از این پس در هند تنها مردان میتوانند به جرم تجاوز جنسی محاکمه بشوند.
پدافند از حقوق مردان
Ouroborosوارد شدن به «فضای» زنانه:
مردم دیوانه شدهاند؟ 🤫
Ouroborosاز این پس در هند تنها مردان میتوانند به جرم تجاوز جنسی محاکمه بشوند.
این بخش فراموش نشود!
The government is also expected to propose enhanced jail terms for those found guilty of outraging the modesty of women and using obscene gestures or words against them.
زندان اگر سخن زشت یا ژست ناجوری بگیرید!
برای من بسیار گیراست بدانم که اگر این در دنبالهیِ دیگری تصویب شد فردا یک زنی
تک و تنها (یا با دوست زن دیگرش) گفت یک مرد به او ناسزا داده چند ماه برای مرد زندان خواهند برید؟
این قانونهایی که آوردی امیر جان را من هرگز تاکنون به گوشم هم نخورده بود,
همین گفتمان «تجاوز - rape», تا
آنجاییکه ما به یاد داریم در دادگاه کسی را گناهکار میشناختند که found guilty beyond reasonable doubt.
این روزها اینکه دوست دختر کسی بخواهد از وی انتقام بگیرد و بسادگی دروغ بگوید - با آمار بالای یکی از ١٠ دختری که ثابت شده بود - دیگر «شکِ خردپذیر» نیست!؟
Mehrbodاین قانونهایی که آوردی امیر جان را من هرگز تاکنون به گوشم هم نخورده بود
من هم اگرچه پیش از این میدانستم که خیلی قوانین سختگیرانهای در این مورد هست، اما این چیزهایی که امیر گرامی آوردند را هرگز تصور هم نمیکردم.شگفتآور است واقعا. و این همه نفرت و بیزاری از مردان از کجا میآید؟ اینکه زنان مشهور و پرآوازه خیلی راحت به اینکه از مردان متنفر هستند افتخار میکنند و اگر یک مرد از زنِ خود متنفر باشد با یک زامبی برابر خواهد بود؛ اینکه هر چه پلیدی است زیر سر مردان است و زنان منشا خوبی و پاکی هستند و کسی حق ندارد در حقشان بد بگوید و همه باید آنها را دوست داشته و عاشق باشیم ؛ اینکه وجود زن همه جا با مهر و آرامش و خیر درآمیخته اما وجودِ مردان همیشه برابر است جنگ و شر و پلیدی و... زمانی میشد به بدوبیراههایی که زنان به مردان میدهند خندید یا بیمحلی کرد؛ اما اکنون گویا مردان هم اندک اندک این چیزها باورشان شده و پذیرفتهاند که «گناهِ نخستین» خودشانند و موضوع قدری جدیتر شده است و باید با شدت بیشتری در مقابل این اراجیف و توهمات ایستاد!
Dariushدر همان پاراگراف نخست :
خب متاسفانه دوستان آنتی فمنیست ظاهرا وقت نمیزارند تا ته مطلب رو بخونند،تنبلی در دفترچه فراگیره ها:)))
اگر تا اواخر مطلب رو بخونید به این بخش میرسید:
SCUM organization
Solanas organized "a public forum on SCUM .... [at which] [a]bout 40 people[,] .... [m]ostly men ... [she characterized as] 'creeps' [and] '[m]asochists'", showed up;[107] SCUM had no members beside her.[43] According to Greer, "little evidence [existed] that S.C.U.M. ever functioned" other than as Solanas.[108]
دوستان کمی شرمگین باشید:))
Dariushواکنش احتمالی چنین است:
اینها گروهی اقلیتی از جنبش فمینیستی هستند و ربطی به فمینیسم راستین ندارد.
دقیقا شبیه به مسلمانان که هرچه از جنایات و پلیدیهای مسلمانان مثال میاورید میگویند اینها ربطی به اسلام ناب محمدی ندارد . طوری که در انتها در مسلمان بودنِ محمد هم میتوان شک کرد.
خیر واکنش این نیست:)
"دو نوع مواجه داریم،یک پذیرش یکی رجوع به اصول:)من بخش هایی از فمنیسم که با اصول هماهنگی ولی با نطر من مخالفت دارند رو فمنیستی حساب میکنم اونهایی که با اصول هماهنگ نیستند رو فمنیستی محسوب نمیکنم."
Mehrbodمسلمان بودن محمد که چیزی نیست داریوش جان, من تا تحریف شدگی قرآنش هم پیش رفتهام!!
یعنی مسلمان میگفته: «قرآن تحریف شده, تاریخ تحریف شده, احادیث تحریف شدهاند, مسلمانان امروز مسلماننما هستند, جمهوری اسلامی
اسلامی نیست, طالبان اسلامی نیست, عربستان اسلامی نیست, اسلامِ امروز هیچکجا اسلام راستین نیست, ولی اسلام به خودی خودش عیبی ندارد.»😆
ما در قرآن(که همه مسلمانان قبولش دارند)چیزهایی رو داریم که میشه باهاش همه مسلمانان رو محکوم کرد.
ما در شاخه هایی از فمنیسم چیزهایی داریم که میشه اون شاخه ها رو محکوم کرد ولی اصول اصلی فمنیسم چنین چیزی رو نداره،بنابراین قیاستون کاملا اشتباهه:)
undead_knightما در قرآن(که همه مسلمانان قبولش دارند)چیزهایی رو داریم که میشه باهاش همه مسلمانان رو محکوم کرد.
ما در شاخه هایی از فمنیسم چیزهایی داریم که میشه اون شاخه ها رو محکوم کرد ولی اصول اصلی فمنیسم چنین چیزی رو نداره،بنابراین قیاستون کاملا اشتباهه:)
«اصول» و «فروع» فمینیسم ردگمکنی و خودفریبیست آندد جان، من به مرور «صدها» لینک، کتاب، شخصیت و موضوع در این جستار معرفی خواهم کرد شبیه به همان کتابی که لینک دادم، و شما خواهید دید که در موج اول فمینیسم اینها فرینج و مایهی شرمندگی جریان اصلی بودند، در موج دوم کاملا سوار شدند و جنبش فمینیستی را در اختیار گرفتند و اکنون در موج سوم تنها مدل موجود از فمینیست فعال هستند که دو سوم کرسیهای آموزشی در کلاسهای «مطالعات زنان» را در اختیار دارند و به حرکت جنبش جهت میدهند. شما به نظر چندان آشنا با تئوری/جنبش روز نمیرسید و درست مثل مسلمانان «گمان» میکنید فمینیسم چیزیست ذاتا و الزاما خواستار برابری و رفع تبعیض چنانکه شما آنها را میفهمید. من هر روز درحال بحث و جدل و فحش خوردن از فمینیستهای موج سومی هستم، اکثریت قاطع آنها اعتقادی به وجود مردستیزی ندارند، هرگونه ضعف مردان در هر عرصهای از جامعه را رد میکنند، مدافعان حقوق مردان را «مبلغ تجاوز» و «مروج تجاوز» برچسب میزنند، عامدانه از مطرح شدن مسائل و مشکلات جنسیتی مردان جلوگیری میکنند و ... جواب آنهایی که مثل شما عاقلتر هستند (و البته برخلاف شما از چیرگی مطلق اینها بر «جنبش زنان» اطلاع دارند)اینست که «همهی فمینیستها چنین نیستند». شما را به یاد «همهی مسلمانان چنین نیستند» نمیاندازد؟ من گمان میکنم تناقض به جای بسیار ریشهایتری باز میگردد و همانطورکه مهربد نقل کرد از «آتهایست فوقالعاده» و من پیشتر از فوکو، فمینیسم از آغاز محکوم به پدید آوردن بیعدالتی جنسیتی در جهت معکوس بود زیرا با وجود ادعای «برابریطلبی»، تنها به مشکلات و دشواریها و مصائب زنان میپرداخت و همانهای مردان را یا نادیده میگرفت، یا حتی بدتر به کلی انکار میکرد.
خارج از این بحث اگر وقت کردید نگاهی به این آشغالدانی و منابع آن بیاندازید. معدنیست غنی برای یافتن بهترین نمودهای مردستیزی در سرتاسر تاریخ فمینیسم.
undead_knightخب متاسفانه دوستان آنتی فمنیست ظاهرا وقت نمیزارند تا ته مطلب رو بخونند،تنبلی در دفترچه فراگیره ها:)))
اگر تا اواخر مطلب رو بخونید به این بخش میرسید:دوستان کمی شرمگین باشید:))
خواندهام اخوی؛
خب این شخص آنقدر تندرو و دیوانه بود که کسی ننگ عضویت و همراهی علنی در آن را نمیپذیرفت . اما شما میتوانید بگویید مثلا کتابی که دهبار چاب شده و به 13 زبان ترجمه شده را چه کسانی خریده و خواندهاند؟ اگر من هم کتابی در همین حد و اندازهها و با موضوعی ضدزن بنویسم چنین استقبالی از آن خواهد شد؟قدری شهامت داشته باشید و بپذیرید که جریان قالب فمینستی، ضدمرد هستند!
undead_knightدوستان کمی شرمگین باشید:))
شرم را فمینیستها (مادینگرایان) باید بکنند که ما مردان و خود من تا امروز و همچنان در راستای بازپسگیری حقوق آنها فعالیت میکنیم,
ولی دریغ از اینکه ما دیده باشیم یک زن یک ارزن به حقوق ما نگرش کرده باشد یا برای یک چیز کوچک جنس خودش را فزونخواه دیده باشد.
یک مادینگرای زن به ما نشان دهید روی این همه انجمنهایِ پارسی زبان (تنها دفترچه هم نه!) که جُستاری در راستای پدافندی از مردان گشوده باشد.
Dariushخواندهام اخوی؛
خب این شخص آنقدر تندرو و دیوانه بود که کسی ننگ عضویت و همراهی علنی در آن را نمیپذیرفت . اما شما میتوانید بگویید مثلا کتابی که دهبار چاب شده و به 13 زبان ترجمه شده را چه کسانی خریده و خواندهاند؟ اگر من هم کتابی در همین حد و اندازهها و با موضوعی ضدزن بنویسم چنین استقبالی از آن خواهد شد؟قدری شهامت داشته باشید و بپذیرید که جریان قالب فمینستی، ضدمرد هستند!
یک کتاب همچنان میتواند به سیزده زبان و اندی ترزبانیده شده و هوادار هم نداشته باشد, ولی در همان ویکی آمده:
The Manifesto, according to Lyon, is "notorious and influential"[71] and was "one of the earliest ... [and] one of the most radical"[71] of "tracts produced by"[71] "various strands of the American women's liberation movement."[71] Lyon said that "by 1969 it had become a kind of bible"[71] for Cell 16, in Boston.[71] Whether the Manifesto should be considered a feminist classic is challenged by Heller because the Manifesto rejected a hierarchy of greatness,[41] but she said it "remains an influential feminist text."[109]
متاسفانه شیطان انگاری با سلیقه من جور در نمیاد:))
دوستان دقت کنید که این دوست فمنیست رادیکال ما ایده های غیر فمنیستی یا فمنیستی غیر افراطی هم داره که بسیار جالب توجه هستند:))
Due to the aforementioned grievances, the manifesto concludes that the elimination of the male sex is a moral imperative.[33] It also argues that women must replace the "money-work system" with a system of complete automation, as this will lead to the collapse of the government and the loss of men's power over women[/LTR
]
این دیدگاه ها تا حدی آنارشیستی و بخشی هم فمنیسمی هستند که دنبال برابری هست.
یعنی به صرف اینکه بخش هایی از حرفاش پذیرفتنی نیستند لازم نیست کل مطالب رو به لجن بکشیم:))
undead_knightمتاسفانه شیطان انگاری با سلیقه من جور در نمیاد:))
دوستان دقت کنید که این دوست فمنیست رادیکال ما ایده های غیر فمنیستی یا فمنیستی غیر افراطی هم داره که بسیار جالب توجه هستند:))]
این دیدگاه ها تا حدی آنارشیستی و بخشی هم فمنیسمی هستند که دنبال برابری هست.
یعنی به صرف اینکه بخش هایی از حرفاش پذیرفتنی نیستند لازم نیست کل مطالب رو به لجن بکشیم:))
اینها هم دیگر troll بازیای بیشتر نیستند, اسلام هم شاید گفت بهشت خوبه, پس چون اسلام گفته ما نباید در راستای پردیسیدن (پردیس کردن زمین) پیش برویم؟ ![]()
Ouroboros«اصول» و «فروع» فمینیسم ردگمکنی و خودفریبیست آندد جان، من به مرور «صدها» لینک، کتاب، شخصیت و موضوع در این جستار معرفی خواهم کرد شبیه به همان کتابی که لینک دادم، و شما خواهید دید که در موج اول فمینیسم اینها فرینج و مایهی شرمندگی جریان اصلی بودند، در موج دوم کاملا سوار شدند و جنبش فمینیستی را در اختیار گرفتند و اکنون در موج سوم تنها مدل موجود از فمینیست فعال هستند که دو سوم کرسیهای آموزشی در کلاسهای «مطالعات زنان» را در اختیار دارند و به حرکت جنبش جهت میدهند. شما به نظر چندان آشنا با تئوری/جنبش روز نمیرسید و درست مثل مسلمانان «گمان» میکنید فمینیسم چیزیست ذاتا و الزاما خواستار برابری و رفع تبعیض چنانکه شما آنها را میفهمید. من هر روز درحال بحث و جدل و فحش خوردن از فمینیستهای موج سومی هستم، اکثریت قاطع آنها اعتقادی به وجود مردستیزی ندارند، هرگونه ضعف مردان در هر عرصهای از جامعه را رد میکنند، مدافعان حقوق مردان را «مبلغ تجاوز» و «مروج تجاوز» برچسب میزنند، عامدانه از مطرح شدن مسائل و مشکلات جنسیتی مردان جلوگیری میکنند و ... جواب آنهایی که مثل شما عاقلتر هستند (و البته برخلاف شما از چیرگی مطلق اینها بر «جنبش زنان» اطلاع دارند)اینست که «همهی فمینیستها چنین نیستند». شما را به یاد «همهی مسلمانان چنین نیستند» نمیاندازد؟ من گمان میکنم تناقض به جای بسیار ریشهایتری باز میگردد و همانطورکه مهربد نقل کرد از «آتهایست فوقالعاده» و من پیشتر از فوکو، فمینیسم از آغاز محکوم به پدید آوردن بیعدالتی جنسیتی در جهت معکوس بود زیرا با وجود ادعای «برابریطلبی»، تنها به مشکلات و دشواریها و مصائب زنان میپرداخت و همانهای مردان را یا نادیده میگرفت، یا حتی بدتر به کلی انکار میکرد.
