اینکه تولید در مقابل تقاضا انجام می شود که معلوم است، ولی هر تقاضایی در راستای پیشرفت تکنولوژیک نیست. شما به من بفرمایید تولید رولزرویس طلایی چقدر می تواند به پیشرفت تکنولوژی کمک کند، حتی اگر تقاضایی هم وجود داشته باشد که دارد؟
بله، ولی همین هماوردی و رقابتی در بازار است مایه پیشرفت تکنیک میشود. مانند پیشرفت موبایلهای گوناگون. اتوموبیلها و افزارهای گوناگون. مردم همه گوش و چشم شده اند که ببینند تکنولوژی کِی طرحی نو در می اندازد و به بازار ارائه می دهد. پارسیگر
بازار از نظر کمونیستی شما از چیزی جز هومن تشکیل شده؟ 🤭
سفستهیِ زیرکانهیِ اینجا: نیاز بازار همان نیاز هومن است, چون بازار از هومن ساخته شده.
این سخن مانند این میماند که بگوییم همهیِ مردم پولدار هستند, چون پولداران از میان مردم هستند.
بسیاری نمیدانند در پراکندگی سرمایه (ورتاییِ سرمایه) ب.ن. ٥٠% مردم میتوانند و میشایند درآمد کمتری از میانگین داشته باشند.
اگر اینجا را توانستید بهوشید چرا, درمیابید چرا نیاز بازار نیز همان نیاز مردم نمیباشد, گرچه از مردم ساخته شده.
بله، ولی همین هماوردی و رقابتی در بازار است مایه پیشرفت تکنیک میشود. مانند پیشرفت موبایلهای گوناگون. اتوموبیلها و افزارهای گوناگون.
مردم همه گوش و چشم شده اند که ببینند تکنولوژی کِی طرحی نو در می اندازد و به بازار ارائه می دهد.
پارسیگر
شما دگرسانی میان پیشرفت آماجمند و "پیشرفت برای پیشرفت" را نادیده گرفتهاید, دومی به درد نمیخورد: ما میتوانیم پیشرفتهای فراوان و پرشماری در ساخت
رژلبهایِ پادآب (waterproof) و درخشانتر و ماندنیتر در یک کشور داشته باشیم, ولی این پیشرفتها گرهی از دشواریهایِ هومنی را نمیگشایند, گرچه پیشرفت هستند.
درود. من علاقه مند این مبحث ها هستم. ولی از اول کامنت ها رو نخوندم ( به علت کمبود وقت) یه خواهش دارم اول بفرمایید این وسط کی طرفدار و مخالف کمونیسته و سوسیالیست؟ دوم اینکه انتقادتون بیشتر حول چه معیارهایی هست؟ (کوتاه توضیح دهید)
درود. من علاقه مند این مبحث ها هستم. ولی از اول کامنت ها رو نخوندم ( به علت کمبود وقت) یه خواهش دارم اول بفرمایید این وسط کی طرفدار و مخالف کمونیسته و سوسیالیست؟ دوم اینکه انتقادتون بیشتر حول چه معیارهایی هست؟ (کوتاه توضیح دهید)
۳-۴ ماه است اینجا ۵۰۰ صفحه بحث شده است حالا یکی بیاید برای شما خلاصه کند؟ هر زمان وقت کردید جستارهای مربوطه را بخوانید!
دوم اینکه انتقادتون بیشتر حول چه معیارهایی هست؟ (کوتاه توضیح دهید)
همهیِ دشواریها پیرامون بهرهکشی است:
بهرهکشی: بهره از دسترنج دیگری.
دریافت بهرهکشی برای بسیاری میتواند دشواری باشد, زیرا چیزی است که با آن خوگرفته و بزرگ شدهاند, ولی از دیدگاه
اخلاقی اینکه کسی خود کاری نکند — یا کار ناچیزی بکند — و از کار و دسترنج دیگری بهره بگیرد هیچ جایِ پرسشی ندارد.
بهرهکشی در چهرهیِ سخت خود همان بردهداری است: بردهدار برده را هر اندازه و هر جور که دوست دارد به کار میکشد.
بهرهکشی در چهرهیِ نرمتر شدهیِ خود بهرهکشی امروزین است: سرمایهدار با دادن دستمزد, کارگر را به کار میکشد.
اینکه در بهرهکشی "دستمزدی" داده و گرفته میشود بسیاری را گمراه میکند و میاندیشند خب کَس دربرابر کاری که انجامیده
پول گرفته, ولی نباید فراموشید که با همین نگاه, بردهدار هم دربرابر کاری که میکرده خوراک و سرپناه دریافت مینموده;
در کنار آن با نگاهی باریکتر میتوان دید این "دستمزدی" که کارفرما به کارگر میدهد هم خود از جایی نمیاید, بجز کار همان کارگر.
به زبان دیگر:
این پولی که در جایگاه دستمزد سرمایهدار به شما میدهد را خود از کجا آورده؟
خود اتان و دیگران کار میکنید, بخشی از بهرهیِ کار اتان را سرمایهدار به جیب زده و بخشی را بچهرهیِ دستمزد به شما برمیگرداند.
چرخهیِ بهرهکشی:
١- سرمایهگذار سرمایه اش را در کارخانه میگذارد.
٢- کارگران با کار خود در این کارخانه پیوسته بهرهیِ افزودهای میفرآورند.
٣- سرمایهگذار از همان بهرهیِ افزوده به کارگران دستمزد میدهد.
