پاتوق شب نشینی

برگ ۲۰۷ از ۲۲۶

Mehrbod #۱۰۳۰۱
سارا

راستش من در طول زندگیم از وقتی یادم می آید تا الان خیلی مورد توجه و تحسین قرار گرفته ام آنهم به دلایل ِ گوناگون . حالا حالم از همه ی تحسینها بهم میخورد!! من نباید اینی می شدم که الان هستم از آینه ها بیزارم چون آینه ها خیلی هم راستگو نیستند من مایه ی رنج خودم هستم و راست می گویم!
یک نکته ی جال آن است که هرچه از تحسین و تعریف بیشتر فرار کنی بیشتر به سمتت می آید و فقط فریبت می دهد و در آخر بدبختت می کند از تحسین بیزارم!!

دکارت هم اینجا بیچاره نمیگرفت در "من مایه‌یِ رنج خودم هستم" من کیست, خود کدام است و چرا یکی دو تا شد ..؟

ولی خب گرفتاری شما روشن است ناخودآگاه و خودآگاهتان پیوند خوبی با هم ندارند و یکی از دست دیگری ناخوشنود و بهمچنین.
ازینرو بهتر است شما بجای خداشناسی به خودشناسی بپردازید و بکوشید با واکاوی و خودکاوی سارای راستین را بشناسید.

سارا

چطور دلتان می آید "مهربان" را "قلدر محله " بنامید؟

بوارونه, این شمایید سارا که چشمانتان را بر روی واقعیت‌ها میبندید. اگر خدایی باشد
بایستی یخه‌یِ او را هم گرفته و برای این گند‌هایی که زیر نام "آفرینش" بالا آورده پاسخگو باشد.

سارا #۱۰۳۰۲
Mehrbod

دکارت هم اینجا بیچاره نمیگرفت در "من مایه‌یِ رنج خودم هستم" من کیست, خود کدام است و چرا یکی دو تا شد ..؟

ولی خب گرفتاری شما روشن است ناخودآگاه و خودآگاهتان پیوند خوبی با هم ندارند و یکی از دست دیگری ناخوشنود و بهمچنین.
ازینرو بهتر است شما بجای خداشناسی به خودشناسی بپردازید و بکوشید با واکاوی و خودکاوی سارای راستین را بشناسید.

بوارونه, این شمایید سارا که چشمانتان را بر روی واقعیت‌ها میبندید. اگر خدایی باشد
بایستی یخه‌یِ او را هم گرفته و برای این گند‌هایی که زیر نام "آفرینش" بالا آورده پاسخگو باشد.

قربان ! خودشناسی همان خدا شناسی است "عاشق و معشوق حاشا کی جداست؟"

چرا اجازه نمی دهید آن شعر را اینجا بگذارم؟ بخدا پاسخ ِ همه ی این حرفهای شماست پاسخ همه ی این اتهاماتی که به من و به خدایم می زنید در همین شعر آمده است . شما را به اسپاگتی مجوزش را بدهید!

Mehrbod #۱۰۳۰۳
سارا

قربان ! خودشناسی همان خدا شناسی است "عاشق و معشوق حاشا کی جداست؟"

اگر خداشناسی همان خودشناسی‌ست, پس شما خود خدایید.
شما از خودتان بدتان میاید, پس از خدا هم بدتان میاید.

...

profit

سارا

چرا اجازه نمی دهید آن شعر را اینجا بگذارم؟ بخدا پاسخ ِ همه ی این حرفهای شماست پاسخ همه ی این اتهاماتی که به من و به خدایم می زنید در همین شعر آمده است . شما را به اسپاگتی مجوزش را بدهید!

نمیدهم (:

سارا #۱۰۳۰۴

مستور می داری مرا از خلق ِ بد مستت
بگذار دستان ِ مرا در چشمه ی دستت

بگذار چشمم روبروی مستی ات باشد
شاید هلاکم وامدار هستی ات باشد

شاید سکوتم آخرین حد صدا باشد
شاید خودم مثل خودت مثل خدا باشد

حتما در این آیینه ها تکرارها حتمی است
یعنی سرِ تمارها بر دارها حتمی است

حتما در این آیینه ها تکثیر خواهم شد
مانند تو روشنترین تصویر خواهم شد

روشنترین آیینه تصویرِ تو در خویش است
هرکس تو را در خویش پیدا کرد درویش است

درویش یعنی بی خط و نشان بودن
یا در پی پیدا ترین راز ِ نهان بودن

در پیش استغناءِ او پس از فقیران شو
جامی بگیر و از جمیع باده گیران شو

سودی اگر خواهی در این بازار سود از اوست

تو هرچه می خواهی که باشی باش بود از اوست

Mehrbod #۱۰۳۰۵
سارا

خب چشم جوابتان را خواهم داد!
خب مگر "بنده " و "این حقیر" بد است؟دروغ است؟
سید خلیل عالی نژاد گفته :
هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم!
دیگر بنده که حتی سایه ی سایه ی هیچ هم نیستم 🙁

بدبختانه در این جهان انگار میانه‌روی جایی ندارد و فراروی‌ست که پُر-هوادار است.

یا یکی میشود نیچه و از ابرمرد داستان میسراید, یا یکی میشود عالی‌نژاد و از جذر سایه هم هیچتر میشود!

سارا #۱۰۳۰۶
Mehrbod

اگر خداشناسی همان خودشناسی‌ست, پس شما خود خدایید.
شما از خودتان بدتان میاید, پس از خدا هم بدتان میاید.

...

من خودم را دوست دارم ولی نه همه ی خودم را

:)
من درونم را دوست دارم چون بیشتر شبیه اوست تا بیرونم !
من از "خودی " که محبوب خلق است بدم می آید!
profit

Mehrbod

نمیدهم (:

می دانستم که نمی دهید از اینرو پیش دستی کرده و شعر را نوشتم;)

خواهش می کنم بخوانیدش چون جواب همه ی حرفهای شماست!

Mehrbod #۱۰۳۰۷
سارا

سودی اگر خواهی در این بازار سود از اوست

تو هرچه می خواهی که باشی باش بود از اوست

یک چیستان: چگونه خدا بنده‌یِ خواستِ بنده‌یِ خود شد:

اگر کافری بدسرشت بخواهد برود دوزخ ولی از بهشت هم به همان اندازه خوشش بیاید, اگر خدا او
را بفرستد دوزخ به خواست او تن داده, اگر او را بفرستد بهشت در حق دیگران ناسزا کرده.

اگر او را نه بخواهد بفرستد بهشت و نه دوزخ و بساکه نیستی

یا برزخ,
در سخن خود که همگان سرانجام به یکی از ایندو خواهند رفت بدپیمانی کرده.

--
اگر شما خدا باشید با این کافر بدسرشت چه میکنید که تنبیه شده باشد؟

سارا #۱۰۳۰۸
Mehrbod

بدبختانه در این جهان انگار میانه‌روی جایی ندارد و فراروی‌ست که پُر-هوادار است.

یا یکی میشود نیچه و از ابرمرد داستان میسراید, یا یکی میشود عالی‌نژاد و از جذر سایه هم هیچتر میشود!

التماستان می کنم که سید خلیل را کنار نیچه نگذارید! شما چه می دانید که امثال سید خلیل ها چه بوده اند!

در خور مستی ما رطل و خم و ساغر نیست
ما از آن باده کشانیم که دریا زده ایم

در ضمن نیچه راست گفته بود هر چه بیشتر اوج بگیری در نظر مردمی که پرواز را نمی فهمند حقیرتری!
سید خلیل به اوج آسمانها پر کشید مگر نمی دانید که او ققنوس عرفاست!

سارا #۱۰۳۰۹
Mehrbod

یک چیستان: چگونه خدا بنده‌یِ خواستِ بنده‌یِ خود شد:

اگر کافری بدسرشت بخواهد برود دوزخ ولی از بهشت هم به همان اندازه خوشش بیاید, اگر خدا او
را بفرستد دوزخ به خواست او تن داده, اگر او را بفرستد بهشت در حق دیگران ناسزا کرده.

اگر او را نه بخواهد بفرستد بهشت و نه دوزخ و بساکه برزخ, در سخن خود بدپیمانی کرده.

--
اگر شما خدا باشید با این کافر بدسرشت چه میکنید که تنبیه شده باشد؟

برای خودتان خوب سفسطه بهم می بافید:))
شعر را باید از اول تا آخر ش را خواند و کلِ شعر را در نظر گرفت!! شعر خواندنتان مرا یادِ قرآن خواندتان می اندازد!!

راستی بنظرتان ما الان با هم چت نمی کنیم؟؟ اینجا را شما تبدیل به یک چت روم کرده اید:)))

Mehrbod #۱۰۳۱۰
سارا

می دانستم که نمی دهید از اینرو پیش دستی کرده و شعر را نوشتم;)

👍

من هم میدانستم که شما خواه ناخواه خواهید نوشت خواستم کمی خودسری و

قانونشکنی بیاموزید بساکه از این بنده بنده گویی در بیایید.

