12-10-2013, 11:53 PM
Mehrbod نوشته: کس چه داند؟نگفتهاند که نبودن به از بودن بود، بلکه ارزش بودن را همسنگ با ارزش نبودن دیدهاند و در این رهگذر بودن را مشروط کردهاند به نوعی علتجویی و چراییِ فلسفی. غالبا اما با کسانی مواجهیم که در یک سوء تفاهم، از آنسوی بام افتاده و نبودن را یک را یگانه پاسخ برای بیارزشی بودن دیدهاند.
شاید زادمانِ نخست هیچگرایان هم اینجوری بودهاند و از بس زندگی را بیهوده دیدهاند نفرازیستهاند و ما امروز بجایش
تنها هیچگرایانی را میبینیم که آن اندازهها دیگر زندگی را بیهوده نمیبینند: آری بیهوده است, ولی خوب بودن بهتر از نبودنه!
آنی هم که میگفت نبودن بهتر از بودنه رفت و ژن اش را هم بُرد!
نیهیلیسم ِ نیچه (که خود از زادمانِ نخست هیچگرایان بوده) گر چه بیشتر در مورد بازشناسی اخلاقی ارزشها و ارزشهای اخلاقی است، اما آنجا که به معنای هستی و زندگی میرسد، خود را مبلغ زندگی شادمانه میداند و شورها را تقدیس میکند. او هرگز زندگی را نکوهش نکرده و بر استاد خویش(شوپنهاور) سخت میتازد که دوری از زندگی و تهی ساختن وجود خویش از هرآنچه که رنگ زندگی و حیات دارد را تبلیغ میکند.
کسشر هم تعاونی؟!