یک دنباله به چینش رخدادن رویدادها گفته میشود و دانش به آن میتواند مایهیِ دریافت بهتر سخن ما از افسارگریختگی تکنولوژی و چرایی آن باشد.
یک دنباله میتواند بسادگی این دو رویداد باشد:
بیهوشی[1]
جراحی
دگرسانیِ[2] بسیاری است میان اینکه نخست بیهوشی بیاید سپس جراحی و وارونه.
پس اگر ما بیهوشی را رویداد A و جراحی را رویداد B بنامیم, تنها دنبالهیِ خواستنی برای ما خواهد بود: AB.
در فرایند پیشرفت تکنولوژی ما نیز رویدادهایی داریم که چینش آنها میتواند بسادگی پیامدهای نابودی, زندگی
جاودان, یا بردگی را برای ما دربر داشته باشد. رویدادهایِ تکنولوژی آیندههایی است که ما میتوانیم ببرونیابیم[3], برای نمونه:
A. رسیدن به تکینگی[4] فندین
B. ساخت نخستین هوشواره[5] که هوشی برابر یا بیشتر از آدم داشته باشد.
C. رسیدن به نانوتکنولوژی
D. یافتن تواناییِ دستکاری ژنها (مهندسی ژنتیک)
E. ...
از دیدگاه کسیکه دربارهیِ تکنولوژی هیچ نیاندیشیده, اینکه کدامِ اینها نخست بیاید و کدام بدنبال
دگرسانیای ندارد, زیرا از پیامدهایِ هرکدام و اینکه چگونه مایهیِ پوچیدن[6] همدیگر میشوند آگاه[7] نیست.
برای اینکه دورنمایی به خواننده داده باشیم, اگر ما نخست رویداد B را داشته باشیم سپس C, D یا A, نژاد بشر بگرایند[8] بالا نابود خواهد شد.
اگر A را نخست داشته باشیم, نژاد بشر باز به گرایند[9] بالا نابود خواهد شد.
اگر D را یکم داشته باشیم سپس B, نژاد بشر شانس فرازیست[10] دارد.
...
افسارگریختگی تکنولوژی
چرا ما نمیتوانیم به تکنولوژی راستا دهیم؟ پاسخ ساده است, زیرا بجز ما, آنهایی هم هستند.
بیانگارید که شما تنها کسی هستید که تکنولوژی را پیش میبرد. شما میتوانید بگویید تا زمانیکه به رویداد D نرسیدهایم,
همهیِ فعالیتها در رسیدن به رویدادهایِ A و B را کنار میگذاریم و دنباله را بشیوهیِ درست و خواستنی میدنبالیم[11].
با در پیش گرفتن چنین رویکردی, شما بیگمان در فرایند پیشرفت کندی خواهید داشت و هتا شاید به بنبست برخورید, زیرا هر تکنولوژیای در وابستگی ناب با دیگر تکنولوژیها میباشد. ابزارهای نوین پزشکی
بی ابزارهای نوین رایانهای کار نمیکنند, ابزارهای نوین رایانهای بی کارخانههایِ صنعتی نوین فراهم نمیشوند, کارخانههایِ صنعتی نوین, بی زیرساختارهای شهری و کاری و اقتصادی خود ساخته نمیشوند, etc.
شما در جایگاه تنها راستادهندهیِ تکنولوژی, به گاه برخورد با یک بنبست یا یک کندیِ سنگین, میتوانید با واکاوی باریک نیازهای خود, در تکنولوژیهایِ که
به رویدادهایِ ناخواستنی میرسند بازنگریسته و در آنها اندکی روند پیشرفت را شُل[12] کنید و پس از برداشتگی دشواری, روند پیشرفت آنها را بازایستانید.
در چنین نگاهی, شما به تکنولوژی راستا میدهید و آنرا زیر کنترل دارید.
در جهان راستین چگونه تکنولوژی پیش میرود
در جهان بیرونی کسی آنجا نیست که بگوید چه رویدادی خواستنی است و باید نخست به آن رسید, چه رویدادی نه و باید به دورتر انداخت: تکنولوژی در همهیِ گستراهای[13] شایند[14] (possible dimensions) پیش میرود.
روند پیشرفت تکنولوژی در اینجا بمانند آبی میماند که از راهی میشارد[15] که از همه هموارتر باشد. اگر امروز پیشرفت در بهمان سختافزار رایانهای شایندی داشت,
پس شایندی آن گشوده شده و فردا به آن خواهیم دست یافت. اگر امروز ساخت بهمان جنگافزار ویرانگر شدنی است, پس شایندی آن گشوده شده و فردا ساخته خواهد شد.
بازدارندههای سخت
در برخی زمینههای بسیار ویژه همچون شکافت اتم بازدارندههایی دیده میشوند, ولی این بازدارندهها خود به خود در گذر زمان و با پیشرفت همهسویهیِ تکنولوژی برچیده میشوند. اگر
امروز بازدارندهای برای ساخت بَهمان chip مورد نیاز برای ساخت بهمان دستگاهِ مهندسی ژنتیک دارید, فردا براه چاپگرهای ٣ گُسترائین[16] میتوانید آنرا بسازید و پس بازدارندگی آن خواه ناخواه برداشته میشود.
بازدارندههای نرم
بازدارندههایِ نرم همان وژدان و خرد آدمیان (گسترندگان تکنولوژی) میباشند. این بازدارندهها شوربختانه به چندان[17] کاری در این تراز[18] گسترده نمیایند, زیرا
نمونهوار کسیکه در راستای رسیدن به رویداد A میکوشد, میتواند بسادگی در این توهم باشد که دارد کاری درست و بسزا در حق بشریت انجام میدهد.
در کنار آن نیز دیده شده که مردم آگاهانه به کاری نااخلاقی میپردازند, زیرا آنرا پیشه و راه درآمدِ خود میدانند: This is how I make a living.
بنیادگذار Bill Joy, Sun Microsystems در نوشتار خود که تاثیر[19] گرفته از کازینسکی میباشد, تقویت این بازدارندههایِ نرم را راهکار میداند:
Wired 8.04: Why the future doesn't need us. ...
Verifying compliance will also require that scientists and engineers adopt a strong code of ethical conduct, resembling the Hippocratic oath, and that they have the courage to whistleblow as necessary, even at high personal cost. This would answer the call - 50 years after Hiroshima - by the Nobel laureate Hans Bethe, one of the most senior of the surviving members of the Manhattan Project, that all scientists "cease and desist from work creating, developing, improving, and manufacturing nuclear weapons and other weapons of potential mass destruction."14 In the 21st century, this requires vigilance and personal responsibility by those who would work on both NBC and GNR technologies to avoid implementing weapons of mass destruction and knowledge-enabled mass destruction.
این رفتار[20] که میتوان براه یک شماری کُدهای اخلاقی و گسترش آنها میان دانشمندان و پیروی اشان, چینش دنبالهها را کنترل کرد
چیزی بیشتر از خودفریبی نیست, زیرا همچون کسی میماند که میخواهد همهیِ ستارههایِ آشکار در آسمان شب را بشمرد: لغزشها پیشگیری ناپذیرند.
