پیشرفت روزافزون فندآوری: به کجا می‌رویم؟

برگ ۴ از ۹

SAMKING #۱۵۱
sonixax

حتا کلونش هم خودش نیست چه برسه به ژنی که مال خودش نباشه

چشم بسته غیب میگویید ها😄
گفتیم که آگاهیش و حافظه اش را مثلن بریزیم تو سی دی بعد بدنش رو بندازیم دور
یک ژن از نو بسازیم که نامیرا باشد و یک بدن گوشتی با آن بسازیم بعد این حافظه را یکجوری به حول قوه الهی روی آن بدن سوار کنیم.
ینی دیگه رباتی یا رایانه ای نباشد ژن زنده باشد ولی ژن مهربد هم نه!
(برای اینکه میگویند ویر مهربد جز روی ژن مهربد جواب نمیدهد و مثلن روی رایانه خراب میشود دیگه هیچ جوره مهربد نیست ما هم گفتیم باشد آهن و ربات را کنار بگذاریم فرض کن بدن گوشتی و پیشرفته تر مثلن با 6 چشم و 10 دست برایت ساختیم، حالا قبول است که مهربد از بین نمیرود؟ )

مزدك بامداد #۱۵۲
SAMKING

ولی مگر همین ژن انسان ژن میمون را هم در خود ندارد؟ مگر از یک ریشه نیستند؟
پس چرا ژن ما به گفته شما ما را ناتوان از نابود کردن میمون ها نکرده و نمیکند؟
پس میبینید که اینجا ژنِ تکامل یافته تر(دارای آگاهی قدرتمندتر) برای ماندن خود ژن ناتوان تر(آگاهی کمتر) را از بین میبرد

ژن همساز تر ( fitter) ژن ناهمساز تر را از میان میبرد، درست:
ولی هنوز ژن و هنوز اسیه های امینه است، آهن نیست.
برتری ژن هم همواره به آگاهی نیست! برای نمونه برتری
ژن در شهباز (eagle)، توان بینایی چشم او از بلندای دور است.
آگاهی و دانش هم بی داشتن هوش و توان خردورزی ارزش ندارد.
همه ی اینها باید باهم باشد تا در زمانه ی کنونی ن کسی برتری یابد.
تازه نه همه جا، در جمهوری اسلامی اگر فامیل رهبر باشید نیاز به
هوش و آگاهی چندانی هم ندارید، خود بخود به برتری میرسید.
در گذشته ی نه چندان دور هم زور بازو کارساز تر از هوش و دانش بود.
پس میبینیم که نمیتوان روند فرگشت را تنها به دانش کاهش داد.
و آری، این اتمهای کربن و هیدروژن و نیتروژن و فسفر و .. بودند که
اسید های امینه را ساختند تا ژنهارا بسازند تا ما را بسازند تا خال سرخ
بر نوشته مان بنهیم یا ننهیم، بسته به اینکه به سود* همان چینش
اتمی
باشد یا نباشد. از اینرو، ناخودآگاه نیرومند ما که از سوی همین
اتمها کنترل میشود، نمیگذارد که آگاهی ما بز زیان او کار کند و برای
همین هم کم کم یک شار (جریان ) دارد پدید میاید که با بدبینی به
فندآوری مینگرد. یا برای همین هتّا در داستان های پندارین دانشیک،
اسحاق عاصموف از چهار قانون هوشواره ای سخن میگوید.
تا کنون دیده نشده که یک سامانه کهن، جای خود را به آسانی به یک
سامانه ی نوین بدهد، سامانه های نوین هتّا گاه از سوی سامانه های
کهن ، دیرزمانی به پس رانده شده و سپس بازگشته اند یا به آماج خود
نرسیده اند، روند فرگشت هم رجگون(linear) نیست و بیگمان اگر آن
سنگ آسمانی نمیافتاد، شاید هنوز دیناسور ها بر جهان فرمان میراندند.

*در این جهان ، روندی پیشی میگیرد که شتاب بیشتری در افزایش آنتروپی داشته باشد

SAMKING #۱۵۳
مزدك بامداد

و آری، این اتمهای کربن و هیدروژن و نیتروژن و فسفر و .. بودند که
اسید های امینه را ساختند تا ژنهارا بسازند تا ما را بسازند تا خال سرخ
بر نوشته مان بنهیم یا ننهیم، بسته به اینکه به سود* همان چینش
اتمی باشد یا نباشد. از اینرو، ناخودآگاه نیرومند ما که از سوی همین
اتمها کنترل میشود، نمیگذارد که آگاهی ما بز زیان او کار کند و برای
همین هم کم کم یک شار (جریان ) دارد پدید میاید که با بدبینی به
فندآوری مینگرد. یا برای همین هتّا در داستان های پندارین دانشیک،
اسحاق عاصموف از چهار قانون هوشواره ای سخن میگوید.

درود
پس پذیرفتید که اگر بخواهید به "ژن" وفادار بمانید، ناگزیرید که به پدیدآورندگان ژن هم وفادار باشید، که همان اسید های آمینه و اتمها و پروتون ها، نوترون ها، الکترون ها و... هستند.
اکنون، چه تفاوتی میبینید بین وفادار ماندن به اتم های آهن یا کربن؟
هیچ.
پس آگاهیِ ما اگر بدن آهنی و ماندگارتری بیابد داوخواهانه بدن گوشتی را ترک میکند.

undead_knight #۱۵۴

مزدک گرامی، اینجا فکر کنم باید جای خالی امیر رو پر کنم و مفهوم ناخوداگاه رو به اون صورتی که شما مطرح میکنید به پرسش بگیرم:))
دقیقا ناخوداگاه رو چی تعریف میکنید، چه کارکردهایی داره و چطور عمل میکنه؟

Mehrbod #۱۵۵
مزدك بامداد

در اینجا باید دید که بدی و خوبی به چه چیز میگویند. آیا ما خوبی/بهتری را با ارزشهای دینی در می یابیم یا با ارزش های دیگر؟ در دید من "خوب" به چیزی میگونید که در راستای فرازیست ژن (استخر ژنتیک) باشد ( فرازیست = بقا survival ). به زبان دیگر هرچه شمار ژن و دارندگان ان، بیشتر و از دید تراز زندگی (شادی و کامیابی و آسودگی و ..) بالاتر باشند، "بهتر" است. روشن است که سرخپوستان نمیتوانستند همان اندازه به گسترش آنتروپی یاری کنند که تیره های پیشرفته تر "فندی و دانشیک" که هتّا انرژی های فردتار در هسته ی اتم را هم آزاد کرده و بیش از پیش به اند (=مقدار) آنتروپی میافزایند.

سخن شما درباره‌یِ آماج جهان میتواند درست باشد که پدید آوردن بـُوندگانی بوده که هر چه بیشتر و بهتر آنتروپی را
بگسارند, ولی در تراز هومنی سخنی بی پیوند است که بگوییم آماج ما هم از هستی و زندگی گساردن انرژی است.
ارزش‌ها را من بر پایه‌یِ خواست و آزادی هرکس بتنهایی و برای خود وی میدانم. برای نمونه در جایگاه یک هومن زنده, ما
نیازهایی داریم که فرآورده‌یِ فرگشت سرشتین میباشند و یکی از آنها نمونه‌وار آزادی روی سرنوشت خود است, این را من
میپذیرم که درونخویشین و وابسته به کس است, نه نگرش شما که یک چیز آهنجیده و برونخویشین و بی پیوند یکراست به هومنی است.

از اینرو, زمانیکه شما برای نمونه در جای دیگر میگویید ما برای مرغ و ماکیان زندگی آسوده و بی
دلنگرانی‌ای فراهمیده‌ایم و در برابر تنها آنها را پس از یک زندگی دراز و آسوده گرفته و سر برده و میخوریم, این
نمونه دست‌‌بیش میتواند برای همان مرغ خوشبختی! به شمار برود, نه هرگز برای یک هومن, هنگامیکه آری هر دو جاندار و زینده‌اند; ولی این کجا و آن کجا.

نمونه‌یِ بیمناک دیگر:

مزدك بامداد

<<< اگر اکنون دستگاه ها ، چه بیرونی و چه درونی ، به زندگی من آسانی بخشند و در برابر آن، آزادی کـُنش من ( که میتوانستم به راه کژ هم بپیچم) از من گرفته شده و فرمانبر ناوبر خود شده ام، آیا آنها از من " بهره‌کشی" کرده اند؟ نه، آنها بسادگی مرا در سازمان خود جایپذیر ( انتگره) نموده اند و من از این راه، بخت فرازیست بیشتر و زندگی بهتر یافته ام، دیگر در راه گم نمیشوم، به هنگام به آماج خود میرسم. تازگی خودروی مرا هم رایانه ی خودش پارک میکند. آیا من باید ناخشنود باشم که دیگر توان و هنر پارک کردن را از دست داده ام ؟

.. دنباله ای دارد که در زمانی دیگر میاورم. >>>

در اینجا یکبار دیگر, شما آزادی و خواست آزاد هومنی را بآسانی فروپیچیده‌اید چراکه
دگرگونی و سرسپردگی به ماشین را در راستای فرازیست بهینه‌یِ ژن یافته‌اید, ولی خواست
آزاد را نه (که این تنها یک نگرش است و برای خود شما پذیرفتنی, ولی پذیراندن و بایاندن آن برای دیگران, نه).

اگر بخواهم سخن را بکوتاهم, لغزش فرنودین شما درست اینجاست:

مزدک بامداد

<<< پس فرارویی سامانه ها به سامانه ی برتر، هیچگاه آماج هستی آنها (Daseins-Grund) را دگرگون نمیکند، بساکه آنرا در ترازی برتر و والاتر پایندان ( گارانت) است. بر این پایه است که من هیچ ترسی از فند و فندآوری چه رایانه و هومن‌واره و چه بمب ها و .. ندارم. چرا که روند فرگشت خودبخود چیزی را که به زیان فرازیست است از میان میبرد، همچنان که اکنون، ترس از بمب اتمی، داشتن آنرا بیهوده و تنها کاری پرهزینه و بی هیچ بازده سودمند نموده است، بگونه که کشور های اتمی در پی پیمان نامه هایی هستند که از دست این فندآوری گرانبها و بی هوده رهایی یابند. کسانی هم که از روی کودنی از ان سود بجویند از سوی همان هم از میان رفته یا دچار بیزاری بازماندگان خواهند گردید که برابر پایان فرمانروایی انان است. نام این روند هم هست: گزینش طبیعی.
>>>

هنگامیکه از دیدگاه فربودین, ما بروشنی و بفراوانی میبینیم هیچ پایندانی بر اینکه سامانه‌هایِ فرارفته (ابرسازواره‌ها = super-organisms)
همراستای آماج سامانه‌هایِ زیرین خود پیش بروند, نیست; نمونه‌یِ پیش پاافتاده: آماج یک ابرسازواره‌ همچون یک شرکت
معمولی همراستای آماج کارمندان همان شرکت همیشه پیش نمیرود. یک شرکت در جایگاه یک ابرسازواره نیازهای
"خودش" را دارد و بازی‌ها و قانون‌هایِ "خودش" را دنبال میکند; فرازیست یک شرکت بزرگ چندملیتی پیوندی به فرازیست
تک تک یاخته‌هایِ آن که کارمندان اش باشند ندارد, یک شرکت بزرگ بایستی در جایی که می‌نیازد, گاه بیشمار از همین
کارمندان را بیرون انداخته و کارمندانی نو سر کار آورد; به سخن کوتاه‌تر:

آماج شرکت و آماج کارمندان شرکت بباید همراستا نمیباشند, هنگامیکه یکی فراروئیده‌یِ دیگری‌ست.

پارسیگر

Mehrbod #۱۵۶
Mith Mitridat

<<< منظور من هم زور بیشتر بود: سوای خوبی و بدی های ممکن، آینده از آن فن آوری و دنیای مجازی است و حیف است ما از این حقیقت چشم بپوشیم >>>

نخست اینکه از جایگاهی سخن را آورده‌اید که گویا چیزی دست شماست که اگر جور دیگر
میخواستید و میپسندید هم میشد. برای نمونه اگر چشم بپوشید چه میشود, فندآوری از پیشرفت بازمی‌ایستد؟

دیگر اینکه چیزیکه میگویید "حیف" نیست, بساکه باید پرسید دگرگزین یا alternativeای هم شما یا کسی دارد؟
اگر این کشور خود اش را همراه با دیگر کشورها پیشرفت ندهد خب بروشنی واپس مانده و نابود میشود.

نکته‌یِ باریک که در بالا گفتیم این بود: بایستگی یک چیز, بی پیوند به خوبی و بدی آن است.

اینکه ما امروز باید بهمان کنیم, اگر نکنیم نابود میشویم, کوچکترین پیوندی به
خوبی آن چیز ندارد و خوب دیدن و بیناندن یک چیز که به خودی خود خوب نیست از بیخ خودفریبی میباشد.

پارسیگر

undead_knight #۱۵۷

ضمن خوشامدگویی، مهربد جان

"جلوگیری از نابودی" در "دفاع از خود" دلیلی بر "خوب" بودنش نبود؟!یا

نظرات تو هم دگرگون شده؟:))

Mehrbod #۱۵۸
undead_knight

"جلوگیری از نابودی" در "دفاع از خود" دلیلی بر "خوب" بودنش نبود؟

در راستای فرازیست هر کاری دادوند است, ولی نباید تراز کنش‌ورزی را از یاد برد.

برای نمونه در اردوگاه‌هایِ آشویتس اینکه شما یکی را بجای خودتان راهیِ مرگ کنید, پذیرفتنی و
خوب است, ولی اینکه ناچار از انجام همین کار هستید, خود چیزی بد است: آماج بد, کنش سامیده‌یِ خوب.

به این میگویند خواستِ پادستیز. برای نمونه, پزشکان جنگی کم پیش نمیاید که ناچار‌اند اندام سرباز تیر خورده را بی هیچ داروی بیهوشی‌ای ببُـّرند و این درست وارون چیزی‌ست که بالا گفتیم;
جنگ‌پزشک آنجا آماجی نیک دارد, رهاندن بیمار از مرگ, ولی ناچار از انجام کاری پادخواهشانه است که همان دادنی دردی دیوانه‌وار به بیمار و انجام عمل هراس‌آور است: آماج نیک, کنش سامیده‌یِ بد.

پس اگر سخن مرا دوباره بخوانید, میبینید یک کنش میتواند هم نیک باشد, هم بد, برای نمونه بریدن اندام سرباز
کنشی‌ست یکزمان هم نیک هم بد, ولی این هیچ پارادوکسی در بر ندارد, بساکه وابسته به تراز دیدگاه است.

بیرنگ
پارسیگر

kourosh_iran #۱۵۹
مزدك بامداد

ژن همساز تر ( fitter) ژن ناهمساز تر را از میان میبرد، درست:
ولی هنوز ژن و هنوز اسیه های امینه است، آهن نیست.
برتری ژن هم همواره به آگاهی نیست! برای نمونه برتری
ژن در شهباز (eagle)، توان بینایی چشم او از بلندای دور است.
آگاهی و دانش هم بی داشتن هوش و توان خردورزی ارزش ندارد.
همه ی اینها باید باهم باشد تا در زمانه ی کنونی ن کسی برتری یابد.
تازه نه همه جا، در جمهوری اسلامی اگر فامیل رهبر باشید نیاز به
هوش و آگاهی چندانی هم ندارید، خود بخود به برتری میرسید.
در گذشته ی نه چندان دور هم زور بازو کارساز تر از هوش و دانش بود.
پس میبینیم که نمیتوان روند فرگشت را تنها به دانش کاهش داد.
و آری، این اتمهای کربن و هیدروژن و نیتروژن و فسفر و .. بودند که
اسید های امینه را ساختند تا ژنهارا بسازند تا ما را بسازند تا خال سرخ
بر نوشته مان بنهیم یا ننهیم، بسته به اینکه به سود* همان چینش
اتمی
باشد یا نباشد. از اینرو، ناخودآگاه نیرومند ما که از سوی همین
اتمها کنترل میشود، نمیگذارد که آگاهی ما بز زیان او کار کند و برای
همین هم کم کم یک شار (جریان ) دارد پدید میاید که با بدبینی به
فندآوری مینگرد. یا برای همین هتّا در داستان های پندارین دانشیک،
اسحاق عاصموف از چهار قانون هوشواره ای سخن میگوید.
تا کنون دیده نشده که یک سامانه کهن، جای خود را به آسانی به یک
سامانه ی نوین بدهد، سامانه های نوین هتّا گاه از سوی سامانه های
کهن ، دیرزمانی به پس رانده شده و سپس بازگشته اند یا به آماج خود
نرسیده اند، روند فرگشت هم رجگون(linear) نیست و بیگمان اگر آن
سنگ آسمانی نمیافتاد، شاید هنوز دیناسور ها بر جهان فرمان میراندند.

*در این جهان ، روندی پیشی میگیرد که شتاب بیشتری در افزایش آنتروپی داشته باشد

فرگشت مرگشت رو ول کن.
گور پدر فرگشت.
واسه من در درجه اول مهم نیست چه زمانی بمیرم و برام اصلا مهم نیست که نسلی ازم باقی بمونه.
فقط این خودم هستم که مهم هستم و زندگی کم کیفیت با زندگی با کیفیت برابر نیست. حتی 30 سال اضافه زندگی کنیم ولی کیفیت نداشته باشه ارزشی نداره.
میدونی چی بیشتر از هرچیزی به من حال میده؟
اینکه از مرگ نترسی. یک جنگنده باشی. مثل بمب اتم سرشار از انرژی و ارادهء شکست ناپذیر باشی. حتی اگر زندگیت کوتاه باشه، ولی با آزادی و احساس شکوه و برتر بودن ارادهء خودت از جهان مادی زندگی کنی، با کیفیت، اون چیزی که من میخوام.
البته میتونیم بگیم خود همین فرگشت منو پدید آورده، ولی بهرحال طبق فرمولهای شما افرادی مثل من باید در فراینده فرگشت خیلی کمتر باشن و نسلشون باقی نمونه. شاید ما یک چیزی رندوم هستیم و یک جهش تصادفی، یک پارامتر پیشبینی نشده، و البته هم که فرگشت کور است و هدفی ندارد و بنابراین هیچ پیشبینی ای هم وجود ندارد.
بهرحال فرگشت برای شعور بی ارزش است! چون اصولا هدف و ارزش و معنایی در فرگشت وجود ندارد. بخصوص از دید شعور خود یک موجود. نهایت فرگشت چیست؟ مثلا انسان؟ اینکه نسلش باقی بماند؟ خب این هم بی ارزش است.
چیزی که ما باید برایش تلاش کنیم، چیزی که تنها معنا و ارزش واقعیست، نه بقای نسل انسان، بلکه ارتقای خودمان تا حداکثر ممکن است، چون این علاوه بر اینکه تنها راه واقعی افزایش حداکثری کیفیت زندگی است، تنها شانس واقعی ما برای آن است که اگر واقعا چیزهایی فراتر هم وجود دارند و میتوان بدانها دست یافت، بطور مثال ابدیت و بهشت، تعالی روحانی، رفتن به ابعادی برتر، همین خواهد بود؛ البته بنا بر عقل و تجربه و حس درونی من.
البته چیزی که بنده میگویم این نیست که مثلا ما همه منابع زمین را به سرعت فقط برای خودمان مصرف کنیم و به سرنوشت و کیفیت زندگی نسل های آینده اهمیتی ندهیم! نه اینطور نیست. همانطور که بنده اینطور فکر و عمل نمیکنم و تازه میتوان گفت تاحد زیادی هم برعکس آن فکر و عمل میکنم، چراکه بنا به تجربهء بنده هیچوقت نمیتوان هشدارهای برونی و درونی در این زمینه را نادیده و کم اهمیت دانست.
برای من ارزش تحقق ابرانسانهاست، و دیگر هیچ.
همه خواهند مرد. همه پوچ خواهند شد. و تنها ابرانسان شانس این را دارد که براستی ابدی گردد و وارد ابعاد برتری شود. هیچکس از این مرحله به سادگی عبور نخواهد کرد.
و تنها یک ابرانسان، او تنها معنا و ارزش خواهد بود، که با تمامی بشریت در طول تاریخ موازنه میکند.
صرف بقای نسل انسان بی ارزش است. فرگشت کاملا بی ارزش است. عقل و وجدان من چنین میگویند.
درود بر ابرانسانها. مرگ بر تمامی موجودات حقیر دیگر، و مرگ بر خدایشان. از ضعف و ترس و بدبختی متنفرم! و انسان خود درمی یابد که چنین خشم و اراده و قدرتی است که ارزش و معنای واقعی دارد.
و اما انسانها چگونه در مسیر ابرانسان شدن گام برمیدارند؟ با دین؟ نه من به ادیان باور چندانی ندارم. حداقل نه به جزییات و ظواهر آنها.
به دید من ابزارهای واقعی در ابرانسان شدن در خواست و اراده و تشخیص درونی خود انسان نهفته اند.
بطور مثال کنگفو و هنرهای رزمی مشابه، یک روش افزایش شگرف توانایی های روحی-روانی و جسمی انسان است که در دسترس قرار دارد.
یکی دیگر همین قدرت ذهن و علم است.
و البته فناوری هم اگر فقط برای تن آسایی استفاده شود، در این راه چندان مفید نخواهد بود و نهایت تنها کیفیت زندگی را مقداری که در عمل واقعا زیاد هم نیست ارتقا میدهد، ولی چنانچه از فناوری برای دست یافتن به قدرتهای اصیل و درونی استفاده کنیم بسیار خردمندانه است و میتواند بسیار موثر باشد. بطور مثال ساده ترین و واضح ترین حالتش آن است که امکانات فناوری میتواند بسیاری از کارهای روزمره و پیش پاافتاده و اولیه وقت گیر ما را بدوش گیرد و به این شکل وقت و انرژی بیشتری را بتوانیم به فعالیت بر روی ارتقای خودمان اختصاص دهیم.

Mehrbod #۱۶۰
Ouroboros

این محدود به فضای مجازی نیست، در جهان حقیقی هم ضریب نفوذ شما در مقام یک فرد محدود است مگر آنکه آقای یکی از همان نهادها بشوید. دلیلش کاملا واضح است، همه نمی‌توانند به سخن زیبا تدوین شده‌ی همه گوش فرا بدهند، و تنها درپی حرف از دهان کسانی می‌روند که یا از منظری عینی صلاحیت خود برای به سخن درآمدن را اثبات کرده‌اند(CEO یک شرکت چندملیتی، رهبر یک حزب سیاسی و ...)، یا کسانی که «پیش‌گزینی» بالایی دارند وعده‌ای آدم ظاهرا یا باطنا برجسته برای حرفشان تره خرد می‌کنند. این استراتژی بسیار موفق و درستی‌ست زیرا ۹۹.۹۹٪ کلام در حقیقت آشغال‌کلام است و هیچ ارزش حقیقی و قابل نقد کردن در جهان حقیقی را ندارد، اما یک صدم درصد گاهی «ناعادلانه» داوری می‌شود و در این میان با آنکه استحقاق شنیده شدن دارد، ناشنیده باقی می‌ماند. جالب اما آنکه همه‌ی باقی سخنرانان بی‌شنونده دوست دارند وانمود بکنند در این یک صدم درصد می‌گنجند، نه در آن ۹۹.۹۹٪ !

می‌توان به هرکس از راه رسید و نیت خیر داشت تریبون داد، اما این به معنی شنیده شدن نخواهد بود. طبق معمول شما به جای آنکه بپذیرید صلاحیت شنیده شدن را ندارید و «به درون» بنگرید، بیرون از خودتان دنبال مشکل گشته‌اید و ایراد را در ساختار جهان یافته‌اید، که نا-اُمید کننده است. من جای دیگری گفتم که درخواست آزادی بیان اندک‌اندک از سوی سوژه‌ی خودشیفته‌ی مدرن به «آزادی شنیده شدن» تعبیر می‌شود و اگر یک موجود فضایی امروز به زمین می‌آمد و از من می‌پرسید انسان معاصر را در یک جمله خلاصه کن، «به من نگاه کنید» می‌شد خلاصه‌ی وضع امروز بشریت.

