در ابتدا قصد داشتم در ادامه بر علیه زنانگی نگارش نمایم، ولی به نگرم ایجاد یک جستار جدید نیکوتر بود.
من در گذشته برای زن ها ارزش و کرامت خاصی را درنظر داشتم و همیشه به خاطر نابرابری و ظلم در حق آنها در سرزمین ایران، اندوهگین و معترض بودم. اما مدتی که ارتباط بیشتری با آنها برقرار نمودم و آنها را بیشتر شناختم نگرشم به کلی دگرگون شد! متاسفانه زن ها را موجوداتی احمق و پست می دانم که دروغ زیبا را به حقیقت ترجیح می دهند و بهترین فایده شان را برای سکس می دانم. تنها در مورد ۵٪ از زنان به عنوان استثنا چنین دیدگاهی ندارم! دوستانی که می پندارند باور من اشتباه است و می توانند آن را دگرگون کنند،از حضورشان در این جستار استقبال می گردد.
گرامی شما تنها بر اساس برخورد و قضاوت خود میفرمایید یا آماری؟ بعد یکمقدار بیشتر توضیح دهید در مورد آنچه حماقت میدانید،شاید ربط چندانی به هوش نداشته باشد منظور شما.اینکه مردان در رابطه با زنان بسیار بیشتر دنبال سکس هستند که شکی درش نیست
اینکه زنان به راستی چنین هستند یا نه را راسل گرامی مطرح کرد، منهم مثل باقی کاربران منتظر دلایل و شواهد شما برای چنین نتیجهگیری عجیبی هستم. اما آنچه من میخواهم بیافزایم، این حقیقت است که حتی اگر آنچه شما میگویید درست هم باشد،
دلیل بخش بسیار بزرگی از نادانیهایی که در زنان دیده میشود سلطهی بسیار شدید مردسالاریست، که سوژهها را ترسخورده، جاهل، فاقد فردیت و منیت مستقل، تحت سلطهی مردان و ناتوان از درک منطقی روابط عینی میطلبد. هزاران سال زن خوب، برابر با زن فرمانبردار تلقی شده و بدیهیست که کنترل و اداره کردن ِ زنی به راستی مستقل، باهوش و دارای توانایی تصمیمگیری و تعقل برابر با همانهای یک مرد، اگر نه ناشدنی بسیار دشوار خواهد بود، و وجود چنین زنی، قرنها بطور سیستماتیک توسط رانههای فرهنگی، مذهبی، سیاسی و اخلاقی سرکوب شده.
پ.ن:
من از نوشتن آن تاپیک شرمسارم. خوب شد که جستاری نوین براه انداختید.
گرامی شما تنها بر اساس برخورد و قضاوت خود میفرمایید یا آماری؟ بعد یکمقدار بیشتر توضیح دهید در مورد آنچه حماقت میدانید،شاید ربط چندانی به هوش نداشته باشد منظور شما.اینکه مردان در رابطه با زنان بسیار بیشتر دنبال سکس هستند که شکی درش نیست
نگارش کرده بودم؛ تجربه و استقرای شخصی. مقصودم از حماقت آنچه مخالف خردورزی می باشد. اصلا ربطی به هوش ندارد.
این که بهترین کاربردشان را در سکس می دانم؛ پیوندی با سکس طلب بودن مردانه ام ندارد؛ بلکه قصد داشتم نگرشم را نسبت به زنان شفاف تر بیان کنم که چه بوده و چه شده!
این که بهترین کاربردشان را در سکس می دانم؛ پیوندی با سکس طلب بودن مردانه ام ندارد؛ بلکه قصد داشتم نگرشم را نسبت به زنان شفاف تر بیان کنم که چه بوده و چه شده!
خوب کارکرد برای که،خودشان مگر انسان نیستند که بفرض محال محدود شدن کارکردشان در سکس آنها را بی ارزش کند.همان سکس و تولید مثل هم اگر نباشد نسل بشر منقرض میشود.
دلیل بخش بسیار بزرگی از نادانیهایی که در زنان دیده میشود سلطهی بسیار شدید مردسالاریست، که سوژهها را ترسخورده، جاهل، فاقد فردیت و منیت مستقل، تحت سلطهی مردان و ناتوان از درک منطقی روابط عینی میطلبد. هزاران سال زن خوب، برابر با زن فرمانبردار تلقی شده و بدیهیست که کنترل و اداره کردن ِ زنی به راستی مستقل، باهوش و دارای توانایی تصمیمگیری و تعقل برابر با همانهای یک مرد، اگر نه ناشدنی بسیار دشوار خواهد بود، و وجود چنین زنی، قرنها بطور سیستماتیک توسط رانههای فرهنگی، مذهبی، سیاسی و اخلاقی سرکوب شده.
آری چنین سرکوب ها و مردسالاری هایی در طول تاریخ بوده و من نیز منکر آن نیستم ولی این توجیه کننده شکل گیری شخصیت زنان به این شکل نمی باشد.
زنان برای رهایی از این محدودیت ها و دشواری ها چه کرده اند؟! ضمن اینکه من تجربه زنانی را هم داشته ام که به نوعی از آزادی و ارزش گذاری بالا دچار بی ظرفیتی و عدم تناسب با ارزش گذاریشان بودند.
آری چنین سرکوب ها و مردسالاری هایی در طول تاریخ بوده و من نیز منکر آن نیستم ولی این توجیه کننده شکل گیری شخصیت زنان به این شکل نمی باشد.
شوخی میکنید دوست ارجمند؟ چطور توجیه کننده نیست؟ مگر شما چنان شرایطی را تجربه کردهاید که این حکم را صادر و جاری میکنید؟ چه توحیهی بهتر میتواند باشد؟
زنان برای رهایی از این محدودیت ها و دشواری ها چه کرده اند؟! ضمن اینکه من تجربه زنانی را هم داشته ام که به نوعی از آزادی و ارزش گذاری بالا دچار بی ظرفیتی و عدم تناسب با ارزش گذاریشان بودند.
خیلی کارها کردهاند، وانگهی مردان پایبند به مردسالاری مثل من و شما بسیار پرشمار هستند.
علاوه بر این ما میبینیم که سطح فکر زنان در کشورهای اروپای غربی که بیش از هرجای دیگری از زیر سلطهی مردسالاری رها شدهاند بسیار بالاتر از زنان عربستان، و همان ِ زنان ایرانی بسیار بالاتر از زنان افغان است.
