فرنود و برگه آوردید ؟ 💨😜 فقط نق زدید که آمریکا پول داشت ما نداشتیم (دروغ یکم) ، سرمایه دارها آسیب ندیده بودند ما اصلن نیست شده بودیم (دروغ دوم) ، آمریکا همه دنیایی که متحدش شدند را ساخت (دروغ سوم - که تازه همانجا هم گفتیم یک هیچ به نفع آمریکا) ، ما آدم کشتیم و جنایت کردیم به خاطر سه دروغ پیشین (دروغ چهارم) . اینجا نه تنها این شما بودید که یاوه سر هم کردید بلکه دست هرچه آخوند است را از پشت بستید :))
نه پس روسیه پس از جنگ جهانی پولدار بود و آمریکا که از ١۵ میلیون برده کار میکشیده ندار و بی چیز بود؟
سرمایه دار ها در انسوی آبها در نیویورک آسیب دیده بودند و ما که هیتلر تا مسکو آمده بود آسیب ندیده بودیم !؟
آمریکا پیرنگ مارشال نداشت و شوروی میلیارد ها دلار پول ریخت تو آلمان خاوری ؟
حداقل شرایط زندگی حق مسلم هر انسانیست ! نگه داشتن مردم در سگدونی های نظیر آنچه بالاتر هست به بهانه آنکه ببینیم راستی راستی پناهنده سیاسی هستی یا نه تنها و تنها نشان از ذات راستین سوسیالیسم دارد .
خوب همان کشور های سرمایه داری آشغال ، این سزامندی را از این ها گرفته اند، اکنون چرا باید آلمان به همه هتل و خانم بدهد؟
ببخشایید[1]؟مگر نگفتید خواستهیِ بیشینگان[2]مشروعیتمیدهد؟ خوب انقلاب اسلامی و رای ٩٩%مردمبه همینکشتن دگراندیش (کهبخوبی هردویمان میدانیم هم در اسلام هست,همدر جمهوری اسلامی)چگونهناگهان مشروعیت نداشت؟
یکبام و دو هوا؟
پسبپذیرید که دادمندی[3](قانونیت)ودادوندی[4](مشروعیت)دوچیز جداگانه هستند!
دروغ میگویید:شما گفتید که در ایران کشتن دگراندیشان قانونی است.قانونی است یعنی اینکه در قانون آمده است که مثلا یهودی را بکشید.اکنون به من نشان دهید که کجای قانون اساسی چنین ماده ای هست.دوم آنکه گفتم قانونی بودن الزاما سبب مشروع بودن نمیشود.۹۹درصد از مردم در سال ۵۷ اگر هم رای داده باشند امروز ۳۴ سال از آن گذشته است.درثانی اگر من براستی مطمین شوم ۹۹ درصد ازمردم به جمهوری اسلامی اعتقاد دارند و آنرا به عنوان حکومت خود میپذیرند آنگاه این دولت مشروع خواهد بود و من یا باید به قانون اساسی آن گردن نهم(اگرچهبا آن همسو نباشم)ویا از کشور خارج شوم.تنها کاری که من میکنم و میتوانم بکنم آگاهی بخشی در مورد چیزی است که میدانم نادرست است.مثلا من هم اکنون میدانم سیستم حکومت داری درعربستان نادرست است.اما کمابیش میدانم که در آنجا مردم به همین سیستم راضی هستند و آن را دوست میدارند(این یک گمان است و یکی از دلایلش هم این است که سالهاست در آنجا اعتراضی به حکومت نشده است).به همین خاطر دلیلی ندارد که آن را شایسته براندازی بدانم.درایران اما وضعیت دگرگون است و نه تنها سیستم حکومتی نادرست است بلکه نامشروع هم هست.
Mehrbod
مننمیدانم,مگرکسی پیدا میشود که بخواهد واژگشت[5]کردهو اردوگاه کار اجباری و گور دسته جمعیدرست کند!؟خُب روشنهاینها کژرویها و کژکاریهایی بودهاندکه نمیبایستی پیش میامدهاند,نکتهاینجاست که خاستگاه[6]آنهاچه بوده,کمونیسمیا سرمایهداری؟ آنچهشما نمیگیرید این است که خود همینهاواکنشهایی دربرابر فشار همهسویه وگستردهیِ زورداران و سرمایهدارانبودهاند +پروپاگانداهایِگسترده که آنها را در کوس و کرناکردهاند.
اینکه نباید پیش میامدند اما آمدند را برای من روشن است که چرا و قبلا هم توضیح داده ام.انحصار قدرت لازمه اش سرکوب است و سرکوب هم به این چیزها میانجامد. بازهمکه فرافکنی کردید.خواستگاهگور دسته جمعی و کشتار فله ای و غیرانسانیچه ربطی به سیستم سرمایه داریدارد؟!
Mehrbod
پسشما نمیتوانید با کژرویهایِ کشورهایکمونیستی (کهانگیزهها و خاستگاه کژرویِ آنها بیشاز همهاز همین سرمایهداران بوده است)رااز بدیِ خود کمونیسم ببینید,مگرآنکه پیوندِ فرنودین[7]آنرانشان بدهید.
پیوند فرنودین را پنج باری هست که نشان دادیم:سیستم کمونیستی برای آن که بتواند سرمایه داری و سرمایه را کنترل کند به اقتدار و کنترل و انحصار نیاز دارد و انحصار قدرت را هم همانطور که گفتیم مایه فساد و تباهی وتبانی و خفقان و گور دسته جمعی و نقض حقوق بشر و...میشوند.سرمایه در کشور کمونیستی در دست دولت است و او تمام منابع خام و منابع انسانی کشور رادر انحصار خود دارد.ازسویی همانطور که گفتیم نیاز به انحصارقدرت سیاسی نیز دارد.تمام اینها برای برپایی یک سیستم فاسد دولتی بستر مناسبی را فراهم میکنند و بر ماست که از تجربه های تاریخی خود درس بگیریم و نگذاریم اینها یکجا جمع شوند تا بعد ناچار شویم دست به دعا برداریم که خدا کند دل دیکتاتور مابسوزد و بر ما رحم کند و کمتر ما را بکشدو بگذارد آزادی بیان باشد و دزدی نکند وفساد کلان براه نیاندازد و خفقان ایجادنکند و کشور را پر از زندان و گور دستهجمعی نکند و ....اینکه تمام تجربه های تاریخی پیش از این چنین بوده اند که دولتهایی که اقتدار و انحصارداشته اند همگی فاسد شده و جنایتکار ازکار درآمده اند سبب میشود که شانس بالایی برای فساد دولتهای بعدی وجود داشته باشد و این جمله را نمیتوان مغلطه استقرا نامید.بنابراین شرط هوشیاری ایجاب میکند که با انشاالله و ماشاالله پیش نرویم تا بعدا به غلط کردن افتاده و با میلیونها کشته و نابود شده بخواهیم آن را سرنگون کنیم.مادر جهان استدلال و منطق زندگی نمیکنیم و نیاز است که عقل سلیم خود را بکار گرفته و هوشیاری به خرج دهیم.برما بایسته است که پیش از آنکه همچون ایران سال ۵۷ به پاکنهادی دولت و رهبران خوداعتماد کرده و سپس به غلط کردن افتیم تاآنجا که میتوانیم از شرایط کافی و لازمبرای فراهم آمدن انحصار سیاسی جلوگیریکنیم. شمارا نمیدانم ولی من وقتی از خانه بیرون میروم به اینکه انشاالله دزد به خانهام نخواهد زد تکیه نکرده و در خانهام راقفل میکنم.پس من جلوی امکان دزدی خانهام را میگیرم ونمیگویم که حالا از کجا معلوم که دزد بیاید و خانهام را بزند پس بیخیال قفل کردن درخانه.درمورد دولت همینطور .استعقل سلیم به من میگوید که پیشگیری بهتراز درمان است.
Mehrbod
برپادِ باور شما,بدرستیهمان دو دو تا چارتا هست.سازکاربهرهکشی +بازنگشتنهمهیِ بهرهیِ افزوده —>ناکارآمدی[8]وهومنستیزی[9]سرمایهداری:
خیر.دودو تا چهار تا نیست و با یک اینفوگراف نمیتوان تمام بحث هایی که در این مورد دردرازنای این سالها پیرامون این موضوع بوده را نتیجه گیری کرد.من خود به نادرستی و ضدبشری بودن سرمایه داری باور دارم اما هرگز هم باور نمیکنم که برای آن یک راه رستگاری یگانه هست و بساکه ممکن است در مواجهه با دیگر سیستم ها(پلورالیسم)کاستیها و نادرستی های باور من نمایانده شود. شاید راههای بهتری نسبت به آنچه من میاندیشم برای این مساله وجود داشته باشد.شاید اساساً یک نادرستی لازم باشد.خلاصه آنکه جزمیت هرگز به خرج نخواهم داد.
و اینجا بسختی به بیراهه میروید, زیرا سازوکار[10] ساده بهرهکشی را نمیگیرید و آنرا با "آزادی" — که لیبرالها عاشق این واژه هستند و از همینرو خودشان را "لیبرال" مینامند و به سرمایهداری هوواژهیِ[11] دهن پُرکنِ Free Enterprise میدهند و ... — نادرست میگیرید.
این هم بیربط است به سخن من و درنیافتم که مظنورتان چیست و به چه چیزی اشاره میکنید؟!
نمیشود که تنها شما ما را خمینی و خامنهای و پیر[12] و جوان ببینید, پس آنچه میکارید میدروید
پس شما برای رخنمایی از رذالت خود نیاز به توهمی چون زشت یا نادرست دیدن واژه هایی چون جوان یا پیر دارید در حالیکه همگان میدانند که جوان اساسا تنها برای خطاب کردن بوده و اگر در آن اراده ای برای دوستانه خطاب کردن نبوده باشد آنگاه هرگز منظور بدی در آن نبوده در مورد پیر هم که دوبار گفتیم که معنای تحت الفظی آن مدنظر نبوده است و این شما هستید که همینطور بیشرمانه انگ میچسبانید به من که منظورم فلان بوده و بیسار بوده. خامنه ای که نگفتم اما در مورد خمینی نخست آنکه آنرا به شما نگفتم به جناب مزدک گفتم دوم اینکه برای بار سوم میگویم که من ایشان را به خمینی نبستم و تنها ارتباط سخنانی که از یک نوع طرز تفکر خاص نشات میگیرند را نشان دادم چرا که ما به خوبی میدانیم اندیشه های جزمی چون خمینی و اینک جناب مزدک چه در پی دارد. همه ی اینها هرگز در همسنجی با عمل زشت و شنیع ترور شخصیت شما نیست.
پاسخ آنچنانی ندارد, دگرسانی[13] دولت در سامانهیِ[14] کمونیستی تنها در این است که بهرهکشی هومن[15] از هومن در آن با دادن مالکیت ابزار فرآورش[16] به دولت (= نمایندهیِ مردم) برچیده[17] شده تا بهرهیِ آنها به همگان بازگردد, نه ٥% سرمایهدار که ٩٥% بنمایهها[18] را از آن خود کنند.
این تنها دگرسانی مهادین[19] میان دولت کمونیستی و دولت لیبرال است. پس شما از همین یک دگرسانی میتوانید بکوشید بفرجامید[20] که اگر بجای ٥% مفتخور سرمایهدار, دولت همهیِ سرمایهها را در دست داشته و مالکیت آنها همگانی باشد چرا و چگونه به گنداب فاشیسم و ... فرومیرویم, که تا اینجا تنها فرنودی[21] که شما و دیگر هواداران سرمایهداری توتیوار کردهاید از این بیرون نرفته:
هیچ دولت خوبی تاکنون دیده نشده, پس نباید قدرت بیشتر به دولت داد = سفستهیِ تعمیم ناروا, اگر هیچ قوی سیاهی دیده نشد, فرنود[21] بر اینکه قوی سیاه هستومند[22] نبوده و نمیتواند باشد نیست + سفستهیِ مصادره به مطلوب (پنداشت پرسش): برای ما روشن کنید که چرا دولت همیشه بد است؟
این شما هستید که طوطی وار در مورد نادرستی بهره کشی و سرمایه داری برای ما سخنرانی میکنید و خودتان هم کیف میکنید در حالیکه من بارها به نادرستی آن تاکید کرده ام. آنارشیسم باور دارد که دولت نهادی غیرضروری است که پتانسیلی بالا برای فساد دارد اما اینجا سخن از آنارشیسم و یا در مورد هر نوع دولتی نیست. بلکه اینجا بحث در مورد دولت کمونیستی است. این را هم توضیح دادیم که چرا دولت در این شکل امکان بسیار بالایی برای فساد و دیکتاتوری و استبداد و اقتدار و خفقان و انحصار دارد. اینکه چرا حتما دولت کمونیستی به این ورطه می افتد را من نباید توضیح دهم این شما هستید که باید توضیح دهید چرا چنین نمیشود. همانطور که وقتی من و شما داریم از خانه خارج میشویم و شما از من میخواهید که در را بدون قفل رها کنیم باید به من اطمینان دهید که دزد به خانه نخواهد زد. بنابراین این جنگولک بازی ها را برای ما درنیاورده و توضیح دهید که دولتی که ثروت و منابع کشور را در اختیار دارد و انحصار قدرت دارد چرا با اینکه شرایطی بسیار ایده آل برای تبدیل شدن به یک دولت فاسد استبدادی را دارد اما اینطور نمیشود. نه اینکه من توضیح دهم چرا حتما اینطور میشود.
