خبرنگاری از امام پرسید آیا شما در حوادث یازده سپتامبر نقش داشتید؟ حضرت با لبخند ملیحی جواب داد: نمیدونم، آیا شما در حوادث یازده سپتامبر نقش داشتید؟ خبرنگار گفت: شما جواب منو ندادین! امام با لبخند ملیحی گفت شما هم جواب منو ندادین! خبرنگار پرسید: آیا شما سوال های خود منو به عنوان جواب به من برمیگردونین؟ امام نقی با لبخندی ملیح گفت نمیدونم؛ آیا شما جواب های منو به صورت سوال درمیارین و به خودم برمی گردونین؟
در این لحظه مغز خبرنگار ترکید و متلاشی شد. امام نیز با لبخندی ملیح صحنه را ترک کردند.
ابو چماق خفقانی نقل می کند که امام نقی (ع) همه ساله به شدت انتخابات امریکا را تحریم فرموده و شرکت در آن را منوط به ازادی همه ی زندانیان از گوانتانامو و اسلام آوردن تمام اعضای کنگره می دانستند، اما دقایقی قبل در ییلاقات کوهستان های راکی به طور مخفیانه رایشان را به صندوق می انداختند تا باب گفت و گو در جهت تامین ارز مورد نیاز جهت ابتیاع آب انگور نقوی بسته نشود.
ابولاشی نقل میکند که امام نقی(ع) از شدت تنگدستی قسمتی از دیوار خانه خود را بصورت ضریح درآورده بود و اصحاب را جمع کرد و گفت, پولی که در زمان مرگم میخواهید بریزید، الان ثلثش را بریزید تا بصورت لایو هم من را ببینید و هم از پشت ضریح برایتان شکلک درآورم .
امام نقی در کاروان راهیان نور بودند که نقرئیل به امام وارد شد و وحی آورد که «ای نقی جانشین خود را مشخص کن!»
امام دستور دادند اتوبوس هایی که جلوتر هستند برگردند و آنها که عقب هستند خود را برسانند.
حضرت همه را جمع کردند سپس بروی یکی از اتوبوسها رفته و رسالت خود را انجام دادند. متاسفانه تنها تعداد معدودی از آن جمعیت، زنده به سامرا بازگشتند و بیشتر آنها در جاده تلف شدند. اتوبوس امام هم دچار سانحه شد و امام نیر تلف شدند. عسگری کوچولو به شدت از ناحیه شوشول آسیب دیدند ولی سوسن، شمقدر و عفیر زنده ماندند.
بعدها هریک از آنها ادعا کردند که نقی آنها را به جانشینی خود منصوب کرده است و هر کدام برای خود فرقه هایی تشکیل دادند.
بر اثر تحریمهای گسترده عباسیون، امت نقوی دچار فقر و فلاکت شدیدی شده بودند. جمعی از مردم امام نقی را با لباس مبدل در کوچهای گیر آورده، خشتک مبارک ایشان را گرفتند ول نمیکردند و میگفتند: یانقی! از شدت گرسنگی در آستانه هلاکت هستیم، چیزی به ما ده. حضرت دست در تنبان مبارک خود کرده، دو امانت گرانبهای خویش را به آنها تحویل دادند و فرمودند: فعلاً اینها را نیمرو کنید و بخورید، تا فردا خدا کریم است.
امام نقی بعد از اختراع ماشین زمان توانست زمان را به قبل از واقعه عاشورا بازگرداند و با یاری رساندن به جدش حسین توانست شکست سختی بر یزیدیان وارد کند و سر یزید و یارانش را بریده و حسین را به تخت خلافت بنشاند.
ولی وقتی با ماشین زمان به دوران خود بازگشت متوجه شد که مردم به جای اینکه برای حسین عزاداری کنند، برای یزید و یارانش عزاداری میکنند.
از همه بدتر اینکه دیگر از خمس و زکات و مال مفت اهدایی شیعیان ابله هم خبری نبود!
امام برای تصحیح این اشتباه دوباره سوار ماشین زمان شدند و به زمان حسین بازگشتند و با لباس مبدل شخصا سر حسین را جدا کرده و تقدیم یزید نمودند.
یکی از مهمترین اوقات سال برای حضرت، ظهر عاشورا بود. به همین دلیل ایشان و اهل بیتشان برای کسب ثواب بیشتر از یک ماه قبل تمرینات بدنسازی سنگینی را انجام میدادند و با یک برنامهریزی دقیق، حساب شده عمل میکردند. به اینصورت که ایشان و تیم همراهشان (عسگری-عفیر-شمقدر-سوسن- لایشه و قنبر) هر کدام یک هیئت را نشان کرده و پس از دریافت غذا به سرعت نور با استفاده از آپشن طی الارض به بیت بازگشته قابلمهها را خالی نموده و هیئتهایشان را عوض میکردند و به این روش از هر هیئت چندین بار غذا میگرفتند.
روایت است روزی ابولاشی از امام پرسید: پس تکلیف نماز ظهر عاشورا چه میشود؟ امام بیلاخی دشمن شکن حواله وی نموده و فرمودند: سیکتیر بابا… ته دیگو بچسب!
نقل است که همیشه نه ماه بعد از دههی محرم جمعیت سامرا افزایش چشمگیری پیدا میکرد. امام نقی هم شبهای محرم همیشه با عبای D&G و موهای فشن در هیئت حضور مییافت و در حالی که رو به جمعیت نسوان ایستاده بود و ابرو بالا میانداخت آنچنان زنجیر میزد که خون به سقف مسجد شتک میکرد.
یک کافر از امام نقی پرسید: الله در قرآن میگوید که خودش به گوش و چشم کافران قفل زده و به همین دلیل است که آنها ایمان نمیآورند! حالا که خود الله نمیخواهد ما ایمان بیاوریم پس گناه ما چیست یا نقی؟!
