این همه اصرار برای پرداختن به اسلام و بحث با مسلمانان برای چیست؟! هنگامی که در جهان موضوعات مهم تر و جذاب تری برای پرداختن وجود دارند. (این پرسش را پیش تر از خودم پرسیده بودم و اکنون از شما)
خب این مثل این هست که بپرسیم تو چرا به پینگ پونگ علاقمندی وقتی ورزش جذاب تری مثل فوتبال وجود داره ... البته یه علاقه شخصی هست و موضوعی که ما هر روزه باهاش درگیر هستیم . صرفا هم پرداختن به اسلام نیست ، پرداختن به فلسفه خداباوری و خلقت و این داستان هاست
استیون هاوکینگ، کیهانشناس و فیزیکدان نظری برجسته بریتانیایی، در اظهار نظری جنجالی و جدید با قطعیت و یقین اعلام کرد که «خدایی وجود ندارد».به گزارش وبسایت «سینت»، سابق بر این و بر پایه نوشتههای پیشین هاوکینگ تصور بر این بود که این نابغه جهان معاصر در پهنه اندیشه خود روزنهای هر چند کوچک را برای وجود نوعی الوهیت باقی گذاشته است.
با این همه، این پژوهشگر و نویسنده سرشناس اینک در اظهار نظری تازه، در گفتوگو با نشریه «ال موندو» چاپ اسپانیا تصریح کرده است که به باور وی «ال موندو حاصل پدیدههای علمی قابل توضیح است». توضیح آن که «ال موندو» در زبان اسپانیایی به معنای «جهان» است.آقای هاوکینگ این بار آشکارتر از همیشه در پیشگاه جهانیان میگوید که پیدایش جهان هستی نتیجه اعجاز و آفرینش به دست یک وجود برتر نیست.این کیهانشناس نابغه در بخشی از مصاحبه فوق با «ال موندو» گفت: «طبیعی است که پیش از درک دانش به خلق هستی به دست یک خداوندگار باور داشته باشیم. اما اکنون و در این عصر، دانش توضیحی مجابکنندهتر در اختیار ما قرار میدهد.»خبرنگار «ال موندو» در ادامه باز از نظریه پیشینِ هاوکینگ در کتاب «تاریخچه مختصر زمان» مبنی بر «کمک دانش به درک اندیشه خداوندگار توسط بشر» پرسیده است.هاوکینگ در پاسخ توضیح داد: «منظور من در آنجا این بود که اگر بر همه چیز عالم شویم، به درک اندیشه خداوند نیز نائل خواهیم آمد، با این قید که اساساً خدایی وجود داشته باشد، که این چنین نیست. من خداناباور هستم.»هاوکینگ در ادامه افزود: «دین به معجزه باور دارد، اما چنین رخدادهایی با علم ناسازگارند.»بهرغم باور این دانشمند پرآوازه بسیاری در سراسر جهان همچنان به وجود خدا باور دارند. برای نمونه، بسیاری با تدقیق در چشم آدمی به تفکر فرو میروند که اگر نبود وجودِ یک خداوند دانا و توانا پدید آمدن «این گلوله چربی» را چگونه میتوان از دیدگاه علمی توضیح داد.
با این همه هاوکینگ بیاعتنا به چنین نظراتی چندی بود که در عالم اندیشه به سوی اعلام حکم قاطع خود در باب نیستی خدا حرکت میکرد.هاوکینگ - که مدیر مرکز کیهانشناسی نظری دانشگاه کمبریج در بریتانیا نیز هست - طی یک سخنرانی معروف در سال گذشته توضیح داد که جهان هستی چگونه بدون وجود خدا به وجود آمده است: «خدا پیش از این خلقت مقدس چه میکرده؟ آیا در تدارک دوزخ برای مردمی بوده که چنین پرسشهایی دارند؟»فیزیکدان نظری بریتانیایی همچنین به «ال موندو» گفت: «به نظر من، ورای دسترس ذهن بشر هیچ بُعدی از واقعیت وجود ندارد.»استیون هاوکینگ پیشتر در سال گذشته نیز در حاشیه اکران فیلم مستندی درباره زندگی خود گفته بود که حیات پس از مرگ «افسانه» است؛ وی در عین حال زندگی ابدی بشر را از طریق «کپی کردن مغز بر روی رایانه» ممکن دانسته بود.
این نخستین بار نیست که هاوکینگ در دنیای رسانهها حضور پیدا میکند. پیشتر کتاب او به نام «تاریخچه مختصر زمان» جزء پرفروشترینها شده است و شخص هاوکینگ نیز در سریالهای تلویزیونی «پیشتازان فضا»، «خانواده سیمپسون» و سریال کمدی «بیگبنگ تئوری» در نقش خود ظاهر شده است.
خب این مثل این هست که بپرسیم تو چرا به پینگ پونگ علاقمندی وقتی ورزش جذاب تری مثل فوتبال وجود داره ... البته یه علاقه شخصی هست و موضوعی که ما هر روزه باهاش درگیر هستیم . صرفا هم پرداختن به اسلام نیست ، پرداختن به فلسفه خداباوری و خلقت و این داستان هاست !!
من هم با درنظر گرفتن این موضوع، چنین پرسشی را مطرح کردم. پرداختن به اسلام چه از روی سرگرمی باشد و چه به خاطر پرداختن به خدا و خلقت؛ همچنان پرسش باقیست. زیرا برای هر دو آنها جایگزین های خیلی بهتری وجود دارند.(لازم است توضیح بدم؟!😠) اینکه هر روزه به طور ناخواسته با چیزی درگیر باشیم؛ فرنودی منطقی بر این نمی شود که خود ما هم بخواهیم همواره به آن بپردازیم.
من هم با درنظر گرفتن این موضوع، چنین پرسشی را مطرح کردم. پرداختن به اسلام چه از روی سرگرمی باشد و چه به خاطر پرداختن به خدا و خلقت؛ همچنان پرسش باقیست. زیرا برای هر دو آنها جایگزین های خیلی بهتری وجود دارند.(لازم است توضیح بدم؟!😠) اینکه هر روزه به طور ناخواسته با چیزی درگیر باشیم؛ فرنودی منطقی بر این نمی شود که خود ما هم بخواهیم همواره به آن بپردازیم.
خب بهترها هم باشن ... به اونها هم اگر فرصت شد ، میپردازیم !! پرداختن به اسلام برای من یه سابقه طولانی داره ... یه حالت نوستالژیک و حس میکنم یه مسوولیتی گردنه منه !!
دوست عزیز ، درگیر هستیم یعنی بخش عمده ای از هستی و نیستی ما در این جامعه وابسته به اونه ... چطور میشه بهش بی تفاوت بود ؟
خب بهترها هم باشن ... به اونها هم اگر فرصت شد ، میپردازیم !! پرداختن به اسلام برای من یه سابقه طولانی داره ... یه حالت نوستالژیک و حس میکنم یه مسوولیتی گردنه منه !!
