اما بیایید یک لحظه به دلیل اصلی ادامهی تحصیل زنان بپردازیم. پیشتر هم اینرا گفتهام که ادامهی تحصیل برای زنها استفادهای کاملا تزئینی دارد، و از آن برای بالاتر بردن «نرخ» سر مجلس خواستگاری و دسترسی به مردان دارای جایگاهی بالاتر در هرم قدرت بهره میبرند.
نقد باریکی بود، چون این قسمت به دلیل تحصیل بانوان مربوط میشود و شما طبق معمول جوری میگویید که آدم پیش خود زنان را انگلسان میپندارد، آن را اصلاح میکنم:
زنان برای بالا بردن نرخ درس نمی خوانند که سر مجلس خواستگاری بگویند : «من فلان مدرک را دارم، تو نداری پس برو پی کارت» وقتی توقع و نگاه ِ جامعه برای معیشت و تمکین ِ خانواده یکسره معطوف به مردان است، ( که این نگاه باعث میشود مردان بطور ناخودآگاه بار این توقع را بدوش خود ببینند و آن را به هر نحو ممکنی، در جوانی، برای استقلال ِ مطلق ِ مالی و توانایی سرویسدهی به زن برآورده کنند) قاعدتاً زنان هم با این تفاسیر بین "اشتغال" و "خانهداری" ترجیحاً گزینه ی دوم را گزینش می کنند و مدرک دانشگاهی خودبخود میرود درون ویترین! ( البته نه به دلیل تنپروری زنان، من خودم اگر فرزند داشتم بدون هیچ تردیدی تمام شبانهروز در خانه بودم و همهی هستیام را وقف تربیت درست و دقیق او میکردم) پس از آن هم چون ویترین زنان پربار میشود، طبیعتاً «نرخ» نیز بالا میرود. پس دختران درس نمیخوانند که بر قیمت و بهای خودشان بیفزایند، این فرایندیست ناخودانگیخته، ناشی از انتظارات و تعاملات اجتماعی.
در نتیجه ما با معضلی همه جانبه روبرو هستیم، که در آن دخترها مردانی را که یک روز برای کسب آنها و بخاطر آنها به دانشگاه رفته بودند را دیگر نمیخواهند، و عدهی مردانی که تحت نظام زبرگزینی زنان «مرد خوب» و «مرد مقبول» تلقی میشوند دائم و با شدتی بیسابقه روبه افزایش است.
حالا که این تاپیک آمد بالا و حرفش شد،امیر جان این نتیجه آخرت در تضاد با کل نوشته است،آن "افزایش" در جمله آخر باید بشود "کاهش" ولی با این ویرایش هم باز منرا گیج میکند.
دوستان این داستان حظور بانوان در ورزشگاهها در ایران را تا چه حد مرتبط با این اشغال فضای مردانه که بحثش دراینجا شد میدانند؟ در همان اروپا هم مثلا تفاوت آشکاری هست بین حظور زنان در لیگ ایتالیا و بوندسلیگا. من همچنان که میبینم زنان بطرز قابل ملاحظهای کمتر از مردان به فوتبال علاقه دارند و این بحثها بیشتر به همان محدودیت فوق العاده بودن دختر و پسر در کنار هم بنظرم برمیگردد تا اینکه ربط به هیجان و ورزش داشته باشد.
حالا که این تاپیک آمد بالا و حرفش شد،امیر جان این نتیجه آخرت در تضاد با کل نوشته است،آن "افزایش" در جمله آخر باید بشود "کاهش" ولی با این ویرایش هم باز منرا گیج میکند.
منظورشان این است که هایپرگمی دختران روزبه روز وخیمتر میشود، مثل من که در انتخاب شریک جنسی مبتلا به وسواس شدیدالوصفی شدهام و از قضای آمده زیر زبرگزینی خودم خط کشیدهام.
من همچنان که میبینم زنان بطرز قابل ملاحظهای کمتر از مردان به فوتبال علاقه دارند
علاقه به فوتبال شاید، ولی علاقه به ورزشگاه رفتن نه؛ (مگر نمیبینید چقدر اعتراض میکنند؟) من یکی از آرزوهای دیرینهام رفتن به استادیوم آزادی و تماشای بازیهای پرسپولیس از نزدیک است.
نقد باریکی بود، چون این قسمت به دلیل تحصیل بانوان مربوط میشود و شما طبق معمول جوری میگویید که آدم پیش خود زنان را انگلسان میپندارد، آن را اصلاح میکنم:
زنان برای بالا بردن نرخ درس نمی خوانند که سر مجلس خواستگاری بگویند : «من فلان مدرک را دارم، تو نداری پس برو پی کارت» وقتی توقع و نگاه ِ جامعه برای معیشت و تمکین ِ خانواده یکسره معطوف به مردان است، ( که این نگاه باعث میشود مردان بطور ناخودآگاه بار این توقع را بدوش خود ببینند و آن را به هر نحو ممکنی، در جوانی، برای استقلال ِ مطلق ِ مالی و توانایی سرویسدهی به زن برآورده کنند) قاعدتاً زنان هم با این تفاسیر بین "اشتغال" و "خانهداری" ترجیحاً گزینه ی دوم را گزینش می کنند و مدرک دانشگاهی خودبخود میرود درون ویترین! ( البته نه به دلیل تنپروری زنان، من خودم اگر فرزند داشتم بدون هیچ تردیدی تمام شبانهروز در خانه بودم و همهی هستیام را وقف تربیت درست و دقیق او میکردم) پس از آن هم چون ویترین زنان پربار میشود، طبیعتاً «نرخ» نیز بالا میرود. پس دختران درس نمیخوانند که بر قیمت و بهای خودشان بیفزایند، این فرایندیست ناخودانگیخته، ناشی از انتظارات و تعاملات اجتماعی.
دانشگاه یک نهاد پراکنش قدرت در جامعه است، یعنی از طریق ورود به آن، تمکین از اصولی که شما را به اجرای آنها موظف میکند و طی کردن مراحلی بسیار نمادین و آئینی، جایگاه اجتماعی شما را در جامعهای یکسره پرداخته شده توسط این نهاد ارتقاء میدهد. کسی که پا به این محیط میگذارد تماما از این موضوع مطلع است، و اساسا هدف نهایی(نه الزاما تنها هدف)او از ورود به آن طی این مراحل و رسیدن به نقطهی پایان و برخورداری از موقعیتیست که این «تحصیل» برای او فراهم آورده. اکنون بیایید به برسی فاکتورهایی بپردازیم که جایگاه زن/مرد را در هرم اجتماعی قدرت مشخص میکنند. معیارها، انگیزههای پنهان در پس این معیارها و آثاری که بر سوژه بجا میگذارند برای زن و مرد در این بازی بسیار متفاوت هستند اما بنای ساختمان به یک شکل پیریزی شده، و در آن ۱.هایپرگمی زن/مرد، ۲.نیازهای زن/مرد و ۳.عوامل فرهنگی موثر بر تربیت شخصیتی فردی و اجتماعی زن/مرد سکانداران این کشتی و تعیینکنندهی نهایی جایگاه شخص در این هرم هستند. برای مثال هایپرگمی یک مرد ایرانی معطوف است به زن جوانتر و زیباتر از خودش، نیاز او عبارت است از نیازی عاطفی، نیاز روزمره و .. و عوامل فرهنگی موثر بر سلیقهی جنسی او مثلا یکی زیبا پنداشتن صورت گرد، یا قشنگ دیدن لبهای افراطی سرخ شده، یا دوستداشتنی دیدن بینی سربالاست(که افزودهی جدیدیست). اکنون زنی که دارای بیشترین ویژگیهای مرتبط با یکی از این فاکتورها باشد، بیشترین نمره مثبت را دریافت میکند و جایگاه او در هرم قدرت بالاتر خواهد بود.
اکنون ما در جهانی زندگی میکنیم که زنان دائم مشغول مشاهدهی سبک زندگی و عادات و حالات بالاترین طبقات و سطوح این هرم از طریق تلویزیون و سینما و اینترنت و ... هستند. مرتبا مردان نوک هرم را میبینند، و از زندگی زنانی که توانستهاند این مردان را «به چنگ» بیاورند و خدمات آنها را در اختیار بگیرند مطلع شدهاند.
طبق قانون طلایی «PUA»، «هیچ زنی شما را انتخاب نمیکند مگر شما را به تمام مردان دیگر ترجیح بدهد»، یعنی هر مردی که اکنون یک دوست دختر دارد، میتواند مطمئن باشد که بهترین گزینه به نظر آن دختر است، اگرنه در دم توسط او رها شده بود(البته
استثنای زنان ترشیده و افسرده و ... هست که به نوعی «رضایت» میدهند و میروند با مردان همسطح خودشان، اما ربطی به بحث ما ندارند). رقابت در شرایطی که زن مورد بحث بطور دائم در حال تماشای سبک زندگی بهترینهای جامعه و جهان است برای هر مردی غیرممکن خواهد بود، استانداردهای زنان به شدت غیر واقع بینانه و بدون عنایت به این اصل است که تعداد مردان نوک قله بسیار محدود و تقاضا برای آنها بسیار زیاد است، بنابراین زن در مقطعی از تکامل جوامع بشری که به سطح بسیار بالای زندگی طبقات اجتماعی/اقتصادی بالاتر از همان ِ خودش پی میبرد، بلادرنگ تصمیم میگیرد به هر روش ممکن اقدام به صعود از نردبان اجتماعی و رسیدن به میوههای واقعا آبدار و خوشمزه بورزد. اینست دلیل پستانهای باد شده، دماغهای بریده، باسنهای تقلبی، آمار درخواست طلاق ۷۵٪ از «میوههای گندیدهی زیر درخت» که زن تازه پس از گاز زدن فهمیده چه کلاهی بر سرش رفته و ... یعنی دقیقا همان واکنشی که مردها به محض دریافتن قوانین بازی از خود نشان دادند.