این مشکل بخشی از راه‌حل محبوب شما بوده، اگرنه وقتی ما به هیچکس بجز کسانی که از طریق روش‌هایی به قدمت تاریخ صلاحیت خود را برای سخنرانی اثبات کرده بودند(مثل آخوند بالای منبر!)تریبون برای وراجی نمی‌دادیم، این مکانیزم‌ها و روش‌های دفاع در برابر مزخرف هم این اندازه شدید نبود و کمتر پیش می‌آمد حرف حسابی میان هیاهوی گله به دوزخ سکوت و بی‌اعتنایی در بیافتد. وانگهی روشنگران آمدند و اثبات کردند و به گله نشان دادند که بیشتر آنچه این منبر نشینان به آنها می‌گفتند مهمل بوده، آنچه درپی آمد هرج و مرجی بی‌سابقه در اشغال منبرها از سوی آدمهای به شدت ناصالح و بعد از آن به مرور اول بی‌اعتمادی، سپس بی‌اعتنایی پامنبری‌ها بود، تا جایی که دیگر هیچکس به مسجد نیاید بجز آخوند!

شما سخن را سر و ته گرفتید. سخن این نیست که چرا کسی امروز نمیتواند پُرزور بوده و در سرنوشت میلیون‌ها
تن اثرگذار باشد (بسیاری از دانشمندان, فندآوران, نوآوران و .. روزانه و پیروزمندانه سرگرم انجام همین اند),
بساکه سخن این بود که چرا در جهان امروز کَس نمیتواند بر سرنوشت «خویشتن» فرمانروا باشد.

این کنترل روی سرنوشت خویشتن در جهان فندین امروز شدنی نیست, چرا که همبود‌هایِ پیشرفته‌ همچون یک پیکر زنده
میمانند که یاخته‌هایِ آن بایستی پیروی راه و روشی روشن, بسامان و از پیش گزیده باشند. همانجور که یاخته‌هایِ پیکر آدمی اگر هر کدام ساز خود را بخواهند
زده جانداری بجا نمیماند, همانجور نیز یاخته‌هایِ پیکر همبودین اگر خودشان را به آن سازواری ژرف بسنده ندهند, در برایند به نابودی آن ابرسازواره خواهد انجامید.

--
ما چه زمانی میتوانیم ساختار جهان را بنکوهیم و بگوییم بهتر یا بدتر شده است؟ زمانیکه نمونه‌ای برای همسنجی در دست داشته باشیم. نمونه‌یِ
همسنجی ما در اینجا همانی است که پیشتر, پیش از آنکه فندآوری اینچنین گستردگی و فراگیری یابد باشنده بوده است: زندگی پیشاشهرمندی (primitive societies)

از دیدگاهی, فندآوری خود زیررده‌یِ شهرمندی پیش میرود و این شهرمندی نوین است که در جایگاه
نخستین و مهادین‌ترین ابرسازواره, با «خواست آزاد» یاخته‌هایش که هومنان زنده باشند, در ستیز است.

نکوهش پس این نیست که نمونه‌وار مردمسالاری (democracy) آنجور که باید و شاید کار نمیکند و رآی ما را درست نمیشمرند و از ما نمیپرسند
که آینده‌ را چگونه بسازیم یا بهمان سیاستمدار را میخواهیم یا نه, بساکه نکوهش به خود «مردم‌سالاری» است و اینکه نمونه‌وار مردمسالاری, در بهترین و فرزامترین
چهره‌یِ خود نیز پیوندی به آزادی یا ارزش‌هایِ هومنیک ندارد و بساکه بوارون, هر چه سامانه‌ای سامانمندتر و فرزامتر و مردم‌سالاریک‌تر شود, از توانِ کـَس در راستادهیِ سرنوشت اش میکاهد.

مزدائیکانه بنگرید: در مردمسالاریِ کشوری با جمعیت ١٠٠ میلیون تنه, ارزش و توانایی هر کس در یک رآی کوتاه میشود; به زبان بهتر, یک به سدمیلیون.

همین فرایند ولی در یک گروه کوچک پیشاشهرمندی/نخستینی پابرجا نیست. در یک گروه کوچک, سخن شما توان‌ دارد و این گروه کنترل شما را از دستان خودتان بیرون نمیتواند بکشد.

در گروهی کوچک, اگر شما هتّا رهبر آن گروه نیز نباشید همچنان به رهبر گروه دسترسی فیزیکی نزدیک دارید
و توانایی بسزایی در دگراندن رای و نگاه او, همه‌یِ اینها ولی با بزرگتر شدگی گروه از آستانه‌ای به آنسو, از دست میروند.

ازینرو در جهان امروز بوارون, هرکس خواه ناخواه پیروی قانون‌هایی است که دیوانسالارانی ناشناس
و دور از دسترس او برایش پی ریخته‌اند که همگی نیز در زندگی وی نقشی یکراست, روشن و ناگریختنی دارند.

در این گروه بزرگ که همان همبود (milieu) میباشد کس نمیواند یکراست روی فرایند گُزیرش این بیشمار دیوانسالار هُنود و تاثیری بساویدنی و ملموس داشته باشد و دست‌بیش, میتواند از
راه‌هایِ "نرم" همچون رای دادن و راهپیمایی رفتن بکوشد که تا اندازه‌ای, به نایکراستی در نگاه آنان به قانون‌ها و هنجارها دگرگونی پدید بیآورد.
روشن است, هرکس که از واقعیت چندان بدور نباشد نزد خود میداند که این راه‌هایِ نرم درکنش چیزی بجز شوخی نیستند و اگر یک تن, همه‌یِ زندگی
اش را هم نمونه‌وار بر روی این بگذارد که بمب اتم دیگر در یک کشور کوچک او ساخته نشود, باز هم بخت کامیابی اندک و ناچیزی دارد; بماند که اگر
پیروز هم بشود این تنها درباره‌یِ زمانه‌یِ او, دولت کنونی او و کشور او خواهد بود و همه‌یِ اینها یا در چند دهه‌یِ کوتاه خواهند دگریست یا
همتاهای فراوان دیگری دارند که باز یک به یک نیاز به کنش‌ورزی او خواهند داشت که در برآیند, همه‌یِ اینها دگرگونی را ناشدنی و بیهوده میسازند.

پ.ن.
حقیقی (فرهودین) ≠ واقعی (فربودین)

در جهان کنونین نگرش شما درست است که ضریب نفوذ هرکس پیشگزین ناچیز است. من افزودم که این ضریب نفوذ
هتّا اگر کس یک CEO پیروز باشد نیز همچنان در بسیاری چیزها که نباید ناچیز باشند, ناچیز خواهد بود,
ولی در چیزهایی که برای خود شما نمونه‌وار مهندی دارند (دسترسی به کُس‌هایِ زیبا و ...) بسیار بالا.

سخن در اینجا ضریب نفوذ در «خواست آزاد» و «کنترل بر سرنوشت خویشتن» است.

بیرنگ
پارسیگر

kourosh_iran #۱۶۱

حالا شاید بگید چقدر حرف تکراری میزنی و اغراق میکنی، ولی همین اینترنت و یکی دیگه که میشناسم نرم افزارهای آزاد، باعث شدن که قدرت بین مردم توزیع بیشتری بشه و بتونن با همکاری هم یا حتی گاهی انفرادی یا در دسته های کوچک در سراسر دنیا کارهای تاثیرگذار بکنن.
پس این نوع فناوری و ساختارها میتونن برای بازگشت آزادی های عمومی مفید باشن.
البته من بیشتر از نظر تهدیدی که قدرت و کنترل حکومت ها و گروههای معدود سیاسی بر سرنوشت عموم و جامعه میذارن صحبت میکنم.
بهرحال این موارد آزادیهای فردی رو هم افزایش میدن در عین اینکه لزومی نداره به روش زندگی زمان باستان برگردیم!
نه؟

Mehrbod #۱۶۲

ما اینجا کلاف درهم تنیده‌ای داریم که دستمایه‌یِ پیدایش گنگی‌ها و بدفهمی‌هایِ بسیار شده است.

من از دیدگاه کاربران این سخنگاه یک به یک دریافتم را بکوتاهی از نگرش اشان میآورم و درستی و نادرستی آن دریافت‌ها از سخن‌هایِ آورده‌ام.

----
از دیدگاه @Ouroboros

او (امیر) دریافتی که از تکنولوژی دارد درباره‌یِ خطرهای آن است و آنرا بسیار کمتر از من پویا میبیند.
امیر پیش‌انگاشت‌هایی درباره‌یِ زندگی دارد که نگاه او به تکنولوژی را بتناسب بسمت و سوی مثبت میبرند. برای مثال
امیر باور دارد که گذشتگان و مردمان پیشاشهرمندی (primitive people) زندگی سخت‌تر و بارها بار بدتری در برابر
امروزیان داشته‌اند, علارغم همه‌یِ بدی‌های که تکنولوژی دربر دارد, او از نکته‌هایِ خوب و مثبت آنها هیچ غافل نیست.

پندار او از زندگی نخستینی بسیار ماجراجویانه ولی همراه با خطر است, او مردمان کهن و بویژه مردان را گویا جنگجویان و رزمندگانی میبیند (با
ریش و پشم‌های سترگ و سیاه) که بر سر زن و مال و است .. با یکدیگر بآسانی گلاویز و شاخ در شاخ میشده‌اند.
امیر همچنین پایبندی خوبی به ارزش های نوین‌گرایی دارد و برای مثال, از نژادپرستی, میهنپرستی و امثالهم بیزار است و بودن اینها را از معدود پیشرفت‌های بشریت میداند.
او سعی میکند نگاهی معتدل به همه چیز داشته باشد و خوبی‌ها و بدی‌ها هر چیز را به یکسان, بسنجد.

امیر در دست دیگر, از یک دهه‌یِ پیش تا به امروز دچار واژگشت‌هایِ ژرفی نیز شده است. او از دیرباز خودش را یک یاغی
میافته و هتّا شاید اگر به گذشته‌یِ دور او برویم, جایی باشد که او از شهرمندی و تمدّن نیز بیزار بوده باشد. انگیزه‌هایِ
او در گرایش به آنارشیسم از احساسات از کودکی همراهِ او ریشه گرفته‌اند که علیرغم داشتن جایگاهی بالاتر از دیگران در زندگی و اجتماع,
همواره خودش را در بند آیین و رسم‌ها و قانون‌هایی میدیده که از بیرون رفتار او را زیر کنترل و مهار میبرده‌اند.

او در گذشته ریشه‌یِ این فشارها را در "ساختار همبودین/اجتماع" میدید و برای نمونه نهاد خانواده را یکی از
آن نهاد‌هایِ خطرناک میافته که رفتار شخص را در بند و زنجیر‌هایِ از پیش ساخته شده فرومیبرده‌اند. نگاه او به رده‌های
همبودین نیز راستایی همسان داشته است; او از هرگونه ساختار, برچسب و یا الگوهایی که میخواند کس را در چارچوب‌هایِ از پیش ساخته بگنجانند بیزار بوده است و این از معدود ویژگی‌هایی است که او تا به امروز نگه
داشته است و جدا از همه‌یِ واژگشت‌ها و دگرش‌هایِ ژرف, او همچنان از چارچوبگرایی رویگردان است.

دگرگونی و ستیز درونی او درست از جایی جوانه زد که او آغاز به پذیرش این چارچوب‌های از پیش داده شده کرد. او پیش از
این واژگشت بزرگ, از هر آنچه که مایه‌یِ دسته‌بندی و رده‌بندی شخص بود احساس بیزاری از خود نشان میداد. هوش, دین,
خانواده و .. همه برچسب‌ها و چارچوب‌هایی بودند که شخص بی هیچ اراده در آنها گنجانده شده و از بیرون رفتار او رگولاریزه و هنجاریده میشد.

خاستگاه این دگرگونی‌ها به جایی بازمیگردد که امیر, اخلاقیات را با لذت‌گرایی جایگزین نمود. در دنباله‌یِ این فرایند
امیر کم کم دریافت که اراده‌یِ آزاد, آنچه او پیشتر به آن‌ها بهایی بسیار گران میداده در این دیدگاه نوین نه تنها ارزش
لذت‌آفرینی چندان ندارد, چه بسا خود پادارزشی هم به شمار میرود. هر چه باشد او به چشم خود میدید که نمونه‌وار چه دینداران
فراوانی آن بیرون هستند که با اندیشه‌هایِ خداپرستانه جلق‌هایِ عرفانی میزنند و میدید که چگونه خوشباورانه و گوسفندوارانه به زندگی
آن جهان دل‌میبندند. اینها, این آسانی و خوشباوری‌ها برای او که در خانواده‌ای دین گریز بزرگ شده بود شگفتی‌آور بودند.
او دریافت که اراده‌یِ آزاد, کنترل بر روی سرنوشت خویشتن, آزادی در کردار و ... همه چیزهایی overrated میباشند که
در فلسفه‌یِ هدانیستیک (و نه هدونیستیک) او جایگاهی به آن والایی ندارند. اراده‌یِ آزاد برای او اکنون در این بود که
بتوان با پرداختن به بازی‌هایِ اجتماعی از نردبان‌هایِ ترّقی بالا رفته و به میوه‌هایِ خوش‌مزه و خوش‌گوار‌تر, پرستیژ و
سرانجام کُسان و دخترکان جوانتر و پری‌پیکرتر دست یافت. این اراده, در جهانی که او میزیست شدنی بود, او هتّا با
بازگشت برنامه‌ریزی شده به ایران دریافت که گمان او درست بوده و در آنجا, هتّا راه هموارتر و رنگین‌تر است.

او امروز متعجب است که چرا دیگران, این کسانی که پیرامون او هستند نمیتوانند بخوبی او ببینند که چه اندازه
روی زندگی اشان کنترل و اراده دارند. او با پیشبینی من تا دیرزمانی خواهد کوشید که برخی را به راه روشناندیشانه‌یِ
خودش بیاورد و به آنها بفهماند که راه ترقی و تعالی در این جهان در جد و جهد ماجراجویانه برای بالا رفتن از نردبان‌هایِ موفقیت است.

او در نگاه نوین, پذیرای ساختارها و قالب‌هایِ داده شده از سوی طبیعت است. میتوان تا آنجا پیشرفت که او را آیین‌گرا نامید.
امیر امروز جهان را بگونه‌ای دوست دارد که در آن هر کس در چارچوب‌هایِ از پیش داده زاده شود, ولی جای پیشرفت و ترّقی نیز داشته باشد.
او امروز یک ماجراجوی آیین‌گراست.

--
چندی از لغزش‌هایِ امیر:

او به پیش‌انگاشت‌هایِ فراوانی که درباره‌یِ اجتماع و تکنولوژی دارد واقف نیست.
او از تاریخچه‌یِ هومنی و زندگی مردمان پیشاشهرمندی (primitive peoples) تنها برداشت‌هایِ عامیانه و کژرفته دارد.

امیر تکنولوژی را همچنان چیزی "بیرونین" و همچنان "ابزاری در دست" میبیند. او زمانیکه گفتگو‌هایِ این جستار را میخواند
میاندیشد که من برای نمونه دارم از ترس‌هایم درباره‌یِ بمب اتم یا ویروس‌هایِ دست‌ساخت مینویسم. او تا اندازه‌ای
میبیند که تکنولوژی در جاهای دیگر نیز رخنه کرده است, ولی در برایند نگاه او دو شق دارد:

١- او یا آدمی را در چهره‌یِ کلان راستادهنده‌یِ و بکاربرنده‌یِ تکنولوژی میبیند (احتمال کمتر).
٢- او تا اندازه‌یِ بالا و ناخودآگاهانه‌ای به خودآماجی تکنولوژی آگاه است, ولی نه تنها آنرا بد نمیبیند بساکه تا
آنجا نیز پیشرفته که درباره‌یِ آن فانتزی‌هایی نیز برای خودش درآورده است و برای نمونه آینده‌یِ بشریت را در
این میبیند که سرانجام کار یک چیزی خدایگون از تکنولوژی درآورده و خودشان را از درد بیخدایی و بیکسی دربیاورند (نیچه خدا را کشت, تکنولوژی خدا را آفرید).

او بیشتر بلوف‌هایِ تکنولوژی را پذیرفته است و نمونه‌وار از هماکنون نیم‌خودآگاهانه برای جاودانگی دانشیک ( جاودانگی (گفتگوی دانشیک) ) دل اش را صابون زده است.

Mehrbod #۱۶۳

از دیدگاه @Dariush

داریوش نگاهی هتّا ایستا‌تر از امیر به تکنولوژی دارد. او بشیوه‌یِ دردناکی, تنها کمی بهتر از میلاد تکنولوژی را
جزابزار میبیند.
داریوش بشیوه‌یِ ساده‌انگارانه‌ای تکنولوژی را یک ابزار میبیند که کارکرد‌هایِ نیک و بد آن وابسته به کاربران آن میباشند.
برداشت‌هایِ داریوش از خطر‌هایِ تکنولوژی نیز هتّا ساده‌انگارانه‌تر از امیر میباشند. امیر نمونه‌وار با دانش ژنتیکی که دارد
به یکی از خطر‌هایِ بیمناک و زودآیند تکنولوژی آگاه است, ولی داریوش نگاهی بسیار نرمتر به تکنولوژی دارد و میپندارد
آدمی, در چهره‌یِ کلان سرور و راستادهنده‌یِ آن میباشد.

داریوش خوبی‌هایِ تکنولوژی را گسلپذیر از بدی‌ها آن میداند. او میاندیشد با گسترش راه و شیوه‌یِ نویی از اندیشه, چیزیکه
نه همچون "خردگرایی" خام و به دور از واقعیت‌هایِ رخکردین باشد, نه همچون "اسلامگرایی" کورباور, جزمی و هومنستیز,
چیزی بکر و نو — که شاید می‌اُمدید بزودی به آن دست یابد — میتواند به این تکنولوژی هم که او تا
اندازه‌ای افسارگریختگی آنرا پذیرفته, مهار زده و آنرا باری دیگر, سراسر فرمانبر هومنی بسازد.

داریوش به خرد هومنی باورمند نیست, ولی به خرد ابرهومنان باورمند است. او خودش را یکی
از آن ابرهومنان (Übermensch) برمیشمارد که هنوز به والاترین تراز شکوفایی اش نرسیده است. بایستی
افزود که نگرش داریوش همخوانی موبه‌مو با نگرش نیچه از ابرهومنی ندارد, نگرش نیچه از ابرهومن نگرشی‌ست
اخلاق‌ستیزانه; نیچه بی هیچ شرمی هومنان و کِهتران را به خاموشی و مرگ (بهتر بگوییم, به خفه
شدن و زبان به کام گرفتن و در زمین فرورفتن{zugrunde gehen = perish!}) فرامیخواند و ابرهومنان را به برخیزشی شکوهمند, آنهم خندان و شادان و آهنگان.

نگرش داریوش اگرچه در همین راستا پیش میرود — او هم میخواهد این دسته‌یِ کودن یکروزی خاموشیده و دسته‌یِ
خردگار پرچم برافرازند — ولی او این فرایند را با احساساتی همچون فروتنیِ همراه با فراتنی, جوانمردی و نیز نیک‌منشی همامیخته است.

به دیگر زبان, داریوش میخواهد جهان از شّر این گوسپندان آسوده شود, ولی نمیخواهد آنها را به کشتارگاه و سلاخ‌خانه هم بفرستد.
او را میتوان زمختانه ابرهومن نیکسرشت نامید.

--
لغزش‌هایِ داریوش:
داریوش زمینه‌یِ مشترکی که میان سخنان من و امیر یافته را به "خودخواهی" برداشت نموده است. او درباره‌یِ
امیر چندان کژ نرفته (گرچه از امیر بپرسیم آنرا بگرایندی بالا انکار خواهد کرد), ولی درباره‌یِ من او سر و ته دریافته است.

در نگاه آورده‌یِ من, خودخواهی درست کاری‌ست که داریوش و داریوشان آن بیرون سرگرم انجام آن‌اند. این دسته, دسته‌یِ روشنفکر,
دانشمند و خبره‌ای اند که در پی دگرگونی جهان و بهتر کردن آن‌اند. داریوش برای نمونه نزد خودش ویکی‌پدیا را یکی از دستآورد‌هایِ بشریت
میانگارد و برای کسانیکه از زمان خود زده و برای بهکرد و آگاهاندن دیگران میکوشند و مینویسند, سپاسدار است.

همه‌یِ اینها دریافتی وارونه است. سخن در این جُستار درست بر این بوده که در جهان فندین, فندآوری سخن آغازین و پایانین
را میزند و کسانیکه او سپاسداری اشان را میکند, همان دانشمندان, فندسالاران, فندآوران و رویهمرفته فندگسترانی میباشند که این
ارزش‌ها را که سامانه‌یِ فندین (technological system) سودمند میابد را, در جایگاه مهره‌هایِ آن دارند وامیگسترانند.

چیزهاییکه او ارزش میبیند, دانش, خرد (خردِ راستین, نه خرد کژرفته و خام) و نیک‌منشی, همچون پرهیز از نژادپرستی و هومن‌ستیز,
پرهیز از زنستیزی و مردستیزی و ... همه‌یِ اینها ارزش‌هایی میباشند که سامانه فندین آنها را برای فرازیست اش کارآمد و هتّا بایسته میبیند و نقش
او و کسان همچون او از مهره‌یِ سرباز شترنگ بیشتر نیست.

سخن من هرگز اینجا به هموندان این نبوده که بروند در خودپرستی خودشان را خفه نموده و بجای یاراندن و نمونه‌وار
اندیشاندن دیگران در سخنگاه دفترچه, تنها و تنها و تنها به پیشرفت و والایش زندگی خودشان بپردازند.
سخن من, که میپذیرم دیرگوار است, اینجا این بوده است:

١- رانَند (انگیزه‌یِ شما) از بودن در اینجا از روی سرخوردگی و نداشتن کنترل روی زندگی و سرنوشت خودتان ریشه میگیرد.
خاستگاه این نبود/کمبود نیز بفراخور از فندآوری ریشه‌میگیرد.

٢- راه‌هایی که شما در جبران این کمبود یافته‌اید, گفتگوهای خردگرایانه, اسلامستیزی, محفل‌گرایی (دوری
جویی از تنش), و جزآن) همگی, بی هیچ استثنایی ارزش‌هایی هستند که سیستم فندین مهر هایسته و
پذیرش را بر آنها زده است. اینها یا هیچ آسیبی به سامانه نمیرسانند (همچون محفل‌گرایی), یا بوارون, آنرا هر
چه بیشتر و بهتر ستبر و ناشکننده میسازند, همچون ستیز با نژادپرستی, ستیز با مردستیزی/زنستیزی وتاپا.

٣- بجای پذیرفتن راهکارهای خودفریبانه‌ و آرام‌بخشانه‌یِ سیستم, یا به ستیز یکراست و رودررو با آن پردازید,‌
یا راهکاری برای برونرفت از این منجلاب بیایبد و یا دستکم دستکم, همانجور که در پیغامی برای آنارشی نوشتم,
کنترل زندگی اتان را اگر هرگز نخواهید توانست در این سامانه‌یِ فندین در دست خود داشته
باشید, تا آنجاییکه میتوانید بکوشید آنرا دوباره بدست بیاورید که کاچی به از هیچی است.