سپس باید بفرمایید که چه دگرسانیای[13] هست میان این دولت آژگاهیک[27], و این ٥% سرمایهداری که هماکنون همهیِ جهان را در دست دارند؟ این ٥% که میتوانند با میلیاردها دلار پول خودشان همه چیز را همانجور که دوست دارند و میپسندند دیسانده و ریخت بدهند؟ چگونه است هیچ عیبی ندارد کمتر از ٥% مردم این اندازه قدرت داشته باشند, ولی بجای آنها دولت که سر کار بیاید ناگهان زمین و زمان بهم دوخته میشوند!؟
\ این را هم پیش از این توضیح دادیم که چرا این از آن خیلی بدتر است. گفتیم که دولتی که خفقان ایجاد میکند و استبدادی است و انحصار قدرت دارد و فرآیندهای دموکراتیک تغییر حکومت در آن نیست و هرگونه دگرگون خواهی در آن سرکوب میشود خیلی بدتر است چرا که اینجا مخالفان سیستم حکومتی امنیت جانی ندارند چون شفافیت وجود ندارد و ممکن است همینطور ناگهانی شبانه شما را ببرند یک جایی مخفیانه بکشند و کسی هم خبری از شما نداشته باشد و استبداد زاده میشود و فساد شانس بالایی برای وجود دارد و انحصار سیاسی شرایط بسیار سیاه و تیره ای بوجود میاورند و ... .
کسانی هم که در سرمایه داری زندگی میکنند در جهنم و آتش که نیستند. اگرچه سرمایه های هنگفت در دست تعدادی اندک هست اما رفاه اجتماعی و کیفیت زندگی الزاما پایین نیست
و همچنین انحصار سیاسی وجود ندارد و مردم هر زمان که خواستند میتوانند نوع حکومت را تغییر دهند بدون آنکه میلیونها کشته بدهند. شفافیت هست و اینطور نیست که ۱۱۰۰ نفر را یک شب مخفیانه تیرباران کنند و ۸۰ سال بعد صدایش درآید و خفقان و سانسور دولتی نیست و رسانه های آزاد هست که در صورت وقوع چنین پدیده ای خشتک دولت را تبدیل به بادبان میکنند و کشور را یک حزب نمیگرداند و . ... .پس مخالفان و تحت ستمان در کشور سرمایه داری شاید تعدادشان بیشتر از کشور کمونیستی باشد اما بالاخره زندگی میکنند و کشته نمیشوند و به زندان فرستاده نمیشوند یا سرکوب نمیشوند و یا افراد به اجبار به نفع جمع نابود نمیشوند و میتوانند فعالیت سیاسی و مدنی برای تغییر حکومت و بهتر کردن شرایط خود داشته باشند.
آفرین, به همین میگویند سفستهیِ همراهی با بدان, زیرا اگر کسی مانند خامنهای دشمن دشمن کند, به این معنی نیست که براستی دشمنی آنجا نیست, مگر آنکه شما بخواهید با همانندی[28] سخن وی به خامنهای منفور, چیرهدستانه و سفستهگرانه یک "شباهت معنادار" جازده باشید.
این هم دروغ است چرا که توضیح دادم که من شباهت دو نوع اندیشه (جزمیت اندیشی) را نشان دادم. و کمتر کسی است که از سخنان مزدک گرامی منزجر نشده باشد که از خوردن خون انسانهایی که حالا به فرض بسیار هم شر و بد بودند لذت میبردند. در بدترین حالت هم که بخواهیم کسی را بکشیم همچون بربرها و وحشی ها لذت نبرده و شادی برپا نمیریم. پس این سخنان شما نادرست است.
خیر, ما اینجا "پیوند فرنودین[7]" میان سودِ آمریکا و بدبختی دیگران را نشان دادهایم. اگر نگارهیِ[29] بالا را یکبار خوب بنگرید و به سازوکار[10] بهرهکشی نگرش کنید, درمیابید که با دُزدی از بهرهیِ افزودهای که پیوسته فرآورده[30] (= بهرهکشی) میشود, مایهیِ این میگردد که سرمایهداران نتوانند این روند بازی را تا ابد دنبال کنند و یکی از راههایِ نیازین[31] و بایسته[32] برای پایسته نمودن بیشترِ خودشان — تا یک آستانهای — در این است که نیروی کار ارزان و بدبختی را درون نموده و در فرجام[33] به زیانِ این سرمایهدار, آن سرمایهدار سود کند.
پس زمانیکه سود شما در گروی زیان دیگری است, خودبهخود سخن ما که آمریکا بدنبال یاریرسانی به دیگران نیست پایور[34] میشود, زیرا یاریرسانی به دیگر کشورها مایهیِ زیان وی است.
در هنبازگرایی[35] بوارونه, از آنجاییکه ما سامانهیِ[14] سود-سود (یا بُرد-بُرد = win-win) داریم, به زیان شماست که دیگران بدبخت و ندار باشند و از همینرو به آنها یاریمیرسانید.
اینها هم چرند است چرا که تفسیر از انتها به ابتدا و تعمیم ناروا و بیخود است. آمریکا هم خیلی جاها به دیگران کمک مالی بلاعوض کرده است و شما جز تیوری توطیه یا سفسطه بن انگاره ی موردی چیز دیگری برای توضیح آنها ندارید. یعنی اینکه دلایل اقتصادی و سیاسی تنها دلایل کمکهای مالی آمریکا به کشورهای دیگر و سازمانهای حقوق بشر و نهادهای بین المللی نیست. پس سخن شما بازهم نادرست است.
آلمان = هزینهیِ رایگان برای زندگی و آموزش و پرورش و بیمه —> برساختن[38] نیروی کار آمریکا = هزینهیِ زندگی و آموزش و پرورش و بیمه ... با خودتان —> دزدی نیروی کار + برسازش نیروی کار (با پول خودتان)
بازهم که حرف بیجا زدید. گفتیم که آمریکا به بسیاری از دانشجویان خارجی هزینه تحصیل را میدهد و انتظار اینکه هزینه زندگی را هم بخواهد بپردازد دیگر یک بی عدالتی بزرگ نسبت شهروندان خودش است. هزینه زندگی هم در آلمان نسبت به دیگر کشورهای اروپایی اصلا ارزان نیست و نسبت به ایران که فاجعه است و کسی چون جز اینکه پولدار باشد نمیتواند به آنجا برود برای درس خواندن. پس اگر آلمان بهتر از آمریکا نباشد بدتر از آن هم نیست. پس این سخنان بازهم بیخود است.
دریابید که اگر کسی هم آمریکا میرود با پول خودش میرود و چیزی را به او ندادهاند که وامدار باشد, هنگامیکه کسیکه در آلمان میزیود[39] و از این بستر رایگان بهرهمیجوید و به زمان بهرهرسانی رسید چیزی بازنمیگرداند (زیرا آمریکا همینکه دید این آدم به درد میخورد, او را با پول و پیشاورد[40] بهتر میفریبد) نمکنشناسی کرده و دزدی نیروی کار رخداده است.
اینهم بیخود است. هیچ کجای جهان به شما رایگان چیز نمی آموزند و مسلم است که باید هزینه هایی کنید تا علم بیاموزید. آلمان هم همانطور که من گفتم و دیگر دوستان گفتند اصلا زندگی رایگان برایتان فراهم نمیکند. آمریکا هم سیستم دانشگاهی بسیار پیشرفته ای دارد و دانشگاههایش همیشه جزو برترین دانشگاهها هستند و مشخص است که دیگرانی که تمایل به علم آموزی دارند ترجیح میدهند که در جایی باشند که بهترین باشد. اکثریت مطلق فارغ التحصیلان دانشگاههای آمریکایی هم آمریکایی هستند .پس این سیستم پیش از آنکه برای دزدیدن نخبه های دیگر کشورها باشد برای خود آن سرزمین است. دزدی هم زمانی معنا دارد که دیگران را بفریبند تا به آنجا بیایند و سپس از رفتن آنها جلوگیری کنند. در حالیکه میبینیم کسان میروند آنجا با پول بورسیه درس میخوانند و علم و دانش فرا میگیرند و سپس هرگاه خواستند میتوانند به سرزمین خود بازگردند. اگر متخصصان بازنمیگردند به هر کسی ربط دارد جز آمریکا: میتوان گفت که کشور شما شرایط سیاسی اقتصادی و علمی دانشگاهی خوبی نداشته باشد, ممکن است بگوییم که آن متخصص نمکنشانس بوده اند , ممکن است بگوییم که دلش نخواسته و هر دلیل دیگر. همه ی اینها ربطی به خود آمریکا ندارد که برای مردمش سیستم دانشگاهی بسیار قوی ای فراهم کرده و حالا که مردم از اقصی نقاط جهان متمایل میشوند به آنجا بروند برای درس خواندن بگوییم آمریکا دزد است! مانند این است که دو نقاش در یک نمایشگاه تابلوهای نقاشی خود را به نمایش گذاشته باشند و یکی بسیار تماشاگر داشته باشد و دیگری هیچ. آنگاه بگوییم آنکه تماشاگر بسیار دارد "دزد تماشاگر" است و باید تابلویش را برداریم یا خراب کنیم تا این یکی هم تماشاچی داشته باشد.
ما به شما از زندگی در آلمان میگوییم و اینکه هزینهیِ گذران زندگی و آموزش و پرورش و بهداشت و خانه و بیمه و ... برای آلمانیها و پناهندهها و بیکاران و نداران از بیخ رایگان است, پس کسیکه از اینها برای سالها بهره میبرد و به زمان بازدهی و سودرسانی خودش رسید بدست آمریکا با پیشنهاد[41] و پیشآوردهایِ[42] فریبنده قاپیده میشود همانا دزدی نیروی کار بیشتر رُخنداده است, آنگاه شما برمیدارید میگویید اینها مهند[43] نیست, مهند اینه آلمان ویزای[44] آموزشیک که میدهد, همراه با ویزای اقامت دائم نیست؟ (:
به عکس شوروی گندیده ی مورد علاقه شما با اینکه انقدر بود : و منابع تمامی این سرزمینها را در اختیار داشت به معنای واقعی کلمه زیرش زایید !
😃😃
بیجاست، همه این کشور های اروپای خاوری ویرانه هایی بودند که هیتلر بجای نهاده بود!
تاه کشوری مانند لهستان در زمان پیش از جنگ هم پخی نبود که بنمایه هایی هم برای کاری در دست داشته باشد یا مجار و چک که یک مینی کشور ! بود و
..
آوردن بومنگار ( نقشه ی ) روس هم فرنود شمارا استوار نمیسازد چون آن نیمی که در اروپا بود را هیتلر داغون کرده بود و نیم دیگر که در آسیا بود، همه سیبری و تایگا و توندرا و بودند. گویا از سیبری و پهناوری ان چیزی نشنیده اید؟ پس بگذراید ما هم یک بومنگار اینجا بگذاریم که یاد بگیرید!
اگرنه ب.ن.[2] زمانیکه من هلند بودم از خودکشی پسر پناهندهیِ ایرانی هم خواندم (از روی فشارهایی که به وی آورده بودند) و همینجور با شیوهیِ پاژ[3] فراوانی که میگرفتند و فشارهایی که به برخی میاورد آشنا بودم و دزدیهایِ رواگدار میان کوچگران[4] (از دولت پول بیکاری گرفته, جای دیگر سیاه کار میکنند و ...) هم دست یکم آشنایی یافته بودم, و اینها بدرستی کاستیها و کژیهایی میباشند که هنوز نیاز به کار فراوان میدارند و در فرهود[5] هم جز این بود باید شگفتزده میشدیم, زیرا نمونهوار خود آلمان یک چیزی است میان هنبازگرایی[6] و سرمایهداری و برای همین تنها از سرمایهداری پلید و اَبَر هومنستیزانهیِ آمریکا که اگر نان نداشته باشید از گرسنگی میمیرید و اگر بیمار شوید و بیمه نداشته باشید شما را کنار جوی ول میکنند (someone else's problem!) تا جان دهید (در آلمان بی بروبرگرد, هر که میخواهید باشید, بیمه داشته باشید یا نداشته باشید, شما زیر پوشش درمانی خواهید رفت ), بسیار بسیار بهتر و هومندوستانهتر است و همهیِ اینها را وامدار همین فشارهایی که به بهرهکشان و سرمایهداران میآورند, میباشند.
در آمریکا در صورتی که بیکار
شوید تا 6 ماه کمک هزینه دریافت میکنید که از گشنگی نمیرید ! پس این سخن بیجاست
. آنچه در آلمان در جریان است (گرفتن 50% درآمد به بهانه ارایه خدماتی که اغلب شامل حالت نمیشود) نه تنها انسانی نیست دزدی هم هست ! تازه هر چه دوز سوسیالیسم بالاتر میرود وضعیت بدتر هم میشود ! مانند سوئد که حداقل مالیاتش 30% است !!! باز دم آلمانی که درش سرمایه دری در جریانه گرم که حداقل مالیاتش 0 هست !
دربارهیِ کمپهایِ پناهندگان هم دست یکم آنها را از نزدیک دیده ام (براه یک دوست افغان) و آن اندازه که سیاهنمایی کردید نیستند و شهر به شهر دگرسان[7] از هم هستند;
اگر شما دیده اید من 2 سال درشان زندگی کرده ام ! این سخنان را دست کم به من نزنید !
