درود راسل جان.سلامتی، و اندکی ناسلامتی و بیحالی! سیگار را در نهایت ترک کردیم راسل جان. هم خرسندم و هم از اینکه چرا خودم به قوهی ارادهی خود بر آن فائق نیامدم و بیماری مجبورم کرد که چنین کم، قدری از خود بدم آمده است. میبینم چندیست با ترولهای گوناگون مواجه بودید. اگرچه میدانم برای شما چیزی بیش از سرگرمی و پر کردنِ اوقاتِ فراغت ارزش ندارند، اما باز خسته نباشید. همچنین امیدوارم شما نیز خوب و خوش باشید بزرگوار.
سپاس داریوش جان، من هم خوبم و اندکی سرخوش از اخبار فوتبالی :) سیگار را هر جور که ترک کنی چندان مهم نیست داریوش جان،اثرش که سلامتیست از همه مهمتر است.الان روبراه هستی یا هنوز آثار بیماری هست؟
سپاس داریوش جان، من هم خوبم و اندکی سرخوش از اخبار فوتبالی :) سیگار را هر جور که ترک کنی چندان مهم نیست داریوش جان،اثرش که سلامتیست از همه مهمتر است.الان روبراه هستی یا هنوز آثار بیماری هست؟
💐 بازی بایرن در این فصل براستی شگفتآور بود. البته من پیش از این نیز فوتبالِ آلمانی را دوست داشتم اما اینبار بایرن آنقدر فوقالعاده بود که کسی نمیتوانست او را تحسین نکند. بازیِ بایرن و دروتموند را متاسفانه نتواستم ببینم اما بازی بارسا و بایرن براستی مرا مشعوف کرد و مطمئن شدم که بایرن قهرمان خواهد بود. حق با شماست، اکنون که یکی دوماهیست که سیگار را ترک کردهام، به وضوح آثارِ سلامتی و تندرستی را در خود میبینم و حس خیلی بهتری نسبت به گذشته دارم. بیماریِ من رو به بهبودیست راسلِ عزیز. امروز در هوای صاف و آفتابیِ اینجا(طبیعتی بکر و بسیار زیبا) ناگهان حس کردم که چقدر حالم خوب است و من چقدر خوش هستم این روزها. بیماری باعث میشود بیشتر به خود بیاندیشم، بیشتر از چیزهایی که تاکنون در کنارم بودند اما بهشان توجه نمیکردم، لذت ببرم ، بیشتر زندگی را در خود سرشار کنم و زین پس با زندگی و خودم بیشتر آشتی باشم و از همه مهمتر مرگ را بیشتر و بهتر دریابم و کمتر از او بترسم! بیماری کاملا شکست خورده راسل جان، اما تا مدتی آثار جانبی آن (از قبیل درد و بیخوابی)و داروهایی که مصرف میکردم همراهم خواهند بود و همچنین باید مدتی همچنان زیرنظر دکتر باشم. از همه مهمتر اینکه پس از این، خیلی بهتر و بیشتر بیماران را درک میکنم. پیش از این چندان حس خوبی نسبت به بیمارها نداشتم.در یکی دو موسسه کمک به بیمارانِ مبتلا به بیماریهای گوناگون ثبتنام کردهام. سپاس فراوان از شما دوستِ نازنین. امیدوارم هرگز پایتان به بیمارستان و دارالشفا باز نشود.
من سیگار را یک سالی ترک کردم اما بجای آن معتاد شدم به پیپ. البته این یکی را خیلی کمتر میکشم(هفتهای یکی دو بار)و در قیاس با روزی دو پاکت سیگار خیلی کمتر آزارم میدهد. لعنت بر هرچه تنباکوست که آدم را هرگز رها نمیکند.
من سیگار را یک سالی ترک کردم اما بجای آن معتاد شدم به پیپ. البته این یکی را خیلی کمتر میکشم(هفتهای یکی دو بار)و در قیاس با روزی دو پاکت سیگار خیلی کمتر آزارم میدهد. لعنت بر هرچه تنباکوست که آدم را هرگز رها نمیکند.
درود. من از میانِ تنباکوها تنها به سیگار علاقه داشتم(اگر بشود اسمش را علاقه گذاشت) و از قلیان و پیپ بیزار بودهام. پیپ را چند بار سعی کردم دریابم، اما هرگز به من خوشی نداد.گویی اگزوزِ ماشین را کردهام در دهانم! اما حقیقتا شما چگونه روزی دو پاکت سیگار میکشیدید؟ من در اوجِ دوران سیگاری بودنِ خود بیش از 15 نخ در روز نمیکشیدم و به طور معمول هم 5 نخ در روز میکشیدم. با این همه چنین بلایی بر سرم آورد.سیگاریترین سیگاریای که من میشناسم روزی یک پاکت سیگار میکشد (و در کمالِ شگفتی بیش از نود سال عمر کرده و همچنان سالم و پرتوان است! ) راست است که ضرر پیپ از سیگار به مراتب بیشتر است؟
دوستان امروز فکر میکردم چرا هرچه فروم دیگر پارسی هست از درون ایران اداره میشود؟ و چرا فقط ما تنها فروم ضّد اسلام و جمهوری اسلامی در اینترنت هستیم؟ اینهمه ایرانی خارج از کشور یکی تخم نداشته فروم اینچنینی درست کند؟
یک انجمن بیخدایان بود که درش تخته شد . گفتگو هم که به ملکوت اعلا پیوست .