--
اکنون این پرسش بجا میماند که آیا شما هم میدانستید که من میخواهم به شما خودسری بیاموزانم یا نه ...

Mehrbod #۱۰۳۱۱
سارا

برای خودتان خوب سفسطه بهم می بافید:))
شعر را باید از اول تا آخر ش را خواند و کلِ شعر را در نظر گرفت!! شعر خواندنتان مرا یادِ قرآن خواندتان می اندازد!!

=>

سارا

من خودم را دوست دارم ولی نه همه ی خودم را :)

همینجور که این را گشودید, بکوشید خدا را هم از آن یکی بند وابرهانید!

سارا

راستی بنظرتان ما الان با هم چت نمی کنیم؟؟ اینجا را شما تبدیل به یک چت روم کرده اید:)))

سارای بیچاره‌یِ ناز که از سوی همه اینجا کوچک شده و بد
دیده اکنون میکوشد گناه چت‌روم شدن را به گردن مهربد بیاندازد.

در کنار خودسری, یک خرده پُردلی هم بایستی به شما آموخت از این بُزدلی در بیایید ..!

--
دیگر اینکه بیمی نداشته باشید, این سخنگاه چنان وضع بدخیمی دارد که خوانندگان و بازدیدکنندگان ناشناسش از اینکه روزی یک دانه پست
هم اینجا بخورد گرچه شبنشینی بسیار شاد میشوند و احساس میکنند یک کاری دارند میکنند, گرچه خواننده‌یِ ناشناس بودن باشد.

سارا #۱۰۳۱۲
Mehrbod

👍

من هم میدانستم که شما خواه ناخواه خواهید نوشت خواستم کمی خودسری بیاموزیم بساکه از این بنده بنده در بیایید.

--
اکنون این پرسش بجا میماند که آیا شما هم میدانستید که من میخواهم به شما خودسری بیاموزانم یا نه ...

ممنون از لطفتان ولی بنده در زمینه ی خودسری PhD دارم:))
باید به من راه و رسم بندگی را آموخت !

می دانستم که دوست دارید اذیتم کنید که و نه بگویید تا نافرمانی کنم:))

خب الان بهترین زمان برای اخراجم هست دیگر مدیران هم راضیند دیگر معطل چه هستید؟

سارا #۱۰۳۱۳
Mehrbod

=>

همینجور که این را گشودید, بکوشید خدا را هم از آن یکی بند وابرهانید!

راستش نمی دانم چطور منظورم را بیان کنم. فقط می توان بگویم که قیاسی که شما انجام داده اید قیاس مع الفارق است!

تو در آیینه ها خودخواه ِ من هستی که من هستی
مرا انکار کن در خویش تصویر تماشایی
مرا انکار کن چون اختیاری نیست یاری نیست
اگر خاموشترم از تو دلیلش چیست تنهایی

Mehrbod

سارای بیچاره‌یِ ناز که از سوی همه اینجا کوچک شده و بد
دیده اکنون میکوشد گناه چت‌روم شدن را به گردن مهربد بیاندازد.

در کنار خودسری, یک خرده پُردلی هم بایستی به شما آموخت از این بُزدلی در بیایید ..!

--
دیگر اینکه بیمی نداشته باشید, این سخنگاه چنان وضع بدخیمی دارد که خوانندگان و بازدیدکنندگان ناشناسش از اینکه روزی یک دانه پست
هم اینجا بخورد گرچه شبنشینی بسیار شاد میشوند و احساس میکنند یک کاری دارند میکنند, گرچه خواننده‌یِ ناشناس بودن باشد.

نه بخدا منظورم این نبود ! گناهش با من :)) بنده چه در نهان و عیان باید اینجا جوابگو باشم بابت کارهایی که نکرده ام :)))
در ضمن بنده بزدل نیستم!
چرا که بقول ابولحسن خرقانی:

خردمند با خداوند ناباک است زیرا که وی بی باک است
و هر آنکس که وی نا باک بُوَد بی باکان را دوست می دارد!

جناب مهربد چرا اینقر مرا مسخره می کنید🙁(؟ بنده نه بزدلم و نه هر آنچه که شما فکر می کنید!!

Mehrbod #۱۰۳۱۴
سارا

می دانستم که دوست دارید اذیتم کنید که و نه بگویید تا نافرمانی کنم:))

چه خوب! من همه‌یِ تله را جوری چیدم که شما به همین خستو (معترف) شوید
که آری نافرمانی در سرشت شماست; تنها زمینه‌یِ درخور میخواهد تا شکوفا شود.

همین اندک نافرمانی را با خدا هم به خرج دهید خود‌به‌خود به این رستگاری زودگذر که
خدایی نیست خواهید رسید, ولی زودگذر چون پس از رسیدن راز کهکشان‌ها بر شما
گشوده نمیشود و چیز آنچنانی رخ نمیدهد. به زبان دیگه, نکردید هم چیزی از دست نداده‌اید.

سارا

خب الان بهترین زمان برای اخراجم هست دیگر مدیران هم راضیند دیگر معطل چه هستید؟

میگویند در جنگ کسانیکه از همه بیشتر دوست دارند کشته و قهرمان بشوند و دلاوری نمایش میدهند
سرانجام کار جان سالم به در میبرند, آنهایی که از مرگ میترسند ولی زودتر از همه کشته میشوند.

ازینرو شما هم باید بیشتر بکوشید تا در راه گسترش خداپرستی شهید بشوید,
تازه من گرداننده (مدیر) نیستم باید این "بازی ستمدیدگی" را جای دیگر بروید.

Mehrbod #۱۰۳۱۵
سارا

راستش نمی دانم چطور منظورم را بیان کنم. فقط می توان بگویم که قیاسی که شما انجام داده اید قیاس مع الفارق است!

یعنی میگویید در سرتاسر این زمین پهناور کسی پیدا نمیشود که بخواهد برود دوزخ, ولی از بهشت هم همان اندازه خوشش بیاید؟!

سارا

نه بخدا منظورم این نبود ! گناهش با من :)) بنده چه در نهان و عیان باید اینجا جوابگو باشم بابت کارهایی که نکرده ام :)))
در ضمن بنده بزدل نیستم!
چرا که بقول ابولحسن خرقانی:

خردمند با خداوند ناباک است زیرا که وی بی باک است
و هر آنکس که وی نا باک بُوَد بی باکان را دوست می دارد!

جناب مهربد چرا اینقر مرا مسخره می کنید🙁(؟ بنده نه بزدلم و نه هر آنچه که شما فکر می کنید!!

چامه‌یِ زیبایی بود!

ولی بپذیرید که بزدلید, چون از خدا ته دلتان میترسید. در حقیقت اگر بخواهیم درست بنگریم بایستی
اگر خدایی هم بود از او ترسید چون آفریدگار است و همه‌دانا و هروَسپ‌توانا (omnipotent) زور کسی بهش نمیرسد, ولی خب

...

سارا #۱۰۳۱۶
Mehrbod

=>

سارای بیچاره‌یِ ناز که از سوی همه اینجا کوچک شده و بد
دیده اکنون میکوشد گناه چت‌روم شدن را به گردن مهربد بیاندازد.

در کنار خودسری, یک خرده پُردلی هم بایستی به شما آموخت از این بُزدلی در بیایید ..!

--

من در این فروم نه تنها احساس حقارت نکردم بلکه یک حس عجیبی را تجربه کردم!! حسی که والاتر از عزت و بزرگی بود چیزی شبیه حس حلاج بر بالای دارش!
من قبل از ثبت نام در این فروم از خوانندگان آن بودم و بعد که تصمیم گرفتم که در اینجا ثبت نام کنم یادِ حلاج افتادم:)) اینجا یک forum است که معنای بازار هم می دهد و حلاج را در بازار شهر بغداد به دار کشیدند پس

انالحق بازدارم در نظر بازارِ بغدادت
مرا تکفیر کن هان ای جنید بن فریبایی

در تکفیر شدن لذتی است که در تحسین شدن نیست خیلی مرا به او نزدیکتر کرد

!!

سارا #۱۰۳۱۷
Mehrbod

یعنی میگویید در سرتاسر این زمین پهناور کسی پیدا نمیشود که بخواهد برود دوزخ, ولی از بهشت هم همان اندازه خوشش بیاید؟!

بهشت و دوزخ را باید اول معنا کنیم بعد ببینیم برویم یا نرویم:)))
بهشت و دوزخ را هر کسی با عمل خودش می سازد............

Mehrbod

چامه‌یِ زیبایی بود!

چامه نبود جمله ی قصار از عارف نامی خرقانی بود!

Mehrbod

ولی بپذیرید که بزدلید, چون از خدا ته دلتان میترسید. در حقیقت اگر بخواهیم درست بنگریم بایستی
اگر خدایی هم بود از او ترسید چون آفریدگار است و همه‌دانا و هروَسپ‌توانا (omnipotent) زور کسی بهش نمیرسد, ولی خب ...

