روزی مردکی یهودی دربازار به ابولاشی متعرض شد و گفت یا ابالاش! این زره ای که بر تن توست، مال من است و تو آن را دزدیده ای. پس نزد نقی رفتند تا قضاوت کند.
نقی به یهودی گفت: شاهدی داری؟
یهودی گفت: آری.
سپس مرد کافری وارد شد و گفت: من شاهدم.
نقی پرسید: آیا به چشم خود دیده ای که ابولاشی آن را دزدیده؟
کافر گفت: خیر.
نقی پرسید: پس چگونه به نادیده شهادت میدهی؟
کافر گفت: مگر خود شما روزی ۵ هنگام و هر هنگام ۲ بار به خدای نادیده شهادت نمیدهی؟ (اشهد ان لا اله الا الله)
حضرت مدتی سر به جیب مراقبت فروبرد و سپس ذوالنقار برکشید و قضیه را ختم به خیر کرد.
چندتایی از شاهکارهای کمپینِ امام نقی هست که من هرگز نتوانستم بدونِ خندیدن آنها را بخوانم:
برداشت اول: امام در حال عبور از کوچه بود که پیرزن یهودی انبوهی از زباله های اتمی و فضولات بیمارستانی را روی سر حضرت ریخت. تا امام اومد بجنبه یه شیشه اسید سولفوریک هم خالی شد رو سرش. امام چند لحظه با همون وضع دوربینو نگاه کرد و رو به آسمان داد زد: آقا من دیگه نیستم.. چه وضعشه آخه؟ این که ایمان بیار نیست. فقط منو این وسط مچل کردین هر روز؟ برید یکی دیگه رو بیارید....
برداشت دوم: ( بعد از مذاکرات امام و خدا)
دخترک هات بلوند یهودی با بیکینی لب ایوان در حال آفتاب گرفتن است. روغن ماساژ از دستش رها شده و جلو پای امام می افتد. دختر: اوا شرمنده. چیزیتون که نشد؟ امام: نه عزیزم. میخوای بیارمش بالا برات؟ دختر: آخه زحمتتون میشه... راستش من تنها موندم. کسی هم نیست پشتمو روغن بزنه.... امام: مگه من مردم؟ خودم در خدمتتم دربست... دختر: اوا شما مسلمونا چه مهربونید... چه دین رافت و عطوفتی دارید....بیا بالا.... =))=))=))
--------------
نقل است که امام نقی به بازی قایم موشک بسیار علاقه می داشتند و مدام بر اصحاب تاکید می فرمودند که به فرزندان خود بیاموزید این بازی شریف را که اول بار جبرئیل بر جدم رسول الله این بازی را آموخت و گفت که این افضل بازی ها در آخر الزمان است و مهدی قایم خواهد شد و پیروانش مدام به دنبال او خواهند گشت و این کار هزاران سال طول خواهد کشید و باز هم موفق به یافتن او نخواهند شد و البته ما این سرکار بودن آنها را بی پاسخ نخواهیم گذاشت و در روز قیامت به آنها از آّب زمزم خواهیم نوشاند که اگر کانشان سوخته ، حداقل جگرشان خنک شود./ تفرج الامامین / صفحه بعد ---------- شخصی از امام نقی پرسید : ای حضرت فلسفه این که در هنگام خواندن فاتحه با انگشت بر قبر می زنند چیست؟ حضرت دستی به ریش کشیدند و فرمودند : این همان لایک زدن به روح مرحوم است. --------- روزی دو زن نزد امام آمدند و هر دو ادعا کردند که مادر یک بچه هستند. امام فرمودند: بچه را وسط بگذارید و هر زن از یک طرف دست کودک را بکشد. آن دو زن آنقدر کودک را کشیدند که از وسط نصف شد. امام کمی جا خوردند و فرمودند: قاعدتا نباید اینجوری می شد !!!
اسرار البلاهه - جلد 4 ------------- از ابا شنبلیله شنیدم که می گفت: نزدیکترین صحابه به حضرت همانا ابو هاشم جعفر (رضی الله عنه) بود، بسیار صمیمی. روزی از ابوهاشم خطائی سر زد. امام بر او وارد شدند و با حدیثی او را نصیحت کردند. ابو هاشم در پاسخ گفت: جون هادی از ما یکی دیگه بکش بیرون. امام تبسمی کردند و بلند شدند و با یک ضربه آبچاگی وی را خاموش کردند. سپس رو به اصحاب کردند و فرمودند: به خدا قسم که اگر امروز وی را تادیب نمی کردم فردا شوخی دستی می کرد.
