من هم مدتیست که میخواهم انتقادهایم را به متودولوژی شبه علم اینها وارد کنم؛ اما لعنتی اصلا وقت ندارم، ابتدا باید از امتحانات فارغ بشوم و بعد هم کلی کتاب و کار و بارهای ریز و درشت...! اکنون کمی دوز مباحثهگری خونم بالا زده است، برای همین به عقاید آنتی ماتیک ایشان خرده میگیرم اگرنه یک ثانیه هم وقت و درنگی برای مباحثه ندارم.
شما تا حالا ۳-۴ بار خداحافظی کردی ، ۱۰ بار هم گفتی هی وقت ندارم ولی هی بحث میکنی ، کسی که واقعا وقت نداشته باشه نمیاد توی اینترنت بحث کنه!
راسل گرامی کجا من همچین حرفی زدم؟ من اگر قرار بود به وکلا و حقوقدانان اعتماد کنم که چطور پس دم از مخالفت با قوانین، حکومت، قانون اساسی و غیره میزنم؟
من با بحث هیچ مشکلی ندارم. با قشون کشی و این بچه بازیهایی که در این جستارها انجام میشه مخالفم. لازم باشه نمونه هم میارم. ولی برام ارزش نداره بگردم مطالب خاله زنکی رو پیدا کنم.
بحث حقوقی یا اخلاقی جستارش با فرنامی مثل "دفاع از حقوق مردان" یا چمیدونم همچین چیزهایی باز نمیشه. بحث حقوقی/اخلاقی یک کیس رو مطرح میکنه و در موردش تبادل نظر میشه.
اصلن من با وجود همین تالار زنامرد هم مخالفم. یعنی چی؟ شما اگر بحث اخلاقی/حقوقی دارید چرا در تالار حقوق و اجتماع مطرح نمیکنید؟ وجود همین تالار یعنی صف بندی و قشون کشی.
تاکید شما بر اینکه باید در این زمینه نگاه ویژه تری داشته باشیم برای من مبهمه. این نگاه ویژه تر رو در حوزه اخلاق داشته باشید خب چه اشکالی داره این کار؟
کوروش جان ایرادات شما اینجا دو مورد است که بنظر من کاملا فرعیست: 1-این صفبندیها در هر بحثی که شرکت کنندگان در آن حداقل در یکطرف تعصب داشته باشند و هزینهیِ روانی بر باور خود کرده یاشند وجود دارد، برای مثال باز همین مثال اسلام و دین را میشود زد، حتی در اینجا که توافق نسبی بر بیخدایی هست باز هم اسن پدیده دیده میشه ولی در جاهای دیگه من بطور واضحتر هم دیدم. این نشون نمیده که بحث بیهوده هست بلکه نشون میده واکنشها به اون شدید هست، در مورد دوستان مدافعان حقوق مردان من اینرو در حد بسیار خوبی پایین میبینم و اینطور نیست که هر چیزی فقط و فقط بخاطر اینکه در دفاع از موضوع ما گفته شده باشه مورد موافقت قرار بگیرد؛ مطالب خوب زیاد هست، فقط باید حوصلهیِ تفکیک داشته باشید و نقد باید به قویترین نسخهیِ یک ایده یا استدلال وارد شود. 2-مباحث مطرح شده در تالار زنامرد (نه تنها تاپیک دفاع از حقوق مردان) هم اخلاقی ست هم سیاسی و اجتماعی هم علمی و فرگشتیک و...، بگمانم در هر حوزهای این ابعاد متنوع ایجاد یک دستهیِ جداگانه را توجیه میکند، در مورد فمینیسم که موضوعش همین موضوع مورد بحث ماست میبینیم که همینگونه است و در هر شاخهای یک بخش فمینیستی هم پیدا شده، چرا باید در مورد ما مساله تنها به یک بعد تقلیل پیدا کند؟
دوستی mrm با روانشناسی فرگشتیک صرفا تاکتیکه،حدود یک سال قبل(هیچی از جزئیات یادم نیست،ملت میتونند باور نکنند) در یک فاروم انگلیسی یک فمنیست پژوهشی از روانشناسی فرگشتیک گذاشته بود که دیدگاه چند یوزر آنتی فمنیست اونجا رو رد میکرد،چنان به تخطئه و دانش نما نامیدن روانشناسی فرگشتیک مشغول شدند که اشک های شوق من همونجا سرازیر شد.
نکته:خوشبختانه آگاهی روزافزونی نسبت به ماهیت دانش نمایانه روانشناسی فرگشتیک پیدا شده(مثلا امثال بد ساینس خوب نقدش میکنند) و امیدوارم فارق از حمایت هر "ایسم"ی ازش زودتر جاشو در کتاب های تاریخ پیدا بکنه:)))
یکی (یک فمینیستی!) در یک سخنگاهی یک چیزی گذاشته بود این اندازه خوب بود که اشکهایِ شوق ات سرازیر
شدند و روانشناسی فرگشتیک که کسانی همچون ریچارد داوکینز و david buss * پشت آن هستند, پوچید؟ 😉
امیر بنیادگذار اینجا که در چند کشور زیسته بود و بیگمان بیشتر از شما جهاندیده بود؟
نکند من هم که نیمی از جهان بودهام هنوز بسنده "بیرون نبودهام" و در جهانی پندارین و نه راستین, میزیوم؟ ((:
Carson Beckett M. D.: How come I never make friends like that?
Dr. Rodney McKay: You need to get out more.
Carson Beckett M. D.: We're in another galaxy. How much more out can you get? :)))))
مردانی هستند که 120 کیلو هستند و هرکاری می کنند تا لاغر شوند . با رژیم ویا کار گذاشتن بالون در معده. اگر همین کار را یک زن کند میگویند فریب داده است و باید همان صد کیلو بماند! مردانی هستند که ساعت ها دربدنسازی ورزش می کنند تا گیرا تر و برومندتر شوند. شاید یک رژ[١] لب زدن خانم دو دقیقه هم طول نکشد ولی همه میدانند در بدنسازی چه سختیهایی باید بکشند. تازه با زور هزار آمپول و قرص و پودر و کراتین و پروتئین خود را گنده می کنند. و دخترها در گزینش یار و هنباز[٢] گیج میشوند چون برای یک چیز پوشالین گول می خورند. مردانی که برای کاشت مو هزینه های هنگفت می کنند و .... من نمی گویم اینها اشکال دارد، نه، هر مردی حق دارد خود را لاغر کند یا به بدنسازی برود یا حتی پودر بخورد. ولی هنگام داوری خودزیباسازی زنها باید این ترفندهای[٣] مردانه را هم دید. + اگر من که مرد هستم، روزی صد کیلو بوده ام و امروز هفتادکیلو شده ام ، آیا باید به شیوه وسواس گونه ای همه جا بگویم"می بخشید این خود راستین من نیست، من در حقیقت صد کیلو هستم نه هفتاد کیلو!"!!!!
دوست گرامی، تمام این سخنی که گفتید پیرامون ارتباط موضوع به "شخصیت" بود، فریب لزوما ربطی به اینکه آن موضوع/خصیصه/... جزئی از شخصیت باشد ندارد، وزن و چهره و شکم شش تکه الته میتواند با شخصیت ارتباط داشته باشد، همانطور که وقتی پسری دربارهیِ پول دروغ گفت لزوما دربارهیِ شخصیت خود دروغ نگفته ولی فریب داده و دروغ گفته. اینها تماما زمانی قابل درک هستند اگر به این بازار معملات آنچنان که هست یعنی از نگاه ارزش جنسی دو طرف در نزد یکدیگر نگریسته شود، آنگاه براحتی میتوان دید که این رفتارها در راستای بالاتر نشان دادن ارزش خود در چشم طرف مقابل است و از آنجا که معیارهای دوجنس نسبت به هم متفاوت است موضوع آن هم متفاوت است و عمل بزرگ کردن باسن و آرایش در زنان شایعتر میشود فریب دربارهیِ موقعیت اجتماعی و پول و اعتماد به نفس و... در مردان.
آنچه اینجا ما دربارهیِ این خواست صداقت از مردان و "من فقط میخواهم خودت باشی" وجود دارد و ما به آن اشاره میکنیم این است که خیلی ساده فریبی بیشتر نیست. "خودت باش" تنها برای رد کزدن جنس بنجل است نه ارزش زنان برای صداقت، مانند دوستی شما و رفیق صمیمی پسرتان.
شما میتونید بعد از یخورده آشنا شدن با یک دختر ازش بخواید که قیافه بدون آرایشش رو ببینید! اصلا وقتی باهاش سکس بکنید که بلاخره قیافه بدون آرایشش رو میبینید!حالا میشه بفرمائید پسری که مثلا در مورد موقعیت اجتماعی، درآمد و... هر چیز دیگه دروغ گفته(طبیعتا در راستای بهتر و بالاتر نمودن جایگاهش) کی میتونیم ازش درخواست کنیم که به دروغ گویی ادامه نده!؟:)))))
امیر بنیادگذار اینجا که در چند کشور زیسته بود و بیگمان بیشتر از شما جهاندیده بود؟
نکند من هم که نیمی از جهان بودهام هنوز بسنده "بیرون نبودهام" و در جهانی پندارین و نه راستین, میزیوم؟ ((:
Carson Beckett M. D.: How come I never make friends like that?
Dr. Rodney McKay: You need to get out more.
Carson Beckett M. D.: We're in another galaxy. How much more out can you get? :)))))
you are the denizens of the internet :))
اصولا این قضیه به اینکه طرف چقدر از دنیا رو دیده ربطی نداره بلکه به این ربط داره که چقدر اینترنت رو واقعی تر از دنیای واقعی بدونه:))
من هم مدتیست که میخواهم انتقادهایم را به
متودولوژی شبه علم اینها وارد کنم؛ اما لعنتی اصلا
وقت ندارم، ابتدا باید از امتحانات فارغ بشوم و بعد
هم کلی کتاب و کار و بارهای ریز و درشت...! اکنون
کمی دوز مباحثهگری خونم بالا زده است، برای همین
به عقاید آنتی ماتیک ایشان خرده میگیرم اگرنه یک
ثانیه هم وقت و درنگی برای مباحثه ندارم.
---
فروم انگلیسی خوب میشناسی معرفی بکن، از
فیسبوک و لایک و اشتراک و خاله بازی خسته شدیم.
راستی شنیدهام پلاس محیط بحث و گفتگو دارد؟!