دوست عزیز ، درگیر هستیم یعنی بخش عمده ای از هستی و نیستی ما در این جامعه وابسته به اونه ... چطور میشه بهش بی تفاوت بود ؟
من فکر میکنم (حداقل در مورد خودم) بخش اصلی این اسلامستیزی چرند گفتنها و زورگوییهایی هست که بر مبنای اینها میشه. حالا اینجا برای هر کسی که فکر هر نوع «اکتویست» شدن رو درسرش داره مطرح هست. اول اینکه آیا امکان تغییر هست و واقعا گذاشتن وقتو انرژی خودت و خواستن از دیگران برای گذاشتن وقت و انرژیشون به جایی هم میرسه؟ دوم اینکه اصلا بر فرض به نتجه رسیدن چیز خوبی هست یا نه؟ مثلا بجای اسلام یک چیز بدتری بیاد. من هنوز هم فکر میکنم مبارزه با ج.ا و ایدئولوژی شیعی چیز خوبی هست، ولی در اینکه اینها ارزش وقت انرژی و پیشرفت خودت رو دارند شک جدی هست. بنظر من یک کارکرد مهمی که این کار داره (در حد محدود البته) اینه که باعث میشه از تنهایی فکری دربیاد و چیزهایی رو که فکر میکنه درسته ولی نمیتونه راحت و بدون خودسانسوری جای دیگه بگه اینجا هم بگه. من قبلا فکر میکردم اینها رو حداقل کسی مثل سالهایِ پیش من پیدا میشه و میخونه ولی خب درست یا غلط الان فکر میکنم به اندازهیِ کافی مطلب هست و هرکس با یک فیلترشکن و گوگل (که ظاهرا برای دختربازی و پسربازی در فیسبوک الان در دسترس هر ننه قمری هست) میتونه راه خودش رو پیدا کنه.
من فکر میکنم (حداقل در مورد خودم) بخش اصلی این اسلامستیزی چرند گفتنها و زورگوییهایی هست که بر مبنای اینها میشه. حالا اینجا برای هر کسی که فکر هر نوع «اکتویست» شدن رو درسرش داره مطرح هست. اول اینکه آیا امکان تغییر هست و واقعا گذاشتن وقتو انرژی خودت و خواستن از دیگران برای گذاشتن وقت و انرژیشون به جایی هم میرسه؟ دوم اینکه اصلا بر فرض به نتجه رسیدن چیز خوبی هست یا نه؟ مثلا بجای اسلام یک چیز بدتری بیاد. من هنوز هم فکر میکنم مبارزه با ج.ا و ایدئولوژی شیعی چیز خوبی هست، ولی در اینکه اینها ارزش وقت انرژی و پیشرفت خودت رو دارند شک جدی هست. بنظر من یک کارکرد مهمی که این کار داره (در حد محدود البته) اینه که باعث میشه از تنهایی فکری دربیاد و چیزهایی رو که فکر میکنه درسته ولی نمیتونه راحت و بدون خودسانسوری جای دیگه بگه اینجا هم بگه. من قبلا فکر میکردم اینها رو حداقل کسی مثل سالهایِ پیش من پیدا میشه و میخونه ولی خب درست یا غلط الان فکر میکنم به اندازهیِ کافی مطلب هست و هرکس با یک فیلترشکن و گوگل (که ظاهرا برای دختربازی و پسربازی در فیسبوک الان در دسترس هر ننه قمری هست) میتونه راه خودش رو پیدا کنه.
به نظر من اگر به اندازه طرف مقابل وقت ، امکانات ، منابع مالی و انسانی وجود داشت قطعا تاثیر خیلی زیادی داشت . جایگزین بدتر از اسلام هم نمیدونم چی هست ، اما مطمئنا اسلام که 100% از بین نمیره اما با مبارزه موثر ، تاثیر و جایگاه خودش رو از دست میده در جامعه و همین کافیه ...
اما اینکه فکر میکنی بی تاثیر شده این مطالب ، یک دلیل عمده اش رو من این میدونم که منتقدین خودشون رو به روز نکردن ... همه چیز خلاصه شده به چهار تا مقاله سایت زندیق ، اما طرف مقابل از اون زمان ده ها سایت و انجمن برای رفع به اصطلاح این شبهات راه انداخته و تک تک اون مطالب رو به شکلی ، درست یا نادرست نقد کرده و برای خواننده عادی اون پاسخ ها قانع کننده هست تا حد زیادی ...
خلاصه که نیاز به یه حرکت جدید هست در این زمینه ...
خب بهترها هم باشن ... به اونها هم اگر فرصت شد ، میپردازیم !! پرداختن به اسلام برای من یه سابقه طولانی داره ... یه حالت نوستالژیک و حس میکنم یه مسوولیتی گردنه منه !!
فرصت و زمان زیستن اندک است و نمی توان آن را با پرداختن به موضوعات بیهوده هدر داد. از این رو باید با بینشی دقیق و عمیق به مهند ترین و اساسی ترین مسایل پرداخت. برای نمونه یک فیلسوف نمی نشیند تمامی ادیان را مطالعه کند و یا خود را پرسش هایی اشتباه، روزمره و بی انتها مشغول سازد. بلکه دغدغه اش پرسیدن پرسش هایی درست و پرداختن به پرسش هایی اساسی است. معیار من هم در گفتمان منطق و خرد است؛ نه حالت نوستالژیکی و نوعی حس مسوولیت!
خودتان را از این جامعه ی واپسمانده رها کنید و برای خودتان زندگی کنید.
این بسیار خواستنیست، ولی ممکن بنظر نمیرسد. مشکل اصلی اینست که، البته تا آنجا که من فهمیدهام، جامعهیِ غرب با همهیِ حرف و حدیثها نابخردیهایِ خود را دارد، اینست که باید عطای زندگی در جامعه را به لقایش ببخشیم. چیزی که شدنی بنظر نمیرسد
و بنظر من باید جامعهای هرچند کوچک از انسانهای باشند تا با دلبستگی به آنها نیازهای روانیمان را تامین کنیم.
این بسیار خواستنیست، ولی ممکن بنظر نمیرسد. مشکل اصلی اینست که، البته تا آنجا که من فهمیدهام، جامعهیِ غرب با همهیِ حرف و حدیثها نابخردیهایِ خود را دارد، اینست که باید عطای زندگی در جامعه را به لقایش ببخشیم. چیزی که شدنی بنظر نمیرسد
اینکه در منطقه ای خارج از شهر و اجتماع در خانه ای سکونت کنید و تنها در راستای زیستن خردگرایانه ی خود، با اجتماع ارتباط داشته باشید؛ چرا شدنی نیست؟!
و بنظر من باید جامعهای هرچند کوچک از انسانهای باشند تا با دلبستگی به آنها نیازهای روانیمان را تامین کنیم.
این هم جوک جالبی بود! با از میان برداشتن نیازهای عاطفی، جنسی و... است که تازه می توان آزادانه طعم و معنای راستینِ احساساتی چون عشق و رابطه ی عاطفی را چشید! "نیاز" نمی تواند برای ما لذتی راستین فراهم کند، زیرا تنها در پی ارضایِ لحظه ای و کور خودش است. و این همان محدوده ی عملکرد ژن هاست که محدوده ی درک و فهم فرگشت گرایان را نیز تشکیل داده است!