امام سر در گریبان فرو برده و مشغول تفکر شد…
سالهای سال فکر کردند…
و هنوز که هنوز است همانطور سر در جیب تفکر فرو برده و پس از قرنها مردم که فکر کردند امام نقی یک مجسمه است به دور ایشان یک میدان ساختند و نامش را گذاشتند میدان مرد متفکر. غافل از اینکه امام نقی از شدت شرم نمیتوانست سر بلند کند و به چشمان مرد کافر نگاه کند و قرنها پیش در همان حال در گذشته بود !
امام در شب ناقورا نماز خواند و همچنان که در محراب بود فرمود : عسگری بابا ، چراغ ها رو خاموش کن هر کسی می خواهد برود . فردا همگی کشته خواهیم شد ! عسگری خاموش کن دیگه ،عسگری ؟؟
امام برگشت دید مسجد خالی عسگری هم نیست ،در همان زمان خشتک بر دهان با پرچم سفید به سوی عباسیان روان شد ((اندر بی معرفتی اهل سامرا و عسگری بابا ))
البته در روایتی دیگر نقل است كه امام ، عسگرك را دستور دادند كه یواشكی درب مسجد را قفل كند تا كسی نتواند فرار كند !
شب جمعه ابولاشی به خانه امام وارد شد و با دو دست بر سر و صورت خود میزد و با فریادِ خاک بر سرمان شد ، خاک بر سرمان شد ، امام را صدا زد . امام با مو های ژولیده و کمر خمیده از اتاق سوسن خارج شد و فرمود : چه شده است ای ملعون که شب جمعه اینچنین بر ما وارد می شوی؟
ابولاشی گفت: خلیفه عباسی میگوید یا بیعت کنید یا حمله می کنیم ، چه خاکی بر سرمان بریزیم؟
امام که حال حرف زدن نداشت ، به آهستگی فرمود: بیعت کنید تا بره پی کارش ... و با عجله به اتاق سوسن برگشت!
امام نقی و سیرت حَسَنی
********************************************
روزی حسنین بر امام نقی(ع) وارد شدن و پرسیدند: یا ابن التق، در مقایسه دو تاکتیکِ متفاوت با ظالمان، جنگِ حسین بهتر بود یا صلحِ حسن؟
نقی(ع) در جواب فرمود: نه جنگِ حسین و نه صلحِ حسن. چیزی فی مابین این دو؛ تاکتیکی مثلِ اسهالِ زین العابدین که نه جنگ کرد و نه صلح!
امام معتقد یودند یاد عاشورا و جدشان به هر قیمتی باید زنده نگه داشته شود. ایشان دسته های عزاداری را نصف شب به کوچه ها می فرستادند تا خواب ملت را به فناک بدهند.
همچنین بیکاران و علافان سامرا را مامور کرده بودند تا کلی ایستگاه صلواتی در معابر شهر ایجاد و در رفت و آمد ملت اختلال حاصل گردد. ملت هم با الفاظ رکیکی از امام و جد تشنه لبشان یاد می کردند که باعث خوشحالی امام می شد.
ایشان همواره می فرمودند: "ائمه را یاد کنید حتی با فحش خوار و مادر!"
در روایات متعدد آمده است که امام همچون سایر ائمه و اجداد خود فردی مهربان بوده و به دستگیری مستمندان تاکید فراوان داشتند به طوری که مستمندی در سامرا نبود که امام او را دستگیر ننموده و در زندان به وی تجاوز نکرده باشد.
اندر کرامات امام نقی (ع)، شیخ طوسی مایل به قهوه ای
جوانان سامرا که از رفتار گشت ارشادی امام نقی و گیر دادنهای مداوم آن حضرت خسته شده بودند، با همکاری عسگری کوچولو (که خود از رفتار پدر بزرگوار به شدت شاکی بود) مقداری واجبی را با حنای آن حضرت مخلوط کردند و آن بزرگوار هم بدون آن که بدانند آن را برای خضاب کردن ریش و موی سر مبارک استفاده کردند. بعد از آن حادثهٔ شوم آن امام مظلوم مدتها بین مردم و جوانان سامرا به نقی کله سکسی معروف بودند و از آن پس کسی دیگر ندید که امام به جوانی گیر شرعی بدهند.
روزی ابن ملجم به مسجد آمد و خواست ضربتی بر سر نقی با شمشیر بزند
نقی با توجه به استفاده به موقع ازعلم لدنیش جا خالی داد و جان سالم به در برد .ابن ملجم ازخود پرسید چطور علی ابن طالبی سیستم لدنیش کار نمیکرد ولی این ملعون کار می کند ؟ آنگاه نقی که در حال نماز بود لبخندی زد و از جبریل به خاطر آخرین مدل فناوری لدنی تشکر کرد .
کافری نزد امام رسید و عرض کرد: مگر نه این است که در قران آمده که جهان در ۶ روز ساخته شده؟(بقره ،۱۱۱) ولی اکنون تحقیقات علمی نشان می دهد که این زمان خیلی بیشتر از ۶ روز بوده.
امام، نگاهی نقوی در کافری انداخته و فرمودند:ای کافر جاهل، منظورِ خداوند ۱۰ به توانِ ۶ روز بوده نه ۶ روزِ خالی !
و متقابلاً پرسیدند: شما کفّار منظورِ خدا را بهتر میفهمید یا ما علما؟! و آن کافر را به سبب معطلی در جواب دادن به سوال، بی درنگ به ۲ بسته ۳ تایی و ۱ یکی تقسیم کردند.
