پدافند از حقوق مردان

برگ ۳ از ۱۲

Ouroboros #۱۰۱
Dariush

من ...
.

خوب است که راجع به بیشینه‌ی مسائل باهم اتفاق نظر داریم،

بجای پرداختن به بخشی که برایم پذیرفتنی نیست، یک مقدمه‌ی نسبتا طولانی می‌نویسم، و سپس به مواردی که دانه‌دانه برشمرده‌اید می‌پردازم.

داریوش گرانقدر من هیچکدام از مشکلات و دشواری‌های زنان را انکار نمی‌کنم، و هرچند همه جا اینرا به کررات گفته‌ام، هنوز هم دوستان فمینیست(و در این گفتگو شما)، هرجا به دشواری اندکی برمی‌خورند فهرستی بی‌پایان از این دشواری‌ها را توی سر ما می‌کوبند و ما را بی‌دلیل متهم به نفی آنها می‌کنند. اینکه من بگویم ما در بخشی از جامعه شرایطی به مراتب درجات بدتراز زنان داریم به این معنا نیست که ما در همه جای جامعه شرایط بدتری داریم، یا شرایط زنان خوب است، یا ... اگر ما پیرامون انعطاف‌پذیری نقوش جنسیتی صحبت می‌کنیم، مردان بی‌شک دست پائین‌تر را دارند. اگر درباره‌ی آزادیهای فردی صحبت می‌کنیم، زنان و مردان به یک اندازه محدود می‌شوند و اگر درباره‌ی سخت‌تر بودن کدامیک از نقوش سنتی حرف می‌زنیم، باز هم مردان برنده خواهند بود. در این شکی نیست که قالبگیری جنسیت برای مردان با وسعت گسترده‌تر و شدیدتری اعمال می‌شود و پلیس جنسیتی بر آنها بسیار سخت‌گیرتر است: کوچکترین رفتار زنانه‌ای از سوی یک مرد بلادرنگ تعبیر به ابنه‌ای بودن، اواخواهر بودن یا چیزی مشابه می‌شود. هرگونه نمایش ضعف یا احساس درماندگی توسط مرد از جانب دوستان، خانواده و یا دیگر مردانی که جهت جلب نظر مساعد زنان قصد اثبات «مرد» بودن خود را دارند مورد تمسخر قرار می‌گیرد،، و هرچه رفتار یک مرد «زنانه‌تر» باشد، بیشتر مورد تحقیر و سرزنش و انکار قرار می‌گیرد.

در پرانتز و قبل از اینکه دوستان فمینیست شیرجه بزنند روی این قسمت و بگویند «خُب این خود نشان از زن‌ستیزی جامعه دارد» و «زن بودن برای مرد را پست می‌دانند چون از زنها بیزارند» و چرندیاتی از این قبیل، لازم است بدانند که پست شمردن مرد زن‌نما از آن جهت بوده که او هیچ ارزشی برای جامعه‌ی سنتی نداشته، یعنی نه ارزش مرد را داشته(تقبل هزینه‌ها و مسئولیتها، نبرد برای بقای اصلح جامعه، کشتن و کشته شدن برای محافظت از زنان و کودکان و ...)تمام آنچه یک مرد را «مفید» می‌کند(و مرد باید که مفید باشد تا ارزشمند محسوب بشود، بالعکس زن که به خودی‌خود و تنها با بودن ارزشمند است)، نه ارزش زنانه دارد و می‌تواند بچه‌دار بشود.

پس مرد زن‌نما یکسره «بی‌ارزش» مجسوب می‌شود و مورد تحقیری بی‌اندازه شدید قرار می‌گیرد ( نه بخاطر آنکه «ادای زنان را درآورده»، بلکه زیرا مرد تنها به اندازه‌ی استفاده‌/بهره‌ای که برای زنان/کودکان دارد ارزشمند محسوب می‌شود) که هیچ شخص دیگری در جامعه ناگزیر به تحمل آن نیست، نه زنان مردنما(مجازات زن لزبین در اسلام را مقایسه بکنید با همان مرد گی)، و نه حتی فواحش و بردگان جنسی تحقیری که یک مرد ِ بی‌استفاده از سوی دیگران متحمل می‌شود را حتی نمی‌توانند تصور بکنند، چه برسد به تحمل. نکته‌ای که همواره من برای درک این معضل به مخاطبان خود پیشنهاد کرده‌ام نظریه‌ها و نقل‌قولهایی‌ست که فمینیستهای افراطی درباره‌ی «بی‌استفاده» بودن مردان مطرح کرده‌اند، و نشان می‌دهد همینها که هرشب با فکر جنسیت می‌خوابند و هر روز صبح با عقده‌های فالیک بیدار می‌شوند، همچنان تحت این درک فرگشتیکی هستند که مرد از طریق استفاده/کارکردی که دارد ارزشمند می‌شود و اکنون که دیده‌ایم زنان قادر به انجام کارهای مردانه هستند(البته در سرتاسر تاریخ هم بوده‌اند)، پس باید پرسید «آنها به چه دردی می‌خورند»؟‌

اجازه بدهید کمی اینرا بیشتر بشکافیم. جامعه‌ی بدوی انسان را تصور بکنید. در سرتاسر فرگشت تنها گونه‌هایی زنده مانده‌اند که توانسته‌اند میان هزینه و نفع خود توازن برقرار کرده، در پایان روز از آنچه کرده‌اند سود ببرند. برای انسانها سود بردن عمیقا وابسته به توانایی تولید، و از آن مهمتر، تداوم این تولید بوده. ما بطور روزانه به مقادیر نسبتا زیادی خوراک و حجمی باورنکردنی از مراقبت و محافظت دربرابر محیط پیرامون نیاز داریم و میزان کاری که باید برای برخورداری از بازدهی عینی انجام بدهیم در قیاس با بسیاری پستانداران دیگر استثنایی‌ست(نوزاد انسان برای مثال تا چندین سال یکسره برای نجات یافتن وابسته به والدین خود است). پس بازدهی بیشتر برای جامعه‌ی انسانی انجام کارهای ضروری برای نجات یافتن، و بازتولید کارگرانی که قادر به انجام کارهای ضروری برای نجات یافتن هستند بوده. نقش زنان در این جامعه چه بوده؟ تولید این کارگران. این مهمترین وظیفه و ارزشمندترین قسمت از بازپرداخت یک زن به جامعه‌ی پیرامون خود است، چون مردان قادر به انجام آن نیستند، و در جمعیتی که پنج زن دارد و صد مرد، تعداد زنان است که شاخص رشد کمی(و طبیعتا کیفی)را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد اگرنه یک مرد تنها می‌تواند وظیفه‌ی جنسی تمام مردان جهان را انجام بدهد.

این باعث می‌شود که امنیت، آسایش و سلامت زنان به مراتب درجات مهمتر از همانهای مردان بوده باشد، زیرا نابودی زن برابر با نابودی همه خواهد بود. افزون بر این زنان از آنجاکه قادر به انجام این مهمترین وظیفه‌ی خود نسبت به جامعه باشند، نیازمند مراقبت، کمک و حمایت مداوم و موثر مرد بوده، زن باردار یا بچه‌بقل نمی‌تواند به شکار برود و یا وسایل امنیت خود و بچه‌اش را فراهم بکند. این به معنی آنست که زن تنها بدلیل داشتن رحم ارزشمندتر از مرد است، و بی‌نیاز از ایفا کردن نقشی ثانویه جهت اثبات مفید بودن خود. در نتیجه‌ی این وضعیت، خصوصیاتی که برای زنان حائز و واجد اهمییتی حیاتی محسوب می‌شده‌اند عبارت بودند از توانایی بیان مشکلات خود(تا مرد قادر به رفع و رجوع آنها باشد)، برخورداری از ویژگی‌های ظاهری که نشان‌دهنده‌ی توانایی او جهت به دنیا آوردن بچه‌های سالم بوده‌اند و از همه مهمتر خودخواهی در برابر از خودگذشتگی. تصور بکنید خانواده‌ای متشکل از انسانهای نخستین را، مرد در شکار قبلی زخمی شده و در رنج و عذابی‌ست بی‌اندازه شدید، زن به تازگی بچه‌دار شده و نیازمند غذای فراوان جهت شیر دادن و زنده ماندن.

اکنون اقتضای موقعیت ایجاب می‌کند که مرد، درد و رنج و نیاز زن را بر همان خودش ارجح بداند، ریسک تبدیل شدن از صیاد به صید را بپذیرد، درد خود را فراموش بکند، تمام خطرها را به جان بخرد و برای یافتن غذا از غار خود بیرون برود، زیرا در غیر اینصورت همگی خواهند مرد. زن نیز برپایه‌ی اقتضای شرایط چنان شده که نیاز خود، و سپس بچه‌ی خود را برهمان مرد ترجیح بدهد، زیرا اگر نگران درد بدن او باشد و از خروج وی از خانه جلوگیری بکند(و نیازهای او را بر نیازهای خودش ارجح بداند)، نتیجه باز مشخصا و مطلقا فاجعه‌آمیز خواهد بود. اینست که ما تکامل یافته‌ایم تا به نیازهای زنان توجه کامل داشته باشیم، و نیازهای مردان را یکسره نادیده بگیریم یا تنها زمانی آنها را به رسمیت بشناسیم که مستقیما به برآورده شدن بهتر نیازهای زنان ربط پیدا می‌کنند.

برپایه‌ی تمام آنچه گفته شد، اکنون منطقی و بدیهی‌ست که زن قادر به انجام وظایف خود، افزون بر همانهای یک مرد، در صورت وجود امکان عینی برای چنان شرایطی نه فقط چیزی پست و ناخواستنی محسوب نمی‌شود، بلکه حتی مورد تحسین و تشویق هم قرار می‌گیرد(بنگیرید به موقعیت «زن‌ مستقل و خودگردان مدرن» که «قدرت» او چه مایه تحسین شده و می‌شود، و نیز موفقیت باورنکردنی فمینیسم در برهم زدن نرمهایی به قدمت تاریخ طی شصت/هفتاد سال تلاش مستمر به نحوی بازگشت‌ناپذیر و ابدی)، پس زن قادر به انجام کارهای مردانه هرگز «پست» تلقی نمی‌شود زیرا افزون بر نقش اصلی خود، قادر به انجام وظایف ثانویه هم هست، اما زنی که قصد تغییر نقش اصلی خود را دارد بله، مورد تحقیر جامعه‌ی سنتی قرار می‌گیرد، زیرا ارزش مادر شدن بسیار بالاتر از مرد بودن است.

نکته‌ی دیگری که پیشتر هم به آن اشاره کردم اینست که هرگونه نمایش عواطف از سوی مرد «زنانه» تلقی شده و انکار می‌شود. اصلا یکی از دلایلی که ما این چنین با مقاومتی دیوانه‌وار روبرو می‌شویم و به محض اعلام و طرح مشکلات جنسیتی مردان همچون دیوانگان زنجیرگسیخته با ما رفتار می‌شود آنست که بشر تکامل یافته تا به مشکلات و مصائب مردان اهمییتی ندهد، و همانهای زنان را برطرف بکند. برپایه‌ی نیازهای عینی مردان از خودگدشته بار آمده‌اند، تا در وقت لزوم همراه با کشتی در حال غرق شدن به اعماق اقیانوس بروند، یا در جنگ با سر بالا گرفته بدوند به پیشواز باران گلوله‌ها، یا حتی درد جسمی خود را پنهان بکنند، ما هنوز پسربچه‌های نوزاد را بدون بی‌حسی ختنه می‌کنیم، زیرا پسر باید از طریق تحمل درد، تحقیر، عذاب و شکنجه‌ی جسمی و روانی «مرد» بشود و برای ازخودگذشتگی‌های بعدی آماده. اینست که مرد عاطفی، یا مردی که به خود جرئت می‌دهد با صدای بلند حالات نامطلوب خود را بر زبان بیاورد، در جوامع سنتی‌تر مثل ایران آشکارا تحقیر و انکار می‌شود، و نه فقط احترام، جایگاه اجتماعی و حتی هویت جنسی خود در برابر دیگران از دست می‌دهد، ما به نحوی بسیار جالب می‌بینیم که حتی شانس خود برای جفت‌گزینی را هم از دست می‌دهد و حتی در غرب هم، چیزی برای زنان غیرسکسی‌تر از مرد نالان و نق‌زن که به وقت روبرو شدن با مشکلات و مصائب عاطفی بجای «مثل یک مرد» با آنها «کنار» آمدن، مثلا گریه می‌کند وجود ندارد.