به دیگر زبان, من اینجا کسانی که در دام بازی‌هایِ سیستم افتاده‌* و سرگرم بازی‌های بیآزار
اندیشیک اند را به خودشناسی و واژگشتی سُتـُرگ در کردار و اندیشار فراخوانده‌ام, نه اینکه گفته
باشم همه چیز را ول نموده و بروید با بهره‌کشی از دیگران و پیمودن نردبان‌هایِ پیشرفت, با پول و
کُس و جزآن سرگرم باشید; آخر اینها چگونه بهتر از سخنگاه اند که من بخواهم برستوده باشم؟

سرانجام آنکه داریوش هیچ از فرایافت‌هایِ ابرسازواره‌ها نخوانده است. او هنوز دگرسانی ابرسازواره و
سازواره را نمیداند و به مهندی این همانندی و پیامدهای آن که هومنان این بُوندگان خود برساخته از
میلیارد‌ها یاخته, در ترازی والاتر به میلیارد‌ها یاخته‌هایِ پیکر همبودین فراگشته‌اند, آگاه نیست.

* بازی‌هایی که من خود بیشتر از همه در آنها افتاده بوده‌ام و
شمار پیک‌هایِ من نمونه‌وار, همچنان مهر روشنی بر هستی آنها‌‌ اند.

بیرنگ
پارسیگر

Mehrbod #۱۶۴

از دیدگاه @sonixax

اگر بخواهیم همانندی‌ای میان اسلامگرایی و فندگرایی داشته باشیم, میلاد همان حزب‌الله‌ای ذوب شده‌یِ ولایت است.

میلاد بیشتر از آنکه بیاندیشند, میسُهد. او به آروین‌ها و تجربه‌هایِ
شخصی اش سدها بار بیشتر از خروار خروار نوشته‌های دانشیک و اندیشیک باور دارد.

میلاد جهان کنونین را جایی اگر نه ایده‌آل, دستکم خوشایند میابد. او نه تنها از
"اندکی نافرزامی" در این جهان بدش نمیاید, بساکه آنرا مزّه و فلفل نمک آن میبیند.

همه‌یِ اینها درست میبود اگر میلاد یک یاغی هم نبود. میلاد نیز همچون دیگر کاربران این سخنگاه, در زندگی
خودش را همواره در گونه‌ای بند و زنجیر دیده است. این نگرش ولی با کوچ کردن او از ایران روندی رو به کاهش داشته
است و اگرچه او آلمان, جاییکه می‌زیود را هیچ ایده‌آل نمیبیند, ولی آنرا همانجور که بالا گفتیم خوشایند میبیند. او در دست
دیگر فانتزی‌هایی نیز از جهان ایده‌آل دارد و برای نمونه آمریکا را جایی بارها بار بهتر از آلمان میداند و دوست دارد اگر
شد روزی بکوچد به آنجا, ولی بگرایندی بالا هرگز نخواهد رفت, چون ناخودآگاهانه میترسد بهمان خوبی و فرمانی که میپندارد نبوده و آرزوهایش از سکه بیافتند.

میلاد خود یکی از فندآوران ِ این سیستم فندین است. در سیستم فندین, فندآورانِ کوشا و توانا جایگاهی والا و ارجمند دارند و میلاد
نیز خود یکی از آنهاست که بخوبی میداند چگونه با کاربرد دانش و فند به شکوفایی زندگی اش و بفراخور, سامانه فندین یاری برساند.

او همه‌یِ سخنان آورده‌یِ این جُستار را بی کم و کاست گزافه‌گویی/exaggeration میداند و چون یکی از فندسالاران است, همچون
دیگر فندسالاران چیزهایی که نمیپسندد را بسادگی چشم‌میپوشاند. او در تراز خردین میتواند نمونه‌وار دریابد یک چاپگر
سه بعدی چه پیامد‌هایِ دیوانه‌واری دربر دارد, یا نیروی اتمی (Atomkraft) چه دامنه‌یِ ویرانگری‌ و آسبی دارد, ولی از روی ذوب شدگی و باورمندی
او همه‌یِ اینها را چیزهای دومّینه و سومّینه و چندمینه برمیشمارد. بمب اتم بدی هم دارد؟ بجایش کشورهای آگاه و کاردرست مانند آمریکا و اسرائیل میدانند از آن چگونه بهره‌یِ بجا بگیرند و پس خوبی و بدی آن در دست کاربر اش هست.

فندباوران همگی در یک ویژگی مشترک‌اند:

فندآوری به ذات خود ندارد عیبی, هر عیبی است از فندکاربری ماست.

میلاد نیز بهمچنین, همه‌یِ فندآوری‌ها, هتّا سیه‌ترین و مرگ‌آورترین آنها را به داشتن کارکرد‌هایِ دوگانه‌یِ سودمند و
زیانمند می‌بخشد و هرگونه بدی که در پیوند به فندآوری باشد را از آن گرفته و به گردن فندکاربر آن میاندازد.

لغزش‌هایِ میلاد:
چیزهاییکه بالا گفتیم بجز لغزش‌هایِ میلاد نبود. او از بیخ در هیچ گفتمانی
آن اندازه ژرف نشده و نیست که بخواهد موضع آنچنانی داشته باشد.

بیرنگ
پارسیگر

sonixax #۱۶۵

ولی آش به اون شوری ها هم که شما میگی نیست مهربد جان!

Mehrbod #۱۶۶
sonixax

ولی آش به اون شوری ها هم که شما میگی نیست مهربد جان!

آش اگر به آن شوری بود که دیگر نیازی به گفتمان نداشت, هرکس خودش متوجه میبود.

ولی آش شور را هست.. نکته‌یِ ما اینجا این بوده که این آش تنها یک راه را میرود و آنهم شورتر شدن است. تازه اگر بخواهیم
این همانندی را پیش ببریم, این آش هربار که از یک اندازه‌ای شورتر میشود هم آشپز اش از کیسه یک من ماست به آن
میزند و شوری اش را میکاهد. برای نمونه از همین انقلاب صنعتی چند سده پیش, بازه‌هایی بود که آش در بخش
طبیعت و آلودگی زیستبوم ناجور شور شده بود و ابرهای سیاهی بالای شهرهای صنعتی پدید آمده بود که دیگر داشت
مایه‌یِ بیم و هراس مردم میشد, در اینجا ناگهان نیروی‌هایِ پنهان و پروپاگاندا درون کار شدند و با همه‌یِ توش
و کوش این آلودگی‌ها را نیست و کاستند.

ازینرو امروز در غرب و کشورها‌یِ پیشرفته ما از این دسته آلودگی‌ها نداریم و نمیبینم, چون آنها را بجاهای پرت و
دوردست برده‌اند که جلوی چشم نیستند

(مگر در کشورها و شهرهای واپسمانده‌یِ فندین مانند ایران و تهران). ولی
خب اینها هیچکدام راهکار نبوده و تنها پینه‌دوزی بوده, ولی نیز بخوبی از شوری آش زده چون روانشناسی آدم در اینه که
چیزی روبروی چشم اش نباشد را نیست و نابود میانگارد, هتّا ما هم در پارسی میگوییم یک چیزی را دورانداختن; چون
برای مردمان نخستینی چیزیکه بسنده دور بود به همان نبود میماند, هر آینه این در جهان دهکده شده‌یِ امروزین
بیمعنی است و

بمانند آن جوک یارو میماند که داشت قفل دکانی را با ارّه شبانه میبرید رهگذری ازش پرسید
چه میکنی, گفت دارم دُهل میزنم,

گفت پس چرا سدا نمیدهد در پاسخ درآمد که سدای این فردا در میاید ..!

سخن را اینجا اگر بخواهیم دنباله دهیم به بلوف‌هایِ فندین و همینکه نمونه‌وار در همین یک زمینه‌یِ آلودگی‌هایِ
زیستبوم, اکنون چند دهه‌ای میشود که پروپاگاندا از آمدن راهکارهای نوین و پیشرفته نوید میدهد و گویا قرار است
دانش با عصای جادویی اش در چند سال آینده یکباره رُفت همه‌یِ این آلودگی‌هایِ زیستبوم را بدهد, خواهیم رسید.

Mehrbod #۱۶۷
kourosh_iran

حالا شاید بگید چقدر حرف تکراری میزنی و اغراق میکنی، ولی همین اینترنت و یکی دیگه که میشناسم نرم افزارهای آزاد، باعث شدن که قدرت بین مردم توزیع بیشتری بشه و بتونن با همکاری هم یا حتی گاهی انفرادی یا در دسته های کوچک در سراسر دنیا کارهای تاثیرگذار بکنن.
پس این نوع فناوری و ساختارها میتونن برای بازگشت آزادی های عمومی مفید باشن.
البته من بیشتر از نظر تهدیدی که قدرت و کنترل حکومت ها و گروههای معدود سیاسی بر سرنوشت عموم و جامعه میذارن صحبت میکنم.
بهرحال این موارد آزادیهای فردی رو هم افزایش میدن در عین اینکه لزومی نداره به روش زندگی زمان باستان برگردیم!
نه؟

انگاشتی که شما آنجا آورده‌اید رویارو دیدن بخشی از مردم (elite) در برابر توده‌یِ مردم (masses) بوده که این دسته‌یِ یکم
برای نمونه با کاربرد تکنولوژی پیشرفته توانسته به جایگاه برتر و والاتری دست بیابد. این سخن اگرچه درست است, یعنی
همیشه گروهی توانگر و elite آنچه هستند که بر دیگران فرمان میرانند, ولی این نگاه همچنان بسیار نزدیک‌بینانه است.

سخن ما اینجا نگاهی فراتر بوده و از آدمی (سازواره, organism) رویارو با تکنولوژی (ابرسازواره, entity, superorganism) بوده است.

من جای دیگر یک نمونه از اینکه ابرسازواره چیست آوردم. یک شرکت چندملیتی برای نمونه یک
ابرسازواره بزرگ است که خود ساخته از همین آدمها میباشد. گرچه این ابرسازواره خود فراروییده‌یِ یاخته‌هایش
که همان کارمندان شرکت باشند میباشد, ولی در جایگاه یک "هستنده" یا entity, آماج‌ها و هدف‌هایِ
خودش را دارد که همواره همراستا با آماج‌های کارمندان اش نمیباشند. برای نمونه این شرکت در
یک بازه‌ای می‌نیازد که هزاران تن از همین کارمندان را یکباره اخراج کند, چرا که اگر نکند در رقابت با
دیگر شرکت‌ها خواهد باخت و از بیخ و بن نیست خواهد شد و در برابر, همه‌یِ کارمندان اش بیکار خواهند شد.

به دیگر زبان, پیکر این شرکت به پیکر تن آدم زنده‌ای میماند که در آنجا هم مغز آن آدم
به گاه نیاز, به آسانی میلیون‌ها یاخته را فدا میکند تا فرازیست خودش را گارانتی کرده باشد, ولی این
بروشنی همراستای آماج یاخته‌های تن که ماشین‌هایِ ریز بیولوژیکی و برنامه‌ریزی شده برای زندگی اند, نمیباشد.

پس در اینجا ما نه به بهره‌کشی برخی آدمها از دیگران ازراه تکنولوژی, بساکه به خودآماجی (self-purposeness) خود
تکنولوژی در جایگاه ابرسازواره‌ای که آماج‌هایِ او در بسیار جاها در ستیز با آماج‌هایِ یاخته هایش که انسانها باشند پیش میروند, پرداخته‌‌ایم.

بیرنگ
پارسیگر

undead_knight #۱۶۸

من دوباره نظرمو بدم بد نیست:))
به نظرم احتمال از بین رفتن انسان توسط فناوری یا به خاطر فناوری یک احتمال کاملا منطقی و ممکن هست ولی من در حالتی که به جای انسان هوش مصنوعی ساخته انسان جایگزینش بشه ایرادی نمیبینم،البته در بقیه حالات هم ایراد خاصی نمیبینم وقتی من زنده نباشم چه فرقی میکنه که چه بلایی بر سر دنیا میاد👻

sonixax #۱۶۹
Mehrbod

ازینرو امروز در غرب و کشورها‌یِ پیشرفته ما از این دسته آلودگی‌ها نداریم و نمیبینم, چون آنها را بجاهای پرت و
دوردست برده‌اند که جلوی چشم نیستند

مثلن کجا ؟!

Dariush #۱۷۰
Mehrbod

از دیدگاه @Dariush

😨

من چندی پیش با مهربد گفتگویی [نسبتا مفصل] پیرامون همین موضوع در فیسبوق داشتم و در مورد ِ چیزهایی مثل ِ اینها :
IBM Smarter Cities - Future cities - United States
IBM - Smarter Planet - United States
Machine to machine
و

...

با او سخن گفته بودم. من اینجا نیاز است که پیش‌درآمدی به آنچه که چند روز دیگر سعی میکنم اینجا قرار بدهم بگویم. تمام ِ
این چیزهایی که شما دوستان در این لینکها می‌خوانید، براستی همان Iceburg ی‌ست که شما تنها نوک ِ از آب بیرون‌زده‌اش را می‌بینید.
کارهایی که در این حوزه در حال ِ انجام گرفتن است انچنان به سرعت می‌روند و آنچنان سرمایه‌های عظیمی در این مورد خرج
می‌شود که باور کردنی نیست؛ این بدین معناست که پرتگاه اصلا فاصله‌ی دوری با ما ندارد. زیرساختها (اعم از Cloud، Machine2
Machine middleware، RealTime internet و... ) که به سرانجام برسند، من به شما می‌گویم که کمتر از یک یا نهایتا دو سال
برای رسیدن ِ ماشین‌ها به آستانه‌ی ابرهوشمندی فرصت هست. در حال ِ حاضر چند سرعت‌گیر باعث شده که کارها
کند پیش بروند. مهمترین‌اش حجم عظیم داده‌هاست. ما هنوز آنقدر از لحاظ تکنولوژی پیشرفت نکرده‌ایم که بتوانیم داده‌های خیلی خیلی
عظیم را پردازش بکنیم. تئوری‌اش را داریم (امثال ِ map-reduce و... ) اما ساختار تکنولوژیکالی که بتوانیم آن را عملی بکنیم
را نداریم هنوز. اما در حوزه‌ی Big Data آزمایشگاه‌ها، دانشگاه‌ها و شرکت‌های زیادی در سرتاسر جهان در حال ِ کار کردن هستند
و من به شما اطمینان می‌دهم که ما فاصله‌ی چندانی با تبدیل ِ نتایج آزمایشگاهی به نتایج واقعی نداریم!

مزرعه‌ای از سوپرکامپیوترها را تصور بکنید که هرکدام از آنها داده‌های پیش‌پردازش‌شده را صدها ابررایانه‌های دیگری که هر کدام از آنها در
نواحی مختلف جهان هستند دریافت می‌کنند، که این ماشین‌های ثانویه نیز خود داده‌های پیش‌پردازش‌شده‌ای را هزاران مین‌فریم و سرور دیگر
دریافت می‌کنند و خود این مین فریم‌ها و سرورها داده‌هایی را از میلیون‌ها سنسور، ریزرایانه، موبایل و ... دریافت می‌کنند. داده‌های پردازش‌شده‌ای
که در نقطه‌ی نهایی (یعنی مزرعه‌‌ی سوپررایانه‌ها) حاصل می‌شود، داده‌هایی‌ست بسیار بسیار ناب وحساس که می‌تواند مثلا پیش‌بینی آینده با
تقریب‌هایبالایی از اطمینان در موضوعاتِ گوناگون باشد. در حال ِ حاضر ما هنوز هتا توانایی تکنولوژیکال برای هتا تجمیع این حجم عظیم از داده‌ها را
نداریم چه برسد به پردازش، اما تمام ِ اینهایی که من گفتم به طور دقیق در حال ِ شبیه‌سازی و محاسبه هستند و همانطور که گفتم از لحاظ ِ تئوری
همه چیز کامل است!

حالا این مقدمه برای این بود که اول بگویم من به شخصه به بحرانی بودن ِ وضعیت واقفم. چندی پیش در جستار «داعش؛ پدیده‌ای در خور تعمق»
نیز یک اشاره‌ای بین پیشرفت ِ تکنولوژی و داعش داشتم. من می‌خواستم بگویم که نخست آنکه پدید آمدن گروه‌هایی آنچنان دیوانه و البته هوشمند
اصلا دور از انتظار نیستند( چنانکه می‌بینیم)، دوم آنکه افتادن ِ تکنولوژی‌های حساس به دست ِ آنها نیز باز اصلا دور از انتظار نیست، چنانکه
گزارشهای متعدد حاکی از این است که آنها سه جنگنده به دست آورده‌اند که در حال ِ تمرین برای یادگیری پرواز و جنگیدن با آنها هستند،
سلاح‌های شیمیایی به دست‌شان افتاده و انواع سلاح‌های سنگین (تانک، ضدهوایی، موشک و ... ) در اختیارشان است. در حال ِ حاضر
داعش یک خطر منطقه‌ایست و ما هنوز آنقدر می‌توانیم اطمینان داشته باشیم که او نمی‌تواند کاری با جهان بکند. اما اینجا نیاز است
کمی بیشتر بیاندیشیم: داعش حاصل فرگشت ِ القاعده، القاعده حاصل فرگشت ِ حزب‌التحریر و ... اکنون با چند سوال مواجهیم:
1- آیا با حذف ِ گروه‌هایی چون داعش ما گروهی گروهی مشابه را پدیدار نخواهیم دید؟
خواهیم دید. همین الان نسبت به ده سال ِ گذشته گروه‌های تندروی اسلامی چند برابر شده‌اند. (گفته می‌شود تنها داعش نزدیک
به 50 هزار عضو دارد).

2- آیا ما همیشه می‌توانیم تکنولوژی‌های حساس را از دست آنها دور نگاه داریم؟
رویای خامی‌ست اگر چنین می‌پندارید. هم‌اکنون کشورهایی چون پاکستان، هند، کره‌ی شمالی، اسرائیل، روسیه و ... دارای سلاح‌های
هسته‌ای هستند. نگاهی کنید به وضع جهان ِ امروز، ناتو و روسیه هم‌اکنون تا مرز جنگ پیش رفته‌اند و بطور جدی و عینی برای هم خط و
نشان می‌کشند چنانکه برای من هیچ بعید نیست که تا چندی دیگر جنگی رخ دهد. از آنسو، پکستان و هند همچون آتشفشان‌هایی
در شُزُف ِ انفجار هستند و بارها و بارها درگیرهای جدی در مرزهایشان رخ داده. کره شمالی و ژاپن و چین هم که وضع‌اشان روشن است.
شعله‌ور شدن ِ جنگ در یکی از این نقاط ِ پرتنش همانا و فرورفتن در دره‌ی ناکجاآبادی همانا! اگر برای شما بعید است که در آن بلبشویی
که ابرقدرت‌هایی چون آمریکا تضعیف شده‌اند، کسی چون ایل، رهبر کره‌ی شمالی، چند کلاهک ِ هسته‌ای به بغدادی به بهای چند میلیون دلار
بفروشد، برای من ولی اصلا غیرقابل تصور نیست!
(این البته مثالی بسیار ابتدایی‌ست)

من اما چند راه ِ حل می‌شناسم که یکی از آنها را اینجا ذکر می‌کنم:
من به زمان امید دارم. اگر ما ده تا پانزده سال با آن درگاه ِ جهنمی فاصله داشته باشیم، شانس ِ اینکه بتوانیم خودمان را نجات بدهیم تقریبا
زیاد است. روند به نظرم اینگونه خواهد بود که در پی گسترش ِ تکنولوژی، اکنون که در حال ِ وارد شدن به مراحلی هستیم که نتایج
مستقیم تباهی‌هایی که الان تنها می‌توانیم آنها را تصور بکنیم ذره ذره وارد ِ زندگی افراد می‌شود و آنها را به طور عینی در جریان ِ زندگی خویش
می‌بینند و لمس می‌کنند، می‌توان امید داشت که واکنش‌ها به این موضوع زور ِ بیشتری پیدا بکنند.

من در این مورد چند روز دیگر اگر برگشتم خواهم نوشت. الان دیگر واقعا باید بروم.

پ.ن: درود و خوشامد به مهربد.

Mehrbod #۱۷۱
Dariush

😨
من چندی پیش با مهربد گفتگویی [نسبتا مفصل] پیرامون همین موضوع در فیسبوق داشتم و در مورد ِ چیزهایی مثل ِ اینها :
IBM Smarter Cities - Future cities - United States
IBM - Smarter Planet - United States
Machine to machine
و ...

این چند گفتگو برای شکستن جو خشک اینجا بود تا با گرفتن
انرژی‌ای دوباره, یکبار و برای همیشه رفت این گفتمان را بدهیم.

بویژه نوشته‌یِ شما و میلاد که بیشتر شوخی بود تا چیز دیگر, برای امیر من
کمی داستان ریسمان سرگرم کننده بافتم که ببینم چه اندازه درست حدس زده‌ام.

Dariush

با او سخن گفته بودم. من اینجا نیاز است که پیش‌درآمدی به آنچه که چند روز دیگر سعی میکنم اینجا قرار بدهم بگویم. تمام ِ
این چیزهایی که شما دوستان در این لینکها می‌خوانید، براستی همان Iceburg ی‌ست که شما تنها نوک ِ از آب بیرون‌زده‌اش را می‌بینید.
کارهایی که در این حوزه در حال ِ انجام گرفتن است انچنان به سرعت می‌روند و آنچنان سرمایه‌های عظیمی در این مورد خرج
می‌شود که باور کردنی نیست؛ این بدین معناست که پرتگاه اصلا فاصله‌ی دوری با ما ندارد. زیرساختها (اعم از Cloud، Machine2
Machine middleware، RealTime internet و... ) که به سرانجام برسند، من به شما می‌گویم که کمتر از یک یا نهایتا دو سال
برای رسیدن ِ ماشین‌ها به آستانه‌ی ابرهوشمندی فرصت هست. در حال ِ حاضر چند سرعت‌گیر باعث شده که کارها
کند پیش بروند. مهمترین‌اش حجم عظیم داده‌هاست. ما هنوز آنقدر از لحاظ تکنولوژی پیشرفت نکرده‌ایم که بتوانیم داده‌های خیلی خیلی
عظیم را پردازش بکنیم. تئوری‌اش را داریم (امثال ِ map-reduce و... ) اما ساختار تکنولوژیکالی که بتوانیم آن را عملی بکنیم
را نداریم هنوز. اما در حوزه‌ی Big Data آزمایشگاه‌ها، دانشگاه‌ها و شرکت‌های زیادی در سرتاسر جهان در حال ِ کار کردن هستند
و من به شما اطمینان می‌دهم که ما فاصله‌ی چندانی با تبدیل ِ نتایج آزمایشگاهی به نتایج واقعی نداریم!

مزرعه‌ای از سوپرکامپیوترها را تصور بکنید که هرکدام از آنها داده‌های پیش‌پردازش‌شده را صدها ابررایانه‌های دیگری که هر کدام از آنها در
نواحی مختلف جهان هستند دریافت می‌کنند، که این ماشین‌های ثانویه نیز خود داده‌های پیش‌پردازش‌شده‌ای را هزاران مین‌فریم و سرور دیگر
دریافت می‌کنند و خود این مین فریم‌ها و سرورها داده‌هایی را از میلیون‌ها سنسور، ریزرایانه، موبایل و ... دریافت می‌کنند. داده‌های پردازش‌شده‌ای
که در نقطه‌ی نهایی (یعنی مزرعه‌‌ی سوپررایانه‌ها) حاصل می‌شود، داده‌هایی‌ست بسیار بسیار ناب وحساس که می‌تواند مثلا پیش‌بینی آینده با
تقریب‌هایبالایی از اطمینان در موضوعاتِ گوناگون باشد. در حال ِ حاضر ما هنوز هتا توانایی تکنولوژیکال برای هتا تجمیع این حجم عظیم از داده‌ها را
نداریم چه برسد به پردازش، اما تمام ِ اینهایی که من گفتم به طور دقیق در حال ِ شبیه‌سازی و محاسبه هستند و همانطور که گفتم از لحاظ ِ تئوری
همه چیز کامل است!