امام از آن کوچه معروف می گذشت و منتظر ریخته شدن زباله روی سرش توسط پیرزن یهودی بود، اما خبری از پیرزن نبود، از در و همسایه پرس و جو کرد و متوجه شد که پیرزن بیشتر وقت خود را در فیس بوک جهت معرفی دین یهود می گذراند. امام که از این حرکت زندیقانه به شدت برآشفته بود، سریعا یک صفحه برای خود به راه انداخت و سپس یک ارتش سایبری را جهت نابودی صفحه پیرزن استخدام کرد. اما در نهایت چون تلاشش به نتیجه نرسید، به علم لدنی خود پناه برد و پسورد پیرزن را کشف کرد و صفحه وی را نابود ساخت.
روزی یکی از صحابه از امام پرسید: امام چه کنیم که حاجتمان برآورده شود؟
امام فرمودند: یک نمازی هست 80 رکعت در هر رکعت حمد رو 5000 بار میخونید، بعد کل قرآن رو هم از حفظ 45 بار میخونید، بعدش هم مفاتیح رو از حفظ (میتونید هم ار زوی کتاب) 12 بار میخونید. در زمان رکوع هم همانطور که خم شدید یه بار دیگه کل قرآن رو از حفظ میخونید، در سجده هم 10000 بار میگید "یا نقی مدد".
این نماز رو برای یک ماه روزی 4 دفعه میخونید؛ اگه جواب نداد معلومه با حضور کامل قلبی نخوندید، یه ماه دیگه اینبار با حضور قلبی این کار رو بکنید!
یک کافر از امام نقی پرسید: اگر صدنفر مبتلا به سرماخوردگی را به یک امامزاده ببریم چند نفر آنها شفا پیدا می کنند؟ امام نقی: شاید پنج نفر. کافر: حالا اگر آنها را به مطب پزشک ببریم، تقریبا همه ی صدنفر درمان می شوند؛ حالا کدام معجزه گر است؟ دین یا علم؟ کدام شایسته ی پیروی است؟ امام : خُب! معلومه! دین! کافر امام را کتک مفصلی زده و متواری شد.
امام خسته و کوفته از میدان جنگ به خرابه ای گریخته و پنهان شده بود.
در آنجا مورچه ای دید که تلاش میکند دانه گندمی را از دیوار بالا ببرد و هر بار دانه از دهانش می افتاد. امام که دید که مورچه بعد از صد بار تلاش هنوز خسته نمی شود حوصله اش سر رفت و به مورچه گفت: عوض این همه زور زدن از من میخواستی که برایت دانه را بالا ببرم.
مورچه نگاهی خوارومادرکش به امام کرد و گفت: آویزون شدن و از زحمت بقیه خوردن در شان شماست. ما نون بازومونو میخوریم داداش...
امام که از حاضر جوابی مورچه شاکی شده بود خواست بر روی وی بول کند و غرقش نماید که مورچه سر آلت حضرت را گاز گرفت و گریخت...
نقل است امام نقی در نبرد نقاوند با پهلوانی ایرانی به نام اسفندیار روبرو شد. ابتدا با ذوالنقار به او حمله کرد ولی نتوانست او را شکست دهد. با نگاهی به شاهنامه فردوسی تقلب کرده و سعی کرد با تیری دو سر چشمان او را نشانه بگیرد ولی از آنجا که پورت ورودی در ورژن جدید اسفندیار غیر فعال شده بود، تیر کارگر واقع نشد. پس از آن امام با استفاده از مکر الهی خود حیله ای اندیشید. یک جلد قرعان نقید و مفاتیج المجانین به وی هدیه داد و به سامرا برگشت. نقل است اسفندیار و قوم و فرهنگش با خواندن آن کتب چنان نابود شدند که حتی در تاریخ هم نامی از آنها نماند.
روزی نقی(ع) "استفن هاوکینگ" را جهت مناظره به خدمت پذیرفت و اول آن ملعون شروع به بیان استدلالات علمی در رد مذهب کرد. نقی(ع) که حریف را کلا خیلی قدر دید و چیزی از حرف هایش نمی فهمید، ناگهان آنقدر معلولیت او را مسخره کرد که برخی حضار از خنده بر خود بول نمودند. سپس فریاد زد: این کافر ملعون، معصیت کار بوده و خدا به این روزش انداخته است. دلیلی از این روشن تر می خواهید؟!
«خوکِ کبیر» در گورستان مشغول سخنرانی بود: "...ما علاوه بر اینکه زندگی مادّی شما را مرفه میکنیم، زندگی معنوی شما را هم میخواهیم مرفه باشد. لکن دلخوش به این مقدار نباشید...".
«گوسفندان» شروع کردند به کفزدن، که با اشارۀ خوکِ کبیر، «سگانِ هرزِ ولایت» بلند شده و برای خفه کردن صدای دستزدن، بلند بلند تکبیر گفتند.
گوسفندان نیز بیدرنگ از آنها پیروی کرده و گورستان را غرق غریو اللهاکبر کردند.
امام نقی که دورادور شاهد بر ماجرا بودند، با افسوس فرمودند: خلق را تقلیدشان بر باد داد، ای دوصد لعنت بر این تقلید باد...
ابو شكاك رو به امام نقی كرد و با فریاد پرسید: ای جانشین خدا بر روی زنان! اگر شما راست می گویید و بر حقید چرا شك را شرك٬ شرك را كفر و كفر را سزاوار قتل می دانید؟ شما كه برحقید پس این ترس از چیست؟ بگذارید كه همه آزادانه بیاندیشند و در فیس بوق به بحث بپردازند تا خود آنها سرشان به سنگ خورده و حقانیت شما معلوم شود!
امام شمشیر مبارك از نیام كشید و سر آن كافر شكاك را زد و فرمود:
حال برخیز و خود را زنده كن! دیدی حق باخدا و نماینده اوست؟
نقل است از آن روز به بعد همه ایمان آوردند كه حق با امام است و به این نتیجه رسیدند كه اگر به جای تمام مغزهای دنیا، تنها یک مغز از جانب خدا كار كند كافیست!
