در اینجا چند نیروی متضاد با هم در جنگاند که فائق آمدن بر آنها گاه بس دشوار مینماید. «نه، این یکی واقعا فرق میکند» ،تصوری که معمولا در هنگام برخورد با زنی که قدری بیش از زنانِ معمولِ جامعه مینماید و درگیرِ دگمها و خرفتیهای معمول در میان آنها نیست، اما این سادهانگاریای ندرتا عمدی و عمدتا ناخودآگاه است، برآمده از خدشهی وارد آمده از سوی هورمونها بر شکاکیتی که باید به صداقتِ فکری زنان داشت، چنانکه مواضعشان را کمتر میتوان بدون در نظرِ گرفتن شرایط تفسیر کرد. «این واقعا مرا دوست دارد و برایم همه کاری میکند» ، حماقتی که ناشی از فراموشیِ این اصل است که در زنان خبری از مرام و معرفت و لوتیگری نیست و آنها همیشه و همه جا به دنبالِ منافع شخصی/ژنتیکی/زنانهی خود هستند. «او حقیقتا تنها مرا میخواهد» خریتی ناشی از نفهمیدن و ندیدنِ خواصِِ غیروجودی (چنانکه وجودِ من نیست که مهم است، بودنِ من با اوست که مهم است)، حداقلی، موقتی و فایدهگرایانهای که زن هرگز نمیتواند آنها را برای یک لحظه هم درنظر نگیرد. «عشق ما دوطرفه است»، ای بیچارهی خاک بر سر! گذارههای نخست، از یک مردِ قرار گرفته در شرایط است، بعد از آن ، از مردیست که در حالِ تعمق است.
آنچه پیروزیِ جبههی مقابل را در این قمار سخت میکند، اندیشهی انسانِ رسالتدارِ سارتری/اگزیستانسیالیستیست ، چنانکه من معمولا خود را برای ناصادق بودن، به شدت تنبیه میکنم، بنابراین اگر بخواهم گردن خم کنم، برای همیشه از کمپِ مردانِ زنخوار خارج میشوم. اما امیر گرامی، موضوع بسیار بغرنج است؛ ما علیه سنتی که بسیار پایا، پویا و مقبول است، علیه قویترین رانههای وجودیِ خود و علیه «خودمان» گام برمیداریم! تصور انسانیست با حقیقتی در مشت که بیش و پیش از همه خودش را ویران میکند و هراسی در دل از تنهاییای که در اثرِ گشایشِ این مشت گل میکند. اینکه نهایتا این هراس پیروز میشود یا آن شرافت و صداقت، فقط یک رویداد نیست، یک نقطه عطف است.
این مشکلاتیست که همهی ما کمابیش با آن دست و پنجه نرم میکنیم. من خواستم برای شما تمام مراحل اینها را بنویسم و راهی که طی خواهد شد را تصویر بکنم و سرانجامی که به آن خواهیم رسید را به شما وعده بدهم، و بگویم که خیلی بیش از آنچه فکر میکنید راه برای پیمودن مانده، هم برای دانستن و دریافتن در اینباره چیزها بسیار هستند، و از هم از آن مهمتر برای «درونی کردن» این دانستهها. علم به چیزی یکسره متفاوت است از بکار بستن آن در زندگی روزمره. اما بعد منصرف شدم زیرا این مسیر بطور طبیعی طی خواهد شد و تفاوت تنها در زمان و بهاییست که برای پرداخت آن خواهید پرداخت، و تصمیم گرفتم به جای آن بگویم که هیچ مشکلی ندارد اگر در ایران هستید و میخواهید هر از گاهی «وا بدهید»، بهتر از افسردگی و تنهایی و سرنوشتیست که مثلا اتو واینینگر بزرگ به آن دچار شد، من گاهی از خودم میپرسم که چه تنها باید میبوده مردی که اینها را میدانم در وین صد سال پیش!
خصوصا در ایران که شرایط هنوز آخرالزمانی نشده و کسی را بخاطر باز نگهداشتن در برای همکار زنش توبیخ نمیکنند. رفتن به راه خود در ایران بیشتر یک حرکت فکری از روی باورمندیهای شخصیست، در قیاس با غرب که تنها گزینهی منطقی ممکن است. اما مراقب باشید، هرگز اجازه ندهید زنی شما را کنترل بکند، هرگز بیش از او در رابطه هزینه نکنید، هرگز با او ازدواج نکنید، تحت هیچ شرایطی با زنان مطلقه، مادران مجرد و زنان «مستقل»(از آن نوع مستقل که میشناسیم)یا «انگل» ارتباط برقرار نکنید، از حضور در محیطهایی که بطور خودکار بازی را به سود زن تغییر میدهند مثل پاتوق و پارتی و ... پرهیز بکنید، هیچ نوع هزینهای برای نگه داشتن دختر پرداخت نکنید، اگر خودش ماند(که اغلب میماند)چه بهتر، اگرهم رفت تا سر میدان و دختر بعدی که «عاشقتان است» و «برایتان همه کاری میکند» نیم ساعت راه بیشتر نیست. هیچ کاری را که دلتان نمیخواهد بخاطر او انجام ندهید، از یک جواب تلفن ساده گرفته تا رفتن به فلان جا در فلان وقت و ... خلاصه هم مراقب خودتان باشید و هم به فکر خودتان، بر میل ذاتی خود برای قربانی دیدن و ترحم کردن و زیاده از حد خوب بودن با زنان غلبه بکنید. او اگر مرد فهمیده و مهربان و دوستداشتنی و فمینیست میخواهد مثل پشکل ریخته، برود با آنها. از زنانی که به هر نحوی اهل استخدام سگ نگهبان(اعم از برادر و پدر و پسر همسایه و فلان مرد «فقط دوست»)هستند به شدت بپرهیزید، اینها را میتوان از روی اشارات مکرری که به «داداشم اینه» و «بابام اونه» میکنند شناخت، برخی مردان برای جلب نظر مساعد زنان یا باقی ماندن در نقوشی که برایشان تعریف شده حاضرند شما را بکشند، خیلی راحت و جدی، بخاطر یک کُس!
فکر میکنم مطالعهی آثار نویسندگان جدی و پایبند PUA که البته از صحنهی علنی این جنبش دور هستند و در کنارهها بسر میبرند خیلی در این راه به شما کمک خواهند کرد. من اینها را میشناسم، که مطالعهی آنها برای هر مردی که میخواهد به هر روشی ارتباط خود با زنان را حفظ بکند بسیار مفید است: مرد منطقی - وبلاگی گروهی از نویسندگان بسیار حاذق و برجسته که بازیکن ماندن آنها برای من مایهی شگفتیست. تمام نوشتههای شخصی بنام Rollo Tomassi از واجبات است، او یک فیلسوف تمامعیار است. بازی آلفا - وبلاگیست فعال که نویسندهی آن نگاهی بسیار ظریف و دقیق به موضوعات دارد. درونمایه سیاسی آن قویتر از آنهای دیگر است و مطالعهی آن توصیه می شود. یک قلب تاریک - برای آدمهای داخل رابطه خوب است، اینکه چطور طرف قوی رابطه بشوند/بمانند، چگونه زنان را تحمل بکنند، چگونه به آنها چیزی را که میخواهند بدهند و از این طریق کنترلشان بکنند.
من به دوستانی که وقت دارند مطالعهی آرشیو کامل وبلاگهای بالا را توصیه میکنم. با وجود تمام انتقاداتی که به PUA وارد است آنها قطعا حرفهایی برای گفتن و شنیدن دارند، وقتی پای زنان به میان میآید هیچکس آنها را بهتر از بازیکنانی که تمام زندگی خود را وقف دریافتن حالات ایشان کردهاند نمیشناسد.
اگر در دیده ی مجنون نشینی/به غیر از خوبی لیلی نبینی.... آقای دکتر حتما یه چیزی میدونه....
خیلی قدیمیست ولی جالب است؛ نگاهی کنید به صداقت و استانداردهای یونیورسِ فمنیستی: مردانِ درب و داغانی که زنانی زیبا و تاپ گیرشان میآید: مردانی که بسیار خوش بخت و اقبال هستند و آن زن ، بیچاره و بدبخت و ... زنانِ درب و داغانی که مردانی زیبا و تاپ گیرشان میآید: حتما آن مرد یک چیزی در آن زن دیده و الکی نیست که رفته دنبالِ آن زن، پس بازهم مردِ خوشبخت و اقبال و...
“Confidence” Men: on Pickup and Unfalsifiability :))
تکرار کلمه ابطال ناپذیری حقیقتا خسته کننده شده اینجا. و البته شکر اسپاگتی فمینیسم (که درباره مسئل جنسیتی نظریه میدهد) ابطال پذیر است چرا که هیچ گونه ادعای فکچوالی (بگوییم مثلا درباره مردسالاری) ندارد و بندگان اسپاگتی فقط خواهان برابری حقوقی (؟!) زن و مرد هستند
تکرار کلمه ابطال ناپذیری حقیقتا خسته کننده شده اینجا. و البته شکر اسپاگتی فمینیسم (که درباره مسئل جنسیتی نظریه میدهد) ابطال پذیر است چرا که هیچ گونه ادعای فکچوالی (بگوییم مثلا درباره مردسالاری) ندارد و بندگان اسپاگتی فقط خواهان برابری حقوقی (؟!) زن و مرد هستند !!
اصلا خوندیش؟!:))
والا فکر کردم این تاپیک برای انتقاد از PUA هست ولی مثل اینکه هر حرفی از سوی ما با شمشیر آخته استقبال میشه:)))
این بنده اسپاگتی هم که ازش مطلب گذاشتم چندان توی کمپ فمنیست ها نیست نگاه کن:
The Last Thing I Will Say About PUAs Vs. Feminists اومده انتقاد کرده که PUA شبیه یک کالت مذهبی شده:
Similarly, the pickup extremists wish to hold their judgments up as the only acceptable rulings on who is or is not an “alpha male.” Accordingly, they ground those judgments in abstractions and self-fulfilling prophecy: you are an “alpha” if, and only if, you behave this way and think of women that way, because we say so. If they based their alpha rulings on external criteria, they might end up being proven wrong.
The number of women a man has slept with, or the frequency with which he sleeps with them, would seem to be a no-brainer as far as alpha criteria go, but you’ll note the conspicuous absence of hard numbers to this effect in the pickup world. If they actually came right out and said “You are an alpha if you have slept with X number of women,” they would be leaving open the possibility for men to come forward who have slept with that number of women without following any of their advice, acting in any of the ways they say to act, or believing any of the things they say to believe. Indeed, the one time I did see a pickup site put an official number on the requisite lifetime conquests for alphahood, I found to my amused surprise that I had slept with that many women by the age of 22, despite always having acted pretty much the opposite of how PUAs claim one has to act.
If I pointed this out to the site’s operators, of course, they would be armed and ready with a litany of reasons why my numbers “don’t count”—the girls were all sluts, not high-value, too old, into nerds because of meds they’re on, probably cheating on me, etc. What kind of girls do “count?” The kind of girls who sleep with men who act the way these guys say to act, of course. (God exists because the Bible says so, and the Bible is right because God exists.)
اصلا خوندیش؟!:)) والا فکر کردم این تاپیک برای انتقاد از PUA هست ولی مثل اینکه هر حرفی از سوی ما با شمشیر آخته استقبال میشه:))) این بنده اسپاگتی هم که ازش مطلب گذاشتم چندان توی کمپ فمنیست ها نیست نگاه کن: The Last Thing I Will Say About PUAs Vs. Feminists اومده انتقاد کرده که PUA شبیه یک کالت مذهبی شده:
آری نگاه کردم،وقتی حتی تیترش همان که من گفتم است دیگر حرفی نمیماند. آنچه هم گفتن درباره وارد دانست، نقل و استناد به آن توسط یک فمینیست (آندد_نایت) هست و لزومی ندارد نویسنده هم دقیقا همینگونه باشد.چنانچه در طرف مقابل هم تفاوت نظر کم نیست.
البته همانقدر که خواندم باید بگویم همان جمله اولش بیشتر از همه نظرم را جلب کرد 😆
Though dominated by people who have obvious psychological problems (as many movements are)
وای چقدر خنده دار بود! 😂 راستی که بهمراه مطالعهی این تاپیک باید تخمه بشکنید و بخندید و تفریح کنید! :) ببینم چه دروغ و دونگها و شیرینکاریهای تازهای سرهم کرده اید... 😄
دوستان، من پیش از اینکه به تشکیک و بطلان این نظریهها بر مبنای «تجربههای شخصی» بپردازم و متهم به عدم صداقت یا بیتجربگی و... بشوم، میخواهم شما در این باره نظر بدهید. مثلا بگویید این رفتار و رویکرد «بازیکن» برپایهی تقلید موبهمو از مرد آلفا واقعا چه مایه ثمربخش و سودمند است؟!