چه ترسی از مهربان می شود ترسید؟ از یک وجود زیبا و سراسر جود و سخا سراسر بخشنده چگونه بترسم؟
روزی ابولحسن خرقانی مشغول عبادت بود ندا آمد که ابولحسن می خواهی آنچه را که در درونت هست نزد خلق فاش کنیم تا سنگسارت کنند؟
ابولحسن پاسخ داد: می خواهی آنچه که از مهربانیت می دانم به خلق بگویم تا هیچکس عبادتت نکند؟
پاسخ آمد : نه من نه تو !!

ما با این خدا طرفیم که مهربانیش را نمی توان کرانه گرفت!!

سارا #۱۰۳۱۸
Mehrbod

چه خوب! من همه‌یِ تله را جوری چیدم که شما به همین خستو (معترف) شوید
که آری نافرمانی در سرشت شماست; تنها زمینه‌یِ درخور میخواهد تا شکوفا شود.

همین اندک نافرمانی را با خدا هم به خرج دهید خود‌به‌خود به این رستگاری زودگذر که
خدایی نیست خواهید رسید, ولی زودگذر چون پس از رسیدن راز کهکشان‌ها بر شما
گشوده نمیشود و چیز آنچنانی رخ نمیدهد. به زبان دیگه, نکردید هم چیزی از دست نداده‌اید.

کاش نافرمانی از وجودم رخت بر بندد و عاشق او شوم

عاشقان را بر سرِ خود حکم نیست
هرچه فرمانِ تو باشد آن کنند

Mehrbod

میگویند در جنگ کسانیکه از همه بیشتر دوست دارند کشته و قهرمان بشوند و دلاوری نمایش میدهند
سرانجام کار جان سالم به در میبرند, آنهایی که از مرگ میترسند ولی زودتر از همه کشته میشوند.

ازینرو شما هم باید بیشتر بکوشید تا در راه گسترش خداپرستی شهید بشوید,
تازه من گرداننده (مدیر) نیستم باید این "بازی ستمدیدگی" را جای دیگر بروید.

آخر جناب آنارشی عمرا ًمرا اخراج کنند;) در عین بی رحمی (البته بیشتر با فلسطینی ها ) بسیار مهربان هستند.
بنده بدنبال گسترشش نیستم راستش از کثرت خسته ام بدنبال وحدتم:))

Mehrbod #۱۰۳۱۹
سارا

من در این فروم نه تنها احساس حقارت نکردم بلکه یک حس عجیبی را تجربه کردم!! حسی که والاتر از عزت و بزرگی بود چیزی شبیه حس حلاج بر بالای دارش!
من قبل از ثبت نام در این فروم از خوانندگان آن بودم و بعد که تصمیم گرفتم که در اینجا ثبت نام کنم یادِ حلاج افتادم:)) اینجا یک forum است که معنای بازار هم می دهد و حلاج را در بازار شهر بغداد به دار کشیدند پس

انالحق بازدارم در نظر بازارِ بغدادت
مرا تکفیر کن هان ای جنید بن فریبایی

در تکفیر شدن لذتی است که در تحسین شدن نیست خیلی مرا به او نزدیکتر کرد !!

در واژه‌سار سربازی شما هنوز سرباز رده‌یِ "آشخور" به شمار میروید.

شما اینجا یک آنارشی و میلاد دو تا چیز بهتان گفته‌اند احساس شهید راه حق و تکفیر‌ شدن در دله‌یِ بازار بهتان دست داده,
هنگامیکه بیشتر هموندان اینجا و خود من درست بمانند شما از این بازی‌ها پیشتر داشته‌ایم. برای نمونه در همان سخنگاه
هم‌میهن مرا پنج باری اخراج کرده‌اند (آنهم اخراج‌های بلندتر از دیگران) و از نمیدانم چهار هزار و اندی پست, تنها هزار و چهارصد
تاییش بجا مانده که این هزار و چهارصد‌ها هم هر چند ماه یکبار یکی دو تا ازش کم میشود و به تیغ سانسور گرفتار میاید!!

تازه انگار یکبار هم مرا جنجالی‌ترین چهره‌یِ هم‌میهن بازشناخته بودند: پایان نطرسنجی جنجالی ترین فرد:جناب mehrbodجنجالی ترین شد

--
به دیگر زبان, شما اینجا مهربانی بیش از اندازه هم دیده‌اید ... ولی من بوارونه‌یِ دیگران
خوب درکتان میکنم و میدانم ته دلتان چه اندازه میخواهید یکی شما را گوشمالی بدهد
و کتک بزند چه بسا اخراج کند تا احساس اینکه یک کاری انجام داده‌اید بهتان دست بدهد.

ولی دریغ, که از این نمونه‌وار آنارشی مهربان‌تر پیدا نمیکنید و بیچاره هر بار چیزی گفته دو پیک آنورتر ای وای ببخشاید بانو سارا و من
این روزها به خدا پرخاشگر نیستم و مسلمان‌ستیز نیستم و اسلام‌ستیزم دیگه نیستم گرچه بودم ولی نیستم و ... آورده. افسوس ...

پ.ن.
سند:
سانسورهای سایبری دولت

Mehrbod #۱۰۳۲۰
سارا

کاش نافرمانی از وجودم رخت بر بندد و عاشق او شوم

لاس زدن با خدا (قلدر محله).

به گمانم فانتزی‌های جنسی که این بُونده‌یِ سرکش و هَروَسپ‌توانا شما را رام کند و
عاشقش بشوید با این واقعیت که بابا این جهان را سرانجام کسی آفریده یا نه درهم‌آمیخته‌اند

...

سارا #۱۰۳۲۱
Mehrbod

در واژه‌سار سربازی شما هنوز سرباز رده‌یِ "آشخور" به شمار میروید.

از ابوسعید ابالخیر وام می گیرم و می گویم آن "آشخور " هم شما هستید و بنده اصلا هیچم در این میان!

Mehrbod

شما اینجا یک آنارشی و میلاد دو تا چیز بهتان گفته‌اند احساس شهید راه حق و تکفیر‌ شدن در دله‌یِ بازار بهتان دست داده,
هنگامیکه بیشتر هموندان اینجا و خود من درست بمانند شما از این بازی‌ها پیشتر داشته‌ایم. برای نمونه در همان سخنگاه
هم‌میهن مرا پنج باری اخراج کرده‌اند (آنهم اخراج‌های بلندتر از دیگران) و از نمیدانم چهار هزار و اندی پست, تنها هزار و چهارصد
تاییش بجا مانده که این هزار و چهارصد‌ها هم هر چند ماه یکبار یکی دو تا ازش کم میشود و به تیغ سانسور گرفتار میاید!!

تازه انگار یکبار هم مرا جنجالی‌ترین چهره‌یِ هم‌میهن بازشناخته بودند: پایان نطرسنجی جنجالی ترین فرد:جناب mehrbodجنجالی ترین شد

--
به دیگر زبان, شما اینجا مهربانی بیش از اندازه هم دیده‌اید ... ولی من بوارونه‌یِ دیگران
خوب درکتان میکنم و میدانم ته دلتان چه اندازه میخواهید یکی شما را گوشمالی بدهد
و کتک بزند چه بسا اخراج کند تا احساس اینکه یک کاری انجام داده‌اید بهتان دست بدهد.

ولی دریغ, که از این نمونه‌وار آنارشی مهربان‌تر پیدا نمیکنید و بیچاره هر بار چیزی گفته دو پیک آنورتر ای وای ببخشاید بانو سارا و من
این روزها به خدا پرخاشگر نیستم و مسلمان‌ستیز نیستم و اسلام‌ستیزم دیگه نیستم گرچه بودم ولی نیستم و ... آورده. افسوس ...

پ.ن.
سند:
سانسورهای سایبری دولت

قربان شما دو هزار دشنام به بنده بدهید یکی را پس نمی دهم اما وقتی قلبم را هدف قرار می دهید بازهم چیزی نمی گویم اما ............. من مسلمانم و بزرگان دینم را از جان دوست تر دارم

سر که نه در پای عزیزان بود
بارگرانیست کشیدن به دوش

نمی دانم چرا شما مرا کینه جو و مغرور و خودشیفته و حساس و لوس و اینچیزها تلقی می کنید شاید هم باشم نمی دانم ولی یک چیز مشترکی بین حلاج بود و بنده و آنهم "او" بود.
بخدا شما مرا سیلی و شلاق بزنید و به دار بیاویزید و به صلیب بکشید بسیار گواراتر از آن است که "آنان " را دشنام دهید🙁(

من گدایی محبت و لطف و توجه از کسی را ندارم چرا که

:

سپاه سیب غلتید از طواف ِ کعبه ی چشمت
که آسیبِ بلا را از مریدانت بگردانی

تا مرید او هستم چه نیازم بغیر؟

سارا #۱۰۳۲۲
Mehrbod

لاس زدن با خدا (قلدر محله).