🍿
یکی از اهالی سامرا بسیار عصبانی جهت شکایت نزد امام نقی(ع) آمد. حضرت در همان ابتدا فرمودند: اگر اعتراضت نامربوط باشد نصف خواهی شد!
مرد گفت: "باشد یابن رسولولا. آمده ام که از افزایش بی سابقه فقر، طلاق، بیکاری و فساد و زورگیری شکایت کنم. از اینکه ارزش دینار سامرا هر روز نصف دیروز است و اعتبار پاسپورت سامرا از غایط شتر شما شمقدر(س) بی ارزش تر است...." که ناگهان از وسط به دو نیم شد.
آنگاه حضرت(ع) خطاب به صحابه فرمودند: گفتم که اگر نامربوط باشد نصفش می کنم. هرگاه کسی در منزلش شراب خورد، یا عده ای به رقص و شادی مشغول بودند، یا کسی با نامحرم حرف زد، یا حجاب دختری ناقص بود به ما مربوط است. اینها که این ملعون گفت چه ربطی به حکومت اسلامی داشت؟! 😲
اصحاب نعره زنان خشتکها به دهان گرفته و دور دوتکه ی لَش آن ملعون بزم و هلهله برپا داشتند. 😆
سیره نقوی، تبیین وظایف حکومت اسلامی
در همین راستا:
یه حُسنی كه شیطون لای رانِ نقی داشت این بود كه آن وجود مبارك دیگه شبا بلند نمیشد هنُّ هن تا پای چاه بره درد دلشو با چاه در میون بزاره. همونجا گوشه ی خونشون یه كنج دنجی پیدا میكرد و با شلر (شیطون لای ران) درد دل میكرد.
اینطوری دیگه لازم نبود هرروز صب اونو مست و پاتیل از سر چاه كشونكشون بیارن خونه.
عیب شلر جمله چو گفتی هنرش نیز بگوی
عسر جاودانه ی كاشف النقیٰ آندولسی
روزی امام نقی در حضور تعدادی از اصحاب به آنها گفت: امروز میخواهم درسی به شما بدهم و ایمان شما به زندگی پس از مرگ را به یقین تبدیل کنم. سپس یک کلاغ، یک طاووس، یک کبوتر و یک خروس را کشته و در هم آمیخته و هر تکّه از مخلوط را بر سر کوهی قرار دادند. آن معصوم نزد یاران برگشتند و بانگ بر آوردند: ای طاووس به سمت من بیا. امام این جمله مبارک را ۳ بار تکرار کرد اما هیچ اتفاق خاصی نیفتد. حضرت لختی خشتک مبارکشان را خاراندند و رو به یاران گفتند: نِوِر مایند! زندگی پس از مرگ زیاد هم مهم نیست، بگذارید درس گذشت و فداکاری را به شما یاد دهم. نقل است آن امام بزرگوار با وجود سن و سال بالاتر نسبت به طاووس و مرتبه ی بلند امامتشاشان با پاهای خسته و پینه بسته درحالیکه زیر لب اجداد دروغگویشان را به باد فحش ناموسی گرفته بودند به سمت طاووس رهسپار شدند. 🍿
امام و دشواریهاى امامت
ابوگیر مستراحی خدمت امام رسید و عرض کرد: یا نقی! از چه روست که مومنانِ هر امّت، صرفاً بزرگان دین خودشان را در خواب می بینند؟ اگر دین پدیده ای جهانشمول است چرا مثلا مسیحیان شما را در خواب نمی بینند یا متقابلا مسلمانان، حضرت مریم را در خواب نمی بینند؟
امام در جوابی کوتاه فرمودند: اگه در موقع خواب به جای دیازپام، ویاگرا بخورید انشاالله حضرت مریم را هم در خواب خواهید دید! 😆
امام در مدت زمان امامتش تا می توانست به جان و مال و کشور و آزادی مردم تجاوز کرد به طوری که اعتراض مردم ، سامرا را فراگرفت و موج دین گریزی افزایش یافت.
امام به منظور جلوگیری از اسلام ستیزی فرمود : اسلام واقعی این نیست.
از فردای آن روز مردم تا می توانستند به جان و مال و کشور و آزادی یکدیگر تجاوز کردند به طوری که اعتراض امام را در برگرفت و فرمود : نامردها ، من فقط گفتم اسلام واقعی این نیست، نگفتم که اجراش کنین ! 😆
گفتا ز اسلام چه نالیم که از ماست که بر ماست
ابولاشی سراسیمه خدمت امام نقی رسید و گفت:
عرضم به درزت، میزان خمس و زکات و سهم الامام دیار ایران به پایین ترین حد در ۱۴قرن گذشته رسیده
است، چه کنیم؟
امام دستش را در جیب سوراخ دشداشه اش کرد و با چهره خندان همیشگی فرمود:
غم به خود راه مده، یکی از آل ماله را با خود بردار و به نزد ایرانیان برو و از روی آیه های قرآن به آن ها نشان بده که کورش کبیر پیامبر الله بوده و نامش نیز در قرآن آمده است. بگو که خون آریایی که از کوروش به آن ها رسیده بنابر احادیث جدم علی امیرالمونین پاکترین خون دنیاست. حدیث "اگر علم در ثریا باشد، مردانی از پارس به آن خواهند رسید" را برایشان بخوان و فراموش نکن که به آن ها یادآوری کنی که ما ائمه و جدمان عرب نیستیم. و سپس ضریحی بساز و در دیار آنها بچرخان. 😆
امام نقی(ع) فرمودند: این درست نیست که بگویید "من می اندیشم پس هستم". بلکه بسیارند کسانی که فقط ایمان دارند، آن ها هم هستند! 🍿 🍿
سیره نقوی، در باب دفاع از مومنین حقیقی
امام نقی در خطبه دژمن شکن: در غرعان بارها بر 3 نیاز زن یعنی مهریه,نفقه و جماع زوری بارها تاکید شده و این یعنی ازادی و برتری زنان بر مردان,ای دولت های کفر چرا اصرار بر برده بودن زنان در اسلام دارید؟ ...امام عصبانی شد و شروع به دادن فحش های بدون کاندوم کرد. 🍿 روز زن بر تمامی زنان آزاده و آزاد مبارک باد.