دختر: به نظرت رابطهی ما به چه سمتی داره حرکت میکنه؟ تمام دوستهامون ازدواج کردن، چرا تو اینقدر از تعهد میترسی؟ - بازیکن: ببین، از بس حرف زدی داره میخوابه. بیا، بیا با اون دهنت یه کار مفید بکن دختر: نه بی شوخی میگم تکلیف رابطه ما چی میشه بازیکن: منم بیشوخی میگم، سرنوشت زندگیت در گرو ده دقیقهی آیندهست
وستان، من پیش از اینکه به تشکیک و بطلان این نظریهها بر مبنای «تجربههای شخصی» بپردازم و متهم به عدم صداقت یا بیتجربگی و... بشوم، میخواهم شما در این باره نظر بدهید. مثلا بگویید این رفتار و رویکرد «بازیکن» برپایهی تقلید موبهمو از مرد آلفا واقعا چه مایه ثمربخش و سودمند است؟!
این پیک تشکیک در بازیست و باید در همان جستار بازی:نقد مطرح بشود. مدیر گرامی تالار زحمت انتقال آنرا بکشند.
اکنون این مرد را بنگرید: این فرتوریست از جین سیمونز، خوانندهی گروه کیس، که تاکنون با بیش از چهار هزار زن همبستر شده است. چهار.هزار.زن.. ده دقیقهای صبر بکنید تا اثر خودش را بگذارد! بیتردید خداوندگاری در میان خدایان، نشسته بر فراز المپ، که ما بندگان حقیر باید به درگاه او سجده بکنیم..! با آنکه مدفوع دیروز صبح من در مستراح از او زیباتر بود...! بروید در لیست قبلی بگردید و ببینید دقیقا چه ویژگیهایی داشته که او را تبدیل به ابرآلفایی همردیف چنگیز خان کرده.
یعنی منو دقیقا یاد تبلیغ باحال انداخت که پیداش نمیکنم،توش چند تا "سلبریتی زشت"(هنرمند نه لزوما هر ادم مشهوری) بودند که کنارشون چندتا زن یا مرد جوون و سکسی در حال دلبری! بودند:)) اثر شهرت(مخصوصا خواننده ها) در "خواستنی" کردنشون خیلی زیاده،مثلا همین انریکه که قیافش معمولیه ولی همین چند وقت پیش یک بانوی غیور هم وطن توی کنسرتش اسم ایران رو سربلند کرد :))(حالا این به خاطر ایرانی بودنش یاد به چشم اومد) تازه به جز طرفداراشون که تقریبا به اراده خواننده حاضرند بهش بدن، ادم های دیگه هم ممکنه صرفا به خاطر اینکه بگن با "فلان خواننده مشهور" خوابیدند و پزشو! بدن،دست به چنین کاری بزنند.
Amy Winehouse - WiKi حالا خوب نیست پشت سر مرده حرف بزنیم ولی با وجود این قیافش،شرط میبندم اگر از طرفدارای مردش بپرسی احتمالا میگن حاضرند باهاش سکس داشته باشند:)))
Occam's razor:شهرت هنری ادما رو سکسی میکنه،این بنده اسپاگتی از پتانسیلش استفاده زیادی کرده:))
من دلنگرانم که با پرسشهایم حوصله دوستانی را که تشنه خواندن مطالب جناب امیرند سر ببرم. از این رو از ایشان میخواهم که درج مطالب خود و پاسخ به پرسش ها را با هم پیش ببرند که همه راضی باشند. ولی از نگاه انسانی و اخلاقی، برای من بسیار مهم است که بدانم دوست دخترم درحال گه تست هست یا نیست، ببینید زنان و دختران موجودات فضایی نیستند، بلکه بیش از اینکه با مردان تفاوت داشته باشند، از نظر احساسات و نوع فهمِ مسائل به آنها شباهت دارند. آنها هم در زندگی مشکلاتی (خانوادگی، مالی، عاطفی و ...) دارند، انتظاراتی از دوست پسر خود دارند و مثل هر انسانی دوست دارند با آنها مثل انسان برخورد شود. فرض کنید دوست دختر من امروز پس از سرکوفت ها و تحقیرهای پدر و مادرش، آمده تا زمانی را در کنار من بگذراند و از این ناراحتی بیرون بیاید، و من هم از این موضوع اطلاع ندارم. در میانه های هم نشینی و هم صحبتی ناگهان لازم میشود برود دستشویی وگرنه تا لحظاتی دیگر خود را خیس می کند، از من درخواست میکند کیفش را بگیرم، حالا اگر من نگاش کنم بعد بگم برو بابا، آن بیچاره را به مرز دیوانگی نمی رسانم؟ حتی اگر چنین حرفی موجب وابستگی بیشتر او به من بشود، من اخلاقا نباید مطمئن شوم که دارد مرا تست می کند یا نه؟
این اخرین پست من توی این تاپیکه چون واقعا حیفم میاد جلوی رسیدن دانش بیکران امیر عزیز رو به شما بگیرم: in this game:you are a fucker, not a lover :)) کلا قانون PUA "بزن در رو" هست یا "دختران را بگایید عاشقتان میشوند،عاشق دختران بشوید...شما را میگایند!"
من در جایگاه منتقد شما به جستار «بازی: آموزش» مایلم بدانم، آیا شما پدیدهی عشق و مهروزی به زنان را به «رسمیت» میشناسید؟ یا اساساً آنرا نوعی انحطاط رفتاری منحصر به مردان نوع بتا میدانید؟ (چون مرد آلفا تحت هیچ شرایطی قادر به ماندن، تعهد و مهرمندی نیست، و این عشق و تعهد تنها در زمرهی مردان نوع بتا که نقش حامی و پدران سنتی را دارند دیده میشود)
اکنون شما هرکدام از این روشها را که «اخلاقی» تلقی میکنید مورد استفاده قرار بدهید. به ترتیب موثر بودن اگر میخواستم آنها را تقسیمبندی بکنم : حاضرجوابی > موافقت و تشدید > نادیده گرفتن > جنگروانی > پدافند موشکی و ...
من مشکلی که همیشه با فانتزی های مردانه دارم این است که در آن زنان همیشه نقش شیر برنج را بازی میکنند:)) برو اونور گمشووووو ,دلم نمیخواااد, دوست ندااارم.... اما مردان همیشه با صدایی آلن دلونی کس مغزی زنان را با یک پاسخ کوتاه پخته و ضربتی به استهزا میکشند:))
شما از کجا میدانید که زنان نیز به همین نسبت در پی آنالیز رفتاری مردان نیستند و نسبت به گه تست های مشابه انان رفتار های خود را تنظیم نمیکنند؟در برابر حاضر جوابی=حاضر جوابی در برابر جنگ روانی =جنگ روانی و.... اتخاذ نمیکنند؟و اگر بکنند چه خواهد شد؟ البته من فکر میکنم شما زنان را آنقدر کم بهره از هوش و انگیزه در پسر بازی میبینید که فکر میکنید با طرح چنین فانتزی هایی دستیابی به آنان برایتان آسان باشد و هیچ گاه برایتان این مسئله حقیقت نداشته که یک زن تسلیم یک رابطه ی خوشایند است و نه لزوما یک مرد خوشایند
من در جایگاه منتقد شما به جستار «بازی: آموزش» مایلم بدانم، آیا شما پدیدهی عشق و مهروزی به زنان را به «رسمیت» میشناسید؟ یا اساساً آنرا نوعی انحطاط رفتاری منحصر به مردان نوع بتا میدانید؟ (چون مرد آلفا تحت هیچ شرایطی قادر به ماندن، تعهد و مهرمندی نیست، و این عشق و تعهد تنها در زمرهی مردان نوع بتا که نقش حامی و پدران سنتی را دارند دیده میشود)
مهرورزی به زنان اگر از موضع قدرت، جایگاه فاعلی و میل درونی باشد آلفاست. اگر از روی ضعف، برای نگاه داشتن زن، یا دسترسی به رابطهی جنسی با او باشد بتاست. اگر بیچشمداشت و بیتوقع باشد و همینطور مهر بورزد به زنان چراکه «موجودات زیبا و پرستیدنی» هستند، امگاست. بازی راهیست برای جلب و برانگیختن اشتیاق متقابل در زنی که او را زیبا و خواستنی یافتهاید، و بدیهیست که اشتیاق و علاقه به رسمیت شناخته میشود. اما ابراز این اشتیاق علاقه باید با روانشناسی زن مطابقت داشته باشد، خارج شدن آن از قاعده، از میان بردن ارزش کلکسیونی آن، افزودن سانتیمانتالیسم اواخواهری به ان، یا استفاده از آن برای سکس ارزش مرد در نظر زن را کم میکند، فارغ از هرچه شما بگویید!
«دوستت دارم» برای لخت کردن دختر بدترین استراتژی ممکن است. «میگیرمت» برای نگاه داشتن زن هیچ خوب نیست زیرا تنها با شما مانده تا تعهدتان را استخراج بکند، پول خرج کردن پای دختر اشتباه است زیرا شما را دست بالا فراهمکنندهی خوبی جا میزند که بدرد شوهر میخورد و «بهتر است فعلا به او سکس ندهم میپرد». و ... تحریف وقیح دیو چهرهگان فمینیست و سگان نر دست آموز ایشان است که بازی دروغبافی و مشتی تکنیک خام و دنبال کردن زنان با یک دسته فلشکارت است.. کاریکاتوری که از مرد بازیکن تصویر می شود،
مثل:
او برای کس نقش بازی میکند، کتک میخورد، خرج میکند، دلقک بازی در میآورد، کلک میزند و مهمتر از همه، دائم دروغ میگوید. دروغ اما، بازی مرد بتاست. ما هدفمان تغییر دینامیک به نحویست که دیگر نیازی به اثبات خودمان از طریق دروغ نداشته باشیم. مرد بتا مینشیند پیرامون بخشیدن تعهد خود به شما(زیرا ارزشمندترین داشتهی مرد است)، داشتههای خود(زیرا او شیء اقتصادی و میانگین همهی دارایی خود است)و جایگاهی که ممکن است داشته باشد دروغپردازی میکند تا خود را «بتا»ی بهتری بنمایاند، بتایی که رفتگر است اما خود را دندانپزشک جا میزند تنها دربارهی سطح بتا بودن خود دروغ گفته، نه اصل آن. هدف ما تغییر دینامیک به نحویست که دختر بکوشد خود را به شما اثبات بکند و چک کردن میزان تطابق شما با آن ۵۸۹ معیار ذهنی که برای مرد ایدهآل خیالی تصویر کرده را فراموش بکند، نه آنکه خود را مطابقتر با آن لیست کذایی بنماییم.
بازی را اخیرا تئوریسینهای آن به درونی و بیرونی تقسیم کردهاند، یعنی همانطورکه ما به «نمایش» خودباوری و اعتماد بنفس که از جذابترین ویژگیهای مرد برای زن است در قالب زبان بدن و حاضرجوابی و رفتار تکیه میکنیم بلکه بازیآموز را تشویق میکنیم به راستی کارهایی بکند که اعتماد بنفس او را تقویت میکنند، از ورزش کردن گرفته تا تکانی به زندگی یکنواخت خود دادن. ما اگر پیشنهاد میکنیم که مرد خود را خطرپذیر و ریسک پذیر و ماجراجو جلوه بدهد، همزمان به او میگوییم بدون میزان اندکی تجربه در انجام اعمال به راستی هیجان انگیز و زندگی کردن در جهان واقعی، نمیتوانید به طرز باورپذیری پیرامون آن دروغبافی بکنید و ... پس بازی، ۹۰٪ خودکاوی و خودسازیست، ۹٪ زن شناسی و ۱٪ تکنیک. با اینهمه برای من قابل درک است که زنان، هر قدر هم که به حقیقت بازی پی ببرند، باز پذیرفتن آن برایشان ممکن نیست زیرا هستهی بنیادین شخصیت شما در خاص بودنتان نهفته است(بعدا در اینباره خواهم نوشت)، یعنی دوست دارید همه چیز رابطه، و جایگاه شما در زندگی آن مرد، جبران ناشدنی و جایگزینناپذیر و بیبدیل باشد، همهی تجربیات شما ارجینال و «خودانگیخته» و منحصربفرد باشد، خواندن نسخههای از قبل آماده و اجرای یک ورژن شخصی شده از آنها، اینکه کسی بگوید راز دل زنان را هک کرده و ... برایتان چنان ناگوار است که حتی وقتی من به معشوقهام بگویم «بیا، ببین، این همان تجربهی ناب فقط من و تست که سالها آنرا به خاطر سپردهای و روزها به یاد آن اشک ریختهای. آنرا از این کتاب یاد گرفتهام!» باز هم باورش نمیشود که «بازی کار میکند». خاص بودن، اتفاقی بودن و منحصربفرد بودن تجربهی عاطفی برای زن چیزیست که آنرا خواستنی میکند، حتی اگر آن روز من همان روتین را روی پنج دختر دیگر پیاده کردهام.
پس دوست داشتن به خودی خود بتا نیست، ابراز بیرویه و غیر مشروط آن، تصور اینکه کمکی به جایگاه شما در نظر زن میکند، استفاده از آن برای توجیه هرگونه واگذاری قدرت به زن، و باج گرفتن از طریق آن بتاست.