کاستی سرشتین سرمایهداری و اینکه چرا هرگز کار نخواهد کرد را اینجا آوردهایم (که هیچکس نتوانسته تاکنون در
هیچ یک از ٥ بند آن چیزی برای ستیز بیابد): گفتگو پیرامون کمونیسم و سوسیالیسم - برگ 115
سپاس مهربد جان البته دیدگاه شما بنظرم کمی افراطی هست. انشالا کل کامنت ها رو میخونم و بعدا مفصل بحث میکنیم.. راستش رو بخوای یه چیزایی بدجور برام سوال شده..
درود. من علاقه مند این مبحث ها هستم. ولی از اول کامنت ها رو نخوندم ( به علت کمبود وقت) یه خواهش دارم اول بفرمایید این وسط کی طرفدار و مخالف کمونیسته و سوسیالیست؟ دوم اینکه انتقادتون بیشتر حول چه معیارهایی هست؟ (کوتاه توضیح دهید)
با درود وخسته نباشد بخاطر تداوم این گفتگوی پربار وبرای اینكه كنار گود ننشینم نوشته ای را از مكان دیگری كپی پست میكنم تا شروعی باشد برای شركت در این بحث وبهره گرفتن از دانش دوستان : این نوشته ای كوتاه در مورد شوروی سابق است كه پیراهن عثمان شده است برای خلع سلاح طرفداران كمونیست! والبته این نوشته لزوما بعنوان تائید نظام حاكم بر شوروی نیست اما نادیده گرفتن این تجربه وعدم استفاده درست از این تجربه و هوچی گری بجای نقد منصفانه آن ... چرا شوروی هنوز قابل احترام است ؟ شوروی یک امکان اتفاق افتاده بود . نجات ایده عینیت نیافته بود . خط و نشانی بود بر صورت نورانی قداره کش سرمایه که حریف می طلبید . اگر چه چهره زخم خورده سرمایه جهان سرمایه و بهره و استثمار ترمیم شد و جراحی ، اما خاطره این زخم هنوز قابل احترام است . شوروی نشان داد سوسیالیسم قابلیت واقعیت پذیری دارد . سوسیالیسم نخستین بار با دستان شوروی مرئی و به جهان عرضه می گردد . سوسیالیسم با اتکای به شوروی تارخ دارد : زیسته شده و ملموس . ملیونها بدن برافراشته را درگیر جنگ و لذت و تلاش کرد . سوسیالیسم از کتابها و جزوه ها میان رفتارها و کنش ها و عکس العمل ها سرازیر شد . عینی کردن ایده ، تجربی کردن امکان ، تجسم عینی ضرورت . سوسیالیسم با ریه های سنگین شوروی امکان تنفس و حیات یافت . اگر جهان سرمایه هارمونی و پیوند دقیق مناسبات دول بهره کش و بهره ده را می طلبید و گاهی با تلاشی خونین و گاه دیپلماتیک قدرت خود را می آزمود و در میدانهای سیاسی و اقتصادی و نظامی جولان می داد ، تنها شیوه خروج از این قاعده و آشوبی به مراتب انقلابی و جسورانه در کیان حفاظتی نظامهای بهره کش بود . شوروی از درز کوچکترین استثناء نظم و قیود بین المللی سرمایه ترشح کرد و جهان و هارمونی خود را پدید آورد . شوروی در کله شق ترین دوران سرمایه داری پا به آزمون و خطا گذاشت . با بدنی نحیف خود را سامان بخشید و در برابر امپریالیسم افسار گسیخته و گستاخ ایستاد ، به مدت مدیدی آنرا آزار داد و تنبیه کرد . کارگران این تاریخ زیسته را با احترام زیادی به یاد می آورند . واكنون برآوار آن تكیه زدیم تا ضعف وقوت آنرا را مورد بازبینی قرارداده تا ازاین رهگذر تجربه تلخی ره آوردمان باشد
درود. من علاقه مند این مبحث ها هستم. ولی از اول کامنت ها رو نخوندم ( به علت کمبود وقت) یه خواهش دارم اول بفرمایید این وسط کی طرفدار و مخالف کمونیسته و سوسیالیست؟ ...
این فهرستی از هنبازان این جستار است که من در رنگسار راست تا چپ، رده بندی کرده ام ( از دید و داوری خودم )
این فهرستی از هنبازان این جستار است که من در رنگسار راست تا چپ، رده[١] بندی کرده ام ( از دید و داوری خودم )
البته در مورد تمایل من به چپ اشتباه فرموده اید! من فقط با تضعیف هر چه بیشتر دولت (و نه حذفش) موافقم طوری که تنها به یک نهاد مجری ی خواست جامعه تبدیل شود و اختیاری از خود نداشته باشد (و خود این تز با کمونیسم درگیری دارد اساسی) چرا که دولت پدیده ایست شوم که قدرت و ثروت را در اختیار میگیرد و به کسی هم پاسخگو نیست حتا در دموکرات ترین کشورهای جهان. در مورد کشورهایی مثل کره شمالی و ایران و چین و عربستان و سایر نظامهای دیکتاتوری مانند اینها که دیگه وا مصیبتا!!!
نمیدونم چرا این متن رو خوندم یاد روضه زینب افتادم ! ببینید مشکل اصلی شوروی این بود که به زور اسلحه می خواست مردم را سوسیالیست کند! میخاییل بوکانین میگوید که سوسیالیسم بدون آزادی حق ویژه داشتن و بی عدالتی و آزادی بدون سوسیالیسم برده داری و خشونت است. سوسیالیسم یعنی تقسیم ثروت مشترک نه تقسیم درد مشترک!
خود تروتسکی در دهه ۳۰ به خاطر انتقاد از شوروی به همکاری با فاشیستها محکوم شده بود! شما که دیگه از تروتسکی که بنیان گذار ارتش سرخ و دست راست لنین بود که کمونیست تر نیستید. هرکه را که بگوید بالای چشم حکومت شوروی ابرو است به برده دار و بهره کش بودن محکوم میکنید!
