02-16-2015, 05:29 PM
Russell نوشته: پیرامون تسلیم و بردگی. گمان میکنی حقیقتا میل به آزادی در واقع میل به بردگی کشیدن دیگران است؟نه،
شاید هم پس از بدست آوردن آزادی دیگر نیاز به بردگی گرفتن برای آزاد بودن نباشد. مانند جوامع اسکاندیناوی که صدها سال است رنگ جنگ را هم ندیدهاند.
میل به بندگی: تسلیم داوطلبانهی اراده، اختیار و قوهی تعقل به مرجعی بیرونی، برای رهایی از مسئولیت و رسیدن به آرامش، احساس امنیت و ...
میل به بندگی کشیدن: بر عهده گرفتن مسئولیت بندهها و اندیشیدن، تصمیمگرفتن و تا حدی عمل کردن به جای آنها برای رسیدن به قدرت، اعتبار و احترامی که همراه میآورد.
پیروی بنده از ارباب نیازمند میزان مشخصی از ایمان به صداقت و درایت اوست. اکنون تصور بکنید بندهای بیم آن میکند که اربابش فاقد صداقت یا درایت است. بلادرنگ خواستار «رهایی» میشود. این اما نه رهایی از «بندگی»، که رهایی از «بندگی برای این ارباب به خصوص» است. ما میبینیم که بنده پی میبرد خدایی نیست و اسلام چرند است، و به آن کافر میشود و خواستار «رهایی از بند دگمهای بدوی»، اما دربهدر دنبال ارباب دیگری میگردد و همینجا ما بسیاری را دیدهایم که لحظهای درنگ نمیکنند که خرد نقاد خویش را تسلیم «علم» و ... بکنند و ایمانی کاملا مذهبی به دانشمندان و ثمرهی تحقیقات آنان دارند.
هیچ دو انسانی نیستند که به هم بربخورند، اما پس از پنج دقیقه تحت این رانه در جایگاههایی متفاوت قرار نگیرند. به قولی، قلاده یا بر گردن شماست، یا در دستانتان.
پ.ن: در جوامع اسکاندیناوی هم از یک ارباب رها شدهاند اما ارباب دیگری اتخاذ کردهاند، یک مذهب را کنار گذاشتهاند و دین دیگری برگزیدهاند، به یک خدا کافر شدهاند و خدایی دیگر را به جای او نشاندهاند. جنگ و خشونت و اینها تنها عوارض بندگی در انواع سنتیتر آن بودهاند، نه بخشی از ذات وجودیشان.
زنده باد زندگی!