یکی از آدرسهای اینترنتی که در صدر اسلام جنگهای خونینی برای تصاحب کردن آن در گرفت
" عین عین عین . غین " ، بود .
سالها بعد در یکی از روستاهای کشوری دیگر ، امامزادهای برای این " آدرس " ساخته شد .
منبع : زیر سجاده نقی ( ع )
🍿
امامی نقی به مناسبت روز جهانی زن در پیامی به زنان ایرانی خواستار پیوستن آنان به اسلام و نهضت نقویت شدند. امام نقی در پیام خود آورده اند: آیا بهتر نیست از آیین متحجر و کفرآلود زرتشتی، استحمام ماهانه در ادرار گاو و کشتن مورچه های زحمتکش و بی آزار دست کشیده و در عوض تبدیل به کشتزارهای قابل کشت و مصرف مسلمانان شوید؟ 😆
امام نقی هنگامی که اولین بار امام شمقدر را دید، آنچنان مجذوب قوزک پای پر گوشت او شد که دیگر توجه نکرد شمقدر، مذکر است...!! سیره النقی، نوشته ابن قنبل، فصل اشتباهات بزرگ (!) و شیرین. 😆
مهمترین معجزه امام نقی (علیک سلام) که در تمامی اعصار از آن یاد می شود ، حائض نمودن زنان یائسه بود . امام نقی در این اعجاز درفش مخصوص خود را آنچنان ماهرانه در مهبل زنان یائسه فرو می کردند که نه فقط از مهبل بلکه از هر هفت منفذشان خون به بیرون می پاچید. منقول است حضرت پس از اینکه آخرین قطره خون بدن حائض از بدن خارج می شد رو به اصحاب می فرمودند: "به خدای کعبه که رستگار شد". امام و معجزه های سادیسماتیک 😬
یک کافر انگلیسی به امام گفت: چرا مردم باید از امام پیروی کنند؟ مگر مردم خودشان عقل ندارند و یا اینکه بچه اند و به تربیت نیاز دارند؟
امام فرمود : اگر واژه ی «امام» را برعکس بخوانی می شود: ماما یا Mama که به معنی مادر است. یعنی امام مثل مادر وظیفه ی راهنمایی کودکان خود یعنی مردم را دارد و این نشانه ایست برای کفار!
کافر چون این بشنید، اسلام آورد و شهادتین را بصورت برعکس جاری نمود.
امام نقی(ع) همیشه بعد از مستراح، ۲۰ رکعت نماز شکر بجای می آوردند. روزی ابولاشی علت را پرسید و امام فرمودند: این اسلام بود که به ما آموخت با پای چپ داخل مستراح شویم چرا که ما قبلا با پرش ۳ گام وارد مستراح می شدیم.
به دلیل شباهت زیاد توالت فرنگی با حجرالاسود، امام ساخت توالت فرنگی را توهین به مقدسات مسلمین دانسته و ریختن خون سازندگان و استفاده کنندگان آن را واجب اعلام نمودند!
امام نقی جهت خالی کردن اندوه و ضجّه های تنهایی به داخل چاهی رفت و بر احوال مسلمانان با صدای بلند گریه کردند. از پایین چاه ندای روحانی آمد: " مرتیکه انکر الأصوات اینجا محل زندگیه برو یه جا دیگه عر بزن"
اولین نشانه های زندگی مهدی موهوم - آیت الله مکّار شیرازی
ای مردم؛ در سالی که گذشت دل خیلی ها تونو شکوندم، خیلی ها تونو ناراحت کردم، خیلی ها تونو اذیت کردم خواسته یا نا خواسته در خیلی هاتون مالیدم و به خیلی ها تون ظلم کردم و دهن خیلی هاتونو سرویس کردم! فقط خواستم بدونید امسال هم همین برنامه ها هست.... 👍 😆
پیام نوروزی امام نقی(ع)
از امام نقی(ع) در باره معنای "لا حیاء فی الدین" پرسیدند. امام ضمن محکوم کردن سوء استفاده های کفار و منافقین از این قول، فرمود: شرم و حیای اسلام عزیز تا بدان حد است که حتی از آوردن نام اعمال ضد اخلاقی هم اکراه دارد. مثلا، به جای کلمه خبیثه ی "دزدی" می گوید "غنیمت گرفتن" به جای "دروغ" می گوید "تقیه" و بجای "باژگیری" میگوید "جزیه" و قس علی هذا.
یکی از معجزات امام نقی (ع) آن بود که ایشان در سامرا جماع می کردند اما ۱۵۰۰۰ امامزاده در سرتاسر مملکت ایران مثل قارچ سبز شد. بعد ها دانشمندان این روش را "گرده افشانی نقوی" نام نهادند.
امام و کشاورزی عملی 😆
از آنجا که قرص ویاگرا، ذوالنعوظِ امام را به راه راست هدایت می کرد، امام نقی(ع) این قرص را «هادی» نامیدند!
