپوزی خوردن من راهکاری برای کاهش درد مربوطه به ذهنم نمیاید، جز اینکه دختر را جدی نگیرید و با خنده و حاضرجوابی او را قهوهای کنید. یک «دوست» دخترباز در راه افزایش اعتماد به نفس بیاندازه موثر واقع خواهد شد، بعد از مدتی نه گفتن دخترها برایتان کاملا عادی میشود و حتی شاید مثل من از سرپوزی خوردن هم لذت ببرید. اعتماد به نفس من برای مخزنی از طریق نشست و برخاست با یکی از همین دوستان دخترباز به طول برج میلاد صعود کرد. او حتی پس از نه گفتن دخترها هم بیخیال نمیشد و به قدری گیر سه پیچه میداد که گاهی دخترها میدویدند به سوی کیوسک پلیس، یا از مردان دیگر با التماس طلب کمک میکردند و ...! کلید موفقیت همانا اعتماد به نفس شماست، دخترها از مرد کمرو و خجالتی بیزارند و برایشان کمترین میزانی از جذابیت جنسی را ندارد. میبایستی که به معنای واقعی «پررو» باشید و اگر دختر بخواهد در آغوش آلفای شما بماند کاملا مطیع و فرمانبردارتان باشد.
برای مخ زدن شما فقط باید بازی را بیاموزید و روی فاکتورهای ذهنی خود و دختر کذایی سرمایهگذاری کنید. چرا امکانات حداقلی هم نیاز دارید، یک پراید مدل 84 و بوغی، اندکی تیپ و لباسهای مرغوب! همین. (موهای فشن و سیخ کرده و ... هم فاجعه است! تیپ شما باید طوری باشد که معلوم نباشد دو ساعت جلوی آینه پشم و پیل خودتان را پیراستهاید)
Mehrbodمن چندباری خواستم اینجا بنویسم, ولی همین بازدارنده[١] بود. راههایی که من برای دختربازی دارم به درد چندانی برای ایرانیان نمیخورند.
بیشترین جاییکه من دختربازی کردهام دیسکوها و nightclubها بودهاند (که امیر آنها نمونهوار را
بی کاربرد میدانست) و اگر نیک بنگرم, یک کتاب میتوانم دربارهیِ آیینهای nightclub و دختربازی اش بنویسم.
آری محیط ایران با استراتژی شبانه نمیخواند، یا خیلی کم میخواند. ولی در روز که موضوع بحث من است شاید وضع متفاوت باشد.
دوستان من وضعیتی را برای شما تشریح می کنم و از شما می خواهم هر کدام راهکاری که به نظرتان می رسد را بگویید:
موقعیتی را متصور شوید که دختری که در محیط کاری مدت ها است می شناسید خود به یک باره به شما اس ام اس دهد و پا پیش گذارد و شما هم مراحل ابتدایی ِ آشنایی را از سر گذرانده اید و تا جایی که می شده از اشارات جنسی بهره برده اید به نحوی که بار ها دختر مورد اشاره به شما گفته "خیلی پررویی" وحتی یک بار هم گفت:"وقتی اینجوری باهام حرف می زنی دوست ندارم".اما نکته اینجا است که من یکی دو باری واقعا گمان کردم که شاید نمی خواهد و به دنبال فرندزون و این حرفها است و مدتی سگ محلی کردم،ولی دختره باز پا پیش گذاشت و سعی کرد دوباره بهم نزدیک بشه و من هر بار تهاجمی تر از قبل سعی کردم اشارات جنسی را ادامه دهم،حال چند نکته را در نظر بگیرید:
1-دخترک به واقع چهره ی زیبایی دارد و اگر 9 از 10 نباشد بدون شک بالای 8 است.
2-احتمال بسیار بالایی می دهم که باکره باشد.
3-دو بار درخواست قرار با من را پیچاند.
اینجا پرسش نخست من این است که گه تست "نه" به قرار را چگونه می توان به سلامت رد کرد؟دو اینکه اشارات جنسی را چه زمانی باید شروع کرد؟
آخرین پرسش هم اینکه به نگرتان جای امیدی هست که ادامه دهم یا بروم پی کارم؟😃دختران
ِ انجمن هم می توانند به شرط راستگویی و حسن نیت پاسخ دهند.😔
Nevermoreاینجا پرسش نخست من این است که گه تست "نه" به قرار را چگونه می توان به سلامت رد کرد؟دو اینکه اشارات جنسی را چه زمانی باید شروع کرد؟
آخرین پرسش هم اینکه به نگرتان جای امیدی هست که ادامه دهم یا بروم پی کارم؟
قطعا جای امید فراوانی وجود دارد. اما نباید در مرحلهی فرندزون با او گفتگوی جنسی کنید، شما باید نشان بدهید که شیفتهی ویژگیهای جنسی او نشدهاید، از اخلاق و افکار او تعریف بکنید. مثلا بگویید از طرز حرف زدن و بیان تو خیلی خوشم میاید و از این چرندیات خندهدار! به حرف بازیکنان آماتور توجه نکنید، اگر بگویید چه کونی داری و ... ریسک کردهاید و دختر به خیال اینکه برای سکس با او دوست هستید ممکن است شما را رها کند. اگر خودش پا پیش گذاشته یعنی شما را آلفا دیده و متمایل است از شما بیشتر بداند، این یعنی برای شما موقعیت مناسبی پیش آمده و تا میتوانید باید ذهنپردازی دختر را معطوف به ویژگیهای جذاب خود کنید. بنابراین پررو باشید اما چهارچوب جنسی دختر را در این مرحله درهم نشکنید.
این را فراموش نکنید، قانون اول دختربازی میگوید که دخترها هرگز شما را انتخاب نمیکنند، مگر اینکه شما را از «تمام» مردهای موجود در محافل دوستی و محل کار و ... سرتر ببیند. پس در محل کار شما باید با رفتاری آلفا مابانه خودتان را از مردان دیگر سرتر نشان بدهید، مراحل سنتی آلفا شدن را به طور ذهنی طی کنید: مردان دیگر باید به طور گروپی دور شما حلقه بزنند و رئیس باشید، جلف نباشید تا مردان دیگر به شما احترام بگذارند و ... اینها تماما در ذهنپردازی دختر تاثیر مستقیم دارند.
به دختر زنگ بزنید و هرگز به اساماس اکتفا نکنید، دختر باید صدای شما را به دفعات بشنود تا بیشتر و بیشتر ذهنپردازی کند. اساماس هیچ تاثیری ندارد، دخترها به طور سمعی شدیدا عاشق و شیدا میشوند. نوع بیان را هم که خودتان میدانید باید جذاب و مقتدر باشد...
در قرارهای اول بازی کینو را رعایت کنید، میتوانید از تکنیک من بهره ببرید. به او با مزاح بگویید یکی از معیارهای من برای همسرگزینی دستهای دختر میباشد، دستت را بده ببینم چطور است و دقایقی دست او را لمس کنید. به شوخی در کتف او بزنید و خلاصه به نحوی با او تماس جسمانی برقرار کنید تا تنشها زدوده شوند. سعی کنید به طور ضمنی و ناخوداگاه خودتان را در موقعیت فاعلی و فرمانده و دختر را در جایگاه مفعولی و فرمانبردار قرار بدهید، حتی در موارد کوچک باید به او دستور بدهید. مثلا اگر میخواهید تفالههای ساندویچی که در پارک خوردید را به سطل آشغال بیاندازید به او بگویید که این کار را انجام بدهد. اما در عین حال باید به او «احترام» هم بگذارید که از خطر افراط در بازی بکاهید، در کافه در را بگشایید تا اول او وارد شود و ... پس در رفتار فرمانده باشید اما در گفتار بتا و زندوست.
علاوه بر اینها پیشگزینی و اصول مهم بازی را رعایت کنید تا اولین ارتباط جنسی را از او دریافت کردید. خلاصه حواستان باشد که دختر از زیر دستانتان سُر نخورد، اینکه در محل کار با شماست یعنی موقعیت فریبگری برای شما پیش آمده و تا میتوانید باید استفاده بکنید، اینکه به شما کنجکاو است یعنی بهترین فرصت برایتان پیش آمده... از این فرصتها به نحو احسنت استفاده بکنید و نتیجه را اینجا گزارش بدهید.
Nevermoreاینجا پرسش نخست من این است که گه تست "نه" به قرار را چگونه می توان به سلامت رد کرد؟دو اینکه اشارات جنسی را چه زمانی باید شروع کرد؟
شهریار جان در مورد پیشنهاد قرارت و چگونگی «نه»یِ او بیشتر توضیح میدهی؟
امیدقطعا جای امید فراوانی وجود دارد. اما نباید در مرحلهی فرندزون با او گفتگوی جنسی کنید، شما باید نشان بدهید که شیفتهی ویژگیهای جنسی او نشدهاید، از اخلاق و افکار او تعریف بکنید. مثلا بگویید از طرز حرف زدن و بیان تو خیلی خوشم میاید و از این چرندیات خندهدار! به حرف بازیکنان آماتور توجه نکنید، اگر بگویید چه کونی داری و ... ریسک کردهاید و دختر به خیال اینکه برای سکس با او دوست هستید ممکن است شما را رها کند. اگر خودش پا پیش گذاشته یعنی شما را آلفا دیده و متمایل است از شما بیشتر بداند، این یعنی برای شما موقعیت مناسبی پیش آمده و تا میتوانید باید ذهنپردازی دختر را معطوف به ویژگیهای جذاب خود کنید. بنابراین پررو باشید اما چهارچوب جنسی دختر را در این مرحله درهم نشکنید.
این را فراموش نکنید، قانون اول دختربازی میگوید که دخترها هرگز شما را انتخاب نمیکنند، مگر اینکه شما را از «تمام» مردهای موجود در محافل دوستی و محل کار و ... سرتر ببیند. پس در محل کار شما باید با رفتاری آلفا مابانه خودتان را از مردان دیگر سرتر نشان بدهید، مراحل سنتی آلفا شدن را به طور ذهنی طی کنید: مردان دیگر باید به طور گروپی دور شما حلقه بزنند و رئیس باشید، جلف نباشید تا مردان دیگر به شما احترام بگذارند و ... اینها تماما در ذهنپردازی دختر تاثیر مستقیم دارند.