Ouroboros #۱۰۲

نه فقط زنان خشن مورد پیگرد و مجازاتی عادلانه(برابر با همان مردان)قرار نمی‌گیرند، وقتی با خشونت غیرقابل انکار آنها روبرو می‌شویم، طبیعی‌ترین واکنشی که وجود دارد تلاش برای توجیه آنست. «لابد کاری کرده»، «حتما حرکت خیلی ناجوری کرده» و ... مشابه آنها را درباره‌ی زنانی که از مردی کتک می‌خورند نمی‌شنویم، زیرا در اذهان عمومی مردها موجوداتی ذاتی خیر و پاک و بی‌گناه جا زده نمی‌شوند. به دلیل همین پیشداوری‌ها، یک مرد برای دفاع از خود مقابل یک زن خشن هیچ راهی ندارد، برخی ار زنان نیز با عنایت به این حقیقت و حداکثر بهره از آن، هر کار که خواستند که می‌کنند. آخرین نمونه در گستره‌ی بی‌شمار فیلمهایی که در اینترنت از این زنان خشن وجود دارد، این یکی بیشتر بیرون می‌ایستد، که در آن زنی در حال کتک زدن مردی خارجی به «دلایل نامشخص» است، و جالبتر از شدت و سطح «باورنکردنی» خشونتی که «زنک خرفت» در این فیلم مرتکب آن می‌شود، واکنش یکسره توام با بی‌تفاوتی و آسوده‌خاطری حاضران در صحنه است که با آرامشی هراسناک شاهد کتک خوردن یک انسان هستند:

LiveLeak.com - Foreign male beaten by woman for unknown reason

Russell #۱۰۳

حالا یک سوال امیر،این برابر بودن تقریبی تولد نوزادان پسر و دختر فقط معنیش

از استراتژی ژن خود خواه این میشود که سود احتمالی تقریبا برابری برای زن و مرد بودن دارد یا در همین نگاه اجتماع انسانها هم معنی میدهد؟
چرا مثلا 60 به 40 به سمت زنها نیست؟

Ouroboros #۱۰۴
Russell

حالا یک سوال امیر،این برابر بودن تقریبی تولد نوزادان پسر و دختر فقط مهنیش از استراتژی ژن خود خواه این میشود که سود احتمال تقریبا برابری برای زن و مرد بودن دارد یا در همین نگاه اجتماع انسانها هم معنی میدهد؟
چرا مثلا 60 به 40 به سمت زنها نیست؟

Fisher's principle - Wikipedia, the free encyclopedia

بطور کلی شاخص زن و مرد یکی‌ست مگر آنکه به دنیا آوردن یکی سخت‌تر از دیگری بشود، با این وجود از آنجاکه زنان شاخص ازدیاد جمعیت را کنترل می‌کنند، پس گونه‌هایی که در آن ازدیاد زنان اصل است سریع‌تر رشد می‌کنند. اگر میزان درون‌زایی زیاد باشد بدلیل اصل سلامت فراگیر بیشتر شدن زنها پسندیده‌تر است، زیرا رقابت میان «برادران» به کمتر شدن سلامت جفتها و والدین آینده (در تناسب با رقابت با غریبه‌ها)می‌انجامد، اما بعد دوباره با ازدیاد جمعیت و کمتر شدن احتمال درون‌زایی جمعیت جنسی به سوی برابری بازمی‌گردد، ما در طبیعت مثال زنده از این مورد داریم:
Sex allocation by a mite parasitic on insects: local mate competition, host quality and operational sex ratio - Springer

در برخی گونه‌های جانوری والدین می‌توانند جمعیت جنسی فرزندان خود را وابسته به شرایط تحت تاثیر قرار بدهند. مدل جدیدی که برمبنی مطالعه‌ی این گونه‌ها ارائه شده فرگشت جنسیتی را برمبنی عوامل محیطی(در برابر عوامل ژنی)می‌داند:
The adaptive significance of temperature-dependent... [Evolution. 2005] - PubMed - NCBI
Sex-change lizards settle a hot topic � News in Science (ABC Science)

این صفحه هم مباحث خوبی دارد.

Mehrbod #۱۰۵

امیر جان اینجا دیگر سپاسگزاری تک و تنها کار نمیکرد! (: همه‌یِ چیزهایی که ما پراکنده اینجا و آنجا
میدانستیم را بزیبایی هر چه بیشتر در واکاوی آوردی که براستی جای دست مریزاد گفتن دارد 💐

Russell

حالا یک سوال امیر،این برابر بودن تقریبی تولد نوزادان پسر و دختر فقط مهنیش از استراتژی ژن خود خواه این میشود که سود احتمال تقریبا برابری برای زن و مرد بودن دارد یا در همین نگاه اجتماع انسانها هم معنی میدهد؟
چرا مثلا 60 به 40 به سمت زنها نیست؟

من این را یک پاسخ دیگر هم میدهم,

همانجور که امیر گفت این یک مهاد فرگشتیکه که از یکسو پیوند تنگاتنگی با توان زادآوری مادینگان دارد که چون الَک کردن میماند,
اگر شمار نرینگان بیشتر شود, مادنیگان شمار مرزمندی از ژن آنها را به زادمان پسین میرسانند (بخش الک کردن), در سوی دیگر
اگر شمار مادینگان بیشتر شود باید با نرینگان کمتری بخوابند که کُد ژنتیکی اشان روی نسبت ١:١ کار میکند, پس زادمان پسین باز به سوی ١:١ می‌پَسگرایند.

هر آینه فراموش نشود که اگر بخواهیم میتوانیم نسبت مادینگان را بیشتر از نرینگان نگه داریم: Evolutionarily stable strategy - WiKi

این راهبُرد (strategy) ١:١ای وابستگی مهندینِ (≈سرنوشت‌سازی) بس بالایی به تیل آغازین (= initial point) دارد, اگر نسبت دو جنس در آغاز همسنگ (in equilibrium) بود, پس گزینش-
طبیعی از جهش‌یافتگیِ ژنتیکی راهبردهای دگرگُزین (alternative) بسختی پیشگیری میکند, مگر زمانیکه «نیرویِ بیرونیِ» سنگینی روی سوگیریدن پیاده‌سازی شود.

این همان همسنگیِ نش (مزداهیک‌دان) میباشد که در نگره‌یِ بازیها نیز داریم: Nash equilibrium - WiKi

warm #۱۰۶

خیلی مخلصیم ولی امیرخان(راستی! خرسندیم از ورود!). همگی فکر کونید کِریم‌آق‌منگول کم داشتین که تشریف آوردن مثِ‌اینکه! عینِ یه آق‌معلمِ باشخصیت تحمّل بفرمائین که حاجیت قصد کرده باسوات شه با اِیزه!
این "فرنام" واس ما نیوفتاد!(اسم مَرده! یا زن؟!) ولی یه چیزایی اونجا چپوندیم تا مشقمونو بَلَت شیم با سووالاتمون!

Russell #۱۰۷

من نمیدانستم که این نسبت 1:1 یک ESS است.ولی کنجکاوی من بیشتر روی رابطه این واقعیت بیولوژیک با ارزش اجتماعی بود.مردان هم برای مادر طبیعت ارزش دارند برای همان انتخاب و بقای اصلح و نیاز به سکس برای آمیختن ژنها و دفاع از ماده‌ها و حمالی و... ، بنظر میرسد که فقط از بین رفتن ماده‌ها باعث انتقراض تضمینی میشود و اجتناب از آن اولویت اول است (یک نوع اصل محافظه‌کارانه‌یِ فرگشتی).
ولی این 1:1 بودن بطور کلی جنس نر را به اندازه زنان ارزشمند میکند؟ (هر چند از نگاه فردی یک زن ارزش بسیار بیشتری دارد) یا اینکه،زنان حقیقتا ارزشمندتر هستند و این برابری و ESS بیش از آنکه نشان یکسان بودن ارزش باشد یک گیر افتادن در جنسی شدن شاخه انسان (بدلایلی که اصل فیشر بیان میکند) است نه هم ارزش بودن زن و مرد که نسبت برابر مانده؟
چرا در انسان این ارزشمندتر بودن زن در فرهنگ دیده میشود ولی در خود بیولوژی نه؟

Dariush #۱۰۸
Ouroboros

خوب است که راجع به بیشینه‌ی مسائل باهم اتفاق نظر داریم....

نخست سپاس بابت این پیک که به شکلی مدون، موجز، بی‌خلل و همه‌جانبه موضوع را واکاوی و جمع‌بندی کردید.
اگر پست‌های پیشین مرا خوانده باشید ، میدانید که در بیشینه مواردی که گفتید با شما هم‌رای هستم . اما چند نکته‌ی ظریف لابه‌لای پیک‌تان هست که میخواهم قدری بیشتر روی آنها گفتگو کنیم . نخست آنکه به نظرم قدری از آنچه من گفتم ، منحرف شدیم . اما میخواهم از همان نگاهی که شما ارائه کردید به این اختلاف بپردازم و نظر شما در مورد حس مالکیتی که مرد و خانواده در قبال زنان خانه‌ی خود دارند ، آنگاه که آن حالت‌ها و شکل‌های زیستن انسان‌های نخستین دگرگون گشته‌اند و به امروز رسیده است جویا شوم . مسلم است که این موضوع نیز توضیحات فرگشتیک دارد ، اما به هررو این وضعیتی‌ست که با آن روبرو هستیم که زنان همچون آبرو، حیثیت، دارایی و ... انگاشته میشوند طوریکه اگر خللی بر آن وارد آید، چه زن مقصر باشد و چه نباشد، چه نیاز اولیه ، غریزی و انسانی او باشد و چه نباشد، باز زن همچون یک دشمن خارجی انگاشته شده و هیچ معلوم نیست سرنوشتش به کجا بی‌انجامد. مقایسه کنید وضعیت مثلا پسر معتاد را با زن خانه‌داری که در تاریکی شب چند مرد به او حمله‌ور شده و به او تجاوز کرده‌اند(!). به نظرتان آن اهمیتی که زن در جوامع بدوی داشت و نیاز به حمایت و رفع نیازها، اکنون گریبان زنان را نگرفته و دست و پایشان را نبسته ؟ چنانکه گویا زنی نمیتواند نخواهد این حمایت‌ها را. اینها به نظرتان تیغ دولبه‌ای نیستند؟ به خصوص که اینها با تعصبات دینی نیز آمیخته شده . اینچنین است که این حس مالکیت و دارایی انگاشتن زنان در موارد زیادی باعث سلب اختیار و تصمیم گیری زن در مورد خود شده است.

در بخش دیگر ، ما قدری نیاز به توضیح در مورد آزادی‌های فردی و محدودیت‌های موجود برای هر دو جنسیت زن و مرد داریم . آنچه شما از هزینه‌های زندگی، میفرمایید، هیچ حرفی درشان نیست. اما زن چگونه میتواند خود را از این قالب خارج کند؟ مرد (مثل من) میتواند خیلی راحت‌تر قید هرچه زن و زندگی را زده و به زندگی خود بپردازد بدون آنکه کسی به او ایراد بگیرد و از خانه و خانواده و جامعه ترد شود (و مثل من خیلی اوقات تحسین هم شود). زن اما؟ «پیر دختر» و مایه ننگ خانواده و هزار چیز دگر.

از سویی ، باید وسعت یک مشکل را نیز بسنجیم . مردانی که به رفتارهای زنانه گرایش دارند چند درصد هستند ؟ میدانم که منظورتان نه فقط رفتار زنانه ، بلکه هرگونه رفتار «ناشایست برای یک مرد مقاوم و کوه درد(!)» است . اما به هر حال بازهم این همه که مشکلات اینچنینی زنان فراگیر هستند، برای مردان نیست

.

Ouroboros #۱۰۹
Russell

چرا در انسان این ارزشمندتر بودن زن در فرهنگ دیده میشود ولی در خود بیولوژی نه؟

به گمانم شما ارزش بیولوژیک را از عینکی زیادی فرهنگی می‌نگرید. ☺️
تولید مثل تنها به هیچ دردی نمی‌خورد اگر تمام بچه‌ها در بدو تولد یا مدت کوتاهی پس از آن بمیرند و اغلب مادر را نیز با خود ببرند، برای هر زنی یک مراقب لازم بوده تا حاضر باشد در برابر بهایی سنگین به جان خود، امنیت و آسایش او و بچه‌اش را تامین بکند. اینست که استراتژی 1:1 هنوز برای انسان کارآمدتر از همینطور ازدیاد تعداد ماده‌ها بوده. پس افزون بر «تعداد» بچه‌ها، توانایی رساندن آنها به سن تولید مثل نیز فاکتوری اصلی محسوب می‌شده.

Russell #۱۱۰
Ouroboros

به گمانم شما ارزش بیولوژیک را از عینکی زیادی فرهنگی می‌نگرید.
تولید مثل تنها به هیچ دردی نمی‌خورد اگر تمام بچه‌ها در بدو تولد یا مدت کوتاهی پس از آن بمیرند و اغلب مادر را نیز با خود ببرند، برای هر زنی یک مراقب لازم بوده تا حاضر باشد در برابر بهایی سنگین به جان خود، امنیت و آسایش او و بچه‌اش را تامین بکند. اینست که استراتژی 1:1 هنوز برای انسان کارآمدتر از همینطور ازدیاد تعداد ماده‌ها بوده. پس افزون بر «تعداد» بچه‌ها، توانایی رساندن آنها به سن تولید مثل نیز فاکتوری اصلی محسوب می‌شده.

متوجه این هم هستم که مردان لازم هستند همینطور اصلا یک دلیل ارزش زنان این است که خطر زیادی را همینجور بطور طبیعی برای زایمان قبول میکرده‌اند تا همین تازگی.
ولی سخن من اینست که این عدم تقارن که خودت هم گفتی یک مرد میتواند 5 زن را بارور کند ولی نه بلعکس نمود عینی ارزشمندی بیشتر ماده‌ها باید بشود،شاید علت تصور آینده سراسر لزبین هم همین عدم تقارن باشد،ولی گرفتاری در شیوه فعلی و ویژگی‌هایِ مسیر پیموده شده نمیگذارد این جابجایی صورت بگیرد،کلا خودم هم درست نمیدانم چی میگم ولی این چیزیه که در دهن منه یکمقدار از بعد فلسفی،اینکه دست آخر مادر طبیعت خودش یک فمینیست هست

!!

Ouroboros #۱۱۱

تنهایی، آنچنانکه مردان آنرا تجربه می‌کنند:

😞

Ouroboros #۱۱۳
Dariush

نخست سپاس بابت این پیک که به شکلی مدون، موجز، بی‌خلل و همه‌جانبه موضوع را واکاوی و جمع‌بندی کردید.
اگر پست‌های پیشین مرا خوانده باشید ، میدانید که در بیشینه مواردی که گفتید با شما هم‌رای هستم . اما چند نکته‌ی ظریف لابه‌لای پیک‌تان هست که میخواهم قدری بیشتر روی آنها گفتگو کنیم . نخست آنکه به نظرم قدری از آنچه من گفتم ، منحرف شدیم . اما میخواهم از همان نگاهی که شما ارائه کردید به این اختلاف بپردازم و نظر شما در مورد حس مالکیتی که مرد و خانواده در قبال زنان خانه‌ی خود دارند ، آنگاه که آن حالت‌ها و شکل‌های زیستن انسان‌های نخستین دگرگون گشته‌اند و به امروز رسیده است جویا شوم . مسلم است که این موضوع نیز توضیحات فرگشتیک دارد ، اما به هررو این وضعیتی‌ست که با آن روبرو هستیم که زنان همچون آبرو، حیثیت، دارایی و ... انگاشته میشوند طوریکه اگر خللی بر آن وارد آید، چه زن مقصر باشد و چه نباشد، چه نیاز اولیه ، غریزی و انسانی او باشد و چه نباشد، باز زن همچون یک دشمن خارجی انگاشته شده و هیچ معلوم نیست سرنوشتش به کجا بی‌انجامد. مقایسه کنید وضعیت مثلا پسر معتاد را با زن خانه‌داری که در تاریکی شب چند مرد به او حمله‌ور شده و به او تجاوز کرده‌اند(!). به نظرتان آن اهمیتی که زن در جوامع بدوی داشت و نیاز به حمایت و رفع نیازها، اکنون گریبان زنان را نگرفته و دست و پایشان را نبسته ؟ چنانکه گویا زنی نمیتواند نخواهد این حمایت‌ها را. اینها به نظرتان تیغ دولبه‌ای نیستند؟ به خصوص که اینها با تعصبات دینی نیز آمیخته شده . اینچنین است که این حس مالکیت و دارایی انگاشتن زنان در موارد زیادی باعث سلب اختیار و تصمیم گیری زن در مورد خود شده است. .

