کافه دومگو

برگ ۳۳ از ۳۶

Anarchy #۱۶۰۱
Ouroboros

من مقالاتی از این دست که می‌بینم احساس خوشبختی می‌کنم که دیگر «آته‌ایست» نیستم.

اتفاقا این مقاله رو دیروز دیدم و میخواستم اینجا بذارمش که یادم رفت !! میشه بیشتر توضیح بدی امیر جان ؟ مخصوصا اینکه میگی دیگه آته ایست نیستی

...

Ouroboros #۱۶۰۲
Anarchy

اتفاقا این مقاله رو دیروز دیدم و میخواستم اینجا بذارمش که یادم رفت !! میشه بیشتر توضیح بدی امیر جان ؟ مخصوصا اینکه میگی دیگه آته ایست نیستی ...

مقاله جالب است... در آن گفته می‌شود که چگونه چهره‌های مطرح جنبش آته‌ایسم جدید نمی‌باید چهره‌های مطرحی باشند چون «مرد» هستند و «سفیدپوست» هستند... به نظر من این مقاله خط پایان یک «دوران» است، که شما در آن دیگر نمی‌توانید امیدوار باشید که «بی‌خدایی» و «دین‌ستیزی» (دستکم در غرب) برایتان امتیاز اجتماعی جذب بکند و جایگاه‌تان را در نظر مخاطب احتمالی ارتقاء بدهد. باور ساختن از ناباوری از آغاز محکوم بود به شکست.

دوستان چه علاقه‌ای دارند به دانستن عقاید من؟ 😨
عقاید من چه اهمیتی دارند؟...

Anarchy #۱۶۰۳
Ouroboros

دوستان چه علاقه‌ای دارند به دانستن عقاید من؟ 😨
عقاید من چه اهمیتی دارند؟...

خب وقتی خودت نصفه نیمه مطرحش میکنی ، یعنی دلیلی هم برای مخفی کردنش نداری امیر جان ☺️ !!

البته تو یکی از نوشته هات در جستار "پراکنده نویسی" اشاره کرده بودی...

خب به هر حال تغییر عقاید دوستانی که چندین سال هست میشناسمشون برام جالبه

...

shirin #۱۶۰۴

البته من فکر نمیکنم تغییر عقیده ای در کار باشه.

Ouroboros #۱۶۰۵
Anarchy

خب وقتی خودت نصفه نیمه مطرحش میکنی ، یعنی دلیلی هم برای مخفی کردنش نداری امیر جان !!

البته تو یکی از نوشته هات در جستار "پراکنده نویسی" اشاره کرده بودی...

خب به هر حال تغییر عقاید دوستانی که چندین سال هست میشناسمشون برام جالبه ...

من در علاقمندی شما تردید ندارم.. صادقانه می‌خواهم بدانم عقیده‌های ما چه ارزشی می‌توانند داشته باشند؟ ماکس وبر به درستی می‌گفت ما بر مبنی اندیشه‌ها سخن می‌گوییم و بر مبنی غرایز رفتار می‌کنیم. این عقیده‌ها هم هیچ تاثیر معناداری در زندگی هیچکدام از ما ندارند، مهم میزان پایبندی به یک عقیده است و من از تجربه‌ی تغییرات گذشته دریافته‌ام که ایمان کور به یک دگم فرهنگی که اثربخشی آن اثبات شده بسیار بهتر است از آزمایش اجتماعی با ایده‌های خطرناکی که فقط تمرینشان ما را به این روز انداخته.

خب این چند جمله‌ی بالا عملا هیچ معنی ندارند و روش من هستند برای پاسخ ندادن به سوال شما. 😌
اما چون شما را، و فقط شخص شما را احترام می‌گذارم و بابت اعتماد و عنایتی که به من داشتید احساس دین می‌کنم، پاسخ سر راست و با معنی به سوالتان می‌دهم:

من به «ایده»ی خدا باور دارم.

یعنی معتقدم ۹۰٪ پائینی گله‌ی از هم پراکنده‌ای که بشریت نامیده‌ایم نه فقط برای کنش اخلاقی، که برای کنش غیراخلاقی هم نیاز به خدا دارند. معتقدم که در غیاب یک مرجع همه چیز دان ِ بیرونی انسان بُت‌های کاذب و بسیار خطرناکی را به جای آن می‌نشانند(از قبیل علم!)که شایستگی نشستن بر چنان جایگاه رفیعی را ندارند. معتقدم که «ایمان» نیازی‌ست بیو-نورولوژیک در انسان که به چالش کشیدن آن برابر است با به چالش کشیدن خود زندگی. معتقدم که ایده‌ی خدا، زیباترین، شاعرانه‌ترین و مقدس‌ترین آفریده‌ی بشر است و دوری از آن به ابتذال مطلق طبع و اندیشه و عمل انسان چه در قالب یک گونه و چه در قالب افراد انجامیده. معتقدم در غیاب خدا، انسان‌ها یا آنقدر باهوش نیستند که درست را از غلط تشخیص بدهند، یا آنقدر باهوش هستند که انجام کار غلط را به نحوی توجیه بکنند و باقی همه رتوریک است. معتقدم بعد از یک فاجعه‌ی اتمی یا واقعه‌ی آخرالزمانی، حذف خدا از زندگی فردی و اجتماعی سریع‌ترین راه متصور برای تخریب تمدن بشری‌ست. معتقدم که انزوای روانی و اجتماعی بشر مدرن، و احساس فلاکت مطلق او به رغم زندگی در مرفه‌ترین و آزادترین و برابرترین و برترین چیزی نیست بجز احساس از دست دادن آن دیگری بزرگ که شالوده‌ی شخصیتی او را در جا نگاه می‌داشت.

معتقدم خود میل و «تمایل» غیرممکن است اگر خدایی نیست تا شما را از بابت آن منع بکند و

...

اینکه خدا وجود ندارد یک امر جزئی نامربوط است. عمو نوروز هم وجود ندارد، اما آیا شما به هنگامه‌ی نوروز به فروشگاه‌های مختلف می‌دوید و بر سر کودکان فریاد می‌زنید که «اینها همه توهم است» و «اینها همه خیال است»؟ من خواستار بازگشت بشریت به همان معصومیت کودکانه هستم، زیرا هرچند افراد انسانی یک بار که حقیقت را دانستند دیگر توان «نادانستن» آنرا ندارند، بشریت با هر نسل جدیدی نو می‌شود و می‌توان سرنوشت بهتری برای نسل بعدی رقم زد.

اما این اعتقادات هیچ ارزشی ندارد، زیرا من بر مبنی آنها «عمل» نمی‌کنم و با آنها فاصله‌ای مبتذل و شرم‌آور و «مدرنیستی» دارم. آنها را همچون کالایی لوکس و یادمانی از دورانی بهتر بر سر طاقچه گذاشته‌ام. چاره‌ی دیگری نیست بجز ایمان کور. این عقایدی که امروز @Rationalist مطرح می‌کند را من سالها پیش مزه‌مزه می‌کردم، شاید ده سال پیش یا بیشتر. فائق آمدن بر طبیعت، فائق آمدن بر بردگی، در پایان چیزی بجز فائق آمدن بر زندگی و ترجیح عقلانی مرگ بر آن نیست. ترجیح زندگی به مرگ چیزی بجز یک عقیده‌ی افراطی ِ جانب‌دارانه‌ی خردستیز ِ کور و ابلهانه نیست. جالب است که بیشتر «خردگرایان» در مواجه با مرگ بلافاصله عقلانیت را کنار می‌گذارند و به روشی برای من ِ امروز دلربا بلاهت و نادانی و جهل را انتخاب می‌کنند. بیایید همه چیز مقدس را به چالش بکشیم، بجز اصل زندگی را. زیرا می‌دانند که زندگی هرگز از زیر نقدی به راستی منطقی، آراسته از پیش‌داوری‌های بیولوژیک ما به سود آن، سربلند بیرون نخواهد آمد. می‌دانند که گزینه‌ی منتخب خرد ناب، مرگ است.

من دیگر تاب این ریاکاری را نداشتم. مرگ یکبار و شیون هم یکبار... سوژه‌ی خردمحور دکارت سر از تنورهای آدم‌سوزی درآورد، پس چاره‌ای نمانده بجز خودکشی دسته‌جمعی، یا بازگشتن به بارگاه پاپ و زانو زدن پیش پای او.

🐫

shirin #۱۶۰۶

چند وقت بعد دفترچه ایها یکی یکی تغییر عقیده خواهند داد و خداباور خواهند شد. هر چند که من شک دارم که امیر هیچوقت خداناباور بوده باشه. هر چند که هیچکدوم هیچ اهمیتی ندارند.

😄

Anarchy #۱۶۰۷
shirin

چند وقت بعد دفترچه ایها یکی یکی تغییر عقیده خواهند داد و خداباور خواهند شد. هر چند که من شک دارم که امیر هیچوقت خداناباور بوده باشه. هر چند که هیچکدوم هیچ اهمیتی ندارند. 😄

ظاهرا خوب متوجه منظور امیر نشدی

!!

Ouroboros

من به «ایده»ی خدا باور دارم.

sonixax #۱۶۰۸

چون عاقبت کار جهان نیستی است ، انگار که نیستی چو هستی خوش باش

به عقاید دیگران هم کار نداشته باش مادامی که عقایدشون بهت کاری نداره 👍

Anarchy #۱۶۰۹
Ouroboros

معتقدم خود میل و «تمایل» غیرممکن است اگر خدایی نیست تا شما را از بابت آن منع بکند و ...

امیر جان من دقیقا متوجه معنی این جمله نشدم ... میشه بیشتر توضیح بدی ؟

اولین بار بود که از یک نوشته در مورد موجودی به نام خدا لذت بردم

👏 ...

Ouroboros #۱۶۱۰
Anarchy

امیر جان من دقیقا متوجه معنی این جمله نشدم ... میشه بیشتر توضیح بدی ؟

دادم در پراکنده‌نویسی:

«میل را نمی‌توان ارضاء کرد، چراکه خود میل ارضاء نشدن را انتخاب می‌کند. میل را تنها می‌توان نابود کرد».
ژک لکان

چه بسی بهترین انتقاد وارده به هدانیسم باشد!

[اما] مشکل آن اینست که طبق معمول زیادی خوش‌باورانه است. میل را نه می‌توان ارضاء کرد و نه می‌توان نابود کرد، و نه حتی می‌توان به طرزی معنادار آنرا تحت کنترل درآورد، میل را تنها می‌توان از صورتی به صورت دیگری بدل کرد. قدمای ما به این می‌گفتند «نفس سرکش» و «طمع سیری‌ناپذیر»... روانکاوی کاشف رانه‌ای در انسان بود که تحریک میل تا سرحد بدل شدن آن به درد را «ژویی‌سانس» نام‌گذاری کرد.

مسأله حداکثری کردن تذلذ نیست، مسأله حداقلی کردن ژویی‌سانس است، مسأله پُر کردن لیوان نیست، جلوگیری از لبریز شدن آنست. و برای این منظور ما دو راه داریم: رها کردن تمام افسارهای پابند ِ میل و آزادی مطلق آن(=خودویرانگری)، هزار بند جدید و «انتزاعی» و غیرضروری به پای آن بستن و نبش قبر خدا و پرهیزگاری مطلق(«دگرویرانگری»؟). اولی از طریق حرکت مداوم ابژه‌ی میل(دادن حق انتخاب به آن برای ارضاء نشدن)آنرا زنده نگه می‌دارد و دومی از طریق سلب اجازه‌ی تکان خوردن از میل ابژه‌ی واحد آن را «مقدس» و تا قدری دست‌نیافتنی می‌کند که شما تلاش برای بدست آوردن آنرا رها نمی‌کنید، اما در عین حال هرگز هم حقیقتا به آن نمی‌رسید.