به دختر زنگ بزنید و هرگز به اساماس اکتفا نکنید، دختر باید صدای شما را به دفعات بشنود تا بیشتر و بیشتر ذهنپردازی کند. اساماس هیچ تاثیری ندارد، دخترها به طور سمعی شدیدا عاشق و شیدا میشوند. نوع بیان را هم که خودتان میدانید باید جذاب و مقتدر باشد...در قرارهای اول بازی کینو را رعایت کنید، میتوانید از تکنیک من بهره ببرید. به او با مزاح بگویید یکی از معیارهای من برای همسرگزینی دستهای دختر میباشد، دستت را بده ببینم چطور است و دقایقی دست او را لمس کنید. به شوخی در کتف او بزنید و خلاصه به نحوی با او تماس جسمانی برقرار کنید تا تنشها زدوده شوند. سعی کنید به طور ضمنی و ناخوداگاه خودتان را در موقعیت فاعلی و فرمانده و دختر را در جایگاه مفعولی و فرمانبردار قرار بدهید، حتی در موارد کوچک باید به او دستور بدهید. مثلا اگر میخواهید تفالههای ساندویچی که در پارک خوردید را به سطل آشغال بیاندازید به او بگویید که این کار را انجام بدهد. اما در عین حال باید به او «احترام» هم بگذارید که از خطر افراط در بازی بکاهید، در کافه در را بگشایید تا اول او وارد شود و ... پس در رفتار فرمانده باشید اما در گفتار بتا و زندوست.
علاوه بر اینها پیشگزینی و اصول مهم بازی را رعایت کنید تا اولین ارتباط جنسی را از او دریافت کردید. خلاصه حواستان باشد که دختر از زیر دستانتان سُر نخورد، اینکه در محل کار با شماست یعنی موقعیت فریبگری برای شما پیش آمده و تا میتوانید باید استفاده بکنید، اینکه به شما کنجکاو است یعنی بهترین فرصت برایتان پیش آمده... از این فرصتها به نحو احسنت استفاده بکنید و نتیجه را اینجا گزارش بدهید.
امید جان، سپاس از پاسخ مفصل ات،اما من به دنبال پاسخ روشن تر و دقیق تری بودم،اینکه به طور کلی هرکس اگر با "نه" به قرار مواجه شد باید چه کند،یکی از راه هایی که به ذهن خود ام رسید،قرار اجباری بود،به این ترتیب که سر ساعت مشخص که می دانم دختر مورد نظر کجاست بروم سوار اش کنم اما این کار قدری به نظرم بتاگونه آمد.
Russellشهریار جان در مورد پیشنهاد قرارت و چگونگی «نه»یِ او بیشتر توضیح میدهی؟
یک چیزی در این مایه ها:
من:امروز خیلی هوس قلیون کردم،نمی خوای یه قلیون منو مهمون کنی؟
دختر:من مهمونت کنم؟چه پررویی تو.
من:پس چی؟نکنه توقع داشتی من مهمونت کنم؟ساعت چند میای دنبالم؟
دختر:امروز و این هفته اینقدر کارای دانشگاه ریخته سرم که نگو،پدرم داره در میاد،اصن وقت نمی کنم برم بیرون.
.
.
.
دوبار چنین حالتی پیش آمد.😓
امیداکنون مایلم بدانم که شروع لایت و آرام شما چه میزانی از موفقیت و مخ زنی را برایتان به ارمغان آورده است؟
خب من فعلا بازی را بیشتر روی دختران و زنانِ دور و برِ خودم امتحان میکنم؛ نه در خیابان و پارک، هنوز برای اینها زود است.
در این حالت بازی برایم ارمغانهایی داشته که برای خودم هم گاهی تعجببرانگیز هستند! در یک مورد من توانستم با دختری قرار داشته باشم که تقریبا برایش نامرئی بودم (او هم تقریبا همینطور بود البته!)؛ البته بعد از اینکه با دو دخترِ دیگر روابط حسنه برقرار کردم. کاری که برای مرئی شدن کردم اینطور بود که به جای آنکه مستقیما نگاهِ او را به خودم جلب کنم نگاهِ اطرافیاناش را جلب کردم. ما هفتهای دوس سه روز در محیطی که حدود 20 نفر حضور دارند با هم هستیم و کار میکنیم. من کاری کردم که دوستانِ (پسر و دختر) او که مرا بیشتر میشناختند توجه بیشتری به من داشته باشند و آن را معمولا با شایع کردنِ دروغهایی شاخدار انجام میدادم. مثلا برای چند هفتهای که نبودم شایع کردم که قرار است بروم تورِ اروپایی! من میدانستم رد کردنِ آن صدمهی چندانی به من نمیزند، همین که تصوراتِ او در این چند هفته به من کمک میکردند کافی بود. البته من هرگز ان دروغ را رد هم نکردم، از این بابت که به آن نیاز داشتم.
من یک چیز فهمیدم و آن اینکه بعد از یک هفته کار کردن روی این پروژه کاملا در آن غرق شده بودم؛ تمامِ کنشها و واکنشهای من در آن محیط به این پروژه وابستگی پیدا کرده بودند، همه جا به آن فکر میکردم و جزئیترین حرکاتِ دخترِ مربوطه را کاملا دقیق و هوشیارانه زیر نظر داشتم! گویی شترنگ بازی میکردم و نه تنها دختر را زیر نظر داشتم تمامِ رقبایم در آنجا نیز از چشمانِ من دور نبودند. بار دیگر به قدرت رانههایم ایمان آوردم. تمامِ کارهایم طبقِ الگوریتمهایی ناخودآگاه ارزشیابی و شبیهسازی ذهنی میشدند، در تندایی که قبلا کمتر تجربهاش کرده بودم. اینها البته وابستگی تام به روش من (بازی) نداشتند بلکه به هدفم مربوط بودند، من به چیزی فکر میکردم که باید آن را تا آخر ادامه میدادم و آن آزمایش کردنِ بازی در عمل بود و بررسی نتایجاش بود.
خودنمایی عینی بیشک فازِ بعدی بود. باید بیشتر جلویش میبودم و او مرا بیشتر میدید! وقتِ نهار و وقتِ رفتن بهترین وقتها برای اینکار بودند. سعی میکردم جلوی او بیشتر با دختران لاس بزنم و آنها را بخندانم! کارِ خیلی سختی برای من بود، شاید یکی از سختترین کارهایی که تاکنون کردهام. اما داشتم موفق میشدم، چون او کم کم به جمعِ ما ملحق شد. اوائل ساکت بود و فقط میخندید یا خیلی محتاطانه جملهای میگفت. گهتستهایش از همان دورِ هم بودنها آعاز شد. یکی دوتا از گهتستها را بسیار بد پاسخ دادم، چنانکه ناامید شدم از اینکه بتوانم بدستاش بیاورم. اما خوشبختانه اینطور نشد.
یک پرانتز: بتای درونام مرا رسما داشت میگائید! شاید صدها بار خواستم بیخیالِ این بازیها شوم، شبهای زیادی با عذابوجدان از دروغهایم خوابیدم، بارها حالم از خودم بهم خورد، خلاصه اینکه داشتم خفه میشدم، گویی سرطان روان گرفته بودم؛ اما کافی بود او یکبار از جلوی اتاقِ من رد شود و بوی تناش به مشامام برسد، همهی آن درگیریهای درونی برباد میرفتند، همچون نرّه اسبی در دشتها و چمنزارهای پهناور بهاری بودم که بوی مادیان چنان از خود بیخودم میکند که میتوانستم کیلومترها دنبالاش بدوم! گویی درونم یک جانور بیدار شده بود؛ من قبلا هرگز اینطور نبودم! من قبلا هرگز چند ساعتِ متمادی به فکرِ یک دختر نبودم!ذهن و فکرم در اختیارِ خودم نبودند. من هورمونها را درونِ رگهایم حس میکردم. میخواستم هرجور شده به هدفم برسم، اینبار اما هدفِ نخستینِ من فراموشم شده بود و فقط میخواستم او را به چنگ آورم.
Passions!
Passions!
Passions!
من داریوشی را تجربه میکردم که قبلا هرگز نبودم. من یک جانور شده بودم! نمیخواستم همیشه اینطور باشم، ولی نمیتوانستم دختر را رها کنم. چند باری که او در محلِ کار نبود همچون دیوانهها شده بودم ، گویی خورهی شهوت دارد مرا از درون میخورد. راستاش من نمیتوانم اینطور باشم؛ این منای نیست که بتوانم به آن افتخار کنم، بازی با خردِ من سازگار نیست. بعید است که من هرگز بازیکن شوم ولی برنامه دارم که حداقل تا دو سال هرجور که شده بازی را ادامه دهم.
نگاههای او از دور را میدیدم؛تا همین جا من به دستاورد بزرگی رسیده بودم: من دیگر نه تنها برای او نامرئی نبودم که توسطِ او دنبال میشدم. اما میدانستم که هنوز برای پیشنهاد دادن زود است. حداقل یکبار گپ و گفتِ خودمانی و خصوصی لازم بود. من باید تمامِ سخنانِ او را میفهمیدم. شاید صدها سوژه برای گفتگو با او را تحلیل کردم و انواعِ گوناگونِ سناریوها را در ذهنم شبیهسازی میکردم. تا اینکه بالاخره فرصت دست داد و من توانستم با شروع کردن در مورد همکاری که مدتی بود که ناپیدا بود با او یک ساعتی گفتگو کنم. دختر سختی بود واقعا، خیلی مراقبِ حرفهایش بود و تا آنجا که میتوانست حینِ حرف زدن به من نگاه نمیکرد. به هیچ وجه امکان نداشت بتوانم در آن شرایط کینو را به کار ببرم. چون نمیخواستم به گوشاش برسد که من در حالِ تحقیق در موردش هستم، با کسی در موردش حرف نمیزدم و اطلاعاتِ خیلی کمی از او داشتم؛ اما الان وقتاش بود که بفهمد من دنبالش هستم، شمارهاش را از جایی گیر آوردم و پیام دادم:
من:سلام، شب بخیر، اگه گفتی من کیام؟
دختر: سلام، می دونم!
من:واقعا؟ کی هستم؟
دختر:داریوش!
رسما شاخ درآوردم. امکان نداشت! من داشتم خیلی زیرکانه او را دنبال میکردم! دو حالت داشت:
یا او شماره مرا داشت
یا اینکه واقعا فهمیده بود که من دنبالش هستم!
با توجه به اینکه او دختر باهوش و زیرکی بود، موردِ دوم کاملا محتمل بود! برای اینکه مطمئن شوم:
من:شمارهی منو داشتی؟
دختر:نه!
من: دروغ نگو!
دختر: دروغ چیه؟ شمارهی تورو میخام چیکار آخه؟
من: پس از کجا فهمیدی که منم؟
دختر: فهمیدم دیگه!
من: آخه همچین چیزی خیلی بعیده!
دختر: بعیده واسه اینکه تو هنوز ما دخترا رو نشناختی:)
من واقعا نمیتوانستم بفهمم! امکان نداشت او از پروژهی من باخبر شود. فهمیدنِ او شبیه به درکِ حرفهاییست که پشتِ نگاهِ مردیست که از دویست متری میگذرد و نیمنگاهی میاندازد و میرود. شبیه به پیدا کردن ردِ پای یک اردک روی رودخانه بود! ترجیح دادم در این مورد چیزِ دیگری به او نگویم، چون به نظرم رسید این که خودش از اول همه چیز را فهمیده ، بیشتر به نفعم است.