من بوارون شما هیچ باوری به این برآورد‌ها ندارم. پژوهشگران رایانه از نزدیک ٥٠ سال پیش همواره درآمده‌اند
که در کمتر از یک دهه رایانه‌ها از آستانه‌یِ هوش آدمی فرا خواهند گذشت و بهمان و بیسار خواهند کرد و ...

هر آینه, این ولی درست است که یک روزی سرانجام با پیشرفت کنونی, رایانه‌های ساخت هومن از
خود هومنی هوشمندتر خواهند شد.

اینکه این بباریکی چه پیامد‌ها یا دُژآمد‌هایی برای هومنی دربر خواهد داشت چندان
روشن نیست, ولی آنچه روشن است, در کمابیش همه‌یِ چهره‌ها پیامد‌هایِ آن مهیب و ناخواستنی خواهند بود.

Dariush

حالا این مقدمه برای این بود که اول بگویم من به شخصه به بحرانی بودن ِ وضعیت واقفم. چندی پیش در جستار «داعش؛ پدیده‌ای در خور تعمق»
نیز یک اشاره‌ای بین پیشرفت ِ تکنولوژی و داعش داشتم. من می‌خواستم بگویم که نخست آنکه پدید آمدن گروه‌هایی آنچنان دیوانه و البته هوشمند
اصلا دور از انتظار نیستند( چنانکه می‌بینیم)، دوم آنکه افتادن ِ تکنولوژی‌های حساس به دست ِ آنها نیز باز اصلا دور از انتظار نیست، چنانکه
گزارشهای متعدد حاکی از این است که آنها سه جنگنده به دست آورده‌اند که در حال ِ تمرین برای یادگیری پرواز و جنگیدن با آنها هستند،
سلاح‌های شیمیایی به دست‌شان افتاده و انواع سلاح‌های سنگین (تانک، ضدهوایی، موشک و ... ) در اختیارشان است. در حال ِ حاضر
داعش یک خطر منطقه‌ایست و ما هنوز آنقدر می‌توانیم اطمینان داشته باشیم که او نمی‌تواند کاری با جهان بکند. اما اینجا نیاز است
کمی بیشتر بیاندیشیم: داعش حاصل فرگشت ِ القاعده، القاعده حاصل فرگشت ِ حزب‌التحریر و ... اکنون با چند سوال مواجهیم:
1- آیا با حذف ِ گروه‌هایی چون داعش ما گروهی گروهی مشابه را پدیدار نخواهیم دید؟
خواهیم دید. همین الان نسبت به ده سال ِ گذشته گروه‌های تندروی اسلامی چند برابر شده‌اند. (گفته می‌شود تنها داعش نزدیک
به 50 هزار عضو دارد).

2- آیا ما همیشه می‌توانیم تکنولوژی‌های حساس را از دست آنها دور نگاه داریم؟
رویای خامی‌ست اگر چنین می‌پندارید. هم‌اکنون کشورهایی چون پاکستان، هند، کره‌ی شمالی، اسرائیل، روسیه و ... دارای سلاح‌های
هسته‌ای هستند. نگاهی کنید به وضع جهان ِ امروز، ناتو و روسیه هم‌اکنون تا مرز جنگ پیش رفته‌اند و بطور جدی و عینی برای هم خط و
نشان می‌کشند چنانکه برای من هیچ بعید نیست که تا چندی دیگر جنگی رخ دهد. از آنسو، پکستان و هند همچون آتشفشان‌هایی
در شُزُف ِ انفجار هستند و بارها و بارها درگیرهای جدی در مرزهایشان رخ داده. کره شمالی و ژاپن و چین هم که وضع‌اشان روشن است.
شعله‌ور شدن ِ جنگ در یکی از این نقاط ِ پرتنش همانا و فرورفتن در دره‌ی ناکجاآبادی همانا! اگر برای شما بعید است که در آن بلبشویی
که ابرقدرت‌هایی چون آمریکا تضعیف شده‌اند، کسی چون ایل، رهبر کره‌ی شمالی، چند کلاهک ِ هسته‌ای به بغدادی به بهای چند میلیون دلار
بفروشد، برای من ولی اصلا غیرقابل تصور نیست!
(این البته مثالی بسیار ابتدایی‌ست)

من خوشنود ام که شما درباره‌یِ همه اینها چنین خوب اندیشیده‌اید و از دیدگاهی دیگر به تکنولوژی مینگرید.

اگرچه, نمونه‌یِ آورده شده و اینکه فندآوری در چنگ آدمهایی بد همچون داعش بیافتد
چه دژآمد‌هایی ببار خواهد آمد ولی درست از همان نمونه‌هاییست که کمتر از همه مایه‌یِ نگرانی‌ست.

من در شوخی‌نوشت پیشین در همان آغاز چیزی جدی ولی درباره‌یِ شُما گفتم و آنهم در پیوند با نگاه اتان به
پویایی/ایستایی فندآوری بود. فندآوری از دیدگاه یک ابزار که میتواند در دست برخی بدسِگال به
دُژآمد بیانجامد, نگاهی بسیار ایستا به آن دارد و آنرا چیزی نمیبیند بجز یک ابزار که میتواند کژبهره‌برداری بشود.

ما در این جُستار به نمونه‌هایِ بساویدنی و ملموسی مانند بمب اتم, چاپگر‌هایِ 3D و اکنون داعش پرداخته‌ایم, ولی بایست
دریافت که اینها نمونه‌هایی هستند که از روی همین ملموس بودن آسانتر و زودتر دریافت میشوند, ولی باز درست از همینرو
کمترین بخت به واقعیت پیوستن را دارند, زیرا دانشمندان, فندسالاران و فندآورانی که در این زمینه‌ها روزاروز می‌پژوهند و نومیآورند,
خود به اندازه‌یِ ما و چه بسا بیشتر به این پیامدها آگاه‌اند و این دسته هیچ کودن نمیباشند, بساکه بوارون بسیار هوشمند بوده و هیچ دور
از باور نیست که راهکارهایی نوآورانه و بس هوشمندانه برای رویارویی با این دُژآمد‌ها, همچون بمب اتم و داعش و ... فرابیاورند.

آنچه من در این بازگشت دوم و پایانین میخواهم به آن بپردازم بخش‌هایِ نرم, پویا و پنهان فندآوری میباشند که این دسته
از همه‌یِ بیمناکتر میباشند و هر روزی که میگذرد, بآهستگی در زندگی ما بیشتر و بیشتر رخنه مینمایند و چیزهایی که
ما برای میلیون‌ها سال ارزش یافته‌ایم, هتّا در چیزی بسیار پیش پاافتاده مانند گرایش به زیستن و فرازیستن را به زیر پرسش میبرند و آنها را وامی‌ارزشند (devalue).

در همین جُستار نمونه‌وار چندین و چند بار میبینید که کسانی یافت میشوند همچون @undead_knight که بسادگی
نه زنده بودن را ارزش میبینند و نه کوچکترین گرفتاری‌ای در نابودی میبینند.

این یکی از نمونه‌هاییست که ما تا اینجا به آن هیچ نپرداخته‌ایم, هنگامیکه نمونه‌وار, این apatheticness/یکسان‌انگاری
دربرابر آینده‌یِ بشریت یکی از دستآورد‌هایِ همان پروپاگاندایی‌ست که فندسالاران دیرزمانی‌ست با کامیابی
بفراخور بالایی به آن دست یافته‌اند, جوریکه در هیچ زمانه‌ای از تاریخ هومنی شما نمیبینید کسانی پیدا
شده باشند که درباره‌یِ سرنوشت نزدیکان و آیندگان (و هتّا آینده‌یِ نزدیک خودشان) این اندازه یکسان‌انگار بوده باشند.

پروپاگاندا‌یِ گسترده‌یِ رسانه‌ها خود یکی از آن چیزهایی‌ست که امروز در دست فندسالاران به ابزاری بدل شده که
راه را برای اینگونه پیشرفت‌هایِ بروشنی بیمآور, همچون آوردن هومن‌واره‌ و هوش‌واره‌هایِ هوشمندتر از هومنی نرم و هموار میسازد.

Dariush

من اما چند راه ِ حل می‌شناسم که یکی از آنها را اینجا ذکر می‌کنم:
من به زمان امید دارم. اگر ما ده تا پانزده سال با آن درگاه ِ جهنمی فاصله داشته باشیم، شانس ِ اینکه بتوانیم خودمان را نجات بدهیم تقریبا
زیاد است. روند به نظرم اینگونه خواهد بود که در پی گسترش ِ تکنولوژی، اکنون که در حال ِ وارد شدن به مراحلی هستیم که نتایج
مستقیم تباهی‌هایی که الان تنها می‌توانیم آنها را تصور بکنیم ذره ذره وارد ِ زندگی افراد می‌شود و آنها را به طور عینی در جریان ِ زندگی خویش
می‌بینند و لمس می‌کنند، می‌توان امید داشت که واکنش‌ها به این موضوع زور ِ بیشتری پیدا بکنند.

در برابر فندآوری, بجز در نگر گرفتن راه‌هایِ جادویی و افسانه‌ای, تنها یک راه پیش رو
میباشد و آنهم نابودی یکباره‌یِ همه‌یِ فندآوری‌هایِ نوین و به پس انداختن تاریخ شهرمندی است.

این بیگمان گزینه‌ای است بسیار جدی با پیامد‌هایِ بسیار جدی و شوخی‌نابردار, ولی یکزمان شدنی.

بیرنگ
پارسیگر

Mehrbod #۱۷۲
sonixax

مثلن کجا ؟!

چنانکه گفتیم, روانشناسی هومن در این است که آن چیزی را میبیند که درست روبروی چشمان او باشند.

ازینرو, آلودگی آب و هوا و ابرهای سیاه و چرکآلود نخستین چیزهایی‌ هستند که سیستم آنها را درست میکند, ولی خوب
این درست کردن در واقعیت چیزی بیشتر از "پینه‌زنی" نیست و همه‌یِ اینها درکنُش, به آینده و آیندگان دارند واگذار میشوند.

اینکه مثلن چه نمونه‌هایی هست, شما میتوانید نیم نگاهی به افزایش بیابان‌ها, آلودگی دریاها و ابردریاها, از میان
رفتن جنگل‌ها, گرمایش زمین, زباله‌هایِ اتمی و بسیاری دیگر داشته باشید که اینها همگی, در جایی پرت و دور از
چشم
ما رخ میدهند و در روانشناسی هومن, هنوز چیزی بجز "آمار" به شمار نمیروند.

پس سدای این دسته همچون دُهلی که گفتیم,

Mehrbod

بمانند آن جوک یارو میماند که داشت قفل دکانی را با ارّه شبانه میبرید رهگذری ازش پرسید
چه میکنی, گفت دارم دُهل میزنم, پرسید پس چرا سدا نمیدهد گفت که سدای این فردا در میاید ..!

فردا درمیاید, ولی این فردا بسیار دیر خواهد بود.

بیرنگ
پارسیگر

Ouroboros #۱۷۳
Mehrbod

بویژه نوشته‌یِ شما و میلاد که بیشتر شوخی بود تا چیز دیگر, برای امیر من
کمی داستان ریسمان سرگرم کننده بافتم که ببینم چه اندازه درست حدس زده‌ام.

نه چندان زیاد. 😓

درباره‌ی تکنولوژی:

من هیچ گمان نمی‌کنم که وضع بشر الزاماً در گذر زمان بهتر شده. نخست آنکه «بهتر» گواهی از سنجشی با معیارهای بیرونی می‌دهد، در گزاره‌ی «X بهتر شده» پرسش «در قیاس با چه چیز» به طور تلویحی پاسخ داده می‌شود. اگر ما ارزش‌های انقلاب فرانسه را بپذیریم، آنگاه ناگزیر هستیم که بگوییم بله، تاریخ روایت حرکت پله‌پله‌ی بشر به سمت قله‌های تعالی‌ست، وضع انسان‌ها دائم بهتر شده و از این به بعد نیز تنها بهتر خواهد شد. من ولی به آن ارزش‌ها پایبند نیستم، برای من دسترسی همگانی به منابع آموزشی برای مثال یک ارزش محسوب نمی‌شود، بلکه خواستار محدود کردن دسترسی به این منابع برای کسانی که استعداد، علاقه و اشتیاق به آنرا دارند و این ویژگی‌ها را به طور مداوم از طریق آزمایش و خطای مداوم اثبات می‌کنند هستم، و «آموزش اجباری عمومی» را ظلمی بزرگ در حق کسانی می‌دانم که فاقد ضریب هوشی بسنده برای موفقیت در سیستمی دانش‌محور هستند. این صرفاً یک مثال است، اما منظور اینکه پیشرفت و پسرفت در قیاس با ارزش‌هایی بیرونی و میزان نزدیکی پدیده‌ی مورد برسی با آن ارزش‌ها سنجیده می‌شود، طبق معیارهای فمینیستی ایران کشوری‌ست پیشرفته‌تر از افغانستان و اسلوواکی پیشرفته‌تر از ایران و فرانسه پیشرفته‌تر از اسلوواکی، برای مثال. طبق معیارهای من افزون بر برابری جنسیتی، ارزش‌های دیگری همچون رضایت جنسی، آمار زاد و ولد، میزان افسردگی، انگیزه برای پیشرفت و ... معیارهایی هستند باید در نظر بیاوریم.

در میان این معیارها والاترین ارزش جمعی نوع بشر، تمدن، در معنی حکومت سازمان‌یافته بر رانه‌ها و گرایشات طبیعی برای هدفمند کردنشان در جهت توسعه و تثبیت منافع گروهی باشد. پس لیبرال‌دموکراسی که برای مثال با انکار وجوهی از طبیعت بشر آغاز می‌شود که در تعارض با معیارهای سیاسی-اجتماعی آن قرار می‌گیرند، ظاهرا متمدن‌تر است از اسلامی که آن رانه‌ها را می‌پذیرد اما می‌کوشد نظام‌مند و قاعده‌مند بکند. بر این مبنی بدویت رها کردن غرایز است، تمدن کنترل آنهاست، مدرنیته انکار و تلاش برای فائق آمدن به ایشان. این انحراف که بشر طبع ثابت ندارد و تخته‌ی سفیدی‌ست که می‌توان هرآنچه برازنده بود و آخرین توافق جمعی ِ برابری‌طلبان آکسفوردنشین طلبید برآن نوشت، از این منظر، یک‌سره مفهومی‌ست در ضدیت با تمدن، و هرچه بیشتر گسترش بیاید، بیشتر تمدن‌زدایی می‌کند. این یک سقوط و دو قدم به عقب است، اما تکنولوژی این امکان را فراهم کرده که عواقب و عوارض این سقوط در جوانب زندگی شخصی و اجتماعی انسان مدرن چنان که باید احساس و بازشناخته نشود. بهترین مثال برای درک این اثر، برسی پزشکی مدرن و این حقیقت است که ما امروز هرچند غذایی بسیار بی‌کیفیت‌تر، به مقداری بسیار بیشتر از پدرانمان مصرف می‌کنیم، اما عواقب این تغذیه و انتخاب ناسالم را از طریق پیشرفت پزشکی پنهان کرده‌ایم. این عواقب مهار نشده، شما هنوز دچار به حمله‌ی قلبی می‌شوید، اما از بابت آن جانتان را از دست نمی‌دهید.

پیرو اصل لاپوشانی ِ مصائب، نقش عمده‌ای که در جوامع تمدن‌زدایی‌ شده‌ی مدرن بر عهده‌ی تکنولوژی گذاشته شده، و من اکنون دیدم که مزدک به غلط آنرا نادیده گرفته و شما به درستی آنرا یادآوری کرده‌اید، بازتولید و گسترش میم‌های فرهنگی بیماری‌ست که توانایی تولید مثل طبیعی(از طریق والدین به فرزندان، از نسلی به نسل بعدی)را ندارند و جوامعی که به آن‌ها بیمار می‌شوند را بلادرنگ اخته می‌کنند. برای مثال میم ازدواج با بیش از یک دهه فاصله پس از بلوغ جنسی، با وجود تکنولوژی موجود، پروسه‌ی بچه‌دار شدن را بسیار دشوار می‌کند. ما می‌دانیم که زنان پس از ۲۸ سالگی نیمی از توان باروری خود را از دست می‌دهند و تا ۳۵ سالگی این توان به یک پنجم سقوط می‌کند، نیز می‌دانیم که برای حفظ آنچه جامعه‌شناسان «سطح بازسازی» نامیده‌اند هر زن باید ۲/۴ بچه بیاورد، همینطور می‌دانیم که زنان بدون برخورداری از چشم‌اندازی محکم از طریق بدست آوردن تعهد مردی مطمئن اشتیاقی به بچه‌دار شدن نشان نمی‌دهند. ما همه‌ی این‌ها را از طریق یکی دو تحقیقی که انجام گرفته با قطعیتی علمی می‌دانیم، و می‌توانیم نتیجه بگیریم که میم فرهنگی که زنان را به ازدواج و بچه‌دار شدن در سنین بلوغ تشویق می‌کند در بلندمدت بسیار موفق‌تر خواهد بود از میمی که زنان را به درس خواندن و کار کردن و پشتک زدن و … هر کاری بجز این‌ها تشویق می‌کند. اما می‌بینیم که این میم بیمار، ناتوان از پیروزی در رقابتی داروینی، از طریق تکنولوژی خود را نسبت به دیگر آلترناتیوهای موفقی که قادر به تثبیت خود هستند در موقعیتی برتر قرار داده و امروز جهان‌گشایی می‌کند.

یک مثال احتمالاً بسیار مناقشه برانگیز دیگر «بی‌خدایی»ست، با مشاهده‌ی اینکه هیچ تمدن به راستی بی‌خدایی وجود نداشته نمی‌توان نتیجه‌ی خاصی گرفت، اما می‌توان این فرضیه را مطرح کرد که تمدن‌های بی‌خدا آنقدر پیوندهای اجتماعی قدرتمندی نداشته‌اند که در رقابت با تمدن‌های خداباور چنان ظفرمند باشند که آثارشان به ما برسد. تماشای سقوط دموگرافیک جوامع سکولار، بلافاصله پس از سکولاریزاسیون کمی سندیت به این ایده می‌دهد. اما آنچه به راستی اثباتش می‌کند این حقیقت است که در سرتاسر کشورهای جهان، خانواده‌های مذهبی، به مراتب درجات بیشتر از خانواده‌های غیرمذهبی بچه‌دار می‌شوند! نتیجه‌ی طبیعی آنست که در بلندمدت، خانواده‌های مذهبی جایگزین خانواده‌های غیرمذهبی می‌شوند که خود را با غوطه‌وری در عیش و نوش منقرض کرده‌اند. اما با اینحال هنوز بی‌خدایی در حال رشد است. چرا این میم بیمار و ناتوان از پیروزی در نبردی داروینی همچنان جوامع بشری را بیمار می‌کند؟ تکنولوژی! هرچند میم بیمار خدازدایی نمی‌تواند خود را به طور طبیعی بازتولید کرده رقبا را در رقابتی برابر و عادلانه از پا دربیاورد، اما می‌تواند فرزندان خانواده‌های مذهبی را از طریق مس‌مدیا و سیستم آموزشی همگانی به راه دیگری دعوت بکند.

مشکل بزرگ زمانی آشکارتر می‌شود که ما درک می‌کنیم تکنولوژی در این مثال‌ها مشکل میم‌های مذکور را حل نکرده، آن‌ها هنوز اخته‌ساز هستند، هنوز اثر دیسژنیک درند، هنوز جامعه و تمدن بشری را تحلیل می‌برند، تنها تفاوت آنست که در برابر زوال و نابودی طبیعی خود مقاومت نشان می‌دهند. این یعنی سقوط در مقیاس و شکلی که پیش از این، در غیاب وجود تکنولوژی میسر نبوده. سقوط تا سرحد خودویرانگری، سقوط تا مرز انقراض کامل.

به همین ترتیب، هر زمان به روشنگران یادآوری می‌کنید که تمدن، اخلاقیات، فرهنگ، هنر و سلامت روانی مردم در دویست سال اخیر با سرعت نور به قهقرا رفته، پیشرفت‌ها و دستاوردهای تکنولوژیک یا اثرات این پیشرفتها را برای تطهیر جامعه‌ی درخودمانده‌ی ما فهرست می‌کنند. جای دیگری گفتم هرچه می‌گذرد بیشتر و بیشتر به نظر می‌رسد که انتخاب حقیقی میان آنست که آیا می‌خواهیم جامعه‌ای پی بریزیم که در آن همه لپ‌تاپ، آی‌فون و فراری دارند، یا جامعه‌ای که در آن همه پدر دارند؟ به نظر من تکنولوژی آب کر نیست که نجاست ورشکستگی اخلاقی و بن‌بست روحانی بشر مدرن را بشوید.

پس من ۱. مخالف نظریه‌ی سقوط نیستم، به شدت موافق آن هستم، اما دلیلش را آزادی‌خواهی، برابری‌طلبی و علم‌دوستی می‌دانم، نه تکنولوژی ۲. با اینحال تکنولوژی را فاقد نقشی مثبت تلقی می‌کنم ۳. برای تکنولوژی نقشی منفی قائل هستم و آنرا بخشی از مشکل می‌دانم، نه راه‌حل. اما با اینهمه هرگز نمی‌پذیرم که مشکل از بنیاد مشکل تکنولوژی‌ست. ورشستگی ما نه سیاسی‌اقتصادی‌ست و نه برآمده از تکنولوژی، بلکه یک ورشکستگی اخلاقی‌ست. ما دیگر خیلی ساده آنچه را به سودمان در مقام گروه است نمی‌پذیریم زیرا به سودمان در مقام افراد نیست. میان نفع فرد و جمع هیچ‌گاه بیش از امروز تضاد نبوده و میان منافع بلندمدت و کوتاه‌مدت هرگز چنین جنگی رخ نداده. میان عناصری که باید در جامعه هماهنگ باشند همچون کارگر و سرمایه‌دار، دولت و ملت، زن و مرد و … تضاد منافع پدید آمده و این‌ها چه ربطی به تکنولوژی دارد؟ ما خیلی پیش از برآمدن خدا-کامپیوتر، یا طبقه‌ی جدید ابر-انسان‌های دستکاری شده به بردگی افتاده‌ایم. بردگی عناصری بدوی که پدران ما دویست، پانصد و هزار سال پیش خیلی آسان از عهده‌ی مهارشان برآمده بودند.

درباره‌ی خلق خدا و مرگ انسان:

من هیچ توهمی در اینباره ندارم، خدای مخلوق تکنولوژی قهار و شریر و … خواهد بود، شاید همه‌ی حیات بر زمین را نابود یا جایگزین بکند، شاید همه ابنای بشر را به بندگی بکشد، و شاید اصلاً به جای خدا، شیطان باشد! همانطورکه خدای تورات برای ما غیریهودیان و خدای اسلام برای ما نامسلمانان چنان است. اما من مروج این بشارت نیستم، بلکه پیام‌آور آن هستم. می‌گویم ببینید ما در این مسیر حرکت می‌کنیم و به زودی اگر در همین مسیر گام بر داریم به جایی می‌رسیم که یک ماشین، یا یک برنامه، همه‌ی آنچه روزگاری متعلق به خدا تلقی می‌شد را در خود خواهد داشت و چه بسی بیشتر. سرعت پردازش داده‌ها چنان می‌شود که زمان و مکان چنانکه ما آن‌ها را درک می‌کنیم بی‌معنی می‌شود، و دخالتی کوچک در سیستم باعث پدید آمدن تغییراتی بسیار بزرگ در نتیجه می‌شود و اثری بر زندگی‌های ما خواهد گذاشت که با همان معجزات الهی قابل قیاس است.