بله درست است غریزه‌ی قدرتمند جهت مراقبت کردن از زنان دربرابر تمامی خطراتی که ممکن است از آن رنج ببرند گاهی(نه اغلب، فقط گاهی، اما با تداوم و پیوستگی نامنقطع در تاریخ)به بسته شدن دست و پای آنها و محدود کردن حق انتخاب در ایشان انجامیده، اما این به دو معنی نیست، اول آنکه به معنی نداشتن قدرت توسط زنان نیست: آنها در سرتاسر تاریخ همواره قدرت عینی بیشتری از مردان داشته‌اند و در زندگی خود نقشی فعال، توام با رضایتمندی و اختیار کامل ایفا کرده‌اند. از زمانی که ما شروع به ثبت رکورد کرده‌ایم، همواره اکثریتی مطلق از زنان از زندگی خود رضایت داشته‌اند و اکثریت مطلقی از مردان ناراضی بوده‌اند، چون برخلاف آنچه فمینیسم و درک فمینیستی مایل است ما باور بکنیم، درآوردن پول بیشتر توسط مرد برای مثال، وقتی تمام مازاد آن درآمد در اختیار همسر او قرار می‌گیرد به معنای قدرت کمتر است نه بیشتر. پس افزون بر آنکه تمامی ساز و کار جامعه‌ی بشری جهت حداکثری کردن امنیت و آسایش و بقای بی‌دغدغه‌ی زنان تنظیم و پی‌ریزی شده، محدودیتهای طبیعی که ممکن است از چنان مراقبتهایی منتج بشوندنیز بطور دائم از نظر زمانی و با گسترش و پدید آمدن امکان(تکنولوژیک و اقتصادی و ...)، روبه کاهش بوده.

دیگر چیزی که این محدودیتهای برآمده از نیازهای عینی معنا نمی‌دهند، اینست که مردان از آنها نفع خاصی می‌برده‌اند! تصور بکنید مردی هستید حاضر در یکی از امواج انسانی بسیج، در شب عملیات کربلا که طی آن ظرف چند ساعت سی‌هزار مرد جوان ایرانی زیر آتش توپخانه‌ی عراق تکه‌تکه شدند، ترجیح می‌دادید در رخت‌خواب، و کنج امن خانه «محدود» شده باشید، یا چند ساعت دیگر زیر بارانی از آتش کشته بشوید؟ در سرتاسر تاریخ بشر این تفاوت میان زن و مرد بوده، و وظیفه‌ی زن سنتی اگر به پختن و شستن و زاییدن محدود می‌شده، همان مرد سنتی به نوکری ِ تقریبا مفت برای طبقه‌ی حاکم، کشته شدن در جنگهایی که هیچ نقشی در آنها نداشته و کشتن آدمهایی که آنها را نمی‌شناخته برای دفاع از «زن و فرزند» خود(یا حتی در مواردی که نداشته، همان ِ دیگران)بوده. حال اگر بنا بود یکی از این دو نقش را انتخاب بکنید، اگر می‌توانستید میان تبدیل شدن به یک شیء جنسی که تنها ارزش او به دنیا آوردن و بزرگ کردن بچه‌هاست و یا یک شیء غیرجنسی که هیچ ارزشی ندارد یکی را انتخاب بکنید کدامیک می‌بود؟

بله در جوامع سنتی زن و بچه‌های او به نوعی دارایی مرد هستند. شکی در این نیست، اما دلیل این چیست؟ توطئه‌ای اثبات نشدنی که مردان برای اعمال سلطه و کنترل زنانگی پی ریخته‌اند و تک‌تک آنها در آن شریک هستند؟ یا تنها بهایی که مرد در برابر سرویس خود به عنوان مراقب و محافظ و بانک دریافت می‌کند؟ تمامی شواهد به صحت دومی گواهی می‌دهند. مرد با پرداخت بهایی گزاف، آغشته به عرق و خون خود از بهروزی همسر/فرزندانش اطمینان کسب می‌کند و در مقابل از خودی بودن آن فرزندان، از طریق مالکیت بر دستگاه تولید مثل زن اطمینان کسب می‌کند: ده تا بده، یکی بگیر. اینست که مردان در جوامع سنتی بازندگان بده بستان جنسیتی بوده‌اند، چراکه همواره نیازها، آسایش، امنیت، رفاه و سلامت زنان و کودکان بر ایشان ارجحیت داده می‌شده، و مراقبت و تامین دیگران به قیمت بهایی مستقیم بر خودشان وظیفه‌ی اخلاقی، شرعی، قانونی و اجتماعی آنها تلقی می‌شده.

Dariush

در بخش دیگر ، ما قدری نیاز به توضیح در مورد آزادی‌های فردی و محدودیت‌های موجود برای هر دو جنسیت زن و مرد داریم . آنچه شما از هزینه‌های زندگی، میفرمایید، هیچ حرفی درشان نیست. اما زن چگونه میتواند خود را از این قالب خارج کند؟ مرد (مثل من) میتواند خیلی راحت‌تر قید هرچه زن و زندگی را زده و به زندگی خود بپردازد بدون آنکه کسی به او ایراد بگیرد و از خانه و خانواده و جامعه ترد شود (و مثل من خیلی اوقات تحسین هم شود). زن اما؟ «پیر دختر» و مایه ننگ خانواده و هزار چیز دگر.
.

مرد هم می‌شود مرد عزب که زمینی که بر آن خوابیده هرشب هزار بار او را لعنت می‌کند و ناقص است و لابد عیبی داشته و حتما خواجه بوده و شاید مفعول است. متحیرم از این قیاس شما، چون از نزدیک چند نفر مرد هرگز ازدواج نکرده می‌شناختم و دیده‌ام چه تحقیری از سوی «زنان» خانواده‌ی خود متحمل می‌شوند، اما آنچه برای من بیشتر از این قیاس شگفت انگیز است روش شماست، که من آنرا پیشتر به عنوان نگرشی توام با ایراد منطقی
و درکی تقلیل‌گرایانه رد کرده‌ام:

Ouroboros

قیاسی که شما می‌کنید نامربوط است. مثلا سیگار کشیدن مردان را با سیگار کشیدن زنان مقایسه می‌کنید و اینکه موردی برای سیگار کشیدن مردان وجود ندارد را نوعی کهتری بخصوص و خودویژه برای زنان می‌انگارید. این همان خبطی‌ست که نخستین بار فمینیستها مرتکب شدند و به این توهم رسیدند که مرد بطور سنتی برتر از زن بوده. آنچه مردانه تلقی می‌شود و در انحصار مردان است برای زنان ناپسند، و آنچه زنانه انگاشته می‌شود و مطلقا متعلق به زنان برای مردان ناپسند شمره می‌شود. سیگار کشیدن زن را باید با آرایش کردن مرد بسنجید. تحقیر لاشی‌گری زن را باید با کونی بودن مرد مقایسه بکنید، تحقیر زن شاغل را با تحقیر مرد خانه‌دار همنسجی بکنید، دیه‌ی کمتر زن را بگذارید کنار وظیفه‌ی جهاد، ارث بیشتر را بگذارید بقل ختنه و ...

اگرهم این ادعا را بپذیریم که مرد عزب به اندازه‌ی دختر ترشیده تف و لعنت نمی‌شنود(که من گمان می‌کنم حتی بیشتر هم بشنود)، آیا زن بی‌کار به اندازه‌ی مرد بی‌کاره با مقاومت و سرزنش روبرو می‌شود؟ نابرابری در یک عرصه‌ی اجتماعی برعلیه زنان، با نابرابری در یک عرصه‌ی اجتماعی دیگر برعلیه مردان جبران می‌شود، در پایان کار هم زنان با اختلافی بسیار فاحش برنده‌ی بازی هستند، زیرا بدترین و پست‌ترین وظایف یک جامعه همواره برعهده‌ی مردان بوده و اکنون نیز هست و بدترین انواع متصور نابرابری بر ایشان روا داشته می‌شود.

Dariush

از سویی ، باید وسعت یک مشکل را نیز بسنجیم . مردانی که به رفتارهای زنانه گرایش دارند چند درصد هستند ؟ میدانم که منظورتان نه فقط رفتار زنانه ، بلکه هرگونه رفتار «ناشایست برای یک مرد مقاوم و کوه درد(!)» است . اما به هر حال بازهم این همه که مشکلات اینچنینی زنان فراگیر هستند، برای مردان نیست .

اشتباه می‌کنید، دلیل اشتباهتان هم اینجاست که باز فقط یک جنبه از مشکل را می‌بینید، حجاب اجباری را برای مثال در نظر بگیرید. نمودی‌ست از تلاش جامعه‌ی سنتی جهت کنترل وجوه جلوه‌آمیز جنسی در افراد. اینرا مشکلی فراگیر برپاد زنان جلوه می‌دهند و می‌خواهند از طریق آن جامعه‌ی ایرانی را ضدزن جلوه بدهند. واقعیت اما اینست که نوبت مردان که می‌شود نیز، خوش‌پوشی و آنچه مرد را برای زن خواستنی می‌کند(=برخورداری از رده‌ی اجتماعی بالا و توانایی برای مراقبت/محافظت از او)برای مردان همانقدر محدود می‌شود: مثل حرام بودن طلا(که آشکارا نشان‌دهنده‌ی ثروت و مکنت و «سکسی» بودن مرد است).

یک مثال دیگر: خشونت برپاد زنان. با آنکه اکثریت مطلق تمام انواع خشونت، از جمله تجاوز جنسی در جامعه مردان هستند، تمام توجه روی اقلیت ناچیزی‌ست و مشکلات اکثریت قربانیان با چیزهایی از قبیل «آنها هم قربانی دیگر مردان هستند» و «اینها به ما ربطی ندارد» و «خُب به همدیگر تجاوز نکنند» پاسخ داده می‌شوند. حتی خشونت خانوادگی که همه وانمود می‌کنند چیزی‌ست از ازل تا ابد در همه جای جهان برضد زنان، قربانیان اول آن کودکان هستند، و مرتکبین اول آن زنان(برپاد اول کودکان، و سپس مردان).

پس چیزی که هست اینست که مشکلات زنان بزرگ‌نمایی می‌شوند، بی‌هوده جنسی جلوه داده می‌شوند و حساسیت غریزی شما به آنها هزار برابر شدیدتر است(به دلایلی که پیشتر آمد)، اگرنه آمار و داده‌ها همگی نشان می‌دهند که فراگیری یا عمق مشکلات و مصائب زنان در کم و بیش همه‌ی زمینه‌ها به مراتب درجات کمتر از همانهای مردهاست.

Nevermore #۱۱۴

چندی پیش در میان خانواده و دوستان بحث کار کردن بود و اینکه مردانی که به زنان شان میگویندبروکار کن چه مایه پست و حقیر هستندو زمانی که با مخالفت من مواجه شدند واکنش ها بسیار دیدنی بود.
اینکه همان زنانی که تا دیروز ناله و فغان میکردند که" شوهران مان یا پدران مان اجازه کار کردن به ما نمیدهند" چگونه ادعا می کردند که زن هیچ مسئولیتی در پول در آوردن ندارد و چشم مرد کور و دنده اش نرم باید پول در آورد و اگر این میان زنی پیدا شد که کار میکرد و درآمد داشت مرد حق ندارد از او بخواهد که این درآمد را خرج هزینه های زندگی کند و این پول" برای زن است".
جالب اینست، پس از اینکه من گفتم درصورتی که روزی بخواهم ازدواج کنم همانطور که طرف مقابلم از من انتظار کار کردن و پول در آوردن دارد من هم همین انتظار را دارم، با جملات و نگاه تحقیر آمیز مردان! و زنان فامیل مواجه شدم.😞

و اینکه بیشتر مردان می گفتند زنان لطیف و ظریف اند و کار کردن برایشان سخت است و اگر زن کار کند دیگر چه کسی زمانی که به خانه می آییم به ما برسد.بیچاره ها خبر نداشتند که چه کلاه گشادی بر سرشان رفته.

پ.ن:
خنده دارترین واکنش این بود:"دلم برای مادرت می سوزد با این پسرش".

Ouroboros #۱۱۵
Ouroboros

پس چیزی که هست اینست که مشکلات زنان بزرگ‌نمایی می‌شوند، بی‌هوده جنسی جلوه داده می‌شوند و حساسیت غریزی شما به آنها هزار برابر شدیدتر است(به دلایلی که پیشتر آمد)، اگرنه آمار و داده‌ها همگی نشان می‌دهند که فراگیری یا عمق مشکلات و مصائب زنان در کم و بیش همه‌ی زمینه‌ها به مراتب درجات کمتر از همانهای مردهاست.

یک چیز دیگرهم هست: ناتوانی فمینیسم و جهانبینی مبتنی بر درک فمینیستی در شناخت «مزیت زنی»، که به عنوان «زن‌ستیزی خیرخواهانه» رد می‌شود: چون زنان قدرت «واقعی» نداشته‌اند تمام مزایایی که در یک جامعه‌ی سنتی از آنها بهره می‌برند بر ایشان در مقام یک گروه اجتماعی تحمیل شده بوده، و مردان از آنجاکه تمام قدرت «واقعی» را در اختیار داشته‌اند هر امتیازی که داشته‌اند انتخاب خودشان و «مزیت» بوده. طبق همان منطق است که تمام مصائب زنان به گردن مردها، و هر کاستی‌ها و فلاکتی که مردان متحمل می‌شده‌اند انتخاب خودشان تلقی می‌شود.