خوب کارکرد برای که،خودشان مگر انسان نیستند که بفرض محال محدود شدن کارکردشان در سکس آنها را بی ارزش کند.همان سکس و تولید مثل هم اگر نباشد نسل بشر منقرض میشود.
آنچه من بیان داشتم از جانب خودم و لذتِ خودم بود. از قضا یکی از اصلی ترین انتقادهایم نسبت به شخصیت زنان پیرامون ''سکس'' می باشد که در ادامه اگر لازم شد بیان خواهم کرد. آری با توجه به نگرش قبلی که نسبت به آنها داشتم؛ اینکه اکنون بهترین کارکردشان را در سکس می دانم بسیار کم ارزش است. من سکس را به دیدِ ادامه نسل بشر باارزش نمی دانم و تنها به خاطرِ لذتش برای آن ارزش قایلم.
شوخی میکنید دوست ارجمند؟ چطور توجیه کننده نیست؟ مگر شما چنان شرایطی را تجربه کردهاید که این حکم را صادر و جاری میکنید؟ چه توحیهی بهتر میتواند باشد؟
از دیدِ فرهنگی و تاریخی شاید توجیه کننده باشد ولی از دیدِ فلسفی(خردگرایی) قابل توجیه نیست.لزومی هم ندارد حتما آن شرایط را تجربه کنم تا بتوانم در آن مورد اظهار نظر نمایم.
خیلی کارها کردهاند، وانگهی مردان پایبند به مردسالاری مثل من و شما بسیار پرشمار هستند.
من که در پست نخست بیان داشتم که از بابت چنین باوری خودم هم متاسف هستم و در اصلا دیدگاهی بسیار متفاوت نسب به زن ها داشتم که رفتارهای آنان موجب دگرگونی باورم شد. حال چند نمونه از جنبش های زنان که نقشی پررنگ و موثر در تاریخ تمدن داشته اند را بیان نمایید تا بررسی کنم چه طور سرکوب شده اند؟!
علاوه بر این ما میبینیم که سطح فکر زنان در کشورهای اروپای غربی که بیش از هرجای دیگری از زیر سلطهی مردسالاری رها شدهاند بسیار بالاتر از زنان عربستان، و همان ِ زنان ایرانی بسیار بالاتر از زنان افغان است.
البته روی سخن من بیشتر با زنان ایرانی می باشد؛ ولی در همان اروپای غربی هم نسبتِ خردگرایی زنان کم تر از مردان می باشد.
آنچه من بیان داشتم از جانب خودم و لذتِ خودم بود. از قضا یکی از اصلی ترین انتقادهایم نسبت به شخصیت زنان پیرامون ''سکس'' می باشد که در ادامه اگر لازم شد بیان خواهم کرد. آری با توجه به نگرش قبلی که نسبت به آنها داشتم؛ اینکه اکنون بهترین کارکردشان را در سکس می دانم بسیار کم ارزش است. من سکس را به دیدِ ادامه نسل بشر باارزش نمی دانم و تنها به خاطرِ لذتش برای آن ارزش قایلم.
یعنی میفرمایید زنها ابزار هستند؟ مثلا کودکان هم اگر شما را سرگرم نکنند میاندزیدشان دور و ارزشی ندارند ؟!!!!!!!!!
در ابتدا قصد داشتم در ادامه بر علیه زنانگی نگارش نمایم، ولی به نگرم ایجاد یک جستار جدید نیکوتر بود.
من در گذشته برای زن ها ارزش و کرامت خاصی را درنظر داشتم و همیشه به خاطر نابرابری و ظلم در حق آنها در سرزمین ایران، اندوهگین و معترض بودم. اما مدتی که ارتباط بیشتری با آنها برقرار نمودم و آنها را بیشتر شناختم نگرشم به کلی دگرگون شد!
متاسفانه زن ها را موجوداتی احمق و پست می دانم که دروغ زیبا را به حقیقت ترجیح می دهند و بهترین فایده شان را برای سکس می دانم. تنها در مورد ۵٪ از زنان به عنوان استثنا چنین دیدگاهی ندارم!
دوستانی که می پندارند باور من اشتباه است و می توانند آن را دگرگون کنند،از حضورشان در این جستار استقبال می گردد.
در اینکه زن و مرد باید برابری حقوق داشته باشند که سخنی نمیرود، نیاز به گفتمان ندارد.
ولی روی آروین شخصی من هم دخترها خستهکننده و moody هستند، اینکه چرا اینریختی هستند
میتواند هزار و یک فرنود داشته باشد، همان فرایند پریود شدن برای نیمی از آنها شاید بسنده میکند!
ولی به چیزی بنام «سلطهطلبی مردان» را هم نمیباورم و آن را باوری بس پوچ و بیخود میدانم، چنانکه پیشتر اینجا نوشتهام:
در زندگی شخصی نیز با دختران زیاد و از کشورهای گوناگونی بودهام، ایرانی، کانادایی، انگلیسی، روس، هلندی، آلمانی، لهستانی و ..
و تا آنجاییکه میتوانم بگویم همگی مانند هم هستند و فرهنگ آنچنان نقشی در نمای کلی بازی نمیکند.
نکتهای که شاید درخور گفتن باشد، نزدیکترین دوستان من کمابیش همگی دختر هستند و با آنها
بسیار بهتر از پسرها کنار میایم، ولی این در اینکه بگویم احترام ویژهای برای دخترها قائل بشوم یا نه ندارد.
این زابها را نیز کمابیش همه دخترهایی که من دیدهام داشتهاند:
moody بودن، چنانکه بالا گفتم.
خودبرتربینی: این باید فرگشتیک باشد و همان حس شرم و دوری جستن از سکس و ناز کردن
پرسخنی: بیشترین چیزی که دخترها دوست دارند، بازگویی رویدادهای روزانه و گرفتن همدردی است.
بیمنطقی: نگرش منطقی روی هم رفته کالای نایابیست، ولی در دخترها چندین بار کمتر یافت میشود.
کمهوشی: این یکی راست نیست آنچنان؛ بدید من دخترها هوش یکسان و برابری دارند، ولی از روی گرایشهای گوناگون زن و مرد، در چیزهایی این هوش هزینه میشود که من کمترین ارزش و بهایی نمیدم.
روی هم رفته، زن و مرد بدید من جنسهایی سراسر همایستار (متضاد) هستند که هیچگاه قرار نبوده مانند همبودهای امروزین در کنار یکدیگر اینچنین زندگی کنند.