به گمانم فانتزی‌های جنسی که این بُونده‌یِ سرکش و هَروَسپ‌توانا شما را رام کند و
عاشقش بشوید با این واقعیت که بابا این جهان را سرانجام کسی آفریده یا نه درهم‌آمیخته‌اند ...

در برابر اینگونه حرفها فقط و فقط باید سکوت کرد و خاموش بود!

گفت خموش ور خموشی سخت بُوَد
وانچه جگرسوزه بُوَد بازجگرسازه شود

Alice #۱۰۳۲۳

بانو "سارا" شنیدید که میگن "شعر و شعار نده" ، "چقدر شعار میدی" و...؟؟؟ ضمن احترام چرا شما انقدر پای پستاتون شعر میگید؟ شعر گفتن نشون دهنده ضعف منطقه و جایی که منطق تموم میشه آدم به شعر و شعار متوسل میشه. بازم بیرون از اینجا شعر گفتن مشکلی نداره، ولی این فروم که همه شدیدا "منطقی" هستن شعر گفتن یه کمی نشونگر ضعف منطقه.

Mehrbod #۱۰۳۲۴
Alice

بانو "سارا" شنیدید که میگن "شعر و شعار نده" ، "چقدر شعار میدی" و...؟؟؟ ضمن احترام چرا شما انقدر پای پستاتون شعر میگید؟ شعر گفتن نشون دهنده ضعف منطقه و جایی که منطق تموم میشه آدم به شعر و شعار متوسل میشه. بازم بیرون از اینجا شعر گفتن مشکلی نداره، ولی این فروم که همه شدیدا "منطقی" هستن شعر گفتن یه کمی نشونگر ضعف منطقه.

آوردن چامه به خودی خود نامنطقی نیست, ولی
آوردن هر چامه‌ای در هر بافتاری نامنطقی‌ست.

بایستی برنگریست که چامه‌ها مانند زبانزد‌ها در یک بافتاری بیشتر زمانها درست
اند, برای نمونه «ماهی را هر گاه از آب بگیری تازه‌ست» یک آروینی‌ست که پُرگاه
دیده‌اند درست بوده و بیشتر کارها را هر زمان آغازیده‌اند فرجام داشته, ولی
خب بروشنی این چیزی نیست که همیشه درست باشد, گاهی برای گرفتن ماهی از آب براستی دیر است.

از سوی دیگر, زبانزد‌ها میتوانند پادستیز باشند و یکی دیگر میگوید «نان
را تا تنور داغه بچسبان» یا «آبی که ریخته را نمیشود جمع کرد».

در اینجا نامنطقی‌ست اگر بدلخواه هر کجا دستمان رسید هر کدام از اینها
که پسند میافتاد را به کار ببندیم و این همان بخش‌ نامنطقی‌ست که سارا دارد.

بیشتر کسانیکه چامه دوست دارند برای همینه که این توانایی که در هر بافتاری
با درآوردن یک چامه به خود دلگرمی و احساس برتری بدهند را پیدا میکنند ولی
این برابر با همان خودفریبی‌ست, آنهم از گونه‌ ادبورانه. «خردمند» بوارونه اینجا کسی‌ست که میتواند
بافتارها را هم از بازشناسد و هر پندی را بدلخواه و چون احساس کاذب کنترل میدهد درست نپندارد.

Mehrbod #۱۰۳۲۵
سارا

من گدایی محبت و لطف و توجه از کسی را ندارم چرا که :

نیاز به دیگران, برای نمونه نیاز به دوستی و مهر و همچنین ارج و گرام (dignity) و نیز دگرپذیرفتگی (acknowledgement) نیازهایی
سراسر طبیعی‌‌اند و خود همینکه شما این نیازها را ندارید و با یک چیزی بنام «خدا» برآورده میکنید نشان میدهد که از مفهوم خدا
استفاده‌یِ ابزاری نموده و بجای آنکه مانند یک آدم راستین با نیازهای طبیعی و درست خود کنار بیایید, با عشق به خدا سر و ته کار را هم میآورید.

Alice #۱۰۳۲۶

ممنون، مهربد جان من یه سوالی دارم که کاملا بی ربطه ولی خیلی وقته میخواستم مطرح کنم. ما یه استادی داشتیم که خیلی پیرو هنجارهای اجتماعیه، یه بار سر کلاس چند نفر داشتن آدامس میخوردن، بعد گفت آدامس خوردن کار زشتیه، یک خانم نجیب دهنشو باز نمیکنه آدامس بخوره توی کلاس یا خیابون و محافل عمومی. مگر اینکه اون خانم خراب باشه... به نظر شما درست میگه؟ کاری به آدامس خوردن ندارم کلا هنجارشکنی اجتماعی (منظورم آداب و رسومه) کار اشتباهیه؟ مثلا توی یه جامعه ای که مدل موی آقایون عادی باشه یکی که مثلا سیخ سیخی بالا بزنه کار اشتباهیه؟ (یعنی هزار نفر پیرو هنجارهای اجتماع هستن و یک نفر اینکار رو نمیکنه، استاد ما میگفت اون یک نفر که ظاهرش عجیب و غریبه و برخلاف هنجار اجتماعیه کمبود شخصیت داره و برای جلب توجه دیگران اینکارو میکنه. واقعا چنین شخصی کمبود شخصیت داره و به دنبال جلب توجه دیگران ظاهری متفاوت با هنجار جامعه داره؟؟؟ آیا همیشه باید پیرو هنجار بود و هنجارشکنی فقط در مسائل "ظاهری" نشونه کمبود شخصیته؟؟؟ آدامس خوردن چی آیا آدامس خوردن جلوی دیگران مثلا توی مهمونی زشته؟؟؟ کلا چه معیاری برای سنجش زشتی و درستی رفتارهامون باید داشته باشیم؟)

سارا #۱۰۳۲۷
Mehrbod

نیاز به دیگران, برای نمونه نیاز به دوستی و مهر و همچنین ارج و گرام (dignity) و نیز دگرپذیرفتگی (acknowledgement) نیازهایی
سراسر طبیعی‌‌اند و خود همینکه شما این نیازها را ندارید و با یک چیزی بنام «خدا» برآورده میکنید نشان میدهد که از مفهوم خدا
استفاده‌یِ ابزاری نموده و بجای آنکه مانند یک آدم راستین با نیازهای طبیعی و درست خود کنار بیایید, با عشق به خدا سر و ته کار را هم میآورید.

بنده اصلا آدم نیستم که اینها نیاز طبیعی ام باشند ;)
در مورد شعر هم چه بگویم که حتی بزرگان خرد و حکمت هم در آخر کلامشان به شعر رسیده اند ! نمونه ی بارزش از غربی ها هایدگر !
در کل وقتی به معنایی فراتر از معنا می رسیم دیگر نمی توان از همان زبان فرمال و رایج بهره گرفت مجبور می شویم که ساختارها را در هم شکنیم تا به معنای دلخواهمان برسیم که نتیجه ی این ساختار شکنی شعر است.......
نثر یا همان متن و هر چه که از آن یک برداشت بتوان کرد یک مفهوم گسسته است

ولی شعر که می توان از آن برداشت های گوناگون کرد یک ماهیت پیوسته دارد و بخاطر همین "پیوستگی " است که می توان از آن به معناهای متفاوت رسید

و هر بار معنای جدیدی از یک شعر را کشف کرد. در حقیقت شعر شبیه "سیال" است. سیال ماده ای است که پیوسته است و حالاتش (فشار و دما و دیگر خواص ترموفیزیکی وابسته با این دو) در شرایط گوناگون تغییر می کند و از حالتی به حالت دیگر می رسد در حالیکه "همان سیال" است.
بگذریم
جناب مهربد شما آن شعری را که بنده بدون اجازه اتان نوشتم را اصلا خواندید؟ اگر خواندید بیایید درباره ی تک تک ابیاتش حرف بزنیم که تک تک واژگان و حروف و کلماتش در حقیقت پاسخی به حرفهای شما بود وگرنه دیگر سخنی با شما نمی ماند وقتی که مرا فارغ از درک و خرد و منطق می دانید .

در ضمن در آن شعر

سارا

سپاه سیب غلتید از طواف کعبه ی چشمت
که آسیب بلا را از مریدانت بگردانی

این َت بخدا نمی رسید به کس دیگری می رسید ! اصلا شما از این شعر چه برداشت می کنید؟

Moshref #۱۰۳۲۸
Alice

بانو "سارا" شنیدید که میگن "شعر و شعار نده" ، "چقدر شعار میدی" و...؟؟؟ ضمن احترام چرا شما انقدر پای پستاتون شعر میگید؟ شعر گفتن نشون دهنده ضعف منطقه و جایی که منطق تموم میشه آدم به شعر و شعار متوسل میشه. بازم بیرون از اینجا شعر گفتن مشکلی نداره، ولی این فروم که همه شدیدا "منطقی" هستن شعر گفتن یه کمی نشونگر ضعف منطقه.

