من بحث رو خوندم، نوشتارها درباره تکنولوژی رو سطحی دنبال کردم و باید بخونم، ولی بنظرم بیشتر از هر چیز بحث فلسفی درباره زندگی مطرح هست، تکنولوژی در اینجا حکم یک بمب ساعتی رو داره که ما براش راهکاری نداریم، جدا از درستی یا ندرستی این گزاره میشه درباره راهکار ما بهش بحث کرد، اینکه خیاموار باهاش بقول مهربد برخورد میکنیم یا چه؟
با توجه به اینکه احتمال دارد انفجار این بمب به عمر طبیعی ما قد ندهد راهکار فراموشی و Blue Pill چطور است؟!!
پیشرفت روزافزون فندآوری: به کجا میرویم؟
آقا قبول نیست ، اگه میدونستم میخواد تبدیل بشه به یک پست دانشیک تر حرف میزدم 😬 !! من هدفم از حرف زدن با تو این هست که برگردی به جمعمون در همین دفترچه و اگر قرار هست از فورم نویسی کناره گیری کنیم چون کار بیهوده ای هست ، همه ما رو مجاب کنی !! دسته جمعی کلا فورم رو رها میکنیم بره پی کار خودش
😜
Russellمن بحث رو خوندم، نوشتارها درباره تکنولوژی رو سطحی دنبال کردم و باید بخونم، ولی بنظرم بیشتر از هر چیز بحث فلسفی درباره زندگی مطرح هست، تکنولوژی در اینجا حکم یک بمب ساعتی رو داره که ما براش راهکاری نداریم، جدا از درستی یا ندرستی این گزاره میشه درباره راهکار ما بهش بحث کرد، اینکه خیاموار باهاش بقول مهربد برخورد میکنیم یا چه؟
با توجه به اینکه احتمال دارد انفجار این بمب به عمر طبیعی ما قد ندهد راهکار فراموشی و Blue Pill چطور است؟!!
اصلا بحث اصلی بحث فلسفیه راسل جان.یعنی به نظر من یکجور تفاوت دیدگاه در ارزش دادن به زندگی گذرا در مقابل چیزهای جاویدان هست.
من هم به مهربود گفتم سرنوشت ما در نهایت نابودیه،یعنی فناوری حتی اگر بدبینانه ترین دیدگاه رو هم داشته باشیم این سرنوشت رو عوض نکرده که.
نکته هم همینه که اگر مرگ ما مثلا در 50 یا 100 یا هزار سال دیگه دلیل ناامیدی ما نباشه چرا باید مثلا نابودی احتمالی بشریت در صده یا هزاره های آینده دلیل ناامیدی ما باشه؟!
:)
من هنوز فرصت نکردهام مطالعهام را در این مورد و کتابهایی که مهربد گذاشته بود تمام کنم. اما خوب در این مورد فکر میکنم گاهی!
من پیش از این به تکنولوژی شاید به اندازهی مهربد عزیز بدبین بودم. اما باید پرسید حقیقتا چند درصد از دستاوردهای تکنولوژیکِ ما خطرِ نابودیِ گونهی انسانی را با خود دارند؟ سلاحهای کشتار جمعی، تکنولوژیهای دستکاریهای ژنتیکی و مواردِ دیگر را در کنار هم بگذاریم در برابرِ تمامِ دستاوردهای بیخطر یا کمخطر شاید به 1 صدم درصد هم نرسد. بودنِ این دانشها در دسترسِ دیگران، الزاما به معنای آن استفاده از آنها نیست! مخصوصا سلاحهایی مثلِ ِ بمبِ اتمی! هر موجودی، در هر درجهای از شرارت، بازیای را که در آن قرار باشد خودش هم
نابود شود را آغاز نخواهد کرد و دقیقا به همین دلیل است از بمبهای هستهای یکبار بیشتر استفاده نشد. فرض کنیم نازیها در این دوره حضور داشتند و بمبِ هستهای هم در اختیار داشتند، آیا با علم به اینکه در صورتِ بمبِ هستهای، زمانی که چند کشور دیگر ِ مقابلِ او هم از آنها در اختیار دارد و استفادهی او از این سلاح ممکن است هم خودش و هم کلِ زمین را نابود کند، آیا همچنان همان رغبت را برای استفاده از آن خواهد داشت؟
اینکه سلاحی بسیار خطرناک به دستِ یک دیوانه برسد و او بخواهد با آن تمامِ جهان را نابود، قدری هالیوودی است. چرا که نخست آنکه جهان هرگز از خردمندان و دانایان تهی نبوده که به همین راحتی اجازه دهند چنین چیزهایی به دستِ هر کسی بیافتد. ایران این همه سال و پول هزینه کرده برای دستیابی به بمبِ هستهای، اما هرگز نتوانست. همه هم میدانند که هتا اگر ایران بمبِ هستهای به دست آورد احتمالِ استفاده از آن خیلی اندک است و از آن تنها در برای بازیهای سیاسی استفاده خواهد کرد، چون به خوبی میداند استفاده از آن پیش از هر چیز نابودی خودش را در پی خواهد داشت. جمهوری اسلامی هم یک موجودیتِ منفرد نیست که بگوید حالا من که دارم میروم بگذار همه دیگران هم با من بروند، مجموعهای از انسانهاست که مهمترین و اصلیترین رانهشان زندگی کردن است. ساز و کارِ جهانِ امروز به همین سادگی اجازهی استفاده از چنین چیزهایی را به کسی نخواهد داد.
با همهی اینها چرا انسان نمیتواند راهکاری برای کاهش ِ خطراتِ چنین تکنولوژیهایی بیاندیشید؟ همین که نهادهایی چون سازمانِ ملل و شورای امنیت و ناتو وجود دارند و همینکه هرسال روسیه و آمریکا به صورتِ توافقی تعدادی از بمبهای هستهای خود را خنثی میکنند نشان از نگرانیِ انسانها در این مورد دارد. چرا نشود آن درصدِ بسیار اندک از تکنولوژیها خطرناک را کنترل کرد؟
یکی دیگر از دلایلی که بودنِ اینها به معنای استفاده از آنها نیست، ویژگیهای ذاتِ انسانیست. همین الان روشهای ساختِ بمبهای دستساز به راحتی در دسترسِ همگان هست و میتوان با استفاده از آن به راحتی یک مترو را با تمامِ مسافرانش نابود کرد، در حالی که چنین اتفاقی رخ نمیدهد. در واقع همانطور که گفتم نیاز است که ما قدری هالیوودی بیاندیشیم تا باور کنیم حتما روزی انسانی در نهایتِ شرارت خواهد و سلاحی برای نابودیِ تمامِ انسانها خواهد ساخت و از آن استفاده خواهد کرد. نگاهی که در آن شرارتها و شرورها به وجهی بزرگنمایی میشود که اگرچه منطبق با واقعیت نیست اما بیدلیل بزرگنمایی میشود و موجبِ بدبینیای میشود که تنها یک طرفِ قضیه را میبیند. در روز نزدیک به 50 تا 60 هزار پرواز هواپیمایی در جهان انجام میشود، چه تعداد از آنها دچارِ آدمربایی یا هتا سانحهی هوایی میشود؟ (یک آمار).
همهی اینها احتمالِ آنچه مهربد میگوید را از بین نمیبرد، اما به گمانِ من احتمالاش خیلی کمتر از آنچیزیست که ایشان با 99 درصد در یکی دو سدهی آینده به آن اشاره میکنند.
در حالتِ کلی، نگرانی من با نگرانیِ مهربدِ عزیز این تفاوت را دارد که من بیشتر نگرانِ انسانها هستم و ایشان در اندیشهی انسان در معنای یک گونه.
در موردِ بردگیِ تکنولوژی هم نظرِ من این است که این بردگی خیلی بهتر از بردگی از نوع پیش از چند سدهی گذشته است که در آن کمترین ویژگی فردیتِ شما نیز در معرضِ نابودی و نیستی بود. هنوز فراموش نکردهایم عصرِ بردهداری و آن زندگیِ نکبتبار را!
Russellمن بحث رو خوندم، نوشتارها درباره تکنولوژی رو سطحی دنبال کردم و باید بخونم، ولی بنظرم بیشتر از هر چیز بحث فلسفی درباره زندگی مطرح هست، تکنولوژی در اینجا حکم یک بمب ساعتی رو داره که ما براش راهکاری نداریم، جدا از درستی یا ندرستی این گزاره میشه درباره راهکار ما بهش بحث کرد، اینکه خیاموار باهاش بقول مهربد برخورد میکنیم یا چه؟
با توجه به اینکه احتمال دارد انفجار این بمب به عمر طبیعی ما قد ندهد راهکار فراموشی و Blue Pill چطور است؟!!
اینکه ما چگونه با درد رویارویی کنیم پیوندی به خود دشواری تکنولوژی ندارد. یکی میتواند
خودفریبد, یکی میتواند به این چیزها نیاندیشد (بیشینهیِ[1]
مردم), یکی هم میتواند از بیخ "علمی تخیلی / فانتزی" بخواند و از روی آن رد شود.
من برای خود ام هرگز نمیکوشم دردناکیِ یک چیز را تنها و تنها برای اینکه دردناک است از میان ببرم, برخی چیزها باید دردآور
باشند و این درد چنانکه پیشتر هم در همین جُستار گفتهایم, یادآور همیشگیای[2] بر اینکه لغزشی در روند اندیشه و کردار ما میباشد هستند.
رویکردهایی که ما در برابر پیشرفت و تکنولوژی در پیش میگیریم نیز از اینها بیرون نیستند:
١. از بیخ نمیپذیریم که تکنولوژی بد است.
٢. میکوشیم تکنولوژی را راستادهی کرده و سر اندازهیِ بدی و خوبیهایِ آن چانه میزنیم.
٣. میپذیریم که تکنولوژی افسارگریخته و مهارناپذیر است و میکوشیم آنرا از میان برداریم
٤. کاری به پیشرفت آن نداریم و نابودی بشریت را چیزی بدیهی و ناگریز میانگاریم.
٥. ...
—>
١ = خودفریبی (میلاد, ...)
٢ = خودفریبی کاسته شده (داریوش, امیر, Bill Joy ...)
٣ = رویکرد اخلاقی (کازینسکی)
٤ = هیچگرایی (آنارشی, آرش[3], ...)
رویکرد یکم خودفریبی ناب است و برای کسانی است که هنوز میاندیشند این آدمی است که به تکنولوژی راستا میدهد و سرور آن میباشد. این دسته
بدیهایِ تکنولوژی را برآمده از کنشهایِ بدِ آدمها میبینند و میخواهند با گسترش خردگرایی و Political Correctness و این کارهای ناز دیگر از سوء استفادگی تکنولوژی پیشگیرند.
رویکرد دوم خودفریبی کاسته شده است; این دسته نمیتوانند بپذیرند که یک ابرسازواره[4] میتواند سراسر افسارگریخته باشد و با چیزهایی
مانند «ما پس از یکسد سال (!!) از نوآوری[5] بمب اتم, گاماس گاماس داریم آنها را میبرچینیم» خود اشان را دلداری میدهند و نمیتوانند ببینند که برای تکنولوژیهایی
همچون «هوشوارهها[6]», «نانوتکنولوژی», «تکینگی[7]» ما یکسد سال زمان که هیچ, یک سال هم نداریم و تازه در همین یکسد سال هم هنوز نتوانستهایم "بمب اتم", این تکنولوژی پیش پا افتاده را مهار سازیم.
رویکرد سوم تنها رویکرد اخلاقی است. من برای خود ام با نپذیرفتن آن دست به گزینشی نااخلاقی میزنم, زیرا تنها با سرنوشت خود ام نیست که بازی میکنم, با سرنوشت تک تکِ هموندان[8] بشریت نیز هست. برای
اینکه به نااخلاقی بودن آن پی ببریم, به این بیاندیشید که آدمهایی آن بیرون هستند (همچون کازینسکی) که نمیخواهند در این پیشرفت بزرگ تکنولوژی با ما شریک باشند. اکنون, ما چه راه برونرفتی برای آنها بجا گذاشتهایم؟
زندگینامهیِ کازیسنکی را که بخوانید, میبینید کسی بوده که اگر او را به حال خود رها میکردید و میتوانسته در گوشهای به دور از این همه پیشرفت و ویرانگریهایِ زیستبومیک و آب و هوایی
تکنولوژی زندگی خود اش را بکند, هرگز کاری به دیگران نداشته و زندگی کوتاه خود را در آرامش و بتنهایی میگذرانده است. هر آینه, من, شما و هر کس دیگری که موافق با تکنولوژی است داریم "علاقهیِ
خودمان به تکنولوژی" را به کسانیکه آنرا نمیخواهند زور میکنیم. دامنهیِ پیامدهایِ علاقهیِ من و شما از من و شما فراتر میروند و دربر گیرندهیِ گویال[9] زمین میشوند. تکنولوژی تنها آب و هوای
خانه, شهر یا کشور شما را نمیآلاید[10], سراسر زمین را میآلاید. جنگ اتمی تنها مایهیِ نابودی من و شما نیست, همه را نابود میکند. رسیدن به تکینگی و نابودی بشریت باز تنها به من و شما مرزمند نیست.
رویکرد چهارم هم هیچگرایی است و سراسر بی ارزش است. کسانیکه میگویند «خوب که چه, بشریت دیر یا زود نابود میشود؟» بسادگی دو سفسته کردهاند:
١. چه کسی گفته بشریت خواه ناخواه نابود میشود؟ (مصادره به مطلوب)
٢. هر آدمی میداند که در زندگی یک روزی خواهد مرد, پس چرا نمیبینم کسی از روی دانش به اینکه روزی خواهد مُرد فرایند مرگ خود اش را بشتاباند
و بساکه وارونه, با پرهیز[11] از سیگار و پرداختن به ورزش و ... میبینیم که همه میکوشند آنرا دراز هم بکنند; چرا برای بشریت چنین کاری بیخود است, ولی برای زندگی شخصی باخود؟
----
1. ^ biš+in+e::Bišine || بیشینه: أكثر major
2. ^ hamiš+eg+i::Hamišegi || همیشگی: یوند تنگاتنگی با پندارهیِ زمان دارد, آنچه در همهیِ زمانها باشد; میتواند «هستنده» باشد و بباید «باشنده» نیست. Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ eternal
3. ^ Âreš || آرش: معنی Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ meaning; sense
4. ^ abar+sâz+vâre::Abarsâzvâre || ابرسازواره: Ϣiki-En superorganism
5. ^ no+âvardan::Noâvardan || نواوردن: نوآوری کردن; ابداع کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to innovate
6. ^ huš+vâr+e::Hušvâre || هوشواره: هوش مصنوعی Ϣiki-En artificial intelligence Künstliche Intelligenz
7. ^ tak+in+eg+i::Takinegi || تکینگی: نقطهیِ تکین Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ singularity
8. ^ ham+vand::Hamvand || هموند: عضو Ϣiki-En, Dehxodâ member
9. ^ guy+âl::Guyâl || گویال: کره; گویال زمین Ϣiki-En planet
10. ^ Âludan || آلودن: آلوده کردن Ϣiki-En, loghatnaameh.com to pollute verunreinigen
11. ^ par+hix+tan::Parhixtan || پرهیختن: پرهیز کردن MacKenzie, Ϣiki-En, ϢDict-Pâ to avoid vermeiden
Anarchyآقا قبول نیست ، اگه میدونستم میخواد تبدیل بشه به یک پست دانشیک تر حرف میزدم 😬 !! من هدفم از حرف زدن با تو این هست که برگردی به جمعمون در همین دفترچه و اگر قرار هست از فورم نویسی کناره گیری کنیم چون کار بیهوده ای هست ، همه ما رو مجاب کنی !! دسته جمعی کلا فورم رو رها میکنیم بره پی کار خودش 😜
آنارشی جان چنانکه نیچه میگوید:
Wer sich selber nicht glaubt, lügt immer." — Nietzsche
«کسیکه خویشْ خود را نِباورد, بِدروغد[1] همواره» — نیچه
زمانیکه خود من میتوانم خِردانه دریابم که تنها راهِ درستْ و اخلاقی ستیز با تکنولوژی و از میان بردن آن است, ولی نمیتوانم این را خود ام براستی بباورم و بپذیرم, چگونه میتوانم بیایم به دیگران بباورانم و بپذیرانم؟
پس زمانیکه به این فرجام[2] رسیدم و باوریدم که آری, باید با یک انقلاب (خوانده شود: کازینسکی - "revolution is no dinner party")) به ستیز با تکنولوژی برخاست, چشم, میکوشم اینجا آمده و شما را هم مجاب! کنم.
کارهای دیگری همچون بیایید نمیدانم از فردا سوار خودرو نشویم و زیستبوم را پاکیزه نگه داریم و کس و شعرهایِ اینچنینی دیگر و نادانهای activist سبز و نارنجی و etc. دیگری که براستی میاندیشند با این کارها چیزی را میدگرانند[3] هم چنانکه گفتم, بیش از اندازه کس و شعر و کودنانه هستند که من بخواهم اینجا ارزن کوششی برای جا انداختن و گسترش آنها بکنم.
این activistها براستی نادان هستند و بد نیست یکی نمونهای را هم یاد کنم. چند هفته[4] پیش شنبهروزی داشتم از یکی از خیابانهایِ پُرآمدوشد شهر پیاده میرفتم که یکی از این دکهها را دیدم که چند ماهی بود این مسلمانهای از همه کودنتر آنجا بساط پهن میکردند و قران رایگان به مردم میدادند.
از آنجاییکه خودکاروار این چیزها را مغز ام نادیده میگیرد, این یکی را هم سرسری نگاهی انداخته و داشتم رد میشدم که دیدم یکی از activistهایِ آنجا دختر بس لوند و خواستنیای است, پس درجا راه ام را کژیده و پیش رفتم ببینم این یکی بجای قران چه در چنته دارد و چگونه میشود سر گفتگو را با این هوری زمینی باز کرده و به امید اسپاگتی شماره اش را گرفت.
نکتهیِ بامزه این بود که این یکی گروه activist بدرستی دربارهیِ همین چیزی بود که در این جُستار داریم و مانفیست اشان با چنین سخنانی میآغازید[5] که: «مردمیکه میتوانند اتم را بشکافند, نمیتوانند خرافه و نادانی را پذیرا باشند» و رویهم کار اشان پاتک زدن به همان گروه اسلامگرایی بود که بالاتر گفتیم.
گروههایِ activist را شما میتوانید با اندکی واکاوی بآسانی و تندی بازشناخته و ردهبندی کنید. activism و activist بودن یکی از آن چیزهایی است که "کازینسکی" بزیبایی هر چه بیشتر در این پاره گفتار روشنگری کرده:
All of us in modern society are hemmed in by a dense network of rules
and regulations. We are at the mercy of large organizations such as
corporations, governments, labor unions, universities, churches, and political
parties, and consequently we are powerless. As a result of the servitude, the
powerlessness, and the other indignities that the System inflicts on us, there
is widespread frustration, which leads to an impulse to rebel. And this is
where the System plays its neatest trick: Through a brilliant sleight of hand,
it turns rebellion to its own advantage.
Many people do not understand the roots of their own frustration, hence
their rebellion is directionless. They know that they want to rebel, but they
don't know what they want to rebel against. Luckily, the System is able to
fill their need by providing them with a list of standard and stereotyped
grievances in the name of which to rebel: racism, homophobia, women's
issues, poverty, sweatshops . . . the whole laundry-bag of "activist" issues*.
Huge numbers of would-be rebels take the bait. In fighting racism,
sexism, etc., etc., they are only doing the System's work for it. In spite of this,
they imagine that they are rebelling against the System. How is this possible?
First, SO years ago the System was not yet committed to equality for
black people, women and homosexuals, so that action in favor of these
causes really was a form of rebellion. Consequently these causes came to be
conventionally regarded as rebel causes. They have retained that status today
simply as a matter of tradition; that is, because each rebel generation imitates
the preceding generations.
...
activistهایِ دوزاری و بیش از اندازه استاندارد همانهایی هستند که میکوشند به شما بگویند اگر لامپ خانه اتان را کمتر روشن کنید, گویالِ[6] زمین را از نابودی حفظ کردهاید. activistهایِ پیشرفتهتر و باهوشتر بفراخور به چیزهای ژرفتری میپردازند و باهوشترینهایِ آنها را در همین انجمن داریم که به "ستیز با مردستیزی" رسیدهاند و باز باهوشترهای اشان به "ستیز با بدیهایِ تکنولوژی"* پرداختهاند; از این بالاتر دیگر نداریم, زیرا «ستیز با خود سیستم» دیگر activism نیست, انقلاب است.
پس تا اینجا ما با یک گروه activist نه چندان کودن روبرو بودیم و برای من خودِ پرسمان[7] هم گیرا شد, بویژه اینکه در مانیفست اشان اشارههایِ بسیاری به "فرگشت[8]" و "سرشت" آدمی هم شده بود و اینکه نباید به جانداری مانند آدم که هنوز در سدهیِ بیست و یکم درگیر خرافههایی همچون اسلام و این مزخرفات است چنین توانمندیای داد که بتواند با اشارهیِ یک انگشت جهان را نابود سازد.
هر آینه, در برابر پرسش «راهکار شما برای رویارویی با تکنولوژیای که روزبهروز به توان آدمی میافزاید و دیر یا زود بجایی میرسد که سوء استفاده/لغزش هتا یک آدمِ تنها, میتواند برابر با نابودی بشریت باشد چیست؟», گرفتن پاسخ استاندارد «Well, spreading knowledge is all we can do and hope for» بیش نبود که پیوسته میشنویم و همان پاسخی است که امیر و داریوش در همین جستار دادهاند.
نخست اینکه یک لغزش اینجا هست, آنهم اینکه این "تنها کاری" نیست که ما میتوانیم بکنیم, ما میتوانیم با یک انقلاب همهگیرانه همهیِ تکنولوژیهای نوین را از میان برداریم و از پیشرفت بیشتر آن پیشگیریم.
سپس اینکه, تنها یک خودباور خودفریب میتواند امیدوار باشد که هرگز هیچ ایرنگ[9] و لغزشی نخواهد رخ داد و این «امیدواری» به زبان دیگر, همان «خودفریبی» است.
داریوش گرامی در پیک پیشین اش از نمونهیِ شمار پروازهای[10]
هوایی و درسد اندکِ گروگانگیری آن میگوید که شوربختانه, انگار پیکهایِ پیشین مرا نخوانده و هنوز دریافتی از «دامنهیِ آسیبزایی» که من کوشیدم به سادهترین زبان بگویم پیدا نکرده است.
با اندکی شگفتی ولی, دختره از آنچه من دربارهیِ «دامنهیِ آسیبزایی» و اینکه "errors are to be expected" گفتم سردر آورد, ولی تنها راهکاری که داشت همان سر تکاندن و تکرار "باید امیدوار باشیم" بیشتر نبود.
ولی این «دامنهیِ آسیبزایی» چیست؟ بسیار ساده است. در هر فرآیندی باید یک شماری ایرنگ (error, irang) را چشمداشت کرد. برای همان نمونهیِ پروازهای هوایی, ما ایرنگِ یک در چند سد هزار پرواز را داریم که به ما میگوید, از هر چند سد هزار پرواز هوایی, میبَیوسیم[11] (expect) که یک چندتایی هم فروافتند و به آن هتا در آمار نام دادهایم و «نرخ میرایی - Mortality Rate» مینامیم اش.
آنچه داریوش نازنین ما نگرفت و دختر لوند ما گرفت این بود که یک هواپیما, اگر فروبیافتد تنها کسانیکه درون همان هواپیما هستند و شاید یک شماری بیشتر که آن پایین زندگی میکردند بمیرند. اگر یک بمب اتم ترکانده شود, شاید تنها چند میلیون تن در جا بمیرند و چند میلیون تن در گذر سالهای پیش رو از روی جهشهایِ[12] ژنتیکی جان بدهند. ولی با پیشرفت روزافزون تکنولوژی, این «دامنهیِ آسیبزایی» نیز بزرگتر و بزرگتر دارد میشود. ما میتوانیم چند ایرنگ اتمی در چند سده داشته باشیم, ما میتوانیم چند سد حملهیِ تروریستی در سال داشته باشیم, ولی ما نمیتوانیم هتا یک ایرنگ در «مهندسی ژنتیک» داشته باشیم, زیرا دامنهیِ آسیبزایی آن چنان فراخ[13] و همهگیر است که تنها همان یک ایرنگ[9] برای نابودی همهیِ ما میبسندد[14].
* کُدُنمای همبود[15] فندین - Pseudo-code of Technological Society
try:
is_a_good_citizen()
except:
activist_issues = [violence, ..., nature, feminism, masculinism, ..., technology_reformation]
while 1:
try:
activist_issues.pop()()
break
except: continue
is_a_good_citizen() # you bet!
while 1:
technological_progress() # or advancement()
----
1. ^ doruq+idan::Doruqidan || دروغیدن: دروغ گفتن Ϣiki-En to lie lügen
2. ^ Farjâm || فرجام: پایان; خاتمه Ϣiki-En, www.loghatnaameh.org conclusion; ending
3. ^ Degarânidan <— Degarândan || دگرانیدن: تغییر دادن to change
4. ^ Hoftan || هفتن: جرعه جرعه نوشیدن Ϣiki-En to sip schlürfen
5. ^ Âqâxtan || آغاختن: آغازیدن Ϣiki-En, Ϣiki-De to begin beginnen
6. ^ guy+âl::Guyâl || گویال: کره; گویال زمین Ϣiki-En planet
7. ^ pors+mân::Porsmân || پرسمان: مساله Dehxodâ, Ϣiki-En problem
8. ^ far+gaštan::Fargaštan || فرگشتن: بسیار گشتن; دگرستن; فراگشتن; تکامل یافتن www.thefreedictionary.com to evolve
9. ^ آ ب Irang || ایرنگ: خطا; لغزش MacKenzie error irrtum
10. ^ par+vâxtan::Parvâxtan || پرواختن: پرواز کردن Ϣiki-En to fly
11. ^ Bayusidan || بیوسیدن: چشمداشتن, انتظار بردن Dehxodâ to expect
12. ^ jah+eš+idan::Jahešidan || جهشیدن: جهش یافتن Ϣiki-En to mutate
13. ^ farâx+idan::Farâxidan || فراخیدن: گسترش یافتن Dehxodâ, Ϣiki-En to stretch out; to expand
14. ^ basand+idan::Basandidan || بسندیدن: بسنده کردن; کفایت کردن Ϣiki-En to suffice
15. ^ ham+bud::Hambud || همبود: اجتماع Ϣiki-En society
Mehrbodداریوش گرامی در پیک پیشین اش از نمونهیِ شمار پروازهای[10] هوایی و درسد اندکِ گروگانگیری آن میگوید که شوربختانه, انگار پیکهایِ پیشین مرا نخوانده و هنوز دریافتی از «دامنهیِ آسیبزایی» که من کوشیدم به سادهترین زبان بگویم پیدا نکرده است.
با اندکی شگفتی ولی, دختره از آنچه من دربارهیِ «دامنهیِ آسیبزایی» و اینکه "errors are to be expected" گفتم سردر آورد, ولی تنها راهکاری که داشت همان سر تکاندن و تکرار "باید امیدوار باشیم" بیشتر نبود.
ولی این «دامنهیِ آسیبزایی» چیست؟ بسیار ساده است. در هر فرآیندی باید یک شماری ایرنگ (error, irang) را چشمداشت کرد. برای همان نمونهیِ پروازهای هوایی, ما ایرنگِ یک در چند سد هزار پرواز را داریم که به ما میگوید, از هر چند سد هزار پرواز هوایی, میبَیوسیم[11] (expect) که یک چندتایی هم فروافتند و به آن هتا در آمار نام دادهایم و «نرخ میرایی - Mortality Rate» مینامیم اش.
آنچه داریوش نازنین ما نگرفت و دختر لوند ما گرفت این بود که یک هواپیما, اگر فروبیافتد تنها کسانیکه درون همان هواپیما هستند و شاید یک شماری بیشتر که آن پایین زندگی میکردند بمیرند. اگر یک بمب اتم ترکانده شود, شاید تنها چند میلیون تن در جا بمیرند و چند میلیون تن در گذر سالهای پیش رو از روی جهشهایِ[12] ژنتیکی جان بدهند. ولی با پیشرفت روزافزون تکنولوژی, این «دامنهیِ آسیبزایی» نیز بزرگتر و بزرگتر دارد میشود. ما میتوانیم چند ایرنگ اتمی در چند سده داشته باشیم, ما میتوانیم چند سد حملهیِ تروریستی در سال داشته باشیم, ولی ما نمیتوانیم هتا یک ایرنگ در «مهندسی ژنتیک» داشته باشیم, زیرا دامنهیِ آسیبزایی آن چنان فراخ[13] و همهگیر است که تنها همان یک ایرنگ[9] برای نابودی همهیِ ما میبسندد[14].
از دستِ تو باید به اسپاگتی پناه برد؛ که آن دخترهی لوند دریافت اما داریوش درنیافت، ها؟!😨😄
مهربد جان، من دامنهی آسیبزایی در خاطرم بود و به آن توجه داشتم و نوشتههای خودت را به خوبی و آن کتابهایی که گذاشتهای را نصفه و نیمه خواندهام. من داشتم انسانهایی که مایل به تخریب و نابودسازی هستند را با کسانی که کاری به این چیزها ندارند مقایسه میکردم. صدها میلیون انسان در روز از مترو استفاده میکنند و در حالیکه تنها شاید یک روز وقت لازم باشد برای ساختِ یک بمبِ دستساز و نابودیِ یک مترو با تمامِ مسافرهایش، چنین اتفاقی شاید هر دهه یکبار هم نیافتد. این مقایسهایست معنادار و نشان میدهد جهان آنگونه که تصور میشود از انسانهای شرور و مایل به تخریبِ بشریت سرشار نیست و درصدِ انسانهایی که چنین نیتی دارند شاید به یک هزارمِ درصد هم نرسد. منظور این است که همین که چنین سلاحی به دستِ کسی بیافتد به معنای استفاده از آن نیست. من همانطور که گفتم نمیخواستم نشان دهم که احتمالِ آنچه تو بدان اشاره میکنی به کلی صفر است، بلکه احتمالش کمتر از آن چیزیست که میگویی، شاید در حدودِ نصف.