پیشنهادِ قرار دادم، رد کرد! بدونِ اینکه علتاش را بپرسم گفتم هرجور راحتی. با اینکه حسِ بدی داشتم و نمیتواسنتم راحت باشم، اما میدانستم این پایانِ ما نیست. حدسم درست بود: فردای آن شب، خودش به اتاقم آمد و گفت:
میدونی چرا پیشنهادتو رد کردم؟
من سعی میکردم تا میتوانم به او سگمحلی کنم:
به خودت مربوطه، دلیلی نداره من بدونم.
خب حالا، لوس نشو دیگه!
لوس چیه بابا، حتما فکر کردی خیلی واسم مهمه که بدونم چرا پیشنهادمو رد کردی؟
نیست؟
هه...
از اتاقم رفت. چند دقیقه بعد پیام دادم:
میخای فردا تو کافیشاپِ پایینِ خیابون بگی چرا ردم کردی؟
ساعتِ چند؟
بعد از کار دیگه.
اوکی:)
فردا در موردِ همه چیز حرف زدیم غیر از دلیلِ رد کردناش، اصلا فراموشمان شده بود! قرار خوبی بود و جز شلوغی کافیشاپِ مربوطه هیچ مشکلی پیش نیامد.
من چندین جا را برای آنکه رعایتِ برخی مواردِ امنیتی عوض کردهام اما کلیتِ آن همین بود! من در این مورد بعدا بیشتر خواهم نوشت. از این تجربه چند نکتهی مهم قابلِ استخراج است که فردا در جستارِ بازی:آموزش قرار خواهم داد. نظر دوستان چیست؟
من هنوز تماسِ فیزیکی با او نداشتهام، به نظرم زود است، اینطورنیست؟
به نظر شما دوستان این جمله چقدر درسته؟
وجود فرد به اصطلاح دخترباز فاقد معرفت و انسانیت هست.
خوشمان آمد ! از این جهت که این بازی صرفا برات بازی نبوده و احساس هم توش بود ... حالا نه صرفا جنبه رمانتیک !! در حالی سایر دوستان بازیکن ، بدون احساس وارد بازی میشن ...
Dariushمن واقعا نمیتوانستم بفهمم! امکان نداشت او از پروژهی من باخبر شود. فهمیدنِ او شبیه به درکِ حرفهاییست که پشتِ نگاهِ مردیست که از دویست متری میگذرد و نیمنگاهی میاندازد و میرود. شبیه به پیدا کردن ردِ پای یک اردک روی رودخانه بود! ترجیح دادم در این مورد چیزِ دیگری به او نگویم، چون به نظرم رسید این که خودش از اول همه چیز را فهمیده ، بیشتر به نفعم است.
معلوم شد که باهوش نگم حداقل با دختر خنگی روبرو نیستی.
Dariushمن هنوز تماسِ فیزیکی با او نداشتهام، به نظرم زود است، اینطورنیست؟
نه زوده بابا جان!! ابن قرارها و رفت و آمدها باید بیشتر بشه تا هم بیشتر شیفته ات بشه و هم اعتمادش بیشتر. بعد از این قرار به نظرم کمی کم محلی کن. حداقل چند روزی پیگیرش نباش و بگذار او مشتاق تو بشه و سراغت بیاد. جوری وانمود کن که انگار اتفاقی نیفتاده و انگار از ذهنت همه چیز پاک شده.
Dariushخب من فعلا بازی را بیشتر روی دختران و زنانِ دور و برِ خودم امتحان میکنم؛ نه در خیابان و پارک، هنوز برای اینها زود است.
اگر شما دوستان مایل بودید من بازی را به زوری وارد فاز خیابانی میکنم و هر روز روی ده دختر تصادفی کار میکنیم تا عیار بازی را به جلقیهای منتقد در عمل نشان بدهیم. اما داریوش گرامی به نظرتان چرا وقتی که شما برای دختر نامرئی بودید او هم برای شما چنین بود؟ چرا زنان برای بتاهای نازکصدا در محل کار و درس و ... نامرئی هستند؟ برای اینکه در عمق ذهنشان میدانند شانسی برای رسیدن به سوراخ ندارند، هیچ شانسی. این است که سر به زیر میشوند و دختر را نگاه نمیکنند! سربهزیری؟ بله، سربهزیری به بدترین وجه من الجوه بتاست! شما حتی وقتی با دختر ارتباط چشمی استواری برقرار میکنید پس از گسستن ارتباط نباید به پایین نگاه کنید! باید اطراف یا بالا را ببینید، پایین نگاه کردن و سربه زیر بودن نماد مطیع بودن است. من بارها در قهوهخانه میبینم که تازهواردها قلیان را پایین دود میکنند و لات و لوتها با اعتماد به نفس فراوان دود را به سمت اطراف یا بالا میدهند، بله شما باید به اینها توجه کنید. چون کوچکترین رفتار شما که شاید هرگز خودآگاهانه نباشید میتواند ذهنپردازی دختر را دگرگون کند. من در خیابان کنار دخترها سروی میکنم، دود سیگارم را بالا میدهم، در حین رد شدن از خیابان دستش را گرفته و او را به کنار خودم میکشانم و به طور ضمنی از او «محافظت» میکنم!
مورد شما کاملا قابل درک است، ما حیوانات نر وقتی بوی ماده را استشمام میکنیم مثل نره اسبان دشت و صحرا برای رسیدن به مادهها از انسانیت بیخود میشویم. اگر با خودمان صادق باشیم و بتای درون را در معرض نمایش بگذاریم بدترین تاکتیک ممکنه را به کار بردهایم. من مردان فراوانی را دیدهام که برای بدست آوردن دختر صادق بودند و با ابراز نامشروط عواطف خود برای همیشه دختر را فراری دادند. اما سگمحلی بخش کوچکی از ماجراست که در مرحلهی فرندزون میباید استاندارد آن را رعایت بکنید. بخش عمدهی ماجرا بالا رفتن از پلکان سنتی آلفابودگی در ذهن دختر است. همین که شما توجه دختران دیگر را معطوف میکنید و خودتان را تثبیت شده مینمایانید یعنی موفق بودهاید. اگر در قرارهای اول کینو نکردید مهم نیست، چون دختر اکنون به شما کنجکاو است و این یعنی فرصتهای مناسبی در آینده برایتان موجود است. اما در مورد قرار گذاشتن گویا دوستان کمی با این مهم دست و پنجه نرم میکنند! قرار گذاشتن و نمایش اقتدار شما در محیط بیرون اتفاقا مهمترین قسمت ماجراست! دخترها معمولا در این باره طفره میروند، باید طوری اعتماد و اشتیاق او را جلب بکنید. هرگز به اساماس کفایت نکنید، شما میتوانید به طور سمعی نبض بازی را در اختیار بگیرید. آخر شب به او زنگ بزنید و حتی برای چند دقیقه هم که شده حتما با او حرف بزنید. یک شب در میان یا هرشب این کار را بکنید، سعی کنید قانون سه به یک را پس از دریافت ارتباط جنسی رعایت کنید، در مرحلهی فرندزون شما علاوه بر اینکه خودتان را «بیتفاوت» نشان میدهد اما باید کمی هم «گیر» بدهید تا دل او را به دست آورید. من برای این کار طوری به دختر میفهمانم که آلترناتیوهای بیشماری برای دوستی دارم اما فعلا روی وی زوم کردهام و مایلم از او بیشتر بدانم. بعد از اینکه دل او را به دست آوردم کمتر و کمتر گیر میدهم.
من اما عملکرد شما را تا به اینجا مثبت ارزیابی میکنم، آثار موفقیت شما در مرحلهی اول مشهود بود. اما باید بگویم مرحلهی فرندزون به باریکی مویی بسته است، میباید مراقب تلهگذاریهای دختر باشید تا مسیر پیش رو را با سلامتی طی کنید و به «غول آخر» برسید. پس حتما این تاپیک را فراموش نکنید، هرگاه به دستانداز رسیدید بیایید اینجا تا با یکدیگر مشاورت کنیم. بعد از این نکات مهمی که از این پروژه استخراج کردید را در جستار بازی: آموزش قرار بدهید تا به دلخواه استفاده کنیم. ولی همواره مراقب فریادهای خروشان بتای درون باشید، وجدانتان را در توالت بیفکنید و سیفون را بکشید. مردان در تمام روابط ممکنه با دخترها بازنده هستند و مونث همیشه در موضع قدرت قرار دارد، پس دلسوزی نکنید. وضعیت جنسی هوموساپینزهای نر وخیمتر از پستانداران دیگر است، ما برای به دست آورن ماده نه تنها با رقبای دیگر مبارزه میکنیم، بلکه تا آخرین ثانیه در موضع نکبت قرار داریم. برای بدست آوردن و داشتن دختر باید پول خرج کنیم، از او صیانت بکنیم، امنیت جانی و اجتماعی و اقتصادی و ... را برای او تامین کنیم تا دختر به نحوی حق نانوشتهی خود را از ما «مطالبه» کند! اما ما به این معرکه فیصله میدهیم، و از طریق قوانین بازی موضع قدرت را بدست میاوریم.


izabelبه نظر شما دوستان این جمله چقدر درسته؟
وجود فرد به اصطلاح دخترباز فاقد معرفت و انسانیت هست.
نه درست نیست. اینکه ما دخترهای بیشماری را میخواهیم به این معنا نیست که فاقد انسانیت هستیم. این مسئله فقط استراتژی جنسی اجداد ما برای گسترش ژنوم خودشان بوده که به ما هم رسیده است. یعنی استفادهی حداکثری از تمام تخمکهای یک جمعیت.
بانو گشسبنه زوده بابا جان!! ابن قرارها و رفت و آمدها باید بیشتر بشه تا هم بیشتر شیفته ات بشه و هم اعتمادش بیشتر. بعد از این قرار به نظرم کمی کم محلی کن. حداقل چند روزی پیگیرش نباش و بگذار او مشتاق تو بشه و سراغت بیاد. جوری وانمود کن که انگار اتفاقی نیفتاده و انگار از ذهنت همه چیز پاک شده.
آفرین بانو. ☺️
برای راهنماییهایی مربوطه یادمان باشد از تجربیات شما هم کمک بگیریم.
امیدآفرین بانو.
برای راهنماییهایی مربوطه یادمان باشد از تجربیات شما هم کمک بگیریم.
من در خدمتم؛ اتفاقا امروز داشتم فکر میکردم چه خوب میشد اگه میتونستم از اطرافیانم به یکی کمک کنم تا مرد آلفا بشه...😜
fun خوبی بود!