----
1. ^ Hušidan || هوشیدن: تعقل و تفکر کردن Dehxodâ to comprehend
2. ^ digar+sân+i::Digarsâni <— Degarsâni || دیگرسانی: تفاوت ⚕Heydari difference
3. ^ borun+yâftan::Borunyâftan || برونیافتن: برآوردنِ بلنجِ یک برآیه بیرون از گسترهیِ بلنجهایِ شناخته شده ⚕Heydari, Ϣiki-En to extrapolate
4. ^ tak+in+eg+i::Takinegi || تکینگی: نقطهیِ تکین Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ singularity
5. ^ huš+vâr+e::Hušvâre || هوشواره: هوش مصنوعی Ϣiki-En artificial intelligence Künstliche Intelligenz
6. ^ Pucidan || پوچیدن: باطل کردن to cancel
7. ^ âgâh+idan::Âgâhidan || آگاهیدن: آگاه شدن Dehxodâ to be informed
8. ^ be+gerâyand::Begerâyand || بگرایند: احتمالا Ϣiki-En, Ϣiki-En likely; probably
9. ^ ger+ây+and::Gerâyand || گرایند: محتمل, اگرآیند probable
10. ^ farâ+zist::Farâzist || فرازیست: بقاء; بجا ماندگی; Ϣiki-En survival
11. ^ donb+âl+idan::Donbâlidan || دنبالیدن: پیرفتن; دنبال کردن Ϣiki-En to follow
12. ^ šal+idan::Šalidan || شلیدن: تشبث کردن; همراه با بار نائین Ϣiki-En, ϢDict-Pâ to dodge || شلیدن: توسل جستن (بار نائیین) to recourse
13. ^ gostar+â::Gostarâ || گسترا: بعد; دایمنسیون www.loghatnaameh.org, Ϣiki-En dimension
14. ^ šây+and::Šâyand || شایند: ممکن Ϣiki-En possible
15. ^ Šâridan || شاریدن: جریان داشتن Ϣiki-En to flow
16. ^ gostar+â+in::Gostarâin || گسترائین: بُعدی Ϣiki-En dimensional
17. ^ candân+idan::Candânidan || چندانیدن: ضرب کردن Ϣiki-En, Ϣiki-De to multiply multiplizieren 18. ^ tarâx+tan::Tarâxtan || تراختن: ترتیب دادن Dehxodâ, Ϣiki-En to arrange arrangieren 19. ^ hanây+eš::Hanâyeš || تاثیر: تاثیر Ϣiki-En efficacy
20. ^ raftâr+idan::Raftâridan || رفتاریدن: رفتار کردن Ϣiki-En to behave sich verhalten
مهربد گرامی، من در مورد خطرات پیش رو با شما مخالفتی ندارم، اما بدبینی شما نسبت به پشیتازان فناوری و نهادهای تصمیم گیرنده را درک نمی کنم. تکینگی، مهم ترین دستاورد بشر، یا شاید مهمترین دستاورد ماده در کائنات باشد، از همین رو بحثهای مربوط به عواقب و ریسکهای آن، از دستکم یک دهه پیش از دستیابی به آن، بالا خواهد گرفت. بنابراین در هنگام دستیابی به چنان پتانسیلی، خطرات آن به طور گسترده شناخته شده است، و گمان نمی کنم آنهایی که برای اولین بار به چنین پدیده ای دستیافته اند، آنقدر کله شق باشند که بدون یافتن راه حل قطعی برای کنترل آن، استارتش را بزنند.
درود ناشناختهیِ گرامی,
دشواری مهادین[1] شما همینجاست که میاندیشید یک "ما"یی آنجا هست. پرسش این است, کدام ما؟ آیا شما تک تکِ ٧
میلیارد و خردهای آدم زنده را میشناسید و میدانید هر کدام هماکنون دارند روی پیشرفت چه چیزی کار میکنند که میگویید ما؟
سپس اینکه میگویید ١٠ سال پیش از رسیدن به تکینگی[2] تکنوفایلها (technophiles) ناگهان به خطرهای آن آگاه[3] میشوند, چند پرسش اینجا به میان میایند:
١. چگونه خواهیم دانست که ١٠ سال دیگر بهمان تکنولوژی نوآورده[4] میشود؟ آیا ١٠ سال پیش از ساخت بمبِ اتم, کسی میدانست ١٠ سال دیگر بمب اتم ساخته خواهد شد؟ (یا ١٠ سال پیش از رویداد جنگ جهانی یکم کسی میدانست جنگ جهانی یکم رویمیدهد؟ دربارهیِ جنگ جهانی دوم چه؟)
٢. چگونه پس از آگاهی از خطرهای یک تکنولوژی, آن را کنترل میکنند؟ بگوییم تکنوفایلها ١٠ سال پیش از تکینگی دریافتند که نمیتوانند تکینگی را کنترل کنند و چیز خوبی نیست, اکنون چه میکنند, چگونه از پیشرفت بیشتر در راستای رسیدن به آن پیش میگیرند؟ (با هم پیمان میبندند که بیایید در این یک زمینه پیشرفت نکنیم!؟)
٣. ما دربارهیِ تکنولوژیِ پیش پا افتادهای همچون بمب اتم میبینیم که تنها پس از آزمایش چندباره اش بود که توانستند به ژرفای[5] آسیبهای پنهان و ناپنهان اش پی ببرند, چگونه دربارهیِ تکنولوژی همچون تکینگی که آزمودنی هم نیست — یکبار بیشتر نمیتوانید به تکینگی برسید — میخواهند از آسیبهایِ شناخته و مهندتر[6], ناشناخته اش پی ببرند؟
٤. اگر کسانیکه نخست به تکینگی دست یافتند باهوش بوده و کله شق نبودند هم به کاری نمیاید, زیرا اگر این تکنوفایلهایِ باهوش بیش از اندازه منتظر بمانند کم کم کله شقها هم به ساخت آن توانا میشوند (همانجور که امروز کرهیِ شمالی شده و ایرانِ کله شق هم دارد به بمب اتم مجهز میشود): تکنولوژی در دست من یا شما یا شماری برگزیده ابرباهوشِ همه چیزدان نیست, دیر یا زود فراگیر میشود.
اینکه چگونه میتوان هوش برتر را (بطور گارانتی شده) کنترل کرد، بیشتر به یک مسئله ریاضیاتی می ماند، اما به گمان من شدنی است. ریاضیدان نابغه ای را در نظر بگیرید، که در یک سلول با دیوارهای آهنی زندانی شده است. هرچقدر هم که او نابغه باشد، نخواهد توانست فرار کند، چون ابزار ندارد. یا بطور مشابه، فرض کنید یک ابررایانه دارد شما را در شطرنج شکست می دهد، شما به سادگی میتوانید با چکش بزنید ناکارش کنید! کوتاه سخن اینکه، هوش برتر الزاما به معنای توانایی بیشتر نیست. برای کارهای کارگری، ما نیاز به روباتهای خیلی باهوش نداریم، اما برای تئوری پردازی، اختراع ها و پیشبرد تکنولوژی، نیاز به هوش بالاتر هست، که می توان آن را ناتوان ساخت، بدون دست و پا/ابزار.
اینجا همچنان شما از «ما» میگویید. این «ما» بجز در ذهن شما جای دیگری نیست گرامی, "آنها" آن بیرون هستند و کسی
به همهیِ آنها نگفته که نباید به هوشواره[7] دست و پا بدهند و اگر هم کسی به آنها میاندرزید مایهیِ اینکه گوش فرا داده و فرمان بردارند نمیشد.