من هم همچنان در وضعیت پریود ذهنی هستم ولی خب لامصب اینجور سرگرمی ها رو نمیشه راحت ترک کرد:)))
باشه، بزودی بهت معرفی میکنم فقط بگو میخوای چقدر ادم "گیر و منتقد" توش باشه و اینکه میخوای جمعیت جمعیت غالب یوزرهاشون به چه ایدولوژی ای متمایل باشند؟
توصیه من اینه جایی خوبه که حداقل باید اقلیت قابل توجهی از یوزرها مخالف باورهات باشند:))
شما میتونید بعد از یخورده آشنا شدن با یک دختر ازش بخواید که قیافه بدون آرایشش رو ببینید! اصلا وقتی باهاش سکس بکنید که بلاخره قیافه بدون آرایشش رو میبینید!حالا میشه بفرمائید پسری که مثلا در مورد موقعیت اجتماعی، درآمد و... هر چیز دیگه دروغ گفته(طبیعتا در راستای بهتر و بالاتر نمودن جایگاهش) کی میتونیم ازش درخواست کنیم که به دروغ گویی ادامه نده!؟:)))))
lol
پس فهمیدیم که اخلاقی بودن یا نبودن یک دروغ به توان طرف مقابل
در دروغیابی بستگی دارد !! مثلا اگر من یک جنس بنجل به طرف بیاندازم بسته به اینکه طرف توان چک کردن آنرا داشته و با سهل انگاری یا مغزشویی یا... نکرده یا امکان چک کردن سخت بوده اخلاقی بودن اینکه ما یک جنس را بطرف بیاندازیم و گولش بزنیم تا قرارداد را امضا کند تغییر میکند !! و البته من تابحال گمان میکردم میشود توان سنجش موقعیت اجتماعی و درآمد افراد را میتوان بسادپگی چک کرد !! یک نکتهیِ بامزهیِ دیگر اینکه این بحث دربارهیِ آرایش و تاکتیک غالب کردن خود به این صورت به طرف مقابل تا خرشان از پل بگذرد و مهریه و نفقه و سواری نهایی شود را من نخستین بار به تفصیل از خود زنان سنتی شنیدم !!
پس فهمیدیم که اخلاقی بودن یا نبودن یک دروغ به توان طرف دروغیابی بستگی دارد !!
پهلوان پنبه رو جای دیگه کتک بزنید:)) (البته بحث اصلی من روی تعریف بود و نه اخلاقیات)البته چیز بدی نگفتی چون اینکه بخوایم چه چیز رو فریب بدونیم به "شدت"هم ربط داره و توان دروغ یابی رو شدت تاثیر میزاره.
Russell
lol
مثلا اگر من یک جنس بنجل به طرف بیاندازم بسته به اینکه طرف توان چک کردن آنرا داشته و با سهل انگاری یا مغزشویی یا... نکرده یا امکان چک کردن سخت بوده اخلاقی بودن اینکه ما یک جنس را بطرف بیاندازیم و گولش بزنیم تا قرارداد را امضا کند تغییر میکند !!
و البته من تابحال گمان میکردم میشود توان سنجش موقعیت اجتماعی و درآمد افراد را میتوان بسادپگی چک کرد !! یک نکتهیِ بامزهیِ دیگر اینکه این بحث دربارهیِ آرایش و تاکتیک غالب کردن خود به این صورت به طرف مقابل تا خرشان از پل بگذرد و مهریه و نفقه و سواری نهایی شود را من نخستین بار به تفصیل از خود زنان سنتی شنیدم !!
نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
شما احیانا با این سازمان نسبتی دارید!؟:))
ببخشید این همه خبر کلاه برداری که طرف با اجاره کردن ماشین و سایر وسایل گرون قیمت،خودش رو ثروتمند جا میزنه یا نه اصلا فقط با توسل به دروغ و چند تکنیک کلاه برداری حتی گاهی نه فقط زنان و دختران بلکه مردهای تحصیل کرده و از طبقات بالای جامعه رو گول میزنه،از کجا آب میخوره؟!:)) (البته مثلا در مورد زن ها ممکنه محل کلاه برداری عشق و دوستی باشه و در موارد دیگه بیزینس باشه)
Persuasive definition - WiKi ؟! :))
A persuasive definition is a form of definition which purports to describe the 'true' or 'commonly accepted' meaning of a term, while in reality stipulating an uncommon or altered use
شما دارید معنای فریب کاری و دروغ رو چیزی جا میزنید که نیست.
در ضمن این تاکتیک رایج "اینقدر تکرار کن تا خفه شند!" بیفایدست
هنوز شما نتونستید اثبات کنید مثلا دروغ در مورد وضعیت مالی به همراه آرایش یا جراحی زیبایی فریب کاری تلقی میشند،عملا با این آنالیزهای نادرست شما، شمار زیادی از تغییرات "فریب" تلقی میشند.
1-در فریب داشتن "انگیزه" مهم هست،ما در مورد چیزهایی مثل "فریب بیولوژیک" حرف نمیزنیم(که فقط فریب انسانی شباهت ظاهری داره)،در مورد روابط انسان ها حرف میزنیم.
شما در فریب میخواید کاری یکنید که هدف یا اهداف چیزی رو باور کنند که "وجود نداره" یا "نادرسته".
2-در فریب "شدت" مهمه،اینکه چه مقدار واقعیت تحریف بشه،مثلا اینکه کسی مدعی داشتن فوق لیسانس بشه ولی لیسانس داشته باشه شدت فریب کاریش خیلی با کسی فرق داره که حتی تا کلاس پنجم هم درس نخونده! خب در اینجا امکان یافتن حقیقت به طور غیر مستقیم روی شدت فریب تاثیر میزاره(هرچند به انگیزه ربط نداره)،مثلا یک نفر در اینترنت به راحتی میتونه مدعی داشتن جنسیت مخالف بشه ولی در واقعیت این کار به سختی ممکنه.
حالا بریم سراغ مناقشه اصلی،ورزش و رژیم غذایی و جراحی زیبایی و حتی داروها میتونند سلامت، زیبایی و قدرت بدنی انسان رو تغییر بدند(و از دید بیولوژیک فریبی بیش نیستند) خب آیا در این موارد شخص میخواد دیگران چیز "ناموجود" رو باور کنند!؟خیر،چون در اثر اینها خود "واقعیت" تغییر کرده.
کسی که رژیم و ورزش رو برای لاغری استفاده میکنه "همچنان" چاق نیست و "واقعیت" چاقی رو تبدیل به واقعیت لاغری کرده.این چیزی هست که به نظر میاد تا به حال دوستان از درکش عاجز بودند.
2-آرایش کردن(حداقل نوع معمولش) شدت زیادی از فریب رو نداره و در نهایت مثل داشتن ظاهر مرتب و تمیز داشتن یا پوشیدن لباس ها و یا استفاده از انگشتر و ساعت و عینک زیبا(نه لزوما گرون قیمت یا شبیه گرون قیمت) یا داشتن مدل موی دلپذیر داره.
صورت آرایش شده اینچنینی تفاوت چندانی با صورت اصلی نداره.
حتی میشه گفت کسی که آرایش میکنه مثل کسی که تیپ خوبی رو انتخاب میکنه "موقتا" واقعیت رو هم تغییر میده،یعنی همونطور که یک شخص معمولا با لباس نامرتب و کثیف و مندرس جذاب نیست ولی با تغییر ظاهر و پشیدن لباس مناسب و تمیز شدن تا حدی جذاب تر میشه،آرایش هم همین تاثیر رو داره. (البته تاثیر آرایش شدید شاید مثل پوشیدن لباس های بدل مارک باشه)
آنچه اینجا ما دربارهیِ این خواست صداقت از مردان و "من فقط میخواهم خودت باشی" وجود دارد و ما به آن اشاره میکنیم این است که خیلی ساده فریبی بیشتر نیست. "خودت باش" تنها برای رد کزدن جنس بنجل است نه ارزش زنان برای صداقت، مانند دوستی شما و رفیق صمیمی پسرتان.
evil woman,evil women everywhere :))
👻
با فرض درست بودن انگیزه یابی ابکیتون:
Appeal to motive - WiKi
A common feature of appeals to motive is that only the possibility of a motive (however small) is shown, without showing the motive actually existed or, if the motive did exist, that the motive played a role in forming the argument and its conclusion. Indeed, it is often assumed that the mere possibility of motive is evidence enough.
ای بابا من روی هوشت حساب میکردم مهربد:)) نخیرم واکنش دوستان آنتی فمنیست منو به شوق آورد. وقتی خودم مرتکب سفسطه توسل به مرجعیت میشم دلیلش اینه که تابلو نیست و حواسم بهش نبوده،وقتی آدم اینجور سفسطه رو اینقدر تابلو انجام میده باید شک کرد که عمدا انجامش داده!
کوروش جان ایرادات شما اینجا دو مورد است که بنظر من کاملا فرعیست:
1-این صفبندیها در هر بحثی که شرکت کنندگان در آن حداقل در یکطرف تعصب داشته باشند و هزینهیِ روانی بر باور خود کرده یاشند وجود دارد، برای مثال باز همین مثال اسلام و دین را میشود زد، حتی در اینجا که توافق نسبی بر بیخدایی هست باز هم اسن پدیده دیده میشه ولی در جاهای دیگه من بطور واضحتر هم دیدم. این نشون نمیده که بحث بیهوده هست بلکه نشون میده واکنشها به اون شدید هست، در مورد دوستان مدافعان حقوق مردان من اینرو در حد بسیار خوبی پایین میبینم و اینطور نیست که هر چیزی فقط و فقط بخاطر اینکه در دفاع از موضوع ما گفته شده باشه مورد موافقت قرار بگیرد؛ مطالب خوب زیاد هست، فقط باید حوصلهیِ تفکیک داشته باشید و نقد باید به قویترین نسخهیِ یک ایده یا استدلال وارد شود.
2-مباحث مطرح شده در تالار زنامرد (نه تنها تاپیک دفاع از حقوق مردان) هم اخلاقی ست هم سیاسی و اجتماعی هم علمی و فرگشتیک و...، بگمانم در هر حوزهای این ابعاد متنوع ایجاد یک دستهیِ جداگانه را توجیه میکند، در مورد فمینیسم که موضوعش همین موضوع مورد بحث ماست میبینیم که همینگونه است و در هر شاخهای یک بخش فمینیستی هم پیدا شده، چرا باید در مورد ما مساله تنها به یک بعد تقلیل پیدا کند؟
من زیاد با تحلیل شما موافق نیستم. بیشتر این رو یک نگاه از سوی شما میبینم و نگاه خودم رو وارونِ این.
به هر حال دوست دارم به خواندن این مطالب ادامه بدم ببینم واقعن چه خبره. باور کنید برای من این مسائل اصلن جدی نیستند که برای شماها هستند.
شما میتونید بعد از یخورده آشنا شدن با یک دختر ازش بخواید که قیافه بدون آرایشش رو ببینید!
اصلا وقتی باهاش سکس بکنید که بلاخره قیافه بدون آرایشش رو میبینید!
یعنی آرایش کردن از نظر دوستان فریب هست؟
به بیان دیگه، آیا اگر انتخاب در کار باشه آرایش کردن رو برای زن انتخاب می کنند یا آرایش نکردن رو؟
دیروز من مشاهده کردم آلیس گرامی... نگهان یادشون افتاد که ما اینجا "فلسفه بافی" میکنیم و Science ما بمیزان مورد قبولی Hard نبوده و یکسری ایرادات بوده دربارهیِ فلسفه و علم که باید میگفته و تا الان یادش رفته....