بانو گشسبمن در خدمتم؛ اتفاقا امروز داشتم فکر میکردم چه خوب میشد اگه میتونستم از اطرافیانم به یکی کمک کنم تا مرد آلفا بشه...
fun خوبی بود!
پس به تیم ما بپیوندید. ما دخترهای باهوش را هم وارد باشگاه میکنیم و تاکتیکهای مهم دلبری از مردان را به او میاموزیم. 😉
اینکارا از من گذشته.متاهل هستم و وفادار به همسرم.
البته دوست دارم رابطه سکسیم محدود به همسرم نباشه و تنوع داشته باشم.چه کنم که این عذاب وجدان نمیزاره و زود منصرف میشم
امیدنه درست نیست. اینکه ما دخترهای بیشماری را میخواهیم به این معنا نیست که فاقد انسانیت هستیم. این مسئله فقط استراتژی جنسی اجداد ما برای گسترش ژنوم خودشان بوده که به ما هم رسیده است. یعنی استفادهی حداکثری از تمام تخمکهای یک جمعیت.
.
ایراد ادعایی بعضی دختران این هست که افراد در بازی اخلاق رو رعایت نمیکنند.شاید ایراد "قلبی"شون این باشه که مردا تنوع طلبند.
در هر حال فارق زا درست یا غلط بودن این رفتار توسل به طبیعت برای توجیهش سفسطه هست:))
undead_knightایراد ادعایی بعضی دختران این هست که افراد در بازی اخلاق رو رعایت نمیکنند.شاید ایراد "قلبی"شون این باشه که مردا تنوع طلبند.
در هر حال فارق زا درست یا غلط بودن این رفتار توسل به طبیعت برای توجیهش سفسطه هست:))
استدلال ما مغلطهی توسل به طبیعت است اما ایراد «قلبی» دخترها انتقادی موجه و مستند! 😒
بدیهیست که من طبیعت را مرجعیت قرار ندادم، استفادهی حداکثری از تخمکهای یک جمعیت هیچ دلیلی برای غیراخلاقی بودن ندارد. دخترها معمولا از این طریق مردان را رسوا میکنند! به نظر شما فارغ از ایراد قلبی چه انتقاد موجهی برای مردی که هزار مونث را میگاید وجود دارد؟
@امید جان بیا یک چندتایی از آن روتین های خیابانی را برایمان بگو تا من هم داستان ِ ریجکت شدنم پس از سالها را تعریف کنم تا ببینیم ایراد کار از کجا بوده،بعد هم توضیح بده تارگت مورد نظر را چگونه باید انتخاب کنیم،منظورم این است که در بازی ِ خیابانی چه رفتاری از سوی دختر نشان می دهد که او پا می دهد؟زنان در این مورد یک سری رفتار های کلیشه ای ندارند که بتوان تشخیص داد؟
Nevermore@امید جان بیا یک چندتایی از آن روتین های خیابانی را برایمان بگو تا من هم داستان ِ ریجکت شدنم پس از سالها را تعریف کنم تا ببینیم ایراد کار از کجا بوده،بعد هم توضیح بده تارگت مورد نظر را چگونه باید انتخاب کنیم،منظورم این است که در بازی ِ خیابانی چه رفتاری از سوی دختر نشان می دهد که او پا می دهد؟زنان در این مورد یک سری رفتار های کلیشه ای ندارند که بتوان تشخیص داد؟
در مورد گشایش خیابانی افکارم بسیار پراکنده و دوان است و کمی طول میکشید آنها را متمرکز و پست کنم. به فراخور نوع گشایش هر یک تاکتیکهایی را میطلبد که شامل ارتباط چشمی فاعلی، باز کردن سر صحبت با دختر و... است. (در این مورد من از تکنیک میستری استفاده میکنم، یک ویژگی بسیار ضایع در تیپم که دختر وقتی من را گُهتست میکند با اعتماد به نفس غنی من مواجه میشود.) من باب مثال مدتی پیش با دختری که روبروی من و با کمی فاصله نشسته بود ارتباط چشمی برقرار کردم، خوب شما از «نوع نگاه» او میتوانید تشخیص بدهید که جلو بروید یا نه! مثلا دختر مداوم برمیگردد و به شما گریز میزند، یا شما را برانداز میکند و لختی ارتباط چشمی برقرار میکند، اگر فرصت را مناسب یافتید میتوانید در موضع فاعلی جلو رفته و آلفاگری کنید. دو حالت بیشتر وجود ندارد، یا پاسخ منفی دریافت میکنید یا مثبت. در هر حالتی اما ذرهای از اعتماد به نفس شما مخدوش نخواهد شد. واقعیت اینست که گشایش خیابانی به میزان زیادی بسته به شانس شما دارد، زیرا دختر تاکنون شما را ندیده و عیارتان را نسنجیده است، پس شما تنها «یک فرصت کوتاه» برای عرض اندام دارید.
پیش از اینکه در مورد بازی خیابانی بیشتر گفتگو کنیم نخست شما بگویید ببینم چه اتفاقی افتاده و برای گشایشهای خیابانی چه تاکتیکی دارید؟
امیدمن اما عملکرد شما را تا به اینجا مثبت ارزیابی میکنم، آثار موفقیت شما در مرحلهی اول مشهود بود. اما باید بگویم مرحلهی فرندزون به باریکی مویی بسته است، میباید مراقب تلهگذاریهای دختر باشید تا مسیر پیش رو را با سلامتی طی کنید و به «غول آخر» برسید. پس حتما این تاپیک را فراموش نکنید، هرگاه به دستانداز رسیدید بیایید اینجا تا با یکدیگر مشاورت کنیم. بعد از این نکات مهمی که از این پروژه استخراج کردید را در جستار بازی: آموزش قرار بدهید تا به دلخواه استفاده کنیم. ولی همواره مراقب فریادهای خروشان بتای درون باشید، وجدانتان را در توالت بیفکنید و سیفون را بکشید. مردان در تمام روابط ممکنه با دخترها بازنده هستند و مونث همیشه در موضع قدرت قرار دارد، پس دلسوزی نکنید. وضعیت جنسی هوموساپینزهای نر وخیمتر از پستانداران دیگر است، ما برای به دست آورن ماده نه تنها با رقبای دیگر مبارزه میکنیم، بلکه تا آخرین ثانیه در موضع نکبت قرار داریم. برای بدست آوردن و داشتن دختر باید پول خرج کنیم، از او صیانت بکنیم، امنیت جانی و اجتماعی و اقتصادی و ... را برای او تامین کنیم تا دختر به نحوی حق نانوشتهی خود را از ما «مطالبه» کند! اما ما به این معرکه فیصله میدهیم، و از طریق قوانین بازی موضع قدرت را بدست میاوریم.
برای نیافتادن در دامِ فرندزون، من گمان میکنم بهترین راهکار نگاه باشد؛ خیره شدن به چشمانِ دختر به او سیگنالهای روشنی میدهد مبنی بر انگیزهی حقیقی مرد از بودن در کنارش! موضوعی که من میخواستم در جستارِ بازی:آموزش در موردش سخن بگویم هم همین بود ولی از آنجا که هنوز نوآموز هستم، فعلا سعی میکنم خطرِ دادنِ اطلاعاتِ غلط را از خودم دور نگاه دارم. ولی بیانِ آن در اینجا خوب بنظر میرسد و آن اینکه دختران زبانِ بدن را بسیار بهتر از مردان میدانند! اگر فکر میکنید در محلِ کار، دانشگاه یا یک جای عمومی، دختری که نزدیکتان است متوجه نگاههای دزدکانهی شما نمیشود، سخت در اشتباهید! او در همان یکی دو نگاهِ اولتان متوجه معنای پشتشان میشود. به نظر من البته این یک امتیاز برای شماست و میتوانید از آن به نحوی مطلوب استفاده کنید. شما میتوانید پیش از رو در روییِ ِ مستقیم با او (متلک پراندن و... ) از این طریق تا اندازهای واکنشِ او نسبت به خودتان را دریابید و گامِ بعدی را مطمئنتر بردارید. من نمیتوانم آثارِ موافقتِ ضمنیِ دختر در این حالت را فرموله کنم ولی در شرایط اگر باشم، گمان میکنم استعدادِ خوبی برای دریافتِ معنای اشاراتِ او دارم! شما باید به دنبالِ پاسخی از او باشید، اینکه او چگونه به شما این پاسخ را میدهد کاملا وابسته به شرایط و روحیاتِ دختر مربوطه است؛ بنابراین بکوشید استعدادِ خود در درکِ زبانِ بدن را بیشتر پرورش دهید که در بازی بسیار به کارتان خواهد آمد.
در موردِ پروژهی خودم، من دوبار دیگر با دخترِ مربوطه قرار داشتم، نکتهی مهم این است که او بسیار سرزبان است در حالیکه من خیلی کمحرف و ساکت هستم چنانکه چند باری به من گفته «چقدر ساکتی تو!». نمیدانم چطور حرافی را در خودم پرورش دهم، اما فعلا فکر میکنم چرت و پرت گفتنهای بیپایان با دوستان خودم یک راهِ نیمبند برایش باشد. نکتهی دیگر آنکه او بسیار زیباست! چنانکه من خیلی اوقات واقعا تحتِ تاثیر زیباییِ او قرار میگیرم و عنان از کف میدهم و به بتا بودن متمایل میشوم. راهکارهای امیر و میستری را کم و بیش میدانم ولی آنچنان که باید برایم موثر نبودند! اما کینو! این یکی را با موفقیت از سر گذراندم! خیلی راحتتر از آنچه که فکر میکردم. در قرار دوم، کاملا فیالبداهه، همراه با سلام کردن، دستم را دراز کردم تا با او دست دهم. او نگاهی کرد و دو سه ثانیه با خودش سبک سنگین کرد و در نهایت با یک لبخند تسلیمِ حرکتِ غیرمنتظرهی من شد.
قانونِ سه به یک را پیشنهاد میکنم دوستان به هیچ عنوان فراموش نکنند. بسیار کاراست. این روش به نظر من دقیقا برای همین فازی که من در آن هستم کاربرد دارد: موقعی که شما یکی دو بار با دخترِ مربوطه قرار گذاشتهاید و حالا میخواهید ذهنِ او چنان درگیر کنید که روزی چند ساعت به فکر شما باشد! من چندبار این قانون را به کار بردم و دختر مثلا 3 روز بعد از یک نگِ من ازم پرسیده که «واقعا در موردِ من اینطوری فکر میکنی؟» خب چنین پرسشی معنایی دارد که باید فورا متوجهاش شوید: او به حرفِ شما و نظری که در موردش دارید اهمیت میدهد و در این مدت بارها به آن فکر کرده. عملکردِ قانونِ سه به یک همین است که ذهنِ دختر را محسور میکند و به شما این فرصت را میدهد که هر چه بیشتر با او بازی کنید.