این استدلال هدانیستی که سرکوب مایه‌ی افراط است امروز بی‌نهایت درست به نظر می‌رسد، ولی نه آنچنان که هدانیست دلش می‌خواست. سرکوب مایه‌ی پیدایش میل است، سرکوب زیادی مایه‌ی افراط در آن، عدم سرکوب و «آزادی» اما باعث محو شدن اشتیاق می‌شود.

وقتی نُرم ِ اجتماعی اینست که «لذت ببر»، لذت بردن غیرممکن می‌شود.


«به این چیز دست نزن»،
تاکنون جمله‌ای از این زورمندتر برای تشویق سوژه به دست زدن به آن چیز آفریده نشده!

و اینکه :

برخلاف تصور ایوان کارامازوف، امروز چنان به نظر می‌رسد که گویا در نبود خدا، هیچ چیز مجاز نیست!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Anarchy

اولین بار بود که از یک نوشته در مورد موجودی به نام خدا لذت بردم ...

سپاس از شما ای گرامی. 🌺

shirin #۱۶۱۱
Anarchy

ظاهرا خوب متوجه منظور امیر نشدی !!

آنارشی من دقیقا متوجه منظور امیر شدم و برام تازگی هم نداشت.

Philo #۱۶۱۲

اول:

لب کلام جناب امیر، آن طور که من می فهمم، استدلال زیر است:

1. الان اوضاع بشریت خیلی بد شده و قبلا بهتر بوده.

2. علت بد شدن اوضاع، کشته شدن خدا به دست انسان ها بوده.
3. اگر خدا نباشد هر کاری مجاز/قابل توجیه است.
4. پس باید خدا را دوباره زنده کنیم تا اوضاع دوباره بهتر شود، و بشرِ قاتلِ خدا با مجاز شمردن هر کاری و عمل به آن، بشریت را نابود نکند.

من نمی دانم چرا باید 1 را پذیرفت، فلاکت و وحشی گری و جنگ و نژادپرستی و شکنجه و قتل و ... در هر زمانی وجود داشته است. از شیوه های شکنجه در قرون باستان و وسطا خبر دارید.

بیندیشید که به طراحان وسایل شکنجه قرون وسطا تکنولوژی امروز را هم بدهید، بعید نیست ذهن مریض آن خداباوران با این تکنولوژی ابزارهای شکنجه ای تولید کند که مغز انسان مدرن سوت بکشد.

علاوه بر این امروزه آسایش و بهداشت و امنیت و رفاه بیشتری نسبت به دوران های گذشته وجود دارد.

همچنین من نمی دانم چرا باید 2 را پذیرفت، این به غایت ساده انگارانه است که کل فجایع دوران مدرن را به گردنِ خردگرایی و مردنِ خدا بیندازیم. به جای این تبیین های کلی و بی فایده چون "سوژه‌ی خردمحور دکارت سر از تنورهای آدم‌سوزی درآورد"، که نه ارزش فلسفی دارد و نه ارزش علمی، باید نگاه تک علتی را کنار گذاشت و به ارائه تبیین های اقتصادی، جامعه شناختی، روان شناختی، تاریخی و ... پرداخت، همچنان که پرداخته اند و میلیون صفحه برای تبیین جنگ های جهانی و کوره های آدم سوزی و بمب اتم و ... سیاه کرده اند.

و چرا باید 3 را پذیرفت؟ این که انسانی حاضر باشد هر کاری را انجام دهد، لزوما به زنده یا مرده بودن خدا ارتباط ندارد، مگر کلیسا و پاپ و ولایت مطلقه و ...، این جانشینان خدا بر روی زمین، هر کاری را مجاز نمی شمردند و نمی شمارند؟ انسان، این جانورِ قدرت طلبِ آزمند، اگر بخواهد به هر قیمتی به هدفش دست یابد، هر چیز دم دستی را وسیله قرار می دهد، چه آن چیز دم دست خدا باشد چه علم.

بنا بر موارد بالا، استدلال شما فاسد است و ما را به تالیِ شماره 4 رهنمون نمی کند.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------
دوم:
جناب امیر ابتدا گفتند آتئیست نیستند و بعد که از ایشان توضیح خواسته شد، فواید آتئیست نبودن را بیان کرده و در بخشی هم، تلویحا گفتند که آتئیست هستند:

Ouroboros

اینکه خدا وجود ندارد یک امر جزئی نامربوط است. عمو نوروز هم وجود ندارد، اما آیا شما به هنگامه‌ی نوروز به فروشگاه‌های مختلف می‌دوید و بر سر کودکان فریاد می‌زنید که «اینها همه توهم است» و «اینها همه خیال است»؟ من خواستار بازگشت بشریت به همان معصومیت کودکانه هستم، زیرا هرچند افراد انسانی یک بار که حقیقت را دانستند دیگر توان «نادانستن» آنرا ندارند، بشریت با هر نسل جدیدی نو می‌شود و می‌توان سرنوشت بهتری برای نسل بعدی رقم زد.

توجه کنید که آتئیست بودن یا نبودن بر می گردد به یک داوری معرفت شناسانه، و اشاره به تبعات احتمالی چنین داوری ای نامربوط است.

اگر باور دارید که "خدا وجود ندارد" آتئیست هستید و کار تمام است، اینکه خوب است چنین باوری داشته باشید/نداشته باشید، و اینکه این باور منجر به فاجعه می شود/نمی شود، در آتئیست بودنِ شما تغییری ایجاد نمی کند.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوم:
چگونه می شود برای نسل های بعدی خدا را زنده کرد و آن ها را از به کارگیری خردشان درباره خدا برحذر داشت و به آنها آموخت که همین روند را برای نسل های بعدی نیز ادامه دهند؟
پاسخ عقلایی این است که نمی شود، خدا مرده است، کاریش هم نمی شود کرد. شما که مرگ خدا را یک معضل بزرگ و چه بسا سرچشمه ی همه معضل ها می دانید، بهتر است به دنبال راه حلی واقعی باشید.

Theodor Herzl #۱۶۱۳

امروز ماشینم خراب شد مجبور شدم سوار تاکسی بشم راننده تاکسی پرسید کجایی هستی‌ گفتم ایرانی‌ فکر کرد مسلما شیعه هستم تمام مسیر از کرامات و خوبی‌‌های عمر و عثمان گفت😝 ، منم ۲ تا کوچه بالاتر پیاده شدم یک وقت خونه منو یاد نگیره اصلا ، اینها خطرناکند ، هرچه مسلمان کمتر شما را بشناسد بهتر است!

Russell #۱۶۱۴
Ouroboros

من دیگر تاب این ریاکاری را نداشتم. مرگ یکبار و شیون هم یکبار... سوژه‌ی خردمحور دکارت سر از تنورهای آدم‌سوزی درآورد، پس چاره‌ای نمانده بجز خودکشی دسته‌جمعی، یا بازگشتن به بارگاه پاپ و زانو زدن پیش پای او.

مطلب بسیار جالبی‌ست و حقیقتش این است که من هم چندی‌ست که دین‌ستیزی سابق را در خودم احساس نمی‌کنم.
در این میان ولی جایگاه تکنولوژی چه می‌شود؟

شاید بشود ناآموختن شک و زنده شدن خدا را تصور کرد، ولی آیا با وجود ادامه‌یِ پیشرفت تکنولوژی فایده‌ای هم دارد؟ بقول فیلو نتیجه‌اش غیر از همچنان ساخته شدن ابزار آلات شکنجه‌یِ محیر العقول یا پایان تمدن بشری خواهد بود؟

و سوال دیگر اینکه در این میان شاید با هوش مصنوعی و مهندسی ژنتیک و چه میدانم جاودانگی... راه سومی بتوان در این میان باز کرد؟ آیا این‌ها تنها خیالات خام است؟

Ouroboros #۱۶۱۵
Russell

شاید بشود ناآموختن شک و زنده شدن خدا را تصور کرد، ولی آیا با وجود ادامه‌یِ پیشرفت تکنولوژی فایده‌ای هم دارد؟ بقول فیلو نتیجه‌اش غیر از همچنان ساخته شدن ابزار آلات شکنجه‌یِ محیر العقول یا پایان تمدن بشری خواهد بود؟

وقتی می‌گویم باید خدا را بیافرینیم، منظورم آنست که باید به معنای تحت‌الفظی کلمه ایده‌ی خدا را تجسد ببخشیم! ابررایانه‌ای را تصور بکنید که میلیاردها میلیارد بار سریع‌تر از انسان می‌اندیشد، و در باقی توانایی‌های بشری نیز هزاران مرتبه «تواناتر» است. در تناسب با ما او همان قادر مطلق و عالم مطلق الهی‌ست. الان که به جهتمندی تکنولوژی می‌نگریم این آفرینش به نظر اجتناب‌ناپذیر می‌رسد. شاید صد سال دیگر اتفاق بیافتد، شاید ده سال دیگر، شاید هزار سال دیگر اما به هر حال روزی می‌توان دید که موجودی را می‌سازیم نه فقط از هر جهت برتر از خودمان است، بلکه شاید حتی برترین موجود قابل تصور است!

غلبه‌ی تکنولوژی به بیولوژی و رهایی محصول آن تکنولوژی از کنترل ما چیزی بجز آفرینش موجودی که برای ما و در تناسب با ما «خدا»ست نمی‌تواند باشد. «راه سوم» همینست، این نیاز انسان به ایمان، بیماری او در جهان بخردانه‌ی مرفهی که مرد مدرن به عنوان «جهان بهتر» آنرا جعل می‌کند و نیاز ذاتی ما به فراتر رفتن از خودمان سرانجام مسیری را خواهد گشود که در آن دیگر خودفریبی با رجوع به عقلانیت میسر نخواهد بود. نیاز ما به یک مرجع مطلق بیرونی برای جهت‌دهی و کنترل آنچه می‌کنیم و می‌گوییم و می‌خواهیم و می‌اندیشیم، از آن اولین لحظه‌ای که بر پاد «طبیعت» خود آشوبیدیم ما را در این مسیر به پیش رانده. هر پیشرفتی که کرده‌ایم، هر شکی که داشته‌ایم، هر یقینی که به آن مومن شده‌ایم، هر «کشفی» که کرده‌ایم و هر جنایتی که مرتکب شده‌ایم ما را یک قدم به این هدف نهایی نزدیک‌تر کرده.

آن «خدا» با ما چه خواهد کرد؟ من روزی را می‌بینم که پیشتازترین ِ دانشمندان زانو زده‌اند و به درگاه والاترین و واپسین آفرینش بشری، برای آمرزش و رحمت دعا می‌کنند، و دروغ چرا، یک جورهایی قند توی دلم آب می‌شود.

☺️

Ouroboros #۱۶۱۶
Philo

توجه کنید که آتئیست بودن یا نبودن بر می گردد به یک داوری معرفت شناسانه، و اشاره به تبعات احتمالی چنین داوری ای نامربوط است.

اوه به نظرم بعید است بتوانید اینها را در بطری‌های از پیش تعیین‌شده‌ی آرامش بخشتان بسته‌بندی بکنید و مهر بزنید و بروید به باقی روزتان بپردازید.
ماجرا کمی پیچیده‌تر از اینهاست:

> آیا خدا وجود دارد؟ خیر.
> آیا من به هر حال به او ایمان دارم؟ بله.
> آیا حاضرم بخاطر رضای خدا آدم بکشم؟ صد البته!

«وجود» داشتن یا نداشتن خدا یک مسئله فرعی و بی‌اهمیت است، اساسا پرسش اشتباهی‌ست، مسئله اینست که آیا ما به او نیاز داریم یا نه.

Philo

علاوه بر این امروزه آسایش و بهداشت و امنیت و رفاه بیشتری نسبت به دوران های گذشته وجود دارد.