خود رزا لوکزامبورگ هم منتقد شدید لنینیسم بود ، ما مارکسیستهای ابتدایی که به کّل مخالف لنین و عقیده vanguardism او بودند را بخاطر نمیآوریم چون آنها باختند و لنین پیروز شد.
سپاس مهربد جان البته دیدگاه شما بنظرم کمی افراطی هست. انشالا کل کامنت ها رو میخونم و بعدا مفصل بحث میکنیم.. راستش رو بخوای یه چیزایی بدجور برام سوال شده..
دیدگاه من واپسین چیزی که هست افراطی است, ولی میپذیرم در زندگی چشمداشتهایِ بالایی از دیگران
داشته و آرزویِ والایی و سروریِ هومن در جهان را دارم, نه اینکه با کودنان و نادانان سر چیزهایِ پیش پاافتادهای
همچون براندازیِ بردهداری و بهرهکشی (= بردهداریِ نوین) درگیر باشیم یا بگذاریم کلک امان را جایِ دیگر "فندآوری" بکّند.
نزدیک ٧٠% این جُستار نیز پیکهایِ تکراری و فرسایشیک هستند, من بجایش برای اتان یک گفت و پاسخ ساده از دیدگاه دوسو آوردهام:
بهرهکشی
فرهِشت: کسی نباید از کار دیگران بهرهکشد = کسی نباید دیگری را به گاری ببندد.
a. در سرمایهداری کسی کسی را به گاری نمیبندد, یاوه نگویید.
١. به گاری نبندد, به فرقون میبندد. سرمایهدار بسازبفروشی را بیانگارید که
امروزه بشیوهیِ پیشپاافتادهای با گذاشتن سرمایه اش, کارگران را به فرقون میبندد تا برایش آجر بالا انداخته و کارگری کنند.
b. زمانیکه کسی دربرابر کار خود دستمزد میگیرد, دیگر بهرهکشی آنجا نشده.
١. این دستمزد از جایی بجز همان کارِ کارگر نیامده: اینکه من شما را به گاری بسته و
دربرابر سودی که این گاریکشی شما به من میرساند, بخشی را (١٠%) بجیب زده و بخشی را به شما بنام دستمزد برگردانم,
چگونه میگوید که بهرهای کشیده نشده؟ (از خود اتان بپرسید بهرهکش دستودلباز پول را از کجا میاورد که میتواند دستمزد بدهد؟)
c. سرمایهدار مفتخور نیست, سرمایهدار آنجا با گذاشتن سرمایه دارد کارمیآفریند.
١. کارآفرینی وابسته به سرمایهدار نیست, وابسته به "سرمایه" است و سرمایه هم هر کجا که گذاشته شود, کار را به خود میکشد.
d. سرمایهدار ریسک میکند, پس شایستهیِ درآمد بالاتر است.
١. پولیکه سرمایهدار بدست آورده براه دزدی از بهرهیِ کار دیگران بوده
است, اینکه با این پول ریسک میکند یا نمیکند دگرسانیای در نادرستیِ کار نمیدهد.
٢. از کی تاکنون قماربازها شایستهیِ درآمد بالاتری شدهاند؟
e. سرمایهدار جان کنده, عرق ریخته, سرمایه بدست آورده, پس دزد نیست.
١. کسی میتواند عرق بریزد و نقشه ریخته و بانک هم بزند,
همچنان دگرسانیای در نادرستیِ کار (= بد بودن بهرهکشی {= دزدیِ نایکراست}) نمیدهد.
f. در سامانهیِ سرمایهداری هر کس میتواند سرمایهدار شود, پس سیستم منصفانه است.
١. هر کس هم میتواند در بختآزمایی برنده شود, ولی مایهیِ دادگریِ آن نمیشود.
٢. هرکس ≠ همهکس: شاید هرکس (به بخت {پاریس هیلتون}, به هوش {بیل گیتس}, به زور {خامنهای}, ...) بتواند سرمایهدار
شود, ولی همه یکزمان نمیتوانند سرمایهدار باشند (اگر همه سرمایهدار باشند, پس چه کسی کارها را بکند؟)
کمونیسم / همبازگرایی
فرهِشت: سامانهیِ آژگاهیگ که دولت بنمایندگی از مردم و برای مردم (نه سود سرمایهدار, بساکه
مردم) کارآفریند, کارآمدترینْ راه برایِ داشتن زیست آسوده و بهزیستی والا و یکزمان, پیشرفت آماجمند است.
a. دولت بزرگترین جاکش تاریخ است, دادن قدرت بیشتر به دولت (براه آژگاهش سامانه) برابر است با دیوانگی.
١. این سخن هیچگونه فرنودی ندارد, ما میتوانیم بجای "دولت" در گزارهیِ
بالا هر واژهیِ دلبخواه, بگویم "فندآوری", "دین" و .. بگذاریم و بجایی نرسیم.
b. دولت به خودی خود فاسد است و نباید بزرگ شود.
١. همچنان فرنودی در این سخن نیست, واژهیِ دلخواه اتان را بجای "دولت" بگزینید.
c. آزمندی چیزی ناگسستنی از مردم است, زمانیکه برخی از مردم بتوانند در جایی به نام دولت
گردآیند و قدرت بالایی به ایشان در جایگاه دولتیان داده شود, بی هیچ گمانی به گندیدگی و فساد روی خواهند آورد.