-------------
خبرنگاری از امام پرسید آیا شما در حوادث یازده سپتامبر نقش داشتید؟ حضرت با لبخند ملیحی جواب داد: نمیدونم، آیا شما در حوادث یازده سپتامبر نقش داشتید؟ خبرنگار گفت: شما جواب منو ندادین! امام با لبخند ملیحی گفت شما هم جواب منو ندادین! خبرنگار پرسید: آیا شما سوال های خود منو به عنوان جواب به من برمیگردونین؟ امام نقی با لبخندی ملیح گفت نمیدونم؛ آیا شما جواب های منو به صورت سوال درمیارین و به خودم برمیگردونین؟
در این لحظه مغز خبرنگار ترکید و متلاشی شد. امام نیز با لبخندی ملیح صحنه را ترک کردند.
دخترک هات بلوند یهودی با بیکینی لب ایوان در حال آفتاب گرفتن است. روغن ماساژ از دستش رها شده و جلو پای امام می افتد. دختر: اوا شرمنده. چیزیتون که نشد؟ امام: نه عزیزم. میخوای بیارمش بالا برات؟ دختر: آخه زحمتتون میشه... راستش من تنها موندم. کسی هم نیست پشتمو روغن بزنه.... امام: مگه من مردم؟ خودم در خدمتتم دربست... دختر: اوا شما مسلمونا چه مهربونید... چه دین رافت و عطوفتی دارید....بیا بالا....
[h=3]احکام جماع با حیوانات از دیدگاه امام نقی (ع)[/h]امام و شکست عشقی
روزی یکی از اصحاب بر امام نقی وارد شد و پرسید: ای امام، جماع با کانگورو چه حکمی دارد؟ امام به نقطه ای خیره شد و به فکر فرو رفت. پس از مدتی قطره اشکی از چشم مبارکشان جاری شد و فرمودند: فقط هر کاری میکنی بهش وابسته نشو.. بهش وابسته نشو..
[h=3]هشتاد روز جماع با شتر دوردنیا[/h] روزی یکی از اصحاب با شتر خود جماع کرد و از امام نقی(ع) پرسید تکلیف چیست؟ امام فرمود: باید ۸ فرسنگ از اینجا فاصله بگیری و شتر را بفروشی! آن فرد راهی شد اما هنوز ۸ فرسنگ نشده دوباره با شتر جماع کرد و خواست ۸ فرسنگ دیگر دور شود اما باز داستان تکرار شد و همین گونه میرفت و داستان دوباره تکرار میشد تا اینکه زمین را دور زد و در هشتادمین روز دوباره به سامرا رسید و تصمیم گرفت به جای فروش شتر، کتابی به نام "هشتاد روز جماع با شتر دوردنیا" بنویسد!
* از امام نقی پرسیدند, جماع با مورچه چه حکمی دارد؟ امامپاسخ داد: اگر با رضایت طرفین باشد اشکال ندارد.
*شخصی از امام نقی پرسید جماع با مورچهی نابالغ چه حکمی دارد؟ امام فرمود: سوال بسیار خوبی پرسیدی. بگذار جوابت را با مطرح کردن این پرسش آغاز کنم: آیا به روح اعتقاد داری؟
*شخصی از امام نقی پرسید جماع با لاک پشت چه حکمی دارد؟ امام پاسخ داد: خسته کننده و خمیازه آور است همچنین موجب کند شدن و پهن شده نوک آلت می گردد.
*شخصی از امام نقی پرسید جماع با پرنده ی در حال پرواز چه حکمی دارد؟ پاسخ داد: باید ببینم. احتمالاٌ بسیار جالب است.
*شخصی از امام نقی پرسید جماع با کرگدن چه حکمی دارد؟ امام پاسخ داد: تو چی مصرف میکنی میای این سوالا رو میپرسی؟!
*شخصی از امام نقی پرسید جماع با شیر ماده در مقابل دیدگان شیر نر چه حکمی دارد؟ امام پاسخ داد: حکم عملیات شهادت طلبانه.
روزی یک کافر از بلاد کفر مهمان امام نقی بود.حضرت امام و آن فرد تا پاسی از شب مشغول نوشیدن آب انگور و بحث های فلسفی بودند.