😭
بله، بشر مدرن کیفیت زندگی را هم با میزان دسترسی به مادیات می‌سنجد، و جالبتر اینکه بلافاصله شعار مرگ ایدئولوژی هم سر می‌دهد.
هیچکدام از اینها مهم نیستند اگر شما در جهانی نیهیلیستی و از منظر اخلاقی ورشکسته زندگی می‌کنید. «پیشرفت» روش مرد مدرن است برای پنهان کردن زوال و فساد اجتماعی.

Philo

من نمی دانم چرا باید 1 را پذیرفت، فلاکت و وحشی گری و جنگ و نژادپرستی و شکنجه و قتل و ... در هر زمانی وجود داشته است. از شیوه های شکنجه در قرون باستان و وسطا خبر دارید.

مسئله وجود شکنجه نیست، مسئله شکل و شمایل و گستردگی و شدت آنهم نیست، مسئله اینست که آیا شکنجه به عنوان شر واجب به انجام می‌رسد یا به عنوان «راه تعالی خلق» و «مسیر رسیدن به سعادت» و «جاده‌ی صلح» و «بهبود وضع جامعه» و ..؟ مسئله اینست که اساسا آیا هرگز در تاریخ پیش از مدرنیته ما کوچکترین سندی جهت اثبات وجود ِ پدیده‌ی تعذیب برای خاطر تعذیب یا از آنهم فاجعه‌آمیزتر و باورنکردنی‌تر، تعذیب برای تذلذ داریم؟ یا سادیسم پدیده‌ای کاملا مدرن است؟ حتی اگر هم وجود داشته، تجلی آن در مقیاس کنونی را چگونه می‌فهمید؟

Philo

3اگر خدا نباشد هر کاری مجاز/قابل توجیه است.

اینرا از کجا درآوردید؟! اتفاقا شاید قدرتمندترین و محوری‌ترین بخش استدلال من اینست که اگر خدا نباشد «هیچ» چیز مجاز و قابل توجیه نیست.
حتی خود اصل زندگی.

Ouroboros #۱۶۱۷
Philo

1. الان اوضاع بشریت خیلی بد شده و قبلا بهتر بوده.

نه «بهتر»، «مناسب‌تر».
در تناسب با طبیعتی که ما هر روز گوشه‌ای تازه از آنرا کشف می‌کنیم. آدم مطلع از تازه‌ترین یافته‌های نورولوژی، زیست شناسی، روانشناسی و ژنتیک، یا هر رشته‌ی دیگری که به نحوی با ذات بشر سر و کار دارد چاره‌ای بجز انگشت حیرت به دندان گزیدن از بابت نبوغ آفریننده‌گان تورات ندارد... موسی به طور اخص... سه هزار سال سرگردانی و حیرانی در بیابان و صدها گوساله‌ی زرین پرستیدن لازم بود تا ما به عظمت او پی ببریم!

اشاره به صراط مستقیم:
یک دلیلی دارد که نخاله‌ی آزادی‌طلب ِ برابری‌طلب ِ خردگرای ِ پیشرفت‌دوست به نحوی بیمارگون و دیوانه‌وار «طبیعت» و «غریزه» را در انسان منکر می‌شود.

Ouroboros #۱۶۱۸
Philo

لب کلام جناب امیر، آن طور که من می فهمم، استدلال زیر است:

جالب است که شما تفاوت میان «استدلال» و «جوش و خروش» را نمی‌شناسید.
جالب نه اینطور که‌ واقعا جالب باشد، فقط تا اندازه‌ای Ironic است. ما اینور می‌گوییم خرد سوژه‌ی خردگرا را نسبت به امر نابخردانه کور می‌کند و او را وا می‌دارد برای تطابق عینیت با ذهنیت اقدام به سلاخی سیستماتیک و «درک‌پذیر» کردن عینیت بکند، شما آنور آنرا اثبات می‌کنید. 👽🚽

Rationalist #۱۶۱۹
Dariush

من اگر مطلع باشید از انجمن چند ماهی خداحافظی کرده‌ام و اصلا وقت پیدا نمی‌کنم به این گفتگو ادامه بدهم فعلا. اما شما با این حرف‌تان سطح یان گفتگو را به شدت تقلیل داده و آن را تبدیل به یک جدلِ ایدئولوژیک شخصی کردید، شایسته بود در کمترین حالت مرا به عنوانِ وکیل مدافع شیطان ببینید نه اینکه طلویحا بگویید «تو که دردش را نکشیده‌ای چه می‌فهمی من چه می‌گویم؟!» . . . اینها همه در حالی‌ست که من چند ماه پیش توی صندلی داغ خودم چنین نوشتم :

😏
پیشنهادِ من به شما این است که بجای نگاه به جایگاهی که شخص از آن سخن می‌گوید، به خودِ بحث بپردازید...

@@Dariush گرامی؛ اینکه به ناگهان این فروم را ترک گفته و اصلا فرصت ندارید گفتمان را ادامه دهید به جای خود، و امیدوارم به زودی بازگردید و
اگر خودتان تمایل داشتید به ادامه گفتمان بپردازید.
اما آنچه بیشتر توجه مرا جلب کرد این بود که صرفابه سخن واپسینم پرداختید و آن را مذموم دانستید.
در ابتدا شاید لازم است بدانید که من به شدت نسبت به انسانها و اجتماع آنها از جمله این فروم بدبین و در بهترین حالت آن بی تفاوت هستم و این باور خود را هم منطقی و واقعگرایانه می پندارم.
بیشینه ی شناختم از کاربران اینجا نیز صرفا در اثر گفتمان و خواندن آن جستارهای اندکی که برایم ارزشمند بوده صورت گرفته. حال با چنین توصیفی به جای من در برابر آن سخن سبکی که بیان
داشتید داوری کنید. آیا من حق نداشتم از آن سخن خشمگین شده و چنین واکنشی هم تراز و مناسب همان سخن از خود نشان دهم؟ و اگر آن سخنتان را سبک و خشم برانگیز نمی دانید، چه شد که پنداشتید بیان آن برای من در برابر سخنانم پاسخی درخور است؟!!! آیا تاکنون برای من شیوه ی زیستن افرادی چون همسایه ی شما ناشناخته بوده؟ ! و یا نمی دانم چه رنج هایی تاکنون بر خردگرایان تاریخ گذشته است؟ و لابد هر آنچه تاکنون از خردگرایی گفته ام، صرفا داستان هایی از روی بیکاری و شکم سیری بوده...! به هر روی من در این گفتمان همه ی دقت و تفکر خود را به کار بسته ام که سخن مخاطبم را در قدم نخست به خوبی بجوم،هضم کنم و در واکنش به سخن او، با ظریف ترین و دقیق ترین شکل ممکن پاسخ را بنگارم. با همه ی این حرف ها همچنان هدفم از نگاشتن این مطالب و گفتگو پیرامون باورهایم، در نظر گرفتن احتمال خطا بودن و نقد آنهاست؛ و از این رو دستکم چشمداشت این را دارم کسی که در این گفتمانِ مهند و اساسی در برابرم قرار گرفته، جدیت و دقتی کمتر از من، در آنچه می نگارد نداشته باشد. پس اگر براستی در توهم درستی باورهایم و این سخنان هستم، امید است هر گاه که فرصت داشتید، بتوانید با پاسخی درخور، مرا از این توهم آگاه سازید تا به ناچار برداشتی دیگر نکنم!

Rationalist #۱۶۲۰

نخست اینکه من هیچ گاه باور نداشته ام:

Ouroboros

گمان می‌کنید صرف به گفتمان گذاشتن یک ایده و عبور دادنش از صافی ِ دیالکتیک اثری در صحت و سلامت آن خواهد داشت

بلکه باور دارم موضوعاتی که شک برانگیز، نقد پذیر و ابطال پذیر هستند؛ در صورتی که در گفتمان و دیالکتیک به آنها پرداخته شود، احتمال بیشتری برای صحت و درستی آنها و استواری شان وجود خواهد داشت. خصوصا اگر در این راستا بخواهید نظرات دیگران را هم جویا شوید؛ آگاهی یافتن شفاف و کامل تر بر نظریات دیگران به واسطه دیالکتیک قابل حصول است. حال اینکه شما سخنان مرا به دقت و درستی برداشت می کنید یا خیر، بحثی دیگر است...

Ouroboros

همینکه گمان می‌کنید برای تثبیت مرجعیت خرد باید به خود خرد رجوع کرد یعنی در همان دور باطلی افتاده‌اید که سر از قرن بیستم، با تمام هیولاها و عفریت‌های خود درآورد. دلیل اینکه کمکی از دست ما برای شما برنمی‌آید اما، اینست که حاضر نیستید تحت هیچ شرایطی این حرفهایی که می‌زنید را به حداکثر منطقی خودشان برسانید.

دوم آنکه اگر همچنان به نوشتارهای پیشین من در تعریفم از واژه های "خرد" و "خردگرایی" دقت کرده بودید؛ در می یافتید که صرفا می توان با رجوع به سلسله های بالاتر خرد و در ریشه ی آنها خردناب(خودآگاهی) به سنجش دیدگاه ها پرداخت و راه دیگری وجود ندارد. و اساسا هر نوع درک ما از فربود نیز در راستای آن صورت می پذیرد. یعنی تمام این گفتمان و فربود بودن یا نبودن سخنان شما نیز در راستای سنجش مرتبه بنیادی تر از باورهای فربود پنداشته شده ی خرد انجام می شود و معیار نهایی سنجش تمام تجربیات و دیدگاه های ما و خود خردگرایی هم، در نهایت به سنجش خوداگاهی به عنوان اساسی ترین سنجه ی تشخیص فربود خواهد انجامید. چندش آور است که بخواهم بیشتر توضیح دهم و شما نیز...

Ouroboros

شما همچنین توقع دارید که «پاسخ سر راست» بشنوید، همچو اتفاقی نخواهد افتاد. من یک اشاره‌ی دورادور به مسیر می‌کنم، اینکه آیا آنقدر باهوش هستید که در آن قدم بردارید یا نه به خودتان بستگی دارد. سوالی که باید امروز به عنوان یک خردگرا مزاحم همیشگی ذهنتان باشند اینست که «چرا»، محوریت خرد به عنوان چراغ راهنمای بشر همواره محکوم است به نیهیلیسم؟ من سالها با این پرسش کلنجار رفتم.. اینکه می‌بینید رغبتی به گفتگو با شما نشان نمی‌دهم و بجای آن احکام کلی صادر می‌کنم، اینست که شما هنوز به آنجا نرسیده‌اید که این پرسش محوری را بپرسید. شما هنوز از خودتان نپرسیده‌اید که چرا در آن واپسین قرن «معصومیت»، که حتی کسی در حد و اندازه‌های مارکس چنان به «متد علمی» مومن بود و رمانی مثل «شرلوک هلمز» با آن نگاه امیدوار به تعقل نوشته می‌شد، در آن دورانی که همچون امروز خودآگاهی توسط این و آن حتی تا سرحد مرجعیت برای جهان عینی برکشیده می‌شد، این تنها نیچه بود که فریاد می‌زد «هیچ‌انگاری‌ست که بر در می‌کوبد» و «نیهیلیسم است که بر درگاه ایستاده». اما سوال حتی مهمتر که پس از این به ذهن می‌رسد اینست که آیا نیچه خود آنچنان، هوشمند که نه، «بینا» بود که «دلیل» این تقدیر گریزناپذیر را بداند؟

کمی با این پرسش‌ها پرسه بزنید، چند ماه دیگر که من از «بندگی» و «بردگی» برگشتم و شما هم احتمالا وقت ازداتان بیشتر شد، دوباره گفتگو می‌کنیم..