کنترل چیزی به نام تکینگی[2] فندین نیز خودفریبی بیشتر نیست, کسانیکه در زمینهیِ تکینگی کار میکنند هتا
نمیتوانند یک tiling agent (یک agent که فرایند پردازش خود را به زیرagentهایش وامیگذارد) را گارانتی شده برنامهریزند:
چه برسد به تکینگی که از بیخ مهارناپذیر است, زیرا برنامهریزها نه تنها باید ١٠٠% بی هیچ لغزش و ایرنگی[8] زیرساختار آن را برنامهریزند, بساکه باید بتوانند
با پیشبینی[9] اینکه کُد آنها چگونه در روند خود-دگرانیِ هوشواره تاثیر[10] میگذارد را هم در سدها گام پیشبینی کنند.
بمانند این میماند که شما بخواهید توپ بیلیارد را در برخوردهایش پیشبینید[11], پیشبینی ١ برخورد و جایگاه توپ پس از آنرا یک کودک ٥ ساله هم میتواند, ٢
برخورد کمی دشوار میشود, ٣ برخورد را تنها یک بیلیاردباز کاردرست میتواند, پیشبینی ٤ یا ٥ برخورد نیاز به ابررایانه دارد, ولی برای پیشبینی جایگاه توپ پس از
٥٦ امین برخورد, شما باید آگاه[3] به جایگاه تک تکِ ریزگان[12] جهان باشید, زیرا دورترین ریزگان در دورترین کرانههایِ جهان در اینکه توپ پس از این برخورد کجا خواهد بود تاثیر سرنوشتسازی خواهند داشت:
The Black Swan: The Impact of the Highly Improbable, p. 177
Assuming one has knowledge of the location of every ball and the speed and accuracy of the cue ball, it is relatively easy to predict the expected movement of the ball after the first shot. A person might even expect that second, third and fourth degree movements can be estimated with great accuracy due to the growing computational power of computers. The problem, however, grows increasingly complex with each subsequent movement. This is because after the ninth movement the gravitational pull of a person standing at the next pool table exerts enough of an effect to alter the trajectory of the ball. And after 56 movements even the smallest particle on the outer edge of the universe will effect the trajectory!
فراموش نکنید که ما دربارهیِ یک توپ بیلیارد که تنها کنش و بازکنش دارد سخن گفتیم, نه دربارهیِ یک هوشواره[7] با مغزی پویا و هوشی بیشتر از خود امان.
درمورد مهندسی ژنتیک، من متوجه نشدم که چگونه میخواهد فراگیر شود، بدون فراگیر شدن تکینگی. اما آنهم بمانند مورد قبلی، مستلزم حماقت گسترده از سوی تکنولوژیستها خواهد بود.
مهندسی ژنتیک سادهتر از تکینگی[2] است, تکینگی یک آستانهیِ سُترگ[13] دارد و شاید بتوان پیچیدگی آنرا زمختانه همتراز با نانوتکنولوژی دید.
----
1. ^ meh+âd+in::Mehâdin || مهادین: اصلی Ϣiki-En, Ϣiki-En principal; main
2. ^ آ ب پ tak+in+eg+i::Takinegi || تکینگی: نقطهیِ تکین Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ singularity
3. ^ آ ب âgâh+idan::Âgâhidan || آگاهیدن: آگاه شدن Dehxodâ to be informed
4. ^ no+âvardan::Noâvardan || نواوردن: نوآوری کردن; ابداع کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to innovate
5. ^ žarf+â::Žarfâ || ژرفا: ژرفیِ یک چیز profundity
6. ^ meh+and::Mehand || مهند: مهم important; significant
7. ^ آ ب huš+vâr+e::Hušvâre || هوشواره: هوش مصنوعی Ϣiki-En artificial intelligence Künstliche Intelligenz 8. ^ Irang || ایرنگ: خطا; لغزش MacKenzie error irrtum 9. ^ piš+bin+i::Pišbini || پیشبینی: prediction
10. ^ hanây+eš::Hanâyeš || تاثیر: تاثیر Ϣiki-En efficacy
11. ^ piš+didan::Pišdidan || پیشدیدن: پیشبینی کردن Ϣiki-En to predict
12. ^ rizeg+ân::Rizegân || ریزگان: ذرات Ϣiki-En particles
13. ^ Setorg <— Sotarg || سترگ: بزرگ و کلان Ϣiki-En, Ϣiki-En magnificent; great
در پاسخی که نگاشتی؛ تنها انگیزه پرداختن به این بخش از آن را دارم۱.
خود گمان می بردم که شاید به طور ناخودآگاه به چنین سفسته ای روی آورده باشم؛ ولی مطالعه دقیقتر آن و خردورزی بیشتر پیرامون آن نگرانیم را برطرف نمود.
اساس این سفسته در چنین حالتی رخ می دهد: " از آنجاییکه مهربد نگران پیشرفت فندآوری است؛
پس دیدگاهش هم بیهوده و مضحک است." ....
۱. زیرا با پیشروی این جستار و بررسی بیش تر نگاشت هایت؛ مردود بودن اساس دیدگاهت و چشم داشت هایت، در بیهوده گی نگرانیت برایم آشکار می گردد.
در همین پست هم شدهای, بجای پرداختن به سخن که چه در این جستار گفتهایم, به اینکه من (مهربد) چگونه رفتار[1] میکنم و که هستم و چه انگیزههایی دارم پرداختی—> سفستهیِ بَرسخنگو یا Ad hominem - WiKi
به سخن دیگر, من خندهدار رفتار کنم یا ناخندهدار بنویسم, در اینکه چه گفته ام و منطق سخن ام چیست دگرسانیای[2] نمیدهند.
----
1. ^ raftâr+idan::Raftâridan || رفتاریدن: رفتار کردن Ϣiki-En to behave sich verhalten 2. ^ digar+sân+i::Digarsâni <— Degarsâni || دیگرسانی: تفاوت ⚕Heydari difference
مثَل شما مثَل بیماریست که تا هفته دیگر از سرطان کبد میمیرد ولی در طول این یک هفته مدام دلشوره دارد که نتیجه آزمایش hiv اش مثبت خواهد بود یا منفی.
بماند که این انسانیت و نژاد هومنی چه تقدسی دارد که نگران از بین رفتنش هستید؟ نه روحی نه خدایی نه عالم غیبی... چه چیزی میمونه که به انسان تقدسی بده که لایق حفظ شدن به شکل اولیه و نابود نشدن باشه؟ نکنه پیروان اسپاگتی(ع) هم باورمندن که انسان اشرف مخلوقات است؟!!!👌 از نگر من مهم حفظ دانش هست و انتقالش به موجودات دیگه.. چه آدم های فضایی چه ربات ها چه هوش مصنوعی و...
مثَل شما مثَل بیماریست که تا هفته دیگر از سرطان کبد میمیرد ولی در طول این یک هفته مدام دلشوره دارد که نتیجه آزمایش hiv اش مثبت خواهد بود یا منفی.
بماند که این انسانیت و نژاد هومنی چه تقدسی دارد که نگران از بین رفتنش هستید؟ نه روحی نه خدایی نه عالم غیبی... چه چیزی میمونه که به انسان تقدسی بده که لایق حفظ شدن به شکل اولیه و نابود نشدن باشه؟ نکنه پیروان اسپاگتی(ع) هم باورمندن که انسان اشرف مخلوقات است؟!!!👌 از نگر من مهم حفظ دانش هست و انتقالش به موجودات دیگه.. چه آدم های فضایی چه ربات ها چه هوش مصنوعی و...