وقتی صبح آن کافر بیدار شد با خود گفت :ما در بلاد کفر وقتی پس از نوشیدن آب انگور از خواب بر می خیزیم سرمان درد می کند ، ولی نمی دانم چرا اینجا ماتحتم درد می کند!
امام نقی(ع) همواره می فرمود: هر روزی که در آن دروغی گفته شود عید است و به همین منظور تمام روزهای زندگی گهربار خود را با دروغی آغاز کرده و آن روز را سیزده بدر می نامیدند.
بعد ها یکی از صحابه به نام عثمان ابن پیراهنی مجموعه ی این دروغ ها را در کتابی به نام قرآن نقید جمع آوری کرده و به عنوان کتاب آسمانی مسلمانان به نسل های بعدی تزریق نمود!
امام نقی همانقدر در فنون آموزش استاد بود که در فنون آمیزش. از نظر ایشان، بهترین معلم کسی بود که زمینه را فراهم کند تا دانش آموز، خودش پاسخ پرسشش را پیدا کند.
به همین دلیل، هر وقت سؤالی در باره ی "آن دنیا" از امام می شد، امام شمشیر می کشید و فرد سؤال کننده را مستقیم برای گرفتن جوابش به آن دنیا میفرستاد تا او خودش پاسخ پرسشش را پیدا کند.
امام نقی تحت تاثیر گروهک تروریستی "بوکوحرام"، گروهک تجاوز "بوکون حلال" را راه اندازی کردند و دویست دختر بچه دبستانی را به صیغه خود در آوردند تا جهادشان حلال باشد.
از امام نقی (د.ج) نقل است که جد بزرگوارشان پیامر اکرم (ص) در اوقات فراغت خود ، با گرفتن Alt + Shift سلمان فارسی را به سلمان انگلیسی تبدیل میکردند .😃😃😃
************************************************
مسجد سامرا مالامال از صحابه حضرت که با اندوه و ناباورانه شاهد آخرین نفسهای امام خود بودند. ناگاه ندایی از حضرت برخواست که, هر کس بر گردن من حقی دارد, بیاید تا آن حق را بازستاند که مرا تحمل آتش دوزخ نیست! ناگهان ولوله ای در خلق افتاد, چنان که جمع کثیری از مردم برخواستند و هر یک از حضرت تاوان یکی از گلکاری های ایشان را طلب میکرد, یکی میگفت "مردک بچه باز تو با سوپوختن من در شش سالگی به تمامی زندگی ام ریدی" . دیگری فریاد میزد "به بهانه نزول آیه ای همسرم را از من جدا کردی و به عقد خودت درآوردی" جماعت بزرگی از یتیمان که پدران خود را در جنگ های بیهوده او از دست داده بودند هم از سوی دیگر به ایشان دشنام میدادند.... در این هنگام حضرت با تمام بیماری که وجود مبارکشان را فرا گرفته بود, ٢ پا داشتند ٢ پای دیگر هم قرض گرفته و به چک غاشیه زدند. باری یاران اینچنین امام مظلومی بودند ایشان.
تاجری مؤمن نزد امام نقی آمد و گفت : به مسافرت دوری میروم.برایم از قرآن استخاره کنید. امام استخاره کرد. آیه "القارعه مالقارعه" آمد . امام فرمود : اتفاقات خنده داری برایت خواهد افتاد. تاجر به مسافرت رفت و امام هم سوی منزل تاجر روانه شد.😃😃😃😃
نقل است شبی امام معصوممان به صورت مخفیانه حرم تمام معصومین را بمب گذاری کرده فتیله را روشن کرده و فندک را در حرم جدشان محمد مصطفی قرار دادند. بعد از انفجار تمامی مسلمین در حرم رسول جمع شده با عصبانیت به دنبال مقصر میگشتند که امام فرمود مگر نمیبینید که فندک روی قبر جدّم به جا مانده حتما کار خود اوست. مسلمین نگاهی به هم انداختند سپس صحابه ی سوال کننده گفت یابن رسول جدّت که مدتهاست درگذشته و نمیتواند فندک را روشن کند !!! امام فرمودند پس چطور از کسانی که نمیتوانند فندکی روشن کنند توقع دارید سرطان را درمان کنند و جهیزیه بخرند و ماشین هل بدهند ؟؟؟ نقل است مسلمین کتک مفصلی به امام زده او را سنگسار کرده قطعه قطعه نموده و خوردند!!! سپس برای فروش فرش زیر پایشان و تامین طلای گنبدهای از بین رفته راهی منزل گردیدند. از فردای آنروز نیز در عین وقاحت دوباره به آموزش داستان بت شکنی ابراهیم و قرار دادن تبر به گردن بت بزرگ به فرزندانشان مشغول شدند. امام و مسلمین