دقیقا از قدیم گفتن
اگه تو شاعری من بچه شیرم
عقب عقب نیا میخوری به كیرم

Soheil #۱۰۳۲۹
Moshref

دقیقا از قدیم گفتن
اگه تو شاعری من بچه شیرم
عقب عقب نیا میخوری به كیرم

ملعون این دیگه چه طرز حرف زدنه؟

از مدیریت درخواست مسدود کردن تاپیک پاتوق شب نشینی رو به علت پستهای بی ادبانه دارم.

Soheil #۱۰۳۳۰

Q: Did you hear about the gay vegetarian?a

A: He still eats meat.a

واقعا چقد بی ادبن بعضیا...

Mehrbod #۱۰۳۳۱
سارا

مستور می داری مرا از خلق ِ بد مستت
بگذار دستان ِ مرا در چشمه ی دستت

از آدمها خسته‌ام, به تو پناه میآورم.

سارا

بگذار چشمم روبروی مستی ات باشد
شاید هلاکم وامدار هستی ات باشد

بگذار بجای پرداختن به واقعیت و درست مشکلات راستین و
فربودین, با رویاپردازی پیرامون تو خودم را بفریبم و بدبختی‌ها را بفراموشم.

سارا

شاید سکوتم آخرین حد صدا باشد
شاید خودم مثل خودت مثل خدا باشد

با زبان به کام گرفتن و در خود فرو رفتن احساس
کنترل کاذب پیدا نموده و خوش خوشانم بشود.

سارا

حتما در این آیینه ها تکرارها حتمی است
یعنی سرِ تمارها بر دارها حتمی است
حتما در این آیینه ها تکثیر خواهم شد
مانند تو روشنترین تصویر خواهم شد

فانتزی بیشتر.

سارا

روشنترین آیینه تصویرِ تو در خویش است
هرکس تو را در خویش پیدا کرد درویش است

هرکس توانست با تو خودش را بفریبد دیگر غم و اندوه با او بیگانه میشود ( = افیون).

سارا

درویش یعنی بی خط و نشان بودن
یا در پی پیدا ترین راز ِ نهان بودن

بخوان, درویشی همان خودفریبی و فانتزی به احساس رازگشایی جهان هستی و کنترل کاذب رسیدن است.

سارا

در پیش استغناءِ او پس از فقیران شو
جامی بگیر و از جمیع باده گیران شو

بیا بجای آنکه با تکنولوژی و نمیدانم گرفتاریهای راستین و فربودین سر و کله‌یِ بیخود
بزنی, خودت را به نفهمی بزن و با ایده‌یِ خدا سرگرم باش و حالش را ببر (سرمست شو!)

سارا

سودی اگر خواهی در این بازار سود از اوست

تو هرچه می خواهی که باشی باش بود از اوست

این هم بخش «ماتریکس»:
ایستادگی بیهوده است, هر کاری کنی و نکنی آفریده‌یِ خدایی و پس بنده‌یِ او; پس بیخود دست و پا نزن.

Mehrbod #۱۰۳۳۲
سارا

ولی شعر که می توان از آن برداشت های گوناگون کرد یک ماهیت پیوسته دارد و بخاطر همین "پیوستگی " است که می توان از آن به معناهای متفاوت رسید

کسی همسرش را در تصادف از دست میدهد.
با مرغ اندیشه او میتواند دچار این فانتزی‌ها باشد که نه همسرش هنوز نمرده, یا دیگران دارند به او دروغ میگویند, یا
همسرش یک جاسوس بوده که با یک تصادف نمایشی خودش را از سازمان بیرون کشیده و بزودی با او تماس خواهد گرفت.

همه‌یِ اینها برداشت‌هایِ گوناگونی از یک واقعیت میباشند, ولی تنها‌ یکی از آنها درست.

بهمینسان, شما هم میتوانید با برداشت‌هایِ گوناگون از یک چامه واقعیت را به شیوه‌هایِ
گوناگون تفسیر و معنی و دلپذیر بکنید, ولی هیچکدام در این واقعیت که واقعیت یکی‌ست دگرگونی‌ای نخواهند داد.

سارا #۱۰۳۳۳
Mehrbod

از آدمها خسته‌ام, به تو پناه میآورم.

با این درکی که شما از شعر دارید پس حق دارید که مرا یاوه گو و بی منطق بخوانید بهتان حق می دهم :)
فکر نمی کردم تا این حد با دنیای شعر و ادبیات بی گانه می باشید چون شما یک پارسیگر (!) هستید و ریشه ی واژگان را خوب می دانید و خوب با کلمات و حروف مانوس می باشید !
مثل ابری که باریدن نمی داند شما هم پارسی را خوب می دانید ولی از سرودن و سرایش هیچ نمی دانید.

می خواستم یک اعترافی کنم در مورد داستانِ اجازه گرفتن از شما برای گذاشتن این شعر! تاکنون من کلی اینجا شعر و غزل و دوبیتی گذاشتم بی هیچ اجازه ای چرا باید برای گذاشتن این شعر از شما اجازه می گرفتم؟ و چرا مدام هم باید درخواستم را تکرار می کردم؟ من تعمدا از شما اجازه خواستم و چون اهمیتی نمی دادید مدام تکرار کردم تا به پاسخ "نمی دهم " از جانب شما برسم و البته شعر را هم پیشاپیش نوشته بودم و آماده ی پست شدن بود!! همانطور که خودتان هم حدس زده بودید بدیهی بود که شعر را می گذارم حال چه با اجازه ی شما و چه بی اجازه ی شما ولی من فقط بدنبال گرفتن "نه " بودم تا به اصطلاح "نافرمانی " کنم و شعر را بگذارم چرا که مطمئن بودم شما آن را به فال نیک می گیرید و بخودتان می گیرید که شما مسبب آن بودید و "مربی " این رفتار من و بعد هم که فرمودید باید "پُر دلی" را هم به بنده بیاموزید!! دقیقا رفتار یک مربی با شاگردش ! حتما می دانید که ریشه مربی از "رب" هست و در حقیقت شما خود را "رب" دانسته بودید که ارباب وار با بنده اش حرف می زند و او را آموزش می دهد! راستش را بخواهید همه ی این چیزها را پیش بینی کرده بودم قبل از اینکه برای گذاشتن آن شعر کذایی از شما اجازه بگیرم! چون قبلش مدام بابت بندگی خدا و قلدر محله و اینکه بی اجازه اش نباید کاری کرد و آزادی را می گیرد کلی سخن گفته بودید. از اینرو من خواستم این اختیار بودن یا نبودن آن شعر در این تاپیک را به شما بدهم و شما حاکم باشید و حکم دهنده بر نوشتن یا ننوشتن شعر و شما حاکم و صاحب اختیار شدید و عجب حاکمی هم شدید !! چیزی شبیه همان قلدر محله اتان!! به من اجازه ندادید تا نافرمانی کنم و بعد خرسند از فتحتان نوید ِ آموزش بیشتر را به من دادید و مانند خداوندگاری که با بنده اش سخن می گوید با من تکلم کردید. این یک شبیه سازی کوچکی بود از خدایی که شما متصورش هستید (قلدر محله) که عجیب شبیه خودِ شماست !! شما را جای خدا نشاندیم و جز قلدر محله چیزی ندیدیم:)

بگذریم در این داستان شما خیال کردید که محیط بر جریان هستید در حالی که محاط بودید!

راستش جناب مهربد یا بهتر است شما را ارباب مهربد خطاب کنم چرا که بیشتر مسرورتان خواهد کرد! من در همان فروم هم میهن گشتی زدم و برخی از پست هایتان را خواندم و جز تنفر و تحقیر مسلمانان و دین اسلام هیچ چیزی ندیدم!! رفتار متکبرانه اتان و نگاه ِ از قله به ته دره اتان صدای همه را در آنجا در آورده بود! نظراتشان راجع به شما خیلی خواندنی است

:

برخوردش با کسایی که مخالف عقیده اش هستن، افتضاحه. جالبه که خودش اینهمه شعار میده، ولی به یکیش هم عمل نمیکنه.