نمونهای از زنستیزی صریح علمی (!) که هماکنون در جستار دیگری جریان دارد:
homayoun
[h=2] دلیل نصف بودن ارزش شهادت زن نسبت به مرد در اسلام [/h]زنها عاطفیتر از مردها هستند. این یک باور عمومی است که اتفاقاً پایههای علمی هم دارد. البته روانشناسها کمی جزئیتر در این مورد اظهار نظر میکنند. آنها میگویند مردها میتوانند جنبههای عقلانی و احساسی یک ماجرا را از هم جدا کنند، اما زنها حتی در یک بحث منطقی زود احساساتی میشوند. عصبشناسها میگویند دلیل این قضیه میتواند این باشد که مرکز عاطفه در مردها فقط در نیکرهی راست مغز آنهاست در صورتی که مراکز عاطفه در زنها هم در سمت چپ و هم در سمت راست مغز پراکنده است. حتماً میدانید سمت چپ مغز مسئول تکلم و تفکر منطقی است. برای همین احتمالاً خیلی از مردها تعجب میکنند چرا وقتی یک بحث منطقی را با زنانشان پیش میبرند، آنها ناگهان احساساتی میشوند. البته در مقابل خانمها هم از اینکه مردها حتی در یک بحث احساسی میتوانند خونسردی خودشان را حفظ کنند و با منطق خودشان پیش بروند تعجب میکنند. اگر بخواهیم کلیتر نگاه کنیم، مخصوصاً مردهایی که زنان موفقی دارند، ممکن است به این اشتباه بیفتند که چون همسرشان در جمع آدمهایی است که خیلی خوب از پس خودشان و کارهایشان برمیآیند دیگر نیازی به حمایت عاطفی ندارد. اما روانشناسی زنان دقیقاً بر عکس این را میگوید. حتی زنانی که اسطورهی اعتماد به نفس هستند در مقابل شما دوست دارند زنانه رفتار کنند و از حمایت عاطفیتان برخوردار شوند. دعوای همیشگی[١] زنان و مردان در به جمله آوردن جمله «دوستت دارم» توسط مردها ریشه در همین تفاوت جنسیتی دارد. زنها به خاطر عاطفی بودنشان بیشتر از مبالغه در جملههایشان استفاده میکنند. وقتی آنها میگویند هیچ وقت، همیشه، بهترین، بدترین، همه یا هیچ واقعاً منظورشان دقیقا آن جملهها نیست. اما شما بهعنوان یک مرد احتمالاً منطقی فکر میکنید و میبینید واقعاً آنطور که همسرتان گفته نیست و وارد یک جدل بیحاصل منطقی با او میشوید.
البته همین الان یادم آمد که پروفسور ریچارد داوکینز مطالب علمی فوق را تصریح و از آن حمایت کرده بودند، در اینصورت مانعی ندارد و میتوانیم با دلاستواری تمام زنان مسلمه را نصف مردان بدانیم.
نمونهای از زنستیزی صریح علمی (!) که هماکنون در جستار دیگری جریان دارد: البته همین الان یادم آمد که پروفسور ریچارد داوکینز مطالب علمی فوق را تصریح و از آن حمایت کرده بودند، در اینصورت مانعی ندارد و میتوانیم با دلاستواری تمام زنان مسلمه را نصف مردان بدانیم.
آه،متاسفانه جالب ترین ویژگی تاریخ "تکرار شدن" هست،همونطور که راسل به خوبی در کتاب "دیدگاه علمی" اشاره میکنه حتی دانشمندان هم در موارد اندکی وسواس و حساسیت روی شواهد دارند. کم نبودند دانشمندان(و همچنین فیلسوفان) مشهوری که با وجود پیشگام بودن در عرصه تخصصی خودشون باورهای نژادپرستانه یا زن ستیزانه داشتند. "هر کسی که علاقه ای به ساعتی سرگرم شدن داشته باشد بهتر است نگاهی به تلاش متناقض جمجمه شناسان برجسته ای بیاندازد که از راه اندازه گیری های مغز و جمجمه به دنبال این هستند که اثبات کنند زن ها احمق تر از مردها هستند" -برتراند راسل،دیدگاه علمی
آه،متاسفانه جالب ترین ویژگی تاریخ "تکرار شدن" هست،همونطور که راسل به خوبی در کتاب "دیدگاه علمی" اشاره میکنه حتی دانشمندان هم در موارد اندکی وسواس و حساسیت روی شواهد دارند. کم نبودند دانشمندان(و همچنین فیلسوفان) مشهوری که با وجود پیشگام بودن در عرصه تخصصی خودشون باورهای نژادپرستانه یا زن ستیزانه داشتند. "هر کسی که علاقه ای به ساعتی سرگرم شدن داشته باشد بهتر است نگاهی به تلاش متناقض جمجمه شناسان برجسته ای بیاندازد که از راه اندازه گیری های مغز و جمجمه به دنبال این هستند که اثبات کنند زن ها احمق تر از مردها هستند" -برتراند راسل،دیدگاه علمی
پر واضح است که برتراند راسل هم اینجا(البته اگر گفته باشد) کس و شعری بیش نگفته.چرا که شرم دادن دانشمندان برای جلوگیری از بررسی هایی علمی که تفاوت ها را نشان دهد چیزی جز پروار کردن کثافتی همچون همین "درست نمایی سیاسی" نیست.ادامه ی چنین طرز فکری باعث می شود که زمانی که رییس دانشگاه هاروارد سخنی در مورد تفاوت های آی کیو میان زن و مرد بگوید در دم اخراج شود.اما فمینیست ها کور خوانده اند،با هیچ ترفندی نمی توان این تفاوت ها را نادیده گرفت.
ای زنخواران بی شرف،چرا به دروغ می گویید زن و مرد با یکدیگر متفاوت اند؟ [h=2] [/h][h=1]Marines delay female fitness plan after half fail pull-up test[/h] بیش از نیمی زنان در آزمون بارفیکس تفنگداران دریایی امریکا شکست می خورند.آنها قادر به انجام 3 بارفیکس پشت سر هم نیستند.
از شما بعید است،گویا هم نشینی با ترول جماعت در شما هم اثر کرده.چه کسی سخن از کم هوشی گفت؟
اما این انگ چسباندن برای باطل نشان دادن نظر مخالفتان از شما بعید نیست.
شما انتظار ندارید که در برابر این جفنگیات جنسیتی بنشینیم و سیگار به دست در استدلالهای طنز آمیزتان غرق شویم؟:))آنچه باعث خنده و ریشخند ما میشود تلاش مذبوحانه شما برای نشان دادن برتری یکی بر دیگری با چنگ زدن به تفاوت های دو جنس است.چیزی که هنوز هم که هنوز است در موردش به قطعیت نظری داده نشده اما اینکه شما با دو لینک و مقاله ی بی اعتبار سعی دارید تفاوت ها را ملاک برتری نشان دهید برای من نشان از بی اهمیت بودن مسئله دارد.
پر واضح است که برتراند راسل هم اینجا(البته اگر گفته باشد) کس و شعری بیش نگفته.چرا که شرم دادن دانشمندان برای جلوگیری از بررسی هایی علمی که تفاوت ها را نشان دهد چیزی جز پروار کردن کثافتی همچون همین "درست نمایی سیاسی" نیست.ادامه ی چنین طرز فکری باعث می شود که زمانی که رییس دانشگاه هاروارد سخنی در مورد تفاوت های آی کیو میان زن و مرد بگوید در دم اخراج شود.اما فمینیست ها کور خوانده اند،با هیچ ترفندی نمی توان این تفاوت ها را نادیده گرفت.
ای زنخواران بی شرف،چرا به دروغ می گویید زن و مرد با یکدیگر متفاوت اند؟
[h=2] [/h][h=1]Marines delay female fitness plan after half fail pull-up test[/h]
بیش از نیمی زنان در آزمون بارفیکس تفنگداران دریایی امریکا شکست می خورند.آنها قادر به انجام 3 بارفیکس پشت سر هم نیستند.
😷
خوب شد امیر عزیز این واژه "شرم دادن" رو به شماها یاد داد:))))
PDF۶۴۸ کیلوبایت (صفحه 9)
با کجای حرف راسل مخالفید،اینکه دانشمندان خیلی از مواقع تعصبات شخصی خودشون رو مورد بررسی علمی قرار نمیدند یا اینکه زن ها از مردها احمق تر نیستند؟!:))
قبلا هم به شما گفتم ولی انگار فراموش کردید:
در هر حال "آیکیو" معادل "هوش" نیست چون هنوز سر تعریف هوش اختلاف نظر زیاده و بهترین چیزی که شاید آیکیو میتونه نشون بده میشه گفت ادراک ریاضی و تحلیلیه.
بابا این پهلوان پنبه رو گاییدید!ازش بکشید بیرون:)) کدوم کس خل ملنگی در اینجا مدعی شده که زن ها و مردا با هم تفاوت ندارند؟! :))
come on,now you are into fox news !?...wait ,not so surprising :))
حالا اینها به کنار،این قضیه بارفیکس چه ربطی به شقیقه داشت!؟ البته من که میدونم منظورشون چی بوده:)))
نکته:اگر این رو نشونه ضعف شدید بدنی زن ها نسبت به مردها میدونید اون وقت پرسش های جالبی پیش میاد که رابطه اینها با آمار کتک خوردن زنها یا انجام بعضی مشاغل چی میتونه باشه:))
😷 خوب شد امیر عزیز این واژه "شرم دادن" رو به شماها یاد داد:)))) The Scientific Outlook by Bertrand Russell.pdf (صفحه 9) با کجای حرف راسل مخالفید،اینکه دانشمندان خیلی از مواقع تعصبات شخصی خودشون رو مورد بررسی علمی قرار نمیدند یا اینکه زن ها از مردها احمق تر نیستند؟!:)) قبلا هم به شما گفتم ولی انگار فراموش کردید: بابا این پهلوان پنبه رو گاییدید!ازش بکشید بیرون:)) کدوم کس خل ملنگی در اینجا مدعی شده که زن ها و مردا با هم تفاوت ندارند؟! :))
توضیح دادم که با کجای این سخن مخالفم.اثبات علمی پروسه ای مشخص است.اینکه بنشینیم و تلاش های عده ای را با تمسخر بنگریم و در ورژن مدرن تر آن با تهدید و تمسخر آنها را وادار به استعفا کنیم مقدار زیادی وقاحت می خواهد که از عهده ی تنها فمینیست ها بر می آید.
come on,now you are into fox news !?...wait ,not so surprising :)) حالا اینها به کنار،این قضیه بارفیکس چه ربطی به شقیقه داشت!؟ البته من که میدونم منظورشون چی بوده:)))
فکر می کنی همه مثل خود ات آمارشان در پیتی است؟😃مانند آن نمونه ای که در جستار همسایه نشان دادیم؟ چند تا منبع دیگر می خواهی؟ تلگراف هافینگتون پست
نکته:اگر این رو نشونه ضعف شدید بدنی زن ها نسبت به مردها میدونید اون وقت پرسش های جالبی پیش میاد که رابطه اینها با آمار کتک خوردن زنها یا انجام بعضی مشاغل چی میتونه باشه:))
آمار کتک خوردن زنان که نشان دادیم دروغین بود.اما پیشتر از اینها به تفصیل توضیح داده شده.اگر به جای اینکه فقط به فکر ترول و بازی با اعصاب مخاطب باشی کمی هم به نوشته های دوستان توجه می کردی می آموختی که چرا مردان با وجود فیزیک بدنی برتر اعمال خشونت شان در رابطه با زنان برابر است.