الان تقریبن همه فوکوس کردند روی فیس بوک ! حتا آرش بیخدا هم یک مدتی اونجا بود ولی اون هم بیخیالش شده گویا ، شاید هم نشده . به هر حال روی زندیق دیگه فیس بوکش نیست
. اینکه فقط ما هستیم هم خوبه هم بد . خوبیش اینه که تنها مرجعیم و بدیش اینه که هر کسی اسممون رو میشنوه میگرخه !
من بعد از ۲ سال دوباره سیگاری شدم گرامی ، خانومم سیگاری شده است از استرس کار من گفتم اگر سیگار بکشی من هم شروع میکنم گفت به جهنم ، خلاصه در یک جریان رو کم کنی دوباره سیگاری شدیم!
من سیگار را یک سالی ترک کردم اما بجای آن معتاد شدم به پیپ. البته این یکی را خیلی کمتر میکشم(هفتهای یکی دو بار)و در قیاس با روزی دو پاکت سیگار خیلی کمتر آزارم میدهد. لعنت بر هرچه تنباکوست که آدم را هرگز رها نمیکند.
چه طوری شماها دود میکنید ؟ من هر بار که امتحانش کردم به جز سرفه و سرگیجه و حال بد چیزی نصیبم نشده ! حتا با مشروب هم زیاد حال نمیکنم و پام رو فراتر از آبجوهایی که تلخ نباشند نمیذارم . الان یک شیشه جک دانیلز درست 3 ساله که افتاده گوشه بار طرفش هم نمیرم
.
پیشنهاد من اینه که به جای دود برید یک کیلو گوشت چرخ کرده مخلوط خوک و گوساله بخرید کباب کوبیده بزنید به بدن 👍 چنجه و جوجه و برگ هم که جای خود دارند به جای سیگار هم آدامس بجوید یا مثل من سقز 😜 که شکر ندارد و قشنگ فک آدم رو درد میاره که تا یه هفته طرفش نری :))
درود. من از میانِ تنباکوها تنها به سیگار علاقه داشتم(اگر بشود اسمش را علاقه گذاشت) و از قلیان و پیپ بیزار بودهام. پیپ را چند بار سعی کردم دریابم، اما هرگز به من خوشی نداد.گویی اگزوزِ ماشین را کردهام در دهانم! اما حقیقتا شما چگونه روزی دو پاکت سیگار میکشیدید؟ من در اوجِ دوران سیگاری بودنِ خود بیش از 15 نخ در روز نمیکشیدم و به طور معمول هم 5 نخ در روز میکشیدم. با این همه چنین بلایی بر سرم آورد.سیگاریترین سیگاریای که من میشناسم روزی یک پاکت سیگار میکشد (و در کمالِ شگفتی بیش از نود سال عمر کرده و همچنان سالم و پرتوان است! ) راست است که ضرر پیپ از سیگار به مراتب بیشتر است؟
درود داریوش گرامی من در اوج اعتیادم روزی چهل و چند نخ سیگار میکشیدم، البته لایت. اواخر دیگر به سختی میتوانستم نفس بکشم. وقتی آنرا ترک کردم گویی جان دوباره یافته باشم، اما لامصب دخانیات چیزیست که حقیقتا ترک آن ناممکن است، حتی کسی که سی سال است لب به سیگار نزده هنوز با هوسهای گاهبهگاه دست و پنجه نرم میکند و در درون خود تا ابد سیگاری باقی میماند، و تنها یک نخ فاصله دارد با دوباره مبتلی شدن. این دام به نحوی طراحی شده که یک بار پا گذاشتن در آن، بیرون آمدن را غیرممکن میکند.
پیپ یکسری مزایا دارد، همینکه خیلی کمتر به سراغ آن میروید، تنباکوی آن اگر از این «خوشبو» شدهها نباشد هیچ مخلوط ناشناختهای ندارد، و اینکه کلا چاقیدن و لذت بردن از آن به نحویست که بالا بردن مصرف به اندازهی سیگار عملا ممکن نیست. اما از طرف دیگر به دلیل بالاتر بودن حرارت، منطقهای و متمرکز بودن دود مصرفی و از همه مهمتر بیشتر بودن میزان نیکوتین موجود در هر نوبت مصرفی، از برخی جهات خطرات آن بیشتر است. یکسری سیگاریها هم اصلا بلد نیستند پیپ بکشند و همچون دیوانگان دود آنرا به ریهها فرو میدهند، که احتمالا مرگبارتر از هر نوع دیگری مصرف باشد!