فرصت و زمان زیستن اندک است و نمی توان آن را با پرداختن به موضوعات بیهوده هدر داد. از این رو باید با بینشی دقیق و عمیق به مهند ترین و اساسی ترین مسایل پرداخت. برای نمونه یک فیلسوف نمی نشیند تمامی ادیان را مطالعه کند و یا خود را پرسش هایی اشتباه، روزمره و بی انتها مشغول سازد. بلکه دغدغه اش پرسیدن پرسش هایی درست و پرداختن به پرسش هایی اساسی است. معیار من هم در گفتمان منطق و خرد است؛ نه حالت نوستالژیکی و نوعی حس مسوولیت
شما این فرصت کوتاه عمر رو میخواید چیکار کنید ؟ در پیله فکری خودتون سیر کنید و بعدشم به سلامتی برگردید به آغوش مادر طبیعت ؟ برای من ، نقد اسلام یه حرکت واقع گرایانه است اما فلسفه صرف ، دست و پا زدن در اوهام خود برتر بینی
اینکه در منطقه ای خارج از شهر و اجتماع در خانه ای سکونت کنید و تنها در راستای زیستن خردگرایانه ی خود، با اجتماع ارتباط داشته باشید؛ چرا شدنی نیست؟!
اابته ارتباط خوب یا بد باشه در این روزها نمیشود قطعش کرد. امروزه دیگر جای بکر در جنگلهایِ آمازون هم سخت پیدا میشود. ولی تلاش حداکثری برای فاصله گرفتن از جامعه بنظرم نیاز به تکنیکهایِ ذهنی خاصی داشته باشد(حداقلش). در جایی که من ایستادهام که برایم قابل تصور نیست.
این هم جوک جالبی بود! با از میان برداشتن نیازهای عاطفی، جنسی و... است که تازه می توان آزادانه طعم و معنای راستینِ احساساتی چون عشق و رابطه ی عاطفی را چشید! "نیاز" نمی تواند برای ما لذتی راستین فراهم کند، زیرا تنها در پی ارضایِ لحظه ای و کور خودش است. و این همان محدوده ی عملکرد ژن هاست که محدوده ی درک و فهم فرگشت گرایان را نیز تشکیل داده است!
من حقیقتا در اینباره علاقمندم و دوست دارم دربارهیِ آن بیشتر بدانم (اگر منبعی باشد). درک من، براساس آنچه تا کنون خواندهام و شنیدهام ، این بوده که اینها در هر صورت نیاز هستند و فقط در مراتب بالاتری از هرم قرار دارند. البته انتخاب بیشتر در لذتبخشتر کردن زندگی موثرست، ولی همچنان اساس همهیِ اینها بر نیاز استوار هستند.
شما این فرصت کوتاه عمر رو میخواید چیکار کنید ؟ در پیله فکری خودتون سیر کنید و بعدشم به سلامتی برگردید به آغوش مادر طبیعت ؟ برای من ، نقد اسلام یه حرکت واقع گرایانه است اما فلسفه صرف ، دست و پا زدن در اوهام خود برتر بینی !!
می خواهم درک عمیق تری از ماهیت "فربود" بیابم...ارزش دانستن و چگونگی تشخیص آن را از توهم فراگیرم....منطق و تفکر منطقی را وسیع تر درک کنم... چیستی و کاربرد ریاضیات را، اعتبار و ماهیت علوم تجربی را. به تاریکی مرگ لبخندی بزنم تا اینکه برای زندگی معنا و فرنودی درخور بیابم! در زیستن مطلوب خود جایگاه "فرد" و "اجتماع" را تبیین نموده و یک نظام اخلاقی منسجم بنا کنم... به تکاملِ متد و روش پژوهشی منسجم و یکپارچه کننده در فلسفه، منطق و ریاضیات با دانش های تجربی بپردازم...جهان هستی را توضیح دهم و تبیین نمایم... از نیاز های حیوانی و غریزی رها شوم؛ بر خویشتن خویش چیره شوم،قوای ذهنی منسجم، روحیه ای شاداب و جسمی ورزیده داشته باشم... با انسان ها،حیوانات و گیاهان ارتباطی آگاهانه و تعاملی معنادار بر اساس سیستم اخلاقی مورد نظرم داشته باشم... شغلی هم راستای جهانبینی خود، ثروتی مطلوب با هدفی آگاهانه و لذت هایی دایمی و گسترده تر را تجربه کنم... تا اینکه دلیلی برای مردن بیابم و یا برای زیستن بیشتر و چگونه زیستن خود همچنان در تکاپو باشم.
از این رو، شک دارم این سخن شما را بتوان ابطالی بر زیستن خردگرایانه تلقی کرد!
دوستان دلم را شکستید 😢 من دوست دارم یک ایدئولوژی داشته باشم . من را با خرد گرایی و تجربه گرایی و یا احیانن فرد گرایی و اگر چیز بهتری هست آشنا کنید . لینک مطالعه میخواهم . لینکی که از ابتدا عقل و خرد و .... را تعریف کند . من در مقابل اطلاعات کامل شما چیری نمیدانم
اابته ارتباط خوب یا بد باشه در این روزها نمیشود قطعش کرد. امروزه دیگر جای بکر در جنگلهایِ آمازون هم سخت پیدا میشود. ولی تلاش حداکثری برای فاصله گرفتن از جامعه بنظرم نیاز به تکنیکهایِ ذهنی خاصی داشته باشد(حداقلش). در جایی که من ایستادهام که برایم قابل تصور نیست.
این چه حرفیست؟! یعنی به نظرتان همه ی خشکی های قابل سکونتِ کره زمین مملو از شهر ها هستند؟!
دوستان دلم را شکستید 😢 من دوست دارم یک ایدئولوژی داشته باشم . من را با خرد گرایی و تجربه گرایی و یا احیانن فرد گرایی و اگر چیز بهتری هست آشنا کنید . لینک مطالعه میخواهم . لینکی که از ابتدا عقل و خرد و .... را تعریف کند . من در مقابل اطلاعات کامل شما چیری نمیدانم
این چه حرفیست؟! یعنی به نظرتان همه ی خشکی های قابل سکونتِ کره زمین مملو از شهر ها هستند؟!
نه، من برای مثال بحث آمازون را مطرح کردم. منظور اینست که حفظ فردیت در این زمانه بسیار سخت شده و هر روز هم عرصه بر آن تنگتر میشود و فرار از آن برای طولانی مدت راهکار مناسبی بنظر نمیرسد.
نه، من برای مثال بحث آمازون را مطرح کردم. منظور اینست که حفظ فردیت در این زمانه بسیار سخت شده و هر روز هم عرصه بر آن تنگتر میشود و فرار از آن برای طولانی مدت راهکار مناسبی بنظر نمیرسد.