وقتی سر نقی را بریدند و بر سر نیزه گذاشتند تمام شهر پیچید که سر بریده شده ی نقی بالای نیزه بطور معجزه آسایی قرآن میخواند! اما وقتی مردم با چشم خود سر امام را دیدند که القارعه مالقارعه را بر سرنیزه میخواند در شهر زمزمه میشد: از وقتی سرشو بریدن اصن عقلشو از دس داده...!😃😃😃😃
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
نقی ما نمُرده این هادیه که مُرده ستاد مبارزه با هادی کذاب😜😜😜😜😜
ابن ابا هاپو، از امام نقی پرسید: «مگر نه اینکه سگ در اسلام نجس است؟ حال حکایت این بخش از صحابه شما که خود را سگ زینب و سگ علی می دانند، چیسـت؟! آیا آنها هم نجس محسوب می شوند؟!» امام نقی فرمودند: «حکم آنها، به مانند حکم غائط ائمه است..!همانطوری که غائط معمولی نجس است، اما غائط ائمه پاک و خوشبو است، این اشخاص نیز علی رغم سگ بودن، پاک محسوب می شوند...!» ابولاشی روایت می کند که «ابوچلاق بن خامنه ای»، بعد از آن خود را «پشکل النقی» لقب داده بود...😃😃😃😃😃
*****************************************
امام نقی : الحق که روز تولدت فاطمه زهرا (لواشک الله علیها) روز مادر است چرا که آن دختر بیچاره بجز مادری کار دیگری نتوانست بکند. وگرنه هر کسی مثل مادام کوری شوهر آدمیزادی داشته باشد هستهی اتم میشکافد ---------------------- حلیة النقویون - هیچ و دیگر هیچ😃😃😃😃
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
انا طویلة العلم و علىٌ گاوها😜😃😃
در جایی دیگر میفرمایند : انا گاو العلم و علی پشکلها . حتی در کتب خطی کاشف به عمل آمده که حضرت فرمودند :انا پشکل العلم و علی انگلها😃😃😃
11 می 2014 [COPY]امروز پیجمان سه ساله شد. گفتم بد نیست در آستانه سال چهارم نقوی خورشیدی، توضیحی دوباره درباره این پیج به همه دوستان عزیز ارائه کنم. اول از همه توضیح کوتاهی درباره تمثال مقدس حضرت امامنقی که در این پیج استفاده شده است، بدهم: این عکس تلفیقی از صورت چالز منسن با علی بن آبطالبی است. شاید بسیاری از دوستان تازه وارد اطلاعی درباره علت استفاده ما از این شخصیت نداشته باشند. اینکه چالزمنسن کیست؟ ویکی پدیا توضیح مختصری به فارسی درباره وی دارد که قسمتی از آن بدین شرح است: چارلز منسن (به انگلیسی: Charles Manson) زادهٔ ۱۲ نوامبر ۱۹۳۴ تبهکار آمریکایی است. او به عنوان رهبر جماعتی که با نام «خانوادهٔ منسن» در دههٔ ۱۹۶۰ میلادی در کالیفرنیا فعال بودند، شهرت دارد. منسن در سال ۱۹۷۱ به خاطر قتل شَرون تیت و لِنو و رُزماری لابیانکا که توسط تعدادی از افراد خانوادهٔ منسن و به دستور شخص او انجام شد محاکمه شد و اکنون در زندان است. (اگر تمایل به دانستن بیشتر دارید، گوگل بهترین دوست شماست و می توانید اطلاعات مبسوطی راجع به وی پیدا کنید.) حال چرا ما در این پیج از قیافه این تبهکار استفاده کردیم: تصور کنید چالز منسن چهارده قرن پیش در شبه جزیره عربستان به دنیا میآمد. با توجه به قساوت و اندیشه های فاشیتی اش و ایده های الهی اش بجای محاکمه و زندان، اکنون صاحب یک میلیارد طرفدار پر و پا قرص بود و دینی بنا نهاده بود و پیروانش سالیانه جان هزاران نفر را