Dariushبرای نیافتادن در دامِ فرندزون، من گمان میکنم بهترین راهکار نگاه باشد؛ خیره شدن به چشمانِ دختر به او سیگنالهای روشنی میدهد مبنی بر انگیزهی حقیقی مرد از بودن در کنارش! موضوعی که من میخواستم در جستارِ بازی:آموزش در موردش سخن بگویم هم همین بود ولی از آنجا که هنوز نوآموز هستم، فعلا سعی میکنم خطرِ دادنِ اطلاعاتِ غلط را از خودم دور نگاه دارم. ولی بیانِ آن در اینجا خوب بنظر میرسد و آن اینکه دختران زبانِ بدن را بسیار بهتر از مردان میدانند! اگر فکر میکنید در محلِ کار، دانشگاه یا یک جای عمومی، دختری که نزدیکتان است متوجه نگاههای دزدکانهی شما نمیشود، سخت در اشتباهید! او در همان یکی دو نگاهِ اولتان متوجه معنای پشتشان میشود. به نظر من البته این یک امتیاز برای شماست و میتوانید از آن به نحوی مطلوب استفاده کنید. شما میتوانید پیش از رو در روییِ ِ مستقیم با او (متلک پراندن و... ) از این طریق تا اندازهای واکنشِ او نسبت به خودتان را دریابید و گامِ بعدی را مطمئنتر بردارید. من نمیتوانم آثارِ موافقتِ ضمنیِ دختر در این حالت را فرموله کنم ولی در شرایط اگر باشم، گمان میکنم استعدادِ خوبی برای دریافتِ معنای اشاراتِ او دارم! شما باید به دنبالِ پاسخی از او باشید، اینکه او چگونه به شما این پاسخ را میدهد کاملا وابسته به شرایط و روحیاتِ دختر مربوطه است؛ بنابراین بکوشید استعدادِ خود در درکِ زبانِ بدن را بیشتر پرورش دهید که در بازی بسیار به کارتان خواهد آمد.
در موردِ پروژهی خودم، من دوبار دیگر با دخترِ مربوطه قرار داشتم، نکتهی مهم این است که او بسیار سرزبان است در حالیکه من خیلی کمحرف و ساکت هستم چنانکه چند باری به من گفته «چقدر ساکتی تو!». نمیدانم چطور حرافی را در خودم پرورش دهم، اما فعلا فکر میکنم چرت و پرت گفتنهای بیپایان با دوستان خودم یک راهِ نیمبند برایش باشد. نکتهی دیگر آنکه او بسیار زیباست! چنانکه من خیلی اوقات واقعا تحتِ تاثیر زیباییِ او قرار میگیرم و عنان از کف میدهم و به بتا بودن متمایل میشوم. راهکارهای امیر و میستری را کم و بیش میدانم ولی آنچنان که باید برایم موثر نبودند! اما کینو! این یکی را با موفقیت از سر گذراندم! خیلی راحتتر از آنچه که فکر میکردم. در قرار دوم، کاملا فیالبداهه، همراه با سلام کردن، دستم را دراز کردم تا با او دست دهم. او نگاهی کرد و دو سه ثانیه با خودش سبک سنگین کرد و در نهایت با یک لبخند تسلیمِ حرکتِ غیرمنتظرهی من شد.
قانونِ سه به یک را پیشنهاد میکنم دوستان به هیچ عنوان فراموش نکنند. بسیار کاراست. این روش به نظر من دقیقا برای همین فازی که من در آن هستم کاربرد دارد: موقعی که شما یکی دو بار با دخترِ مربوطه قرار گذاشتهاید و حالا میخواهید ذهنِ او چنان درگیر کنید که روزی چند ساعت به فکر شما باشد! من چندبار این قانون را به کار بردم و دختر مثلا 3 روز بعد از یک نگِ من ازم پرسیده که «واقعا در موردِ من اینطوری فکر میکنی؟» خب چنین پرسشی معنایی دارد که باید فورا متوجهاش شوید: او به حرفِ شما و نظری که در موردش دارید اهمیت میدهد و در این مدت بارها به آن فکر کرده. عملکردِ قانونِ سه به یک همین است که ذهنِ دختر را محسور میکند و به شما این فرصت را میدهد که هر چه بیشتر با او بازی کنید.
باید برعکس باشد. اگر برونگرا بازی میکنید همواره شما میباید بالای منبر باشید تا سوژه در مصاف شما موضع مناسب را اتخاذ کند. دختر را متهم به «خجالتی» بودن بکنید و همیشه زمانی که گفتگو منجمد میشود چرتوپرتی برای ارائه دادن داشته باشید. اتهام خجالتی بودن مهمتر است، دخترها همیشه از لاشی و جنده شدن در هراسند، وقتی که با او وارد فاز سکسی میشود و مرزهای قرمز را میدرید ممکن است احساس بدی پیدا کند که شما او را لاشی تصور میکنید. برای معدوم کردن این خطر بزرگ به او اتهام خجالتی بودن بزنید یا بطور ضمنی بگویید میدانم که دختر خوبی هستی و...!
سخنوری و حاضرجوابی یکی از ارکان مهم بازیست، برای اینکه به این مهم چیره بشوید در ذهنتان تمرین کنید، موضوعات انتزاعی مطرح کنید و برای آنها پاسخی بسازید تا همیشه چیزی در خزانه محفوظ بماند. من شاید بعدا مکالمهی تلفنی خودم با یکی از دخترها را اینجا بگذارم تا برای پرورش سخنوری در ذهنتان به شما چندین ایده بدهم. تمایل شما به بتاشدن اما کاملا قابل قبول و درک کردنیست، چه کار باید کرد گرامی؟ باید با این فریادهای بیمحابا بجنگید، و تسلیم نشوید. مبادا موضع مفعولی بگیرید و زانو بزنید، همیشه از زاویهی بالا به او نگاه کنید. یکی از رویکردهای مهمی که در این بزنگاه کارگر است در جستار آموزش مطرح شده است. یعنی متصور شدن دختر در حالتی وحشتناک یا چندشآور، با این تکنیک بتای درون را رام کرده و تاثیر زیبایی دختر را موقتا مضمحل میکنید.
بایت یادآوری زبان بدن متشکرم. بله زبان بدن مهم است و دخترها برخلاف تصور مردان اگر برایشان نامرئی نباشید کاملا متوجه شما هستد. این نکات را در جستار آموزش مکتوب کنیم بهتر است، چون اعتبار بازی به تجربهگرایی میباشد و من هم اگرچه اطلاعات تئوریک بالایی ندارم سالها بازیکنی تجربی بودهام. برای همین اگر تجربه و آزمایش کردید و پاسخ مثبت دریافت شد، آن را ارائه و آموزش بدهید، در بازی تجربه بالاتر از تئوری قرار دارد.
دایوش جان کسانی که ذهن تحلیلی دارند و چمیدانم مغالطهیِ منطقی برایشان از دهان طرف خارج نشدهشناسی میشود بسیاری مواقع نسبت به چرت و پرت گویی بیتوجه میمانند. من چندیست به این هنر بسیار علاقمند شدهام و بسیار در نظرم با مزه میآید. در نظر مردان سخن گفتن موجز و جامع و مانع حرف زدن نوعی ارزش است ولی بسیاری زنان حرف میزنند که حرف زده باشند و آنچه منتقل میشود محتوا نیست. این البته همانطور که گفتم در جای خود هنریست که از نظر مردان مغفول مانده !!
امیددر مورد گشایش خیابانی افکارم بسیار پراکنده و دوان است و کمی طول میکشید آنها را متمرکز و پست کنم. به فراخور نوع گشایش هر یک تاکتیکهایی را میطلبد که شامل ارتباط چشمی فاعلی، باز کردن سر صحبت با دختر و... است. (در این مورد من از تکنیک میستری استفاده میکنم، یک ویژگی بسیار ضایع در تیپم که دختر وقتی من را گُهتست میکند با اعتماد به نفس غنی من مواجه میشود.) من باب مثال مدتی پیش با دختری که روبروی من و با کمی فاصله نشسته بود ارتباط چشمی برقرار کردم، خوب شما از «نوع نگاه» او میتوانید تشخیص بدهید که جلو بروید یا نه! مثلا دختر مداوم برمیگردد و به شما گریز میزند، یا شما را برانداز میکند و لختی ارتباط چشمی برقرار میکند، اگر فرصت را مناسب یافتید میتوانید در موضع فاعلی جلو رفته و آلفاگری کنید. دو حالت بیشتر وجود ندارد، یا پاسخ منفی دریافت میکنید یا مثبت. در هر حالتی اما ذرهای از اعتماد به نفس شما مخدوش نخواهد شد. واقعیت اینست که گشایش خیابانی به میزان زیادی بسته به شانس شما دارد، زیرا دختر تاکنون شما را ندیده و عیارتان را نسنجیده است، پس شما تنها «یک فرصت کوتاه» برای عرض اندام دارید.