خارج از این بحث اگر وقت کردید نگاهی به این آشغالدانی و منابع آن بیاندازید. معدنیست غنی برای یافتن بهترین نمودهای مردستیزی در سرتاسر تاریخ فمینیسم.
خب من در چند مورد اختلاف باهات دارم که به این راحتیا حل شدنی نیست:)
یکی آمار ها هست که به من به آمارهای دقیق و معتبر خیلی اهمیت میدم،یعنی اینکه وقتی میگی دو سوم،من این پرسش رو مطرح میکنم که چرا نگیم هیچ یا همه!؟:)
تجربه شخصی رو من هیچ وقت معیار مطمئنی نمیدونم چون بسیار میتونه گمراه کننده باشه.یعنی یک فعال حقوق زنان اگر جایی فقط درد و رنج های زنان رو دیده باشه و جایی یک نفر فقط فمنیست های افراطی رو دیده باشه طبیعتا دید منفیش به اینها بیشتر میشه.
اختلاف بعدی در مورد تاریخه و نحوه تفسیرشه،اگر فمینست های افراطی رو هم واقعا نماد فمینسم فعلی بگیریم اینکه مردسالاری در گذشته وجود داشته یا نه و اینکه فمینسم برای چی شروع شده خیلی پرسش های مهمی هست:)
مشکلی که این وسط هم وجود داره اینه که فرضا اگر در کشورهایی که فمنیسم اونها رو دگرگون کرده شرایط متفاوته،در مور دشرایط کشورهایی که در اونها جنبش های فمنیستی قوی نیست رو هم مشابه در نطر بگیریم.
در نهایت هر جنبشی میتونه تغییر مسیر بده یا منحرف بشه،حتی اگر اسمش چیز خیلی خوبی باشه و مثلا فمنیسم نباشه:))آیا احتمال این وجود نداره که مثلا آنارشیسم رو کسانی که به خشونت گرایش دارند قبضه کنند؟:)
به نطر من مثلا یک جنبش که از حقوق اقلیت های مذهبی دفاع میکنه رو نمیشه متهم کرد که مثلا چون در 100سال آینده ممکنه عده ای از این عنوان سواستفاده کنند و در حق اکثریت سابق ظلم کنند،اون جنبش رو مردود دونست:)
Mehrbodاینها هم دیگر troll بازیای بیشتر نیستند, اسلام هم شاید گفت بهشت خوبه, پس چون اسلام گفته ما نباید در راستای پردیسیدن (پردیس کردن زمین) پیش برویم؟
البته مثال بدی زدی چون من باور دارم کسانی که ایده آلیست های عمل گرا! هستند و در راه ساختن یوتوپیا پیش میرند در نهایت زمین رو جهنم میکنند:))
و به نطر میاد حرف من رو متوجه نشدی،برام جالبه بدونم استدلالم چی بود که این رو در برابرش به کار بردی!؟:))
با سربلندی (:, شاخهیِ دوم این جُستار را آغازیدیم: مردستیزی فراگیر در ایران و جهان
undead_knightالبته مثال بدی زدی چون من باور دارم کسانی که ایده آلیست های عمل گرا! هستند و در راه ساختن یوتوپیا پیش میرند در نهایت زمین رو جهنم میکنند:))
و به نطر میاد حرف من رو متوجه نشدی،برام جالبه بدونم استدلالم چی بود که این رو در برابرش به کار بردی!؟:))
استدلال چه را روشنگری کنم undead جان؟
میگویی این بانو سخنان خوبی هم در کنار «بیایید مردان را نابود کنیم» زده, خوب زده باشد, اکنون چه کنیم, لامبدا بتزنیم!؟ (:
ایدٸلوژی باید فَرزام و بی آک (عیب و نقص) باشد, نمیشود که بخشهایِ خوب یک ایدٸلوژی را بنام ایدٸوژوی بپذیریم بخشهای
بد اش را نه (چیزیکه مسلمین بسیار دوست دارند و بسیار میکوشند بهش برسند و ١٤٠٠ ساله شوربختانه بهش نمیرسند!)
اینکه دیگر آرمانگرایی برخی مایهیِ دوزخ شدن میشود هم درسته, ولی فرنود نیست: وابستگی میان ایندو نداریم.
امیر هم گفت مهاد و شاخههایِ فمینیسم جدا هستند, من این را هم نمیپذیریم و
سخن من از آغاز این بوده که فمینیسیم از «همان ریشه» نااخلاقی و نادرست است.
چرا؟
همانندی ساده میکنم, اسلام برای برخی آدمها (عربها) سودمند بوده و بنمونه,
امروز ١ میلیارد مسلمان سالیانه با حج رفتن خودشان برای عربها درآمدزایی میکنند.
آیا بهمین ریخت, چون فمینیسم برای برخی آدمها (زنان) نیز سودمند و خوب بوده میتوانیم آنرا پس خودبهخود نیک و درست بدانیم؟
روشنه که نه, نکته در اینه که این «سودمندی» به چه بهایی بدست آمده باشد.
در نمونهیِ اسلام, به بهایِ شیره مالیدن و فریفتن مردم بدست آمده, در نمونهیِ فمینیسم با فشار آوردن بیشتر به مردان و نادیده گرفتن آنها بدست آمده است.
مردان مرده 1
کشتیهای در حال غرق شدن و اصل «زنان قبل از مردان»، یکی از بخشهای مورد علاقهی من در مردسالاریست: مردن برای زنان. در کشتی تایتانیک زنان ساکن در بخش درجهی سه، 41% شانس بالاتری برای نجات یافتن از مردان ساکن در بخش درجهی یک داشتند. در سانحهی غرق شدن کشتی تایتانیک، درصد نجات یافتن مردان 20% ، کودکان 52% و همان زنان 74% بود. جنسیت فاکتور به مراتب درجات مهمتری بود تا طبقهی اجتماعی، حتی درصد بالاتر نجاتیافتگان بخش درجهی یک را نیز تنها میتوان از طریق وجود درصد بالاتری از زنان در آنجا درک کرد: 44% مسافران بخش درجه یک زن بودند در قیاس با 23% بخش درجه سه. در کل، 1347 مرد در تایتانیک کشته شدند، در برابر 103 زن و 53 کودک.
آمار کامل سرنشینان و قربانیان:
File:Titanic Survival Stats.svg - WiKi
بدلیل منحرف نشدن جستار دیگر اینجا نظرم را مینویسم:
بهمنیارو روشن است که یکی از دلیل ها پایین بودن درآمد خانواده و گیرایی داشتن درآمد برای زنان بوده که خانواده را ناچار ساخته دختر یا دختران خود را وادار به رفتن به دانشگاه کنند. از طرفی دگرگونی نیز هست نقش مرد دگرگون می شود نقش زن نیز هم چنین
این بازی البته ریشه در اسلامگرایی رژیم منحوس آخوندی دارد ولی مشکلیست بسیار واقعی که باید به دور از احساسات دربارهی آن بحث کرد. اگر بناست راه حلی به راستی موثر برای مشکل پیدا بکنیم باید «تمامی» تبعیضهای جنسیتی را برطرف بکنیم: حذف هرنوع محدودیت انتخاب رشته برای دختران «باید» با حذف «خدمت سربازی» برای پسران همراه باشد چراکه این دوران تحمیلی و ناعادلانه باعث میشود آنها یا دو سال از تحصیل دور بمانند، یا تحت فشار و از ترس خدمت هر رشتهای که قبول شدند بدون عنایت به اشتیاق، کاربردی بودن و ... را بروند در هر کوره دهاتی بخوانند. یا باید «خدمت سربازی» را برداریم و ارتشی استخدامی و حرفهای و مدرن بسازیم، یا آنکه آنرا «عمومی» بکنیم و دخترها، در کنار پسرها به محض رسیدن به هجده سالگی برای عضویت در ارتش کشور ثبت نام بکنند، با توجه به وسعت منابع انسانی متخصص و بیکار گزینهی اول شدنیتر به نظر میرسد.
یک مشکل دیگری که باید به آن پرداخت نقش سنتی مرد به عنوان «خرجدهندهی» خانواده است، خود این دلیلی شده برای انتخاب مشاغل پست اما پر درآمد توسط افراد بسیار باهوش به جای ادامهی تحصیل(مشاغلی مثل دلالی، قاچاقفروشی، کارچاقکنی و .... که فقط به نابودی هرچه بیشتر جامعه کمک میکنند). امروز بدبختانه میبینیم که زن ایرانی بیشتر از مردان به دانشگاه میرود، اما اولا از مدرک خود استفادهی تزئینی میکند(و از آن برای بالا بردن جایگاه اجتماعی خود بهره میبرد)، و ثانیا اگر به راستی مجبور شد یا علاقهی بسیاری داشت یا... و در آن رشته به کار کردن پرداخت بسیاری مواقع میبینیم که حاضر نیست حقوق خود را با خانواده شریک بشود، «حقوق من مال خودم است» و «پس شوهر کردهام برای چه» و ... جملاتی هستند به گوش همهی ما بسیار آشنا.
از آنجاکه جامعه از زنان توقع تقبل زندگی اقتصادیشان را ندارد، میتوانند بدون ملاحظات اقتصادی به ادامهی تحصیل در رشتههای مورد علاقهی خود بپردازند، برای ما مردها اما از آنجاکه «داماد سرخانه» شدن هرگز گزینهی اولی که انتخاب میکنیم(یا میتوانیم انتخاب بکنیم)نیست، پس نمیتوانیم به ادامهی تحصیل در رشتههای آشغال و بدرد نخور مثل «جامعهشناسی» و «روانشناسی» و «مدیریت» و این کسشعرها بپردازیم و چند سال عمر خود را پای مدرکی که هیچ بازار کاری ندارد و به دردمان نمیخورد هدر بدهیم: دخترها با گرفتن مدرک میشوند «تحصیلکرده» و «خانم مهندس» و «آدم حسابی»، پسرها اما به راستی باید کار پیدا بکنند و «پول دربیاورند»!
شاخهیِ سوم جُستار: گسترش فراگیرِ «مردستیزی» در ایران و جهان
چند نکتهیِ گیرایی که من تاکنون درآوردهام:
١. دینداران بسیار بیشتر از بیدینان به مردستیزی آگاهاند!
٢. زنان بیشتر از مردان به مردستیزی آگاهاند!
٣. مردان پیشبینانه کمتر از زنان در گفتمانِ مردستیزی هنباز میشوند.
Mehrbodچند نکتهیِ گیرایی که من تاکنون درآوردهام:
١. دینداران بسیار بیشتر از بیدینان به مردستیزی آگاهاند!
٢. زنان بیشتر از مردان به مردستیزی آگاهاند!
٣. مردان پیشبینانه کمتر از زنان در گفتمانِ مردستیزی هنباز میشوند.
1. نه، موضع آنها برآمده از ارتجاع و خودستیزیست. فمینیسم دستاوردهای مهم و ارزشمندی هم داشته که باقی نگاه داشتن آنها(و تاکید بر اشتراک نظر پیرامون آنها)برای ما ضروریست. مثلا منع دخترها از ورزشهای پرتحرک و دویدن در فضای باز را تصور بکنید(یک موضوع ساده)، در ایران برای دختران قبح اجتماعیست، و این باعث میشود دخترها مثل ما پسرها هرگز بازیهای گروهی نکنند و روحیهی «رقابت» و «رفاقتی» که میان ما از طریق همین بازیها شکل میگیرد را نیاموزند، به مشکلات جسمانی بربخورند، از بدن خود شرمنده باشند(فلسفهی قبح دانستن ماجرا گویا اینست که بهوقت دویدن سینههای دختر بالا-پائین میشود و جان حاجآقا از ماتحتش بیرون میرود)، این به راستی عادلانه نیست، و مشکلات پرشماری شبیه به آن در جوامع مختلف برای زنان وجود دارد که فمینیسم میشاید و میباید به آنها بپردازد و در جهت رفع و رجوع آنها بکوشد. پس در قیاس با بدویان ِ زنستیز، من هنوز خود را همرزم فمینیستها میدانم. اما، جدایی از جایی شروع میشود که مشکلات جنسیتی محدود به زنان و برآمده از وجود مردان جلوه داده میشود.
2. بله بیشک. آنها به وضوح بخشی از این بیعدالتیها را میبینند و از عواقب آنها آگاهند، اما بدبختی اینجاست که یک دید بسیار عجیب، سطحی و باورنکردنی به موضوع دارند که شما هرگز از یک مرد نخواهید شنید، تنها زنان میتوانند این اندازه بیرحم باشند.