١. آز و فزونخواهی دو تا از رانههایِ هومنی هستند, ولی نه همهیِ آنها و نه سرنوشتسازترینِ آنها. در سرشت هومنی آدمکشی, تجاوز, دزدی, بیرحمی و بسیاری زابهایِ نکوهیده و ناخواستنیِ دیگر نیز هستومند است,
ولی دربرابر همدلی, مهربانی, نیکخویی, بخشایش, گذشت و خرسندی (قناعت) و بسیاری فروزههایِ نیک نیز میباشند. هر کدام از این رانهها در بستر فرگشتیگ خود بایسته بودهاند و از همینرو
نیز خود را در ژنهایِ ما نهادینهاند, ولی کلیدواژه اینجا «بستر» است. روشن است, در بستری که آز بایسته و نیازین باشد, رانههایِ آز و آزمندی به کار و تکاپو میافتند و در بستری که اینها نیاز
نباشند, خودبهخود فروکشیده شده و فروپیچیده میشوند. درست همانجور که در جاییکه گرسنگی و نداری بیداد میکند کودکان گرسنه آزمندانه بر سر هرگونه خوراکی با هم میجنگند و
نان را دست همدیگر میرُبایند, ولی در جاییکه فراوانی و سیری باشد رفتارهایِ نیک دیگری همچون آهستهخوری و خوشی بردن از خوراک و گسارش, نمایان میگردند.
d. هیچ دولت خوبی در تاریخ دیده نشده, پس دولت بد است.
١. بسیاری هم پیش از دیدن غویِ سیاه با دلاستواری هر چه بیشتر میگفتند همهیِ غوها سپید هستند, ولی دیرتر درآمد یاوه میگفتند؟
٢. چیزهای خوب در تاریخ آگاشته نمیشوند. هیچ تاریخدانی یافت نمیشود که بگوید سال بَهمان گذشت و همه چیز خوب و خوش و آرام بود و هیچ رویداد ویژهای هم رخ نداد,
همانجور که در روزنامه هم شما تنها از چیزهای ناگوار و تَبههایِ روز میخوانید, نه از اینکه دیروز گذشت و همه چیز خوب بود و هیچ چیز تازهای برای گزارش نبود.
تاریخ نگارشی است بر لغزشها و ایرنگها تا آیندگان بتوانند از آنها آموخته و راه را از چاه بازشناسند. پس اگر دولتهایِ خوبی هم در گذر تاریخ شهرمندی بوده
باشند (که با همهیِ اینها گهگاه نامی از آنها میشنویم, همچون زمانهیِ کوروش و داریوش ایران) نام آنها گرانسنگی بسیار ناچیزی دارد و دربرابر کوهی از گزارشها از کژکاریها, کمتر به چشم میاید.
e. دولت حرامزاده است, شما یا اینرا نمیفهمید یا خودتان را به خریت زدهاید.
این سخن هم بار فرنودینی در خود ندارد و به آن میگویند سفستهیِ "تو کودنی". همین
را میتوان وارونیده و گفت شما هم نمیفهمید و دولت خوب است و همچنان, سخن بی ارزشی بماند.
f. همه میدانند دولت بده و این گفتمان بیهوده است.
١. همه کیستند؟
٢. تا پیش از سدهیِ شانزدهم نیز همه میگفتند خورشید به دور زمین میگردد, اکنون که چه؟
g. دولت آزادیستیز است, دادن قدرت بیشتر برابر است با آزادی کمتر.
١. دولت در کراننمود یک سامانه است و هر سامانهای از روی مرزبندیِ خود کراننمایی میشود. دولت برای
آنکه دولت باشد نیازمند گرفتن برخی از آزادیها هست (ب.ن. آزاد نبودن شما در پاژ ندادن, یا در ساختن
آسمانخراش هر کجا که دوست داشتید), ولی گرفتن برخی از آزادیها همان گرفتن همه و هر چه آزادی هست, نمیباشد.
٢. دولت کمونیستی قدرت بیشتر آنچنانی هم از دولت سرمایهداری ندارد, تنها ابزار فرآورش را بنمایندگی
از مردم در دست دارد و بهرهیِ آنها را بجای آنکه بگذارد کمینگانی از بهرهکشان بجیب بزنند, یکراست به خود مردم بازمیگرداند.
h. دولت کمونیستی تکحزبی و پس فاشیستی است.
١. اینجور نیست, دولت کمونیستی با یک دولت مردمسالار امروزین تنها و تنها در یک چیز دگرسان است, نداشتن باهمادِ بهرهکشان: درست همانجور که
هیچکس امروزه نمیتواند باهماد برای هواداران بردهداری راه بیاندازد, در دولت کمونیستی نیز کسی نمیتواند باهماد برای هواداری از بهرهکشی/سرمایهداری راه بیندازد.
٢. باهَماد در پایه چیزی بیشتر از یک گروه که برای "سود خود" آنجا باهماد درست کردهاند و زیر یک پرچم گردآمدهاند نیست. در سامانهیِ همبازگرایی مِهاد در
هنبازش بنمایهها - بفراخور نیاز - است نه در برپاسازی "نبردگاهِ شهرمندانه" که بهرهکشان زیر پرچم باهمادها با یکدیگر بجنگند تا براه کمتر خونین دربیاید چه کسی گوشت و سَهم بیشتری باید بگیرد; بیشتر: عیب یابی از بلوک شرق و چپ سنتی
البته در مورد تمایل من به چپ اشتباه فرموده اید! من فقط با تضعیف هر چه بیشتر دولت (و نه حذفش) موافقم طوری که تنها به یک نهاد مجری ی خواست جامعه تبدیل شود و اختیاری از خود نداشته باشد (و خود این تز با کمونیسم درگیری دارد اساسی) چرا که دولت پدیده ایست شوم که قدرت و ثروت را در اختیار میگیرد و به کسی هم پاسخگو نیست حتا در دموکرات ترین کشورهای جهان. در مورد کشورهایی مثل کره شمالی و ایران و چین و عربستان و سایر نظامهای دیکتاتوری مانند اینها که دیگه وا مصیبتا!!!