از کتاب: هدایتٌ فی مَنافِذ العُموم 😆
کافری بادمجان خوار نزد امام آمد و سوالی پرسید. امام که متاسفانه لدن-نتشان نویز پیدا کرده بود نتوانستند جواب آن کافر را بدهند و با کمک ابولاشی شروع کردند به فحاشی. کافر گفت : «مثل شما مثل کودکی است که بادکنکی دارد بسیار بزرگ. فکر میکند تمام داراییش همین یک بادکنک است. وقتی این بادکنک را با عقل میترکانی شروع میکند به گریه کردن و فحش دادن اما باز هم پیامبری پیدا میشود و همانند مادری مهربان به طفل اسباب بازی دیگری میدهد.» 🍿 و راهش را کشید و رفت. ----------------------------------- حلیة النقویون - روزی که نقی نفهمید - ج 0 ص 0 احادیث درج نشده 🍿
امام و شمقدر داشتند کتاب طب الصادق را می خواندند و هر هر می خندیدند که ابولاشی وارد شد و گفت: یابن رسولولا! گویا دانشمندان کافر غربی موفق شده اند بیماری ایدز را درمان کنند. با این روند پیشرفت علم فردا پس فردا بساط کاسبی ما جمع نشود؟ امام باد ملیحی ول داده و فرمودند: نگران نباش ای پدرزن عزیز! ضریح حسین را که دیدی؛ برای بقیه مان هم دارند با طلا و پول خودشان ضریح می سازند و می فرستند. آن دانشمندان اگر میتوانند بیایند اینها را درمان کنند! 😆
چگونه میدهیم – اثر ساشا گری – ص 69
هر روز یک زن را دوست داشته باشید، نه اینکه یک زن را هر روز دوست داشته باشید. توصیه امام نقی (ع) به رعایت عدالت در بین زنان از کتاب حقوق برابر اما نامساوی زنان نوشته شیرین سکینه سلطان 😆
قرار شد دکارت و امام نقی مناظره کنند، دکارت گفت: «من می اندیشم، پس هستم.» امام نقی در پاسخ فرمودند: «پس موضوع را با مادرت در میان بگذار!» ابولاشی با تعجب پرسید: «یا نقی، این چه حرفی بود!؟» امام فرمودند: «هر کسی اندیشه کند، حتما به ولایت ما شک می کند و کسی که به ولایت ما شک دارد، طبق حدیث، حرامزاده است و باید ماجرا را با مادرش در میان بگذارد...!» ابالاش روایت می کند که دکارت، جمجمه خود را سوراخ کرد، مغز خود را خارج کرد و از آن به بعد، به عنوان یکی از صحابه مورد اعتماد امام، در رکاب آن حضرت به استخراج قوانین تخلی از قرعان و یا حمله به دیگر مناطق و برده داری و تجارت حلال کنیز روی آورد...!! 🍿
صحابه ای از امام نقی پرسید: چگونه است که موقع انتخابات که می شود اینقدر دم از سامرا و فرهنگ و تاریخ و تمدن آن می زنید و حس وطن پرستانه تان گل می کند و هی سامرا سامرا می کنید، اما در سایر مواقع آن را بدون اسلام خاکی بی ارزش می دانید و تاریخ پیش از اسلام آن را پوچ و بیهوده، و می گویید که فقط تاریخ پس از اسلام آن مهم است؟
امام نقی نگاهی سنگین به او کرد و فرمود: برو بابا دلت خوشه! من برای حفظ قدرتم حتی حاضرم زیرآب رسولولا را هم بزنم، اینا که دیگه چیزی نیست!
صحابه با شنیدن این جمله خود را از ماتحت دار زد.
امام نقی و سیاست های اتخاذی شناور برای حفظ حکومت خود
روزی سربازان گمنام معتصم عباسی به خانه ی امام نقی یورش بردند و امام معصوم را که مشغول نوشیدن آب انگور بود بازداشت کردند
سپس دستان حضرت را بستند و به او چشمبند زدند. ولی چون امام از خود مقاومت زیادی نشان می داد چند ضربه تازیانه به او زده و به زور سوار شترش کردند و آنگاه به سمت زندان حرکت کردند.
در زندان بازجوها از امام خاستند که با آن ها همکاری کند و محل اختفای ابولاشی و ابوکافر را لو بدهد. همچنین او را تهدید کردند که اگر بار دیگر به مقدسات عباسیون توهین کند او را از سقف آویزان کرده و تخم های او را خواهند کشید !
امام که ترسیده بود و جانش را در خطر می دید و البته به اصول تقیه آشنایی کامل داشت داوطلبانه توبه نامه ای نوشت و ضمن ابراز انزجار از نقویون و اظهار ندامت از کارهای گذشته ی خود از معتصم عباسی که خود را نماینده ی خدا بر روی زمین می دانست طلب بخشش کرد.
ولی بلافاصله پس از آزادی دوباره به کمپین نقویون پیوست و شب ها به کوچه های سامرا می رفت و با اسپری بر روی دیوارها می نوشت:دیکتاتور حیا کن ، نقویون رو رها کن!
ابوشاکی نزد امام آمد و گفت : یا نقی ! گرانی بیداد می کند ، آمار بیکاری افزایش یافته ، فقر و اعتیاد همه گیر شده است ، مردم سامرا به روزمرگی افتاده اند ، جوانان آه ندارند که با ناله سودا کنند ، آمار ازدواج کاهش یافته ، آمار ....
ناگهان صدای ابوشاکی خاموش شد و امام نقی که از ذوالنقارش خون می چکید زیر لب با خونسردی گفت : مردک ملعون چقدر غر میزد ! بابا صد دفعه گفتم اینقدر کشش ندید ، کشش ندید دیگه!
****************************************
امام نقی به طور رسمی کاندیداتوری خودش را اعلام کرد و شعار انتخاباتی اش را هم " زنده باد ذوالنقار " انتخاب کرد!
به گزارش نقی نیوز او به ولایتمدارهای سامرا وعده داد که در صورت پیروزی در انتخابات پیش رو با ذوالنقار مقدس خود طوری کافران ، فتنه گران و سایر مخالفان بی بصیرت را نصف خواهد کرد که تا ساق پای عفیر خون جمع شود!