و نیز همینست دلیل حضور زنان در دانشگاهها، زیرا چنانکه گفته شد دانشگاه نهادیست بنا شده برای پخش نظاممند و کنترلشدهی قدرت به تناسب پایبندی و خدمتی که شما به دستگاه اجتماعی موجود میکنید(یا تضمین آنرا میدهید). پرستیژی که با «آقای دکتر» و «خانم مهندس» شدن میآید عارضهی کناری و ناخواسته و ثانویهی ادامه تحصیل نیست، دلیل وجودی آنست، اگرنه «تحصیل علم» حقیقی از چنین بورکراسی هیولاواری یکسر بینیاز است و بسیاری از روابطی که در این دستگاه یکسره بمتنی سادومازوخیسم کلامی و احتراماتی عمیقا کاذب تنها از طریق همین درک و بازشناسی دانشگاه در مقام یک چرح گوشت برای تقسیم کردن لاشهی دانش به تولههای با ادب ممکن است. هدف اعلام/تصور شدهی زن از ادامه تحصیل خیلی چیزها میتواند باشد، اما استفادهای که در نهایت از آن خواهد برد چیزی بجز استفادهای ویترینی نیست، نوع برخوردی هم که با آن دارند باز بجز این نیست. «خود به خود» اینجا یعنی «نه بدلیل انتخاب زن»، که باز همان تلاش کهن برای تقصیرزدایی از زن و فرافکنی زیست انگلی زن لیسانسه از خرجی شوهرش است به دیگران.
به هر حال انگیزهی حقیقی یا خیالی یا پنهانی زن از حضور در دانشگاه هرچه که باشد، تفاوتی در اصل ماجرا ایجاد نمیکند که زن تحصیلکرده تحت هیچ شرایطی حاضر نیست با مرد تحصیلنکرده ازدواح بکند، و مرد تحصیلکرده هم در دیگر عرصهها(همچون جیب گشاد)کم میآورد و در پایان روز ماشین هایپرگمی او ۹۰٪ مردها را بطور خودکار «رد میکند» و ۱۰٪ باقیمانده که «واقعا خواستنی» هستند هم او را نمیخواهند زیرا فاقد ویژگیهای جسمانی لازم همچون جوانی و زیبایی خارق العاده برای جذب آلفاها بصورت طبیعیست. در نتیجه، خانم مهندس میماند و حوضش، یا شوهر بتای بدبختی که هرقدر هم جان بکند تا با معیارهای غیرممکن خانم هماهنگ بشود باز پورش و بنز و بیامو یا دکتری و فوق دکتری و فوق ابر پرفسورا ندارد.
منظورشان این است که هایپرگمی دختران روزبه روز وخیمتر میشود، مثل من که در انتخاب شریک جنسی مبتلا به وسواس شدیدالوصفی شدهام و از قضای آمده زیر زبرگزینی خودم خط کشیدهام.
آنکه بله و من هم گفتم احتمالا اشتباه سهوی بوده،سخن من این است که در یک پاراگراف بالاتر،امیر گرامی از میزان تاثیر مدرک در موفقیت با زنان مثال میزند و اینکه زنان حاظر نیستند با کمتر از مدرک خود باشند و از طرف دیگر آن جمله نقل شده در نتیجه عکس آنرا میگوید.
دوستان این داستان حظور بانوان در ورزشگاهها در ایران را تا چه حد مرتبط با این اشغال فضای مردانه که بحثش دراینجا شد میدانند؟ در همان اروپا هم مثلا تفاوت آشکاری هست بین حظور زنان در لیگ ایتالیا و بوندسلیگا. من همچنان که میبینم زنان بطرز قابل ملاحظهای کمتر از مردان به فوتبال علاقه دارند و این بحثها بیشتر به همان محدودیت فوق العاده بودن دختر و پسر در کنار هم بنظرم برمیگردد تا اینکه ربط به هیجان و ورزش داشته باشد.
همه در راستای اشغال فضای مردانه است، ذات محیطی که در آن حضور زنان ممنوع است ضدزن و سکسیست و تبعیضآمیز جلوه داده میشود(بیآنکه سرنوشت یا تحلیل مشابهی در انتظار همانهای زنانه باشد)بدون کوچکترین عنایتی به میزان خواست حقیقی زنان. زنان حق دارند وارد محیط شما بشوند، اما همزمان حق دارند فضای امن خودشان را هم نگاه بدارند.
حالا که این تاپیک آمد بالا و حرفش شد،امیر جان این نتیجه آخرت در تضاد با کل نوشته است،آن "افزایش" در جمله آخر باید بشود "کاهش" ولی با این ویرایش هم باز منرا گیج میکند.
در نیوزلند قانون این هست که زن نمیتواند تجاوز کند! حالا اصلا تجاوز به مرد را ول کنید ، یک زن مثلا وقتی به زور یک دیلدو را در آلت جنسی یک زن دیگر بگذارد ، خوب یعنی تجاوز محسوب نمیشه؟
طبق قانون طلایی «PUA»، «هیچ زنی شما را انتخاب نمیکند مگر شما را به تمام مردان دیگر ترجیح بدهد»، یعنی هر مردی که اکنون یک دوست دختر دارد، میتواند مطمئن باشد که بهترین گزینه به نظر آن دختر است، اگرنه در دم توسط او رها شده بود
همیشه هم اینطور نیست. من به تعداد انگشتشمار دخترانی را میشناسم که دوستپسرهایشان از نظر مالی و ظاهری چندین لِول (گاهاً به شدت) از آنها پایینترند، و تنها سرمایهی پسران مذکور «زبانشان» است.
همیشه هم اینطور نیست. من به تعداد انگشتشمار دخترانی را میشناسم که دوستپسرهایشان از نظر مالی و ظاهری چندین لِول (گاهاً به شدت) از آنها پایینترند، و تنها سرمایهی پسران مذکور «زبانشان» است.
۱. همیشه همینطور است، نظر شما مبنی نیست، نظر آن دخترها مهم است، گفته شد که: « بهترین گزینه به نظر آن دختر است
».
۲. زبان روشیست برای جعل همان کمبودها.
مرد بازیکن میتواند خود را از طریق رفتار و گفتار در موقعیتی بسیار برتر از آنچه هست جلوه بدهد و
با این روش میل زن به اخذ تائید از او را تحریک بکند. منظورم دروغ گفتن نیست، بلکه هدف گرفتن روشهای تشخیص غیرمستقیم و ناخودآگاه زنان برای تعیین جایگاه هر مردی که با او روبرو میشوند در هرم قدرت است. بازیکن به طور تجربی یا مطالعه یا هرچه آموخته که چگونه این روشها را دور بزند و فریب بدهد و با مانور به روی آنها از لیگ خودش برود بالاتر.
۳. یک چیزی که من دیدهام اینست که وقتی به زنان بیمحلی میکنید و در «مینیتستهایی» ناخودآگاه آنها که برای سنجش جایگاه مرد تنظیم شدهاند به دام نمیافتید و پیشاپیش فقط بخاطر زن بودن یا زیبا بودن یا هرچه تائیدی را که محتاج آن هستند بهشان نمیدهید، میزان دخترانی که به شما پیشنهاد میدهند، و شدت پافشاری آنها به این پیشنهادها و تلاشی که برای بدست آوردنتان میکنند به مراتب درجات بیشتر میشود. آنهم دخترانی که تا دیروز شاید اصلا نگاهتان هم نمیکردند! پس این همه یک بازی ذهنیست تا عینی. کل دم و دستگاه پییوای ردیف شده تا به مرد بگوید آنچه حقیقتا هستید مهم نیست آنچه طرف مقابل گمان میکند که هستید اهمییت دارد.
مرد بازیکن میتواند خود را از طریق رفتار و گفتار در موقعیتی بسیار برتر از آنچه هست جلوه بدهد آنچه حقیقتا هستید مهم نیست آنچه طرف مقابل گمان میکند که هستید اهمییت دارد.
پس شما میگویید مرد بازیکنی که دختران کلاس عاشقاش هستند (بطور کلیتر بیشترینهی مردان ِ بازیکن) چیزی فراتر از بتای آلفانما که مسیر نایل شدن به «مطلوب» دخترها را میداند، نیست؟ و تصویری که دخترها از او دارند با خود ِ حقیقی ِ او فرسخها دور است؟
پس شما میگویید مرد بازیکنی که دختران کلاس عاشقاش هستند (بطور کلیتر بیشترینهی مردان ِ بازیکن) چیزی فراتر از بتای آلفانما که مسیر نایل شدن به «مطلوب» دخترها را میداند، نیست؟ و تصویری که دخترها از او دارند با خود ِ حقیقی ِ او فرسخها دور است؟
بله. گاهی پیش میآید که کارکتر و شخصیت یک مرد نیز با آنچه بازی به او میآموزد تطابق و همخوانی دارد، و یک مانعی پیش از این از مطلوب زنان شدن او جلوگیری میکرده. اما در اکثریت بسیار بزرگی از مواقع این چیزی فراتر از یک نقش اغلب منفور برای او نیست.