چه طوری شماها دود میکنید ؟ من هر بار که امتحانش کردم به جز سرفه و سرگیجه و حال بد چیزی نصیبم نشده ! حتا با مشروب هم زیاد حال نمیکنم و پام رو فراتر از آبجوهایی که تلخ نباشند نمیذارم . الان یک شیشه جک دانیلز درست 3 ساله که افتاده گوشه بار طرفش هم نمیرم .
همه در آغاز حال تهوع و سرگیجه و بیزاری دارند، اما به زور خود را به آن عادت میدهند. اصلا یکی از دلایل اعتیاد به سیگار آنست که شخص با خودش تصور میکند «من هرگز به چیزی اینچنین نفرتانگیز عادت نخواهم کرد و وابسته نخواهد شد، هرگاه که بخواهم آنرا کنار میگذارم». خوش بحالتان که جان سالم بدر بردید و هرگز به این کثافت مبتلی نشدید.
Alice
من انقدر بدم میاید از این جماعت ِ به اصطلاح روشنفکر ایرانی که همیشه یک نخ سیگار بدستشان میگیرند تا بگویند «ما هم آره»! ولی خب، شوربختانه من تا چندی پیش در همین دسته بودم و رفته رفته با سیگار خو گرفتم؛ چنانکه پیشتر برای نخستین بار در زندگی به معنای واقعی "احساس ِ تعلق به سیگار" را در خود دیدم... این روزها هم «کم» سیگار نمیکشم.. هرجا که بتوانم در آن ِ واحد سیگار روشن میکنم؛ جالبتر اینکه پدرم مدتها پیش پاکت سیگاری در کیفم دیده بود و مرا بسختی تنبیه ِ کلامی کرد؛ و جالبتر از آن که باز هرشب در اتاقم سیگار دود میکنم و پس از هر نخ، فضای اتاق را پر از ادکلن و کوفت و زهرمار میکنم تا مبادا...؛ از بدبختیهای سیستم مفتخوری از پدر و وابستگی به خانواده!
مشکل خیلی حادتر است از ادای روشنفکری درآوردن،
اصلا سیگار و لاسیدن با آن بدل به مقصود غایی و شیء تمنای نسل ما شده. من رفقایی دارم که اصلا به آدمی که سیگار نمیکشد نگاه مشکوکی دارند، خیلی ساده به او اعتماد نمیکنند و به دید یک شخص ارتجاعی به او مینگرند. دروغ چرا، خود من یک زمانی جزو این آدمها بودم! اگر حاضر نبودید با من یک نخ سیگار دود بکنید منهم هیچ حاضر نمیشدم شما را در حلقهی آدمهای نزدیک به خودم راه بدهم.
سپاس از تو آلیسِ عزیز. با امتحانات چطوری؟ به گمانم باید از شاگردانِ اول کلاس باشی.
آه بله؛ از قدیمالایام من درسخوان بودهام و این معضلی ژنتیکیست (اکنون آندد نایت به ابطالپذیری گیر ندهد) هماینک که اینها را تایپ میکنم کتابها و جزوهها روی میزم هستند و بسختی برای امتحانات ِ پیش رو درس میخوانم!
قرار بود دربارهی ریاضیات گپ بزنیم؛ پیچاندی رفتی :)
حتما در مورد مزداهیک و جذابیتهایش گفتگو خواهیم کرد. تو فقط بگو از کجا آغاز کنیم؟ چه موضوعی را هماکنون مپسندی تا در موردش سخن بگوییم؟ یک چیزی را مطرح کن در همان جستار تاریخ مزداهیک (البته به زودی جستارِ ویژهای با عنوانِ «جذابیتهای مزداهیک» خواهم گشود و این موضوعات را در آنجا پیگیری خواهیم کرد.اما فعلا از همان جستار تاریخ به عنوان Temporary (!) اصتفاده میکنیم.).
حتما در مورد مزداهیک و جذابیتهایش گفتگو خواهیم کرد. تو فقط بگو از کجا آغاز کنیم؟ چه موضوعی را هماکنون مپسندی تا در موردش سخن بگوییم؟ یک چیزی را مطرح کن در همان جستار تاریخ مزداهیک (البته به زودی جستارِ ویژهای با عنوانِ «جذابیتهای مزداهیک» خواهم گشود و این موضوعات را در آنجا پیگیری خواهیم کرد.اما فعلا از همان جستار تاریخ به عنوان Temporary (!) اصتفاده میکنیم.).
من یک پرسشی مطرح کردم و بحثی پیرامون آن شکل گرفتم، بد نیست اکنون که بازگشتهاید اگر فرصت کردید نظر خود را دربارهی آن بگویید: اینجا
😌 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دوستان من بروم استراحتی بکنم، شب همگی خوش.
دوستان امروز فکر میکردم چرا هرچه فروم دیگر پارسی هست از درون ایران اداره میشود؟ و چرا فقط ما تنها فروم ضّد اسلام و جمهوری اسلامی در اینترنت هستیم؟ اینهمه ایرانی خارج از کشور یکی تخم نداشته فروم اینچنینی درست کند؟
داریم برادر ، داریم! داخل ایران هم داریم!