یعنی میفرمایید زنها ابزار هستند؟ مثلا کودکان هم اگر شما را سرگرم نکنند میاندزیدشان دور و ارزشی ندارند ؟!!!!!!!!
🍿
چگونه چنین برداشتی کردید؟! گفتم بهترین فایده شان برای من، در سکس می باشد. ولی این دلیل نمی شود که آنها را تنها ابزاری برای سکس بدانم و اگر به این کار نیامدند به کلی بی ارزش باشند!
چگونه چنین برداشتی کردید؟! گفتم بهترین فایده شان برای من، در سکس می باشد. ولی این دلیل نمی شود که آنها را تنها ابزاری برای سکس بدانم و اگر به این کار نیامدند به کلی بی ارزش باشند!
حقیقتش من هم دنبال کارکرد کودکان برای شما گشتم،اینکه شما درباره زنان اینگونه سخن میگویید و نگاه ابزاری به نیمی از انسانها دارید خودش توهین آمیز است. برایتان ارزش ابزاری ندارند که ندارند،مشکل خودتان است نروید طرفشان دوست ندارید
حقیقتش من هم دنبال کارکرد کودکان برای شما گشتم،اینکه شما درباره زنان اینگونه سخن میگویید و نگاه ابزاری به نیمی از انسانها دارید خودش توهین آمیز است. برایتان ارزش ابزاری ندارند که ندارند،مشکل خودتان است نروید طرفشان دوست ندارید 👎
خوب بیان نگرشان هم آزاد است.
من هم ارزش چندانی برای زنان قائل نیستم و چشمداشت بیشتری از جنس دیگر دارم.
در ابتدا قصد داشتم در ادامه بر علیه زنانگی نگارش نمایم، ولی به نگرم ایجاد یک جستار جدید نیکوتر بود. من در گذشته برای زن ها ارزش و کرامت خاصی را درنظر داشتم و همیشه به خاطر نابرابری و ظلم در حق آنها در سرزمین ایران، اندوهگین و معترض بودم. اما مدتی که ارتباط بیشتری با آنها برقرار نمودم و آنها را بیشتر شناختم نگرشم به کلی دگرگون شد!متاسفانه زن ها را موجوداتی احمق و پست می دانم که دروغ زیبا را به حقیقت ترجیح می دهند و بهترین فایده شان را برای سکس می دانم. تنها در مورد 5٪ از زنان به عنوان استثنا چنین دیدگاهی ندارم!دوستانی که می پندارند باور من اشتباه است و می توانند آن را دگرگون کنند،از حضورشان در این جستار استقبال می گردد.
برای آن 5 درصدی که برایشان در نگرشتان استثنا قائل شده اید چه توضیحی دارید؟ آیا همان 5 درصد نشان نمیدهد که حماقت ذاتی زنان نیست؟ برای مردهای احمق چه توضیحی دارید؟ آیا حماقت بسیاری مردان نشان نمیدهد که خردگرایی ذاتی مردان نیست؟
در ابتدا قصد داشتم در ادامه بر علیه زنانگی نگارش نمایم، ولی به نگرم ایجاد یک جستار جدید نیکوتر بود.
من در گذشته برای زن ها ارزش و کرامت خاصی را درنظر داشتم و همیشه به خاطر نابرابری و ظلم در حق آنها در سرزمین ایران، اندوهگین و معترض بودم. اما مدتی که ارتباط بیشتری با آنها برقرار نمودم و آنها را بیشتر شناختم نگرشم به کلی دگرگون شد! متاسفانه زن ها را موجوداتی احمق و پست می دانم که دروغ زیبا را به حقیقت ترجیح می دهند و بهترین فایده شان را برای سکس می دانم. تنها در مورد ۵٪ از زنان به عنوان استثنا چنین دیدگاهی ندارم! دوستانی که می پندارند باور من اشتباه است و می توانند آن را دگرگون کنند،از حضورشان در این جستار استقبال می گردد.
در مورد زنان ایرانی حق با شماست. هر کس با این موجودات سر و کله زده باشد میداند. البته بنده هیچوقت همه رو با هم جمع نمیبندم شاید چون از نظر منطقی هم همیشه یک مقداری بسیار کم که شاید به درصد هم نرسد خلاف جریان آب شنا میکنند. البته عرض میکنم که تعدادشون اونقدر کمه که اصلا دیده نمیشن. خود بنده تا الان که الانه یک مورد از اون یک درصد رو محض رضای اسپاگتی ندیدم. بغیر از تعدادی که اکت و به قول معروف تیریپ روشن فکری برمیداشتن! در مورد زنان اروپایی یا آمریکایی و جاهای دیگر هم بنده تجربه اش رو نداشتم. چندتا کشور آسیایی و خاورمیانه ای رفتم که فرقی ندیدم. به نظر من آسمان آبی همه جا یک رنگه و شخصا فکر نمیکنم زنان آن طرف ها هم فرق زیادی با اینجا داشته باشد مگر در مواردی مثل فرهنگ کار کردن. بهرحال همگی زنان هورمون استروژن در بدنشان ترشح میشود. یک مورد که بهش توجهی نمیشه اینه که کانال ارتباطی عاطفی با خانم ها کاملا از کانال ارتباط کاری یا دانشجویی یا همکار بودن جداست. هر کدوم این ها یک اصولی رو میطلبه که قاطی کردن این ها با هم آدم رو سردرگم میکنه.
در کل ارتباط عاطفی برقرار کردن با خانم ها بیشتر از اونکه تابع حرف های روشنفکری و تئوری وار مثل احترام گذاشتن متقابل و محترم شمردن حقوق فرد مقابل باشد تابع اصول سیاست و مقادیری دوز و کلک بازی و تصویرسازی زن پسند از خود و یک کمی چاشنی مرد سالاری و هنر ارتباط برقرار کردن هست.
استدلالها بر له یا علیه شعور یا خردمندی زنان در این «حمام مردانه»ی ما همانقدر ارزش دارد که نسخهپیچیهای شورای سیاستگذاری نظام مقدس در قم برای حفظ عفاف آنها!
استدلالها بر له یا علیه شعور یا خردمندی زنان در این «حمام مردانه»ی ما همانقدر ارزش دارد که نسخهپیچیهای شورای سیاستگذاری نظام مقدس در قم برای حفظ عفاف آنها!