روشنه برای من که از دوزخ ابدژرف[8] سرمایهداریِ ناب ایران آمده ام, جاییکه پول نداشته باشید باید در سیاهترین و ژرفترین تباهی شایند[9], در اوج بدبختی و نداری جان بدهی و هیچکس هم چیزی دربارهیِ شما هرگز ندانسته و نخواهد دانست, کمپ پناهندگان هلند بدرستی یک پناهگاه (haven) پذیرفتنی به شمار میرفت و تازه ابدی هم نبود, زمانیکه پروندهیِ پناهندگی شما پذیرفته[10] میشد به شما خانه و کاشانهیِ رایگان هم میدادند و سزامندیِ[11] کمابیش برابر با دیگر شهروندان پیدا میکردید.
سرمایه داری ناب میشود آمریکا نه ایران ! همانطور که پیشتر هم گفته ایم به فرضِ اینکه ایران سرمایه داری هم باشد اصلن ! قبل از سرمایه داری بودنش اسلامیست
. و ما بیش از یک نمونه موفق نظام سرمایه داری در اختیار داریم و این در حالیست که محض رضای اسپاگتی حتا یک نمونه نظام موفق کمونیستی وجود نداشته و ندارد ! همین کشورهای سوسیالی فعلی را هم سرمایه داری را ازشان بگیرید ببینید چه گندابی میشود .
شما که هی گفتید کمونیسم از هم پاشیده، آنهم بیست سال پیش، اکنون این پناهنده ها از کمونیسم امده اند؟ از چین بوده یا کوبا؟
یعنی شما فکر میکنید هنوز کره شمالی و ونزوئلا و یک سری کشور درپیتی کمونیستی دیگر یا کشورهایی که پیشتر کمونیسم تمام شیره جانشان را مکیده وجود ندارند ؟ :))) تشریف بیارید داخل باغ
خوب همان کشور های سرمایه داری آشغال ، این سزامندی[1] را از این ها گرفته اند، اکنون چرا باید آلمان به همه هتل و خانم بدهد؟
تا آنجایی که ما میدانیم هیچ انسان عاقلی از آمریکای سرمایه داری به آلمان پناهنده نمیشود مگر اینکه مغز خَر خورده باشد یا ادوارد اسنودنی چیزی باشد :)) تمام پناهندگان یا از دست اسلام فراری هستند ! یا کمونیسم یا بدبخت بیچاره هایی هستند که پیشتر کمونیسم کشورشان را به گَند کشیده و توی 22 سال برای بازسازیشان توسط سرمایه داران عزیز زمان کمیست با توجه به خسارتهای وحشتناکی که وحوشی به نام کمونیستها به بار آورده اند . اسلام هم که به جای اینکه بیشتر به سمت سرمایه داران غش کند به سمت کمونیستها غَش کرده :))
و انحصار قدرت را هم همانطور که گفتیم مایه فساد و تباهی وتبانی و خفقان و گور دسته جمعی و نقض حقوق بشر و...میشوند.سرمایه در کشور کمونیستی در دست دولت است و او تمام منابع خام و منابع انسانی کشور رادر انحصار خود دارد
گفته شد که چه سفسته ای در اینجاست، گویا هوش نکردید! میخواهید دوباره در باره ی قوی سیاه و ۵% سرمایه دار کلان که جهان در دستشان است سخن بگوییم دوباره؟
یعنی شما فکر میکنید هنوز کره شمالی و ونزوئلا و یک سری کشور درپیتی کمونیستی دیگر یا کشورهایی که پیشتر کمونیسم تمام شیره جانشان را مکیده وجود ندارند ؟ :))) تشریف بیارید داخل باغ !!!
بیجاست،
شما در باغ نیستید. ستیز بر سر این بود که کسی از ونزوئلا و کره شمالی و کوبا و .. به آلمان پناهنده نمیشود همه اش یا آلمانی تبار های خود روسیه هستند، یا از سویره و ایران و عراق و آفریقا و پاکستان و این کشور های درب و داغون سرمایه داری که هیچ گونه پینه ی کمونیستی هم به آنها نمیچسبد.
هتّا با سریش پررویی ! به گفته ی شما، بیست و چند سال سال هم از فروپاشی اردوگاه کمونیسم گذشته است و اینها اکنون سرمایه داری بان هستند. مگر لهستان و چک و اسلواکی و مجار و بیلوروس و اینها کمونیستی نبودند، ولی کسی از آنها به المان پناهنده نمیشود. تازه استالین در بیست سال شوروی را اَبَرکشور کرد، چرا سرمایه داری نتوانست در بیست سال این کشور هارا گفتید پخی بکند!
سرمایه داری ناب میشود آمریکا نه ایران ! همانطور که پیشتر هم گفته ایم به فرضِ اینکه ایران سرمایه داری هم باشد اصلن ! قبل از سرمایه داری بودنش اسلامیست
😄😄😄
این سخن هم نشان از ناآگاهی و فریبکاری شما دارد، چرا که سرمایه داری یک سامانه سرایداشتی است که هم در ایران هم در هندوستان و هم پاکستان و هم در آمریکا هست. با این دگرسانی که سرمایه داری آمریکا پیشرفته تر و جهانخوار تر است و ایرا هنوز نتوانسته بحرین را هم بخورد!
اسلام هم یک دین (= ایدئولوژی روساختی ) است و نه یک سامانه ی سرایداشتی و شیوه فراورش.
برای اگاهی شما باید گفت که سیب را نمیتوان به گلابی افزود!
برای اینکه بهتر هوش کنید، آمریکا سامانه ی سرمایه داری دارد ولی دینش مسیحی است، هندوستان هم سرمایه داری است و دینش هندوست ایران هم سرمایه داری است و دینش اسلام گندوگوز است ! اینها "قبل و بعد" ندارند، دو رج همگریز ( متنافر) هستند که یکی در باره ی روساخت ویکی در باره ی زیرساخت همبودین سخن میگوید ! اینهم درس رایگان سیب و گلابی برای شما دوست گرامی
آوردن بومنگار ( نقشه ی ) روس هم فرنود[2] شمارا استوار نمیسازد چون آن نیمی که در اروپا بود را هیتلر داغون کرده بود و نیم دیگر که در آسیا بود، همه سیبری و تایگا و توندرا و بودند. گویا از سیبری و پهناوری ان چیزی نشنیده اید؟ پس بگذراید ما هم یک بومنگار اینجا بگذاریم که یاد بگیرید!
یا شوروی انقدر الاغ بوده که نتوانسته به درستی از منابع سیبری استفاده کند که مشکل سرمایه داران نیست
:)) یا شاید هم استفاده میکرده برای شما بازگو کردنشان صرف نمیکند ؟ :)) کدامش است ؟ دست کم یک جا دروغ نگویید و صادق باشید ما یک صداقتی هم از مزدک در رابطه با تابوی ذهنی اش کمونیسم ببینیم .
این هم که نوکران و رسانه ها و شیفتگان و گول خوردگان سرمایه ، دارند از "جنایت" های کمونیسم می نالند، برای این نیست که دلشان به روزگار ان مردم و ان ستمدیدگان گرایندی میسوزد، آنها در پی انند که هرگونه کنش در راستای بستن دست بهره کشان، در تخم خفه شود کسی جلوی راه بهره کشی ها و چپاول های انان را نگیرد. ما نمیتوانیم از ترس شانتاژ خاموش بمانیم، زمانی که گفته میشود که استالین ، مانند خودشان مفت خور و در پی پول و پله بوده، و هتّا اگر به ما استالینیست هم بگویند، از فرهود پدافند کرده و از فروزه های نیک استالین هم سخن خواهم گفت. اینکه هیچ دارایی گرد نیاورد، همواره در نبرد با نیروهای تزاری و واپسگرا بود، جوانی اش را در زندان سیبری و گریز از پلیس و یاری به باهماد کمونیست و کارگران گذراند و با سازماندهی بزرگ، برای نمونه شهر استالینگراد را در جوانی اش از دست نیروهای واپسگرا درآورد ( و از اینرو این شهر بنام وی شد). با المان نازی پیمان نامه بست تا آن دیوانه را از مرزهای خود بدور نگه دارد تا بتواند بنمایه پدافندی کشور را نیرومند سازد، (و خودش گمان میکرد که تا سال ١۹۴٢ زمان دارد) او ساختاوری کشور را با جهشی بزرگ و نوسازماندهی سرایداشت، که با ناسازگاری گروهی روبرو شد، به پیش برد و سنگ پایه ی اَبَرکشور شدن شوروی را نهاد. در این میان ناچار گروهی ناخرسند و کارشکن هم که از ارزشهای گذشته آویزان بودند، از میان رفته یا گوشمالی شدند. دگرگزین آنهم این بود که این کارها نمیکرد و شوروی از هیتلر شکست میخورد که آنگاه میگفتند چه آدم خوبی ولی خوب، هیتلر برنده شده بود و همه ی دستاورد های همبود گرایانه که امروزه از سر انها داریم را نداشتیم. همواره از بالای سر او شمشیر بیمداد نیروهای دشمن بیگانه و نیروهای درونی بجای مانده از تزاریسم آویزان بود و این نه تنها او بساکه همه کمونیست هارا به بدگمانی و درشتی دچار کرده بود. میرگ و میر همه جا همراه کمونیست ها بود و هنوز هم هست. هتّا لنین هم ترور شدو از زخم ان گلوله اندکی دیرتر جان سپرد. استالین نه تنها دارایی ای گرد نیاورد، بساکه همواره جان خود و خانواده اش را سپر کشور شوروی نمود، زمانی که ورماخت هیلتر به دروازه های مسکو رسید، بیشتر کشوریان را به اورال فرستاد ولی خود دلیرانه در مسکو ماند تا مردم دلگرم و امیدوار باشند. پسر خودش هم در جنگ با آلمان ها بود ( بسنجید با اخوند ها که نه خود و نه فرزندشان را به جبهه نفرستادند مگر برای روضه خوانی آهنگرانی) و این پسر بدست المان ها گرفتار شد و آلمان ها پیشنهاد دادند که پسر او را برابر فیلدمارشال فون پاولوس باز پس دهند ولی او گفت که نمیتواند یک "سرباز ساده" را با یک فیلدمارشال تاخت بزند و اندکی دیرتر، پسرش در اردوگاه گرفتاران جنگی به تیر المان ها کشته گردید.
مزدک گرامی به قول خودتان هوش کنید هیچکدام این نوحه ها هرگز توجیحی برای جنایات استالین و آن رذالتها نمیشوند. در آن لینکی قبلا گذاشتم گوری یافته شده که ۱۱۰۰ نفر در آن تیرباران شده و دست جمعی دفن شده بودند و تمام اینها سال ۱۹۳۷-۱۹۳۸ رخ داده است. زمانیکه جنگی در میان نبوده. اینکار مشخصا یکی از جنایتهای پرشما دیگر استالین است که صرفا در جهت ارعاب و وحشت انجام شده است وگرنه مخفیانه و به آن شکلی غیرانسانی و رذیلانه شهروندانش را نمیکشت. تصویر زیر میدانید مربوط به چیست :
در اینجا نخست وزیر تبعیدی لهستان به استالین لیستی از آفیسرهایی که در زمان اشغال لهستان توسط شوروی اعدام شده بودند و ناپدید بودند را میدهد و از او میخواهد که در مورد سرنوشت اینها توضیح دهد. استالین همه اینها را بیشرمانه و با دروغگویی تکذیب میکند. اما در سال ۱۹۹۲ یلتسین حکم اعدام آن آفیسرها را با امضای خود استالین رو میکند : PDF۶۴۸ کیلوبایت
پس از آنکه لهستان را میان خود و هیتلر تقسیم کرد مرتکب چنین جنایتهای جنگی کثیفی نیز شد. در مورد این چیزها سخن بسیار است اما این شما بودید که از روز نخست خود را مدافع سیستم استالینی-کمونیستی معرفی کردید و گفتید ایرادها و اشکالات عمو استالین را ما باید خودمان کمونیستها در میان خود حل کنیم و اجازه ندهیم که دیگران پررو شوند:)))
پیرامون پیمان او با هیتلر هم سخن زیاد است و گمانه دیگر و قوی تر این است که او میخواست که نخست آلمان اروپا را بگیرد سپس او با شکست دادن آلمان کل اروپا را تصرف کند.
پس ما نمیتوانیم اینجا با قطعیت بگوییم هدف او از این پیمان با هیتلر چه بوده.
دیگر آنکه نگهداشت کشور از تازش بیگانگان تنها هنر او نبوده و همین حکومت تزاری که پیاپی آن را میکوبید سالها پیش از استالین, روسیه را از دست ناپلیون با آن همه قدرت و لشکر نجات داد.
بنابراین به جای این نوحه هایی که شبیه به داستانهای رشادتها و دلاوری ها و عدالت خواهی های آخوندها از علی و حسن و حسین است اینها را برایمان توجیه کنید.
پس میبینید که سخن گفتن از دور و داوری از ایستار اینده به ایستار گذشته، در زمانی که به پر قو خو گرفته, و بزرگترین نبرد زندگی مان زدن تخته کلید و چس ناله در اینترنت است, نارواست، بویژه اینکه کار پروپاگاندیست های سرمایه و پیروزمندانی باشد که تاریخ را بسود خود از نو مینویسند !
این هم سفسطه ای دیگر (اگر گفتید اسمش چیست؟) البته ما به ادبیات کمونیستی آشنا هستیم و به خوبی میدانیم که در این ادبیات تنها چریکها و وفداییان و آنها که در جنگ و نبرد بوده اند حق سخن گفتن و اظهار نظر دارند و شاید سخنشان پذیرفته شود و آنانکه در خانه خود نشسته اند بهتر است خفه خون بگیرند.