داوری من درست است و شما مانند پرستش و راکتور و .. راستگرای کلّه خر نیستید و پتانسیل یافتن فرهود در شما دیده میشود.
ولی به شما اطمینان میدهم من به دنبال کمونیسم و سوسیالیسم نیستم چون دردِش رو کشیدم.
من به داوری خودم دل استوارم.
دردی که شما کشیده اید از همان بهره کشی و سرمایه داری بوده ولی هنوز دوزاری تان درست نیافتاده ولی چون از یکسو کم کم در پی زندگی در آلمان به آروین شما افزوده میشود و از آنجاییکه نشانه های هوشمندی بالایی را در شما دیده ام، گمان نمیکنم که همواره پدافند گر و دوستدار بی چون و چرا ی کاپیتالیسم ( مانند این پرستش و رآکتور که دیگر بهبود نایافتنی* ! هستند و هوششان بیش از این نمی کشد) بمانید. گمان من این است که آهسته آهسته به انگیزه مهادین بدبختی ها و سختی هایی که بیگمان کشیده اید دست خواهید یافت.
--- بسیاری چون شما با من در سالهای دراز همسخن بوده اند و نخست بدجور با گفته های من ناسازگار ولی اکنون خودشان در وبلاگ ها و فارومهایشان همان را میگویند که با آن، پیشتر نا سازگار و دشمن بودند.
دیدگاه من واپسین چیزی که هست افراطی است, ولی میپذیرم در زندگی چشمداشتهایِ بالایی از دیگران داشته و آرزویِ والایی و سروریِ هومن[١] در جهان را دارم, نه اینکه با کودنان و نادانان سر چیزهایِ پیش پاافتادهای همچون براندازیِ بردهداری و بهرهکشی (= بردهداریِ نوین) درگیر باشیم یا بگذاریم کلک امان را جایِ دیگر "فندآوری[٢]" بکّند.
کمونیسم هم بسیاری آرمانگرایانه به نگر میرسد, سرشت هومن با فزودهخواهی و سروری درآمیخته است و در جنگل هم قانون پیکارخواهی و مهتری به گونهی "طبیعی" دیده میشود. مگر اینکه سرشت آدمی را بدگرانید و تراهومن نوینی بسازید.
سرشت هومن[١] با فزودهخواهی و سروری درآمیخته[٢] است و در جنگل هم قانون پیکارخواهی و مهتری به گونهی "طبیعی" دیده میشود
سرشت آدمی همچنین در زندگی گروهی است و باید از پایبندی های گروهی پیروی نماید.
در این میان باید در پی راه زرین میانی بود که مرز سودمندی رانه هایی خودین و گروهی را به درستی پیدا نماید. این مرز در کاپیتالیسم، بیشتر در سوی خودینگی و در کمونیسم، بیشتر در سوی همبودین و گروهین است.
دردی که شما کشیده اید از همان بهره کشی و سرمایه داری بوده ولی هنوز دوزاری تان درست نیافتاده ولی چون از یکسو کم کم در پی زندگی در آلمان به آروین[١] شما افزوده میشود و از آنجاییکه نشانه های هوشمندی بالایی را در شما دیده ام، گمان نمیکنم که همواره پدافند[٢] گر و دوستدار بی چون و چرا ی کاپیتالیسم ( مانند این پرستش و رآکتور که دیگر بهبود نایافتنی* ! هستند و هوششان بیش از این نمی کشد) بمانید. گمان من این است که آهسته آهسته به انگیزه مهادین[٣] بدبختی ها و سختی هایی که بیگمان کشیده اید دست خواهید یافت.
فکر نمیکنم بلایی که کمونیستها بر سر من آوردند ربطی به سرمایه داران داشته باشد! همچنین این همه مالیات سنگین و جلوگیری از بهره مند شدن از حقوق اساسی و اولیه به بهانه اینکه مردم وظیفه ندارند مالیات بدهند که تو فلان کار سرمایه داران باشد!!! به عکس خدماتی که از طرف سرمایه داران انجام شده و به من رسیده را هرگز هیچ یکی از این کمونیستها و سوسیالیستهای مدعی نه تنها نداده اند بلکه طلبکار هم بودند ازم!!!!
سرشت آدمی همچنین در زندگی گروهی است و باید از پایبندی های گروهی پیروی نماید.
سرشت آدمی در زندگی گروهی "درونگروهی" است و همچنان که چندی از شامپانزهها با هم زندگی گروهی دارند, گروههای شامپانزهی دشمن هم بسیار وجود دارد که بر سر بنمایههای زیستی پیکار میکنند. در همان درونگروههای خود نیز اشکوبهای برتریخواهی هست و یکی خود را سرتر و برتر و مهتر از دیگران میداند! یعنی شما میگویید پیکار و برتریخواهی در نهاد آدمی نیست؟! 😳
سرشت آدمی در زندگی گروهی "درونگروهی" است و همچنان که چندی از شامپانزهها با هم زندگی گروهی دارند, گروههای شامپانزهی دشمن هم بسیار وجود دارد که بر سر بنمایههای زیستی پیکار میکنند. در همان درونگروههای خود نیز اشکوبهای برتریخواهی هست و یکی خود را سرتر و برتر و مهتر از دیگران میداند! یعنی شما میگویید پیکار و برتریخواهی در نهاد آدمی نیست؟! 😳
پارسیگر
من نگفتم که نیست. گفتم که این رانه ها مانند موتور نیرومند یک خودرو و یک تانک سنگین هست هتا، ولی "فرمان" این تانک باید در دست خرد و اندیشه ای باشد که از این نیرو، سودی پاینده و هماگیر و بهینه، که کمترین زیان و بیشترین خوشی را برای بیشترین زیندگان است,بیافریند.