درست است که امروزه حفظ فردیت سخت تر شده؛ اما با کوشش،افزایش توانایی ها و عملکردهای سنجیده و خردمندانه، می توان فردیت خود را از جامعه بیشتر مصون داشت. حفظ فردیت و زیستن فردگرایانه در برابر جامعه امری نسبیست و منطقی نمی نماید به طور سیاه یا سفید به موضوع بنگریم. از این رو ما می توانیم برای فردیت بیشتر و رفتارهای فردگرایانه همواره تلاش کنیم؛ گرچه جامعه نیز ما را در برگرفته باشد. برای نمونه: من جهت جدایی بیشتر از جامعه، پروژه های کاری خود را به خانه یا کافه ای که محیطش برایم مطلوب است می برم...به سادگی به انسان ها "نه" می گویم...و اگر مجبور باشم(آن هم برای خردگرایی و هدفی بلند مدت) در اجتماع حضور یابم، چنان در دنیای شخصی خود سیر می کنم که گویا تنها جسمم در آن جمع حضور دارد. همچنین در تلاشم تا در آینده ای نزدیک، به خارج از شهر و در خانه ای در میان باغی زیبا و ساکت اقامت گزینم.😏
درست است که امروزه حفظ فردیت سخت تر شده؛ اما با کوشش،افزایش توانایی ها و عملکردهای سنجیده و خردمندانه، می توان فردیت خود را از جامعه بیشتر مصون داشت. حفظ فردیت و زیستن فردگرایانه در برابر جامعه امری نسبیست و منطقی نمی نماید به طور سیاه یا سفید به موضوع بنگریم. از این رو ما می توانیم برای فردیت بیشتر و رفتارهای فردگرایانه همواره تلاش کنیم؛ گرچه جامعه نیز ما را در برگرفته باشد. برای نمونه: من جهت جدایی بیشتر از جامعه، پروژه های کاری خود را به خانه یا کافه ای که محیطش برایم مطلوب است می برم...به سادگی به انسان ها "نه" می گویم...و اگر مجبور باشم(آن هم برای خردگرایی و هدفی بلند مدت) در اجتماع حضور یابم، چنان در دنیای شخصی خود سیر می کنم که گویا تنها جسمم در آن جمع حضور دارد. همچنین در تلاشم تا در آینده ای نزدیک، به خارج از شهر و در خانه ای در میان باغی زیبا و ساکت اقامت گزینم.
چه چیز بهتر از زندگی در چنین جایی؟
اما دربارهیِ نگاهت به جامعه و لذت، بنظر من از لحاظ روانشناسی،و از میان آنچه من خواندهام و شنیدهام، دیدگاهت بیشتر از همه به Flow Psychology شبیه میآید. بنظرم اگر قدری از شباهتها و تفاوتهای نگاهت را با آن مکتب بیان کنی(هر زمان و هر مکان که مناسب دانستی)، من هم بهتر بتوانم آنرا درک کنم.
پس چرا همانند دختران می نویسید؟!😒 پیشنهاد می کنم برای شروع کتاب "دنیای سوفی" را بخوانید. در گرو داستانی جذاب و ساده به فلسفه پرداخته است.
چرا همانند دختران هست ؟
دوست عزیز یه کم کتاب های پر ابهت تر پیشنهاد کنید زیاد هم بی سواد نیستم نا سلامتی خدا ناباور هستم 👍 یک کتابی پیدا کردم به عنوان " چرا من مسیحی نیستم " از راسل خوب هست ؟
همین گند میزند به همه چیز! داشتن ایدئولوژی ای خاص به هیچ عنوان خوب نیست، در بهترین حالتش میشود شوروی کمونیستی!!! بلکه آشنایی با ایدئولوژیهای مختلف خوبه.
دوستان دلم را شکستید من دوست دارم یک ایدئولوژی داشته باشم . من را با خرد گرایی و تجربه گرایی و یا احیانن فرد گرایی و اگر چیز بهتری هست آشنا کنید . لینک مطالعه میخواهم . لینکی که از ابتدا عقل و خرد و .... را تعریف کند . من در مقابل اطلاعات کامل شما چیری نمیدانم
البته من هم صلاحیت چندانی در این زمینه ندارم ولی شما اگر افکارتان پیرامون بیخدایی و بیدینی شکل گرفته بنظرم همان زندیق برای تعریف ایدئولوژیک آن ها خوب باشد. بعد از آن هم که همانطور که گفته شد فلسفه را از یکجایی بیاغازید.(در همینجا هم جسته و گریخته بازهم منابع دیگر هم معرفی شده و با سرچ سایت میتوانید پیدایشان کنید).
دوست عزیز یه کم کتاب های پر ابهت تر پیشنهاد کنید زیاد هم بی سواد نیستم نا سلامتی خدا ناباور هستم 👍 یک کتابی پیدا کردم به عنوان " چرا من مسیحی نیستم " از راسل خوب هست ؟
خداناباور بودن فرنودی بر داشتن سواد، درک فلسفی و... نیست!
آن کتابی که از راسل مطرح نمودید، در آن بیشتر به مسایل جامعه شناختی و سیاسی پرداخته شده و فکر نمی کنم برای شما و دغدغه فعلیتان مطالعه اش کارآمد باشد.
نیکوتر می نماید به طور شفاف تر و دقیق تری بیان کنید که در فلسفه و ایدئولوژی به دنبال چه چیزی هستید؟ و اساسا به چه چیزی می گویید فلسفه یا ایدئولوژی؟! در این صورت راهنمایی دقیق تری هم دریافت خواهید کرد.
من حقیقتا در اینباره علاقمندم و دوست دارم دربارهیِ آن بیشتر بدانم (اگر منبعی باشد). درک من، براساس آنچه تا کنون خواندهام و شنیدهام ، این بوده که اینها در هر صورت نیاز هستند و فقط در مراتب بالاتری از هرم قرار دارند. البته انتخاب بیشتر در لذتبخشتر کردن زندگی موثرست، ولی همچنان اساس همهیِ اینها بر نیاز استوار هستند.
راسل جان(هنوز در مورد نام کاربری ات توضیح نداده ای) همان طور که خودت اشاره کردی؛ بحث اساسی هم همان لذت بخش تر کردن زندگی است. آنچه من در اینجا به عنوان "نیاز" مطرح کرده ام؛ میلی شدید، ریشه در ناخودآگاه و غیر ارادی است که برای ارضای کورکورانه ی خود، ما(خودآگاهی) را تحت فشار قرار می دهد و اگر تن به ارضای آن ندهیم با رنجی شدید مواجه می شویم. پس در اینجا تمایز میانِ برقراری یک رابطه عاطفی از روی فشارِ نیاز غریزی یا غیر غریزی با یک رابطه ی عاطفیِ آگاهانه و از روی سنجش خرد و انتخاب ارادی نمایان می گردد. به گمانم با اندکی خردورزی می توان دریافت که کدام رابطه عاطفی، استحکام بیشتر و کیفیت بهتری دارد!
راسل جان(هنوز در مورد نام کاربری ات توضیح نداده ای) همان طور که خودت اشاره کردی؛ بحث اساسی هم همان لذت بخش تر کردن زندگی است. آنچه من در اینجا به عنوان "نیاز" مطرح کرده ام؛ میلی شدید، ریشه در ناخودآگاه و غیر ارادی است که برای ارضای کورکورانه ی خود، ما(خودآگاهی) را تحت فشار قرار می دهد و اگر تن به ارضای آن ندهیم با رنجی شدید مواجه می شویم. پس در اینجا تمایز میانِ برقراری یک رابطه عاطفی از روی فشارِ نیاز غریزی یا غیر غریزی با یک رابطه ی عاطفیِ آگاهانه و از روی سنجش خرد و انتخاب ارادی نمایان می گردد. به گمانم با اندکی خردورزی می توان دریافت که کدام رابطه عاطفی، استحکام بیشتر و کیفیت بهتری دارد!
دربارهیِ مطالبی که گفته بودم حتما تا یادم نرفته در یک پست امروز فردا توضیح میدهم.