نه دوست گرامی، نباید فراموش کرد که مهند ترین انگیزه ی ما در زندگی همان خود زندگی و فرازیست است ( بهزیستی خود ما و فرزندان ما). اگر ما از خوان زندگی بهره ای نداشته باشیم، پس بگذار توفان همه را در کام خود بکشد! چرا من باید نگران این باشم که دانش ما به باشندگان دیگر برسد؟ چه بهره ای من یا فرزندانم یا زادمان هومن ( اگر بجای باشند) از این رفتار من خواهند برد و اگر بجای نباشند، چرا باید چنین کنم؟ پس همانگونه که برای نمونه در سیاست، همکاری گروه ها باهم برای رسیدن به بهره و سود است، هر گام دیگر آدمی و جانوران در راه رسیدن به بهره های زیستی است. به زبان دیگر، تنها چیزی که در این جهان ارزش دارد، زندگی است و همه ی ارزش های دیگر از ارزش زندگی و بهزیستی بر میخیزند. (اگر تکیاخته ها مارا پدید آورده اند برای این بوده که خودشان به تراز بالاتری از فرازیست بهینه برسند!) اگر ما این پایه را اره کنیم، هر چیز دیگری در جهان ارزش خود را برای ما از دست میدهد و همان چیزی میشود که در فربود(واقع) بود: یک توده ی پروتون ها و الکترون ها ! این است که باید هر کاری را در سجنش با ارزش ان در " فرازیست بهینه ی ژن" انجام داده و انگیزه ی هر رفتار مردم و گروه ها و .. را نیز در بستر همین "رازیست بهینه ی ژن" ارزیابی نمود.
نه دوست گرامی، نباید فراموش کرد که مهند ترین انگیزه ی ما در زندگی همان خود زندگی و فرازیست است ( بهزیستی خود ما و فرزندان ما). اگر ما از خوان زندگی بهره ای نداشته باشیم، پس بگذار توفان همه را در کام خود بکشد! چرا من باید نگران این باشم که دانش ما به باشندگان دیگر برسد؟ چه بهره ای من یا فرزندانم یا زادمان هومن ( اگر بجای باشند) از این رفتار من خواهند برد و اگر بجای نباشند، چرا باید چنین کنم؟ پس همانگونه که برای نمونه در سیاست، همکاری گروه ها باهم برای رسیدن به بهره و سود است، هر گام دیگر آدمی و جانوران در راه رسیدن به بهره های زیستی است. به زبان دیگر، تنها چیزی که در این جهان ارزش دارد، زندگی است و همه ی ارزش های دیگر از ارزش زندگی و بهزیستی بر میخیزند. (اگر تکیاخته ها مارا پدید آورده اند برای این بوده که خودشان به تراز بالاتری از فرازیست بهینه برسند!) اگر ما این پایه را اره کنیم، هر چیز دیگری در جهان ارزش خود را برای ما از دست میدهد و همان چیزی میشود که در فربود(واقع) بود: یک توده ی پروتون ها و الکترون ها ! این است که باید هر کاری را در سجنش با ارزش ان در " فرازیست بهینه ی ژن" انجام داده و انگیزه ی هر رفتار مردم و گروه ها و .. را نیز در بستر همین "رازیست بهینه ی ژن" ارزیابی نمود.
درود بر مزدک گرامی شما فرمودید "تنها چیزی که در این جهان ارزش دارد، زندگی است" خب این "زندگی" چی هست؟ چی هست که به چند کیلو گوشت و استخوان زندگی میده؟ انسان یک کیسه گوشتی پر شده با خون و استخوان است که اندکی دانش و آگاهی بر آن سوار شده در واقع چه تفاوتیست که روزی هوش مصنوعی بر ما غلبه کند و به جای این کیسه گوشتی، دانش و آگاهی بر یک قوطی آهنی سوار شود(ربات ها)؟ چه لزومی به پافشاری به فرازیست بهینه ژن است؟ هیچ! در واقع پرسش اساسی اینجاست که چرا انسان نمیتواند ربات ها یا هوش مصنوعیِ ساخته شده به دست خود را همچون فرزندان خویش بداند، نه دشمنان!! پاسخ به گمان بالا این است که باور به ویژه بودن و مقدس بودن یا اشرف مخلوقات بودن در تار و پود نظام فکری ما ریشه کرده در حالی که همه میدانیم که ما تنها موجودات کمی بیشتر تکامل یافته هستیم و خدایی هم به سان گفته ادیان نیست که قداستی به ما ببخشد. اکنون چرا نتوانیم برای نمونه"تعویض بدن گوشتی با بدن آهنی!" را یک گام بلند در تکامل خود حساب کنیم؟ هیچ قانون الهی/غیر الهی در کار نیست که ما را موظف به پایبندی به سلول های زنده کند.
اگر ما از خوان زندگی بهره ای نداشته باشیم، پس بگذار توفان همه را در کام خود بکشد! چرا من باید نگران این باشم که دانش ما به باشندگان دیگر برسد؟
در این صورت است که هوش مصنوعی و ربات ها و...فرزندان ما و نسل بعدی زندگی و حیات خوهند بود و ما هم دلیلی برای انتقال و مراقبت از دانشمان خواهیم داشت.
اگر هم از یک زاویه دیگر نگاه کنیم: رشد تکنولوژی را یا میتوانیم متوقف کنیم یا نه اگر توانستیم که به مرور به غار نشینی بازگشته و دوباره چرخه رشد تکنولوژی تکرار میشود. اگر نتوانستیم هم در نهایت و آینده دور یا نژدیک سرنوشت ما کنار رفتن و سرنوشت مخلوقات هوشمندمان حکمرانیست. یک ضرب المثل چینی میگوید: "اگر به تو تجاوز شد و تو هیچ کاری از دستت ساخته نبود عاقلانه تر این است که تو هم لذت ببری." وگرنه داستان زئوس و تیتان ها تکرار میشود!
درود بر مزدک گرامی شما فرمودید "تنها چیزی که در این جهان ارزش دارد، زندگی است" خب این "زندگی" چی هست؟ چی هست که به چند کیلو گوشت و استخوان زندگی میده؟ انسان یک کیسه گوشتی پر شده با خون و استخوان است که اندکی دانش و آگاهی بر آن سوار شده در واقع چه تفاوتیست که روزی هوش مصنوعی بر ما غلبه کند و به جای این کیسه گوشتی، دانش و آگاهی بر یک قوطی آهنی سوار شود(ربات ها)؟ چه لزومی به پافشاری به فرازیست بهینه ژن است؟ هیچ! در واقع پرسش اساسی اینجاست که چرا انسان نمیتواند ربات ها یا هوش مصنوعیِ ساخته شده به دست خود را همچون فرزندان خویش بداند، نه دشمنان!! پاسخ به گمان بالا این است که باور به ویژه بودن و مقدس بودن یا اشرف مخلوقات بودن در تار و پود نظام فکری ما ریشه کرده در حالی که همه میدانیم که ما تنها موجودات کمی بیشتر تکامل یافته هستیم و خدایی هم به سان گفته ادیان نیست که قداستی به ما ببخشد. اکنون چرا نتوانیم برای نمونه"تعویض بدن گوشتی با بدن آهنی!" را یک گام بلند در تکامل خود حساب کنیم؟ هیچ قانون الهی/غیر الهی در کار نیست که ما را موظف به پایبندی به سلول های زنده کند.