این اخرین پست من توی این تاپیکه چون واقعا حیفم میاد جلوی رسیدن دانش بیکران امیر عزیز رو به شما بگیرم: in this game:you are a fucker, not a lover :)) کلا قانون PUA "بزن در رو" هست یا "دختران را بگایید عاشقتان میشوند،عاشق دختران بشوید...شما را میگایند!" :))
هدف امیر از اون تاپیک فقط آموزش تکنیک های مخ زدن و بزن در رو نیست، بلکه نگه داشتن دختر یا نمیدانم کاک الد نشدن و اینا هم هست:
دلیل بازگشایی یک جستار تازه و عدم تداوم آن در «راههای دلبری و مخ زدن» آنست که بازی برخلاف دروغ بافیها و تحریفهای فمینیستی، بسیار پیچیدهتر، مهمتر و گستردهتر از «مخزنی» و «خانم بازی»ست، چنانکه دانستن آن برای مردان متاهل ضروریتر از مردان مجرد است!
هدف امیر از اون تاپیک فقط آموزش تکنیک های مخ زدن و بزن در رو نیست، بلکه نگه داشتن دختر یا نمیدانم کاک الد نشدن و اینا هم هست:
نه خیر! عمدهترین هدف ایشان «بزن در رو» است، رابطه هم مشروط بر سکس دهانی و مقعدی «بلند مدت» میباشد، در همان پیامی که کوت کردید چنین نتیجهی زشتی و کریهی گرفته شده:
نتیجه: سکس مقعدی و دهانی هر قدر که میخواهید، برای دو ماه!
نگه داشتن به چه قیمتی؟ دروغ و دونگ؟! من خودم معیارهای اندکی دارم که اگر شخصی دارای آنها باشد روی هوا برایش غش میکنم، و هیچ نیازی هم ندارد به من دروغ بگوید. (مسئله اینجاست که اگر کسی با چنین مشخصاتی را پیدا کنم دیگر ایشان نه نیازی به دروغ دارد نه چیز دیگری. شما هم اگر با معیارهای دوستدخترتان مطابق باشید نیازی به دروغگویی ندارید؛ البته دیگر نه معیارهای هایپرگمیک، مثلا ایشان تمام دختران را به آهنپرستی تعمیم میدهد و تحلیل و «محکوم» میکند. این اشتباه است.)
1. به لحاظ معرفت شناختی/روش شناختی: در تقسیم بندی مردان به دسته های آلفا، بتا، امگا و بازیکن دو ایراد به نظرم می رسد، نخست اینکه معلوم نیست که در عمل بازیکن ها چگونه از آلفاها قابل تشخیص هستند. اینکه آلفاها ذاتا چنین و چنان اند و بازیکن ها مقلد آنها هستند، کمکی به تشخیص این دو تا از هم نمی کند. از همین رو اساسا نمی توان مطمئن بود که آلفایی وجود دارد، ممکن است همه کسانی که به نظر آلفا می آیند بازیکن باشند.
دوم اینکه هنوز بر من معلوم نیست جای دادن تعدادی از مردان در دسته امگاها قرار است چه گره ای را بگشاید، به نظر می رسد امگا زائد است و میشد همین ها را هم در میان بتاها جای داد.
2. به لحاظ اخلاقی:
با فرض اینکه ما می خواهیم اخلاقی و شرافتمندانه زندگی کنیم، صرف نظر از عواقب پیش گرفتن چنین روشی در زندگی، نباید زنان و عواطف آنها را (از آنجا که آنها انسان اند و اخلاق هم قرار است در روابط میان انسان ها کاربرد داشته باشد) نادیده و شوخی بگیریم. راهی برای اطمینان از اینکه در سخن یک زن در زمان t "گه تست"ی در کار است/نیست وجود ندارد (این هم یک ایراد معرفت شناسانه دیگر است)، و همانطور که در "بازی : آموزش" هم گفتم نمی توان احتمال اینکه گاهی گه تستی در کار نیست را نادیده گرفت، و همین احتمال عدم وجود، حکم می کند که سخن زن را جدی بگیریم، زیرا که باید از نادیده گرفته شدن احتمالی عواطف او بر حذر باشیم.
هدف امیر از اون تاپیک فقط آموزش تکنیک های مخ زدن و بزن در رو نیست، بلکه نگه داشتن دختر یا نمیدانم کاک الد نشدن و اینا هم هست:
هدف اصلی بازی چیزی بیش از "گاییدن" نیست،این رو از هر آماتوری بپرسید هم میدونه، اینکه چه "کسانی" رو بگایید، چه "کارهایی" بکنید تا شرایط همیشه برای گاییدن فراهم باشه و یا "گاینده"! جذابی باشه.... نیست.
من حتی انتقادی به مسائل جاشیه ایش در اون پست وارد نکردم:))
بازی : نقد - برگ 7 نه واقعا این پست من در ستیز با "تئوری بازی" هست!؟به هر سایت PUA که برید این حرف رو شکل های مختلف بهتون میزنند:))@Ouroboros" rel="noopener noreferrer nofollow" target="_blank" referrerpolicy="no-referrer">
1. به لحاظ معرفت شناختی/روش شناختی: در تقسیم بندی مردان به دسته های آلفا، بتا، امگا و بازیکن دو ایراد به نظرم می رسد، نخست اینکه معلوم نیست که در عمل بازیکن ها چگونه از آلفاها قابل تشخیص هستند. اینکه آلفاها ذاتا چنین و چنان اند و بازیکن ها مقلد آنها هستند، کمکی به تشخیص این دو تا از هم نمی کند. از همین رو اساسا نمی توان مطمئن بود که آلفایی وجود دارد، ممکن است همه کسانی که به نظر آلفا می آیند بازیکن باشند..
اتفاقا وجه تفکیک مشخص است: آلفای طبیعی مردیست میان مردان و زنان هر دو آلفا، «رهبر مردان، دلبر زنان». بازیکن دریافته که برای دلبری از زنان نیازی نیست بطور کلاسیک در میان مردان خود را اثبات بکنید و میتوان مستقیما به مبنع آغازین رفت. بازیکن مقلد مرد آلفا نیست به نوعی کارشناس اوست، یعنی رفتار او را همینطور کورکورانه تقلید نمیکند، بلکه «دلیل» اثرگذاری رفتار او را بازشناسی میکند وسپس بر مبنای آن نسخه رفتار میکند.
دوم اینکه هنوز بر من معلوم نیست جای دادن تعدادی از مردان در دسته امگاها قرار است چه گره ای را بگشاید، به نظر می رسد امگا زائد است و میشد همین ها را هم در میان بتاها جای داد.
اوه «امگا» اتفاقا جالبترین بخش از تقسیم بندی مردان بر مبنی جایگاهشان در هرم قدرت اجتماعیست، مردان بتا فقط بازندهی جنسی هستند، در تمام دیگر عرصههای زندگی اجتماعی خود موفق و ممتاز میباشند و زنان هم ایشان را بسیار «دوست» دارند، فقط آنها را سکسی نمییابند، در جایگاه یک دوست افلاطونی مرد بتا احتمالا در نظر زن بهترین آدم دنیاست، در جایگاه معشوقه است که دردسر و دستانداز شروع میشود. مرد امگا اما مردیست که نه فقط برای زنان جذابیت جنسی ندارد، بلکه برای آنها چندشآور و ترسناک است، و بجز تا لحظهای که زن را نترسانده برای او مطلقا نامرئیست. بتا میتواند با پیشرفت در هرم قدرت اجتماعی خود را برای زنان «بامصرف» بکند(همان تطابق دادن خودتان با معیارهای زنان که آلیس گفت)، و اگر زیاد متوقع هم نباشد وقتی نوبتش رسید و زن از آلفاسواری خسته شد، برود خواستگاری لاشی ۲۷-۲۹ ساله و چند سالی زندگی خوبی داشته باشد و بچهدار هم بشود. مرد امگا ولی تفالهی جامعه است، همان ده درصد کف جامعهی مردان که در طول تاریخ هرگز تولید مثل نکرده و هرگز تولید مثل نخواهد کرد. اینها مردان بیچارهای هستند که مشکلات روان شناختی دارند، در کودکی مورد تجاوز قرار گرفتهاند، دچار فوبیاهای اجتماعی هستند و ... پس : آلفا: خواستنی از هر نظر بتا: خواستنی از نظر نوار بهداشتی عاطفی / کارت اعتباری امگا: خواستنی از هیچ نظر
با فرض اینکه ما می خواهیم اخلاقی و شرافتمندانه زندگی کنیم، صرف نظر از عواقب پیش گرفتن چنین روشی در زندگی، نباید زنان و عواطف آنها را (از آنجا که آنها انسان اند و اخلاق هم قرار است در روابط میان انسان ها کاربرد داشته باشد) نادیده و شوخی بگیریم. راهی برای اطمینان از اینکه در سخن یک زن در زمان t "گه تست"ی در کار است/نیست وجود ندارد (این هم یک ایراد معرفت شناسانه دیگر است)، و همانطور که در "بازی : آموزش" هم گفتم نمی توان احتمال اینکه گاهی گه تستی در کار نیست را نادیده گرفت، و همین احتمال عدم وجود، حکم می کند که سخن زن را جدی بگیریم، زیرا که باید از نادیده گرفته شدن احتمالی عواطف او بر حذر باشیم.
اینهم شوالیهگری مضحک و «والامنشی» کاذب است زیرا رفتاری را که زن میپسندد و «به آن پاداش میدهد» را غیراخلاقی تلقی میکند زیرا با کد انتزاعی و مبتنی بر «الههسازی» از ایشان تطابق ندارد، به عبارتی دیگر، زن غلط میکند از مرد/رفتاری که با معیارهای من تضاد دارد خوشش بیاید، که در واقع خشنترین نوع زنستیزی مردان بتاست که «زنان» را در قالب موجودی اساطیری تا مرز خدایی بالا میکشند، اما از خود «زن» به عنوان موجود انسانی بیزارند و او را بخاطر عواطف، امیال و غرایزی که دارد تحقیر و وادار به پذیرش نقشی کاذب از «مادر فداکار» تا «همسر وفادار» و ... میکنند.
خبر بد برای شما: زنها این نقوش تحمیلی و مضحک را نمیخواهند، و منظورشان از «زنستیزی» و «شیء انگاری» و ... کل جنبش فمینیستی از اساس، انکار همین خیالپردازیهای رقتانگیز مرد بتاست که قالبی خشک، ایدهآل و دستنیافتنی بر او تحمیل میکند و اسمش را میگذارد «احترام».
این چیزی بجز انکار زن عینی، چنان که هست، و جایگزن کردن او با زن ذهنی، چنانکه شما گمان میکنید باید باشد نیست.
اگر لحظهای از فلسفیدن خسته شدید و خواستید برگردید روی زمین سخت، در پاسخهای ما به گهتست زنان هیچ حقی از کسی ضایع نمیشود و زن اگر یک وقت ناراحت شد یا به او برخورد، هیچ چیز بتای در عذرخواهی به وقت ارتکاب اشتباه نیست. اما تا به حال حتی یک بار برای من پیش نیامده که گهتست زنی را با شوخی و مزاح و ... پاسخ بدهم و جواب بدی از او دریافت بکنم. اگر پیش بیاید، بلافاصله از او دلجویی و حتی چه باک، عذرخواهی میکنم. من اما احساس میکنم شما از این نگرانید که این کار حقیقتا جواب بدهد، و وادار بشوید ایزدبانوی مقدس ِ ذهنی را دور بیاندازید و زنان را همانطورکه هستند، بپذیرید. زنها علاقهای به پایبندی به اخلاقیات مضحک مردانه ندارند، میخواهند خوش بگذرانند و شاد باشند و از زندگی لذت ببرند.
هدف اصلی بازی چیزی بیش از "گاییدن" نیست،این رو از هر آماتوری بپرسید هم میدونه، اینکه چه "کسانی" رو بگایید، چه "کارهایی" بکنید تا شرایط همیشه برای گاییدن فراهم باشه و یا "گاینده"! جذابی باشه.... نیست
اینهم فرافکنی اهداف اصلی و فرعی خودتان به بازیست. 😝 بازی صرفا یک ابزار است که میتوانید از آن برای «گاییدن» یا «دوست شدن» یا «ازدواج کردن» بهره بگیرید، استفادهای که از آن میکنید به خودتان مربوط است. خود من شده از بازی برای دلربایی از دختری زیبا و مهربان که او را متریال رابطهی بلند مدت دیدهام بهره بردهام و داوطلبانه زنان دیگر را دک کردهام و تعهدم را به پای او ریختهام. پس اینهم اتهام کذب و تلاش نرمی برای ترولیدن است، هدف بازی برانگیختن حداکثر میزان جذابیت در زنان است. اینکه پس از پدید آمدن جذابیت چه میکنید به خودتان مربوط است. اما اینکه مرد اگر بتواند بیهیچ هزینهای به سکس برسد ، طبیعتا چنان میکند و خرج اضافی(تعهد، پایبندی، وفاداری و ... خرج اضافیست)نمیکند تقصیر من یا بازی نیست، و البته حقیقت دارد.
پس از مدتها هنوز نتوانستهام از عهدهی تحلیلِ و درکِ آن برآیم!