لکن چون تخم رویارویی با سربازان گمنام رو نداریم این فروم ها مخفی هستند و فقط قابل مشاهده برای عده ای خاص هستند!
و البته امیدوارم اینگونه فروم های پارسی زبان روز به روز بر تعدادشون افزوده بشه
الان تقریبن همه فوکوس کردند روی فیس بوک ! حتا آرش بیخدا هم یک مدتی اونجا بود ولی اون هم بیخیالش شده گویا ، شاید هم نشده . به هر حال روی زندیق دیگه فیس بوکش نیست .
من از میانِ تنباکوها تنها به سیگار علاقه داشتم(اگر بشود اسمش را علاقه گذاشت) و از قلیان و پیپ بیزار بودهام. پیپ را چند بار سعی کردم دریابم، اما هرگز به من خوشی نداد.گویی اگزوزِ ماشین را کردهام در دهانم!
میدانم به موضوع آن جستار(تاریخ ریاضیات)پیوندی ندارد پس اینجا میگویم. من یک سوالی دارم که خجالت میکشم آنرا مطرح بکنم، وانگهی اکنون سالهاست که با آن دست و پنجه نرم کردهام.. اینست که تا داریوش گرامی نرفتهاند ریسک میکنم و آنرا میپرسم، امیدوارم زیادی ضایع نباشد: آیا 2xn∑ از (n برابر با صفر) تا (n برابر با بینهایت) مساویست با -1؟ و اگر بله، چرا؟ من هرچه این صفحه را زیر و زبر میکنم چیزی نمیفهمم...
خواهش میکنم امیر جان، ما بیش از اینها از شما آموختهایم، خرسند خواهم شد جایی ، به طریقی آنها را پس دهم. همانطورکه بانو آلیس توضیح دادند این سریای که شما به آن اشاره میکنید مقدارش غیرقابل محاسبه است چون واگراست (به سوی بینهایت میل میکند). این کاملا واضح و مبرهن است و هرگز حاصل این سری -1 نخواهد شد. علاوه بر توضیحاتی که آلیس داد و آن مقالههایی که گفتید ، نکتهای که باید در نظر داشته باشید این است که استفاده از اعمالِ جبری همیشه دقیق نیستند و همیشه ما را به پاسخِ صحیح نمیرسانند! این ادعایی شگفتآور است اما حقیقت دارد. به مثالِ سادهی زیر دقت کنید: میدانیم که -12=-12 ->
اکنون میتوانیم به دو طرف تساوی یک عدد را اضافه کنیم: ->
->
اکنون دو طرف تساوی را بصورت اتحاد دوجملهای مینویسیم:
->
اکنون از دو طرف تساوی جذر میگیریم : -> 3-7/2=4-7/2 اکنون از دو طرفِ تساوی 7/2 را کم میکنیم: -> 4=3 ؟! این رابطه از لحاظِ اصولِ ریاضی هیچ ایرادی ندارد. پیش هر ریاضیدانی هم که ببرید ایرادی نمیتواند از آن بگیرد. اما اشکالی وجود دارد در این جا. استدلالِ ریاضیاتی ما ایرادی ندارد، ایراد از خود بیان ریاضی ما است. اگرچه به نظر میرسد ابزارهای ریاضیاتی بسیار دقیق هستند، اما در واقع اینطور نیست. ابزارها و سمبلهایی که ما برای بیانِ عبارات و اعمال ریاضیاتی برگزیدهایم، دقیقا منطبق بر آنچه که باید باشند نیستند. این مشکل زمانی حاد میشود که شما بخواهید از این ابزارها در شاخههای مختلف ریاضی استفاده کنید که قبلا در آن شاخهها ، کاربردشان و حدودشان پیشبینی نشده بود. چنین میشود که گاه به نتایجی اینچنین شگفتآور میرسیم. و به همین سبب است که ریاضیدانها( همچون آبل) به کلی با چنین روشهایی مخالف هستند و تنها راهِ درست را در استفاده از اصولِ اساسی آنالیزِ ریاضی با تعیین دقیق حدودِ ابزارهای بیان و متدهای محاسباتی برای اثباتها میدانند.در موردِ سریها و حسابِ بینهایتها این موضوع خیلی جدی است. و این کارهای خنک معمولا از مهندسانِ ریاضیدان سر میزند که ریاضیدانها همیشه از آنها متنفرند! نامِ کسی که این اصل را بنا نهاد به خاطر ندارم اما یکی از ریاضیدانان قرنِ نوزدهم بود به نظرم که گفت : برای اثبات یک موجودیت در یک دستگاه، به دستگاهی قویتر از آن نیاز داریم. او با مثالهای متعددی که در بالا یکی از آنها را آوردم، نشان داد که این همه اعتمادی که ما به ریاضیات داریم بیخود است! از آنجا که ریاضیات قویترین دستگاهیست که اکنون در اختیار داریم، بنابراین برای راستیآزمایی نتایج برآمده از آن ابزار دیگری در دست نیست!