رانه ها مانند یک شاه هستند ولی خرد مانند یک وزیر فرزین است. نه شاه با همه ی نیرو و سپاه میتواند بی وزیر سرانجامی نیک داشته باشد و نه وزیر میتواند با همه ی دانش و خرد و هوش خود، بی سپاه و نیرو، کشور را به فرجامی نیکو برساند. پس فرمان و نیرو باید بهم در باشند. فرمان هومنی نیز در پایبندی در سامانه ی هماوندی همبودین است و نیرو، همان رانه های زیستی میلیونها ساله ی ژنتیک "کور".
فکر نمیکنم بلایی که کمونیستها بر سر من آوردند ربطی به سرمایه داران داشته باشد! همچنین این همه مالیات سنگین و جلوگیری از بهره مند شدن از حقوق اساسی و اولیه به بهانه اینکه مردم وظیفه ندارند مالیات بدهند که تو فلان کار سرمایه داران باشد!!! به عکس خدماتی که از طرف سرمایه داران انجام شده و به من رسیده را هرگز هیچ یکی از این کمونیستها و سوسیالیستهای مدعی نه تنها نداده اند بلکه طلبکار هم بودند ازم!!!!
در نگاه نخست هم خورشید به گرد زمین میچرخد ولی گالیله تنها توانست با هوشمندی و نگرش ژرف، وارون بودن آنرا دریابد. شما هم نیاز نیست که این سخن ها را باز و باز بگویید، جایگاه سیاسی خود را بار ها با روشنی گفته اید. من میگویم که باید دیری شکیبا باشیم و زمانی باید بگذرد تا ببینیم که چه دگرگونی در اندیشه و باور شما پدید میاید.
من نگفتم که نیست. گفتم که این رانه[١] ها مانند موتور نیرومند یک خودرو و یک تانک سنگین هست هتا، ولی "فرمان" این تانک باید در دست خرد و اندیشه ای باشد که از این نیرو، سودی پاینده و هماگیر و بهینه[٢]، که کمترین زیان و بیشترین خوشی را برای بیشترین زیندگان[٣] است. رانه ها مانند یک شاه هستند ولی خرد مانند یک وزیر فرزین است. نه شاه با همه ی نیرو و سپاه میتواند بی وزیر سرانجامی نیک داشته باشد و نه وزیر میتواند با همه ی دانش و خرد و هوش خود، میتواند بی سپاه و نیرو، کشور را به فرجامی[٤] نیکو برساند. پس فرمان و نیرو باید بهم در باشند. فرمان هومنی[٥] نیز در پایبندی در سامانه[٦] ی هماوندی همبودین[٧] است و نیرو، همان رانه های زیستی میلیونها ساله ی ژنتیک "کور".
خب من هم همین را میگویم, در سرشت و نهاد آدمی برتریخواهی فرمانرواست و کمونیسم که داد همبودین دارد با رانههای زیستشناختی ناسازگار است, برای همین هم گفتم "مگر اینکه تراهومن نوینی بسازید"! کاپیتالیسم به نگر من سیستم اتوماتیک و خودکار زندگانیست که با خمیرهی هومنان هم میخواند و همواره باید گروهی مهتر باشندو گروهی هم توسری خور و درمانده و گروهی دیگر هم در اشکوب میانه! (= قانون طبیعت و فرازیست) هر سیستمی هم که با این مهاد ستیزنده باشد شانس کامیابی بالایی ندارد. پارسیگر
خب من هم همین را میگویم, در سرشت و نهاد آدمی برتریخواهی فرمانرواست و کمونیسم که داد همبودین دارد با رانههای زیستشناختی ناسازگار است, برای همین هم گفتم "مگر اینکه تراهومن نوینی بسازید"! کاپیتالیسم به نگر من سیستم اتوماتیک و خودکار زندگانیست که با خمیرهی هومنان هم میخواند و همواره باید گروهی مهتر باشندو گروهی هم توسری خور و درمانده و گروهی دیگر هم در اشکوب میانه! (= قانون طبیعت و فرازیست) هر سیستمی هم که با این مهاد ستیزنده باشد شانس کامیابی بالایی ندارد. پارسیگر
نادرست است. کمونیسم با رانه های زیست شناسیک همخوانی دارد. شما میتوانید برتری و سروری را با کوشمندی و هوشمندی بیشتر بدست بیاورید، نه با پدر سوختگی و کلاه برداری بیشتر. در این میان، تراز بهزیستی و خوشی همبود هم افزایش می یابد ، چرا که بیشنیگان دچار نداری و نادانی و دین و بهره کشی نخواهند بود. هومنان میتوانند مانند مردم سوئد باشد و بایسته نیست که مانند مردم نجف آباد اصفهان باشند. پس میشود هومن را به فرهنگ والاتر پرورد. تنها باید این چرخه ی اهریمنی نداری و ددمنشی+ بهره کشی را شکست. ما هم میتوانیم مادر ترزا و ادیسون و پاستور و گاندی داشته باشیم و هم آتیلا و تیمور لنگ و محمد که همگی نیز دارای این رانه ها بودند.