۱. همیشه همینطور است، نظر شما مبنی نیست، نظر آن دخترها مهم است، گفته شد که: « بهترین گزینه به نظر آن دختر است ».
پس راه ابطالِ گزاره های
"هیچ زنی شما را انتخاب نمیکند مگر شما را به تمام مردان دیگر ترجیح بدهد" و "هر مردی که اکنون یک دوست دختر دارد، میتواند مطمئن باشد که بهترین گزینه به نظر آن دختر است، اگرنه در دم توسط او رها شده بود"
چیست؟ نظر ناظران خارجی که مهم نیست، میماند اینکه یک دختر خودش بگوید که میتوانست دوست دخترِ پسرهایِ بهتری باشد؟ از کجا بدانیم راست می گوید؟ اگر قسم بخورد گزاره ابطال می شود؟ آیا این راه ممکنی برای آزمون آن گزاره است؟
"هیچ زنی شما را انتخاب نمیکند مگر شما را به تمام مردان دیگر ترجیح بدهد" و "هر مردی که اکنون یک دوست دختر دارد، میتواند مطمئن باشد که بهترین گزینه به نظر آن دختر است، اگرنه در دم توسط او رها شده بود"
چیست؟ نظر ناظران خارجی که مهم نیست، میماند اینکه یک دختر خودش بگوید که میتوانست دوست دخترِ پسرهایِ بهتری باشد؟ از کجا بدانیم راست می گوید؟ اگر قسم بخورد گزاره ابطال می شود؟ آیا این راه ممکنی برای آزمون آن گزاره است؟
امیر گرامی پیشتر گفتند که قرار بر این بوده که از هر ابزار شناختی که توضیح پذیری خوبی داشته باشند بهره برده شود.بحث به معنای فنی کلمه علمی نیست.با شناخت نسبی نسبت به علایق فرد (آشنایی،مشاهده معیارها در روابط قبلی و...) بگمانم میشود تا حدودی مشاهده کرد که عکس العمل زن و مرد در برابر یک کیس بهتر (از نظر آنها) چگونه است.
1. حتی علم هم به عنوان قابل اعتمادترین منبع شناخت، شناخت قطعی نمیدهد، چگونه از انسان ها بخواهیم کل زندگی شان را تحت الشعاع ادعاهایی قرار دهند که از منابع شناخت دیگری، که همگی از علم متزلزل ترند به دست آمده اند؟ 2. آن گزاره از کدام منبع شناخت و با چه متدی به دست آمده؟ 3. جناب امیر روانکاوی را به خاطر غیرعلمی بودن قابل اعتماد نمی دانستند و بر همین مبنا از آن انتقادها کردند، چرا ایشان برای مدعای خود در این باره ارزش معرفتی بالاتری قائل هستند؟ از ایشان میخواهیم این دوگانگی را توضیح دهند.
1. حتی علم هم به عنوان قابل اعتمادترین منبع شناخت، شناخت قطعی نمیدهد، چگونه از انسان ها بخواهیم کل زندگی شان را تحت الشعاع ادعاهایی قرار دهند که از منابع شناخت دیگری، که همگی از علم متزلزل ترند به دست آمده اند؟ 2. آن گزاره از کدام منبع شناخت و با چه متدی به دست آمده؟ 3. جناب امیر روانکاوی را به خاطر غیرعلمی بودن قابل اعتماد نمی دانستند و بر همین مبنا از آن انتقادها کردند، چرا ایشان برای مدعای خود در این باره ارزش معرفتی بالاتری قائل هستند؟ از ایشان میخواهیم این دوگانگی را توضیح دهند.
اگر این گونه باشد که ما دیگر نباید به علم تکیه دهیم. قانون جاذبه ی زمین نیز فقط در حد یک نظریه است و اگر با استدلال های شما بخواهیم پیش برویم دیگر نباید به آن اکتفا کنیم؛ و دیگر از پله ها پایین نمی رویم و از پنجره می پریم چون شما می گویید فقط یک نظریه است و نمیشه به ان تکیه کرد!!
اگر این گونه باشد که ما دیگر نباید به علم تکیه دهیم. قانون جاذبه ی زمین نیز فقط در حد یک نظریه است و اگر با استدلال های شما بخواهیم پیش برویم دیگر نباید به آن اکتفا کنیم؛ و دیگر از پله ها پایین نمی رویم و از پنجره می پریم چون شما می گویید فقط یک نظریه است و نمیشه به ان تکیه کرد!!
از کجای سخن من استنتاج کردید که اگر این طور (چطور؟!) باشد نباید به علم تکیه دهیم؟
فرق ادعاهای علمی (ابطال پذیر) با غیر آن ها، ابطال پذیری یا به طور معادل آزمون پذیری آن ادعاهاست. همین است که قوانین علمی مثل جاذبه را قابل اعتمادتر کرده است.
افتادن در دام اعتقاد به گزاره های ابطال ناپذیری که برای توصیف و فهم جهانی که مشاهده میکنیم بیان می شوند، افتادن در دام دگماتیسم است و راه خروجی از این دام قابل تصور نیست، به این دلیل که راهی برای آزمونشان وجود ندارد و اگر اشتباه کرده باشیم خیلی مشکل میتوانیم متوجه آن بشویم. من قویا به دوستان هشدار میدهم که به جفنگیاتی چون جمله ای که از آن انتقاد کردم اعتماد نکنند.
1. حتی علم هم به عنوان قابل اعتمادترین منبع شناخت، شناخت قطعی نمیدهد، چگونه از انسان ها بخواهیم کل زندگی شان را تحت الشعاع ادعاهایی قرار دهند که از منابع شناخت دیگری، که همگی از علم متزلزل ترند به دست آمده اند؟ 2. آن گزاره از کدام منبع شناخت و با چه متدی به دست آمده؟ 3. جناب امیر روانکاوی را به خاطر غیرعلمی بودن قابل اعتماد نمی دانستند و بر همین مبنا از آن انتقادها کردند، چرا ایشان برای مدعای خود در این باره ارزش معرفتی بالاتری قائل هستند؟ از ایشان میخواهیم این دوگانگی را توضیح دهند.
وقتی در مورد روش شناختی صحبت میکنیم معیار ما باید میزان توضیح پذیری و استفاده آن تا حد ممکن از معتبرترین روشها باشد. شما وقت و علاقه داشتید نوشتههایِ تالار زنامرد را بخوانید.دوستمان جناب آندد نایت از امیر گرامی ابطال پذیری طلب کرده بودند و با همین روش سعی در فرار از مواجه با آنرا داشتند.من خودم ابطال پذیری را بسیار میپسندم ولی معتقد نیستم وقتی ابطال پذیری به میزان مورد توقع ما نیست باید آنرا کنار بگذاریم و ندانمگرایی در پیش بگیریم.استفاده روش امیر گرامی و دیگر تحلیلهایِ مشابه که در آن به بیولوژی انسان توجه شده از نظر کمی بودن ،
استناد بر دادههایِ علمی معتبر و آزمایش پذیری و ... بسیار معتبرتر از تئوریهایِ جنسیتی مانند تئوریهایِ فمینیستی است. آیا شما نسبت به فمینیسم هم ندانمگرا هستید یا داریم با بار اثبات بازی میکنیم؟ فکر کنید اصلا ادعای خاصی نشده (طبیعتا نوشتهها عوامل دیگری را هم لحاظ قرار داده).شما حقیقتا این مطالب را در حد خرافات و غیر علم میدانید؟ بگمانم میدانید که همین امروز هم بسیاری از حوزههایِ مورد استفاده و مهم ما مثل اخلاق در حوزه علم نیستند،شاید هرگز هم درنیایند ولی ما آنها را با اینکه در خارج از حوزه علم و حوزه فلسفی هستند کنار نمیگذاریم بلکه سعی میکنیم از ابزارهای شناختی موجودمان بهترین استفاده را بکنیم.