من از مهندسی ژنتیک چیز زیادی نمیدانم، اما برای من پرسش برانگیز است که نخست چگونه ممکن است بواسطهی آن تمامِ ابنای بشر را نابود کرد؟ و دیگر آنکه زمانیکه ما هنوز در موردِ حقِ سقطِ جنین اینقدر گرفتاری داریم، زمانیکه هنوز به خود حق نمیدهیم کسی که در حالِ درد است و هیچ امیدی به زنده بودناش نیست را بکشیم تا از درد خلاص شود، زمانیکه هنوز در فوتبال در موردِ استفاده از تکنولوژی برای تشخیصِ رد شدنِ توپ از خط ِ دروازه اینقدر بحث و جدل داشتیم چرا که فوتبال را از حالتِ انسانیاش خارج میکند و در خیلی از مواردِ اینچنینی ِ خیلی ساده در دستکاریِ طبیعتِ انسانیِ خود به واسطهی تکنولوژی دست به عصا راه میرویم، چگونه ممکن است که همچین وسیلهای که به کلی انسان را نابود میکند ساخته شود و به سادگی از آن استفاده شود و کسی هم حواساش نباشد؟!(من تعدادِ زیادی از این چیزهایِ ساده را میشناسم که در آنها تکنولوژی راهِ حلهایی برای مشکلاتی از قبیلِ محیطِ زیست ارائه میداد، اما به سببِ غیرقابلِ پیشبینی بودن یا غیرقابلِ کنترل بودنِ احتمالی همگی کنار زده شدند، خواستی بگو برایت بیاورم). با پوزش برای ترغیب کردنات به نوشتن😚 لینکی داری در موردِ این جنبههای خطرناکِ مهندسیِ ژنتیک که میگویی میتواند همهی بشریت را یکجا نابود کند؟
بنابراین من منظورم این بود که :
1- چنین سلاحهایی اگر ساخته شوند با توجه به خطر عظیمی که دارند به دستِ همگان نخواهند رسید.(شبیه به آنچه که در موردِ ایران و جهان برای ساختِ بمبِ هستهای پیش آمده و میبینیم که در کشورهای غربی به ایرانیان و تعدادی ملیتهای دیگر هتا دانشِ هستهای و دیگرِ دانشهای حساس را نمیآموزند).
2-درصدِ بسیار بسیار ناچیزی از تکنولوژی بسیار بسیار خطرناک است.
3-از میانِ تمامِ انسانهایی که زندگی میکنند و از تکنولوژی بهره میگیرند، تنها درسدِ بسیار بسیار ناچیزی میل به نابودیِ انسانها دارند.
4-جهان همینطور دست روی دست نخواهد گذاشت که چیزی که بواسطهی آن همهی انسانها نابود خواهند شد، به دستِ هرکسی بیافتد و بعد هم بگذارد از آن استفاده شود. در همین کمتر از یک قرنِ گذشته دیدیم که چگونه تمامِ جهان، هتا آنها که با هم دشمن بودند علیه آنچه میخواست بشریت را نابود کند متحد شدند(جنگِ جهانی دوم).
5-کسانی که چنین چیزهایی را در اختیار دارند، دیگر باید خیلی احمق باشند که بخواهند از چیزی استفاده کنند که نه فقط دشمنانشان بلکه خودشان را هم نابود میکند(خیلی خیلی احمقتر از احمدینژاد).
با در نظر گرفتنِ اینها، احتمالِ اینکه سلاحی آنچنان خطرناک که همهی انسانها را یکجا نابود میکند ساخته شود، جهان به سادگی اجازه دهد چنین چیزی به دستِ یک احمق بیافتد، او همانی باشد که از میانِ میلیونها نفر یکی هستند که میخواهند انسانها را به کلی نابود کنند و باز هم جهان به او اجازه دهد که او این کار را بکند، احتمالش آنطور که میگویی 99.99 درسد در یک سدهی آینده نخواهد بود. ولی به این خاطر که ما با فاکتورِ زمان و گستردگیِ انسانها مواجه هستیم، چنین چیزی امکانش هست و نمیتوان آن را به کلی رد کرد.
پ.ن: کارت با آن حوریِ زمینی به کجا کشید، بالاخره شماره را بهش دادی؟ 😍
Mehrbodاینکه ما چگونه با درد رویارویی کنیم پیوندی به خود دشواری تکنولوژی ندارد. یکی میتواند
خودفریبد, یکی میتواند به این چیزها نیاندیشد (بیشینهیِ[1] مردم), یکی هم میتواند از بیخ "علمی تخیلی / فانتزی" بخواند و از روی آن رد شود.من برای خود ام هرگز نمیکوشم دردناکیِ یک چیز را تنها و تنها برای اینکه دردناک است از میان ببرم, برخی چیزها باید دردآور
باشند و این درد چنانکه پیشتر هم در همین جُستار گفتهایم, یادآور همیشگیای[2] بر اینکه لغزشی در روند اندیشه و کردار ما میباشد هستند.رویکردهایی که ما در برابر پیشرفت و تکنولوژی در پیش میگیریم نیز از اینها بیرون نیستند:
١. از بیخ نمیپذیریم که تکنولوژی بد است.
٢. میکوشیم تکنولوژی را راستادهی کرده و سر اندازهیِ بدی و خوبیهایِ آن چانه میزنیم.
٣. میپذیریم که تکنولوژی افسارگریخته و مهارناپذیر است و میکوشیم آنرا از میان برداریم
٤. کاری به پیشرفت آن نداریم و نابودی بشریت را چیزی بدیهی و ناگریز میانگاریم.
٥. ...—>
١ = خودفریبی (میلاد, ...)
٢ = خودفریبی کاسته شده (داریوش, امیر, Bill Joy ...)
٣ = رویکرد اخلاقی (کازینسکی)
٤ = هیچگرایی (آنارشی, آرش[3], ...)
چرا مهربد، بنظر من اصل مساله در برخورد با درد و زندگی و ... هست و تکنولوژی تنها یک مشکل که این بحث را زنده میکند.
حقیقتش نکته مهمتر و جالبتر برای من این است که خودت پیشتر چگونه طور دیگری میاندیشیدی و چگونه این مساله اینقدر در نظرت تغییر کرد.
مخصوصا با توجه به بحثهایی که درباره جاودانگی... داشتی در اینجا.من تنها پاسخ نکتههایی که بنظرم مهمتر میرسند را میدهم که بحث شلوغ بشود و بهتر پیش رود:
1-انسان احتمال بسیار زیاد نابود خواهد شد (احتمالی به مراتب بیشتر از نابودی ما بدست تکنولوژی با روند فعلی، چرا که اخری زیر مجموعه اولیست)، مهمترین گواهش هم قانون دوم ترمودینامیک.
2-میبینیم که اتفاقا مردم هم ورزش نمیکنند و هم سیگار میکشند و رفتارهای خودویرانگر بسیار دیگر هم انجام میدهند به تعداد زیاد و اساسا ماهیت بگوییم سیگار کشیدن و تکنولوژی از این جهت بسیار شبیه است، ولی تفاوت اهمیت به زندگی خود و زندگی بشریت در این است که اولی مال خودمان است دومی نه، هر روزه هزاران نفر از همین بشر در اثر دسترسی نداشتن به آب آشامیدنی سالم و سایر نیازهای اولیه زندگی جان خود را از دست میدهند، اینکه بحث بقای بشر، انسانهایی که احتمالا بسیاری از آنها هنوز بدنیا نیامدهاند و خطر نابودی ناگهانی آنها با بمب اتمی و سلاح بیولوژیکیست موضوع بحث ماست ولی مرگ نقد کودکان موضوع بحث ما نیست خود نشان میدهد که منشا نگرانی/عدم نگرانی درباره ایندو یکسان نیست، حداقل در لایههایِ اولیه (بحث من درباره ریشه نگرانی کلیست و نه درباره چرایی اندیشهیِ من و خودت و باقی دوستان).
Dariush5-کسانی که چنین چیزهایی را در اختیار دارند، دیگر باید خیلی احمق باشند که بخواهند از چیزی استفاده کنند که نه فقط دشمنانشان بلکه خودشان را هم نابود میکند(خیلی خیلی احمقتر از احمدینژاد).
😍

some men aren't looking for anything logical, like money. They can't be bought, bullied, reasoned, or negotiated with. Some men just want to watch the world burn.
:))
ولی خب تا به حال که در تاریخ بشریت هیچ چیزی خطرناک از "حکومت" برای بشر نبوده وحکومت ها حتی بدترین نوعشون(توتالترین)یک ویژگی مهم دارند و اون خود نگه داری هست:)
اگر بخوایم انسان یا حتی گروهی رو پیدا کنیم که بتونه به اندازه حکومت ها "ویران گر"،"توانمند" و "خطرناک" باشه فعلا باید در فیلم های ابرقهرمانانه دنبالشون بگردیم در آینده هم نمیشه چندان به این دیستوپیا! هیجان انگیز:)) امید داشت:)
مرسی که همانطور که گفتم از ایدههای هالیوودی بهره بردی آرش. البته فکر کنم از شلدون بهتر میتوانستی اینجا استفاده کنی، او هم ظرفِ غذایش را تنها روی میز رها نمیکرد برای اینکه کسی از میزِ کناری ممکن است آن را انگولک کند.
آنچه گفتم تغییری نکرد، از هفت و نیم میلیارد انسانی که در حالِ استفاده از تکنولوژی هستند و از مترو، هواپیما بهره میگیرند، در حالی که دستورالعملِ ساختِ یک بمبِ دستساز در اینترنت و جاهای دیگر به سادگی یافت میشود که با آن میتوان یک مترو یا قطار یا هواپیما .... را خیلی راحت منفجر کرده و صدها نفر را کشت، چند نفرشان این کار را میکنند؟ چند عدد از این اتفاقات در سال که هیچ، در یک دهه اتفاق میافتد؟ همانطور که گفتم تعدادِ چنین انسانهایی در هر کشور (حالا غیر از افغانستان و عراق!) بسیار اندک است. تکنولوژیهای به شدت حساس و خطرناک هم در مقایسه با آنهایی که بیخطر هستند بسیار ناچیز است. حال برای رخ دادنِ آنچه مهربد میگوید نیاز است که آن شمارِ بسیار اندکِ تکنولوژیهای بسیار خطرناک، به دستِ آن شمارِ بسیار اندکِ انسانهایی بسیار دیوانه بیافتد و او هم بیدشواری آن را به کار اندازد. این نیاز دارد که آنانکه مثلا قادر به تولیدِ یک تکنولوژی بسیار پیشرفته و البته خطرناک هستند و دانشاش را دارند، ندانند که چنین چیزی خطرناک است و نباید در دسترسِ همگان قرار گیرد، دیگران هم حواسشان نباشد. این چندان منطبق بر واقعیت نیست زمانی که ما میبینیم یک قرصِ ساده حداقل چندسال در آزمایشگاهها و بعد روی حیوانات و بعد افراد داوطلب با شمارِ اندک و بعد با شمارِ بیشتر با دقت بررسی و آزمایش میشوند تا عوارض و خطراتاش به خوبی شناخته شوند و بعد عرضه شوند.
من نمیگویم چنین چیزی غیرممکن است، یا شانساش خیلی کم است، میگویم آنقدر که مهربد میگوید نیست. من میگویم چرا نمیشود آن شمارِ بسیار اندکِ تکنولوژیهای خطرناک را و سپس آن شمارِ بسیار اندکِ انسانهای بسیار احمق را کنترل کرد؟ آن افرادِ بسیار شرورِ بسیار کمشمار، باید آنقدر باهوش، سازمانیافته و پرقدرت باشند که یا تکنولوژیای چون بمبِ هستهای را بسازند و یا اینکه آن را مثلا از روسیه بدزدند! آخرین نسخهی ماموریتِ غیرممکن را دیدهای؟!
در ثانی،
مهربد جایی به نقل از کازینسکی میگوید که پیشرفتِ تکنولوژی غیراخلاقی هم هست، چون افرادی که در آینده به دنیا میآیند شاید این همه تکنولوژی را نخواهند! گویی تکنولوژیها چیزی جدا از این جهان و زندگی هستند. مگر تا به حال کسی از نسلهای بعدی در موردِ شرایطِ ایدهآلِ زندگیشان پرسیده است؟ جهان چیزیست سراسر در موردِ آنانکه در آن زندگی میکنند و در هر لحظه دارای یک حالت (state) است که قابلِ توصیف است و در آن شما تنها به عنوانِ یک بازیگر شناخته میشوید که همه چیزش (تکنولوژی، زیستبوم و هتا انسانها) عناصرِ بازیای هستند که شما چه خود بخواهید و چه نخواهید اجبارا در آن وارد میشوید؛ شما حالت را تعریف و تعیین نمیکنید، آن شما را تعریف و تعیین میکند. شمارِ بسیار بسیار بیشتری از آنانکه تکنولوژی را برای زندگی نمیخواهند، اگر پیش از تولد ازشان در موردِ آمدن به این جهان پرسیده میشد، اصلا دلشان نمیخواست بدنیا بیایند، مثلِ من! هرگز از من کسی نپرسید که آیا مایلم در این زمانه، در این جغرافیا، در این شهر ، در این خانواده به دنیا آیم و اصلا آیا مایلم به دنیا آیم یا خیر.
Dariushمهربد جایی به نقل از کازینسکی میگوید که پیشرفتِ تکنولوژی غیراخلاقی هم هست، چون افرادی که در آینده به دنیا میآیند شاید این همه تکنولوژی را نخواهند! گویی تکنولوژیها چیزی جدا از این جهان و زندگی هستند. مگر تا به حال کسی از نسلهای بعدی در موردِ شرایطِ ایدهآلِ زندگیشان پرسیده است؟ جهان چیزیست سراسر در موردِ آنانکه در آن زندگی میکنند و در هر لحظه دارای یک حالت (state) است که قابلِ توصیف است و در آن شما تنها به عنوانِ یک بازیگر شناخته میشوید که همه چیزش (تکنولوژی، زیستبوم و هتا انسانها) عناصرِ بازیای هستند که شما چه خود بخواهید و چه نخواهید اجبارا در آن وارد میشوید؛ شما حالت را تعریف و تعیین نمیکنید، آن شما را تعریف و تعیین میکند. شمارِ بسیار بسیار بیشتری از آنانکه تکنولوژی را برای زندگی نمیخواهند، اگر پیش از تولد ازشان در موردِ آمدن به این جهان پرسیده میشد، اصلا دلشان نمیخواست بدنیا بیایند، مثلِ من! هرگز از من کسی نپرسید که آیا مایلم در این زمانه، در این جغرافیا، در این شهر ، در این خانواده به دنیا آیم و اصلا آیا مایلم به دنیا آیم یا خیر.
well said
در واقع مسئله خود تولد بسیار حیاتی تر از محیط و شرایط زندگیه.
ما اگر واقعا به دنبال این هستیم که ببینیم آیا اخلاقی هست که تکنولوژی رو برای آیندگان گسترش بدیم باید ببینیم آیا اخلاقی هست که جمعیت کره زمین رو همینجور زیاد کنیم بدون نظرسنجی از متولدنشدگان!:))
خب این استدلال دو تا اشکال عمده داره اولیش اینه که ما نمیتونیم بفهمیم که آیا در آینده اشخاص متولد شده مایل به تکنولوژی هستند یا گریزان ازش.
دوم اینکه کسی که بدنیا نیومده موجودیت نداره و کسی که موجودیت نداره نمیشه در موردش مسئولیت اخلاقی هم داشت!در واقع از دید من ما حتی در برابر گذشته هم مسئولیت اخلاقی خاصی نداریم چون گذشتگان هم دیگه موجودیت ندارند.
البته این نوع استدلال ها به نظر من یک جورهایی متاثر از مفاهیم دینی مثل روح هست که استحاله شده به نام "آیندگان" مثل استحاله "مقدس بودن خدا" که در اوایل دموکراسی های جدید و تا حدی هم در دموکراسی های فعلی به شکل"مقدس بودن مردم"استحاله شده.
Dariushمن هنوز فرصت نکردهام مطالعهام را در این مورد و کتابهایی که مهربد گذاشته بود تمام کنم. اما خوب در این مورد فکر میکنم گاهی!
من پیش از این به تکنولوژی شاید به اندازهی مهربد عزیز بدبین بودم. اما باید پرسید حقیقتا چند درصد از دستاوردهای تکنولوژیکِ ما خطرِ نابودیِ گونهی انسانی را با خود دارند؟ سلاحهای کشتار جمعی، تکنولوژیهای دستکاریهای ژنتیکی و مواردِ دیگر را در کنار هم بگذاریم در برابرِ تمامِ دستاوردهای بیخطر یا کمخطر شاید به 1 صدم درصد هم نرسد. بودنِ این دانشها در دسترسِ دیگران، الزاما به معنای آن استفاده از آنها نیست! مخصوصا سلاحهایی مثلِ ِ بمبِ اتمی! هر موجودی، در هر درجهای از شرارت، بازیای را که در آن قرار باشد خودش ه?
با سپاسِ فراوان از تو مهربد جان... من تصور میکنم به مطالعه و اندیشهی خیلی بیشتری در این مورد نیاز دارم...
Reactorچرا مگه چی شده؟ من همه ی نوشته های مهربد رو دنبال میکردم. چند وقت گرفتاری مالی داشتم. بروزر تور هم اذیت میکرد. چند وقتی نبودم. الان رفع شده. اومدم دیدم خبری از مهربد نیست.
مهربد پسر خیلی عاقل و منطقی و باهوشی بود. یعنی چی امیدی نداشت؟
با درود بر تو ریاکتورِ نازنین, من هم مانند دیگر دوستان نگرانت بودم و از دیدن دوباره ات و اینکه زنده و تندرست هستی, بسیار شاد شدم گرامی
💐
من پاسخ چرای ات دربارهیِ نامیدی از خردگرایی را با این داستان میدهم.
***
«کشتیِ کودنان»
روزی روزگاری, ناخدایی و نزدیکان اش چُنان خودشیفتهیِ دریانوردیِ خویش شده و به آنچنان گستاخی و خودبزرگیای دچار آمدند که پاک دیوانه شدند. آنها سرِ کشتی را بسوی شمال چرخانیده و آن اندازه پیش راندند که به کوهیخها و تختهیخهای شناورِ سهمگین برخوردند, ولی به کشتیرانی خود دنباله داده و هر چه بیشتر و بیشتر بسوی آبهایِ بیمناک راندند, تنها از این رویْ که بتوانند پیروزیهایِ هر چه بزرگتر و باشکوهتری از دریانوریِ اشان را بدست آورند.
همچُـنانکه کشتی به وَروناهایِ[1] بالا و بالاتری میرفت, مسافران و خدمهیِ کشتی ناآرامتر میشدند. میان خود اشان به پرخاش و ستیز افتاده و از شرایط ناگواری[2] که در آن میزیستند به گلایه آغازیدند[3].
بادبانگیر گفت: «بزنم به دریا, اگر که این بیخودترین سفری که تاکنون داشتهام نباشد. عرشه لیز از یخ است; زمانیکه نگهبانی میدهم بادْ لباسهایم را همچون کاردْ میشکافد; هر بار که بادبان را میپیچانم انگشتان ام یخ میزنند; و همه چیزی که برای این میگیرم پنج شیلینگ ناچیز در ماه است!»
یک بانوی مسافر گفت :«تو میاندیشی اینها بده! من نمیتوانم شبها از سرما بخوابم. بانوان این کشتی به اندازهیِ مردان پتو نمیگیرند. این انصاف نیست!»
دریانوردی مکزیکی همآوا گشته و گفت: «¡Chingado! من تنها نیمِ دستمزد ملوانهایِ آنگلو را میگیرم. ما به بسی خوراک نیاز داریم تا تن امان را در این آبوهوا گرم نگه داریم و من سهم[4] خودم را نمیگیرم; آنگلوها بیشتر دارند. بدترین بخشِ کار هم اینه که ملوانهایِ دیگر همیشه به من بجای اسپانیائی به انگلیسی دستور میدهند.»
یک ملوان آمریکایی-سرخپوست گفت: «من بیش از همه دلیل برای گلایه دارم, اگر این رنگپریدهها زمینهایِ نیاکانی ام را از من ندزدیده بودند, من هتا امروز در این کشتی, در میان این کوهیخها و بادهایِ شمالگان نبودم. اکنون روی یک بَلَم در آبگیری[5] زیبا برای خود ام داشتم پارو میزدم. من سزاوار تاوان ام. دستِکمِ دستِکم, ناخدا باید بگذارد من پاسوربازی راه بیاندازم تا یک خردهای پول دست ام را بگیرد.»
لنگربان کشتی درآمد که: «دیروز یکی از ملوانها مرا 'میوه' خواند, تنها برای اینکه کیر میخورم. من دارای حق اینکه کیر بخورم بی اینکه کسی مرا ناسزا بگوید هستم!»
جانور-دوستی به میان پریده و با سدایی لرزان گفت: «این تنها آدمها نیستند که در این کشتی با ایشان بد برخورد میشود. چرا, همین هفتهیِ[6] پیش من ملوانی را دیدم که سگِ کشتی را دوبار با پا لگد زد!»
یکی از مسافران کشتی پروفسور دانشگاهی بود. او دستان اش را درهمفشرده و چنین بانگید: «همهیِ اینها بد است! نااخلاقی است! اینها نژادپرستی, زنستیزی, گونهپرستی, همجنسگراهراسی و بهرهکشیِ طبقهیِ کارگر است! اینها تبعیض است! ما باید عدالت اجتماعی داشته باشیم: دستمزد برابر برای ملوان مکزیکی, مزد بیشتر برای همهیِ ملوانها. تاوان برای سرخپوست, پتویِ یکسان برای زنان. یک حق گارانتی شده برای کیر خوردن, و دیگر سگ لگدزنی هم نباید باشد!»
مسافران هلهلهکنان فریاد زدند: «آری, آری!». ملوانان بانگ برآوردند[7]: «Aye-Aye!». «این تبعیض است! ما باید حق و حقوق امان را درخواست کنیم!»
پسرک کابین گلویش را صاف کرد.
«اِهم. همهیِ شما دلایل خوبی برای گلایه کردن دارید. ولی اینجور به نگرِ من میاید که آنچه همهیِ ما براستی میخواهیم اینه که این کشتی را سرچرخانیده و بسوی جنوب بازگردیم, چراکه اگر همینجور بسوی شمال برویم, بیگمان دیر یا زود کشتی خواهد درهمشکست, و آنگاه دستمزدهایِ شما, پتوهایِ شما و حق شما برای کیرخوری هیچ ارزشی نخواهند داشت, چراکه همگی غرق خواهیم شد.»
ولی کسی به او اهمیتی نداد, زیرا که او تنها پسرِک کابین بود.
ناخدا و نزدیکان اش, از ایستگاه خود اشان در عرشهیِ بالا داشتند مینگریستند و میشنیدند. دراینجا خندیدند و به یکدیگر چشمک زدند, و با یک اشارهیِ ناخدا, ملوانِ سوم از عرشه پایین آمده, پَرسان بسویی که مسافران و خدمه گردآمده بودند رفت و با شانه راه اش را به میان اشان گشود. او چهرهای بسیار جدی به خود گرفته و چنین گفت:
— «ما افسران این کشتی بایستی اذعان داشته باشیم که کارهایی نابخشودنی[8] بر روی این کشتی رخ دادهاند. ما تاکنون شرایط را درست ندریافته بودیم تا اینکه سدایِ گِلههایِ شما را به گوش شنیدیم. ما انسانهایی نیکخواه هستیم و میخواهیم کارِ درست را برای شما بکنیم. ولی — خوب, — ناخدا آدمِ کمی کهنهگرایی است و در شیوههایِ خودش خشک, و شاید باید تلنگری به وی زد تا تغییرهایِ درخوری هرگز رخ بدهند. نگرش شخصی من این است که اگر شما بسختی واخواست کنید — ولی صلحآمیز و بی شکستن هیچکدام از قانونهایِ کشتی — ناخدا را از لختیِ[9] درونی اش برتکانیده و او را به برداشتنِ دشواریهایی که بحق از آنها گلایه میکنید, وامیدارید».
این را که گفته, ملوان سوم گامزنان بسوی عرشهیِ بالا برگشت. همچنانکه میرفت, مسفران و خدمه پشت سر وی گفتند: «میانهرو! اصلاحطلب! لیبرالِ دوزاری! دستنشاندهیِ ناخدا!» ولی همان کردند که وی گفته بود. در تنهای روبروی عرشهیِ بالا گردآمدند و دشنامهایِ خود را روانهیِ افسران نموده و خواستار احقای حقوق خود شدند: «من دستمزدِ بالاتر و شرایط کاریِ بهتری میخواهم», بادبانگیر فریاد زد.
«پتوهایِ یکسان برای زنان», بانوی کشتی فریاد زد.
«من میخواهم دستورهایم را به اسپانیائی بگیرم», ملوان مکزیکی فریاد زد.
«من میخواهم پاسوربازی راه بیاندازم», ملوان سرخپوست فریاد زد.
«من نمیخواهم کسی مرا میوه بخواند», لنگربان فریاد زد.
«کسی دیگر سگ را نباید لگد بزند», جانور-دوست فریاد زد.
«انقلاب!» پرفسور فریاد زد.
ناخدا و دیگر نزدیکان اش یواشکی نشستی راه انداخته و برای دقایقی رایزنی کردند و در همه زمان, به یکدیگر چشمک زده و سرتکانیده و لبخند میزدند. سرانجام ناخدا بسوی لبهیِ عرشهیِ بالا خُرامید و با نمایشی از نیکخواهیِ خود, چنین برگفت[10] که دستمزد بادبانگیر به شش شیلینگ در ماه افزونی خواهد یافت; دستمزد ملوان مکزیکی به دو-سومِ همان ملوان آنگلو فزونی خواهد یافت, و زینپس دستورِ برافراشتن بادبان به اسپانیائی داده خواهد شد; زنان مسافر یک پتوی افزوده خواهند گرفت; ملوان سرخپوست یکشنبهها میتواند پاسوربازی راه بیاندازد; لنگربان تا زمانیکه کیرخوری خودش را پنهانی بکند دیگر میوه نامیده نخواهد شد; و سگ دیگر لگد نمیخورد مگر اینکه کارِ بسیار پلشتی کرده باشد, مانند خوراک دزدی از آشپزخانه.
مسافران و خدمه سور گرفتند و این امتیازها را پیروزیای بزرگ برشمردند, ولی فردای همانروز دوباره ناخوشنود[11] بودند.
بادبانگیر لُندید[12]: «شش شیلینگ در ماه چندرقازی هم نیست, هنوز انگشتان من بگاهِ برافراشتن بادبان یخ میزنند». ملوان مکزیکی گفت: «من هنوز مُزد و خوراکِ برابر با آنگلوها نمیگیرم». بانوی مسافر گفت: «ما زنها هنوز پتو به اندازه نمیگیریم». دیگر کارکنان و مسافران گلایههایِ همانندی[13] کرده و پرفسور میآغالید[14] اشان.
هنگامیکه از ناله و گلایه خسته شدند, پسرک کابین دوباره — اینبار بلندتر تا دیگران بآسانی او را نادیده نگیرند — گفت: «این براستی سهمناک[15] است که سگ برای دزدیِ تکه نانی[16] از آشپزخانه لگد میخورد, و اینکه زنان پتوی یکاندازه نمیگیرند, و اینکه بادبانگیر انگشتان اش یخ میزنند; و من نمیبینم که چرا لنگربان نباید کیر بخورد اگر که میخواهد. ولی با نگرش به اینکه هماکنون چه اندازه کوهیخها کلفت شدهاند, و اینکه چه اندازه بادهای سخت و سختتری میوزند! ما باید که این کشتی را بسوی جنوب برگردانیم, چراکه اگر همینجور به شمال برویم بیگمان درهم شکسته و غرق خواهیم شد».
لنگربان گفت, «اوه آره, این براستی بده که ما همچنان داریم شمال میرویم. ولی چرا من باید کیرخوری ام را پنهانی بکنم؟ چرا باید مرا میوه بخوانند؟ مگر من به اندازهیِ دیگران خوب نیستم؟»
بانوی مسافر گفت: «به شمال راندن ترسناکه, ولی آیا نمیبینی؟ بدرستی برای همینه که زنها به پتویِ بیشتری برای گرم ماندن نیاز دارند. من هماکنون خواستار پتوی یکاندازه برای زنانام!»
پرفسور گفت: «سراسر درسته, که راندن بسوی شمال سختیهایِ شگرفی را بر همهیِ ما درون میآورد. ولی بازگشتن به جنوب ناواقعبینانه است. شما نمیتوانید ساعت را به عقب بازگردانید. ما باید راهی شایسته[17] برای رویارویی با این شرایط ویژه بیابیم.»
پسرک کابین گفت: «ببینید, اگر ما بگذاریم که این چهاردیوانهیِ عرشهیِ بالایی کار خود اشان را بکنند, همهیِ ما غرق خواهیم شد. اگر ما هرگز توانستیم کشتی را از نابودی برهانیم, آنگاه میتوانیم دربارهیِ شرایط کاری, پتوی زنان و حق کیرخوری نگران باشیم. ولی نخست ما باید سرِ این کشتی را بچرخانیم. اگر چندتایی از ما با هم شوند و یک نقشه بریزند و کمی دلاوری نشان دهند, میتوانیم خود امان را نجات دهیم. به شمار چندانی هم نمینیازیم[18], شش یا هشت[19] تایمان میبسندد[20]. ما میتوانیم عرشهیِ بالا را گرفته و آن ماهزدگان دیوانه را به دریا باندازیم و کشتی را بسوی جنوب بازگردانیم.»
پرفسور بینی خود را افراشته و اخمکنان گفت: «من به خشونت باور ندارم. نااخلاقی است.»
لنگربان گفت: «کاربرد خشونت هیچگاه درست نیست».
بانوی مسافر گفت: «من از خشونت میترسم».
در این میان ناخدا و نزدیکان اش داشتند مینگریستند و گوش فرامیدادند. با یک اشاره از ناخدا, ملوان سوم از عرشهیِ بالائین به عرشهیِ میانیک فرود آمد. نزد مسافران و خدمه رفته و به آنها گفت که هنوز چه مشکلاتی در کشتی دارند:
«ما پیشرفتهایِ بزرگی داشتهایم, ولی هنوز کار فراوانی برای انجام مانده است. شرایط کاری برای بادبانگیر هنوز سخت است, مکزیکی هنوز دستمزد برابری با آنگلوها نمیگیرد, زنان هنوز به اندازهیِ مردان پتو ندارند, پاسورِ یکشنبهشبهای سرخپوست تاوان ناچیزی بر سرزمینهایِ از دست رفتهیِ اوست, برای لنگربان هیچ منصفانه نیست که کیرخوری اش را پنهانی بیانجامد, و سگ هنوز دارد لگد میخورد.
من میاندیشم که ناخدا دوباره نیاز به تلنگر دارد. اینکه همهیِ شما دوباره اعتراض کنید کمک خواهد کرد — تا آن زمانیکه بی خشونت بماند.»
همچنانکه ملوان سوم از پلهها به بالا بازمیگشت, مسافران و خدمه فریادهایِ دشنامآمیز خود را روانهیِ وی میکردند, ولی با این همه کردند آنچه وی گفته بود و برای اعتراضی دیگر روبرویِ عرشهیِ بالا گردآمدند. آنها خروشیدند و غُرّیدند و مشتان خود را گره کردند, هـتّا یکی از آنها تخممرغی گندیده را بسوی ناخدا پرتابید (که او استادانه جاخالی داد).