ﻧﻮﻉ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺵ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ :*بچگانه

اخــلاق و رفتارش :
بستگی دارد شخص مورد نظر که باشد،اگر مانند دوستانش همفکرش باشند خوب وگرنه مخالف افکارش باشی شروع به تمسخر و برچسب و توهین میکند

اخــلاق و رفتارش : ما که از او خوش اخلاقی ندیدیم. ولی معمولا با دوستان خود خوش اخلاق است. با دوستان مروت با دشمان (بدون) مدارا

تا به حال ازش دلخور شدی ؟ کی؟ بله همین چند روز پیش. بازی را شروع کردند و من بر این پیشفرض که واقعا بحث در میان است چند ساعت نشستم و پاسخ دادم و ایشان حتی خطی از نوشته من رو نخوندند و بازی خودشان را ادامه دادند. (البته این جور چیز ها کم کم برایم عادی می شوند)

بدتریـــن خصوصیات : کمی نگاهش از بالا به پایین است که باعث می شود پای ما را ببیند. که در واقع ما فقط پا نداریم. منظورم این است که ایشان خود را آنقدر دست بالا گرفته اند که بعضی حقایق را نمی بینند. که در واقع تا آن جا که ما دیدیم آن قدر دست بالا نیستند

راستش همه آنجا از دست تمسخرها و تحقیرهای شما شاکی بودند هرچند من به آنها غبطه می خورم :)) می دانید چرا ؟ چون باز آنها را آنقدر آدم حساب کرده اید که تحقیرشان کنید ولی مرا که از همان اول گفتید نیازی به تحقیرم نیست وقتی خودم با گفتن "بنده " و "این حقیر " خودم را کوچک می کنم!! در حقیقت منظورتان این بود که تو که حقیر و خوار هستی دیگر چگونه تحقیرت کنم، نه ؟

راستی یک سوال اینکه از "بنده " زیاد استفاده می کنم نکند برای شما این گمان بوجود آمده است که بنده ی شما هستم و شما خداوندگار من ؟؟

یک سوال ، چرا اصلا با بنده بحث می کنید؟ نکند دلتان برای بحث با مسلمانان تنگ شده است حالا که امکان حضور در هم میهن را ندارید و اینجا هم که مسلمانان بسیار بسیار اندکند و نادر! حال که یکی از گونه های نادر این فروم را دیده اید آمده اید تا هم انتقام از اسلام بگیرید و هم از هم میهن! اینطور نیست ؟ ولی یک سوال اینهمه مدت جناب mbk اینجا بودند چرا با ایشان بحث نمی کردید؟ یا مسلمانان دیگری هم بودند چرا با آنها چندان کاری نداشتید؟ حقیقتا چرا ؟ برای اینکه فکر می کنید من موجودی خوار و خفیف هستم و در مقابلِ شما بنده ای بیش نیستم ؟ واقعا همان قلدر محله هم شمایید !
در عالم معنا ، بین دونفر هرکس را که مهربانتر باشد مولا (خداوندگار) می نامند و آن دیگری را که مهربانیش کمتر است بنده (عبد) . بعبارت دیگر از بین دو نفر آنکس که دیگری را بیشتر از آنچه که خودِ شخص دوست می دارد دوست بدارد همانا او مولا و سرور خواهد بود

.........

معنی آن شعر را هم اگر خواستید برایتان می نویسم البته اگر خواستید و تمایل داشتید🌹

سارا #۱۰۳۳۴
Mehrbod

کسی همسرش را در تصادف از دست میدهد.
با مرغ اندیشه او میتواند دچار این فانتزی‌ها باشد که نه همسرش هنوز نمرده, یا دیگران دارند به او دروغ میگویند, یا
همسرش یک جاسوس بوده که با یک تصادف نمایشی خودش را از سازمان بیرون کشیده و بزودی با او تماس خواهد گرفت.

همه‌یِ اینها برداشت‌هایِ گوناگونی از یک واقعیت میباشند, ولی تنها‌ یکی از آنها درست.

بهمینسان, شما هم میتوانید با برداشت‌هایِ گوناگون از یک چامه واقعیت را به شیوه‌هایِ
گوناگون تفسیر و معنی و دلپذیر بکنید, ولی هیچکدام در این واقعیت که واقعیت یکی‌ست دگرگونی‌ای نخواهند داد.

ببخشید قربان اینها چه ربطی به تعریف بنده از شعر داشت؟؟ خوب است که یک مثالی هم آوردم از دنیای علم (علم سیالات) که بهتر این تعریف را درک کنید!!

Mehrbod #۱۰۳۳۵
سارا

ببخشید قربان اینها چه ربطی به تعریف بنده از شعر داشت؟؟ خوب است که یک مثالی هم آوردم از دنیای علم (علم سیالات) که بهتر این تعریف را درک کنید!!

خب واقعیت که سیال نیست بدلخواه تفسیر و معنی کنید, خود سیال هم یک
فرم روشنی دارد و هر دم تنها میتواند یک فرم روشن دیگری داشته باش.

پس آوردن سیال گرهی از ناخردپذیری کار نمی‌گشاید.

سارا #۱۰۳۳۶
Mehrbod

خب واقعیت که سیال نیست بدلخواه تفسیر و معنی کنید, خود سیال هم یک
فرم روشنی دارد و هر دم تنها میتواند یک فرم روشن دیگری داشته باش.

پس آوردن سیال گرهی از ناخردپذیری کار نمی‌گشاید.

بنده اگر در هیچ چیزی هیچ دانشی نداشته باشم در علم سیالات خرده دانشی دارم! تعریفم از شعر را اگر می خواهید بطور مفصلتر بدانید به جستار "فلسفه هنر " سر بزنید چون می خواهیم در آن جستار به تعریف جامعی از شعر برسیم نه در پاتوق!!

بنده نمی دانم شما چرا در هر بحثی با بنده ، دوست دارید نظری مخالف را بیان دارید چرا ؟ چون مسلمانم؟ چون از "دوستان" نیستم و از "دشمنان" می باشم؟؟ من در رابطه ام با اطرافیان و دیگران فراموش می کنم دین و اعتقاداتشان چیست ولی شما گویا در هر بحثی که با یک مسلمان می کنید آن را به دینش هم ربط می دهید مانند همان قضیه ی دکارت و سخنش که به شما گفتم جوابتان را نمی دهم و شما سریع آن را به پیامبر ربط دادید!!!!

من در ایران دوستی داشتم که آیینش مسلمانی نبود و بر همان آیینی بود که شما در هم میهن تظاهر می کردید!!! یک روز که ما با هم بودیم و از کنار مسجدی عبور می کردیم موقع نماز شد من رفتم داخل تا نماز بخوانم و او منتظرم ماند وقتی برگشتم چشمانش خیس بودند و سرخ گفتم چی شده گفت تو خیلی خوبی !! من مات نگاهش می کردم و او ادامه داد چون تاکنون از من نخواسته ای که مسلمان بشوم در حالی که بقیه مسلمانان با اینکه اصلا اهل نماز و روزه نیستند ولی مرا به مسلمانی فرا می خوانند ولی تو نه!!
من خودم هم آن لحظه حیرت کرده بودم چون هیچوقت این دوستم را به چشم "غیر" ندیده بودم مثل خودم بود دو دست و دوپا داشت و شاخ و دمی هم نداشت!! منظورم از این داستان تعریف از خویش نیست فقط خواستم بگویم من به دین و آیین آدمها کاری ندارم حتی در اینجا هم خیلی اوقات فراموش می کنم که با ناخداباورها طرف هستم!! و این دقیقا بر عکس شما و همفکران شما است.........

Mehrbod #۱۰۳۳۷
سارا

بنده اگر در هیچ چیزی هیچ دانشی نداشته باشم در علم سیالات خرده دانشی دارم! تعریفم از شعر را اگر می خواهید بطور مفصلتر بدانید به جستار "فلسفه هنر " سر بزنید چون می خواهیم در آن جستار به تعریف جامعی از شعر برسیم نه در پاتوق!!

چشم.

سارا

بنده نمی دانم شما چرا در هر بحثی با بنده ، دوست دارید نظری مخالف را بیان دارید چرا ؟ چون مسلمانم؟ چون از "دوستان" نیستم و از "دشمنان" می باشم؟؟ من در رابطه ام با اطرافیان و دیگران فراموش می کنم دین و اعتقاداتشان چیست ولی شما گویا در هر بحثی که با یک مسلمان می کنید آن را به دینش هم ربط می دهید مانند همان قضیه ی دکارت و سخنش که به شما گفتم جوابتان را نمی دهم و شما سریع آن را به پیامبر ربط دادید!!!!

پیوندی به پیامبر داده نشد, نام سفسته‌ نامبرده "محّمدین" بود که نامی بجاست!

سارا

من در ایران دوستی داشتم که آیینش مسلمانی نبود و بر همان آیینی بود که شما در هم میهن تظاهر می کردید!!! یک روز که ما با هم بودیم و از کنار مسجدی عبور می کردیم موقع نماز شد من رفتم داخل تا نماز بخوانم و او منتظرم ماند وقتی برگشتم چشمانش خیس بودند و سرخ گفتم چی شده گفت تو خیلی خوبی !! من مات نگاهش می کردم و او ادامه داد چون تاکنون از من نخواسته ای که مسلمان بشوم در حالی که بقیه مسلمانان با اینکه اصلا اهل نماز و روزه نیستند ولی مرا به مسلمانی فرا می خوانند ولی تو نه!!
من خودم هم آن لحظه حیرت کرده بودم چون هیچوقت این دوستم را به چشم "غیر" ندیده بودم مثل خودم بود دو دست و دوپا داشت و شاخ و دمی هم نداشت!! منظورم از این داستان تعریف از خویش نیست فقط خواستم بگویم من به دین و آیین آدمها کاری ندارم حتی در اینجا هم خیلی اوقات فراموش می کنم که با ناخداباورها طرف هستم!! و این دقیقا بر عکس شما و همفکران شما است.........

