هر فرومی نیاز به یک کافه دارد، محلی امن برای تراوشات ذهنی بصورت فله و نیز دانهای. در کنار «پاتوق شبنشینی»، قرار است پاتوق شب و روزنشینی باشد. اسم را از کافهی معروف پاریسی گرفتهام، و بله: آنقدر وقیح هستم که جمع خودمان را با همینگوی و کامو و سارتر مقایسه بکنم. 😏
یکی ۹ ساله و دیگری ۱۰ ساله است، پدرشان گفته بیسواد هستند و داشتند با کاغذ پارهها در کنار سطل زباله بازی میکردهاند.. یک ضربالمثلی چیزی نبود در اینباره؟
یکی ۹ ساله و دیگری ۱۰ ساله است، پدرشان گفته بیسواد هستند و داشتند با کاغذ پارهها در کنار سطل زباله بازی میکردهاند.. یک ضربالمثلی چیزی نبود در اینباره؟
من موندم این چند میلیون مسیحی جطور جون سالم تا اینجا بدر بردن تو مصر
من نخستین روزی که به این انجمن آمده بودم اصلاً خوشم نیامد... ببخشید بی ربط بود به هر روی اینجا آزادیم هرچه می خواهیم بگوییمــــ... ؛
عذرخواهی نمیخواهد الیس جان. دوستان نظرشون رو چه گذشته چه آینده درباره انجمن بگند در راهکاریابی برای توسهخ در آینده مفیده.من یکی یمقدار عادت کردن اینجا تصور نگاه کاربران جدید به انجمن برام سخت شده.
البته انجمنمون که سرد و بیروح بود. الان بهتر شده وضعیتش. :D بعدم بزنم به تخته کاربرا همشون یه پا استاد و متخصص بودن آدم خجالت میکشید بعضی وقتا نظراتشو بگه. :D
البته انجمنمون که سرد و بیروح بود. الان بهتر شده وضعیتش. :D بعدم بزنم به تخته کاربرا همشون یه پا استاد و متخصص بودن آدم خجالت میکشید بعضی وقتا نظراتشو بگه. :D
به راستی همینست زیرا بیشینهی کاربران اینجا را اشخاصی با اندیشهها و باورهای جدی تشکیل میدهند که علاقمند به گفتگو پیرامون آن اندیشهها و باورها هستند. آستانهی تحمل کاربران نیز کم است و اگر فرض مثل فرگشت را نپذیرید در دم مرده محسوب میشود، و دیگر هرگز هیچ اعتبار و احترامی در اینجا نخواهد داشت، این وضع باید کمی تغییر بکند.
جدای از بی روح بودن از کاربر امیر می ترسیدمــــ... :) مرا یاد فیلم های ترسناک و مرموز می انداخت ! شیوه ی نگارش و نوع بیان ایشان به علاوه ی آواتارشان شاید مزید بر علت بود که نوعی حس مرموز بودن و سردی به من القا شود !
امیر حرف از شطرنج زد میگم امکانش هست بازی برای اعضای انجمن داشته باشیم؟مثلا همون شطرنج؟ فقط البته بذهنم رسید شدنیه؟خوبه؟بده؟مشکل امنیتی داره؟نداره؟
اهل شترنگ هستید گرامی؟ 😍 به راستی ایدهی خوبیست، خیلی از فرومها بازیهای سبک ِ جاوا دارند. اگر بشود آنها را روی یک صفحهی جدا قرار داد که به امنیت کاربران لطمه نزنند خیلی خوب خواهد شد.
نمی دانمــــ... :)؛ اصلن قرار نبود اینجا بمانم ؛ احساس خوشایندی نداشتمـــ... ؛ برای نمونه از کاربر امیر اصلن خوشم نمیامد ؛ ولی اکنون هم انجمن را دوست دارم هم از کاربر امیر و پیک هایشان و سلیقه سینمایی شان خوشم میاید... تصویر ذهنی که از شما هم داشتم اصلن خوشایند نبود... در کل احساس می کردم در انجمن سرد و بی روحی هستم که اکنون کاملن دیدگاهم دگرگون شده است !