البته نباید انتظار داشت که زنها و دخترها در چنین بحثی تلاش کنن با تحلیل منطقی احمق نبودن یا پست نبودن خودشون رو اثبات کنن، چون به احتمال زیاد نفس وجود چنین گفتگویی رو توهین به خودشون تلقی میکنن و بر این اساس مخالفا رو اصلا به رسمیت نمیشناسن.
دوستانی که میپندارند تمام زنان استاد دانشگاه و هانا آرنت و ماری کوری و ... هم احمق اند، لازم است یک تعریفی از 'احمق' به ما بدهند.
فکر نمیکنم اینجا کسی مخالف کارکردن زن ها یا دادن آزادی های شخصی بهشون باشه. به نظر من هم زن ها از نظر بهره ی هوشی با مردها یکسان هستند. ناگفته پیداست بحث دوستان از مطرح کردن حماقت زنان در مورد حماقت عاطفی زنان بود. که این هم دلیلش برمیگرده به ترشح هورمون استروژن و بیش از حد احساسی و سطحی به مسائل نگاه کردن زنها.
دوستان بگند منظورشون از احمق چیه؟و اتفاقا وقتی زن و مرد را مقایسه میکنیم قرار است که جمع ببندیم. من مخالفتی با تفاوتهای زنان و مردان ندارم.مساله اما اینست که حماقت یعنی چه؟مثلا کسی که به هنر بجای ریاضی یا مهندسی علاقه دارد احمق است؟
خیر جناب رآکتور مدعای آغاز کننده خیلی گسترده تر است، آغازکننده موضوع به وضوح حماقت را در برابر خردگرایی قرار داد، این مشخصا به این معناست که زنان توانایی تجزیه و تحلیل منطقی ندارند، وگرنه حماقت که لازمه ی روابط عاطفی و عاشقانه است!
از لحاظ خواندن احساسات دیگران که زنان بهتر از مردان هستند.مساله اینست که مردها همیشه در پی زدن مخ زنان هستند،زنان لازم ببینند مخ مردان را بزنند تلاش زیادی نمیخواهد.
خیر جناب رآکتور مدعای آغاز کننده خیلی گسترده تر است، آغازکننده موضوع به وضوح حماقت را در برابر خردگرایی قرار داد، این مشخصا به این معناست که زنان توانایی تجزیه و تحلیل منطقی ندارند، وگرنه حماقت که لازمه ی روابط عاطفی و عاشقانه است!
بله ایشان ۹۵٪ زنان را احمق(به دمدستیترین تعریف کلمه)تلقی کردهاند.. وانگهی من این کاربر را باهوشتر از آن میدانم که او را به بیزاری از قربانی بجای سیستم متهم بکنم، باید دید آیا نکته یا نتیجهگیری ِ هوشمندانهای پشت این صحبتها هست یا به راستی با موردی جگرخراش و مغزآزار از زنستیزی روبرو هستیم، مانده تا ایشان دلایل خود را طرح بکنند.
در زندگی شخصی نیز با دختران زیاد و از کشورهای گوناگونی بودهام، ایرانی، کانادایی، انگلیسی، روس، هلندی، آلمانی، لهستانی و .. و تا آنجاییکه میتوانم بگویم همگی مانند هم هستند و فرهنگ آنچنان نقشی در نمای کلی بازی نمیکند.
تجربهی شخصی من یکسر حاکی از چیز دیگریست مهربد گرامی. میان مذهبزدودگی و مهار مردسالاری، با رفتار مسئولانهی زنان در رابطه با خودشان، مردها و جامعه ارتباطی بسیار تنگاتنگ و برجسته هست.
زنان امروز (مثل باقی جامعه) در وضعیتی پسامدرن - به مفهوم اصیل فرانسوی آن - زندانی شدهاند، چنانکه میخواهند هم از حقوق زن مدرن بهرهمند باشند و هم از امتیازات زنان سنتی، اینست که میبینیم امروز برخی زنان با بی شرمی ِ باورنکردنی میگویند «من میروم بیرون کار میکنم، اما حقوقم مال خودم است و خرجم را باید شوهرم بدهد»... اوضاع کموبیش در باقی جهان هم به همین شکل است، بدبختی ماست که در دورانی به دنیا آمدهایم که بشریت نه به راستی متمدن شده و نه در بربریت بسر میبرد. همه چیزمان بینابین و نیمبند و «عمیقا سطحی»ست. زنان در این معامله هرگز تنها نیستند.
البته نباید انتظار داشت که زنها و دخترها در چنین بحثی تلاش کنن با تحلیل منطقی احمق نبودن یا پست نبودن خودشون رو اثبات کنن، چون به احتمال زیاد نفس وجود چنین گفتگویی رو توهین به خودشون تلقی میکنن و بر این اساس مخالفا رو اصلا به رسمیت نمیشناسن.
البته زن ستیزی نیازی به استدلال ندارد، هنجار پذیرفته شدهی اجتماعیست و دلایلی بسیار اندک برای مبارزه با آن اقامه شده، همه هم بد و از منظری غیرهمدلانه یکسر منحط. فقر فلسفی فمینیسم باعث شده زنان نتوانند به یک درک عینی از آنچه بر سرشان رفته و میرود برسند. در نظریهی انتقادی بطور کلی این دشواری شتابزدگی همواره مطرح بوده. به هرحال در این تاپیک هودهای نسیب ما نخواهد شد زیرا بحث در به اشتراک گذاشتن تجربیات شخصی محدود خواهد ماند و تجربیات شخصی مملو از بدشانسیهای احتمالی، نتیجهگیریهای خصمانه و پیشفرضهای فکرناشده هستند.
در کنار این بیهودگی، البته باید از شر این تز سادهلوحانه که تا صد سال پیش همه مشتی جانور سودازدهی زنستیز بودند که یکشبه آدم شدند رها شد و با درک مبتنی بر وهم در هر دو سوی این بازی به نبرد پرداخت. من رفیقی دارم که اگر جلوی او بگویید «زنها اینطور هستند» یا «مردها آنطور هستند» رم میکند و شاختان میزند، چراکه اینرا تقسیمبندی انسانها برپایهی لیبلهای انتزاعی تلقی میکند!
خیر جناب رآکتور مدعای آغاز کننده خیلی گسترده تر است، آغازکننده موضوع به وضوح حماقت را در برابر خردگرایی قرار داد، این مشخصا به این معناست که زنان توانایی تجزیه و تحلیل منطقی ندارند، وگرنه حماقت که لازمه ی روابط عاطفی و عاشقانه است!