در این صورت است که هوش مصنوعی و ربات ها و...فرزندان ما و نسل بعدی زندگی و حیات خوهند بود و ما هم دلیلی برای انتقال و مراقبت از دانشمان خواهیم داشت.
اگر هم از یک زاویه دیگر نگاه کنیم: رشد تکنولوژی را یا میتوانیم متوقف کنیم یا نه اگر توانستیم که به مرور به غار نشینی بازگشته و دوباره چرخه رشد تکنولوژی تکرار میشود. اگر نتوانستیم هم در نهایت و آینده دور یا نژدیک سرنوشت ما کنار رفتن و سرنوشت مخلوقات هوشمندمان حکمرانیست. یک ضرب المثل چینی میگوید: "اگر به تو تجاوز شد و تو هیچ کاری از دستت ساخته نبود عاقلانه تر این است که تو هم لذت ببری." وگرنه داستان زئوس و تیتان ها تکرار میشود!
درود!
زندگی در روی زمین از فشردگی انرژی خورشید و گرایش جهان بسوی آنتروپی بیشتر پدید آمده. ما باشندگانی انرژی گسار هستیم که انرژی های گرفتار خورشید در روی زمین را آزاد میکنیم. ( میخوریم و لامپ روشن میکنیم و چندی هم هست که انرژی های هسته ای را هم آزاد میکنیم)، طبیعت در برابر این خویشکاری به ما چیزی بنام خوشی و شادی ارزانی نموده است. دگرسانی ما که یک کیسه ی گوشتی هستیم با روبات ها، هم اکنون همین است.
=>
اگر فردید (منظور) شما این است که ویر و روان ما در کالبد های رایانه ای بجای بماند، سخن شما بسزاست، ولی تنها انزمان که در آنجا هم توانایی درد و خوشی را داشته باشیم، توانایی سـُـهش (حس) خوشبختی و اندوه را هم داشته باشیم، انگیزه ای برای فرازیست و زندگی داشته باشیم، شما دوست دارید زنده بمایند چون از خوردن چلوکباب و آمیزش جنسی و آب خنک و کوهنوردی خوشی می یابید
. اگر شما هیچ خوشی نداشته باشید، آماج و انگیزه ای برای زندگی ندارید. اینکه ماده ی سازنده ی ما چیست، در این رهگذر جایی ندارد، گوشت هم از الکترون و پروتون درست شده، آهن و پولاد هم.ولی
اگر فردیدتان این است که روبات هایی که ما میسازیم، روان خودشان را داشته باشند، سخنتان بسزا نخواهد بود: روبات با ما پیوند ژنتیک ندارد. ما فرزند خود را میپروریم چون ژن ما در او بجای می ماند.
ما شاه یا رهبر را میپروریم و به او پول و باژ (مالیات) میدهیم، چون او در جایگاه رهبری، میکوشد که ژن ما را از آسیب دشمنان نگاه دارد. ما با ژن گوسپند هم پیمان دوستی بسته ایم چون برای زیست و فرازیست ما سودمند است. همچنین اگر روبات میسازیم، در راستای آسودگی ماست و نه اینکه ساختن هومنواره، یک چیز خودآماج ( self- purpose /selbstzweck) بوده باشد. پس این فندآوری و این هوشمندی چه هوشمندی ما و چه هوشمندی ساختگی، در راستای بهزیستی ما بوده و بی ما ارزش و جایگاهی برای ما ندارد. •
زندگی در روی زمین از فشردگی انرژی خورشید و گرایش جهان بسوی آنتروپی بیشتر پدید آمده. ما باشندگانی انرژی گسار هستیم که انرژی های گرفتار خورشید در روی زمین را آزاد میکنیم. ( میخوریم و لامپ روشن میکنیم و چندی هم هست که انرژی های هسته ای را هم آزاد میکنیم)، طبیعت در برابر این خویشکاری به ما چیزی بنام خوشی و شادی ارزانی نموده است. دگرسانی ما که یک کیسه ی گوشتی هستیم با روبات ها، هم اکنون همین است.
خوب اگر چم زندگانی را در گرفتن و آزاد ساختن انرژی بدانیم افزون بر انسان باید آبشار، دشت، جنگل و گویال زمین را هم زنده بدانیم؛ چه بسا خود آدم آهنی هم در این تعریف جای خواهد گرفت. و اما خوشی و شادمانی، خوشی برای ما انسان ها آماج رسیدن به هدف است، نه چیزی بیشتر و نه کمتر! یک راهکار برای دلگرم کردن ما به پیگیری هدف ها و زنده ماندنمان و تولید فرزندان و حفظ ژن، که با تولید هورمون در بدن انجام میشود! این هرگز چیز ویژه ای نیست. برای نمونه میشود برای آدم آهنی ها برنامه ریزی کرد که هر بار به کاملن شارژ شدند یک لامپ رو سرشان چشمک بزند. و در مورد رفتار های آدم آهنی تا 1 ساعت آینده جوری برنامه ریزی کنیم که به نگر انسان خوش اخلاق تر است!!! (هرچند اگر روزی انسان نابود شد به همین هم نیاز نیست و خوشی ربات تنها به یک پیغام"شما کاملن شارژ شدید!" محدود میشود.)
اگر فردید (منظور) شما این است که ویر و روان ما در کالبد های رایانه ای بجای بماند، سخن شما بسزاست، ولی تنها انزمان که در آنجا هم توانایی درد و خوشی را داشته باشیم، توانایی سـُـهش (حس) خوشبختی و اندوه را هم داشته باشیم، انگیزه ای برای فرازیست و زندگی داشته باشیم، شما دوست دارید زنده بمایند چون از خوردن چلوکباب و آمیزش جنسی و آب خنک و کوهنوردی خوشی می یابید .
این "خوشی" که ما از آن سخن میگوییم تنها زمانی زمانی وجود دارد که ما انسان ها وجود داشته باشیم ما که از بین رفتیم "تعریف ما از خوشی" هم خواهد رفت و فرزندان آهنی (یا گوشتی ولی تکامل یافته تر) ما تعریفشان با ما دگرسان خواهد بود. نمونه: من یک سیب میخورم=>هورمون خوشحالی در مغز=>من از زندگی خوشی میبرم! آدم آهنی خود را شارژ میکن=>پیغام"شما با موفقیت شارژ شدید" در سیستم عامل یا رایانه یا مغز=>آدم آهنی از زندگی خوشی میبرد!
اگر فردیدتان این است که روبات هایی که ما میسازیم، روان خودشان را داشته باشند، سخنتان بسزا نخواهد بود: روبات با ما پیوند ژنتیک ندارد. ما فرزند خود را میپروریم چون ژن ما در او بجای می ماند.
خیر من با این نگر شما مخالفم. رباتیک و هوش مصنوعی امروز فرزندان نوپای ما هستند که در حال پرورش آنها هستیم. نه به این دلیل که ژن ما را دارند بلکه به این دلیل که اینها حاملان دانش ما خواهند بود.