مدلی که ایشان از روابط جنسیتی ترسیم میکند یکسری تز و گمانهی محض است، شما به جای اینکه آن را مورد انتقاد و یا دستکم تشکیک و شبهه قرار بدهید تا کارایی آن بهتر شود، بطور پیشفرض و اتوماتیک آنرا حقایق دهری در نظر میگیرید و میکوشید رابطه با دوست دخترتان را به هر نحو ممکن با این مدل توجیه کنید؟!
من با خیلی از فرضیههای ایشان مخالفم، علاوه بر اینکه تمایلی هم به نقد آن ندارم. ولی مثلا رفتار ملموسی که به شخصه آن را بارها تجربه کرده ام و از درک شما هم خارج است را به عنوان مثل میاورم:
زمانیکه دوست پسرم برای من گل میخرد (از هدیه ولنتاین و روز تولد و روز دختر و... فکتور بگیرید، فقط یک شاخه گل ساده) با تک تک سلولهای وجودم شاد و سرمست میشوم! ولی امیر میگوید "هدیه دادن" خطرناک است، چه هنوز میان بازیکنان محل اختلاف و گمانهزنیست و یا ذاتا بتاست، چون موقیعت مرد را در نظر زن پایین میکشد؛ شما هرگز نمیتوانید درک کنید که به جای «غیب شدن» در مواقع لزوم، همین گل چه میزان در آینده و رابطهی همسرتان با شما اثر میگذارد.
من اکنون با خودم میاندیشم چطور عشقیست که بازیکن جای پای کبک قدم میگذارد، ره و رفتار خویش فراموش کرده، تمامی حرکات حتی کوچکترین عملکرد او را تحت الشعاع می گیرد...!
مدلی که ایشان از روابط جنسیتی ترسیم میکند یکسری تز و گمانهی محض است، شما به جای اینکه آن را مورد انتقاد و یا دستکم تشکیک و شبهه قرار بدهید تا کارایی آن بهتر شود، بطور پیشفرض و اتوماتیک آنرا حقایق دهری در نظر میگیرید و میکوشید رابطه با دوست دخترتان را به هر نحو ممکن با این مدل توجیه کنید؟!
اتهام ناوارد است، زیرا تمام اعتبار بازی از آزمون و خطای عملی آن برمیآید و تک تک تکنیکها، روتینها و مفاهیم مطروحه به بوتهی آزمایش گذاشته میشوند و اگر کار نکردند با بیرحمی تمام خط میخورند. کل حرف ما هم همینست که بیایید بازی را بیازمایید و اگر جواب داد برای شنیدن بیشتر برگردید، اگرنه ببخشید که وقتتان تلف شد.
زمانیکه دوست پسرم برای من گل میخرد (از هدیه ولنتاین و روز تولد و روز دختر و... فکتور بگیرید، فقط یک شاخه گل ساده) با تک تک سلولهای وجودم شاد و سرمست میشوم! ولی امیر میگوید "هدیه دادن" خطرناک است، چه هنوز میان بازیکنان محل اختلاف و گمانهزنیست و یا ذاتا بتاست، چون موقیعت مرد را در نظر زن پایین میکشد؛ شما هرگز نمیتوانید درک کنید که به جای «غیب شدن» در مواقع لزوم، همین گل چه میزان در آینده و رابطهی همسرتان با شما اثر میگذارد.
ببینید ما در بازی به این میگوییم «خودمحوری زنان»، و بر طبق آن شما طوری رفتار میکنید که گویا «شما» سنجهی حقیقی بودن، درست بودن و حتی واقعی بودن چیزها هستید و اگر بازی «روی من کار نمیکند»، پس لابد اصلا کار نمیکند. یک واقعیت اینست که بازی برای دلربایی از دختران جوان، زیبا و معمولی طراحی شده که استفادهی آنها از اینترنت محدود است به فیسبوک و سایتهای اخبار خوانندگان و ایمیل و فالگیری،
نه دخترانی که در انجمنهای مهجور سرهنویسی میکنند و با مردان وارد بحث و جدل میشوند! شما همانقدر نمایندهی «نرمالی» برای جنس خود هستید که قند سیاه میتواند نمایندهی باقی همجنسانش باشد، احتراما.
افزون بر تمام اینها، شما به دوستپسرتان علاقه ندارید چون برایتان کادو و گل میگیرد، به او علاقه دارید و به همین دلیل عمل او مبنی بر ابراز علاقه را قدر میشناسید و مایهی خوشحالیتان میشود. کل هدف ما نیز همینست که مرد بتا بداند گل خریدن باعث ایجاد علاقه نمیشود و راهی برای حل مشکلات و خریدن اشتیاق زنان و ... نیست، تنها ابراز علاقه است و تنها زمانی قدر دانسته میشود که علاقه متقابلا وجود داشته باشد. بتای خیکی ِ خجالتی همکلاسیتان اگر هر هفته دو دسته گل رز خونین هم برایتان ارسال بکند و صدها قصیده و غزل عاشقانه برایتان بسراید و ... باز هم علاقهای در شما ایجاد نخواهد شد، پس گل و هدیه و .. باقی بتابازیهایی که تحت نام «رمنس» بازشناسی میشوند تنها از مردی پذیرفتنی و خواستنی هستند که پیشتر به او علاقه دارید. مردان اما اینرا نمیدانند، یا دستکم بخش بسیار بزرگی از آنها، و گمان میکنند اگر گل بخرند و شام بخرند و کادو بخرند بالاخره دختر او را میبیند و میخواهد و «محبت» او را متقابلا پاسخ میدهد. ما به آنها میگوییم که از این خبرها نیست.
نه دخترانی که در انجمنهای مهجور سرهنویسی میکنند و با مردان وارد بحث و جدل میشوند! شما همانقدر نمایندهی «نرمالی» برای جنس خود هستید که قند سیاه میتواند نمایندهی باقی همجنسانش باشد، احتراما.
خب من بیرون از اینجا هم فعالیتهای ادبی/هنری فراوان دارم، چه بسا در محاوره هم ناگهان به لفظ قلم گویی میپردازم؛ اینست که دوستانم را از زمرهی فرهیختگان و باسوادان برگزین میکنم، چه آنلاین و چه آفلاین! :) خودتان «قند سیاه»، تازیانه فراموش نشود!
افزون بر تمام اینها، شما به دوستپسرتان علاقه ندارید چون برایتان کادو و گل میگیرد، به او علاقه دارید و به همین دلیل عمل او مبنی بر ابراز علاقه را قدر میشناسید و مایهی خوشحالیتان میشود. کل هدف ما نیز همینست
نیازی نیست از جانب من قضاوت و تحلیل کنید، دوست پسر من از هر نظر خواستنی و تکرارنشدنی بود، کاملا مطابق با معیارهای من. احساساتی هم که به او داشتم برای خودم محفوظ است و لزومی نمیبینم اینجا بگویم، تنها هدف من از طرح این موضوع این بود که بگویم تزهای شما مستقیما در راستای تعامل با زنان میرود، حال آنکه من به نمایندگی از دختران تصریح میکنم، از این خبرها نیست. برای دوست دخترانتان وقت، هزینه و مایه بگذارید تا آیندهی رابطهتان روشنتر و هموارتر باشد.
یک ایراد تکنیکال و علمی که من به بازی میگیرم اینه که نمیتونه موفقیت هاش رو نمیتونه "آماری" بکنه و همیشه فقط توی "ویترین" نمونه های موفق رو میزاره. این کار از نظر من شیادی هست،درست مثل متودهای "موفقیت نامحدود" یا "خود روان درمانی" یا "خود یاری" که با هدف قرار دادن نقطه ضعف افراد مستاصل، ضعیف و مشکل دار، باعث تشکیل "باورمندان سرسخت" میشند ولی فقط افراد محدودی به نتایج دلخواه میرسند که این موفقیت رو هم میشه به قانون اعداد بسیار بزرگ نسبت داد.
دوست گرامی چه راه طولانی آمدهاید از «مرد خاورمیانهای همینست»، زیاد وقتتان را با پاسخ نمیگیرم، فقط بگویم که جنبش یک پدیدهی حقوقیست، یک بازیکن امروز اگر اتهام تجاوز دروغین بخورد یا زنی بگوید «اتفاقی حامله شدم» ما به جنبش مراجعه میکنیم، اما گمان کردهاید جنبش حقوقی میتواند معیارهای زیباییشناسی زنان را دگرگون بکند؟ فمینیسم زنان چاق را در نظر شما زیباتر کرده؟ شما امکان دیدن این تصویر بزرگتر را از دست دادهاید چراکه در این ماجرا سرمایهگذاری شخصی زیاد دارید: زنان تمام عمرتان به شما دروغ گفتهاند، اکنون در این «امگا» گوشهای دیروز خودتان را میبینید، از سخیفی آن منزجرید، ذرهای وجاهت اخلاقی در آن نمیبینید و ... من اینجا بودهام که شما هستید. جای چندان دلپسندی نیست، خودتان هم آنرا نمیدانید. بگذارید مدتی سپری بشود و این خشم به جا کمی شعلههایش فروکش بکند. بازی سخیف است، زنمحور است، تسلیم قانونگذار ظالم شدن است..
شما اگر میتوانید به زنان یکسره بیاعتنا باشید خوشا به سعادتان، نیازی به آموختن قوانین نانوشتهی آنها ندارید، نیازی ندارید به «ورطهای» که من افتادهام سقوط بکنید، من اما سعی کردم، نتوانستم. دو ماه تجرد و «به راه خود رفتن» همانا، تا سرحد جنون به افسردگی درافتادن همانا... هیچ شرمی هم در این نیست که من برای زندگی سالم و آسوده نیاز به دریافت عشق و سکس و پذیرش روانی و عاطفی از سوی زنان دارم، و برای بدست آوردن آن در مقیاسی که نیاز دارم هم بازی ضروریست. به گمانم مرد بزرگ پاول ایلام بود که به پییوای گفته بود «معتادان به کس» و «گدایان کس» و ... این حقیقت دارد، نقد من به بازی هنوز اینجاست و شوالیه به آن لینک داده که تغییر نظر ایدئوژیک دادهای.. نه بدبختی اینجاست که «نظرم» آنقدرکه باید تغییر نکرد، من زنان را همچنان زیبا و خواستنی و سپوزیدنی مییابم و نمیتوانم بدون همنشینی، دست انداختن، بیرون رفتن و لاسیدن با آنها زندگی بکنم، یا دستکم زندگی شادی بکنم. جنبشی هم که نتواند این امیال را به رسمیت بشناسد و آنها را موکول به بعدا بکند و مردی که میخواهد در این وضعیت نابسامان گلیم خود را از آب بیرون بکشد را شرم بدهد که دختر شانزده ساله شدهای برای من کارآیی بسنده ندارد. شما میخواهید بستر را دگرگون بکنید، این هیچ تضادی ندارد با نجات یافتن و زیستن و لذت بردن فضای کنونی، اگر میخواهید «قوانین» واقعا حاکم را دگرگون بکنید، باید نخست آنها را بیاموزید و تحت آنها به پیروزی برسید.
با اینهمه، خشم شما، که پر آن متوجه منهم شد موجه است و حرجی بر شما نیست، خاصه آنکه درونمایهی سخنتان درست هم هست، بله من وا دادهام و ترجیح میدهم از آنچه دربارهی رسوایی سیستم کنونی میدانم برای حداکثری کردن نفع شخصی خودم بهرهبرداری بکنم، مسئولیت اخلاقی من نسبت به آن امگای مفلوک چیزی فراتر از همینها که اینجا مینویسم نیست. پس من پرچم استوار «زنستیزی» را به شما میسپارم، که جانشین بسیار صالحی هستید. اما بدانید که من هرچند شمشیر و سپر زمین گذاشته باشم به اردوی دشمن نپیوستهام، و دستکم دورادور همواره برای پیروزی شما شادی میکنم.
به گمانم اینجا سوء تفاهم بزرگی پیش آمده،من هیچ در پی انکار "بازی" نیستم و نخواهم بود،بسا که اعتقاد دارم اکنون تنها راه عملی برای برون رفت از این منجلابی که مردان گرفتار اش شده اند همین است.نقد دوستان پی یو ای همچنان پابرجا و درست است که خطاب به مدافعان حقوق مردان می گویند:" شما تا به حال چه کار مثبتی کرده اید؟دست کم ما(PUA ها) روزی دو دختر را از دم تیغ می گذرانیم و بنیان رفتار هایمان هم بر پایه نادیده انگاشتن زنان و دیدن آنها همانگونه که هستند و نه همانگونه که ما می خواهیم است."بله ما راه درازی در پیش داریم و از اندک هم خیلی کمتریم و صدایمان هم فعلا به جایی نمی رسد،اینها همه درست است و منطقی.نخستین روزهایی که من با مطالب PUA ها(از قضا با خواندن نوشته های شما) مواجه شدم،اولین واکنش ام این بود که اینها مشتی لات مجازی هستند که عقده های جنسی اشان را برای جلب نظر مردان و زنان به دروغ واگویی می کنند و چه بسا به جای هزاران شریک جنسی تا به حال دست شان هم به سینه ی زنی نخورده.برای من باور کردنی نبود که آن زمان که من در حال خرخوانی و هدر دادن ساعت های عمرم در دانشگاه بودم و پسرکان جلف دخترنما را با پوزخندی ترحم انگیز از سر می گذراندم یکی از همینها(میستری) با همین جلف بازی ها گروه گروه دختر می گاید.برای من به شخصه بهت آور بود و نمی خواستم باور کنم. اما هرچه گذشت در روابط با دختران دیدم که بله اینها درست می گویند.اگر واکنش نخستین من آن اندازه بد بینانه بود، به این دلیل است که باور نمی کردم مردی حاضر باشد قوانین موفقیت آمیز و فوت کوزه گری اش را به کس دیگری بیاموزد.از اینرو بازی را ارج می نهم و کسانی را که تجربیات گرانبهاشان را که حاصل صدها شکست و ساعت ها وقت ارزشمند و تحمل بسیاری خفت ها و خواری هاست پاس می دارم.از همه مهمتر اینکه حاضرند اینها را با دوستان امگایشان شریک شوند.