راستش این چند وقته نمیدانم چرا هرجایی که من رفتم این بحث بود که آخرش هم به درک همین مفهوم ختم شد که مردها حماقت و سطحی نگری عشقی زن ها رو در کل به احمق بودن اون ها مرتبط میدونن. حالا بحث های طولانی و سردرد آور که آخرش به رد همین جمله ی بالا رسید رو کنار میگذارم. برای همین این دوستمون تا گفتن "ف" من فهمیدم جریان چیه. به نظر من این دوستان حق هم دارند. بسته بودن جامعه و جداسازی زن و مرد از یکدیگر و غیر قانونی بودن عشقبازی و مهمانی مختلط و دیسکو و فاحشه خانه و ... باعث شده حتی اکثریت زن ها و شوهرها هم نسبت به روحیات هم دید گنگ و نامفهومی داشته باشن چه برسه به جوان های مجرد!!
از لحاظ خواندن احساسات دیگران که زنان بهتر از مردان هستند.مساله اینست که مردها همیشه در پی زدن مخ زنان هستند،زنان لازم ببینند مخ مردان را بزنند تلاش زیادی نمیخواهد.
موضوع بحث من این ها نبود. زنان برخلاف چیزی که شما فکر میکنید در خواندن احساسات خیلی هم خنگ هستند. چیزهایی باعث میشن یک پسر بتونه مخ یک دختری رو به اصطلاح بزنه مخلوطی از فاکتورهای تیپ و قیافه و هیکل و لحن صحبت و ماشین و خونه و ... این ها یعنی ظاهربینی. هیچکدوم ربطی به احساسات نداره. اگر شما این ها رو نداشته باشید ولی عاشق باشید بازهم برنده کسیست که خصوصیات ظاهری بالا رو داشته باشد.
======================
این که زن ها ظاهر بین هستند یک واقعیته. این ظاهر بینی از جانب خیلی از مردها به احمق بودن تشبیه میشه. اگر نظر من رو بخواهید من به این اصل که دخترها ظاهر بین هستند اعتقاد دارم چون چیزیه که میبینم. این رو نه خوب میدونم و نه بد. به نظر من کسی که میخواد کاری رو انجام بده بهتره که از راهش بره. مثلا در همین مورد وقتی یک پسر به ظاهرش اهمیت بده محبوب دخترها میشه. این که ما بیایم و بهانه بگیریم که چرا دخترها احمقن و اونجور که ما میگیم نیستن و اینها فقط داریم خودمون رو اذیت میکنیم.
بله ایشان ۹۵٪ زنان را احمق(به دمدستیترین تعریف کلمه)تلقی کردهاند.. وانگهی من این کاربر را باهوشتر از آن میدانم که او را به بیزاری از قربانی بجای سیستم متهم بکنم، باید دید آیا نکته یا نتیجهگیری ِ هوشمندانهای پشت این صحبتها هست یا به راستی با موردی جگرخراش و مغزآزار از زنستیزی روبرو هستیم، مانده تا ایشان دلایل خود را طرح بکنند.
دوست عزیز موضوع آنچنان هم که شما فکر میکنید حاد و بغرنج نیست. اکثر مردم ایران احمق هستند. حماقت های اجتماعی زن و مرد نمیشناسد. من که برای آدم احمق ارزشی قائل نیستم. شما نمیتونید بگید زن ها قربانی هستند. پس باید بگید مردها هم قربانی هستند. پس این وسط کی مقصر وضع موجوده؟ غیر از اینه که همین مردم اعم از مرد و زن با حماقت هاشون مقصرن؟
دوست عزیز موضوع آنچنان هم که شما فکر میکنید حاد و بغرنج نیست. اکثر مردم ایران احمق هستند. حماقت های اجتماعی زن و مرد نمیشناسد. من که برای آدم احمق ارزشی قائل نیستم. شما نمیتونید بگید زن ها قربانی هستند. پس باید بگید مردها هم قربانی هستند. پس این وسط کی مقصر وضع موجوده؟ غیر از اینه که همین مردم اعم از مرد و زن با حماقت هاشون مقصرن؟
😆🌺 بیشینهی مردم همه جا احمق هستند زیرا سیستمهای سیاسی موجود به نحوی تنظیم شدهاند که فردیت بیش از اندازه مستقل را نمیتوانند بربتابند، نگاهی به آمریکا بیاندازید. اما این جستار اگر آغاز شده به این معناست که آغازگر ِ آن باورمند به اندازهای استثنایی یا بخصوص از حماقت در زنان است، که فقط منحصر به آنهاست، اگرنه بایستگی ندارد که ما اکنون پیرامون «زنان» به گفتگو بپردازیم و میتوانیم به سادگی دربارهی پرسمان «حماقت» بحث بکنیم.
+
اینرا که گفته بود؟ : « ما قربانی ِ قربانیان هستیم.
زنان امروز (مثل باقی جامعه) در وضعیتی پسامدرن - به مفهوم اصیل فرانسوی آن - زندانی شدهاند، چنانکه میخواهند هم از حقوق زن مدرن بهرهمند باشند و هم از امتیازات زنان سنتی، اینست که میبینیم امروز برخی زنان با بی شرمی ِ باورنکردنی میگویند «من میروم بیرون کار میکنم، اما حقوقم مال خودم است و خرجم را باید شوهرم بدهد»... اوضاع کموبیش در باقی جهان هم به همین شکل است، بدبختی ماست که در دورانی به دنیا آمدهایم که بشریت نه به راستی متمدن شده و نه در بربریت بسر میبرد. همه چیزمان بینابین و نیمبند و «عمیقا سطحی»ست. زنان در این معامله هرگز تنها نیستند.
نسل ما بین دو تا دید سنتی و مدرن گرفتار شده. از یک طرف خوبی های زندگی مدرن و و از یک طرف خوبی های زندگی سنتی رو میخواهیم. این باعث شده که نسل مارو نوعی غرور و خودخواهی کاذب بگیره. این نوع زندگی مخلوطی و معجون وار که در نهایت علاقه درش حکم گروگان طرف قوی معامله رو داره به مذاق هیچ آدم عاقلی خوش نمیاد.