آنها اغلب در مواجهه با این مسائل میگویند «خُب اینرا مردان بر سر خودشان آوردهاند»! اولین مشکل این حرف آنجاست که قربانیان اقتضائات طبیعی/اجتماعی را سرزنش میکند، یعنی چون نقش تحمیل شده از سوی طبیعت/فرهنگ برآمده از آن طبیعت را پذیرفتهاید و احساس بیچارگی کردهاید و در مرحلهای خودآگاه برپاد آن بپا نخواستهاید، پس خودتان مسئول وضعی هستید که بر سرتان میرود. این نگاهیست بسیار خطرناک، ما اغلب میبینیم که قربانیان خشونتهای خانوادگی برای مثال به شدت به متجاوزان خود وابستهاند و توانایی جداشدن از آنها را ندارند، یا سندروم استوکهلم، یا موقعیتی از وابستگی ِ مازوخیستی که همهی ما آنرا دربارهی چیزی، زمانی تجربه کردهایم. اینکه قربانی یک وضعیت، نسبت به آن آگاهی ندارد نشان دهندهی عمق و وخامت گستردهتر فاجعه است نه «مقصر» بودن او.
دومین ایراد این حرف آنجاست که درست نیست، مردان نرمهای فرهنگی، اصول قانونی و ساختارهای اجتماعی را پی نریختهاند، برجستهترین حاکمان، متفکران و سرمایهداران «قانونها» را نوشتهاند و مینویسند، که بر حسب «اتفاق» بیشترشان مرد بودهاند، اما چقدر از «مردها»؟ 0.01% از ما در پدید آمدن وضع موجود نقش مستقیم داشتهایم، باقی همگی محکوم به پذیرفتن آن، یا نابود شدنی بیرحمانه و قاطع بودهایم. پس «مردها» سرنوشت بشر در طول تاریخ را ننوشتهاند، تعداد انگشت شماری از طبقهی حاکم در هر نسل چنان کرده.
دلیل این بیاطلاعی مردها اینست که ما وجوه جنسیتی برای مشکلات خود قائل نمیشویم و اینکه مثلا ۹۸٪ معتادان ایران مرد هستند را معضلی برآمده از مرد بودگی/مردانگی و نگاه/توقعات جامعه از آنها نمیدانیم، اما زنان بالعکس تمام مشکلات خود را در قالبی جنسیتی درک و تجربه میکنند.
3. بعید میدانم. شاید در ایران اینگونه باشد اما من اینطرف مردانی احمقی دیدهام که آماده بودهاند به اشارهی زنک خرفتی خایههای خود را از جا بکنند و جلوی گربه بیاندازند.
سپاس امیر جان, همگی نکته هایِ بجا و درستی بودند.
Ouroboros3. بعید میدانم. شاید در ایران اینگونه باشد اما من اینطرف مردانی احمقی دیدهام که آماده بودهاند به اشارهی زنک خرفتی خایههای خود را از جا بکنند و جلوی گربه بیاندازند.
نگرش من نیز همین بود, که مردها در گفتمانهایِ پیرامون مردستیزی خودشان چیزی نمیگویند, ولی جاییکه سخن از فمینیسم باشد بس
سخنور و آگاه میشوند!
Mehrbodنگرش من نیز همین بود, که مردها در گفتمانهایِ پیرامون مردستیزی خودشان چیزی نمیگویند, ولی جاییکه سخن از فمینیسم باشد مردان بس سخنور میشوند!
امان از سرهنویسی، من جمله را اینطور خواندم که «مردان کمتر از زنان در گفتمان مردستیزی شرکت میکنند» که یعنی «کمتر از زنان مردستیزی میکنند». ☺️
Ouroborosاز آنجاکه جامعه از زنان توقع تقبل زندگی اقتصادیشان را ندارد، میتوانند بدون ملاحظات اقتصادی به ادامهی تحصیل در رشتههای مورد علاقهی خود بپردازند، برای ما مردها اما از آنجاکه «داماد سرخانه» شدن هرگز گزینهی اولی که انتخاب میکنیم(یا میتوانیم انتخاب بکنیم)نیست، پس نمیتوانیم به ادامهی تحصیل در رشتههای آشغال و بدرد نخور مثل «جامعهشناسی» و «روانشناسی» و «مدیریت» و این کسشعرها بپردازیم و چند سال عمر خود را پای مدرکی که هیچ بازار کاری ندارد و به دردمان نمیخورد هدر بدهیم: دخترها با گرفتن مدرک میشوند «تحصیلکرده» و «خانم مهندس» و «آدم حسابی»، پسرها اما به راستی باید کار پیدا بکنند و «پول دربیاورند»!
البته من قصد ندارم تاپیک را منحرف کنم اما اینجا رامنصفانه ندیدم.
در واقعیت اینطور هم نیست.از قضا زنانی که در یک رشته ی تحصیلی که خود به ان علاقه مند اند مشغولند هم جامعه و هم خانواده و به خصوص همسر زن از او انتظار دارد که نتیجه ی تحصیلش را در قالب یک شغل در امد زا نشان دهد و این به نوع خود فشار مضاعفیست بر روی زن.اما برعکسش چندان درست نیست .یعنی مرد چون مرد است و به قول شما(( خرج دهنده)) از آنجایی که باید یک شغل ولو بی ربط داشته باشد از این بابت تحت فشار نیست که حتما در رشته یتحصیلی خود مشغول به کار باشد و این شاید یک مزیت باشد که مرد توانسته در بلند مدت تصمیم خود را تغییر هد.
نتیجه ی این نگرش و فشار اجتماعی این میشود که زنان هنگام انتخاب رشته از رشته های تحصیلی ای استفاده کنند که به تجربه دیده اند برایشان بازار کار وجود دارد.مانند پرستاری-معلمی و ...این دست از حرفه ها که زنانه شده اند.اما مردان گستره ی انتخاب رشته ی تحصیلی شان فراتر میرود و به نوعی با کمک این نگرش بسیاری از زنان را که میتوانند هم در تحصیل و هم بازار کار رقیبشان باشد را از میان برداشته اند
iranbanooالبته من قصد ندارم تاپیک را منحرف کنم اما اینجا رامنصفانه ندیدم.
در واقعیت اینطور هم نیست.از قضا زنانی که در یک رشته ی تحصیلی که خود به ان علاقه مند اند مشغولند هم جامعه و هم خانواده و به خصوص همسر زن از او انتظار دارد که نتیجه ی تحصیلش را در قالب یک شغل در امد زا نشان دهد و این به نوع خود فشار مضاعفیست بر روی زن.اما برعکسش چندان درست نیست .یعنی مرد چون مرد است و به قول شما(( خرج دهنده)) از آنجایی که باید یک شغل ولو بی ربط داشته باشد از این بابت تحت فشار نیست که حتما در رشته یتحصیلی خود مشغول به کار باشد و این شاید یک مزیت باشد که مرد توانسته در بلند مدت تصمیم خود را تغییر هد.
نتیجه ی این نگرش و فشار اجتماعی این میشود که زنان هنگام انتخاب رشته از رشته های تحصیلی ای استفاده کنند که به تجربه دیده اند برایشان بازار کار وجود دارد.مانند پرستاری-معلمی و ...این دست از حرفه ها که زنانه شده اند.اما مردان گستره ی انتخاب رشته ی تحصیلی شان فراتر میرود و به نوعی با کمک این نگرش بسیاری از زنان را که میتوانند هم در تحصیل و هم بازار کار رقیبشان باشد را از میان برداشته اند
مطمئنید در مورد ایران سخن میگویید؟
اینجا که ما زندگی میکنیم هیچ اهمیتی ندارد زن چه رشتهای درس خوانده (و حتی اینکه بیش از دیپلم درس خوانده یا نه هم چندان اهمیتی ندارد). من خود یکی از قربانیان این وضعیتم و حسرتی عظیم از این موقعیت مرا دربرگرفته که باید برای شغل و درآمد هم که شده در رشتهای که به آن علاقه ندارم ( اما درآمدزاست) فعالیت داشته باشم. و بدتر اینکه حتی نمیتوانم تغییررشته بدم.فکر نکنم دلیلش نیازی به بیان داشته باشد.انصافا این شرایط برای زنان هم چنین جانکاه است؟
چه کسی از زنِ ایرانی انتظار دارد با مدرک تحصیلیاش پول کسب کند؟هرگز چنین چیزی مطرح نبوده است . شما نگاهی به آمار دانشجویان کشور بیاندازید میبینید که اکثر دانشجویان ایرانی زن هستند(درحالی که خیلی از رشتهها و دانشگاهها فقط مردانه هستند و قاعدتا جمعیت دانشجویان مرد به مراتب بیشتر از زنان باشد) چرا که اساسا درس خواندن همان کاربرد درآمدزاییاش را هم از دست داده است(برای زیر فوقلیسانس دیگر کاری نیست). همهی ما میدانیم وضعیت دانشگاهها از نظر بار علمی چگونه است (دانشگاههایی چون پیام نور و آزاد و علمی کاربردی و...) و جز چند داشنگاه مشهور، بقیه در حد همان دبیرستان هستند.پس بیشتر کسانی که دانشگاه میروند به خاطر «دانشجویی» آنجا نمیروند. حال اگر مردانی که صرفا برای فرار از سربازی به دانشگاه میروند را کسر کنیم، یقینا جمعیت زنان دانشجو بیش از دو برابر جمعیت مردان دانشجو خواهد بود.اکنون باید پرسید که چرا موقعی که مدرک دانشگاهی نه چیزی بر بار علمی شخص میافزاید و نه کاری برایش هست باید ادامه تحصیل داد؟برای زنان دلیلش عیان است : پز ، ادعا، بخشی از جهیزیه و ... . پس به یاد داشته باشیم در ایران کسی از زنان هیچ انتظاری ندارند جز اینکه بتوانند یک شوهر خوب گیر بیاورند.حالا این زن درس خوانده باشد یا نخوانده باشد؛کار داشته باشد یا نداشته باشد؛هرچه که میخواهد باشد اگر یک شوهر خوب بتواند تور کند تمام نقایصاش پوشیده میشوند (وحتی تبدیل به مزیت نیز میشوند و الگوبرداری میشوند!).
بقیه چیزهایی که گفتید دقیقا برعکس هستند.
دقت نکردید داریوش گرامی.من از زنانی صحبت میکنم که کار و تحصیل را نه به خاطر خاله زنک بازی که بخشی از زندگی حرفه ای خود دنبال میکنند.
اینکه چند درصد زنان جامعه ما چگونه دید منفعت طلبانه ای از مدرک تحصیلیشان دارند مطرح نیست.البته این را هم در پرانتز بگویم.این سونامی ((مدرک مداری)) تا چندی دیگر رفع اثر میشود.چگونه؟
از زمانی که تحصیل کردن در دانشگاه ها ی مختلف آزاد و آسان شد زنان هم هجوم اوردند تا عنوان دانشجو-لیسانسه-مهندس وغیره را از آن خود کنند.اما این اواخر انقدر زیاد شده اند که جامعه از این عناوین اشباع شده .کما اینکه میبینیم بین هم نسل های خودمان برای چنین عناوینی خودمان ارزش قائل نیستیم.بنا براین این یک حالت گذار است که در حال افول است و به زودی زود معیار ها تغییر میکنند.
خوب از این دسته زنان بی هدف که چشم بپوشیم جامعه ای از زنان وجود دارند که حقیقتا به دنبال یک زندگی حرفه ای هستند اما به خاطر فشارهایی که از طرف جامعه به انها وارد است چندان در این مسیر آزادی عمل ندارند.
بنابراین قریب به اکثریتشان در جایگاهی قرار میگیرند که از آن خودشان نیست.
این فشار را خود جامعه به انان وارد میکند.شما خودتان به عنوان یک فرد فرهیخته اکثریت زنان تحصیل کرده را به دید خودتان منفعت طلب و مدرک مدار میبینید.شاید برای شما دور از تصور باشد که بسیاری از دختران در دبیرستان مشکل انتخاب رشته دارند چرا که خانواده و جامعه چون دیدی مشابه دید شما دارد از آنان انتظار دارد که (حالا یک چیزی بزن و انتخاب کن) و هرچه دهان پرکن تر بهتر-هرچه کم هزینه تر بهتر-هرچه دانشگاه نزدیک تر بهتر-هرچه زنانه تر بهتر-.....
و همین ها باعث میشود که زن در نهایت انتخاب رشته ی خود را با سلیقه ی اطرافیانش انجام دهد و در نتیجه چون جدی گرفته نمیشوند جدی هم نقش ایفا نمیکنند.
این تنها یک مشکل معمول بود و کسانی هستند مانند خودم که مجبور می شوند بعد از سالها رشته ی خود را تغییر دهند و وقت و انرژی و هزینه های مالی را به خاطر فرهنگ بی خود جامعه دوباره متحمل شوند.
اما آیا وضعیت برای مردان اینگونه است؟
خوب دستکم برای پسران ایرانی چنین نیست.مردان به راحتی و مستقل از فشارهای سلیقه ای و تحمیلی جامعه و اطرافیان گزینش میکنند.اگر در این حرفه مشغول شدند هم بهتر(که اکثریت هم میشوند)
زنی از ترسهای خود پیرامون پسر بودن بچهای که با آن حامله است میگوید، گزیدههایی از این نوشته:
Please, not a boy,’ I hissed at my sister Harriet. ‘If it’s a boy, I’ll just die. I can only deal with one man in my life... and sometimes that’s one too many.’