آن ابرماشین موعود برداشتی از زمان و وقایع ِ واقع آن خواهد داشت که برای ما تنها حکم پدیده‌ای الهی را خواهد داشت. تکرار می‌کنم که من هیچ توهمی در اینباره ندارم، نیک می‌دانم که وقتی همه‌ی کارهای دستی ماشینیزه بشوند تنها کارهای ذهنی برای انسان باقی می‌مانند و وقتی همه‌ی کارهای فکری هم ماشینیزه بشوند انسان هیچ جایی در جهان نخواهد داشت. ولی برخلاف شما اولا اینرا پیشداوری‌های بیولوژیکی به سود انسان‌ها ندارم، و می‌بینم که تکنولوژی ما، جدا از ما، دستاوردی‌ست بزرگ‌تر برای این جهان تا خود ما. ثانیا، برخلاف شما، یک مانع بزرگ در چشم‌انداز می‌بینم: سقوط تمدن آیا سریع‌تر است یا پیشرفت تکنولوژی؟ اگر آنچه من در بالا گفتم حقیقت داشته باشد، و تکنولوژی در مقام نقابی برای سقوط ایفای نقش کرده باشد، این طبیعتاً به معنی سریعتر بودن پیشرفت تکنولوژی در قیاس با حرکت معکوس و دیسژنیک جامعه است. اما آیا این روند ادامه پیدا خواهد کرد؟ نمی‌دانم. آنچه می‌دانم آنست که نیاز انسان به مرجعیت اخلاقی و عقیدتی نهادینه است و همه‌ی تلاش‌ها تا امروز برای فراتر رفتن از آن شکست خورده‌اند. من بعید می‌دانم وضع موجود خیلی بیش از یکی دو دهه‌ی دیگر قابل ادامه باشد. بازگشت بزرگ به ارزش‌های پیشین در چشم‌انداز است، پس من نه به تکنولوژی، که به آینده خوش‌بینم. ولی در عین حال می‌پذیرم که شاید خوش‌بینی من بی‌مورد باشد. که خود بهترین دلیل است برای عیش و نوش هرچه بیشتر. اما احتمال قوی‌تر آنست که من بر خطا نیستم، شما عنصر سقوط تمدن را در نظر نگرفته‌اید زیرا هنوز پیرو ارزش‌های مدرنیته-روشنگری هستید، حق انتخاب، آزادی، برابری، آگاهی، عقلانیت و ... به نظرتان ذاتا خیر هستند فارغ از نتایجی که طی سیصد سال اخیر با فرکانسی یکسان به بار آورده‌اند.

درباره‌ی نژادپرستی و مذهب:

هر دوی این‌ها به باور امروز من میم‌هایی هستند که برای موفقیت یک جمعیت بسته و در رقابت با جوامع بسته‌ی دیگر بسیار مفید محسوب می‌شده‌اند، و چنان وجودشان حیاتی بوده که بخشی از آن «طبیعت» بشری که پیشتر از آن صحبت کردم شده‌اند. یک تحقیقی چند ماه پیش نشان داد که نوزادان پس از چند ماه تفاوت‌های نژادی را تشخیص می‌دهند! و ما بدون هیچ تردیدی می‌دانیم که در جامعه‌ای که از منظر جمعیتی بزرگ‌تر از آن می‌شود که پیوندهای خونی درجه اول میان اعضایش وجود نداشته باشد و همه با هم پسرعمو و دخترخاله نباشند، برای فایق آمدن بر بدبینی ذاتی مذکور به عنصری وحدت‌بخش همچون مذهب نیاز است. من هر دوی این‌ها را در الگوهایی از هم مستقل برای یک جامعه‌ی متمدن ضروری و مفید تلقی می‌کنم، و مخالفت ایدئولوژیک با آن‌ها را در راستای تلاش برای بازگشت به بدویت و تمدن‌زدایی. هرچند خودم نه نژادپرست هستم و نه مذهبی، ولی یک نیم نگاه به وضع جوامع اروپا و دیدن نمازگزاران زیر برج ایفل، کافی‌ست تا بفهمید میزانی مشخص از ترجیح درون‌گروهی محکم شده از طریق مذهب یا ملی‌گرایی برای بستن دروازه‌های سرزمین‌های متمدن به روی مهاجمان بدوی واجب است.

درباره‌ی سلسله‌مراتب و سرکوب:

من آنارشیست بودم بیش از هرچیز چون از همان نوجوانی هیچ برتری در اربابانم نمی‌دیدم، و مثلاً مشاهده می‌کردم که «استاد» سوادش از من کمتر است، اما به غلط این بی‌عدالتی را، که او باید استاد من باشد نه بالعکس، ربط می‌دادم به نهادی سلسله‌مراتبی که او را به رغم ناتوانی‌اش در موقعیتی برتر از من قرار داده و مرا واداشته تحت او باشم. برابری‌طلبی روشی بود برای بیان «راحتم بگذار» به آن سیستم. امروز می‌دانم که آن نهاد یادمانی ارزشمند است از گذشته و این بی‌عدالتی نتیجه‌ی تضعیف مکانیزمی بوده که در آن بهتر، بیشتر پاداش می‌گیرد و ضعیف کمتر. پس نهاد سلسله‌مراتبی تنها نهاد به راستی عادلانه است، و نهاد برابری‌طلب توصیف لغتنامه‌ای ِ ظلم. سلسله‌مراتب تثبیت این نظم ِ «به بهتر بیشتر، به کهتر کمتر» است که پیشفرض می‌گیرد همه کهتر هستند مگر آنکه خلافش اثبات بشود. این قطعاً در حق اقلیتی بسیار کوچک(مثل من از استاد داناتر)ناعادلانه است، اما آلترناتیو آن، یعنی معکوس کردن این سناریو، در حق عده‌ی بسیار بیشتری، به نحو بسیار شدیدتر و بنیادی‌تری ناعادلانه می‌بود.

درباره‌ی سرکوب باید بگویم که همه روابط بشری به نظر می‌رسد به نحوی در ارتباط و با میزانی از سرکوب همراه هستند، والدینی که فرزند خود را از پریدن به وسط خیابان منع می‌کنند دارند او را سرکوب می‌کنند، و همه بجز دیوانگان توافق می‌کنند که این سرکوبی‌ست نیک. پس سرکوب هم، مثل تکنولوژی، ابزار است و پرسش اصلی جایگاه، کارکرد و نوع آنست. افزون بر این، ما می‌دانیم و می‌بینیم که تمدن در برابر مهاجمان به شدت آسیب‌پذیر است و پادشکنندگی بسیار ناچیزی دارند، در نتیجه جامعه/فرهنگی موفق است که نهادهایی با پادشکنندگی بالا برای مراقبت از آن پدید بیاورد که از آن مراقبت می‌کنند. پس بحث سرکوب چه کسی و چه چیزی‌ست، نه اصل سرکوب. من معتقدم همه‌ی نیروهایی که یک کنش خاص را از خارج از زنجیره‌ی طبیعی آن تبلیغ و تشدید می‌کنند باید سرکوب کرد.

درباره‌ی هدانیسم:

همانطورکه پیشتر هم گفته‌ام تفاوتی هست میان فلسفه و روش زندگی، من هدانیست نیستم چون از منظری مستدل به صحت آن پی برده‌ام، بلکه خیلی ساده دلیلی برای پرهیزگاری نمی‌بینم. انگیزه‌ی اصلی پرهیزگاران، فارغ از «علت رسمی» که عنوان می‌کنند، فیدبکی عاطفی‌ست، پرهیزگار با غلبه بر نفس خود لذتی مشابه همان ِ هرزگی ِ من می‌برد بعلاوه‌ی ژست ِ برتری اخلاقی که قادر است اتخاذ بکند. کسی از همخوابی با زن شوهردار پرهیز نمی‌کند چون پایبندی اخلاقی دارد، امروز هیچ‌کس به هیچ چیز پایبندی اخلاقی ندارد، چنان می‌کنند چون تظاهر به نیکی و نوع‌دوستی برایشان امتیاز اجتماعی می‌آورد، احساس خوبی راجع به خودشان می‌کنند و … من خیلی ساده این احساس لذت روانی را از فعالیت خودم در انجمن دفترچه می‌گیرم، و می‌گویم هرچند در زندگی مالی انگل یک انگل هستم و بدون انجام هیچ کار مفیدی پول در می‌آورم، هرچند در زندگی جنسی فاسد و هرزه هستم و هرچند در زندگی شخصی درپی بهره‌برداری از هرکس و هرچیز که به زندگی‌ام وارد می‌شود، دارم در دفترچه همه‌ی این‌ها را جبران می‌کنم! که به اندازه‌ی هر نوع پرهیزگاری و والامنشی دیگر ریاکارانه و متوهم و از همه مهمتر، در التیام روانی فاعل آن مؤثر است.

sonixax #۱۷۴
Mehrbod

هر آینه, این ولی درست است که یک روزی سرانجام با پیشرفت کنونی, رایانه‌های ساخت هومن[١] از
خود هومنی[٢] هوشمندتر خواهند شد.

چیزی که به نظر من بیشتر میتونه رنگ واقعیت داشته باشه اینه که انسان با استفاده از همین رایانه های دست ساز خودش توان هوشمندی خودش را بالا ببرد (اشاره به Cyborg ها) که اتفاقن خیلی زیاد داره روش مطالعه و تحقیق میشه برای تولید ابر انسانها.
احتمالن در صورت وجود تمدنهایی پیشرفته تر از انسان در سایر نقاط هستی! آنها هم به چنین نتیجه ای رسیده باشند و چه بسا عملی اش هم کرده باشند.
به نظر من ترکیب انسان با ماشین نه تنها رویای جاودانگی رو میتونه رنگ واقعیت ببخشه بلکه خیلی مزایای دیگه هم درش وجود داره که میشه در مورد تک تکشون رویا پردازی کرد و با مطابقت دادن رویاها با واقعیت های علمی که ما آنها را اکنون میشناسیم یک دید نسبی از آینده ی این تکنولوژی در صورت عملی شدن داشت.

پ.ن : من بیشتر از آنکه به خیالپردازی در مورد هشدارهای ترمیناتور و ماتریکس و ... علاقه داشته باشم به خیال پردازی در مورد آواتار علاقه دارم :دی

kourosh_iran #۱۷۵

منکه فکر نمیکنم شبکهء آسمانی (اشاره به ابرهوش مصنوعی در فیلم نابودگر) به این زودیها محقق بشه!
اون مال فیلمه آقا جان. صرف جمع آوری و پردازش و تمرکز داده های عظیم و داشتن سنسورهای حسی و حرکتی هم چنان هوش و خودآگاهی ایجاد نمیکنه. فکر نمیکنم بشر هنوز به هوش و خودآگاهی واقعی مصنوعی حتی نزدیک هم شده باشه. الگوریتم های هوشمند خودش رو میخواد که فوق العاده پیشرفته و پیچیده هستند قاعدتا. همینطوری که نمیشه، مگر فکر کنیم مثل فرگشت بذاری به حال خودش شاید بعد از میلیون ها سال با جهش و شانسی یه چیزایی شد

😜

Mehrbod #۱۷۶
sonixax

چیزی که به نظر من بیشتر میتونه رنگ واقعیت داشته باشه اینه که انسان با استفاده از همین رایانه های دست ساز خودش توان هوشمندی خودش را بالا ببرد (اشاره به Cyborg ها) که اتفاقن خیلی زیاد داره روش مطالعه و تحقیق میشه برای تولید ابر انسانها.
احتمالن در صورت وجود تمدنهایی پیشرفته تر از انسان در سایر نقاط هستی! آنها هم به چنین نتیجه ای رسیده باشند و چه بسا عملی اش هم کرده باشند.
به نظر من ترکیب انسان با ماشین نه تنها رویای جاودانگی رو میتونه رنگ واقعیت ببخشه بلکه خیلی مزایای دیگه هم درش وجود داره که میشه در مورد تک تکشون رویا پردازی کرد و با مطابقت دادن رویاها با واقعیت های علمی که ما آنها را اکنون میشناسیم یک دید نسبی از آینده ی این تکنولوژی در صورت عملی شدن داشت.

پ.ن : من بیشتر از آنکه به خیالپردازی در مورد هشدارهای ترمیناتور و ماتریکس و ... علاقه داشته باشم به خیال پردازی در مورد آواتار علاقه دارم :دی

اینها در چهره‌ایه که فندآوری یک سامانه‌یِ خودآماج نباشد, یعنی راهِ خودش را
نرود و دنباله‌روی آرزوها و خواسته‌های آدمی (هر چه که این را بنامیم) باشد, که میبینیم اینجور نیست.

در حقیقت, همینکه چیزی به نام آرزوها و خواسته‌های هومنی را نمیتوان تعریف نمود بخشی از گرفتاری است,
بخش بزرگ دیگر همان است که فندآوری در همه‌یِ زمینه‌ها پیش‌میرود, نه در یک زمینه‌یِ ویژه و خواستنی.

امیر گفت‌آورد خوبی در اینباره از خودش داشت:

پراکنده‌نویسی - برگ 10

Ouroboros

«پیشرفت» حرکت مستمر یا منقطع به سوی هدفی والاتر یا جلوتر است، انبساط بی‌سرانجام در هر سو «پیشرفت» نیست، گسترش است.علم طی سیصد گذشته ذره‌ای پیشرفت نکرده، فقط در همه جهت منبسط شده.

بیرنگ
پارسیگر

Mehrbod #۱۷۷
kourosh_iran

منکه فکر نمیکنم شبکهء آسمانی (اشاره به ابرهوش مصنوعی در فیلم نابودگر) به این زودیها محقق بشه!
اون مال فیلمه آقا جان. صرف جمع آوری و پردازش و تمرکز داده های عظیم و داشتن سنسورهای حسی و حرکتی هم چنان هوش و خودآگاهی ایجاد نمیکنه. فکر نمیکنم بشر هنوز به هوش و خودآگاهی واقعی مصنوعی حتی نزدیک هم شده باشه. الگوریتم های هوشمند خودش رو میخواد که فوق العاده پیشرفته و پیچیده هستند قاعدتا. همینطوری که نمیشه، مگر فکر کنیم مثل فرگشت بذاری به حال خودش شاید بعد از میلیون ها سال با جهش و شانسی یه چیزایی شد 😜

درست است که ساخت هوشواره‌ها کاری بسیار دشوار و شگرف است, ولی در این تراز دشوار نیست که میلیون‌ها سال نیاز به
پژوهش داشته باشد. این هتّا زمانیکه ما روند پیشرفت را رژگین (linear) بگیریم هم درست نیست, هنگامیکه در واقعیت روند
پیشرفت دانش نارژگین میباشد, جوریکه نمونه‌وار گفته میشود دانش پزشکی هر یک دهه دوبرابر میشود (گرچه این را هم کمی بیش‌برآورده‌اند).

نکته‌یِ دیگر اینکه skynet یک نمونه‌یِ گزافه‌گویی شده/exaggerated میباشد که برای سرگرمی و فروش فیلم نابودگر پیرنگ آبکی آنرا ریخته‌اند,
در واقعیت ولی ساخت نخستین هوشواره که بتواند خود خودش را به یک اندازه ‌یِ ناچیزی هم بهتر و پیشرفته‌تر کند, درجا به «تکینگی فندین» یا Technological singularity - WiKi خواهد انجامید.

بیرنگ
پارسیگر

Agnostic #۱۷۸

جنبه مثبت پیشرفت دانش و تکنولوژی ارمغان راحتی و سلامتی و آرامش هست.

متاسفانه جنبه های منفی روزافزون هم دارد.

مثلا افزایش قدرت حکومت نسبت به زمان باستان. یکی افزایش قدرت حکومت یک کشور نسبت به مردمش و دیگری افزایش قدرت یک کشور پیشرفته نسبت به کشورهای عقب مانده و همچنین افزایش قدرت باندهای تبهکاری و مافیایی.

مثلا در زمان باستان شمشیر و نیزه و سپر و زره تهیه اش سخت نبود ولی اکنون انواع اسلحه و لوازم جاسوسی در دست حکومت ها است که نمیتوان براحتی با حکومت مبارزه مسلحانه کرد و اگر حکومتی دیکتاتوری باشد مثل داعش و حکومت ایران و این حکومت پا بگیرد اگر ابرقدرتی از خارج کمک نکند این حکومت ماندگار می شود.

مزدك بامداد #۱۷۹
Agnostic

متاسفانه جنبه های منفی روزافزون هم دارد

توان فندی رسانه ای و ناچاری فرمانروایان از پیروی از اندیشه های همگانی و
پیدایش پدیده های مانند "اسنودن"، کار فرمانگران را سخت میکنند. پس نمیشود
سویه های زیانبخش فندآوری را بیشتر از سویه های سودبخش دانست.

پارسیگر

sonixax #۱۸۰
kourosh_iran

منکه فکر نمیکنم شبکهء آسمانی (اشاره به ابرهوش مصنوعی در فیلم نابودگر) به این زودیها محقق بشه!
اون مال فیلمه آقا جان. صرف جمع آوری و پردازش و تمرکز داده های عظیم و داشتن سنسورهای حسی و حرکتی هم چنان هوش و خودآگاهی ایجاد نمیکنه. فکر نمیکنم بشر هنوز به هوش و خودآگاهی واقعی مصنوعی حتی نزدیک هم شده باشه. الگوریتم های هوشمند خودش رو میخواد که فوق العاده پیشرفته و پیچیده هستند قاعدتا. همینطوری که نمیشه، مگر فکر کنیم مثل فرگشت بذاری به حال خودش شاید بعد از میلیون ها سال با جهش و شانسی یه چیزایی شد

یواش یواش! امروز را مقایسه کنید با 25 سال پیش! درصد تغییرات را ضرب در سرعت پیشرفت تکنولوژی بکنید در مقیاس 25 سال آینده بسنجید!
بعد ببینید 25 سال آینده ممکن است به چه دنیایی روبرو باشیم. شاید به خودآگاهی در کامپیوترها رسیده باشیم شاید هم نه ولی قطعن خیلی به آن نزدیک شده ایم در آن زمان.

Mehrbod

امیر گفت‌آورد خوبی در اینباره از خودش داشت:

خوب این نظر امیره! اگر رسیدن از چرتکه به کامپیوتر های مدرن نامش پیشرفت نیست و انبساط است! من به شدت پیشنهاد میکنم یک بازنگری جدی در اعتقادات خود داشته باشید.

Agnostic

مثلا افزایش قدرت حکومت نسبت به زمان باستان. یکی افزایش قدرت حکومت یک کشور نسبت به مردمش و دیگری افزایش قدرت یک کشور پیشرفته نسبت به کشورهای عقب مانده و همچنین افزایش قدرت باندهای تبهکاری و مافیایی.

البته رفته رفته همین قدرت گیری حکومتها هم کم میشه، شاید در جایی مثل ایران این روند آهسته تر و در جایی مثل آمریکا این روند سریع تر اتفاق بیوفته.

مزدك بامداد

توان فندی رسانه[١] ای و ناچاری فرمانروایان از پیروی از اندیشه های همگانی و
پیدایش پدیده های مانند "اسنودن"، کار فرمانگران[٢] را سخت میکنند. پس نمیشود
سویه های زیانبخش فندآوری[٣] را بیشتر از سویه های سودبخش دانست.

دقیقن همین طور است، با پیشرفت روز افزون تکنولوژی دسترسی عمومی هم به تکنولوژیهای مختلف بیشتر میشه! (و با اینکه من مخالف جدی همگانی کردن هر تکنولوژی ای هستم) ولی چه من خوشم بیاید چه نیاید این اتفاق افتاده و خواهد افتاد. نتیجه این میشه که مبارزه حکومت با مردم همواره سخت تر از قبل میشه.

مگر اینکه سیستم به قدری پیچیده و عجیب و فضایی شود که اوباما یک برنامه کامپیوتری جلویش باز کند درست مثل بازی کردن به سبک RTS به یک سری روبات هیچ چیز نفهم دستور کشتار بدهد!!!

مزدك بامداد #۱۸۱

گاهی در اینجا، نکوهش فندآوری با نگوهش سرمایه داری نابجا گرفته شده و گناه یکی را به گردن دیگری
انداخته اند. برای نمونه، اینکه زنان دیرتر و کمتر بچه دار میشوند، از پیامد های سامانه ی سرمایه داری
است که زنان را ناچار میان گزینش پیشه و پیشرفت کاری از یکسو و بچه داری و خانه داری از سوی
دیگر میسازند و چون در سرمایه داری ناب، برای بچه نگه داشتن کسی به زنان پول نمیدهد و سامانه را
جوری چیده اند که زن و مرد هردو باید کار کنند که بتوانند هزینه های زندگی و آب و انرژی و آیفون
و ... را، که زنجیر های نوین برده داری مدرن میباشند، فراهم سازند، بچه داری است که در این میان
کم میاورد و اینگونه است که برای نخستین بار در کشور هایی مانند سوئد و آلمان و .. فروش پوشک
برای کهنسالان، از فروش پوشک برای نوزادان و کودکان، پیشی گرفته است ( پیر شدن همبود). در اینجا
فندآوری گناهکار نیست، نه ، بساکه کمک هم میکند که ناخوشی های پدید آمده از این گناه سرمایه داری
اندکی مرهم و دارو بیابند و درد آن اندکی کاسته گردد.


پارسیگر

kourosh_iran #۱۸۲

یک راه مقابله با پیشرفت خطرناک فناوری این است که به ایدئولوژی ها و قدرتهایی مانند اسلام و جمهوری اسلامی میدان و قدرت بیشتری داده شود (حتی شده یکسری فناوریهای فوق پیشرفته را در اختیارشان بگذارند) که بدین شکل به زودی به هر چه علم و فناوری است گند قابل توجهی خواهد خورد و محیطهای علم و فناوری با خرافات و مذهب و شبه علم و تئوری های توطئه درآمیخته شده و در نتیجه کارایی و سرعت پیشرفت علم و فناوری در سراسر جهان در نهایت کاهش خواهد یافت.
ما میتوانیم به انتشار این ترکیب ناکارا و متناقض در سراسر جهان کمک کنیم تا جلوی پیشرفت خطرناک فناوری را بگیریم.
تازه اگر بمب اتمی هم دست جمهوری اسلامی و داعش بیفتد شاید بد نباشد چون آنوقت جنگ و هرج و مرج و خسارت قابل توجهی ببار خواهد آمد و خیلی از بخشهای شبکهء آسمانی که در حال ساخت هستند احتمالا از بین میروند و ساخت مجدد آنها هم به تاخیر میفتند. خلاصه بلوشو میشود، ولی بعید میدانم نسل بشر و تمدن پیشرفته و غرب بر اثر آن نابود شود. خلاصه ما به این شکل یک مقدار روند تاریخ را معکوس میکنیم و از آن طرف بعدش هم احتمالا پیشرفت علم و فناوریهای خطرناک تا مدتها کندتر خواهد ماند.

خوب بید؟ 😜

Mehrbod #۱۸۳
sonixax

خوب این نظر امیره! اگر رسیدن از چرتکه به کامپیوتر های مدرن نامش پیشرفت نیست و انبساط است! من به شدت پیشنهاد میکنم یک بازنگری جدی در اعتقادات خود داشته باشید.

پیشرفت چنانکه از واژه هم برمیاید, راستا دارد و آن هم پیشِ رو و پیشروی‌ست.
گسترش در دست دیگر در همه‌یِ راستاها پیش میرود و بمانند این میماند:

گسترش (یک پَرهون)

ازینرو سخن امیر درست است, آنچه ما اینجا داریم نه پیشروی بساکه همان گسترش فند و دانش
است و از همینرو, سخن از اینکه "آدمی میخواهد ازگذر فندآوری به بهمان چیز دست یابد" بیهوده است,
زیرا فندآوری به همه چیز میخواهد دست یابد و همه‌چیز هم با هم نمیشود, برای نمونه
نمیتوان در کنش هم هستی خدا را پذیرفت, هم نپذیرفت, چراکه تنها یکی از ایندو
میتواند یکزمان باشد و در پیشبینی آینده, اینکه این یکی کدام است هیچ در وابستگی و
گروی خواست و آرزو‌هایِ هومنی نیست, چراکه آنجا نه پیشروی, بساکه گسترش داریم و پس در
وابستگی به نیروهایی فراتر از خواست هومنی میباشیم (فیزیک,
قانون‌هایِ آنتروپیک); به دیگر زبان, آنچه آسانتر و هموارتر باشد, همان میشود.