پس از شنیدن گلایههایِ آنها, ناخدا و نزدیکان برای نهاننشستی دیگر گردِ هم آمدند, که در میانش پیوسته به یکدیگر چشمک زده و نیشباز میخندیدند. سپس ناخدا به نوک عرشه رفته و چنین برگفت[10] که بادبانگیر برای گرماندن انگشتان اش دستپوش خواهد گرفت, ملوان مکزیکی دستمزدی سه-چهارمِ همانِ ملوان آنگلو را خواهد گرفت, زنان همچنان یک پتوی افزوده خواهند داشت, ملوان سرخپوست میتواند شبهای شنبه و یکشنبه پاسوربازی کند, لنگربان اجازه دارد شبها پس از تاریکی در ملاء عام کیر بخورد, و هیچکس سگ را لگد نخواهد زد مگر به پروانهیِ[21] ویژهیِ ناخدا.
مسافران و خدمه از خوشی این پیروزی انقلابی بر پای خود بند نبودند, ولی فردای همان روز دوباره خود را ناخوشنود[11] یافته و دربارهیِ همان سختیها مینالیدند.
پسرک کابین اینبار دیگر داشت خشمگین میشد.
او خروشید: «ای کودنان! نمیبینید که ناخدا و نزدیکان اش دارند چه میکنند؟ دارند شما را با این مشکلات ناچیز اتان برای نمیدانم پتو و دستمزد و لگدخوریِ سگ مشغول نگه میدارند تا شما دربارهیِ آنچه از همه مهمتر است هیچ نیاندیشید —— اینکه کشتی دارد بیشتر و بیشتر به شمال مینزدیکد[22] و همهیِ ما میرویم که غرق شویم. اگر تنها چندتایی از شما به خود اتان بیایید, باهم شوید و عرشهیِ بالا را بگیریم, ما میتوانیم این کشتی را سرچرخانیده و خود امان را نجات دهیم. ولی همهیِ کاری که شما میکنید نالیدن برای مشکلات کوچک و ناچیزی همچون شرایط کاری و پاسوربازی و حق کیرخوردنه.»
مسافران و خدمه برآشفته بودند.
مکزیکی داد زد: «کوچک!!, تو میاندیشی این انصافه که من تنها سه-چهارم مزد ملوان آنگلو را میگیرم؟ این کوچکه؟»
لنگربان خروشید: «چجوری میتوانی مشکل مرا ناچیز بدانی؟ نمیبینی آیا چه اندازه تحقیرآمیز است که میوه خوانده شوی؟»
جانور-دوست جیغ کشید که: «لگد زدن سگ یک 'مشکل کوچک و ناچیز' نیست! ستمگرانه است! بیرحمانه و وحشیانه است!».
پسرک کابین پاسخید: «بسیار خوب, این مشکلات خُرد و ناچیز نیستند. لگد زدن سگ بیرحمانه و وحشیانه است و میوه خوانده شدن تحقیرآمیز است. ولی در همسنجی[23] با مشکل راستین ما — در همسنجی با این واقعیت که کشتی هنوز به شمال میراند — مشکلات شما خُرد و ناچیز هستند. چراکه اگر ما این کشتی را بزودی سرنچرخانیم, همهیِ ما غرق خواهیم شد.
پرفسور گفت: «فاشیست!»
بانوی مسافر گفت: «ضّد انقلابی!» و همهیِ مسافران و خدمه همسدا شده و پسرک کابین را یک فاشیست و یک ضّد انقلابی نامیدند. او را به سویی هل[19] داده و به غرولند پیرامون[24] دستمزد, پیرامون پتو برای زنان و پیرامون حق کیرخوری و اینکه چگونه با سگ رفتار[25] شود پرداختند. کشتی همینجور بسوی شمال پیش رفته و پس از چندی, میان دو کوهیخ له شده و همگی غرق شدند.
— تِد کازینسکی, ١٩٩٩
----
1. ^ varun+â::Varunâ || ورونا: عرض جغرافیایی ⚕Heydari, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ latitude
2. ^ Govâštan || گواشتن: هضم کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to digest
3. ^ Âqâxtan || آغاختن: آغازیدن Ϣiki-En, Ϣiki-De to begin beginnen
4. ^ sah+istan::Sahistan <— Sehistan || سهیستن: به نظر رسیدن MacKenzie to seem erscheinen
5. ^ âb+gir::Âbgir || آبگیر: برکه Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ pond
6. ^ Hoftan || هفتن: جرعه جرعه نوشیدن Ϣiki-En to sip schlürfen
7. ^ bar+âvardan::Barâvardan || براوردن: تخمین زدن Ϣiki-En to estimate || براوردن: برطرف کردن to fullfill | || براوردن: بالا آوردن; بربردن Dehxodâ
8. ^ baxš+udan::Baxšudan || بخشودن: عفو کردن Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Dehxodâ to forgive verzeihen
9. ^ Laxt || لخت: بیخیال Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Ϣiki-Pâ cool || لخت: قطعه Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Ϣiki-Pâ, Dehxodâ piece Stück
10. ^ آ ب bar+goft::Bargoft || برگفت: Dehxodâ, Ϣiki-En statement
11. ^ آ ب Xušnudan || خوشنودن: راضی کردن to satisfy
12. ^ lond+idan::Londidan || لندیدن: لُندلُند کردن; غرغر کردن Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Dehxodâ to nag
13. ^ Hamânandidan || همانندیدن: همانندی کردن; تشبیه کردن to make similar
14. ^ âqâl+idan::Âqâlidan || آغالیدن: آشفتن و برانگیختن کسی به دشمنی و غال ϢDict-Pâ, Dehxodâ to instigate
15. ^ sahm+nâk::Sahmnâk || سهمناک: هولناک; مهیب Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En terrible; ghastly
16. ^ Ânidan || آنیدن: آوردن; رهبری کردن MacKenzie, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Dehxodâ to bring; to lead
17. ^ šây+estan::Šâyestan || شایستن: ممکن بودن Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Dehxodâ to may
18. ^ niyâx+tan::Niyâxtan || نیاختن: نیازیدن; نیاز داشتن Ϣiki-En to need
19. ^ آ ب Heštan || هشتن: گذاشتن; نهادن Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-En to pose; to put; to set || هشتن: ترک کردن MacKenzie to leave; to abandon verlassen
20. ^ basand+idan::Basandidan || بسندیدن: بسنده کردن; کفایت کردن Ϣiki-En to suffice
21. ^ parvâ+na::Parvâna || پروانه: اجازه; بی پروا Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ permission || پروانه: جواز Dehxodâ permit
22. ^ Nazdikidan || نزدیکیدن: نزدیک کردن to bring close; to come close
23. ^ ham+sanjidan::Hamsanjidan || همسنجیدن: مقایسه کردن to compare
24. ^ pirâ+mun::Pirâmun || پیرامون: محیط Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ around
25. ^ raftâr+idan::Raftâridan || رفتاریدن: رفتار کردن Ϣiki-En to behave sich verhalten
Russellچرا مهربد، بنظر من اصل مساله در برخورد با درد و زندگی و ... هست و تکنولوژی تنها یک مشکل که این بحث را زنده میکند.
به نگر ات نادرست میاید, برای روشنگری نمونهیِ ساده میزنم. بیاندیش من مسلمانی هستم که میباورم
محمد پیامبری نیککردار بوده و برای رستگاری آدمی به زمین آمده و الله نیز آفریدگار پاکِ هر دو جهان زمین و آسمان میباشد.
اکنون, آیا برای تو ارزشی دارد که احساس من به الله و محمد چیست و چگونه از اندیشیدن به حوریهایِ بهشت قند
در دلم آب میشود, یا راستای سخن ات با من در این است که آنچه من میباورم «راست» است یا «دروغ[1]» و باورهای ام بر پایهیِ «واقعیت» میباشند یا «داستان»؟
آیا میکوشی بجای آنکه به من بگویی «چرا خدا نیست» و «چرا محمد دروغگو» بوده, میایی دربارهیِ احساسِ من
به زندگی و الله و چگونه باید اینها را با نمیدانم "خوشی بردن از خردگرایی" و "احساس شعف کردن از کمک به همسایهها" و این چیزها جایگزینم سخن میگویی؟
اگر پاسخ ات نه بود — که میدانم نه میباشد — پس میبینی که بهمینسان, برای من هم کمابیش هیچ ارزشی ندارد شما یا دیگران پس از کنارگذاری فریبها و باورهای دل خوش کُنک از تکنولوژی
چه احساسی خواهید داشت, «واقعیت» این است و سرانجام آنچه میکنیم آن, اینکه شما چگونه اکنون با این واقعیتها رویارویی میکنید و پس از دریافت حقیقت قرص چه رنگی! بخورید به خود اتان وابسته است.
برداشت نابجا نشود, اینکه احساس ما چیست و چگونه میتوانیم با کنترل اندیشه و احساس زندگی بهتری برای خود امان
داشته باشیم گفتمانی سراسر بی ارزش نیست, ولی ارزشی نزدیک به اینکه واقعیت چیست ندارد و بیگمان شایستهیِ[2] برابرگیری با آن نمیباشد.
Russellحقیقتش نکته مهمتر و جالبتر برای من این است که خودت پیشتر چگونه طور دیگری میاندیشیدی و چگونه این مساله اینقدر در نظرت تغییر کرد.
مخصوصا با توجه به بحثهایی که درباره جاودانگی... داشتی در اینجا.من تنها پاسخ نکتههایی که بنظرم مهمتر میرسند را میدهم که بحث شلوغ بشود و بهتر پیش رود:
اینهم چیز پیچیدهای ندارد, شما هربار در هر جایی از من بپرسید, پاسخ من به پرسش «مُردن یا زیستن» همیشه زیستن است. من در هر ریختی نیز همیشه «نامیرایی[3]» را میگزنیم و کوچکترین گرایشی به مرگ و میرایی ندارم.
ولی اینکه «من چه میخواهم» با اینکه «واقعیت چه میباشد» دو چیز سراسر دگرسان[4] میباشند.
Russell1-انسان احتمال بسیار زیاد نابود خواهد شد (احتمالی به مراتب بیشتر از نابودی ما بدست تکنولوژی با روند فعلی، چرا که اخری زیر مجموعه اولیست)، مهمترین گواهش هم قانون دوم ترمودینامیک.
این تنها گمانهزنی است. درگاشت[5] هم به سوی بیشترینگی[6] میگِراید, نه اینکه همیشه ١٠٠% بیافزاید.
در جایی از اینکه چگونه میتوان با همین «تکنولوژی» تا ابد (بدرستی تا ابد) زیست هم نگرههایِ[7] خوبی دیده بودم, ولی روشن است اینجا ما دربارهیِ آنها سخن نمیگوییم.
Russell2-میبینیم که اتفاقا مردم هم ورزش نمیکنند و هم سیگار میکشند و رفتارهای خودویرانگر بسیار دیگر هم انجام میدهند به تعداد زیاد و اساسا ماهیت بگوییم سیگار کشیدن و تکنولوژی از این جهت بسیار شبیه است، ولی تفاوت اهمیت به زندگی خود و زندگی بشریت در این است که اولی مال خودمان است دومی نه، هر روزه هزاران نفر از همین بشر در اثر دسترسی نداشتن به آب آشامیدنی سالم و سایر نیازهای اولیه زندگی جان خود را از دست میدهند، اینکه بحث بقای بشر، انسانهایی که احتمالا بسیاری از آنها هنوز بدنیا نیامدهاند و خطر نابودی ناگهانی آنها با بمب اتمی و سلاح بیولوژیکیست موضوع بحث ماست ولی مرگ نقد کودکان موضوع بحث ما نیست خود نشان میدهد که منشا نگرانی/عدم نگرانی درباره ایندو یکسان نیست، حداقل در لایههایِ اولیه (بحث من درباره ریشه نگرانی کلیست و نه درباره چرایی اندیشهیِ من و خودت و باقی دوستان).
بجای سیگار crack و ecstasy و «رولت روسی» میگذاریم, میبینید که هیچکس برای رسیدن به مرگ نمیشتابد, سیگار هم «ریسک» است و ریسک ١٠٠%ای هم نیست — بسیاری سیگار میکشند و چنگار[8] هم نمیگیرند —, هنگامیکه رولت روسی ریسک بس بزرگتری است (مرگ ١:٦) و میبینیم شمار بسیار بسیار اندکی از مردم هم به آن دست میورزند.
پس در هر ریختی, چه سرانجام نژاد بشر نابودی در دویست میلیون سال آینده باشد, چه از بیخ نابودی نباشد, اینکه ما بدست خود امان فرایند مرگ امان را بشتابانیم نابخردانه است و بجز این نمیتواند باشد.
----
1. ^ doruq+idan::Doruqidan || دروغیدن: دروغ گفتن Ϣiki-En to lie lügen
2. ^ šây+estan::Šâyestan || شایستن: ممکن بودن Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Dehxodâ to may
3. ^ nâ+mir+ây+i::Nâmirâyi || نامیرایی: زیستن نامرزمند, ولی به این چم که تنها "مرگِ طبیعی" در کار نیست, امُرداد ندارید و باشنده میتواند با آسیب از پیرامون همچنان بمیرد. Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ immortality
4. ^ digar+sân::Digarsân <— Degarsân || دیگرسان: متفاوت Ϣiki-En different
5. ^ dar+gâšt::Dargâšt || درگاشت: آنتروپی Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ entropy
6. ^ biš+tar+in+e::Bištarine <— Bištarinegi || بیشترینه: حداکثری Ϣiki-En, Dehxodâ maximum
7. ^ negar+e::Negare || نگره: فرضیه Ϣiki-En theory
8. ^ cang+âr::Cangâr || چنگار: سرطان Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Ϣiki-Pâ, Dehxodâ cancer
باتشکر حضور دوباره شما مهربد گرامی،من پست ها را مطالعه کردم.درحد توان خودم باید بگویم موضوعی که مطرح کردیدو نگرانیتان دراین باره را درک میکنم.و دراسرع وقت به مطالعه کتبی که قرار دادید میپردازم.تنها دو نکته میماند که مایلم مطرح کنم.
مطلب اول که جناب ارش هم مطرح کردند.درهمین تاپیک ها مطالبی میبینیم به این عنوان که انسان فردا لزوما مانند انسان امروزی نیست.چیزی که به نظر میرسدتنها یک مغز هوشمند دریک بدنه ی کاملا ماشینی باشد ویا در حد پیشرفته تر انتقال داده شده ی محتوای مغز انسان را به یک است. و در عوض میتوان این غشای طبیعی را دور انداخت.حتی اعلام شده که این پروژه میتواند در طی ده سال که به نظرم خوش باوری است اما مسلما کمتر از زمان درنظر گرفته شما برای زیر کنترل قرار گرفتن تکنولوژی،عملی شود.
درچنین شرایطی دقیقا تعریف شما از یک انسان چیست؟موجودی ماشینی که محتوای مغزی و خاطره ها و هیجانات و معیارهای اخلاقی یک انسان را دارد،تنها به جرم کنار گذاشتن ظاهرپیشین خود انسان نیست؟درنظر بگیرید اینهاحتی انسان های دیگر یا از جنس غیرمانیستند خود ماهستیم که تغییر یافته ایم.درانصورت بازهم باید نگران وضعیت نابودی انسان بود.ابتدا باید درنظر بگیریم مرز میان انسان و ماشنی که از ان سخن میرود تاچه حد است.الالخصوص که با مهندسی ژنتیکی که اشاره کردید دیگر میتوان انسان هایی به باهوشی ماشین های اینده داشت.
مطلب دوم اینکه اگر فرض بگیریم که نگرانی شما کاملا بجاست و درصد نابودی انسان ها تابه این اندازه از امکان های دیگر بیشتر است البته اینکه میگویم کمی خیال پردازی است اما به نظرم وقتی به نابودی اینده تااین درجه فکرکرده ایم چندان هم بی مورد نیست که به چنین امکاناتی فکر کنیم.
امکان اینکه ان عده را که شدت وخامت قضیه را درک میکنند و مایلنداز زیر بار فاجعه های بیرون بروند، از این سیاره جداکرد و در محل دیگری اسکان داد.
لزوما نباید دنبال یک سیاره دارای شرایط حیات گشت.همانطور که دربرنامه های هالیوودی میبینیم گاها صحبت از یک ماشین غول اسا وایجاد شرایط حیات در ان است.البته هزینه ان بالاست اما حتی ده سال هم میتواند کمک کند که یا راه حلی بیابیم،یا به مسیر تکنولوژی راستای جدیدی دهیم یا محل ثابتی برای زندگی پیدا کنیم.
میدانم که کمی خنده داراست چون مافعلا شرایط ان را نداریم اما زمانی که تابه این حد تصور نابودی امکان پذیر است به هرحال باید تمام شرایط پیش رو را بررسی کرد که ایده ساخت چنین ماشینی که ساختش امکان پذیر باشد به احتمال زیاد قبل از رسیدن به زمانی که تکنولوژی به حد مورد بحث برسد می تواند عملی شود.
Mehrbodپس در هر ریختی, چه سرانجام نژاد بشر نابودی در دویست میلیون سال آینده باشد, چه از بیخ نابودی نباشد, اینکه ما بدست خود امان فرایند مرگ امان را بشتابانیم نابخردانه است و بجز این نمیتواند باشد.
مرگ مان؟!
این جمع گرایی از خودشیفته ها بعیده:))
دوستان کسی اطلاع دارد کتبی که مهربد معرفی کردند یا مانیفست کازینسکی هیچ کدام ترجمه فارسیشان در دسترس هست یانه؟
من گشتم ولی پیدا نکردم.متن زبان انگلیسیو پیدا کردم.که سرعت و دقت مطالعه ام رو پایین میاره.
اگر کسی اطلاع دارد.ممنون میشوم لینک را دریافت کنم
undead_knightاصلا بحث اصلی بحث فلسفیه راسل جان.یعنی به نظر من یکجور تفاوت دیدگاه در ارزش دادن به زندگی گذرا در مقابل چیزهای جاویدان هست.
من هم به مهربود گفتم سرنوشت ما در نهایت نابودیه،یعنی فناوری حتی اگر بدبینانه ترین دیدگاه رو هم داشته باشیم این سرنوشت رو عوض نکرده که.
نکته هم همینه که اگر مرگ ما مثلا در 50 یا 100 یا هزار سال دیگه دلیل ناامیدی ما نباشه چرا باید مثلا نابودی احتمالی بشریت در صده یا هزاره های آینده دلیل ناامیدی ما باشه؟! :)
درود به آرش[1] کوشا,
در پاسخ به بالا, "باید"ای ندارد. من این را برای کسانی مینویسم که ویژگیهایِ انسانی بیشتری به ارث بردهاند و در کنار زیستن, بدنبال اخلاقیات و انجامِ «کار درست» هم هستند.
انجامِ کار درست به ما میگوید که همانگونه که پیشینیان و گذشتگان شانس زندگی و بنمایههایِ[2] بسنده برای آن را به ما دادهاند, ما هم یا "باید" آن را به آیندگان برسانیم, یا اینکه خود امان براهِ نامیرایی[3] آیندگان نامبرده شویم, در هیچ ریختی ولی کارِ درست بیلاخ نشان دادن و گفتن «به ما چه, آیندگان, مشکلِ آیندگان!» نیست.
undead_knightمرگ مان؟!
این جمع گرایی از خودشیفته ها بعیده:))
خودشیفتگی ≠ مردمستیزی
undead_knightاصلا بحث اصلی بحث فلسفیه راسل جان.یعنی به نظر من یکجور تفاوت دیدگاه در ارزش دادن به زندگی گذرا در مقابل چیزهای جاویدان هست.
من هم به مهربود گفتم سرنوشت ما در نهایت نابودیه،یعنی فناوری حتی اگر بدبینانه ترین دیدگاه رو هم داشته باشیم این سرنوشت رو عوض نکرده که.
نکته هم همینه که اگر مرگ ما مثلا در 50 یا 100 یا هزار سال دیگه دلیل ناامیدی ما نباشه چرا باید مثلا نابودی احتمالی بشریت در صده یا هزاره های آینده دلیل ناامیدی ما باشه؟! :)
خیر, گفتمان مِهادین این نیست که شما پس از دانستن واقعیت چه احساسی میابید, زیرا همانگونه که خودِ شما یا راسل هنگام گفتمان با یک مسلمان نگران احساسات سوزناک و روحیهیِ شکنندهیِ وی هنگامیکه پی بُرد «خدایی نیست» یا «اسلام دینی است دروغین» نمیباشید و گفتمان مِهادین[4] را راستین یا دروغین بودنِ باورهایِ او میگیرید, در اینجا نیز بهمینسان بوده و سخن ما در راستای آیندهیِ تکنولوژی و پیامدهایِ آن میرود, نه روانشناسی و اینکه چگونه با درد و اندوه روبرو شویم.
undead_knightsome men aren't looking for anything logical, like money. They can't be bought, bullied, reasoned, or negotiated with. Some men just want to watch the world burn.
:))ولی خب تا به حال که در تاریخ بشریت هیچ چیزی خطرناک از "حکومت" برای بشر نبوده وحکومت ها حتی بدترین نوعشون(توتالترین)یک ویژگی مهم دارند و اون خود نگه داری هست:)
اگر بخوایم انسان یا حتی گروهی رو پیدا کنیم که بتونه به اندازه حکومت ها "ویران گر"،"توانمند" و "خطرناک" باشه فعلا باید در فیلم های ابرقهرمانانه دنبالشون بگردیم در آینده هم نمیشه چندان به این دیستوپیا! هیجان انگیز:)) امید داشت:)
در اینباره روشنگری کردیم که شمار چنین دیوانگان/ماهزدگانی در مایههایِ یک در سدهزار میباشد و از آنجاییکه دیوانهیِ انگاشته
باید هم از تکنولوژی سر دربیاورد, هم در پیِ نابودی همهیِ بشریت باشد, پس گرایندیِ[5] آن باز هم به 0 نزدیکتر میشود; هر آینه, نزدیکی به 0 ≠ 0.
undead_knightwell said
در واقع مسئله خود تولد بسیار حیاتی تر از محیط و شرایط زندگیه.
ما اگر واقعا به دنبال این هستیم که ببینیم آیا اخلاقی هست که تکنولوژی رو برای آیندگان گسترش بدیم باید ببینیم آیا اخلاقی هست که جمعیت کره زمین رو همینجور زیاد کنیم بدون نظرسنجی از متولدنشدگان!:))
خب این استدلال دو تا اشکال عمده داره اولیش اینه که ما نمیتونیم بفهمیم که آیا در آینده اشخاص متولد شده مایل به تکنولوژی هستند یا گریزان ازش.
دوم اینکه کسی که بدنیا نیومده موجودیت نداره و کسی که موجودیت نداره نمیشه در موردش مسئولیت اخلاقی هم داشت!در واقع از دید من ما حتی در برابر گذشته هم مسئولیت اخلاقی خاصی نداریم چون گذشتگان هم دیگه موجودیت ندارند.البته این نوع استدلال ها به نظر من یک جورهایی متاثر از مفاهیم دینی مثل روح هست که استحاله شده به نام "آیندگان" مثل استحاله "مقدس بودن خدا" که در اوایل دموکراسی های جدید و تا حدی هم در دموکراسی های فعلی به شکل"مقدس بودن مردم"استحاله شده.
پیش از هر چیز, این نگرش "طلبکارانه" به گذشتگان و نگاهِ بی اعتنا به آیندگان از شیوههایی است که سیستم تکنولوژیک بیشتر از همه میپسندد
و میبینیم که امروزه بنمونه زمانیکه دربارهیِ آسیبهای تکنولوژی سخن گفته میشود, همواره یک «آیندگان خودشان راهکاری خواهند اندیشید» به شما میدهند.
- گرمایش زمین؟ در آینده تکنولوژی آنرا درست خواهد کرد,.
- نابودی بنمایههایِ[2] زیستیک؟ در آینده تکنولوژی آنها را جبران خواهد کرد.
- آلودگی زیستبوم؟ تکنولوژی همهیِ آلودگیها را در آینده خواهد زدود, promise!
- افزایش بیماریهایِ روانی و افسردگی و تنش (stress) و ...؟ تکنولوژی در آینده همه را شاد و خوشنود خواهد کرد. ...
سرانجام سخن اینکه, آنچه گفتم را هم نادرست دریافتید, ما از بیخ دربارهیِ گذشتگان نگفتیم, هّتا از آیندگان هم نگفتیم, از کسانیکه همین امروز زنده هستند — مانند کازینسکی — گفتیم:
Mehrbod...
رویکرد سوم تنها رویکرد اخلاقی است. من برای خود ام با نپذیرفتن آن دست به گزینشی نااخلاقی میزنم, زیرا تنها با سرنوشت خود ام نیست که بازی میکنم, با سرنوشت تک تکِ هموندان[6] بشریت نیز هست. برای
اینکه به نااخلاقی بودن آن پی ببریم, به این بیاندیشید که آدمهایی آن بیرون هستند (همچون کازینسکی) که نمیخواهند در این پیشرفت بزرگ تکنولوژی با ما شریک باشند. اکنون, ما چه راه برونرفتی برای آنها بجا گذاشتهایم؟
زندگینامهیِ کازیسنکی را که بخوانید, میبینید کسی بوده که اگر او را به حال خود رها میکردید و میتوانسته در گوشهای به دور از این همه پیشرفت و ویرانگریهایِ زیستبومیک و آب و هوایی
تکنولوژی زندگی خود اش را بکند, هرگز کاری به دیگران نداشته و زندگی کوتاه خود را در آرامش و بتنهایی میگذرانده است. هر آینه, من, شما و هر کس دیگری که موافق با تکنولوژی است داریم "علاقهیِ
خودمان به تکنولوژی" را به کسانیکه آنرا نمیخواهند زور میکنیم. دامنهیِ پیامدهایِ علاقهیِ من و شما از من و شما فراتر میروند و دربر گیرندهیِ گویال[7] زمین میشوند. تکنولوژی تنها آب و هوای
خانه, شهر یا کشور شما را نمیآلاید[8], سراسر زمین را میآلاید. جنگ اتمی تنها مایهیِ نابودی من و شما نیست, همه را نابود میکند. رسیدن به تکینگی[9] و نابودی بشریت باز تنها به من و شما مرزمند نیست.
برای اینکه سخن را آسانتر دریافت کنید, بیانگارید من در جایگاه مهربد وارسته نمیخواهم در این پیشرفتهایِ بزرگ تکنولوژیک و ریسکهایِ آن با شما همراه باشم. چه راهِ برونرفتی برای من هست؟
اگر من نخواهم در جهانی زندگی کنم که کسی همچون رهبر کرهیِ شمالی با تهدید اتمی اش میتواند با زندگی و هستیِ من و نزدیکانِ من بازی کند, به کجا میتوانم بروم؟
از دیدگاه دیگری بنگریم. اگر شما ده هزار سال پیش زاده میشدید, نیازی به پیروی از قانون هیچ دولتی نداشتید و نیازی به پرداخت مالیات به کسی نداشتید و برای برآوردن[10] نیازهای فیزیکی خود اتان مانند خورد و خوراک میتوانستید از زیستبوم پیرامون[11] اتان بهره گرفته و در آن به شکار و کشت و ... بپردازید.
این شیوهیِ زندگیِ "میلیونها سال"ِ آدمی بوده و چیزی است که ما میتوانیم طبیعیترین شیوهیِ زیست بنامیم. اکنون بگوییم کسیکه امروز زاده میشود, آیا میتواند این گزینهیِ ساده, زیستن بشیوهیِ گفته شده را هم داشته باشد؟
از خود ام نمونه میاورم, آیا من میتوانم همین امروز به گوشهای دنج رفته و زندگی ام را به دور از هیاهو, بشیوهیِ نیاکان ام بگذرانم؟
پاسخ از دیدگاه «نگرهای» آری است, ولی از دیدگاه «عملی» چیزی در ترازِ[12] «ناشدنی» است.
در زندگینامهیِ خودِ کازینسکی هم میخوانیم که برای جدا شدن از شهرمندی[13] و رفتن به کلبهای که دیرتر به دست خود اش میسازد,
نیاز به ٢ سال کار پیوسته در دانشگاه در جایگاهِ استاد برجستهیِ مزدائیک[14] (—> درآمد بالا) دارد تا بتواند با پولِ آن «تنها یک تکه زمین» را از آنِ خود کند.
شما برای اینکه همین امروز از شهرمندی زندگی خود اتان را بگسلید[15], نیاز به انجامِ تردستیها و پرداختِ هزینههایِ سنگین و جورواجوری دارید که در عمل آنرا ناشدنی میکنند.
پس به سخن کوتاهتر, من و هر هومن[16] زندهیِ دیگری که تکنولوژی را نخواسته و نمیخواهدْ در آیندهای که تکنولوژی برای او در پی میاورد سهیم[17] باشد:
١. نمیتواند بی پرداخت هزینههایِ سنگین زمانی و پولی راه خود را از همبود[18] تکنولوژیک گسسته و زندگی خود اش را بکند.
٢. نمیتواند جایی را بیابد که تکنولوژی به آن دستدرازی نکرده است (همهیِ جنگلها, همهیِ دریاها, همهیِ نقطههایِ نزدیک و دورافتاده[19] یا هماکنون زیر کنترل تکنولوژی میباشند, یا بزودی خواهند بود).
٣. نمیتواند از دامنهیِ آسیبهایِ تکنولوژی, بگوییم اگر یک جنگ اتمی رخداد یا مهندسی ژنتیک بلغزش رفت, دوری کند.
٤. نمیتواند به سیستم تکنولوژیک راستا بدهد: در بهترین و آزادترین و مردمسالارترین همبودها, توانایی یک آدم برای تاثیر[20] گذاشتن از یک «رای ناچیز» فراتر نمیرود.
٥. ...
تنها کاری که چنین کسی میتواند کند پذیرش سیستم و ایفایِ نقش خود در جایگاه یکی از یاختههایِ[21] بی ارزشِ آن (= being a good citizen) است.
این پارهگفتار از یادمانهایِ[22] «کازینسکی» که او را سرانجام به ستیز با سیستمِ تکنولوژیک و واکنش به آنچه پیرامون[11] وی میگذرد میرساند نیز خواندنی است:
Motivation for bombing
Letter to a Turkish anarchist (Ted Kaczynski) | The Anarchist Library
Kara: How/when did you decide to bomb?
— It would take too much time to give a complete answer to the last part of your ninth question, but I will give you a partial answer by quoting what I wrote for my journal on August 14, 1983:
The fifth of August I began a hike to the east. I got to my hidden camp that I have in a gulch beyond what I call “Diagonal Gulch.” I stayed there through the following day, August 6. I felt the peace of the forest there. But there are few huckleberries there, and though there are deer, there is very little small game. Furthermore, it had been a long time since I had seen the beautiful and isolated plateau where the various branches of Trout Creek originate. So I decided to take off for that area on the 7th of August. A little after crossing the roads in the neighborhood of Crater Mountain I began to hear chain saws; the sound seemed to be coming from the upper reaches of Roaster Bill Creek. I assumed they were cutting trees; I didn’t like it but I thought I would be able to avoid such things when I got onto the plateau. Walking across the hillsides on my way there, I saw down below me a new road that had not been there previously, and that appeared to cross one of the ridges that close in Stemple Creek. This made me feel a little sick. Nevertheless, I went on to the plateau. What I found there broke my heart. The plateau was criss-crossed with new roads, broad and well-made for roads of that kind. The plateau is ruined forever. The only thing that could save it now would be the collapse of the technological society. I couldn’t bear it. That was the best and most beautiful and isolated place around here and I have wonderful memories of it.