سوم آنکه نیهیلیسم نه تنها با تعریفی که من از خردگرایی ارایه دادم؛ در تضاد نیست، بلکه در درون خردگرایی قابل تبیین نیز می باشد. چگونه؟ زیرا آغاز خردگرایی می تواند با نیهیلیسم باشد، چنانچه در نوشتارهای پیشین خود نیز بدان اشاراتی کرده ام، اما در گذر از آن تلاش می شود برای زندگی تا جای ممکن معنا و هدف و به طور کلی لذت هایی اصیل یافت. تا ابد برای نیستی و مرگ فرصت هست؛ ولی این زندگیست که شکننده و قابل رنگ آمیزیست! در حالیکه مرگ تنها سیاهیست! نیهیلیسم و گرایش به مرگ در خردگرایی، معنای آخرین راه نجات را می یابد. زمانی که در معنا، هدف و حصول لذت های والاتر نافرجام مانده ایم و منطقا(به حکم خرد) امیدی بر ادامه ی زندگی(لذت بردن از آن) نیست، مرگ می تواند آخرین را ه نجات باشد. حال اینکه شما چه مشکلی در این دیدگاه و تبیین مرگ در خردگرایی می بینید، برایم پرسش برانگیز است.

Ouroboros #۱۶۲۱

خردگرا جان بحث ما دیگر بسیار ملال‌آور شده فقط من یک نکته‌ی دیگر را بگویم و یکطرفه از ادامه‌ی آن انصراف بدهم:

Rationalist

سوم آنکه نیهیلیسم نه تنها با تعریفی که من از خردگرایی ارایه دادم؛ در تضاد نیست، بلکه در درون خردگرایی قابل تبیین نیز می باشد. چگونه؟ زیرا آغاز خردگرایی می تواند با نیهیلیسم باشد، چنانچه در نوشتارهای پیشین خود نیز بدان اشاراتی کرده ام، اما در گذر از آن تلاش می شود برای زندگی تا جای ممکن معنا و هدف و به طور کلی لذت هایی اصیل یافت. تا ابد برای نیستی و مرگ فرصت هست؛ ولی این زندگیست که شکننده و قابل رنگ آمیزیست! در حالیکه مرگ تنها سیاهیست! نیهیلیسم و گرایش به مرگ در خردگرایی، معنای آخرین راه نجات را می یابد. زمانی که در معنا، هدف و حصول لذت های والاتر نافرجام مانده ایم و منطقا(به حکم خرد) امیدی بر ادامه ی زندگی(لذت بردن از آن) نیست، مرگ می تواند آخرین را ه نجات باشد. حال اینکه شما چه مشکلی در این دیدگاه و تبیین مرگ در خردگرایی می بینید، برایم پرسش برانگیز است.

معنا، هدف و لذت‌های «والایی» وجود ندارد!
این بازی‌ها، چیزی بجز پیروی از فرمول همان «فریب» ادیان ابراهیمی برای تحریک سوژه به تداوم زندگی بیولوژیکی کور و بی‌معنا و بی‌هدف نیست، با این تفاوت که برخلاف آنها چندان موثر هم نیست زیرا ابزار بدی را برای رسیدن به مقصد یکسان انتخاب کرده. خردگرایی ذاتا محکوم است به نیهیلیسم چون آن حقیقت غایی یا حتی نسبتا والاتری که در جستجوی آن هستید، یا به زبان ساده‌تر، هیچ حقیقی، نمی‌تواند وجود داشته باشد، شما در حصول معانی و اهداف و لذایذ والاتر نافرجام به دنیا آمده‌اید!

حقیقت را ما برپا می‌داریم. این جستجو برای این والاتر و آن والاتر یک جستجوی ذاتا مذهبی‌ست، و با منطق در بند ایمان باید به انجام برسد نه با منطق افسارگسیخته. اگر خدایی نیست انسان در قالب چیزی انتزاعی معیار غایی اهمیت و ارزش اشیاست، و از منظری عینی همه چیز «برابر» خواهد بود. خود تجربه‌ها به نحو منفرد و مستقل و متعدد اصیل و یکسان و همسان هستند. شما به معنای تحت‌الفظی کلمه، به مبتذل‌ترین شکل متصور، خرد را به جای خدا نشانده‌اید و می‌گویید هم ابزار است و هم هدف و هم معیار سنجش و هم چیز در حال سنجیده شدن و ... «هرچه بخردانه‌تر ، والاتر»..

این مسیر را بروید و ما را دورادور از پیشرفت‌های خودتان باخبر نگاه بدارید. من آرزوی موفقیت شما در جایی را دارم که خودم شکست خوردم.

🌺

Rationalist #۱۶۲۲
Ouroboros

خردگرا جان بحث ما دیگر بسیار ملال‌آور شده فقط من یک نکته‌ی دیگر را بگویم و یکطرفه از ادامه‌ی آن انصراف بدهم: معنا، هدف و لذت‌های «والایی» وجود ندارد! این بازی‌ها، چیزی بجز پیروی از فرمول همان «فریب» ادیان ابراهیمی برای تحریک سوژه به تداوم زندگی بیولوژیکی کور و بی‌معنا و بی‌هدف نیست، با این تفاوت که برخلاف آنها چندان موثر هم نیست زیرا ابزار بدی را برای رسیدن به مقصد یکسان انتخاب کرده. خردگرایی ذاتا محکوم است به نیهیلیسم چون آن حقیقت غایی یا حتی نسبتا والاتری که در جستجوی آن هستید، یا به زبان ساده‌تر، هیچ حقیقی، نمی‌تواند وجود داشته باشد، شما در حصول معانی و اهداف و لذایذ والاتر نافرجام به دنیا آمده‌اید! حقیقت را ما برپا می‌داریم. این جستجو برای این والاتر و آن والاتر یک جستجوی ذاتا مذهبی‌ست، و با منطق در بند ایمان باید به انجام برسد نه با منطق افسارگسیخته. اگر خدایی نیست انسان در قالب چیزی انتزاعی معیار غایی اهمیت و ارزش اشیاست، و از منظری عینی همه چیز «برابر» خواهد بود. خود تجربه‌ها به نحو منفرد و مستقل و متعدد اصیل و یکسان و همسان هستند. شما به معنای تحت‌الفظی کلمه، به مبتذل‌ترین شکل متصور، خرد را به جای خدا نشانده‌اید و می‌گویید هم ابزار است و هم هدف و هم معیار سنجش و هم چیز در حال سنجیده شدن و ... «هرچه بخردانه‌تر ، والاتر».. این مسیر را بروید و ما را دورادور از پیشرفت‌های خودتان باخبر نگاه بدارید. من آرزوی موفقیت شما در جایی را دارم که خودم شکست خوردم. 🌺

هر طور مایلید! اما اگر غرورتان اجازه می دهد و اندکی احتمال اینکه در فهم و درک سخنانم ناموفق بوده اید را می دهید؛ یک بار بدون هیچ پیش انگاشتی و رها از هرگونه ذهنیتی در مطالبی که از ابتدای این گفتمان تا کنون نگاشته ام بازنگری کنید و بر اساس آن مطالب به موضوع بنگرید. آنگاه شاید کارکردهای اجتناب ناپذیر خرد بر شما نیز روشن گردد. که بر آن اساس حتی هدونیست بودن، ساختن خدای ولتر وار و یا حتی زیستن در خودفریبی و توهم نیز، نمی تواند از اثر کارکرد اجتناب نا پذیر آن بر زیستن ما جلوگیری کند. و آخر اینکه من در خردگرایی به چیزی برسم؛ ممکن است شما آن را موفقیت بخوانید؟!

Ouroboros #۱۶۲۳
Rationalist

هر طور مایلید! اما اگر غرورتان اجازه می دهد و اندکی احتمال اینکه در فهم و درک سخنانم ناموفق بوده اید را می دهید؛ یک بار بدون هیچ پیش انگاشتی و رها از هرگونه ذهنیتی در مطالبی که از ابتدای این گفتمان تا کنون نگاشته ام بازنگری کنید و بر اساس آن مطالب به موضوع بنگرید. آنگاه شاید کارکردهای اجتناب ناپذیر خرد بر شما نیز روشن گردد. که بر آن اساس حتی هدونیست بودن، ساختن خدای ولتر وار و یا حتی زیستن در خودفریبی و توهم نیز، نمی تواند از اثر کارکرد اجتناب نا پذیر آن بر زیستن ما جلوگیری کند. و آخر اینکه من در خردگرایی به چیزی برسم؛ ممکن است شما آن را موفقیت بخوانید؟!

البته که احتمال بدفهمی من هست، ولی بسیار بعید می‌دانم،

اینکه شما گمان می‌کنید من دارم درباره‌ی «موضوع دیگری» صحبت می‌کنم و منظورتان را متوجه نشده‌ام احتمالا از عوارض عدم آشنایی شما با همه‌ی جوانب موضعی‌ست که دارید و نیاندیشیدن به «همه»ی آن. من در اصل کارکرد خرد تردیدی وارد نکرده‌ام نقدم از آغاز متوجه خردگرایی یا بکار بستن نظام‌مند خرد به جهت تدقیق شناخت بوده در پاردایم مشخصی که بکار می‌رود(«بخردانگی» و «خردگرایی»).. هی شما دائم فریاد بزنید که «خودآگاهی هم جزئی از خرد است» و «فهم همین حرفهای شما هم جز در پرتوی خرد ممکن نیست» و... من قرار دادن خرد در مقام تنها یا برترین روش معتبر جهت شناخت را در اینجا به نقد کشیده‌ام. نمی‌دانم دیگر چطور می‌توانم به شما نشان بدهم که آن «خردی» که من دارم از آن صحبت می‌کنم نتیجه‌ی منطقی و دنباله‌ی همان «خردی»ست که شما دارید از آن صحبت می‌کنید.

موفقیت شما یعنی به اینجایی که من رسیده‌ام و نرسید و قادر باشید به خودفریبی بپردازید زیرا خودفریبی حد غایت متصور موفقیتی‌ست که هرکدام از ما می‌تواند به آن برسد. یکی با آزادی‌خواهی و ... خودفریبی می‌کند، یکی با خدا و ایمان و ... مسئله‌ی متناقض‌نما ولی اینست که بیمار خردگرا هرچه بیشتر روش‌های خود را کاملتر می‌کند و در مسیر خود جلوتر می‌رود، خودفریبی برای او دشوارتر و دشوارتر می‌شود. البته، اگر قادر به هر نوعی از خودفریبی باشید و مرگ، این تنها سرآمد تمام دیگر گزینه‌های خردمندانه را انتخاب نکنید من قطعا شادمان خواهم بود. به هر حال اگر یک روز به تصمیمی رسیدید، امیدوارم منرا به خاطر نداشته باشید، چون آنوقت یعنی درست می‌گفته‌ام و هیچ چیز در این جهان را بیشتر بر خطا بودن آرزومند نیستم.

Dariush #۱۶۲۴
Rationalist

@@Dariush گرامی؛ اینکه به ناگهان این فروم را ترک گفته و اصلا فرصت ندارید گفتمان را ادامه دهید به جای خود، و امیدوارم به زودی بازگردید و
اگر خودتان تمایل داشتید به ادامه گفتمان بپردازید.
اما آنچه بیشتر توجه مرا جلب کرد این بود که صرفابه سخن واپسینم پرداختید و آن را مذموم دانستید.
در ابتدا شاید لازم است بدانید که من به شدت نسبت به انسانها و اجتماع آنها از جمله این فروم بدبین و در بهترین حالت آن بی تفاوت هستم و این باور خود را هم منطقی و واقعگرایانه می پندارم.
بیشینه ی شناختم از کاربران اینجا نیز صرفا در اثر گفتمان و خواندن آن جستارهای اندکی که برایم ارزشمند بوده صورت گرفته. حال با چنین توصیفی به جای من در برابر آن سخن سبکی که بیان
داشتید داوری کنید. آیا من حق نداشتم از آن سخن خشمگین شده و چنین واکنشی هم تراز و مناسب همان سخن از خود نشان دهم؟ و اگر آن سخنتان را سبک و خشم برانگیز نمی دانید، چه شد که پنداشتید بیان آن برای من در برابر سخنانم پاسخی درخور است؟!!! آیا تاکنون برای من شیوه ی زیستن افرادی چون همسایه ی شما ناشناخته بوده؟ ! و یا نمی دانم چه رنج هایی تاکنون بر خردگرایان تاریخ گذشته است؟ و لابد هر آنچه تاکنون از خردگرایی گفته ام، صرفا داستان هایی از روی بیکاری و شکم سیری بوده...! به هر روی من در این گفتمان همه ی دقت و تفکر خود را به کار بسته ام که سخن مخاطبم را در قدم نخست به خوبی بجوم،هضم کنم و در واکنش به سخن او، با ظریف ترین و دقیق ترین شکل ممکن پاسخ را بنگارم. با همه ی این حرف ها همچنان هدفم از نگاشتن این مطالب و گفتگو پیرامون باورهایم، در نظر گرفتن احتمال خطا بودن و نقد آنهاست؛ و از این رو دستکم چشمداشت این را دارم کسی که در این گفتمانِ مهند و اساسی در برابرم قرار گرفته، جدیت و دقتی کمتر از من، در آنچه می نگارد نداشته باشد. پس اگر براستی در توهم درستی باورهایم و این سخنان هستم، امید است هر گاه که فرصت داشتید، بتوانید با پاسخی درخور، مرا از این توهم آگاه سازید تا به ناچار برداشتی دیگر نکنم!