میگرفتند. منسن بیچاره فقط در زمان و مکان اشتباهی بدنیا آمده بود و گرنه اکنون بجای محمد، چالزمنسن رسولولا خطاب می شد چرا که هم در زندگی و هم در اندیشه های فاشیستی اش شباهتهای بسیاری با محمد پیامبر مسلمین دارد. ما شخصیتی به نام نقی ساختیم؛ یکی از دوستان هنرمند، این تمثال بی مثال را به نام امامزاده منسون به ما هدیه کرد و نقی تیری شد در قلب دین پرستان و خرافه پرستان. ما در این پیج طنز نقوی را سلاحی کردیم که با آن پرده خرافات مذهبی را پاره کنیم تا این پیکره زشت، نتواند در لباس تقدس مخفی بماند. همگان باید قادر باشند تا حقیقت پلید دین که لباس تقدس به تن کرده است تا کسی نتواند زشتی آن را نمایان سازد را ببینند. در این سه سال دوستان زیادی به ما پیوسته اند و عزیزانی را نیز از دست داده ایم ولی امروز به همه شما اطمینان می دهم تا من زنده هستم هرگز این حرکت از پای نخواهد ایستاد. هرچند که در طول این مسیر طولانی بالا و پایین بسیار داشته ایم ولی همواره سربلند ایستاده ایم و در برابر شکنجه و تهدید دینفروشان کم نیاورده و مصمم به کارمان ادامه داده ایم. در پایان از همراهی همه شما عزیزان تشکر میکنم و برای همه همراهان آرزوی اوقات خوش و شاد دارم.[/COPY]
زینب و اسرای کربلا را به کاخ یزید آوردند. یزید پرسید: بگو ببینم در آنجا چه دیدی؟ زینب با غرور و شکوه گفت: هیچ چیز ندیدم بجز زیبایی. یزید با تعجب گفت: حالت خوبه؟ زیبایی؟ کجاش زیبا بود؟ زینب گفت: ای بی سلیقه. خیابونا به این خوشگلی . چه مغازه هایی. چه جنسایی. چه دیسکوهایی... یزید پرسید: چی میگی تو؟ کربلا دیسکوش کجا بود؟ زینب با خنده ای دلبری کرد و گفت: اوا مرگ نگیری تو. کربلا رو ولش کن. من که هرچی روشنگری کنم تو ایمان نمیاری. من فکر کردم سفر پاتایا رو داری میپرسی! بیا بشین واست از لیدی بوی هاش بگم حال کنی... (ادامه جلسه بصورت غیر علنی برگزار گردید)
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
روزی ابوسائل از امام پرسید : اماما چرا در بلاد اسلامی دست آفتابه دزد بیچاره را قطع میکنید ولی دزد میلیاردی را هیچ نمیکنید. امام فرمودند : «علتش این است که تخم مرغ دزد، شتر دزد میشود. ولی شتر دزد زکات و خمس میدهد. حالا بدو خمس و زکات امثالت رو بده تا دستور ندادم دستت رو قطع کنن و زنت رو بهت حرام کنم» -------------------------- حلیة النقویون - از تخم مرغ تا زکات - ص 609
زمانی که دنیا پر از ظلم و جور شود، قائم مهدی ما ظهور میکند و حکومت اسلامی بنا مینهد. سپس فساد در آن حکومت اسلامی جدید به حدی می رسد که مردم به گه خوری می افتند و از خدا میخواهند حکومت فاسد قبلی برگردد.
روایت است امام نقی ( د د ت) در بیت لمیده و مشغول رسیدگی به امور مسلمین بودند که ابن فضول وارد شد و پرسید: یابن رسولولا. خواهر زنم بر دختر عمه ات! چرا شما رسولولارا جدتان میدانید؟ مگر منظور از جد همانا جد پدری نیست؟ پس جد شما ابوطالب است نه پدرزن علی آب طالبی! حضرت که خودش هم تا بحال به این قضیه فکر نکرده بود اولش کمی القارعه مالقارعه خواند و شوخی دستی با وی نمود تا با خنده و فرج شعر گفتن سروته جریان را هم بیاورد. بعد که دید فایده ای ندارد ناگهان شروع به گریه و خود زنی برای حسین مظلوم کرد و آنقدر خودش را زد که عرش الهی به لرزه افتاد. ابن فضول هم برای اینکه خون امام گردنش نیفتد اعلام گوه خوردگی از طرح سوال نمود و مرخص شد.