پیش از اینکه در مورد بازی خیابانی بیشتر گفتگو کنیم نخست شما بگویید ببینم چه اتفاقی افتاده و برای گشایشهای خیابانی چه تاکتیکی دارید؟
درست می فرمایید،همانطور که پیشتر هم گمان می کردم،بازی خیابانی شاید سخت ترین نوع بازی باشد چرا که زمان بر خلاف میل شما عمل می کند و شما فرصت بسیار کمی برای نشان دادن خود دارید،اما نوعی کشش در این نوع بازی وجود دارد، تو گویی هرکس پا در آن می گذارد و آن را امتحان می کند آلوده و معتاد آن می شود.😜یکی دو روز پیش من در مترو نشسته بودم که دیدم دو دختر آنطرف تر نشسته اند،یکی شان از این زشت های سابق بود که به لطف عمل بینی و احتمالا یکی دو عمل دیگر می شد با اغماض به او 7 ،7.5 داد.پس از مدتی نگاه های بریده بریده، متوجه نگاه های زیرزیرکی او شدم و یکی دوباری من هم با نگاه متقابل ،مغرور با کمی چاشنی لبخند پاسخ او را دادم.توجه بفرمایید که من چیزی در حدود دو سه ایستگاه با جدا شدن فاصله داشتم،از اینرو در اولین ایستگاه که پیرمردی وارد قطار شد جایم را به او دادم و خود را به بالای سر آنها رساندم،نگاهم را به اطراف می افکندم که متوجه شدم صحبت شان در مورد آموزشگاه رانندگی و قبولی آن دختر در آزمون آیین نامه بود.خب من سر صحبت را باز کردم و در مورد قبولی او پرسیدم و وقتی فهمیدم قبول شده سعی کردم به او نگ بزنم و گفتم"چه دختر های امروز آپگرید شده اند،بهتان نمی خورد بار اول قبول شده باشید،حتما یکی دو باری رد شده اید،درست است؟"با خنده.خلاصه صحبت ادامه یافت و من از مربی او پرسیدم و اینکه دختر عمویم می خواهد در همان آموزشگاه ثبت نام کند و می خواهد با یک مربی خوب بردارد و از این کس و شعرها...مدتی گذشت به ایستگاه که رسیدیم پا شدند که بروند من هم ریلکس گویی که ایستگاه من هم همانجاست به دنبال آنها رفتم،از هم جدا شدند،مدتی دخترک با تلفن حرف زد و سپس ایستاد،تلفن را قطع کرد،داشت همان دور و بر پرسه می زد که من نزدیک شدم،گفتم :"خانم فلانی،من میتونم شماره ی شما رو داشته باشم؟آخه این دختر عموی من خیلی استرسیه می ترسه بره رانندگی،می خوام باهاش صحبت کنید تا آروم شه."(شت فکر کنم همینجا گند زدم😄)دخترک مکثی
کرد خیلی خونسرد و با چهره ای سرد و بی روح گفت"نه،نمیشه"گفتم گناه داره ها،طفلک خیلی می ترسه،گفت:"نه،بش بگید با همون مربی که گفتم برداره استرسش از بین می ره."تجربه ی جالبی بود برای من،برای منی که هیچ گاه بازی ِ خیابانی را امتحان نکرده بودم و ریجکت شدن همیشه برایم دردناک بود،اما شگفت زده شدم،چراکه نه تنها دردی احساس نکردم،بساکه اشتیاق من برای امتحان چند باره ی این نوع بازی ده ها برابر شد.
حساب کنید که من در آن چند دقیقه، کلی هم با خود ام فکر کرده بودم و چنین روتین شرم آوری به نظرم رسیده
بود.😂خب تک تک بیایید بگویید ایراد کار چه بوده؟
Nevermoreخب تک تک بیایید بگویید ایراد کار چه بوده؟
به نگر من میشود با اقماض گفت که هیچ! جواب رد گرفتهای دیگر شهریار جان. شاید دختر مربوطه به تازگی با پسری دوست شده، شاید به تازگی دچار شکست عشقی شده، شاید از تو خوشاش نیامده و... . بازی خیابانی همین است دیگر شهریار جان، در اینجا اگرچه نیاز اصول و متدهایی را بیاموزی، اما باز شانس نقشِ پررنگتری دارد. فقط آن داستانِ استرسِ دختر عمو به نگرم کمی آبکی بود وگرنه اشکالِ دیگری در کارت نبود.
ولی این تشنگی و شوق را حس کردی شهریار؟ گویی بازی چیزی در خود دارد که در همان دفعهی اول آدم را به خودش جذب میکند. من چندبار در این مدت نه شنیدهام، ولی هربار بیشتر نمای آن اتفاق هولناک «نه» شنیدن از طرف یک دختر که در گذشته همیشه از آن میترسیدم برایم فرو ریخت. اکنون میبینم واقعا خیلی راحتتر از آن است که فکر میکردم.
Nevermoreدرست می فرمایید،همانطور که پیشتر هم گمان می کردم،بازی خیابانی شاید سخت ترین نوع بازی باشد چرا که زمان بر خلاف میل شما عمل می کند و شما فرصت بسیار کمی برای نشان دادن خود دارید،اما نوعی کشش در این نوع بازی وجود دارد، تو گویی هرکس پا در آن می گذارد و آن را امتحان می کند آلوده و معتاد آن می شود.یکی دو روز پیش من در مترو نشسته بودم که دیدم دو دختر آنطرف تر نشسته اند،یکی شان از این زشت های سابق بود که به لطف عمل بینی و احتمالا یکی دو عمل دیگر می شد با اغماض به او 7 ،7.5 داد.پس از مدتی نگاه های بریده بریده، متوجه نگاه های زیرزیرکی او شدم و یکی دوباری من هم با نگاه متقابل ،مغرور با کمی چاشنی لبخند پاسخ او را دادم.توجه بفرمایید که من چیزی در حدود دو سه ایستگاه با جدا شدن فاصله داشتم،از اینرو در اولین ایستگاه که پیرمردی وارد قطار شد جایم را به او دادم و خود را به بالای سر آنها رساندم،نگاهم را به اطراف می افکندم که متوجه شدم صحبت شان در مورد آموزشگاه رانندگی و قبولی آن دختر در آزمون آیین نامه بود.خب من سر صحبت را باز کردم و در مورد قبولی او پرسیدم و وقتی فهمیدم قبول شده سعی کردم به او نگ بزنم و گفتم"چه دختر های امروز آپگرید شده اند،بهتان نمی خورد بار اول قبول شده باشید،حتما یکی دو باری رد شده اید،درست است؟"با خنده.خلاصه صحبت ادامه یافت و من از مربی او پرسیدم و اینکه دختر عمویم می خواهد در همان آموزشگاه ثبت نام کند و می خواهد با یک مربی خوب بردارد و از این کس و شعرها...مدتی گذشت به ایستگاه که رسیدیم پا شدند که بروند من هم ریلکس گویی که ایستگاه من هم همانجاست به دنبال آنها رفتم،از هم جدا شدند،مدتی دخترک با تلفن حرف زد و سپس ایستاد،تلفن را قطع کرد،داشت همان دور و بر پرسه می زد که من نزدیک شدم،گفتم :"خانم فلانی،من میتونم شماره ی شما رو داشته باشم؟آخه این دختر عموی من خیلی استرسیه می ترسه بره رانندگی،می خوام باهاش صحبت کنید تا آروم شه."(شت فکر کنم همینجا گند زدم)دخترک مکسی کرد خیلی خونسرد و با جهره ای سرد و بی روح گفت"نه،نمیشه"گفتم گناه داره ها،طفلک خیلی می ترسه،گفت:"نه،بش بگید با همون مربی که گفتم برداره استرسش از بین می ره."تجربه ی جالبی بود برای من،برای منی که هیچ گاه بازی ِ خیابانی را امتحان نکرده بودم و ریجکت شدن همیشه برایم دردناک بود،اما شگفت زده شدم،چراکه نه تنها دردی احساس نکردم،بساکه اشتیاق من برای امتحان چند باره ی این نوع بازی ده ها برابر شد.
حساب کنید که من در آن چند دقیقه، کلی هم با خود ام فکر کرده بودم و چنین روتین شرم آوری به نظرم رسیده بود.خب تک تک بیایید بگویید ایراد کار چه بوده؟
دقیقا لحظهای که از ایستگاه پیاده شدید تا به راه خودتان بروید سخترین قسمت ماجراست، یعنی زنگ پایان به صدا آمده و «فرصت» کوتاه شمابرای عرض اندام تمام شده است. در این مدت مگر اتفاق خاصی بیفتد که عیارتان را به رخ دختر بکشید، برای همین رُل اصلی در بازی خیابانی مبتی بر احتمالات است. در بیشتر مواقع رادار بازیکنیاب زن روشن شده و به مجرد اینکه پس از مدت اندکی گفتگو پیشنهاد شماره میدهید شما را بازیکنی هرزه تشخیص میدهد. اگر میخواهید به طور خیابانی گشایش کنید باید آمادهی سرپوزی خوردن، نه شنیدن و حتی در مواقعی بد و بیراههای دختر هم باشید! کاری نمیتوان کرد و بازی خیابانی همینست، برای من حتی پیش آمده دختری که در خیابان آمار میداد به پیشنهادم پاسخ منفی داده باشد. اما قطب دیگری هم در معرکه جریان دارد، چه بسیار دخترهایی هستند که به صورت خیابانی عاشق شده و دل از کف باختهاند! برای همین افزایش کمیت در بازیهای خیابانی منتج به موفقیتهای سربلندی هم میشود که فاتحان را مجذوب این نوع بازی میکند، ولی به دلایل مذکور گشایش خیابانی به مراتب سختتر از انواع دیگرست و زمان بر علیه شما جلو میرود. پس در این بازی شما به شخصیتی فولادین نیاز دارید، که تحت هیچ شرایطی بدست دخترها مخدوش نمیشود و در هر مرحله پس از نه شنیدن سراغ گزینههای بعدی میرود. یکی از دلایل مخالفت من با بازی خیابانی همینست، طبیعتا شما برای هر نوعی از گشایش نیاز به فرصت کافی دارید تا «ذهن» دختر را درگیر کنید، بدیهیست که در بازی خیابانی شما فرصتی برای درگیر کردن ذهن زن ندارید و تنها دخترانی که برای متر کردن خیابان و پسربازی بیرون آمدهاند را گلچین میکنید.
من در بازی شما ایرادی نمیبینم جز لحظهی بزنگاه که مهمترین آنست، زمانی که برای شماره گرفتن میروید «دلیل» نیاورید، دلیل آوردن ضد اعتماد به نفس شما و بتاست، بهتر است بگویید که از تو خوشم آمده و مایلم بیشتر تو را بشناسم. (یادتان باشد که او را شما هم خطاب نکنید) من از این تکنیک استفاده میکنم، برای اینکه رادار بازیکنیاب زن را موقتا خاموش میکند و سوژه پیش خود گمان میکند که لابد شما حقیقتا از او خوشتان آمده و ویژگی برجستهای داشته که مردی را شیفته کرده است! دلیل آوردن در هر نوع آن جالب نیست، علاوه بر اینکه شخصیت بتای خجالتی با اعتماد به نفس اندک را در ذهن زن تداعی میکند (چون شما به هر شکل ممکن وانمود میکنید که برای دوستی شمارهی او را نمیخواهید در حالیکه هردو متوجهی این ماجرا هستید) کمی هم ریسک است و دختر به احتمال بالا شما را بازیکنی خیابانی و هرزه متصور میشود که پس از دقایقی سلام علیک با دخترها به سرعت پیشنهاد دوستی میدهید. پس با مزاح اما جدی به ابراز تمایل کنید تا شانستان بیشتر شود. در هر صورت اما جای نگرانی نیست چون بدترین شرایط متصور هم اینست که رادار بازیکنیاب او سوت میکشد و به همراه مقادیری داد و بیداد جنسی توسط وحشیترین گونهی زیستی مطرود میشوید.