آلیس جان فکر کنم اون خاطرات دوران مدرسه که تعریف کردیم خیلی تاثیر داشت😜
اهل شترنگ هستید گرامی؟ 😍 به راستی ایدهی خوبیست، خیلی از فرومها بازیهای سبک ِ جاوا دارند. اگر بشود آنها را روی یک صفحهی جدا قرار داد که به امنیت کاربران لطمه نزنند خیلی خوب خواهد شد.
java شوربختانه از پشت tor کار نمیکند، ولی راههای دیگری بیگمان هست.
نمیدانستم راسل جان شترنگ بازی میکنی، من هم بازی میکنم، ولی بازی بسیار بدی دارم!
اهل شترنگ هستید گرامی؟ به راستی ایدهی خوبیست، خیلی از فرومها بازیهای سبک ِ جاوا دارند. اگر بشود آنها را روی یک صفحهی جدا قرار داد که به امنیت کاربران لطمه نزنند خیلی خوب خواهد شد.
آره امیر گرامی،البته آماتور هستم کاملا ولی من هم شترنگ رو خیلی دوست دارم.
اون اوایل تو نبودیـــ... :) تو اومدی بهتر شد ؛ راستی شماها از دوران دانشگاه هیچ خاطره ای ندارید ؟ فقط گیرتون روی معلم های بیچاره بود ؟
اگر یک روز دانشگاه بوده باشم!
از همان احساسی که بالا گفتم چندین برابر برای مدرسه و دانشگاه به من همواره دست میداده، خاطرههایش را هم که چنانکه دوستمان آنارشی گفت بلوکه کردهام و در Denial به سر میبرم ... هر چند خودم میاندیشم در جایگاه دادههای ناکارآمد زدوده باشم
از همان احساسی که بالا گفتم چندین برابر برای مدرسه و دانشگاه به من همواره دست میداده، خاطرههایش را هم که چنانکه دوستمان آنارشی گفت بلوکه کردهام و در Denial به سر میبرم ... هر چند خودم میاندیشم در جایگاه دادههای ناکارآمد زدوده باشم
آخه برای چی محربُدجانـــ... ؟ مگر این دوران چگونه گذشت که آن را در ذهنتان قرنطینه کرده اید ؟
آخه برای چی محربُدجانـــ... ؟ مگر این دوران چگونه گذشت که آن را در ذهنتان قرنطینه کرده اید ؟
نمیدانم چجوری گذشت (اگر میدانستم که به یاد میاوردم؟)، بیشتر میخورد که زدایش کرده باشم تا کوارانتینه! 😏
هر آینه دانشگاه خوشبختانه ایران نبودم و راه برای پیچاندن باز بود. آنچنان بد نبود، دوستانِ دختر زیادی یافتم از دانشگاه و هنوز با چندتایی
از آنها در رابطهام. ولی جدای این نه. از دید دانش که به دانشگاه باید بگویند ویرگاه یا جایی که تنها ویر (حافظه) را پُر میکنند، هر چند بیرون از
ایران میکوشند راههای پرگونهای (متنوع) برای آموزش داشته باشند، ولی هیچدام روی هم رفته فرای "ویرش + آزمون -> نمره" نمیرود.
اون اوایل تو نبودیـــ... :) تو اومدی بهتر شد ؛ راستی شماها از دوران دانشگاه هیچ خاطره ای ندارید ؟ فقط گیرتون روی معلم های بیچاره بود ؟
اون اوایل 😱؟ همش مگه چند روزه عضو شدی؟ من دقیقا زمانی که عضو شدی چند روز به نت دسترسی نداشتم...نهایتا 4-5 روز بعدش بودم...گفتم شاید حرف از 10-12 سال پیش میزنی😜!!