One road passed within a couple of hundred feet of a lovely spot where I camped for a long time a few years ago and passed many happy hours. Full of grief and rage I went back and camped by South Fork Humbug Creek.
The next day I started for my home cabin. My route took me past a beautiful spot, a favorite place of mine where there was a spring of pure water that could safely be drunk without boiling. I stopped and said a kind of prayer to the spirit of the spring. It was a prayer in which I swore that I would take revenge for what was being done to the forest.
----
1. ^ Âreš || آرش: معنی Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ meaning; sense
2. ^ آ ب bon+mâye::Bonmâye || بنمایه: منبع Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ resource || بنمایه: منبع زیستی biological resource
3. ^ nâ+mir+ây+i::Nâmirâyi || نامیرایی: زیستن نامرزمند, ولی به این چم که تنها "مرگِ طبیعی" در کار نیست, امُرداد ندارید و باشنده میتواند با آسیب از پیرامون همچنان بمیرد. Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ immortality
4. ^ meh+âd+in::Mehâdin || مهادین: اصلی Ϣiki-En, Ϣiki-En principal; main
5. ^ ger+ây+and+i::Gerâyandi || گرایندی: احتمالمندی Ϣiki-En probability
6. ^ ham+vand::Hamvand || هموند: عضو Ϣiki-En, Dehxodâ member
7. ^ guy+âl::Guyâl || گویال: کره; گویال زمین Ϣiki-En planet
8. ^ Âludan || آلودن: آلوده کردن Ϣiki-En, loghatnaameh.com to pollute verunreinigen
9. ^ tak+in+eg+i::Takinegi || تکینگی: نقطهیِ تکین Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ singularity
10. ^ bar+âvardan::Barâvardan || براوردن: تخمین زدن Ϣiki-En to estimate || براوردن: برطرف کردن to fullfill | || براوردن: بالا آوردن; بربردن Dehxodâ
11. ^ آ ب pirâ+mun::Pirâmun || پیرامون: محیط Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ around
12. ^ tarâx+tan::Tarâxtan || تراختن: ترتیب دادن Dehxodâ, Ϣiki-En to arrange arrangieren
13. ^ šahr+mand+i::Šahrmandi || شهرمندی: تمدن ( سیویلیزه) ، بر پاد بربر و بیابانی Ϣiki-En civilization
14. ^ Mazdâik || مزدائیک: ریاضیات D4f mathematics
15. ^ Gosixtan || گسیختن: فرستادن .روانه کردن Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Dehxodâ to emit
16. ^ hu+man::Human || هومن: آدم; هو+منش همچون دُژ+منش (دشمن), کسیکه کارکتر و منش والای دارد. human
17. ^ sah+istan::Sahistan <— Sehistan || سهیستن: به نظر رسیدن MacKenzie to seem erscheinen
18. ^ ham+bud::Hambud || همبود: اجتماع Ϣiki-En society
19. ^ Duroftâde || دورافتاده: مهجور ~remote
20. ^ hanây+eš::Hanâyeš || تاثیر: تاثیر Ϣiki-En efficacy
21. ^ Yâxte || یاخته: سلول Ϣiki-En cell
22. ^ yâd+mânidan::Yâdmânidan || یادمانیدن: خاطره یادآوردن Ϣiki-En to recollect
onaliدوستان کسی اطلاع دارد کتبی که مهربد معرفی کردند یا مانیفست کازینسکی هیچ کدام ترجمه فارسیشان در دسترس هست یانه؟
من گشتم ولی پیدا نکردم.متن زبان انگلیسیو پیدا کردم.که سرعت و دقت مطالعه ام رو پایین میاره.
اگر کسی اطلاع دارد.ممنون میشوم لینک را دریافت کنم
درود onali گرامی!
من نگریستم, ولی چیزی نیافتم. کازینسکی هتا در ویکیپدیای پارسی هم برگی ندارد و کمتر کسی در ایران میداند unabomber که بوده و چه گفته.
شوربختانه مانیفست وی هم بیش از اندازه دراز است, هم اینکه به نگارشیست که هر
کسی از آن سر دربیاورد (ساده و برخی چیزها تا ٥ بار تکرار شدهاند) که هر دو مایهیِ بی انگیزگیِ ترزبانیِ[1] آن میشوند.
در آینده اگر انگیزهیِ آن آمد برای اتان خواهم ترزبانید, ولی تا آن زمان میتوانید بخشهایی که برای اتان گنگ/ناخواندنی هستند را همینجا بیاورید تا به آنها بپردازیم.
----
1. ^ tar+zabânidan::Tarzabânidan <— Tarzabândan || ترزبانیدن: ترجمه کردن to translate
Mehrbodبا درود بر تو ریاکتورِ نازنین, من هم مانند دیگر دوستان نگرانت بودم و از دیدن دوباره ات و اینکه زنده و تندرست هستی, بسیار شاد شدم گرامی
💐مهربد عزیز خیلی خیلی خوشحالم کردی جواب دادی.
آقا دلم برات خیلی تنگ شده بود. من شمال بودم امروز برگشتم.
اینکه مدتی نبودم بخاطر مسائل مالی کاری بود و مشکل اینترنت ایران زمان انتخابات. گرفتاری داریم دیگه. پولهامون رو جمع میکنیم بریم از این کشور بیرون یک دفعه ارزش ریال کم میشه و ... دلار و طلا مثل موشک میره بالا.
حالا من بازهم پول نقد ریالی کم داشتم خیلی ها بودن بیشتر سرمایه شون ریالی بود ناجور زمین خوردن.
حالا این بار دلار و طلا یکهو شُل کرد و بهشت زهرا دوباره پُر شد...
اینترنت هم که صاحبش قربونش بره انگار که یک تکه سیمه با یک سوئیچ برق! هر موقع دلشون بخواد وصلش میکنن و هروقت هم بخوان قطعش میکنن.
داستانی داریم در ایران!
Mehrbodمن پاسخ چرای ات دربارهیِ نامیدی از خردگرایی را با این داستان میدهم.
***
«کشتیِ کودنان»
مهربد جان داستان عمیقی بود و آخرش مثل بعضی حقایق تلخ بود.
اما حقیقت همیشه تلخ نیست.
هنوز هم دلیل این همه نا امیدی شما رو نفهمیدم.
اگر امکانش هست موضوع رو کمی تشریح کنید.
صد البته اگر میل دارید.
خیلی دوست دارم مثل همیشه از حضور شما در این فروم باز هم استفاده کنیم🌺
onaliباتشکر حضور دوباره شما مهربد گرامی،من پست ها را مطالعه کردم.درحد توان خودم باید بگویم موضوعی که مطرح کردیدو نگرانیتان دراین باره را درک میکنم.و دراسرع وقت به مطالعه کتبی که قرار دادید میپردازم.تنها دو نکته میماند که مایلم مطرح کنم.
سپاسگزارم گرامی, این دفترچه هم براستی جای ویژهای است که میتوان چند آدم درخوری برای گفتمان یافت.
هر آینه من تنها همین یک جستار را هستم تا همهیِ پرسشها را پاسخ داده باشم, اگرنه زمانِ و انگیزهیِ پرداختن به دیگر گفتگوها برای من نیست.
onaliمطلب اول که جناب ارش هم مطرح کردند.درهمین تاپیک ها مطالبی میبینیم به این عنوان که انسان فردا لزوما مانند انسان امروزی نیست.چیزی که به نظر میرسدتنها یک مغز هوشمند دریک بدنه ی کاملا ماشینی باشد ویا در حد پیشرفته تر انتقال داده شده ی محتوای مغز انسان را به یک است. و در عوض میتوان این غشای طبیعی را دور انداخت.حتی اعلام شده که این پروژه میتواند در طی ده سال که به نظرم خوش باوری است اما مسلما کمتر از زمان درنظر گرفته شما برای زیر کنترل قرار گرفتن تکنولوژی،عملی شود.
اینها در کتاب دوم و سومی که از «ژاک اِلول» آوردیم, به نام «سیستم تکنولوژیک» و دیرتر در «بلوفِ تکنولوژی» آمدهاند.
همچنانکه تکنولوژی پیش میرود, ما این روزها از این داستانها نیز بسیار میشنویم:
تکنولوژی شما را جاودانه خواهد کرد.
تکنولوژی شما را نامیرا خواهد کرد.
تکنولوژی شما را آزاد خواهد کرد.
تکنولوژی شما را به اسپاش[1] خواهد برد.
...
اینها همان بلوفهایِ تکنولوژی هستند.
آیا تکنولوژی میتواند شما را نامیرا کند؟ بی هیچ گمانی.
آیا تکنولوژی میتواند شما را به اسپاش ببرد؟ میتواند و هماکنون تا ماه برده.
...
اگر این تکنولوژی عملی شد, دیگر تکنولوژیهای ناخواستنی که دربارهیِ آنها سخن گفتیم آیا روی ما کارگر نخواهند بود؟
پاسخ به این پرسش پایانی شوربختانه «نه» است.
به سخن کوتاهتر, اگر شما به یک راه جادوئین* توانستید از کالبد[2] بیولوژیک خود برونرفته و در کالبدی سیلیکونی فروروید, همچنان دگرسانیای[3] در سرنوشت شما رخ نخواهد داد.
در کنار آن, بیشترِ اینها بلوف هستند و ژاک الول بزیبایی میگوید که چگونه نگرهپردازان این نگرهها[4] همواره جوری سخن میرانند که انگار تکنولوژی نامبرده همین چند سالِ دیگر فراگییر شده و در دست من و شما خواهد بود; تنها بنگرید به اینکه چگونه ٥٠ سال پیش با قطعیت به شما میگفتند که تا ٢٠ سال آینده روبوتهایِ کارگر همهیِ کارها را نموده و آدمی دست به سیاه و سپید نخواهد زد:
The Technological System
p. 30
Take D. Rorvik, for instance. His unbelievable books, Brave New Baby (1972) and As Man Becomes Machine (1971, contain a huge catalogue of what certain advanced technologies are bringing about. And once again, we cannot tell from these descriptions whether they bear upon technologies that are already acquired and mastered, or ongoing experiments whose results are not yet known, or a scientist's hopes of success, or a research project, or the conviction that twenty years from now we'll attain something or other). Rorvik presents: the machine man, the "kibert," the direct link between the brain and the computer; electronic medicine; the generalized use of robots; E.S.B. (electronic stimulation of the brain, which he translates marvelously into electrosex, electromemory, electroeuphoria); A.R.M.S. (a cybernetic system allowing the extension of the senses and of work to thousands of miles away); B.F.T. (bio-feedback training to separate the mind from matter and liberate the body); etc. And Rorvik (like A. Toffler, by the way) offers all these things as the reality of technology in the near and sure future. A lab technician does a few experiments-like putting fifty electrodes in a guinea pig's brain-and that, we are told, is going to be the normal, everyday situation tomorrow. And nobody wonders about the moral and psychological obstacles set up by men, or about the economic difficulties of putting such enterprises to general use, or about the political and sociological problems involved. Everything happens as in a dream world. The great wizard discovers a new technology, his magic wand touches reality, and presto! Everything is transformed.
To be precise, I am not passing judgment on any particular technology, I am simply trying to point out that there is a world of difference between the laboratory discovery of a technology and its universal application. All sorts of discoveries have seemed possible at a given moment, and yet ultimately they did not materialize. Bear in mind all the density of reality. It is not the "dangers" in the growth of those technologies that frighten me, but rather the childishness of the authors who believe that these technologies are already here and that tomorrow's world is today's laboratory. To speak of a machine that lives and thinks, or even reproduces itself is infantile anthropocentrism (Von Neumann). Jean Claude Beaune declares that the machine has a superrationality "testifying to the strength of a creative thought of its own norms, founded on a new world full of noise and senses.” But that is pure phantasmagoria. again, this is precisely a focus on aspects of technology (mainly computers); and Beaune is pushing them to an extreme as if they were the reality.
But technology is inevitably part of a world that is not inert. It can develop only in relation to that world. No technology, however autonomous it may be, can develop outside a given economic, political, intellectual context. And if these conditions are not present, then technology will be abortive. Once again, the magicians who tout the machine as the perfect substitute for man, as thinking so much better than man because it can think "outside the tumult of passions" (Beaune), are lapsing into the same error. They are considering an aspect, one facet of the technological phenomenon, but not the technological phenomenon itself.
Only by knowing this phenomenon in its totality can one measure both its newness and its limits. Obviously, if we picture plural technologies, next to one another, then we can always imagine their indefinite development. But if we study a system in which the technologies correlate to one another and we perceive that the system is not closed, then we also have to realize that we can neither anthropologize the technologies nor imagine their indefinite development.
در دنباله هم به بخشی میپردازد که این روزها تا دل اتان بخواهد در سینما میبینید و در ادبسار[5] از آن میخوانید. آیندههایِ تاریک و نژندی[6] — دُژآرمانشهرها — که تکنولوژی را دژ-پنگاشتهاند و در عمل مایهیِ این میشوند که پس از پایانِ فیلم یا کتاب, شما این حس را داشته باشید که اینها داستان بود و چهرهای از تکنولوژی بد, ولی جهان ما هرگز اینجوری نخواهد شد:
That is why we have to start by conceptualizing technology and flatly rejecting the hyperbolic and phantasmagorical depictions of tomorrow's society à la Godard's Alphaville.
This is a mythological picture of civilization, which is not about to, and indeed never will, come true. Like 2001, it is as alien as it is both horrible and perfectly reassuring. An author constructs a monstrous and imaginary vision of the world to come, and then he attacks it-which he can do with impunity, since it does not correspond to any social structure or any group. This also plays a part in the development of the system, as we shall see further on; but it is downright false in regard to technology. And whether the mistake is due to overgenerosity, as in Rorvik, or to horror, it comes down to the same thing: this is not technology, this is not "the world of tomorrow."
به سخن بهتر, این پیشبینیها[7] ارزن ارزشی ندارند و این کسانیکه میگویند نمیدانم ١٠ سال دیگر بهمان میشود و آدمی اله میشود و .. در همان ترازهایِ[8] رویاپردازی و بلوف زدن و آوردن راهکارهای جادوئین ماندهاند; پیشبینی تنها در تراز کلان و آنهم هماگ[9] کار میکند, همانگونه که ما نمیتوانیم پیشبینیم[10] که سکهای که بالا میاندازیم پشت میاید یا رو, ولی میتوانیم بخوبی پیشبینیم که میان ١٠٠٠ بار سکه بالا انداختن, ≈٥٠٠ بار آن پشت و ٥٠٠ بار دیگر رو خواهد آمد.
بماند که این تکنوفایلها (technophiles) نیز همواره جوری سخن را میزنند که انگار یک کسی آن بالا نشسته و دارد همهیِ اینها را سرورانه برنامهریزی و آمادهسازی میکند, هنگامیکه ما در این جُستار نشان دادهایم که کسی (که؟) یا کسانی (کیان؟) تکنولوژی را کنترل (چگونه؟) نمیکنند, بساکه تکنولوژی تنها همهیِ شایندیها (= possibilities) را دیر یا زود میگشاید, چه خوب باشند, چه بد.
«شایندیها» بخش بسیار مِهندی[11] از گفتمان ما نیز هستند.
یک شایندی[12] (امکان, possibility) نمونهوار میتواند این باشد که فردا براه دستگاهِ مغزخوان اندیشههایِ درونی شما را بتوانند بخوانند; چنین چیزی همین امروز تا اندازهای شدنی است و خودِ من از نزدیک با دستگاهِ rfMRI کار کرده ام و اینجا بسیار کوتاه دربارهیِ آن نوشته بودم: صندلی داغ - Mehrbod - برگ 3
پرسمان[13] راهکارناپذیر تکنولوژی نیز بدرستی همین شایندیها است. ما نمیتوانیم تنها شایندهایِ[14] خوب را بگشاییم, زیرا شایندها در پیروی از قانونهایِ فیزیک و همسانی با درگاشت[15], همگی پیوسته به گشودگی میگرایند[16]:
The Technological Bluff - The Triumph Of The Absurd
p. 218
First, technique has become that which enables us to do things. It is both universal
and absolute possibility. It enables us to walk on the moon (and to me this
makes sense when we think of what "being on the moon" has meant from the
standpoint of folklore and myth and popular appreciation). It makes possible
speed, instantaneity, (false) immediacy, power, etc. It can achieve all that we
imagine or desire. To come up against an obstacle seems to us to be a
scandalous thing. We find it abnormal that there should be something that we
cannot do, for example, cure cancer or create life ex nihilo. But this brings us
under the radical judgment that if everything is possible then nothing is
possible. Nothing is possible for the self because it is the object that is
possible. As Castoriadis put it, absolute power is impotence.
"Thus possibility seems greater and greater to the self; more and more
becomes possible because nothing becomes actual [with the reality of the
self]. Eventually everything seems possible, but this is exactly the point at
which the abyss swallows up the self. . . . The instant something appears to
be possible, a new possibility appears, and finally these phantasmagoria
follow one another in such rapid succession that it seems as if everything
were possible, and this is exactly the final moment, the point at which the
individual himself becomes a mirage." There is no longer any reality (the
question of modern physicists) because reality is a synthesis of the possible
and the necessary, and there is no longer (in appearance, in illusion, in
phantasmagoria) anything necessary. This is one of the reasons for our
modern anguish.
onaliمطلب دوم اینکه اگر فرض بگیریم که نگرانی شما کاملا بجاست و درصد نابودی انسان ها تابه این اندازه از امکان های دیگر بیشتر است البته اینکه میگویم کمی خیال پردازی است اما به نظرم وقتی به نابودی اینده تااین درجه فکرکرده ایم چندان هم بی مورد نیست که به چنین امکاناتی فکر کنیم.
امکان اینکه ان عده را که شدت وخامت قضیه را درک میکنند و مایلنداز زیر بار فاجعه های بیرون بروند، از این سیاره جداکرد و در محل دیگری اسکان داد.لزوما نباید دنبال یک سیاره دارای شرایط حیات گشت.همانطور که دربرنامه های هالیوودی میبینیم گاها صحبت از یک ماشین غول اسا وایجاد شرایط حیات در ان است.البته هزینه ان بالاست اما حتی ده سال هم میتواند کمک کند که یا راه حلی بیابیم،یا به مسیر تکنولوژی راستای جدیدی دهیم یا محل ثابتی برای زندگی پیدا کنیم.
میدانم که کمی خنده داراست چون مافعلا شرایط ان را نداریم اما زمانی که تابه این حد تصور نابودی امکان پذیر است به هرحال باید تمام شرایط پیش رو را بررسی کرد که ایده ساخت چنین ماشینی که ساختش امکان پذیر باشد به احتمال زیاد قبل از رسیدن به زمانی که تکنولوژی به حد مورد بحث برسد می تواند عملی شود.
آفرین بر شما, این نخستین راهکارِ عملی است که اینجا میبینم به آن اندیشیدهاند و نشان میدهد که در سخن خوب باریک شدهاید.
هر آینه, گرچه رویکرد را وارونه آوردید — کسانی که میخواهند تکنولوژی پیشرفت کند باید بیرون از زمین آنرا بیانجامند, نه وارونه و کسانیکه نخواستند را از زمین به یکجای دیگر روانه! کنند —, ولی با چشپوشیِ آن, بمانند بالا میتواند دید که این تنها یک فانتزی یا رویکردِ خام بیشتر نیست.
برای اینکه به خام بودن و پیادهساختنی نبودن آن پی ببرید, از خود اتان این پرسش ساده را بکنید:
آیا من در جایگاه onali, میتوانم راه افتاده و این رویکرد اندیشیده شدهیِ خوبِ خود ام را پیاده سازی کنم یا در ترازی[8] جهانی بپذیرانم؟
پاسخ به آن با کمابیش همیشه خیر میباشد (مگر آنکه بمانند بختآزمایی, شانسی شما تاثیرگذار بزرگی باشید). توان من یا شما در گسترش و راستادهی
چنانکه گفتهایم, اگر در بهترین و مردمسالارترین همبودِ[17] شدنی هم باشید, از یک رای ناچیز فرا نمیرود.
نکته دیگری که شما نگرفتهاید نیز این است که آدمی چون یک چیزی را خواست[18], تکنولوژی هم پس در دنباله آنرا نخواهد فراهمید.
شاید پیشِ خودتان اینگونه میاندیشید: آدمی مردمسالاری (democracy) را بهترین شیوهیِ زندگی دیده, پس تکنولوژی برای فراهمش آن به ما یاری رسانده. آدم رویکرد مرا خواستنی میبیند, پس فردا کسانیکه دوست نداشته باشند در گویالِ[19] زمین مانده و در پیشرفتهای تکنولوژیک سهیم[20] باشند را به گویالِ/جایِ دیگری روانه میکند.
دشواری اینجاست که در هیچکدام از اینها کس/کسانی (که؟) آنجا (کجا؟) نیستند که چیزی را عملی کرده باشند و بکنند. مردمسالاری را با پیشاندیشی و برنامهریزی در آزماشگاه پدید نیاوردهاند.
تنها به تاریخ چند سد سال گذشتهیِ هومنی[21] بنگرید, ما همهیِ شیوههایِ شدنی/شایند[12] از کشورگردانی را — با خونریزی فراوان — آزمودهایم و تنها آنهایی بجا ماندهاند که بهتر کار میکردهاند —> گزینش طبیعی.
ما در این انجمن و در گُفـتْمان کمونیستم نمونهوار همین سخن را داشتیم و هموند[22] امان philo چیزی نوشته بود که هنوز در یادِ من مانده است:
گفتگو پیرامون[23] کمونیسم و سوسیالیسم - برگ 7
philoاول[24]: من پیشرفت اقتصادی به قیمت زیر پا گذاشتن انسانیت را نمی خواهم. به فرض اگر روزی ثابت شود که دزدی موجب پیشرفت اقتصادی است، آن را هم مجاز باید کرد؟
...
شما در همین یک خط گفتگو آن چه را دارید که انسانی است و باید همواره نخستین و مِهندترین[25] چیزی باشد که همهیِ ما به آن میاندیشیم.
آماج[26] ما از پیشرفت چه باید باشد؟ آیا جز این است که کیفیت زندگی امان را بالا برده و ارزشهایی که انسانی میدانیم — و نمیتوانیم بدرستی آنها را فرمولیزه کنیم — را پـاسداریـم؟
هر آینه, چنین چیزی در واقعیت کار نمیکند. در واقعیت ما سرمایهداری را نداریم, چون آدمها آنرا از دیدگاهی انسانی بهتر یافتهاند (سرمایهداری و ارزشهایِ انسانی شوخی خوبی است), در واقعیت ما سرمایهداری داریم زیرا که بهتر از کمونیسم و دیگر شیوههایِ همسان خود "کار کرده" و «مایهیِ پیشرفت» میشود.
چرا «مایهیِ پیشرفت» شدگیِ یک سیستم کشورگردانی از بیخ مهند است؟ یک آزمایش اندیشیک ساده کنید:
دو کشور را داریم, یکی میکوشد به ارزشهایِ انسانی پایبند باشد (بگوییم کمونیسم), دیگری میکوشد به ارزشهایِ پیشرفت و فرآوری[27] (progress and development) پایبند باشد (= کپیتالسیم).
پس از چند سال, کشور دومی با زیر پا له کردن آدمهای بیشمار, پیشرفتهایِ اقتصادی و بازرگانی شگرفی کرده و جمعیت بسیار بیشتری را در خود گردآورده و همچنان فرایند پیشرفت و بزرگیِ آن تندا[28] خواهد گرفت.
هر آینه در همسنجیِ[29] آن, کشور کمونیست زمانیکه نتوانست با کشور سرمایهدارِ "پیشرفته" همآوردی کند, روز به روز از شانس فرازیست[30] اش کاسته شده و اقتصاد اش بسوی نداری و بیپولی و کیفت زندگی مردم اش کاهیده و شانس بجاماندگی اش به 0 مینزدیکد[31].
اینکه در برخی زمینهها, بنمونه اینکه میبینیم مردمسالاری (democracy) دوشادوش تکنولوژی پیش رفته است برای این نیست که ارزشهایِ انسانی در مردمسالاری والا شناخته شده و پس پیادهسازی شدهاند, برای این است که کشورهایی که مردمسالاری نداشتهاند (همچون ایران) توانایی همآوردی نداشته و از میدان بدر شدهاند و خواهند شد.
پس,
راستادهندهیِ تکنولوژی نه ارزشهایِ انسانی, بساکه نیازهای تکنولوژیک میباشند.
زمانیکه این راستادهندهیِ زیرین و نهان را بازشناختید, میتوانید ببینید که خواستهیِ من و شما,
ارزشهایِ من و شما و رویهمرفته همهیِ آنچه من و شما میخواهیم هیچکدام هیچ ارزشی ندارند مگر آنکه با ارزشهایِ تکنولوژی سازگار باشند —> ابرسازوارهیِ[32] خودراستادهنده
بهمینسان بهترین شیوهیِ کشورگردانی برای سیستم تکنولوژیک بر پادِ آنچه شاید خاموار به ذهن بیاید, حکومتی تمامیتخواه یا دیکتاتوری نیست, بساکه دموکراسیِ آزاد و مردمی است. شیوهای که سیستم تکنولوژیک
از همه بیشتر برای جوانان میپسندد کسانی پیرو و فرمانـبُـردار نیست, بساکه جوانانِ ساختارشکن و پرانرژیای است که
میخواهند از الگوها و بندهایِ کهنهیِ پیرامون[23] اشان فرارفته و در رویکردهایِ خود نوآور[33] باشند.
برخی از ارزشهایِ بالایِ سیستمِ تکنولوژیک:
پیشرفت (به هر بهایی[34]): این یکی را خوب به یاد بسپارید و ببینید که چه اندازه کاربرد واژگان «پیشرفت», «تولید», "advancement", "production" و از همه بیشتر "progress" و "development" را روزانه پیرامون خود میبینید و میشنوید.
نوآوری
آزادی (در دموکراسی فرایند پیشرفت بس آسانتر و تندتر است تا در بگوییم دیکتاتوری)
ساختارشکنی
...
پ.ن.
* جادوئین, چراکه نمیتوان "هستومندی[35]" یک جاندار زنده را هرگز اینچنین جابهجا کرد, زیرا بسادگی هستومندی شما
وابسته به بستر کنونی (مغز زنده اتان) و «پیوستگی»ِ شما در جنبش ماده (وابسته به گیتیگِ[36] کوانتوم) میباشد. اگر ما همهیِ
دادههایِ مغز شما را گرفته و به یک ماشین بفرستیم, شما را به ماشین جابهجا نکردهایم, تنها از شما یک رونوشت[37] ماشینی ساختهایم و بس.
برای آگاهی بیشتر کتاب پیوست شده, فرگرد[38] Uploading The Soul: Prospects And Mechanisms را بخوانید.
----
1. ^ Espâš || اسپاش: فضا Ϣiki-En, www.loghatnaameh.org space
2. ^ Kâlbod || کالبد: قالب Dehxodâ, Ϣiki-En template || کالبد: تن جاندار Dehxodâ body körper
3. ^ digar+sân+i::Digarsâni <— Degarsâni || دیگرسانی: تفاوت ⚕Heydari difference
4. ^ negar+e::Negare || نگره: فرضیه Ϣiki-En theory
5. ^ adab+sâr::Adabsâr || ادبسار: ادبیات Ϣiki-En literature
6. ^ než+and::Nežand || نژند: مالیخولیا Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Dehxodâ melancholic || نژند: مهموم Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Dehxodâ sorrow
7. ^ piš+bin+i::Pišbini || پیشبینی: prediction
8. ^ آ ب tarâx+tan::Tarâxtan || تراختن: ترتیب دادن Dehxodâ, Ϣiki-En to arrange arrangieren
9. ^ ham+âg::Hamâg || هماگ: کلی; دربرگیرنده general
10. ^ piš+didan::Pišdidan || پیشدیدن: پیشبینی کردن Ϣiki-En to predict
11. ^ meh+and+i::Mehandi || مهندی: اهمیت Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ importance
12. ^ آ ب šây+and::Šâyand || شایند: امکان Ϣiki-En possible
13. ^ pors+mân::Porsmân || پرسمان: مساله Dehxodâ, Ϣiki-En problem
14. ^ Šâyande || None: مختار کننده; ممکن کننده
15. ^ dar+gâšt::Dargâšt || درگاشت: آنتروپی Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ entropy
16. ^ ger+ây+and+idan::Gerâyandidan || گرایندیدن: احتمالمند بودن to be probable
17. ^ ham+bud::Hambud || همبود: اجتماع Ϣiki-En society
18. ^ Xwâst || خواست: اراده Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ, Dehxodâ will Wille
19. ^ guy+âl::Guyâl || گویال: کره; گویال زمین Ϣiki-En planet
20. ^ sah+istan::Sahistan <— Sehistan || سهیستن: به نظر رسیدن MacKenzie to seem erscheinen
21. ^ human+i::Humani || هومنی: بشریت mankind || هومنی: یک هومن a human
22. ^ ham+vand::Hamvand || هموند: عضو Ϣiki-En, Dehxodâ member
23. ^ آ ب pirâ+mun::Pirâmun || پیرامون: محیط Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ around
24. ^ Ul || اول: بالا MacKenzie, Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Ϣiki-Pâ up
25. ^ meh+and::Mehand || مهند: مهم important; significant
26. ^ Âmâj || آماج: نشانهیِ تیر: تودهیِ خاکی که نشانهیِ تیربر آن نهند. Dehxodâ target
27. ^ far+âvar+dan::Farâvardan || فراوردن: حاصل کردن Ϣiki-En to produce
28. ^ tond+â::Tondâ || تندا: سرعت Ϣiki-En speed
29. ^ ham+sanjidan::Hamsanjidan || همسنجیدن: مقایسه کردن to compare
30. ^ farâ+zist::Farâzist || فرازیست: بقاء; بجا ماندگی; Ϣiki-En survival
31. ^ Nazdikidan || نزدیکیدن: نزدیک کردن to bring close; to come close
32. ^ abar+sâz+vâre::Abarsâzvâre || ابرسازواره: Ϣiki-En superorganism
33. ^ no+âvardan::Noâvardan || نواوردن: نوآوری کردن; ابداع کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to innovate
34. ^ hây+estan::Hâyestan || هایستن: تایید کردن; هایسته کردن to confirm
35. ^ hast+umand+i::Hastumandi || هستومندی: دارای هستی; موجودیت Ϣiki-En, Ϣiki-De being Wesen
36. ^ git+ig::Gitig || گیتیگ: physics: مادی اینجهانی در برابر ماورالطبیعه Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ physics
37. ^ ru+nevešt::Runevešt || رونوشت: کپی Dehxodâ, Ϣiki-En copy
38. ^ far+gard::Fargard || فرگرد: فصل کتاب Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ, Ϣiki-Pâ, Dehxodâ chapter Kapitel
Mehrbodهر آینه, گرچه رویکرد را وارونه آوردید — کسانی که میخواهند تکنولوژی پیشرفت کند باید بیرون از زمین آنرا بیانجامند, نه وارونه و کسانیکه نخواستند را از زمین به یکجای دیگر روانه! کنند —, ولی با چشپوشیِ آن, بمانند بالا میتواند دید که این تنها یک فانتزی یا رویکردِ خام بیشتر نیست.