پ.ن: این پست به طرز عجیبی به نوشته‌ی شهریار هم مربوط می‌شود!
همینجا هم نخستین پاسخ زنان به اینکه مرد در مدل سنتی خانواده باید تمام مصائب بازار را به جان بخرد و با نوسانات اقتصادی به تنهایی دست و پنجه نرم بکند این بود «خیلی بی‌جا کرده‌اید، مگر ما از شما خواسته‌ایم». مسئول موقعیت بد خودم، من هستم، مسئول موقعیت بد تمام زنان دیگر، من هستم، مسئول موقعیت بد مردان دیگر، گاهی من هستم، گاهی خودشان، مسئول موقعیت خوب من،یا مزیت مردی و مردسالاری‌ست یا آن «زنی‌»ست که همواره پشت سر مردان موفق هست، مسئول موقعیت خوب زنان هم اراده‌ی استوار و شخصیت مستقل و روحیه‌ی مدرن خودشان است، مسئول موقعیت خوب مردان دیگر هم تحقیر و سرکوب و سواری از زنان دیگر است. 🚽

Russell #۱۱۶
Ouroboros

یک چیز دیگرهم هست: ناتوانی فمینیسم و جهانبینی مبتنی بر درک فمینیستی در شناخت «مزیت زنی»، که به عنوان «زن‌ستیزی خیرخواهانه» رد می‌شود: چون زنان قدرت «واقعی» نداشته‌اند تمام مزایایی که در یک جامعه‌ی سنتی از آنها بهره می‌برند بر ایشان در مقام یک گروه اجتماعی تحمیل شده بوده، و مردان از آنجاکه تمام قدرت «واقعی» را در اختیار داشته‌اند هر امتیازی که داشته‌اند انتخاب خودشان و «مزیت» بوده. طبق همان منطق است که تمام مصائب زنان به گردن مردها، و هر کاستی‌ها و فلاکتی که مردان متحمل می‌شده‌اند انتخاب خودشان تلقی می‌شود.

بنظر میرسه هم ویکیپدیا در تصرف فمینیست‌هاست هم فضای اجتماعی رو طوری در اختیار گرفتند که نشه چیزی علیه شون گفت ،امثال مثالی که شهریار گرامی گفت.
یکسری راهکار هم بنظر من برای مبارزه برای دفاع از حقوق مردان نیاز داریم

😖

Dariush #۱۱۷
Russell

بنظر میرسه هم ویکیپدیا در تصرف فمینیست‌هاست هم فضای اجتماعی رو طوری در اختیار گرفتند که نشه چیزی علیه شون گفت ،امثال مثالی که شهریار گرامی گفت.
یکسری راهکار هم بنظر من برای مبارزه برای دفاع از حقوق مردان نیاز داریم

این برآمده از قابلیت منحصر بفرد زنان در جلب کردن و بسیج احساسات به نفع خود است . این راهکاری که شما می‌فرمایید اگرچه ضروری و قابل دست‌یابی است ، اما موثر نیست (یا به عبارت بهتر عقیم می‌ماند) چرا که آنقدر که دستگاه پروپاگاندای فمینسیت‌ها قدرتمند است ، مردانی چون من و شما یا آنقدر انگشت‌شمار هستیم که فریادمان به جایی نمیرسد یا اینکه معمولا با بی‌خیالی از کنارشان رد میشویم و میگوییم «بگذار اینقدر قُر بزنند تا بترکند!» غافل از اینکه اینها آنقدر با بی‌شرمی یک به یک دارند سنگرها را تصرف میکنند که در نهایت هیچ معلوم نیست که به کجا قرار است برسیم . بعضی از چیزهایی که میبینم و میشنوم دیگر شگفت‌آور که نه ؛ وحشت‌زا هستند ؛ در آینده بیشتر در این مورد حرف میزنم .
آیا جایی گوش مردان و مردمان زنگ خواهد زد و این انفعالشان در قبال این تحرکات و تحریکات جایی متوقف میشود؟ به نظرم اگر هم اتفاق بیافتد ، خیلی دیر چنین چیزی پیش می‌آید.

Russell #۱۱۸
Dariush

این برآمده از قابلیت منحصر بفرد زنان در جلب کردن و بسیج احساسات به نفع خود است . این راهکاری که شما می‌فرمایید اگرچه ضروری و قابل دست‌یابی است ، اما موثر نیست (یا به عبارت بهتر عقیم می‌ماند) چرا که آنقدر که دستگاه پروپاگاندای فمینسیت‌ها قدرتمند است ، مردانی چون من و شما یا آنقدر انگشت‌شمار هستیم که فریادمان به جایی نمیرسد یا اینکه معمولا با بی‌خیالی از کنارشان رد میشویم و میگوییم «بگذار اینقدر قُر بزنند تا بترکند!» غافل از اینکه اینها آنقدر با بی‌شرمی یک به یک دارند سنگرها را تصرف میکنند که در نهایت هیچ معلوم نیست که به کجا قرار است برسیم . بعضی از چیزهایی که میبینم و میشنوم دیگر شگفت‌آور که نه ؛ وحشت‌زا هستند ؛ در آینده بیشتر در این مورد حرف میزنم .
آیا جایی گوش مردان و مردمان زنگ خواهد زد و این انفعالشان در قبال این تحرکات و تحریکات جایی متوقف میشود؟ به نظرم اگر هم اتفاق بیافتد ، خیلی دیر چنین چیزی پیش می‌آید.

بنظر من فمینیست‌ها اگر بیایند بیرون واقعا آن تئوزی‌هایشان را در معرض عموم مورد نقد و مناظره قرار دهند و مردم بدانند واقعا چه میگویند ضربه

بزرگی میخورند.آنقدرها هم ضربه ناپذیر نیستند.اساسا با این مزخرفاتی که سر هم میکنند و توهمات هم خودشان بجایی نمیرسند و یکجا بالاخره این سرباز میکند.یک جنبش پادسکسیسم واقعی لازم است،حداقلش اینست که راه را برای حرکتهای بعدی باز میکند.

Ouroboros #۱۱۹
Russell

بنظر میرسه هم ویکیپدیا در تصرف فمینیست‌هاست هم فضای اجتماعی رو طوری در اختیار گرفتند که نشه چیزی علیه شون گفت ،امثال مثالی که شهریار گرامی گفت.
یکسری راهکار هم بنظر من برای مبارزه برای دفاع از حقوق مردان نیاز داریم

راسل جان همه چیز در اختیار فمینیستهاست و هرگز اجازه‌ی شنیده شدن صدای مخالف را نمی‌دهند، اسلام‌گرایان ِ جهان مدرن هستند به نوعی و هر نقدی به مقدسات خود را با ترور شخصیت(برابر مدرن تکفیر)پاسخ می‌دهند.

راه‌هایی که وجود دارند:

1. نقد دگم‌ها، خطاها و اشتباهات این ایدئولوژی بدون اشاره‌ای به مردان:
- نقد ادعاهای مهمل و اثبات‌نشدنی و غیرعلمی همچون مردسالاری، مزیت مردی، فرهنگ تجاوز و اینها از طریق اشاره به کاستی‌های منطقی‌شان نه خطاهای عینی آنها. برای مثال اشاره بکنید که تئوری مردسالاری با درک دانشیک از سوژه‌ی تحقیق تضاد دارد زیرا نظریه را قبل از مشاهده ارائه می‌کند و سپس در جهان واقعی به دنبال مصداق یابی می‌رود، بجای آنکه با برسی جهان واقعی به تئوری برسد(قانون شرلوک هلمز). یا اشاره بکنید که از چند جوک مهجور پیرامون تجاوز جنسی نتیجه‌ گرفتن که در جامعه‌ی کنونی تجاوز امری‌ست پسندیده و پذیرفته تعمیم نادرست و نابحای جزء به کل است. خلاصه بجای آنکه همچون من عدم تطابق فمینیسم و واقعیت را نقد بکنید، روش‌شناسی آنها را هدف بگیرید که همان اندازه حقیر، سخیف و پُرحفره است، و باعث بوجود آمدن مقاومت چندانی هم نمی‌شود.

- تا واپسین نفس از فضای مردانه دفاع بکنید و تا می‌توانید خواستار حضور در فضای زنانه بشوید.

2. نقد دستاوردهای درخشان این فرقه، که از همانهای آپارتاید دست‌کمی ندارند :
- تبعیض مثبت
-

ضایع شدن تمامی حق و حقوق پدران

- دادگاه‌های خانواده‌ی فاسد و ناکارآمد و ضدمرد، که در بیش از هشتاد درصد پرونده‌ها بچه را به مادر می‌دهند
- «وزارت زنان» درحالی که وزارتی برای مردان وجود ندارد
- مردستیزی افسارگسیخته در ادبیات، رسانه‌های عمومی و جامعه
- محروم کردن مردان از هرگونه حمایت به هنگام اذیت و آزار خانگی، با آنکه بیش از چهل درصد قربانیان خشونتهای خانگی مرد هستند
- دفاع سازمان‌یافته از زنانی که به دروغ تهمت تجاوز می‌زنند، طرح اینکه تمام مردان متجاوزان در انتظار هستند، اینکه مردان مورد تجاوز قرار نمی‌گیرند و ..
- بهتر نشدن(و گاهی حتی تشدید)هیچکدام از شرایط نابرابر مردان، از عمر کمتر، تا سن بالاتر بازنشستگی، تا اشغال تمام مشاغل پست، تا خدمت سربازی و ...
- مجازات نابرابر زن و مرد بخاطر جرم یکسان، مردان چهار برابر احتمال محکوم شدن بالاتری دارند
- صدها میلیون یورو پولی که به «انجمنهای زنان» داده می‌شود، در برابر «هیچ» پولی که به انجمنهای مردان تعلق می‌گیرد
- ده‌ها برابر پولی که برای یافتن درمان سرطان پستان و آگاهی درباره‌ی آن هزینه می‌شود، در برابر همانی که برای سرطان پروستات خرج می‌کنند. با آنکه دومی قربانیان بیشتری می‌گیرد، و اکثریت قربانیان همه‌ی انواع سرطان بصورت تک‌تک، و نیز بیشینه‌ی تمامی قربانیان سرطان، مردان هستند(حتی زمانی که سرطان پستان را هم اضافه می‌کنیم)
و ...

3 آگاهی عمومی پیرامون مسائل و مشکلات مردان را بالا ببرید، با تاکید بر مرد بودن قربانیان:
- اینکه ۹۸٪ بیشتر ِ قربانیان سوانح کاری مرد هستند
- اینکه ۹۸٪ بیشتر ِ معتادان حرفه‌ای مرد هستند
-

اینکه ۹۵٪ بیشتر ِزندانیان سیاسی و غیرسیاسی مرد هستند

- اینکه ۹۰٪ بیشتر قربانیان جمهوری اسلامی مرد هستند
- اینکه ختنه‌ی پسران باید انتخاب خودشان باشد
- اینکه خدمت سربازی عادلانه نیست
- اینکه ده‌ها هزار نفر مرد بیگناه بخاطر مهریه در زندان هستند
و ...

Dariush #۱۲۰
Russell

بنظر من فمینیست‌ها اگر بیایند بیرون واقعا آن تئوزی‌هایشان را در معرض عموم مورد نقد و مناظره قرار دهند و مردم بدانند واقعا چه میگویند ضربع بزرگی میخورند.آنقدرها هم ضربه ناپذیر نیستند.اساسا با این مزخرفاتی که سر هم میکنند و توهمات هم خودشان بجایی نمیرسند و یکجا بالاخره این سرباز میکند.یک جنبش پادسکسیسم واقعی لازم است،حداقلش اینست که راه را برای حرکتهای بعدی باز میکند.

مشکلی که اینجا هست نوعی پذیرش ناخودآگاه و سنتی مظلومیت ذاتی زنان توسط بخشهای وسیعی از جامعه، از جمله بخش قابل توجهی از مردان . چنان که امیر هم در پست پیشین خود به خوبی آنرا نمایاند و من هم به طور تلویحی به آن اشاره کردم : مرد = کوه درد ، زن = بهشت زیرپایش است . یعنی هتا در مثل‌ها و سخنان روزمره و عادی هم چنین چیزهایی رواج دارند. از این گذشته ، شما فکر میکنید مردم به استدلال و شواهد تاریخی گوش فرا میدهند؟ مردان باید «مرد» باشند و جایی هم حقش زیر پا گذاشته شد ، اشکالی ندارد، این زن است که همه جا مورد توجه است. امیر درست میگوید که ما قربانی نوعی نگاه تبعیض آمیز و مضحک بوده و هستیم که انگار مرد باید یک روئین‌تن باشد و زن همچون گلی که اگر برای حفظش جانمان را از دست بدهیم، باید افتخار کنیم . این اگر تبعیض علیه مردان نیست پس چیست؟ حال میدانید چه چیزی در این نمایش وقیحانه به شدت مضحک است؟ اینکه همه‌ی اینها به کلی دگرگون نمایانده میشود . و برای اینکه این طنزِ آمیخته با عوام‌فریبیِ بی‌شرمانه غنی‌تر شود، مردان هم با این جریان همدست شده و خودشان توی سر خودشان میزنند. چند مرد را دیده‌اید که حالا یا به خاطر *لیسی یا به خاطر ناآگاهی و یا به سبب خاک‌برسری سرشان را پائین گرفته‌اند تا فمنیست‌ها چپ و راست به آنها پس‌گردنی بزنند؟
نیاز است تا قدری با خود تامل کنیم تا دریابیم که چرا این سخنان گوشهای بیشتری را به خود جلب میکنند و برای من و شما کسی تره هم خرد نمیکند که هیچ متهم دوباره زن‌ستیزی نیز میشویم و سخنانمان نیز در حد همین فروم‌ها و وبلاگ و ... بیشتر نمیرود در حالیکه آنان کرسی‌ها و کلاس‌های زن‌شناسی و فمنیستی دارند، سایتها و رسانه‌های جمعی کثیر دارند، گروه‌های متحد و منسجم دارند و... . واقعا چرا؟

undead_knight #۱۲۱

فکر میکنم تنها number guy اینجا منم:))
راستش استدلال های امیر بسیار زیباست و جدا از خوندنشون لذت میبرم:)ولی ضعفی که من میبینم که گاهی خیلی مهم میشه اینه که خیلی وقت ها از تجربه های شخصی نه فقط برای اثبات یک واقعیت بلکه به طور مستقیم یا غیر مستقیم برای اثبات فراگیری،شدت و سایر ویژگی هایی استفاده میشه که مرتبط به اندازه گیری و آمار هست.