موضوع بحث من این ها نبود. زنان برخلاف چیزی که شما فکر میکنید در خواندن احساسات خیلی هم خنگ هستند. چیزهایی باعث میشن یک پسر بتونه مخ یک دختری رو به اصطلاح بزنه مخلوطی از فاکتورهای تیپ و قیافه و هیکل و لحن صحبت و ماشین و خونه و ... این ها یعنی ظاهربینی. هیچکدوم ربطی به احساسات نداره. اگر شما این ها رو نداشته باشید ولی عاشق باشید بازهم برنده کسیست که خصوصیات ظاهری بالا رو داشته باشد.
======================
این که زن ها ظاهر بین هستند یک واقعیته. این ظاهر بینی از جانب خیلی از مردها به احمق بودن تشبیه میشه. اگر نظر من رو بخواهید من به این اصل که دخترها ظاهر بین هستند اعتقاد دارم چون چیزیه که میبینم. این رو نه خوب میدونم و نه بد. به نظر من کسی که میخواد کاری رو انجام بده بهتره که از راهش بره. مثلا در همین مورد وقتی یک پسر به ظاهرش اهمیت بده محبوب دخترها میشه. این که ما بیایم و بهانه بگیریم که چرا دخترها احمقن و اونجور که ما میگیم نیستن و اینها فقط داریم خودمون رو اذیت میکنیم.
خوب پسرها مگر به اعماق احساسات دخترها نگاه میکنند؟دخترهای هم به ماشین و خونه طرف نگاه میکنند بخاطر اینکه برایشان مهم است. پسرها که تقریبا همه درجه اول اهمیتشان فقط ظاهر ( سایز سینه و... ) است.به ناز و اینهای دخترها اگر از این نظر نگاه کنید که تا همین چند دهه پیش با یک سکس معمولی یک بچه گوگولی بدون پدر روی دستشان میماند میبینید که چندان هم نابخردانه نبوده.
در کنار این بیهودگی، البته باید از شر این تز سادهلوحانه که تا صد سال پیش همه مشتی جانور سودازدهی زنستیز بودند که یکشبه آدم شدند رها شد و با درک مبتنی بر وهم در هر دو سوی این بازی به نبرد پرداخت. من رفیقی دارم که اگر جلوی او بگویید «زنها اینطور هستند» یا «مردها آنطور هستند» رم میکند و شاختان میزند، چراکه اینرا تقسیمبندی انسانها برپایهی لیبلهای انتزاعی تلقی میکند!
این دوست شما امیر جان میگوید زن و مرد لیبل انتزاعیست 👻 البته انصافا در غرب در همین 100 ساله و مخصوصا 50 سال اخیر کار انجام شده بسیار بیش از قوانین است و زنستیزی واقعا کاهش چشمگیری پیدا کرده.
این دوست شما امیر جان میگوید زن و مرد لیبل انتزاعیست 👻 البته انصافا در غرب در همین 100 ساله و مخصوصا 50 سال اخیر کار انجام شده بسیار بیش از قوانین است و زنستیزی واقعا کاهش چشمگیری پیدا کرده.
بله دیگر، از آن سوی بام افتادن یعنی همین، من چیزی عینیتر از تفاوت میان زن و مرد سراغ ندارم..
به باور من ماجرا جور دیگری رخ داده، اینکه بلادرنگ پس از نیاز سرمایهداری به کارگر بیشتر(یا کارگر مونث)استقلال اقتصادی-اجتماعی زن از ضد ارزش بدل به ارزش میشود، اما برای مثال «سقط جنین» همچنان حالت تابوی خود را حفظ کرده و در انتخابات آمریکا موضوع روز به حساب میآید به زعم چیزیست فراتر از «گنجایشهای بهنجار چارچوبهای فرهنگی». دگمهای فکری بسیار پرتوانتر از آن هستند که به سادگی دست از سر جوامع بشری بردارند..
دوستان حالا راهکار برون رفت از این وضع چیست؟ من جدیدا نسبتا خوشجالم که در این عصر پیش از مدنیت و پس از بربریت زاده شدم از این جهت که زیرساختها موجود است میتوان در تاریخ سهیم بود.تولد قولی بنام اینترنت را در اوایل عمر خود شاهد بودن شانس بزرگیست.
خوب پسرها مگر به اعماق احساسات دخترها نگاه میکنند؟دخترهای هم به ماشین و خونه طرف نگاه میکنند بخاطر اینکه برایشان مهم است. پسرها که تقریبا همه درجه اول اهمیتشان فقط ظاهر ( سایز سینه و... ) است.به ناز و اینهای دخترها اگر از این نظر نگاه کنید که تا همین چند دهه پیش با یک سکس معمولی یک بچه گوگولی بدون پدر روی دستشان میماند میبینید که چندان هم نابخردانه نبوده.
سایز سینه و باسن , مردها رو جلب سکس میکنه. کارشون که تموم بشه اکثر وقت ها بدون معطلی دوست دارند خلاص بشوند و سریع بروند دنبال کارشون. از روی سایز سینه و باسن به درگیرکردن خودشون و زندگیشون و نتیجه گیری بلند مدت و عشق و لاو طولانی مدت و بچه دار شدن نمیرسند. مردها دست کم در ارتباطات عاطفی خیلی از زن ها منطقی تر و با حساب و کتاب تر هستند. اما دخترها اول از روی ظاهر انتخاب میکنند و بعد انتظار دارند که از درش عشق و مسئولیت پذیری هم در بیاد و باطنا هم جواب بده. این توی عمل جواب نمیده. این خود گول زدن رو در همه ی زن ها میشه یافت. حماقت عاطفی زن ها در مقایسه با مردها اونجایی نمایان میشه که مردها با یکی دومورد شکست عشقی دیگه طرف این بحث ها نمیرن و اوضاع تا حد زیادی میاد دستشون. اما زن ها با ده ها بار شکست عشقی خوردن حتی در صورت داشتن آلترناتیو عشقی بازهم همون ترکیب قبلی رو پیاده میکنند و همیشه تسلیم مردهایی میشوند که ظاهر یا هیکل یا ماشین خوبی دارند
سایز سینه و باسن , مردها رو جلب سکس میکنه. کارشون که تموم بشه اکثر وقت ها بدون معطلی دوست دارند خلاص بشوند و سریع بروند دنبال کارشون. از روی سایز سینه و باسن به درگیرکردن خودشون و زندگیشون و نتیجه گیری بلند مدت و عشق و لاو طولانی مدت و بچه دار شدن نمیرسند. مردها دست کم در ارتباطات عاطفی خیلی از زن ها منطقی تر و با حساب و کتاب تر هستند. اما دخترها اول از روی ظاهر انتخاب میکنند و بعد انتظار دارند که از درش عشق و مسئولیت پذیری هم در بیاد و باطنا هم جواب بده. این توی عمل جواب نمیده. این خود گول زدن رو در همه ی زن ها میشه یافت. حماقت عاطفی زن ها در مقایسه با مردها اونجایی نمایان میشه که مردها با یکی دومورد شکست عشقی دیگه طرف این بحث ها نمیرن و اوضاع تا حد زیادی میاد دستشون. اما زن ها با ده ها بار شکست عشقی خوردن حتی در صورت داشتن آلترناتیو عشقی بازهم همون ترکیب قبلی رو پیاده میکنند و همیشه تسلیم مردهایی میشوند که ظاهر یا هیکل یا ماشین خوبی دارند (;
خوب همین است دیگر ما هم همین را گفتیم،مردها دنبال سکس یلخی هستند زنان دنبال تعهد. البته مردها هم وقتی بحث سر بچه و عشق رمانتیک و اینها پیدا میشود دنبال تعهد زن میروند و آنجاست که مردها بطور باور نکردنی هم اندازه زنها غیر منطقی میشوند. این رفتار زنها هم که همیشه دنبال تعهد و عشق میگردند بقول مهربد یک باگ فرگشتیست که در عصر کاندوم و قرصهای ضد بارداری بیمعنی شده.ولی کلا عشق کارش رام کردن دو طرف به نفع تولید مثل خانواده و بچه است. من و شما هم دو حالت دارد بخواهیم ازدواج کنیم،یا در عشق افتاده ایم که که در آن صورت وضعمان مانند زنها خواهد بود. یا بدون عشق ازدواج میکنیم که در آن صورت آن لذت عشق را از ازدواج نخواهیم برد و باز هم نابخردانه است چون میشود بدون تعهد مثل قبل از ازدواج زندگی کرد با تنوع و بدون مسئولیت.