از طرفی مهندسان توانِ خود را مواقعی دیگر بر سر ریاضیدانها میکوبند. این معادله را ببینید : lnx/x =ln2/2 (ln همان لگاریتم برپایه e است). هرگز نیمتوانید (یا به سختی بتوانید)با استفاده از جبر و روشهای گوناگونِ ریاضیاتی این معادله را حل کنید. اما کافیست به جای x چهار بگذارید!
پ.ن: این عدمِ علاقه یا تعاملِ شما با مزداهیک برای من قدری شگفتآور بود. (درست است؟)
اشکمان درآمد تا پستِ اخیر را ارسال کردیم، چندبار دیشب سعی کردم، چندین بارهم امروز سعی کردم. سه بار هم از آنرا از نو نوشتم! لعنت بر هرچه سانسورچیِ ترسو و احمق!
سپاس بسیار از شما داریوش گرامی، من مفصل باید این پاسخ را بخوانم، فقط خواستم بگویم که من اتفاقا خیلی بیش از مقدار نیازم زیاضی میدانم، ولی علاقهی خاصی به آن ندارم. برخلاف خیلی آدمها که ارتباطی افراطی با آن دارند و
یا عاشق ریاضی هستند یا بیزار از آن،
برای من صرفا یک ابزار است که گاهی به درک بهتر برخی چیزها یا بیان خلاصهی یکسری مفاهیم کمک میکند.
براستی چنین است. انسانها به دو دسته تقسیم میشوند : یا از مزداهیک بیزارند یا شیفته آن هستند، کمتر کسی را دیدهام که به قدر نیازش از ریاضی بهرهبرداری کند. من تا مدتها به شدت از مزداهیک بیزار بودم، اما در دانشگاه، با توجه رشتهام، دانستم که اگر آنرا ندانم، موفقیتی کسب نمیکنم. این بود که بالاخره صابونش را به تنم زده و رفتم از کتابفروشی چند کتابِ ریاضیاتِ پایه خریدم و شروع کردم به مطالعه. به دو ماه نکشید که ناگهان احساس کردم که شدیدا به مزداهیک علافه دارم و دلم میخواهد همه چیز را در موردش بدانم! لذتِ حل کردنِ انتگرالی که مدتها ذهنتان را مشغول کرده باورکردنی نیست. البته ناگفته نماند که هماتاقی و دوست بودن با یکی از نوابغِ مزداهیک و راهنماییهای او در علاقه و پیشرفتِ من در مزذاهیک پرتاثیر بود.
براستی چنین است. انسانها به دو دسته تقسیم میشوند : یا از مزداهیک بیزارند یا شیفته آن هستند، کمتر کسی را دیدهام که به قدر نیازش از ریاضی بهرهبرداری کند. من تا مدتها به شدت از مزداهیک بیزار بودم، اما در دانشگاه، با توجه رشتهام، دانستم که اگر آنرا ندانم، موفقیتی کسب نمیکنم. این بود که بالاخره صابونش را به تنم زده و رفتم از کتابفروشی چند کتابِ ریاضیاتِ پایه خریدم و شروع کردم به مطالعه. به دو ماه نکشید که ناگهان احساس کردم که شدیدا به مزداهیک علافه دارم و دلم میخواهد همه چیز را در موردش بدانم! لذتِ حل کردنِ انتگرالی که مدتها ذهنتان را مشغول کرده باورکردنی نیست. البته ناگفته نماند که هماتاقی و دوست بودن با یکی از نوابغِ مزداهیک و راهنماییهای او در علاقه و پیشرفتِ من در مزذاهیک پرتاثیر بود.
یک هزارمِ لذتی که در ریاضیاتِ کاربردی کسب میکنید، هرگز در ریاضیاتِ محض ( آنالیزِ ریاضی و جبر خطی و...) کسب نخواهید کرد! گاهی براستی تنها مایهی عذاب و رنج هستند. اما اگر اینها را هم بدانید حتما از ریاضیاتِ کاربردی بیشتر لذت خواهید برد. (اگرچه به زحمتش نمیارزد!). آمار و احتمالات و ریاضیاتِ گسسته هم جذاب هستند میلاد جان.
موضوع همین است دیگر راسل جان. راهِ درست همانیست که شما میگویید؛ اما تنها دلیلِ درستیاش این است که ما را به جوابِ درستی که از پیش میدانستیم میرساند! وگرنه چه کسی میتواند در راهِ حلی که من گفتم مشکلی پیدا کند؟ هیچ مشکلی در آن نیست و آن هم یکی از راههای حلِ آن معادله است. من آن مثال را برای آن ارائه کردم که صرفا نشان دهم روشهایی که همه همیشه فکر میکنیم بینقص و کامل هستند، اینطور نیستند. اینجا به راحتی میتوان روشی دیگر را انتخاب کرده و به جوابِ درست رسید، اما آنجا که راه دیگری نداریم و جوابِ درست هم نداریم چه؟ یا آنجا که راههای مختلفی داریم اما جوابِ درست و نهایی را نمیدانیم چه؟ آنجا چه کسی به ما میگوید راهِ درست کدام است؟
درست حدس زدهای، هرچه هست زیرِ سرِ همان رادیکال است.