توضیح دادم که با کجای این سخن مخالفم.اثبات علمی پروسه ای مشخص است.اینکه بنشینیم و تلاش های عده ای را با تمسخر بنگریم و در ورژن مدرن تر آن با تهدید و تمسخر آنها را وادار به استعفا کنیم مقدار زیادی وقاحت می خواهد که از عهده ی تنها فمینیست ها بر می آید.
فکر می کنی همه مثل خود ات آمارشان در پیتی است؟😃مانند آن نمونه ای که در جستار همسایه نشان دادیم؟
چند تا منبع دیگر می خواهی؟
تلگراف هافینگتون پست واشینگتن تایمز NYDailyNews
باز هم بگذارم یا بس است؟😃
آمار کتک خوردن زنان که نشان دادیم دروغین بود.اما پیشتر از اینها به تفصیل توضیح داده شده.اگر به جای اینکه فقط به فکر ترول و بازی با اعصاب مخاطب باشی کمی هم به نوشته های دوستان توجه می کردی می آموختی که چرا مردان با وجود فیزیک بدنی برتر اعمال خشونت شان در رابطه با زنان برابر است.
1-خب دیگه،باز هم میگم حرف راسل رو نفهمیدی،راسل داره میگه "وجود انگیزه ایدولوژیک برای پژوهش علمی خودش ضد علمیه".(پی دی اف رو گذاشتم ولی انگار نخوندی)دقیقا مثل این هست که بعضی دانشمندان خلقت باور سعی میکنند نشون بدند فرگشت فرایندی طراحی شده هست، و اتفاقا این موضوع خنده دار هست.حالا نه فقط موارد زن ستیزانه بلکه موارد زیادی هست که عده ای دانشمند دنبال این بودند نشون بدند نژادهایی جز سفید پست،کم هوش و... هستند.
مسئله که در علم وجود داره مسئله پارادایم هم هست،اینکه چه چیزهایی رو "شواهد" و"اثبات" در نظر بگیریم.برای نمونه در مورد جمجمه شناسان،وجود جمجمه و مغز بزرگتر نشونه داشتن هوش بیشتر حساب میشده و به باور جمجمه شناسان"علمی" ولی الان ما میدونیم چنین چیزی دانش نمایانه هست.
اینکه عده ای عنوان دانشمند رو یدک بکشند به این معنا نیست که نباید رفتارهاشون رو نقد کرد یا مسخرشون نکرد!
2-ای بابا چرا متوجه نمیشید،مسئله منبع نیست(در موردش سرچ کردم اگر خبر نادرست بود بهت گوشزد میکردم) مسئله بی ربط بودن چیزی هست که گذاشتی،معلوم نیست به کی جواب دادی اومدی در مورد قدرت بدنی زن ها در ارتش آمریکا گذاشتی و بعد به ای نکشف بزرگ رسیدی که زن ها و مردها تفاوت دارند! :))))))))))
3-خب این مورد رو به حساب عدم اطلاعتون و گمراه شدن توسط mrm میزارم:))
الف:این آمارها معمولا بر اساس متود( CTS (CONFLICT TACTICS SCALE هست که فقط به اطلاعاتی که خود شخص میده بسنده میکنه نه سایر اطلاعات میدانی.
ب:بر اساس همین آمارها مهم نیست که چه کسی خشونت رو آغاز میکنه در هر حال بازهم زن ها 7 تا 10 برابر احتمال آسیب دیدن رو دارند!و زن ها دو برابر بیش از مردها به دست پارتنرهاشون کشته میشند.
پ:زن ها در این آمارها گفتند که احتمال داره که به اندزاه پارتنرهاشون ضربه بزنند ولی نه به همون اندازه پارتنرشون رو "کتک" بزنند.(این تفاوت خیلی مهمه چون آسیب کتک زدن به مراتب بیش از ضربه های عادیه)
ج:خشونت بین پارتنر ها دو نوع داره،"خشونت رایج" که معمولا روانی و به ندرت بدنی هست،شدید نیست و تقریبا از سوی مردان و زنان به یک اندازه انجام میشه.در عوض هر مقدار شدت خشونت زیاد میشه سهم مردان در آمارها بیشتر میشه.
د:دلیل خشونت مردها معمولا واکنش سرکشی زنان و میل به ترک کردنشونه،در عوض زنان معمولا به خاطر ترس از جونشون یا نگرانی از بابت بچه هاشون دست به خشونت میزنند.
نکته:جالب هست که در پژوهش هایی که بدون ایرادات متود CTS گرفته شده آمار زنانی که مورد خشونت و خشونت جنسی توسط پارتنرهاشون قرار گرفتند بسیار بالاتر از مردان هست.
FAQ: But doesnt evidence show that women are just as likely to batter their partners as men? | Finally, A Feminism 101 Blog امیدوارم به این گیر ندی که منبع فمنیستی هست چون تمامی آمارها رو از منابع دیگه آورده و از خودش آماری نداده:))
1-خب دیگه،باز هم میگم حرف راسل رو نفهمیدی،راسل داره میگه "وجود انگیزه ایدولوژیک برای پژوهش علمی خودش ضد علمیه".(پی دی اف رو گذاشتم ولی انگار نخوندی)دقیقا مثل این هست که بعضی دانشمندان خلقت باور سعی میکنند نشون بدند فرگشت فرایندی طراحی شده هست، و اتفاقا این موضوع خنده دار هست.حالا نه فقط موارد زن ستیزانه بلکه موارد زیادی هست که عده ای دانشمند دنبال این بودند نشون بدند نژادهایی جز سفید پست،کم هوش و... هستند. مسئله که در علم وجود داره مسئله پارادایم هم هست،اینکه چه چیزهایی رو "شواهد" و"اثبات" در نظر بگیریم.برای نمونه در مورد جمجمه شناسان،وجود جمجمه و مغز بزرگتر نشونه داشتن هوش بیشتر حساب میشده و به باور جمجمه شناسان"علمی" ولی الان ما میدونیم چنین چیزی دانش نمایانه هست.
اینکه عده ای عنوان دانشمند رو یدک بکشند به این معنا نیست که نباید رفتارهاشون رو نقد کرد یا مسخرشون نکرد!
2-ای بابا چرا متوجه نمیشید،مسئله منبع نیست(در موردش سرچ کردم اگر خبر نادرست بود بهت گوشزد میکردم) مسئله بی ربط بودن چیزی هست که گذاشتی،معلوم نیست به کی جواب دادی اومدی در مورد قدرت بدنی زن ها در ارتش آمریکا گذاشتی و بعد به ای نکشف بزرگ رسیدی که زن ها و مردها تفاوت دارند! :))))))))))
3-خب این مورد رو به حساب عدم اطلاعتون و گمراه شدن توسط mrm میزارم:)) الف:این آمارها معمولا بر اساس متود( CTS (CONFLICT TACTICS SCALE هست که فقط به اطلاعاتی که خود شخص میده بسنده میکنه نه سایر اطلاعات میدانی. ب:بر اساس همین آمارها مهم نیست که چه کسی خشونت رو آغاز میکنه در هر حال بازهم زن ها 7 تا 10 برابر احتمال آسیب دیدن رو دارند!و زن ها دو برابر بیش از مردها به دست پارتنرهاشون کشته میشند. پ:زن ها در این آمارها گفتند که احتمال داره که به اندزاه پارتنرهاشون ضربه بزنند ولی نه به همون اندازه پارتنرشون رو "کتک" بزنند.(این تفاوت خیلی مهمه چون آسیب کتک زدن به مراتب بیش از ضربه های عادیه) ج:خشونت بین پارتنر ها دو نوع داره،"خشونت رایج" که معمولا روانی و به ندرت بدنی هست،شدید نیست و تقریبا از سوی مردان و زنان به یک اندازه انجام میشه.در عوض هر مقدار شدت خشونت زیاد میشه سهم مردان در آمارها بیشتر میشه. د:دلیل خشونت مردها معمولا واکنش سرکشی زنان و میل به ترک کردنشونه،در عوض زنان معمولا به خاطر ترس از جونشون یا نگرانی از بابت بچه هاشون دست به خشونت میزنند. نکته:جالب هست که در پژوهش هایی که بدون ایرادات متود CTS گرفته شده آمار زنانی که مورد خشونت و خشونت جنسی توسط پارتنرهاشون قرار گرفتند بسیار بالاتر از مردان هست. FAQ: But doesnt evidence show that women are just as likely to batter their partners as men? | Finally, A Feminism 101 Blog امیدوارم به این گیر ندی که منبع فمنیستی هست چون تمامی آمارها رو از منابع دیگه آورده و از خودش آماری نداده:))
نکته همیناست که شما به این راحتی نمی توانید ثابت کنید فلان دانشمند انگیزه اش از فلان پژوهش چه بوده،راه درست این است که هر کسی توانست به طور علمی ثابت کند و شواهد و مدارک و مستندات کافی برای ارائه داشت سخنش را بپذیریم.ریشه یابی و انگیزه یابی از یک کار علمی منجر می شود که حقیقت هم به سبب انگیزه لاپوشانی شود.گونه ای از درست نمایی سیاسی.نمونه اش را پیشتر در مورد رییس دانشگاه هاروارد نشان دادم.
این هم که می گویی فلان باور آن موقع علمی بوده و امروز نیست،خود بخشی از ذات علم است.ما نمی توانیم پیش بینی کنیم در آینده ممکن است کدام تئوری علمی نقض شود یا کدام پایور.مجبوریم با همین اطلاعات و دانشی که اکنون داریم در مورد آن قضاوت کنیم،این وسط برخی مزخرفات مانند حرف زدن مولکول آب و از این چرت و پرت ها که مشخص است چرندی بیش نیست،اما تحقیق در مورد هوشمندی و تفاوت های مغزی و فیزیکی میان دو جنس چیزی نیست که به دنبال خفه کردن صداها باشیم.آن مثال هم دقیقا در این راستا بود،شما که خود فمینیست هستید باید با نظریات مشعشع فمینیست ها در مورد انکار تفاوت ها آشنا باشید.
این آمار آخری هم مزخرف است،پیش تر پاسخ همه ی اینها داده شده،به طور مثال این آماری که در زیر می گذارم نه از پرسش بلکه از نتایج و داده هایی است که از مراکز درمانی و بیمارستانها جمع آوری شده،این آمار در مورد استرالیاست:
نکته همیناست که شما به این راحتی نمی توانید ثابت کنید فلان دانشمند انگیزه اش از فلان پژوهش چه بوده،راه درست این است که هر کسی توانست به طور علمی ثابت کند و شواهد و مدارک و مستندات کافی برای ارائه داشت سخنش را بپذیریم.ریشه یابی و انگیزه یابی از یک کار علمی منجر می شود که حقیقت هم به سبب انگیزه لاپوشانی شود.گونه ای از درست نمایی سیاسی.نمونه اش را پیشتر در مورد رییس دانشگاه هاروارد نشان دادم.