یا به سخنی دیگر, فندآوری خودآماج است.

بیرنگ
پارسیگر

Mehrbod #۱۸۴
مزدك بامداد

توان فندی رسانه ای و ناچاری فرمانروایان از پیروی از اندیشه های همگانی و
پیدایش پدیده های مانند "اسنودن"، کار فرمانگران را سخت میکنند. پس نمیشود
سویه های زیانبخش فندآوری را بیشتر از سویه های سودبخش دانست.

پارسیگر

این یک ساده‌انگاری خوشباورانه است و همچنین همچون همیشه, پیوندی به آرزوی‌های هومنی و آنچه
هومنی میخواسته ندارد, تنها اینگونه پیش‌آمده که فندآوری راه را برای هکرها باز گذاشته و
اینها توانسته‌اند یک شماری از گرفتاریهایی که خود فندآوری پیشتر درست کرده را از میان بردارند, برای نمونه
با هک نمودن زیرساختارها برخی از رازهایی که دولت‌هایِ بزرگ از راه جاسوسی (براه فندآوری) گردآورده بوده‌اند را آشکار بسازند.

پس نمیتوان این را هیچگونه سودمندی برشمرد, بویژه زمانیکه خود فندآوری در جایگاه نخست پدیدآورنده‌یِ آن بخش‌های زیانآور بوده است!

Mehrbod #۱۸۵
Agnostic

جنبه مثبت پیشرفت دانش و تکنولوژی ارمغان راحتی و سلامتی و آرامش هست.

متاسفانه جنبه های منفی روزافزون هم دارد.

مثلا افزایش قدرت حکومت نسبت به زمان باستان. یکی افزایش قدرت حکومت یک کشور نسبت به مردمش و دیگری افزایش قدرت یک کشور پیشرفته نسبت به کشورهای عقب مانده و همچنین افزایش قدرت باندهای تبهکاری و مافیایی.

سخن شما درست است, فندآوری هم بخش‌هایِ خوب دارد, هم بخش‌هایِ بد. ولی بدبختانه
چنانکه اندیشمندان بسیار بزرگی پیشتر نشان داده‌اند, این بخش‌هایِ خوب از بخش‌هایِ بد گسل‌ناپذیر‌اند,
یعنی نمیتوان تنها بخش‌هایِ خوب فندآوری را نگه داشته و بخش‌هایِ بد آنها را زدود.

پاسخی که فندسالاران به این میدهند بی‌مانند به همان پاسخی که مسلمانان دربرابر تبهکارهای اسلام میدهند نیست.
مسلمانان همواره میگویند "اسلام به ذات خود ندارد عیبی, هر عیبی هست از مسلمانی ما‌ست", فندسالاران نیز در اینسو
همواره میگویند "فندآوری به ذات خود ندارد عیبی, هر عیبی هست از فندکاربری ماست", هنگامیکه در هر دوی اینها خاستگاه
بدی به همان سرچشمه بازمیگردد. در اسلام نمونه‌وار آمده که بیدین را بکشید و این بد است, در فندآوری نیامده کسی را
بکشید, ولی آمده که هر چیزی که نوآوری‌پذیر است را نوآوری کنید و برآیند آن یکسان است: بمب اتم, جنگ‌افزار شیمیایی,
دوربین‌هایِ جاسوسی و شباروز نظاره‌گر, ابزارهایِ شستشوی مغزی و پروپاگاندا و بسیاری چیزهای دیگر در کنار چیزهای خوب نوآوری میشوند,
هنگامیکه هیچکس بتنهایی اینها را نمیخواهد (همه چیزهای خوب را میخواهند), ولی ابرسازواره‌یِ فندآوری یکسان‌انگار است و خوب و بد, آنها را پدید میآورد.

ما میتوانیم جهان را جور دیگری بیانگاریم و برای نمونه بیانگاریم جهانی بگونه‌ای بود که "آرزو‌ها و خواسته‌های آدمی"
روشن و یکسان بودند و در آن جهان فندآوری تنها و تنها در راستای برآوردن این آرزوها و خواسته‌ها پیش میرفت (نه در هر راستایی
که میتوانست = گسترش), سپس در همسنجی ایندو میبینیم که فندآوری در جهان راستین اینگونه است و بجای آن یک سامانه‌یِ خودآماج است که بسادگی, هر چه که بشاید را میبایاند (هر چه که تحقق‌پذیر باشد را ملزم به وجود میکند).

بیرنگ
پارسیگر

Mehrbod #۱۸۶
مزدك بامداد

گاهی در اینجا، نکوهش فندآوری با نگوهش سرمایه داری نابجا گرفته شده و گناه یکی را به گردن دیگری
انداخته اند. برای نمونه، اینکه زنان دیرتر و کمتر بچه دار میشوند، از پیامد های سامانه ی سرمایه داری
است که زنان را ناچار میان گزینش پیشه و پیشرفت کاری از یکسو و بچه داری و خانه داری از سوی
دیگر میسازند و چون در سرمایه داری ناب، برای بچه نگه داشتن کسی به زنان پول نمیدهد و سامانه را
جوری چیده اند که زن و مرد هردو باید کار کنند که بتوانند هزینه های زندگی و آب و انرژی و آیفون
و ... را، که زنجیر های نوین برده داری مدرن میباشند، فراهم سازند، بچه داری است که در این میان
کم میاورد و اینگونه است که برای نخستین بار در کشور هایی مانند سوئد و آلمان و .. فروش پوشک
برای کهنسالان، از فروش پوشک برای نوزادان و کودکان، پیشی گرفته است ( پیر شدن همبود). در اینجا
فندآوری گناهکار نیست، نه ، بساکه کمک هم میکند که ناخوشی های پدید آمده از این گناه سرمایه داری
اندکی مرهم و دارو بیابند و درد آن اندکی کاسته گردد.


پارسیگر

سرمایه‌داری اینجا یک فاکتور است, ولی فاکتور اصلی که هتّا همین سرمایه‌داری را شدنی میسازد همان فندآوری میباشد.

در فرهود ولی, در پرسمان فندآوری ما به این میرسیم که هر چه که یک سامانه بهینه‌تر, بسامانتر و سیستماتیک‌تر باشد, از آزادی ِ و کنترل
فرد بر زندگی‌اش میکاهد. ازینرو اگر ما دیدگاه شما بپذَریم که کمونیسم سامانه‌ای بسیار سامانمندتر و در گسارش بنمایه‌ها سیستماتیک‌تر است,
آنگاه از سرمایه‌داری گزینه‌یِ بسیار بدتری خواهد بود و بجز این هم نیست. در سرمایه‌داری کنونی یک تن میتواند با بهره‌کشی از دیگران
و در آوردن پول تا اندازه‌‌ای (نه هرگز بسنده) آزادی‌هایِ گرفته شده‌یِ خود را باز پس بگیرد, ولی در سامانه‌ای که همه چیز دست
ابرسازواره‌یِ مرکزی باشد (همچون کمونیسم) و ارزش‌هایی همچون "دادگری همبودین" (social justice)* فرمانروا شده باشند, آنگاه کس / individual این
اندک توان راستادهی بر سرنوشت اش را هم از دست داده است, زیرا رویارو با چنین سامانه و ابرسازواره‌یِ بزرگ و توانمندی از خود هیچ اراده‌ای نخواهد داشت.

فندآوری در جایگاه سامانه‌ای خودآماج روی بستری از همه بهتر کار میکند که همراستای آماج او پیش برود.
برخی از آماج فندآوری میباشند:

١- شتاب بخشیدن به نوآوری, گسترش دانش و فند
٢- افزایش فرآورش (production)
٣- افزایش گُسارش (consumption)
...

بوارون, هر چه سامانه‌ای بی در و پیکرتر باشد, گزینه‌های بیشتری برای کس بجا میگذارد که سرنوشت خودش را بدست بگیرد.

روشنه ما اینجا از خوبی "آشوب" و هرج و مرج نمیگوییم, تنها میگوییم که این گزینه, در برابر گزینه‌یِ دیگر
که هنجارش (normalization) هر چه بیشتر و پیروی بی‌اراده از ابرسازواره‌یِ مرکزی باشد, بهتر است.

--
١-
social justice یا دادگری همبودین در ستیز با آزادی کس بر سرنوشت خویشتن پیش میرود, زیرا
سرنوشت یک تن را از دستان او و نزدیکان او گرفته و به دیوانسالاران, فندسالاران و قانون‌ریزان
ناشناسی میسپرد که او هیچ توان اثرگذاری ملموسی روی آنان ندارد.
گزینه دیگر نبود چنین ابرسازواره‌ای‌ست که در این چهره, اگرچه کس شاید هرگز آن "امنیت" بالای
دیگر را نداشته باشد, ولی کنترلی بسیار بالاتر بر سرنوشت و زندگی خودش دارد, زیرا اینبار سرنوشت او
در دستان خود او, نزدیکان و دوستان او میباشد که باز او به آنان دسترسی نزدیک و فیزیکی, و پس توان اثرگذاری بالا دارد.

برای دریافت بهتر, در جهان امروز هیچ کس روی آنکه نمونه‌وار بمب اتم ساخته
شود یا نه کنترلی ندارد, و زمانیکه میگوییم هیچکس این دربرگیرنده‌یِ اوباما نیز میگردد.

در دست دیگر ولی, اگر جنگی اتمی دربر بگیرد زندگی همگان به خطر میافتد و در تیررس نابودی
میرود, پس در اینجا سرنوشت یک تن در دستان خود او نیست, او بسادگی باید بپذیرد که
کسانی [ناشناس] آن بیرون میتوانند زندگی او را بآسانی به خطر بیاندازند و هیچ راهی برای پدافند از خود نیز
نداشته باشد. او میتواند دست‌بالا و چنانکه در جُستار دیگر گفتیم, در برابر همه‌یِ اینها یک "رای"
بدهد که من نمیخواهم بمب اتمی ساخته بشود, ولی این رای دربرابر ١٠٠ میلیون
رای دیگر اثری ناچیز, چشمپوشیدنی و پس بی‌اثر و بیهوده خواهد داشت (بماند که بجز
کشور او ده‌ها و بسا سدها کشور دیگر نیز هستند).

این تنها یک نمونه‌یِ ملموس برای دریافت بهتر بود. ما میتوانیم از بیشمار نمونه‌یِ دیگر نام ببریم
که در آن کس وادار به پذیرش آن چیزی‌ست که به او نشان داده میشود و در کُنش, راهی بجز پذیرفتن ندارد.

٢-
ما از خوبی ِ سرمایه‌داری که خود فرآورده‌یِ تکنولوژی میباشد اینجا نمیگوییم, تنها در همسنجی با
کمونیسم میگوییم که سرمایه‌داری گزینه‌یِ بهتری میباشد; ولی نه گزینه‌ای که بتوان پذیرفت, زیرا فاکتور
سرنوشت ساز اینجا نه کمونیسم, نه سرمایه‌داری, بساکه فندآوری خودآماج میباشد و این فندآوری
میتواند روی بستر کمونیسم, سرمایه‌داری یا هر سامانه‌یِ همانندی سوار بشود, فرجام کار
که همان از میان رفتن آزادی‌هایِ کس و حل شدن در سیستم فندین میباشد, یکسان خواهد ماند.

Mehrbod #۱۸۷
sonixax

دقیقن همین طور است، با پیشرفت روز افزون تکنولوژی دسترسی عمومی هم به تکنولوژیهای مختلف بیشتر میشه! (و با اینکه من مخالف جدی همگانی کردن هر تکنولوژی ای هستم) ولی چه من خوشم بیاید چه نیاید این اتفاق افتاده و خواهد افتاد. نتیجه این میشه که مبارزه حکومت با مردم همواره سخت تر از قبل میشه.

👍

ناخواسته سخن درست را زدید و این بدرستی همان است که ما اینجا داریم میگوییم,
فندآوری خودآماج است و راه خودش را میرود, کاری به اینکه من و شما چه میخواهیم یا نمیخواهیم, ندارد.

sonixax #۱۸۸
Mehrbod

ناخواسته سخن درست را زدید و این بدرستی همان است که ما اینجا داریم میگوییم,
فندآوری خودآماج است و راه خودش را میرود, کاری به اینکه من و شما چه میخواهیم یا نمیخواهیم, ندارد.

برای همین بهتر است به زندگی خودمان برسیم و اعصاب خودمان را در باره چیزی که رویش کنترلی نداریم خراب نکنیم! یک بار که بیشتر زندگی نمیکنیم.

Mehrbod #۱۸۹
sonixax

برای همین بهتر است به زندگی خودمان برسیم و اعصاب خودمان را در باره چیزی که رویش کنترلی نداریم خراب نکنیم! یک بار که بیشتر زندگی نمیکنیم.

=

پذیرش ناتوانی و بی‌ارادگی.

این همان شیوه‌ایست که سیستم فندین (technological system) از همه بیشتر میپسندد, که کس به
اینکه دیگرانی ناشناس شرایط و ضوابط زندگی او را پی‌میریزند و با قانون‌هایِ گوناگون و رنگارنگ, بایدها و نباید‌هایِ زندگی
خود او را روشن میسازند, کاری نداشته و سر در لاک خود فرو به کارهایی سرگرم باشد که بی‌اثر , بی‌آزار‌ و رویهمرفته بیهوده اند.

چندی از جایگزین‌هایی که سیستم دربرابر این "از میان رفتن آزادی" و "کنترل بر سرنوشت خویشتن" میدهد اینها میباشند:

١- entertainment یا رِسانه‌هایِ سرگرمی‌ساز: فیلم‌ها, بازی‌ها, تئاترها, هنرکرده‌ها, ...

٢- فعالیت‌های بی‌آزار: دوستی‌هایِ آبکی, محفل‌نشینی, گسارش داروهای روانگردان (الکل, سیگار, ..), ...

٣- در کار و پیشه فرورفتن: پژوهشگران و دانشمندان نمونه‌یِ برجسته‌ این دسته میباشند که از
کار خود آن احساس قدرتی را میابند که در زندگی خود ندارند. geeks/nerds نیز در این دسته میافتند.

٤- بالا رفتن از پله‌هایِ ترّقی: کسانیکه ناتوانی خود در کنترل زندگی اشان را میکوشند با پیشرفت و ترّقی
در زندگی جبران بسازند (که تا اندکی کار میکند), پولاندوزی, کسب پرستیژ اجتماعی, رقابت
با کسان همرده و ... اینها همگی به قدرت کس می‌افزایند, ولی در پایان روز بیهوده‌اند و ازینرو نیز این دسته
هتّا اگر به اندازه‌‌ای که دیگر نیاز به کار نداشته باشند نیز پول و سرمایه گردبیاورند همچنان از کوشایی بازنخواهند ایستاد, زیرا انگیزه‌یِ راننده‌یِ آنان نه دستیابی به آسانی و پول, بساکه برآوردن نیاز ِ توانخواهی و قدرت است.

٥- ...

--
و چنانکه تئودور کازینسکی در جای دیگر بدرستی فرایند را بازشناخته است, سیستم برای کسانیکه
با بودن همه‌یِ کارها/سرگرمی‌هایِ بالا همچنان این نیاز به یاغی‌گری و انقلابجویی را در خود حس میکنند, که
برآیند از دست رفتن آزادی, کنترل بر روی زندگی و سرنوشت خود و از نتیجه‌هایِ سازواری یافتن اجباری به زیستبومی بسیار متفاوت
از آنچه آدمی برای میلیون‌ها سال و بسا بیشتر در آن میزیسته و فرگشته است میباشد, در برابر این دسته

سرانجام سیستم هوشمندانه‌ترین ترفند خود را زده و گزینه‌یِ فعالیت‌هایِ اجتماعی را پیش رو میگذارد.

فعالیت‌هایی چون ستیز با نژادپرستی, اسلامستیزی, ستیز با گوشت‌خواری, ستیز با سرمایه‌داری, ستیز با نابرابرهای اجتماعی و همینجور به پیش.

این فعّالیت‌ها در نگاه نخست, گویی در ستیز با ارزش‌هایِ خود سامانه میباشند, برای نمونه کسیکه برای
حقوق زنان یا با نژادپرستی میجنگد خودش را یاغی‌گری میبیند که دارد با ارزش‌هایِ نهادینه‌یِ سیستم
می‌ستیزد و از این رو نیاز به احساس قدرتی که کمبود آنرا در زندگی خودش داشته, تا اندازه‌ای برآورده میسازد.

در نگاه دوم و باریکتر ولی, این فعّالیت‌ها همگی در راستای سود خود سیستم پیش میروند, چرا که در
سامانه‌یِ فندین نژادپرستی یک فاکتور بازدارنده‌یِ پیشرفت و گسترش است, یا نابرابر‌هایِ اجتماعی
مایه‌یِ پیدایش ناآرامی‌های اجتماعی‌ست که یکبار دیگر, برای سیستم فاکتوری ناخواستنی و بازدارنده به شمار میرود.

سامانه‌یِ فندین در شرایطی از همه بهتر و بهینه‌تر کار میکند که این تنش‌ها و
ستیزهای اجتماعی تا جای شدنی کاسته و کمیده (reduced & minimized) شده باشند.

از همینرو برای سیستم نمونه‌وار سرمایه‌داری گزینه‌یِ بدتری از کمونیسم است, زیرا در سرمایه‌داری یک بخشی از
توده و قشر بهـره‌دِه همواره زیر فشار‌هایِ سنگین میروند و این فشار در جای دیگر مایه‌یِ پیدایش ناآرامی‌ها و تنش‌هایِ گوناگون میشود.

باید افزود این فاکتوری سرنوشت‌ساز و بازدارنده برای سیستم نیز نمیباشد, یعنی سامانه اگرچه شاید به همان
بهینگی که در کمونیسم میتوانست کار کند در اینجا کار نخواهد کرد, ولی این ناآرامی‌ها بازدارنده‌یِ خود
سیستم در چهره‌یِ کلان نبوده و تنها به فاکتور‌هایی دست و پا گیر میمانند که نبود آنها بهتر از بودن آنها میباشد.

مزدك بامداد #۱۹۰
Mehrbod

سرانجام سیستم هوشمندانه‌ترین ترفند خود را زده و گزینه‌یِ فعالیت‌هایِ اجتماعی را پیش رو میگذارد

نه، به دید من این ترفند سامانه نیست، این بر پاد خواست سامانه انجام میشود.
ما همواره میتوانیم ببینیم که سامانه میخواهد که تک‌چیرگی بر رسانه ها داشته باشد.
ما که وزارت ارشاد داریم و در آمریکا هم سازمان های چاپگری و تلویزیوننی و اینها در
دست سرمایه داران، سخنانی را که بوی بیش تندی بدهند، چاپ نمیکنند و بر زبان
نمیآورند. در همین درگیری و داستان "اوکرائین" با سنجش رسانه های امریکا و آلمان و
فرانسه و اتریش ( تا چه رسد به خود روسیه) میبینیم که رسانه های امریکا چه اندازه
دروغ می گویند و چون میدان رسانه ای شان در جهان چیره است، راستی ها و فرهود به
گوش اندک کسانی میرسد. (CNN, BBC, ...)
پس کوشش های همبودین و سیاسی برای دگرگونی سامانیک، یک ترفند سامانه نیست،
یک چیزی است که سامانه نتوانسته کنترل کند و یا بنمایه بسنده برای یک‌چیرگی ١۰۰% و
فرزام بر ان ندارد. برای نمونه همین سخنگاه و همین سخنان ما در جمهوری اسلامی سانسور
و فیلتر است که نشان میدهد، سامانه نمیخواهد ما این کاروکنش را داشته باشیم و اگر
روزی رژیم با کشوری که سـِرور این سخنگاه در آن است، دوست شد، چه بسا که اینجا هم
بسته شود. پس ما اکنون داریم از شکاف میان دو سامانه برای کار خودمان سود میبریم و
نه اینکه پیرو ترفند و فریب سامانه شده باشیم.

پارسیگر

sonixax #۱۹۱
Mehrbod

= پذیرش ناتوانی و بی‌ارادگی.

این همان شیوه‌ایست که سیستم فندین (technological system) از همه بیشتر میپسندد, که کس به
اینکه دیگرانی ناشناس شرایط و ضوابط زندگی او را پی‌میریزند و با قانون‌هایِ گوناگون و رنگارنگ, بایدها و نباید‌هایِ زندگی
خود او را روشن میسازند, کاری نداشته و سر در لاک خود فرو به کارهایی سرگرم باشد که بی‌اثر , بی‌آزار‌ و رویهمرفته بیهوده اند.

چندی از جایگزین‌هایی که سیستم دربرابر این "از میان رفتن آزادی" و "کنترل بر سرنوشت خویشتن" میدهد اینها میباشند:

١- entertainment یا رِسانه‌هایِ سرگرمی‌ساز: فیلم‌ها, بازی‌ها, تئاترها, هنرکرده‌ها, ...

٢- فعالیت‌های بی‌آزار: دوستی‌هایِ آبکی, محفل‌نشینی, گسارش داروهای روانگردان (الکل, سیگار, ..), ...

٣- در کار و پیشه فرورفتن: پژوهشگران و دانشمندان نمونه‌یِ برجسته‌ این دسته میباشند که از
کار خود آن احساس قدرتی را میابند که در زندگی خود ندارند. geeks/nerds نیز در این دسته میافتند.

٤- بالا رفتن از پله‌هایِ ترّقی: کسانیکه ناتوانی خود در کنترل زندگی اشان را میکوشند با پیشرفت و ترّقی
در زندگی جبران بسازند (که تا اندکی کار میکند), پولاندوزی, کسب پرستیژ اجتماعی, رقابت
با کسان همرده و ... اینها همگی به قدرت کس می‌افزایند, ولی در پایان روز بیهوده‌اند و ازینرو نیز این دسته
هتّا اگر به اندازه‌‌ای که دیگر نیاز به کار نداشته باشند نیز پول و سرمایه گردبیاورند همچنان از کوشایی بازنخواهند ایستاد, زیرا انگیزه‌یِ راننده‌یِ آنان نه دستیابی به آسانی و پول, بساکه برآوردن نیاز ِ توانخواهی و قدرت است.

٥- ...

با این حال باز هم تلاش در جهت شکست دادن چیزی که میدانید شکست پذیر نیست! کاری بیهوده است.

Dariush #۱۹۲
Hezbollah_yaAli

سرانجام جهان ظهور آقا امام زمان است.هنگامیکه آقا ابا صالح المهدی ظهور کند با معجزات و فن آوری هایش همه قدرتهای جهان را حیرتزده می کند.
ببینید چند بچه حزب الهی چگونه آخرین پهپاد آمریکا را مهندسی معکوس کرده به پرواز درآوردند این نشان می دهد که وقتی وحدت کلمه داشته باشیم و از رهبران پیروی کنیم ، دریچه های علم و دانش و فن برایمان گشوده میشود. تازه ما منتظران آقا هستیم قطعا معجزات و فن آوری هایی که آقا امام زمان عرضه خواهند کرد همگان را شگفت زده خواهد کرد که حد آخر علم و فن آوری خواهد بود.

خوشمزه‌بازی دیگر بس است، زین پس تمام اسپم‌های شما در تالارهای جدی زدوده خواهند شد.