Boys are gross; they attack their siblings with sticks, are obsessed with toilets, casually murder local wildlife and turn into disgusting teenage boys and then boring, selfish men
‘Well,’ said the sonographer. ‘You can’t confirm anything at 12 weeks, you really have to wait to 20 weeks to be sure, but . . . it does look suspicious, doesn’t it?’
I felt light-headed; was the nausea I was feeling from morning sickness or horror at the prospect of a man-child?
‘Had the scan,’ I blurted out. ‘All fine, only one head, in the right place and all that. And, it looks like it might be . . .’ I stalled, praying he would be more enthusiastic about the prospect of a boy than me ‘. . . a BOY!’
For most boys don’t want to do nice things like baking, colouring in, and making up their own dances to Disney theme songs. They want to kill ants and shout, wee in clean laundry, break things, hurl cricket balls through windows and upset next door’s cat.
More to the point, there is no getting away from the fact that my new baby is a boy, and I have no choice but to get used to it. I will have to get used to a different nappy-changing experience and accept that there will be a lot more plastic dinosaurs in the house.
iranbanooبنابراین قریب به اکثریتشان در جایگاهی قرار میگیرند که از آن خودشان نیست.
این فشار را خود جامعه به انان وارد میکند.شما خودتان به عنوان یک فرد فرهیخته اکثریت زنان تحصیل کرده را به دید خودتان منفعت طلب و مدرک مدار میبینید.شاید برای شما دور از تصور باشد که بسیاری از دختران در دبیرستان مشکل انتخاب رشته دارند چرا که خانواده و جامعه چون دیدی مشابه دید شما دارد از آنان انتظار دارد که (حالا یک چیزی بزن و انتخاب کن) و هرچه دهان پرکن تر بهتر-هرچه کم هزینه تر بهتر-هرچه دانشگاه نزدیک تر بهتر-هرچه زنانه تر بهتر-.....
و همین ها باعث میشود که زن در نهایت انتخاب رشته ی خود را با سلیقه ی اطرافیانش انجام دهد و در نتیجه چون جدی گرفته نمیشوند جدی هم نقش ایفا نمیکنند.
این تنها یک مشکل معمول بود و کسانی هستند مانند خودم که مجبور می شوند بعد از سالها رشته ی خود را تغییر دهند و وقت و انرژی و هزینه های مالی را به خاطر فرهنگ بی خود جامعه دوباره متحمل شوند.
به این میگویند اندیشهیِ تکگُسترایی:
زنان میروند دانشگاه
مردان از زنان کار نمیخواهند
زنان هم پس از مدرک دانشگاه در راستای کار سود نمیبرند.
از دیدگاه فمینیسی شما زنان همیشه هیچکاره هستند و از خودشان کوچکترین ارادهای ندارند, ولی همین نمونهها به مردان که میرسد تصمیم آگاهانه و خودآگاهانه و از روی آگاهی خودشان است:
iranbanooاما آیا وضعیت برای مردان اینگونه است؟
خوب دستکم برای پسران ایرانی چنین نیست.مردان به راحتی و مستقل از فشارهای سلیقه ای و تحمیلی جامعه و اطرافیان گزینش میکنند. اگر در این حرفه مشغول شدند هم بهتر(که اکثریت هم میشوند)
که هر پسری که به دانشگاه رفته باشد به دروغ بیشرمانهیِ گزارهیِ بالا آگاه است.
Mehrbodکه هر پسری که به دانشگاه رفته باشد به دروغ بیشرمانهیِ گزارهیِ بالا آگاه است.
مرد ایرانی برای ورود به دانشگاه «یک» سال وقت دارد، بعد از آن «باید» به خدمت سربازی(که رفتن آنرا به تمام مردان فمینیست جهت تقویت باورشان به این ایدئولوژی توصیه میکنم)برود و پس از آنهم به سختی قادر است آموختههای سابق را در کنکور بکار ببندد، این پسر همزمان باید با دخترانی که زودتر بالغ شدهاند، بطور عمومی در همه جای جهان درسخوانتر هستند و هرگز دلنگران خدمت سربازی نیستند برای رشتههای بالا رقابت بکند، و نیز عنایت داشته باشید که رشتههای آشغال به هیچ درد یک مرد نمیخورند، زنان میتوانند با «مدیریت صنایع غذایی» و «روانشناسی بالینی» بشوند «تحصیلکرده» و(دستکم)برخوردار از مقام اجتماعی بالاتر، مرد اما اگر مدرک «مدیریت بازرگانی» از دانشگاه آزاد واحد نخجوان داشته باشد نام آنرا نیاورد سنگینتر است. پس شما «فشار» بازار کار را دارید، فشار سربازی را دارید، فشار خانواده و جامعه و دوستان و .... به شدت بسیار بیشتری برای خواندن رشتههای بالاتر و ارزانتر و دهانپرکنتر و پرطرفدارتر هم هست، بعد از اتمام تحصیل نیز «فشار» مستقیم توقع جامعه، طرف مقابل و نرمهای اجتماعی برای تقبل تمام هزینههای شخص خودتان، و نیز کسی که با او ازدواج میکنید، و نیز بچههایی که در آن ازدواج تولید میشوند تا پایان عمر را هم دارید، اما در نظر دوست فمینیست ما اینها «فشار» معتبر نیستند، و ما، بیانصاف هستیم.
اما بدتر از این حرفهای بامزه، این چرندیاتیست که در غرب پیرامون «مزیت مردی» به هنگام بحث دربارهی تحصیلات/دستاوردها/درآمدها مطرح میشوند، و مهملتر از آنها را نمیتوان تصور کرد. من هرچه دارم درپی و بدلیل سالها تلاش و جانکندن سگی و پس از رقابت با صدها، هزاران و گاهی حتی میلیونها کاندیدای قدرتمند و بیرحم و هوشمند دیگر و غلبه بر ایشان به دست آوردهام، اکنون برای نگاه داشتن آن باید تا واپسین لحظهی زندگی بکوشم و با تمام توان جهت نباختن در بازی بیرحمی که برای جایگاههای مناسب در جامعه در جریان است و زنان «کاملا»، چه در شرق و چه در غرب با آن بیگانه هستند هماوردی بکنم، اگر مدرکی گرفتهام و از آن برای ترقی بهره بردهام، باید هر سال آنرا به روز بکنم و کاربردی بودن آنرا نیز در بازار برای صاحبکار خود به اثبات برسانم، اگر در رشتهای پس از سالها تحصیل دانشمند شدهام، باید همچنان سالها با درآمد بسیار اندک شاخصی بسیار بالا از تولید را ارائه بدهم و اگر خواستار باقی ماندن در این نبرد هستم، افزون بر خوب بودن و حرکت بیوقفه به سوی تعالی ِ بینقص باید گاهی بیرحم و سوء استفادهگر هم باشم، باید بتوانم میان رقابت و همکاری با همکارانم توازن برقرار کرده، همزمان از ضعفها و قدرتهایشان برای پیشرفت خودم بهره ببرم و باید، باید، باید... پس از اینهمه، یک فمینیست از در میآید و همینجور میگوید که «آهای، اینها که به دست آوردهای را چک کن، مزیت مردی هستند»...
در هپروت؛ چه یک قدم، چه صد قدم.
پ.ن: شخصا، تا به حال بجز حمالی مفت بخاطر مرد بودن چیزی به من ندادهاند. شما چطور؟
امیر جان اینها همه از سر نادانی خود ما مردان بوده که هر چه فشار به ما میاورند هیچ نمیگوییم و به نگر پوچ خودمان
دیگران نیز به اندازهیِ ما منطقی و آگاه هستند که دیگر از این دروغهایِ خزعبل اینچنینی راست راست توی چشم ما نگویند*!
ولی زنان بجای ما بسیار خوب یادگرفتهاند که پیوسته "بنالند" و چون خرد مردم هم دست گوش و چشم اشانه, در فرجام میشود اینکه هرکس
بیشتر نالید بیگمان بیشتر هم محق است, و هتا میبینیم کار به آنجا رسیده که برخی از خود مردان هم این دروغها را میباورند و به زنان حق میدهند!!
همانجور هم که خودت گفته بودی, در برابر تک تک واکنشهایِ ما مردان سنگ انداختهاند:
اگر از شرایط گله کنیم —> مرد باش; این اندازه ننال; تو که دختر نیستی; مرد که اینقدر ناله نمیکنه; مرد که اینقدر ذلیل نباید باشه; مرد X, مرد Y
اگر به نالهیِ زنان گیر بدهیم —> آدم با یک زن اینجوری حرف نمیزنه; این زنستیزیها تنها از مردهای خاورمیانهای برمیاد; زنها از دید جسمی رنجورتر هستند, پس حق دارند; زن X, زن Y
...
فراموش نشود که در دومی اگر زن نامبرده دوست دخترتان کسی بود باید از سکس هم برای چندماهی چشمپوشی کنید!
دستکم ما جُستار را تا اینجا کشاندیم و گرچه چند روزیه میخواهیم این گفتمانها اندکی از تب و تاب بیافتند و بد نیست بیافتند, ولی بد هم نیست در آینده چند
رویکرد پیشبُردین (pragmatic)** نیز برای پسران و مردان دربیاوریم که چگونه در برابر این چشمداشتهایِ زورگویانهیِ فرهنگی ایستادگی کرده و از خودشان پدافندند.
* **
تازه از حق نگذریم اینجا ما با چند دختر فرهیخته مانند iranbanoo سر و کار داریم که باز سخن
منطقی را میپذیرند, همین فرایند را بیرون ببرید و ببینید با چه گرفتاری بزرگی روبرو هستیم و خواهیم بود!
iranbanooدقت نکردید داریوش گرامی.من از زنانی صحبت میکنم که کار و تحصیل را نه به خاطر خاله زنک بازی که بخشی از زندگی حرفه ای خود دنبال میکنند.
اینکه چند درصد زنان جامعه ما چگونه دید منفعت طلبانه ای از مدرک تحصیلیشان دارند مطرح نیست.البته این را هم در پرانتز بگویم.این سونامی ((مدرک مداری)) تا چندی دیگر رفع اثر میشود.چگونه؟
از زمانی که تحصیل کردن در دانشگاه ها ی مختلف آزاد و آسان شد زنان هم هجوم اوردند تا عنوان دانشجو-لیسانسه-مهندس وغیره را از آن خود کنند.اما این اواخر انقدر زیاد شده اند که جامعه از این عناوین اشباع شده .کما اینکه میبینیم بین هم نسل های خودمان برای چنین عناوینی خودمان ارزش قائل نیستیم.بنا براین این یک حالت گذار است که در حال افول است و به زودی زود معیار ها تغییر میکنند.
مطمئن باشید پس از این موج نیز این زنان بیکاره به سوی یک چیز دیگر میروند.چرا که مشکل نخستین همچنان سر جای خودش هست: اینکه جامعه از زنان انتظاری جز یک خانهدار خوب ندارد و هر چیزی که بر این افزوده شود یک امتیاز است،یک برگ برنده است و یا یک چماق است ! خدا نیاورد آنروز را که یک زن فوقلیسانس با یک مرد لیسانس ازدواج کند؛ نیاید آنروز که حقوق یک زن از شوهرش بیشتر باشد،نیاید آنروز که مرد در خانهی زنِ خودش زندگی کند و... .
iranbanooخوب از این دسته زنان بی هدف که چشم بپوشیم جامعه ای از زنان وجود دارند که حقیقتا به دنبال یک زندگی حرفه ای هستند اما به خاطر فشارهایی که از طرف جامعه به انها وارد است چندان در این مسیر آزادی عمل ندارند.
بنابراین قریب به اکثریتشان در جایگاهی قرار میگیرند که از آن خودشان نیست.
این فشار را خود جامعه به انان وارد میکند.شما خودتان به عنوان یک فرد فرهیخته اکثریت زنان تحصیل کرده را به دید خودتان منفعت طلب و مدرک مدار میبینید.شاید برای شما دور از تصور باشد که بسیاری از دختران در دبیرستان مشکل انتخاب رشته دارند چرا که خانواده و جامعه چون دیدی مشابه دید شما دارد از آنان انتظار دارد که (حالا یک چیزی بزن و انتخاب کن) و هرچه دهان پرکن تر بهتر-هرچه کم هزینه تر بهتر-هرچه دانشگاه نزدیک تر بهتر-هرچه زنانه تر بهتر-.....
و همین ها باعث میشود که زن در نهایت انتخاب رشته ی خود را با سلیقه ی اطرافیانش انجام دهد و در نتیجه چون جدی گرفته نمیشوند جدی هم نقش ایفا نمیکنند.