اگر پُخی نبودند چرا اشغالشان کردید دو دستی چسبیده بودید ول نمیکردید ؟ لابد پُخ خیلی دوست دارید :))
بیجاست، باید برای رفتن به مستراح از حیاط گذشت و برای گرفتن برلین باید ارتش سرخ از این کشورها میگذشت و پس از جنگ هم پیمان نامه این بود که هر ارتشی در خاکی که گرفته بماند. برای همین آمریکا زود چترباز به برلین فرستاد که ما هم انجا را گرفته ایم !! پس میبینید که اینجا هم سوادتان نرسید
اما اینجا سخن از آنارشیسم و یا در مورد هر نوع دولتی نیست. بلکه اینجا بحث در مورد دولت کمونیستی است. این را هم توضیح دادیم که چرا دولت در این شکل امکان بسیار بالایی برای فساد و دیکتاتوری و استبداد و اقتدار و خفقان و انحصار دارد. اینکه چرا حتما دولت کمونیستی به این ورطه می افتد را من نباید توضیح دهم این شما هستید که باید توضیح دهید چرا چنین نمیشود. همانطور که وقتی من و شما داریم از خانه خارج میشویم و شما از من میخواهید که در را بدون قفل رها کنیم باید به من اطمینان دهید که دزد به خانه نخواهد زد. بنابراین این جنگولک بازی ها را برای ما درنیاورده و توضیح دهید که دولتی که ثروت و منابع کشور را در اختیار دارد و انحصار قدرت دارد چرا با اینکه شرایطی بسیار ایده آل برای تبدیل شدن به یک دولت فاسد استبدادی را دارد اما اینطور نمیشود. نه اینکه من توضیح دهم چرا حتما اینطور میشود.
بر ماست که از تجربه های تاریخی خود درس بگیریم و نگذاریم اینها یکجا جمع شوند تا بعد ناچار شویم دست به دعا برداریم که خدا کند دل دیکتاتور مابسوزد و بر ما رحم کند و کمتر ما را بکشدو بگذارد آزادی بیان باشد و دزدی نکند وفساد کلان براه نیاندازد و خفقان ایجادنکند و کشور را پر از زندان و گور دستهجمعی نکند و ....اینکه تمام تجربه های تاریخی پیش از این چنین بوده اند که دولتهایی که اقتدار و انحصارداشته اند همگی فاسد شده و جنایتکار ازکار درآمده اند سبب میشود که شانس بالایی برای فساد دولتهای بعدی وجود داشته باشد و این جمله را نمیتوان مغلطه استقرا نامید.بنابراین شرط هوشیاری ایجاب میکند که با انشاالله و ماشاالله پیش نرویم تا بعدا به غلط کردن افتاده و با میلیونها کشته و نابود شده بخواهیم آن را سرنگون کنیم.مادر جهان استدلال و منطق زندگی نمیکنیم و نیاز است که عقل سلیم خود را بکار گرفته و هوشیاری به خرج دهیم.برما بایسته است که پیش از آنکه همچون ایران سال ۵۷ به پاکنهادی دولت و رهبران خوداعتماد کرده و سپس به غلط کردن افتیم تاآنجا که میتوانیم از شرایط کافی و لازمبرای فراهم آمدن انحصار سیاسی جلوگیریکنیم. شمارا نمیدانم ولی من وقتی از خانه بیرون میروم به اینکه انشاالله دزد به خانهام نخواهد زد تکیه نکرده و در خانهام راقفل میکنم.پس من جلوی امکان دزدی خانهام را میگیرم ونمیگویم که حالا از کجا معلوم که دزد بیاید و خانهام را بزند پس بیخیال قفل کردن درخانه.درمورد دولت همینطور .استعقل سلیم به من میگوید که پیشگیری بهتراز درمان است.
یا شوروی انقدر الاغ بوده که نتوانسته به درستی از منابع سیبری استفاده کند که مشکل سرمایه داران نیست :))
مگر ما گفتیم دشواری سرمایه داران است، ما از دشواری های شوروی سخن گفتیم: برای سود بردن از آنها نیاز به زیرسازه ها مانند راه وراه آهن و ماشین های کانی و کوره های گدازش و .. اینها بوده انهم در سرمای جانفرسای سیبری . پس از جنگ هم که شوروی داغون بود، آمریکا هم هنوز از اینرو در آلاسکا الاغ بازی میکند!
دیگر آنکه نگهداشت کشور از تازش بیگانگان تنها هنر او نبوده و همین حکومت تزاری که پیاپی آن را میکوبید سالها پیش از استالین, روسیه را از دست ناپلیون با آن همه قدرت و لشکر نجات داد.
چه سفسته ای! چون تزار آنزمان از دست ارتش ناپلئون، رهای بخشیده، پس اینکه استالین شوروی و جهان از دست ورماخت المان رهایی بخشیده، هنری نیست که هیچ، گرفتن برلین هم هنری نبود و از بیخ هنر نزد یانکی ها هست و پس
شما در باغ نیستید. ستیز بر سر این بود که کسی از ونزوئلا و کره شمالی و کوبا و .. به آلمان پناهنده نمیشود همه اش یا آلمانی تبار های خود روسیه هستند، یا از سویره و ایران و عراق و آفریقا و پاکستان و این کشور های درب و داغون سرمایه داری که هیچ گونه پینه ی کمونیستی هم به آنها نمیچسبد.
سوریه و ایران که آویزون کمونیستها هستند که :))) میماند عراق که آن هم بیشتر کردهایش آواره اروپا هستند به خاطر اسلامِ ننگین . این هم آمار پناهندگانِ آلمان در سال 2009 :
کوزوو !!! ویتنام !!! روسیه !!! :)) کره شمالی هم پناهنده دارد جانم ! زیاد ندارد چونکه حکومت کمونیستی کره شمالی هر کسی که کمونیسم نمیخواهد و میخواهد از آن جهنم رده فرار کند را میزند میکشد ، حکومت کمونیستی چین فراریانی که موفق به فرار شده اند را اگر بگیرد به کره شمالی جهت کار در اردوگاه های کار اجباری یا اعدام باز میگرداند!
هتّا با سریش پررویی ! به گفته ی شما، بیست و چند سال سال هم از فروپاشی اردوگاه کمونیسم گذشته است و اینها اکنون سرمایه داری بان[1] هستند. مگر لهستان و چک و اسلواکی و مجار و بیلوروس و اینها کمونیستی نبودند، ولی کسی از آنها به المان پناهنده نمیشود. تازه استالین در بیست سال شوروی را اَبَرکشور[2] کرد، چرا سرمایه داری نتوانست در بیست سال این کشور هارا گفتید پخی بکند!
:))) لهستان و مجارستان و چک و اسلواکی شنگن هستند ! کسانی که از آن فرار میکنند اینجا اصلن نمیتوانند پناهنده شوند به جایش می آیند اینجا سیگونه و گدا میشوند :)) یه لیوان میگیرند دستشون میگند bitte bitte alles gutte bitte 😄
این سخن هم نشان از ناآگاهی[1] و فریبکاری شما دارد، چرا که سرمایه داری یک سامانه[2] سرایداشتی[3] است که هم در ایران هم در هندوستان و هم پاکستان و هم در آمریکا هست. با این دگرسانی[4] که سرمایه داری آمریکا پیشرفته تر و جهانخوار تر است و ایرا هنوز نتوانسته بحرین را هم بخورد!
و همان طور که گفتیم در سیستم سرمایه داری دست کم یک نمونه موفق هست (که شمارش بسیار بیشتر از یکیست) ، کمونیسم گندیده شما که یک نمونه موفق هم نداشته که :)) و جالبه که کشوری چون ایران رو که آویزون کمونیستهاست و رفتارشان بیشتر شبیه کمونیستهاست تا سرمایه داران میبندید به لیبرال ها :)) یک عمامه در اولین فرصت برای خودتان بخرید .
برای اینکه بهتر هوش کنید، آمریکا سامانه ی سرمایه داری دارد ولی دینش مسیحی است، هندوستان هم سرمایه داری است و دینش هندوست ایران هم سرمایه داری است و دینش اسلام گندوگوز است ! اینها "قبل و بعد" ندارند، دو رج[6] همگریز ( متنافر) هستند که یکی در باره ی روساخت ویکی در باره ی زیرساخت همبودین[7] سخن میگوید ! اینهم درس رایگان سیب و گلابی برای شما دوست گرامی !
خوب گویا باید درس سیاست هم به جناب مزدک بدهیم ! آمریکا سیستم سرمایه داری دارد و نوع جمهوری فدرال است ! دین مردمش ربطی به سیستم حکومتیش ندارد و دین نقشی در تصمیمات سیاسی کشور ندارد یعنی سیستم سکولار است ! همچنین از آنجایی که فدرال است دولت هر ایالت مجموعه قوانینی هم برای خودش دارد! هند نیز به همچنین . ایران حکومت جمهوری اسلامی دارد که یک چیز من درآوردی است و همزمان با کمونیسم و کاپیتالیسم و سوسیالیسم و ... سر جنگ دارد (نه شرقی نه غربی) ولی شیوه پیاده سازی سیستم بیشتر از آنکه به سرمایه داری بخورد به همان سرمایه در دست دولت (کمونیسم) شبیه است که البته درش مقداری پارتی بازی هم میشود و سرمایه میرود در دست دولت و وابستگان دولت که پیشتر بحثش شده نیازی نمیبینم دوباره همه را توضیح دهم ! هوش درست و حسابی + صداقت داشته باشید فهم میکنید چه گفته ام . نداشته باشید هم که باز اراجیف سر هم میکنید و عکس عسگر اولادی خدا بیامرز را میگذارید میگویید این سرمایه دار است پس ایران سرمایه داریست :))
در ضمن پرم پی 109 گیرتان آمد خوردید مزه اش را برای ما تعریف کنید 😄
و پس از آنهم اگر کار پیدا نشد و از گرسنگی مرد، گناه خودش است و نه بحران بیکاری و سرمایه داری!
همان طور که پیشتر گفته ایم کسی که طی مدت شش ماه در بزرگترین اقتصاد دنیا و تشنه ترین بازار کار دنیا کار پیدا نکند گاگولی بیش نیست و همان بهتر که برود ور دست آغا استالین :))
چه سفسته ای! چون تزار آنزمان از دست ارتش ناپلئون، رهای بخشیده، پس اینکه استالین شوروی و جهان از دست ورماخت المان رهایی بخشیده، هنری نیست که هیچ، گرفتن برلین هم هنری نبود و از بیخ هنر نزد یانکی ها هست و پس .
🥳 عه؟ چه کسی بود که همش پز میداد که استالین هنر کرده شوروی ای که از دست تزارها درب و داغان شده بود در مقابل هیتلر محافظت کند و من هم نگفتم هنر نکرده بلکه گفتم این تنها هنر او نبود بلکه پیش از او همان تزارهای به قول شما پیزوری نیز ناپلیون را شکست داده بودند و روسیه از اشغال او در امان داشته بودند.
بیجاست، باید برای رفتن به مستراح از حیاط گذشت و برای گرفتن برلین باید ارتش سرخ از این کشورها میگذشت و پس از جنگ هم پیمان نامه این بود که هر ارتشی در خاکی که گرفته بماند. برای همین آمریکا زود چترباز به برلین فرستاد که ما هم انجا را گرفته ایم !! پس میبینید که اینجا هم سوادتان نرسید !
لابد بعدش هم پیمان نامه این بود که دو دستی بچسبد و برای مردمی که کمونیسم نمیخواهند تانک به خیابان بیاورد :)) پس باز هم میبینیم که مزدک زد به صحرای کربلا .
مگر ما گفتیم دشواری سرمایه داران است، ما از دشواری های شوروی سخن گفتیم: برای سود بردن از آنها نیاز به زیرسازه ها مانند راه وراه آهن و ماشین های کانی و کوره های گدازش و .. اینها بوده انهم در سرمای جانفرسای سیبری . پس از جنگ هم که شوروی داغون بود، آمریکا هم هنوز از اینرو در آلاسکا الاغ بازی میکند! !
بله شما گفتید شوروی جر خورد چون سرمایه دارها انگشتش کردند ! چه انگشت کلفتی دارند این سرمایه دارها
در جهان سرمایه هم کسی نمیتواند ایده های خود را برآورده کند، اگر پول /سرمایه نداشته باشد و باید پس از اینکه یک سرمایه داری را پیدا کرد
اینطوری نیست که تحقق هر ایده ای نیاز به سرمایهء هنگفت داشته باشه. در خیلی موارد میشه از کوچک و محدودش هم شروع کرد. بعد که کار گرفت و پول یا کمکی هم رسید، کار گسترش پیدا میکنه. در تاریخ شرکتها و بیزینس ها و ابتکارات و اختراعات، از این سرگذشت ها زیاده. بعضی ها هم ایدشون رو نگه میدارن تا مدتی که شده از کار دیگری هم پول و سرمایهء اولیهء کافی جمع کنن. خیلی ها بعد از اینکه از راه دیگه ای پولدار شدن میان و ایده هایی رو که روزی داشتن عملی میکنن. بعد بعضی کارها اصلا از راه کمک های داوطلبانه افراد علاقمند و گروهها و عموم انجام میشه. مثلا چند میلیون دلار بودجهء ویکیپدیا هر ساله داره اینطوری تامین میشه. البته بدیهی هست که این وسط ممکنه افراد ثروتمند و سرمایه دارها هم براش پول خرج کنن. ولی شما نمیتونید بگید که سرمایه دار و افراد ثروتمند فقط برای سود و تجارت خودشون پول خرج میکنن. نه اونا هم آدمن و علاقمندی و تفریح و انسانیت رو بالاخره کم یا بیش میشناسن و میخوان. شما خیلی قضایا رو سعی میکنید مطلق و ساده کنید. اما در عمل اینطور نیست.