Dariush #۱۹۳

گویا که اینجا به روشنی کسی با تمام ِ توضیحاتی که مهربد داده هنوز نگرفته‌ «سیستم تکنولوژیکال» چیست.
سیستم : مجموعه‌ای از مولفه‌های همبند که در راستای هدفی از پیش تعیین‌شده و یا (مخصوصا در اینجا) از پیش تعیین‌نشده
در کنار هم گرد آمده‌اند.در واقع ممکن است که سیستم در اثر هدفی از پیش تعیین‌شده طراحی شده باشد و یا
اینکه سیستمی از اساس دارای طرحی نباشد و خود به خود در اثر رویدادهایی تصادفی شکل گرفته باشد (همچون فرگشت طبیعی) و
نتوان هدفی را برایش مورد شناسایی قرار داد. در اینجا سیستم تکنولوژیکال که مهربد از آن سخن می‌گوید، که من آن را از جهتی دیگر
به «تکنولوژیکال اولیگارشی» تعبیر می‌کنم، حاصل مجموعه‌ای از خواسته‌ها و رویدادهای تصادفی‌ست که هر کدام از آنها قرار بوده در راستای هدفی
انسانی و این جهانی باشد، اما برآیند کلی آنها در نهایت به فرآیندی عظیم منجر شده که براستی نمی‌توان غایت‌اش را پیش از وقوع ِ آن از پیش شناخت.
به بیانی دیگر، این سیستم همچون همه‌ی دیگر سیستم‌ها، پیش از هر چیز برای خودش یک هدف ِ اولیه دارد: بقای خویش. اینکه در راستای
رسیدن به این هدف، معلوم نیست که زمانی انسانها به عنوان منابعی موردِ استفاده قرار گیرند یا خیر (همانطور که انسان برای بقای خویش
از منابع انرژی در جهان بهره می‌برد).

تکنولوژیکال سیستم، سیستمی‌ست غیرقابل ِ ردگیری و پنهان در مجموعه‌ای عظیم از تشکل‌ها، فرآیندها، مولفه‌ها و رویدادها که هر کدام از
آنها در جای خودش به خودی خودی دارای معنا می‌باشد اما برای دریافت ِ معنای کلی آن نیاز است که کسی تمام ِ آنها را در کنار هم و همبسته
ببیند. معنادار بودن ِ مولفه‌ها، رویدادها و ... (که هر کدام‌شان یک زیرسیستم محسوب می‌شوند) دقیقا همان دلیلی‌ست که باعث می‌شود
انسان نتواند آن فرآیند و معنای کلی مستتر را ردگیری کند. آدم به یاد ِ دیالوگ ِ مشهور کایزر در فیلم ِ «مظنونین ِ همیشگی» می‌افتد: بزرگ‌ترین
نیرنگ ِ شیطان این بود که این باور را رواج داد که وجود ندارد. وقتی آن بیرون شما از این چیزها سخن می‌گویید بلافاصله مهر توهم‌زده بر پیشانی
شما می‌چشبد، چرا که کسی به سادگی به وجود چنین سیستمی باور نمی‌کند و شما را همچون کسی که ادعای دیدن ِ جن یا روح می‌کند
به سخره خواهند گرفت.

در اینجا یک پرسش اساسی وجود دارد: آیا انسان در این سیستم یک جزء است یا آنکه خود به عنوان ِ عنصری بیرونی می‌تواند آن را مورد
راهبری قرار دهد؟ منظور این است که آیا انسانها و اقتصاد، سیاست و جامعه‌شان به عنوان ِ یکی از چرخ‌دنده‌های میانی ِ سیستم عمل می‌کنند
یا آنکه خود فرمان این ماشین را در دست دارند؟ من تصور می‌کنم که می‌توان این را سهمیه‌بندی کرد: انسان اکنون هم بخشی از سیستم است
و هم فرمان ِ هدایت آن را در دست دارد، اما با شتاب به سویی می‌رود که سهم ِ او در راهبری سیستم کمتر شده و بیشتر به سوی تبدیل شدن
به جزئی از سیستم پیش می‌رود. آشناترین مثال در اینجا سازوکار ِ سرمایه است در سیستم اقتصادی سرمایه‌داری: سرمایه انسانها را به بردگی
می‌کشاند، از آنها بیگاری می‌کشد، روان و فیزیک ِ آنها را به استخدام می‌گیرد، مردم را همیشه با در باغ ِ سبز سرگرم می‌کند بی‌آنکه هرگز
آنچه حق‌شان است را به تمامی به آنها بدهد و... ، با همه‌ی اینها، انسانهای بیشماری تحت ِ آن زندگی می‌کنند بی‌آنکه بدانند چه خبر است.
آنها همه چیز را روندی طبیعی احساس می‌کنند و هرگز احساس ِ بردگی نمی‌کنند در حالیکه به روشنی انسانهای بیشماری تحت ِ آن
تعمدا گرسنه و بخور و نمیر نگاه داشته می‌شوند و آنها را به دیدن ِ خویش در جایگاهی که هستند عادت می‌دهند. آنها آزادی‌ و حقوق
فردی‌ای را هر روز در تبلیغاتِ رسمی می‌شوند که احتمالا هرگز به کارشان نخواهد آمد اما باز به داشتنِ آنها خرسند هستند!

نکته‌ی مهم‌تر اینکه کسی نمی‌تواند به روشنی دریابد که چه کسی دارد بازار سرمایه را می‌گرداند و کجا می‌توان آنها را ردگیری کرد:
قانون؟ ، حکومت؟، سرمایه‌دارن؟، خرده‌کاسبان؟ در واقع در این سیستم پیش از هر چیز یک هدف ِ اساسی و بنیادی وجود دارد:
بقای سرمایه! تحت ِ این قانون انسانها به بردگی برده می‌شوند، ابزار ِ زندگی انگلی و ترقی عده‌ای مفت‌خور می‌شوند و روح و جسم ِ
توده‌ها فرسوده می‌شود. این بروشنی سیستمی‌ست برساخته‌ی انسانها علیه انسانها! انسانها جزئی از این ساز و کار هستند اما
خود نیز در لابلای چرخ‌دنده‌هایش له می‌شوند! پس اینکه تکنولوژیکال سیستم، سیستمی‌ست برساخته‌ی انسانی و نمی‌تواند علیه
آنان باشد، سخن بیجایی‌ست چنانکه ما در اینجا مثال ِ نقضی چون سیستم اقتصادی سرمایه‌داری را داریم.

اکنون چه باید کرد؟ من غیر از آن روندی که گفتم می‌توان به آن امید داشت (زمان) به راه ِ حل ِ دیگر نیز می‌اندیشم که پیرامون‌اش خواهم
نوشت به زودی!😒

Dariush #۱۹۴
Mehrbod

داریوش به خرد هومنی باورمند نیست, ولی به خرد ابرهومنان[٦] باورمند است. او خودش را یکی
از آن ابرهومنان (Übermensch) برمیشمارد که هنوز به والاترین تراز[٧] شکوفایی اش نرسیده است. بایستی[٨]
افزود که نگرش داریوش همخوانی[٩] موبه‌مو با نگرش نیچه از ابرهومنی[٦] ندارد, نگرش نیچه از ابرهومن[٦] نگرشی‌ست
اخلاق‌ستیزانه; نیچه بی هیچ شرمی هومنان[١٠] و کِهتران را به خاموشی و مرگ (بهتر بگوییم, به خفه
شدن و زبان به کام گرفتن و در زمین فرورفتن{zugrunde gehen = perish!}) فرامیخواند[١١] و ابرهومنان را به برخیزشی شکوهمند, آنهم خندان و شادان و آهنگان.

شرم‌آور است، اما من اکنون به معنای تحت‌اللفظی آدم ِ انسان‌دوستی نیستم.
راست‌اش کمابیش الان نگرم همانی‌ست که نیچه می‌گوید! جهان و جامعه‌ی انسانی
به معنای واقعی کلمه رو به فضاحت و سقوط است مهربد. انسانهای ضعیف و ناقص
مورد ِ چنان احترامی قرار می‌گیرند که مورد حسد ِ سالم‌ها و آنها که می‌توانند
در سلسله‌مراتب ِ قدرت جایی برای خویش دست و پا کنند قرار می‌گیرد. انسان ِ
رقت‌انگیز عصر حاضر به دنبال ِ یک مظلوم، یک بیچاره و یا یک ضعیف می‌گردد
که با برپایی نمایشی از لطف و دلسوزی خویش، جلب ِ توجه کند. انسان در گذشته
در اثر یک شبیه‌سازی ابتدایی اما کارساز از روند انتخاب ِ طبیعی و فرگشت، افراد ِ
ناقص را از جامعه ترد می‌کرد، آنها را به سخره می‌گرفت و فرودست میشماردشان.
این باعث می‌شد که انسان ِ سالم همیشه آن تصویر ِ فلاکت‌بار را در ذهن ِ خویش
داشته باشد و در راستای جریان ِ حیات ِ خویش گام بردارد و مهم‌تر از همه اینکه
کسی به مفت‌خوری از راه ِ زدن ِ خویش به در دیوانگی، ضعف و مظلومیت رضا ندهد.
اکنون اما اوضاع چنان خفت‌بار است که آدم با خود می‌اندیشید براستی به کجا قرار است
برویم؟! باورپذیر نیست که مفلوکها و ناقص‌ها امروز توجه و ارزش بالاتری نسبت به دیگران
کسب کرده‌اند! باید رید به آن انسان‌دوستی ، به آن اخلاق و به آن اندیشه‌ی هم‌نوع‌دوستی
که به اینجا کشیده شده! سیستم اخلاقی‌ای که من در گذشته بدان باور داشتم منوط بر این
بود که انسانهای ضعیف‌تر در جوامع باید مورد حمایت واقع شوند تا کمترین میزان از درد و رنج
بر آنها بگذرد؛ کنون اما باور دارم که باید کمترین حمایت از آنها بشود (چنان که تنها زنده بمانند)
از جوامع قرنطینه شوند و در بهترین حالت مورد بردگی قرار گیرند. به بیانی دیگر همان که نیچه
می‌گوید: خفه‌خون بگیرند، سرشان همیشه به زمین باشد و در نهایت بمیرند و نیست و نابود
بشوند! این البته چیزی نیست که من قلبا به آن راضی باشم، اما وضع حاضر جهان به اینجا
رسیده که به کاری جز این نمی‌توان اندیشید. کمی به مفت‌خورهایی که خود را به دریوزگی و
درماندگی زده‌اند بیاندازید و ببینید چه آمار بالایی دارند. اکثر اینها آدمهایی هستند که
می‌توانند برای جامعه و اطرفیان و مهم‌تر از همه برای خودشان آدمهای مفید و تاثیرگزاری
باشند اما دریافته‌اند که از این راه می‌توان به یک زندگی بی‌زحمت جلبکی حداقلی ادامه داد و
در جامعه نیز مورد ِ لطف و عنایت ِ دیگران بود.

sonixax #۱۹۵

داریوش جان راستش رو بخوای من با گفته های شما موافق نیستم!
اولن که خود سرمایه توانایی کنترل چیزی را ندارد (چون شعور ندارد) اینکه انسانهای دیگر از آن چگونه استفاده میکنند توضیح دیگریست. یکی همه آن را میدهد دست دولت و استالین خلق میکند و میلیون میلیون آدم میکشد! یکی میشود هیتلر! یکی هم میشود پروفسور سمیعی یا بیل گیتس یا مرحوم جابز یا ... پز منطقن وقتی دست کم یک کاربرد مفید برای هر چیزی وجود داشته باشد آن چیز شر، بد و منفی مطلق نیست. کما اینکه در این مورد به خصوص سودهایش بسیار بیشتر از زیانهایش است.

در مورد تکنولوژی هم همین طور است، اینکه ما بگوییم در آینده انسانها تبدیل به اجزای سیستم میشوند! و برده اش میشوند و ... به نظر من بیشتر شبیه دید بسیار منفی برخی فیلمنامه نویسان و نویسندگانِ خوشنام و بدنام سینما و ... هستش تا واقعیت!
من بر میگردم به 24 سال پیش! شاید سن شما قد ندهد، شاید بدهد. ولی اگر خاطر مبارک باشد در آن زمان همه از خوفناکی و بی وجدانی و کثافت کاری و ... در سال 2000 سخن میگفتند! طوری که از سال 2000 یک لولو خرخره ی بسیار بزرگ و وحشتناک درست شده بود! این تاثیر به قدری بود که تا خواننده های مختلف از جمله ایرانی ها هم براش آهنگ خونده بودند :)) ( نمونه : سال 2000 لیلا فروهر و سال 2000 داریوش و حتا شهره) منتها بدبختانه، همون طوری هم که در سه لینکی که گذاشتم میتونید ببینید تم ایرانی سال 2000 بسیار احمقانه و ابلهانه بوده و بیشتر به آبروریزی میماند تا آثار هنری و ... کافیست سال 2000 را سرچ کنید تا ببینید چه قدر در این مورد آهنگ و کتاب و مقاله و ... هستش! در مورد غربیها که اوضاع از این هم بدتر بوده و پارانویای سال دو هزار در نوع خودش مثال زدنی بود! خوب 14 سال از اون تاریخ گذشته و هیچ کدام از دری وری هایی که میگفتند به حقیقت که نپیوسته هیچ! اوضاع خیلی هم بهتر شده!
2 تا 4 سال پیش هم همین داستانها تخیلی و عامیانه با تم روشنفکرانه در مورد سال 2012 وجود داشت . اکنون که اشاره به تاریخهای نزدیک فایده ای ندارد انگشت اشاره به تاریخی نا معلوم و مجهول نشانه رفته! در صورتی که در همان زمان هم اوضاع بهتر خواهد شد که بدتر نخواهد شد!
به بیماری هم که مهربد اکنون دچارش شده تکنولوژی هراسی یا فن هراسی میگند (Technophobia - WiKi).

مساله توهم و ... نیست! مهربد مشخصن آدم متوهمی نیست هر چند که برخی دیدگاه هایش بیش از حد افراطی هستند ولی گفتمانی که به راه انداخته و نگرانی هایی که ابراز میکنه همون چیزی هست که یک خط بالاتر در باره اش نوشته ام.

وقتی حتا امکان پیش بینی نزدیک در مورد آینده تکنولوژی وجود ندارد (حتا نمیتونید همین فردا رو پیش بینی کنید)، بهتر است نشست و تماشا کرد! نه اینکه به جنگ چیزی برویم که هنوز اتفاق نیوفتاده و معلوم هم نیست اتفاق بیوفتد و از همه بدتر نمیتوان احتمال به وقوع پیوستنش را هم به صورت قطعی تایید کرد.
به زبان عامیانه تر شانس اتفاق افتادن آنچه مهربد میگوید 50% و شانس اتفاق نیوفتادنش هم 50% هستش! برآیند این دو روی هم میشود 0! پس بهتر است به جای اینکه به جنگ X ای برویم که رخ دادن یا ندادنش قابل محاسبه و اندازه گیری نیست و فقط میشود یک مشت حدس و گمان و خیالپردازی های نامعتبر در موردش داشت! بهتر است به دنبال لذت بردن از زندگی خود باشیم و کارهای سودمند تری بکنیم.

به طور مثال، کسرا بارها و بارها گفته هدفش سیلی زدن به اسلامه! حتا گاهی هدف دفترچه رو هم همین اعلام کرده! به نظر شما واقعن میشه با یک انجمن چُسکی با بودجه ی 1200 دلار در سال!!!!! اون هم به زبان فارسی! به اسلامی که کوچکترین ارگانش (مثلن یک مسجد پرت و پلا وسط بیابان درست زیر پونس جهت تولید و پرورش تروریست) میتونه میلیونها دلار سرمایه و در آمد و حتا گردش مالی ماهیانه داشته باشه سیلی زد ؟! هر چه قدر هم که ما خدای دانش و خرد و اسلام شناسی و اسلام ستیزی و تکنولوژی و ... هم که باشیم در برابر چنین ارگانهایی پشه هم نیستیم! ما نصفِ نصفِ نصفِ نصفِ نصفِ ... قدرت رسانه ای اونها رو هم نداریم! ما نهایت بتونیم سالی 10 تا 100 نفر رو با عقاید خودمون آشنا کنیم که از این تعداد 1% شون هم متوجه گند بودن اسلام بشند ما باید کلاهمون رو بندازیم هوا - ولی حقیقت اینه که هدف (شخص خودم رو میگم) مبارزه با یک میلیارد انسانِ روی زمین و ثروتها و کشورها و قدرتها و باورهایشان نیست. هدف من فقط روزی 1-2 ساعت وقت گذرانیست و شاید برخی اهداف شخصی کوچکتر. از اینکه روی یک اسلامگرای دو آتشه هم سیفون بکشم کمال لذت را میبرم و کلی خرسند میشوم😈 برای همین هم هست که بیشتر اوغات من را خونسرد و بیخیال میبینید. فشاری که روی تخمهای من هست بسکه همه چیز را به آنها حواله داده ام بسی باور نکردنیست

😂

تازه در مورد اسلام و اسلامگرایی تکلیف از پیش روشن است، میدانیم چه گُهیست و قرار است چه عَنی تحویل دهد و چه اسهال هایی تا کنون تحویل داده! 🚽 در مورد آینده تکنولوژی که اصلن چیزی معلوم نیست! یعنی مهربد میخواهد به جنگ چیزی برود که قدرتش در برابر مهربد چندین میلیارد برابر بیشتره! از هر نظر که بگید، فرضیاتی که مهربد در باره آینده داره فقط و فقط فرضیات هست و احتمال به وقوع پیستنشون نا مشخص و غیر قطعی! آینده ی مهربد هم نا مشخص! شانس پیروزی در این نبرد را محاسبه کنید!! اصلن میزان وجود خردمندی و افراط رو با توجه به داده های موجود و احتمالات محاسبه کنید!

این چیزیه که من بارها و بارها در صحبت های خصوصی به مهربد گفته ام، به شما هم میگم، به باقی دوستان هم میگم و تنها یک نصیحته دوستانه هستش و نه بیشتر. : وقت خودتون رو برای چنین چیزهایی طلف نکنید. اگر این صرف وقت در حد چک و چانه زنی و بحث و تبادل اطلاعات باشه با هدف اندوختن به دانسته ها یا حتا کل کل کردن، اون وقت طلف نشده و هدر نرفته. ولی اگر برای مبارزه با آسیاب بادیهای مضرات تکنولوژی در X (روز،ماه،سال) ای در آینده هستش به راستی که دارید بهترین روزهای عمر خودتون رو بیخود و بیجهت از بین میبرید و وقتی متوجه اشتباهتون میشید که خیلی دیر شده.

Mehrbod #۱۹۶

[MOVE][/MOVE]

Dariush

سیستم تکنولوژیکال ... حاصل مجموعه‌ای از خواسته‌ها و رویدادهای تصادفی‌ست که هر کدام از آنها قرار بوده در راستای هدفی
انسانی و این جهانی
باشد، اما برآیند کلی آنها در نهایت به فرآیندی عظیم منجر شده که براستی نمی‌توان غایت‌اش را پیش از وقوع ِ آن از پیش شناخت.

شما آنچه ما در ١٠٠ها برگ اینجا گفته‌ام را در یک ١ پاراگراف کوتاه نمودید 👍 تنها گیر اینجاست که
همچنان آورده‌اید آینده‌یِ (غایت) این سیستم را نمیشود پیش از رخداد (وقوع) از پیش شناخت.

آنچه @sonixax در سوی دیگر این گفتمان نیز نگرفته‌ است همان میباشد که جای دیگر آوردیم, پیشبینی گونه دارد:

Mehrbod

پیشبینی قسم و گونه دارد.

برای نمونه, ما با اطمینان میدانیم که در یک بخت‌آزمایی, یک کسی برنده خواهد بود,
ولی با احتمال بسیار پایینتری میتوانیم بگوییم که بهمان کس آیا همان برنده خواهد بود یا نه.

یا نمونه‌یِ دیگر, ما با اطمینان میدانیم که هرکس یک روزی خواهد مرد, ولی
یکبار دیگر, تنها میتوانیم احتمال بدهیم که این روز در کدام فصل و سال زندگی او خواهد بود.

پیشبینی‌هایِ آورده در آینده‌یِ تکنولوژی در گروه یکم میروند, نه دوم.

--
در سوی دیگر, ما نمیگوییم چون آینده بهمان و بیسار خواهد شد نیاز به ایستادگی در برابر
تکنولوژی است, ما میگوییم وضعیت هماکنون هم آن اندازه بد است که به این ایستادگی/انقلاب نیاز است.

این یک پندار و کژیافت عامیانه است که پیشبینی رویداد را با پیشبینی روند یکسان میگیرند. پیشبینی اینکه
زمستان از چه ماهی می‌آغازد (روند) با پیشبینی اینکه سردترین روز سال کدام است (رویداد), یکی نیستند.

در پیشبینی رفتار و آینده‌یِ تکنولوژی نیز ما تنها با روند‌ها کار داریم. ما اینجا به این پیشبینی که درست در ٥٥ سال
آینده هوش روبات‌ها از آدمی پیشی خواهد گرفت (رویداد) نپرداخته‌ایم, تنها آورده‌ایم که با پیشرفت کنونی
فند و دانش, در ده تا دویست سال آینده چنین هوشواره‌هایی خواه ناخواه پدید خواهند آمد (روند).

پس اینجا ما همان "اطمینانی" که از آمدن زمستان داریم را از آمدن
هوشواره‌ها داریم, نه آنکه ٥٠-٥٠ میان دو چیز (کدام دو چیز؟) احتمالی داده باشیم.

پ.ن.
نوشتاری از Bill Joy بنیادگذار Sun Microsystems نیز در این باره داریم که پیشتر نام برده بودیم: Wired 8.04: Why the future doesn't need us.

نگرش و راهکارهایِ او اگرچه پندارین و اَبَر-خوشباورانه میباشند, راهکارهایی در این تراز که دانشمندان سوگند
بخورند که در بهمان زمینه‌ها بهمان پژوهش‌ها را نکنند و ..., ولی نگرش همچو فندسالاری که از
درون خود سیستم و در راستای ارزش‌هایِ سیستم مینویسد نیز اینجا با ما یکسان است و جز
این هم نمیتوانست باشد; شما کمتر کسی را میابید که هنوز در این باور مانده باشد که
مغز آدمی را نمیتوان شبیه‌سازی نمود یا هوش‌واره‌ها نمیتوانند در همه چیز جایگزین
آدم باشند, بویژه زمانیکه رایانه‌ها هماکنون در شترنگ و بازی‌ها از ما پیشی گرفته‌اند.

Mehrbod #۱۹۷
sonixax

با این حال باز هم تلاش در جهت شکست دادن چیزی که میدانید شکست پذیر نیست! کاری بیهوده است.

ما اینجا سخنی از شکست‌ناپذیری تکنولوژی هرگز نزده‌ایم, بوارون, اگر میپذیرفتیم که
تکنولوژی شکست‌ناپذیر است دیگر نیازی به گفتمان و گفتگو نمیدیدم که اینجا بنویسیم.

ولی تنها یک راهکار عملی دربرابر تکنولوژی در دست میباشد و آنهم نابودی همه‌یِ تکنولوژی‌های ِ مدرن, به همراه شهرمندی‌ و تمدن میباشد.
این راهکار کار میکند, بخشی از اینرو که ویراندن بارها بار آسانتر از ساختن است; برای اینکه این نایکسنجی را روشن کنیم,
ساخت یک رایانه فرایندی از پایین تا بالا بسیار باریک, دشوار و زمانبَر است, ولی ویراندن همین رایانه از همه کس
برمیاید, هتّا نیازی به چکّش هم نیست و میتوان از راه‌هایِ بسیار ساده‌تر یا با یک لگد زدن ساده هم آن را ناکار کرد.