این تنها یک مشکل معمول بود و کسانی هستند مانند خودم که مجبور می شوند بعد از سالها رشته ی خود را تغییر دهند و وقت و انرژی و هزینه های مالی را به خاطر فرهنگ بی خود جامعه دوباره متحمل شوند.اما آیا وضعیت برای مردان اینگونه است؟
خوب دستکم برای پسران ایرانی چنین نیست.مردان به راحتی و مستقل از فشارهای سلیقه ای و تحمیلی جامعه و اطرافیان گزینش میکنند.اگر در این حرفه مشغول شدند هم بهتر(که اکثریت هم میشوند)
واقعیت دقیقا عکسِ اینچیزهایی که میگویید را نشان میدهد.من حتی نیازی ندارم که دلیل بیاورم چرا که هر مردی که در ایران زیسته به خوبی میداند شرایط بر چه اساس است . فقط مردانی میتوانند رشتهی مورد علاقه خود را دنبال کنند که پدری سرمایهدار داشته باشند و آینده شغلیشان از آن راه تضمین شده باشد . بقیه یا باید قید تحصیل را بزنند و یا اگر میروند دانشگاه باید فقط روی رشتههای درآمدزا فکر کنند.نمونهاش همین کسیست که اینهایی که دارید میخوانید را نوشته است. پدرم بدون اینکه اصلا من خبر داشته باشم نامم را در یک دبیرستان و رشتهای که از نظر خودش مطلوب بود و درآمدزا، ثبت کرد.همین اتفاق برای برادرم نیز افتاد. و جالب آنکه پسردایی من بار اول که کنکور داد و در رشته «مدیریت بازرگانی» قبول شد، ناچار شد به خاطر مخالفت پدرش یک سال دیگر درس بخواند و کنکور بدهد که برود رشتهای که پدرش میگفت! زنان اما نه! هر رشتهای که دلشان بخواهد میروند.اینکه فلان دانشگاه نزدیک باشد و ... صرفا با «چانه زنی » برطرف میشود . به خصوص که اکنون دیگر در هر شهری انواع و اقسام دانشگاهها هست.
نکته دیگر اینکه «زنان چون جدی گرفته نمیشوند جدی نقش ایفا نمیکنند » درست نیست.جدی گرفته نمیشوند چون خودشان نمیخواهند جدی گرفته شوند . من با شما همرای هستم که اینجا ما با جامعهای منحط طرف هستیم که ملهم از نگرشهای احمقانه دوطرف است به گونهای که نمیتوان به درستی بسیاری از مشکلات را ریشهیابی کرد.اما من در اینکه زنانِ امروز ایران زندگی را چندان جدی نمیگریند و انگار آمدهاند پارک یا سینما، تقریبا شک ندارم . انگار سنشان از 15 سالگی بیشتر نمیرود و همه چیز را از همچنان یک بازی کودکانه میبینند . برپایه این نگرش است که میگویم در ایران از زنان هیچ انتظاری نمیرود جز اینکه یک شوهر خوب گیر بیاورند.شما خودتان هم میدانید که نمیتوانید این واقعیت را نقض کنید.
شما میدانید برای یک مرد ایرانی که بخواهد در سنین 20 سالگی استقلال مالی کسب کند چه راه جانکاهی وجود دارد؟ قدری به پیرامون خود بیشتر دقت کنید و فقط زنان را نبینید. آنگاه که زنان در کلاسهای منجوقدوزی،گوبلنبافی ،اروبیک،یوگا و... مشغول است، مرد ایرانی کجاست؟
آنگاه که خواهرِ من در کلاسهای بازیگری مشغول بود، منِ جوانِ بیست ساله برای کسب استقلال مالی، همزمان با تحصیل ، با گرگها میجنگیدم و خاطرات و زخمهای جانکاهی از آن دوران درونِ من هست. بخشی از همان درآمد نیز صرف خانواده و همان خواهر میشد. و من نمونههای مشابه خودم را زیاد دیدهام. به نظر شما تراژدی نیست که رتبه تک رقمی کنکور ، کسیکه در مقطع کارشناسی به دانشجویانِ دورهی ارشد ریاضی میآموزد ، کسیکه چند مساله حل نشده ریاضی را حل کرده است و در یک کلام «یک نابغه» برود زیر دست یک دیپلم نگرفته کارگری کند؟ این شخص همخانه و دوستِ نزدیک من در دوران دانشجویی بود. چند دخترِ نابغه که هیچ ، درس خوان و سربزیر پیش میآید که مجبور شود خودش خرج خودش را درآورده و برایش کارگری کند؟
مثل اینکه این رویکرد سابق من توی این تاپیک جواب نمیده با این وقت کمی که دارم:)تا بخوام جواب بدم چند صفحه ای جلو رفته:))
سعی میکنم فقط ایرادهای بنی اسرائیلی:))بگیرم و بحث مفصل رو به بعد موکول
کنم:)
Feminism is a collection of movements and ideologies aimed at defining, establishing, and defending equal political, economic, and social rights for women
تعریفی که ویکی پدیا داده تعریفی هست که تقریبا هر گروه فمنیستی اون رو قبول داره و نابرابری حقوق زن و مرد رو نادرست میدونه،ادعای فمنیست ها هم اینه که نابرابری در حق زن ها بیشتر از حق مردهاست و اونها تلاش میکنند که حقوق زن و مرد رو به یک سطح برسونند.در اصل فمنیست ها رو میشه فعالین حقوق زنان دونست.
Two of the most prominent men's rights advocates, Warren Farrell and Jack Kammer, have been said to define "masculism" as "1. the belief that equality between the sexes requires the recognition and redress of prejudice and discrimination against men as well as women. 2. the movement organized around this belief."
ماسکیولیزم دو تعریف داره،یکی از تعاریفش نابرابری حقوق زن و و مرد رو درست میدونه و تعریف دیگش(که ظاهرا در برابر ایده فمنیست ها ایجاد شده) که بعضی فعالین حقوق مردان میگن اینه که باید تلاش برای برابری دو سویه باشه.
نکته اینجاست که هر دو گروه به وجود تبعیض، نابرابری، مردستیزی و زن ستیزی و... اذعان دارند فقط در یک مورد اختلاف دارند و اون اینه که دفاع از حقوق چه کسانی باید جدی تر گرفته بشه.
نکته جالب اینه که فعالین حقوق زن و نه فعالین حقوق مرد حتی اگر آنتی سکسیت هم باشند همچنان خودشون رو مدافع حقوق مرد یا زن میدونند(طبیعتا اگر جز این بود اسمشون فعالین حقوق بشر میشد:)) )چون باور دارند که توجه کمتری به حوزه مربوطه میشه یا نابرابری در یک سمت جدی تره.
پرسش اول:آیا تمرکز روی دفاع از حقوق گروهی که توجه کمتری بهش میشه یا نابرابری در موردش جدی تر هست، درسته؟
پرسش دوم:آیا این تاپیک در راستای ماسکیولیزم پیش نمیره(پدافند از حقوق مردان؟!) و اگر اینطوره چرا بعضی دوستان کل فمنیسم رو به عنوان یک جنبش رد میکنند؟
قبل از هر پاسخی حتما حواستون باشه دچار تعمیم شتاب زده
نشید(که به نظرم زیاد این جا رخ میده!) :)
undead_knightFeminism is a collection of movements and ideologies aimed at defining, establishing, and defending equal political, economic, and social rights for women
why not for women and men?👮
Dariushwhy not for women and men?👮
احتمالا دیدگاه ماسکیولیزم هم از دست این گیرها روی این بخش"men as well as women"تاکید میکنه:))
ولی خب به به نطر من ایراد چندان جدی نیست،اصولا وقتی کلمه برابری میاد نیازی به آوردن قرینه واژگانی نیست،مثلا وقتی میگیم حقوق برابر برای سیاه پوستان،نیازی نیست سپید پوستان رو بیاریم و آوردن واژه سپید پوست برای فقط برای تاکید میتونه باشه:)
undead_knightاحتمالا دیدگاه ماسکیولیزم هم از دست این گیرها روی این بخش"men as well as women"تاکید میکنه:))
اینجا بحث بیشتر بر سر نقد فمینیسم است و کسی طرفدار مسکولیولیزم نیست اما شما به فمینیسم به عنوان راهکاری برای حل نادرستیهای روابط بین زنان و مردان مینگرید بنابراین این شمایید که باید از موضع خود دفاع کنید نه ما از مسکولیولیزم.
undead_knightولی خب به به نطر من ایراد چندان جدی نیست،اصولا وقتی کلمه برابری میاد نیازی به آوردن قرینه واژگانی نیست،مثلا وقتی میگیم حقوق برابر برای سیاه پوستان،نیازی نیست سپید پوستان رو بیاریم و آوردن واژه سپید پوست برای فقط برای تاکید میتونه باشه:)
خیر.میتواند ایرادی مهم باشد.شما اینجا با تعریفها روبرو هستید که قرار است بر «سردرها»، «آگهیها» و ... بیاید. اشتباهات بزرگ از همین اشتباهات ظریف نشات میگیرند . حال برای اینکه ببینید این اشتباه سهوی است یا خیر در همان ویکیپدیا اگر عضو هستید این قسمت را ویرایش کنید و دو سه روز بعد بروید ببینید چه شده.
حتی همان شعارهای برابری سیاهپوستان هم جای نقد دارد . فرتوری بود که در آن یک سیاهپوست به سیاهپوست بودنِ خود افتخار میکرد و همه او را تایید میکردند اما همینکه یک سفیدپوست به سفیدپوست بودنِ خود افتخار میکرد همه به او انگ نژادپرستی میزدند.در مورد فمینیسم هم دقیقا همین اتفاق افتاده است.
حتی همین برابری هم اصلا مشخص نیست منظورشان چیست؟
این تعریف :
undead_knightis a collection of movements and ideologies aimed at defining, establishing, and defending equal political, economic, and social rights for women
به نظر شما بیش از یک شعار است؟
من هم میگویم زنان با مردان برابر باشند . اما فمینیستها وقتی میگویند برابری منظورشان این است که زنها همان امتیازات پیشین خود را داشته باشند و در امتیازهایی که مردان تا پیش از این داشتند شریک شوند!
مثلا چندی پیش در اروپا قرار بود بر سر قانونی تصمیمگیری شود که میگفت زنان سهمیهای ثابت از کارهای دولتی داشته باشند(من این خبر را در یورونیوز دیدم).یعنی در هر ادارهای اگر به بیست کارمند نیاز هست حتما باید 10 تا مرد باشند و 10 تا زن! این همان چیزیست که ما میگوییم فمینیستها صرفا به دنبال «برابرترسازیِ خود» (استعاره اورول) هستند. وگرنه زنان اگر فکر میکنند با مردان برابر هستند چرا در یک رقابت برابر شرکت نمیکنند؟
Dariushاینجا بحث بیشتر بر سر نقد فمینیسم است و کسی طرفدار مسکولیولیزم نیست اما شما به فمینیسم به عنوان راهکاری برای حل نادرستیهای روابط بین زنان و مردان مینگرید بنابراین این شمایید که باید از موضع خود دفاع کنید نه ما از مسکولیولیزم.
شوخی میکنید؟!عنوان این تاپیک کاملا در راستای ماسکیولیزم هست:
پدافند از حقوق مردان
:)
Dariushخیر.میتواند ایرادی مهم باشد.شما اینجا با تعریفها روبرو هستید که قرار است بر «سردرها»، «آگهیها» و ... بیاید. اشتباهات بزرگ از همین اشتباهات ظریف نشات میگیرند . حال برای اینکه ببینید این اشتباه سهوی است یا خیر در همان ویکیپدیا اگر عضو هستید این قسمت را ویرایش کنید و دو سه روز بعد بروید ببینید چه شده.
حتی همان شعارهای برابری سیاهپوستان هم جای نقد دارد . فرتوری بود که در آن یک سیاهپوست به سیاهپوست بودنِ خود افتخار میکرد و همه او را تایید میکردند اما همینکه یک سفیدپوست به سفیدپوست بودنِ خود افتخار میکرد همه به او انگ نژادپرستی میزدند.در مورد فمینیسم هم دقیقا همین اتفاق افتاده است.
حتی همین برابری هم اصلا مشخص نیست منظورشان چیست؟
خب این چیزی که من باهاش مشکل دارم باز نمود پیدا کرد:آیا همه جنبش فمنیستی یا بخشی از جنبش فمنیستی؟!:)
Dariushاین تعریف :
به نظر شما بیش از یک شعار است؟
من هم میگویم زنان با مردان برابر باشند . اما فمینیستها وقتی میگویند برابری منظورشان این است که زنها همان امتیازات پیشین خود را داشته باشند و در امتیازهایی که مردان تا پیش از این داشتند شریک شوند!
باز هم تعمیم شتاب زده؟!))
البته نکته اینجاست که فرض کنیم امتیازات برابر یا به زیان مردان بوده که خب چنین چیزی میتونه اشتباه باشه(البته من قبلا نظرم رو در مورد خیلی از این امتیازات گفتم و دیدگاه جنسیتی شدیدی ندارم)
Dariushمثلا چندی پیش در اروپا قرار بود بر سر قانونی تصمیمگیری شود که میگفت زنان سهمیهای ثابت از کارهای دولتی داشته باشند(من این خبر را در یورونیوز دیدم).
یعنی در هر ادارهای اگر به بیست کارمند نیاز هست حتما باید 10 تا مرد باشند و 10 تا زن! این همان چیزیست که ما میگوییم فمینیستها صرفا به دنبال «برابرترسازیِ خود» (استعاره اورول) هستند. وگرنه زنان اگر فکر میکنند با مردان برابر هستند چرا در یک رقابت برابر شرکت نمیکنند؟
خب من با این مخالفم و همه فمنیست ها هم دنبال چنین چیزی نیستند ولی گروهی از فمنیست ها دنبال این هستند.
بین فرصت برابر و فرصت اجباری! تفاوت وجود داره.
از همه مهمتر،پاسخ اون دو تا پرسش رو ندادید:)
undead_knightاحتمالا دیدگاه ماسکیولیزم هم از دست این گیرها روی این بخش"men as well as women"تاکید میکنه:))
ولی خب به به نطر من ایراد چندان جدی نیست،اصولا وقتی کلمه برابری میاد نیازی به آوردن قرینه واژگانی نیست،مثلا وقتی میگیم حقوق برابر برای سیاه پوستان،نیازی نیست سپید پوستان رو بیاریم و آوردن واژه سپید پوست برای فقط برای تاکید میتونه باشه:)
چرا در واژگان نیاز به یکسنجی (symmetry) نیست؟ خوب هست, بدرستی هم هست.