اینکه ما چقدر در موردِ دیگری می‌دانیم یا چه فکر می‌کنیم، کمترین اهمیتی ندارد و دلیلِ اینکه من بدان بخش پرداختم به این خاطر بود که در نطفه جلوی یک کجروی را بگیرم. شما هم از بس که اینجا همه را به نفهمی متهم کرده‌اید اندکی تکراری‌ست اگر بگویم منظور مرا از آن پرسش نگرفتید! پرسش کاملا به جا و درستی‌ست و بر خلاف آنچه شما تصور کرده‌اید، اصلا قرار نبوده که آنها را به شما نشان بدهد، قرار بوده پرسیده شود که واقعا چرا چنین است؟!

من نیز همچون امیر گرامی، برای شما دوستِ مصممِ خودم آرزوی موفقیت می‌کنم و امیدوارم دریچه‌ای راستین رو به پیروزی و رهایی بیابید و پوزش می‌خواهم که این بحث را یک طرفه رها کردم چون من الان در یک برزخ وحشتناک و تاریک هستم و معلوم نیست کی به دفترچه بازگردم(احتمالا هرگز) یک پوزش دیگر هم به شما بدهکار خواهم شد که احتمالا ادامه‌ی این بحث از طرف من هرگز پی گرفته نخواهد شد.

پاینده باشید...🌺

sonixax #۱۶۲۵
Ouroboros

وقتی می‌گویم باید خدا را بیافرینیم، منظورم آنست که باید به معنای تحت‌الفظی کلمه ایده‌ی خدا را تجسد ببخشیم! ابررایانه‌ای را تصور بکنید که میلیاردها میلیارد بار سریع‌تر از انسان می‌اندیشد، و در باقی توانایی‌های بشری نیز هزاران مرتبه «تواناتر» است. در تناسب با ما او همان قادر مطلق و عالم مطلق الهی‌ست. الان که به جهتمندی تکنولوژی می‌نگریم این آفرینش به نظر اجتناب‌ناپذیر می‌رسد. شاید صد سال دیگر اتفاق بیافتد، شاید ده سال دیگر، شاید هزار سال دیگر اما به هر حال روزی می‌توان دید که موجودی را می‌سازیم نه فقط از هر جهت برتر از خودمان است، بلکه شاید حتی برترین موجود قابل تصور است!

غلبه‌ی تکنولوژی به بیولوژی و رهایی محصول آن تکنولوژی از کنترل ما چیزی بجز آفرینش موجودی که برای ما و در تناسب با ما «خدا»ست نمی‌تواند باشد. «راه سوم» همینست، این نیاز انسان به ایمان، بیماری او در جهان بخردانه‌ی مرفهی که مرد مدرن به عنوان «جهان بهتر» آنرا جعل می‌کند و نیاز ذاتی ما به فراتر رفتن از خودمان سرانجام مسیری را خواهد گشود که در آن دیگر خودفریبی با رجوع به عقلانیت میسر نخواهد بود. نیاز ما به یک مرجع مطلق بیرونی برای جهت‌دهی و کنترل آنچه می‌کنیم و می‌گوییم و می‌خواهیم و می‌اندیشیم، از آن اولین لحظه‌ای که بر پاد «طبیعت» خود آشوبیدیم ما را در این مسیر به پیش رانده. هر پیشرفتی که کرده‌ایم، هر شکی که داشته‌ایم، هر یقینی که به آن مومن شده‌ایم، هر «کشفی» که کرده‌ایم و هر جنایتی که مرتکب شده‌ایم ما را یک قدم به این هدف نهایی نزدیک‌تر کرده.

آن «خدا» با ما چه خواهد کرد؟ من روزی را می‌بینم که پیشتازترین ِ دانشمندان زانو زده‌اند و به درگاه والاترین و واپسین آفرینش بشری، برای آمرزش و رحمت دعا می‌کنند، و دروغ چرا، یک جورهایی قند توی دلم آب می‌شود.

امیر جان تا جایی که من خبر دارم تلاش دانشمندان (و نه مهندسین شرکتهای اینتل و ...) در جهتی هستش که به جای ساختن یک ابررایانه خفن پفن! خود انسان را به چنین جایگاهی برسانند . حال میخواهد با دستکاری های ژنتیکی باشد! میخواهد با تولید پردازنده هایی که توانایی ذهنی را بالا میبرند باشد یا ..

به عبارت ساده تر تلاش در جهت ساخت Cyborg هاست نه کامپیوترها.
به همین روی بیشتر به نظر میرسد روزی خواهد رسید که خودمان در جایگاه این قادر مطلق قرار خواهیم گرفت نه یک ماشینِ خشک و خالی.

Fox #۱۶۲۶

به به چه گفتگوهای جالبی اینجا رخ داده! من فکر میکنم این موضوع خیلی مهمی باشه. اندیشیدن به اینکه خردگرایی و خردورزی چه معنایی داره و چه حوزه هایی رو دربر میگیره خودش باید بخشی از فرآیند خردورزی باشه!

undead_knight #۱۶۲۷
sonixax

امیر جان تا جایی که من خبر دارم تلاش دانشمندان (و نه مهندسین شرکتهای اینتل و ...) در جهتی هستش که به جای ساختن یک ابررایانه خفن پفن! خود انسان را به چنین جایگاهی برسانند . حال میخواهد با دستکاری های ژنتیکی باشد! میخواهد با تولید پردازنده هایی که توانایی ذهنی را بالا میبرند باشد یا ..

به عبارت ساده تر تلاش در جهت ساخت Cyborg هاست نه کامپیوترها.
به همین روی بیشتر به نظر میرسد روزی خواهد رسید که خودمان در جایگاه این قادر مطلق قرار خواهیم گرفت نه یک ماشینِ خشک و خالی.

or a hive mind
Group mind (science fiction) - WiKi

Rationalist #۱۶۲۸
Dariush

بزرگترین نتیجه‌ای که می‌توانستم بگیرم: موضوع، حداقل از این جایگاه و شکلی که من بدان می‌اندیشم، بسیار بسیار پیچیده‌تر از آن است که در یک پست، یک جستار یا بحثی در این فروم قابل نتیجه‌گیری باشد. آنچه در آن جستار در ذهن جرقه گرفت، گمان نمی‌کنم کسی تاکنون بدان بطور جدی پرداخته باشد! همه‌ی آنچه کرده‌اند (از قبیل پوپر و دیگران) نهایتا به فرجامِ پرداختن به ماهیتِ خردگرایی رسیده. آنقدر ظاهر ساده‌نمای چنین موضوعی فریبنده‌ است که شخصی در حدِ پوپر نیز به سادگی در دامِ آن افتاد. بنابراین من در تلاش هستم که تا در نهایت دقت و جدیت به این موضوع بپردازم. یک دوست [یا استاد] ِ خردمندِ دیرینِ کهنسال به من توصیه کرده هایدگر بخوانم که او لابلای فلسفه‌‌‌اش پاسخ‌هایی بسیار بدیع برای این پرسشهای من دارد.

اما از آنجا که در این روزها وقتم بسیار پر است و ذهنم سراسر اغتشاش، اجازه می‌دهم که فعلا افکار بصورت پراکنده در این مورد جریان داشته باشند تا روزی که شروع کنم به زدایش خار و خاساک از رودِ روانِ اندیشه‌هایم که آنها را به شکلی مدون و ساختاری ثبت بکنم.

...!
.....
آیا به مسایلی گسترده تر و پیچیده تر از آنچه با من مطرح کردید مواجه شدید؟ شاید لازم باشد بیشتر به بیان پیچیدگی و جدیت موضوع از دیدگاهتان بپردازید.

من درک می کنم که چه طور موضوعات اقتصادی و روزمره می توانند مزاحم فلسفیدنِ با آرامش خاطر شما شوند؛ زیرا خودم نیز تنها چند ماهیست از این دغدغه ها رها شده ام. امیدوارم شما نیز اگر باور دارید
پول و کسب درآمد در خدمت فلسفه و حقیقت است و نه بر عکس، بتوانید به زودی با خیالی آسوده به فلسفیدن بپردازید.

Rationalist #۱۶۲۹
kourosh_bikhoda

بله اطلاع دارم. ولی نفهمیدم ربطش رو به اشارتون به ماده تاریک!

تا آنجا که من آگاهی دارم؛ تنها چیزی که از آنها(ماده و انرژی تاریک) شناخته شده همین عملکرد متضادشان نسبت به یکدیگر است...
انرژی تاریک هم تنها اثر وجودیش را در منبسط کردن سریع تر جهان، بر خلاف انتظارات از جهانِ شامل ماده،جرم و نیروی گرانش؛ نمایانده است.

Ouroboros #۱۶۳۰

از دوستان آیا کسی آثار ایده‌آلیست‌ها/رمانتیست‌های آلمانی را به نحوی جدی مطالعه کرده؟ من در چند سال گذشته سرگرم مطالعه‌ی جسته و گریخته‌ی آثار هامان، هردر، فردریش هاینریش جاکوبی، یوهان وینکلمان، لسینگ، کریستوف ویلاند، کارل راینهولد، کانت(به خصوص نقد داوری او)، شیلر، گوته، اشلگل، هومبولت، نووالیس، شلینگ، هولدرلین و ... بوده‌ام، و باید بگویم که این آثار نقطه‌ی اوج تمدن فکری بشر محسوب می‌شوند.. من به همه‌ی شما پیشنهاد می‌کنم اگر قصد لذت بردن از ادبیاتی بسیار غنی، افکاری ناب و بی‌نظیر و اندیشه‌هایی بکر، پیشتر از نظر پنهان و گنجینه‌ای غنی از اصالت و نبوغ و عظمت دسترسی پیدا بکنید سری به این نویسندگان بزنید. متفکران مد روز و روشنفکرپسند به طرز ابله‌فریبی وانمود می‌کنند که کانت و شلینگ دیگر حرفی برای شنیدن ندارند، حقیقت آنست که روشنگری به ارسطو پاسخی نداد و مدرنیته با نیچه تسویه حساب نکرد و پست‌مدرنیته هم از کانت عبور نکرد، صرفا تصمیم گرفتند تا اطلاع ثانوی وانمود بکنند آنها وجود خارجی نداشته‌اند!

شاید مطالعه‌ی این آثار بی‌نظیر به شما یادآوری بکند که دقیقا چه چیزی را بدست آوردن چه چیزی از دست دادیم. اگر دوستان علاقه داشتند بگویند تا کتابهایی که خوانده‌ام و مفید و زیبا دریافته‌ام را برایشان معرفی بکنم. برخی از آنها بصورت آنلاین شاید پیدا نشود چراکه من به آرشیو فیزیکی دوستی فرهیخته و برجسته دسترسی داشتم، اما به هرحال.