آن انتقاد صرفا خشمی از سر شنیدن حرف های دخترکی بود که گمان می کند بازیکن ها همگی بازیچه های دست ایشان هستند و سرمست و مسرور در پی به لجن کشیدن شخصیت یک مرد احتمالا محترم بود.🌺
آن انتقاد صرفا خشمی از سر شنیدن حرف های دخترکی بود که گمان می کند بازیکن ها همگی بازیچه های دست ایشان هستند و سرمست و مسرور در پی به لجن کشیدن شخصیت یک مرد احتمالا محترم بود.
من هنوز هم نفهمیدم چرا ناگهان در پاتوغ آتش خشم شما برافروخته شد و زبانههای آن به اینجا هم کشیده شده است؟!!! مشکل شما اینست که کار من غیراخلاقیست؟! خب این به خودم مربوط میشود نه شما، یا اینکه نگران به لجن کشیدن شخصیت کذایی «امگای» مزاحم هستید؟! (حالا خوب شد پیامکها را اینجا نگذاشتم که اینطور برآشفته شدید)
من هنوز هم نفهمیدم چرا ناگهان در پاتوغ آتش خشم شما برافروخته شد و زبانههای آن به اینجا هم کشیده شده است؟!!! مشکل شما اینست که کار من غیراخلاقیست؟! خب این به خودم مربوط میشود نه شما، یا اینکه نگران به لجن کشیدن شخصیت کذایی «امگای» مزاحم هستید؟! (حالا خوب شد پیامکها را اینجا نگذاشتم که اینطور برآشفته شدید)
یادم می آید یک بار به شما آموزانده بودم که انجمن و سخنگاه خانه ی خاله نیست که هرچه بگویید به خودتان مربوط باشد،اما گویا یاد نگرفته اید.
فزون بر تمام اینها، شما به دوستپسرتان علاقه ندارید چون برایتان کادو و گل میگیرد، به او علاقه دارید و به همین دلیل عمل او مبنی بر ابراز علاقه را قدر میشناسید و مایهی خوشحالیتان میشود. کل هدف ما نیز همینست که مرد بتا بداند گل خریدن باعث ایجاد علاقه نمیشود و راهی برای حل مشکلات و خریدن اشتیاق زنان و ... نیست، تنها ابراز علاقه است و تنها زمانی قدر دانسته میشود که علاقه متقابلا وجود داشته باشد. بتای خیکی ِ خجالتی همکلاسیتان اگر هر هفته دو دسته گل رز خونین هم برایتان ارسال بکند و صدها قصیده و غزل عاشقانه برایتان بسراید و ... باز هم علاقهای در شما ایجاد نخواهد شد، پس گل و هدیه و .. باقی بتابازیهایی که تحت نام «رمنس» بازشناسی میشوند تنها از مردی پذیرفتنی و خواستنی هستند که پیشتر به او علاقه دارید. مردان اما اینرا نمیدانند، یا دستکم بخش بسیار بزرگی از آنها، و گمان میکنند اگر گل بخرند و شام بخرند و کادو بخرند بالاخره دختر او را میبیند و میخواهد و «محبت» او را متقابلا پاسخ میدهد. ما به آنها میگوییم که از این خبرها نیست.
من با این بخش مخالفم.سنجه ی یک زن برای اینکه مطمئن شود مرد مخاطبش به او توجه دارد,او را جنده نمیبیند,برای او ارزش قائل است و... این است که مرد توجه به او را در قالب یک هزینه ی مالی نمایش دهد. از هر زنی بپرسید که در مورد مردی که به تازگی با او آشنا شده چه توصیفی دارد نمیگوید مرد با شعوری بود چون از فلسفه و منطق سخن میگفت!میگوید با شعور بود چون برای اولین قرار برای من شاخه گلی خرید یا چه میدانم مرا به فلان رستوران دعوت کرد:))
به گمانم اینجا سوء تفاهم بزرگی پیش آمده،من هیچ در پی انکار "بازی" نیستم و نخواهم بود،بسا که اعتقاد دارم اکنون تنها راه عملی برای برون رفت از این منجلابی که مردان گرفتار اش شده اند همین است.نقد دوستان پی یو ای همچنان پابرجا و درست است که خطاب به مدافعان حقوق مردان می گویند:" شما تا به حال چه کار مثبتی کرده اید؟دست کم ما(PUA ها) روزی دو دختر را از دم تیغ می گذرانیم و بنیان رفتار هایمان هم بر پایه نادیده انگاشتن زنان و دیدن آنها همانگونه که هستند و نه همانگونه که ما می خواهیم است."بله ما راه درازی در پیش داریم و از اندک هم خیلی کمتریم و صدایمان هم فعلا به جایی نمی رسد،اینها همه درست است و منطقی.نخستین روزهایی که من با مطالب PUA ها(از قضا با خواندن نوشته های شما) مواجه شدم،اولین واکنش ام این بود که اینها مشتی لات مجازی هستند که عقده های جنسی اشان را برای جلب نظر مردان و زنان به دروغ واگویی می کنند و چه بسا به جای هزاران شریک جنسی تا به حال دست شان هم به سینه ی زنی نخورده.برای من باور کردنی نبود که آن زمان که من در حال خرخوانی و هدر دادن ساعت های عمرم در دانشگاه بودم و پسرکان جلف دخترنما را با پوزخندی ترحم انگیز از سر می گذراندم یکی از همینها(میستری) با همین جلف بازی ها گروه گروه دختر می گاید.برای من به شخصه بهت آور بود و نمی خواستم باور کنم. اما هرچه گذشت در روابط با دختران دیدم که بله اینها درست می گویند.اگر واکنش نخستین من آن اندازه بد بینانه بود، به این دلیل است که باور نمی کردم مردی حاضر باشد قوانین موفقیت آمیز و فوت کوزه گری اش را به کس دیگری بیاموزد.از اینرو بازی را ارج می نهم و کسانی را که تجربیات گرانبهاشان را که حاصل صدها شکست و ساعت ها وقت ارزشمند و تحمل بسیاری خفت ها و خواری هاست پاس می دارم.از همه مهمتر اینکه حاضرند اینها را با دوستان امگایشان شریک شوند.
آن انتقاد صرفا خشمی از سر شنیدن حرف های دخترکی بود که گمان می کند بازیکن ها همگی بازیچه های دست ایشان هستند و سرمست و مسرور در پی به لجن کشیدن شخصیت یک مرد احتمالا محترم بود.
👏 گفتههای شما درست و منطقی هستند. البته به نظر من دشواری فقط عدم موفقیت مدافعان حقوق مردان در بدست آوردن اهدافشان نیست، یک سطحینگری عامدانهای در میان آنها جریان دارد که میخواهند همه چیز را «حقوقی» جلوه بدهند، از جنس سطحینگری فمینیستی که همه چیز «فرهنگی»ست. در ایران زن قانونا حق طلاق بیدلیل ندارد اما گلهگله همسران خود را دور میاندازند و «به هر قیمتی» شده از آنها طلاق میگیرند، توضیح یک مدافع حقوق مردان دربارهی ایران چیست؟ مثلا ما میخواهیم قوانین را به چه شکلی اصلاح بکنیم که در آن هایپرگمی زن مهار زده شده باشد؟ طلاق را کلا ممنوع بکنیم؟! پس ببینید، اینجا مسائلی وجود دارد که مدافعان حقوق مردان حتی در صورت تحقق تمام آرمانهایشان باز قادر به حل آن نخواهند بود و تنها از عهدهی بازی برمیآید.
بله منهم شک کردم که آلیس میخواهد اساماسهای یک بتای بیبازی را برای تمسخر بازی ما اینجا نقل بکند، زنها معمولا این کار را میکنند، مردان چندشآور بازنده را(که اغلب فمینیست هستند!)، اسم «بازیکن» میگذراند و مسخره میکنند. اما همانطورکه پیشتر هم گفتهام، این قبیل گهتستها فرصت هستند نه تهدید، آنجا هم این گهتست فرصتی بود برای یادآوری اینکه «پافشاری» بازی مرد بتا، و گاهی حتی امگاست. اگر دختر با هر پیام علاقهاش به شما بیشتر نمیشود فرستادن پیام را قطع بکنید!
من با این بخش مخالفم.سنجه ی یک زن برای اینکه مطمئن شود مرد مخاطبش به او توجه دارد,او را جنده نمیبیند,برای او ارزش قائل است و... این است که مرد توجه به او را در قالب یک هزینه ی مالی نمایش دهد. از هر زنی بپرسید که در مورد مردی که به تازگی با او آشنا شده چه توصیفی دارد نمیگوید مرد با شعوری بود چون از فلسفه و منطق سخن میگفت!میگوید با شعور بود چون برای اولین قرار برای من شاخه گلی خرید یا چه میدانم مرا به فلان رستوران دعوت کرد:))
مرد با شعور مورد تحسین زنان = بتا مردی که از او در برابر تمام دوستان و آشنایان دفاع میکنید و به رغم هرچه میکند با او میمانید = آلفا
روش زن برای اطمینان از میزان «علاقه»ی مرد سنجیدن و برسی و سبکسنگین کردن میزان «سرمایهگذاری» او در رابطه است، سرمایه گذاری مالی یا غیر از آن. مشکل اینست که اکثریت مطلق(۹۹٪؟)مردان فقط بدلیل زن بودن و در حضور او نشستن شروع به سرمایهگذاری روی زن میکنند: مردی که ساعات قرارهای دیگر خود را تغییر میدهد، میرود آن سر شهر دنبال زن و دوباره او را میبرد میرساند، وقتی سردتان شد کتش را میاندازد روی دوشتان، جلوی دوستهایتان به شما احترام دوبله سوبله میگذارد که نمایش قدرت بدهید، میبردتان بهترین رستوران شهر تا دلتان را بدست بیاورد و ... مایهی ننگ مردیست و محکوم به زندگی در ازدواجی بیسکس با زنی چاق و از او بیزار!
ما نمیخواهیم خود را با معیارهای شما برای مرد خوب تطابق بدهیم، آن اسمش بازی نیست، بلکه میخواهیم لیست ذهنی کذایی را دور بزنیم و چنان جذاب به نظر برسیم که شما برای دسترسی به حتی ساعتی نشستن روبروی ما در زیرزمینیترین چای قلیانی شهر تمام «معیار»های خود را فراموش بکنید.
سرمایهگذاری هم تکلیفش مشخص است: قانون یک به سه، یعنی هر سه قدمی که زن به سوی مرد برمیدارد، مرد مجاز است یک قدم به سوی او بردارد(سه تا پیامک، یکی در جواب، سه بار زنگ زدن او، یکبار زنگ زدن شما، سه بار دریافت سکس دهانی از او، هیچ بار ارائهی آن از طرف شما، کسلیسی ذاتا بتا و چندشآورست...). علاوه بر این حتما بعد از سکس باید شروع بشود، به شدت هم مشروط و چنانکه گفته شد متقابل باشد. خیابانهای این شهر پر است از بتاهای چندشآوری که دستهدسته گل میخرند و رستوران میبرند و هدیه میدهند و تیغ میخورند، اگر مردی میخواهد از گله جدا باشد، باید به نحو متفاوتی از آنها رفتار بکند.