در کمونیسم هم کسی که ایده یخوبی دارد باید نخست انجمن رایزنی خود و سپس بالاتر را به خوب بودن ایده ی خود خرسند کند تا سرمایه ی نیازین برای درست کردن ایده اش، روادید بگیرد. پس میبینید که هیچ دگرسانی میان ایندو نیست و باید نخست سرمایه ی نیازین روادید بگیرد.
همونطور که گفتم این امکان در کمونیسم خیلی محدودتره. چون یک گروه خیلی معدودتری مجوز هزینه ها و تغییرات در اجتماع رو صادر میکنن. و برای هرچیزی هم این کار رو نمیکنن. اصولا تفکر و سیستم بسته تریه. سیستمی که فقط به کار و تعادل و ثبات فکر میکنه. کمونیسم شاید از نظر ثابت موندن و تعادل و عدالت اجتماعی در کل خوب باشه، ولی درش تنوع و خلاقیت و تغییر و پیشرو بودن به شدت کاهش پیدا میکنه نسبت به نظام سرمایه داری.
اگر هم سرمایه دست خودش باشد و نیاز نباشد که خوبی ایده ی خود را به دیگران نشان دهد، بیم این میرود که ایده اش چنان که گمان میکرده خوب نیست. اینگونه هر سال سدها کمپانی در باختر زمین ورشکسته میشوند و ما تنها از ان چند تایی که کارشان گرفته آگاه میشویم.
بله همینطوریه. ولی اونایی که اهل تلاش باشن باز میرن از راه دیگه ای تلاش میکنن و خیلی هاشون به موفقیت در زمینه های دیگری ممکنه برسن. این نظام یک چیزی هست که تاحد زیادی بر اتفاقات و تصادفات و تعادل های طبیعی استواره. و نمیاد بخواد این مسائل رو به زور ساده و مطلق و محدود بکنه. بخاطر همین این یک نظامی هست که به طبیعت نزدیکتره و در خیلی موارد شبیه سیستمهای بیولوژیک عمل میکنه. خلاقیت و تنوع و تغییر اونم بخاطر همین شباهت به طبیعت داره. چیزی که ما شاهد هستیم در طبیعت بر اثر همین تصادفات طبیعی اولیه و فرگشت، در نهایت حیات و ما و این همه تنوع ایجاد شده. یک فیدبک طبیعی هم در این سیستمها وجود داره. و آزمون و خطا جزیی از ذات اونهاست. و خیلی پیشرفت ها فقط به این شکل احتمال کافی برای تحقق دارن. خیلی کشفیات علمی هم در تاریخ از یک تصادف آغاز شدن. یا یکی صرفا برای تفریح میخواسته کاری بکنه و در نهایت ازش چیزهای ارزشمند و بدردبخوری درآمدن. بهرحال اینها هست. هیچ چیزی نمیتونه جای این تنوع و آزمون و خطا و تصادفات رو بگیره. ولی خب با این وجود نمیشه گفت این سیستم بی نقص و بی خطره و لزوما سیستم بهتری هست. اما چیزی که من بنظرم میاد و تا اینجا خواستم بگم اینه که این تنوع و تصادف بهرحال منجر به رخدادهای جالبی میشه که بعضا به دستاوردهای شگفت آوری منجر میشن در نهایت. اما اینکه سرانجام این سیستم با هرج و مرج طبیعی اون چی باشه، نمیدونم. شاید هم سرانجام به نابودی خودش منجر بشه.
فکر کن مثلا ما چند نفر دوستیم. من یه ایده ای دارم. بعد میام با شما درمیان میذارم میگم بچه ها ایدهء خوبیه بیایید با هم روش کار کنیم پولامون رو جمع کنیم سرمایه گذاری کنیم یه بیزینس راه بندازیم. خب میدونید از این موارد کم نبوده که سرانجام هم این افراد موفق شدن. هرچند بقول شما شکست هم درش زیاد بوده که مردم بطور معمول ازش خبردار نمیشن. اما همون موارد موفقیت و نتیجهء این هرج و مرج تصادفات طبیعی هست که در نهایت منجر به جهش های موفقیت آمیز و بعضا واقعا مهم و انقلابی هم شده. بله در این سیستم طبیعی هست که تعداد زیادی تصادف نافرجام، و شکست، وجود داره، و هزینه هایی که برای اینها شده، اما اون موارد موفقیتی که بوجود میان، در هیچ سیستم دیگری شاید بوجود نیان و اینقدر شانس برای وقوعشون نباشه. چون یک فرایندی هستن که با احتمالات طبیعی رخ میدن. مثل تاسی که باید به تعداد کافی بندازی تا یک ترکیب خاصی بالاخره رخ بده. در یک نظام کمونیستی فکر نمیکنم این مثالها صادق باشه. یعنی اینطور نیست که من بیام با چندتا دوستم بگم بچه ها من یه ایده ای دارم و بیایید بیزینس راه بندازیم (یا صرفا یک کار از روی علاقمندی شخصی و به موفقیت مالی اون اولویت اول رو ندیم)، و بقیهء ماجرا. کمونیسم تاجاییکه میدونم چنین سیستمی نیست. اون کجا که آدم با دوستاش هم بتونه به این راحتی و صمیمیت این کار رو بکنه، اون کجا که باید توجیه بیاری برای یکسری مقامات و سلسله مراتب بروکراتیک، که آیا نیازی ببینن سود کافی درش ببینن بالاخره سرمایه ای بدن مجوزی صادر کنن یا نه. حتی اگر سرمایه رو خودت بدی بازم شاید مجوز ندن هرکس هرکاری بکنه هر بیزینس و فعالیتی میخواد راه بندازه. غیر از اینه؟
باید توجه داشت که خیلی چیزها از قبل قابل تشخیص و پیشبینی نیستن. خیلی پدیده ها، تغییرات، تصادفات، چیزهایی که در آینده پیش میان، اینا رو نمیشه از قبل تشخیص داد و پیشبینی کرد. بخاطر همین شانس آزمون اینها و سرمایه گذاری و کار روشون، در یک نظام کمونیستی که هرچیزی باید از پیش ارزیابی و ثابت بشه و بهش مجوز داده بشه، تقریبا وجود نداره. اما در نظام سرمایه داری اینقدر محدودیت نیست. حتی یک دیوانهء پولدار هم ممکنه پولاش رو روی کار بظاهر مسخره و اشتباهی صرف بکنه، که در نهایت چیز دیگری ازش بیرون بیاد که هیچکس پیشبینی نمیکرده.
البته درست که در این سیستم میتونیم بگیم همینطوری هزینه ها و وقت و انرژی هم ممکنه به میزان زیاد هدر بره، اما من بحث تنوع و خلاقیت رو دارم و فعلا با کلیت و برآیند و مجموع سود و ضرر این سیستم در کل و در نهایت کاری ندارم. واقعیت اینه که این تنوع و خلاقیت، یک فرایندی هست که تاحد زیادی با همین آزمون و خطاهای حتی کورکورانه و تصادفات طبیعی و آمار و احتمالات رابطه داره.
سرمایه داری یک سامانه[2] سرایداشتی[3]
است که هم در ایران هم در هندوستان و هم پاکستان و هم در آمریکا هست.
متاسفانه این طنابی که بهش آویزونید پوسیدست:
همین سخن شما نشون میده که وجه مشترک این کشورها سیستم اقتصادیشون هست. بنابر این چیزی که باعث پیشرفت یا پسرفتشون میشه این وجه مشترک نیست بلکه وجه افتارقشون هست. پس تخم مرغی رو که برداشتید بذارید سرجاش که صاحابش رسید.
متاسفانه این طنابی که بهش آویزونید پوسیدست: همین سخن شما نشون میده که وجه مشترک این کشورها سیستم اقتصادیشون هست. بنابر این چیزی که باعث پیشرفت یا پسرفتشون میشه این وجه مشترک نیست بلکه وجه افتارقشون هست. پس تخم مرغی رو که برداشتید بذارید سرجاش که صاحابش رسید
بیجاست.
زیر فرش جارو کردید که پیشرفت یکی از کامیابی در چپاول بوده، برای نمونه ان میلیونها برده ای که از آفریکا آوردند و به گاری بستند
🥳 عه؟ چه کسی بود که همش پز میداد که استالین هنر کرده شوروی ای که از دست تزارها درب و داغان شده بود در مقابل هیتلر محافظت کند و من هم نگفتم هنر نکرده بلکه گفتم این تنها هنر او نبود بلکه پیش از او همان تزارهای به قول شما پیزوری نیز ناپلیون را شکست داده بودند و روسیه از اشغال او در امان داشته بودند. 💨👻
😃
بیجاست، نشان میدهد که آگاهی ندارید. ما از سال ١۹١۷ سخن میگوییم که کشور روس از واپس مانده ترین ها بود و در جاییکه دیگران سامانه ی بهتری داشتند، این ها هنوز سامانه سرفاژ تزاری کهنه داستند. اینکه تزار ها در گذشته زمانی نیرومند هم بوده اند( مانند ایوان مخوف) ، به بازه ی زمانی خودشان بر میگردد که دیگر کشور ها هم با آنها در یک تراز بودند. برای نمونه داستان ناپلئون به سالهای ١۸١۰ بر میگردد و به سد سال پیش ازسخن ما . در آنزمان روس هنوز اینهمه واپس نمانده بود، پس سخن شما مانند این است که احمدی نژاد را با کوروش بسنجید، خب ایران آن زمان کجا و ایران این زمان کجا. پس این هم یک سفسته بیش نبود که "تزار" را برابر تزار گرفته و از روی ناآگاهی یا کم هوشی انجام دادید.
پیرامون پیمان او با هیتلر هم سخن زیاد است و گمانه دیگر و قوی تر این است که او میخواست که نخست آلمان اروپا را بگیرد سپس او با شکست دادن آلمان کل اروپا را تصرف کند.
😄😄😄😄
این هم یکی از جوک های بامزه شیفتگان سرمایه است! استالین میخواست آلمان را بگیرد!؟ ها ها .... شما اگر تاریخ میخواندید میدید که امپراتوری انگلیس هم هتّا از آلمان میترسید و نخست وزیر انگلیس، چمبرلن، به آلمان رفت و به گرفتن کشور چک از سوی آلمان روادید داد، از ترس اینکه جنگ نشود، خود انگلیس هم زیر جنگ با آلمان زاییده بود و با اینکه آلمان درچندین جبهه جنگ میکرد، نمیتوانست به تنها از پس او برآید. اکنون شما میایید یاوه بافی میکنید که استالین میخواست آلمان و اروپا را بگیرد؟ ناآگاهی و نادانی ، یا بی شرمی و پررویی میخواهد که بتوان چنین افسانه هایی را سرهم بندی کرد. به وارونه ولی در تاریخ هست که استالین گفته است که او گمان میکرده تا سال ١۹۴٢ زمان دارد* و آنگاه چشم براه تازش هیتلری بوده. پس پیمان نامه ی لهستان را هم برای خریدن زمان و داشتن Buffer و یا همان کوبش گیر زینهارین انجام داده ، گرچه لهستانی ها در این میان لگدکوب شده باشند، که انیهم باز گناه او نبوده و جنگ افروز مهادین و انگیزه ی پایه ای جنگ جهانی ، همان هیتلر بوده که در تاریخ این بی هیچ گمانی پایور شده است. اکنون شما هی زورکی در پی این هستید که بخشی از گناهان این جنگ را هم به گردن استالین بیندازید که برای سرمایه داری آفتابه گرفته باشید
! • Josef Stalin – Wikipedia Stalin war überzeugt gewesen, den Konflikt mit Deutschland bis 1942 verschieben zu können und hatte dem alles andere untergeordnet* ↑ Ian Kershaw: Wendepunkte. Schlüsselentscheidungen im Zweiten Weltkrieg. DVA, München 2008, S. 373.
این هم سفسطه ای دیگر (اگر گفتید اسمش چیست؟) البته ما به ادبیات کمونیستی آشنا هستیم و به خوبی میدانیم که در این ادبیات تنها چریکها و وفداییان و آنها که در جنگ و نبرد بوده اند حق سخن گفتن و اظهار نظر دارند و شاید سخنشان پذیرفته شود و آنانکه در خانه خود نشسته اند بهتر است خفه خون بگیرند
بیجاست، به گفتن نگر کسی کاری ندارد، به این کار داریم که شما لغزش داوری در زمان دیگر را میکنید و باید همواره ، آدم خودش را در آن زمانی که دارد در باره اس سخن میگوید بگذارد و یا خودش را جای همان کس که میخواهد در باره او "داوری" کند بنهد و ببیند که با آن سامه ها و با ان پراسنج ها، خود او چه کار بهتری میتوانست انجام دهد و چگونه؟ سپس بیاید چس ناله سردهد! ولی خوب، کسی که تا کنون انگشتی برای نبرد با سرمایه داری و بهره کشی برنداشته، سخت است بتواند خود را جای یک رزمنده ی آزادیخواه و کمونیست زمان تزاری بگذارد، بویژه اینکه هیچ آگاهی بسنده هم در آن باره نداشته، و یا آگاهی اش را از بوق سرمایه گرفته باشد.