Russell #۱۶۳۱
Ouroboros

شاید مطالعه‌ی این آثار بی‌نظیر به شما یادآوری بکند که دقیقا چه چیزی را بدست آوردن چه چیزی از دست دادیم. اگر دوستان علاقه داشتند بگویند تا کتابهایی که خوانده‌ام و مفید و زیبا دریافته‌ام را برایشان معرفی بکنم. برخی از آنها بصورت آنلاین شاید پیدا نشود چراکه من به آرشیو فیزیکی دوستی فرهیخته و برجسته دسترسی داشتم، اما به هرحال.

منکه بسیار دوست دارم آشنا شوم. در حین معرفی امیر جان کمی هم درباره‌یِ پیش زمینه‌ها بله مطالعه بگو، من کلا از آنچه درباره‌یِ آن‌ها خوانده‌ام و شنیده‌ام قدری ترسیده‌ام که تا اطلاع بعدی سمتشان بروم و درگیر چنین افکار پیچیده‌ای شوم.

Dariush #۱۶۳۲
Ouroboros

شاید مطالعه‌ی این آثار بی‌نظیر به شما یادآوری بکند که دقیقا چه چیزی را بدست آوردن چه چیزی از دست دادیم. اگر دوستان علاقه داشتند بگویند تا کتابهایی که خوانده‌ام و مفید و زیبا دریافته‌ام را برایشان معرفی بکنم. برخی از آنها بصورت آنلاین شاید پیدا نشود چراکه من به آرشیو فیزیکی دوستی فرهیخته و برجسته دسترسی داشتم، اما به هرحال.

بسیار خوشحال خواهم شد اگر چندی از این آثار و بزرگان را معرفی بکنید و خودتان هم یک یادداشتی بر آنها بنویسید. من پیشتر هم گفته بودم که به آثار عصر روشنگری در آلمان به مراتب بیشتر از آثار همان عصر در فرانسه و انگلیس علاقه‌مند هستم. من از کانت، هگل(با او نتوانستم ارتباط برقرار کنم)، گوته، شیلر، فیخته(آثار او را مستقیم نخوانده‌ام) و شلینگ چیزهایی خوانده‌ام اما آنچه به طور جدی خوانده‌ام کانت، شوپنهاور و صد البته نیچه است. با شما تماما موافقم که پست‌مدرنیسم و تمامِ روشنفکران‌اش تماما آن عصر درخشان را نادیده گرفتند و برای آنکه خود را از تاثیر آنها پنهان نگاه دارند ناچار به مهمل‌گویی‌های بی سر و ته شدند.

demeter #۱۶۳۳
Ouroboros

از دوستان آیا کسی آثار ایده‌آلیست‌ها/رمانتیست‌های آلمانی را به نحوی جدی مطالعه کرده؟ من در چند سال گذشته سرگرم مطالعه‌ی جسته و گریخته‌ی آثار هامان، هردر، فردریش هاینریش جاکوبی، یوهان وینکلمان، لسینگ، کریستوف ویلاند، کارل راینهولد، کانت(به خصوص نقد داوری او)، شیلر، گوته، اشلگل، هومبولت، نووالیس، شلینگ، هولدرلین و ... بوده‌ام، و باید بگویم که این آثار نقطه‌ی اوج تمدن فکری بشر محسوب می‌شوند.. من به همه‌ی شما پیشنهاد می‌کنم اگر قصد لذت بردن از ادبیاتی بسیار غنی، افکاری ناب و بی‌نظیر و اندیشه‌هایی بکر، پیشتر از نظر پنهان و گنجینه‌ای غنی از اصالت و نبوغ و عظمت دسترسی پیدا بکنید سری به این نویسندگان بزنید. متفکران مد روز و روشنفکرپسند به طرز ابله‌فریبی وانمود می‌کنند که کانت و شلینگ دیگر حرفی برای شنیدن ندارند، حقیقت آنست که روشنگری به ارسطو پاسخی نداد و مدرنیته با نیچه تسویه حساب نکرد و پست‌مدرنیته هم از کانت عبور نکرد، صرفا تصمیم گرفتند تا اطلاع ثانوی وانمود بکنند آنها وجود خارجی نداشته‌اند!

شاید مطالعه‌ی این آثار بی‌نظیر به شما یادآوری بکند که دقیقا چه چیزی را بدست آوردن چه چیزی از دست دادیم. اگر دوستان علاقه داشتند بگویند تا کتابهایی که خوانده‌ام و مفید و زیبا دریافته‌ام را برایشان معرفی بکنم. برخی از آنها بصورت آنلاین شاید پیدا نشود چراکه من به آرشیو فیزیکی دوستی فرهیخته و برجسته دسترسی داشتم، اما به هرحال.

جناب امیر اگر این آثار را معرفی کنید من هم استفاده خواهم کرد .
مد روزی که شما گفتید هم بلای جدید و تا حدی در ایران واردات روشن فکری فرانسوی که با مد شدن سارتر در ایران همراه شد که هنوز هم محبوب است و دلیلش را من نمی دانم
و ایران هم در علوم انسانی آنقدر عقب است من فکر میکنم تا یک قرن دیگر هم هیچ فهم درستی از این مسائل نخواهد داشت چرا که چیزی در غرب اتفاق افتاده که در ایران اتفاق نیافتاده .
با این حال آلمان ها به طرز عجیبی من را مجذوب خودشان میکنند و ملت عجیبی هستند و به نظر من در متفکران بزرگ هم رده یونان قدیم هستند .
برای علاقه مندان هم پیشنهاد میکنم آرشیو ژورنال های دانشگاه آکسفورد را نگاهی بیاندازند مقالات رایگان خوبی پیدا می شود

.

Ouroboros #۱۶۳۴
demeter

جناب امیر اگر این آثار را معرفی کنید من هم استفاده خواهم کرد .
مد روزی که شما گفتید هم بلای جدید و تا حدی در ایران واردات روشن فکری فرانسوی که با مد شدن سارتر در ایران همراه شد که هنوز هم محبوب است و دلیلش را من نمی دانم
و ایران هم در علوم انسانی آنقدر عقب است من فکر میکنم تا یک قرن دیگر هم هیچ فهم درستی از این مسائل نخواهد داشت چرا که چیزی در غرب اتفاق افتاده که در ایران اتفاق نیافتاده .
با این حال آلمان ها به طرز عجیبی من را مجذوب خودشان میکنند و ملت عجیبی هستند و به نظر من در متفکران بزرگ هم رده یونان قدیم هستند .
برای علاقه مندان هم پیشنهاد میکنم آرشیو ژورنال های دانشگاه آکسفورد را نگاهی بیاندازند مقالات رایگان خوبی پیدا می شود .

راستش این مشکل مطالعه‌ی فلسفه در همه‌ی دنیاست و چندان ربطی به ترجیحات ایرانیان ندارد، من به این نتیجه رسیده‌ام که یک «مسیر غلط» برای مطالعه‌ی فلسفه در میان روشنفکران امروز جهان وجود دارد که پیش‌داوری‌ها و پیشفرضهای مطلوب آن‌ها تائید می‌کند، و در حقیقت «مهم» تلقی می‌شود چراکه دقیقاً آنچه را ما مهم تلقی می‌کنیم به عنوان امر مهم تثبیت می‌کند، نه به این خاطر که واقعاً مهم است. این مسیر غلط خیلی قبل از قرن بیستم شروع می‌شود: افلاطون، کنت، هیوم، دکارت، کانت، ولتر، هگل، مارکس... همانطورکه می‌بینید این مسیر دستچین شده تا در مخاطبش این تصور را پدید بیاورد که این پرسمان‌ها نه فقط مهمترین چالشهای فلسفی هستند، بلکه بهترین پاسخ‌هایی که به آن‌ها داریم همین گفتمان حاکم کنونی‌ست.

به نظر من یک مسیر آلترناتیو برای مطالعه‌ی فلسفه هست که می‌تواند ما را با وجوهاتی پیشتر ناشناخته یا کمتر شناخته شده آشنا بکند. در آن شما از ارسطو شروع می‌کنید، آکویناس، اسپینوزا، هابز، ماکیاوولی، کانت، تمام ایده‌آلیست‌های آلمانی به‌خصوص شیلر و شلینگ، نیچه، هیدگر …

خیلی زود پی می‌برید که نه فقط پاسخ‌هایی که تاکنون قطعی تلقی می‌کرده‌اید هیچ «قطعی» نیستند، بلکه حتی بخش بسیار بزرگی از پرسمان‌های مهم وجود دارد که اصلاً به کلی توسط این دسته از فلاسفه نادیده گرفته شده. یک پنجره‌ای به این جهان آلترناتیو را نیچه، هیدگر و ویتگنشتاین باز می‌کنند. یعنی این سه فیلسوف نعماتی هستند برای کسانی که از «مسیر غلط» با فلسفه آشنا شده‌اند، اما مشکل این است که نیچه را کمتر کسی می‌فهمد، هیدگر را کمتر کسی می‌خواند و ویتگنشتاین را هم با این ترفند که روش او به بن‌بست می‌رسد آنقدر مهم جلوه می‌دهند که کسی طرفش نمی‌رود زیرا با سنت فکری که این فلاسفه را تولید کرده و پیشینه‌ی نظری آن‌ها آشنایی عمیقی وجود ندارد، و این‌ها مثل گیاهی بی‌ریشه در هوا معلق می‌مانند. نیچه مثلاً با آنهمه قدرتی که در نقد همه‌ی این پیش‌انگاشت‌ها نشان می‌دهید هیچ‌وقت نمی‌تواند چنانکه باید بر مخاطب خود اثر درخوری بگذارد، و بیشتر نیچه‌خوانده‌ها در سیاست می‌روند درپی همان سنت هگلی/مارکسی و یا در متافیزیک درپی کانت روانه می‌شوند و در شناخت‌شناسی هم وضع بهتری ندارند. علاوه بر این شما یک پدیده‌ای هم دارید که در آن مثلاً فوکو با ارائه‌ی خوانشی منطبق با نتایج فکری «مسیر غلط» نیچه را بازنویسی می‌کند و او را با برچیدن وجوهی از افکارش که متناسب با این نتایج نیست برای مخاطب مدرن «بی‌خطر» می‌کند، مشابه این بلا را دریدا بر سر هیدگر می‌آورد و …

سنت فکری آلمان زمانی وارد تصویر می‌شود که ما می‌پذیریم برای داوری عادلانه و درست پیرامون موضوعات مورد بحث دو سو وجود دارد، و برای انتخاب میان یکی از ایندو مدل باید به هرکدام فرصتی برای مطرح کردن استدلالاتشان داد و بحث «پایان گرفته» نیست. درپی رسیدن به لحظه‌ای که هنوز استادان فلسفه یاد نگرفته بودند می‌شود با صحبت نکردن پیرامون یک موضوع وانمود کرد آن موضوع وجود ندارد شما به ایده‌آلیسم آلمانی می‌رسید، واپسین میدانی که این دو سوی فلسفه در زمینی مسطح با هم به نبرد پرداختند. شما «نقد عقل محض» را می‌خوانید، که شاید بزرگترین اثر تاریخ فلسفه است، سپس نگاهی سرسری به «ابرنقد محض‌گرایی در تعقل» هرمان می‌اندازید و می‌بینید که جناح مقابلی برای آن وجود دارد که به همان اندازه منطقی، مستدل و اندیشه‌برانگیز است.

دوستان من شوربختانه وقت کافی برای توضیح اینکه چرا این متفکر بخصوص و این اثر بخصوص از او را لیست کرده‌ام ندارم، چون لیست بسیار بزرگ شد و خیلی مسائل پرشماری هست که در این وقت اندک می‌خواهم مطرح بکنم پس تحقیق و تصمیم‌گیری درباره‌ی اهمیت این آثار را به خودتان وا می‌گذارم. فقط این اندازه می‌گویم که همه‌ی این آثار ارزش هزینه و زمان احتمالی که برایشان متقبل خواهید شد را دارند.