وقتی در مورد روش شناختی صحبت میکنیم معیار ما باید میزان توضیح پذیری و استفاده آن تا حد ممکن از معتبرترین روشها باشد. شما وقت و علاقه داشتید نوشتههایِ تالار زنامرد را بخوانید.دوستمان جناب آندد نایت از امیر گرامی ابطال پذیری طلب کرده بودند و با همین روش سعی در فرار از مواجه با آنرا داشتند.من خودم ابطال پذیری را بسیار میپسندم ولی معتقد نیستم وقتی ابطال پذیری به میزان مورد توقع ما نیست باید آنرا کنار بگذاریم و ندانمگرایی در پیش بگیریم.استفاده روش امیر گرامی و دیگر تحلیلهایِ مشابه که در آن به بیولوژی انسان توجه شده از نظر کمی بودن استناد بر دادههایِ علمی معتبر و حتی آزمایش پذیری و ... بسیار معتبرتر از تئوریهایِ جنسیتی مانند تئوریهایِ فمینیستی است. آیا شما نسبت به فمینیسم هم ندانمگرا هستید یا داریم با بار اثبات بازی میکنیم.شما فکر کنید اصلا ادعای خاصی نشده (طبیعتا نوشتهها عوامل دیگری را هم احاظ قرار داده).شما حقیقتا این مطالب را در حد خرافات و غیر علم میدانید؟شما بگمانم بدانید که همین امروز هم بسیاری از حوزههایِ مورد استفاده و مهم ما مثل اخلاق در حوزه علم نیستن،شاید هرگز هم درنیایند ولی ما آنها را با اینکه در خارج از حوزه علم و حوزه فلسفی هستند کنار نمیگذاریم بلکه سعی میکنیم از ابزارهای شناختی موجودمان بهترین استفاده را بکنیم.
1. من بخشی از نوشته های جناب امیر را گذرا مطالعه کرده ام، تا جایی که می دانم ادعاهایشان را به صورت یک دستگاه منسجم ارائه نکرده اند، پس نمی توان حمله به یک یا چند ادعای ایشان را حمله به کل نوشته هایشان تلقی کرد.
2. اجازه بدید درباره ی همان گزاره هایی که مورد نظر من بود بحث را ادامه دهیم:
"هیچ زنی شما را انتخاب نمیکند مگر شما را به تمام مردان دیگر ترجیح بدهد" و "هر مردی که اکنون یک دوست دختر دارد، میتواند مطمئن باشد که بهترین گزینه به نظر آن دختر است، اگرنه در دم توسط او رها شده بود"
اولا: درجه ابطال پذیری این دو گزاره همان طور که در پست نخستم استدلال کردم، صفر است. راهی برای آزمون این گزاره ها وجود ندارد، گوینده شان از هر گونه مسئولیت در قبال این ادعاها فارغ است، و کسی که به این گزاره ها معتقد است، اگر در اشتباه باشد متوجه اشتباهش نخواهد شد. هیچ انسان جدی ای چنین ادعایی درباره جهان مشهود با درجه ی ابطال پذیری صفر را جدی نمی گیرد. در نهایت اینکه گذاردن مبنای عمل بر نتیجه هایی که از آن گرفته شود خردمندانه نیست.
ثانیا: این دو گزاره با داوری های اخلاقی تفاوت بنیادی دارند. ما سهوا به داوری های اخلاقی می گوییم گزاره، داوری های اخلاقی چیزی درباره جهان به ما نمی گویند. یگ گزاره را که خبری درباره جهان خارج می دهد، در نهایت می توان تحویل داد به تعدادی از اسمهای خاص که اشاره به اشیای جهان قابل مشاهده دارند، صفت هایی که ویژگی هایی به این اشیا نسبت می دهند، و کلماتی که وضع و نسبتی که این اشیا در جهان خارج دارند را بازتاب می دهد. در جمله ی "قتل بد است" خبری از اشیا و نسبتشان و ویژگی هایشان نیست. این جمله اساسا چیزی درباره جهان قابل مشاهده نمی گوید، تنها بیان نوعی احساس نسبت به یک عمل یا یک دستورالعمل است: قتل نکنید. اما آن دو گزاره به روشنی به اشیایی در جهان خارج نظر دارند (تک تک دختر ها، تک تک مردان، و نسبت این دخترها با مردان در جهان خارج).
خلاصه اینکه: گزاره های مورد انتقاد من چیزی درباره جهان خارج می گویند و مدعی دادن خبری از آن هستند، و اگر درست/غلط باشند به شناخت ما می افزایند، در حالی که گزاره های اخلاقی معرفت بخش نیستند و اساسا خارج از موضوع بحث ما هستند. این که چرا ما به آن ها توجه می کنیم، یک توضیحش می تواند این باشد که ما میل به بقا داریم، و بدون اخلاق نابود می شویم.
3. درباره فمینیسم نظری ندارم، متوجه حرفی که درباره "بازی با بار اثبات" زدید نشدم و در نهایت اینکه سوالاتم پاسخ داده نشد.
1. من بخشی از نوشته های جناب امیر را گذرا مطالعه کرده ام، تا جایی که می دانم ادعاهایشان را به صورت یک دستگاه منسجم ارائه نکرده اند، پس نمی توان حمله به یک یا چند ادعای ایشان را حمله به کل نوشته هایشان تلقی کرد.
خُب بگمانم ایراد شما ایراد به متولوژی ایشان بود و این گزاره مورد بحث نمونهای بود از کل تا بحثی جزئی.
2. اجازه بدید درباره ی همان گزاره هایی که مورد نظر من بود بحث را ادامه دهیم:
"هیچ زنی شما را انتخاب نمیکند مگر شما را به تمام مردان دیگر ترجیح بدهد" و "هر مردی که اکنون یک دوست دختر دارد، میتواند مطمئن باشد که بهترین گزینه به نظر آن دختر است، اگرنه در دم توسط او رها شده بود"
من بحث ابطال پذیری و استاندار علمی را بطور کلی پاسخ دادم بعلت سابقه انتقادات دوستان و گفتم بد نباشد ابتدا توضیح داده شود.ولی انچه شما میگویید و ابطالپذیری آنرا صفر میدانی گویا فراتر از این هاست و چیزی در مایه این است که این گزاره کلا بی معناست،در حالی که اینطور نیست. من البته تاکید میکنم من برداشت خودم را میگویم،ممکن است برداشت من اشتباه باشد و منظور امیر گرامی چیز دیگری بوده.
"هیچ زنی شما را انتخاب نمیکند مگر شما را به تمام مردان دیگر ترجیح بدهد" و "هر مردی که اکنون یک دوست دختر دارد، میتواند مطمئن باشد که بهترین گزینه به نظر آن دختر است، اگرنه در دم توسط او رها شده بود"
چیست؟ نظر ناظران خارجی که مهم نیست، میماند اینکه یک دختر خودش بگوید که میتوانست دوست دخترِ پسرهایِ بهتری باشد؟ از کجا بدانیم راست می گوید؟ اگر قسم بخورد گزاره ابطال می شود؟ آیا این راه ممکنی برای آزمون آن گزاره است؟
خب بحث ابتدایی پیرامون مطلق بودن ادعای ایشان است با استفاده از "هر" که ربطی به ابطالپذیری گزاره ندارد.نهایتا میشود آنرا معتدلتر کرد و ادعا کرد که مثلا این بین زنان بیشتر از مردان است و...
در مورد عبارت "نظر خودش" ولی من دقیقا متوجه نمیشوم. آن "نظر خودش" قابل تعریف است چرا که در گزاره معنی در برابر وفاداری دارد و اگر وفاداری قابل تعریف است آن گزاره هم معنا دارد و من و شما با هر روشی میتوانیم وفاداری افراد را بسنجیم (قطعا هر کس در عمل آنرا در دیگران سنجیده) و قابل آزمایش هم هست.
برای مثال ما میدانیم که بانوی الف و آقای ب معیار معمولشان در انتخاب شریک ج و د است حال اگر هر دو در رابطهای باشند و کسی در مقابلشان قرار بگیرد که از شریک فعلی خودشان با توجه به معیارهایِ خودشان سرتر باشد میتوانیم ببینیم دقیقا گزاره بالا را آزمایش کنیم.
ثانیا: این دو گزاره با داوری های اخلاقی تفاوت بنیادی دارند. ما سهوا به داوری های اخلاقی می گوییم گزاره، داوری های اخلاقی چیزی درباره جهان به ما نمی گویند. یگ گزاره را که خبری درباره جهان خارج می دهد، در نهایت می توان تحویل داد به تعدادی از اسمهای خاص که اشاره به اشیای جهان قابل مشاهده دارند، صفت هایی که ویژگی هایی به این اشیا نسبت می دهند، و کلماتی که وضع و نسبتی که این اشیا در جهان خارج دارند را بازتاب می دهد. در جمله ی "قتل بد است" خبری از اشیا و نسبتشان و ویژگی هایشان نیست. این جمله اساسا چیزی درباره جهان قابل مشاهده نمی گوید، تنها بیان نوعی احساس نسبت به یک عمل یا یک دستورالعمل است: قتل نکنید. اما آن دو گزاره به روشنی به اشیایی در جهان خارج نظر دارند (تک تک دختر ها، تک تک مردان، و نسبت این دخترها با مردان در جهان خارج).
خلاصه اینکه: گزاره های مورد انتقاد من چیزی درباره جهان خارج می گویند و مدعی دادن خبری از آن هستند، و اگر درست/غلط باشند به شناخت ما می افزایند، در حالی که گزاره های اخلاقی معرفت بخش نیستند و اساسا خارج از موضوع بحث ما هستند. این که چرا ما به آن ها توجه می کنیم، یک توضیحش می تواند این باشد که ما میل به بقا داریم، و بدون اخلاق نابود می شویم. .
من هم نمیخواسنم وارد بحث اخلاق بشوم و این تنها یک مثال بود.البته اختلاف نظر ما بر سر آنچه گفتید سر جایش باشد.من گمان میکنم معرفت ما از اینکه "قتل بد است" از این میاید که "کشتن کوروش بد است" و ... میاید و معرفت ما بر مصداقهاست که با جهان خارج در ارتباط است، هرچند اگر "معرفت از جهان خارج نباشد" ولی چیزی کلی و انتزاعی و مستقل از آن هم نیست.