اما دربارهیِ نیاز، من با توجه به ذهنیت فعلی خودم نمیتوانم قبول کنم که همیشه لذت بیشتر را با فاصله از غریزه و سنت و جامعه... همراه است . یک موضوع دیگر که بنظرم درست میآید اینست که: اگرچه در دورهیِ مدرن، چه نیازهایِ درونی و غریزی، و چه نیازهایی که در نتیجهیِ شرطی کردن توسط اجتماع بما القا میشوند باعث کاهش خوشی ما میشوند، ولی به هیچ وجه همواره اینطور نبوده. در دوران پیشامدرن زندگی اجتماعی و لذتهایِ آن با لذت بردن اینچنین در تضاد نبوده. برای همین است که احساس خوشبختی در مکانهایِ دور افتاده و بکر و سنتیتر دنیا بسیار بیشتر از دنیای مدرن و آزادست. یک مسالهیِ دیگر که در اینمورد بنظرم میرسد و بگمانم تو هم با آن مخالف نباشی لزوم قبول وجود و قدرت غرایز است، بنظرم برای کنترل و خودآگاهی بیشتر تنها راه تمرکز بر عرایز است و البته پیدا کردن کلکهاییست برای دور زدن آنها. و البته باز هم بنظر من دست یافتن به کنترل هدفی غیرواقعی بنظر میرسد و با تمام این تلاشها شاید بشود اثر آنها را بر خودمان کمی کم کنیم.
اما چیزی که من متوجه نمیشوم تاکیدت بر لذت ویژهیِ دانشآموزیست. بنظرت اینطور نیست که همانطور که دوستان منتقد هم میگفتند بعد از جدا کردن خودمان از این نیازها اساسا لذتی باقی نمیماند، مانند صادق هدایت در س.گ.ل.ل توصیف میکند؟
خداناباور بودن فرنودی بر داشتن سواد، درک فلسفی و... نیست!
آن کتابی که از راسل مطرح نمودید، در آن بیشتر به مسایل جامعه شناختی و سیاسی پرداخته شده و فکر نمی کنم برای شما و دغدغه فعلیتان مطالعه اش کارآمد باشد.
نیکوتر می نماید به طور شفاف تر و دقیق تری بیان کنید که در فلسفه و ایدئولوژی به دنبال چه چیزی هستید؟ و اساسا به چه چیزی می گویید فلسفه یا ایدئولوژی؟! در این صورت راهنمایی دقیق تری هم دریافت خواهید کرد.
به نظر همون بدون ایدئولوژِی بودن بهتره . البته دارم مطالعاتی انجام میدم . کتاب فلسفه غرب از راسل رو هم دانلود کردم . حالا دارم مطالعه میکنم 😊
@Rationalist با پوزش برای تاحیر. من متن را یکبار نوشتم که کامپیوتر هنگ کرد و کل نوشته از دست رفت.
حقیقتش نام راسل برای من انتخاب شد، چون بعد از تعداد زیادی درخواست برای عضویت در انجمن گفتگو بالاخره یکی از اونها انتخاب شد. البته خب در اون زمان من علاقهیِ خاصی هم به برتراند راسل داشتم ( البته هنوز هم احترام زیادی برای این متفکر بزرگ قائلم) ولی هرگز هدفم مقایسه خودم با او نبوده. البته از اون زمان مدت زیادی گذشته و هرکسی در این مدت افکارش عوض میشود ولی من ، با وجود اینکه چندبار هم این مسالهیِ نام راسل برام بقول معروف دست گرفته شده، این نام رو عوض نکنم. دلیل اصلیش هم این هست که اولا راسل یک اسم هست نه لزوما نام فامیل برتراند راسل و از همه مهمتر اینکه این نام اگر بدون پیشفرض استفاده بشه بار ایدئولوژیک ندارد. من اگر قرار باشد نام را تغییر دهم باید نامی برمبنای ایدهها و عقایدم انتخاب کنم، در حالی که الان بیشتر از هر وقت در تردید بسر هستم. البته خردهای بر اتخاذ موضع ندارم و شجاعت اتخاذ یک ایده و بالا بردن هزینهیِ تغییر آن ایده با قرار دادن نام آن بر خود(مجازی) بنظر قابل ستایش است، ولی من حداقلهایِ پذیرش هیچ ایدهیِ منسجمی را در خود نمیبینم. هرچه هست در مبنای نفی یکسری ایدهیِ منحرف است که ارزش آنچنانی ندارد.
اما دربارهیِ نگاهت به جامعه و لذت، بنظر من از لحاظ روانشناسی،و از میان آنچه من خواندهام و شنیدهام، دیدگاهت بیشتر از همه به Flow Psychology شبیه میآید. بنظرم اگر قدری از شباهتها و تفاوتهای نگاهت را با آن مکتب بیان کنی(هر زمان و هر مکان که مناسب دانستی)، من هم بهتر بتوانم آنرا درک کنم.
از دیدگاه روانشناسی و خصوصا در ارتباط با موضوع "تمرکز" برای انجام بهینه تر فعالیت ها، می توان به این مبحث پرداخت و از آن سود برد. اما آنچه پیرامون چگونگی تعامل با جامعه و دستیابی به لذت خردگرایانه در آن راستا بیان داشتم، بسیار مقدماتی تر، کلی تر و از جنبه فلسفی بود.
ما میتونیم "درجات" لذت رو داشته باشیم ولی توهم لذت پارادوکسیال هست،یک چیزی در مایه های 1=0 !
آه... شرمسارم از اینکه مقصودم را خیلی بد بیان کردم! مقصودم آن انگاشت ذهنی ای است که ما قبل از تجربه ی یک چیز، از میزان لذت بخش بودن آن، در ذهن داریم. در بسیاری از شرایط، ما امیال بسیار قوی و با تصورِ میزان لذتِ بسیاری را از برخی کنش ها در ذهن داریم؛ در حالیکه در فربود ممکن است آن انگاشتِ لذتِ فراوان و میلِ شدید ما، توهمی از آن تراز لذت باشد و حتی رنج آور در بلند مدت. لطفا اگر به این دیدگاه، نقدی می بینید بیان بفرمایید.🌺
آه... شرمسارم از اینکه مقصودم را خیلی بد بیان کردم! مقصودم آن انگاشت ذهنی ای است که ما قبل از تجربه ی یک چیز، از میزان لذت بخش بودن آن، در ذهن داریم. در بسیاری از شرایط، ما امیال بسیار قوی و با تصورِ میزان لذتِ بسیاری را از برخی کنش ها در ذهن داریم؛ در حالیکه در فربود ممکن است آن انگاشتِ لذتِ فراوان و میلِ شدید ما، توهمی از آن تراز لذت باشد و حتی رنج آور در بلند مدت. لطفا اگر به این دیدگاه، نقدی می بینید بیان بفرمایید.🌺
اها.این رو من قبول دارم. البته بحث از دستم در رفته و یادم هم نیست دقیقا سر چی بحث میکردیم:))
انتشار مصاحبه های استیون هاوکینگ فیزیکدان و کیهان شناس برجسته بریتانیایی در سایت رادیوفردا با استقبال بسیار زیادی روبرو شده است. رادیوفردا در چند مقاله نظرات هاوکینگ را که به گفته بسیاری مشهورترین دانشمند زنده جهان است بررسی می کند.