اینگونه به داستان ننگرید که یک ربات را به عنوان فرزند بدهیم به انسانی و او ربات را بپرورد! بلکه تکنولوژی فرزند بشریت است.(چرا که دانش و آگاهی او را حمل میکند) و در البته حال رشد! اگر بتوانیم به فرزند خود که چند کیلو گوشت واستخوان است بخاطر حمل ژن هایمان علاقه مند باشیم، قطعن ما به فرزندمان که دانش و آگاهیمان را حمل میکند نیز میتوانیم علاقه مند باشیم و او را بپروریم و به بلوغ برسانیم.
اکنون ما کودکِ ناتوانِ ساخته دست خود را به کار گمارده ایم تا بیشتر "خوشی" ببریم چه بسا که چندی بعد او ما را به کار بندد.(که ممکن است به نابودی ژن ما بیانجامد.)
.... خیر من با این نگر شما مخالفم. رباتیک و هوش مصنوعی امروز فرزندان نوپای ما هستند که در حال پرورش آنها هستیم. نه به این دلیل که ژن ما را دارند بلکه به این دلیل که اینها حاملان دانش ما خواهند بود. ......
فرای اینکه آیا ما بتوانیم خوشی یا درد ساخگی و روبوتیک بسازیم یانه، پرسش و دشواری همچنان بجای خود است: به چه انگیزه ای و به امید چه پاداشی ما باید چنین کنیم که شما میفرمایید؟
مهر ما به فرزند و .. از روی برنامه ی فرگشتیک ژنتیک ماست که میخواهد خودش را نگه دارد و افزایش دهد. دانش هم خودش آرمان و آماج نیست،
دانش ابزار است برای فرازیست ژن. و اگر روزی ژن دید که نخواهد بود، بجای ماندن ابزار برای او بی ارزش میشود.
مهر ما به فرزند و .. از روی برنامه ی فرگشتیک ژنتیک ماست که میخواهد خودش را نگه دارد و افزایش دهد. دانش هم خودش آرمان و آماج نیست،
دانش و تکنولوژی امروز با ما پیوند خورده، به عبارتی میتوانیم بگوییم همانگونه که یک فرد عینکی بدون عینکش احساس کمبود میکند، ما هم بدون تکنولوژی و دانش امروزی دیگر "خود"ی که امروز از خودمان میشناسیم نخواهیم بود. بیانگارید همان فرد عینکی یک دست و یک پایش هم رباتی باشد.... ... بیانگارید که 100 سال گذشت و بدن او فرسوده شد و کل خاطرات و آگاهیش را به یک بدن مصنوعی (آهنی/ گوشتی/ و...) انتقال دادند... و... در چنین زمانیست که "دانش" خود آرمان و آماج خواهد بود و انسان (یا هر تعریفی که بتوان از این موجود جدید کرد) برای بودن و ماندنش نه به بقای ژن، که به دانش نیاز دارد. شاید بتوان همین موجود جدید را دانش نام نهاد چرا که از انسان بودن(کیسه گوشت+دانش و آگاهی) تنها دانش و آگاهی از آن باقی مانده.
دانش ابزار است برای فرازیست ژن. و اگر روزی ژن دید که نخواهد بود، بجای ماندن ابزار برای او بی ارزش میشود.
چنین قانونی در هیچ کتاب قانونی نیست و لزومی هم بر پایبند بودن به آن نیست. به عبارتی برای نیل به هدف آنقدر با ابزار گره میخوریم تا نتوان مرزی بین ابزار و هدف کشید اینجاست که ابزار خود به هدف بدل میشود.
دانش و تکنولوژی امروز با ما پیوند خورده، به عبارتی میتوانیم بگوییم همانگونه که یک فرد عینکی بدون عینکش احساس کمبود میکند، ما هم بدون تکنولوژی و دانش امروزی دیگر "خود"ی که امروز از خودمان میشناسیم نخواهیم بود. بیانگارید همان فرد عینکی یک دست و یک پایش هم رباتی باشد.... ... بیانگارید که 100 سال گذشت و بدن او فرسوده شد و کل خاطرات و آگاهیش را به یک بدن مصنوعی (آهنی/ گوشتی/ و...) انتقال دادند... و... در چنین زمانیست که "دانش" خود آرمان و آماج خواهد بود و انسان (یا هر تعریفی که بتوان از این موجود جدید کرد) برای بودن و ماندنش نه به بقای ژن، که به دانش نیاز دارد. شاید بتوان همین موجود جدید را دانش نام نهاد چرا که از انسان بودن(کیسه گوشت+دانش و آگاهی) تنها دانش و آگاهی از آن باقی مانده.
چنین قانونی در هیچ کتاب قانونی نیست و لزومی هم بر پایبند بودن به آن نیست. به عبارتی برای نیل به هدف آنقدر با ابزار گره میخوریم تا نتوان مرزی بین ابزار و هدف کشید اینجاست که ابزار خود به هدف بدل میشود.
پیوند ما با فندآوری، پیوندی برابر سو نیست، پیوندی میان کاروَر و کارگیر، بهرهکش و بهرهده است. گوشیار و چشمیار ( عینک) نوکر های ما و ابزار بهزیستی ما هستند، یک چشمیار بی چشم ما، هیچگونه ارزش هستی ندارد. همینگونه است یارانه و ... اگر ویر مارا هم به رایانه ای جای دادند، بازهم آن رایانه در نوکری ما و برای خوشی ماست. ( که دیگر بجای خورشت قیمه، به گفته ی شما با شارژ شدن انجام میشود) ولی دانش همچنان یک ابزار است که ما بتوانیم تا جاودان شارژ بشویم
! یک قانون هم نباید بیگمان و ١۰۰% در یک جا نوشته باشد. قانون گرانش هم جایی نبشته نبود، نیوتون آنرا دریافت و سپس نوشت!
پس اگر اینجور باشد که روباتها باشند و ما نباشیم و روان و ویر ما هم به این روباتها نرود، ما هیچ انگیزه ای برای نگهداشت آنها نداریم.
پیوند ما با فندآوری، پیوندی برابر سو نیست، پیوندی میان کاروَر و کارگیر، بهرهکش و بهرهده است. گوشیار و چشمیار ( عینک) نوکر های ما و ابزار بهزیستی ما هستند، یک چشمیار بی چشم ما، هیچگونه ارزش هستی ندارد. همینگونه است یارانه و ... اگر ویر مارا هم به رایانه ای جای دادند، بازهم آن رایانه در نوکری ما و برای خوشی ماست. ( که دیگر بجای خورشت قیمه، به گفته ی شما با شارژ شدن انجام میشود) ولی دانش همچنان یک ابزار است که ما بتوانیم تا جاودان شارژ بشویم !
منِ امروز به یقین منِ دیروز نیستم، تصور ما از "خود" در گذر زمان دستخوش دگرگونی میشود. بله چشم مال ماست و عینک نوکر اوست! اگر چشم را از جا درآوردیم و بجای آن چشم مصنوعی گذاشتیم چه؟ اگر کل بدن را دور اندازیم و آگاهی و دانشمان را در حافظه های رایانه و ربات جای دهیم چه؟ بله! امروز و از این زاویه (+تصور امروز من از "خود") هنوز هم آن بدن رباتیک نوکر من خواهد بود! ولی از دید من در درون آن بدن رباتیک یا رایانه پس از گذشت اندک زمانی دیگر "خود" قبلی رنگ میبازد و "خود"ِ جدیدی تعریف میشود!