این هم که می گویی فلان باور آن موقع علمی بوده و امروز نیست،خود بخشی از ذات علم است.ما نمی توانیم پیش بینی کنیم در آینده ممکن است کدام تئوری علمی نقض شود یا کدام پایور.مجبوریم با همین اطلاعات و دانشی که اکنون داریم در مورد آن قضاوت کنیم،این وسط برخی مزخرفات مانند حرف زدن مولکول آب و از این چرت و پرت ها که مشخص است چرندی بیش نیست،اما تحقیق در مورد هوشمندی و تفاوت های مغزی و فیزیکی میان دو جنس چیزی نیست که به دنبال خفه کردن صداها باشیم.آن مثال هم دقیقا در این راستا بود،شما که خود فمینیست هستید باید با نظریات مشعشع فمینیست ها در مورد انکار تفاوت ها آشنا باشید.
این آمار آخری هم مزخرف است،پیش تر پاسخ همه ی اینها داده شده،به طور مثال این آماری که در زیر می گذارم نه از پرسش بلکه از نتایج و داده هایی است که از مراکز درمانی و بیمارستانها جمع آوری شده،این آمار در مورد استرالیاست:
البته در مورد انگیزه یابی باهات اختلاف دارم ولی در مورد نتیجه گیری از کار علمی نه.
اختلاف اصلی ما هم سر همون پیشداوری بود که کردی،من حرف درستی رو نقل کردم ولی شما اومدی زیرش شروع به نوحه سرایی کردی!
در پستم یا حرف راسل چیزی نبود که بیایم دانشمندان رو تفتیش عقاید بکنیم:))
بله تغییر و پیشرفت از خواص علم هست ولی منظور من از پارادایم های علمی این هست که وقتی چیزی بر اساس پارادایم نادرستی بنا بشه ،چیزهای نادرستی علمی حساب میشند.
برای نمونه فیزیک به طور کلی از پارادایم درستی تبعیت میکنه و تغییراتی که در فیزیک بوجود اومدن با وجود عظیم بودن "پارادایم" رو تغییر ندادند و فیزیک کلاسی"غیر علمی" نیست.
ولی برعکس وقتی به روانشناسی نگاه میکنیم میبینیم که طی حدود 100 سال بیش از 4 پارادایم درش پدید اومدند و همه این پارادایم ها هم یکی پس از دیگری تا حد زیادی بی اعتبار(غیر علمی) شدند.
خب مگر ما اینجا از اون فمنیست ها داریم یا پست من ذره ای مدعی عدم تفاوت بود!؟همینه که میگم شما داری با دشمن فرضی میجنگی:))
خب استدلال کردن بر پایه آمارهایی که خودتون قبولش دارید قطعا برای من راحت تره:
1-بنابراین به اذعان خود شما حدود دو سوم از قربانیان خشونت های خانگی زنان هستند؟!:))
2-اگر هفته ای یک مرد کشته شده باشه در عوض هفته ای 4 زن در خشونت های خانگی کشته شدند:))
3-مال من باز نشد،البته برام جالب بود بدونم چند درصد کتک خوردن مادر/نامادریشون رو گزاش داده بودند!؟در ضمن نمیدونم آیا به این دقت کردی که بین batter و strike تفاوت هست،آیا درست ترجمه کردی؟
4-این آمار اینقد وقیح هست که من اول باورم نشد:))
حدود 92.3 از شرکت کنندگان زن و 7.7 مرد بودند،باید به این نکته دقت کرد که اینجا "قربانی"بودن همه محرز هست و شمار بالای قربانیان زن در این مرکز خودش گویاست.
جالبه که حدود دو سوم از عاملان خشونت خانگی هم پارتنر فعلی یا قبلی فرد بودند.
حمله فیزیکی (46.3 درصد) و تهدید فیزیکی(10.4) حدود نیمی از خشونت ها رو شامل میشدند.
جالبه که 69.9 درصد از قربانی ها از رخ دادن خشونت شرمگین بودند!
39.0 درصد از قربانیان آسیب فیزیکی دیده بودند و 39.3 درصد از این آسیب دیدگان نیاز به درمان پزشکی داشتند.
من نفهمیدم که دقیقا چطور فهمیدی که زنان و مردان به طور یکسان دچار جراحت میشند!؟:))
5-اگر درست متوجه منظورت شده باشم ص 10 رو میگی"22 درصد از زنان در برابر 7.5 درصد از مردان ممکن هست که خشونت رو به پلیس گزارش بدند"
ولی اگر باز هم دقت کرده باشی،این آمار چیزهای جالب دیگه ای هم میگه:22.9 درصد از زنان و 12.1 از مردان گفتند که از سوی پارتنر فعلی یا قبلیشون خشونت دیدند.(ص 9)
6-این آمار در مورد ازدواج هست و نه هر نوع رابطه ای(بنابراین ناقصه)
اگر از تفاوت7 درصدی آمار خشونت بر علیه همسر در زنان بگذریم(که البته توش گفته نشده شدت خشونت چقدر بوده)بخش جالبی از آمار هست که میگه: 9.6 درصد از زنان در برابر 0.4 درصد از مردان مهمترین دلیل طلاقشون رو خشونت همسر دونستند.
این مسئله نشون میده که شدت خشونت بر علیه زنان(حداقل در این موارد) به اندازه ای بوده که عامل اصلی جدایی بوده.
نکته:یک سری از امارهایی که گذاشته بودی دقیقا از همون روش پرسش و پاسخ استفاده کرده بود:))
نکته بعد:منظورت از آمار مزخرف اخری، آمار دانشگاه "بریتیش کلمبیا" بود!؟:))
بعد هی بگید آندد تروله و میرینه به پستا!نشستم یک ساعت همه آمارهاتون رو کامل زیر و رو کردم که چیزی از قلم نیافته :))
2-اگر هفته ای یک مرد کشته شده باشه در عوض هفته ای 4 زن در خشونت های خانگی کشته شدند:))
3-مال من باز نشد،البته برام جالب بود بدونم چند درصد کتک خوردن مادر/نامادریشون رو گزاش داده بودند!؟در ضمن نمیدونم آیا به این دقت کردی که بین batter و strike تفاوت هست،آیا درست ترجمه کردی؟
4-این آمار اینقد وقیح هست که من اول باورم نشد:)) حدود 92.3 از شرکت کنندگان زن و 7.7 مرد بودند،باید به این نکته دقت کرد که اینجا "قربانی"بودن همه محرز هست و شمار بالای قربانیان زن در این مرکز خودش گویاست. جالبه که حدود دو سوم از عاملان خشونت خانگی هم پارتنر فعلی یا قبلی فرد بودند. حمله فیزیکی (46.3 درصد) و تهدید فیزیکی(10.4) حدود نیمی از خشونت ها رو شامل میشدند. جالبه که 69.9 درصد از قربانی ها از رخ دادن خشونت شرمگین بودند! 39.0 درصد از قربانیان آسیب فیزیکی دیده بودند و 39.3 درصد از این آسیب دیدگان نیاز به درمان پزشکی داشتند.
چه می گویی برای خودت؟اینها را از کجا در آوردی؟ آمار مربوط به صدامات و جراحات:
اگر درست متوجه منظورت شده باشم ص 10 رو میگی"22 درصد از زنان در برابر 7.5 درصد از مردان ممکن هست که خشونت رو به پلیس گزارش بدند" ولی اگر باز هم دقت کرده باشی،این آمار چیزهای جالب دیگه ای هم میگه:22.9 درصد از زنان و 12.1 از مردان گفتند که از سوی پارتنر فعلی یا قبلیشون خشونت دیدند.(ص 9)
این هم می شود همان آمار یک در سه نفر که بالا گفته شد که برای استرالیاست.
6-این آمار در مورد ازدواج هست و نه هر نوع رابطه ای(بنابراین ناقصه) اگر از تفاوت7 درصدی آمار خشونت بر علیه همسر در زنان بگذریم(که البته توش گفته نشده شدت خشونت چقدر بوده)بخش جالبی از آمار هست که میگه: 9.6 درصد از زنان در برابر 0.4 درصد از مردان مهمترین دلیل طلاقشون رو خشونت همسر دونستند. این مسئله نشون میده که شدت خشونت بر علیه زنان(حداقل در این موارد) به اندازه ای بوده که عامل اصلی جدایی بوده.
خیر،مزخرف است.ربطی به شدت خشونت ندارد.آستانه ی تحمل پایین زنان،نگاه آنها به زندگی،میزان وفاداری اشان،احتمال یافتن پارتنر بهتر،اینها همه و همه در طلاق تاثیر گذار است.
نکته:یک سری از امارهایی که گذاشته بودی دقیقا از همون روش پرسش و پاسخ استفاده کرده بود:)) نکته بعد:منظورت از آمار مزخرف اخری، آمار دانشگاه "بریتیش کلمبیا" بود!؟:))
آمار آخری منظور همان پیکی بود که کوت گرفتم.
در مورد آمار بدون پرسش و پاسخ نگاه کن به همین آمار پلیس استرالیا:
در مورد قتل های خانگی که گفتی 4 برابر زنان بیشتر به قتل می رسند: The Australian Institute of Criminology (2013)7 found that 39% (two in five) victims of domestic homicide and 27% (almost one in three) victims of intimate partner homicide between 2008-2010 were male.
آقا اصلا این ها را بیخیال همان منبع اول را بخوان همه چیز را کامل نوشته.
ویرایش:shit،آقا من یک بار دیگر هم خواستم از این لینک عکس بگذارم نشد،خود ات برو به همان لینک اول نمودار ها را در مورد میزان صدمات وارد شده و البته آمار پلیس استرالیا(که آماری بر مبنای پرسش و پاسخ نیست) را ببین.
ویرایش:shit،آقا من یک بار دیگر هم خواستم از این لینک عکس بگذارم نشد،خود ات برو به همان لینک اول نمودار ها را در مورد میزان صدمات وارد شده و البته آمار پلیس استرالیا(که آماری بر مبنای پرسش و پاسخ نیست) را ببین.
ولی برعکس وقتی به روانشناسی نگاه میکنیم میبینیم که طی حدود 100 سال بیش از 4 پارادایم درش پدید اومدند و همه این پارادایم ها هم یکی پس از دیگری تا حد زیادی بی اعتبار(غیر علمی) شدند.
😭
ای بابا من روی هوشت حساب میکردم مهربد:))
نخیرم واکنش دوستان آنتی فمنیست منو به شوق آورد.
وقتی خودم مرتکب سفسطه توسل به مرجعیت میشم دلیلش اینه که تابلو نیست و حواسم بهش نبوده،وقتی آدم اینجور سفسطه رو اینقدر تابلو انجام میده باید شک کرد که عمدا انجامش داده! :|
دوستی mrm با روانشناسی فرگشتیک صرفا تاکتیکه،حدود یک سال قبل(هیچی از جزئیات یادم نیست،ملت میتونند باور نکنند) در یک فاروم انگلیسی یک فمنیست پژوهشی از روانشناسی فرگشتیک گذاشته بود که دیدگاه چند یوزر آنتی فمنیست اونجا رو رد میکرد،چنان به تخطئه و دانش نما نامیدن روانشناسی فرگشتیک مشغول شدند که اشک های شوق من همونجا سرازیر شد.