یکی دو ماه مانده به انتخابات شهر سامرا بود . ابوچلاق که دستش رو شده بود از عدم مشارکت مردم در انتخابات وحشت داشت و به هر دری میزد تا بلکه موفق شود دوباره مردم را فریب دهد و آن ها را پای صندوق های رای بکشاند.ولی جوانان سامرا در فیسنوق به نشانه ی اعتراض کمپین های بسیاری راه اندازی کرده بودند و شعار اصلی شان "تحریم انتخابات نمایشی " و " من فقط در انتخابات آزاد رای می دهم" بود .
از آن طرف ابومیر و ابوشیخ همچنان در حصر خانگی بودند و ابوخاتم بلاتکلیف بود و مدام استخاره می کرد که آیا کاندید بشود یا نشود ؟! پای صندوق بدهد یا ندهد ؟!
افراد بسیاری خود را نامزد کردند از جمله ابوکافر ، ابوفاکر ، ابوشاکی ، ابولاشی ، شاهین نقوی ، ابوخزعل ، ابو بی ناموس و ...
روایت است از مجموع 2501 کاندیدا ثبت نام شده 2500 نفر آن ها توسط نمیرالمومنین رد صلاحیت شدند و فقط یک نفر تایید صلاحیت شد و آن کسی نبود جز امام نقی !
و چون کاندیدای دیگری نبود که با او رقابت کند در نتیجه پیروز انتخابات شناخته شد و به مناسبت این موفقیت بزرگ اصحابش را به خانه دعوت کرد و به مدت 7 شبانه روز بساط آب انگور خوری و رقص و آواز برپا بود
یک کافر نقوی مشغول نوشتن شعار " آی نقی" بر روی دیوار بود . ابولاشی از آنجا رد می شد صحنه را دید ولی نپسندید ! بنابراین بلافاصله به کلانقری محل رفت و به ابوچماق خبر داد که یک نفر مشغول شعار نویسی است ، عجله کن که بیضه ی اسلام در خطر است!
پس هر دو سوار شتر شدند و به سمت محل یاد شده حرکت کردند
ابوچماق گفت: چه می کنی ای گستاخ ؟! این چیست که می نویسی؟آیا امام معصوم ما را مسخره می کنی؟ مگر نمی دانی هتاکان به اعمه ی اطهار تبدیل به سوسک خواهند شد؟
ابوچماق که خون جلوی چشمانش را گرفته بود به تقلید و نیابت از امام معصوم چماق خود را بالا برد تا آن کافر را به دو قسمت مساوی تقسیم کند ، ولی کافر که زیرک تر از این حرف ها بود پا به فرار گذاشت و از دور برای ابوچماق شکلک در آورد !
امام نقی درون سلول انفرادی از فرط بیکاری مشغول بازی با تخم های مبارک بود. داخل سلول جز یک گلیم کهنه ،چند پتوی بدبو ، یک پیاله آب و یک عدد قرآن نقید هیچ چیز دیگری وجود نداشت.
چند تن از زندانبان ها با کارهایشان امام را آزار می دادند و با او بدرفتاری می کردند. آذوقه ی اندکی داده میشد و برای دریافت تکه ای نان باید به آن زندانبان های ملعون التماس می کرد !
بدتر و سخت تر از این ها ممنوعیت نوشیدن آب شنگولی و همچنین عدم امکان جماع بود که امام را سخت خمار و آشفته کرده بود.
امام نقی پس از چند سال آزاد شد. اصحاب دور او را گرفتند و با کنجکاوی پرسیدند: یا نقی ! چگونه این همه مدت را بدون جماع کردن سپری کردید و طاقت آوردید؟
آن بزرگوار لبخندی مرموزانه زد و فرمود : همانا بیرون از زندان سوسن نقش دست راستم را ایفا می کرد و داخل زندان دست راستم نقش سوسن را !
ابوماله: عزیز من این ها تفسیر داره ، آیا شما خوندی تفسیرش رو ؟!
ابوکافر: چرا آقای الله توی قرآن به کافران و دگراندیشان بد و بیراه گفته و اون ها رو به خر و خوک و سگ و بوزینه تشبیه کرده ؟
ابوماله: این هم تفسیر داره،شما باید بری تفسیر این ها رو بخونی ببینی منظور واقعی الله چی بوده ! من مطالعه ی کتاب "تفسیر ، تفسیر است" نوشته ی آیت الله نقی شریعتی رو به شما توصیه می کنم.
ابوکافر: چرا مسلمانان به کافران احترام نمی گذارند و برای اون ها حق زندگی قائل نیستند ؟
ابوماله: نه برادر اینطور نیست، شما برو کتاب تفسیر النقی رو بخون کامل توضیح داده
ابوکافر: ای بابا ! مگه این مفسرها چه کسانی هستند؟ مگر نه اینکه همین کتاب های تفسیر رو هم آخوندها نوشتند؟
ابوماله: هر آخوندی که نمی تونه تفسیر بنویسه ، باید درجه ی اجتهاد داشته باشه. در ضمن آخوند باید آخوند باشه ، آخوندی که آخوند نباشه آخوند نیست !
ابوکافر: اینی که گفتی یعنی چی؟
ابوماله: این یک جمله ی فلسفی و پرمحتوا هست و ما از فهمش عاجز هستیم . برای درک اون باید بریم تفسیرش رو بخونیم!