اسیتون هاوکینگ معتقد است فلسفه مرده است چرا که نتوانسته پا به پای علم به ویژه فیزیک پیشرفت کند. برای هاوکینگ به همین دلیل فلسفه دیگر قادر نیست به پرسش هایی مانند آیا کائنات احتیاج به خالق دارد، چگونه می توان جهان هستی را درک کرد یا از کجا آمده ایم پاسخ دهد. هاوکینگ فقط دانشمندان را قادر به پاسخگویی به پرسش های پیش از این فلسفی ما می داند. سخنان هاوکینگ در مورد فلسفه مورد انتقاد شدید بسیاری قرار گرفته است. جان لنوکز، استاد ریاضیات در اکسفورد می گوید برخلاف هاوکینگ، آلبرت اینیشتین معتقد بود که فلسفه علوم باید به فیزیکدانان تدریس شود. لنوکز در کتاب «استیون هاوکینگ و خدا» مینویسد گفته هاوکینگ در مورد فلسفه نظری علمی نیست، بلکه فلسفی است. ریموند تالیس، استاد فلسفه در بریتانیا، میگوید که «فلسفه هنوز نمرده و می تواند به علم که در وضعیت آشفته ای قرار دارد کمک کند.» رامین جهانبگلو، استاد فلسفه در کانادا، در مورد «مرگ فلسفه» و اندیشه هاوکینگ با رادیوفردا به گفتوگو نشست. آقای جهانبگلو، به نظر استیون هاوکینگ، که به قول بسیاری معروف ترین دانشمند زنده دنیا است و همیشه در رسانهها مطرح است، فلسفه مرده است. او میگوید چون فلسفه نتوانسته با پیشرفتهای امروزی علم مدرن جلو بیاید. آیا شما که استاد فلسفه هستید، فکر میکنید الان در کلاس فلسفه وقتی فلسفه درس میدهید مثل این است که دارید لاتین یا یک زبان مرده درس میدهید؟ و آیا فکر میکنید که اظهار نظرها و بحثهای فلسفی که در دانشگاه صورت میگیرد، فراتر از این محدوده دانشگاهی تاثیری دارد؟ من فکر میکنم این پرسش که آیا فلسفه مرده است خودش یک پرسش فلسفی است. فلسفه میبینیم که سه هزار سال است که زنده است. چون وقتی ما در مورد مرگ فلسفه صحبت میکنیم مرگ فلسفه به معنای مرگ اندیشیدن است و مرگ اندیشیدن به معنای مرگ پرسشگری از واقعیت است. بنابراین تا زمانی انسان قابلیت اندیشیدن را دارد و اندیشه انتقادی بقای خودش را میتواند در برابر اندیشه فایده گرا یا اندیشه پوزیتیویستی یا اندیشه شمارشگر، اندیشه محاسبهگر از دست ندهد، روح فلسفه در تمدن بشر خواهد بود. به ویژه این مرا یاد این جمله پاسکال میاندازد که میگفت تمسخر فلسفه خودش به معنای فلسفیدن است. یعنی این که شما حتی اگر بخواهید به صورت فلسفی نیاندیشید باید به صورت فلسفی بیاندیشید که به صورت فلسفی نیاندیشید.
این جا چیزی که موجب شده که فلسفه بتواند زنده بماند، بعد از این همه سال، این است که فلسفه اساساً از خطر بزرگی که همیشه ما را در دنیا تهدید کرده یعنی خطر فاناتیسم (افراطی گرایی) برای همیشه جلوگیری کرده است. امروزه هم میبینیم که فلسفه از فاناتیسم جلوگیری میکند و به نوعی بتشکن است. همانطور که ویتگنشتاین هم میگفت فلسفه خودش بتشکن است. یعنی فلسفه از عقلانی کردن ایمان و ایمانها چه ایمان به خدا باشد و چه ایمان به علم باشد جلوگیری میکند. چون اساساً مسئلهاش به پرسش گذاشتن ایدهها است نه بتپرستی. من فکر میکنم فلسفه این قابلیت پرسش کردن از ذات خودش را نه تنها دارد بلکه پرسش کردن از ذات علم را هم دارد. الان در دنیای امروزه رابطه علم وفلسفه را چطور میبینید؟ وقتی ما علم و فلسفه را با هم مقایسه میکنیم اساساً میبینیم روش علمی، آن چیزی که ما بهش میگوییم روش علمی، اساساً یک روش تجربی است. یعنی نظریه پردازی، آزمایش، مشاهده و نتیجه گیری درباره واقعیت. ولی وقتی به روش فلسفی میپردازیم روش فلسفی فقط تفکر درباره واقعیت و انسان و جهان نیست. بلکه تفکر درباره موقعی است که واقعیت تبدیل به ارزش هم میشود.
فلسفه در مورد ارزشها هم فکر میکند. و در میان این ارزشها فلسفه خودش میکوشد تا اعتبار مفاهیم اساسی علم را هم معین کند. یعنی حدود معرفت علمی را هم معین کند. چیزی که خود علم اصلاً انجام نمیدهد و این که ما میبینیم که علم اساساً خودش تبدیل میشود به یک فرآیند شناخت واقعیت. ولی خودش را به عنوان یک معیار حقیقت معرفی میکند و نمیتواند... علمی که امروزه تکنولوژی شده، از اندیشیدن درباره ذات خودش در عذاب است و نمیتواند پاسخی برای چگونگی علم بودن خودش و ماهیت تکنولوژی پیدا کند. اساساً این جا است که من فکر میکنم دانشمندان باید رو بیاورند به فلسفه و نوعی بتوانند به دو گونه از فلسفه کمک بگیرند به نوعی، برای اینکه بتوانند ذات علم را مشخص کنند و حدود شناخت علم را مشخص کنند. ولی دقیقاً پرسشی که علم در مورد ذات خودش مطرح نمیکند فلسفه آن را مطرح میکند و به چالش میکشد. این جمله اینشتین را که درباره علم و دین میگفت میشود در مورد علم و فلسفه هم گفت. اینشتین میگفت علم بدون دین لنگ است و دین بدون علم کور است. این را میشود در رابطه علم و فلسفه هم گفت که علم بدون فلسفه لنگ است ولی فلسفه هم به علم احتیاج دارد برای اینکه تبدیل به خرافات نشود. بسیاری مخصوصاً خداباوران، استیون هاوکینگ را متهم میکنند که علمگرا است. یعنی علم را تنها طریقی میداند که میشود به حقیقت نزدیک شود و حقیقت را دریابد. آیا شما هم بر این باورید؟ یک چیزی که من فکر میکنم خیلی از هموطنان ما باید بدانند این است که استیون هاوکینگ خودش وقتی که کتاب آخرش یعنی «طرح بزرگ» را نوشت از جانب بسیاری از همکاران خودش و فیزیکدانان دیگر مورد نقد قرار گرفت. از فیزیکدانهایی مثل راجر پنروز، مثل جرالد شرودر و حتی همکار خودش مثل جورج الیس. خیلیها ایراد گرفتند و اعتقاد داشتند که او دچار یک نوع علمگرایی شده. اساساً وقتی که میآید و میگوید فلسفه مرده، دارد به این علمگرایی رو میآورد. از یک جهت خیلی جالب است که نباید فراموش کنیم که استیون هاوکینگ خودش در کتابهایش از فلاسفه نقل قول میکند. مثلاً در کتاب تاریخ مختصر زمان در آخر کتاب از ویتگنشتاین نقل قول میکند. بنابراین اساساً فلسفه را کنار نگذاشته است. با اینکه میآید این جمله را میگوید فلسفه را کنار نگذاشته و در همین کتاب آخرش هم در مورد کنجکاو بودن صحبت میکند که ما میدانیم که این اساساً یک مسئلهای است که فلسفه از دوران باستان داشته. ولی این که چگونه باید پرهیز کرد از علمگرایی و اینکه علم خودش تبدیل به بت نشود برای اینکه فلسفه میتواند بتشکن باشد، و نباید از علم یک بت ساخت و علم صرفاً توصیفات عملاً مفید را ارائه میدهد، ولی باید متوجه این باشیم که بین علم و علمگرایی یک تفاوت هست. علمگرایی علم را تبدیل به یک اندیشه محاسبهگر و شمارشگر میکند که فقط به قول هایدیگر به موجودات میپردازد و نه کلیت هستی و یا وجود. مسئله اصلی در علمگرایی که ما در علم کوانتومی حتی نداریم، این است که از دیدگاه علمگرایی علم به منزله یک سوژه شناسا و دانا و آگاه است که خودش را سرچشمه خودبسنده تمام معانی جهان میداند و میکوشد تا ابژهها و عینهای جهان را بشناسد.