خود تروتسکی در دهه ۳۰ به خاطر انتقاد از شوروی به همکاری با فاشیستها محکوم شده بود! شما که دیگه از تروتسکی که بنیان گذار ارتش سرخ و دست راست لنین بود که کمونیست تر نیستید. هرکه را که بگوید بالای چشم حکومت شوروی ابرو است به برده دار و بهره کش بودن محکوم میکنید!
more Catholic than the Pope ؟!:)))
پاکسازی استالین در نوع خودش بینظیره:))
نمیدونم چرا این متن رو خوندم یاد روضه زینب افتادم ! ببینید مشکل اصلی شوروی این بود که به زور اسلحه می خواست مردم را سوسیالیست کند! میخاییل بوکانین میگوید که سوسیالیسم بدون آزادی حق ویژه داشتن و بی عدالتی و آزادی بدون سوسیالیسم برده داری و خشونت است. سوسیالیسم یعنی تقسیم ثروت مشترک نه تقسیم درد مشترک!
خب همینه میگن آنارشیست ها چپ تر از کمونیست ها هستند:))
@Alice@مزدك بامداد من این اختلاف شما رو نمیفهمم،اینکه اثبات کدوم سیستم اقتصادی به "طبیعت و فرگشت" نزدیک تر هست اهمیتی نداره،چون دقیقا میتونه مصداق بارز سفسطه توسل به طبیعت باشه:))
@Alice @مزدك بامداد من این اختلاف شما رو نمیفهمم،اینکه اثبات کدوم سیستم اقتصادی به "طبیعت و فرگشت" نزدیک تر هست اهمیتی نداره،چون دقیقا میتونه مصداق بارز سفسطه توسل به طبیعت باشه:))
شما بتازگی یک سفستهی "توسل به طبیعت" یاد گرفته اید و هنوز نمیدانید کجا کاربرد دارد و اصلا دربارهی چیست! مزدک منظور من را گرفت شما خودتان را رنجه نفرمائید.
شما بتازگی یک سفستهی "توسل به طبیعت" یاد گرفته اید و هنوز نمیدانید کجا کاربرد دارد و اصلا دربارهی چیست! مزدک منظور من را گرفت شما خودتان را رنجه نفرمائید.
من در آرزوی این موندم یکی بدون حمله شخصی دیدگاه های من رو نقد کنه،انگار یافت می نشود! :)) البته راستش من یک اشتباه کردم مشکل منطقی که این وسط موجوده خیلی شبیه سفسطه طبیعت گرایانه هست(که البته خود این سفسطه کمی با توسل به طبیعت فرق داره) که Is–ought problem هست، اینکه اثبات کنید چه چیز هست یا چه چیز طبیعتا هست(یا با طبیعت سازگاره) ربطی به این نداره که چطور باید باشه،پس بحث در مورد طبیعی تر! بودن کاپیتالیسم یا کمونیسم نتیجه مهمی نداره مگر اینکه وضعیت طبیعی رو مبنایی برای وضعیت اخلاقی بزاریم.
نکته:نظر شخصی من هم اینه که قانون بازار به طور کلی نزدیک تر به Survival of the fittest هست:))
شما فعلا بروید به فلسفه پوچی و ابزوردتان برسید و هذیان نگویید! :) من گفتم خون کاپیتالیسم در رگ و پی آدمیان جریان دارد, پس کمونیسم هرگز کارامد نخواهد بود و در حد همین ایدئولوژی باقی میماند. شما چه میگویی مثلا این وسط شوالیهی مُرده؟
شما فعلا بروید به فلسفه پوچی و ابزوردتان برسید و هذیان نگویید! :) من گفتم خون کاپیتالیسم در رگ و پی آدمیان جریان دارد, پس کمونیسم هرگز کارامد نخواهد بود و در حد همین ایدئولوژی باقی میماند. شما چه میگویی مثلا این وسط شوالیهی مُرده؟
باز هم حمله شخصی؟!:)))
خب همین دیگه، با فرق درست بودن فرضت هیچ دلیل وجود نداره که وضعیت طبیعی یا موجود تعیین کننده وضعیت درست یا ممکن باشه چون پتانسیل آدم ها برای تغییر بسیار زیاده. بنابراین اگر اثبات بکنی که کاپیتالیسم(یا کمونیسم) سیستمی بسیار طبیعی هست شواهد زیادی هست که نشون میده آدم ها در بسیاری موارد رفتارهای غیرطبیعی دارند اجباری در پیروی از یک سیستم طبیعی نیست.
خب همین دیگه، با فرق درست بودن فرضت هیچ دلیل وجود نداره که وضعیت طبیعی یا موجود تعیین کننده وضعیت درست یا ممکن باشه چون پتانسیل آدم ها برای تغییر بسیار زیاده. بنابراین اگر اثبات بکنی که کاپیتالیسم(یا کمونیسم) سیستمی بسیار طبیعی هست شواهد زیادی هست که نشون میده آدم ها در بسیاری موارد رفتارهای غیرطبیعی دارند اجباری در پیروی از یک سیستم طبیعی نیست.
بیجاست. ما نگفتیم سیستم کاپیتالیسم بدلیل طبیعی بودن بر حق است, ما تصریح کردیم که انسانها بطور اتوماتیک میلیونها سال با این سیستم خو گرفته اند و مهمترین رانههای زیستی آدمی در این سبک و شیوه به تکامل رسیده است. یعنی حکومت کاپیتالیستی به رفتار و سیاق فرهنگ آدمان نزدیک تر است تا سامانهی کمونیسم. پس طبیعتاً سرمایه داری که با خیم و خوی انسانی بیشتر و بهتر جور میاید نظم طبیعی جوامع خواهد بود. همانطور که مزدک گرامی در این جا کاستی کمونیسم را "شکنندگی" آن توصیف کردند, که البته علت این شکنندگی هم باز به سرشت بشری بازمیگردد. چنین کسانی در سرزمین کاپیتالیستی هرگز شانس کامیابی ندارند و خودبخود از میدان رقابت حذف خواهند شد.