شما بروید در مسجد داد بزنید آی مردم خدا نیست, خب دور شما جمع میشوند و میکوشند به شما بگویند که نه, خدا هست.
اینجا هم آمده‌اید و یکسره مینالید که چرا دیگران هی به شما یادآوری میکند خدا نیست; بیچاره‌ها داستانی با شما دارند‌ ها

..!

سارا

من خودم هم آن لحظه حیرت کرده بودم چون هیچوقت این دوستم را به چشم "غیر" ندیده بودم مثل خودم بود دو دست و دوپا داشت و شاخ و دمی هم نداشت!!

خب هر کس استاندارد‌هایِ خودش را در دوستی دارد. تازه من
جای دوست شما بودم کم شاکی نمیشدم که مرا معطل کرده‌اید و رفته‌اید
برای خودتان دولا خم شده‌اید. برای دیدن من بیرون آمده‌اید, یا برای دیدن خدا؟!

چه دوستان خوبی دارید به خدا..., بیگمان این همه نیک‌سرشتی دوستتان بی پیوند به ناخداپرستی‌اش نبوده

...

سارا #۱۰۳۳۸
Mehrbod

پیوندی به پیامبر داده نشد, نام سفسته‌ نامبرده "محّمدین" بود که نامی بجاست!

پس آن لینک و خواستن معجزه از پیامبر و.. بگذریم شما که قبول نمی کنید🙁

Mehrbod

شما بروید در مسجد داد بزنید آی مردم خدا نیست, خب دور شما جمع میشوند و میکوشند به شما بگویند که نه, خدا هست.
اینجا هم آمده‌اید و یکسره مینالید که چرا دیگران هی به شما یادآوری میکند خدا نیست; بیچاره‌ها داستانی با شما دارند‌ ها ..!

منکه اینجا نیامدم از وجود ِ خدایم بگویم من سر سرچی که در باب فلسفه ی اسلامی می کردم به این فروم رسیدم و بعد هم که عضوش شدم درباره اثبات وجود خدا و.. جستاری باز نکردم بخدااااااااا راست می گویم ولی سر بدگویی دوستان از اسلام خب وارد بحث شدم و از حق دفاع کردم همین. خب دیگر تعطیلات من به پایان رسیده و بدبختی هایم شروع شده اند و دیگر مزاحمتان نخواهم بود فرومتان برای خودتان با همتایانتان خوش باشید!

Mehrbod

خب هر کس استاندارد‌هایِ خودش را در دوستی دارد. تازه من
جای دوست شما بودم کم شاکی نمیشدم که مرا معطل کرده‌اید و رفته‌اید
برای خودتان دولا خم شده‌اید. برای دیدن من بیرون آمده‌اید, یا برای دیدن خدا؟!

چقدر این استدلالتان مرا یاد جناب آنارشی انداخت که از آشنایان یهودی من تعریف کردند و گفتند بازم به معرفت اونا که تو را از خودشان می دانند:)) حالا هم شما از دوستم تعریف می کنید در ضمن این دوستم خداپرست هست ولی مسلمان نیست همان دینی را دارد که شما در هم میهن تظاهر می کردید بهش:)) دینِ ِ ایرانیان ِ باستان! در ضمن خودش بهم اجازه داد بروم نماز بخوانم از کنار مسجد رد می شدیم وقت ِ نماز بود و صدای اذان می آمد من کمی مکث کردم ولی خب رویم نشد بهش بگویم ولی او خودش فهمید و اجازه داد که بروم نمازم را بخوانم البته من به جماعت نخواندم که او معطل نشود بخاطر همین وقتی برگشتم به من گفت چقدر زود نمازت را خواندی در تی وی که بسیار طول می کشد :)) گفتم فرادی خواندم دعوایم کرد:))

Mehrbod

چه دوستان خوبی دارید به خدا..., بیگمان این همه نیک‌سرشتی دوستتان بی پیوند به ناخداپرستی‌اش نبوده ...

عرض کردم که ایشان خداپرست بودند ولی از نوع زرتشتیش!!
در ضمن من دوستان ناخداباور زیاد دارم بخصوص اینجایی که الان هستم ولی خب دوستِ دوران کودکیم که اتفاقا الان یک موزیسین برجسته ای هم شده و ساکن آلمان هم هست بسیار نیک سرشتی اش مرا کشته است:)) بخاطر اینکه اسلام را قبول دارم و مسلمانم مرا به باد تحقیر و دشنام می گیرد و خیلی دوست دارد که مرا آدم کند:))) عجب دوست مهربان و نیک سرشتی دارم مگر نه؟

Mehrbod #۱۰۳۳۹
سارا

ولی یک سوال اینهمه مدت جناب mbk اینجا بودند چرا با ایشان بحث نمی کردید؟ یا مسلمانان دیگری هم بودند چرا با آنها چندان کاری نداشتید؟ حقیقتا چرا ؟ برای اینکه فکر می کنید من موجودی خوار و خفیف هستم و در مقابلِ شما بنده ای بیش نیستم ؟ واقعا همان قلدر محله هم شمایید !

راز بزرگی نیست من از آدمهای خودآگاه خوشم میاید و در شما این
خودآگاهی‌ بالا دیده میشود, ولی گیراست ناخودآگاه بسیار نیرومندی هم دارید.

بوارونه و بنمونه, همان mbk که گفتید تراز خودآگاهی‌اش به صفر می‌نَمید (میل میکرد).

پس همینکه پیوسته از اینها میپرسید و در چند و چون انگیزه‌هایِ
من و دیگران فرو میروید نشانه‌هایِ خوبی از تراز بالای خودآگاهی‌ اند.

اینهم تنها برای سرگرمی و دستگرمی; به دید من با ضریب خطای بسیار بالا, خودآگاهی هموندان اینجا کم و بیش این آمده:


89 @مزدك بامداد
87 @kourosh_iran
86 @Dariush
85 @Ouroboros
83 @Fiona
82 @Russell
81 @undead_knight
80 @سارا
80 @Alice
80 @Nilftrondheim
79 @فیلیپ
78 @m@hdi
75 @Unknown
74 @kourosh_bikhoda
74 @iranbanoo
73 @Anarchy
73 @یه نفر
72 @khayyam
71 @homayoun
70 @Rationalist
68 @کوشا
65 @sonixax
64 @azarnoosh
63 @yasy
63 @Aria Farbud
62 @viviyan
60 @Soheil
55 @Agnostic
55 @کافر_مقدس
30 @mbk
...

سارا #۱۰۳۴۰
Mehrbod

راز بزرگی نیست من از آدمهای خودآگاه خوشم میاید و در شما این
خودآگاهی‌ بالا دیده میشود, ولی گیراست ناخودآگاه بسیار نیرومندی هم دارید.

بوارونه و بنمونه, همان mbk که گفتید تراز خودآگاهی‌اش به صفر می‌نَمید (میل میکرد).

پس همینکه پیوسته از اینها میپرسید و در چند و چون انگیزه‌هایِ
من و دیگران فرو میروید نشانه‌هایِ خوبی از تراز بالای خودآگاهی‌ اند.

اینهم تنها برای سرگرمی و دستگرمی; به دید من با ضریب خطای بسیار بالا, خودآگاهی هموندان اینجا کم و بیش این آمده:

89 @@مزدك بامداد
87 @@kourosh_iran
86 @@Dariush
85 @@Ouroboros
83 @@Fiona
82 @@Russell
81 @@undead_knight
80 @@سارا
80 @@Alice
80 @@Nilftrondheim
79 @@فیلیپ
78 @@m@hdi
75 @@Unknown
74 @@kourosh_bikhoda
74 @@iranbanoo
73 @@Anarchy
73 @@یه نفر
72 @@khayyam
71 @@homayoun
70 @@Rationalist
68 @@کوشا
65 @@sonixax
64 @@azarnoosh
63 @@yasy
63 @@Aria Farbud
62 @@viviyan
60 @@Soheil
55 @@Agnostic
55 @@کافر_مقدس
30 @@mbk
...

ولی شما اشتباه می کنید من و جناب mbk خیلی به هم شبیه هستیم!;)
در ضمن بر چه اساسی برای خودتان نمره بندی کرده اید؟
مگر نفرمودید من بی منطقم ؟ بی خردم و پسمانده ام ؟ دیگر خودآگاهی ای نخواهم داشت

تو که بی داغ ِ جنونی خبری گوی که چونی
که من از چون و چگونه دگر آثار ندارم

سارا #۱۰۳۴۱
Mehrbod

پس همینکه پیوسته از اینها میپرسید و در چند و چون انگیزه‌هایِ
من و دیگران فرو میروید نشانه‌هایِ خوبی از تراز بالای خودآگاهی‌ اند.