چنانکه داریوش گفت ما همین داستان را برای "حقوق سیاهپوستان" هم داشتهایم و داریم (مگر زمانیکه پادنژادگرایی یا anti-racism به کار میرود) و بخوبی همین شده بود که
اگر یک سیاهپوست به نژاد اش میبالید نژادپرستی برداشت نمیشد, ولی اگر سپیدپوست چیزی از سپیدی میگفت درجا میشد نژادپرستانه, هتا هنوز ته ماندهای از معنای پیشین اش را با خود به «نژادپرستی» هم برده:
Urban Dictionary: racism
something people cant understand doesnt just happen against blacks from whites
On an exaple earlier people keep using black people as the only people discriminated against...
از زمان گذشته به کار میبرم چون این روزها من تنها پادنژادپرستی میشنوم و بسیار کمتر شده, همین را باید برای مادینگرایی
(feminism) نیز داشته باشیم, واژه* را بیاندازید دور, خودتان را «برابرخواه» بنامید و ببینید چه دگرسانی شگرفی در دیدتان پدید میاید.
* بی هیچ شکی نباید دستآوردهای مادینگرایی چنانکه امیر گفت دورریخته شوند, ولی چنانکه میگویند, enough is enough.
undead_knightپرسش اول:آیا تمرکز روی دفاع از حقوق گروهی که توجه کمتری بهش میشه یا نابرابری در موردش جدی تر هست، درسته؟
پرسش دوم:آیا این تاپیک در راستای ماسکیولیزم پیش نمیره(پدافند از حقوق مردان؟!) و اگر اینطوره چرا بعضی دوستان کل فمنیسم رو به عنوان یک جنبش رد میکنند؟
به خاطر اسپاگتی دوستان کمتر طفره برید:))
پاسخهای من به ایندو:
undead_knightپرسش اول:آیا تمرکز روی دفاع از حقوق گروهی که توجه کمتری بهش میشه یا نابرابری در موردش جدی تر هست، درسته؟
آری درسته, زمانیکه ثابت شده باشد نابرابری جدیتر در حق این کمینگان (minority) یا گروهِ نامبرده میشود.
در مادینگرایی (feminism) ولی تنها پیشانگاشته شده که به زنان در سراسر تاریخ در همهیِ زمانهها و همهیِ همبودها ستم بیشتری میشده, که دروغی بزرگ است.
undead_knightپرسش دوم:آیا این تاپیک در راستای ماسکیولیزم پیش نمیره(پدافند از حقوق مردان؟!) و اگر اینطوره چرا بعضی دوستان کل فمنیسم رو به عنوان یک جنبش رد میکنند؟
نام جُستار چرا میرود و به نگرم فردیدِ امیر یک پاد-دایش (antithesis) در برابر مادینگرایی بوده.
نگرش من همان برابرخواهی است: Egalitarianism - WiKi
پاسخ اینکه چرا مادینگرایی نااخلاقیه را من چند پست پیشتر دادم!
Mehrbodپاسخهای من به ایندو:
آری درسته, زمانیکه ثابت شده باشد نابرابری جدیتر در حق این کمینگان (minority) یا گروهِ نامبرده میشود.
نام جُستار چرا میرود و به نگرم فردیدِ امیر یک پاد-دایش (antithesis) در برابر مادینگرایی بوده.
نگرش من همان برابرخواهی است: Egalitarianism - WiKi
پاسخ اینکه چرا مادینگرایی نااخلاقیه را من چند پست پیشتر دادم!
now we are talking ;)
خب من دیگه خیالم از جانب تو راحت شد:))
Mehrbodدر مادینگرایی (feminism) ولی تنها پیشانگاشته شده که به زنان در سراسر تاریخ در همهیِ زمانهها و همهیِ همبودها ستم بیشتری میشده, که دروغی بزرگ است.
این رو که من یک بار قبلا پاسخ دادم،امیر در مورد نقد فمنیسم رادیکال بیشتر حرف میزنه ولی خب ظاهرا تو منطورت کل تاریخچه فمنیسمه،آیا همه گروه های فمنیستی مدعی چنین چیزی هستند؟!
undead_knightاین رو که من یک بار قبلا پاسخ دادم،امیر در مورد نقد فمنیسم رادیکال بیشتر حرف میزنه ولی خب ظاهرا تو منطورت کل تاریخچه فمنیسمه،آیا همه گروه های فمنیستی مدعی چنین چیزی هستند؟!
نیازی نیست مدعی باشند, سرپوشانه (implicitly) زمانیکه شما پایهیِ نگرشتان را از نابرابریِ زنان میآغازانید خود به خود پدید میاید.
مزداهیکانه (mathematically) به داستان بنگرید, شما میخواهید یک تیلِ بازبُرد (reference point) برای خودتان بگزینید و سپس با ارزیابیِ (evaluation)
دادهها از گاهِ دیدتان (point-of-view) (= جاییکه ایستادهاید) دست به بهکرد و گُزیرش (decision-making) در راستای زدایش نابرابریهایِ مرد و زن بزنید.
اینکه شما از کدام بازبُردتیلی مینگرید بی هیچ شکی در نگرش شما نقش ایفا میکند (از اینکه دادهها چگونه پیش چشم شما بازنمایانده شده
گرفته تا اینکه کدام پیوندها خودشان را بهتر مینمایانند و etc), پس زمانیکه از همان آغاز نابرابری زنان را بیشتر انگاشتهاید و میکوشید برابرسازی را از
آنجا بیاغازید, یک سوگیری (bias) به اندیشیدناتان دادهاید و این bias زمانیکه هنوز ثابت نشده زنان براستی ستم بیشتری از مردان دیدهاند —> نااخلاقیتِ رویکرد
آیا در نمونهیِ سیاهپوستها ما به این سوگیری نیاز نداشتیم؟ چرا داشتیم.
ولی پس از اینکه بردهداری برچیده شد چه؟ نه.
فرگشت واژگان هم بگونهای این نشان میدهد, نخست میگفتند Black-Rights یا هوواژهیِ politically correct امروزین آن: African-American Civil Rights Movement (1955–1968 - WiKi)
امروز ولی میگویند و باید بگویند: Anti-racism - WiKi
دربارهیِ مادینگرایی نیز ما این بازه را خواه ناخواه سپراندهایم, امروز ولی دیگر باید این واژه برافتاده و «برابرخواه» یا پادجنسیتگرایی (Anti-sexism) جایگزین شود.
Mehrbodدربارهیِ مادینگرایی نیز ما این بازه را خواه ناخواه سپراندهایم, امروز ولی دیگر باید این واژه برافتاده و «برابرخواه» یا پادجنسیتگرایی (Anti-sexism) جایگزین شود.
خب فکر میکنم پاسخ اینکه این دوره گذرونده شده یا نه واینکه اگر پاسخ مثبته کجاها چنین اتفاقی افتاده رو باید در تاپیک فمنیسم بررسی کرد:)
undead_knightخب فکر میکنم پاسخ اینکه این دوره گذرونده شده یا نه واینکه اگر پاسخ مثبته کجاها چنین اتفاقی افتاده رو باید در تاپیک فمنیسم بررسی کرد:)
این دوره تاکنون "بناحق" سپری شده, هر زمان پایان یابد درسته; نیازی به تایید از نهاد تاییدگری نمیرود!
در جاییکه ما نمیتوانیم از روی پیچیدگی دربیاوریم به زنان یا مردان بیشتر ستم میشود (یا بسیار نزدیک بهم بودند) نیز باز رویکرد اخلاقی میشود اینکه «برابرخواهی»
را بگزینیم, زیرا در بلند-زمان به فرجام دلخواه و اخلاقی میرسد, ولی اگر مادینگرایی را برداریم و نادرست رفته باشیم به ٥٠% بشریت ستم کردهایم: ٢:١ گزینش «برابرخواهی» اخلاقیتر است.
مشکل این نوع بحث این است که هر کس وضعیت خود را نسبت به دیگری وخیم تر میبیند.
یعنی مردان ,مردان را میفهمند و زنان ,زنان را:))
احساس کردم تمامی دوستان تجربه های شخصی را ملاک قرار داده اند که تا حدودی درست هم هست.به هر حال چون خود را در وضعیت ایده آل نیافته ایم دیگری را به راحتی متهم میکنیم!! اما این واقعیت را برای ما برملا نخواهد کرد.
پس اجازه دهید من هم یافته های شخصی خود را که با لجاجت دنبال کردم تا مسائلی دست کم برای خودم ثابت شود را گواه سخنانم کنم.
در اینکه پذیرش مسئولیت های اصلی زندگی به دوش مرد است جای هیچ گونه بحثی نیست.سخت است...وقت گیر است...انرژی بر است....و برنامه های ذهنی فرد را به کل واژگون میکند....
حالا فرض کنید یک زن بخواهد از قالب هایی که شما از ان با نگاه منتقدانه و تمسخر امیز یاد میکنید خارج شود و بخواهد از نقش تحمیلی جامعه فاصله بگیرد و در یک کلام ((مردانه)) زندگی کند!!
فکر میکنید بعد از پدر ومادر-خانواده-سیستم گند حکومتی و سیاسی- و جامعه بزرگترین مانع زنان در این نوع از زندگانی کیست؟؟
-به زرس قاطع میگویم مردان....
مردان دشمن شماره یک زنان نیستند.اما خودشان حاضر نیستند نه زنان را درک کنند و نه حاضرند قدمی از موضع خود کناره گیری کنند تا زنان اجازه ی بروز خود را بدهند.اینکه بگویید زنان باید خود شان, خودشان را ثابت کنند خیلی به طنز میناید.
چون من خودم روزگاری اینطور فکر میکردم و زنان آشنایم را که با وجود توانایی های بالقوه ای که در انها سراغ داشتم را تسلیم در برابر خواست جامعه میدیدم سرزنش میکردم انهم با همین استدلال!
اما وقتی به طور واقعی درگیر این سیستم شدم متوجه شدم که زنان شاید به قول مهربد ((هیچ کاره اند)):))
متوجه شدم زنانگی و مردانگی جدا از اینکه از بدو هوشیاری با ما عجین شده گویا توجیه هم شده.و زن خواه ناخواه شده جنس درجه دو و این هم برای مرد و هم برای زن توجیه شده و جا افتاده.اگر زن بخواهد سرکشی کند و از این وضعیت فاصله بگیرد با چنان حرکتی سرکوب میشود که تا اخر عمر هوس مردانگی به سرش نزند.
مسلما تنها راه رهایی من این است که مردان مخاطبم در تعریف مردانگی-زنانگی ذهنشان تجدید نظر کنند.
اما این راه که مرا به گونه ای دیگر ترسیم کنند نه تنها کارم را به سامان نمیرساند که هردو درگیر نا بسامانی دیگری خواهیم شد.
در همین بحث تحصیل و کار:
زنان زیادی هستند که علاقه دارند دربخش صنعت و یا بازار(به معنای عام)شرکت داشته باشند.اما حتی در دوران کار اموزی مردان هستند که در اولویتند.در خود دانشگاه ها تمرکز اموزش بر مردان است. در بازار موقع استخدام و تحویل کار مردان در اولویتند.و اگرمردی پیدا نشود که کار را تحویل بگیرد مطمئن باشید ترجیح داده میشود که منصب خالی بماند تا اینکه وجود ننگین یک زن در ان اعمال اثرکند!
به نظر شما چند زن انقدر احمق هستند که مثلا رشته ی صنعتی اینچنین را به روانشناسی بالینی ترجیح دهند؟
این دسته از زنان احمق خیلی کم هستند و از بین این زنان احمق خیلی خیلی کمتر یافت میشوند که کارشان را با وجود تمامی مشکلات و موانع به ثمر برسانند.(کدام ثمر؟؟)
اینها را مشاوران تحصیلی میدانند و زن را در همان موقع انتخاب رشته از درگیرکردن خود منصرف میکنند.
بهتر:))
مردان رقیبی کمتر دارند.کارشان را با وجود رقیبان کمتر میابند.و خوب بالطبع موقع پول در اوردن ناله میکنند که تا کی باید وجود انگل وار زنان را تحمل کنند!
زنان کجا هستند؟ در خانه....
زنان سرکش چه وضعی دارند؟
بگذارید وضعیت یک دوست را بگویم که به عنوان یک زن تمام عیار تحسینش میکنم.