ابو بع بع بر امام وارد شد و پرسید: چه تفاوتی بین اسلام کنونی و اسلامی که ۱۴۰۰ سال پیش توسط رسولولا پایه گذاری شد می باشد؟ امام نقی پس از اندکی تفکر فرمودند: به اندازه یک دال ناقابل ابو بع بع، آن زمان اسلام برای ادامه حیاتش به مشتی برده احتیاج داشت و اکنون به مشتی بره. کلید بنفش و قفل شکسنه، کاری تحقیقی از امام نقی
راوی می گوید,که "جیمز وات (رضی الله عنه)" به استناد به حدیث معتبر "اگر که قرار باشد,بین هواپیما و راه آهن یکی را انتخاب کنید, بایدراه آهن را انتخاب کنید!" همیشه به "برادران رایت" فخر میفروخت و دل آنان را آب میکرد..
ابو تفخیذ پیش امام آمد و گفت : ایران برای انتخابات سوریه ناظر فرستاده. امام به قدری خندید که از ایشان بول خارج شد.😂
********************
سوسن سبزه مزبله ای بیش نبود که در سامرا به سوسن بلنده مشهور بود . امام نقی بنا به سنت جدش رسولولا سوسن را به عقد خود در آورد و بلافاصله سوسن بلنده به بی بی سه عالم ، صدیقه طاهره سوسن کبری تغییر نام پیدا کرد .
خر ار جل ز اطلس بپوشد خر است.
*******************************
از شوخی های "پشت وانتی" حضرت با همسر گرامیشان این بود که او را "سوزن" صدا میزدند و ذوالنعوز خود را به "نخ" تشبیه میفرمودند. سپس به آیه شریفه "زنان شما کشتزارهای شما هستند" استناد میفرمودند و هیچکس هم جرات مقابله با نص صریح قرآن نقیدشان را نداشت, چرا که ایشان (به خصوص اینجور مواقع) خود قرآن ناطق بودند ....
امام نقی با به خدمت گرفتن تروریستهای خونخوار ، سعی در بازسازی و تکرار جنایات جد بزرگوارشان رسولولا در قرن بیست و یکم کردند تا بار دیگر رحمانیت این دین شریف را به همگان یادآور شوند .
روشنفکران غرب زده بدانند: اگر همه مردان ایل من کت و شلوار پوش شدند، در کمد خانه شان "قمه" و "زنجیری" هست هنوز. اگر همه زنان ایل من مدرن شدند، در کمد خانه شان "جادو" و "جنبلی" هست هنوز.
قرعان نقید، سوره G
______________
{١} الف لام G {٢} و تو چه دانی که G چیست؟ {٣} G همان Germany است {٤} که شروع میشود با هفتمین حرف لاتین {٥} و هفت حرف دارد {٦} که مقرر نمودیم آن را در گروه هفت جامجهانی {٧} به مشرکان بگو آیا این آیات و نشانهها را منکر میشوید؟ {٨} مثل آنها مثل خری است که توپ حمل میکنند، در حالیکه در آفساید است {٩} پس بگو آیا این جرمنی نبود که مرحله گروهی را با هفت امتیاز و هفت گل زده به پایان برد؟ {١٠} و سپس برزیل را با هفت گل مانند پشم حلاجی شده کرد؟ {١١} آیا ندیدید جرمنها به عالم آخرت (وقت اضافه) یقین کردند و گل قهرمانیشان را هفت دقیقه پیش از سوت پایان زدند؟ {١٢} و آیا همه اینها در ماه جولای که هفتمین ماه سال است اتفاق نیفتاد؟ {١٣} ولی کافران باز هم معجزۀ عدد هفت را انکار کرده و ایمان نمیآوردند {١٤} و چون هنگام تعویض فرا رسد، خود را به زمین زده تا وقتکشی کنند، غافل از اینکه خدا خیرالماکرین است و برانکارد را برای همین موارد آفریده! {١٥} و خداوند کارت قرمز نهاد بر دلها و گوشهایشان، و پنارتی الیم در انتظارشان خواهد بود.
امام نقی بعد از باخت تاریخی برزیل از آلمان، طی پیامی ضمن مذمت سکولاریسم، علت چنین شکستی را پیروی تیم ملی این کشور از شیوه های اسکولار اعلام نموده و افزودند: در صورتیکه از تاکتیک ولایت فقیه استفاده می شد، برزیل قطعا به فینال راه می یافت.