3. درباره فمینیسم نظری ندارم، متوجه حرفی که درباره "بازی با بار اثبات" زدید نشدم و در نهایت اینکه سوالاتم پاسخ داده نشد
شما گفتید جناب امیر از ما انتظار دارد پیرو او شویم ولی...،خب اینرا من اینطور متوجه شدم که شما به بار اثبات ارجاع میدهید. در مورد سوال هم یک مقدار سخن شما عجیب است.جناب امیر چرا به روانکاوی نقد میکند ولی اینرا میگوید بحثی پیرامون شخص جناب امیر است و از عجیبتر اینکه من چه قرار است در اینباره پاسخ دهم؟!
در کل بنظرم پیشتر بحثها کمی شخصی شده بود و من خودم در آن زیاده روی کردم و بطور خاص در مورد بحثهای پیشین با شما خودم را قدری مقصر میدانم و از دوستان و شما پوزش میخواهم اگر جایی زیاده روی کردهام ،بنظر من بحثها را کمتر شخصی کنیم بهتر است.
من هرگز از کسی نخواستهام که از من «پیروی» بکند! هرجا دعوتی صورت گرفته حتما با تشویق به آزمودن این اندیشهها و گمانهها به صورت دستاول توسط خود شخص بوده.
مشکل روانکاوی آنست که دربارهی موضوع علمی سخن میگوید، یعنی از مطلبی صحبت میکند که ما برای آن یک آلترناتیو کاملا علمی(روانپزشکی)و غیرعلمی اما متدولوژیک(روانشناسی)داریم که ادعاهای آنها به مراتب درجات قابل استنادتر، اثباتپذیرتر و منطقیتر هستند. با اینهمه وقتی پای نگرش نتیجه گرا میرسد من هیچگاه ادعا نکردم که روانکاوی کار نمیکند.
آنچه من در اینجا مطرح کردهام به ترتیب وسعت در حوزهی فلسفه، جامعهشناسی، روانشناسی، زیستشناسی و گاهی آنتروپولوژی قرار میگیرد. در تمام مراحل نیز، خط استدلالی درست را تا جایی که میتوانستهام برپاد موج وسیع ترول و اسپمی که توسط دوستان فمینیست بر سر ما آوار شده دنبال بکنم، چنان کردهام، و هرجا مطالعهای، تحقیقی و یا برسی علمی جهت اثبات ادعاهای خود سراغ داشتهام آنرا آوردهام، و هرجا با موضوعی که به کلی فاقد سندیت و امکان اثبات محکمه پسند بوده آنرا تنها در قالب گمانهزنی صرف پیش کشیدهام نه حقیقت ازلی و ابدی و «علمی».
ما پیرامون موضوعاتی در اینجا گفتگو کردهایم که کسی تا بحال حتی به بخشی از آنها نیاندیشیده، چه رسد به آزمایش و برسی و تحقیق منسجم دانشیک، آنهم در جهانی که آکادمیای آن سه/چهار دهه است چنان به تسخیر مارکسیسم فرهنگی/فمینیسم درآمده که کسی مثل داوکینز با صدایی لرزان و دستی یخ زده از «واقعی بودن نژاد» صحبت میکند. پس من به عنوان یک نفر آدم که دارد برپاد «تحقیق» و «برسی» و «مطالعات» صد سال فمینیسم حرفهای و مکتبی و دانشگاهی حرکت میکند تا آنجا که برایم مقدور بوده از اصول منطق پیروی کردهام. تقاضای «اثبات علمی» و «سندیت» و «آزمایش پذیری» جایی که اساسا چنین مفاهیمی برای اثبات درستی/نادرستی گزاره مورد نیاز نیستند یا امکان پدید آوردنشان برای من وجود ندارد یا بکلی فاقد ابزار لازم برای شناخت آن هستیم، آنهم در شرایطی که آلترناتیو رسمی و دانشگاهی ادعاهای من حتی زحمت همین اندازه منطقی و مستدل بودن را به خود نمیدهد، تقاضاییست که برآوردن آن از حوزهی امکان من خارج است.
در پاسخ به سوال شما: پرسشتان اشتباه است و برآمده از خبط که من گفتهام معیارهای زنان شخصی و ذهنیست. اگر نوشتههای پیشین مرا مطالعه بفرمایید، بارها گفتهام(بطور ضمنی، علاقهای به بحث در اینباره ندارم)که معیارهای زنان برای تشخیص آنچه بطور عمومی توسط ایشان «خواستنی» تلقی میشود بسیار یکسان، تغییرناپذیر و برای مردانی که در این موارد تجربه/مطالعه داشتهاند شناخته شده است. بخشی از آن از طریق روانشناسی قابل توضیح است، یک قسمت کوچکی را میتوان کمابیش بطور قطعی با زیستشناسی توجیه کرد و گروهی از آنها میتوانند تحت تاثیر فرهنگ قرار بگیرند، اما آنچه در زن تحریک میشود همیشه یکسان است، نمودهای آنست که میدگرد.
گزارهی «زنان همیشه مایل به ارتباط روبه بالا هستند»، در یک مورد مرد چاق، کچل و زشتی که صاحب یک زن زیبا، خوشهیکل و خواستنی شده به چالش کشیده بشود. اما مسئله اینست که آنچه زن در مرد به دنبال آنست، با آنچه مرد میپسندد متفاوت است، و این کهتری ظاهری یا 1. جای دیگری به روش دیگری جبران شده، و یا 2. توسط مرد در یک مانور ذهنی تحریف شده و از آنچه حقیقتا هست، به آنچه زن میبیند تحول یافته. اکنون ما میتوانیم با چند پرسش ساده و استاندارد(«چه چیز او را از همه بهتر میدانید»، «چرا او را انتخاب کردهاید»، «بهترین ویژگی او کدام است» و ...)پی ببریم که آیا آن زن به خصوص نیز مرد مورد بحث را همچون آلیس «پائینتر» از خود میبیند، یا به هر نحو و دلیلی خود را در موقعیتی پائینتر از آنچه «حقیقتا» هست مییابد و از این جهت شیفتهی او شده.
یک نکتهی دیگری که باید به خاطر سپرد و من پیشتر از آن سخن گفتهام، شیوهی همسرگزینی در یک جامعهی سنتی و تفاوت آن با یک جامعهی مدرن(=دارای نوعی انقلاب جنسی/جنسیتی)است، یعنی شرایطی که زن در آن با روش و سبک زندگی بهترینهای جامعه آشنا شده و فریب دادن هایپرگمی او برای مرد بسیار دشوار، یا چه بسی غیرممکن است. در جامعهی سنتی نقش «فراهمآورنده» و «حامی» مرد ارزشی محوری و مستقیم دارد، و در آن مردان خواستنی، آنهایی هستند که دارای ویژگیهای نشاندهندهی «پدرخوب» میباشند. در این مدل هایپرگمی زن توسط مردسالاری(یا آنچه فمینیسم مردسالاری نامیده)افسار زده شده، و هیچکس اجازهی برونرفت از گروه اجتماعی خود، دستکم در مقیاس کنونی آن را ندارد. در مدل دومی، این مردان با دولت جایگزین شدهاند. اینجا گروهی بسیار کوچک از مردان، با ویژگیهایی صرفا برآمده از رانههای زیستشناختی(=دارای نشانگان بهرهمندی از ژن خوب)و یا اربابان جهان، گروه بسیار بزرگی از زنان را در اختیار دارند و اکثریت مردان یک جامعه، یا هرگز انتخاب نمیشوند، یا بطور موقت انتخاب شده، پس از مدتی طلاق داده میشوند و اگر کل طول عمر آنها را در نظر بگیرید، اکثریت مطلق مردان، در اکثریت مطلق زندگی خود مجرد هستند.
ابطال گزارهی «هیچ زنی شما را انتخاب نمیکند مگر شما را به تمام مردان دیگر ترجیح بدهد» اتفاقا در عینیت رخ میدهد، و زنانی هستند که قطعا چنین نمیکنند، یعنی در برخورداری از موقعیت اقتصادی، اجتماعی، ظاهری، فردی و هرگونه مشخصهی قابل برسی دیگری از مردی که انتخاب کردهاند سرتر هستند و خودشان هم اینرا میدانند(فریبی در کار نبوده و بازی ذهنی انجام نگرفته). اما میزان خوشبختی و رضایت این زنان در این پیوندها و درصد طلاق در خانوادههایی که مثلا زن در آن فقط درآمد بالاتری از مرد دارد و هرگونه تحقیق و مطالعهای که در اینباره انجام شده، همچنان نشان میدهد عاملی ثانویه مایهی این انتخاب شده(فشار رانههای بیولوژیک، فشار همسالان یا هرچه)، نه میل دست اول و عریان همسرگزینی زن. وانگهی برسی این گروه از آدمها به درد ما نمیخورد و چیزی به دانشمان پیرامون بحث نمیافزاید، ما دربارهی نرم حرف میزنیم نه استثنا.