برای اینکه به خام بودن و پیادهساختنی نبودن آن پی ببرید, از خود اتان این پرسش ساده را بکنید:
آیا من در جایگاه onali, میتوانم راه افتاده و این رویکرد اندیشیده شدهیِ خوبِ خود ام را پیاده سازی کنم یا در ترازی[8] جهانی بپذیرانم؟
پاسخ به آن با کمابیش همیشه خیر میباشد (مگر آنکه بمانند بختآزمایی, شانسی شما تاثیرگذار بزرگی باشید). توان من یا شما در گسترش و راستادهی
چنانکه گفتهایم, اگر در بهترین و مردمسالارترین همبودِ[17] شدنی هم باشید, از یک رای ناچیز فرا نمیرود.
دلایلی که اوردید باعث شد تا من به گفته شمارویکرد وارونه را پیشنهاد کنم.تعداد کسانی که برای ما قابل توجیه نباشند بسیار بیشتر از انست که بتوان یک همچین سیستمی برای انهاراه انداخت و ان ها را به فضا فرستاد.من نیات خیرخواهانه شما درک میکنم اما مقصود من از بیرون بردن افراد از زمین مردم عادی نیست.بیشتر شامل دانشمندان و تکنیسین هایی است که این موضوع را درک میکنند و میخواهند کناربکشند.بنابراین لازم نیس دل نگران این باشیم که همه را میتوان قانع کرد یا نه.تنها چون نمیتوان برای این نوع زندگی به چندتا دانشمند!اکتفا کرد باید سعی کرد که در همه نوع قشر اجتماعی و شغلی به اندازه کافی طرفدار پیدا کردتا بتوان بیرون از اینجا مدتی دوام اورد.البته من گمان نمیکنم پروژه ای این چنینی را به تنهایی این قشر بتوانند پیش ببرند برای ان نیاز به کمک بهترین تکنیسین ها داریم. که به نظرم دشواری مادروهله اول است که چطور دیگران را قانع کرد به ماکمک کنند.از انجایی که اینکار ماهیچ سودی برای انها ندارد.یک راه متوسل شدن به خشونتی! است که ازخود کازینسکی هم مشاهده کردیم.به هرحال به نظرم بقای نسل انسان های پیشرو درعلم ارزش چنین رویکردی را دارد که بخاطرش چند انسان عادی اینجا وانجا فدا شوند.هرچند که بگویید مانمیخواهیم بقای ارزش های انسانیمان رابرکشت و کشتارو نقض همین ارزش ها بنانهیم
Mehrbodشما در همین یک خط گفتگو آن چه را دارید که انسانی است و باید همواره نخستین و مِهندترین[25] چیزی باشد که همهیِ ما به آن میاندیشیم.
آماج[26] ما از پیشرفت چه باید باشد؟ آیا جز این است که کیفیت زندگی امان را بالا برده و ارزشهایی که انسانی میدانیم — و نمیتوانیم بدرستی آنها را فرمولیزه کنیم — را پـاسداریـم؟
هر آینه, چنین چیزی در واقعیت کار نمیکند. در واقعیت ما سرمایهداری را نداریم, چون آدمها آنرا از دیدگاهی انسانی بهتر یافتهاند (سرمایهداری و ارزشهایِ انسانی شوخی خوبی است), در واقعیت ما سرمایهداری داریم زیرا که بهتر از کمونیسم و دیگر شیوههایِ همسان خود "کار کرده" و «مایهیِ پیشرفت» میشود.
چرا «مایهیِ پیشرفت» شدگیِ یک سیستم کشورگردانی از بیخ مهند است؟ یک آزمایش اندیشیک ساده کنید:
دو کشور را داریم, یکی میکوشد به ارزشهایِ انسانی پایبند باشد (بگوییم کمونیسم), دیگری میکوشد به ارزشهایِ پیشرفت و فرآوری[27] (progress and development) پایبند باشد (= کپیتالسیم).
پس از چند سال, کشور دومی با زیر پا له کردن آدمهای بیشمار, پیشرفتهایِ اقتصادی و بازرگانی شگرفی کرده و جمعیت بسیار بیشتری را در خود گردآورده و همچنان فرایند پیشرفت و بزرگیِ آن تندا[28] خواهد گرفت.
هر آینه در همسنجیِ[29] آن, کشور کمونیست زمانیکه نتوانست با کشور سرمایهدارِ "پیشرفته" همآوردی کند, روز به روز از شانس فرازیست[30] اش کاسته شده و اقتصاد اش بسوی نداری و بیپولی و کیفت زندگی مردم اش کاهیده و شانس بجاماندگی اش به 0 مینزدیکد[31].اینکه در برخی زمینهها, بنمونه اینکه میبینیم مردمسالاری (democracy) دوشادوش تکنولوژی پیش رفته است برای این نیست که ارزشهایِ انسانی در مردمسالاری والا شناخته شده و پس پیادهسازی شدهاند, برای این است که کشورهایی که مردمسالاری نداشتهاند (همچون ایران) توانایی همآوردی نداشته و از میدان بدر شدهاند و خواهند شد.
پس,
راستادهندهیِ تکنولوژی نه ارزشهایِ انسانی, بساکه نیازهای تکنولوژیک میباشند.
زمانیکه این راستادهندهیِ زیرین و نهان را بازشناختید, میتوانید ببینید که خواستهیِ من و شما,
ارزشهایِ من و شما و رویهمرفته همهیِ آنچه من و شما میخواهیم هیچکدام هیچ ارزشی ندارند مگر آنکه با ارزشهایِ تکنولوژی سازگار باشند —> ابرسازوارهیِ[32] خودراستادهندهبهمینسان بهترین شیوهیِ کشورگردانی برای سیستم تکنولوژیک بر پادِ آنچه شاید خاموار به ذهن بیاید, حکومتی تمامیتخواه یا دیکتاتوری نیست, بساکه دموکراسیِ آزاد و مردمی است. شیوهای که سیستم تکنولوژیک
از همه بیشتر برای جوانان میپسندد کسانی پیرو و فرمانـبُـردار نیست, بساکه جوانانِ ساختارشکن و پرانرژیای است که
میخواهند از الگوها و بندهایِ کهنهیِ پیرامون[23] اشان فرارفته و در رویکردهایِ خود نوآور[33] باشند.برخی از ارزشهایِ بالایِ سیستمِ تکنولوژیک:
پیشرفت (به هر بهایی[34]): این یکی را خوب به یاد بسپارید و ببینید که چه اندازه کاربرد واژگان «پیشرفت», «تولید», "advancement", "production" و از همه بیشتر "progress" و "development" را روزانه پیرامون خود میبینید و میشنوید.
نوآوری
آزادی (در دموکراسی فرایند پیشرفت بس آسانتر و تندتر است تا در بگوییم دیکتاتوری)
ساختارشکنی
...
اگر منظورتان از این گفتارها و دومقایسه سیستم کمونیسم و کپیتالیسم اینست که درهرحال درزندگی اجتماعی ،انسان در هرزمان و هرکجایی که باشدخواه ناخواه دراثر فرگشت زیرکنترل تکنولوژی قرار خواهد گرفت و این مسیری است که باید طی میشد.بنابراین پیشنهاد کازینسکی نیزتحت عنوان بازگشت به دوران ماقبل ماشینی شدن نیز بیهوده است.درانصورت بگمانم هیچ راهی جز سرسپردن به ایندهای که توصیف کردیدوجود ندارد.
اما به نظرم میتوان از همین تکنولوژی استفاده کرد و تاهرحدی که مقدور است دران انرژی لازم برای کندوکاو در فضا قرار داد تا سیاره ای قابل سکونت پیدا شود،پایه های زندگی طبیعی رابا کمک همین تکنولوزی بنانهاد سپس ان را دور ریخت.درنظر بگیرید
اکنون وصعیت ما با چند هزار سال پیش متفاوت است.ما از اینده این تکنولوژی مطلعیم و میتوانیم در این زمینه برخلاف گذشته که در این گرداب نااگاهانه فرو افتادیم و اینده خود را دست احتمالات دادیم اگاهانه تر برخورد کنیم.تنها بایدجامعه ای طراحی کردکه بعد از پایه گذاری توسط تکنولوژی به ان بی نیاز باشد
onaliدلایلی که اوردید باعث شد تا من به گفته شمارویکرد وارونه را پیشنهاد کنم.تعداد کسانی که برای ما قابل توجیه نباشند بسیار بیشتر از انست که بتوان یک همچین سیستمی برای انهاراه انداخت و ان ها را به فضا فرستاد.من نیات خیرخواهانه شما درک میکنم اما مقصود من از بیرون بردن افراد از زمین مردم عادی نیست.بیشتر شامل دانشمندان و تکنیسین هایی است که این موضوع را درک میکنند و میخواهند کناربکشند.بنابراین لازم نیس دل نگران این باشیم که همه را میتوان قانع کرد یا نه.تنها چون نمیتوان برای این نوع زندگی به چندتا دانشمند!اکتفا کرد باید سعی کرد که در همه نوع قشر اجتماعی و شغلی به اندازه کافی طرفدار پیدا کردتا بتوان بیرون از اینجا مدتی دوام اورد.البته من گمان نمیکنم پروژه ای این چنینی را به تنهایی این قشر بتوانند پیش ببرند برای ان نیاز به کمک بهترین تکنیسین ها داریم. که به نظرم دشواری مادروهله اول است که چطور دیگران را قانع کرد به ماکمک کنند.از انجایی که اینکار ماهیچ سودی برای انها ندارد.یک راه متوسل شدن به خشونتی! است که ازخود کازینسکی هم مشاهده کردیم.به هرحال به نظرم بقای نسل انسان های پیشرو درعلم ارزش چنین رویکردی را دارد که بخاطرش چند انسان عادی اینجا وانجا فدا شوند.هرچند که بگویید مانمیخواهیم بقای ارزش های انسانیمان رابرکشت و کشتارو نقض همین ارزش ها بنانهیم
به هر روی اینها هم اخلاقیات بسته[1] شکستهیِ شما هستند که برگرفتهیِ همان تکنولوژی میباشند: بیایید دانشمندان و تکنسینها (گسترندگان تکنولوژی!) را هم از زمین بیرون بفرستیم که اگر خدایِ ناکرده[2] زندگی در خودِ زمین براه تکنولوژیِ نازنین نابود شد, اینها بتوانند دوباره از نو تکنولوژی را بگسترانند[3].
سپس اینکه, گفتیم اینها تنها رویاپردازی هستند. شما میگویید تکنولوژی میتواند بهمان کار را بکند و بخشی از بشریت را هم در کنار نابودی اش نجات دهد, بسیار خوب, ولی کو؟ کجا دارند این کار را میکنند؟ چگونه دارند این کار را میکنند؟ چه کسی دارد میکند؟ کِی به پایان خواهد رسید؟ چه کسی بجز این دانشمندان و تکنسینها شانس نجات خواهد داشت؟
شما در جایگاه یک آدم, تنها میتوانید در یک گروه "کوچک" تاثیر[4] گذار باشید (همانچیزیکه آدمی در بستر آن فرگشته[5]: تیرههایِ کوچک و اندکشمار) و به آن "راستا"دهید, ولی در یک همبود[6] چند میلیارد تنه ارزش شما تنها یک ارزن از 0 بالاتر است.
اینکه چه میشود را شما یا راهکارهای شما یا خرد شما نیستند که راستا میدهند, آنچه میشود آن چیزی است که باید شود و بس: «بایستگیهایِ» تکنولوژیک راستادهندگانِ آغازین و پایانیک میباشند.
onaliاگر منظورتان از این گفتارها و دومقایسه سیستم کمونیسم و کپیتالیسم اینست که درهرحال درزندگی اجتماعی ،انسان در هرزمان و هرکجایی که باشدخواه ناخواه دراثر فرگشت زیرکنترل تکنولوژی قرار خواهد گرفت و این مسیری است که باید طی میشد.بنابراین پیشنهاد کازینسکی نیزتحت عنوان بازگشت به دوران ماقبل ماشینی شدن نیز بیهوده است.درانصورت بگمانم هیچ راهی جز سرسپردن به ایندهای که توصیف کردیدوجود ندارد.
این هم سخنی 'فرگشتپرستانه' است که بگوییم فرگشت (= سرنوشت) ما این بوده که به اینجا برسیم و پس جایِ نگرانیِ چندانی[7] نیست.
فرگشت هم میلیونها سال دایناسورها را پدید آورد و چند میلیون سال بیشتر هم آنها را فرگرداند[8] و سرانجام نیز همه را نابود کرد.
«بازگرداندن ساعت به عقب» هم شدنی است: انقلاب و دوراندازیِ تکنولوژی.
onaliاما به نظرم میتوان از همین تکنولوژی استفاده کرد و تاهرحدی که مقدور است دران انرژی لازم برای کندوکاو در فضا قرار داد تا سیاره ای قابل سکونت پیدا شود،پایه های زندگی طبیعی رابا کمک همین تکنولوزی بنانهاد سپس ان را دور ریخت.درنظر بگیرید
روشن است که میشود, ولی در کنارِ آن بیشمار چیز دیگر هم میشوند که شدنهایِ برخی از آنها شدنهایِ برخی از اینها را میپوچاند.
زمانیکه میگوییم «اگر همه چیز شایند[9] بود, پس هیچ چیز شایند نخواهد بود (if everything was possible, then nothing will be possible», بسادگی یعنی همین.
onaliاکنون وصعیت ما با چند هزار سال پیش متفاوت است.ما از اینده این تکنولوژی مطلعیم و میتوانیم در این زمینه برخلاف گذشته که در این گرداب نااگاهانه فرو افتادیم و اینده خود را دست احتمالات دادیم اگاهانه تر برخورد کنیم.تنها بایدجامعه ای طراحی کردکه بعد از پایه گذاری توسط تکنولوژی به ان بی نیاز باشد
اکنون که ما از این ویژگیهایِ تکنولوژی آگاهیم[10]؟
پیش از همه, این "ما" کیست؟
سپس, این "ما" پس از آگاهش به اینها, چه کاری میتواند بکند؟
شما در جایگاه onali اکنون که اینها را دانستید میخواهید چگونه با آگاهاندن[11] دیگران چیزی را هتا اندکی بدگرانید[12]؟
براستی میاندیشید یک تنه — یا یک هزار تنه — میتوانید به سیستم تکنولوژیک غولپیکری که میلیاردها تن آن را دربست پذیرفتهاند و کوچکترین شکی به آن ندارند کاری کرده و آنرا راستادهید؟
زمانیکه میگوییم «انقلاب و برگشت به دوران نخستینی[13]» کار میکند برای این است که «ویراندن» همیشه چندین بـُرزرایه[14] آسانتر
از «ساختن» است: شما میتوانید سیستم تکنولوژیک را با کوشش متمرکز و کمی شانس نابود کنید, ولی بی کوچکترین شکی, هرگز نمیتوانید آنرا راستادهید.
برای اینکه به ژرفایِ[15] خودفریبی اتان نیز بهتر پی ببرید: ایران زادگانی[16] نزدیک به ٧٠ میلیون دارد. بگوییم بیشترِ
مردم ایران گرفتار زندگی روزاروز[17] و نان در آوردن و گرسنه نماندن اشان هستند, ولی میتوانیم با دلپُری[18] بگوییم آن دستهای که
به iPhone و Apple و این چیزهای لوکس میاندیشند دیگر این گرفتاریها را تا اندازهیِ بسیار بالایی در زندگی اشان ندارند, درسته؟
درسد آگاهی مردم به بدیهایِ تکنولوژی, در برابری خوبیهایِ آن؟

پدیرهیِ[19]

----
1. ^ Bast || بست: سد Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ, Ϣiki-Pâ, Dehxodâ dam Talsperre
2. ^ â+kardan::Âkardan || آکردن: کار را به مانند پیش کردن MacKenzie to undo
3. ^ Gostar Ânidan <— Gostarândan
4. ^ hanây+eš::Hanâyeš || تاثیر: تاثیر Ϣiki-En efficacy
5. ^ far+gaštan::Fargaštan || فرگشتن: بسیار گشتن; دگرستن; فراگشتن; تکامل یافتن www.thefreedictionary.com to evolve
6. ^ ham+bud::Hambud || همبود: اجتماع Ϣiki-En society
7. ^ candân+idan::Candânidan || چندانیدن: ضرب کردن Ϣiki-En, Ϣiki-De to multiply multiplizieren
8. ^ Fargardânidan || فرگردانیدن: به فرگشت واداشتن TFD, Ϣiki-En to evolve
9. ^ šây+and::Šâyand || شایند: امکان Ϣiki-En possible
10. ^ âgâh+idan::Âgâhidan || آگاهیدن: آگاه شدن Dehxodâ to be informed
11. ^ âgâh+ândan::Âgâhândan
12. ^ Degarânidan <— Degarândan || دگرانیدن: تغییر دادن to change
13. ^ noxost+in+i::Noxostini || نخستینی: بدوی Ϣiki-En primitive
14. ^ borz+râye::Borzrâye || برزرایه: مرتبه بزرگی ⚕Heydari, Ϣiki-En order of magnitude Größenordnung
15. ^ žarf+â::Žarfâ || ژرفا: ژرفیِ یک چیز profundity
16. ^ zâd+eg+ân::Zâdegân || زادگان: جمعیت Ϣiki-En population
17. ^ ruz+â+ruz::Ruzâruz || روزاروز: روزمرّه Ϣiki-En, Dehxodâ quotidian
18. ^ Delpor || دلپر: مطمئن Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-En certain; assured; confident
19. ^ Padire || پدیره: در برابر; رویارو; روبرو MacKenzie, Ϣiki-En against
Reactor💐مهربد عزیز خیلی خیلی خوشحالم کردی جواب دادی.
آقا دلم برات خیلی تنگ شده بود. من شمال بودم امروز برگشتم.اینکه مدتی نبودم بخاطر مسائل مالی کاری بود و مشکل اینترنت ایران زمان انتخابات. گرفتاری داریم دیگه. پولهامون رو جمع میکنیم بریم از این کشور بیرون یک دفعه ارزش ریال کم میشه و ... دلار و طلا مثل موشک میره بالا.
حالا من بازهم پول نقد ریالی کم داشتم خیلی ها بودن بیشتر سرمایه شون ریالی بود ناجور زمین خوردن.
حالا این بار دلار و طلا یکهو شُل کرد و بهشت زهرا دوباره پُر شد...اینترنت هم که صاحبش قربونش بره انگار که یک تکه سیمه با یک سوئیچ برق! هر موقع دلشون بخواد وصلش میکنن و هروقت هم بخوان قطعش میکنن.
داستانی داریم در ایران!
راست اش اکنون که میاندیشم میبینم در یادِ من همواره در جایگاه یک پیشبردگرا[1]
میایی و از این رو و اینکه از پسِ دشواریهایِ زندگی ات همیشه خواهی برآمد چندان[2] نگران ات نبودم! (:
Reactorمهربد جان داستان عمیقی بود و آخرش مثل بعضی حقایق تلخ بود.
اما حقیقت همیشه تلخ نیست.
هنوز هم دلیل این همه نا امیدی شما رو نفهمیدم.
اگر امکانش هست موضوع رو کمی تشریح کنید.
صد البته اگر میل دارید.
خیلی دوست دارم مثل همیشه از حضور شما در این فروم باز هم استفاده کنیم🌺
ناامیدی از چه؟
اگر فَردید[3] ات ناامیدی از خردگرایی و فرایند گسترش آن است, ساده است. خردگرایی میتواند نژادپرستی را براندازد, میتواند حقوق زنامرد را بیکساند, میتواند
حقوق پایمالیدهیِ همجنسگرایان را به آنها دهد, میتواند شرایط کار و زندگی همهیِ ما را بهتر کند و بسیاری کارهای دیگر, ولی نمیتواند از نابودیِ نزدیک به ١٠٠% ای ما براه تکنولوژی (شُمال) پیشگیرد.
پس از آنجاییکه دستمزدِ بیشتر و شرایط زندگی بهتر, حقوق یکسانِ زنامرد, نبودِ نژادپرستی و آزادی همجنسگرایان زمانیکه
همگی نابود شدیم به کاری نمیایند, میتوان بروشنی نیز دریافت و دید که در همسنجی[4] ارزشی نداشته و نباید با پرداختن به آنها, دشواریِ مِـهادین[5] را به فراموشی سپرد.
----
1. ^ pišbord+gerâ::Pišbordgerâ || پیشبردگرا: عملگرا Ϣiki-En pragmatist
2. ^ candân+idan::Candânidan || چندانیدن: ضرب کردن Ϣiki-En, Ϣiki-De to multiply multiplizieren
3. ^ far+did::Fardid || فردید: منظور Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ purpose; intention
4. ^ ham+sanjidan::Hamsanjidan || همسنجیدن: مقایسه کردن to compare
5. ^ meh+âd+in::Mehâdin || مهادین: اصلی Ϣiki-En, Ϣiki-En principal; main
زماین گروهی اسیدهای امینه که از دید پایندگی در دریاهای گرم، فراتر از دیگران بودند، گرد هم آمدند تا پایستگی خود را در سامانه ای برتر، پایندان باشند. اینجا بود که نخستین تک یاخته ها پدید امدند و در هماوردی تنگاتنگ، پاینده ترین آنها فرا زیستند. هوش نخستینی یاخته برای نگهداشت و بازسازی اسید های امینه برنامه ریزی شده بود و آنها چاره ای جز انجام این خویشکاری نداشتند.
دیگر, اسیدهای امینه به تنهایی "کاره" ای نبودند و این سامانه ی یاخته بود که با تلاش پایندگی خود، پایندگی اسید های امینه را نیز بجای می اوردند. نون، یاخته ها هم گرد هم آمدند تا فرازیست تک تک تکیاخته هارا پایندان شوند و اینگونه، نخستین جانوران چندیاخته ای پدید آمدند که در آنها، دیگر یک تکیاخته، "کاره" ای نبود ولی آسایش و پایندگی او بدست سامانه ی برتر و فراگیر تر "جانور" فراهم میشد. سپس در هماوردی تنگاتنگ، کوشا ترین و توشمند ترین(the more fit) بجای ماندند. : آدمیان, ....
مغز هوشمند آدمیان برای فرازیست خود یا همان تک تک یاخته ها برنامه ریزی شده بود و خودآگاه او توان رهایی از این آماج ناخودآگاه را نداشته و آماجی جز خوشی یاخته های خود نمیدید.
آنگاه اینها ،برای نمونه آدمیان دریافتند که با هم در یه همبود و گروه، بخت بیشتری برای فرزایست و پایندگی دارند و بدینسان کشور ها و دولت ها پدید آمدند. در این سامانه ها تک تک آدمها کاره ای نبودند ولی کشور و دولت، گارانت بهزیستی و زینهار (امنیت) و پایندگی آنها بود. دستگاه های هوشمند فرمانروایی کشور، برای نگهداشت خود که همان نگهداشت مردم و "ملت" بود، برنامه ریزی شده بود و آنها برای زنده ماندن چاره ای جز این خویشکاری نداشتند.
سپس این کشور ها در هماوری تنگاتنگ ، فرگشتند تا بهترین و پیشرفته ترین کشور ها با سامانه های نوین و کارآمد پدید آمدند. آنها میتوانست کیهان را درنوردند و یا با نانو روبات ها و رایانه ها، بهترین زندگی هارا پدید بیاورند.
تاجاییکه اندام های ساختگی برای آدمیان و بخت دراز زیوی آنانرا پدید آوردند و بخشی از هستی آنان گردیدند. مغز اَبَرهوشمند این رایانه ها برای نیکیاری آدمیان برنامه ریزی شده بود و خودآگاه آنان، توان دگرگونی این ناخودآگاه را نداشت و آماجی از هستی خود جز این نیکیاری نمیدیدند. در میان "جانداران الکتروسایبری" هماوردی تنگاتنگی به فرگشت هر چه بیشتر آنها و کنار رفتن فندآوری های زیان بخش یا واپسمانده انجامید
این روبات ها و رایانه ها کم کم سررشته ی کارها بدست گرفتند تا هومن، آسوده تر و بزینهار تر بزید. و در اینجا بود که کشورها و آدمها دیگر کاره ای نبودند و این سامانه اَبَرریانه ای/ هومنواره ای بود که گزینش ها و گـُزیر هارا انجام میداد ولی همچنان آماج آن، آسایش و زینهار کشورها،-> آدمها، جانور ها،-> تک تک یاخته ها -> و سرانجام، تک تک رشته های اسید های امینه بود!
پس فرارویی سامانه ها به سامانه ی برتر، هیچگاه آماج هستی آنها (Daseins-Grund) را دگرگون نمیکند، بساکه آنرا در ترازی برتر و والاتر پایندان ( گارانت) است. بر این پایه است که من هیچ ترسی از فند و فندآوری چه رایانه و هومنواره و چه بمب ها و .. ندارم. چرا که روند فرگشت خودبخود چیزی را که به زیان فرازیست است از میان میبرد، همچنان که اکنون، ترس از بمب اتمی، داشتن آنرا بیهوده و تنها کاری پرهزینه و بی هیچ بازده سودمند نموده است، بگونه که کشور های اتمی در پی پیمان نامه هایی هستند که از دست این فندآوری گرانبها و بی هوده رهایی یابند. کسانی هم که از روی کودنی از ان سود بجویند از سوی همان هم از میان رفته یا دچار بیزاری بازماندگان خواهند گردید که برابر پایان فرمانروایی انان است. نام این روند هم هست: گزینش طبیعی.
روشن است که طبیعت سرد و"کور" برای مرگ کودن ها، ناتوشمندان و ناکوشایان (The Unfit) و آنها که نیاموختند نخواهد گریست.مگر این نابودی دایناسور ها نبود که میدان را برای ما باز کرد؟
ممنون مزدک دانشمند؛💐
تحلیل ظریف و زیبایی بود.
در این جستار سخن ما برای مهربد؛ همچون داستان میخ و سنگ بود!
امید است با تحلیل شما؛ بدبینی افراطی او هم نسبت به پیشرفت فندآوری برطرف گردد.
Mehrbodما تنها زمانی در امنیت نسبی هستیم که هیچکس نتواند
از یک اندازهای بیشتر ویرانگر باشد: روی این نوار کلیک کنید تا تصویر را در اندازه اصلی (640x480 پیکسل) ببینید . روی این نوار کلیک کنید تا تصویر را در اندازه اصلی (640x480 پیکسل) ببینید . روی این نوار کلیک کنید تا تصویر را در اندازه اصلی (640x480 پیکسل) ببینید .
مهربد گرامی، در اینجا یک نکته فراموش نشود:
هرچه جنگ افزار ساده تر و فروفند تر باشد، بیشتر هم بکار میرود چون هزینه و راه بدست آوردن آن آسانتر است. با شستار (سلاح) های سرد، هرروز آدمهای فراوانی کشته و زخمی میشوند که شاید نیوه (خبر) اش به ما نمیرسد چون پیش پا افتاده است.
shastaar = weapon
Sanskrit:
sastra [ 2. sás-tra ] n. [cutting instrument: &root;sas] knife, dagger, sword, weapon; C.: arrow (rare); sword=war.
با شستار های گرم و سبک نیز هر بار گروه بیشتری میتوانند کشته شوند ولی بارهایی که این رویداد پیش میاید کمتر از بارهای کشتار با چوب و چاکوست (چاکو = چاقو)، چرا که بدست آوردن شستار گرم که فرافند (hi-tech) تر است دشوار تر بوده و با هزینه ی بالاتری همراه است. برای درست کردن آنهم نیاز به زیرساخت و کارخانه و هنداسگر و فندآور و انیهاست، ولی چماق را هر کس میتواند در خانه درست کند. بمب های ویرانگر تر یا بمب اتمی هم گرچه هربار میتوانند بسیار بیشتر از تیربار و کارد، کشتار و ویرانی ببار بیاورند، ولی دیگر داشتن و بدست آوردن انها چنان هزینه مند است که تنها دولت ها و سامانه های همبودین بزرگتر از پس ان بر میآیند، و از آنجا که بسار ویرانگرند، کنترل بیشتری از سوی آدمهای بیشتری روی آنها هست . شمار بار هایی که بمب اتمی در کشتار بکار رفته، تنها تا کنون دو بار بوده است. بگونه ای که میتوان گفت که کـُشتگان و جانباختگان آن ، بسیار کمتر از کشتگان جنگ افزار های فروفند تر بوده.
پس ما یک پیوند مزدائیک وارونه میان کاربرد ابزار کشتار و تراز فندی آنها درمیبینیم.
y~1/x
بر این پایه اگر به نگاره هایی که نهادید، تراز کاربرد را هم چندباره کنیم ، ( توان کشتار در بار های کاربرد)، می بینیم که جنگ افزار های فرافندی انبوهکـُش، کشتار کمتری را پدید میاورند. از سوی دیگر هراس از انها، مردم را به سازش بیشتری با هم فرامیخواند.
absolut destruction = destruction power * count of application
Rationalistممنون مزدک دانشمند؛💐
تحلیل ظریف و زیبایی بود.
در این جستار سخن ما برای مهربد؛ همچون داستان میخ و سنگ بود!
امید است با تحلیل شما؛ بدبینی افراطی او هم نسبت به پیشرفت فندآوری برطرف گردد.
با رویداد های زشتی که امروزه میبینیم ، مانند همین تک شیمیایی در سوریه، این بدبینی بجا و سزاینده مینماید و خورده گیری به این گروه نیز از اینرو دشوار است.
Mehrbodراست اش اکنون که میاندیشم میبینم در یادِ من همواره در جایگاه یک پیشبردگرا[1] میایی و از این رو و اینکه از پسِ دشواریهایِ زندگی ات همیشه خواهی برآمد چندان[2] نگران ات نبودم! (:
تقریبا پراگماتیست هستم. مقدار زیادی هم سگ جون هستم. پشتکار خر هم دارم. این ها روی هم رفته میشن من😬
Mehrbodناامیدی از چه؟
اگر فَردید[3] ات ناامیدی از خردگرایی و فرایند گسترش آن است, ساده است. خردگرایی میتواند نژادپرستی را براندازد, میتواند حقوق زنامرد را بیکساند, میتواند
حقوق پایمالیدهیِ همجنسگرایان را به آنها دهد, میتواند شرایط کار و زندگی همهیِ ما را بهتر کند و بسیاری کارهای دیگر, ولی نمیتواند از نابودیِ نزدیک به ١٠٠% ای ما براه تکنولوژی (شُمال) پیشگیرد.پس از آنجاییکه دستمزدِ بیشتر و شرایط زندگی بهتر, حقوق یکسانِ زنامرد, نبودِ نژادپرستی و آزادی همجنسگرایان زمانیکه
همگی نابود شدیم به کاری نمیایند, میتوان بروشنی نیز دریافت و دید که در همسنجی[4] ارزشی نداشته و نباید با پرداختن به آنها, دشواریِ مِـهادین[5] را به فراموشی سپرد.