Mehrbod #۱۲۲
undead_knight

فکر میکنم تنها number guy اینجا منم:))
راستش استدلال های امیر بسیار زیباست و جدا از خوندنشون لذت میبرم:)ولی ضعفی که من میبینم که گاهی خیلی مهم میشه اینه که خیلی وقت ها از تجربه های شخصی نه فقط برای اثبات یک واقعیت بلکه به طور مستقیم یا غیر مستقیم برای اثبات فراگیری،شدت و سایر ویژگی هایی استفاده میشه که مرتبط به اندازه گیری و آمار هست.

آروین شخصی + پشتوانه‌یِ فرگشت ≠ آروین شخصی

اینکه بگوییم "در فرهنگ من دیده‌ام جانِ مردان کمتر از زنان ارزش دارد, زیرا فرگشت‌وار یک مرد جایگزین‌پذیری نزدیک به ١٠٠% دارد",
تا اینکه بگوییم "من دیده‌ام در همبود مردان خشم بیشتری از زنان نشان میدهند, پس در مردان خشمِ بالاتری هست"

بیگمان یکی نیستند, دومی را تنها از مادین‌گرایان (feminsts) میشنوید و هرگز هم برایتان نمیگویند این نگره‌هایِ بامزه‌اشان از دیدگاه فرگشت چگونه آزندیده (= interpret) میشوند,
هتا اگر نیک بنگرید مادین‌گرایان یکی از دشمن‌هایِ فرگشت هستند که گرچه
به خودِ پنداره نمیتازند, ولی با فرجامیابی‌هایِ فرگشتیک پیوسته دشمنی نشان میدهند.

Dariush #۱۲۳
Ouroboros

راه‌هایی که وجود دارند:

با همه‌ی اینها، آیا شما همچنان باور دارید میشود در برابر هجمه‌های فمنیست‌ها و آنچیزها که در پست پیشین گفتم ، جبهه‌ای منسجم و متحد تشکیل داد ؟ من که باور ندارم . به خصوص اینکه در صورتی که بخواهیم در مقابلشان بایستیم، نخستین مشت‌ها توسط مردان است که به سمت ما می‌آیند . البته به هرحال از منفعل بودن بهتر است، اما قدری اگر واقع‌بین باشیم ، فمینیست‌ها در قبال سکوت ما و حمایت‌های چندجانبه، چند دهه از ما پیش هستند، سربازان بیشتری دارند، گفتمان جعلی «زن ستیزی» را به خوبی جاانداخته‌اند و در پوششِ آن آشکارا مردستیزی میکنند ، حمایتهای حکومت‌ها را دارند و ... . هیچ چیز نمیتواند جلوی یک حرکت عوامانه احمقانه را بگیرد و معمولا مهم نیست که حق با کیست و استدلال‌های کدام طرف محکم‌تر هستند. قبل از اینکه مرا بدبین توصیف کنید، یکبار دیگر به مساله نگاه کنید و همسان‌هایش را در تاریخ پی بگیرید تا ببینید وقتی نوعی گفتمان و نگاه خاص در میان عوام جا افتاد دیگر رهایی از آن به سادگی امکانپذیر نیست و معلوم نیست کجا متوقف شود . مثل اتومبیلی که با سرعت 200 کیلومتر در ساعت در حرکت است و ترمز پاره میکند.

undead_knight #۱۲۴
Mehrbod

آروین شخصی + پشتوانه‌یِ فرگشت ≠ آروین شخصی

اینکه بگوییم "در فرهنگ من دیده‌ام جانِ مردان کمتر از زنان ارزش دارد, زیرا فرگشت‌وار یک مرد جایگزین‌پذیری نزدیک به ١٠٠% دارد",
تا اینکه بگوییم "من دیده‌ام در همبود مردان خشم بیشتری از زنان نشان میدهند, پس در مردان خشمِ بالاتری هست"

بیگمان یکی نیستند, دومی را تنها از مادین‌گرایان (feminsts) میشنوید و هرگز هم برایتان نمیگویند این نگره‌هایِ بامزه‌اشان از دیدگاه فرگشت چگونه آزندیده (= interpret) میشوند,
هتا اگر نیک بنگرید مادین‌گرایان یکی از دشمن‌هایِ فرگشت هستند که گرچه
به خودِ پنداره نمیتازند, ولی با فرجامیابی‌هایِ فرگشتیک پیوسته دشمنی نشان میدهند.

داستانی داریم ما با این تفسیر از فرگشت:)) (البته با این یکی هیچ مخالفتی نداشتم:) )
منطور من چیزهای دیگه ای هست و ناشی از اینه که خیلی روی تفسیر آمار و ارقام حساس هستم:) :

Ouroboros

ضایع شدن تمامی حق و حقوق پدران

بدون به اشاره به آمار مردانی که به دنبال حق سرپرستی هستند؛که آمارهای بسیار جالبی داره:)

Ouroboros

اینکه ۹۵٪ بیشتر ِزندانیان سیاسی و غیرسیاسی مرد هستند

فکر میکنم فعال سیاسی برخلاف سربازی یک چیز اجباری نباشه:))آیا ما آمار فعالان سیاسی و یا مجرمین زن و مرد رو داریم مقایسه میکنیم؟!آیا تعداد مجرمین برابر هست؟!:)

Russell #۱۲۵
undead_knight

فکر میکنم فعال سیاسی برخلاف سربازی یک چیز اجباری نباشه:))آیا ما آمار فعالان سیاسی و یا مجرمین زن و مرد رو داریم مقایسه میکنیم؟!آیا تعداد مجرمین برابر هست؟!:)

یا امام نقی !!
مگر زندانیان سیاسی قرار است ربطی به سایر زندانیان داشته باشد.بدیهیست که اینها دسته جدایی هستند که زندانی بودنشان از بیخ نامشروع است.به قول امیر بعد تنها برای نجات از اعدام زنی که شوهر خودش را کشته کمپین راه میافتد.
در کل بنگرم تنها دفاع از فمینیسم میتواند دوستان را مجبور کند چنین پستهایی را بنام استدلال برای ما بفرستند

!!

undead_knight #۱۲۶

یک ترول کوچولو هم برای اینکه بعدا فمنیسم محکوم بشه:))
برای پداآقند از حقوق مردان در برابر فمنیست ها ناامید نباشید این راهکارها ممکنه جواب بده:))
Spate of hoax bombs hits family courts | UK news | The Observer
و البته در راستای اینکه همچنان خوشبختانه! درصد زیادی از اعضای ارتش ها، پلیس و نیروهای امنیتی و نظامی مرد هستند میشه با گسترش آگاهی با توسل به قوه قهریه جلوی توطئه جهانی فمنیست ها رو گرفت:))

Russell #۱۲۷
Dariush

با همه‌ی اینها، آیا شما همچنان باور دارید میشود در برابر هجمه‌های فمنیست‌ها و آنچیزها که در پست پیشین گفتم ، جبهه‌ای منسجم و متحد تشکیل داد ؟ من که باور ندارم . به خصوص اینکه در صورتی که بخواهیم در مقابلشان بایستیم، نخستین مشت‌ها توسط مردان است که به سمت ما می‌آیند . البته به هرحال از منفعل بودن بهتر است، اما قدری اگر واقع‌بین باشیم ، فمینیست‌ها در قبال سکوت ما و حمایت‌های چندجانبه، چند دهه از ما پیش هستند، سربازان بیشتری دارند، گفتمان جعلی «زن ستیزی» را به خوبی جاانداخته‌اند و در پوششِ آن آشکارا مردستیزی میکنند ، حمایتهای حکومت‌ها را دارند و ... . هیچ چیز نمیتواند جلوی یک حرکت عوامانه احمقانه را بگیرد و معمولا مهم نیست که حق با کیست و استدلال‌های کدام طرف محکم‌تر هستند. قبل از اینکه مرا بدبین توصیف کنید، یکبار دیگر به مساله نگاه کنید و همسان‌هایش را در تاریخ پی بگیرید تا ببینید وقتی نوعی گفتمان و نگاه خاص در میان عوام جا افتاد دیگر رهایی از آن به سادگی امکانپذیر نیست و معلوم نیست کجا متوقف شود . مثل اتومبیلی که با سرعت 200 کیلومتر در ساعت در حرکت است و ترمز پاره میکند.

خوب داریوش جان گل دوم رو که اول نمیشه زد،جنبش ضد برده داری هم از یکجایی شروع شد بالاخره و بعد از سال‌ها نتیجه عینی خودش رو داد.
در نبرد با ایدئولوژی‌هایی مثل اسلام و... باید بلند مدت و یکمقدار فراتر از من و خودت نگاه کنیم با نگاه به آیندگان،پدران ما اگر اینکار رو کرده بودند مثلا با اسلام این داستان رو نداشتیم،این نگاه بدون سود و فایده در نبرد چیز خوب و لازمیه.

undead_knight #۱۲۸
Russell

یا امام نقی !!
مگر زندانیان سیاسی قرار است ربطی به سایر زندانیان داشته باشد.بدیهیست که اینها دسته جدایی هستند که زندانی بودنشان از بیخ نامشروع است.به قول امیر بعد تنها برای نجات از اعدام زنی که شوهر خودش را کشته کمپین راه میافتد.
در کل بنگرم تنها دفاع از فمینیسم میتواند دوستان را مجبور کند چنین پستهایی را بنام استدلال برای ما بفرستند !!

راسل عزیز من در مورد توجه به زندانیان سیاسی چیزی نگفتم و نمیدونم چرا به چیزی حمله میشه که اصلا در موردش نظری ندادم:))

من در مورد خود آمار صحبت میکنم و خب شاید این گیر برای دوستان چندان منطقی و آشنا به نظر نرسه :))ولی اینکه چون درصد بالایی از زندانیان سیاسی مرد هستند پس در حق مردان بیشتر از زنان ظلم میشه استدلال خوبی نیست مگر اینکه نشون بدیم آمار فعالان سیاسی مرد و زن چندان اختلاف زیادی نداره.

مگرنه اینکه توجه به زندانیان زن بیشتر از توجه به زندانیان مرد هست به نطر استدلال خوب و محکمی میاد و من هم فعلا در موردش هیچ نطری ندارم:)

Russell #۱۲۹
undead_knight

یک ترول کوچولو هم برای اینکه بعدا فمنیسم محکوم بشه:))
برای پداآقند از حقوق مردان در برابر فمنیست ها ناامید نباشید این راهکارها ممکنه جواب بده:))
Spate of hoax bombs hits family courts | UK news | The Observer
و البته در راستای اینکه همچنان خوشبختانه! درصد زیادی از اعضای ارتش ها، پلیس و نیروهای امنیتی و نظامی مرد هستند میشه با گسترش آگاهی با توسل به قوه قهریه جلوی توطئه جهانی فمنیست ها رو گرفت:))

همونطور که دوستان گفتند فمینیسم شباهت زیادی به اسلام داره و اگر فمینیسم بخواد با این روشها موفق بشه قطعا اسلام چند صد برابر موفقتر در فتح جهان خواهد بود،ما بیش از شما در موفقیت روشهای فاشیستی نگرانی نداریم !!
فمینیستها هم توطئه شان مثل مردسالاری توسط روح و جن نیست،سازمان دهی واقعی و ورکشاپ دارند از خودآگاهانه هم آنطرفتر است.
شما هم قدری بیشتر ترول کن ،تعارف نکن،ببینیم تکنیک‌هایِ روانشناسی (ناصادقانه) موثرتر هستند یا سبک مناظره ما !!

Ouroboros #۱۳۰
Dariush

با همه‌ی اینها، آیا شما همچنان باور دارید میشود در برابر هجمه‌های فمنیست‌ها و آنچیزها که در پست پیشین گفتم ، جبهه‌ای منسجم و متحد تشکیل داد ؟ من که باور ندارم . به خصوص اینکه در صورتی که بخواهیم در مقابلشان بایستیم، نخستین مشت‌ها توسط مردان است که به سمت ما می‌آیند . البته به هرحال از منفعل بودن بهتر است، اما قدری اگر واقع‌بین باشیم ، فمینیست‌ها در قبال سکوت ما و حمایت‌های چندجانبه، چند دهه از ما پیش هستند، سربازان بیشتری دارند، گفتمان جعلی «زن ستیزی» را به خوبی جاانداخته‌اند و در پوششِ آن آشکارا مردستیزی میکنند ، حمایتهای حکومت‌ها را دارند و ... . هیچ چیز نمیتواند جلوی یک حرکت عوامانه احمقانه را بگیرد و معمولا مهم نیست که حق با کیست و استدلال‌های کدام طرف محکم‌تر هستند. قبل از اینکه مرا بدبین توصیف کنید، یکبار دیگر به مساله نگاه کنید و همسان‌هایش را در تاریخ پی بگیرید تا ببینید وقتی نوعی گفتمان و نگاه خاص در میان عوام جا افتاد دیگر رهایی از آن به سادگی امکانپذیر نیست و معلوم نیست کجا متوقف شود . مثل اتومبیلی که با سرعت 200 کیلومتر در ساعت در حرکت است و ترمز پاره میکند.

بطور کلی جنبشهای مردمحور اکنون سه شاخه شده‌اند:

1. «مردان به راه خود»، بزرگترین آنها که بیش از آنکه «جنبش» باشد یک «وضعیت» است. مرد ِ ترس‌خورده و نابودشده تحت هجمه‌ی فمینیستی و اشغال فضای مردانه توسط زنانگی آگاه یا نا-آگاه به این نتیجه رسیده که به سود اوست در زیرزمین خانه‌ی پدری پلی‌استیشن بازی بکند و کاری انتخاب بکند که فقط برای پرداخت اجازه و قبوض خانه کافی باشد. 40٪ مردان زیر سی سال ژاپن هرگز ازدواج نمی‌کنند، بسیاری مردان آن کشور همخوابی با عروسکهای مصنوعی را به همنشینی با زنان ترجیح می‌دهند و یکی از بالاترین آمارهای خودکشی مردان(71% کل خودکشی‌ها)در جهان صنعتی را دارند. پس هرچند خود جنبش(کسانی که آگاهانه می‌روند به «راه خودشان»)بسیار اندک است، عده‌ی پسرانی که به نتیجه می‌رسند که بازی دیگر ارزش ادامه دادن ندارد زیرا برنده شدن در آن ممکن نیست همه جای دنیا به درصدی بسیار شایسته‌ی توجه تبدیل شده.