روایت است امام نقی که از ترس ماتحتشان از سامرا به مدینه هجرت (بخوانید فرار) کرده بودند، هنگام ورود به مدینه مورد استقبال پرشور مردم قرار گرفته و گیس و گیس کشی سهمگینی بر سر پذیرایی از امام و اسکان دادن ایشان در گرفت. حضرت که با دیدن این صحنه ها در ماتحتشان فستیوال برپا شده بود، خواستند تیریپ معنوی داستان رو بیشتر کنند و فرمودند: به خدا قسم که همچون جدم رسولولا، انتخاب محل را بر عهده شترم می گذارم. آنگاه سوار شمقدر شده و سیخی به وی زده فرمودند: پاشو کون گشاد. ببینم میتونی یه محله پر دروداف برام جور کنی؟ شمقدر هم چرخید و چرخید و صاف جلوی در توالت عمومی شهر لندینگ نمود! حضرت که کلی ضایع شده بود فرمود: البته این یک حرکت سمبلیک جهت احترام به سنت جدم بوده و ارزش دیگری ندارد! سپس شتر ملعون را با لگد به سمت شارع الجردن مدینه هدایت کرده و همانجا تلپ شدند.
ابن قزمیت روایت میکند که حضرت امام نقی (!) به شهر مدینه هجرت کرده و مورد استقبال مردم قرار گرفتند. بزرگان شهر از ایشان خواستند تا افتخار داده و در منزل ایشان اقامت کند. اما حضرت با صدایی نورانی فرمودند: همانا به یاد جدم رسولولا انتخاب محل اقامتم را به عهده شترم میگذارم. بزرگان شهر بسیار ناراحت شده و گفتند: مرتیکه مگه ما مسخره تو هستیم؟ اینهمه آدم حسابی رو اینجا اسکل کردی بخاطر شترت؟ مرده شور خودتو ببرن با دعوت الهیت! سیکتیر کن برو همونجا که ازش فرار کردی. روایت است امام در حالی که زیر باران لنگه کفش و گوجه گندیده از شهر خارج میشد فرمود: قائدتا نباید اینطور میشد...! مغفول الابنه - ص 69
در تاریخ چکشی آمده است که امام نقی برای استتار صدای قار قار شکم مبارکشان در اثر گرسنگی در ماه رمضان، به تلاوت آیات القارعه مالقارعه می پرداختند.
مبانی استتار- دکتر نقی حدثی
_--------------------------------
در تاریخ چکشی آمده است که روزی امام نقی برای استتار صدای قار قار شکم مبارکشان در اثر گرسنگی در ماه رمضان، به تلاوت آیات القارعه مالقارعه پرداختند که در این هنگام کلاغی بر دوش مبارک نشست و شروع به قارقار کرد. حضرت فرمودند: من زبان پرندگان نمی دانم! آن جد کسخلم حضرت سلیمان نبی بوده است که چنین کسشعری میگفته. کلاغ از شانه مبارک برخاست و پس از انداختن فضله ای ستُرگ بر روی سر مبارک امام، گفت: تو که زبان کلاغها را نمیدانی، گُه میخوری اداشون رو در میاری!
امام نقی فرمود: خدا را شکر که دشمنان ما را از پیشرفته ها و دوستان ما را از عقب افتاده ها قرار داد.
ابولاشی پرسید: آخه این چه حرفیه ای امام؟
فرمود: اگه اسراییل هم مثل غزهی عزیز عقب افتاده بود، موشک های غزه را نمی تونست توی هوا بزنه و مثل غزه چند صد کشته میداد و مظلوم میشد و مردم مظلوم پرور دنیا دیگه نه به اسراییل فحش می دادند و نه برای غزه گریه می کردند!
امام نقی ضمن محکوم نمودن حرکات ضد بشری و جنایات و تجاوز و تخریب توسط گروه داعش، از آنان بدلیل نقض قوانین کپی رایت جدشان ممد رسولولا به سازمان ممل شکایت نمودند!
امام نقی (قارت) در بیت لمیده و دو گوهر گرانبهایشان را پولیش میزدند که ابولاشی وارد شد و فیلم سربریدن خبرنگار آمریکایی توسط داعش را به ایشان نشان داد. حضرت با دیدن آن صحنه چنان اشک ریختند که تا خشتک مبارکشان خیس گشت.