دوست خوبم. چند وقت پیش بود داشتم الگوهای امواج الیوت و سیکل کوندراتیف و سوپر سیکل هزاره رو بررسی میکردم به این نتیجه رسیدم که احتمالا باید ۵ دهه ی پیش، دست کم پیشرفت تمدن به مدت صد سال یا بیشتر به مشکل میخورد.
این مشکل باید اونقدر بزرگ میبود که میتونست به مدت ۱۰۰ تا ۱۵۰ سال تمدن رو متوقف کنه.
ساختار موج کندراتیف:

سوپر سیکل کندراتیف:
سوپر سیکل بزرگ هزاره:
در سوپر سیکل هزاره حمله ی مغول ها و فروپاشی امپراطوری روم از جمله بزرگترین عوامل استاپ تمدن بودند.
همونطور که در شکل میبینید روند در هر دوره حدود 100 سال افزایش داشته و بین 150 تا 250 سال استاپ کرده. از 1800 میلادی از زمان انقلاب صنعتی تا زمان حال حاضر بیشتر از 200 ساله که این سیکل یکسره فقط رشد داشته. این پیشرفت بیسابقه بوده. طبق این سیکل زمان زیادی از عوض شدن روند گذشته و روند عوض نشده. چرخش این سوپرسیکل تا الان عقب افتاده.
خیلی ها هم منتظرن که بالاخره یک بلایی سر زمین بیاد تا این اَبَر چرخه هم بیاد و گندش رو بزنه و بره...
شاید هم اینقدر بزرگ باشه که تمام سیکل و چرخه رو از دور خارج و منهدم کنه.
حوادثی که برای استارت روند نزولی به فکرم رسید وقوع جنگ هسته ای یا شیوع بیماری های واگیردار با ویروس هایی بسیار کشنده و مُسری بود یا دستکاری ژنتیکی انسان و آفرینش ناخواسته برای نمونه حیوانات یا حتی انسان هایی که میل غذاییشون بجای سبزیجات و گوشت حیوان، گوشت انسان باشه!! مثل شخصیت های زامبی در فیلم های سینمایی.
حادثه ای که بتونه بخش بزرگی از انسان ها رو نابود کنه.
من فکر میکنم این اتفاق احتمال داره بیوفته. به چه شکل ؟ نمیدونم. با چه کیفیتی ؟ نمیدونم. زمان دقیقش رو هم کسی نمیدونه.
اما همون طور که در سوپر سیکل اقتصادی کوندراتیف میبینیم و در سوپرسیکل هزاره نیز میبینیم (و در صورت جستجو در اینترنت در سیکل های دیگر نیز خواهیم دید ، خصوصا بطور مشخص در شاخص های بورسی و سهام کشورها) ، انسان تونسته سیکل رو دستکاری کنه. یعنی تونسته جایی رو که دلش میخواد طولانی کنه و جایی رو که دوست نداره کوتاه کنه.
نظر شخصیم، در بررسی سیکل ها، من به این نتیجه رسیدم که احتمال داره شاید تا ۲۰ تا ۳۰ سال آینده تمدن نابود بشه. یا احتمالش هست که با وقوع حادثه ای مهیب وقفه ای طولانی در پیشرفت تمدن بوجود بیاد.
من این پیشنهاد رو دارم که افرادی که در جاهای مختلف دنیا و مراکز تمدن در کشورهای پیشرفته اقامت دارند بجای انتظار تا روز موعود و جستجوی پایان جهان در سال ۲۰۰۰ یا سال ۲۰۱۳ و تقویم مایاها و فیلم های هالیوودی!!! " ان جی او" یا سازمان یا تشکّل یا هر سیستم اوپن سورس و همینطور اشتراکی رو پایه گذاری کنند که افراد بتونن علم رو از جدول مندلیف تا نقشه ی طراحی میکروچیپ و سی پی یو های اینتل تا نقشه ی طراحی مرسدس بنز اس کلاس و بطور کل علوم پزشکی و فن آوری و مهندسی و ... همه ی علمی که در دسترسه و پنهان نیست و برای عموم آزاده رو در دیتابیسی که استفاده اش برای همه مشترکه و در جایی مثل اینترنت قابل دسترسی و یا حتی دانلود هست بگذارند.
شبیه ویکیپدیا.
یک دائرت المعارف درست کنند و علم روز رو در اون قرار بدن که وقتی اتفاقی افتاد و هممون مرخص شدیم، بازماندگان بتونن خیلی زود سیکل نابودی رو ترمیم کنند و وقوع یک حادثه موجب از دست رفتن تمام پیشرفت بشر و تمدن انسانی نشه.
این بهترین کاریه که میشه کرد. ولی باید توجه داشت که احتمال نابودی تمدن یک احتماله . ولی استاپ تمدن احتمال قوی تری هست. چون این چرخه تا الان اتفاق افتاده. بعد از این هم اسپاگتی میدونه و بس.
ولی باز هم همه ی این ها احتماله. شاید پیشرفت تمدن اثر مثبتی داشته باشه و چرخه و سیکلی جدید بوجود بیاد.
بنده شخصا ترجیح میدم تا اون موقع از زندگیم لذت ببرم و در راه هدفم تلاش کنم. شاید هم من بخاطر سگ جون بودنم جزو کسانی خواهم بود که در صورت وقوع حادثه قِصِر در میرن.سیکل سگ جون بودن من که تا الان جواب داده👻✌️



مزدك بامدادزماین گروهی اسیدهای امینه که از دید پایندگی در دریاهای گرم، فراتر از دیگران بودند، گرد هم آمدند تا پایستگی خود را در سامانه ای برتر، پایندان باشند. اینجا بود که نخستین تک یاخته ها پدید امدند و در هماوردی تنگاتنگ، پاینده ترین آنها فرا زیستند. هوش نخستینی یاخته برای نگهداشت و بازسازی اسید های امینه برنامه ریزی شده بود و آنها چاره ای جز انجام این خویشکاری نداشتند.
دیگر, اسیدهای امینه به تنهایی "کاره" ای نبودند و این سامانه ی یاخته بود که با تلاش پایندگی خود، پایندگی اسید های امینه را نیز بجای می اوردند. نون، یاخته ها هم گرد هم آمدند تا فرازیست تک تک تکیاخته هارا پایندان شوند و اینگونه، نخستین جانوران چندیاخته ای پدید آمدند که در آنها، دیگر یک تکیاخته، "کاره" ای نبود ولی آسایش و پایندگی او بدست سامانه ی برتر و فراگیر تر "جانور" فراهم میشد. سپس در هماوردی تنگاتنگ، کوشا ترین و توشمند ترین(the more fit) بجای ماندند. : آدمیان, ....
مغز هوشمند آدمیان برای فرازیست خود یا همان تک تک یاخته ها برنامه ریزی شده بود و خودآگاه او توان رهایی از این آماج ناخودآگاه را نداشته و آماجی جز خوشی یاخته های خود نمیدید.
آنگاه اینها ،برای نمونه آدمیان دریافتند که با هم در یه همبود و گروه، بخت بیشتری برای فرزایست و پایندگی دارند و بدینسان کشور ها و دولت ها پدید آمدند. در این سامانه ها تک تک آدمها کاره ای نبودند ولی کشور و دولت، گارانت بهزیستی و زینهار (امنیت) و پایندگی آنها بود. دستگاه های هوشمند فرمانروایی کشور، برای نگهداشت خود که همان نگهداشت مردم و "ملت" بود، برنامه ریزی شده بود و آنها برای زنده ماندن چاره ای جز این خویشکاری نداشتند.
سپس این کشور ها در هماوری تنگاتنگ ، فرگشتند تا بهترین و پیشرفته ترین کشور ها با سامانه های نوین و کارآمد پدید آمدند. آنها میتوانست کیهان را درنوردند و یا با نانو روبات ها و رایانه ها، بهترین زندگی هارا پدید بیاورند.
تاجاییکه اندام های ساختگی برای آدمیان و بخت دراز زیوی آنانرا پدید آوردند و بخشی از هستی آنان گردیدند. مغز اَبَرهوشمند این رایانه ها برای نیکیاری آدمیان برنامه ریزی شده بود و خودآگاه آنان، توان دگرگونی این ناخودآگاه را نداشت و آماجی از هستی خود جز این نیکیاری نمیدیدند. در میان "جانداران الکتروسایبری" هماوردی تنگاتنگی به فرگشت هر چه بیشتر آنها و کنار رفتن فندآوری های زیان بخش یا واپسمانده انجامیداین روبات ها و رایانه ها کم کم سررشته ی کارها بدست گرفتند تا هومن، آسوده تر و بزینهار تر بزید. و در اینجا بود که کشورها و آدمها دیگر کاره ای نبودند و این سامانه اَبَرریانه ای/ هومنواره ای بود که گزینش ها و گـُزیر هارا انجام میداد ولی همچنان آماج آن، آسایش و زینهار کشورها،-] آدمها، جانور ها،-] تک تک یاخته ها -] و سرانجام، تک تک رشته های اسید های امینه بود!
پس فرارویی سامانه ها به سامانه ی برتر، هیچگاه آماج هستی آنها (Daseins-Grund) را دگرگون نمیکند، بساکه آنرا در ترازی برتر و والاتر پایندان ( گارانت) است. بر این پایه است که من هیچ ترسی از فند و فندآوری چه رایانه و هومنواره و چه بمب ها و .. ندارم. چرا که روند فرگشت خودبخود چیزی را که به زیان فرازیست است از میان میبرد، همچنان که اکنون، ترس از بمب اتمی، داشتن آنرا بیهوده و تنها کاری پرهزینه و بی هیچ بازده سودمند نموده است، بگونه که کشور های اتمی در پی پیمان نامه هایی هستند که از دست این فندآوری گرانبها و بی هوده رهایی یابند. کسانی هم که از روی کودنی از ان سود بجویند از سوی همان هم از میان رفته یا دچار بیزاری بازماندگان خواهند گردید که برابر پایان فرمانروایی انان است. نام این روند هم هست: گزینش طبیعی.
روشن است که طبیعت سرد و"کور" برای مرگ کودن ها، ناتوشمندان و ناکوشایان (The Unfit) و آنها که نیاموختند نخواهد گریست.مگر این نابودی دایناسور ها نبود که میدان را برای ما باز کرد؟
سپاس از پاسخ زیبایی که گذاشتید مزدک ارجمند,
هر آینه چند نکته (٣ تا) اینجا هستند که من بر پاد دیگر دوستان آنها را سراسر درست نمیابم. پیش از هر چیز, من سالها پیش این نکتهیِ گیرا که افزایش پیچیدگی به دگرشی[1] هوتادین[2] میانجامد را از خودِ شما آموختم, با همان نمونهیِ مولکولهایِ تنهای آب که با افزایش اندرکنش[3] میان اشان به چیزی هوتادینانه[4] دگرسان[5] و آبسان[6] به نام آب میدگرند: مهاد فرابرنهادگی - Supervenience Principle

تا اینجا سخنی نمیرود, ولی در همین باره باز به یاد دارم در انجمنی دیگر چندین سال پیش در گفتمانی کسی این پرسش را از شما در پرسمان[9] «ستیز میان هومن[10] و ژن هومن» کرده بودند که «اگر یک هومن پیش رویش دکمهای برای نابودی هومنی[11] باشد, آیا میتوانیم بگوییم آنرا هرگز در پیروی از آماج[12] ناخودآگاهِ خود نخواهد فشرد؟»
این یادمان[13] را بخوبی در ویر[14] دارم زیرا از انگشتشمار جاهایی بوده که با شما همنگر نبودهام; پاسخی که شما به ایشان دادید درونمایهای همسان با پاسخ بالایتان داشت که «آماج ناخودآگاهِ ما برآوردن[15] نیازهای ژنتیکی ما است و خود از لایههایِ زیرین برخاسته و جُدای[16] آن, خود هومنی با رویکردهای پیشگیرانه و گذرواژه و ... دیگر راهِ دسترسی به چنین دکمهیِ انگارینی را هرگز باز نمیگذارد».
هر آینه آنچه من اینجا لغزش دیدم در نگر نگرفتن دگرسانیِ[17] هوتادینی است که در هر لایه از «ترازهای[18] هستش (نگارهیِ[19] بالا)» روی میدهد. آنچه شما از آینده انگاشتهاید برونیابیِ[20] همانیست که تاکنون داشتهایم. آنچه تاکنون داشتیم پدید آمدن زندگی و خودآگاهی و سامانههایِ[21] همبودین[22] از ریزگان[23] بنیادین و یاختگان[24] و ... بوده است, آنچه خواهیم داشت ابرهوشوارگان[25] و ابرهمبودهایی است که همچنان در راستایِ برآروش نیاز همان یاختگان و آمینواسیدهایِ نخستینی[26] پیش میروند.
ولی آنچه اینجا نادیده گرفته شده «دگرسانیهایِ هوتادینی[2]» است که در هر لایه نیز ما داریم. یک یاخته چیزی بیشتر از یک یاخته نیست, ما میتوانیم با همانندی[27] (analogy) شما یک هومن را یک یاخته در سامانهیِ همبودین ببینیم, ولی هومن همان یاخته نیست!
یک هومن نمونهوار دارای چیزی به نام خودآگاهی در کنار ناخودآگاهی است که یاختگان ندارند. یک سامانهیِ همبودین بهمچنین تنها دارای ناخودآگاه است و به خویش هرگز آگاه[28] نیست.
پس از دیدگاه کنشیک (عملی), ما نمیتوانیم این روند افزایش پیچیدگی را از تراز هومنی به بالاتر بیکسان بیانگاریم و ببرونیابیم, زیرا در ترازِ هومنی پدیدهیِ خودآگاهی از اندرکنش[3] لایههایِ زیرین فرابرنهاده[29] شده است و لایههایِ زبرین گرچه شدنی میباشند, ولی دارای مرزمندی ناروشن ولی هستومندی[30] خواهند بود: یک هومن[10] بمانند یک یاخته هرگز رفتار[31] نخواهد کرد, هنگامیکه همهیِ لایههایِ زیرینتر از هومنی[11] بمانند یک یاخته/آمینواسید (کنش و بازکنشِ تنها*) میرفتارند.
نکتهیِ دوم, ما همانندی شما را دربست پذیرفته و میگوییم که آری, یک سامانهیِ همبودین (یک لایه زبرتر) براستی تنها آنجاست که به نیازهای هومنی (لایهیِ زیرین و لایههایِ زیرینتر) پاسخ دهد و لایههایِ زبترِ آن نیز چنین خواهند بود, زیرا اگر نباشند «گزینش طبیعی» خودبهخود آنها را از گردش و فرگشت[32] بیرون میاندازد.
نکتهیِ من این است که گزینش طبیعی به بستری برای "تکرار" مینیازد[33] و این تکرارپذیری با پیشرفتِ تکنولوژی (دامنهیِ آسیب هر تکنولوژی) دارد روز به روز کاسته میشود.
روند گزینش طبیعی و سخن شما دربارهیِ فندآوریهایِ[34] کنونی و چیزی همچون «بمب اتم» درست است: یا کشورها آن اندازه خرد دارند که آنرا به کار نبرند, یا بیخردی کرده و میبرند و بازماندگان اشان آن را اندازه پشیمان و بیزار از کنش میکنند که در آینده بازرخداد آن به ٠ میگِراید.
ولی این تنها دربارهیِ فندآوریهایِ کنونی است. ما میتوانیم جنگهایِ شیمیایی داشته باشیم, یا هتا جنگهایِ اتمی داشته باشیم و بآسانی نابود هم نشویم, زیرا در هر دوی اینها همچنان "بازماندگانی" بجا خواهند ماند که راه را پیش ببرند (دامنهیِ آسیب/لغزش فندآوریهایِ نامبرده گرچه بسیار فرّاخ[35], ولی همچنان بسیار مرزمند است); هر آینه, ما نمیتوانیم بهمین سادگی روند گزینش طبیعی را برای فندآوریهایِ نوتر و فردائین داشته باشیم, بگوییم فندآوریای مانند «تکینگی[36]» که اینجا کمی به آن پرداختهایم: پیشرفت روزافزون فندآوری: به کجا میرویم؟ - برگ 7
ما چگونه میتوانیم گزینش طبیعی داشته باشیم هنگامیکه تنها و تنها «یک بار» میتوانیم به تکینگی دست ورزیم و همان یک بار باید ١٠٠% کار را بی لغزش بیانجامیم!؟
هتا فندآوریای همچون «هوشوارگان[37]» نیز از این یکبارگی بیرون نیستند. ما چگونه میتوانیم فرایند ساخت هوشوارگان را ١٠٠% بی لغزش بیانجامیم, جوریکه هیچکدام از آنها هرگز بر پادِ سود خود ما — خواهشهایِ ناخودآگاهی که ما در آن بگوییم براه ٤ قانون روبوتیک ایزاک آسیموف پیریختهایم — رفتار[31] نکند؟ میدانیم که یک یاختهیِ[24] چنگارین — که از لغزش در فرایند mitosis رخ میدهد — برای کشتن یک هومن[10] میبسندد[38], بهمین ریخت یک لغزش در یک هوشواره نیز برای نابودی ما میبسندد: یک هوشواره با هوشمندیِ در تراز[18] هومنی[11], در کالبد[39] بیولوژیکِ هومنی گرفتار نیست و میتواند یک تنه به همان تکینگی دست بورزد.
اگر خرد ما اینجا فرجامید[40] که این قمار روی سرنوشت هومنی کاری است نادرست, رویکرد درست چیست؟ پذیرش قمار و دست ورزیدن به آن, یا خودداری و بسندیدن به آنچه همین امروز داریم؟
نکتهیِ سوم که بیشتر به فلسفه نزدیک است. گفتید سودِ تکیاختگان در همکاری و چندیاخته شدن (افزایش پیچیدگی) است, ولی چرا؟ ما با اینکه میلیونها سال از فرگشت[32] روی زمین میگذرد, همچنان تکیاختههایِ آزاد و ناوابستهای میبینم که بی نیاز از دیگر یاختگان میزیوند[41] و شمارشان از هومنان نیز بسیار بیشتر است, چند یاختگان گرچه به سازوارههایِ[42] هوشمندتری همچون هومن میرسند, ولی من سودِ آنچنان ویژهای در تراز یاختهای برای خودِ آنها نمیبینم.
نمونهوار بیایید دربارهیِ راکیزگان[43] (mitochondria) سخن بگوییم, میدانیم که راکیزهها سازههایِ انرژیساز پیکر ما میباشند, ولی اگر از نگاه یاختهای به آنها بنگریم, آیا نمیتوانیم بگوییم که یاختههای ما راکیزهها را به گونهای به بردگی گرفتهاند؟
برای روشنگری, پارهگفتاری از نسکی (NonZero_ The Logic of Human Destiny) را میاورم که چندی پیش خوانده بودم:
[Robert Wright] NonZero_ The Logic of Human Destiny — 18. THE RISE OF BIOLOGICAL NON-ZERO-SUMNESS
epigraph: Ridley (1996), p. 17.
“subservient to the needs”: Dulbecco (1987), p. 54.
“encapsulated slaves”: Maynard Smith and Szathmáry (1995), p. 141.
Margulis: For a taste of Margulis’s theory, see chapter 5 of Margulis and Sagan
(1995). Her treatise on the subject is called Symbiosis in Cell Evolution.
raised cell’s efficiency: This is the surmise of Maynard Smith and Szathmáry
(1995), p. 138. Some biologists might speculate that this genetic migration served the
Darwinian interest of the nucleus more than that of the mitochondrion. (As we’ll see later
in this chapter, there is some divergence of interest between the two.) On the other hand,
one can also imagine the prime beneficiary being the genes remaining in the
mitochondrion. Maybe the mitochondrion, by jettisoning a few genes, became a leaner
and meaner reproductive machine; thus “the mitochondria that lost genes to the nucleus
are the ones that out-reproduced their siblings, and survive today.” ( James Gould,
personal communication.) In any event, this whole category of analysis seems alien to
Dulbecco; he apparently doesn’t see that in order to make meaningful judgments about
“subservience,” we need to talk about comparative Darwinian interests, and not just the
mechanics of control.
“metabolic exploitation”: Maynard Smith and Szathmáry (1995), p. 141.
“restorer” genes: See Frank (1989).
†leaping to conclusions of tension: Maynard Smith and Szathmáry, unlike
Dulbecco, do at times recognize that the question of “exploitation” hinges ultimately on
Darwinian interest. Thus, they suggest (p. 141), if there were a free-living variety of
mitochondrion, then we could compare its reproductive rate with the reproductive rate of
encapsulated mitochondria to see whether mitochondrial DNA benefits from cellular
encapsulation. But really we couldn’t. For a free-living variety, in order to be adapted to
free life, would have appreciably different DNA. Those genes peculiar to the
encapsulated version obviously benefit from encapsulation (without which they
presumably would not exist), and those genes peculiar to the non-encapsulated version
would obviously have benefited from freedom (ditto). To be sure, we could ask whether
those genes common to the encapsulated and free-living variants were better off in
encapsulated form. But the way to answer that question would be by retrospective
analysis: Go back and find the fork in the road at which some of the mitochondria’s
ancestor became encapsulated and other didn’t, and compare the relative fruitfulness of
the two paths—compare the number of free-living descendants (which for all we know
do still exist in much-altered form) with the number of encapsulated descendants. This
isn’t a practical analysis, of course, but it at least makes sense in principle.
In short: Notwithstanding the convenient shorthand that we all use when talking
about “who’s exploiting whom,” it seems to me ultimately meaningless to ask whether
“the mitochondrion” is being exploited, since the answer may differ for different
mitochondrial genes For some genes the answer is, obviously not—they owe their
existence to encapsulation — and for other genes the answer, though not practically.
obtainable, is a historical question. And, as I’ve suggested in the text, if the answer to that
historical question is indeed the one that Maynard Smith and Szathmáry imply by
comparing mitochondria to captive pigs, then their conclusion that mitochondria are
exploited is assuredly wrong; pig-human symbiosis, in Darwinian terms, is mutualistic,
not parasitic.
...
بالا در دنباله نویسنده میکوشد از کنجهایِ گوناگون بفرجامد[40] که سرانجام میتوانیم بگوییم برخی یاختگان[24] یا ژنها یا آمینواسیدها بهرهکشی/بردگی میشوند یا خیر.
ولی کوتاهیدهیِ آن, به نگر من بسیار دور از باور است بگوییم که در میان این همه پیچیدگی و اندرکنش[3], برخی یاختگان/.../آمینواسیدها... سودِ بیشتری نکرده و شانس فرازیست[44] بالاتری (= بهرهیِ بیشتر) از برخی دیگر نیابند و برخی اشان نیز در این میان کوچکترین سودی نکرده و تنها بهرهکشی شوند.
رویهم آنچه میکوشم اینجا بفرجامم: افزایش پیچیدگی بیگمان همیشه به سودِ همگان نیست. اگر هومنان[10] با کنارگذاری خودگردانی[45] و با همکاری تنگاتنگ به ساختِ ابرسازوارهای[46] بزرگتر از خود دست بورزند (چنانکه تاکنون کوشیدهاند و تا اندازهای کامیاب بودهاند), بیگمان ابرسازوارهیِ پدید آمده در راستایِ سودِ همهیِ آنها پیش نخواهد رفت (بی هیچ گمانی میتوانیم بگوییم امروز در بسیاری جاها مردم زندگی بهتری خواهند داشت اگر هیچ دولت و همبودی[47] در کار نباشد) و هتا میتواند وارونه بوده و مایهیِ نابودی همه آنها نیز بشود (باز هم همین امروز نمود بیرونی دارد, نمونه کشور ایران که دارد با نابخردی خود مردم ایران را نیز به گرداب فرومیبرد).
مایهیِ نابودی, زیرا بنمونه, ٤ تریلیون یاخته با همکاری تنگاتنگ خود ابریاختهای به نام هومنی[11] را میسازند, ولی هومن فرساخته[48] بسادگی و از روی نابخردی بگوییم دست به خودکشی زده و کم و بیش همهیِ یاختگان خود را نیز بهمراه نابود میکند.
از آنجاییکه میبینیم در تراز[18] یاختگان, هومنان بسیاری هستند که پیوسته به تن و پیکر خود آسیب میرسانند (با رفتارهایی همچون سیگار کشیدن, نوشیدن الکل بسیار, ...) و گاه دیوانگیها میکنند (خودکشی, تند راندن خودرو,...) و رویهم میتوانند کودن باشند و ناخواسته مرگ زودهنگام برای خود بیاورند, پس میتوانیم همین فرایند را برای ابرسازوارهای که ما با پیشرفت فندآوری[34] (چسب) خواهیم ساخت را بیانگاریم, با این دگرسانی[17] که در تراز یاختهای[24], اگر ابرسازوارهیِ آنها
بمیرد تنها جهانِ یاختگان نامبرده به پایان میرسد و همچنان هومنانِ دیگری آن بیرون (در جهان ما) هستند و خواهند فرگشت[32] که کمتر کمتر دست به این ویرانگریها خواهند زد (گزینش طبیعی), ولی ابرسازوارهیِ هومنی اگر بمیرد (بگوییم براه لغزشِ تکینگی[36], etc), تا به امروز این شانس که دوباره بفرگردد را داشته است (اگر ایران نابخردی کند, کشور ایران از میان میرود, نه نژاد هومنی), ولی با پیشرفت
تکنولوژی ما بسویی میرویم که با چسباندن هر چه بیشتر همهیِ هومنان[10] زنده, و ساخت ابرسازوارهای[46] هر چه بزرگتر, بگاهِ لغزش و نابخردی دیگر هومنی نیست که بجا بماند و اینبار جهان ماست که به پایان میرسد (پایانِ فرگشت و گزینش طبیعی).
پس در برآیند[49], بایستی از خود امان این را هم بپرسیم که آیا براستی, در تراز هومنی برای ما سودِ بیشتری دارد که با افزایش همکاری و کاربرد چسب فندآوری, سرنوشت تک تک امان را به یک ابرسازوارهیِ بی خودآگاه ببندانیم یا خیر؟
در کنارِ آن, پرسش اخلاقیای که هرگز پرسیده نمیشود نیز این است: آن کسانی که نمیخواهند در فرساخت این ابرسازواره (که دربرگیرندهیِ سرنوشت آنها میشود) هنباز[50] باشند براستی باید چه کنند؟
پ.ن.
مزدک جان میتوانم بگویم تا اندازهای سخنان شما بیمانند[51] به آنچه در نسک بالا آمده نیستند. نویسنده در نسک نامبرده میکوشد به این پرسش بپاسخد که آیا میتوانیم از اینرو که فرگشت پیوسته به افزایش پیچیدگی (—> هوشمندی) میانجامد, فرجام[52] بگیریم که «آماجِ[12] فرگشت» (آماج هستی/هومنی[11]؟) افزایش پیچیدگی است؟
از دیدگاهِ خود من و فرنودانه[53], فرگشت آماجی ندارد ولی برآیند آن میتواند براهِ گزینش طبیعی همواره مایهیِ افزایش پیچیدگی (در کنار ماندگاری سادگی) باشد. این برایند ولی همان آماج نیست و نمیتوانیم آنرا بگونهای سرنوشت یا آماجِ هستی خود امان در جهان بیانگاریم, بهمینسان نیز هیچ نیاز و بایستگیای در کار نیست و نباید باشد که ما هم بمانند ترازهای[18] فروترِ خودمان بکوشیم, یا هتّا بخواهیم این پیچیدگی را از خودمان فرابرده و بیافزائیم.
* میتوانیم خودآگاهی را وینابی[54] تنها بیانگاریم, ولی همچنان در فرجامِ سخن که یک هومن بمانند سازههایِ لایههایِ زیرینتر خود نمیرفتارد[31], دگرسانی[17] نمیدهد.