ببخشید اینقدر دیر کردم پریروز داشتم پستو تایپ میکردم که هم اتاقیم پرید وسط و الا و بلا که پروژه مخ زنی فوری دارم همین حالا پاشو. چند دقیقه پیش که دیدمش ظاهرا زنده بود. خب کجا بودیم...
کسی که حرفی را میزند مسئول آن است،هر کس که ادعا کند "مشایی لیبرال است" یا چنین مهملی را تکرار کند آنقدر در سیاست پرت است که تنها باید همینگونه او را به ریشخند گرفت.
باریکلا،امیر گرامی وقتی حرف از دبستان زد من اندکی احساس کردم بی انصافی کرده و کمی بزرگتر هستی !! درست حدس زده بودم ، تازه پشمت درآمده ذوق زده شدهای :))) تبریک میگویم
تو ده ما بچه ها زمان دبستان پشم در نمیارن ده شما رو نمیدونم. همچنین اونقدر سر چیزای الکی حرص نمیخورن که موهاشون بریزه و پیشونیشون برسه پس کله شون.:82:👴
شکاکیت یعنی تعلیق قضاوت در صورت نبود شواهد خردپذیر،سخن همزمان از باورمندی به تئوری توطئه و اداره دنیا توسط شبکه مخفی یهودیان و شکاکیت جک بزرگیست که گفتن آن نیازمند درجه میزان خارق العادهای حماقت است و کار هر کسی نیست :))))
هیچ چیزی مخفی در کار نیست بهانه هلوکاست یهودیا رو بالاتر از سوال و انتقاد قرار داده و هر کاری دلشون خواست میکنن.
این مهملات یهودستیزانه که تو بر مبنای باد معده و عقدههایِ نژادپرستانه به آنها مومن هستی مصداق بارز ایمان است و ربطی به شکگرایی ندارد.
یه حسی بهم میگه این حرف جناب عالی یه ربطی به صحبت خصوصی دو هفته پیشمون داره. والا مار هم اینقد کینه نگه نمیداره.
یه حس دیگه بهم میگه این یهودپرستی اوانجلیستی شما یه ربطی به یهودی بودن (خیلی دور) ویتگنشتاین و گولد داره. نمیدونم چرا اینقدر احساستی شدم شاید به خاطر اینه که تو سن رشدم.=))
در ادامه نژاد پرستی یهودیا باید بگم که اینا قرن ها آمیزش درون گروهی کردن و در نتیجه ذخیره ژنی شون پر شده از بیماری های مختلف:
بروک بیچاره پتانسیلشو داره بالای دویست سال عمر کنه... اما به چه قیمتی؟
مهندس راسل لطفا دوباره گتلینگ گان "ای نژادپرست"ت رو راه ننداز 🔪 اگه یهودیا دوست نداشتن که مردم برگزیده به ژن های پست آلوده بشن و این کارو با خودشون کردن تقصیر من نیست. اصلا فکر میکنی تولید مثل جنسی چرا شکل گرفت؟ باکتریا با همون تقسیمشون حال نمیکردن؟
شما به راستی ترول پایبند و خستگی ناپذیری هستید. به پاس این همه تلاش جانکاه، نوشتهتان را کوت میگیرم و بخشی از «فیکس» امروزتان برای جلب توجه را من میپردازم:
شما به راستی ترول پایبند و خستگی ناپذیری هستید. به پاس این همه تلاش جانکاه، نوشتهتان را کوت میگیرم و بخشی از «فیکس» امروزتان برای جلب توجه را من میپردازم:
کمی برایمان دربارهی این نشان و ارتباط آن با فراماسونری جهانی و مریخیهای خبیث و اینها بگویید. من شخصا آنرا برگزیدم بخاطر علاقهای که به خوانش یونگ از آن دارم، ولی گویا این نشان را یهودیان پس از نوشیدن خون دوازده هزار نوزاد در شامگاه دوازدهمین سالگرد کشتار پوریم در یکی از دوازده غاری که برای پنهان کردن دوازده کوه طلا که از ملل مختلف دزدیدهاند، برای شناسایی یکدیگر اختراع کردند؟ همهی اینها روی دلار آمریکا به طور مشروح آمده، خودتان ببینید:
کمی برایمان دربارهی این نشان و ارتباط آن با فراماسونری جهانی و مریخیهای خبیث و اینها بگویید. من شخصا آنرا برگزیدم بخاطر علاقهای که به خوانش یونگ از آن دارم، ولی گویا این نشان را یهودیان پس از نوشیدن خون دوازده هزار نوزاد در شامگاه دوازدهمین سالگرد کشتار پوریم در یکی از دوازده غاری که برای پنهان کردن دوازده کوه طلا که از ملل مختلف دزدیدهاند، برای شناسایی یکدیگر اختراع کردند؟ همهی اینها روی دلار آمریکا به طور مشروح آمده، خودتان ببینید:
اشکمان درآمد تا پستِ اخیر را ارسال کردیم، چندبار دیشب سعی کردم، چندین بارهم امروز سعی کردم. سه بار هم از آنرا از نو نوشتم! لعنت بر هرچه سانسورچیِ ترسو و احمق!