تهدید هایی که از طرف مردان بازار در یافت میکند-یک زن بی شخصیت و اراذل و اوباش (چون موقع بازاری صحبت کردن از واژگان مردانه استفاده میکند که معمولا با پوزخند مردان طرد میشود)-چک هایی که حتی نمیتواند با صدای زنانه اش مجبور به پاسشان کند-در ازای کار باید پیشنهاد سکس مردان را با یک لبخند تهوع اور رد کند- موقع کارهای حقوقی ودرگیری در ادارات دولتی از یک حیوان همحقوقش پایین تر است و اگر خواهد مردانه کارش را پیش ببرد در اخر بیلاخ هم تحویلش نمیدهند و اگر بخواهد زنانه کارش را پیش ببرد باید از بسیاری از حقوقش چشم پوشی کند.....و.....ببخشید پیشنهادتان برای این زن مرد صفت چیست؟بهتر نیست یک شوهر پیدا کند و از یک بار فرصت زندگی اش نهایت لذت را ببرد؟؟
یا بهتر نبود زمان را به عقب برگرداند و همان رشته ی مامایی را انتخاب کند و سرش را با الت های زنانه سرگرم کند و پول با عزت در بیاورد؟
خب در راستای این تاپیک یک پست هم من بزنم که دینم رو به جنسیتم ادا کرده باشم:))
آیا به ذهنتون رسیده که چطور میشه به مردان تجاوز کرد؟
خب ظاهرا سه روش کشف شده در صورت رسیدن اخبار جدید این روش ها هم آپدیت میشند:))
1-تجاوز زن بالغ به پسر نابالغ.نمونه:شما یک معلم هستید و یک پسر حسابی چشمتون رو میگیره،پسر بخت برگشته رو به یک بهانه نگه میدارید و بعد به عنوان یک ویبریتور ازش استفاده میکنید:))البته بسته به سن پسر ممکنه مجبور باشید فقط به انگشت راضی بشید:))
2-تجاوز به مرد به روش مردانه!:در این مورد با مرد لجبازی مواجه هستیم که حاضر نیست در مکان و زمانی که شما میخواید باهاتون سکس کنه،برای ادب کردن این مرد نالایق اون روپس از یک روز خسته کننده و یا به کمک الکل معجزه گر! رام میکنید:))بعد با انگشت به حسابش میرسید یا اینکه فرایند لیسیدن رو بهش آموزش میدید:))
البته در این مورد برای ادب کردن میشه از دیلدو هم استفاده کرد:))
3-تجاوز به روش کاملا زنانه:در این مورد اگر مرد به اندازه کافی در شماره 2 تحریک شده بود و راست کرده بود میتونید ازش به عنوان دیلدوی زنده برای لذت شخصی!استفاده کنید:))
نکته علمی: برای راست کردن در مردان یا انزال (در زنان)لزوما رضایت ملاک نیست(هرچند خوشی روانی رو بسیار کمتر میکنه و گاهی هم دقیقا میتونه آزاردهنده باشه)
undead_knightشوخی میکنید؟!عنوان این تاپیک کاملا در راستای ماسکیولیزم هست:
پدافند از حقوق مردان :)
خیر کسی اینجا طرفدار «مردگرایی» نیست، من خودم را «مدافع حقوق مردان» میدانم:
MRM
مردگرایی هم به اندازهی زنگرایی ولمعطل است و در جاده خاکی. دلیل اینکه خودم را مدافع حقوق مردان و نه مثل مهربد «برابریطلب» معرفی میکنم وجود فمینیسم و هجمهایست که این ایدئولوژی برپاد مردان و پسران براه انداخته و نیز، احساس لزوم به وجود جنبشی برای نقد و تشکیک در نقش سنتی مرد و فراتر رفتن از آن برای رسیدن به هرگونه برابری میان حقوق و امتیازات.
iranbanooمشکل این نوع بحث این است که هر کس وضعیت خود را نسبت به دیگری وخیم تر میبیند.
یعنی مردان ,مردان را میفهمند و زنان ,زنان را:))
احساس کردم تمامی دوستان تجربه های شخصی را ملاک قرار داده اند که تا حدودی درست هم هست.به هر حال چون خود را در وضعیت ایده آل نیافته ایم دیگری را به راحتی متهم میکنیم!! اما این واقعیت را برای ما برملا نخواهد کرد.
پس اجازه دهید من هم یافته های شخصی خود را که با لجاجت دنبال کردم تا مسائلی دست کم برای خودم ثابت شود را گواه سخنانم کنم.
در اینکه پذیرش مسئولیت های اصلی زندگی به دوش مرد است جای هیچ گونه بحثی نیست.سخت است...وقت گیر است...انرژی بر است....و برنامه های ذهنی فرد را به کل واژگون میکند....
حالا فرض کنید یک زن بخواهد از قالب هایی که شما از ان با نگاه منتقدانه و تمسخر امیز یاد میکنید خارج شود و بخواهد از نقش تحمیلی جامعه فاصله بگیرد و در یک کلام ((مردانه)) زندگی کند!!
فکر میکنید بعد از پدر ومادر-خانواده-سیستم گند حکومتی و سیاسی- و جامعه بزرگترین مانع زنان در این نوع از زندگانی کیست؟؟
-به زرس قاطع میگویم مردان....
مردان دشمن شماره یک زنان نیستند.اما خودشان حاضر نیستند نه زنان را درک کنند و نه حاضرند قدمی از موضع خود کناره گیری کنند تا زنان اجازه ی بروز خود را بدهند.اینکه بگویید زنان باید خود شان, خودشان را ثابت کنند خیلی به طنز میناید.
چون من خودم روزگاری اینطور فکر میکردم و زنان آشنایم را که با وجود توانایی های بالقوه ای که در انها سراغ داشتم را تسلیم در برابر خواست جامعه میدیدم سرزنش میکردم انهم با همین استدلال!
اما وقتی به طور واقعی درگیر این سیستم شدم متوجه شدم که زنان شاید به قول مهربد ((هیچ کاره اند)):))
متوجه شدم زنانگی و مردانگی جدا از اینکه از بدو هوشیاری با ما عجین شده گویا توجیه هم شده.و زن خواه ناخواه شده جنس درجه دو و این هم برای مرد و هم برای زن توجیه شده و جا افتاده.اگر زن بخواهد سرکشی کند و از این وضعیت فاصله بگیرد با چنان حرکتی سرکوب میشود که تا اخر عمر هوس مردانگی به سرش نزند.
مسلما تنها راه رهایی من این است که مردان مخاطبم در تعریف مردانگی-زنانگی ذهنشان تجدید نظر کنند.
اما این راه که مرا به گونه ای دیگر ترسیم کنند نه تنها کارم را به سامان نمیرساند که هردو درگیر نا بسامانی دیگری خواهیم شد.در همین بحث تحصیل و کار:
زنان زیادی هستند که علاقه دارند دربخش صنعت و یا بازار(به معنای عام)شرکت داشته باشند.اما حتی در دوران کار اموزی مردان هستند که در اولویتند.در خود دانشگاه ها تمرکز اموزش بر مردان است. در بازار موقع استخدام و تحویل کار مردان در اولویتند.و اگرمردی پیدا نشود که کار را تحویل بگیرد مطمئن باشید ترجیح داده میشود که منصب خالی بماند تا اینکه وجود ننگین یک زن در ان اعمال اثرکند!
به نظر شما چند زن انقدر احمق هستند که مثلا رشته ی صنعتی اینچنین را به روانشناسی بالینی ترجیح دهند؟
این دسته از زنان احمق خیلی کم هستند و از بین این زنان احمق خیلی خیلی کمتر یافت میشوند که کارشان را با وجود تمامی مشکلات و موانع به ثمر برسانند.(کدام ثمر؟؟)
اینها را مشاوران تحصیلی میدانند و زن را در همان موقع انتخاب رشته از درگیرکردن خود منصرف میکنند.
بهتر:))
مردان رقیبی کمتر دارند.کارشان را با وجود رقیبان کمتر میابند.و خوب بالطبع موقع پول در اوردن ناله میکنند که تا کی باید وجود انگل وار زنان را تحمل کنند!
زنان کجا هستند؟ در خانه....
زنان سرکش چه وضعی دارند؟
بگذارید وضعیت یک دوست را بگویم که به عنوان یک زن تمام عیار تحسینش میکنم.
تهدید هایی که از طرف مردان بازار در یافت میکند-یک زن بی شخصیت و اراذل و اوباش (چون موقع بازاری صحبت کردن از واژگان مردانه استفاده میکند که معمولا با پوزخند مردان طرد میشود)-چک هایی که حتی نمیتواند با صدای زنانه اش مجبور به پاسشان کند-در ازای کار باید پیشنهاد سکس مردان را با یک لبخند تهوع اور رد کند- موقع کارهای حقوقی ودرگیری در ادارات دولتی از یک حیوان همحقوقش پایین تر است و اگر خواهد مردانه کارش را پیش ببرد در اخر بیلاخ هم تحویلش نمیدهند و اگر بخواهد زنانه کارش را پیش ببرد باید از بسیاری از حقوقش چشم پوشی کند.....و.....ببخشید پیشنهادتان برای این زن مرد صفت چیست؟بهتر نیست یک شوهر پیدا کند و از یک بار فرصت زندگی اش نهایت لذت را ببرد؟؟
یا بهتر نبود زمان را به عقب برگرداند و همان رشته ی مامایی را انتخاب کند و سرش را با الت های زنانه سرگرم کند و پول با عزت در بیاورد؟
1-آنچه من از تجربیات شخصی بیان کردم آنچنان عام هستند که نه تنها مردان بلکه خود شما هم میدانید چقدر در ایران همهگیر است.
2-آنجا که میگویید اگر زنی بخواهد از قالبهای از پیش تعین شده و نرمهای و عرفهای جامعه در تعریف و نگاه جایگاه زن خارج شود، راهی بس دشوارتر از مردان در پیش دارد، حرف حساب است و جواب ندارد.جایی که زن سیگار به لب یک پتیاره و سلیته (درست نوشتم؟) شناخته میشود ، زنی که تمام هزینههای تابوشکنی را به جان خود میخرد، از نظر من یک قهرمان است.
3-من قدری دچار وجدان درد میشوم از اینکه سعی میکنم شما را به زور وادار کنم مثل خودم نگاه فراجنسیتی داشته باشید . اما از این گذشته چیزی که مورد اعتراض من ( و دیگر دوستان در این جستار) است استانداردهای دوگانه است. این وضع به شکلی مبتذل و احمقانه از غرب به ایران نیز سرایت کرده است. مثلا هماینک این همه داد و فریاد برای نسرین ستوده به راه افتاده ، یک صدمش برای مردانی که از روز اول انقلاب اسلامی در زندان بودند (هنوز هم هستند) براه افتاد؟(مردانی را میشناسیم که 30 سال است در زندانهای جمهوری اسلامی هستند . جز اینکه بخواهید مثل آن دوستمان بگویید زندانبانها مرد هستند! چرا یک حادثه ناگوار برای یک زن تراژدی میشود ولی تراژدیهای هر روزه که بر مردان میرود مورد کمترین توجه هم قرار نمیگیرد؟
4-ناهنجاریهای موجود محصول چندین عامل است.بخشی از آن از سوی سیستم است که ربطی به مردان و زنان ندارد.بخشی از سوی سنتها ست که بازهم ربط چندانی به مردان و زنان امروزی ندارد و صرفا به دلیل آنکه زیر پا گذاشته نشده و از سوی حاکمیت حمایت میشوند همچنان دنبال میشوند.یعنی گویی همه در انتظار این هستند کسی بیاید بگوید دیگر این کار را نکنید چون خوب نیست تا اینها هم دست از آن بردارند. همین دو دسته بخش عمدهای از ناهنجاریها را باعث میشوند.پس از اینها بخشی از گرفتاریها زیر سر خود زنان و مردان است. اینجا محل بحث اساسی است.آنجا که ما میگوییم بیاییم همه بندها و زنجیرهایی که به دست و پایمان بسته شده را بگشاییم تا در سایه آزادی همه رها باشیم، فمینیست ( که شوربختانه برخی از مردان هم به غفلت با آنها همدست شدهاند) میگویند "هرچه میکشیم از مردان است"،"زنان یگانه مظلومان و ستم دیدگان هستند" و در یک اشارههایشان سراسر بر زنان است. ما هم ناچار شدهایم اینجا نشان دهیم چنان که اینان میگویند هم نیست و براستی جامعه مردان چندین برابر جامعه زنان هزینه میپردازند.
عریانتر از این دیگر نمیتوانم بگویم.
undead_knightخب در راستای این تاپیک یک پست هم من بزنم که دینم رو به جنسیتم ادا کرده باشم:))
آیا به ذهنتون رسیده که چطور میشه به مردان تجاوز کرد؟
خب ظاهرا سه روش کشف شده در صورت رسیدن اخبار جدید این روش ها هم آپدیت میشند:))
1-تجاوز زن بالغ به پسر نابالغ.نمونه:شما یک معلم هستید و یک پسر حسابی چشمتون رو میگیره،پسر بخت برگشته رو به یک بهانه نگه میدارید و بعد به عنوان یک ویبریتور ازش استفاده میکنید:))البته بسته به سن پسر ممکنه مجبور باشید فقط به انگشت راضی بشید:))
2-تجاوز به مرد به روش مردانه!:در این مورد با مرد لجبازی مواجه هستیم که حاضر نیست در مکان و زمانی که شما میخواید باهاتون سکس کنه،برای ادب کردن این مرد نالایق اون روپس از یک روز خسته کننده و یا به کمک الکل معجزه گر! رام میکنید:))بعد با انگشت به حسابش میرسید یا اینکه فرایند لیسیدن رو بهش آموزش میدید:))
البته در این مورد برای ادب کردن میشه از دیلدو هم استفاده کرد:))
3-تجاوز به روش کاملا زنانه:در این مورد اگر مرد به اندازه کافی در شماره 2 تحریک شده بود و راست کرده بود میتونید ازش به عنوان دیلدوی زنده برای لذت شخصی!استفاده کنید:))نکته علمی: برای راست کردن در مردان یا انزال (در زنان)لزوما رضایت ملاک نیست(هرچند خوشی روانی رو بسیار کمتر میکنه و گاهی هم دقیقا میتونه آزاردهنده باشه)
سپاس از بابت این پیک. اغلب اشخاص نادان، هنگاهی که با آنها از تجاوز جنسی زن به مرد سخن میگویید همین پیشفرض «راست شدن» قضیب را پیش میکشند و ادعا میکنند «اگر واقعا نمیخواست کیرش هم بلند نمیشد». به این میماند که من بگویم زن مورد تجاوز قرار گرفته اگر به هنگام سکس مهبلش خیس شد و لذت برد این دیگر تجاوز نیست!