نکته:خوشبختانه آگاهی روزافزونی نسبت به ماهیت دانش نمایانه روانشناسی فرگشتیک پیدا شده(مثلا امثال بد ساینس خوب نقدش میکنند) و امیدوارم فارق از حمایت هر "ایسم"ی ازش زودتر جاشو در کتاب های تاریخ پیدا بکنه:)))
داریوش جان شما در جامعه ای زندگی میکنید که من توش زندگی نمیکنم؟ این احساس رو شما از کجا آوردید؟ واقعن برام سوال شده. من خوابم واقعن یا شما زیادی پیازداغ میزنید؟
خب شما در جریان نیستید، و مثل تمامِ اکثریت مردها از کنار اینها به سادگی عبور میکنید[ما در این مدت موارد پرشماری از موارد نفرتپراکنی و شرمدهی فمنیستها به مردها را آوردهایم، تعدادی دیگر]: MenCanStopRape.org [ We've reached over 2 million youth and professionals with our award-winning youth program the Men of Strength Club, our Campus Men of Strength program for college men, and our “My Strength is Not for Hurting" public awareness campaign. ] دو میلیون مرد در کمپینی عضو هستند که صریحا توهینیست شنیع به خودشان.
Feminism has even spread to schools, where boys now are shamed simply for being boys. Nobel prize winner and feminist Doris Lessing, described this phenomenon as early as 2001 in The Guardian: “I was in a class of nine- and 10-year-olds, girls and boys, and this young woman was telling these kids that the reason for wars was the innately violent nature of men. You could see the little girls, fat with complacency and conceit while the little boys sat there crumpled, apologising for their existence, thinking this was going to be the pattern of their lives.”
میبینید؟! شوخی بامزهای نیست: شما همان مرد و نامرد غریبهاید که خیابان را برای خواهر و مادر و دختر دیگران ناامن میکنید و در عین حال، همان مرد محرمی هستید که زن و خواهر و مادرتان را بیشتر و بیشتر میپوشانید تا از مرد و نامرد غریبه محفوظ بمانند و این عین همان کاری است که همان مرد و نامرد غریبه با زن و خواهر و مادر شما و زن و مادر و خواهر خودش به طور همزمان میکند. برایش هم توجیه دارید: مردها اینطوریاند! اصلا اینطوری به دنیا آمدهاند! چشمشان دنبال زنهاست! هیزند! و اغلب، با وجود وجه منفی که این صفت دارد، وقتی به مردان نسبت داده میشود، با تسامح عمومی مواجه میشود. و از آن طرف هم لابد مردها ناموسپرستند و اسلام گفته که خودت را بپوشان. و باز هم سرکوب زنان در خانه، جنبهای مثبت مییابد. و اگر روشنفکرتر باشی: من حال گشت ارشاد و آژان و آژانکشی ندارم! یا حوصله حرف مردم را ندارم! خب امامجمعه «فلکزده» تهران هم که چیزی غیر از این نگفته که شما گفتهاید و میگویید: گفته زنها با بیحجابیشان فساد میآورند، چون باعث میشوند مردها تحریک شوند. و فساد، زلزله میآورد. گیرم دومین جمله را شما اینطوری نمیگویید اما مثلا میگویید فساد چیز بدی است چون بیبندوباری میآورد و طلاق را زیاد میکند و انواع بلایای اجتماعی را دامنگیرمان می کند که کم از زلزله ندارد. و اگر نبود این توجیهات، چگونه دایره معیوب آزار جنسی روزانه زنان توسط مردان و افزایش فشار بر زنان برای رعایت حجاب و عفاف، در ظاهرا برای کمکردن آزار جنسی روزمره تداوم مییافت، بی آنکه اصل داستان دیده شود؟
It occurred to me recently how divided male identity has become, how in conflict many men really are from the continuing assault on masculinity.
I realize that men are told how horrible we are so often that men, in our minds divide ourselves and our identity into two camps, the good man and bad men. We tell ourselves all the time that the masculinity our society continually attacks is not our masculinity, that we are the good man, the nice guy, especially to women.
The guilt complex runs so deep that we constantly placate to the shaming, we constantly want women to know that we are not "him", the bad guy, the evil masculine, the so called "typical male".
Those that have not found the sound reason of Men's Rights carry this burden, it weights heavy upon them, my brothers, those, the many who feel they have to tell themselves and show the women in their life I am not him, I am not him, that is not me, I am different, I am a good man, a nice man, I am not like most men I hear about, I am not him I swear, I am different. I am ok, please trust me.
Steve Bergman is a member of Men-4-Change and enters our school buildings in an effort to help boys with what he calls relationalization to the feminine. He states:
"In our work, we ask thousands of eighth-grade boys, "What do you want girls to know about you?" It rips your heart out to hear what they say: "I'm not really like this. I'm a nice guy underneath. I act like a pervert, but I really care. Don't believe my behavior and my actions."
Steve works to help young boys become more feminine and to realize why male sexuality is wrong, why being male is wrong and needs to be reformed...
"All the pressures in the culture demand that the little boy disconnect from his relationship with his mother to become a man. The culture says only in disconnection can you become a strong self that can grow." (One need not disconnect with the feminine to become male, one must be more feminine)
"People tell me, "You're just talking about the feminization of men! You just want men to become like women." We're not talking about the feminization of men, but about the "relational-ization" of both genders. If that, in this culture, is taken as feminization, we are in big trouble. That's what we're up against."
(In other words there is something fundamentally wrong with masculininity and only by relationalization to the feminine, only by getting young boys not to disconnect from the female archetype of mother, as he has stated above, can we get boys to be more agreeable to what females want, to behave and move toward a feminine ideal.)
Men know this burden I speak of well. This burden has ruined their innocence of spirit and that of boys. I hope my fellow men may realize, upon reflection, the forces they are up against and exactly how many horrible things they are told about themselves when they realize they are not alone in these thoughts, this experience.....
Men, despite the message you receive there is nothing wrong with being male. You are not those many things. You are not base, primitive, unevolved, selfish, a jerk or your sexuality perverted. You are not a bumbling, incapable man-child fool of a man they show you on TV. Do not be afraid, do not be shamed. You do not need to be reformed by gay men to make you acceptable. ("Queer Eye For The Straight Guy"). You do not need to apologize for being male. Reject your popular culture, reject misandry, reject male subjugation, reject the lack of respect for fatherhood, join us, lets go our own way!
فمنیسم هم در دو حالت رسمی و سازمانیافته و غیررسمی و غیرسازمانیافته در جریان است. نوع رسمیِ آن بخش بسیار ناچیزتری نسبت به آن یکی است که فمنیسم غیرسازمانیافته چیزیست ناشی از چند عامل از جمله زنپرستی، سنتهای اجتماعی و علل تاریخی. در این مورد شما هرگز خود را از فمنیستها دور نخواهید یافت! آنها همهجا هستند چرا که کسلیسها، زنپرستها، نوچهفمنیستها و مردستیزها همه جا هستند. شما دفعهی بعد که در یک جمع روشنفکری یا تحصیلکرده بودید، یکی دو مورد انتقاد در مورد رفتارهای ناهنجار زنان ایرانی بگویید، واکنشها را ردیابی کنید!
من کیس هایی که در این تالار مطرح شدند رو کمابیش خوندم. بیشینه موارد مانند اینی که امروز برای شما اتفاق افتاده به نظر من ربطی به فمینیسم نداره. داریوش عزیز شما فکر نمیکنید تئوری اینکه این رفتار منشا دینی و مذهبی داره بسیار باورپذیرتر از اینه که منشا فمینیستی داشته باشه؟
آری این از فمنیسم نیست ولی از باورهای دینی و مذهبی هم نیست، از کسلیسی و زنپرستیست و این هم از مواردیست که مورد انتقاد ما در اینجا بوده. باور دینی نبود چون که فضای زنانه در همه جای جهان همینطور است،
فضایی که در آن حضور زنان در جو مردانه نه تنها آزاد است بلکه مردان باید خویش را طوری تربیت کنند که زنان در آنجا احساس راحتی کنند اما مردی که وارد فضای زنانه میشود باید خود را حداقل برای چشمغرهها و اخمها و متلکها آماده کند. نمونهی سادهاش توالتهای زنانه و مردانه در غرب است ( و می بینید که در آنجا باروهای دینی نقشی نداشته و ندارد).
شما مجازید هر بحثی بکنید. مجازید هر دیدگاهی داشته باشید. ولی من فمینیسم رو دستکم در ایران نمیبینم. یا حداقل خیلی ضعیف میبینم. بخشی از این به خاطر مسائل دینی و جهت دهی های حکومتیه. من با بحث شما هیچ مشکلی ندارم. همین موضوع که منشا اینها آیا تفکر فمینیستیه یا دینی، خودش میتونه موضوع یک جستار باشه. پس بحث و نظردهی اکی هست از نگاه من. ولی اینجا من همش مقابله به مثل و حرف های دختربچگانه و پامنبری دیدم. من موافق بحث فنی و حقوقی در این زمینه ها هستم.
کوروش عزیز، من به شما پیشنهاد میکنم مجموعهی جستارهایی که در این مدت زده شده و در آن خروارها بحث و گفتگو انجام شده را بخوانید و همانطور که خودتان محتاطانه گفتید که هنوز در حال مطالعه و فکر کردن هستید، اینجا هم دچار لغزش شدهاید، فمنیسم در ایران بسیار پرنفوذ است، تقریبا هیچ کسی نیست در ایران که به مردسالاری نهادینه شده در جامعه اعتقاد نداشته باشد، روشنفکران و افراد معروف هم جمیعا تحت تاثیر آن هستند، از گوگوش و ابی و شاهین نجفی گرفته تا شاهرخ حقیقی و آجودانی و شاملو و رسانهها هم از شبکههای ماهوارهای چون بی بی سی و صدای آمریکا گرفته تا سایتهای اینترنتی همگی تریبونهایی بلامنازع برای فمنیستها است. فمنیست ها انواع گوناگون دارند که اگر عمری ماند در این مورد بعدا توضیحی خواهم داد. اما من مطمئن هستم که در ایرانِ پس از آزادی از جمهوری اسلامی، فمنیستها یکهتازیها خواهند کرد در ایران چرا که فمنیسم در ایران هرگز کمترین مخالفت جدیای از سوی روشنفکران و جریانهای تاثیرگذار نداشته.
شما انتظار ندارید که در برابر این جفنگیات جنسیتی بنشینیم و سیگار به دست در استدلالهای طنز آمیزتان غرق شویم؟:))آنچه باعث خنده و ریشخند ما میشود تلاش مذبوحانه شما برای نشان دادن برتری یکی بر دیگری با چنگ زدن به تفاوت های دو جنس است.چیزی که هنوز هم که هنوز است در موردش به قطعیت نظری داده نشده اما اینکه شما با دو لینک و مقاله ی بی اعتبار سعی دارید تفاوت ها را ملاک برتری نشان دهید برای من نشان از بی اهمیت بودن مسئله دارد.