طبیعتا این یک گفتگو نخواهد بود، چراکه دفعهی بعدی که من لاگین بشوم مشخص نیست و احتمالا در جریان خداحافظی من از انجمن هستید. شما را دعوت میکنم که در صورت داشتن وقت و انرژی و انگیزهی لازم نوشتههای مرا در تالار زنامرد مطالعه بکنید و اگر بازهم نظری یا انتقادی داشتید آنها را مطرح بکنید. اینها اندیشههایی هستند بسیار خام، جوان و فردی. هرچه نقد بیشتری بشوند به قدرت و اعتبار آنها افزوده خواهد شد و به من و دیگر دوستان راههای بهتری برای شناخت آنچه هست، نه آنچه به ما گفته شده که هست خواهد داد. بخش بسیار بسیار بزرگی از موفقیت نسبی آنچه من در اینجا نوشتهام بدلیل هماهنگی و ارائهی توصیفی دقیق، و توضیحی بسنده برای دلایل و انگیزهها و چگونگی رفتار زنان، و تجربیات شخصی مردان در زندگی بوده. تا آنجاکه درون و بیرون نت دیدهام، هرچه حشر و نشر طرف با زنان بیشتر بوده(حال به عنوان دوست، یا برادری که مثلا سه چهارتا خواهر داشته، یا شخص دختربازی که زیاد با زنان سر و کار داشته یا هرچه)، میزان اقبالی که حرفهای من نزد او یافته بیشتر بوده. من قطعا بطور دائم درحال مطالعه، برسی و نوشتن اندیشههایم در اینباره خواهم بود، و حتی اگر دیگر آنها را منتشر نکنم، از نظرات و انتقادات دوستان دربارهی آنها استفاده و بهرهی زیادی خواهم برد.
میخواهید خشونتِ عریانِ «پیروانِ جنبشِ فمنیسم» که قرار است جنبشی صلحجویانه برای رفع خشونت و برابری باشد را ببینید؟ خود را آماده کنید که در پستهای بعدی به مواردِ متعددِ آن خواهم پرداخت. نخست این را داشته باشید که چگونه پیروانِ جنبشی که ادعای مبارزه علیهِ خشونت را دارند در سایتها و وبلاگهای فمنیستی خوانندگانِ خود را به خشونت علیهِ سخنران تشویق میکنند. سخنران نویسندهی کتابِ «افسانههایِ سلطهی مردان» است و باورتان نمیشود که موضوعِ سخنرانیاش چه بوده : کاهش سهمِ مردان و پسران از سیستمِ آموزش، آمارِ بالای خودکشیِ مردان و مواردی چون چرا مردان، زمانی که از آنها انتظار میرود به دنبالِ زندگی خود بروند، همچنان در خانهی پدری میمانند. کسی که در ابتدای ویدئو با لگد به زمین میافتد، همان سخنران است : YouTube - Feminists become violent at Farrell speaking event
the online men's rights community has made life difficult for a number of feminists. Numerous women have had their personal information made public, received rape and death threats, and even lost their jobs.
چندی پیش، پیرامونِ اینکه رسانههای فارسیزبانِ خارج از ایران از قبیلِ بیبیسی فارسی، تریبونی هستند تماموقت و بلامنازع برای فمنیسم، مختصری گفته بودم. اخیرا بیبیسی مصاحبهای با رهبرِ گروهِ فمنها Femen مصاحبهای در غالبِ برنامهی به عبارتِ دیگر داشت که صحهایست بر آنچه که پیش از آن گفتم: YouTube - به عبارت دیگر: گفتگو با اینا شوچنکو Inna Shevchenko
گروهِ فمن، که از اوکراین برخاسته،یکی از تندروترین گروههای فمنیستی است، فلسفهاش مبارزهی تهاجمی است و جنبشیست سراسرمردستیز و همچنین امروز بسیار پرطرفدار و پرنفوذ شده است(اولیا ماجد، دخترِ مصری که عکسِ برهنهی خود را منتشر کرد، از اعضای همین گروه است) و همانطور که عنایتِ فانی، مجری برنامه در ابتدای برنامه میگوید تبدیل به یک جنبش اعتراضی جهانی بدل شده است. این گروه که خود را نوعی Sextremism نیز مینامد به شدت با پورنوگرافی مخالف است، آن را نوعی روسپیگری، نگاهِ ابزاری و بردهمابانه از سویِ جامعه مردسالار نسبت به زنان و خود تجاوزگری (Self-rape) مینامد! همچنین آنها زنانِ چاق را سرزنش میکنند و به دنبالِ نوعی مادرسالاری به جای پدرسالاری هستند!
برای اینکه قدری بیشتر با این گروه آشنا شوید، چند مورد از فعالیتهای این گروه را لیست میکنم: رهبرِ این گروه، که در همین برنامه او را میبینید، در یک اقدامِ بسیار بشردوستانه و رومانتیک، با اره موتوری، نمادی را که توسطِ تعدادی از نجات یافتگانِ رژیم استالین، به یاد و بزرگداشتِ از صدهاهزار مخالفِ کشته شده توسطِ رژیم استالینی برافراشته شده بود، در حمایت از گروهِ Pussy Riot قطع کرد! شرحِ ماوقع را در اینجا میتوانید بخوانید.
همین گروه در مسابقاتِ یوفا، برای جلبِ توجه، قصد داشت کاپِ قهرمانی را بدزدد!(منبع)
در جایی دیگر این گروه کنسرتِ خوانندهای را با لخت کردنِ خود و جیغ و داد برای جلبِ توجه در مخالفت با به اصطلاح پورنوگرافی، برهم میزنند و زمانی که خواننده عصبانی میشود و از آنها میخواهد کنسرت را برهم نزنند، ناگهان بر روی سن میروند و خواننده را حسابی کتک میزنند(منبع):
نمونههای اینچنینی در موردِ این گروه زیاد است، تنها کافیست قدری در اینترنت در این مورد جستجو کنید.
نکتهی جالب در این مصاحبه این است که هیچ جا مصاحبه شونده در موردِ ایدههای فمنیستی خود موردِ سوال قرار نمیگیرید، چرا که آنها کاملا حقیقی و عینی در نظر گرفته میشوند و جایی برای شک و تردید در موردشان نیست، تنها شیوههای این گروه سوال میشود که ممکن است به فمنیسم ضربه بزند یا اینکه وجههی آن را خراب کند! یعنی خودِ مجری، یک فمنیست است که از یک فمنیستِ دیگر را در موردِ روشهایش پرسش میکند! مثلا جایی میپرسد که "شما علیه پورنو گرافی مبارزه میکنید و آن را نوعی ارضای حسِ لذتجویانهی مردان میدانید، اما آیا تصور نمیکنید همین سینههای لختِ شما خودش نوعی محصول برای همان مردان میشود که از پورنوگرافی میخواهند لذت ببرند؟" (WTF?) یعنی به جای آنکه خودِ تفکرِ رهبرِ گروهِ فمن را در موردِ پورنوگرافی موردِ سوال قرار دهد، نوعِ مبارزهاش را در این مورد ، زیرِ سوال میبرد! فیسبوک هم به همین دلیل، یعنی به دلیلِ محتوای پورنو (نه به دلیلِ HateSpeech یا Offensive یا چیزهای مشابه) صفحهشان را با حدودِ 300 هزار عضو، به تازگی پاک کرد و البته دوباره به تازگی آن را راهاندازی کردند.
اخیرا زمزمههایی از آندد میشنیدم در موردِ اینکه فمنیسم بهانه است، موضوع زن و زنانگی است؛ میشود ایشان یک توضیحی در این مورد بدهد که آیا واقعا مردسالاری موضوعِ فمنیسم است یا خودِ مرد یا مردانگی:
این یکی از بنرهای سایتِ این گروه است. Femen.org سایتشان است.
برادران آنتی فمنیسم همین که تفاوت گروه های پرو سکس و آنتی سکس فمنیستی رو متوجه بشند کافیه:))
Sex-positive feminism, also known as pro-sex feminism, sex-radical feminist
شما همین چند تا رو گوگل کنید کفایت میکنه.
من نمیخوام مدعی بشم اینها فمنیست نیستند ولی اینکه فرض کنیم اینها نماینده فمنیسم هستند یا بخش خیلی تاثیرگذاری هستند چیز متفاوتیه.
امروزه تحلیل ها و معانی مختلفی از فمنیست ایجاد شده.. یک سری افراطی هستند و یک سری قانونی و یک سری معمولی و ... به قول ویگی پدیا : لیبرال - رادیکال - سوسیال ... این روز ها هرکی دنبال تحقق خواسته های زنان باشه بهش میگن فمینیست. در صورتی که اینطور نیست. حالا یه سری بیان لخت بشن. یه سری داد بزنن. یه سری تهدید کنند و ... من شخصا از این گونه رفتارها بیزارم.. کسانی که خواستار برابری حق و حقوق زنان و مردان هستند باید با اندیشه وارد شوند. نه با بدن برهنه البته این پدیده جلب توجه رو هم نمیشه نادیده گرفت. وقتی اکثریت قدرتمندان جهان (مردان) به تفکرات درست فمینیست ها توجه نکردند و آنها را سرکوب کردند، تندرو هایی مجبور شدند برای جلب توجه رسانه ها و مردم نسبت به گروه و تفکرشون اقدام به فعالیت های اینچنینی بزنند.. کم کم راه و هدفشون هم عوض میشه
ایسنا: معاون رییسجمهور در امور زنان و خانواده گفت: معاونت امور زنان و خانواده لایحه «تامین امنیت زنان» را در81 ماده تدوین کرده است و در حال حاضردر کمیسیون لوایح دولت در حال بررسی است؛ البته این مرحله حدود دو سال به طول میانجامد و پس از تصویب درهیات دولت، تقدیم مجلس شورای اسلامی میشود.