بیجاست. ما نگفتیم سیستم کاپیتالیسم بدلیل طبیعی بودن بر حق است, ما تصریح کردیم که انسانها بطور اتوماتیک میلیونها سال با این سیستم خو گرفته اند و مهمترین رانههای زیستی آدمی در این سبک و شیوه به تکامل رسیده است. یعنی حکومت کاپیتالیستی به رفتار و سیاق فرهنگ آدمان نزدیک تر است تا سامانهی کمونیسم. پس طبیعتاً سرمایه داری که با خیم و خوی انسانی بیشتر و بهتر جور میاید نظم طبیعی جوامع خواهد بود. همانطور که مزدک گرامی در این جا کاستی کمونیسم را "شکنندگی" آن توصیف کردند, که البته علت این شکنندگی هم باز به سرشت بشری بازمیگردد. چنین کسانی در سرزمین کاپیتالیستی هرگز شانس کامیابی ندارند و خودبخود از میدان رقابت حذف خواهند شد.
در نگاه نخست هم خورشید به گرد زمین میچرخد ولی گالیله تنها توانست با هوشمندی و نگرش ژرف، وارون بودن آنرا دریابد. شما هم نیاز نیست که این سخن ها را باز و باز بگویید، جایگاه سیاسی خود را بار ها با روشنی گفته اید. من میگویم که باید دیری شکیبا باشیم و زمانی باید بگذرد تا ببینیم که چه دگرگونی در اندیشه و باور شما پدید میاید.
من هرگز به سمت کمونیستهایی نمیرم که بهت سفارش کار میدند و موقع تسویه حساب که میرسه میگند پول نداریم و زیرش میزنند در شرایطی که از اولش میدونستند قراره چه مقداری پرداخت کنند و باهاش موافقت کرده بودند!!! من هرگز سمت کسانی نمیرم که شعار انسان دوستی و رهایی مظلوم از ظلم ظالم میدهند و درست عکسش عمل میکنند! کسانی که مردم خودشون رو برای اینکه اون جامعه رو ترک نکنند زندانی میکنند یا میکشند حیوانات بی ارزشی هستند.
خب همینه میگن آنارشیست ها چپ تر از کمونیست ها هستند:))
راستش من هم از بعضی ایده های آنارشیسم خوشم میاد از جمله تضعیف یا حذف دولت تا جای ممکن. به نظر من یک نظام که بر پایه رای و نظر مردم استوار باشه و برای تصویب هر قانونی مستقیم نظر تمام جامعه پرسیده بشه (که با تکنولوژی امروزی انجام دادنش به سادگی آب خوردن است) و تنها یک سری نهادهای اجرایی خواست جامعه رو اجرایی میکنند و در عین حال در این سیستم پیشبینیهایی شده که حقوق اقلیت پایمال نشود + اینکه نظامهای تولیدی و سرمایه در یک رقابت سالم (و نه با گردن کلفتی و توقیف اموال دیگران) به کارخانه ها و سیستمهایی تبدیل بشه که تک به تک کارمندان و کارگران سهامدار هستند و به اندازه سهم و میزان کار خود از درآمد همان سازمان بهره مند میشند بهترین گزینه ممکند هستش طوری که هم حق مسلم مالکیت خصوصی حفظ میشه و هم عنصر رقابت از بین نمیره و نه سیستم پاداش و جزا. احتمالن در چنین جامعه ای پیشرفت سرعت بیشتری هم به خود بگیره و درست هر کسی به اندازه کاری که میکنه از مزایا و امکانات بهره مند میشه - نهایتن یک سری امکانات و مزایای همگانی هم برای کسانی که توانایی کار کردن ندارند یا اول راه هستند و ثروت و سرمایه ای ندارند در نظر گرفته میشه که بتونند زندگی کنند یا وارد دنیای تجارت بشند و کارشون رو شروع کنند.
سپاس جناب مزدک بامداد اگز میلاد رو به عنوان کسی که کلا مخالفه و آندد نایت رو بخاطر جوانی اش فاکتور بگیریم، میبینیم که دیگر کسی (در سمت راست) نمی ماند.. اکثر بچه ها یکجور فکر میکنند
سپاس جناب مزدک بامداد اگز میلاد رو به عنوان کسی که کلا مخالفه و آندد نایت رو بخاطر جوانی اش فاکتور بگیریم، میبینیم که دیگر کسی (در سمت راست) نمی ماند.. اکثر بچه ها یکجور فکر میکنند
از کی تا حالا سن دلیلی برای داشتن یک دیدگاه شده!؟البته در مورد آموزه های دینی این مسئله کمی درسته چون بمباران تبلیغاتی دینی از کودکی وجود داره:)) نکته فنی:مدل اقتصادی اسلامی به کاپیتالیسم نزدیک تره:))
خب در راستای ادامهیِ واکنشها به طیفنگار جناب مزدک من هم باید بگویم که: با قرار دادن من در کنار امیر گرامی مرا شرمندهیِ لطف خودشون کردند، حتی با وجود اینکه این همجواری در تبعیذ هست !!
The extermination of the generation of Old Bolsheviks and of the revolutionary representatives of the middle and young generations has acted to disrupt the political equilibrium still more in favor of the right, bourgeois wing of the bureaucracy and of its allies throughout the land. From them, i.e., from the right, we can expect ever more determined attempts in the next period to revise the socialist character of the USSR and bring it closer in pattern to “Western civilization” in its fascist form.
البته منم با کمی تفکر و تعقل در این طیف جناب مزدک متوجه شدم که برخی نام ها اصلن برام آشنا نیستن.
گذشته از این چرا کسرا دوتا جایگاه داره و بقیه یکی؟ یعنی فقط ایشون تغییر جایگاه دادند تا الان؟
تازه اون فلش ها کنار برخی مثل من چیه؟