و اگر نه چرا شما که امروز این سخن را میگویید به بدن گوشتی خود همچون نوکر آگاهی و دانشتان نمینگرید؟ و مدام در پی بقای "ژن" که همان نوکر امروزینتان است هستید؟
"خود"ی که در آینده از خود تعریف خواهیم کرد با دانش و تکنولوژی گره خورده پس رمز بقای این "خود" در بقای "دانش" است که در آن روزگار جای "ژن" را گرفته است.
پس اگر اینجور باشد که روباتها باشند و ما نباشیم و روان و ویر ما هم به این روباتها نرود، ما هیچ انگیزه ای برای نگهداشت آنها نداریم.
این انگیزه را خواهیم داشت، چرا که مانند امروز تنها از بیرون به مسائل نخواهیم نگریست و خود در بطن تغییرات دراز مدت در نگرش به "هدف"، "ابزار" و "تعریف از خود" خواهیم بود.
منِ امروز به یقین منِ دیروز نیستم، تصور ما از "خود" در گذر زمان دستخوش دگرگونی میشود. بله چشم مال ماست و عینک نوکر اوست! اگر چشم را از جا درآوردیم و بجای آن چشم مصنوعی گذاشتیم چه؟ اگر کل بدن را دور اندازیم و آگاهی و دانشمان را در حافظه های رایانه و ربات جای دهیم چه؟ بله! امروز و از این زاویه (+تصور امروز من از "خود") هنوز هم آن بدن رباتیک نوکر من خواهد بود! ولی از دید من در درون آن بدن رباتیک یا رایانه پس از گذشت اندک زمانی دیگر "خود" قبلی رنگ میبازد و "خود"ِ جدیدی تعریف میشود!
و اگر نه چرا شما که امروز این سخن را میگویید به بدن گوشتی خود همچون نوکر آگاهی و دانشتان نمینگرید؟ و مدام در پی بقای "ژن" که همان نوکر امروزینتان است هستید؟
"خود"ی که در آینده از خود تعریف خواهیم کرد با دانش و تکنولوژی گره خورده پس رمز بقای این "خود" در بقای "دانش" است که در آن روزگار جای "ژن" را گرفته است.
این انگیزه را خواهیم داشت، چرا که مانند امروز تنها از بیرون به مسائل نخواهیم نگریست و خود در بطن تغییرات دراز مدت در نگرش به "هدف"، "ابزار" و "تعریف از خود" خواهیم بود.
مغز ما که ویر ما را پدید میاورد، فراورده ی کار ژنهای ما در درازای میلیونها سال فرگشت است.
پس من گوشت خود را از ان خود میدانم، چرا که در هر یاخته همان ژنی است که ویر مرا پدید آورده است. بر این پایه من هرگز یک چشم ساختگی را آنگونه از آن خود و از خود نمیدانم که چشم خود را.
هرچند که آن چشم بهتر از چشم من باشد. پیکر ما هتا کلیه ی پیوندی یک ژن اندک دورتر را هم پس میزند و از خود نمی شمارد. بر این پایه،
این خودی که از ژن ها پدید آمده و این خودآگاه که از سوی ناخودآگاه بس بزرگتری کنترل میشود، هرگز نمیتواند از پیکر گوشتی رهایی یافته و "من" خود را نیز نگه دارد.
آماج هایی که در سراسر این میلیونها سال یکسان مانده اند، مانند کوشش در گسارش انرژی، رسیدن به خوشی، آسایش و ... جای خود را به آماج های دیگر نمیدهند چون این برابر با از دست دادن انگیزه ی هستی که درست همین ها هستند، میباشد.
به زبان دیگر دانش که تا امروز یک ابزار بوده، همچنان باز یک ابزار خواهد ماند و ما فرنودی نداریم که بپذیریم که ناگهان، این ابزار خودش آماج و آرمان خواهد شد! اکنون که این کار را میکنیم برای این است که بهتر زندگی کنیم، در کنکور پیش بیفتیم، تانک های بهتر و موشک های بهتر برای پدافند خود بسازیم، زندگی خود را دراز کنیم ، از مرگ و میر خود بکاهیم و ... خب، زمانی که بینگاریم که روبات شدیم برای چه دانش بیاموزیم ؟ برای خود دانش؟ که چه شود؟
مغز ما که ویر ما را پدید میاورد، فراورده ی کار ژنهای ما در درازای میلیونها سال فرگشت است.
ویر ما آماج چینش ویژه سلول های مغز است.
اگر چینش قسمتی از مغز دگرگون شود شما دیگ خود قبلیتان نیستید. ولی اگر سلول های عصبیتان را با سلول های عصبی از ژن دیگری جایگزین کنیم و دقیقن همین چینش امروز را داشته باشد شما خودِ خودتان خواهید بود، نه یک خود متفاوت.
پس من گوشت خود را از ان خود میدانم، چرا که در هر یاخته همان ژنی است که ویر مرا پدید آورده است. بر این پایه من هرگز یک چشم ساختگی را آنگونه از آن خود و از خود نمیدانم که چشم خود را
میتوانید! اگر دلیل بر خودی دانستن چشم یکی بودن ژن های چشم با ژن های مغز باشد=> همریشه بودن دانشِ ساختن چشم مصنوعی با دانشی که رایانه ای را ساخت تا در آینده ویر خود را به آن منتقل کنیم، دلیل کافی بر خودی دانستن چشم مصنوعی خواهد بود.
این خودی که از ژن ها پدید آمده و این خودآگاه که از سوی ناخودآگاه بس بزرگتری کنترل میشود، هرگز نمیتواند از پیکر گوشتی رهایی یافته و "من" خود را نیز نگه دارد
این تغییر در من، در همون زمینه تغییرات "من" در گذر زمان هست.
به زبان دیگر دانش که تا امروز یک ابزار بوده، همچنان باز یک ابزار خواهد ماند و ما فرنودی نداریم که بپذیریم که ناگهان، این ابزار خودش آماج و آرمان خواهد شد! اکنون که این کار را میکنیم برای این است که بهتر زندگی کنیم، در کنکور پیش بیفتیم، تانک های بهتر و موشک های بهتر برای پدافند خود بسازیم، زندگی خود را دراز کنیم ، از مرگ و میر خود بکاهیم و ... خب، زمانی که بینگاریم که روبات شدیم برای چه دانش بیاموزیم ؟ برای خود دانش؟ که چه شود؟
برای چه دانش بیاموزیم؟ خوب مگر قرار بر این است که با رباتی شدن بدن هامون، رقابت ها و دشمنی ها و جنگ بقا رو فراموش کنیم؟ برای نمونه: اگر
یک روز رباتی شدیم باز به دنبال دانشِ بیشتر خواهیم بود تا دیگر ربات ها رو بکشیم و انرژی بیشتر و قدرت بیشتر به دست بیاریم
تا بتونیم خودمون(=دانشمون) رو زنده نگه داریم، که معنای زندگی جز این نیست.
ویر ما فراورده ی یاخته های مغزی و فراورده ی ژنهاست و نه آماج آنها.