2. خانم‌بازها. اینها دریافته‌اند که گند ِ ماجرا درآمده و نظم حاکم شده درپی جنبش فمینیستی چه مایه ویرانگر است، می‌دانند اگر تمام حرکاتشان هم مبتنی بر استانداردهای «مرد خوب» باشد تا آخر عمر تنها می‌مانند و یک زن برای سکس یک گوشت‌کوب را به یک «مرد خوب» ترجیح می‌دهد، و می‌کوشند در این نبرد نابرابر به نحوی گلیم خودشان را از آب بکشند. اینها مدافعان حقوق مردان را متهم می‌کنند به «بتاهای خاک‌برسر و احمقی» که «قصد پیروزی در نبردی از پیش باخته» را دارند و بجای خوش‌گذراندن یک دمی که هست که پس از آن هیچ، می‌خواهند جنگی که صد سال پیش سرنوشت آن مشخص شده را دوباره ببازند. من سالها عضوی از این جامعه بودم، و ترجیح می‌دادم به جای تلاش جهت دگرگون کردن وضعیت، از آن به سود خودم سوء استفاده بکنم. چه شد که از آن جدا شدم؟ نمی‌دانم. شاید دیدن پسر کوچک یکی از نزدیکانم مرا به آن واداشت، و اینکه این پسربچه‌ی معصوم قرار است تمام آن فلاکتهایی که من تنها بخاطر مرد بودن متحمل شدم را یکسر بکشد، و در آخر هم «دارای امتیاز» و «مردسالار» و «مرد تیپیک ایرانی» و ... لقب بگیرد.

3. مدافعان حقوق مردان. ما کوچک هستیم، با کثیف‌ترین روشها توسط فمینیستها ترور می‌شویم(از کندن پوسترهای انجمنهایمان گرفته، تا ممانعت از برگذاری سخنرانی‌ها، تا فیلتر کردن سایتها توسط ای‌اس‌پی‌های خصوصی به عنوان «Hate Speech» و ...)همه‌ی شانس خود را برای بدست آوردن و جلب نظر زنان در دم از دست می‌دهیم(زیرا نه همچون «مردان فمینیست» و «مردان خوب» به زنان استفاده می‌دهیم، نه همچون خانم‌بازها علاقه‌ای به صرف انرژی برای فریب آنها را داریم)و با بیشترین مقاومت روبرو می‌شویم.

اگر شما نبرد را در هر سه جبهه به خوبی بنگرید و بکاوید، و خصوصا سقوط فمینیسم هم در ایدئولوژی(با برآمدن موج سوم و به نوعی سر خوردن به روی مدفوع خودش)و هم در عمل(با از کار انداختن جامعه از طریق بیرون راندن مردان از محل کار و «زنان مستقلی» که به هزار و یک نهاد دولتی و خصوصی و عمومی وابسته هستند)می‌بینید وضع چندان هم بد نیست و شاید معجزه‌ای رخ داد و در آخر داستان همه‌ی ما با هم به دوزخ نرفتیم. 🐤

Dariush #۱۳۱
undead_knight

ولی اینکه چون درصد بالایی از زندانیان سیاسی مرد هستند پس در حق مردان بیشتر از زنان ظلم میشه استدلال خوبی نیست مگر اینکه نشون بدیم آمار فعالان سیاسی مرد و زن چندان اختلاف زیادی نداره.

فعالین سیاسی مرد بی‌شک بیشتر از زنان است و این نیاز به آمار ندارد . هدف‌های خود را قدری هوشمندانه‌تر برگزینید ؛ فعال سیاسی در ایران در واقع با کسی که در میدان جنگ در حال جنگ است فرق چندانی ندارد و هر لحظه از هر سو ممکن است خمپاره‌ای بر سرش فرود آید . نکند اعتراض‌تان به این است که چرا مردان نمیگذراند زنان هم فعالیت سیاسی داشته باشند؟

Russell #۱۳۲
undead_knight

راسل عزیز من در مورد توجه به زندانیان سیاسی چیزی نگفتم و نمیدونم چرا به چیزی حمله میشه که اصلا در موردش نظری ندادم:))

من در مورد خود آمار صحبت میکنم و خب شاید این گیر برای دوستان چندان منطقی و آشنا به نظر نرسه :))ولی اینکه چون درصد بالایی از زندانیان سیاسی مرد هستند پس در حق مردان بیشتر از زنان ظلم میشه استدلال خوبی نیست مگر اینکه نشون بدیم آمار فعالان سیاسی مرد و زن چندان اختلاف زیادی نداره.

مگرنه اینکه توجه به زندانیان زن بیشتر از توجه به زندانیان مرد هست به نطر استدلال خوب و محکمی میاد و من هم فعلا در موردش هیچ نطری ندارم:)

پست در مورد آنچه نظر دادی اتفاقا بود.
تنها در صورتی که زندانی سیاسی را واقعا یک نوع مجرم بدانیم است که آنوقت باید با آمار سایر مجرمین میزانش مقایسه شود،مشخص است چنین حرفی شوخی بیشتر نیست.
زندانیان سیاسی کسانی هستند که خودشان را با شجاعت برای مبارزه با بی عدالتی قربانی میکنند و مانند کشتگان جنگی هستند.موقعی که سخن از جنسیت حاکمان میشود از این جوکها نداریم، ولی موقع سخن از معترضان مرد به همان سیستم میشود باید آمارشان را با قاتلان مقایسه کنیم؟!!
بعد میگویند معالطه فمینیستی که میگوییم اختراع ماست و چیزیست ناموجود

!!

Dariush #۱۳۳
Russell

خوب داریوش جان گل دوم رو که اول نمیشه زد،جنبش ضد برده داری هم از یکجایی شروع شد بالاخره و بعد از سال‌ها نتیجه عینی خودش رو داد.
در نبرد با ایدئولوژی‌هایی مثل اسلام و... باید بلند مدت و یکمقدار فراتر از من و خودت نگاه کنیم با نگاه به آیندگان،پدران ما اگر اینکار رو کرده بودند مثلا با اسلام این داستان رو نداشتیم،این نگاه بدون سود و فایده در نبرد چیز خوب و لازمیه.

نتیجه که بالاخره دارد . اما فعلا بیشتر به نظرم در حد دفاع شخصی (!) است. در مورد همان جنبش ضد برده‌داری و چیزهای دیگر ، شما ببینید آنقدر گندش درآمد که دیگر خود برده‌دارها هم از آن بیزار شده بودند و در جنبش ضدبرده‌داری در واقع ضربه آخر را زد . مخصوصا که خود برده‌ها طی سالها بردگی به آن خو گرفته و «برده» بودنِ خود را پذیرفته بودند . اینجا هم این اتفاق تقریبا برای ما افتاده است ؛ البته مقایسه شما هم در نوع خود جالب است . برده‌داری و فمنیسم.😉 اینجا هم مردانی (بردگانی) داریم که به توطئه‌چین بودن ِ خود (برده بودنِ خود) اعتقاد پیدا کرده‌اند.

Ouroboros #۱۳۴
undead_knight

فکر میکنم فعال سیاسی برخلاف سربازی یک چیز اجباری نباشه:))آیا ما آمار فعالان سیاسی و یا مجرمین زن و مرد رو داریم مقایسه میکنیم؟!آیا تعداد مجرمین برابر هست؟!:)

آمار اعدامیانشان را داریم، در اینترنت جستجو بکنید(نامشان هم هست). اکثریتی قاطعی مرد هستند. آنها که شناخته شده هستند نیز اکثریتشان مرد هستند. زندانیان غیرسیاسی هم :
خبرآنلاین - 95 درصد زندانیان کشور مرد هستند

undead_knight

بدون به اشاره به آمار مردانی که به دنبال حق سرپرستی هستند؛که آمارهای بسیار جالبی داره:)

93% نبرد بر سر حضانت فرزندان را زنان برنده می‌شوند، و فقط 8% والدین مجرد مرد هستند.

undead_knight

من در مورد خود آمار صحبت میکنم و خب شاید این گیر برای دوستان چندان منطقی و آشنا به نظر نرسه :))ولی اینکه چون درصد بالایی از زندانیان سیاسی مرد هستند پس در حق مردان بیشتر از زنان ظلم میشه استدلال خوبی نیست

بله اما اینکه چند نوجوان در یک سریال تلویزیونی درباره‌ی تجاوز جوک تعریف می‌کنند نشان‌دهنده‌ی وجود «فرهنگ تجاوز» است. کسی چنین استدلالی نکرده، صحبت بر سر همینست که با وجود آنکه اکثریت مطلق قربانیان یک مفهوم یا یک پدیده یا یک معضل مردان هستند، درصد اندک قربانیان زن توجه بیشتری دریافت می‌کنند و اهمییت بیشتری دارند و همدردی بیشتری برمی‌انگیزند و از همه مهمتر، مصائب آنها جنبه‌ی جنسیتی دارد.

undead_knight #۱۳۵

فکر میکنم دوستان سوراخ دعا رو گم کردیدا:))

Dariush

فعالین سیاسی مرد بی‌شک بیشتر از زنان است و این نیاز به آمار ندارد . هدف‌های خود را قدری هوشمندانه‌تر برگزینید ؛ فعال سیاسی در ایران در واقع با کسی که در میدان جنگ در حال جنگ است فرق چندانی ندارد و هر لحظه از هر سو ممکن است خمپاره‌ای بر سرش فرود آید . نکند اعتراض‌تان به این است که چرا مردان نمیگذراند زنان هم فعالیت سیاسی داشته باشند؟

Russell

پست در مورد آنچه نظر دادی اتفاقا بود.
تنها در صورتی که زندانی سیاسی را واقعا یک نوع مجرم بدانیم است که آنوقت باید با آمار سایر مجرمین میزانش مقایسه شود،مشخص است چنین حرفی شوخی بیشتر نیست.
زندانیان سیاسی کسانی هستند که خودشان را با شجاعت برای مبارزه با بی عدالتی قربانی میکنند و مانند کشتگان جنگی هستند.موقعی که سخن از جنسیت حاکمان میشود از این جوکها نداریم، ولی موقع سخن از معترضان مرد به همان سیستم میشود باید آمارشان را با قاتلان مقایسه کنیم؟!!
بعد میگویند معالطه فمینیستی که میگوییم اختراع ماست و چیزیست ناموجود !!

آه:))اعتراض من به تفسیر آماره.
ما یک سری مرد شجاع داریم که به صورت آگاهانه بر علیه یک حکومتی فعالیتی رو انجام میدند که بسیار خطرناکه:)
در مقابل آمار زنان خیلی کمتره.

در سربازی اجباری ما مردانی رو داریم که به صورت اجباری به جنگ برده میشند.
و زنانی رو داریم که چنین اتفاقی براشون رخ نمیده.

در مورد سربازی مردان زیان رو تحمل میکنند ولی ناخواستست،ولی یک فعال سیاسی کاملا آگاهانه دست به چنین کاری میزنه جامعه در این مورد تبعیضی در حقش انجام نداده!در واقع من حس میکنم که اعتراض به اینه که چرا زندانیان سیاسی بیشترشون مرد هستند:))من فکر میکنم این شجاعت مایه افتخار مردان میتونه باشه:)

Ouroboros

اینکه ۹۵٪ بیشتر ِزندانیان سیاسی و غیرسیاسی مرد هستند

این نقل قول هم از من نیست و این من نیستم که امار قاتلان و متجاوزین و سایر مجرمین رو در کنار آمار زندانیان سیاسی آوردم!:))

همچنان هم در تعجبم که چه چیز حرف من اینقدر واکنش به همراه داشت:))من دارم میگم که توجه به زندانیان زن میتونه نشون دهنده تبعیض باشه ولی آمار زندانیان سیاسی مرد چه چیزی رو اثبات میکنه!؟اینکه در حق مردان ظلم شده؟؟

Russell #۱۳۶
undead_knight

من فکر میکنم این شجاعت مایه افتخار مردان میتونه باشه:)

مردها مردسالار هستند !!
شجاعت هم برای کسانیست که سالار نیستند (ضرر را برای خود میخرند برای سود جامعه)،نمیشود هم قدیس بود هم در سالار و مال مردم خور،یکیش میشود،با اینکه این شجاعت است پس سخن ازش نگویید که مایه افتخار است هم خر فرض کردن طرف مقابل است !!

Ouroboros #۱۳۷
undead_knight

فکر میکنم تنها number guy اینجا منم:))

😌

این نشان می‌دهد که جوان شریفی هستید،
مردان فمینیست حقیقتا بهترین‌های ما هستند، که اصالت اندیشه را با خیرخواهی و آزاداندیشی را با هم دارند.
صادقانه امیدوارم تا آخر عمر فمینیست بمانید، ما همه‌ از فمینیسم شروع کردیم، سپس کمرمان زیر بار سنگین حقیقت خرد شد.

Dariush #۱۳۸
undead_knight

فکر میکنم دوستان سوراخ دعا رو گم کردیدا:))

آه:))اعتراض من به تفسیر آماره.
ما یک سری مرد شجاع داریم که به صورت آگاهانه بر علیه یک حکومتی فعالیتی رو انجام میدند که بسیار خطرناکه:)
در مقابل آمار زنان خیلی کمتره.

در سربازی اجباری ما مردانی رو داریم که به صورت اجباری به جنگ برده میشند.
و زنانی رو داریم که چنین اتفاقی براشون رخ نمیده.

در مورد سربازی مردان زیان رو تحمل میکنند ولی ناخواستست،ولی یک فعال سیاسی کاملا آگاهانه دست به چنین کاری میزنه جامعه در این مورد تبعیضی در حقش انجام نداده!در واقع من حس میکنم که اعتراض به اینه که چرا زندانیان سیاسی بیشترشون مرد هستند:))من فکر میکنم این شجاعت مایه افتخار مردان میتونه باشه:)

این نقل قول هم از من نیست و این من نیستم که امار قاتلان و متجاوزین و سایر مجرمین رو در کنار آمار زندانیان سیاسی آوردم!:))

همچنان هم در تعجبم که چه چیز حرف من اینقدر واکنش به همراه داشت:))من دارم میگم که توجه به زندانیان زن میتونه نشون دهنده تبعیض باشه ولی آمار زندانیان سیاسی مرد چه چیزی رو اثبات میکنه!؟اینکه در حق مردان ظلم شده؟؟

خیر گرامی سوراخ دعا گم نشده . دو نکته را در نظر داشته باشید تا بعد :
فعالیت سیاسی به معنای هزینه بیشتر است . کدام گروه (خواسته یا ناخواسته) این هزینه را میپردازد؟ مردها . کدام گروه سودش را میبرند :زن و مرد.
نکته دوم آنکه ما با نگاه تبعیض آمیز اینجا مواجه هستیم . آنهم به دوشکل کاملا شیادانه: وقتی در برابر صدها و هزاران مرد زندانی و اعدام شده ، یک زن زندانی میشود، کمپین‌ها، میتینگ‌ها ، اعلامیه و .... براه می‌افتند .از طرف دیگر همان زن به نوعی قربانی سیستم مردسالارانه جلوه داده میشود :قاضی مرد است، زندانبان مرد است، رئیس جمهور مرد است، قانون را مرد نوشته و از این دست چرندیات

.