چرا خاطره که بسیار است...اون هم چه خاطراتی چرا که جمعیت نسوان هم کمی در این خاطرات حضور دارند و بسی خنده دار هستند 😬
من برای شمار بسیار اندکی از کسان احترام و ارزشی درخور بیان قائلم. کم و بیش تمام کاربران اینجا برایم محترم هستند و فارغ از موضعی که میگیرند میکوشم با آنان فضایی برای همدلی بیابم. دلیل این نیست که ایشان با من همنظر هستند یا با یکدیگر دارای تشابه افکار هستیم، بل اینست که در جهان امروز کمتر کسی جرئت ایستادن به روی موضعی محکم را دارد. در فضای مجازی فارسیزبان شماری هراسانگیز از مردمان ژستی تهوعبرانگیز و نمایشی از منورالفکری اتخاذ کردهاند که در آن لباس، از گرفتن هر موضعی پرهیز میکنند و دورادور به چیزها دست میزنند، اوج انحطاط خُلقیات ِ لیبرالی. اینجا هیچکس چنان نیست، همه معتقدند حقیقتی در جهان واقعی هست قابل دست یافتن، و بخشی از آنرا یافتهاند که ارزش بیان کردن، دفاع کردن و حتی هزینه کردن و مبارزه کردن دارد. اینجا بیشینهی کاربران آنقدر بزرگ هستند که در عین پایبندی و باورمندی به حرمت انسانی میگویند گور پدر ِ فلان عقیده و اندیشه. آنچنان انسانهای شجاعی هستند که موضعی میگیرند و میگویند «من اینجا میایستم». اینجا آدمها واقعی هستند با اندیشهها و باورهای واقعی، اینجا هرگز عقایدی برآمده از «کمی از فوکو، کمی از دریدا و کمی از دلوز» نخواهید یافت، و این چیزیست بسیار نایاب در این زمانه. باید مایهی خوشحالی و افتخار شما باشد که توانستهاید در این فروم دوام بیاورید، شمار اندکی قادر به این کار میشوند چراکه در اینجا ماندن، مستلزم «باور» داشتن به چیزی، به نحوی منطقی و محکم است.
اکنون امیر جان این شور و انگیزه به شترنگ را از کجا آوردهای؟
من براستی نمیتوانم چندان بازی کنم، احساس دور ریختن زمان به من دست میدهد... خندهداره هرچند، چون میاندیشم یکی از آماج شترنگ همین بالا بردن شکیب (صبر) و دوراندیشی باشد!
من از سن پائین بطور حرفهای شترنگ بازی میکردم، تنها استعدادی که آنرا دوست داشتم همین بود. چند مقام و عنوان پراکنده هم آوردهام. اگر دوستان مایل باشند جستاری برای آموزش آن براه میاندازم.
وانگهی علاقهمند کردن کسی به شترنگ کاریست دشوار. باید به آن به مثابهی برترین بازی آفریدهی انسان نگریست، و هر بازی را شرح نبردی دلیرانه دید که در آن پیاده فدای اسب میشود تا تعادل استراتژیک را حفظ بکند، اسب بر زمین میافتد چه مایه فیل موقعیت اندکی بهتر پیدا کرده بتواند به قلعههای دشمن بتازد، وزیر خود را در برابر شاه میافکند و تیری که به سمت او هدف گرفته شده را به جان میخرد، شاید در نهایت به پیروزی جناح خود منجر بشود. من بازیهایی داشتهام که به پای آنها گریستهام. یا ماهها مرا درگیر به خود کردهاند. باور دارم اکنون در میان غمانگیزترین لحظات تاریخ بشر است زیرا به نحوی ابلهانه شترنگ در جایگاه چیزی نه چندان مهم رد شده، چون بهترین بازیکن به بهترین رایانه باخته. چنانکه بگوییم کار بهترین دوندهی جهان ارزشی ندارد زیرا فولکس پدربزرگ من میتواند از او پیشی بگیرد!
من از سن پائین بطور حرفهای شترنگ بازی میکردم، تنها استعدادی که آنرا دوست داشتم همین بود. چند مقام و عنوان پراکنده هم آوردهام. اگر دوستان مایل باشند جستاری برای آموزش آن براه میاندازم.
امیر جان اگر چنین کاری کنی که خودم مشتری ثابت آن خواهم بود 😍
من بسیار خوشحال و خرسندم از بودن در این جمع...هر کدام از دوستان به نحوی به من آموخته اند...از مهربد خوش قلب و مهربان و با دانش گرفته تا راسل دوست داشتنی با اصطلاحات مسلمان ستیزش تا میلاد عزیز که بسیار پر انرژی هست و کسرای نازنین با شور و هیجانی که برای مبارزه دارد و امیر گرامی که از نخستین پستش احترام ویژه ای برای اون قائل بودم و بسیار از او آموخته ام...یادی هم از کاوه گرامی کنیم که نمیدانم چرا چند روزیست خبری از اون نیست...
دوستان دیگر هم البته عزیزند ولی زمان زیادی از آشنایی با ایشان نمیگذرد و شناخت عمیقی ندارم هنوز...امیدوارم این جمع پایدار بماند.