Ouroboros #۱۶۳۵

لیست بخشی از مطالعات من به ترتیب اهمیت و تأثیری که داشتند:

۱. فیشته : من از او دو کتاب خواندم اما مهمترین آنها، و کتابی که حاوی ایده‌های پیشتر نا-اندیشیده برای من بود، این اثر است. Johann Gotlieb Fichte - Science of Knowledge

۲. جاکوبی: نظر من این است که کتاب زیر بطور کامل خوانده بشود:

[Friedrich Heinrich Jacobi برای دریافت درون‌مایه‌ی بنیادین اندیشه‌های او بخش Allwill's Collection of Letters می‌تواند بسنده باشد.

۳. وینکلمان : این کتاب را پیدا کردن احتمالاً دشوار باشد، من ترجمه‌ی فرانسه‌ی آنرا بصورت چاپی خواندم و گویا تازه اخیراً به انگلیسی ترجمه شده. History of the Art of Antiquity (Texts & Documents): Johann Winckelmann, Harry Mallgrave, Alex Potts: 9780892366682: Amazon.com: Books

۴. هامان: این یکی حتی ناشناخته‌تر است، دوست نزدیک کانت و به گمان من برجسته‌ترین منتقد او. بعید است چیزی از او به انگلیسی پیدا بکنید، این دو کتاب بخش مهمی از اندیشه‌های او را دربر می‌گیرد:
Amazon.com: Hamann: Writings on Philosophy and Language (Cambridge Texts in the History of Philosophy) (9780521520676): Kenneth Haynes: Books
Amazon.com: After Enlightenment: The Post-Secular Vision of J. G. Hamann (9780470674925): John R. Betz: Books

۵. کانت: دو اثر کمتر خوانده شده‌ی او The Critique of Judgment و از آنهم بسیار مهمتر Prolegomena to Any Future Metaphysics.

۶. یوهان هردر: Ideas for Philosophy of the History of Humanity و This Too a Philosophy of History for the Formation of Humanity و …
مجموعه‌ای از این نوشته‌ها و بهترین آثار او در این دو کتاب وجود دارد:

Amazon.com: Another Philosophy of History and Selected Political Writings (9780872207158): Johann Gottfried Herder, Ioannis D. Evrigenis, Daniel Pellerin: Books

http://www.amazon.com/Herder-Philosophical-Writings-Cambridge-Philosophy/dp/0521794099

۷. شیلر: تقریباً تمام آثار او ادبی، تاریخی، فلسفی.. به ترتیب اهمیت برای من:

On The Aesthetic Education of Man

On Naive and Sentimental Poetry

The Wallenstein Trilogy

On Universal History

The Maid of Orleans
The Criminal of Lost Honor
The Apparitionist
A History of the Thirty Years War

۸. گوته: که شوربختانه بجز فاوست او باقی آثار جملگی نادیده گرفته شده‌اند، کسی حتی بخش دوم فاوست را هم نخوانده! گوته هم در میان نویسندگانی‌ست که همه‌ی آثار او ارزش خوانده شدن دارند. او بیش از آنکه فیلسوف یا حتی ادیب باشد «فرزانه» است. اگر مشتاق هستید معنای «مردانگی» را بدانید به گمان من مطالعه‌ی گوته بهترین کاری‌ست که می‌توانید بکنید.
Torquato Tasso
Italian Journey
Egmont
Conversations of German Refugees
Novella
Hermann and Dorothea
Elective Affinities
Wilhelm Meister's Apprenticeship
Wilhelm Meister's Journeyman Years

۹. شلینگ:
Philosophical Inquiries into the Essence of Human Freedom
On Nature's Connection to the Spirit World
System of Transcendental Idealism
Ideas for a Philosophy of Nature

۱۰. اشلگل:
On Incomprehensibility
Fragments
Lucinde
خواندن همینها احتمالاً بین شش ماه تا یک سال طول بکشد. پس از آن یکسری اثر دیگر معرفی خواهم کرد.

demeter #۱۶۳۶
Ouroboros

راستش این مشکل مطالعه‌ی فلسفه در همه‌ی دنیاست و چندان ربطی به ترجیحات ایرانیان ندارد، من به این نتیجه رسیده‌ام که یک «مسیر غلط» برای مطالعه‌ی فلسفه در میان روشنفکران امروز جهان وجود دارد که پیش‌داوری‌ها و پیشفرضهای مطلوب آن‌ها تائید می‌کند، و در حقیقت «مهم» تلقی می‌شود چراکه دقیقاً آنچه را ما مهم تلقی می‌کنیم به عنوان امر مهم تثبیت می‌کند، نه به این خاطر که واقعاً مهم است. این مسیر غلط خیلی قبل از قرن بیستم شروع می‌شود: افلاطون، کنت، هیوم، دکارت، کانت، ولتر، هگل، مارکس... همانطورکه می‌بینید این مسیر دستچین شده تا در مخاطبش این تصور را پدید بیاورد که این پرسمان‌ها نه فقط مهمترین چالشهای فلسفی هستند، بلکه بهترین پاسخ‌هایی که به آن‌ها داریم همین گفتمان حاکم کنونی‌ست.

به نظر من یک مسیر آلترناتیو برای مطالعه‌ی فلسفه هست که می‌تواند ما را با وجوهاتی پیشتر ناشناخته یا کمتر شناخته شده آشنا بکند. در آن شما از ارسطو شروع می‌کنید، آکویناس، اسپینوزا، هابز، ماکیاوولی، کانت، تمام ایده‌آلیست‌های آلمانی به‌خصوص شیلر و شلینگ، نیچه، هیدگر …

خیلی زود پی می‌برید که نه فقط پاسخ‌هایی که تاکنون قطعی تلقی می‌کرده‌اید هیچ «قطعی» نیستند، بلکه حتی بخش بسیار بزرگی از پرسمان‌های مهم وجود دارد که اصلاً به کلی توسط این دسته از فلاسفه نادیده گرفته شده. یک پنجره‌ای به این جهان آلترناتیو را نیچه، هیدگر و ویتگنشتاین باز می‌کنند. یعنی این سه فیلسوف نعماتی هستند برای کسانی که از «مسیر غلط» با فلسفه آشنا شده‌اند، اما مشکل این است که نیچه را کمتر کسی می‌فهمد، هیدگر را کمتر کسی می‌خواند و ویتگنشتاین را هم با این ترفند که روش او به بن‌بست می‌رسد آنقدر مهم جلوه می‌دهند که کسی طرفش نمی‌رود زیرا با سنت فکری که این فلاسفه را تولید کرده و پیشینه‌ی نظری آن‌ها آشنایی عمیقی وجود ندارد، و این‌ها مثل گیاهی بی‌ریشه در هوا معلق می‌مانند. نیچه مثلاً با آنهمه قدرتی که در نقد همه‌ی این پیش‌انگاشت‌ها نشان می‌دهید هیچ‌وقت نمی‌تواند چنانکه باید بر مخاطب خود اثر درخوری بگذارد، و بیشتر نیچه‌خوانده‌ها در سیاست می‌روند درپی همان سنت هگلی/مارکسی و یا در متافیزیک درپی کانت روانه می‌شوند و در شناخت‌شناسی هم وضع بهتری ندارند. علاوه بر این شما یک پدیده‌ای هم دارید که در آن مثلاً فوکو با ارائه‌ی خوانشی منطبق با نتایج فکری «مسیر غلط» نیچه را بازنویسی می‌کند و او را با برچیدن وجوهی از افکارش که متناسب با این نتایج نیست برای مخاطب مدرن «بی‌خطر» می‌کند، مشابه این بلا را دریدا بر سر هیدگر می‌آورد و …

سنت فکری آلمان زمانی وارد تصویر می‌شود که ما می‌پذیریم برای داوری عادلانه و درست پیرامون موضوعات مورد بحث دو سو وجود دارد، و برای انتخاب میان یکی از ایندو مدل باید به هرکدام فرصتی برای مطرح کردن استدلالاتشان داد و بحث «پایان گرفته» نیست. درپی رسیدن به لحظه‌ای که هنوز استادان فلسفه یاد نگرفته بودند می‌شود با صحبت نکردن پیرامون یک موضوع وانمود کرد آن موضوع وجود ندارد شما به ایده‌آلیسم آلمانی می‌رسید، واپسین میدانی که این دو سوی فلسفه در زمینی مسطح با هم به نبرد پرداختند. شما «نقد عقل محض» را می‌خوانید، که شاید بزرگترین اثر تاریخ فلسفه است، سپس نگاهی سرسری به «ابرنقد محض‌گرایی در تعقل» هرمان می‌اندازید و می‌بینید که جناح مقابلی برای آن وجود دارد که به همان اندازه منطقی، مستدل و اندیشه‌برانگیز است.

دوستان من شوربختانه وقت کافی برای توضیح اینکه چرا این متفکر بخصوص و این اثر بخصوص از او را لیست کرده‌ام ندارم، چون لیست بسیار بزرگ شد و خیلی مسائل پرشماری هست که در این وقت اندک می‌خواهم مطرح بکنم پس تحقیق و تصمیم‌گیری درباره‌ی اهمیت این آثار را به خودتان وا می‌گذارم. فقط این اندازه می‌گویم که همه‌ی این آثار ارزش هزینه و زمان احتمالی که برایشان متقبل خواهید شد را دارند.

البته من فکر نمیکنم هیچوقت اهمیت این متفکران به دلیل مسیر تعریف شده گفته شده داشته باشد و بیشتر پاسخ های زنجیره وار
است . برای همین هم هست که هر چند وقت یکبار بازگشت به فلان فیلسوف یا متفکر مطرح می شود یا به قول شما آلتراناتیو های
برجسته دیگری دیده میشود . اما در ایران این زنجیره یک جایی پاره شده و در برزخ به سر می برد و به نظر من تمام مشکلات ما از این
جا ناشی می شود .
همچنین همینطور که شما اشاره کردید با این حال می بینیم که هایدگر هم بر میگردد و همان پرسش های افلاطون و ارسطو را مطرح
می کند .

در آخر باید بگم که آیا آثار این متفکران را به دلیل جذابیت و رفع تشنگی کنجکاوی خودمان می خوانیم یا اینکه دردی دوا می کند ؟

باتشکر از تهیه لیست

Ouroboros #۱۶۳۷
demeter

در آخر باید بگم که آیا آثار این متفکران را به دلیل جذابیت و رفع تشنگی کنجکاوی خودمان می خوانیم یا اینکه دردی دوا می کند ؟

قطعا دردی را درمان می‌کنند. ترحم به فقرا و همدردی با ضعفا، اشتیاق به سیستمی جامع برای یک تئوری قادر به توصیف جامع پدیده‌ها، بیزاری از سبک زندگی مرده و بی‌روح ِ خرده‌بورژوایی طبقه‌ی متوسط به بالای جوامع صنعتی مدرن، آن روح بابلی که در جهان‌وطنی هست، علاقه به انسانی شرافتمند، آزاده و درست‌اندیش بودن مرا به سمت چپ خطکش فلسفی و سیاسی رهنمون کرد. طی آن چندین سال دست و پا زدن در منجلاب مارکسیسم و آنارشیسم تنها ریسمان پاره‌ای که مرا به بیرون رهنمون شد ایده‌آلیسم آلمانی بود.