مریم مجتهدزاده افزود: معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری لایحه «تامین امنیت زنان» را در زمینه پیشگیری و حمایت از زنان آسیبدیده تدوین کرده است که برای این کار از کارشناسان حوزه حقوقی دعوت به عمل آورد و مسئلهیابی شد تا لایحهای منطبق با واقعیت تدوین شود؛ البته سازمان بهزیستی و وزارت بهداشت نیز در زمینه پیشگیری از خشونت علیه زنان، اقدامات خوبی انجام دادهاند.
پیشبینی تشکیل کمیته ملی «تامین امنیت زنان» جهت پیشگیری از خشونت علیه زنان
وی در ادامه تصریح کرد: درلایحه تامین امنیت زنان، تشکیل کمیته ملی «تامین امنیت زنان» پیشبینی شده است که در آن همه دستگاهها عضویت دارند. هدف اصلی تشکیل این کمیته، پیشگیری از خشونت است و از دیگر اهداف این کمیته میتوان به تحکیم و تقویت بنیاد خانواده، تامین حقوق و کرامت زنان و ارتقای امنیت اشاره کرد.
اقدامات خوب معاونت امور زنان و خانواده در پیشگیری از خشونت علیه زنان
معاون رییسجمهور در امور زنان و خانواده اضافه کرد: با تشکیل این کمیته اگر زنی مورد خشونت قرار گیرد، از او حمایت میشود. این کمیته در جهت پیشگیری از خشونت میتواند اقدامات موثری انجام دهد و دبیر آن، معاون رییسجمهور در امور زنان و خانواده است.
مجتهدزاده در پایان گفت: هم سازمان بهزیستی و هم معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری اقدامات خوبی را در زمینه پیشگیری از خشونت علیه زنان انجام دادهاند و این معاونت از تمام دستگاهها گزارشگیری کرده است و علاوه بر آن، سازمانهای مردم نهاد نیز اقدامات قابل توجهی در این زمینه انجام دادهاند.
ببینید فمینیست ها چگونه خشتک شهردار لندن را بر سر اش می کشند چرا که گفته زنها برای پیدا کردن شوهر بهتر دانشگاه می روند.در صورتی که این یک استدلال کاملا درست است و نه تنها زنان،بلکه بیشینه ی مردان هم برای کسب موقعیت اجتماعی بهتر و در نتیجه پیدا کردن همسر بهتر به دانشگاه می روند.احتمالا شما هم بارها وقتی از یک پسر پرسیده اید چرا به دانشگاه می روی با این پاسخ بوربرو شده اید:"برای اینکه پول در بیارم و زن بگیرم."حال ببینید زنان به خاطر بازگو کردن این حقیقت چه برسر این بنده ی اسپاگتی آورده اند.تاکتیک همیشگی شان لودگی و شرم دادن مردان. [h=1]Why I am asking Boris Johnson to marry me[/h]نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
ولی در واقعیت یا بهتر بگم در ایران اینجوری نیست. مردان ایرانی خیلی خوبند. میروند رو کاناپه توی پذیرایی می خوابند تا این خانم راحت روی تخت بخوابه... درود بر مردان ایرانی
ولی در واقعیت یا بهتر بگم در ایران اینجوری نیست. مردان ایرانی خیلی خوبند. میروند رو کاناپه توی پذیرایی می خوابند تا این خانم راحت روی تخت بخوابه... درود بر مردان ایرانی
ببینید فمینیست ها چگونه خشتک شهردار لندن را بر سر اش می کشند چرا که گفته زنها برای پیدا کردن شوهر بهتر دانشگاه می روند.در صورتی که این یک استدلال کاملا درست است و نه تنها زنان،بلکه بیشینه ی مردان هم برای کسب موقعیت اجتماعی بهتر و در نتیجه پیدا کردن همسر بهتر به دانشگاه می روند.احتمالا شما هم بارها وقتی از یک پسر پرسیده اید چرا به دانشگاه می روی با این پاسخ بوربرو شده اید:"برای اینکه پول در بیارم و زن بگیرم."حال ببینید زنان به خاطر بازگو کردن این حقیقت چه برسر این بنده ی اسپاگتی آورده اند.تاکتیک همیشگی شان لودگی و شرم دادن مردان.
[h=1]Why I am asking Boris Johnson to marry me[/h]نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
Correlation does not imply causation وقتی تقلیل گرایی رو از دیگران میشنوم اون موقع بیشتر حس میکنم بعضی وقت ها خودمم چه استفاده های چرتی ازش میکنم:))
کسب موقعیت اجتماعی بهتر یک فاکتور در پیدا کردن همسر بهتر میتونه باشه ولی لزوما دلیل نمیتونه باشه.
اصولا تقلیل گرایی هدفش اینه که نشون بده یک چیز در اصل یک چیز دیگست،مثلا ما میتونیم بگیم آب نتیجه به هم پیوستن شمار زیادی از مولکول های هایی هست که دو تا هیدروژن و یک اکسیژن دارند و اینجا تقلیل گرایی ما درسته ولی مثلا ما نمیتونیم بگیم شیمی در اصل فیزیک هست چون هنوز تفاوت هایی دارند که این دو حوزه رو جدا میکنند(هر چند شاید روزی یکی بشند) بنابراین ارتباط یا داشتن فاکتور مشترک دلیل مناسبی برای تقلیل گرایی نیست.
حتی در مثال دم دستی شما هم مشکل وجود داره(با فرض اینکه جامعه ایران و سیستم فلاکت زده آموزشیش رو با کشوری چون انگلیس یکی بدونیم!)اگر ما جامعه آماری هم داشتیم(یا دلیل مستحکم منطقی که موقتا میشد از آمارگیری صرف نظر کرد) که مردان ایرانی فقط به خاطر پول درآوردن(بابا دختر بازی یا تاخیر در سربازی بهتر بود! نه واقعا چند درصد به خاطر پول درآوردن میرن دانشگاه:)) ) یا زن گرفتن میرند دانشگاه حذف کردن "گزینه پول درآوردن"و بازگو کردن فقط بخشی از حقیقت (اون هم فقط در مورد زنان)این تردید قوی رو بوجود میاره که شخص اهداف ایدولوژیکی داره.
Correlation does not imply causation وقتی تقلیل گرایی رو از دیگران میشنوم اون موقع بیشتر حس میکنم بعضی وقت ها خودمم چه استفاده های چرتی ازش میکنم:)) کسب موقعیت اجتماعی بهتر یک فاکتور در پیدا کردن همسر بهتر میتونه باشه ولی لزوما دلیل نمیتونه باشه. اصولا تقلیل گرایی هدفش اینه که نشون بده یک چیز در اصل یک چیز دیگست،مثلا ما میتونیم بگیم آب نتیجه به هم پیوستن شمار زیادی از مولکول های هایی هست که دو تا هیدروژن و یک اکسیژن دارند و اینجا تقلیل گرایی ما درسته ولی مثلا ما نمیتونیم بگیم شیمی در اصل فیزیک هست چون هنوز تفاوت هایی دارند که این دو حوزه رو جدا میکنند(هر چند شاید روزی یکی بشند) بنابراین ارتباط یا داشتن فاکتور مشترک دلیل مناسبی برای تقلیل گرایی نیست.
حتی در مثال دم دستی شما هم مشکل وجود داره(با فرض اینکه جامعه ایران و سیستم فلاکت زده آموزشیش رو با کشوری چون انگلیس یکی بدونیم!)اگر ما جامعه آماری هم داشتیم(یا دلیل مستحکم منطقی که موقتا میشد از آمارگیری صرف نظر کرد) که مردان ایرانی فقط به خاطر پول درآوردن(بابا دختر بازی یا تاخیر در سربازی بهتر بود! نه واقعا چند درصد به خاطر پول درآوردن میرن دانشگاه:)) ) یا زن گرفتن میرند دانشگاه حذف کردن "گزینه پول درآوردن"و بازگو کردن فقط بخشی از حقیقت (اون هم فقط در مورد زنان)این تردید قوی رو بوجود میاره که شخص اهداف ایدولوژیکی داره.
به گمانم بار دیگر شور فمینیستی شما را فراگرفت که بدون اطلاع چندان از سخن بوریس جانسون برآن شدید تا سخنی بگویید تا معاندان نگویند چنته ی فیمنیسم در این یک مورد خالی بود. نخست اینکه ایشان در مورد جامعه ی انگلیس سخن نگفته اند،بلکه در مورد مالزی گفته اند:
Boris Johnson was present at the launch of the World Islamic Economic Forum in London in July 2013, where he answered questions alongside Malaysian Prime MinisterNajib Razak and other public figures.[141][142][143] Responding to a question about women in the Islamic world, Razak said, "Before coming here, my officials have told me that the latest university intake in Malaysia, a Muslim country, 68% will be women entering our universities."[141][142][143] Johnson then interrupted and said, "They've got to find men to marry."