روی هم رفته دختر و پسر دو تا راه گوناگون را میروند و فرگشت هم هرگز بسویی نرفته که ما خوشبخت و خوشنود باشیم.
بیشتر این چیزهایی که ما دردسر، نامنطقی، کمهوش، نابخرد بودن و اینها از جنس دیگر میبینیم - خود دخترها هم کمابیش همینها را درباره پسرها میگویند - برای همین باید باشد.
در این زمینه نظر من به نگر امیر گرامی بسیار نزدیک است.بی شک بسیاری از قضاوت های ما بر مبنای تجارب شخصی است که بخش بسیار ناچیزی از دختران را تشکیل میدهد.ولی شخصا تاکنون دختری را که با استاندارد های من خردمند باشد را ندیدم.(حد اقل در ایران) اما به نظرم بحث اصلی باید سر این باشد که اگر من فردی را دیدم که به دنبال دانش نباشد و اهمیتی به فلسفه و حقوق اجتماعی و مدنی ندهد و مخصوصا پورنوگرافی را بد بداند و تقبیح کند (این مورد آخر خط قرمز منه)!آیا میتوانم بگویم او احمق است و ارزش کمتری نسبت به من دارد؟
گویا سود بردن من از واژگانی همچون “احمق” ، ”لذت” و ”سکس” در این جستار،برای برخی دوستان حساسیت ویژه ای ایجاد کرده و همچون مسلمانی که بر مقدسات و باورهای تعصب آمیزش دست گذارده می شود؛ صرفا به دنبال حمله به شخص مخالف خود می باشند. و من چرا پنهان نمایم لذت خود را از این بابت که این چنین سود بردنم از برخی واژگان، نمایانگر بهتری از باورم نسبت به جنسِ زن شده است! همچنین برایم قابل پیش بینی بود که در این جستار واژگانی همچون ”زن ستیزی” سربرآورد و جستار به سویی کشیده شود که نه مقصود من،بلکه روان متوهم برخی از دوستان آن را به آن سو کشانده باشد. اما آنکس که با دقت و ظرافت به هدف اساسی من از ایجاد این جستار نگریسته،با خود دریافته است که من از برای ادراک خود نسبت به زن متحیر بوده و چون برایم پذیرشش به عنوان حقیقت سخت و ناخوشایند است؛برای دوری از انتقالِ تجربیات محدودم و جلوگیری از فرافکنی، در بازنگری بیشتر دست به ایجاد چنین جستاری زده ام.
آنچه موجب گشت واژه "احمق" را برای توصیف زنان برگزینم به دلیل صفت ها و رفتارهایی است که در آنان به کرات مشاهده کرده ام و در گفتگوهایم با برخی از آنها، خودشان هم به داشتن بعضی از این ضعف ها معترف بودند که برخی از چشمگیرترین ها را در زیر مطرح نموده ام:
-ناتوانی در تصمیم گیری خردمندانه در شرایط بحرانی -پرگویی و سخن پراکنی بیهوده - سوء استفاده از جذابیت های جنسی شان در مقابل نیاز جنسی مردان، در حالی که حدود ۹۰٪ از لذتِ سکس به آنها تعلق دارد - ناز و اداهای مسخره و منزجر کننده - غالب بودن احساساتشان بر خرد و منطق - در ارتباط عاطفی بسیار سبک مغزانه عمل می کنند - سطحی نگر و ظاهر بین هستند - ساده و زود باور هستند و اگر این طور نباشند، افریته هستند - دروغ پسند هستند - خاله زنک هستند - در هنگام دشمنی مظلوم نمایی می کنند و از پشت خنجر می زنند؛ به طوری که یک مرد هر چه قدر هم دشمنتان باشد، هرگز چنین نمی کند! - با آرایش ظاهر و باطن، قصد دارند حقیقت وجودی خود را متفاوت و زیبا جلوه دهند - از گریه نه به عنوان ابراز احساسات، بلکه در بسیاری از مواقع به عنوان ابزار و سلاح استفاده می کنند - در بسیاری از شرایط، تن به بردگی مردان می دهند. - و ...
شاید برایتان جالب باشد که بدانید از وقتی با این نگرش با زنان رفتار نموده ام، بازتاب و نتیجه آن به طور شگفتی آوری برایم بهتر بوده و در آنان هم رضایت خاطرِ بیشتری را شاهد بوده ام.
مهربد گرامی حقوق برابر، برای دو جنس برابر می باشد؛ اگر شما براستی به برتری مردان از زنان باورمندید؛پس باید حقوق فراتری هم برای مردان درنگر داشته باشید.