Dariush #۱۳۹
Ouroboros

3. مدافعان حقوق مردان. ما کوچک هستیم، با کثیف‌ترین روشها توسط فمینیستها ترور می‌شویم(از کندن پوسترهای انجمنهایمان گرفته، تا ممانعت از برگذاری سخنرانی‌ها، تا فیلتر کردن سایتها توسط ای‌اس‌پی‌های خصوصی به عنوان «Hate Speech» و ...)همه‌ی شانس خود را برای بدست آوردن و جلب نظر زنان در دم از دست می‌دهیم(زیرا نه همچون «مردان فمینیست» و «مردان خوب» به زنان استفاده می‌دهیم، نه همچون خانم‌بازها علاقه‌ای به صرف انرژی برای فریب آنها را داریم)و با بیشترین مقاومت روبرو می‌شویم.

اگر قرار است نتیجه‌ای حاصل شود از همین گروه باید برآید . سایتهای جالبی را معرفی کردید ، سپاس . اما من حق دارم همچنان خودمان را همچون چند یکه‌تاز در برابر لشکرها فرض کنم؟

Mehrbod #۱۴۰
Ouroboros

😌
این نشان می‌دهد که جوان شریفی هستید،
مردان فمینیست حقیقتا بهترین‌های ما هستند، که اصالت اندیشه را با خیرخواهی و آزاداندیشی را با هم دارند.
صادقانه امیدوارم تا آخر عمر فمینیست بمانید، ما همه‌ از فمینیسم شروع کردیم، سپس کمرمان زیر بار سنگین حقیقت خرد شد.

به اسپاگتی من تا همین سال پیش خودم را مادینگرا میدانستم,

ولی زمانیکه میبینید تنها و تنها مردان از این تره‌ها برای زنان خورد میکنند و زنان بجایش ما را خشمگین
و دیو و اهریمن و مایه‌یِ همه‌یِ بدبختی‌های زمین و زمان می‌انگارند, آنگاه است که می‌دریابید از دو راه بیرون نمیباشد, یا براستی ما اینها هستیم, یا مادینگرایان شورش را درآورده‌اند.

با این همه من نیز موافقم که بودن دستکم یک مرد مادینگرا در اینجا و هر جای دیگری خواستنی است,

ولی باید یک اندیشه‌‌ای برای آن مردان مادینگرایی که
فریب این دروغ‌ها را خورده‌اند و همانجور که داریوش بالا گفت براستی باورشان شده «توطٸه‌گر» هستند - اینکه دیگر شما چگونه میتوانید چیزی که نیستید

را بباورید هم راست است هم بامزه - و به چه راهی میتوان آسانتر از همه به دروغین بودن باورهایشان آگاهانید نیز همچنان جای سخن و اندیشیدن دارد.

درباره‌یِ همراه کردن زنان من براستی دورنمای خوبی نمیبینم (آروین شخصی) و هیچ دختر جوانی را
ندیده‌ام که هرگز برابرخواه باشد, با گذر زمان و سپری شدن جوانی ولی این پدیده گاهی پدیدار میشود.

Mehrbod #۱۴۱
Dariush

خیر گرامی سوراخ دعا گم نشده . دو نکته را در نظر داشته باشید تا بعد :
فعالیت سیاسی به معنای هزینه بیشتر است . کدام گروه (خواسته یا ناخواسته) این هزینه را میپردازد؟ مردها . کدام گروه سودش را میبرند :زن و مرد.
نکته دوم آنکه ما با نگاه تبعیض آمیز اینجا مواجه هستیم . آنهم به دوشکل کاملا شیادانه: وقتی در برابر صدها و هزاران مرد زندانی و اعدام شده ، یک زن زندانی میشود، کمپین‌ها، میتینگ‌ها ، اعلامیه و .... براه می‌افتند .از طرف دیگر همان زن به نوعی قربانی سیستم مردسالارانه جلوه داده میشود :قاضی مرد است، زندانبان مرد است، رئیس جمهور مرد است، قانون را مرد نوشته و از این دست چرندیات .

این فرنود‌ها را باید دسته‌بندی کرد و هر زمان که به میان آمدند با کمترین انرژی و درجا بازبرد داد.

این در مایه‌هایِ Stockholm syndrome - WiKi بود:

Ouroboros

آنها اغلب در مواجهه با این مسائل می‌گویند «خُب اینرا مردان بر سر خودشان آورده‌اند»! اولین مشکل این حرف آنجاست که قربانیان اقتضائات طبیعی/اجتماعی را سرزنش می‌کند، یعنی چون نقش تحمیل شده از سوی طبیعت/فرهنگ برآمده از آن طبیعت را پذیرفته‌اید و احساس بی‌چارگی کرده‌اید و در مرحله‌ای خودآگاه برپاد آن بپا نخواسته‌اید، پس خودتان مسئول وضعی هستید که بر سرتان می‌رود. این نگاهی‌ست بسیار خطرناک، ما اغلب می‌بینیم که قربانیان خشونت‌های خانوادگی برای مثال به شدت به متجاوزان خود وابسته‌اند و توانایی جداشدن از آنها را ندارند، یا سندروم استوکهلم، یا موقعیتی از وابستگی ِ مازوخیستی که همه‌ی ما آنرا درباره‌ی چیزی، زمانی تجربه کرده‌ایم. اینکه قربانی یک وضعیت، نسبت به آن آگاهی ندارد نشان دهنده‌ی عمق و وخامت گسترده‌تر فاجعه است نه «مقصر» بودن او.

دانستن نام دیگر این فرایند که «قربانی از قربانی بودن خودش آگاه نیست» چه میباشد خواستنی است.

Ouroboros #۱۴۲
Mehrbod

ولی باید یک اندیشه‌‌ای برای آن مردان مادینگرایی که
فریب این دروغ‌ها را خورده‌اند و همانجور که داریوش بالا گفت براستی باورشان شده «توطٸه‌گر» هستند - اینکه دیگر شما چگونه میتوانید چیزی که نیستبید
را بباورید هم راست است هم بامزه - و به چه راهی میتوان آسانتر از همه میتوان به دروغین بودن باورهایشان آگاهنید همچنان جای سخن و اندیشیدن دارد.

ژک آلن میلر تحلیلی بی‌نظیر از این پدیده دارد و می‌گوید انکار تام و تمام مردانگی و ستایش جنون‌‌آمیز و کور زنانگی(از خیزش مردان فمینیست گرفته تا انفجار سبک «فمدام» در صنعت پورنوگرافی و ازدیاد احتمالی مردان «برده» و ..)تنها راه باقی مانده برای مرد مدرن جهت فاصله گرفتن از زنانگی‌ست. یعنی تنها جنبه‌ی تمایز اصیل باقی مانده برای یک مرد جهت فاصله گرفتن از زنانگی، پرستش آنست. زنان هرگز چنین نمی‌کنند: مثلا زن فمینیست دیگر زنان را ازخودبیگانه و خودستیز و تحت سلطه‌ی ذهنیت مردسالاری می‌داند، زن‌ غیرفمینیست نیز دیگری را ضدخانواده و برانداز نظم ذاتی چیزها و نماینده‌ی خودخوانده‌ی زنان می‌شمارد، تنها کسی که هر دو را با دهانی گشوده و زبانی آویزان می‌ستاید آن «مرد» کذایی‌ست که تنها راه برای اعلام موجودیت روانی خود به عنوان غیرزن را در انکار آن تفاوت می‌یابد..

روانکاوی‌ست دیگر؟ هیجان‌انگیزترین و چرندترین مبحث در تاریخ آگاهی انسان.

undead_knight #۱۴۳
Ouroboros

آمار اعدامیانشان را داریم، در اینترنت جستجو بکنید(نامشان هم هست). اکثریتی قاطعی مرد هستند. آنها که شناخته شده هستند نیز اکثریتشان مرد هستند. زندانیان غیرسیاسی هم :
خبرآنلاین - 95 درصد زندانیان کشور مرد هستند

باز هم استفاده نادرست از آمار:)
داشتن آمار زنانی که جرم با مجازات اعدام رو مرتکب میشند و آمار مردانی که چنین جرمی رو مرتکب میشند و بعد مقایسه اینکه آیا تبعیضی در این بی عدالتی وجود داره یا نه:)
آمار مجرمین مرد و زن رو هم باید مقایسه کرد و بعد دید آیا درصد بیشتری از مردان مجرم به زندان میرند یا نه:)

Ouroboros

93% نبرد بر سر حضانت فرزندان را زنان برنده می‌شوند، و فقط 8% والدین مجرد مرد هستند.

خبری از نبرد نیست،باز هم آمار رو به شکل اشتباهی نشون میدی:)یک منبع رو میارم ولی اگر در صحتش تشکیک کردی حتما برات منابع دیگه ای رو میزارم.
توضیح برای کسانی که نمیرند لینکا رو بخونند:))http://www.divorcepeers.com/stats18.htm
82 مادران درصد و 29 درصد پدران میل به سرپرست شدن مادر دارند
3 درصد مادران و 33 درصد پدران میل به سرپرست شدن پدر دارند.
15 درصد مادران و 35 درصد پدران میل به سرپرستی مشترک دارند.
0 درصد! مادران و 3 درصد پدران به روش های دیگه میل دارند(که هنوز نفهمیدم چیه:))

)

51 درصد بدون دادگاهی روی حضانت توافق کردند.
29 درصد بدون دخالت نهاد یا شخص سوم مسئله رو حل کردند.
11 درصد با پادرمیانی به نتیجه رسیدند.
5 درصد پس از ارزشیابی حضانت اختلافتشون برطرف شد.
4 درصد به دادگاه رفتند و از این 4 درصد فقط 1.5 درصد واقعا تا پایان مراحل دادگاهی پیش رفتند!:))

وقتی مسئله بدون ارزشیابی حضانت یا دادگاه و با پادرمیانی حل میشه:
63 درصد مادر عهده دار حضانت میشه.
6 درصد موارد پدر عهده دار حضانت میشه.
25 درصد موارد حضانت به صورت مشترکه.
6 درصد به روش های دیگست.

وقتی کار به دادگاه یا ارزشیابی حضانت کشیده میشه:
44 درصد موارد حضانت به مادر میرسه.
11 درصد موارد حضانت به پدر میرسه.
40درصد موارد حضانت مشترک میشه.
5 درصد به روش های دیگست.

یعنی اینکه در تنها در 20 درصد موارد نسبت حضانت پدرها یک سوم مادرهاست و از این 20درصد فقط 4 درصد یک دادگاه واقعی داشتند و فقط 1.5 درصد تا آخر مراحل دادگاهی رو ادامه

دادند.آیا این آمار به ما نمیگه که تبعیض گسترده ای بر علیه پدران وجود نداره و مردان اکثرا

به صورت داوطلبانه حضانت رو واگذار میکنند؟:)
البته آمارهای جالب دیگه ای هم هست که میگه بخش قابل توجهی از پدران به نسبت مادران فرزندانشون رو بعد از طلاق و واگذاری حضانت ملاقات نمیکنند و البته در برابر گفته شده که مادران جلوی این ملاقات رو میگیرند(که خب میشه گفت آبا پدران دارای حق حضانت چنین کاری رو در حق مادران نمیکنند؟)

Ouroboros

بله اما اینکه چند نوجوان در یک سریال تلویزیونی درباره‌ی تجاوز جوک تعریف می‌کنند نشان‌دهنده‌ی وجود «فرهنگ تجاوز» است. کسی چنین استدلالی نکرده، صحبت بر سر همینست که با وجود آنکه اکثریت مطلق قربانیان یک مفهوم یا یک پدیده یا یک معضل مردان هستند، درصد اندک قربانیان زن توجه بیشتری دریافت می‌کنند و اهمییت بیشتری دارند و همدردی بیشتری برمی‌انگیزند و از همه مهمتر، مصائب آنها جنبه‌ی جنسیتی دارد.

خب این استدلال خوبی هست گفتم که بهش ایرادی ندارم:)

undead_knight #۱۴۴
Dariush

خیر گرامی سوراخ دعا گم نشده . دو نکته را در نظر داشته باشید تا بعد :
فعالیت سیاسی به معنای هزینه بیشتر است . کدام گروه (خواسته یا ناخواسته) این هزینه را میپردازد؟ مردها . کدام گروه سودش را میبرند :زن و مرد.
نکته دوم آنکه ما با نگاه تبعیض آمیز اینجا مواجه هستیم . آنهم به دوشکل کاملا شیادانه: وقتی در برابر صدها و هزاران مرد زندانی و اعدام شده ، یک زن زندانی میشود، کمپین‌ها، میتینگ‌ها ، اعلامیه و .... براه می‌افتند .از طرف دیگر همان زن به نوعی قربانی سیستم مردسالارانه جلوه داده میشود :قاضی مرد است، زندانبان مرد است، رئیس جمهور مرد است، قانون را مرد نوشته و از این دست چرندیات .