من هنوز هم نفهمیدم چرا ناگهان در پاتوغ آتش خشم شما برافروخته شد و زبانههای آن به اینجا هم کشیده شده است؟!!! مشکل شما اینست که کار من غیراخلاقیست؟! خب این به خودم مربوط میشود نه شما، یا اینکه نگران به لجن کشیدن شخصیت کذایی «امگای» مزاحم هستید؟! (حالا خوب شد پیامکها را اینجا نگذاشتم که اینطور برآشفته شدید)
بعضی یوزرهای اینجا یخورده زیادی جدی هستند،به همین خاطر اگر وسط پاتوق و خوش و بش کردن و جوک گفتن یهو دیدید ازتون سفسطه! گرفتند و ... خیلی نباید تعجب کرد:))
مرد با شعور مورد تحسین زنان = بتا مردی که از او در برابر تمام دوستان و آشنایان دفاع میکنید و به رغم هرچه میکند با او میمانید = آلفا
روش زن برای اطمینان از میزان «علاقه»ی مرد سنجیدن و برسی و سبکسنگین کردن میزان «سرمایهگذاری» او در رابطه است، سرمایه گذاری مالی یا غیر از آن. مشکل اینست که اکثریت مطلق(۹۹٪؟)مردان فقط بدلیل زن بودن و در حضور او نشستن شروع به سرمایهگذاری روی زن میکنند: مردی که ساعات قرارهای دیگر خود را تغییر میدهد، میرود آن سر شهر دنبال زن و دوباره او را میبرد میرساند، وقتی سردتان شد کتش را میاندازد روی دوشتان، جلوی دوستهایتان به شما احترام دوبله سوبله میگذارد که نمایش قدرت بدهید، میبردتان بهترین رستوران شهر تا دلتان را بدست بیاورد و ... مایهی ننگ مردیست و محکوم به زندگی در ازدواجی بیسکس با زنی چاق و از او بیزار!
ما نمیخواهیم خود را با معیارهای شما برای مرد خوب تطابق بدهیم، آن اسمش بازی نیست، بلکه میخواهیم لیست ذهنی کذایی را دور بزنیم و چنان جذاب به نظر برسیم که شما برای دسترسی به حتی ساعتی نشستن روبروی ما در زیرزمینیترین چای قلیانی شهر تمام «معیار»های خود را فراموش بکنید.
سرمایهگذاری هم تکلیفش مشخص است: قانون یک به سه، یعنی هر سه قدمی که زن به سوی مرد برمیدارد، مرد مجاز است یک قدم به سوی او بردارد(سه تا پیامک، یکی در جواب، سه بار زنگ زدن او، یکبار زنگ زدن شما، سه بار دریافت سکس دهانی از او، هیچ بار ارائهی آن از طرف شما، کسلیسی ذاتا بتا و چندشآورست...). علاوه بر این حتما بعد از سکس باید شروع بشود، به شدت هم مشروط و چنانکه گفته شد متقابل باشد. خیابانهای این شهر پر است از بتاهای چندشآوری که دستهدسته گل میخرند و رستوران میبرند و هدیه میدهند و تیغ میخورند، اگر مردی میخواهد از گله جدا باشد، باید به نحو متفاوتی از آنها رفتار بکند.
مرد با شعور مورد تحسین زنان =مردی که از او در برابر تمام دوستان و آشنایان دفاع میکنید و به رغم هرچه میکند با او میمانید
بله البته حق با شماست.شاید این سرمایه گزاری همه در خرج کردن خلاصه نشود و مردی که خرج میکند لزوما مرد خاصی نیست.من هم نمی گویم خرج کردن معیار سبک سنگین کردن ارزش مردان در نظر زنان است اما فاکتور مهمیست.جذاب ترین مردان اگر در برابر یک زن خست نشان دهند نه تنها طرد میشوند که الفا بونشان را برای خود نگاه داشته اند و هیچ از این به اصطلاح آلفا بودن عایدشان نمیشود.کدام زن دیوانه ای در برابر کسی که هیچ احترامی برایش قائل نیست لنگ خود را باز میکند؟همان ضرب المثل زنانه که میگوید:کس بده ,کالا بده,دو قورت و نیم بالا بده!! و اگر آلفا بودن این فانتزی است که بدون هیچ هزینه ای به زنان دست یابید فکر میکنم مردان بتا در دختر بازی موفق تر باشند اگر هوشمندانه و نه از روی افراط به زنان توجه کنند.و منهم ترجیح میدهم با یک مرد بتا باشم تا اینکه مرد خسیس و از خود راضی ای که دست به کیر سر قرار می آید و انتظار توجه دارد! آن قانون سه به یک هم که مختص زنان است:))
یادم می آید یک بار به شما آموزانده بودم که انجمن و سخنگاه خانه ی خاله نیست که هرچه بگویید به خودتان مربوط باشد،اما گویا یاد نگرفته اید.
دوست گرامی، من پی بیاحترامی یا تمسخر ایشان نبودم. زمانی که شخصی روی شما کلید میکند و محترمانه از مزاحمت دست برنمیدارد، شما هم ایشان را دست میاندازید تا شاید مسیر خانه را پیدا کند، به زبانی دیگر پاسخ مزاحمت وی را با تمسخر و لبخندی از روی ترحم میدهید، که هیچ جای گلایه ندارد! البته این مزاحمان در نهایت میتوانند در لیست سیاه جای بگیرند، از اینها بدتر مزاحمان فیزیکی و «بازیکنان خیابانی» هستند که حال آدم را دوچندان بهم میزند.
دوست گرامی، من پی بیاحترامی یا تمسخر ایشان نبودم. زمانی که شخصی روی شما کلید میکند و محترمانه از مزاحمت دست برنمیدارد، شما هم ایشان را دست میاندازید تا شاید مسیر خانه را پیدا کند، به زبانی دیگر پاسخ مزاحمت وی را با تمسخر و لبخندی از روی ترحم میدهید، که هیچ جای گلایه ندارد! البته این مزاحمان در نهایت میتوانند در لیست سیاه جای بگیرند، از اینها بدتر مزاحمان فیزیکی و «بازیکنان خیابانی» هستند که حال آدم را دوچندان بهم میزند.
یادم میاد امیر گرامی جایی گفته بودند اگر دختری زشت یا خیکی(شایدم هر دوش،دقیق یادم نیست)بهش گیر بده حتی ممکنه برای خلاص شدن از دستش دست به خشونت فیزیکی بزنه:))) البته امیدوارم یه نفر این وسط نگه اونی که کتک میزنه شریف تر از کسی هست که مسخره میکنه😂
یادم میاد امیر گرامی جایی گفته بودند اگر دختری زشت یا خیکی(شایدم هر دوش،دقیق یادم نیست)بهش گیر بده حتی ممکنه برای خلاص شدن از دستش دست به خشونت فیزیکی بزنه:))) البته امیدوارم یه نفر این وسط نگه اونی که کتک میزنه شریف تر از کسی هست که مسخره میکنه
خوب است که خودتان هم میدانید در حد زنان چاق و زشت هستید. 😃😚 بجز آن هم: «هر هر، امیر بدترش را کرده، پس این توجیه میکند حرکات ما را.. شلپ شلپ(صدای لیسیدن)».
یادم میاد امیر گرامی جایی گفته بودند اگر دختری زشت یا خیکی(شایدم هر دوش،دقیق یادم نیست)بهش گیر بده حتی ممکنه برای خلاص شدن از دستش دست به خشونت فیزیکی بزنه:))) البته امیدوارم یه نفر این وسط نگه اونی که کتک میزنه شریف تر از کسی هست که مسخره میکنه😂
من هم یادم میاد یه نفر(!) پس از کلی اظهار عجز و لابه درباره گنگ و این حرفها گفته بود که دیگر به پست های من پاسخ نمی دهد.گویا تغییر تاکتیک داده اید و جدیدا موس موس کنان به دنبال دختران به این و آن تیکه می اندازید.
من هم یادم میاد یه نفر(!) پس از کلی اظهار عجز و لابه درباره گنگ و این حرفها گفته بود که دیگر به پست های من پاسخ نمی دهد.گویا تغییر تاکتیک داده اید و جدیدا موس موس کنان به دنبال دختران به این و آن تیکه می اندازید.
شهریار عزیز من اینقدرها هم ترول! بی ذوقی نیستم که کلا شما رو "بن" کنم،صرفا دیگه بحثی جدی در این موارد (فمنیست،حقوق مردان و زنان و...) با شما ندارم چون به نتیجه ای نمیرسیم(تقریبا همین رویکرد رو در برابر امیر هم دارم). مالش،لیسیدن و... البته شوالیه گری هم که دیگه برند منه،نباید تعجب کنید:))
خوب است که خودتان هم میدانید در حد زنان چاق و زشت هستید. 😃😚 بجز آن هم: «هر هر، امیر بدترش را کرده، پس این توجیه میکند حرکات ما را.. شلپ شلپ(صدای لیسیدن)».
خوشبختانه یا متاسفانه من میتونم دوجنس گرا باشم بس که طرفدار دارم:)))) +نخیرم شما کار درستی میکردید،استثناعا:))اصل جمله هم البته کپی رایتش مال راسل محفوظه:))
شهریار عزیز من اینقدرها هم ترول! بی ذوقی نیستم که کلا شما رو "بن" کنم،صرفا دیگه بحثی جدی در این موارد (فمنیست،حقوق مردان و زنان و...) با شما ندارم چون به نتیجه ای نمیرسیم(تقریبا همین رویکرد رو در برابر امیر هم دارم). مالش،لیسیدن و... البته شوالیه گری هم که دیگه برند منه،نباید تعجب کنید:))
خوشبختانه یا متاسفانه من میتونم دوجنس گرا باشم بس که طرفدار دارم:)))) +نخیرم شما کار درستی میکردید،استثناعا:))اصل جمله هم البته کپی رایتش مال راسل محفوظه:))
یادم میاد امیر گرامی جایی گفته بودند اگر دختری زشت یا خیکی(شایدم هر دوش،دقیق یادم نیست)بهش گیر بده حتی ممکنه برای خلاص شدن از دستش دست به خشونت فیزیکی بزنه:)))
من هم یادم هست (چون برای همین یکی دو روزه بوده یادن هست) که یکی بود که گفته بود از گفتن جملات سکسی در حضور دختران و سرخ و سفید شدن آنها لذت میبرد !! خاطره بود این !!
+نخیرم شما کار درستی میکردید،استثناعا:))اصل جمله هم البته کپی رایتش مال راسل محفوظه:))
من متاسفانه به علت سهمیه بندی انرژی خواندنم را با انرژی نویسندهی متن تنظیم میکنم. این است که اگر 20% اینها معنایی هم دارند حداقلش نیاز به یک توضیح حسابی دارند !!
یادم میاد امیر گرامی جایی گفته بودند اگر دختری زشت یا خیکی(شایدم هر دوش،دقیق یادم نیست)بهش گیر بده حتی ممکنه برای خلاص شدن از دستش دست به خشونت فیزیکی بزنه:))) البته امیدوارم یه نفر این وسط نگه اونی که کتک میزنه شریف تر از کسی هست که مسخره میکنه
لازم به ذکر است که عکس این رفتار در این انجمن نورم محسوب میشود. وقتی که میگویند «با زنان مثل حیوان برخورد کنید» کسی اعتراضی نمیکند و دیگران برای ایشان کف میزنند. ولی زمانی که ما سر به سر مزاحمی بگذاریم کلهشان داغ میکند و در دم از حلقهی انسانیت برون میرویم!
اول اینکه در تالار کناری گفتی توافق مراجع بر آنست که نشان دادن کد اخلاقی آلفاست. از طرف دیگر بحث کردیم و گفتی که آلفا جنونپیشه است، بین ایندو ناسازگار بنظرت نمیرسند؟
دوم نقد کلیتری بر خود بازیست، بازی باعث تغییر شخصیت و ارزشها نمیشود؟ یا چند شخصیتی شدن؟ بگمانم اگر بخواهیم بازی کن باشیم نیاز به بازی نقش بالایی هست که کار هر کسی نیست(البته بگمانم اندکی دراینباره پیشتر گفته بوذی).
و سوم (!!) که البته بیشتر سوال است تا نقد اینکه، وارد بحث و جدل شدن بردن بحث یا یه قول خودت سخن صد تومان به بالا زدن بر در مقابل مردان دیگر در حضور زن (و نه با خود زن) آیا یا اینکه جایگاه ما را در دید دختر بالا میبرد یا تنها نشان میدهد که بتا هستید؟
همچنین میدانیم که به هیچ وجه نباید به زنانگی و زنمحوری انتقاد کرد، آیا اگر بحثی در گرفت تنها باید بحث را با شوخی و... عوض کرد؟ تعریف از زنانگی هم آخر جالب بنظر نمیرسد و شدیدا بتاست، بگمانم اینکه ما قرار است با رفتار چیز دیگری را نشان دهیم ولی در کلام چیز دیگر ممکن است به دشواری منجر شود.