----
1. ^ Digarestan <— Degarestan || دیگرستن: تغییر کردن Ϣiki-En to change
2. ^ آ ب hu+tâd+in::Hutâdin || هوتادین: کیفی qualitative
3. ^ آ ب پ andar+kon+eš::Andarkoneš || اندرکنش: تعامل; فرایند اندرکردن Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Ϣiki-Pâ interaction
4. ^ hutâd+in+âne::Hutâdinâne || هوتادینانه: هوتادینوار qualitatively
5. ^ digar+sân::Digarsân <— Degarsân || دیگرسان: متفاوت Ϣiki-En different
6. ^ âb+sân::Âbsân || آبسان: مایع Ϣiki-En liquid
7. ^ meh+âd::Mehâd || مهاد: اصل Ϣiki-En principle; law
8. ^ farâ+bar+nehâd+eg+i::Farâbarnehâdegi || فرابرنهادگی: پدید آمدن زابهای نو از اندرکنش لایههایِ زیرین Ϣiki-En supervenience
9. ^ pors+mân::Porsmân || پرسمان: مساله Dehxodâ, Ϣiki-En problem
10. ^ آ ب پ چ ر hu+man::Human || هومن: آدم; هو+منش همچون دُژ+منش (دشمن), کسیکه کارکتر و منش والای دارد. human
11. ^ آ ب پ چ ر human+i::Humani || هومنی: بشریت mankind || هومنی: یک هومن a human
12. ^ آ ب Âmâj || آماج: نشانهیِ تیر: تودهیِ خاکی که نشانهیِ تیربر آن نهند. Dehxodâ target
13. ^ yâd+mânidan::Yâdmânidan || یادمانیدن: خاطره یادآوردن Ϣiki-En to recollect
14. ^ Vir || ویر: حافظه; یاد; memory
15. ^ bar+âvardan::Barâvardan || براوردن: تخمین زدن Ϣiki-En to estimate || براوردن: برطرف کردن to fullfill | || براوردن: بالا آوردن; بربردن Dehxodâ
16. ^ Jodâyidan || جداییدن: جدا کردن to separate
17. ^ آ ب پ digar+sân+i::Digarsâni <— Degarsâni || دیگرسانی: تفاوت ⚕Heydari difference
18. ^ آ ب پ چ tarâx+tan::Tarâxtan || تراختن: ترتیب دادن Dehxodâ, Ϣiki-En to arrange arrangieren
19. ^ negâr+e::Negâre || نگاره: تصویر Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ image
20. ^ borun+yâftan::Borunyâftan || برونیافتن: برآوردنِ بلنجِ یک برآیه بیرون از گسترهیِ بلنجهایِ شناخته شده ⚕Heydari, Ϣiki-En to extrapolate
21. ^ Sâmâne || سامانه: سیستم; سامانه; منظومه Ϣiki-En system
22. ^ ham+bud+in::Hambudin || همبودین: اجتماعی Ϣiki-En social
23. ^ rizeg+ân::Rizegân || ریزگان: ذرات Ϣiki-En particles
24. ^ آ ب پ چ Yâxte || یاخته: سلول Ϣiki-En cell
25. ^ abar+huš+vâre::Abarhušvâre || ابرهوشواره: super intelligence
26. ^ noxost+in+i::Noxostini || نخستینی: بدوی Ϣiki-En primitive
27. ^ Hamânandidan || همانندیدن: همانندی کردن; تشبیه کردن to make similar
28. ^ âgâh+idan::Âgâhidan || آگاهیدن: آگاه شدن Dehxodâ to be informed
29. ^ farâ+bar+nehâidan::Farâbarnehâidan <— Farâbarnehâdan || فرابرنهاییدن: پدیداری زابهای نو از برهمنهاد ریزگان Ϣiki-En to supervene
30. ^ hast+umand+i::Hastumandi || هستومندی: دارای هستی; موجودیت Ϣiki-En, Ϣiki-De being Wesen
31. ^ آ ب پ raftâr+idan::Raftâridan || رفتاریدن: رفتار کردن Ϣiki-En to behave sich verhalten
32. ^ آ ب پ far+gaštan::Fargaštan || فرگشتن: بسیار گشتن; دگرستن; فراگشتن; تکامل یافتن www.thefreedictionary.com to evolve
33. ^ niyâx+tan::Niyâxtan || نیاختن: نیازیدن; نیاز داشتن Ϣiki-En to need
34. ^ آ ب fand+âvar+i::Fandâvari || فنداوری: تکنولوژی Ϣiki-En technology
35. ^ farâx+idan::Farâxidan || فراخیدن: گسترش یافتن Dehxodâ, Ϣiki-En to stretch out; to expand
36. ^ آ ب tak+in+eg+i::Takinegi || تکینگی: نقطهیِ تکین Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ singularity
37. ^ huš+vâr+e::Hušvâre || هوشواره: هوش مصنوعی Ϣiki-En artificial intelligence Künstliche Intelligenz
38. ^ basand+idan::Basandidan || بسندیدن: بسنده کردن; کفایت کردن Ϣiki-En to suffice
39. ^ Kâlbod || کالبد: قالب Dehxodâ, Ϣiki-En template || کالبد: تن جاندار Dehxodâ body körper
40. ^ آ ب farjâm+idan::Farjâmidan || فرجامیدن: انعقاد دادن Dehxodâ to conclude
41. ^ Zistan <— Zividan
42. ^ Sâzvâre || سازواره: جاندار زنده; هر ساز و کاری که همانندیک موجود زنده با مجموعه ای از اجزا و دستگاههای دارای کنش متقابل با یکدیگر عمل می کند. organism
43. ^ Râkize || راکیزه: میتوکندری Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ mitochondrion Mitochondrium
44. ^ farâ+zist::Farâzist || فرازیست: بقاء; بجا ماندگی; Ϣiki-En survival
45. ^ xod+gardân+i::Xodgardâni || خودگردانی: Ϣiki-En autonomy
46. ^ آ ب abar+sâz+vâre::Abarsâzvâre || ابرسازواره: Ϣiki-En superorganism
47. ^ ham+bud::Hambud || همبود: اجتماع Ϣiki-En society
48. ^ far+sâxt+e::Farsâxte || فرساخته: مصنوعی Ϣiki-En sophisticated; artificial
49. ^ bar+ây+and::Barâyand || برایند: منتجه; نتیجه ϢDict-Pâ, Ϣiki-En resultant
50. ^ han+bâxtan::Hanbâxtan || هنباختن: هنبازی شدن; اشتراک گذاشتن Dehxodâ, Ϣiki-En to share
51. ^ Mânandestan || مانندستن: مانندی کردن; شبیهسازی کردن Ϣiki-En to simulate
52. ^ Farjâm || فرجام: پایان; خاتمه Ϣiki-En, www.loghatnaameh.org conclusion; ending
53. ^ farnud+âne::Farnudâne || فرنودانه: منطقوار Ϣiki-En logically
54. ^ Vinâb || ویناب: توهم
Mehrbodسپاس ...
همانگونه که میدانیم، انگیزه گوناگونی گونه های زیستی به زیستبوم آنها بر میگردد. روشن است که در آبها ماهی و در خشکی ها جانوران هوازی پدید بیایند و همینجور دگرسانی های باریک تر ازبرای دگرسانی زیستبوم و بنمایه های زیستی است. پس ما ازبرای همین اکنون نه تنها آدم سفیدپوست و سیاه پوست داریم، بساکه بوزینه ها هم هنوز در جنگلها هستند، بجای ماندگان دیناسور ها، مانند ماکیان و بازماندگان تیره های نخستینی تر مانند ماهی ها و درانجام همان تک یاختگان هم هنوز یافت میشوند، چرا که زیستبوم هنوز این شایندگی را فراهم میکند. آدمی در میان جانوران ، این ویژگی را دارد که میگوشد زیستبوم را به سود خود دگرگون نماید، این است که آهسته آهسته جای گونه هایی را که با او همپیمان نیستند میگیرد. ( برای نمونه گاو، گندم و سیب زمینی، از ژن های همپیامان ما هستند و گرگ و شیر و درندگان و میکرب ها و گیاهان هرز، اینگونه نیستند) . اینجا میبینیم که هماوردان و دشمنان آدمی آهسته آهسته در روند نابودی افتاده اند و دست گزینش طبیعی از آستین ما درآمده به زادمان آنها پایان میدهد. چنانکه هم اکنون دیگر در اروپا گرگ و خرس و طاعون و .. نمانده، گیاهان هرز در آستانه ی نابودی اند و جز آن. پس اگر میبینیم که تک یاخته ها هنوز هستند، فرنود بسنده نیست که این تکیاخته ها که اکنون در پیکر ما سازماندهی شده اند، کار گرانسگی انجام نداده اند. بساکه میتوان گفت که ژن هایی که با ما دشمن و هماورد هستند، آینده ی روشنی ندارند!
همواره چنین آروین کرده ایم که توان و تراز سازمانیافتگی به فرازیست و برتری نهادین انجامیده است. درست است که کشور روم، برای نمونه گـُلها و فرانک هارا بزیر فرمان و بهره کشی درآورد ولی این تیره های فروتراز تر توانستند در همین روند بهره کشی ، در فرهنگ برتر رومی گوارده و به بخت فرازیست بالاتری از آن "بربر" هایی که به زیر فرمان روم درنیامدند، دست یافتند. گوارده شدن سامانه های فروفرهنگ تر و نخستینی تر، در سامانه های فرافرهنگ تر و پیچیده تر، یک روند طبیعی بشمار میرود و بهره کشی آغازین، آهسته آهسته به همبازی سودمند فرامیروید. پیکر ما که سازماندهی پیچیده ی یاخته هاست، همه ی نیاز های یاخته و همه ی نیاز های " میتوخندری" را برآورده میسازد. بجای اینکه گوسپند در سرما و گرسنگی از خود در برابر گرگ پدافند کند، در آغل گرم و زینهار بدست آدمیان نگهداری میشود، نه نگرانی همسریابی دارد، نه نگرانی بیمه پزشکی، نه باید کار و پیشه بیابد و نه مالیات میدهد، تنها چیزی که میدهد گوشت خود پس از یک زندگی آسان و آرام است که ماهم میدهیم، ولی به کرمها!
همین روند را من در خودم در پیوند با دستگاه ناوبری خودرویم میبینم، از زمانی که این دستگاه، راهیابی و ناوبری را بدوش گرفته، مغز من "تنبل" شده و نگرانی پیدا نکردن راه و آماج راهم را ندارم، به هر جا که آن بانوی رایانه ای میگوید میروم و پس از ده بار هم باز راه را یاد نمیگیرم.
اگر اکنون دستگاه ها ، چه بیرونی و چه درونی ، به زندگی من آسانی بخشند و در برابر آن، آزادی کـُنش من ( که میتوانستم به راه کژ هم بپیچم) از من گرفته شده و فرمانبر ناوبر خود شده ام، آیا آنها از من " بهرهکشی" کرده اند؟ نه، آنها بسادگی مرا در سازمان خود جایپذیر ( انتگره) نموده اند و من از این راه، بخت فرازیست بیشتر و زندگی بهتر یافته ام، دیگر در راه گم نمیشوم، به هنگام به آماج خود میرسم. تازگی خودروی مرا هم رایانه ی خودش پارک میکند. آیا من باید ناخشنود باشم که دیگر توان و هنر پارک کردن را از دست داده ام ؟
.. دنباله ای دارد که در زمانی دیگر میاورم.
مزدك بامدادمهربد گرامی، در اینجا یک نکته فراموش نشود:
هرچه جنگ افزار ساده تر و فروفند تر باشد، بیشتر هم بکار میرود چون هزینه و راه بدست آوردن آن آسانتر است. با شستار (سلاح) های سرد، هرروز آدمهای فراوانی کشته و زخمی میشوند که شاید نیوه (خبر) اش به ما نمیرسد چون پیش پا افتاده است.
shastaar = weapon
Sanskrit:
n [ 2. sás-tra ] n. [cutting instrument: &root;sas] knife, dagger, sword, weapon; C.: arrow (rare); sword=war.
با شستار های گرم و سبک نیز هر بار گروه بیشتری میتوانند کشته شوند ولی بارهایی که این رویداد پیش میاید کمتر از بارهای کشتار با چوب و چاکوست (چاکو = چاقو)، چرا که بدست آوردن شستار گرم که فرافند (hi-tech) تر است دشوار تر بوده و با هزینه ی بالاتری همراه است. برای درست کردن آنهم نیاز به زیرساخت و کارخانه و هنداسگر و فندآور و انیهاست، ولی چماق را هر کس میتواند در خانه درست کند. بمب های ویرانگر تر یا بمب اتمی هم گرچه هربار میتوانند بسیار بیشتر از تیربار و کارد، کشتار و ویرانی ببار بیاورند، ولی دیگر داشتن و بدست آوردن انها چنان هزینه مند است که تنها دولت ها و سامانه های همبودین بزرگتر از پس ان بر میآیند، و از آنجا که بسار ویرانگرند، کنترل بیشتری از سوی آدمهای بیشتری روی آنها هست . شمار بار هایی که بمب اتمی در کشتار بکار رفته، تنها تا کنون دو بار بوده است. بگونه ای که میتوان گفت که کـُشتگان و جانباختگان آن ، بسیار کمتر از کشتگان جنگ افزار های فروفند تر بوده.پس ما یک پیوند مزدائیک وارونه میان کاربرد ابزار کشتار و تراز فندی آنها درمیبینیم.
y~1/x
بر این پایه اگر به نگاره هایی که نهادید، تراز کاربرد را هم چندباره کنیم ، ( توان کشتار در بار های کاربرد)، می بینیم که جنگ افزار های فرافندی انبوهکـُش، کشتار کمتری را پدید میاورند. از سوی دیگر هراس از انها، مردم را به سازش بیشتری با هم فرامیخواند.
absolut destruction = destruction power * count of application
سخن اتان دربارهیِ پیوند میان کاربرد و کشتار شستارها[1] درست است مزدک جان, ولی نگرش من آنجا پرداختن به «دامنهیِ آسیب»ی بود که با پیشرفت فندآوری[2] پیوسته دارد گستردهتر میشود.
در راستای سخن شما نیز, درست است که در آغاز همهیِ فندآوریهایِ نوین (و سیجناک[3]) مرزمند و در دست اندک شماری بیشتر نمیباشند, ولی اینکه این فندآوریها همینجور مرزمند نمانده و با پیشرفت بیشتر تکنولوژی, روز به روز ساخت اشان آسانتر و سادهتر و پس همهگیرتر خواهد شد نیز باید روشن باشد, چنانکه دربارهیِ هر فندآوریای این روند را تاکنون آروینستهایم[4].
نمونهوار میدانیم همین امروز کسیکه دانش اش را داشته باشد, میتواند در زیرزمین خانه اش با ابزارهای بایسته همان شستار گرم را هم — گرچه نابهینه — بسازد, یا بمبهایِ دستسازی که روز به روز ساخت اشان هم آسانتر میشود هم توانایی آسیبرسانی اشان بیشتر.
درست است که کسی امروز نمیتواند بگوییم در زیرزمین خانه اش بمب اتم بسازد, ولی آیا تا چندین دهه/سدهیِ دیگر نیز همینجور خواهد ماند؟
من دربارهیِ فندآوریهایِ دوردست و «نانوتکنولوژی» و اینها هم نمیگویم, ما همین امروز چاپگرهای ٣ گسترائینِِِ[5] نوپایی داریم که دارند کم کم راه اشان را به بازار میابند:

از اینجا هم میتوان الگوهایِ چاپ گوناگونی را فروباشت[6]: tpb - Physibles
میتوانید بپندارید که با پیشرفتهتر شدن همین چاپگرهای بالا, چه اندازه میتوان ابزارهای گوناگونی ساخت و چگونه میتوان براه bootstrapping کمابیش هر فندآوریای که امروز ساخته شده را از نو ساخت.
اینها دربارهیِ فندآوریهایی است که هماکنون تا اندازهای نوآوری[7] شدهاند, میتوانیم همین فرایند را دربارهیِ فندآوریهایِ هنوزنیامدهیِ فردا نیز برونیابیم[8].
پس بهمینگونه درست است که بنمونه برای کار روی «مهندسی ژنتیک» امروز هر کس نیاز به دسترسی به آزمایشگاههای بزرگ و ابزارهای گوناگون و
کمیاب دارد و رویهمرفته فندآوریای[2] مرزمند میباشد, ولی آیا با پیشرفت بیشتر ِ فندآوری, آیندهای که کمابیش هر کس بتواند در زیرزمین خانه اش با ژنهایِ ما بازی کند دور از باور است؟
----
1. ^ šast+âr::Šastâr || شستار: اسلحه Ϣiki-En, Dehxodâ, vedabase.net weapon Waffe
2. ^ آ ب fand+âvar+i::Fandâvari || فنداوری: تکنولوژی Ϣiki-En technology
3. ^ sij+nâk::Sijnâk || سیجناک: خطرناک Ϣiki-En dangerous
4. ^ ârvin+estan::Ârvinestan || آروینستن: تجربه کردن; آروین کردن to experience
5. ^ gostar+â+in::Gostarâin || گسترائین: بُعدی Ϣiki-En dimensional
6. ^ foru+bâštan::Forubâštan || فروباشتن: فروبار کردن; داونلود کردن Ϣiki-En, Ϣiki-De to download herunterladen
7. ^ no+âvardan::Noâvardan || نواوردن: نوآوری کردن; ابداع کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to innovate
8. ^ borun+yâftan::Borunyâftan || برونیافتن: برآوردنِ بلنجِ یک برآیه بیرون از گسترهیِ بلنجهایِ شناخته شده ⚕Heydari, Ϣiki-En to extrapolate
Rationalistممنون مزدک دانشمند؛💐
تحلیل ظریف و زیبایی بود.
در این جستار سخن ما برای مهربد؛ همچون داستان میخ و سنگ بود!
امید است با تحلیل شما؛ بدبینی افراطی او هم نسبت به پیشرفت فندآوری برطرف گردد.
خردگرا جان, در این جستار تنها پیک شما همینی بود که من اینجا پاسخ داده بودم: پیشرفت روزافزون فندآوری: به کجا میرویم؟ - برگ 5
درونمایهیِ پیک ات نیز بروشنی برای کوبیدن من یا نمایش برتری خود ات و کمی هم آن میان یادآوری والایی و ارزشمندی «خردگرایی» بوده است, تا نگاهی پیشبردگرایانه[1]
به نقشی که فندآوری[2] در جهان و زندگی ما دارد و آیندهای که پیشرفت آن برای ما خواهد آورد.
خردگرایی, خرد, فرنود[3] هیچکدام کوچکترین ارزشی ندارند زمانیکه زندگیای در کار نباشد. شما میتوانید همینجور با خردگرایی خود اتان
لاسِ[4] خشکه بزنید و در گفتمانهایِ پوچی همچون «فلسفه چیست» زمان دور بریزید, آنچه ولی در فربود[5] مهندی[6] دارد زندگی و فرازیست[7] ما میباشد و بس.
----
1. ^ pišbord+gerâ::Pišbordgerâ <— Pišbordgerây || پیشبردگرا: عملگرا Ϣiki-En pragmatist
2. ^ fand+âvar+i::Fandâvari || فنداوری: تکنولوژی Ϣiki-En technology
3. ^ far+nud::Farnud || فرنود: استدلال; منطق; دلیل Ϣiki-En reason
4. ^ Lâsidan || لاسیدن: لاس زدن; نظر بازی کردن; Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ to flirt
5. ^ far+bud::Farbud || فربود: فرابود; آنچه فرای ما هست; واقعیت Ϣiki-En reality
6. ^ meh+and+i::Mehandi || مهندی: اهمیت Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ importance
7. ^ farâ+zist::Farâzist || فرازیست: بقاء; بجا ماندگی; Ϣiki-En survival
Mehrbod«دامنهیِ آسیب»
ببینید، در گذشته، خوردرو ها دارای چنین سامانه ی زنهارین و دزدستیز نبودند. نه فرمانشان بسته میشد، نه سامانه ی الکترونیک داشتند و ... از آنجا که هی دزد ها پیشرفته تر شده و به فندآوری های بیشتری دست یافتند، از این سو هم چارهگری برای ستیز با انان و نگهداشت خودرو ها از دست دزدان، بالا گرفته و پیشرفت کرد. در آغاز هم تنها آمریکا بمب اتمی داشت که از ان سود هم جُست، اکنون دیگر کشور های ریزه میزه هم دارندشان، ولی در برابر، پیمان های جهانی هسته ای است که کشور هارا وادار میکند که یافته و ساخته های هسته ای شان را آشکار کنند. چرا که جان و زنهار جهانیان در گرو این بیم است.
پس میبینیم که گرچه دامنه دسترسی افزایش می یابد، دامنه ی پاییدن هم افزایش یافته و دامنه ی کاربرد کاسته می شود. بزبان دیگر، یک دزد باید نخست سرمایه گذاری بزرگی رو ی آموزش فند ها و دانشها بنماید، خودش هم بسیار باهوش و با انگیزه باشد، تا بتواند سامانه ی زینهار یک خودروی نوین مانند "پورشه" را بشکند و آنرا بدزدد. ( نونن از انیکه چه اندازه دردسر دارد تا انرا بفروشد، میگذریم)
بمب های شیمیایی هم نمونهوار همین است، همین که اکنون سوریه به انگیزه ی کاربرد آن در جهان ایراخته (محکوم) و بدنام میشود، از گام های بازدارنده است که در آغاز پدید امدن بمب های شیمیایی ( که نخست بار در جنگ جهانی یکم بکار رفتند) ، این چنین در میان نبود!
پس، بدید من جای نگرانی نیست، چرا که هر اندازه که "دزد" ها زیرک میشوند، "پلیس" ها زیرک تر میشوند، چرا که دارای بنمایه های برتر و فراوان تری می باشند.
زنهارین = امنیتی
دزد ستیز = ضد سرقت
Mehrbodخردگرا جان, در این جستار تنها پیک شما همینی بود که من اینجا پاسخ داده بودم: پیشرفت روزافزون فندآوری: به کجا میرویم؟ - برگ 5
درونمایهیِ پیک ات نیز بروشنی برای کوبیدن من یا نمایش برتری خود ات و کمی هم آن میان یادآوری والایی و ارزشمندی «خردگرایی» بوده است, تا نگاهی پیشبردگرایانه[1] به نقشی که فندآوری[2] در جهان و زندگی ما دارد و آیندهای که پیشرفت آن برای ما خواهد آورد.
خردگرایی, خرد, فرنود[3] هیچکدام کوچکترین ارزشی ندارند زمانیکه زندگیای در کار نباشد. شما میتوانید همینجور با خردگرایی خود اتان
لاسِ[4] خشکه بزنید و در گفتمانهایِ پوچی همچون «فلسفه چیست» زمان دور بریزید, آنچه ولی در فربود[5] مهندی[6] دارد زندگی و فرازیست[7] ما میباشد و بس.
اکنون اطمینان بیشتری دارم از اینکه مقصود مرا در آن نگاشت؛ درنیافتی! زیرا هرگز قصد کوبیدن شما یا نمایش برتری خود را نداشته و لزومی هم به این کار نمی بینم.
در مورد "خردگرایی" هم، به نگرم معنای سبکی را برای آن درنظر گرفته بودی که در آنجا من نیز معنای مطلوبم از
آن واژه را نگاشتم؛ و حال اینکه بر سر واژگان نزاعی ندارم.
پس از خواندن این پست و مطالعه دقیق تر گفتمان ات با مزدک دانشمند؛ برای سومین مرتبه در باور خود پیرامون این جستار بازنگری نمودم ولی همچنان برایم مضحک و بی معنا می نماید؛ بدبینی و ناامیدی ات نسبت به پیشرفت فندآوری! به طوری که از فروم نویسی دست بشسته ای و هدف و انگیزه ای برای زندگانیت نداشته باشی!
من منکر خطر پیشرفت فندآوری در آینده نیستم؛ ولی هنگامی که آن را در سایر عوامل تهدید کننده برای فرازیست
همچون(زمین لرزه،حکومت،اجرام آسمانی،افزایش جمعیت،جنگ،ناامنی اجتماعی و...) می نگرم؛ در میان آنها برایم به چشم
نمی آید. و همچنان که پیشتر برایت نگاشه بودم؛ حتی در صورتی که هم اکنون بدانیم در صد سال آینده به واسطه تکنولوژی، نژاد بشریت برچیده می شود؛ همچنان رفتار تو برایم عجیب و مضحک می نمایاند.
از این رو بود که اساس این بدبینی افراطی را در چشم داشت و آرمان های اجتماعی ات دیدم؛
گرچه هرگز حاضر نشدی از زاویه ای دیگر و متفاوت به جستار بنگری و صرفا با پافشاری بر باورت؛
به دنبال راهکار(؟!) برای آن هستی.
Rationalistمن منکر خطر پیشرفت فندآوری در آینده نیستم؛ ولی هنگامی که آن را در سایر عوامل تهدید کننده برای فرازیست
همچون(زمین لرزه،حکومت،اجرام آسمانی،افزایش جمعیت،جنگ،ناامنی اجتماعی و...) می نگرم؛
١. زمین لرزه از دیرباز بوده و مایهیِ نابودی نژاد بشر نبوده است.
٢. حکومتها براه تکنولوژی است که این اندازه توانمند هستند, بی تکنولوژیهایِ نوین حکومتی هم نمیتواند پابرجا بماند.
٣. افزایش شمار زادگان[1] برآیند[2] سرراست تکنولوژی میباشد. بی تکنولوژی و راههای فرآوری[3] نوین هرگز نمیتوان چنین اندازهای خوراک و ... فرآورد که افزایش زادگانی هم پیش بیاید.
٤. جنگ! هم روشنه که براه تکنولوژی این اندازه گستردگی و خطرناکی دارد, بی تکنولوژی جنگی هم یا در کار نیست, یا اگر باشد به یک میلیاردم کنونی آسیب میرساند.
٥. ناامنی اجتماعی! هم شوخی خوبی بود, برای میلیونها سال آدمها روی این گویال[4] خاکی زیستهاند و از این دشواریها هم نداشتند. همبود[5] و دشواریهایِ آن از بیخ زائیدهیِ خودِ تکنولوژی هستند.
تنها گزینه که تکنولوژی میتواند از آن پیشگیرد شهابسنگهای آسمان بود که پاسخ آنرا بارها بار دادهاند و ما هم در همین جُستار دادهایم:
Mehrbodدرود بر آرشِ کوشا!
این بخش یکم سخنان ات را پیشتر شنیدهایم آرش[6][6] جان. از ترس نابودی یک شهابسنگ که شاید ٥٠ میلیون سال دیگر ما را نابود کند, بیایید تا دویست سال دیگر خود خود امان را نابود کنیم.
Rationalistاکنون اطمینان بیشتری دارم از اینکه مقصود مرا در آن نگاشت؛ درنیافتی! زیرا هرگز قصد کوبیدن شما یا نمایش برتری خود را نداشته و لزومی هم به این کار نمی بینم.
در مورد "خردگرایی" هم، به نگرم معنای سبکی را برای آن درنظر گرفته بودی که در آنجا من نیز معنای مطلوبم از
آن واژه را نگاشتم؛ و حال اینکه بر سر واژگان نزاعی ندارم.
پس از خواندن این پست و مطالعه دقیق تر گفتمان ات با مزدک دانشمند؛ برای سومین مرتبه در باور خود پیرامون این جستار بازنگری نمودم ولی همچنان برایم مضحک و بی معنا می نماید؛ بدبینی و ناامیدی ات نسبت به پیشرفت فندآوری! به طوری که از فروم نویسی دست بشسته ای و هدف و انگیزه ای برای زندگانیت نداشته باشی!
من منکر خطر پیشرفت فندآوری در آینده نیستم؛ ولی هنگامی که آن را در سایر عوامل تهدید کننده برای فرازیست
همچون(زمین لرزه،حکومت،اجرام آسمانی،افزایش جمعیت،جنگ،ناامنی اجتماعی و...) می نگرم؛ در میان آنها برایم به چشم
نمی آید. و همچنان که پیشتر برایت نگاشه بودم؛ حتی در صورتی که هم اکنون بدانیم در صد سال آینده به واسطه تکنولوژی، نژاد بشریت برچیده می شود؛ همچنان رفتار تو برایم عجیب و مضحک می نمایاند.
از این رو بود که اساس این بدبینی افراطی را در چشم داشت و آرمان های اجتماعی ات دیدم؛
گرچه هرگز حاضر نشدی از زاویه ای دیگر و متفاوت به جستار بنگری و صرفا با پافشاری بر باورت؛
به دنبال راهکار(؟!) برای آن هستی.
اینها هم سفستهیِ پرداختن به سخنگو (من) بجای سخن (تکنولوژی و نقش آن در زندگی و آیندهیِ بشریت) بود.
هر آدم خرد؟گرایی هم مضحکی و زیستن را به نامضحکی و مرگ میبرگزیند[7].
----
1. ^ zâd+eg+ân::Zâdegân || زادگان: جمعیت Ϣiki-En population
2. ^ bar+ây+and::Barâyand || برایند: منتجه; نتیجه ϢDict-Pâ, Ϣiki-En resultant
3. ^ far+âvar+dan::Farâvardan || فراوردن: حاصل کردن Ϣiki-En to produce
4. ^ guy+âl::Guyâl || گویال: کره; گویال زمین Ϣiki-En planet
5. ^ ham+bud::Hambud || همبود: اجتماع Ϣiki-En society
6. ^ Âreš || آرش: معنی Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ meaning; sense
7. ^ bar+gozidan::Bargozidan || برگزیدن: ترجیح دادن; برتر شمردن Ϣiki-En to prefer
مزدك بامدادببینید، در گذشته، خوردرو ها دارای چنین سامانه ی زنهارین و دزدستیز نبودند. نه فرمانشان بسته میشد، نه سامانه ی الکترونیک داشتند و ... از آنجا که هی دزد ها پیشرفته تر شده و به فندآوری های بیشتری دست یافتند، از این سو هم چارهگری برای ستیز با انان و نگهداشت خودرو ها از دست دزدان، بالا گرفته و پیشرفت کرد. در آغاز هم تنها آمریکا بمب اتمی داشت که از ان سود هم جُست، اکنون دیگر کشور های ریزه میزه هم دارندشان، ولی در برابر، پیمان های جهانی هسته ای است که کشور هارا وادار میکند که یافته و ساخته های هسته ای شان را آشکار کنند. چرا که جان و زنهار جهانیان در گرو این بیم است.
پس میبینیم که گرچه دامنه دسترسی افزایش می یابد، دامنه ی پاییدن هم افزایش یافته و دامنه ی کاربرد کاسته می شود. بزبان دیگر، یک دزد باید نخست سرمایه گذاری بزرگی رو ی آموزش فند ها و دانشها بنماید، خودش هم بسیار باهوش و با انگیزه باشد، تا بتواند سامانه ی زینهار یک خودروی نوین مانند "پورشه" را بشکند و آنرا بدزدد. ( نونن از انیکه چه اندازه دردسر دارد تا انرا بفروشد، میگذریم)
بمب های شیمیایی هم نمونهوار همین است، همین که اکنون سوریه به انگیزه ی کاربرد آن در جهان ایراخته (محکوم) و بدنام میشود، از گام های بازدارنده است که در آغاز پدید امدن بمب های شیمیایی ( که نخست بار در جنگ جهانی یکم بکار رفتند) ، این چنین در میان نبود!
پس، بدید من جای نگرانی نیست، چرا که هر اندازه که "دزد" ها زیرک میشوند، "پلیس" ها زیرک تر میشوند، چرا که دارای بنمایه های برتر و فراوان تری می باشند.زنهارین = امنیتی
دزد ستیز = ضد سرقت
این پاسخ من نبود مزدک ارجمند,
ما دربارهیِ «دامنهیِ آسیب» گفتیم!
بیایید اینگونه بگوییم, ما دامنهیِ آسیب را این میکراننماییم[1]:
دامنهیِ آسیب: آسیب یا زیانی که یک فندآوری[2] به گاهِ پیشآمد به هر فرنودی[3], خواه از روی لغزش خواه کودنی, دربر داشته باشد. به سخن دیگر, ما f(x) یا «هنایش[4]» را دامنهیِ آسیب مینامیم; در گفتمان تکنولوژی, ما سختترین چیزها را آسیب مینامیم: نابودی هومنی[5], بردگی هومنی, etc.
فاکتورهای دیگری که در روشنگری سودمند هستند:
انگیزهیِ کاربرد: انگیزهای[6] که مردم (هومنان[7]) در جایگاه جانورانی فرگشته[8], برای کاربرد یا پیادهسازی یک تکنولوژی دارند.
رویگرایندی[9] (likelihood): گرایندیِ[10] اینکه یک رویداد یک زمانی رخ بدهد, همبسته[11] به انگیزهیِ کاربرد. فرجام[12] آن وابسته به «دامنهیِ آسیب» میباشد. به سخن دیگر, همان x.
دامنهیِ فراگیری/دسترسیپذیری: اینکه یک فندآوری در دست چه شماری میباشد یا چه شماری میتوانند اگر خواستند در هر زمان به آن دستیابند بتوانند.
تکرارپذیری: شانس اینکه به گاه رویداد ناگوار[13], نژاد آدمی شانس دوباره فرگشتن و پیشروی را داشته باشد.
اکنون چند نمونه و مرهایِ[14] برآورده[15] شده زمخت اشان:
دزدگیر پیشرفتهیِ خودرو
دامنهیِ آسیب: 0.000000001
انگیزهیِ کابرد (شکستن دزدگیر): 0.6
دامنهیِ فراگیری: ؟
بمب اتم
دامنهیِ آسیب: 0.4 (چهل درسد به اینکه نمونهوار جنگی اتمی بتواند هومنی را از بیخ نابود سازد)
انگیزهیِ کاربرد: 0.00001
دامنهیِ فراگیری: 0.05: اندکی بیشتر گرفتن شُمار کشورهای هستهای; به نگارهیِ[16] زیر بنگرید در واقعیت باز بسیار کمتر, زیرا ما کشورها را بجای مردم در نگر گرفتهایم.

مهندسی ژنتیک
دامنهیِ آسیب: 0.92
انگیزهیِ کاربرد: 0.96
دامنهیِ فراگیری: در آغاز کوچک, ولی در گذر زمان به 1 مینَمد[17].