نمیدونم چرا دانشمندان بزرگ دنیا صبر میکنند من یک چیزی بگم بعد چند سال بعد همون رو بگند 😝😂💨😜 (این گفته من مربوط به گفتگو خدابیامرز میشود! اینجا هم چند باری گفتم 😱).
نمیدونم چرا دانشمندان بزرگ دنیا صبر میکنند من یک چیزی بگم بعد چند سال بعد همون رو بگند 😝😂💨😜 (این گفته من مربوط به گفتگو خدابیامرز میشود! اینجا هم چند باری گفتم 😱).
سوای شوخی، بنده کاملن با جناب هاوکینگ کبیر موافقم 👍
تصور سنتی فلسفه را باید دور بریزید ، فلسفه دیگر تنها در باره جوهر و عرض بحث نمی کند و فلسفه تاریخ ، فلسفه سیاسی ، فلسفه علم که همه در واقع از بالا به این شاخه ها نگاه می کند . همانطور که می دونید واژه علم قبل از این به همان فلسفه می گفتند که بعد ار گسترش علوم فلسفه را به معنای جستجو در معنای هستی و مابعدالطبیعه می دانند که درست نیست و در به اصطلاح علوم انسانی همه این مباحث به طور پیچیده ای به هم وابسته و در آمیخته شدند و اینطور خط کشی سخت بین فلسفه و علم درست نیست هر چند که علم را به معنای پوزیتویستی پرستش کردن به این دوره تاریخی فقط نیست ولی در این عصر بسیار شدت یافته و انسان را سرکش کرده و همانطور که جهانبگلو گفته برای چنین تعصب هایی فلسفه که برای فلسفه است و نه چیز دیگری به میدان میاد در حالی که علم ( تکنولوژی ) برای هدفی است . کسانی هم که منتظر خاموش شدن چراغ فلسفه اند و احساس می کنند به پایان تاریخ رسیده ایم , تعطیل کردن تامل و درون نگری و بازاندیشی تاریخی را آرزو کردند و چه بسا ممکن است زود هنگام بفهمیم که لیبرالسیم و سرمایه داری هم آنچیزی نبود که می خواستیم .
در مورد هاوکینگ هم جدای از اینکه بسیار فیزیکدان های برجسته دیگری داریم ، من فکر میکنم هاوکینگ در حد یک سلبریتی پایین کشیده شده و اظهار نظر هایی که می کند گاهی اوقات مانند این بازیگر ها و خواننده هاست و برنامه هایی که دعوت می شود طوری صحبت می کند که راز جهان را در حال کشف کردن است و من هم عقیده دارم معمولا از چیز های پر سر و صدا اندیشه درستی در نمی آید . همانطور که چیزی از سارتر در گذشته و از داوکین و ... در حال حاضر به دست نیامده . تاریخ همیشه محکمه خوبی بوده باید ببینیم که چه می شود .
*
من حدس می زنم رشته کاری شما مهندسی است ، معمولا مهندس ها جواب کار را سریع و قطعی می خواهند و با فرمول بندی جهان هم موافق هستند
دوستان سخنان اباذری را پیرامون پدیدهی مرتضی پاشایی شنیدهاند؟ برای من موضوع جالبیست. لیبرال خروشان و انقلابیای که اینچنین پر تب و تاب و فریادزنان سخنرانی بکند خاطرهی تیره و تار و مبهمی شده بود در پس تاریخ! گوش بدهید به نظرم جالب است بسیار.
دوستان سخنان اباذری را پیرامون پدیدهی مرتضی پاشایی شنیدهاند؟ برای من موضوع جالبیست. لیبرال خروشان و انقلابیای که اینچنین پر تب و تاب و فریادزنان سخنرانی بکند خاطرهی تیره و تار و مبهمی شده بود در پس تاریخ! گوش بدهید به نظرم جالب است بسیار.
داریوش جان اباذری کیست؟ یک آدرسی سرنخی طنابی چیزی میدهی؟
کمی هم دربارهیِ پاشایی اگر دوستان روشنگری کنند بد نیست. من تازه بعد از مرگش و افتادنش بر سر زبانها بود که نامش را شنیدم.
کمی هم دربارهیِ پاشایی اگر دوستان روشنگری کنند بد نیست. من تازه بعد از مرگش و افتادنش بر سر زبانها بود که نامش را شنیدم.
آخ آخ، پاشایی نگو، خار چشم روشنفکران ِ ایرانی بگو راسل جان! چنان ملت ِ همیشه در صحنه بابت مرگ این جوان ِ مبتذلخوان روشنفکران و فعالین سیاسی-مدنی را به جلز و ولز انداخته که قابل باور نیست. باید دید چند درسدشان آنقدر شعور و هوشمندی دارد که یک نهیبی به خود بزند! مرتضی پاشایی یکی مثل تمام ِ این خانندههای دوزاری قارچی تهوعآور دیگر بود. از همینها که باعث شدهاند داریوش و ابی و هایده تبدیل به موسیقی فاخر و روشنفکری ایرانی شوند!😂
مرتضا پاشایی تقریبن به سبک شادمهر عقیلی می خاند و نمونه ی زنده ی دیگرش هم محسن یگانه است. از این موسیقی های دختر پسند!
آن سخنرانی اباذری گویا نیم ساعت است، ولی من فقط چند ثانیه ی آن را گوش دادم.
البته که بیشتر مردم نادان هستند، ولی او خودش هم سوای این مردم نیست و به نظر می رسد از آن دسته ای افرادی است که خار را در چشم دیگران می بینند ولی دسته بیل را به کون خود نمی بیند!
آنطور هم که شنیده ام این جناب اباذری نه فقط با سبک موسیقی مرتضا پاشایی، بلکه به کل با موسیقی مخالف هستند!
آخ آخ، پاشایی نگو، خار چشم روشنفکران ِ ایرانی بگو راسل جان! چنان ملت ِ همیشه در صحنه بابت مرگ این جوان ِ مبتذلخوان روشنفکران و فعالین سیاسی-مدنی را به جلز و ولز انداخته که قابل باور نیست. باید دید چند درسدشان آنقدر شعور و هوشمندی دارد که یک نهیبی به خود بزند! مرتضی پاشایی یکی مثل تمام ِ این خانندههای دوزاری قارچی تهوعآور دیگر بود. از همینها که باعث شدهاند داریوش و ابی و هایده تبدیل به موسیقی فاخر و روشنفکری ایرانی شوند!