امیر عزیز، من تمام جستار را نخواندهام و البته نمیتوان آنچه در ادامه میاید را مطلقا مربوط و وابسته به تمامِ آنچه در آنجا گفته میشود دانست. تصویری که از قامت مردی در اندازهی توصیفاتِ شما از مردانِ بازیگر ساخته میشود، جسارتا آنچنان رقتانگیز و تاسفبار است که مایهی شگفتی من است خواندن ِ این نوشتهها از سوی شما. و این نه به تنهایی از انتقادِ سنتی فعالین حقوق مردان، مبنی بر زنمحور بودنِ این «بازی» برآمده که از جنبههای متعددیست. مردی در نهایت خفت که خود را تماما در چهارچوبهایی انتزاعی از چیزی که باید در معیارهای زنانه تعریف شوند، قربانی و اخته میکند، هیچ مقیاسی از احترام را در من حداقل نمیتواند برانگیزد. برای من جای شگفتیست که مردی در این سطح از نبودِ اصالتِ شخصیت، مردی که در عین آتیست بودن خویش را زیر علمِ حسین میافکند، مردی که دکترا نمیگیرد تنها به این خاطر که میتواند مایهی از دست رفتنِ موقعیتِ او در مواجهه با یک کسِ خیس باشد، مردی که هنرش را به عیب و عیباش را به هنر مبدل میکند، مردی که انگیزهاش از دانشاندوزی، چیزی جز پز دادن نزدِ دخترکانِ ترکُسَک نیست و اگر خویش را در موضعی یا جایگاهی مینهد نخستین اولویتاش فاصلهاش به کسهای جنبان است، ازچه چیز دوست داشته شدنِ شخصیتِ کذاییاش توسط زنان میتواند لذت ببرد؟ چنین آدمی چند احساس را تواما در من بر میانگیزاند که نخستینِ انها حس ترحم و دلسوزیست که دلیلاش احتمالا عیان است؛ حس دیگر که از جنبهای دگر از نادرستی این سیستم ناشی می شود، حسرت است. حسرت از اینکه کسی عامدانه خویش را از مفید بودن و تاثیرگذار بودن به ورطهی مشابهتِ هرچه بیشتر به اراذلپیشگی میافکند.
دلدادگی به همین بازی شترنگگون، نیز خود نیاز به یک آسیبشناسی دارد. جایی که به اذعانِ خود اساتید زنباز، میانِ زنی که به شما نه میگوید تا دلبرکِ بعدی کمتر از 5 دقیقه و 50 متر و یک نفس عمیق برای تجدید قوا بیشتر فاصله نیست، ما خویش را در مغاکِ یک رقابتِ جنسیِ غیرانسانیِ همهجا حاضر مییابیم که دیگر نه برای حفاظت از «ژن» و «کروموزوم» که برای لذت بردن از پیروزی بر یک«بتا»ی مفلوک یا «آلفا»ی رزل در یک بازی شبه ذهنی بر رقیبانِ جنسیست و این چیزی نیست جز بازگشت به عصر جنگل و رهایی از چنگالِ تمدنِ انسانی(!)؛ همهی آنان که ما را در مقدمهی افسانهنامهی خویش چنین موعظه میکنند :" شما در هر سطحی از معیارهای زیبایی و جایگاههای اجتماعی که باشید، در بدترین حالت به ازای هر هفته، یک کس را خواهید داشت" هیچ معلوم نیست که چرا از صفحهی بعد کتاب میکوشند به ما همچون کماندو تعلیم دهند که برای دستیابی و نگهداری کُسی که در نزدیکی ماست از هر چه که داریم بگذریم. در این مقام، از من اگر میپرسید، زنپرستی و فمنیسم و «بازی» دو روی یک سکهاند که قیاس از نگاهِ من اولی باز شریفتر است چرا که اگر قرار بود در سازوکار قدیمی مهریه بدهیم و فیزیکمان را در بند کنیم، روح و صداقت و شرافت خویش کمترین چیزهایی هستند که در این بازی میتوانیم رویشان قمار کینم.
این همه سرمایهگزاری برای یک کُس که مقادیر زیادی از نمونههایش دور و برمان ریخته؟
این یک بازی نیست، یک سوداگریست. یک خودفروشیست. خودفروشیای که در آن اگرچه میدانیم «بتا»ی مفلوک نه از کاستی ذاتی یا ظاهری خویش، که از نادرستی این مکانیسم است که رنج میبرد، اما همچنان آنچه مایهی سرزنش است، نه علتِ راستینِ این نادرستی، که رفتارِ «خاکبرسروارِ» اوست؛ آنچنانکه جنبههایی از این سرزنش و تمسخر را در نوشتههای شما میبینیم و آنجا که کسی چون شما که به خوبی منشا حقیقی نادرستی را میشناسد اینچنین میکند، چه انتظاری خواهد بود از آلفاپرستانی که آمپرِ هایپرگامیشان به سقف چسبیده و ... ؟
تمامِ اینها مشخصا به این بازمیگردد که ناهنجاری اجتماعیای سرطانگون که هر روز شاخههایش بیشتر گسترش مییابد است این بازی کذایی که در کمترین آسیباش شایستگی ِ فردی-اجتماعی نیمی از جامعه با عیار موفقیتاش در رابطه با زنان نز لحاظِ کیفیت و کمیت سنجیده میشود که مردی همچون کانت را به جایگاهِ مفلوکی قابلِ ترحم و رقتانگیز و کسی چون سیمون جونز را به جایگاهِ خدایگان پرستیدنی برساند؛ در آنسو زنان اما همچنان به «بازی»ِ گلادیتورهای درونِ آرنا مینگرند و «قلقلک» میشوند!
من در زندگیِ شخصی خویش، آنقدر که نمیتوانم تمامِ آن را به پای شانس بگذارم، هرگز دچارِ قحطی سکس و عشق زنان نشدهام و این در حالیست که هرگز خویش را انکار نکرده و سرِ روحِ قربانیِ شدهی خویش را به پای دلبرکی پریرو نیانداختهام؛ با اینحال مطمئن هستم اگر روزی قرار باشد چنان در تمنای سکس بسوزم که نتوانم لختی از اندیشهاش در آیم، حلقه کردنِ دستم دورِ کیرم را هزار بار به هر آنچه که در میدانِ بازی قرار است با آن روبرو شوم ترجیح میدهم یا خفتن با جندهای خیابانی را...
این بخشی از انتقادِ من به این سازوکار است که البته بخشِ اعظمِ آن همچنان باقیست. فعلا همینقدر را توانستم در این مجالِ اندک بنویسم. با این امید که لحنِ تندِ انتقاد من جنبهی شخصی نگیرد..
یک گام به سوی شناسایی جایگاه اجتماعی مردان از طریق رفتار و علایق:
اینجور که پیداست، مردان بتا، آنهایی هستند که دارای بالاترین نرخ فرازیست ژن میباشند و مردان آلفا، "آن جهان" شان را به "این جهان" فروخته و سرمایه شان را یکجا سوزانده و در زبانه های آتش آن تنزیده و داغ شده و سوخته اند! گرچه شاید زنان بویژه در نوبرنایی، آتش خود را با مردان آلفا خاموش کرده باشند ( مرده ریگ ژنتیک و رانه ای) ولی چنان که پیداست، فرزند و خانواده را با مردان بتا ( مرده ریگ فرهنگی و سرایداشتی) که پیمان و هزینه را بر میتابند، می سازند. همانگونه که نوآوری های دزدان، به نوآوری های پلیس می انجامد، زنان هم کم کم در برابر بازیکنان ایمون میشوند و ترفند های اینان، مانند DDT ، بروی ملخهای فرگشته، ناکارگر است. از اینرو یک ترفند نوین میلیونها دلار ارزش دارد! مردان امگا هم که گویا خسر الدنیا و الآخرة هستند... • پارسیگر
داریوش بخشی از انتقاد شما وارد است اما مقادیر انبوهی از خودفریبی و والامنشی و تلاش برای یافتن چیزی فراتر از امر مبتذل در میانهی ابتذال مطلق در نوشتهی شما یافت میشود. این درست است که آلفامحوری بازگشت به عصر ماقبل تمدن است و اگر در مقیاسی عمومی رخ بدهد، جامعه چیزی خواهد شد در حد همان ِ سیاهپوستان آمریکایی، که زن با استقلال کامل از دسترنج مرد بتا از طریق دولتی که خرج او و بچههای حرامزادهی(آلفازاده؟) او را میدهد کاملا او را دور انداخته و به آلفاپرستی مطلق گرویده، و جامعهی ایشان نیز بدل به جنگلی خشن و فقیر و عقبمانده شده. ما هم از آغاز گفتهایم و پذیرفتهایم که بازی رویکردی برای حل مشکلات اجتماعی برآمده از ساز و کار جنسی/جنسیتی نیست.
اینهم درست است که بازی مبتذل است، اما از تمام انواع دیگر روشهای موجود برای رسیدن به عشق/سکس ابتذال کمتری دارد. علاقهی مرد بتا به امر والا و تلاش برای پرهیز از امر مبتذل هم یکی دیگر از ویژگی بازشناسی اوست، و نشان میدهد که چقدر با واقعیات پیرامون خود در قطع ارتباط به سر میبرد. ما معیار عینی که هیچ، سنجهی حتی قابل تعریف برای ابتذال و والابودگی نداریم و نوع برخورد شما با امور به چنین کیفیاتی معنا میدهند. هیچ چیز برای مرد بتا ناگوارتر از این نیست که بازی دربارهی ابتذال خود صادق است، نه، این زیادی نزدیک شدن به امر واقع است، حوزهی نمادین شناخت ما از عینیت را به چالش میکشد، غذا خوردن با دست خالیست به جای قاشقچنگال، یک جایی باید برای «وانمود» کردن هم باقی گذاشت!
ما باید بتوانیم وانمود بکنیم فلسفهخوانی و اخلاقمداری و حقیقتیابی و بلاغت و ثروتاندوزی و سلحشوری و پهلوانی و رفاقت و ... همگی چیزهایی بجز استراتژی غیرمستقیم جنسی برای اثبات کارآمدی مرد هستند و به خودیخود معنایی دارند..! واقعیت تلخ و دردناک زندگی اینست که همهی آن پیشهها و دستاوردهای به خیال شما والا هم برای اخذ تائید زنان و اثبات ارزشمندی شما به او اتخاذ شدهاند، و به خودی خود فاقد هرگونه ارزشی هستند، پذیرش شما هم چیزی را تغییر نمیدهد. چندی پیش به مطالعهای علمی برخوردم به روی ترجیح زنان زیبا از سوی مردان به ثروت تمرکز کرده بود. پول، دانش، هوش، شخصیت، موقعیت اجتماعی، خردمندی و فرزانگی و .... همه در گرو تائید زن است و به خودیخود هیچکس را، دستکم تا زمانی که زنده هستید به زندگی و احوال و ... شما علاقمند نمیکند. گمان میکنید چرا بیشتر آلفاهای طبیعی بازندههای اجتماعی و ابلهان تمام عیار هستند؟ زیرا برای مقبولیت نزد جنس مخالف نیاز به کار ثانویهای نداشتهاند.
To investigate the neural processes of decision-makings between attractive females and money, we recorded 18 male participants' brain event-related potentials (ERPs) when they performed a novel task of deciding between viewing an attractive female's fuzzy picture in clear and gaining a certain amount of money. Two types of attractive females were included: sexy females and beautiful females. Several new electrophysiological discoveries were obtained as following. First, the beautiful females vs. money task (task B) elicited a larger positive ERP deflection (P2) than the sexy females vs. money task (task S) between 290 and 340 ms, and this probably related to the perception matching process between a visual input and an internal representation or expectation. Second, task S evoked greater negative ERP waves (N2) than task B during the time window of 340-390 ms, and this might relate to response conflict and cognitive monitoring for impulsive tendency. Third, the ERP positivity in task S was larger than task B in the time interval of 550-1000 ms, reflecting that sexy female images may have higher decision value for males than beautiful female images. Fourth, compared with choosing to gain money, choosing to view an attractive female evoked a larger late positive component (LPC) during the same time window, possibly because attractive females are more direct and evolutionarily earlier rewards for males than money amounts.
سرزنش و تحقیر موجود در لحن منهم برای ایجاد اشتیاق به تغییر و دریافتن موقعیت پست و ناکارآمد مرد بتا در بازار جنسی/جنسیتیست، اگرنه ما با مردان بتا هیچ مشکلی نداریم و خودمان هم روزی یکی از ایشان بودهایم! با اینهمه شما نیاز به کسی دارید که فرش اوهام والامنشی و دروغهای زیبا و خودفریبیهایی که سالها با آنها زندگی کردهاید را از زیر پایتان بکشد و آنچه در عمیقترین حفرههای خودآگاهی پنهان کردهاید و میدانید را، با صدای بلند و چهره به چهره برایتان تکرار بکند. زن و مرد هم ندارد، اینجا من دو سه مورد دروغهای زیبای مورد پسند زنان را نیز رسوا کردم و وقتی گفتم «زن بالای سی و پنج سال مردهی متحرک است» به گوش زنان همانقدر گران آمد که «دکترای شما یکصدم دور بازویتان برای جلب زنان زیبا موثر نیست» به گوش و جان شما سنگین آمده. پس ما اینجا هر دو طرف را به یک چوب راندهام اما شما از هرگونه تلاش برای تقصیریابی در مردان بیزار شدهاید و آنچه پیش چشمانتان رخ میدهد را نادیده میگیرید.
قربانی سیستم بودن هم نه چزی از فلاکت مرد بتا میکاهد، نه بازشناسی آن از سوی ما کمکی به او میکند(زنان یک کلمه از مشکلات شما را هم نمیخواهند بشنوند)و نه اینجا مسابقهی چه کسی از چه کسی قربانیتر است برگذار میکنیم. شما یک بار بیشتر زندگی نمیکنید، و یا با موقعیت خود کنار میآیید و جایگاه خود را میپذیرید و برای تغییر آن اقدام متناسب میکنید، یا میخزید به لانهی بیربطی.