راسل عزیز، اگر مرا بیماری روانی می پندارید؛بهتر است بدانید که شما نخستین فردی نیستید که چنین نگرشی نسبت به شخصیت من دارد و بی گمان آخرینش هم نخواهید بود! همان گونه که در صفحه کاربری ام در مورد خود نوشته ام، برایتان بهتر است که از من فاصله بگیرید تا به بیماری ام مبتلا نشوید.
Philo ارجمند، خودتان بدان اذعان نموده اید:استثنا. چه توضیح بیشتری می خواهید؟من هیچ گاه به ذاتی بودن حماقت و یا خردگرایی اشاره ای نداشته ام. همچنین همان طور که گفتید انتظار نمی رود که زنان در این گفتگو شرکت کنند؛زیرا در اساس از گفتگوی منطقی فراری هستند.
Reactorگرانقدر؛ حماقت عاطفی موضوع کوچکی نیست. چه بسا زنان به خاطر آنچه عشق می خوانند دست به خودکشی و نابودی زندگی خود و حتی آنکه معشوقشان هست می زنند! ضمن اینکه برایم پرسش برانگیز است که شما ظاهربینی زنان را نه خوب می دانید و نه بد! ظاهر بینی موجب تصمیم گیری های سطحی و غیرمنطقی می شود و این به باور من رویکردی اشتباه است.
گویا سود بردن من از واژگانی همچون “احمق” ، ”لذت” و ”سکس” در این جستار،برای برخی دوستان حساسیت ویژه ای ایجاد کرده و همچون مسلمانی که بر مقدسات و باورهای تعصب آمیزش دست گذارده می شود؛ صرفا به دنبال حمله به شخص مخالف خود می باشند. و من چرا پنهان نمایم لذت خود را از این بابت که این چنین سود بردنم از برخی واژگان، نمایانگر بهتری از باورم نسبت به جنسِ زن شده است! همچنین برایم قابل پیش بینی بود که در این جستار واژگانی همچون ”زن ستیزی” سربرآورد و جستار به سویی کشیده شود که نه مقصود من،بلکه روان متوهم برخی از دوستان آن را به آن سو کشانده باشد. اما آنکس که با دقت و ظرافت به هدف اساسی من از ایجاد این جستار نگریسته،با خود دریافته است که من از برای ادراک خود نسبت به زن متحیر بوده و چون برایم پذیرشش به عنوان حقیقت سخت و ناخوشایند است؛برای دوری از انتقالِ تجربیات محدودم و جلوگیری از فرافکنی، در بازنگری بیشتر دست به ایجاد چنین جستاری زده ام.
راسل عزیز، اگر مرا بیماری روانی می پندارید؛بهتر است بدانید که شما نخستین فردی نیستید که چنین نگرشی نسبت به شخصیت من دارد و بی گمان آخرینش هم نخواهید بود! همان گونه که در صفحه کاربری ام در مورد خود نوشته ام، برایتان بهتر است که از من فاصله بگیرید تا به بیماری ام مبتلا نشوید.
نازنین خودتان شروع به مهمل گویی کردید،من با بهترین لحن ممکن پاسخ خود را درباره سخنان سکسیستی شما گفتم و الان بنظرم جا دارد مقداری این قصور از سمت بنده جبران شود.احمق و بیمصرف خواندن نیمی از انسانها علاوه بر احتیاج به فهم زبان پارسی احتیاج به اندکی شهامت هم دارد،شما جالب است اینقدر نازک نارنجی تشیف دارید،یا درست صحبت کنید و در صورت ندانستن معنای واژگانی مانند احمق و بی مصرف سری به لغتنامه بزنید یا حداقل تحمل شنیدن سخن طرف مقابل را هم داشته باشید(با این رفتار شما دارد مشخص میشود که چرا از گفتگو هم مانند دختران نوجوان قهر فرموده بودید). در خصوص سخن بنده هم باز شما در فهم واژگان فارسی گویا دچار دشواری هستید،نمیدانم بیمار روانی را از کجا آوردید !! البته شایان ذکر است عزیزم که بیماری روانی مسری نیست و کسی هم توصیه بیماران روانی (فرضی از سخن خودتان) را جدی نمیگیرد.
مهربد گرامی حقوق برابر، برای دو جنس برابر می باشد؛ اگر شما براستی به برتری مردان از زنان باورمندید؛پس باید حقوق فراتری هم برای مردان درنگر داشته باشید.
1. آمار هرگز برای فرجامگیری اینچنینی بسنده نمیکند. ما هم قانون برای پدافند از حقوق اکثریت یا توانمند در برابر اقلیت نمیخواهیم!
اگر به انگاشت کم گِرایند (احتمال) ما زنان برای نمونه بگوییم از مردها براستی کمهوشتر بودند، باز هم فرنود اینکه حق همبودین و حقوقی کمتری به آنها بدهیم نمیشود.
2.
ما میخواهیم کنار یکدیگر همزیستی آشتیامیز داشته باشیم، اگرنه هیچ دو آدمی روی زمین با یکدیگر یکسان نیستند؛ از روی این نایکسانی، قانون هم از فردا باید لابد به اندازه هوش و توانایی و فرهیختگی و درس خواندگی دیگران کم و زیاد شود!!
گفتن این سخنان sexist نیز تا زمانیکه مایه زورچپانی و گرفتن حق و حقوق جنسی نشود نه تنها بد نیست، که بایستگی پرداختن دارد.
من مردهای زیادی را هم میشناسم که از این سیاست یک بام و دو هوا براستی خسته شدهاند، چرا که در همبودهای امروزین (غربی)
بروشنی زنان از ما ارزش بیشتری یافتهاند و هم آیینهای ما، هم رسوم ما و هم قانونهای امروزین غربی به سوی زنان سوگیری میکنند.
روی هم رفته هم نمیشود با دروغ گفتن نیمی از همبود را سر کار بگذاریم و بگوییم نه، زن و مرد یکسان هستند، sexist بودن هم چیز بدیه!
روی هم رفته هم نمیشود با دروغ گفتن نیمی از همبود را سر کار بگذاریم و بگوییم نه، زن و مرد یکسان هستند، sexist بودن هم چیز بدیه!
تعریف سکسیست از دیکشنری آکسفورد: a person who treats other people, especially women, unfairly because of their sex or who makes offensive remarks about thems
وگرنه پرداختن و بررسی تفاوت دوجنس بخودی خود سکسسیت نمیشود مهربد جان.