براستی که شترنگ یکی از نیکوترین بازی ها برای پیشرفت در خردگرایی می باشد! بیشتر بازی های آنلاین با فلش ایجاد شده اند؛ ولی با جستجو میتوان بازی هایی را یافت که با زبان ها و تکنولوژی های دیگری ایجاد شده و خطری را هم برای کاربران در پی نداشته باشند. من برای نمونه HTML5 را پیشنهاد می کنم و اگر فرصت کنم برای جستجو اقدام می نمایم. برایم جالب است که در اینجا Ouroboros علاقه وافری به شترنگ دارد و مایلم مهارت خود را با او به چالش بکشم!😏
جاوا شوربختانه از پشت tor کار نمیکند، ولی راههای دیگری بیگمان هست.
از این بابت اطمینان دارید؟ پس وب سایت ها و نرم افزارهایی که در وب با جاوا نوشته شده اند با Tor قابل دسترسی نیستند؟! اگر امکان دارد در این مورد بن مایه هایی معرفی کن.
من براستی نمیتوانم چندان بازی کنم، احساس دور ریختن زمان به من دست میدهد...
درست همین حس رو من هم دارم. یک زمانی تخته نرد و ورق هم دوست داشتم. البته الان هم دوست دارم ولی دائم فکر میکنم دارم وقتم رو دور میریزم البته ادوات قمار رو خیلی دوست دارم ولی چند وقتیه حس اتلاف وقت موقع بازی بهم دست میده. اما نسبت به ورزش هایی که جنب و جوش دارند این حس رو ندارم
چندین مدل دارهآ ! مثلن یه مدلش همون جرات یا حقیقته ؛ بطری رو می چرخونیم به طرف هر کی که اومد باید بین جرات و حقیقت یکی رو انتخاب کنهـــ... :) چون پسرا بیشتر جرات رو انتخاب می کنن هیجان بازی بیشتر میشهـــ... مخصوصاً توی محیط کافی شاپ و اینجور جاها هیجان و خنده خیلی بیشترهـــ...
من در گرماگرم گفتگوها گم شده بودم و هیچ به این ِ یک مشت پسری(؟)که مهربد در جایگاه مردان خوشتیپ ارائه کرده بود توجهی نکرده بودم. به راستی آخر الزمان که میگویند یعنی همین.
پ.ن: البته شوخی میکنم و هرکس هرجور که دلش میخواهد باید لباس بپوشد و لذت ببرد. وضع فعلی ایران ناشی از آنست که شماری از مردان میخواهند برای جنس مخالف جذاب و خواستنی باشند، اما نمیدانند چطور چنان بکنند زیرا آنچه زن میخواهد کمتر محل پرسش و گفتگو بوده. اینست که دست به آرایشهای عجیب و غریب میزنند..
ولی آن اندازه هم بد نیستند ها، اگر خوب بنگرید این دو تا خواننده کامران هومن بیشترین خواستارو داشتن چند سال پیش،
در کنارش بیشتر دخترها میگویند نه ما از آرایش پسرها بدمان میاید، سپس ولی میروند عاشق کامران هومن میشوند.
میان اینکه "کس چه میگوید" و "کس چه میخواهد" دگرسانی روشنی هست.
داستانیست دردآور و خواندنی. از خودم میپرسم والدین گریس شاید حتی مذهبی نیستند و فقط میخواهند دخترشان به هر قیمتی که شده زنده بماند؟ به باور من ماجرا کمی فراتر از پتانسیلهای آغازین خود میرود، و علاوه بر مطرح کردن بحث نسبتا کلیشهای ِ اوتانازی و ... بحثی نسبتا جامعهشناختی و شاید حتی فلسفی/عرفانی در بطن آن وجود دارد. بدیهیست که حق زنده ماندن یا خودکشی، انتخابیست یکسر برعهدهی خود شخص و مایهی بیزاری و نفرت و خشم است که مذهبیون حتی در این موارد نیز قصد دخالت در زندگی خصوصی مردم را دارند. اما وقتی عزیزترین کسان شما نمیخواهند اجازه بدهند که بروید و حاضرند بخاطر زنده نگاه داشتن شما به دادگاه بروند نیز آیا خودکشی حق طبیعی شماست؟ آیا کسانی که شما را دوست دارند به همان اندازه برای اظهار نظر در اینباره محق نیستند؟