داریوش جان سعی کن همیشه قبل از ارسال یک پست اون رو در جایی مثل ورد ذخیره کنی که اگر یک موقع مشکلی در ارسال پیش اومد مجبور نباشی اون رو از نو بنویسی، به خصوص اگر پست طولانی هم باشه بسی مایه ی کلافگی و اعصاب خردی هست!
به امید اسپاگتی هر چه زودتر از شر این سانسورچی ها رهایی پیدا کنیم و نفسی آسوده بکشیم!
درود امیر گرامی .گویا بیخوابی به سراغ شما هم آمده؟
😊
درود، بله من مدتیست از کارها فارغ شدهام و شبها را در اینترنت سپری میکنم. واقعا عادت کردهایم به برنامهی روزمره داشتن و الان دوباره تا ظهر خوابیدن کمی دشوار شده، اینست که از طرف دیگر جبران میکنیم.
درود، بله من مدتیست از کارها فارغ شدهام و شبها را در اینترنت سپری میکنم. واقعا عادت کردهایم به برنامهی روزمره داشتن و الان دوباره تا ظهر خوابیدن کمی دشوار شده، اینست که از طرف دیگر جبران میکنیم.
هرگز نشد که ساعتِ خوابم را تنظیم کنم. گاهی دوستانم ساعتِ 12 ظهر با من تماس میگیرند و با شگفتی با صدایی سرشار از خوابآلودگی مواجه میشوند. یکی دو هفته دیگر نیز من ساعتهای اول صبح با آنها تماس مگیرم. اینچنین است که هرگز کسی از آنها نمیداند چه ساعتی بیدارم و چه ساعتی خوابم! فکر میکنم از این پس اگر 5 سال را یکسره بخوابم، همچنان کمبود خواب خواهم داشت، چراکه گاه میبینید دو روز است اصلا نیخوابیدهام. بااینحال شبزندهداری، برایم زندگی است و هرگز آنرا رها نخواهم کرد.
میگویم این گفتگو پیرامونِ فمنیسم و زنامرد گوبا فروکش کرده، با اینحال اما امروز من در بیبیسی گزارشی را میدیدم که توجهم را جلب کرد و آن اینکه در کمپین «نه به قانون سنگسار» اعلام کرده طی چند سال (به گمانم بین سالهای دههی 80 بود) هفت مرد و دو زن سنگسار شده بودند. شگفتآور اینکه وکلا توانستهاند در این سالها چند زن(به گمانم 5 زن) را از سنگسار نجات دهند، در حالیکه تنها یک مرد نجات داده شده!!!
هرگز نشد که ساعتِ خوابم را تنظیم کنم. گاهی دوستانم ساعتِ 12 ظهر با من تماس میگیرند و با شگفتی با صدایی سرشار از خوابآلودگی مواجه میشوند. یکی دو هفته دیگر نیز من ساعتهای اول صبح با آنها تماس مگیرم. اینچنین است که هرگز کسی از آنها نمیداند چه ساعتی بیدارم و چه ساعتی خوابم! فکر میکنم از این پس اگر 5 سال را یکسره بخوابم، همچنان کمبود خواب خواهم داشت، چراکه گاه میبینید دو روز است اصلا نیخوابیدهام. بااینحال شبزندهداری، برایم زندگی است و هرگز آنرا رها نخواهم کرد.
میگویم این گفتگو پیرامونِ فمنیسم و زنامرد گوبا فروکش کرده، با اینحال اما امروز من در بیبیسی گزارشی را میدیدم که توجهم را جلب کرد و آن اینکه در کمپین «نه به قانون سنگسار» اعلام کرده طی چند سال (به گمانم بین سالهای دههی 80 بود) هفت مرد و دو زن سنگسار شده بودند. شگفتآور اینکه وکلا توانستهاند در این سالها چند زن(به گمانم 5 زن) را از سنگسار نجات دهند، در حالیکه تنها یک مرد نجات داده شده!!!
بیکاریست احتمالا داریوش جان، منهم به محض آنکه بیکار میشوم برنامهی خوابم برهم میخورد و شبم میشود روز. اگر یک برنامهی پربار روزانه داشته باشید شب را با اشتیاق میخوابید.