نه عزیزم موسولینی فاشیست بود هیتلر ناسیونالیست سوسیالیست بود ! یعنی معتدل تر از چیزی که شما هستید (ناسیونالیست کمونیست)
😂
این نشانگر بیسوادی سیاسی شماست. هیتلر هم فاشیست بود چرا که نام فاشیسم اکنون به یک راستای کلان سیاسی گفته میشود که برای نمونه جمهوری اسلامی را هم در بر میگیرد گرچه در آن دین جای نژاد را گرفته باشد و نازی ها ، هرچند در نامشان "سوسیالسم" هم داشته باشند، از فاشیست ها به شمار میروند. فزون بر اینکه ناسیونالیسم خودش گویای راست بودن هیتلری ها بوده و همچنان که حقوق بشر "اسلامی" ، برابر حقوق بشر نبوده و تازه وارونه ی ان است، سوسیالیسم "ناسیونال" هیتلر هم برابر سوسیالیسم نیست! پس اینجا هم شما از بیچارگی و پیدا نکردن چیزی دیگر برای تاختن به ما، رفتید چسبیدید به نیمی از یک واژه که به پندار بیهوده ی خود مارا لکه دار نمایید که این تیر تان هم از ندانم کاری تان به پس شلیک شد!!
یک چیزی در مورد جنگ جهانی دوم:
بردن جنگ با تلفات بسیار بالا هنر نیست،اون هم آلمانی که فقط با شوروی درگیر نبود و حتی گروهی وارد شدن آمریکا به جنگ رو عامل اصلی شکست هیتلر میدونند.
روش شوروی در جنگ رو شاید با استراتژی "زمین سوخته" که به بارها توسط استالین استفاده شد هم توجیه کرد، یعنی تلفات و صدمات(چه انسانی و چه غیر انسانی)چندان اهمیت نداره، پیروزی مهمه.
پیروزی شوروی هم به بهای بسیار بالایی بدست اومد که واقعا نمیشه بهش ارزش بالای استراتژیک داد:)
این نشانگر بیسوادی سیاسی شماست. هیتلر هم فاشیست بود چرا که نام فاشیسم اکنون به یک راستای کلان سیاسی گفته میشود که برای نمونه جمهوری اسلامی را هم در بر میگیرد گرچه در آن دین جای نژاد را گرفته باشد و نازی ها ، هرچند در نامشان "سوسیالسم" هم داشته باشند، از فاشیست ها به شمار میروند. فزون بر اینکه ناسیونالیسم خودش گویای راست بودن هیتلری ها بوده و همچنان که حقوق بشر "اسلامی" ، برابر حقوق بشر نبوده و تازه وارونه ی ان است، سوسیالیسم "ناسیونال" هیتلر هم برابر سوسیالیسم نیست! پس اینجا هم شما از بیچارگی و پیدا نکردن چیزی دیگر برای تاختن به ما، رفتید چسبیدید به نیمی از یک واژه که به پندار[1] بیهوده[2] ی خود مارا لکه[3] دار نمایید که این تیر تان هم از ندانم کاری تان به پس شلیک شد!!
بیسوادی سیاسی ما یا هرچه که میخواهید نامش را بگذارید ! این گفتمان از سوی شما به مانند داستان بمب در آمریکا نشان میدهد که شما حاضرید به هر دروغ و تحریفی تن بدهید تا از گندی به نام کمونیسم دفاع کرده باشید . ما بقی سخنانتان هم که ماست مالی و پرت و پلاهایی هست که پیشتر پاسخ همه شان داده شده و نیازی به تکرار دوباره شان نیست
درست است، همان انگشتی که خود شمارا هم اواره ی جهان نموده است ولی شما دارید انرا میلیسید!
ما از انگشت آمریکا آواره جهان نشده ایم جانم ! تازه ما ی زپرتی بدون قدرت کجا شوروی اَبر کشور شما کجا :)) همان انگشتی که ما را روانه بلاد کفر کرده اگر شوروی را پاره کرده که ....
زیر فرش جارو کردید که پیشرفت یکی از کامیابی در چپاول بوده،
برای نمونه ان میلیونها برده ای که از آفریکا آوردند و به گاری بستند ...
بابا دست بردارید ازین قصه های کلثوم ننه.
پیشرفت های هوافضای امریکا مربوط به 200 سال پیش است؟
200 سال پیش عثمانی هم برده دار و بهره کش بود.
نظرتون درباره امپراتوری روم چیه؟
ضمنن اگر علت پیشرفت امریکا برده درای سابقش هست، چرا هی به کاپیتالیسمش اشاره میکنید؟ چرا به اونی که علت اصلی هست (برده داری) اشاره نمیکنید؟ چنته خالیه؟
دروغ میگویید:شما گفتید که در ایران کشتن دگراندیشان قانونی است.قانونی است یعنی اینکه در قانون آمده است که مثلا یهودی را بکشید.اکنون به من نشان دهید که کجای قانون اساسی چنین ماده ای هست.دوم آنکه گفتم قانونی بودن الزاما سبب مشروع بودن نمیشود.۹۹درصد از مردم در سال ۵۷ اگر هم رای داده باشند امروز ۳۴ سال از آن گذشته است.درثانی اگر من براستی مطمین شوم ۹۹ درصد ازمردم به جمهوری اسلامی اعتقاد دارند و آنرا به عنوان حکومت خود میپذیرند آنگاه این دولت مشروع خواهد بود و من یا باید به قانون اساسی آن گردن نهم(اگرچهبا آن همسو نباشم)ویا از کشور خارج شوم.تنها کاری که من میکنم و میتوانم بکنم آگاهی بخشی در مورد چیزی است که میدانم نادرست است.مثلا من هم اکنون میدانم سیستم حکومت داری درعربستان نادرست است.اما کمابیش میدانم که در آنجا مردم به همین سیستم راضی هستند و آن را دوست میدارند(این یک گمان است و یکی از دلایلش هم این است که سالهاست در آنجا اعتراضی به حکومت نشده است).به همین خاطر دلیلی ندارد که آن را شایسته براندازی بدانم.درایران اما وضعیت دگرگون است و نه تنها سیستم حکومتی نادرست است بلکه نامشروع هم هست.
ماده 3-225: مرتد بر دو نوع است: فطری و ملی.
ماده 4-225 : مرتد فطری كسی است كه حداقل یكی از والدین او در حال انعقاد نطفه مسلمان بوده و بعد از بلوغش اظهار اسلام كرده و سپس از اسلام خارج شود.
ماده 5-225: مرتد ملی كسی است كه والدین وی در حال انعقاد نطفه غیر مسلمان بوده و بعد از بلوغش به اسلام گرویده و سپس از اسلام خارج و به دین دیگری برگردد.
ماده 6-225: هر گاه کسی که حداقل یکی از والدین او در حال انعقاد نطفه مسلمان بوده بعد از بلوغ بدون آن که تظاهر به اسلام نماید، اختیار کفر کند درحکم مرتد ملی است.
ماده 7-225 : حد مرتد فطری قتل است.
ماده 8-225 : حد مرتد ملی قتل است؛ اما بعد از قطعیت حکم تا سه روز ارشاد وتوصیه به توبه می شود و چنانکه توبه ننماید، كشته میشود .
این هم قانونهایی که کشتن دگراندیش را مهر قانونی میزنند.
اکنون — که امیدوارانه یاوهگویی اتان ته کشید — یکبار مهر نموده بفرمایید تکلیف خودتان را روشن کنید,
سرانجام چون یک چیزی را بیشینگان رای دادهاند (٩٩% ایرانیان به نظام جمهوری اسلامی) و اگر
دربرگیرندهیِ "کشتن دگراندیش" هم میشود, نون کشتن دگراندیشان دادوند (= مشروع) است یا خیر؟
خواستهیِ بیشینگان دادوند:
اگر نیست, پس اگر ایران هرگز از راه دموکراتیک تغییر نکرد, مردم ایران باید تا ابد این قانونها را پذیرفته و هرگز, هرگز, هرگز دست به واژگشت نزنند؟
اگر هست, پس باید بپذیریم که ایران حق دارد همهیِ دگراندیشان را, از جمله خود شما را بکشد؟
اینکه نباید پیش میامدند اما آمدند را برای من روشن است که چرا و قبلا هم توضیح داده ام.انحصار قدرت لازمه اش سرکوب است و سرکوب هم به این چیزها میانجامد.
بازهمکه فرافکنی کردید.خواستگاهگور دسته جمعی و کشتار فله ای و غیرانسانیچه ربطی به سیستم سرمایه داریدارد؟!
...
پیوند فرنودین را پنج باری هست که نشان دادیم:سیستم کمونیستی برای آن که بتواند سرمایه داری و سرمایه را کنترل کند به اقتدار و کنترل و انحصار نیاز دارد و انحصار قدرت را هم همانطور که گفتیم مایه فساد و تباهی وتبانی و خفقان و گور دسته جمعی و نقض حقوق بشر و...میشوند.سرمایه در کشور کمونیستی در دست دولت است و او تمام منابع خام و منابع انسانی کشور رادر انحصار خود دارد.ازسویی همانطور که گفتیم نیاز به انحصارقدرت سیاسی نیز دارد.تمام اینها برای برپایی یک سیستم فاسد دولتی بستر مناسبی را فراهم میکنند و بر ماست که از تجربه های تاریخی خود درس بگیریم و نگذاریم اینها یکجا جمع شوند تا بعد ناچار شویم دست به دعا برداریم که خدا کند دل دیکتاتور مابسوزد و بر ما رحم کند و کمتر ما را بکشدو بگذارد آزادی بیان باشد و دزدی نکند وفساد کلان براه نیاندازد و خفقان ایجادنکند و کشور را پر از زندان و گور دستهجمعی نکند و ....اینکه تمام تجربه های تاریخی پیش از این چنین بوده اند که دولتهایی که اقتدار و انحصارداشته اند همگی فاسد شده و جنایتکار ازکار درآمده اند سبب میشود که شانس بالایی برای فساد دولتهای بعدی وجود داشته باشد و این جمله را نمیتوان مغلطه استقرا نامید.بنابراین شرط هوشیاری ایجاب میکند که با انشاالله و ماشاالله پیش نرویم تا بعدا به غلط کردن افتاده و با میلیونها کشته و نابود شده بخواهیم آن را سرنگون کنیم.مادر جهان استدلال و منطق زندگی نمیکنیم و نیاز است که عقل سلیم خود را بکار گرفته و هوشیاری به خرج دهیم.
اینها مشتی سخن بی سر و ته نبودند و درونمایهیِ سخن اتان رویهم از این فراتر نمیرود:
١- قدرت بد است.
٢- لازمهیِ قدرت سرکوب است.
٣- کمونیسم انحصار قدرت است.
٤- سرکوب هم به کشت و کشتار میرسد.
اکنون برای اینکه به سفستههایِ گوناگونی که باز گویا ندانسته — یا شاید هم دانسته, چون انگار سفسته برایتان شیرینی بیشتر نبوده و در یک گفتمان "راستین" کاربرد اشان اشکال ندارند — به کار بُردید, پی ببرید:
١- قدرت بد است: سفستهیِ پنداشت پرسش (مصادره به مطلوب), برای ما بفرمایید چرا قدرت بد است؟ برای نمونه یک مرد زور بیشتری (= قدرت) از یک زن دارد, آیا این قدرت بیشتر مرد را بَد میکند؟
٢- لازمهیِ قدرت سرکوب است: برای ما بفرمایید, هماکنون که در جهان ٥% مردم بیشتر از ٩٠% بنمایهها را در دست دارند و پس قدرتی "انحصاری و متمرکز" و بس فراتر از دیگران دارند, چگونه این قدرت را بی سرکوب نکردن بدست آوردهاند؟ اگر سرکوب کردهاند, پس چرا این سرکوب از سوی دولت — که برساخته از مردم است — باشد زمین و زمان به هم دوخته میشود و واولیا, اگر از سوی ٥% مردم باشد, هیچ اشکالی ندارد؟ اگر هم سرکوب نکردهاند, پس چگونه لازمهیِ قدرت سرکوب است؟
٣- کمونیسم انحصار قدرت است: فرجامیابی نادرست (unsound + invalid), در کمونیسم مالکیت بر ابزار فرآورش از مردم گرفته میشود
و قدرت (= پول) به همگونیِ بیشتری میان مردم پخش میشود و در فرهود تنها چیزیکه ندارد, همان انحصار و تمرکز قدرت (= پول)! است که هماکنون ٥% در جهان, بروشنی دارند.
خیر.دودو تا چهار تا نیست و با یک اینفوگراف نمیتوان تمام بحث هایی که در این مورد دردرازنای این سالها پیرامون این موضوع بوده را نتیجه گیری کرد.من خود به نادرستی و ضدبشری بودن سرمایه داری باور دارم اما هرگز هم باور نمیکنم که برای آن یک راه رستگاری یگانه هست و بساکه ممکن است در مواجهه با دیگر سیستم ها(پلورالیسم)کاستیها و نادرستی های باور من نمایانده شود. شاید راههای بهتری نسبت به آنچه من میاندیشم برای این مساله وجود داشته باشد.شاید اساساً یک نادرستی لازم باشد.خلاصه آنکه جزمیت هرگز به خرج نخواهم داد.
سفستهیِ دستآویز به همگان: برای اسلام و مسیحیت و بیشمار چرندهایِ دیگر هم بیشمار
آدم آن بیرون دارند برای سالها گفتمان میکنند, ولی فرنودی در اینکه دریافت درستی/نادرستی این چرندها و پرسمانها دشوار هستند, نمیشود = Argumentum ad populum - WiKi
سازوکار دو دو تا چارتای سرمایهداری هم بسنده روشن است:
١- همهیِ فرآورندگان همهیِ خریداران هستند.