تکینگیِ[18] فندین - Technological singularity - WiKi
دامنهیِ آسیب: 1.0: یک از یک
انگیزهیِ کاربرد: 0.95
دامنهیِ فراگیری: 1.0≈
روشن است که این سه فاکتور همبستگی نزدیکی با یکدیگر دارند. در فندآوریای[2] همچون «بمب اتم» ما انگیزهیِ بسیار کمی برای کاربرد
راستین بمب اتم داریم زیرا شمار دیوانگان اندک است, شمار دیوانگانی که میخواهند نژاد هومنی[5] را نابود سازندباز کمتر است, شمار دیوانگانی که
میخواهد نژاد هومنی را نابود سازند و دسترسی به بمب اتم دارند باز خود کمتر است و همچنانکه گفتید, کشورها با پیماننامه و ... میکوشند کاربرد آنرا به 0 بنزدیکانند:
هر آینه, نزدیک به 0 ≠ 0:
— زیرا همانجورکه خودتان نام بردید, ما برای شستارهایِ[19] شیمیایی هم پیماننامه داریم, ولی میبینیم که هر از گاهی مانند مصر از دست امان در! میروند.
پس امروز که تکینگی فراگیر نشده ما یک گارانتیِ ١٠٠%ای که هرگز نژاد هومنی را نابود نخواهد کرد داریم, زیرا بسادگی کسی «نمیتواند» آن را پیادهسازد.
فردا که ما توانا به راهاندازی تکینگی شدیم, تنها پیماننامهها؟ را خواهیم داشت که در یک تکنولوژیای مانند تکینگی به کاری هم
نمیایند, زیرا انگیزهیِ کاربرد آنها بر پاد بمب اتم بسیار هم بالاست و کسی هتّا رنج اندیشیدن به پیامدهایِ آنرا هم نمیدهد, جدایِ[20]
آن, دامنهیِ فراگیری آن نیز بر پاد بمب اتمی که مرزمند و در دست اندک شماری بیش نیست, در این یکی نزدیک به ١٠٠% میباشد.
----
1. ^ karân+nemudan::Karânnemudan || کراننمودن: تعریف کردن Ϣiki-En to define
2. ^ آ ب fand+âvar+i::Fandâvari || فنداوری: تکنولوژی Ϣiki-En technology
3. ^ far+nud::Farnud || فرنود: استدلال; منطق; دلیل Ϣiki-En reason
4. ^ Hanudan || هنودن: تأثیر کردن، اثر گزاردن; کارواژه ی کهن آن خشنویتن بوده = خشناتای = هشنودن - هنودن که در آغاز به چم اثر راضی کننده و کار قانع کننده بوده. -ariavand Ϣiki-En, Dehxodâ to effect
5. ^ آ ب human+i::Humani || هومنی: بشریت mankind || هومنی: یک هومن a human
6. ^ an+gix+tan::Angixtan || انگیختن: به جنبش افتادن; تحریک شدن MacKenzie, ϢDict-Pâ, Dehxodâ to be stimulated stimuliert werden
7. ^ hu+man::Human || هومن: آدم; هو+منش همچون دُژ+منش (دشمن), کسیکه کارکتر و منش والای دارد. human
8. ^ far+gaštan::Fargaštan || فرگشتن: بسیار گشتن; دگرستن; فراگشتن; تکامل یافتن www.thefreedictionary.com to evolve
9. ^ ruy+ger+ây+and+i::Ruygerâyandi || رویگرایندی: احتمال رویدادن Ϣiki-En likelihood Möglichkeit
10. ^ ger+ây+and+i::Gerâyandi || گرایندی: احتمالمندی Ϣiki-En probability
11. ^ ham+bast::Hambast || همبست: جمع و جور; متراکم MacKenzie, Ϣiki-En, Ϣiki-De compact Kompakt
12. ^ Farjâm || فرجام: پایان; خاتمه Ϣiki-En, www.loghatnaameh.org conclusion; ending
13. ^ Govâštan || گواشتن: هضم کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to digest
14. ^ Mar || مر: شماره; عدد MacKenzie, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ number
15. ^ bar+âvardan::Barâvardan || براوردن: تخمین زدن Ϣiki-En to estimate || براوردن: برطرف کردن to fullfill | || براوردن: بالا آوردن; بربردن Dehxodâ
16. ^ negâr+e::Negâre || نگاره: تصویر Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ image
17. ^ Namidan || نمیدن: میل کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to limit
18. ^ tak+in+eg+i::Takinegi || تکینگی: نقطهیِ تکین Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ singularity
19. ^ šast+âr::Šastâr || شستار: اسلحه Ϣiki-En, Dehxodâ, vedabase.net weapon Waffe
20. ^ Jodâyidan || جداییدن: جدا کردن to separate
یکی از بزرگترین مزیت های پیشرفت فندآوری، کیبورد وایرلس است :-)
و چگونگی دست یابی به آن که از طریق فروم نویسی و خرد نگری قابل دسترس است..
خوشم میاد کسی از این قضیه خبر نداره ... :-) خخخخخ
💪😏
یه نفریکی از بزرگترین مزیت های پیشرفت فندآوری، کیبورد وایرلس است :-)
و چگونگی دست یابی به آن که از طریق فروم نویسی و خرد نگری قابل دسترس است..
خوشم میاد کسی از این قضیه خبر نداره ... :-) خخخخخ 💪😏
چیزی برای پنهاندن نیست یه نفر جان.
چنانکه هر خوانندهای از نوشتههای من میتواند دریابد, من از همهیِ فندآوریهایِ[1] روز سر در میاورم و بخش گسترده و خوشیآوری از زندگی مرا همین فندآوری میسازد.
اینکه میتوانم هر اندازه و هر کجا که دوست داشتم کتابهای گوناگون را روی iPad ام — که همهیِ آنها با یک فرمان براه ftp از روی رایانه ام بروزرسانی میشوند را — بخوانم, اینکه میتوانم با شمارهیِ آنلاین و گوشی همراهم از هر کجای جهان که خواستم با دوستان ام تماسهایِ ارزان و گاه رایگان بگیرم, اینکه میتوانم در بازیهایِ رایانهای بس خوشیآوری شبها پس از یک کار سخت روزانه, تا ٤ و ٥ بامداد فرورفته و بازی کنم, اینکه میتوانم در نزد استادان بزرگی همچون مزدک زبان پارسیک[2] بیاموزم (چگونه بی اینترنت؟) و بسیاری, بسیاری کارها و چیزهای خواستنیِ دیگری که تکنولوژی برای من دربر دارد, همه اینها بی هیچ گمانی میگویند که اگر کسی اینجا به تکنولوژی معتاد باشد, من هستم.
پس اینکه نمونهوار میتوانم با اندکی کاوش و هماندیشی با کسانی آنسوی زمین (مانند تو) یک تختهکلید بیسیم برای خود ام بسازم تا بتوانم با لم دادن روی کاناپهیِ خانه ام, آسودهتر کارهایم را پیش ببرم, باز دستآوردِ تکنولوژی میباشد:

هر آینه, نکته اینجاست که آیا تکنولوژی تنها همین بخشهایِ خوب است یا بخشهایِ بدی, ناخواستنیای و ناگسستنیای هم آنجا هستند که هرگز چیزی درباره اشان نمیگویند, نمیخوانیم, نمیشنویم و رویهمرفته در خودآگاه امان ردّی از آنها نداریم؟
آنچه ما در این جستار به آن پرداختهایم این بوده که تکنولوژی در جایگاه یک ابرسازوارهیِ[3] خودراستادهنده (—> افسارگریخته) میباشد و آیندهیِ نه چندان[4] دوری که با پیشرفتِ تصاعدی و روزافزون کنونیِ آن خواهیم داشت, بیرون از مرگ یا بردگی برای همهیِ ما (نژاد هومنی[5]) نخواهد بود:
— چیزیکه بسیاری نمیتوانند دریابند این است که یک فرایند میتواند در هر گام خود سودمند و راهگشا باشد, ولی رویهم به فرجامی[6] بسیار ناخواستنی و زیانمند بانجامد.
از آنجاییکه با نوشتههایِ سرد و خشک ام در این جستار و همانندیهایِ جورواجور دیگر نویسندگان به چیزهای گوناگون! مایهیِ آزار بسیاری شدهام — سرنوشت و مرگ میلیاردها آدم جای آنچنانی برای گپ و شوخی ندارد, دستکم برای من — یکی از همانندیهایِ زیبای کازینسکی را نیز میاورم که بیشترین مانستگی[7] را با خودِ من دارد:
بردگی فندین - ب. ٣٣٠
میمون و بادام
زمانیکه من یک بچهیِ خردسال بودم, پدرم به من از ترفندی گفت که درباره اش جایی خوانده بود. یک بطری شیشه که گردنی بسنده نازک دارد,
جوریکه مشت گردشدهیِ میمون از آن نگذرد ولی آن اندازه هم گشاد که مشت باز اش بگذرد را برمیدارید, سپس یک طعمه, بگوییم یک بادام زمینی را درون بطری میگذارید.میمون زمانیکه دست اش را درون بطری میکند و بادام را در مشتش گرفت درمیابد که نمیتواند دست اش را مشت شده بیرون بکشد, ولی بیشتر از آن آزمند است که بخواهد بادام را هم رها کند, جوریکه شما میتوانید به سوی او رفته و بگیرید اش. از اینرو, میمونی که نمیتواند از دست رفتگی بادام را بپذیرد, همه چیز را از دست میدهد.
این "میمون" بدرستی خود من هستم و چنانکه در همین جُستار گفته ام, هنوز نپذیرفته ام که تنها راهکار بجا مانده ستیز سرراست با سیستم تکنولوژیک و انقلاب میباشد.
The Technological Slavery - p. 330
I. C . The monkey and the peanut.
When I was a little kid, my father told
me of a trick for catching monkeys that he had read about somewhere. You
take a glass bottle the neck of which is narrow enough so that a monkey's
clenched fist will not pass through it, but wide enough so that a monkey
can squeeze his open hand into the bottle. You put a piece of bait-say, a
peanut-into the bottle. A monkey reaches into the bottle, clutches the
peanut in his little fist, and then finds that he can't pull his hand out of the
bottle. He's too greedy to let go of the peanut, so you can just walk over
and pick him up. Thus, because the monkey refuses to accept the loss of the
peanut, he loses everything.
If we continue on our present course, we'll probably be replaced by
computers sooner or later. What usc do you think the machines will have for
art, literature, and music? If we aren't replaced by computers, we'll certainly
be changed profoundly. See ISAIF §178. What reason do you have to
believe that people of the future will still be responsive to the art, music,
and literature of the past? Already the arts of the past have been largely
superseded by the popular entertainment media, which offer intense kicks
that make the old-time stuff seer'll boring. Shakespeare and Cervantes wrote,
Vermeer and Frans Hals painted[l571 for ordinary people, not for an elite
minority of intellectuals. But how many people still read Shakespeare and
Cervantes when they're not required to do so as part of a college course?
How many hang reproductions of the Old Masters' paintings on their walls?
Even if the human race still exists 200 years from now, will anyone still
appreciate the classics of art, music, and literature? I seriously doubt it. So if
we continue on our present course we'll probably lose the Western artistic
tradition anyway, and we'll certainly lose a great deal more besides.
----
1. ^ fand+âvar+i::Fandâvari || فنداوری: تکنولوژی Ϣiki-En technology
2. ^ pârs+ik+idan::Pârsikidan || پارسیکیدن: پارسیک کردن; ترزبان به پارسیک Ϣiki-En to persianize
3. ^ abar+sâz+vâre::Abarsâzvâre || ابرسازواره: Ϣiki-En superorganism
4. ^ candân+idan::Candânidan || چندانیدن: ضرب کردن Ϣiki-En, Ϣiki-De to multiply multiplizieren
5. ^ human+i::Humani || هومنی: بشریت mankind || هومنی: یک هومن a human
6. ^ Farjâm || فرجام: پایان; خاتمه Ϣiki-En, www.loghatnaameh.org conclusion; ending
7. ^ mânesteg+i::Mânestegi || مانستگی: شباهت; همانندی Dehxodâ, Ϣiki-En resemblance
از آنجا که شما زیاد پارسی می نویسی من متوجه نشدم چی نوشتی! کلاً حرفت چیه!!
مخالف تکنولوژی و فن آوری هستی؟ موافقی؟ موافقی ولی مخالفی؟! مغزت موافقه ولی قلبت مخالفه؟! راستش نفهمیدم..
اول اینکه همه توی زندگیشون دچار همچین حالت هایی می شوند! نشانه بلوغه! :-)
ولی تا حالا فکر کردی بشر از ابتدای خلقتش به دنبال تکنولوژی و اختراع چیزهای جدید بوده تا زندگی خودشو راحت کنه؟؟
این خصلت در ذات و روح انسان هاست...
تو نمیتونی یک "خصلت ذاتی" رو از خودت دور کنی. اگر این خصلت رو دور کنی، قطعا برای جبران کمبودش نیازمند به چیزهای دیگری میشوی.
نوآوری ها و تکنولوژی و .. فقط برای کمک به زندگی بهتر بشر ساخته شده اند. اینترنت، گپ مجازی، گیم و تلفن هوشمند و ... همگی برای آسایش ما ساخته شده اند. اینکه آرامش رو از ما بگیره، بستگی به خودمون داره. چه بسا پشت همه اختراعات ، هدق آرامش بوده نه آسایش..
پس بمب اتم و هیدروژن و تفنگ و تانک هوشمند و .. چی؟! بنظرم اینها ربطی به ذات "اختراع کردن بشری برای آرامش و آسایش" نداره.
این ذات قدرت طلبی انسان هاست که از همه چی سواستفاده میکنه..
همتون میدونید GPS یک نرم افزار انحصاری و نظامی آمریکا بود. ولی اون رو به همه جهان داد تا در امنیت و آسایش باشند. تا قبل از اون هواپیما ها و کشتی ها در مسیر یابی دچار اشتباه می شدند. هر چند الان کل جهان زیر سلطه ردیابی GPS آمریکاست و هرکاری دلش بخواهد می کند...
چه بسا همین تفنگ ها و تانک ها را بتوان به کاربردهای غیر نظامی و کشتار ارتباط داد..
افسار گسیخته بودن تکنولوژی ، بد بودن تکنولوژی و ... هیچکدام دلیلی برای متنفر بودن از آن نیست. دلیلی برای فرار و دوری کردنش نیست.
الان زندگی اجتماعی ما به سمتی حرکت میکنه که اگر با تکنولوژی همگام نشی، پس عقب افتاده میشی..
خودمو مثال میزنم. گوشی موبایلم از این ساده هاست :-) وقتی میبینم مردم با موبایلشان چه کار ها میکنند، شاخم در میاد.. یه نگاهی به گوشی مفلوک خودم میکنم و میگم من خیلی عقبم! همیشه اینجوری فکر میکردم خب حالا دوربینش 13 مگا پیکسل باشه. که چی؟؟!
سیستم عامل داشته باشه؟! که چی؟! به چه درد میخوره؟!
من میخوام یه زنگ و 2تا مسج بدم. این همه نرم افزار های جانبی به چه دردم میخوره..
ولی حالا دارم چوب این تفکرم رو میخورم.. زمان دانشجویی بچه ها با موبایلشان کنفرانس میدادند! به اینترنت وصل میشدند و ...
من هم با پاور پوینت :-)))))
نخنـــــــــــــد :-(
یا مثلا من چندین ماه گوشی موبایلم خراب بود و موبایل نداشتم. از عمد نخواستم موبایل داشته باشم. خواستم تجربه کنم زندگی بدون موبایل چجوریه..
حس خوبی بود.. واقعا میگم. اینکه کسی بهت زنگ نزنه و چکت کنه. اینکه نگاه ساعت مچی کنی :-) اینکه رفتی یه جایی فرم پر کنی شماره ثابت بدی...
واسه افراد تـــرک دنیا خوبه.. ولی جاتون خالی.. 2جا ثبتنام وام کرده بودم، شماره موبایل داده بودم. از دستم رفت..
آزانس مسکن شاکی شده بود و بــــــوق. اقـــوام نگران و ..
دوستان هم فکر کردند از عمد خاموش کرده ام که جوابشون ندم..
خلاصه اینجوریه. اگر امروز ساز مخالف بزنی و اگر همگامی با تکنولوژی دست بکشی و ... فردا چوبشو میخوری..
یه نفراز آنجا که شما زیاد پارسی می نویسی من متوجه نشدم چی نوشتی! کلاً حرفت چیه!!
مخالف تکنولوژی و فن آوری هستی؟ موافقی؟ موافقی ولی مخالفی؟! مغزت موافقه ولی قلبت مخالفه؟! راستش نفهمیدم..اول اینکه همه توی زندگیشون دچار همچین حالت هایی می شوند! نشانه بلوغه! :-)
ولی تا حالا فکر کردی بشر از ابتدای خلقتش به دنبال تکنولوژی و اختراع چیزهای جدید بوده تا زندگی خودشو راحت کنه؟؟
این خصلت در ذات و روح انسان هاست...
من اینها را برای روشنگریِ اندک شمار کسانی اینجا نوشتم که توانایی دریافت سخن و اندیشهیِ ترازبالا (در همسنجی[1] با شما شاید بسیار بالا) را دارند, اگرنه اینکه شمایِ "یه نفر"
که اینجا نیم بیشتر پیکهایت بازیگوشی و spam و اینهاست دریابی چه گفته شده شوربختانه دگرسانیای[2] نمیدهد, اگر نه که همه را به پارسی دری دریافتنی از نو مینوشتم.
دریافت آنچه پیرامون[3] تکنولوژی گفتیم نیز چندان سخت نیست:
— در هر گام خُرد تکنولوژی برای ما خوب است (من میتوانم روی iPad کتاب بخوانم, میتوانم با تختهکلید بیسیم کار میکنم و ...), ولی در تراز[4] کلان خوب نیست (—> نمونه, شما را نیست میکند).
یه نفرتو نمیتونی یک "خصلت ذاتی" رو از خودت دور کنی. اگر این خصلت رو دور کنی، قطعا برای جبران کمبودش نیازمند به چیزهای دیگری میشوی.
نوآوری ها و تکنولوژی و .. فقط برای کمک به زندگی بهتر بشر ساخته شده اند. اینترنت، گپ مجازی، گیم و تلفن هوشمند و ... همگی برای آسایش ما ساخته شده اند. اینکه آرامش رو از ما بگیره، بستگی به خودمون داره. چه بسا پشت همه اختراعات ، هدق آرامش بوده نه آسایش..
پس بمب اتم و هیدروژن و تفنگ و تانک هوشمند و .. چی؟! بنظرم اینها ربطی به ذات "اختراع کردن بشری برای آرامش و آسایش" نداره.این ذات قدرت طلبی انسان هاست که از همه چی سواستفاده میکنه..
«در عمل» مهم نیست ذات قدرطلبی آدمها ما را براه تکنولوژی نابود میکند, یا بدسرشتی ذاتی؟ خود تکنولوژی ما را نابود میکند: در هر دو اینها این «تکنولوژی» است که براه آن ما نابود میشویم.
یه نفرهمتون میدونید GPS یک نرم افزار انحصاری و نظامی آمریکا بود. ولی اون رو به همه جهان داد تا در امنیت و آسایش باشند. تا قبل از اون هواپیما ها و کشتی ها در مسیر یابی دچار اشتباه می شدند. هر چند الان کل جهان زیر سلطه ردیابی GPS آمریکاست و هرکاری دلش بخواهد می کند...
چه بسا همین تفنگ ها و تانک ها را بتوان به کاربردهای غیر نظامی و کشتار ارتباط داد..
افسار گسیخته بودن تکنولوژی ، بد بودن تکنولوژی و ... هیچکدام دلیلی برای متنفر بودن از آن نیست. دلیلی برای فرار و دوری کردنش نیست.
الان زندگی اجتماعی ما به سمتی حرکت میکنه که اگر با تکنولوژی همگام نشی، پس عقب افتاده میشی..خودمو مثال میزنم. گوشی موبایلم از این ساده هاست :-) وقتی میبینم مردم با موبایلشان چه کار ها میکنند، شاخم در میاد.. یه نگاهی به گوشی مفلوک خودم میکنم و میگم من خیلی عقبم! همیشه اینجوری فکر میکردم خب حالا دوربینش 13 مگا پیکسل باشه. که چی؟؟!
سیستم عامل داشته باشه؟! که چی؟! به چه درد میخوره؟!
من میخوام یه زنگ و 2تا مسج بدم. این همه نرم افزار های جانبی به چه دردم میخوره..
ولی حالا دارم چوب این تفکرم رو میخورم.. زمان دانشجویی بچه ها با موبایلشان کنفرانس میدادند! به اینترنت وصل میشدند و ...
من هم با پاور پوینت :-)))))
نخنـــــــــــــد :-(یا مثلا من چندین ماه گوشی موبایلم خراب بود و موبایل نداشتم. از عمد نخواستم موبایل داشته باشم. خواستم تجربه کنم زندگی بدون موبایل چجوریه..
حس خوبی بود.. واقعا میگم. اینکه کسی بهت زنگ نزنه و چکت کنه. اینکه نگاه ساعت مچی کنی :-) اینکه رفتی یه جایی فرم پر کنی شماره ثابت بدی...
واسه افراد تـــرک دنیا خوبه.. ولی جاتون خالی.. 2جا ثبتنام وام کرده بودم، شماره موبایل داده بودم. از دستم رفت..
آزانس مسکن شاکی شده بود و بــــــوق. اقـــوام نگران و ..
دوستان هم فکر کردند از عمد خاموش کرده ام که جوابشون ندم..
خلاصه اینجوریه. اگر امروز ساز مخالف بزنی و اگر همگامی با تکنولوژی دست بکشی و ... فردا چوبشو میخوری..
اینها برای زندگی شخصی هستند و روشنه در جهان امروز که این ابزارها این اندازه فراگیری دارند کسی نمیتواند بی آنها زندگی هم بکند, برای همین هم
من اینجا هرگز راهکار را در رویکردهایِ خندهآوری هچمون بیایید از فردا سوار خودرو نشویم تا زیستبوم پاکیزه بماند, نیاوردم: شما خودرو سوار شوید یا نشوید, لامپ کمتر روشن کنید یا نکنید, موبایل داشته باشید یا نداشته باشید, هیچ دگرسانیای[2] نمیدهند.
----
1. ^ ham+sanjidan::Hamsanjidan || همسنجیدن: مقایسه کردن to compare
2. ^ آ ب digar+sân+i::Digarsâni <— Degarsâni || دیگرسانی: تفاوت ⚕Heydari difference
3. ^ pirâ+mun::Pirâmun || پیرامون: محیط Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ around
4. ^ tarâx+tan::Tarâxtan || تراختن: ترتیب دادن Dehxodâ, Ϣiki-En to arrange arrangieren
جناب "یه نفر" یا شما خیلی باسوادید یا خیلی خِنگ! کدامش؟
Mehrbodاین پاسخ من نبود مزدک ارجمند ...
همانگونه که بیگمان میدانید، بمب های شیمیایی پیشتر از بمب های اتمی ساخته شدند و در جنگ جهانی یکم به گستردگی بکار رفتند. پس از اینکه بکاربردندگان آن، هوش کردند که هماورد آنها هم این ابزار جنگی و یا بهتر بگوییم.، ابزار کشتار همگانی را نیز میتواند بکار ببرد، کم کم در اندیشه ی پیمان نامه ای افتادند، ولی یک پراسنج ( پارامتر) دیگر هم در کار بود و آن پرسمان بندپذیری ( قابلیت کنترل) اینگونه ابزارها بود. برای نمونه، باد هایی که در راستای دیگر وزیده و گازهای زهرآگین را که از بمب رها شده بودند، به سوی سنگر های خودشان میاورد.
یکی از کشوریان آمریکا گویا گفته است که اگر ما همه ی پیامد های بمب اتمی ( مانند پایندگی پروتو گاما و گردوخاک پرتوگر آغالهای بجای مانده از بمب که سالها پس از آن نیز مردم را میکشت) را میدانستیم، شاید از آن کار نمیبردیم. به زبان دیگر، آغال های پرتوگر (رادیواکتیو) را نمیتوان دربند نمود، بادها و آبها و چرخه ی خوراکی آنها را کم کم به همه سرزمین ها میپراکنند و چون نیمزیست ( نیمه عمر) آنان بس دراز است، به این زودی از آسیب این پرتو ها نمیتوان گریخت. دُژآمد ( فاجعه-کاتاستروف) چرنوبیل نیز نشان داد که بندپذیری این فندآوری چه اندازه اندک است. اکنون ما گواه روندی هستیم که به رو بسوی کاهش فندآوری هسته ای ( نه تنها شستارهای هسته ای، بساکه نیروگاه های هسته ای و ..) ، و بسوی افزایش پژوهش در راستای انرژی های بازنوپذیر (renewable) و دیگرگزین (alternative) دارد. پس اینجا ما گواه کاهش دامنه ی این فندآوری هستیم که نشان میدهد که هر فندآوری در پیشرفت ناگزیر نیست و تنها آنهایی که برای هومنزاد (نسل بشر) سودمند هستند بجای مانده و از ابزار جنگی هم آنهایی که همه ی زادمان بشر را به سیج و بیم نیفکنده و تراز بندپذیری بالایی دارند، بجای می مانند.
داستانی هست که در زمانهای پیشین، دوپادشاه که پس از جنگ های پرشمار، هوشیدند که سرزمین شان و مردمشان رو به ویرانی و نگونی و کاستی میروند، باهم پیمان بستند که ستیزشان را در تراز کمتر زیان بخشی ، با بازی شترنگ راست و ریست نمایند. 
گاه نیز در یونان باستان در گاه جنگ پیش می آمده که برای پیشگری از مرگ و میر فراوان و ناتوان شدن همه ی یونانیان، دو پهلوان از هر سو باهم جنگ کنند و برنده ی این دورزم(duel/Duell/Zweikampf) ، نشانگر پیروزی سرزمینش باشد. این در داستانهای رومی هم هست ( داستان سه برادران هوراشیو Horatii - Wikipedia, the free encyclopedia) و هتّا در شاهنامه هم در داستان "دوازده رخ" که از هر سپاه ایران و توران ، ١٢ تن با هماوردان ١٢ تنه ی خود میجنگیدند تا سرنوشت جنگ را، بی اینکه کشتار فراوان از دو سپاه شود، روشن سازند، آمده است.
•

جناب "یه نفر" یا شما خیلی باسوادید یا خیلی خِنگ! کدامش؟
خــنگ؟؟؟! چرا همچین حرفی میزنی؟! قطعا به خنگی و احمقی تو نیستم
یه نفرخــنگ؟؟؟! چرا همچین حرفی میزنی؟! قطعا به خنگی و احمقی تو نیستم
آدم منفیبینی هستید، چون میان "باسواد" و "خنگ" بتنهایی دومی را مشاهده کردید! :))
نخیر. با سواد رو هم دیدم. ولی این شخص از عمد داره اذیت میکنه.
آخه چه دلیل داره که یهویی اینگونه حرف میزند؟! مگر چه چیز عجیبی گفته ام؟!
مهربد گرامی، من در مورد خطرات پیش رو با شما مخالفتی ندارم، اما بدبینی شما نسبت به پشیتازان فناوری و نهادهای تصمیم گیرنده را درک نمی کنم. تکینگی، مهم ترین دستاورد بشر، یا شاید مهمترین دستاورد ماده در کائنات باشد، از همین رو بحثهای مربوط به عواقب و ریسکهای آن، از دستکم یک دهه پیش از دستیابی به آن، بالا خواهد گرفت. بنابراین در هنگام دستیابی به چنان پتانسیلی، خطرات آن به طور گسترده شناخته شده است، و گمان نمی کنم آنهایی که برای اولین بار به چنین پدیده ای دستیافته اند، آنقدر کله شق باشند که بدون یافتن راه حل قطعی برای کنترل آن، استارتش را بزنند.
اینکه چگونه میتوان هوش برتر را (بطور گارانتی شده) کنترل کرد، بیشتر به یک مسئله ریاضیاتی می ماند، اما به گمان من شدنی است. ریاضیدان نابغه ای را در نظر بگیرید، که در یک سلول با دیوارهای آهنی زندانی شده است. هرچقدر هم که او نابغه باشد، نخواهد توانست فرار کند، چون ابزار ندارد. یا بطور مشابه، فرض کنید یک ابررایانه دارد شما را در شطرنج شکست می دهد، شما به سادگی میتوانید با چکش بزنید ناکارش کنید! کوتاه سخن اینکه، هوش برتر الزاما به معنای توانایی بیشتر نیست. برای کارهای کارگری، ما نیاز به روباتهای خیلی باهوش نداریم، اما برای تئوری پردازی، اختراع ها و پیشبرد تکنولوژی، نیاز به هوش بالاتر هست، که می توان آن را ناتوان ساخت، بدون دست و پا/ابزار.
درمورد مهندسی ژنتیک، من متوجه نشدم که چگونه میخواهد فراگیر شود، بدون فراگیر شدن تکینگی. اما آنهم بمانند مورد قبلی، مستلزم حماقت گسترده از سوی تکنولوژیستها خواهد بود.
یه نفرنخیر. با سواد رو هم دیدم. ولی این شخص از عمد داره اذیت میکنه.
آخه چه دلیل داره که یهویی اینگونه حرف میزند؟! مگر چه چیز عجیبی گفته ام؟!
عمدی در کار نیست یه نفر!
مطمئن شدم دائم پریودی!
Mehrbodاینها هم سفستهیِ پرداختن به سخنگو (من) بجای سخن (تکنولوژی و نقش آن در زندگی و آیندهیِ بشریت) بود.
در پاسخی که نگاشتی؛ تنها انگیزه پرداختن به این بخش از آن را دارم۱.
خود گمان می بردم که شاید به طور ناخودآگاه به چنین سفسته ای روی آورده باشم؛ ولی مطالعه دقیقتر آن و خردورزی بیشتر پیرامون آن نگرانیم را برطرف نمود.
اساس این سفسته در چنین حالتی رخ می دهد: " از آنجاییکه مهربد نگران پیشرفت فندآوری است؛
پس دیدگاهش هم بیهوده و مضحک است."
چونان که واضح است؛ در این بیان؛ صرفا به خاطر صدور دیدگاه از شخص "مهربد" نتیجه گیری شده
که آن دیدگاه نیز بیهوده و مضحک است؛ که هر فردی با کمی خردورزی به این سفسته پی خواهد برد.
ولی آنچه من پیرامون شخص شما بیان نمودم؛ از بررسی نگاشت هایت بود و سپس پی بردن
به بیهودگی نگرانی ات و بیان ریشه های احتمالی این نگرانی بیهوده.
اکنون مشتاقم بدانم که چگونه و دقیقا در کدام بخش از نگاشت هایم؛ مرتکب این سفسته شده ام!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. زیرا با پیشروی این جستار و بررسی بیش تر نگاشت هایت؛ مردود بودن اساس دیدگاهت و چشم داشت هایت، در بیهوده گی نگرانیت برایم آشکار می گردد.