یک نوع دیگری از سکس اجباری منحصرا برای مردان هم هست: وایگرا. وقتی یک مرد به دلایل روانی تحریکپذیر نیست، دارویی شیمیایی برای دور زدن این نارضایتی و بیمیلی درست کردهاند که چیزی بجز تجاوز غیررسمی نیست. اگر یک مرد قادر به تحریک شدن نیست یا از مشکلی جسمی رنج میبرد و بجای دور زدن آن با کامپند شیمایی باید به یافتن بیماری نفهته و برطرف کردن آن اقدام ورزید، یا مسئله روانشناختیست(شما را زیبا نمییابد، از بدنتان خسته شده، میل و علاقهای به سکس ندارد و ....). در هر دو صورت هیچ مردی نباید بدلیل اثبات «مردبودن» خود هیچ کاری، از جمله مصرف وایگرا را انجام بدهد و تنها زمانی به سکس بپردازد، که از نظر جسمی و روانی یکسره مایل به انجام آنست، نه در رودربایستی با چشمداشتهای اجتماعی.
پ.ن: من در آینده بیشتر در اینباره خواهم نوشت.
راستی، پوزش مرا بابت اشتباهات نگارشی بپذیرید.من نمتوانم نوشتههایم را ویرایش کنم از بس که آخوند پایش را روی شلنگ اینترنت میفشارد.
Dariush2-آنجا که میگویید اگر زنی بخواهد از قالبهای از پیش تعین شده و نرمهای و عرفهای جامعه در تعریف و نگاه جایگاه زن خارج شود، راهی بس دشوارتر از مردان در پیش دارد، حرف حساب است و جواب ندارد.جایی که زن سیگار به لب یک پتیاره و سلیته (درست نوشتم؟) شناخته میشود ، زنی که تمام هزینههای تابوشکنی را به جان خود میخرد، از نظر من یک قهرمان است.
اینکه تلاش برای بیرون جهیدن از هنجارهای بیدلیل اجتماعی کاریست ستودنی به جای خود، اما به نظر شما زندگی در ایران ِ امروز برای یک زن لاشی آسانتر است یا یک مرد کونی؟ هر دو به نقوش سنتی خود نه گفتهاند، اما مصائب کدامیک به باور شما فزونتر است؟ سیگار کشیدن زنان را باید با ابرو برداشتن و ماتیک مالیدن پسران مقایسه بکنید، آنگاه درمییابید که یا هیچ تفاوتی میان برخورد منفی جامعه با دگرگونی نقوش «زنانه» و «مردانه» توسط کسان وجود ندارد و همانطورکه زن برای سیگار کشیدن در انظار میشود لاشی و خراب و آنکاره، یک پسر هم برای آرایش کردن صورت خود میشود «ابنهای» و «بده» و «مفعول» و «سوزندانی» و
...
Ouroborosاینکه تلاش برای بیرون جهیدن از هنجارهای بیدلیل اجتماعی کاریست ستودنی به جای خود، اما به نظر شما زندگی در ایران ِ امروز برای یک زن لاشی آسانتر است یا یک مرد کونی؟ هر دو به نقوش سنتی خود نه گفتهاند، اما مصائب کدامیک به باور شما فزونتر است؟ سیگار کشیدن زنان را باید با ابرو برداشتن و ماتیک مالیدن پسران مقایسه بکنید، آنگاه درمییابید که یا هیچ تفاوتی میان برخورد منفی جامعه با دگرگونی نقوش «زنانه» و «مردانه» توسط کسان وجود ندارد و همانطورکه زن برای سیگار کشیدن در انظار میشود لاشی و خراب و آنکاره، یک پسر هم برای آرایش کردن صورت خود میشود «ابنهای» و «بده» و «مفعول» و «سوزندانی» و ...
تفاوتهای ظریفی اینجا هست. تابوشکنی برخلاف آنهایی که شما از مشکلات مردان مثال زدید صرفا از نیاز شخصی نشات نمیگیرد و معمولا یک حرکت عامالمنفعه (شرمنده مهربد جان!) است. همچنین انصافا باید پذیرفت حصارهایی که دور زنان کشیده شده بسیار تنگتر از مشابه مردانهاش است.مثلا مردی که با چندین زن بخوابد یک قهرمان است ولی اگر مردم بفهمند دختری با معشوقش همآغوشی کرده است یک «لکه ننگ» ، یک مفسده، یک جنده و... شناخته خواهد شد.وحشتناکتر اینکه اگر به او تجاوز هم شود ، باز هم نگاه جامعه به او بسیار شرماور است.نمونههای اینچنینی برای زنان زیاد هستند.این را باید پذیرفت.
Dariushتفاوتهای ظریفی اینجا هست. تابوشکنی برخلاف آنهایی که شما از مشکلات مردان مثال زدید صرفا از نیاز شخصی نشات نمیگیرد و معمولا یک حرکت عامالمنفعه (شرمنده مهربد جان!) است. همچنین انصافا باید پذیرفت حصارهایی که دور زنان کشیده شده بسیار تنگتر از مشابه مردانهاش است.مثلا مردی که با چندین زن بخوابد یک قهرمان است ولی اگر مردم بفهمند دختری با معشوقش همآغوشی کرده است یک «لکه ننگ» ، یک مفسده، یک جنده و... شناخته خواهد شد.وحشتناکتر اینکه اگر به او تجاوز هم شود ، باز هم نگاه جامعه به او بسیار شرماور است.نمونههای اینچنینی برای زنان زیاد هستند.این را باید پذیرفت.
بله متفاوت است: در بدتر بودن شرایط مردان.
کسی منکر وجود اینها نشده، قیاسی که شما میکنید نامربوط است. مثلا سیگار کشیدن مردان را با سیگار کشیدن زنان مقایسه میکنید و اینکه موردی برای سیگار کشیدن مردان وجود ندارد را نوعی کهتری بخصوص و خودویژه برای زنان میانگارید. این همان خبطیست که نخستین بار فمینیستها مرتکب شدند و به این توهم رسیدند که مرد بطور سنتی برتر از زن بوده. آنچه مردانه تلقی میشود و در انحصار مردان است برای زنان ناپسند، و آنچه زنانه انگاشته میشود و مطلقا متعلق به زنان برای مردان ناپسند شمره میشود. سیگار کشیدن زن را باید با آرایش کردن مرد بسنجید. تحقیر لاشیگری زن را باید با کونی بودن مرد مقایسه بکنید، تحقیر زن شاغل را با تحقیر مرد خانهدار همنسجی بکنید، دیهی کمتر زن را بگذارید کنار وظیفهی جهاد، ارث بیشتر را بگذارید بقل ختنه و ...
ما باید «نه»ی زن به فرهنگ/نقش سنتی خود را با «نه»ی مرد به همانهای خود مقایسه بکنیم و سپس نتیجه بگیریم که آیا به راستی فضای سنتی برای حرکت مردان گل ِ گشادتر است یا ما فقط بخشی از مشکل را پیشتر دیده بودیم.
در پی مذاکراتی که داشتیم ، برای خنثی سازی برخی توطئههای نفاقآلود و همچنین به جهت تجدید قوا ، با اجازه امیر بزرگوار(صاحب جستار) و دیگر دوستان ؛برای حسن ختام موقتی این جستار :

Ouroborosبله متفاوت است: در بدتر بودن شرایط مردان.
کسی منکر وجود اینها نشده، قیاسی که شما میکنید نامربوط است. مثلا سیگار کشیدن مردان را با سیگار کشیدن زنان مقایسه میکنید و اینکه موردی برای سیگار کشیدن مردان وجود ندارد را نوعی کهتری بخصوص و خودویژه برای زنان میانگارید. این همان خبطیست که نخستین بار فمینیستها مرتکب شدند و به این توهم رسیدند که مرد بطور سنتی برتر از زن بوده. آنچه مردانه تلقی میشود و در انحصار مردان است برای زنان ناپسند، و آنچه زنانه انگاشته میشود و مطلقا متعلق به زنان برای مردان ناپسند شمره میشود. سیگار کشیدن زن را باید با آرایش کردن مرد بسنجید. تحقیر لاشیگری زن را باید با کونی بودن مرد مقایسه بکنید، تحقیر زن شاغل را با تحقیر مرد خانهدار همنسجی بکنید، دیهی کمتر زن را بگذارید کنار وظیفهی جهاد، ارث بیشتر را بگذارید بقل ختنه و ...
ما باید «نه»ی زن به فرهنگ/نقش سنتی خود را با «نه»ی مرد به همانهای خود مقایسه بکنیم و سپس نتیجه بگیریم که آیا به راستی فضای سنتی برای حرکت مردان گل ِ گشادتر است یا ما فقط بخشی از مشکل را پیشتر دیده بودیم.
من یک زن سیگاری را با یک مرد سیگاری مقایسه نکردم چرا که مشخص است که چنین قیاسی باطل است . اما به نظر نمیرسد که در محدودیتهای بیشتر آزادیهای فردی برای زنانِ ایرانی نسبت به مردانِ ایرانی کسی شک داشته باشد . خود شما هم میگویید باید بندهایی که برپای مردان بسته شده بطور یک به یک با همانهایی که برای زنان بسته شده بسنجیم(در شکلی که قابل سنجش باشد). بسیار خب ، قدری در اینکار که پیش بروید ، بیشک به جایی میرسید که دیگر برای بندهای زنان ، همانندی در مردان نمییابید . این خاصیت جامعه ایران است . من در مثالی که زدم، اشارهام به مهمترین نیاز هر شخصی بود ، که همانا نیاز جنسی است ، چه در زن و چه در مرد. در عوض شما وضعیت مرد کونی را پیش میکشید که این با آن قابل همسنجی نیست چرا که شاید 10 درصد مردان ایرانی کونی باشند اما نیاز جنسی مربوط به همه است . بگذریم از اینکه همین برطرف کردن نیاز جنسی برای زنان گاهی مجازات مرگ هم در پی دارد (در استانهایی چون کردستان و بلوچستان و...).به هرحال انتقادهای ما به فمینیسم و رد ادعاهای پوچشان نباید منجر شود که وضعیت اسفبار زنان ایرانی را فراموش کنیم. در سال چند دختر کودک ایرانی به خانه شوهر فرستاده میشوند؟ چند زن یا دختر به وهم ارتباط با نامحرم توسط خانواده کشته میشوند(یا چیزهای دگر)؟چه تعداد دختر فروخته میشود؟ دستکم تراژدیهای انچنینی برای مردان وجود ندارد . از هر طرف که بنگرید ، میبینید که چه در کمیت و چه در کیفیت ، اینها با نمونههایی که برای مردان هست قابل مقایسه نیست. خود ما تا کنون چند خانواده روشنفکر دیدهایم که به ازای تاخیر زن یا دخترش از مثلا کلاس ، او را به باد فحش و کتک نگرفته باشد ؟ در گیلان که دیگر برای این آزادیها مشهور است، آنگاه که آنجا بودم، به کرات این چیزها را دیدهام . آنگاه که یک پسر در یک خانواده میتواند به راحتی چندین دوست دختر داشته باشد ، روابط و زیر و زبر وسائل شخصی دختر خانواده مثل موبایل پویش میشود تا مبادا با پسری در ارتباط باشد. پسران جوانی که به هر شهری بخواهند با دوستان خود میروند اما دخترها برای اردوهای مدرسه هم با خانواده دچار مشکل میشوند. بازهم پیش بروم ؟ و اینجا آن اصلی که گفتید نمیتواند برقرار باشد چرا که به هر حال تعداد این مشکلات زیادند.
پس اگر زندگی در ایران را به یک جاده تشبیه کنیم موضع من چنین است : برای مردان جادهای پهن اما پر از سنگلاخ ، چاله و چاه . برای زنان جادهای تنگ اما صاف و بدون پیچ . یعنی اکثریت زنان اگر در همان مسیری که جامعه از آنان انتظار دارد بروند هیچ مشکلی ندارند : اما این انتظارات تا حد زیادی آزادیهای فردی آنها را سلب میکند؛در عوضش زندگیای تنآسا و راحت خواهند داشت ( و فراموش نکنیم که برای اکثریت زنان ایران چنین است). مردان اما آزادیهای فردی و امکان مانور بیشتری دارند اما بار زندگی بسیار بیشتر بر دوششان سنگینی میکند.
بنابراین با حفظ مواضع پیشینم در قبال چرندیات و داستانسراییهای فمنیسم و باور به اینکه این معضلات برآمده از جامعهای سنتی و منحط جهان سومی است که به سرعت در اثر آزادیهای سیاسی و اجتماعی ، مدرنیسم، ارتباط با جهان خارج و افزایش رفاه اجتماعی تا حد زیادی حل خواهند شد و نیازی به راهکارها و نگاههای فمنیستی نیست چرا که علاوه بر نگاه نادرست و تحلیلهای کوکانه و بیپایه ، منجر به باززایی ناهنجاریهای قرینه خواهد شد؛ و همچنین با تکیه بر اصل تغییر ناپذیر تواضع در برابر حقیقت، باید پذیرفت که زنان ایرانی گاهی برای رفع نیازهای ساده و کوچک خود نیز باید هزینه زیادی چون ترد از خانواده و جامعه، انگهایی چون فاحشه و هرزه، فشارهای روحی و روانی و .... را دریافت کنند . برخی از اینها برای مردان نیز وجود دارند ، اما در کیفیت و بخصوص در کمیت معضلاتی که برای آزادیهای فردی زنان وجود دارند بیشترند.