این مباحث اندکی فروکش کرده چون من منتظرم آنچه اینجا نوشتهام و شما خواندهاید عینا در زندگیتان اثرگذار بشود، تا سکان مبارزه را به شما بسپارم و خودم به نوعی بازنشست بشوم. دانستن اینها که ما در این چند ماه گفتهایم هنر نیست، به راستی به این دانستهها عمل کردن و آنها را نزد خود پذیرفتن و تغییر رفتارهایی که خوراک زنمحوری میشوند بسیار مهمتر و دشوارتر است. در آن یکی تاپیک راسل علنا به ایرانبانو التماس کرده بود تا بگذارد اندکی از تصویر خیالی پیشین از زنان برایش پابرجا و زنده بماند. این موقعیتیست که همهی دوستانی که به نحوی نوشتههای مرا خوانده و پذیرفتهاند با آن روبرو خواهند شد، تمام سلولهای بدن شما با هم آرزو میکنند که اینها حقیقت نداشته باشند یا دستکم استثنایی وجود داشته باشد. برای دانستن اینها کافیست کمی وقت بگذارید آنچه نوشته شده را بخوانید، اما برای صادقانه پذیرفتن و سپس «درونی» کردن این دانستهها باید تمام آنچه فرهنگ، مذهب، عقل سلیم، زیستشناسی و دیگر رانههایی که به هر نحوی نقشی در شکل دادن امیال انسان مذکر ایفا میکنند را یکجا انکار بکنید. اگر میل نوکری برای مهبل بخشی از سرشت مرد نبود زنان هرگز قادر نمیشدند در سرتاسر تاریخ این چنین گسترده و موثر از آن بهره بگیرند. گذشته از این، در زندگی خصوصی هرکس هم موانع بیشمار ثانویهای هست که از این پذیرش نهایی ممانعت به عمل میآورد و شاید سالها زمان لازم باشد تا بتوانید حقیقتا آنچه را میدانید بفهمید.
امروز من در بیبیسی گزارشی را میدیدم که توجهم را جلب کرد و آن اینکه در کمپین «نه به قانون سنگسار» اعلام کرده طی چند سال (به گمانم بین سالهای دههی 80 بود) هفت مرد و دو زن سنگسار شده بودند. شگفتآور اینکه وکلا توانستهاند در این سالها چند زن(به گمانم 5 زن) را از سنگسار نجات دهند، در حالیکه تنها یک مرد نجات داده شده!!!
مگر مردها رو هم سنگسار می کنند؟!! اولین باری هست که دارم می شنوم!نگارهای از up2www.com — در دسترس نمیباشد
اشتباه نمی کنی؟! پس چرا توی فیلم "سنگسار ثریا" ثریا سنگسار شد ولی اون مرده( پرویز صیاد) سنگسار نشد؟!
جدا از این اصلن تا حالا تصویری هم ندیدم که مردی رو سنگسار کرده باشند
مگر مردها رو هم سنگسار می کنند؟!! اولین باری هست که دارم می شنوم!
اشتباه نمی کنی؟! پس چرا توی فیلم "سنگسار ثریا" ثریا سنگسار شد ولی اون مرده( پرویز صیاد) سنگسار نشد؟!
جدا از این اصلن تا حالا تصویری هم ندیدم که مردی رو سنگسار کرده باشند
همانطورکه داریوش گفت اکثریت سنگساریهای ایران مرد هستند، چون برای جلوگیری از سنگسار زنان کپین بینالمللی براه میافتد و همه حساسیت نشان میدهند و ... اما کسی به همان مردها اهمیتی نمیدهد و میبینیم که شما به گوشتان هم نخورده! هیچ کجای اسلام هم نیامده که سنگسار منحصر است به زنان، اما با این وجود به آن لقب حکم «زنستیز» دادهاند.
من نتونستم این ویدئو رو ببینم, جز این هر چی دیدم و خوندم بیشترین محکوم شدگان به سنگسار زن بودند, بیشترین قربانیان سنگسار زن بودند و بیشترین کسانی هم که از سنگسار نجات داده شدند زن بودند. کی اینجا این ویدیو رو دیده؟ البته سنگسار حکم بی نهایت وحشیانه ای هست و حداقل در موردهایی مثل این فکر کنم میشه گفت مبارزه باهاش باید فراجنسیتی باشه.
من نتونستم این ویدئو رو ببینم, جز این هر چی دیدم و خوندم بیشترین محکوم شدگان به سنگسار زن بودند, بیشترین قربانیان سنگسار زن بودند و بیشترین کسانی هم که از سنگسار نجات داده شدند زن بودند. کی اینجا این ویدیو رو دیده؟ البته سنگسار حکم بی نهایت وحشیانه ای هست و حداقل در موردهایی مثل این فکر کنم میشه گفت مبارزه باهاش باید فراجنسیتی باشه.
دو سه روزیست شدیداً بیخوابی دارم، امشب چنان خسته بودیم که پس از دیرزمانی دوازده خوابیدم تا چرخهی خوابمان را میزان کنیم القصه! زد و انقدر زنگ و پیامک آمد که خواب از سرمان فرار کرد ؛ به ما نیامده چرخهی خوابمان را اصلاح کنیم ... دوباره این ساعتِ بیولوژیکِ لامذهب تا طلعت خورشید بیدارمان خواهد داشت...