در برابر سیستم فندین نیز همینگونه است, بویژه همانجورکه سرکار مزدک در جُستار دیگر به آن اشاره کردند, یک
سامانه هر چه پیشرفته‌تر و سامامندتر میشود, به شکنندگی آن بفراخور افزوده میشود. برای نمونه, خود آدم
هم یک سامانه‌یِ بسیار شکننده است جوریکه با یک ضربه به مغز ناکار و نابود میشود, ولی هرچه
در تراز فرگشت پایینتر میرویم, به جانداران ساده‌تر ولی دیرشکن‌تر و سخت‌شکن‌تر میرسیم
که نمایانگر این وابستگی میان پیشرفتگی و شکنندگی میباشد.

kourosh_iran #۱۹۸
sonixax

داریوش جان راستش رو بخوای من با گفته های شما موافق نیستم!
اولن که خود سرمایه توانایی کنترل چیزی را ندارد (چون شعور ندارد) اینکه انسانهای دیگر از آن چگونه استفاده میکنند توضیح دیگریست. یکی همه آن را میدهد دست دولت و استالین خلق میکند و میلیون میلیون آدم میکشد! یکی میشود هیتلر! یکی هم میشود پروفسور سمیعی یا بیل گیتس یا مرحوم جابز یا ... پز منطقن وقتی دست کم یک کاربرد مفید برای هر چیزی وجود داشته باشد آن چیز شر، بد و منفی مطلق نیست. کما اینکه در این مورد به خصوص سودهایش بسیار بیشتر از زیانهایش است.

در مورد تکنولوژی هم همین طور است، اینکه ما بگوییم در آینده انسانها تبدیل به اجزای سیستم میشوند! و برده اش میشوند و ... به نظر من بیشتر شبیه دید بسیار منفی برخی فیلمنامه نویسان و نویسندگانِ خوشنام و بدنام سینما و ... هستش تا واقعیت!
من بر میگردم به 24 سال پیش! شاید سن شما قد ندهد، شاید بدهد. ولی اگر خاطر مبارک باشد در آن زمان همه از خوفناکی و بی وجدانی و کثافت کاری و ... در سال 2000 سخن میگفتند! طوری که از سال 2000 یک لولو خرخره ی بسیار بزرگ و وحشتناک درست شده بود! این تاثیر به قدری بود که تا خواننده های مختلف از جمله ایرانی ها هم براش آهنگ خونده بودند :)) ( نمونه : سال 2000 لیلا فروهر و سال 2000 داریوش و حتا شهره) منتها بدبختانه، همون طوری هم که در سه لینکی که گذاشتم میتونید ببینید تم ایرانی سال 2000 بسیار احمقانه و ابلهانه بوده و بیشتر به آبروریزی میماند تا آثار هنری و ... کافیست سال 2000 را سرچ کنید تا ببینید چه قدر در این مورد آهنگ و کتاب و مقاله و ... هستش! در مورد غربیها که اوضاع از این هم بدتر بوده و پارانویای سال دو هزار در نوع خودش مثال زدنی بود! خوب 14 سال از اون تاریخ گذشته و هیچ کدام از دری وری هایی که میگفتند به حقیقت که نپیوسته هیچ! اوضاع خیلی هم بهتر شده!
2 تا 4 سال پیش هم همین داستانها تخیلی و عامیانه با تم روشنفکرانه در مورد سال 2012 وجود داشت . اکنون که اشاره به تاریخهای نزدیک فایده ای ندارد انگشت اشاره به تاریخی نا معلوم و مجهول نشانه رفته! در صورتی که در همان زمان هم اوضاع بهتر خواهد شد که بدتر نخواهد شد!
به بیماری هم که مهربد اکنون دچارش شده تکنولوژی هراسی یا فن هراسی میگند (Technophobia - WiKi).

تاحدی درست است. اما باید این را هم درنظر گرفت که همین آگاهی ها و نگرانی ها بی علت و صرفا بر مبنای ترس کور نبوده و نیست، و اینکه بعید نیست همین آگاهی و نگرانی در اینکه آینده واقعا چه بشود کم و بیش نقشی داشته است. بهرحال این موارد کم و بیش درمورد قوانین و سیاست گذاری ها و حتی نوع علایق و فعالیت و دستاوردهای دانشمندان میتوانند موثر باشند.

sonixax

وقتی حتا امکان پیش بینی نزدیک در مورد آینده تکنولوژی وجود ندارد (حتا نمیتونید همین فردا رو پیش بینی کنید)، بهتر است نشست و تماشا کرد! نه اینکه به جنگ چیزی برویم که هنوز اتفاق نیوفتاده و معلوم هم نیست اتفاق بیوفتد و از همه بدتر نمیتوان احتمال به وقوع پیوستنش را هم به صورت قطعی تایید کرد.
به زبان عامیانه تر شانس اتفاق افتادن آنچه مهربد میگوید 50% و شانس اتفاق نیوفتادنش هم 50% هستش! برآیند این دو روی هم میشود 0! پس بهتر است به جای اینکه به جنگ X ای برویم که رخ دادن یا ندادنش قابل محاسبه و اندازه گیری نیست و فقط میشود یک مشت حدس و گمان و خیالپردازی های نامعتبر در موردش داشت! بهتر است به دنبال لذت بردن از زندگی خود باشیم و کارهای سودمند تری بکنیم.

موافقم.

اما بهرحال نباید فکر کرد که ما هیچ نقش قابل توجهی در آینده نمیتوانیم داشته باشیم و همینطور بی تفاوت باشیم.

همین که فکر میکنیم و تحلیل میکنیم و حرفی میزنیم ممکن است به ظاهر کار کوچک و اقلی باشد، اما بینش و اطلاعات بنده میگوید که همین چیزهای کوچک میتوانند حداقل در تعیین آیندهء خودمان نقش قابل توجه و حتی بعضا سرنوشت سازی ایفا کنند. بطور مثال ممکن است در انتخاب فعالیت و یادگیری امروز ما تاثیر بگذارد که در آینده سود آن را خواهیم برد. ممکن است تصمیم بگیریم که برای خودمان از نظر علمی/تخصص و/یا ثروت و/یا نفوذ سیاسی کسی شویم تا در چنان آینده ای یک بازندهء منفعل نباشیم! و اینها همه میتواند حداقل زندگی شخصی ما را، و حداکثر حتی در سطح جهانی تحول ایجاد کند.

اگر دنبال نمونه میگردید، همان ریچارد استالمن و جنبش نرم افزار آزاد یک نمونهء خوبیست که چطور از یک تفکر شخصی و یک فرد آغاز شد ولی سرانجام و در مدتی نه چندان زیاد سراسر جهان را فرا گرفت و تاثیر قابل توجه و عمیق و پایداری هم در جهان گذاشت. هرچند شما در بحثهای قبلی ظاهرا این تاثیر را کم اهمیت و کم ارزش میدانستید، ولی حداقل بنده شخصا میدانم که به هیچ روی اینطور نیست!

sonixax

به طور مثال، کسرا بارها و بارها گفته هدفش سیلی زدن به اسلامه! حتا گاهی هدف دفترچه رو هم همین اعلام کرده! به نظر شما واقعن میشه با یک انجمن چُسکی با بودجه ی 1200 دلار در سال!!!!! اون هم به زبان فارسی! به اسلامی که کوچکترین ارگانش (مثلن یک مسجد پرت و پلا وسط بیابان درست زیر پونس جهت تولید و پرورش تروریست) میتونه میلیونها دلار سرمایه و در آمد و حتا گردش مالی ماهیانه داشته باشه سیلی زد ؟! هر چه قدر هم که ما خدای دانش و خرد و اسلام شناسی و اسلام ستیزی و تکنولوژی و ... هم که باشیم در برابر چنین ارگانهایی پشه هم نیستیم! ما نصفِ نصفِ نصفِ نصفِ نصفِ ... قدرت رسانه ای اونها رو هم نداریم! ما نهایت بتونیم سالی 10 تا 100 نفر رو با عقاید خودمون آشنا کنیم که از این تعداد 1% شون هم متوجه گند بودن اسلام بشند ما باید کلاهمون رو بندازیم هوا - ولی حقیقت اینه که هدف (شخص خودم رو میگم) مبارزه با یک میلیارد انسانِ روی زمین و ثروتها و کشورها و قدرتها و باورهایشان نیست. هدف من فقط روزی 1-2 ساعت وقت گذرانیست و شاید برخی اهداف شخصی کوچکتر. از اینکه روی یک اسلامگرای دو آتشه هم سیفون بکشم کمال لذت را میبرم و کلی خرسند میشوم😈 برای همین هم هست که بیشتر اوغات من را خونسرد و بیخیال میبینید. فشاری که روی تخمهای من هست بسکه همه چیز را به آنها حواله داده ام بسی باور نکردنیست 😂

باور کنید همان سیفون کشیدن و روش تخماتیک شما هم میتواند تاثیر مشهودی داشته باشد، چه برسد به تلاشهای این همه افراد باسواد و آزاداندیش دیگر در این سطح گسترده و با این جدیت.

یک چیز را نباید فراموش کرد و آن اینکه مسئله فقط حجم و تعداد و زور فیزیکی و پول و این حرفها نیست. بلکه محتوا و قدرت و حقانیت خود باورها و رفتارها هم هست و اینکه تمام این سیستم از انسانها تشکیل شده است، حال بعضی مزدور و بعضی هم غیرمزدور، بعضی دارای منافع مستقیم یا غیرمستقیم قابل توجه و بعضی دیگر هم نه اینطور (و حتی گاهی بعکس)، و تمام این انسانها عقل و وجدان و قابلیت روشن شدن و تغییر نگرش و رفتار را دارند.

وقتی دنیایی تبلیغات و دروغ هم باشد، یک حرف حساب، یک اثبات منطقی، یک جرقه برای روشن شدگی، یک اثبات، یک رد، اینها میتواند به مرور هم که شده نظر و گفتار و در نهایت عمل خیلی افراد را تغییر دهد.
اینهایی که بنده میگویم فقط تئوری و ادعا و تصورات بنده نیست، بلکه بر اساس مشاهدات و تجربیات عملی است که در اجتماع در آمار نگرش و گفتار و رفتار مردم خودمان دیده ام! و همچنین این دور شدن از باورهای دینی در سراسر جهان هم دیده میشود. و اینکه بگوییم اینها در جهان تاثیر قابل توجه و مهمی ندارند بنظر بنده اشتباه میباشد و یک استنباط سطحی و کوتاه مدت است. واقعیت اینست که اینها تاثیر خودش را گذاشته و میگذارد. تاثیری که در عمل موثر و مشهود است. امروز اگر یک بی خدا در حال فرار باشد و جایی پناه بگیرد یا به کسی پناهنده شود یا بهرحال نیاز به کمک داشته باشد، خیلی افراد خواهند بود که حاضرند به او کمک کنند و در حداقلش او را لو نخواهند داد، اما مثلا در نظر بگیرید هرچه به عقب برگردیم کمتر و کمتر اینطور بوده. امروز مردم علنا اسلام را زیر سوال میبرند یا حتی به آن توهین میکنند و علنا اظهار بی اعتقادی میکنند، که من شخصا این را در میان خواص و عوام و در محفل های خصوصی و نیمه خصوصی و حتی بعضا عمومی بارها مشاهده کرده ام. یک زمانی کسی جرات نمیکرد یا از اینکه اطرافیان نظرشان نسبت به او بد شود ابا میکرد، اما امروز شرایط کاملا تفاوت کرده است و حتی طوری شده که افراد مذهبی و مقید هستند که از اظهار باورها و به نمایش گذاشتن مناسک دینی شان خجالت زده میشوند و بعضا سعی در پنهان کردن آنها میکنند (حداقل در محیطهایی که اطرافیان آنها خودی/مذهبی بحساب نمی آیند).

نگویید اینها بهرحال تاثیر ندارد چون قدرت و پول دست عدهء معدود دیگری است!

امروز ج.ا. میداند که زمان اینکه راحت جنگ راه بیاندازد و فله فله مردم برای جنگ و گوشت دم توپ و روی مین شدن داوطلب شوند گذشته است، در نتیجه این در سیاست هایش و در نتیجه در سرنوشت مملکت و مردم ما هم تاثیر میگذارد. حتی همانهایی که جیره خور حکومت هستند در شرایط سخت و بحرانی خیلی هایشان دیگر قابل اعتماد نیستند و احتمال فروپاشی و فرار و خیانت و حتی شورش آنها بر علیه خود نظام کم نیست. خیلی از آنها در درون خود از نظر اعتقادی ضعف های جدی دارند یا اساسا منافق هستند. و شما میدانید در گذشته های دورتر این شرایط با وضع موجود تفاوت قابل توجهی داشت! آیا اصلا میتوان مقایسه کرد؟! مثلا دوران ابتدای انقلاب و زمان خمینی را در نظر بگیرید.

sonixax

این چیزیه که من بارها و بارها در صحبت های خصوصی به مهربد گفته ام، به شما هم میگم، به باقی دوستان هم میگم و تنها یک نصیحته دوستانه هستش و نه بیشتر. : وقت خودتون رو برای چنین چیزهایی طلف نکنید. اگر این صرف وقت در حد چک و چانه زنی و بحث و تبادل اطلاعات باشه با هدف اندوختن به دانسته ها یا حتا کل کل کردن، اون وقت طلف نشده و هدر نرفته. ولی اگر برای مبارزه با آسیاب بادیهای مضرات تکنولوژی در X (روز،ماه،سال) ای در آینده هستش به راستی که دارید بهترین روزهای عمر خودتون رو بیخود و بیجهت از بین میبرید و وقتی متوجه اشتباهتون میشید که خیلی دیر شده.

بنده هم با افراط و جوگیری مخالف هستم و فکر میکنم نمیشود این سیر را متوقف کرد یا تغییر سریع و رادیکالی داد، و بنابراین از دیگر روی باید سعی کنیم خودمان را با آن تطبیق دهیم (در عین اینکه با این دست بحث و تحلیل و راهکاراندیشی و سیاستگذاری و اعمال تدافعی شخصی و جمعی خودمان هم تضادی ندارد، و نباید هیچکدام مانع دیگری دانسته شود - یک تعادل و در نظر گرفتن و آماده بودن برای هردو احتمال)، اما با اینکه تفکر و بیان و تلاش ما در نهایت در آینده خودمان هم که شده نمیتواند تاثیر مشهودی داشته باشد موافق نیستم. اینکه فکر کنیم همه چیز دست آنهاییست که قدرت و ثروت را در اختیار دارند و ما هیچ کاره ایم بنظر بنده امروز درست نمی باشد؛ بخصوص با در اختیار عمومی بودن ابزارهایی مثل اینترنت و تجربه ها و نمونه هایی که در دست داریم.

مزدك بامداد #۱۹۹

هرچه یک ابرسازواره یا سامانه پیچیده هم باشد، سرانجام به ویژگی ها و قانون های کوانتوم های ان بر میگردد.
پس یک سامانه هرگز نمیتواند کاری انجام دهد و یا آماجی داشته باشد که در کوانتوم های آن شایندگی نداشته باشند.
اینجا چند بار نمونه "اب" و پیدایش زاب "آبسانی" را از گردآیی مولکول های اب دیده ام. اگر اتم ها و هسته های
اکسیژن و هیدروژن یک ویژگی هندسی را که مولکول آب، نایکسنج ( نا متقارن) بشود را نداشتند، هرگز نزدیکی
این مولکولها با چسبندگی ( پل هیدروژنی) ، به آبسانی نمی انجامید. پس زاب نوین آبسانی از زاب هندسی مولکول
آب و زاب هندسی مولول آب نیز در جای خود ، از ویژگی های کوانتومی و شما پروتون های هسته و هندسه ی اوربیتال های
اتمی برخاسته از آن میباشد.
شما به نمونه یدیگر با سنجش تک یاختگان و پریاختگانی مانند خود ما بنگرید، یک یاخته، همانندزایی میکند و ما نیز
همانند زایی( تولید مثل) میکنیم، گرچه همانندزایی ما پیچیده تر است ولی پایه ان همان همانندزایی یک تکیاخته است
( بدو بخش شدن یاخته) یک یاخته، انرژی میگسارد و ماهم انرژی میگساریم، گرچه روندگسارش انرژی ما با خوردن چه میدانم
چلوکباب و .. پیچیده تر است، ولی در بیخ به همان گسارش انرژی در درون یک تک یاخته بر میگردد. سامانه ی ما چلوکباب
را چنان از هم وامیپاشد که مولکولهای هیدروکربور آن بتوانند با نازکترین مویرگها به تک تک یاخته های ما برسند و در آنجا
همان کاری انجام میشود که در میلیونها سال پیش، یا هم اکنون، در تک یاخته ها و آمیب ها و .. انجام میشود !
سامانه ی همبودین نیز چیزی جز این نیست! یک کشور درست مانند یک پیگر، همواره سده ها پابرجاست چرا که یاخته هایش
(آدمها) هر ٢۵ سال یکبار ( زمان استاندارد زادمان هومنی) نو میشوند. این کشور درست مانند یک تن، گاهی با یک کشور دیگر
درگیر میشود، گاهی میبازد و گاهی میبرد و هتّا گاهی میمیرد ( مانند مصر باستان) و از لاشه ی او کشور های نوین بر میخیزند.
گاهی نیز همانند سازی میکند، مانند آمریکا اکه از انگلیس زاده شد و پس از چندی نافش را برید.
اکنون اگردر هر سامانه ای که پایه ی آن هومن است، به هر تراز فندی هم که برسیم، چون پایه و کوانتوم آن، هومن و
یاخته است، این سامانه نمیتواند آماجی جدای آماج پایه ای و زابی رها از زاب های کوانتومی خود داشته باشد. هر سامانه ای که
نتواند این نیاز و این آماج وند های خود را برآورد، بهر سترگی هم که باشد، سرنگون میشود. ما چه در زمان های بسیار باستان
که هیچ فندآوری جز آتش و چرخ نبود نیز گواه فروپاشی امپراتوری ها بودیم، در زمانهای "نیمه باستانی" که ترازی از فندآوری
را داستیم نیز گواه این پدیده بودیم که چگونه فندآورترین کشور ها مانند روم، از هم پاشید و در زمانه های نوین هم امپراتوری های
بسیار فندآور داشتیم که از هم پاشیدند و خواهند پاشید.
برای کنترل یک وند از یک ابرسازواره، دو کارساز نیاز است، یکی کارساز درون‌ویری و دیگری کارساز ‌برون‌ویری
(عامل ذهنی و عینی). شما با پروپاگاند میتوانید کارساز درون‌ویری را جوری بسازید که آن وند گمان کند که بهش خوش میگذرد
ولی اگر براستی انرژی و نیاز آن وند، فربودانه و بگونه ی برون‌ویری بدان نرسد، از میان میرود یا بیدار میشود. ابرسامانه
هرگز نمیتواند همه ی وند های خود را باکارساز روانی و درون‌ویری گول بزند، اگر گاهی نیز کارساز برون‌ویری یا همان
برآورده سازی نیاز ها انجام نشود.

اینجا سخن پرآوازه ی آبراهام لینکلن به یادم آمد که گفت:
" همه را میتوان برای چندگاهی گول زد و گروهی را نیز میتواند برای همیشه فریب داد ولی :
نمیتوان همه را برای همیشه فریفت!

فزون بر این هرگز شدنی نیست که سران یک ابرسازواره یکدست و همواره یکسخن و یک سو باشند. درست مانند مغز ما
که "گروهی" از یاختگان با گروهی دیگر در گزینش هایی که با ان روبروییم، با هم درگیرند، گاه ما نمیدانیم که چه گزیری
بگیریم، آیا این سرمایه گذاری را بکنیم یا نه: سبک و سنگین میکنیم ...
در درون خود آمریکا که سرانش, جهانی را خورده اند و می بایستی در آسودگی به بخور بخور سرگرم باشند، نیز هتّا میان
بهره کشان و مفت خوران هم یک نبرد درونی زبانه میکشد و تنها در بیرون، آمریکا یک یکان یکپارچه دیده میشود.
هر کدام از این اردوگاه ها نیز میکوشند با برآوردن نیاز مشتریان و وند های خود بر دیگری پیشی بگیرند.
پس در هر ابرسازواره و سامانه ای، همواره شکافها و تَرَک ها بهمراه پیوستگی ها و یگانگی ها در یک پیوند اندرگیر بسر میبرند،
مانند دوبرادر که باهم در درون خانه درگیرند ولی در بیرون آن با هم یگانه و یکپارچه با دشمنان خانواده ی خود روبر میشوند.
یا مردم یک کشور که برای نیاز ها با هم همواره درگیرند ولی در برابر کشور دیگر، با هم یکپارچه دیده میشوند وتاپا.
پس:
هیچ ابرسازواره ای نمیتواند کاری را انجام دهد که در شایندگی های وند های آن نباشد ( از هیچ تنها هیچ پدید میآید)
هیچ ابرسازواره ای نمیتوان زاب ها و ویژگیهایی داشته باشد که از وند های ان برنخاسته باشد.
همه ابرسازواره ها سامانه ها، از آمایشی از گسل ها و پیوست ها ساخته شده است
که به هموندان آن، یک سایندگی
گرایند را میدهد که هتّا این ابرسازواره را ، سرنگون نماید، بویژه زمانی که لایه های پایه ای ان فرو ریخته باشند.
درست مانند یک درخت سترگ ولی پوسیده که از بیرون، استوار و شکست ناپدیر می نماید ولی بسنده است که دو تا گنجشک
بیشتر روی شاخه هایش فرود بیایند تا سرنگون شده و درهم شکند.

هیچ ابرسازواره ای نمیتواند چنان رفتاری نماید که با سستی وندهایش، در برابر هماوردان بیرونی اش، سست شود ( وگرنه
فرگشت او را از میان میبرد)
بهینه ترین ابرسازواره ها ان است که نیاز بیشترینه وند هایش را بشناسد و آنها را فراهم آورد. برای شناختن نیاز ها،
باید هر وندی با یک رشته ی رسانه ای به پردازشگر بسته باشد تا بتواند سیگنال های آگاهاننده به آن برساند و در برابر،
هر وند باید با یک رشته ی فراهم آوردنده نیاز ها ، مانند رگ و راه و ... به انبار انرژی پیوسته باشد تا زنده بماند.
زندگی و پایندگی ابرسازواره، از اینرو به زندگی و پایندگی و همانند زایی بیشینه ی وند های آن وابسته است وگرنه
در یک ابرسازواره ی "بهتر" گوارده میگردد.
***
همچنان که مغز مارا یاخته های ما و خوسته های یاخته های ما کنترل میکند، ما نیز مغز
ابرسازواره ی خود و همچنین مغز هرگونه فندآوری را کنترل مینماییم ، از دگمه ی ساده ی
آسانسور گرفته تا دستگاه پروپاگاند کشوری در راستای برآورده سازی این نیاز ها از سوی
ما کنترل یا تاب آورده میشوند. : برای انیکه مردم هامی، به یک قانون پایبند باشند، دین به نام
"خد"ا پدید امده که در بیخ، یک پروپاگاند دروغین بیش نیست ولی در بازه هایی از فرگشت
به آن کشور و مردم یاری میرساند که پاینده بمانند. گرچه انگل هایی هم بر سر آن نشسته باشند.

هیچ فندآوری در هیچ جا نمیبینیم که برای آماجی جز برآورده ساختن نیاز ما پدید امده باشد.
اگر روبات خودروساز داریم برای ساختن خودروست و خود خودرو نیز برای آسانش زندگی ماست.


پارسیگر

مزدك بامداد #۲۰۰
Hezbollah_yaAli

زیر بیرق اسلام از عقب ماندگی که عللش رژیم ستمشاهی بوده

😄😄
١۴۰۰ سال ستمشاهی ؟ آنهم در همه جهان اسلام ؟؟ خود ستمشاهی هم از اسلام پدید امده بوده!