٢- سرمایهداران میانگاریم تنها ١٠% سود از بهرهیِ افزوده را بالا میکشند.
٣- همهیِ سودی که همهیِ فرآورندگان فرامیآورند, با کاهش ١٠%, به خودشان که همچنین همهیِ خریداران هم هستند, بازمیگردد.
این ١٠%ای که پیوسته از چرخه بیرون میرود به چاقتر شدن انگلهایِ سرمایهداری که همان ٥% بالا باشند, میانجامد.
در سامانهیِ کمونیستی تنها دگرسانی مِهادین در این است که این ١٠% دوباره به مردم بازمیگردد.
پس شما برای رخنمایی از رذالت خود نیاز به توهمی چون زشت یا نادرست دیدن واژه هایی چون جوان یا پیر دارید در حالیکه همگان میدانند که جوان اساسا تنها برای خطاب کردن بوده و اگر در آن اراده ای برای دوستانه خطاب کردن نبوده باشد آنگاه هرگز منظور بدی در آن نبوده در مورد پیر هم که دوبار گفتیم که معنای تحت الفظی آن مدنظر نبوده است و این شما هستید که همینطور بیشرمانه انگ میچسبانید به من که منظورم فلان بوده و بیسار بوده. خامنه ای که نگفتم اما در مورد خمینی نخست آنکه آنرا به شما نگفتم به جناب مزدک گفتم دوم اینکه برای بار سوم میگویم که من ایشان را به خمینی نبستم و تنها ارتباط سخنانی که از یک نوع طرز تفکر خاص نشات میگیرند را نشان دادم چرا که ما به خوبی میدانیم اندیشه های جزمی چون خمینی و اینک جناب مزدک چه در پی دارد. همه ی اینها هرگز در همسنجی با عمل زشت و شنیع ترور شخصیت شما نیست.
اشارهیِ من به روش ناکارآمد و درگیری خود شما در سامانهیِ "سرمایهداریِ" ایران, که زمان آسودگی ندارید و تنها میتوانید چند خط در سال ترجمهیِ
چند تا سفسته بکنید — آنهم جاییکه ببامزگی میبینیم بجای ترجمه باید یکبار بخوانید ایشان — همان اوج رذالت و عمل شنیع و زشت و ترور شخصیت و
واویلای!! دیگر من است, ولی اینکه شما مرا ده باری رذل نامیده و تهدید به برملا کردن "جنبههایِ بد شخصیتی من" کرده هیچگونه رذالت و ترور شخصیتی در خود ندارد؟
این شما هستید که طوطی وار در مورد نادرستی بهره کشی و سرمایه داری برای ما سخنرانی میکنید و خودتان هم کیف میکنید در حالیکه من بارها به نادرستی آن تاکید کرده ام. آنارشیسم باور دارد که دولت نهادی غیرضروری است که پتانسیلی بالا برای فساد دارد اما اینجا سخن از آنارشیسم و یا در مورد هر نوع دولتی نیست. بلکه اینجا بحث در مورد دولت کمونیستی است. این را هم توضیح دادیم که چرا دولت در این شکل امکان بسیار بالایی برای فساد و دیکتاتوری و استبداد و اقتدار و خفقان و انحصار دارد.
خیر, سخن اینجا از آغاز پرداختن به هومنستیزی بهرهکشی و آمریکا بوده است, اینکه اکنون شما برداشتهاید
سفستهوار "تو هم بدی, تو هم بدی" میکنید تا نایکراست, سرمایهداری را دگرگزین بهتر جابزنید هم آشکار است, چنانکه میبینیم:
... کسانی هم که در سرمایه داری زندگی میکنند در جهنم و آتش که نیستند. اگرچه سرمایه های هنگفت در دست تعدادی اندک هست اما رفاه اجتماعی و کیفیت زندگی الزاما پایین نیست ...
تازه اینجا هم بیسوادی خودتان را نمایاندهاید, چون گویا نمیدانید خودِ ایران هم سرمایهداری است و کیفیت زندگی الزاما و ببایست, بسیار هم پایین میباشد؟
اینکه چرا حتما دولت کمونیستی به این ورطه می افتد را من نباید توضیح دهم این شما هستید که باید توضیح دهید چرا چنین نمیشود. همانطور که وقتی من و شما داریم از خانه خارج میشویم و شما از من میخواهید که در را بدون قفل رها کنیم باید به من اطمینان دهید که دزد به خانه نخواهد زد.
بار ادعا بر دوش مدعی را هم نمیدانید؟ شما دارید ادعا میکنید دولتهایِ کمونیستی همواره و در همهیِ زمانها "فاشیست" خواهند شد, مدعی اینجا کیست؟
سرمایهداران و
هواداران سرمایهداران نایکراستی مانند شما
—
دستهای که میگویند "آری ما هم میدانیم سرمایهداری بده, ولی
..." — هم با پرداختن به شوروی در
برابر ادعایِ ما — سازوکار بهرهکشی چیست و چراییِ هومنستیزی آن, که در بالا هم آوردیم —
باز خود یک سفستهیِ دیگر دارند میکنند, سفستهیِ تو هم بدی: "شوروی کمونیست بود, شوروی بد بود, پس کمونیسم بد است, پس سرمایهداری دگرگزین بهتر است"
!!
با این همه, پاسخ این گیرهای شما را هم چندبار دادند:
١- نمیتوانید نخست چوب لای چرخ کار کسی بکنید, سپس که به کژروی و کاستی دچار شد برای خودتان دست زده و بگویید "دیدی؟, من که میگفتم کار نمیکند!"
٢- نمیتوانید تنها با نگاه به یک نمود (aspect) از چیزی, همهیِ آنرا داوری کنید (مگر آنکه سفستهوار بکوشید نمونهوار دستآوردهایِ شگرف شوروی در دانش و فندآوری را "نادستآورد" بخوانید), اگرنه ما هم نگفتهایم شوروی بهشت بود و این هم سفستهیِ انگ دیگر شماست که به ما چسباندهاید.
پس زمانیکه خود آمریکا, بزرگترین سرمایهدار چپاولگر با همهیِ ابزارهای در دست اش همهیِ کشورهای کمونیستی را تا توانسته به کژروی کشانیده, و امروز
هم با پروپاگانداهای گستردهیِ و رسانههایِ بیشمار خود آن چندتای بجای مانده را پیوسته میکوبد, در میان همهیِ اینها ما باید بنشینیم برای شما
با سند و مدرک نشان دهیم که بازگرداندن ١٠% بهرهیِ افزوده از چند تا مفتخور بهرهکش به مردم, در همهیِ زمانها و در همهیِ مکانها هرگز مایهیِ پیدایش گندیدگی و فاشیسم نخواهد شد؟
پ.ن.
خوشنودم که سرانجام نقاب از چهره انداخته و روشن شد از همان آغاز هم دربارهیِ کمونیسم سخن میگفتید, در جامهیِ تازش به شوروی, آنهم در راستای بهتر جا زدن سرمایهداری.
این هم قانونهایی که کشتن دگراندیش را مهر قانونی میزنند.
این قانونها مربوط به مسلمانیست که اسلام را ترک گفته نه کسی که از ابتدا مسلمان نبوده و نیست
! همچنین کسی که مرتد ملی باشد (یعنی قبلن مسلمان نبوده حالا شده و دوباره از اسلام بیرون رفته) در صورت توبه بخشیده میشود . همین قوانین هم تا کنون درست و حسابی اجرا نشده اند و هنوز سرشان در مجلس بحث است و به جز یک یا دو مورد در مورد کشیشان مسیحی سابقن مسلمان منجر به مرگ و اعدام و ... نشده . طبیعیست کسانی که از ابتدا مسلمان/مسلمان زاده نبوده و نیستند در دایره ی همه ی دگر اندیشان قرار نمیگیرند ! آنهایی که در دایره دگر اندیشانی که میشود کشتشان قرار میگیرند مرتدهای فطری (مسلمان زاده های مسلمانی که ترک اسلام گفته اند) هستند و بس ! حتا پیروان مذاهبی که جمهوری اسلامی به رسمیت نمیشناسدشان در صورتی که مرتد فطری یا ملی نباشند در حال حاضر محکوم به مرگ نمیشوند و زندانی و تبعید و محروم از تحصیل و ... میشوند . البته در بی اخلاقی و بربر منشانه بودن این قوانین کوچکترین جای شک و تردیدی نیست منتها آش به آن شوری هم که شما میگویید نیست .
این قانونها مربوط به مسلمانیست که اسلام را ترک گفته نه کسی که از ابتدا مسلمان نبوده و نیست !
...
در پدافند از سرمایهداری, میبینیم که در ایران کشتن دگراندیش را هم میخواهند "ناقانونی" جابزنند! 😏
سخن من هم از آغاز دگراندیش بود و کسیکه مسلمان است, مانند خود شما و داریوش و هر کدام
اینها که دارد هماکنون در این انجمن بر پاد اسلام مینویسد, با قانونهایِ نامبرده باید کشته شوند و بس.
ولی خُب ... اشکال چندانی ندارد, باید براههای دموکراتیک و واژگشتهایِ مخملین!
مردم ایران درگیر درست کردن اینها باشند و اگر نشد, هرگز, هرگز, هرگز! دست به واژگشت
نزنند, چون میدانیم نئولیبرال مغزشستشو رفته چه دیدگاهی دربارهیِ واژگشت دارد!
سخن من هم از آغاز دگراندیش بود و کسیکه مسلمان است, مانند خود شما و داریوش و هر کدام اینها که دارد هماکنون در این انجمن بر پاد اسلام مینویسد, با قانونهایِ نامبرده باید کشته شوند و بس.
یعنی تعریف شما از دگر اندیش تنها کسانی هستند که قبلن مسلمان بوده و اکنون نیستند ؟ در ضمن من از ابتدا هم مسلمان نبودم و هرگز هم اعلام یا تظاهر به مسلمانی و اسلام آوردن نکرده ام
ولی خُب ... اشکال چندانی ندارد, باید براههای دموکراتیک و واژگشتهایِ[2] مخملین! مردم ایران درگیر درست کردن اینها باشند و اگر نشد, هرگز, هرگز, هرگز! دست به واژگشت[2] نزنند, چون میدانیم نئولیبرال مغزشستشو رفته چه دیدگاهی دربارهیِ واژگشت دارد! (:
دوران انقلابی گری و بزن و ببند و اعدامهای انقلابی و ... خیلی وقت است به سر آمده ! بر گردید به سال 2013 ای که درش هستید نه دهه 60 و 70 . در ثانی برای انقلاب کردن باید همراهی بخش بزرگی از جامعه را داشت وگرنه خیلی راحت سرکوب میشوید و مادامی که جامعه چنین چیزی نخواهد انقلابی هم رخ نمیدهد . همچنین تاریخ به ما نشان داده که برای به زیر کشیدن حکومتهای فاسدی نظیر شوروی نیاز به انقلاب و کشت و کشتار و ... نیست . در مورد حکومتی چون جمهوری اسلامی هم انقلاب کردن از هر نوعش (مخملی و چدنی و ...) کارساز نیست چرا که این حکومت خودش یک حکومت اسلامی انقلابیست و بهتر از انقلابی دیگری راه و روشها و کثافت کاریهای انقلابیون را برای پیروزی (مانند آتش زدن سینما رکس و انداختنش به گرد حکومت پیشین) را بلد است . در مورد جمهوری اسلامی فروپاشی تنها و تنها با دخالت مستقیم خارجی میسر است مانند صدام حسین
یعنی تعریف شما از دگر اندیش تنها کسانی هستند که قبلن مسلمان بوده و اکنون نیستند ؟
در ضمن من از ابتدا هم مسلمان نبودم و هرگز هم اعلام یا تظاهر به مسلمانی و اسلام آوردن نکرده ام .
یاوهگویی بس نیست؟ نشان دادیم در قانون ایران دگراندیشان باید کشته شوند;
نون اگر براه دموکراتیک نتوانستیم این را بدگرانیم چه باید کرد, پذیرفت و دادوند شمرد؟
دوران انقلابی گری و بزن و ببند و اعدامهای انقلابی و ... خیلی وقت است به سر آمده ! بر گردید به سال 2013 ای که درش هستید نه دهه 60 و 70 .
در ثانی برای انقلاب کردن باید همراهی بخش بزرگی از جامعه را داشت وگرنه خیلی راحت سرکوب میشوید و مادامی که جامعه چنین چیزی نخواهد انقلابی هم رخ نمیدهد .
همچنین تاریخ به ما نشان داده که برای به زیر کشیدن حکومتهای فاسدی نظیر شوروی نیاز به انقلاب و کشت و کشتار و ... نیست .
در مورد حکومتی چون جمهوری اسلامی هم انقلاب کردن از هر نوعش (مخملی و چدنی و ...) کارساز نیست چرا که این حکومت خودش یک حکومت اسلامی انقلابیست و بهتر از انقلابی دیگری راه و روشها و کثافت کاریهای انقلابیون را برای پیروزی (مانند آتش زدن سینما رکس و انداختنش به گرد حکومت پیشین) را بلد است .
در مورد جمهوری اسلامی فروپاشی تنها و تنها با دخالت مستقیم خارجی میسر است مانند صدام حسین .