خب اینجا من مدافع تئوری مردان لولو! نیستم که هر عمل رو به مردسالاری جامعه گره بزنم:))

در مورد این "توجه" که دوستان رسما دهن من رو کاشی سرامیک کردند:))آخه وقتی چند بار من میگم این توجه تبعیض آمیزه بازم باید بیان بشه اون هم در برابر استدلال من؟!:)

خب برای اینکه نشون داد یک سیستم مردسالارانه هست یا نه نمونه زندانی سیاسی چندان نمونه خوبی نیست و هر کس هم ازش آویزون میشه به ناکجا میره:))

Mehrbod #۱۴۵
Dariush

پ.ن:مهربد پست آخر را در جستار پدآفند از حقوق مردان بنگر، تا دریابی منظورم از لایی کشیدن و ترولِ نفی‌کننده چیست.

undead_knight

خب اینجا من مدافع تئوری مردان لولو! نیستم که هر عمل رو به مردسالاری جامعه گره بزنم:))

درست, شما نیستی, ولی بسیاری از مادینگرایان هستند و در همین جستار با گفت‌آورد‌ها نشان دادیم.

undead_knight

در مورد این "توجه" که دوستان رسما دهن من رو کاشی سرامیک کردند:))آخه وقتی چند بار من میگم این توجه تبعیض آمیزه بازم باید بیان بشه اون هم در برابر استدلال من؟!:)

نگرفتم, سرانجام «توجه» سوگیرانه است یا خیر؟

undead_knight

خب برای اینکه نشون داد یک سیستم مردسالارانه هست یا نه نمونه زندانی سیاسی چندان نمونه خوبی نیست و هر کس هم ازش آویزون میشه به ناکجا میره:))

این هم درسته, یک سیستم میتواند مردسالارانه باشد ولی زندانیان سیاسی اش هم بیشتر مرد باشند.

نکته در اینجا اینه که تو سالار را به چَم «گردانندگی» و administration میگیری, من و دیگر دوستان «سالار» را به چم «برتری» و «والایی» و «امتیاز ویژه» میگیریم.

در ساختار واژه «سالار» به یکمی به نگر من نزدیکتر است, هر آینه ولی چیزی که مادین‌گرایان با آن به ما میتازند مردسالاری نیست, "برتری"‌ها و "امتیاز‌هایِ
ویژه"یِ «سودرسانِ» توهم زده ایشان به مردان است که اینجا دیگر به واژه‌‌ای نو می‌نیازیم تا دگرسانی میان ایندو پنداره, یکبار و برای همیشه روشن شوند.

اگرنه در خود فرایند گردانندگی (سالاری) که سودمندی‌ای نیست, رنج افزوده بسیاری هم میرود.

بگوییم در همین انجمن من گردانندگی (سالاری) میکنم, خوب چه سودی به من میرسد؟

باید از زمانم بزنم و پیک‌هایِ کسانی که تنبلی میکنند را از پاتوق‌ها گردآورده و جستار نو کنم.
باید از زمانم بزنم و نرم‌افزار انجمن را پیوسته برزورسانی کنم.
باید در برابر آنلاین بودن انجمن پاسخگو باشم و روزانه بررسی کنم که مبادا سرور down باشد.
باید به جستار «دشواری‌هایِ فروم» پیوسته سر بزنم و گرفتاری‌هایِ دیگران را بردارم.
باید پیک‌هایِ نافراخور از جستارها را پیوسته جداسازی کنم.
باید در برابر بیشتر کارها آگاهی‌نامه بنویسم.
...

با انجام این سالارگری‌ها به من «امتیاز ویژه» میرسد, ولی این "امتیاز ویژه" چه «سود» یا «خوشی‌»ای به من میرساند که آنرا بخواهیم «خوب» بشماریم؟

همین فرایند را در همبود و برای مردان نیز ما داریم, گردانیدن چرخ‌هایِ همبود چه سودی به مردان میرساند, هنگامیکه:

١. بیشینگانِ (majority) کشتگان جنگ‌ها خودشان هستند.
٢. بیشینگانِ زندانی‌هایِ سیاسی خودشان هستند.
٣. بیشتر (کمابیش همه‌یِ) کارهای سخت و ناخواستنی را خودشان انجام میدهند.
٤. ...

Dariush #۱۴۶
undead_knight

خب اینجا من مدافع تئوری مردان لولو! نیستم که هر عمل رو به مردسالاری جامعه گره بزنم:))

فمنیسم در واقع پشت آن تعریف‌های بشردوستانه‌اش تئوری‌های اینچنینی را میپروراند . از از نامش گرفته تا مانیفست‌ها و اعضایش همه چیز به چشم میخورد جز خیرخواهی برای جامعه زنان و مردان توامان و آرزویش این است که تمام نقش‌ها و فرم‌ها دگرگون شوند تا اینبار به خیال خام خود ، خودشان در جایگاه جنسیت برتر باشند . در این راستا نخستین کاری که باید انجام بدهند همانا ارائه تصوری دیوصفت از مردان است! حال شما اگر چنین نیستید، جای خوشحالی دارد اما اینقدر که شما نیستم نیستم میگویید، یکباره خود را خلاص کرده بگویید فمنیست هم نیستم.

undead_knight

در مورد این "توجه" که دوستان رسما دهن من رو کاشی سرامیک کردند:))آخه وقتی چند بار من میگم این توجه تبعیض آمیزه بازم باید بیان بشه اون هم در برابر استدلال من؟!:)

بله دیگر میدانم. you are so sorry! ترفند خوبی‌ست که جز از دو گروه فمنیست‌ها و مسلمانان از کس دیگر ندیدم. "بله ؛ این هم هست و این هم جای انتقاد دارد" اما برای تبعیض‌های موهوم علیه زنان باید جنبش فمنیستی با پروپاگاندایی که گوش عالم را کر کند راه اندازی شود ولی اینجا :بله این هم تبعیض هست و جای گله دارد.
دوستان چندان نگران نباشید؛ بیشرمانه‌تر هم میشود، آنگاه که مادری پسر خود را به دلایل جنسی خفه میکند و در موردش جک گفته میشود.

undead_knight

خب برای اینکه نشون داد یک سیستم مردسالارانه هست یا نه نمونه زندانی سیاسی چندان نمونه خوبی نیست و هر کس هم ازش آویزون میشه به ناکجا میره:))

یکبار مهر کرده به ما بگویید چیستید؟آیا جامعه مردسالار هست یا خیر؟ اگر هست نمودهایش چیست؟ مقصر کیست ؟

Russell #۱۴۷
undead_knight

خب برای اینکه نشون داد یک سیستم مردسالارانه هست یا نه نمونه زندانی سیاسی چندان نمونه خوبی نیست و هر کس هم ازش آویزون میشه به ناکجا میره:))

دوستان معنی سخن اینه که ما که تئوری مردسالاری را داده ایم و بعد رفته ایم دنبال مصداق هایش (متد فوق علمی !!) بشما بطور برابری خواهانه میگوییم کجا را باید چطور نگاه کنید تا مدارک را بیابید،مثلا اگر تعداد مردان زندانی سیاسی را نگاه کنید غلط است و سر از ناکجا آباد در میاورید

😆

Mehrbod #۱۴۸
undead_knight

باز هم استفاده نادرست از آمار:)
داشتن آمار زنانی که جرم با مجازات اعدام رو مرتکب میشند و آمار مردانی که چنین جرمی رو مرتکب میشند و بعد مقایسه اینکه آیا تبعیضی در این بی عدالتی وجود داره یا نه:)
آمار مجرمین مرد و زن رو هم باید مقایسه کرد و بعد دید آیا درصد بیشتری از مردان مجرم به زندان میرند یا نه:)

خبری از نبرد نیست،باز هم آمار رو به شکل اشتباهی نشون میدی:)یک منبع رو میارم ولی اگر در صحتش تشکیک کردی حتما برات منابع دیگه ای رو میزارم.
توضیح برای کسانی که نمیرند لینکا رو بخونند:))http://www.divorcepeers.com/stats18.htm
82 مادران درصد و 29 درصد پدران میل به سرپرست شدن مادر دارند
3 درصد مادران و 33 درصد پدران میل به سرپرست شدن پدر دارند.
15 درصد مادران و 35 درصد پدران میل به سرپرستی مشترک دارند.
0 درصد! مادران و 3 درصد پدران به روش های دیگه میل دارند(که هنوز نفهمیدم چیه:)) )

وقتی مسئله بدون ارزشیابی حضانت یا دادگاه و با پادرمیانی حل میشه:
63 درصد مادر عهده دار حضانت میشه.
6 درصد موارد پدر عهده دار حضانت میشه.
25 درصد موارد حضانت به صورت مشترکه.
6 درصد به روش های دیگست.

وقتی کار به دادگاه یا ارزشیابی حضانت کشیده میشه:
44 درصد موارد حضانت به مادر میرسه.
11 درصد موارد حضانت به پدر میرسه.
40درصد موارد حضانت مشترک میشه.
5 درصد به روش های دیگست.

در آغاز ٨٢ درسد مادران در برابر ٣٣ درسد میخواهند سرپرست شوند ≈ ١:٢.٤
٦٣ درسد مادران در برابر ٦ درسد, سرپرست میشوند ≈ ١:١٠
٤٤ درسد مادران, در برابر ١١ درسد, سرپرست میشوند ≈ ١:٤

اکنون من نمیگیرم, این آمارهایی که آوردی در راستای سخن امیر بودند یا چه؟

از ٨٢ درسد مادران, ٦٣ درسد سرپرست میشوند, درسد کامیابی زنان ≈77%
از ٣٣ درسد پدران, ٦ درسد سرپرست میشوند, درسد کامیابی مردان ≈ 20%

از ٨٢ درسد مادران, ٤٤ درسد سرپرست میشوند, کامیابی زنان ≈53%
از ٣٣ درسد پدران, ١١ درسد سرپرست میشوند, کامیابی مردان ≈٣٧%

اکنون از اینکه زنان در برابر مردان با کامیابی ٢ تا ٣ برابر هربار سرپرست میشوند چگونه به فرجام,

undead_knight

آیا این آمار به ما نمیگه که تبعیض گسترده ای بر علیه پدران وجود نداره و مردان اکثر60 به صورت داوطلبانه حضانت رو واگذار میکنند

رسیدیم!؟

Ouroboros #۱۴۹
undead_knight

باز هم استفاده نادرست از آمار:)
داشتن آمار زنانی که جرم با مجازات اعدام رو مرتکب میشند و آمار مردانی که چنین جرمی رو مرتکب میشند و بعد مقایسه اینکه آیا تبعیضی در این بی عدالتی وجود داره یا نه:)
آمار مجرمین مرد و زن رو هم باید مقایسه کرد و بعد دید آیا درصد بیشتری از مردان مجرم به زندان میرند یا نه:)

تبعیض و بی‌عدالتی در دو عرصه رخ می‌دهد: نخست عواملی‌ که به جرم‌زایی منجر می‌شوند، سطح توقعات جامعه از یک مرد، میزان و شدت زمین خوردن به وقت ناتوانی از برآوردن آن توقعات، جایگاهی که یک «مرد ناتوان» از برآوردن آن توقعات خواهد داشت، اینکه برآوردن آنها به هر قیمتی برای او بطور طبیعی و غیرطبیعی وظیفه انگاشته می‌شود، اینکه کل ساز و کار اجتماعی به نحوی تنظیم شده که با یک خطا تا پایان عمر تاوان پس می‌دهد اما اساسا چیزی بنام اشتباه زنانه وجود ندارد و حتی وقتی زنی شوهر خود را به قتل می‌رساند «لابد کاری کرده بوده»، اینکه جامعه کمترین ارزشی برای مردان عقب‌افتاده از رقابت قائل نیست و زندگی‌شان، حالاتشان و حتی جانشان بجز برای خود ایشان برای هیچکس اهمییتی ندارد و... دیگر اینکه در صورت بازداشت شدن هیچ شانسی برای آسان‌گیری کل دستگاه جنایی و قضایی(که در تمام جهان برای زنان اتفاق می‌افتد)نخواهند داشت، راه بازگشت آنان دشوارتر است، عامل برانگیزاننده‌ی جرم نه فقط برطرف نشده، تشدید هم شده و ... مگر کسی ادعا کرده که عده‌ی مجرمان زن و مرد یکی‌ست اما مردان بیشتر به زندان می‌روند؟! اندک‌اندک تجاهل شما ملال‌آور می‌شود.

undead_knight

خبری از نبرد نیست

0. اینها که آوردید بیشتر تائید سخن من بود تا تردید در آن!

1. تداوم آویزان شدن از سفسطه‌ی مترسک و نقد چیزی که گفته نشده، ۹۳٪ پدران سرپرستی فرزند خود را از دست می‌دهند زیرا جامعه‌ی فمنیستی غرب بچه‌ را بطور خودکار از آن مادر می‌داند و برای یک مرد مجرد بچه داری و کار به مراتب دشوارتر است(نه کمک دولتی می‌توانید بگیرید، یک سوم زنان حمایت بچه دریافت خواهید کرد، نه به اندازه‌ی زنان «مرخصی والدی» و ... دریافت می‌کنید)، این یک نابرابری. دیگر آنکه از میان آنهایی که برای دریافت سرپرستی فرزندان خود به دادگاه می‌روند:

The rate at which mother's requests for sole custody were granted is 65% higher than the rate at which father's requests for sole custody were granted.
(73.8% for mothers - 44.8% for fathers) / 44.8% for fathers = 64.7%

لینک

2. جالب است: دستگاه را به نحوی مطلقا یک جانبه به زیان مردان و به سود زنان تغییر می‌دهیم، سپس وقتی پدر برای از دست ندادن کامل سرپرستی پس از خرج ده‌ها هزار دلار در دادگاه به روی حضانت نیمه کار توافق کرد وانمود می‌کنیم بچه‌های خود را نمی‌خواهد. «مردان نمی‌خواهند» جواب جدید فمینیستهاست. سوالی که نمی‌توانید بپرسید، اینست که «چرا»؟

دیگر آنکه، در تمام مراحل کار سیستم برپاد مردان و به سود زنان تنظیم شده، پدرانی که حضانت فرزند خود را دریافت می‌کنند

پدرانی که پس از دریافت حضانت، نفقه‌ی بچه می‌گیرند:

Ouroboros #۱۵۰
Russell

دوستان معنی سخن اینه که ما که تئوری مردسالاری را داده ایم و بعد رفته ایم دنبال مصداق هایش (متد فوق علمی !!) بشما بطور برابری خواهانه میگوییم کجا را باید چطور نگاه کنید تا مدارک را بیابید،مثلا اگر تعداد مردان زندانی سیاسی را نگاه کنید غلط است و سر از ناکجا آباد در میاورید

بله مواردی که در آنها نابرابری بر پاد مردان وجود دارد وجوه جنسیتی ندارد، انتخاب خودشان بوده، سودبرنده‌ی نابرابری زنان نیستند، سیستم بطور سازمان‌یافته برای این وضعیت تنظیم نشده بوده، اهمییتی ندارد، وسعت زیادی ندارد، معنای خاصی نمی‌دهد و ... این دیگر خودفریبی‌ آشکار است.