نه ما و نه بوریس جانسون بینوا سخنی از "تنها" دلیل دانشگاه رفتن زنان نگفته ایم. ما هم نگفتیم مردان فقط به خاطر زن گرفتن به دانشگاه می روند.
از سوی دیگر شما اگر مقایسه ای اجمالی میان آمار 68 درسدی ورود زنان به دانشگاه و درسد شغلهای مهم و آکادمیکی که در اختیار زنان است در جامعه مالزی بکنید می فهمید که این میزان زن برای چه به دانشگاه می روند. طرح گزینه ی پول در آوردن در جامعه مسلمان مالزی برای زنان اساسا بی معنی است چرا که در چنین جامعه هایی کل بار مالی زندگی بر دوش مردان است. من پیشنهاد می کنم شما به جای اینکه رگ فمینیستی تان بالا بزند،ابتدا تحقیق بکنید که این بنده ی اسپاگتی این سخنان را در مورد چه جامعه ای گفته است سپس لب به سخن بگشایید.🌹
به گمانم بار دیگر شور فمینیستی شما را فراگرفت که بدون اطلاع چندان از سخن بوریس جانسون برآن شدید تا سخنی بگویید تا معاندان نگویند چنته ی فیمنیسم در این یک مورد خالی بود.
نخست اینکه ایشان در مورد جامعه ی انگلیس سخن نگفته اند،بلکه در مورد مالزی گفته اند:
نه ما و نه بوریس جانسون بینوا سخنی از "تنها" دلیل دانشگاه رفتن زنان نگفته ایم.
ما هم نگفتیم مردان فقط به خاطر زن گرفتن به دانشگاه می روند.
🌹
شما سه خط در مورد خبر نوشتی و بعد اینکه در مورد مالزی نظر داده رو نگفتی:))اتازه لینکی هم که دادی باید 20 خط میخوندی تا به لینک دیگه ای برسه که توی اون لینک قشنگ ماجرا رو توضیح داده بود:))
به هر حال ایراد من روی استدلال آبکی شما و ایضا جناب بوریس پا برجاست.
ببخشید شما مگر فارسی صحبت نمیکنید؟!:))
.در صورتی که این یک استدلال کاملا درست است و نه تنها زنان،بلکه بیشینه ی مردان هم برای کسب موقعیت اجتماعی بهتر و در نتیجه پیدا کردن همسر بهتر به دانشگاه می روند
خب مثل اینکه باید بازم مثال بزنم تا بفهمید:
استدلال شما بخش بولد شدست.
گزاره1:عده ای برای کسب موقعیت اجتماعی بهتر به دانشگاه میروند.
گزاره2:موقعیت اجتماعی بهتر میتواند به پیدا کردن همسر بهتر بیانجامد.
.
.
.
گزاره1:هوا بسیار سرد است.
گزاره 2:سرمای شدید میتواند به مرگ بیانجامد.
استدلال مشابه شما:امروز صبح بیرون رفتم و هوا خیلی سرد بود، در نتیجه من دارم میمیرم:)))))
خب امیدوارم دیگه فهمیده باشید مشکل استدلالتون کجاست.
از سوی دیگر شما اگر مقایسه ای اجمالی میان آمار 68 درسدی ورود زنان به دانشگاه و درسد شغلهای مهم و آکادمیکی که در اختیار زنان است در جامعه مالزی بکنید می فهمید که این میزان زن برای چه به دانشگاه می روند.
طرح گزینه ی پول در آوردن در جامعه مسلمان مالزی برای زنان اساسا بی معنی است چرا که در چنین جامعه هایی کل بار مالی زندگی بر دوش مردان است.
من پیشنهاد می کنم شما به جای اینکه رگ فمینیستی تان بالا بزند،ابتدا تحقیق بکنید که این بنده ی اسپاگتی این سخنان را در مورد چه جامعه ای گفته است سپس لب به سخن بگشایید.
ای بابا باز هم که استدلال آبکی کردید:))
یک نکته آموزشی هم اینکه مشکل این استدلال سفسطه دشواری دروغینه.مگر همه دانشگاه رفتن ها به شغل مهم و آکادمیک میانجامه و مگر همه به خاطر شغل مهم یا آکادمیک به دانشگاه میرند!؟
من همون مورد مردان ایرانی رو نقد کردم دیگه،ایران قطعا چندان از مالزی پیشرفته تر نیست(که شاید عقب تر هم باشه)تازه من ایراد رو به مورد مردان گرفتم که سهم بیشتری رو هم از بازار کار در اختیار دارند.
جل الخالق یعنی ما بدون هیچ آماری به راحتی و با ایمان به حرف های شما باید بپذیریم گزینه پول درآوردن هم برای زنان مالزی بی معنیه:)))
شما سه خط در مورد خبر نوشتی و بعد اینکه در مورد مالزی نظر داده رو نگفتی:))اتازه لینکی هم که دادی باید 20 خط میخوندی تا به لینک دیگه ای برسه که توی اون لینک قشنگ ماجرا رو توضیح داده بود:))
شما هر زمان پستی از یک نفر در مورد موضوعی میبینید فقط همان چند خط را میخوانید وبه خود اجازه می دهید در آن مورد اظهار نظر کنید؟مثلا اگر شما پیکی در مورد فیزیک کوانتوم و شرودینگر نوشتید و یا در مورد جهان های موازی سخن راندید من باید به همان چند خط بسنده کنم و از روی نا آگاهی اظهار نظر کنم؟😭
به هر حال ایراد من روی استدلال آبکی شما و ایضا جناب بوریس پا برجاست. ببخشید شما مگر فارسی صحبت نمیکنید؟!:))
خب مثل اینکه باید بازم مثال بزنم تا بفهمید: استدلال شما بخش بولد شدست. گزاره1:عده ای برای کسب موقعیت اجتماعی بهتر به دانشگاه میروند. گزاره2:موقعیت اجتماعی بهتر میتواند به پیدا کردن همسر بهتر بیانجامد.
لطف کنید به ما بگویید که کدام یک از این دو گزاره مشکل منطقی دارد؟در هرکدام که مشکل دارید بگویید تا توضیح دهم.دقت کنید که ما هیچ گاه نگفتیم "تنها" دلیل دانشگاه رفتن زنان این است.آیا شما قبول دارید یکی از دلایل دانشگاه رفتن زنان این است یا خیر؟اگر قبول دارید پس باید این حق را به دیگران بدهید که در این مورد اظهار نظر کنند. اینکه این فاکتور چه میزان در دانشگاه رفتن دختران تاثیر گذار است هم مقوله ی دیگری است که نیاز به آمار و ارقام تجارب و مشاهدات شخصی و جمعی دارد.
ای بابا باز هم که استدلال آبکی کردید:)) یک نکته آموزشی هم اینکه مشکل این استدلال سفسطه دشواری دروغینه.مگر همه دانشگاه رفتن ها به شغل مهم و آکادمیک میانجامه و مگر همه به خاطر شغل مهم یا آکادمیک به دانشگاه میرند!؟ من همون مورد مردان ایرانی رو نقد کردم دیگه،ایران قطعا چندان از مالزی پیشرفته تر نیست(که شاید عقب تر هم باشه)تازه من ایراد رو به مورد مردان گرفتم که سهم بیشتری رو هم از بازار کار در اختیار دارند. جل الخالق یعنی ما بدون هیچ آماری به راحتی و با ایمان به حرف های شما باید بپذیریم گزینه پول درآوردن هم برای زنان مالزی بی معنیه:)))
گویا باید یک کلاس مقدماتی برای شما برگزار کنیم تا آموزش ببینید که گفتن اینکه :"مقایسه بین ورود 68 درسدی زنان و تصاحب شغل های مهم که اساسا تاسیس دانشگاه برای آموزش دیدن و به کار بردن آن مهارت ها در شغل مرتبط بوده و اینکه زنان درصد بسیار ناچیزی از این شغل ها را در اختیار دارند می تواند حقایق جالبی را در بر داشته باشد" با اینکه بگوییم"چون 68 درسد ورودی های دانشگاه زنان هستند و از آنجایی که هیچ کدام در شغل های مهم شاغل نیستند پس حتما به خاطر ازدواج به دانشگاه می روند." زمین تا آسمان تفاوت دارد و شما از آنجایی که استاد مغالطه ی پهلوان پنبه هستید و این را بارها ثابت کردید و برای اینکه پاسخی داده باشید(مهم نیست این پاسخ چه میزان معتبر است) این دو را یکسان می دانید.
برای روشن شدن شما بگذار بیشتر توضیح دهم.برای اینکه بدانیم زنان برای چه به دانشگاه می روند می توانیم دلایل زیر را مطرح کنیم: به دست آوردن جایگاه اجتماعی بهتر پول درآوردن به خاطر خود علم و دوست داشتن علم پیدا کردن پارتنر بهتر بالا بردن نرخ برای ازدواج . . . حالا اگر یک نفر آمد و به یکی از این دلایل اشاره کرد باید این لودگی ها و این جار و جنجال را راه انداخت؟