ابولاشی پرسید: جانم به فدای عمه ات! برای خبرنگار مقتول ناراحتی؟ امام فین هولناکی نموده و فرمودند: این کافر نجس که گریه نداره، برای مظلومیت جدم علی گریه میکنم که هفتصد نفر رو به تنهایی سر برید ولی کسی نبود ازش فیلم بگیره و بزاره یوتیوب.
امام با ابراز خوشحالی از مصادف شدن هالووین با محرم اعلام کردند: اکنون بدون جلب توجه خاصی میتوانید مراسم گل مالی را برگزار کنید. امام با ابراز خوشحالی از مصادف شدن هالووین با محرم اعلام کردند : اکنون بدون جلب توجه خاصی میتوانید مراسم گل مالی را برگزار کنیم.
ای مالک: محرم نزدیک است چند دستگاه ماشین یخچال دار تهیه کن نذرهای مردم را در آن جای بده و راهی سامرا کن ،که امسال نه سوسن و لایشه حال آشپزی دارند و نه من پولی برای خرج شکم اهل بیت (نامه حزن انگیز محرمی امام به مالک شتر)
صحنه اول امام نقی یک روز قبل از عاشورا: خوب گوش کن عفیر جون ببین چی میگم بار اولی نوره هست بار دومی اسید سولفوریک غلیظ! میبری برای حسین بهش میگی قبل جنگ از نوره برای برق انداختن آلتش استفاده کنه چون قراره تو این جنگ به فناک بره و بپره تو بغل حوری ها! از اسید سولفوریک هم واسه زمان جنگ میتونه استفاده کنه! چون گفته بود واسه امر به معروف می خواد بجنگه گفتم لازمش میشه بگو اسید بپاشه به سر و صورت سربازای دشمن! فقط دقت کن اشتباه نکنی الاغ عزیزم اولی نوره هست دومی اسید فهمیدی ؟!
صحنه دوم عفیر در حال نزدیک شدن به خیمه حسین : ای بابا یادم رفت اولی چی بود؟ دومی چی بود؟ آهان اولی اسیده دومی نوره …
صحنه سوم عفیر بعد از تحویل بار در حال دور شدن از خیمه حسین : ای بابا این حسین چه مرگشه؟ چرا مثل دیوونه ها داد میزنه و فرار میکنه؟ از چی سوخته؟ آلتش کو؟ چرا مثل عسکری کوچولو بی شوشول شده؟ فکر کنم آلت حسین عجله داشته زودتر از خودش شهید شده!
امام و اصحاب در مجلس عرقخوری بطور مداوم پیک ها را خالی میکردند و آروغ میزدند، هنگامی که مدتی گذشت و امام و اصحاب شروع کردند به درآوردن صدای جانوران جنگل یکی از اصحاب زمینه را برای پرسیدن سؤالی که در مواقع عادی جرأت پرسیدنش را نداشت مناسب دید و گفت: یابن رسودولله ﺍﮔﺮ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮐﺮﺑﻼ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﻣﯿﺸﺪ، ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﯾﺰﯾﺪ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﺸﺖ الآن چی داشتید که در مورد آزادگی و ایستادگی دربرابر ظلم و از این چرندیات بگید و مظلوم نمایی کنید؟ در کل چه تفاوتی در حال و روز ما داشت؟
امام درحالی که اتاق دور سرش میچرخید آروغی نازل فرمودند و گفتند: من چه میدونم، من که مثل این ملت پارس افسانه پرور نیستم، احتمالا اون موقع یزید نماد یک قهرمان انقلابی میشد که میخواست با حکومث موروثی کثیف داماد پیامبر و بچه هاش مبارزه کنه و در آخر بدست دژخیمان حسین کشته میشد، احتمالا یزید در لحظات آخرش هنگام اعدام یک جمله به یاد ماندنی میگفت که زمزمه آزادیخواهان میشد مثلا میگفت: گرچه شما امروز جسم مرا نابود میکنید، اما روح من در جسم تک تک این مردم وجود دارد و بناچار یزیدهای آزادیخواه بیشتری بوجود خواهند aآمد!
توصیه امام نقی به عزاداران زنجیر زن : لااقل به کله پوکتان زنجیر بزنید بلکه مغز نداشتهتان تکان بخورد در این مملکت وا مانده تغییری حاصل شود ------------------------ حلیة النقویون - حرص خوردنهای امام از ترافیک شبهای محرم - ص 90