ا

با این تعریف افراد فضول و بی مغز هم که مدام در پی تجسس در احوالات دیگران هستند هم دارای خودآگاهی بالایی هستند:)))

آنکسی خودآگاهیش بالاست که مدام از احوالات خودش بپرسد مثل مولانا که می فرماید :
روزها فکر من اینست و هم شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم.........

پس با این حساب امتیاز بندی شما درست نمی باشد ;)

Mehrbod #۱۰۳۴۲
سارا

ولی شما اشتباه می کنید من و جناب mbk خیلی به هم شبیه هستیم!;)
در ضمن بر چه اساسی برای خودتان نمره بندی کرده اید؟
مگر نفرمودید من بی منطقم ؟ بی خردم و پسمانده ام ؟ دیگر خودآگاهی ای نخواهم داشت

نمره‌بندی هوش که نیست. تازه

داشتن خودآگاهی بالا به معنی داشتن
کنترل بالا روی خودآگاهی هم نیست

(ایندو تنها هم‌آمد {correlated} بالا دارند).

پ.ن.

منطق هم که خب کم کم ندارید, اگر داشتید این نکته‌هایِ ریز را
میگرفتید; اندیشه‌یِ احساسی چهره‌یِ کلان را بخوبی میگیرد, ولی ریزگان را نه.

Mehrbod #۱۰۳۴۳
سارا

با این تعریف افراد فضول و بی مغز هم که مدام در پی تجسس در احوالات دیگران هستند هم دارای خودآگاهی بالایی هستند:)))

نشانه‌ها ≠ تعریف

سارا #۱۰۳۴۴
Mehrbod

نشانه‌ها ≠ تعریف

چشم قربان ولی من عاشقِ زبان عربی هستم چه کنم؟ دوست دارم از واژگان عربی زیاد استفاده کنم اشکالی دارد؟
بعدش هم logic لاجیک یک کلمه ی فرنگی را شما برداشته اید بهش ستان وصل کرده اید شده لاجیکستان که از بیخ غلط است چرا اول از همه بخودتان گیر نمی دهید؟ خودآگاهی شما راستی چند است ؟؟

سارا #۱۰۳۴۵
Mehrbod

منطق هم که خب کم کم ندارید, اگر داشتید این نکته‌هایِ ریز را
میگرفتید; اندیشه‌یِ احساسی چهره‌یِ کلان را بخوبی میگیرد, ولی ریزگان را نه.

باشد اندیشه ام را مهندسی اش می کنم

مثلا عکس آواتار شما به احتمال زیاد مربوط به یک انیمیشن ژاپنی می باشد چرا چون در انیمیشن های ژاپنی از این دست نقاشی ها بوفور یافت می شود . در نتیجه می توان گفت شما انیمیشن دوست دارید آنهم از نوع ژاپنی اش را

:))

و دیگر اینکه چرا این عکس را انتخاب کردید دلیلش چشمان می باشند که نگاه نافذی دارند و حالتی که این شخص در عکس دارد یعنی دستی را که گویا زیر سرش گذاشته و دست دیگر را روی آن که نشاندهنده ی متفکر بودن و عوطه ور شدن در دنیای اندیشه می باشد!!!

ولی از دید احساسی بگویم در این تصویر دست از سر بزرگتر است و دستی که از سر بزرگتر باشد تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.....

Mehrbod #۱۰۳۴۶
سارا

چشم قربان ولی من عاشقِ زبان عربی هستم چه کنم؟ دوست دارم از واژگان عربی زیاد استفاده کنم اشکالی دارد؟

ای بابا,

نشانه‌ها = دلیل‌ها (دلالت) = signs (عربی بیشتر میخواهید, ادّله!)

واکراندن = تعریف کردن = to define

سارا

بعدش هم logic لاجیک یک کلمه ی فرنگی را شما برداشته اید بهش ستان وصل کرده اید شده لاجیکستان که از بیخ غلط است چرا اول از همه بخودتان گیر نمی دهید؟

انگلستان هم با این شمار نادرست است ..! (anglostân)

سارا

خودآگاهی شما راستی چند است ؟؟

بالاست.

سارا #۱۰۳۴۷
Mehrbod

ای بابا,
نشانه‌ها = دلیل‌ها (دلالت) = signs (عربی بیشتر میخواهید, ادّله!)

واکراندن = تعریف کردن = to define

منظور منم Definition بود پس خوب کردم از تعریف استفاده کردم

!

Mehrbod

انگلستان هم با این شمار نادرست است ..! (anglostân)

خب شما پارسیگر هستید توقع بیشتری از شما می رود!! اگر عمله ی جهل بودید این توقع نبود!

Mehrbod

بالاست.

حتما 100 هست نه؟!:))
شما هوش مادی خیلی خوبی دارید ولی هوش معنویتان در حد صفر است! و اصل هم همین هوش است!

Mehrbod #۱۰۳۴۸
سارا

مثلا عکس آواتار شما به احتمال زیاد مربوط به یک انیمیشن ژاپنی می باشد چرا چون در انیمیشن های ژاپنی از این دست نقاشی ها بوفور یافت می شود . در نتیجه می توان گفت شما انیمیشن دوست دارید آنهم از نوع ژاپنی اش را :))

خودتان انیمه‌اش را ببینید دربیاورید.

سارا

و دیگر اینکه چرا این عکس را انتخاب کردید دلیلش چشمان می باشند که نگاه نافذی دارند و حالتی که این شخص در عکس دارد یعنی دستی را که گویا زیر سرش گذاشته و دست دیگر را روی آن که نشاندهنده ی متفکر بودن و عوطه ور شدن در دنیای اندیشه می باشد!!!

من به چند انگیزه این آواتار و چهره‌یِ پشتش را دوست دارم, ولی این یکی فرم را از همه بیشتر
پسندیدم یکیش همین که دراز کشیده و با آسودگی و آرامی و همان غوته‌ور در اندیشه مینگرد.

پ.ن.

زبان عربی دوست دارید که همین شده دیگر. دلیل از دلالت میاید و به چم "علت" سراسر نادرست است:


علت (عربی) = انگیختار (چیزی که خاستگاه و انگیزنده‌یِ یک رویداد است) (cause)
دلیل (عربی) = آوَند، نشانگر (چیزی که رویداد را روشن میکند) (indication)

دلیل: اینکه امروز زمین خیس است، آوند باران دیشب است.
علت : انگیختار باریدن باران، خوردن هوای سرد به ابرهاست.

=>
چنین گفت با پهلوان زال زر
گر آوند خواهی به تیغم نگر.

Not Acceptable!

سارا #۱۰۳۴۹
Mehrbod

خودتان انیمه‌اش را ببینید دربیاورید.

من انیمیشن های ژاپنی را دوست دارم ولی از این انیمیشن ندید بدم می آید!! چون حتما این فرد هم کاراکتر اصلی انمیشین می باشد نه ؟ آنوقت در طول کارتون همه اش بیاد شما خواهم بود🙁(((

Mehrbod

زبان عربی دوست دارید که همین شده دیگر. دلیل از دلالت میاید و به چم "علت" سراسر نادرست است:

زبان دینم هست چرا دوستش نداشته باشم ؟ تازه من اعراب را هم خیلی دوست دارم مردمانی بس خونگرم و مهربانند!!

Mehrbod #۱۰۳۵۰
سارا

منظور منم Definition بود پس خوب کردم از تعریف استفاده کردم !

!!!

من از "نشانه‌ها"ی یک چیز سخن گفته بودم, شما از "تعریف".

نشانه‌ها ≠ تعریف.

نشانه‌هایِ سرماخوردگی سرفه کردن است. ولی سرفه کردن تعریف سرماخوردگی نیست.

سارا

خب شما پارسیگر هستید توقع بیشتری از شما می رود!! اگر عمله ی جهل بودید این توقع نبود!

جدا از اینکه این سخن چه اندازه پرت و بیهوده است, بازی با لاجیکستان و تاجیکستان را مفراموشید.
انگلستان هم واژه‌یِ بسیار خوبی‌ست, به من بود ژرمنستان و آمریکستان هم می‌افزودم.

برای "عالم معنا" هم "هپروتستان" بدک نبود

... (:

سارا

حتما 100 هست نه؟!:))
شما هوش مادی خیلی خوبی دارید ولی هوش معنویتان در حد صفر است! و اصل هم همین هوش است!

هوش معنوی چون اینجا همان خودفریبی‌ باشد, درسته در من بسیار کم یافت میشود!

سارا

حتما 100 هست نه؟!:))

بیگمان صد نیست. خودآگاهی ترازبالاتر را تنها میشود با مینوبینی (meditation) ژرف بدست آورد و هم این, و هم اینکه
خودآگاهی به خودی چیز همیشه به درد بخوری نیست. برای نمونه کسی نمیخواهد از اینکه چند بار دلش در دقیقه میتپد خودآگاه باشد.

در کنار این, خودآگاهی گنجایش کوچکی دارد و همه‌یِ منش کسی در آن
جا نمیشود, برای همین بخش بزرگتری از ما در همان ناخودآگاه می‌زید.