این لاین «من هیچوقت با زنها مشکلی نداشتم» را طی دو روز اخیر سه بار من در این انجمن شنیدهام، دلیل بیمشکلی شما این بوده که به «لیگ» خود قانع بودهاید، منهم اگر بخواهم «دوستدختر» ۶ و ۷ بگیرم و در سال دو دختر متوسط الحال به رختخواب بکشم نه به بازی نیازی دارم و نه نیازی بوده خودم را تغییر بدهم و «گدایی کس» بکنم و ... ولی خب هیچوقت به کس معمولی یا کس تکراری راضی نبودهام و طبیعیست که برای حتی رد شدن از کنار زیباترین ِ زنان، آن ده درصد بالای جمعیت ایشان، به بازی، آنهم در بهترین و برجستهترین شکل ممکن آن نیاز هست. خلاصه مشکل نداشتن شما نشانهی «بازنده» بودن من نیست، نشانهی قناعت شماست. اگرنه مردی که تلاش کرده از پلهی هفتم زیبایی زنانه به پلهی هشتم صعود بکند میداند که حتی با ارزش عمومی بالا «سالها» تجربه لازم است تا برای این لعبتکان دلربا در اوج زیباییشان مرئی بشوید، و «خود» شما برای آنها کوچکترین جذابیتی ندارد و نخواهد داشت، متاسفم!
تمامِ اینها مشخصا به این بازمیگردد که ناهنجاری اجتماعیای سرطانگون که هر روز شاخههایش بیشتر گسترش مییابد است این بازی کذایی که در کمترین آسیباش شایستگی ِ فردی-اجتماعی نیمی از جامعه با عیار موفقیتاش در رابطه با زنان نز لحاظِ کیفیت و کمیت سنجیده میشود که مردی همچون کانت را به جایگاهِ مفلوکی قابلِ ترحم و رقتانگیز و کسی چون سیمون جونز را به جایگاهِ خدایگان پرستیدنی برساند؛ در آنسو زنان اما همچنان به «بازی»ِ گلادیتورهای درونِ آرنا مینگرند و «قلقلک» میشوند!
این تکرار هذیان پیشین من است که «بازی زنمحور است»، همه چیز زنمحور است، هر نوعی از استراتژی جنسی نیازمند تسلیم قوانین زن شدن است، بازی در میان تمام آنهای دیگر، با کمترین میزان متصور هزینه بیشتر میزان متصور نفع را باز میگرداند، و از همهی گزینههای دیگر بجز رفتن به راه خود کمتر «زنمحور» است. زنمحوری هم در ذات خود شر مطلق و متجسد که نیست، زمانی ایراد پیدا میکند که نفع متقابل برای مرد از معادله حذف میشود.
این همه سرمایهگزاری برای یک کُس که مقادیر زیادی از نمونههایش دور و برمان ریخته؟
کدام همه سرمایهگذاری؟ پیشنهاد ما پرهیز از سرمایهگذاری بوده و هست، اینکه شما نقش کاذب ِ تحمیلی مرد بتای فراهمآورندهی حرفگوشکن ِ رمانیتک را چنان پذیرفتهاید که به نظرتان پرهیز از نمایش آن «اینهمه هزینه» میآید به این معنا نیست که ما واقعا داریم هزینهی زیادی پرداخت میکنیم. در قیاس با مردی که عشق و روح و روان خود را در اختیار یک زن میگذارد و هنوز اقساط شب عروسیشان تمام نشده طلاق داده میشود ما چه هزینهای کردهایم؟ در برابر بتایی که با تسلیم کردن مردانگی خود برای تماشای دیگر زنان خود را در حضور دوستدخترش تحقیر میکند(رمنس)، ما چه هزینهای کردهایم؟ و .... هزینهی ما از همه کمتر است، و نتایج ما از هم بیشتر. سرمایهگذاری ما به چشم شما گران میآید چون نقش خود را چنان پذیرفتهاید که بیرون رفتن از آن برایتان غیرممکن و غیرمطلوب و ... به نظر میرسد. برای ما که این بیرون نشستهایم هر ریال صد برابر بازگشت سرمایه داشته.
اینجور که پیداست، مردان بتا، آنهایی هستند که دارای بالاترین نرخ فرازیست ژن میباشند و مردان آلفا، "آن جهان" شان را به "این جهان" فروخته و سرمایه شان را یکجا سوزانده و در زبانه های آتش آن تنزیده و داغ شده و سوخته اند! گرچه شاید زنان بویژه در نوبرنایی، آتش خود را با مردان آلفا خاموش کرده باشند ( مرده ریگ ژنتیک و رانه ای) ولی چنان که پیداست، فرزند و خانواده را با مردان بتا ( مرده ریگ فرهنگی و سرایداشتی) که پیمان و هزینه را بر میتابند، می سازند. همانگونه که نوآوری های دزدان، به نوآوری های پلیس می انجامد، زنان هم کم کم در برابر بازیکنان ایمون میشوند و ترفند های اینان، مانند DDT ، بروی ملخهای فرگشته، ناکارگر است. از اینرو یک ترفند نوین میلیونها دلار ارزش دارد! مردان امگا هم که گویا خسر الدنیا و الآخرة هستند... • پارسیگر
لحظهای که شما بدانید پس از مرگ حیاتی نیست، نه فقط به عنوان یک موضع شبهروشنفکری ِ کاذب ِ دورادور و بیمعنی، بلکه بدانید و این دانسته را به معنای واقعی کلمه درونی بکنید، لذتپرستی مطلق و هدانیسم تنها گزینهی باقی مانده و عقلانیست.
اول اینکه در تالار کناری گفتی توافق مراجع بر آنست که نشان دادن کد اخلاقی آلفاست. از طرف دیگر بحث کردیم و گفتی که آلفا جنونپیشه است، بین ایندو ناسازگار بنظرت نمیرسند؟
نمایش کد اخلاقی باید با رفتار جنونپیشه همراه باشد، اگرنه اخلاقمداری بتا میشود. ببینید ما هر زمان چیزی را به تئوری اضافه میکنیم آن را «در کنار» باقی موارد بیان میکنیم، شما اگر جنونپیشگی محض باشید خطر «افراط در بازی» دائم در کمین شماست، جنونپیشگان هم بخشی از موفقیت خود را مدیون «بازی شمارگان» هستند، یعنی به هزاران زن پیشنهاد دوستی و سکس و ... میدهند زیرا ذرهای ترس، اضطراب و ... نمیدانند چیست. اگرنه ایشان هم دائم دچار افراط در نمایش اقتدار، جایگاه بالاتر، بدست نیامدنی بودن و ... میشوند. زن اگر احساس بکند ارتباط جنسی و عاطفی او با شما برای نگاه داشتنتان کافی نخواهد بود برای حفظ فردیت خود و جلوگیری از سفر به معبد در بهم زدن با شما پیشدستی میکند. پس نمایش اخلاقیات به نوعی نمایش سوی دیگری از شماست که او را به سرمایهگذاری ترغیب میکند و در کنار رفتار بیتفاوت، باعث افزایش بهرهوری بازی شما میشود.
اینرا هم فراموش نکنید که شما باید ترکیبی از آلفا و بتا باشید، همان قانون ۳ به ۱.
دوم نقد کلیتری بر خود بازیست، بازی باعث تغییر شخصیت و ارزشها نمیشود؟ یا چند شخصیتی شدن؟ بگمانم اگر بخواهیم بازی کن باشیم نیاز به بازی نقش بالایی هست که کار هر کسی نیست(البته بگمانم اندکی دراینباره پیشتر گفته بوذی).
اوه چرا میشود، نه فقط شخصیت، بلکه کل زندگی شما مستقیما تحت تاثیر قرار میگیرد و سرنوشتتان دگرگون میشود.. اینجا نامحرم زیاد است اگرنه من کلی درد دل دارم. 🐤
و سوم (!!) که البته بیشتر سوال است تا نقد اینکه، وارد بحث و جدل شدن بردن بحث یا یه قول خودت سخن صد تومان به بالا زدن بر در مقابل مردان دیگر در حضور زن (و نه با خود زن) آیا یا اینکه جایگاه ما را در دید دختر بالا میبرد یا تنها نشان میدهد که بتا هستید؟
من فکر میکنم این یک تیغ دو لبه باشد، چون آشکار است که تحقیر مردان دیگر برای بالا بردن جایگاه خودتان = بتا. اما در عین حال چیرگی بر مردان دیگر بهتر از فرمانبردای از ایشان یا حرف خوردن از آنها و ... است.
اگر تماشا کرده باشید آلفاهای طبیعی رفتاری افتاده با مردان دیگر دارند، آنها را به چالش نمیکشند، و دورادور چالشهای بتایگان را تماشا میکنند. آنها این تصویر را ارائه میدهند که چنان از خود اطمینان دارند که ویژگیهای مثبت احتمالی شما کوچکترین اثری در برجستگی کارکتر آنها ندارد و اگر خیلی ملالآور بشوید یک پوزخندی بهتان میزنند. در واقع خیلی درست است که بگوییم اینها با مردان همچون زنان و با زنان همچون مردان رفتار میکنند. در عین حال ساقط کردن مردان دیگر از اعتبار هم موثر است چراکه کل بازی هدفش اینست که شما را در قیاس با دیگران اثبات بکند.
پس نظر من اینست که بطور منفعل واکنشی باشید، یعنی سر جدال، خصوصا مباحث ثقیل و نامربوط را با دیگر مردان نگشایید، اما اگر بتای نخالهای آمد و با پوزخند پرسید «شما نظرتون چیه استاد؟» سر و روی او را چنانکه شایسته است به قهوهای سوخته بنوازید.
زنان هم کم کم در برابر بازیکنان ایمون میشوند[٧] و ترفند[٨] های اینان، مانند DDT ، بروی ملخهای فرگشته[٩]، ناکارگر است. از اینرو یک ترفند نوین میلیونها دلار ارزش دارد! مردان امگا هم که گویا خسر الدنیا و الآخرة هستند... • ----
درست است ما هم دائم در حال پیشبرد بازی خود هستیم و هر تکنیکی را که کهنه شد یا پاسخ نداد با بیرحمی تمام حذف میکنیم. اما اینرا هم در نظر بگیرید که تکنیکهای ما برآمده از تنها روشهای «ارزشیابی» زنان بهرهبرداری میکند و من به این نتیجه رسیدهام که ایشان یا علاقهای به «دفاع» در برابر ما ندارند، یا از امکانات فیزیکی برای آن بیبهره هستند. به آنچه چندی پیش بر من گذشت بنگرید:
من: دستتو بده فالتو بگیرم ببینم بالاخره شوهر گیرت میاد یا نه. دختر: همین دیشب یه پسره همین کارو کرد.
من: چاق، کوتوله، کچل؟ می شناسمش مرتیکه خالی بند
هر شب اینجا پلاسه.. از بیست ثانیه بعد هم خبر نداره.. دختر: مثلا تو داری؟ من: فقط یه راه هست واسه فهمیدنش... دستتو بده بهت بگم. دختر: بیا.
😏
تا زمانی که اکثریتی از مردان از روشهای سنتی برای جلب نظر زن استفاده میکنند، مردی که حاضر است بیش از پنج کلمه با زن ارتباط کلامی برقرار بکند دست بالاتر را خواهد داشت. فعلا که وضع عموم مردان بدتر و بدتر میشود!
شما فرزند و نوه ندارید. بویژه فرزند و نوه ی دختر! خردگرایی راستین، پس از برآورد دانشیک، در میابد که نه خوردن برای زیستن است و نه زیستن برای خوردن، بساکه چیزی میان ایدو. کامجویی جنسی هم خودآماج اَوَست نیست، برای ساختن زادمان نوین هم هست و از داشتن انها هم شما خوش هستید و میکوشید که جهان بهتری برای انان بسازید: دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم تا دیگران بخورند. اگر هدونیسم گذشتگان ما فرامرز میبود، ما اکنون نبودیم و یا دستکم بخت خوشی بردن چندانی از زندگی را نداشتیم. بنیگارید نیای شما پولدار بوده و همه ی پولهارا به پای زنبازی و قمار بازی و باده نوشی و .. ریخته، برای همین شما امروز ( که تازه شانس داشتید زاده شدید) باید سگ دو بزنید برای یک خورده امگا بودن ! برای همین دین ها "جهان واپسین " را برای همین " کم خردان" ساختند که از نابودی زادمان هومنی بدست هدونیسم پیشگیری نمایند. خود خدا هم چیزی است که برای پر کردن چاله ی خردورزی هومن برساخته شد و آنهارا به کارهای پسندیده، میراند، در جاییکه یک خردمند تنها از روی مهاد فرازیست ژن، بی هیچ خدایی، پایوبند به نیکی و بهکاری است. دانستن فرهود، بی داشتن خرد، از ندانستن فرهود ولی پیروی از دین، چند بار مرگبارتر است!
خب، این سخن، بیشتر نشان میدهد که برتری شما به ان یارو، در ترفند فالبینی نبوده، در این بوده که شما کچل و چاق و کوتوله و گنگ و ...نیستید و روشن است که همین خود، گزیرنده ی مهادین سرنوشت بازی است