میترسم با شما همینطوری سخن بگویم و مرتکب خشونت علیه زنان شوم
شما دارید معنای فریب کاری و دروغ رو چیزی جا میزنید که نیست.
اگر سعی میکردی اندکی بیشتر نوشته را بخوانی و فشار زیاد باعث پریدن فیوزت قبل از ثانیهیِ 2ام نمیشد متوجه میشدی که این اثر مصور شما، که نامش گویا پست است، ارتباطی با نوشتهیِ من ندارد.
خیلی روشن و ساده من فریب را در مرحلههایِ مختلف مقایسه کردهام ، بین همان پرورش اندام و آرایش و دروغ گفتن دربارهیِ باکرگی یک موقعیت مالی-اجتماعی. در مورد هر جنس و در هر مرحله یک مثال زدهام !!
در ضمن این تاکتیک رایج "اینقدر تکرار کن تا خفه شند!" بیفایدست
آندد عزیز، یک نکتهیِ جالب دیگر این است که من این بحث رو خیلی وقت پیش با @Mehrbod داشتم و اتفاقا من مخالف بودم و باهاش بر سر معنی لغت و تعریفش در دیکشنری و... بحث میکردم (lol)، وارد شدن من در بحث و اشاره به درست گفتن مهربد در همین راستا بود، فریب فارغ از اینکه در سیستم حقوقی چگونه جامعه را میخواهد اداره کند و با محدودیتهایِ کنار بیاید مفهومیست که در همه جا فراوان است، از همان لباس شیک گرفته (که اتفاقا شارلاتانها علاقهیِ ویژهای به آن دارند) تا تبلیغات و حتی خودفریبی (که مهربد از یکی از اساتید manospher برایت کتابی هم معرفی کرد !!) هست.
پهلوان پنبه رو جای دیگه کتک بزنید:)) (البته بحث اصلی من روی تعریف بود و نه اخلاقیات)البته چیز بدی نگفتی چون اینکه بخوایم چه چیز رو فریب بدونیم به "شدت"هم ربط داره و توان دروغ یابی رو شدت تاثیر میزاره.
من حقیقتا علاقمند هستم پیرامون آن بحث اخلاقی منرا روشن کنی، همچنین در راستای استفادهیِ استادانهات از مغالطهیِ توسل به انگیزه علاقه مند هستم احتمالات دیگر را که من متعصبانه نادیده گرفتهام و تازه از احتمال ادعای اثبات کردهام (اینرا هم جایش نشان دهی بد نیست 😜 ) توضیح دهی،احتمالات دیگر دربارهیِ دروغگویی زنان دربارهیِ گذشتهیِ جنسی خود و مردان دربارهیِ وضع مالی و البته ابعاد امروزی بندسازی در مردان و آرایش و جراحی زیبایی (در مردان و زنان) توضیح دهی (توضیحات با استفاده از تئوریهایِ علمی فمینیستی در اولویت هستند) تا من دیگر در تلاش در روانشناسی این پدیدهها دیگر در چاه این مغالطه نیافتم و شرمندهیِ دوستان شوم !!
نمونهای از زنستیزی صریح علمی (!) که هماکنون در جستار دیگری جریان دارد:
البته همین الان یادم آمد که پروفسور ریچارد داوکینز مطالب علمی فوق را تصریح و از آن حمایت کرده بودند، در اینصورت مانعی ندارد و میتوانیم با دلاستواری تمام زنان مسلمه را نصف مردان بدانیم.
من وقتی به این فکر میکنم که چند جا استفادهیِ مسلمین از علم و ادعاهای عجیب در مورد آن برای حفظ عورت اسلام را دیدهام، آنهم در حوزههایی که حتی درست معنیاش را هم نمیدانند، مغزم سوت میکشد، و اتفاقا بسیاری از این سخنان در حوزهیِ روانشناسی ست که سعی دارند با توسل به آن به ماله کشی ایدههای تمامیتخواهانهیِ خود بپردازند.
البته اگر شما دوست علاقه دارند علم و اندیشه را کنار بگذارید چراکه مسلمین از آن برای ماله کشی ادعاهای پر از تناقض خودشان بهره نبرند البته میتوانید (هر چند از نظر من این توسل به عواقب همچنان مغالطه است)،ولی پیشنهاد من این است که بجای محدود کردن خود به اینجا بروید و از بیخ و بن خود فرگشت را منکر شوید که کار از محکم کاری عیب نمیکند و از استفادههایِ بعدی مسلمین جلوگیری میکند، پس از آن هم بد نیست برویم سراغ تئوری انفجار بزرگ که این یکی خیلی مورد استفادهیِ الاهیون است و من از آنها استفادههایِ بد زیادی دیدهام !!
فضایی که در آن حضور زنان در جو مردانه نه تنها آزاد است بلکه مردان باید خویش را طوری تربیت کنند که زنان در آنجا احساس راحتی کنند اما مردی که وارد فضای زنانه میشود باید خود را حداقل برای چشمغرهها و اخمها و متلکها آماده کند. نمونهی سادهاش توالتهای زنانه و مردانه در غرب است ( و می بینید که در آنجا باروهای دینی نقشی نداشته و ندارد).
با این تیکه موافقم. ولی خب زن از نظر بدنی ضعیف تر از مرد هست. اگر در هر دو حالت شرایط یکسان رو در نظر بگیریم، صلاح بدنی مرد به زن میچربه. زن در عوض فقط برای صلاح جیغ و داد میمونه. چه نتیجه ای از این میشه گرفت؟ خب اگر مردی وارد توالت زنانه بشه، شما رو که نمیدونم ولی من احساس میکنم ممکنه به خاطر قصد و منظوری منفی وارد شده باشه. احتمالش هست و زیادم هست.
با این تیکه موافقم. ولی خب زن از نظر بدنی ضعیف تر از مرد هست. اگر در هر دو حالت شرایط یکسان رو در نظر بگیریم، صلاح بدنی مرد به زن میچربه. زن در عوض فقط برای صلاح جیغ و داد میمونه. چه نتیجه ای از این میشه گرفت؟ خب اگر مردی وارد توالت زنانه بشه، شما رو که نمیدونم ولی من احساس میکنم ممکنه به خاطر قصد و منظوری منفی وارد شده باشه. احتمالش هست و زیادم هست.
یک نکتهیِ دیگر هم اضافه کنم پیرامون مسالهیِ فریب و شخصیت. چاغی و لاغری فرد را هم میتوان گفت جزئی از شخصیت فرد هستند، علاوه بر اینکه میتواند نمایانگر میزان self-discipline شخص باشد در تصور ذهنی او از خود و عاداتش هم موثر است، چنانچه میدانیم افرادی که با لایپوساکشن وزن خود را کم میکنند بزودی و براحتی به وضع پیشین باز میگردند. در مقایسهیِ بدنسازی و آرایش همانطور که گفتم فریب در اول بسیار سختتر است چرا که با ورزیده بودن حقیقی بدن همراه است (مخصوصا با توجه به زندگی شهری که آمادهترین و سالمترین افراد هم ممکن است تحرک کافی را نداشته باشند)، ولی در مورد آرایشهایی از نوعی که مهربد تصویرش را گذاشت یا عمل بزرگ کردن سینه و... بوضوح چیزی جز فریب نیستند، توضیح دادم که برخی (چه بسا بسیاری) از زنان از آن آگاهی دارند و به ریش مردانی که فریب آنرا میخورند میخندند.
بله چرا که نه؟ بالقوه یعنی اینکه درصدی از خطر در او وجود داره دیگه. دلیلی نداره این "هر مردی" رو مطلقن غیر متجاوز بدونیم. به همون اندازه که اجتمالش هست متجاوز نباشه، احتمالش هست متجاوز باشه.
بله چرا که نه؟ بالقوه یعنی اینکه درصدی از خطر در او وجود داره دیگه. دلیلی نداره این "هر مردی" رو مطلقن غیر متجاوز بدونیم. به همون اندازه که اجتمالش هست متجاوز نباشه، احتمالش هست متجاوز باشه.
این دیگر چه جور افمارش گرایندی بود؟ ((:
همهیِ مردان متجاوز بالقوه هستند, همانجور که همهیِ زنان متجاوز بالقوه هستند, در اینکه مردان بیشتر تجاوز میکنند هم سخنی نمیرود, همهیِ نکته
ولی اینجاست آیا چون نمونهوار و برآوریم, از ١٠٠٠٠ تن ٤ تا مرد تجاوزگر میان اشان یافت میشود و یک زن تجاوزگر, باید جور دیگری همهیِ مردان را نگریست؟
نباید نگریست که ب.ن., این مردان تجاوزگر به چه کسی تجاوز کردهاند؟ به دوست دختر
اشان که ٣ سال میشناختهاند یا به نخستین کسی که در دستشویی همگانی یافتهاند و دیگرها؟
همهیِ مردان متجاوز بالقوه هستند, همانجور که همهیِ زنان متجاوز بالقوه هستند, در اینکه مردان بیشتر تجاوز میکنند هم سخنی نمیرود, همهیِ نکته ولی اینجاست آیا چون نمونهوار و برآوریم[٣], از ١٠٠٠٠ تن ٤ تا مرد تجاوزگر میان اشان یافت میشود و یک زن تجاوزگر, باید جور دیگری همهیِ مردان را نگریست؟
نکته قشنگیست. این احتمالی که از مطالعه آماری گذشته به دست میاد به ما میگه در آینده احتمال "مردگزیدگی" 😂 چقدر هست. مثلن همین مثال شما میگه احتمالن از هر 10 هزار نفر مرد باید 4 نفر متجاوز باشند. پس اگر یک دسته 10 هزارتایی از مردان داشته باشیم مطابق روال گذشته باید در اون 4 نفر متجاوز قرار داشته باشند. خب، میرسیم به این پرسش مهم که کدوم 4تا از این 10هزارتا متجاوزند؟ آیا میشه فهمید؟ فکر نمیکنم. بنابر این به هر یک از این 10 هزار نفر یک نگاهِ محتاطانه باید داشت.
تازه اگر خانمی با دونستن این آمار به نخستین مردی که اشتباهی وارد دستشویی شده برخورد کنه و اون مرد تازه با عذرخواهی و خجالت بره بیرون، اون خانم باید در مواجهه های بعدی این احتمال رو قویتر بدونه که قراره بهش تجاوز بشه. چون اولی که پر شد. پس این 4 نفر باید در بین 9999 نفر باشند نه 10000 نفر.
نباید نگریست که ب.ن.[٤], این مردان تجاوزگر به چه کسی تجاوز کردهاند؟ به دوست دختر اشان که ٣ سال میشناختهاند یا به نخستین کسی که در دستشویی همگانی یافتهاند و دیگرها؟
چرا باید نگریست. من سیاه و سفید در این مورد صحبت نمیکنم. خیلی متغیرها هستند که شاید دخیل باشند. از جمله اینکه مگه چند مرد اشتباهی وارد دستشویی زنانه میشن؟ یا از بین اونهایی که وارد دستشویی زنانه میشن چند نفر متجاوزند؟ به نظر میرسه باید بالاتر از آمار 4 ده هزارم مثال فرضی شما باشه.