اگر میان باورهای شما و زندگی حقیقی‌تان یک فاصله‌ی مصنوعی هست این اندیشمندان چیزهای بسیاری برای آموختن به شما دارند. اینها به شما می‌آموزند که از این اشتیاقات برجسته اما سطحی فروتر بروید و به موضوعاتی بسیار برای خودتان عینی‌تر بپردازید، و تنها زمانی که این موضوعات مهمتر را دریافتید، آن زمان است که قادر خواهید بود به نحوی منسجم بیاندیشید و افکار بکر و تازه تولید بکنید. شاید آن زمان باز هم به همین اشتیاقات برگشتید، اما اینبار قادر خواهید بود که تحت آنها افکاری بکر و تازه تولید بکنید و با اصالت به موضوعات مختلف بیاندیشید، نه از دریچه‌ی رتوریک از قبل آماده‌ای که این روزها نقل و نبات دهان همه شده.

Dariush #۱۶۳۸

امیر؛
اینهایی که شما اینجا معرفی کردید چنان لیست بلندبالایی هستند و هر کدام از آنها نیز چنان عظمتی دارند که نمی‌توان به سادگی در یک پست و چند جمله در موردِ هتا یکی از آنها معرفی‌نامه‌ای نوشت. من از این آثاری که معرفی کردید تنها The Critique of Judgment و فاوست گوته را به طور مستقیم خوانده‌ام. فاوست را هم از آنجایی که حین مطالعه‌ی شوپنهاور جملات و عباراتِ بسیار درخشانی از او نقل می‌شد شروع به خواندن‌اش کردم و همان زمان دریافتم که چه گنجینه‌ی‌است او!
من از هم‌اکنون مشتاقم که اینها را به مطالعه بنشینم اما یک پرسش: شما اینها را به زبانِ آلمانی می‌خوانید؟ من از آنجا که در آلمانی بسیار مبتدی هستم بعید می‌دانم که بتوانم آنها را بخوانم. متون آلمانی‌ای که به انگلیسی ترجمه شده باشند معمولا بسیار از ارزش‌شان کاسته می‌شود!

Ouroboros #۱۶۳۹
Dariush

امیر؛
اینهایی که شما اینجا معرفی کردید چنان لیست بلندبالایی هستند و هر کدام از آنها نیز چنان عظمتی دارند که نمی‌توان به سادگی در یک پست و چند جمله در موردِ هتا یکی از آنها معرفی‌نامه‌ای نوشت. من از این آثاری که معرفی کردید تنها The Critique of Judgment و فاوست گوته را به طور مستقیم خوانده‌ام. فاوست را هم از آنجایی که حین مطالعه‌ی شوپنهاور جملات و عباراتِ بسیار درخشانی از او نقل می‌شد شروع به خواندن‌اش کردم و همان زمان دریافتم که چه گنجینه‌ی‌است او!
من از هم‌اکنون مشتاقم که اینها را به مطالعه بنشینم اما یک پرسش: شما اینها را به زبانِ آلمانی می‌خوانید؟ من از آنجا که در آلمانی بسیار مبتدی هستم بعید می‌دانم که بتوانم آنها را بخوانم. متون آلمانی‌ای که به انگلیسی ترجمه شده باشند معمولا بسیار از ارزش‌شان کاسته می‌شود!

نه گرامی من اینها را جملگی به فرانسه خوانده‌ام، ترجمه‌ها همه با قدمتی بیش از صد سال!
بعد که در جستجوی آنها به اینترنت آمدم تا ترجمه‌های انگلیسی را بخوانم دیدم برخی از آنها اصلا هیچگاه به انگلیسی ترجمه نشده‌اند! گروهی به عنوان مجموعه‌های مهجور ترجمه شده‌اند و ... آلمانی بلد نبودن مصیبتی‌ست، بدبختی اینست که من چندان از این زبان خوشم نمی‌آید... 😔

اما نگران نباشید، ادبیات آلمان برخلاف ادبیات ایران عظیم نیست زیرا زیبایی ظاهری دارد، زیبایی آن زیبایی مفهومی‌ست.

Dariush #۱۶۴۰
Ouroboros

نه گرامی من اینها را جملگی به فرانسه خوانده‌ام، ترجمه‌ها همه با قدمتی بیش از صد سال!
بعد که در جستجوی آنها به اینترنت آمدم تا ترجمه‌های انگلیسی را بخوانم دیدم برخی از آنها اصلا هیچگاه به انگلیسی ترجمه نشده‌اند! گروهی به عنوان مجموعه‌های مهجور ترجمه شده‌اند و ... آلمانی بلد نبودن مصیبتی‌ست، بدبختی اینست که من چندان از این زبان خوشم نمی‌آید...

اما نگران نباشید، ادبیات آلمان برخلاف ادبیات ایران عظیم نیست زیرا زیبایی ظاهری دارد، زیبایی آن زیبایی مفهومی‌ست.

امیر جان ما که فرانسه نمیدانیم چه کنیم؟! شما شاید در جریان نباشید، من دیده‌ام و مقایسه کرده‌ام که ترجمه‌های انگلیسی از ادبیات آلمان واقعا در سطح زباله هستند!
من میگردم ببینم از اینها اگر ترجمه‌ی مناسبی به انگلیسی پیدا کردم همین جا معرفی خواهم کرد، شما هم اگر می‌شناسید سپاسگذار خواهم شد اگر معرفی بکنید. خود کتاب یا جایی را اگر میشناسید برای دانلود که خب....

Ouroboros #۱۶۴۱
Dariush

امیر جان ما که فرانسه نمیدانیم چه کنیم؟! شما شاید در جریان نباشید، من دیده‌ام و مقایسه کرده‌ام که ترجمه‌های انگلیسی از ادبیات آلمان واقعا در سطح زباله هستند!
من میگردم ببینم از اینها اگر ترجمه‌ی مناسبی به انگلیسی پیدا کردم همین جا معرفی خواهم کرد، شما هم اگر می‌شناسید سپاسگذار خواهم شد اگر معرفی بکنید. خود کتاب یا جایی را اگر میشناسید برای دانلود که خب....

چندتایی را که یافتم همینجا معرفی کردم. اگر به موارد جدیدتری برخوردم حتما آنها را همینجا معرفی می‌کنم.

demeter #۱۶۴۲

برای ورود به ایدئالیسم کتاب فارسی بدرد بخوری نیست . ایدئالیسم آلمانی - ذاکرزاده هست که خوندنش بد نیست اما
زیاد نمیشه به تألیف های فارسی اعتماد کرد ولی بهتر از هیچی است .

کانت هم نقد قوه حکم به فارسی ترجمه شده ( رشیدیان ) و به نظر ترجمه خوبی است . برای نقد های کانت ولی براحتی
ترجمه های انگلیسی خوبی است و زیاد به زحمت نخواهید افتاد .

کل کارهای شیلر را آنلاین اینجا میتونید بخونید . انگلیسی

چند اثر از فیشته اینجا ، گوته اینجا

یکسری از آثار فوئرباخ هم اینجا میتونید بخوانید

در مورد هگل هم فارسی و انگلیسی به راحتی می تونید پیدا کنید ولی کتاب عنایت را طرفش نرید چرا
که بسیار قدیمی و از رده خارج است . من پیشنهاد میکنم در مورد هگل بیشتر مقاله بخوانید تا آثار خودش
چرا که هم آثار خودش سخت است هم اینکه آلمانی پیچیده ای دارد و با کلمات بازی میکند ولی به فارسی
یک فرهنگ فلسفی از کلمات کلیدی هگل است که بدرد بخور میتواند باشد .

Friedrich Schlegel's Lucinde and the Fragments

PDF۳.۳ مگابایتPDF۵.۳ مگابایت

Dariush #۱۶۴۳

از دوستان کسی هست که تمایل به گفتگو پیرامون لاکان و اسلاف‌اش داشته باشد؟

demeter #۱۶۴۴
Dariush

از دوستان کسی هست که تمایل به گفتگو پیرامون لاکان و اسلاف‌اش داشته باشد؟

ارزش بحث کردن ندارد

بعضی مواقع حس میکنم تشخیص چرت پرت های لکان از حرف های خودش سخت است .

Ouroboros #۱۶۴۵
Dariush

از دوستان کسی هست که تمایل به گفتگو پیرامون لاکان و اسلاف‌اش داشته باشد؟

من نظرم اینست که مشتی رند هستند مطلع به همینکه ما «بازی» نامیده‌ایم، و از آن برای تشکیل باندی کالت‌مانند و بسیار متنفذ در اروپای لاتین استفاده کرده‌اند. دستکم آن بخشی از حرفهایش که معنی می‌دهد، جز از این طریق قابل درک نیست(زن وجود ندارد، زن عارضه‌ی مرد است، سکس وجود ندارد و ...).

ژیژک به نظر کلاش/شارلاتان/نابغه‌ای می‌آید که حقایق جهان را به زبان «چپ‌پسند» بیان می‌کند و به این جماعت مفلوکی که بطور داوطلبانه ارتباط خود را با عینیات پیرامونشان از دست داده‌اند یادآوری می‌کند، و محبوبیت و شهرت او نیز از همین جهت است.

Dariush #۱۶۴۶
demeter

ارزش بحث کردن ندارد

بعضی مواقع حس میکنم تشخیص چرت پرت های لکان از حرف های خودش سخت است .

Ouroboros

من نظرم اینست که مشتی رند هستند مطلع به همینکه ما «بازی» نامیده‌ایم، و از آن برای تشکیل باندی کالت‌مانند و بسیار متنفذ در اروپای لاتین استفاده کرده‌اند. دستکم آن بخشی از حرفهایش که معنی می‌دهد، جز از این طریق قابل درک نیست(زن وجود ندارد، زن عارضه‌ی مرد است، سکس وجود ندارد و ...).

ژیژک به نظر کلاش/شارلاتان/نابغه‌ای می‌آید که حقایق جهان را به زبان «چپ‌پسند» بیان می‌کند و به این جماعت مفلوکی که بطور داوطلبانه ارتباط خود را با عینیات پیرامونشان از دست داده‌اند یادآوری می‌کند، و محبوبیت و شهرت او نیز از همین جهت است.

😏
دوستان گویا استادِ خشکاندنِ یک بحث در نطفه هستند...

Rationalist #۱۶۴۷
کوشا

در مورد تغییر باور شما
اگر بتوانید خود را از پیش فرضهایی از اسلام که ذهن شما را انباشته اند رها کنید می توانیم با هم صحبت کنیم.

😏...
چـــشــــم! من قول می دهم در گفتگو پیرامون اسلام، پیش فرض هایم را کنار بگذارم.

sonixax #۱۶۴۹
Anarchy

دوستانی که کسی میتونه به من توضیح بده برادران اسلامیست در این لینک دقیقا چی گفتن ؟

خلقت ماده اولیه توسط خداوند چگونه می باشد؟ آیا چیزی غیر از خدا و در عرض خدا وجود داشته است. - گنجینه پاسخ‌ها - اسلام کوئست - مرجعی برای پاسخگویی به سوالات دینی، اعتقادی و شرعی

این بحث ارتباط نزدیکی با بحث ربط حادث و قدیم دارد. کلید فهم این قضیه در درک مسئله وجود و عدم و بحث تجلی نهفته است. منظور از تجلی خدا آن است که یک وجود در عین حال که خدا نیست ولی خدا نما شده است تجلی خدا یعنی موجودی که از خود نیست شده و به هستی خدا هست شده و در واقع هم هست و هم نیست. با پذیرش بحث «تجلی» نه بحث ترکیب در خدا پیش می آید و نه نیاز به تصور موجودی در عرض خدا خواهد بود. برای توضیح مطلب به پاسخ تفصیلی مراجعه کنید.

با زبون بی زبونی گفته نمیدونیم :)))) چی کار به خدا دارید که هست یا نیست پیغمبرش مهمه که هست :))))

Rationalist #۱۶۵۰
Anarchy

کسی میتونه به من توضیح بده برادران اسلامیست در این لینک دقیقا چی گفتن

این همه اصرار برای پرداختن به اسلام و بحث با مسلمانان برای چیست؟! هنگامی که در جهان موضوعات مهم تر و جذاب تری برای پرداختن وجود دارند. (این پرسش را پیش تر از خودم پرسیده بودم و اکنون از شما)