درسته, هیچکس خواهان واژگشت نیست, ولی زمانیکه حق شما را نمیدهند — مانند ایران که دگراندیش را میخواهند
بکشند و راه دموکراتیک باز نیست
— واژگشت همچنان یک واپسین گزینه میماند, مگر اینکه نولیبرال کودن باشیم و بگوییم:
— "آری, درسته که ما خودمان با واژگشت به اینجا رسیدهایم, ولی شما نباید هرگز هرگز هرگز, بیرون از دامنهیِ دموکراسی خواستههای اتان را دنبال کنید"!!! (:
سخن دیگرتان درباره واژگشت هم بیخود بود. روشنه واژگشت از بیخ زمانی شدنی است که مردم نتوانسته باشند حقوق اشان را براه نرمتر و هومندوستانهتری
بگیرند و و ناگزیر به واژگشت, این واپسین گزینه روی آورند; اگر نه ما هم بسیار خوشنود میشویم بهرهکشان و مفتخوران خودْ دست از بهرهکشی برداشته و نیازی به راهِ سختتر نرود.
بیسوادی سیاسی ما یا هرچه که میخواهید نامش را بگذارید ! این گفتمان از سوی شما به مانند داستان بمب در آمریکا نشان میدهد که شما حاضرید به هر دروغ و تحریفی تن بدهید تا از گندی به نام کمونیسم دفاع کرده باشید .
ما بقی سخنانتان هم که ماست مالی و پرت و پلاهایی هست که پیشتر پاسخ همه شان داده شده و نیازی به تکرار دوباره شان نیست .
سخن ساده و دریافتنی بود, در دو جنگ جهانی, روسیه با خاک یکسان شد, آمریکا به اندازهیِ یک بمب هم آسیب ندید, که دیدیم جز این هم نبود.
اگر ما بگوییم تابستان امسال هیچ باران نیامد, سخن این نیست که در کل ٣ ماه یک چکه آب هم به زمین نیافتاده,
مگر آنکه بخواهیم سفستهوار با نمایش و پردهبرداری از "یک چکه آب", بگوییم نه امسال باران هم آمد و خشکسالی نبود!
پس کار شما خودش گونهای سفسته است (literal interpretation) و چون چیز دیگری ندارید, به این کارهای خندهدار و بامزه دستآویختهاید.
یاوهگویی بس نیست؟ نشان دادیم در قانون ایران دگراندیشان باید کشته شوند; نون[1] اگر براه دموکراتیک نتوانستیم این را بدگرانیم[2] چه باید کرد, پذیرفت و دادوند[3] شمرد؟
یکی باید به خودتان بگوید انقدر مهمل بلقور نکنید ! دست کم قبل از کپی کیلویی یک دور آنچه کپی میکنید را بخوانید !!! فارسی هم هست جانم !!! شاید پارسی گویی بیش از حد باعث شده مفهوم آنچه کپی کردید را به قول خودتان هوش نکنید ؟
درسته, هیچکس خواهان واژگشت[6] نیست, ولی زمانیکه حق شما را نمیدهند — مانند ایران که دگراندیش را میخواهند بکشند و راه دموکراتیک باز نبود — واژگشت همچنان یک واپسین گزینه[7] میماند, مگر اینکه نئولیبرال کودن باشیم و بگوییم:
"آری, درسته که ما خودمان با واژگشت به اینجا رسیدهایم, ولی شما نباید هرگز هرگز هرگز, بیرون از دامنهیِ دموکراسی خواستههایِ اتان را دنبال کنید"!! (((:
سخن دیگرتان درباره واژگشت هم بیخود بود. روشنه واژگشت از بیخ زمانی شدن است که مردم نتوانسته باشند حقوق اشان را براه نرمتر و هومندوستانهتری بگیرند, اگر نه ما هم بسیار خوشنود میشویم بهرهکشان و مفتخوران خود دست از بهرهکشی برداشته و نیازی به راهِ سخت نرود.
ما هم گفتیم انقلاب همراهی اکثریت را میخواهد وگرنه در دوران فعلی محکوم به شکست است
. در مورد جمهوری اسلامی هم انقلابی گری از هر نوعش ! (نرم ، سفت ، بزن بکش ، اصلاحات و هر جفنگ دیگری) پاسخگو نیست و سرنگونی حکومت بدون دخالت مستقیم خارجی امکان پذیر نیست .
یکی باید به خودتان بگوید انقدر مهمل بلقور نکنید !
دست کم قبل از کپی کیلویی یک دور آنچه کپی میکنید را بخوانید !!! فارسی هم هست جانم !!! شاید پارسی گویی بیش از حد باعث شده مفهوم آنچه کپی کردید را به قول خودتان هوش نکنید ؟
مهمل را شما دارید میگویید که نمیتوانید یاوهای که داریوش گفت را درست کنید:
اگر ج.ا. میخواهد قانونا شما را بکشد و اگر بیشینگان میگفتند کشتن من و شما درست است
(چنانکه با ٩٩% رای به ج.ا. گفتهاند), آیا کشتن من و شما سرانجام بجز دادمندی, دادوند هم هست یا نه؟
ما هم گفتیم انقلاب همراهی اکثریت را میخواهد وگرنه در دوران فعلی محکوم به شکست است .
👍
درسته, ما هم جز این نگفتیم. تنها از کودنی نولیبرالها پردهبرداشتیم که میگویند "واژگشت همیشه نادرست است", که روشن شد همیشه نادرست نیست
و اگر مردم ب.ن. خواهان براندازی بهرهکشی و سرمایهداری باشند و براه دموکراتیک هم نتوانستند, هر هوده و سزامندیای در رویآوردن واژگشت و سرنگوندن بهرهکشان دارند.
مهمل را شما دارید میگویید که نمیتوانید یاوهای که داریوش گفت را درست کنید: اگر ج.ا. میخواهد قانونا شما را بکشد و اگر بیشینگان[1] میگفتند کشتن من و شما درست است (چنانکه با ٩٩% رای به ج.ا. گفتهاند), آیا کشتن من و شما سرانجام بجز دادمندی[2], دادوند[3] هم هست یا نه؟
اگر نیست, آیا پروانهیِ[4] واژگشت[5] داریم, یا نه؟
من نمیدانم چرا همیشه باید ابتدایی ترین مسایل را برای شما توضیح داد ! آن چیز که قانونیست لزومن مشروع و مقبول نیست ! و آن چیز که مشروع و مقبول است لزومن اخلاقی و درست نیست . ولی هیچ بنی بشری حق ندارد خواست خود را به جامعه دیکته کند .
وقتی هم 99% جامعه رای به کشتن شما بدهند خودتان را پاره پوره هم بکنید میزنند میکشنتان! پس بهتر است قبل از اینکه بفرستنتاند ور دست رفیق استالین آن جامعه را ترک کنید . هر چه قدر هم که ایدئولوژی شما درست و قشنگ و خوب و ... باشد وقتی اکثریت آن را نخواهد نه با انقلاب ، نه با زور ، نه با نرمش ، نه با چیز دیگر حق ندارید آن را به مردم اماله کنید . تنها حق دارید در مورد ایدئولوژی خود سخن بگویید و آن را تبلیغ کنید اگر جامعه قبولش کرد که به سمتش می آید اگر هم نکرد مثل کمونیسم به زباله دانی فرستاده میشود .
درسته, ما هم جز این نگفتیم. تنها از کودنی نولیبرالها پردهبرداشتیم که میگویند "واژگشت همیشه نادرست است", که روشن شد همیشه نادرست نیست و اگر مردم ب.ن.[6] خواهان براندازی بهرهکشی و سرمایهداری باشند و براه دموکراتیک هم نتوانستند, هر هوده[7] و سزامندیای[8] در رویآوردن واژگشت و سرنگوندن بهرهکشان دارند.
انقلابی گری کار مشتی فرصت طلب است که میخواهند با سوار شدن بر احساسات مردم شوروی و فرانسه ی انقلابی و جمهوری اسلامی و مصر و ... راه بیندازند . در حال حاضر هم به جز مشتی فسیلِ خرفت که هنوز در دوران شوروی کمونیستی گیر کرده اند کسی دنبال انقلابی گری و پایین کشیدن نظامهای سرمایه داری برتر نظیر نظام آمریکا و ژاپن و ... نیست
سخن ساده و دریافتنی بود, در دو جنگ جهانی, روسیه با خاک یکسان شد, آمریکا به اندازهیِ یک بمب هم آسیب ندید, که دیدیم جز این هم نبود.
اگر ما بگوییم تابستان امسال هیچ باران نیامد, سخن این نیست که در کل ٣ ماه یک چکه آب هم به زمین نیافتاده, مگر آنکه بخواهیم سفستهوار با نمایش و پردهبرداری از "یک چکه آب", بگوییم نه امسال باران هم آمد و خشکسالی نبود!
پس کار شما خودش گونهای سفسته است (literal interpretation) و چون چیز دیگری ندارید, به این کارهای خندهدار و بامزه دستآویختهاید.
این پرت و پلا را جای دیگر هم عنوان کرده اید که پاسخش داده شده
.
من میخواهم طرف سخنم یک انسان با هوش طبیعی و توانایی استدلال باشد ! نه یک نوار ظبت شده که از نو گذاشته میشود
بیجاست، نشان میدهد که آگاهی ندارید. ما از سال ١۹١۷ سخن میگوییم که کشور روس از واپس مانده ترین ها بود و در جاییکه دیگران سامانه[1] ی بهتری داشتند، این ها هنوز سامانه سرفاژ تزاری کهنه داستند. اینکه تزار ها در گذشته زمانی نیرومند هم بوده اند( مانند ایوان مخوف) ، به بازه[2] ی زمانی خودشان بر میگردد که دیگر کشور ها هم با آنها در یک تراز[3] بودند. برای نمونه داستان ناپلئون به سالهای ١۸١۰ بر میگردد و به سد سال پیش ازسخن ما . در آنزمان روس هنوز اینهمه واپس نمانده بود، پس سخن شما مانند این است که احمدی نژاد را با کوروش بسنجید[4]، خب ایران آن زمان کجا و ایران این زمان کجا. پس این هم یک سفسته بیش نبود که "تزار" را برابر تزار گرفته و از روی ناآگاهی[5] یا کم هوشی انجام دادید.
این هم از بامزگیهای جدید شماست! نخست آنکه حکومت تزاری آن زمان هم در مقابل قدرتهایی چون انگلیس و هتا عثمانی کشور قدرتمندی به حساب نمی آمد و در مقابل ناپلئون که اساسا به حساب نمیآمد و همگان انتظار شکستی عظیم از سوی روسیه را داشتند. استالین هم کمابیش همان راهکاری را پیش گرفت که تزار آن زمان پیش گرفته بود و آن همانا استراتژی زمین سوخته بود. بنابراین ایران این موقع و ایران آن موقع را میتوان سنجید به شرط آنکه شرایط و جایگاهش را با توجه به وابستگیاش نسبت به جهان بسنجیم. پس مقایسه من نادرست نبود چرا که اگر آلمان زمان استالین یک ابرقدرت نظامی بود، ناپلئون هم در زمان تزار روسی چنین بود و اگر وضع شوری در زمان استالین در جنگ جهانی نسبت به دیگر جهانیان عقب افتاده بود در مورد تزار هم کمابیش همینطور بود. بنابراینهمانطور که گفتیم این تنها هنر استالین نبود که کشور را از هجوم یک ابرقدرت حفاظت کند. 👽
من نمیدانم چرا همیشه باید ابتدایی ترین مسایل را برای شما توضیح داد !
آن چیز که قانونیست لزومن مشروع و مقبول نیست ! و آن چیز که مشروع و مقبول است لزومن اخلاقی و درست نیست . ولی هیچ بنی بشری حق ندارد خواست خود را به جامعه دیکته کند .
وقتی هم 99% جامعه رای به کشتن شما بدهند خودتان را پاره پوره هم بکنید میزنند میکشنتان! پس بهتر است قبل از اینکه بفرستنتاند ور دست رفیق استالین آن جامعه را ترک کنید .
هر چه قدر هم که ایدئولوژی شما درست و قشنگ و خوب و ... باشد وقتی اکثریت آن را نخواهد نه با انقلاب ، نه با زور ، نه با نرمش ، نه با چیز دیگر حق ندارید آن را به مردم اماله کنید . تنها حق دارید در مورد ایدئولوژی خود سخن بگویید و آن را تبلیغ کنید اگر جامعه قبولش کرد که به سمتش می آید اگر هم نکرد مثل کمونیسم به زباله دانی فرستاده میشود .
درک این واقعن انقدر برای شما سخت است ؟
یعنی خواست شما اگر این باشد که به جرم دگراندیشی در ایران (قانونا) کشته نشوید, حق ندارید آنرا به دیگران زور کنید؟
(:
خواست ما هم اگر این باشد که از ما بهرهکشی نشود, نباید زور کنیم و باید بگذاریم از ما بهرهکشی شود؟
بردهداری چه, اگر بیشینگان میخواستند مرا گرفته برده کنند, باید پذیرای آن باشم؟
انقلابی گری کار مشتی فرصت طلب است که میخواهند با سوار شدن بر احساسات مردم شوروی و فرانسه ی انقلابی و جمهوری اسلامی و مصر و ... راه بیندازند .
در حال حاضر هم به جز مشتی فسیلِ خرفت که هنوز در دوران شوروی کمونیستی گیر کرده اند کسی دنبال انقلابی گری و پایین کشیدن نظامهای سرمایه داری برتر نظیر نظام آمریکا و ژاپن و ... نیست .
پس واژگشتهایی که به دموکراسی انجامید هم از سوی مشتی آدم فرصت طلب بود؟
کسانیکه با بردهداری ستیزیدند و ناچار از خونریزی و واژگشت شدند هم کارشان نادرست بود؟