آن کسی که نتواند درک کند جامعه ما پاشایی را دوست دارد و نسل جوان همینیست که هست!
و نمیتواند خود را با این واقعیتها هماهنگ کند حقیقتن کوته فکر است نه روشن فکر!!!
آخ آخ، پاشایی نگو، خار چشم روشنفکران ِ ایرانی بگو راسل جان! چنان ملت ِ همیشه در صحنه بابت مرگ این جوان ِ مبتذلخوان روشنفکران و فعالین سیاسی-مدنی را به جلز و ولز انداخته که قابل باور نیست. باید دید چند درسدشان آنقدر شعور و هوشمندی دارد که یک نهیبی به خود بزند! مرتضی پاشایی یکی مثل تمام ِ این خانندههای دوزاری قارچی تهوعآور دیگر بود. از همینها که باعث شدهاند داریوش و ابی و هایده تبدیل به موسیقی فاخر و روشنفکری ایرانی شوند!
من برخی وقتها چند روزی اخبار را دنبال نمیکنم و سوی منفی آن چنین میشود که از چنین بمب خبری غافل بمانم. حقیقتا مطلب مهم و در خور گفتگوییست.
پیش از هر چیز بنظرم بد نیست خودت به عنوان کسی که دستی در موسیقی فاخر داری و داشتهای قدری دراینباره بنویسی. من اتفاقا پیش در پی شنیدن برخی چیزها دربارهیِ وضع موسیقی ایرانی (در همین شوی پرچونه) قصد داشتم چنین درخواستی کنم.
اما مطلب مهمتر و جالبتر گفتگو دربارهیِ این آقای اباذریست، من برایم بسیار جالبست که او اینچنین راحت میتوان از عقاید خود پیرامون «نظریهیِ انتقادی» در جمعی عمومی سخن بگوید.
من با اینکه از پاسخ او به عزیزان لیبرال دموکرات لذت بردم (دست خودم نیست !!) ولی از جا انداختن نام واگنر در سخنان ایشان به این گمان رسیدم که او یا واگنر دوست ندارند و گوش نمیدهند، یا شاید هم گوش میدهند ولی بعدش گوش خود را آب میکشد !! ولی بعدش گوششان را آب میکشند
پس امیدوارم بتوانید پرسش ها و نقدهای مرا در جستار "فلسفه چیست؟" در رابطه با این دیدگاه پاسخ داده و مرا روشن کنید، اگر موافقتتان با جناب هاوکینگ کبیر از روی ساده لوحی نیست!
دوستان سخنان اباذری را پیرامون پدیدهی مرتضی پاشایی شنیدهاند؟ برای من موضوع جالبیست. لیبرال خروشان و انقلابیای که اینچنین پر تب و تاب و فریادزنان سخنرانی بکند خاطرهی تیره و تار و مبهمی شده بود در پس تاریخ! گوش بدهید به نظرم جالب است بسیار.
دوستان هم جدی از ماجرا عقب هستندا:)) والا با توجه به چیزهایی که من ازش دیدم بیشتر به کمونتیست ها شباهت داره:)) حالا جدای از نقدش به موسیقی یک وصل کردن گوز به شقیقه هم داشت که موسیقی پاشایی رو به فاشیسم ربط داد!لابد دلیل شکست فاشیسم آلمان نازی این بودش که به جای موسیقی "مبتذل" موسیقی فاخر رو رواج میداد:))
این مرتضی پاشایی بیچاره یک جورهایی نماد مبارزه با سرطان ایران بود. با اینکه میدونست سرطان داره و بیماریش غیر قابل درمانه و خیلی زود میمیره اما ماندگارترین آهنگ هاش رو تولید کرد. در عرض یک سال مانده به مرگش خیلی کنسرت گذاشت و خیلی به محک سر میزد و برای بیماران لاعلاج از امید به زندگی میگفت و انرژی مثبت میفرستاد. این آدم خودش رو نباخت با اینکه میدونست زیاد زنده نمیمونه.
اما من نمیدونم چرا یک عده ارث پدرشون رو از یک جوان بدشانس میخوان؟ مردم هم که طبق معمول دیوارشون از همه کوتاه تره و همیشه خر و گاو و نفهم و الاغ و ... هستند. فقط یک مشت کس مغز که افسرده از مادر زاییده شدن و فکر میکنن خیلی بارشونه منتظرن یک اتفاقی بیوفته و اینا بیان وسط و با اداهای روش عن فکری به مردم تحمیل کنن که هیچی نمیفهمن و فقط اینا میفهمن
پس امیدوارم بتوانید پرسش ها و نقدهای مرا در جستار "فلسفه چیست؟" در رابطه با این دیدگاه پاسخ داده و مرا روشن کنید، اگر موافقتتان با جناب هاوکینگ کبیر از روی ساده لوحی نیست!
چه چیزی رو برای شما باید روشن کرد دقیقن ؟! اینکه فلسفه ابزاره و نه علم ؟!
فلسفه تنها یک فانکشن هستش که داده ها رو میگیره پردازششون میکنه و نتیجه تحویل میده! اگر داده های اولیه اشتباه باشند خروجی هم دری وری خواهد بود!!!
مردم هم که طبق معمول دیوارشون از همه کوتاه تره و همیشه خر و گاو و نفهم و الاغ و ... هستند. فقط یک مشت کس مغز که افسرده از مادر زاییده شدن و فکر میکنن خیلی بارشونه منتظرن یک اتفاقی بیوفته و اینا بیان وسط و با اداهای روش عن فکری به مردم تحمیل کنن که هیچی نمیفهمن و فقط اینا میفهمن .
یعنی به نظر شما بخش بزرگی از مردم دقیقا همین خر و گاوی که گفتین نیستن تو جامعه ما ؟؟ مشکل اینجاست که تو مملکت ما همه چی بر اساس جوگیری لحظه ای مردم پیش میره
...
هیچ کس تا قبل مردن پاشایی اونو به تخمشم نمیگرفت ... همین که مرد همه شدن عاشق پاشایی و احساساتی شدن و پاشایی شد اسطوره و
یعنی به نظر شما بخش بزرگی از مردم دقیقا همین خر و گاوی که گفتین نیستن تو جامعه ما ؟؟ مشکل اینجاست که تو مملکت ما همه چی بر اساس جوگیری لحظه ای مردم پیش میره ...
یعنی مردم خر و گاو هستند چون رفتند تشیع جنازه یک خواننده؟
هنوز که هنوزه در ممفیس آمریکا مردم سالگرد مرگ الویس پریسلی رو جلوی در خونش برگزار میکنند. تازه کلی هم توریست میره اونجا.
اگر مردم نفهم بودن پس چرا تشیع جنازه ی آیت الله مهدوی کنی با این همه تبلیغات تلوزیون اینقدر خلوت بود؟
این مسائل همه جای دنیا هست. شرکت مردم در مراسم فوت یک خواننده معیار خر و گاوی هیچ مردمی نبوده. تا جایی که من میدونم و علمش رو دارم و درسش رو خوندم, معیار خوشبختی و بدبختی هر ملتی فاکتورهای دیگری داره .
مردم ما هم به عقیده ی من به نسبت شرایطشون وضعیت شعوری بدی ندارند. فقط از جایی ساپورت نمیشن تا پتانسیل هاشون بالفعل بشه.