Nevermoreدرست می فرمایید،همانطور که پیشتر هم گمان می کردم،بازی خیابانی شاید سخت ترین نوع بازی باشد چرا که زمان بر خلاف میل شما عمل می کند و شما فرصت بسیار کمی برای نشان دادن خود دارید،اما نوعی کشش در این نوع بازی وجود دارد، تو گویی هرکس پا در آن می گذارد و آن را امتحان می کند آلوده و معتاد آن می شود.یکی دو روز پیش من در مترو نشسته بودم که دیدم دو دختر آنطرف تر نشسته اند،یکی شان از این زشت های سابق بود که به لطف عمل بینی و احتمالا یکی دو عمل دیگر می شد با اغماض به او 7 ،7.5 داد.پس از مدتی نگاه های بریده بریده، متوجه نگاه های زیرزیرکی او شدم و یکی دوباری من هم با نگاه متقابل ،مغرور با کمی چاشنی لبخند پاسخ او را دادم.توجه بفرمایید که من چیزی در حدود دو سه ایستگاه با جدا شدن فاصله داشتم،از اینرو در اولین ایستگاه که پیرمردی وارد قطار شد جایم را به او دادم و خود را به بالای سر آنها رساندم،نگاهم را به اطراف می افکندم که متوجه شدم صحبت شان در مورد آموزشگاه رانندگی و قبولی آن دختر در آزمون آیین نامه بود.خب من سر صحبت را باز کردم و در مورد قبولی او پرسیدم و وقتی فهمیدم قبول شده سعی کردم به او نگ بزنم و گفتم"چه دختر های امروز آپگرید شده اند،بهتان نمی خورد بار اول قبول شده باشید،حتما یکی دو باری رد شده اید،درست است؟"با خنده.خلاصه صحبت ادامه یافت و من از مربی او پرسیدم و اینکه دختر عمویم می خواهد در همان آموزشگاه ثبت نام کند و می خواهد با یک مربی خوب بردارد و از این کس و شعرها...مدتی گذشت به ایستگاه که رسیدیم پا شدند که بروند من هم ریلکس گویی که ایستگاه من هم همانجاست به دنبال آنها رفتم،از هم جدا شدند،مدتی دخترک با تلفن حرف زد و سپس ایستاد،تلفن را قطع کرد،داشت همان دور و بر پرسه می زد که من نزدیک شدم،گفتم :"خانم فلانی،من میتونم شماره ی شما رو داشته باشم؟آخه این دختر عموی من خیلی استرسیه می ترسه بره رانندگی،می خوام باهاش صحبت کنید تا آروم شه."(شت فکر کنم همینجا گند زدم)دخترک مکسی کرد خیلی خونسرد و با جهره ای سرد و بی روح گفت"نه،نمیشه"گفتم گناه داره ها،طفلک خیلی می ترسه،گفت:"نه،بش بگید با همون مربی که گفتم برداره استرسش از بین می ره."تجربه ی جالبی بود برای من،برای منی که هیچ گاه بازی ِ خیابانی را امتحان نکرده بودم و ریجکت شدن همیشه برایم دردناک بود،اما شگفت زده شدم،چراکه نه تنها دردی احساس نکردم،بساکه اشتیاق من برای امتحان چند باره ی این نوع بازی ده ها برابر شد.
حساب کنید که من در آن چند دقیقه، کلی هم با خود ام فکر کرده بودم و چنین روتین شرم آوری به نظرم رسیده بود.خب تک تک بیایید بگویید ایراد کار چه بوده؟
من البته خودم بسیار چه از بعد تئوری و چه عملی در بازی خام هستم و چیزهایی در ذهنم هست که شاید با هم همخوانی نداشته باشند یا نادرست باشند، ولی آنچه بنظرم من میرسد:
اینکه دنبال آنها راه افتادی بزرگترین اشتباه بوده، یا باید در همان مترو برای شماره میرفتی، یا آنها را به بهانهای دنبال خودت میانداختی. نکتهیِ دیگری که بنظرم میرسد ین است که باید بحث رانندگی در همان چند دقیقهیِ اول استفاده و تمام میکردی و بحث را به جای شخصی میکشاندی تا شماره را برای خودت بگیری. و البته بگمانم برای گفتن شماره باید امریتر جلو میرفتی.
البته همین بقول خودت امتحان بازی خیابانی و ترس ریجت شدن که کردی خودش بسیار ارزشمند است.
Russellمن البته خودم بسیار چه از بعد تئوری و چه عملی در بازی خام هستم و چیزهایی در ذهنم هست که شاید با هم همخوانی نداشته باشند یا نادرست باشند، ولی آنچه بنظرم من میرسد:
اینکه دنبال آنها راه افتادی بزرگترین اشتباه بوده، یا باید در همان مترو برای شماره میرفتی، یا آنها را به بهانهای دنبال خودت میانداختی. نکتهیِ دیگری که بنظرم میرسد ین است که باید بحث رانندگی در همان چند دقیقهیِ اول استفاده و تمام میکردی و بحث را به جای شخصی میکشاندی تا شماره را برای خودت بگیری. و البته بگمانم برای گفتن شماره باید امریتر جلو میرفتی.البته همین بقول خودت امتحان بازی خیابانی و ترس ریجت شدن که کردی خودش بسیار ارزشمند است.
بله باید بحث را وارد فاز شخصی میکردند و میپرسیدند آموزشگاه شما کجاست، بعدا خانهتان کجاست و ...
اما موقع پیشنهاد دادن دلیل آوردن بیجا اشتباهست، در این نوع بازی فرصتی برای کوچکترین اشتباه ندارید و کمترین سوء بازی برای شما گران تمام میشود،
امیدشما اگر تته پته کنید و برای پیشنهاد دادن عرق شرم بر پیشانی بریزید هرگز هیچجایی کیر خر هم بهتان نمیدهند!
پس ویرایش میکنم، علاوه بر تته پته کردن نیز «دلیل بیجا آوردن» از خصیصههای بتاست، مرد آلفا چنان صلابتی دارد که براحتی برای شماره گرفتن اقدام و به دختر ابراز تمایل میکند تا رادار بازیکنیاب او خاموش شود. بنابراین موقع شماره گرفتن به دختر «پیشنهاد دوستی» بدهید و به هر نوعی به او ابراز کنجکاوی و تمایل کنید. نه اینکه دخترعمویم میخواهد استرسش بریزد شما با او صحبت کن و دلداری بده
...! 😃
امیدپس ویرایش میکنم، علاوه بر تته پته کردن نیز «دلیل بیجا آوردن» از خصیصههای بتاست، مرد آلفا چنان صلابتی دارد که براحتی برای شماره گرفتن اقدام و به دختر ابراز تمایل میکند تا رادار بازیکنیاب او خاموش شود. بنابراین موقع شماره گرفتن به دختر «پیشنهاد دوستی» بدهید و به هر نوعی به او ابراز کنجکاوی و تمایل کنید. نه اینکه دخترعمویم میخواهد استرسش بریزد شما با او صحبت کن و دلداری بده ...!
امید عزیز بنظر من میرسد گرایشت بیشتر به بازی مستقیم است. بنظر در این مورد جای بحث زیاد هست و خود من هنوز دراینباره بسیار کنجکاو هستم.
Russellامید عزیز بنظر من میرسد گرایشت بیشتر به بازی مستقیم است. بنظر در این مورد جای بحث زیاد هست و خود من هنوز دراینباره بسیار کنجکاو هستم.
برای بازی خیابانی همانا بهترین نوع گشایش شماره دادن به دخترهای دبیرستانی بعد از تعطیل شدن از مدرسه است. آنها بسیار کمسال هستند و هنوز به مرز «همه مردها عین یکدیگرند» و ... نرسیدهاند، و به احتمال بالایی خام شما خواهند شد. اما بیشتر آنها زشت هستند چه که کمتر به سر و روی خود دست میزنند، پس ببینید زنها بدون آرایش چه شکلی هستند گرامی! (خطاب به داریوش گرامی، زن زیبا کمتر وجود خارجی دارد) به هر روی میتوانید خوشگلهای آنان را گلچین کنید و به او شماره بدهید. احتمال اینکه در پایان روز به شما اساماس بدهد بدون اغراق بالا خواهد بود، اگر با چاشنی خوشمزگی و اعتماد به سقف جلو بروید براحتی گشایش میکنید و از جایی که دختری جوان و بیتجربه را تور کردهاید تب و تاب رابطه پس از درنگی شدت میگیرد. من برای این کار بارها اسپری فلفل و کشیده و کتک خوردهام، اما بدون شک ارزش آن را داشت! شما چه باکی دارید؟ به نظرتان در طبیعت چه اکسیری نابتر از کُس و کون دخترهای زیبا و جوان وجود دارد؟ شما بهتر از من میدانید که وضعیت جنسی مردان ایرانی چه اندازه وخیم است و بیشتر آنان به خاطر «محترم بودن» در تنهایی عمر میکنند... چه کار باید کرد گرامی راه دیگری هم نمانده است.
Dariushبه نگر من میشود با اقماض گفت که هیچ! جواب رد گرفتهای دیگر شهریار جان. شاید دختر مربوطه به تازگی با پسری دوست شده، شاید به تازگی دچار شکست عشقی شده، شاید از تو خوشاش نیامده و... . بازی خیابانی همین است دیگر شهریار جان، در اینجا اگرچه نیاز اصول و متدهایی را بیاموزی، اما باز شانس نقشِ پررنگتری دارد. فقط آن داستانِ استرسِ دختر عمو به نگرم کمی آبکی بود وگرنه اشکالِ دیگری در کارت نبود.
ولی این تشنگی و شوق را حس کردی شهریار؟ گویی بازی چیزی در خود دارد که در همان دفعهی اول آدم را به خودش جذب میکند. من چندبار در این مدت نه شنیدهام، ولی هربار بیشتر نمای آن اتفاق هولناک «نه» شنیدن از طرف یک دختر که در گذشته همیشه از آن میترسیدم برایم فرو ریخت. اکنون میبینم واقعا خیلی راحتتر از آن است که فکر میکردم.
درست است داریوش جان،کِیف خاص خود اش را دارد😂
امیدبله باید بحث را وارد فاز شخصی میکردند و میپرسیدند آموزشگاه شما کجاست، بعدا خانهتان کجاست و ...