چون اولی که پر شد. پس این 4 نفر باید در بین 9999 نفر باشند نه 10000 نفر.
بیماری نزد پزشک رفت. پزشک گفت بیماری شما بسیار مرگبار است و ۹۹% این بیماران میمیرند ولی شما خوش شانس هستید! بیمار گفت این چه گونه؟ پزشک پاسخید، از اینرو که پیش از شما ۹۹ تن از این بیماری مرده اند!
بیماری نزد پزشک رفت. پزشک گفت بیماری شما بسیار مرگبار است و ۹۹% این بیماران میمیرند ولی شما خوش شانس هستید! بیمار گفت این چه گونه؟ پزشک پاسخید، از اینرو که پیش از شما ۹۹ تن از این بیماری مرده اند!
جناب مزدک گیر ندید به ما. اصلن همه مردان ایرانو در نظر بگیرید که فقط توشون 4 نفر متجاوز وجود داره. خب اولی که بیاد و بره و متجاوز نباشه، احتمال وجود متجاوز در بعدی ها بیشتر میشه دیگه!
جناب مزدک گیر ندید به ما. اصلن همه مردان ایرانو در نظر بگیرید که فقط توشون 4 نفر متجاوز وجود داره. خب اولی که بیاد و بره و متجاوز نباشه، احتمال وجود متجاوز در بعدی ها بیشتر میشه دیگه!
? :D
پس همه این چند میلیون را با اردنگی از توالت زنانه بیرون کنیم که آن ۴ تا هم دستکم یک اردنگی خورده باشن!
بله چرا که نه؟ بالقوه یعنی اینکه درصدی از خطر در او وجود داره دیگه. دلیلی نداره این "هر مردی" رو مطلقن غیر متجاوز بدونیم. به همون اندازه که اجتمالش هست متجاوز نباشه، احتمالش هست متجاوز باشه.
نکته قشنگیست. این احتمالی که از مطالعه آماری گذشته به دست میاد به ما میگه در آینده احتمال "مردگزیدگی" چقدر هست. مثلن همین مثال شما میگه احتمالن از هر 10 هزار نفر مرد باید 4 نفر متجاوز باشند. پس اگر یک دسته 10 هزارتایی از مردان داشته باشیم مطابق روال گذشته باید در اون 4 نفر متجاوز قرار داشته باشند. خب، میرسیم به این پرسش مهم که کدوم 4تا از این 10هزارتا متجاوزند؟ آیا میشه فهمید؟ فکر نمیکنم. بنابر این به هر یک از این 10 هزار نفر یک نگاهِ محتاطانه باید داشت.
تازه اگر خانمی با دونستن این آمار به نخستین مردی که اشتباهی وارد دستشویی شده برخورد کنه و اون مرد تازه با عذرخواهی و خجالت بره بیرون، اون خانم باید در مواجهه های بعدی این احتمال رو قویتر بدونه که قراره بهش تجاوز بشه. چون اولی که پر شد. پس این 4 نفر باید در بین 9999 نفر باشند نه 10000 نفر.
چرا باید نگریست. من سیاه و سفید در این مورد صحبت نمیکنم. خیلی متغیرها هستند که شاید دخیل باشند. از جمله اینکه مگه چند مرد اشتباهی وارد دستشویی زنانه میشن؟ یا از بین اونهایی که وارد دستشویی زنانه میشن چند نفر متجاوزند؟ به نظر میرسه باید بالاتر از آمار 4 ده هزارم مثال فرضی شما باشه.
جناب مزدک گیر ندید به ما. اصلن همه مردان ایرانو در نظر بگیرید که فقط توشون 4 نفر متجاوز وجود داره. خب اولی که بیاد و بره و متجاوز نباشه، احتمال وجود متجاوز در بعدی ها بیشتر میشه دیگه!
نه من همچین حرفی جایی نزدم و نمیزنم. تنها چیزی که گفتم این بود که ترس خانمها منطقی هست. ولی خب واقعن چه اصراری دارید برای ورود به دستشویی بانوان؟
کوروش جان سخنان شما و سیر آنها حقیقتا شگفت انگیز است! بگذارید با وجود سخن شما یک گیر به آن بدهیم چراکه بنظر من نگرش شما شایع است و پرداختن به آن ارزشش را دارد. شما ابتدا گفتید هر مردی به همان اندازه که احتمال دارد متجاوز نباشد احتمال دارد متجاوز باشد (ِیعنی احتمالش 50-50)، بعد از آن که با پاسخ دوستان خودتان هم تا حدی متوجه عجیب و غریب بودن و ابعاد آن گفتید که ترس خانمها [از تجاوز مردان] منطقیست (احتمالا منظورت این بوده که شرط احتیاط لازم است)، استدلالی که مبنایش با استدلال قبلی کاملا متفاوت است.البته لازم به یادآوری ست که عینا همین استدلال هم برای متجاوز بودن زنان قابل انجام است (چرا که اصلا میزان احتمال در سخن شما اهمیت ندارد و میگویید همینکه احتمال آن صفر نیست کافی ست حتی اگر 1 در 10000 باشد)
چیزی که در سخن شما غایب است قائل شدن ارزش انسانی برای مردان (انسان) است. این استدلال شما تنها مربوط به مسالهیِ جنسیتی نیست، هر فرد چه مرد یا زن در این خطر قرار دارد که قربانی ِ تجاوز جنسی، سرقت، قتل، آدمربایی، کلاهبرداری و... شود، مساله این است که اگر برخورد منطقی در زندگی روزمره با انسانها دزد و قاتل و متجاوز و... فرض کردن آنها و برخورد با آنها بر این مبناست، در چنین رویکردی منطقیست که یک لولهیِ اسلحهیِ آماده را بسمت هرکسی که میبینیم نشانه رویم و آمادهیِ شلیک باشیم، حتی اگر آن فرد دوست یا عضوی از خانوادهیِ ما باشد. اساسا در چنین منشی چیزی بنام احترام و ارزش برای سایر انسانها معنایی ندارد. اما میدانیم که حقیقتا اینگونه نیست و در عرصهیِ دیگر در زندگی اجتماعی چنین خبری نیست و تنها در شرایط مرد در برابر زن، سیاه در برابر سفید، فقیر در برابر ثروتمند است که چنین استدالالهای محافظه کارانهای را برای ماستمالی کردن (rationalizing) این برخوردها و رفتارها میشنویم. توجه کنید سخن من در رابطهیِ استفادهیِ پارانوئیدگونه و افراطی از این استدلال "دفع خطر احتمالی" (بقول دوستان مسلمان) برای مواردی خاص است و نشان دادن آنچه بطور سیستماتیک در جامعه با چنین استدلالهایی نادیده گرفته میشود یا بهتر بگویم لاپوشانی میشود، وگرنه در مورد لزوم احتیاط (و نه بیاحترامی، و حتی استفاده از خشونت در برابر دیگر انسانها) میشود دراینباره بحث بسیار کرد و من هم از آنجا که شکاک هستم تا حد زیادی با آن موافقم.
بله چرا که نه؟ بالقوه یعنی اینکه درصدی از خطر در او وجود داره دیگه. دلیلی نداره این "هر مردی" رو مطلقن غیر متجاوز بدونیم. به همون اندازه که اجتمالش هست متجاوز نباشه، احتمالش هست متجاوز باشه.
نخست آنکه چنین احتمالی وجود ندارد و بساکه درصد مردانِ متجاوز هتا در ایرانی که مردان وسیعا در معرض انواعِ سرکوبهای جنسیتی هستند و گرسنگیِ جنسی بیداد میکند، آنقدر ناچیز است که متجاوز پنداشتنِ مردان پیش از آنکه بتوانند نامتجاوز بودنِ خویش را اثبات کنند، چیزی نیست جز یک عادتِ فرهنگی غیراخلاقی که البته شوربختانه بس همهگیر است، چنانکه بخشی از آنچه ما در اینجا میکنیم زدودنِ هالهی حقیقتنمایِ همین افسانههاست.
پس از این اما، شما در همین پست نادرست نبودنِ سخنِ من در مورد «تمرینِ ما برای اینکه از مرد بودنِ خویش شرمنده نباشیم» را نشان دادید و دیدیم که پیاز داغی که گفتید در سخن من نبود آنچنانکه شما دوستِ لیبرالیست و طرفدارِ آزادیِ ما، به ازای همان احتمالِ بسیار ناچیز متجاوز بودنِ یک مرد، نسبت بدانها پیشداوری میورزید و از ما انتظار دارید که باور کنیم که اینها نه از روی زنپرستیست که از روی تحلیل آماری و روشنبینیِ بیطرفانه اما رئالیستیک است!
تازه اگر خانمی با دونستن این آمار به نخستین مردی که اشتباهی وارد دستشویی شده برخورد کنه و اون مرد تازه با عذرخواهی و خجالت بره بیرون، اون خانم باید در مواجهه های بعدی این احتمال رو قویتر بدونه که قراره بهش تجاوز بشه. چون اولی که پر شد. پس این 4 نفر باید در بین 9999 نفر باشند نه 10000 نفر.
اینها پیشامدهای مستقل هستند، چنانکه پرتاب پشتِ سر همِ یک سکه نیز مستقل است؛ شما اگر 1000 بار سکهای را پرتاب کنید و شیر بیاید، احتمال اینکه دفعهی 1001ام باز شیر بیاید همانقدر است که احتمالِ شیر آمدن دفعهی اولِ پرتاب سکه: 0.5
اینها پیشامدهای مستقل هستند، چنانکه پرتاب پشتِ سر همِ یک سکه نیز مستقل است؛ شما اگر 1000 بار سکهای را پرتاب کنید و شیر بیاید، احتمال اینکه دفعهی 1001ام باز شیر بیاید همانقدر است که احتمالِ شیر آمدن دفعهی اولِ پرتاب سکه: 0.5 .
ما سکه ای را پرتاب میکنیم، گرایندی اینکه هزار و یک بار پشت سرهم شیر بیاید چیست؟ • پارسیگر
پس ایا میتوان گفت که گرایندی اینکه در بار هزار و یکم، سکه شیر نیاید، 1001^(1/2) -1 است؟
خیر، این احتمالِ این است که در پرتابِ هزار و یک بار سکه، حداقل یکبار شیر یا خط بیاید. مسالهی شما با روشهای مختلف حل میشود اما در سادهترین حالت اگر همین ترتیب اهمیت داشته باشد (یعنی اینکه هزار بار شیر بیاید و بار 1001 ام خط بیاید) آنگاه ما با یک احتمال بسیار اندک مواجه هستیم: (0.5 ^ 1000)*(1-0.5) تقسیم بر 2 به توان 1001 اگر ترتیب مهم نباشد،یعنی اینکه از 1001 پرتاب یکبار شیر نیاید، آنگاه احتمال قدری بیشتر است: c(1001,1) * (1/2 ^ 1000)*(1-1/2