(گفتگوی ابوماله و ابوکافر نقوی - سال 92 هجری قمری)
روزی نقی نزد ریچارد بن داوکینز رفت و فرمود: "ای ریچارد هتاک! تو که خدا رو انکار می کنی. چرا من نباید علم را انکار کنم؟؟ چرا اصلا علم باید درست باشد اما مذهب غلط؟ چگونه علم را توجیه می کنی؟"
ریچارد: "علم درسته چون علم جواب می ده! اگه با علم دارو بسازی، بیماری رو درمان می کنه. اگه با علم هواپیما بسازی پرواز می کنه. اصلا چطوره که شما مسلمونا هر وقت مریض می شین میایین کشور ما از دارو و درمان ما استفاده می کنید؛ هر وقت می خواید سفر کنید با هواپیما میاین کشور ما تفریح می کنین؛ اما زبونتون برضد علم درازه؟؟"
نقی : "ببین ریچارد باز تو به اسلام و خدای ما توهین کردی." سپس او را دو نیم کرد و فرمود: "حالا خدا و روز قیامت رو دیدی؟"
در یکی از کوچه های سامرا، مردی به زنی تن فروش گفت: برای یک ساعت چند می گیری جیگر؟
زن جواب داد: ۵۰ دینار.
مرد گفت: قبول، برویم! و خواستند بروند که ناگهان امام نقی(ع) از پشت شمشادها بیرون جهید و هر دو را دستگیر نمود. مرد که هول شده بود گفت: کار خلاف شرع که نکردیم. صیغه اش کردم!
امام فرمود: چی چیو صیغه کردم؟! تو گفتی واسه یک ساعت چند می گیری؛ در حالیکه اول زن باید بگوید:
یعنی خود را زن تو نمودم به مهر معین شده در مدت معلوم، و بعد تو بگویی: « قبلت التزویج» یعنی قبول کردم ازدواج را. همین شماها هستید که فحشا رو ترویج می کنید دیگه. زنیکه ی فاحشه!
انتقابات شهر سامرا نزدیک بود . یکی از شروط اصلی شورای نقهبان برای تایید صلاحیت شدن کاندیداها اعتقاد قلبی به معتصم خلیفه ی خودکامه ی عباسی بود
ابوکوسه و ابوروباه طبق معمول مشغول تصمیم گیری و استخاره بودند و برای دخول به میدان رقابت با یکدیگر تعارف می کردند. خزعل بن ابوماله در زندان بود و وارد سیصد و بیستمین روز از اعتصاب غذای خشک شده بود!
ابو اسقندیار با شعار "زنده باد ناهار ، زنده باد خیار " پای به میدان رقابت ها گذاشته بود و میان مردم سامرا سیب زمینی رایگان توزیع می کرد و در این راه ابومحمود نیز به او یاری می رساند .
ستاد امام نقی از همه پرشورتر و شلوغ تر بود . او روی منبر می رفت و به مردم همیشه در صحنه و همیشه فریب خورده وعده ی آب و برق رایگان می داد . همچنین به آن ها وعده ی صاحبخانه شدن می داد و شعار انتقاباتی اش این بود : هر نقوی یک خودروی سقند !
از آنطرف در سخنرانی های خود به صورت کاملن ددمنشانه همه ی رقبای خود را میکروب و بی بصیرت می خواند و از راه دور با مشت آهنین توی دهان آن ها میزد.
سرانجام شمارش آرا آغاز شد و پس از ده دقیقه امام نقی با کسب 170 درصد آرا به عنوان پیروز انتقابات اعلام شد
امام که لبخندی از رضایت روی لب داشت از راه دور انگشت شصت مبارک خود را به نشانه ی بیلاخ به ابو بی ناموس نشان داد.
کافری بر امام نقی(ع) وارد شد و عرض کرد: یا نقی! اگر روز جزایی وجود دارد پس چرا در اسلام برای کفار مجازات مرگ تعیین شده؟ چرا ما را به حال خود رها نمی کنید تا هم در این دنیا در آتش جهل خویش بسوزیم و هم در آن دنیا در آتش دوزخ؟
حضرتش قطره اشکی بریخت و فرمود: "فرزندم! اسلام دین عَدالت است و هیچ انسانی به خاطر یک گناه، دو بار مجازات نمی شود. همانا نیّت پروردگار از صدور مجوز قتل شما مجازات نیست بلکه چشم پوشی از عذاب دنیوی و اکتفا به عذاب اخروی است!" سپس ذوالنقار برکشید و وی را با شتاب هرچه تمامتر به محکمه ی الهی فرستاد.
منقول است روزی مردی در حالی که جنازه همسر خود را در آغوش داشت بر امام نقی وارد شد و گفت:یا نقی! معجزه ای به من نشان بده و همسرم را زنده کن تا به تو ایمان بیاورم!
حضرت دستی بر محاسن پایین تنه خود کشید و فرمود: زنده کردن مردگان که در تخصص من نیست اما می توانم به زبان حیوانات صحبت کنم.
سپس به سراغ چارپای آن مرد رفت و عر عر کنان خوش و بش گرمی با وی نمود!
امام نقی(ع) تصمیم گرفت که انتخابات را برای خردسالان سامرا تشریح کند، بنابراین به هرکدام چند کاغذ رنگی داد و از آنها خواست تا رنگ مورد نظر خود را درون صندوق بیاندازند. بیشتر خردسالان کاغذ سبز رنگ را درون صندوق انداختند اما پس از شمارش کاغذها، رنگ سیاه برنده شد!
امام از آنها خواست تا دوباره رنگ مورد نظر خود را درون صندوق بیاندازند اما این بار خردسالان که به شعورشان توهین شده بود کاغذی درون صندوق نیانداختند. اینجا بود که امام عزیز زیر گریه زد و گفت: به خدا قسم اگر این کار را در سرزمین پارس کرده بودم، مردم هر بار با شور بیشتری رنگ محبوب خود را انتخاب می کردند. سپس به آن گروه که رنگ سبز را انتخاب کرده بودند تجاوز نمود و آماده شد تا برای سخنرانی درباره سلامت انتخابات به مسجد سامرا برود.