اما موقع پیشنهاد دادن دلیل آوردن بیجا اشتباهست، در این نوع بازی فرصتی برای کوچکترین اشتباه ندارید و کمترین سوء بازی برای شما گران تمام میشود،پس ویرایش میکنم، علاوه بر تته پته کردن نیز «دلیل بیجا آوردن» از خصیصههای بتاست، مرد آلفا چنان صلابتی دارد که براحتی برای شماره گرفتن اقدام و به دختر ابراز تمایل میکند تا رادار بازیکنیاب او خاموش شود. بنابراین موقع شماره گرفتن به دختر «پیشنهاد دوستی» بدهید و به هر نوعی به او ابراز کنجکاوی و تمایل کنید. نه اینکه دخترعمویم میخواهد استرسش بریزد شما با او صحبت کن و دلداری بده ...! 😃
بله،من همان لحظه ی بعد از این واقعه فهمیدم که سخن آخرم چرندی بیش نبود،چندی پیش مطلبی از استایل می خواندم که در آن می گفت نه تنها هر گونه دلیل آوردن برای دختر بیجاست،حتی پرسش از دختر هم کار مردان بتا است،پرسش نه از نوع آموزشگاه تان کجاست،خیر،از آن نوع که بگوییم:"من می تونم شماره شما را داشته باشم؟"شوربختانه من در آن لحظه این قانون طلایی را از یاد برده بودم.😔
رفقا امروز ظهر در هوای بارانی و رمانتیک شهر تصمیم گرفتم بازی خیابانی را روی دخترهایی که از دبیرستان تعطیل شدهاند اجرا کنم و نتیجه را اینجا گزارش بدهم. قاعدهی بازی به این ترتیب بود که نخست زیباترها را گلچین کنم و به مجرد اینکه اولین سوژه را فتح کردم و از/به او شماره گرفتم/دادم بازی را مختوم کنم. در این موارد معمولا سوژه سر به زیر است و اگر «مزاحم» او نشوید شلوغ نمیکند، برخی به غلط گمان میکنند بازی خیابانی زنها را مورد آزار و اذیت قرار میدهد. اما آماج ما از بازی به کلی چیز دیگریست، بدیهیست که ما بین «بازی خیابانی» و «مزاحمت خیابانی» تقاوت اساسی قائل میشویم. ما نمیخواهیم دختران را بیازاریم، میخواهیم خیلی ساده دل آنها را بدست بیاوریم.
اولین سوژه را آزمودم و دقایقی با او ارتباط کلامی برقرار کردم، پسرها معمولا روتین اشتباهی را اتخاذ میکنند و به دختر بدون اینکه هیچگونه «ارتباط کلامی» برقرار کنند شماره میدهند، بدیهیست که پاسخ مثبت نخواهند گرفت. اما من حدود پنج دقیقه با دختر مربوطه صحبت میکردم و همانطور که در پست دوم این جستار گفتم در چارچوب اعتماد به نفس، پیشگزینش و... بازی میکردم. در آزمایش اول سوژه دقایق اولیه را به راه خود مینگریست و بیهیچ توجهی نسبت به من قدم میزد، بعد گذشت چند دقیقه افزود «نمیخوام برو» من اما ادامه دادم و بعد از درنگی با جدیت به من گفت «برو وگرنه به بابام زنگ میزنم بیاد». آبژهی آزمایشی صراحتا ختم قائله را اعلام کرد و من هم بازی را ترک کردم! تکنیک پاسخ منفی داده بود، مثل باقلوا. من اما بنا بود تا اولین سوژه را فتح نکردم بازی را تمام نکنم، به محل دومین سوژه رسیدم:
- من ده دقیقهست دارم تورو از دور میبینم. به نظرم یه ویژگی خاصی داری که با بقیه دخترها فرق داری. ازت خوشم اومده.
(سوژه مسکوت میماند)
- هوا خیلی رمانتیکه نه؟!! اوه اذیت نکن تو با بقیه فرق داری، من بقیه دخترهایی که باهاشون دوستم رو اصلا آدم حساب نمیکنم. الان چند دقیقه داشتم تورو از دور میدیدم»
(سوژه مسکوت میماند)
- ههه من از دخترای محجوب و سر به زیر خوشم میاد. خوب بیا شمارم رو داشته باش، وگرنه نصف عمرت بر فناست. میرم سهم یکی دیگه میشما!
- برو گمشو، من اهلش نیستم!
- ...
- ...
- برو بابا کیرم دهنت.
سومین سوژه را امتحان کردم، باز هم پاسخ منفی دریافت کردم. عین باقلوا...! چهارمی و پنجمی نیز به همچنین. اما بازی من را به سوی خود مجذوب میکرد و اکنون که به این مرحله رسیده بودم به هیچ وجه من الوجوه نمیخواستم دست خالی برگردم.
سوژهی ششم! او با من ارتباط کلامی دوستانه برقرار کرد و از «ویژگی خاص» کذایی پرسید، من خیلی ساده از فیلتر بازیکنیاب او به سلامتی گذشتم و هنگامی که با او حرف میزدم با لبخند ملیحی که نشان از رضایت قلبی او بود مواجه شدم! به او شماره دادم و طبق قاعده بازی را مختوم کردم. دو/سه ساعت بعد به من اساماس داد و از حال و هوای «رمانتیک» امروز گفت. بله، او را کاملا فتح کردم و اکنون برای خودم «فرصت» ساختم. فرصتهایی برای fitness test که طبیعتا به نحو احسنت و با موفقیت آنها را پشت سر خواهم گذاشت.
پس ببینید رفقا، اگر اعتبار و شخصیت «اجتماعی» شما برایتان مهم است بازی خیابانی را انجام ندهید. من در پنج مورد اول پاسخ منفی گرفتم، همانطور که دارویش گفت شاید دخترها اهل دوستی نبودند، شاید در رابطهی دیگری بودند و ...! در این فرصت کوتاه شما محتملا پاسخ مثبت نمیگیرید زیرا دلایل گوناگونی در معرکه مداخله میکنند و زمان بر علیه شما جریان دارد، که البته طبیعی میباشد و نباید انتظار معجزه داشته باشید. مگر آنکه طبق قانون طلایی بازیهای برونگرا «کمیت» را بیافزایید و پاسخهای کیفی بگیرید، بنابراین در این نوع بازی شما به شخصیت «فولادین» نیازمندید، پاسخ منفی، توهین جنسی، کتک و داد و بیداد نباید کارکتر شما را مخدوش بکند. همانطور که رفقا اذعان کردند این نوع بازی کشنده است، شما چه بسا پس از مدتی به آن معتاد بشوید! نخستین آزمایش محتملا برای شما دردناک خواهد بود و با ترس و دلهره جلو خواهید رفت، به مجرد اینکه اولی را آزمودید اضطراب از کالبد جانتان فرو میریزد و سپس با سرخوشی عجیبی که برآمده از جذابیت بازی خیابانیست سراغ آلترناتیو بعدی خواهید رفت.
وای چه بامزست اینجا:))
خدا شفاتون بده.کدوم آدم بیکاری پا میشه میره جلو دبیرستان دخترونه دختر بازی.دخترای دبیرستانی آدم میخورن:))
ولی انصافا هم غیر اخلاقیه.دخترای کم سن و سال احساسی ترن و این کار عملا سواستفاده از خامی و بچگی اونهاست
iranbanooوای چه بامزست اینجا:))
خدا شفاتون بده.کدوم آدم بیکاری پا میشه میره جلو دبیرستان دخترونه دختر بازی.دخترای دبیرستانی آدم میخورن:))
ولی انصافا هم غیر اخلاقیه.دخترای کم سن و سال احساسی ترن و این کار عملا سواستفاده از خامی و بچگی اونهاست
ایران بانو جان در ایران زندگی نمیکنی؟!دختربازی جلوی دبیرستان از عادی ترین چیزها در ایرانه:))(الان یه نفر میاد میگه من گفتم پلیس بیاد جمعشون کنه!)
iranbanooدخترای دبیرستانی آدم میخورن:))
پسرهایی هم که جلوی دبیرستان دخترونه میرند دختر دبستانی میخورند!!! این شکارچیه که همیشه میره دنبال شکار نه برعکس.
iranbanooوای چه بامزست اینجا:))
خدا شفاتون بده.کدوم آدم بیکاری پا میشه میره جلو دبیرستان دخترونه دختر بازی.دخترای دبیرستانی آدم میخورن:))
ولی انصافا هم غیر اخلاقیه.دخترای کم سن و سال احساسی ترن و این کار عملا سواستفاده از خامی و بچگی اونهاست
شوخی میکنید. زن ۳۰ به بالای چاق ایرانی ارزش نگاه کردن هم دارد؟
دختر ۱۷ سالهی ترگل مرگل به معنای واقعی عبارت «حورالعین» است. خوشبختانه سوژهی مربوطه ساده به چنگ آمد و بعد از یک روز دوستی آتش معاشقهی لفظی برافروخته شده است.
اما من هم به خاطر کم سن و سالی بازی خیابانی را روی دخترهای دبیرستانی پیشنهاد دادم، کم سال بودن فاکتور مثبتی است. هر چه سوژهی مربوطه بزرگتر و «لاشیتر» باشد کالیبر گهتستهای او هم به همان میزان قطور و نفوذناپذیر است.
undead_knightایران بانو جان در ایران زندگی نمیکنی؟!دختربازی جلوی دبیرستان از عادی ترین چیزها در ایرانه:))(الان یه نفر میاد میگه من گفتم پلیس بیاد جمعشون کنه!)
!!
Russell
گفتم "یه نفر"، نه"راسل"
:))))))
undead_knightگفتم "یه نفر"، نه"راسل" :))))))
آه راست میگی یادم رفته بود نیمهیِ گمشدت رو پیدا کردی اینجا من مزاحم روابط رمانتیک شما شدم lol
Russellآه راست میگی یادم رفته بود نیمهیِ گمشدت رو پیدا کردی اینجا من مزاحم روابط رمانتیک شما شدم lol
too bad i enjoy being trolled :))
طفلی قیافش بد نیست،حیف یکم باورهای سانتی مانتالیستی داره:))
undead_knighttoo bad i enjoy being trolled :))
طفلی قیافش بد نیست،حیف یکم باورهای سانتی مانتالیستی داره:))
😜
undead_knightایران بانو جان در ایران زندگی نمیکنی؟!دختربازی جلوی دبیرستان از عادی ترین چیزها در ایرانه:))(الان یه نفر میاد میگه من گفتم پلیس بیاد جمعشون کنه!)
باید عرض کنم که اکثر آنان نوجوانانی ترسو و چاقال هستند که جرات جلو رفتن و «مخ زدن» ندارند! شکارچی اگر ماهر باشد به سوژه امان نمیدهد، تته پته نمیکند و از ترس مردود شدن عقب نمیایستد. برای چنین «جسارتی» در مواجهه با سوژه باید مردی باشید که تمام زندگی به تخمتان آویزان است!
امیدباید عرض کنم که اکثر آنان نوجوانانی ترسو و چاقال هستند که جرات جلو رفتن و «مخ زدن» ندارند! شکارچی اگر ماهر باشد به سوژه امان نمیدهد، تته پته نمیکند و از ترس مردود شدن عقب نمیایستد. برای چنین «جسارتی» در مواجهه با سوژه باید مردی باشید که تمام زندگی به تخمتان آویزان است!
یا به عبارت دیگه اسمش "امید" باشه،درست میگم!؟:)))
😉
undead_knightیا به عبارت دیگه اسمش "امید" باشه،درست میگم!؟:)))
یا به عبارتی دیگر «کُسلیس» نباشند! درست میگویم؟ 😃