ویر مان تنها یک ابزار است که ژن ها برای فرازیست خودشان ساخته اند و برای انیکه این ویر از راهش دور نشود، ژن ها با یک ناخودآگاه نیرومند و چیره نشدنی، او را کنترل
میکنند. خودآگاه مانند وزیری هوشمند است که برای یک کشور کار میکند و تا زمانی در جایگاه وزیراد است که بهره وری های کشور را بجای آورد وگرنه گوشمالی یا برکنار میگردد. بزبان دیگر اگر ژنها و فرگشت روزی ببینند که کودن بودن بیشتر به فرازیست می انجامد، فرگشت ما و ما بسوی کودنی خواهیم رفت ( درست مانند جمهوری اسلامی)
ویر ما فراورده ی یاخته های مغزی و فراورده ی ژنهاست و نه آماج آنها.
درسته ولی اگر چینش سلول های مغز شما را کپی کنیم روی سلول های مغز من باز یک ویرِ مزدک بامداد خواهیم داشت و ژن های مغز من هم کاری از دستشان بر نمیآید و از این به بعد ژن های مغز مزدک بامداد هستند.
ویر مان تنها یک ابزار است که ژن ها برای فرازیست خودشان ساخته اند و برای انیکه این ویر از راهش دور نشود، ژن ها با یک ناخودآگاه نیرومند و چیره نشدنی، او را کنترلک میکنند. خودآگاه مانند وزیری هوشمند است که برای یک کشور کار میکند و تا زمانی در جایگاه وزیراد است که بهره وری های کشور را بجای آورد وگرنه گوشمالی یا برکنار میگردد. بزبان دیگر اگر ژنها و فرگشت روزی ببینند که کودن بودن بیشتر به فرازیست می انجامد، فرگشت ما و ما بسوی کودنی خواهیم رفت ( درست مانند جمهوری اسلامی)
اگر من یک تفنگ به سمت شقیقه بگیرم و خود را بکشم چه؟ آیا ژن ها جلوی مرا میگیرند؟ خیر. همین گونه ژن نمیتواند مانع پیشرفت تکنولوژی شود. به فرض هم که ژن ها از در خطر بودنشان آگاه شدند و نسل ما را کودن کردند... کودن شدن انسان= کمک به هوش مصنوعی برای راحتتر نابود کردن انسان. پس کاری از ژن ها ساخته نیست.
تا بتونیم خودمون(=دانشمون) رو زنده نگه داریم، که معنای زندگی جز این نیست.
معنای زندگی از نگر من: تلاش برای بودن و ماندن خودمان(که این "خودمان" هر معنایی که امروز دارد در آینده به معنی "دانش" و آگاهی خواهد بود که همانگونه که امروز "خود"ِ ما با گذشت زمان و تغییرات در ویر تغییر میکند، در آینده این "خود=دانش" با پیشرفت "دانش" تغییر خواهد کرد)
درسته ولی اگر چینش سلول های مغز شما را کپی کنیم روی سلول های مغز من باز یک ویرِ مزدک بامداد خواهیم داشت و ژن های مغز من هم کاری از دستشان بر نمیآید و از این به بعد ژن های مغز مزدک بامداد هستند.
اگر من یک تفنگ به سمت شقیقه بگیرم و خود را بکشم چه؟ آیا ژن ها جلوی مرا میگیرند؟ خیر. همین گونه ژن نمیتواند مانع پیشرفت تکنولوژی شود. به فرض هم که ژن ها از در خطر بودنشان آگاه شدند و نسل ما را کودن کردند... کودن شدن انسان= کمک به هوش مصنوعی برای راحتتر نابود کردن انسان. پس کاری از ژن ها ساخته نیست.
معنای زندگی از نگر من: تلاش برای بودن و ماندن خودمان(که این "خودمان" هر معنایی که امروز دارد در آینده به معنی "دانش" و آگاهی خواهد بود که همانگونه که امروز "خود"ِ ما با گذشت زمان و تغییرات در ویر تغییر میکند، در آینده این "خود=دانش" با پیشرفت "دانش" تغییر خواهد کرد)
خب دوست گرامی، اگر ویر مرا به مغز خود کپی کنید هم تنها از دید منش و ویر، مزدک بامداد هستید ولی ژن های شما همچنان دست نخورده و چیزی دیگر است و شما همچنان در پی فرازیست ژنهای خودتان میجنگید و کار میکنید، اگر فرزندی پدید بیاورید، از ژنهای شماست و فرزند من نیست.
اگر من از شما باهوش تر بوده باشم، تازه برای ژنهای شما هم بهتر خواهد بود چون به پیشرفت بهتری دست پیدا میکنید. پی میبینید که اگر ژنهای شما /شما ، دست به چنین کاری بزنند، مانند این است که آچار فرانسه ی کهنه ای را با آچار فرانسه ی نوینی جایگزین میکنند ولی آماجشان بازهم همان فرازیست خودشان است! اگر هم ما2x سر یک رشته بنمایه ها با هم جنگ بکنیم، برنده شدن شما ، به مانند فرازیست (ژنهای) مزدک بامداد که نیست، برابر فرازیست ژنهای شما است! ---
به چه انگیزه تفنگ به سر خود نمیگیرید پس؟ چون ژنها شمارا از انیکار بازداشته اند!!. برای همین، رسیدن به جایگاه خودکشی مانند رسیدن به چکاد یک کوه، دشوار است و تنها اگر کسی دچار آسیب های پیکری/روانی شده و دیگر هیچ خوشی در زندگی امید نداشته باشد، از این مرز میگذرد. این همان گزینش گیتیگ ( انتخاب طبیعی) است که گاه یکی را با آسیب زدن به او نابود میکند و نه درخواست ژنها!
---
کودن شدن آدمها هم کمکی به هوشواره ها نمیکند چون دیگر کسی این هوش و دانش را ندارد که آنهارا بسازد. !!مانند همان جمهوری اسلامی که سوزن هم نمیتواند بسازد! تازه من گفتم، طبیعت و ژنها آنگاه به سوی کودنی پیش میروند که این بسود فرازیست آنها باشد و نه بزیان آن!
---
در پیام پیش به درستی گفتید که دانش برای این است که ما ( هتّا که آنگاه روبات شده ایم،)، برتری و انرژی خود را نگه داریم، پس اینجا دانش یک ابزار برای آماجی دیگر جز خود دانش است و شما نیز نمیتوانید "خود" را برابر "دانش" بدانید. تازه، " خود" هم خودش تنها یک ابزار برای کامیابی در همان گسارش انرژی و برتری بر دیگران در این راه است!
خب دوست گرامی، اگر ویر مرا به مغز خود کپی کنید هم تنها از دید منش و ویر، مزدک بامداد هستید ولی ژن های شما همچنان دست نخورده و چیزی دیگر است و شما همچنان در پی فرازیست ژنهای خودتان میجنگید و کار میکنید، اگر فرزندی پدید بیاورید، از ژنهای شماست و فرزند من نیست
شما فکر میکنید که مزدک= ژن هایش من میگویم مزدک= چینش مغزش یا ویر
بر پایه تفکر شما، اگر حافظه شما را پاک کنیم و از ابتدا به شما سخن گفتن و .. را بیاموزیم... باز هم در آینده همین مزدک هستید!! که این 100 % نادرست است. تنها ژن های آن بدن دست نخورده و ژن های مزدک است در حالی که آدم دوم دیگه مزدک قبلی نیست و میتونه حسن حسین رضا SAM و... باشه میتونه دکتر، معتاد، قاتل و... بشه ولی دیگه مزدک نیست و نمیشه
ببینید: من پیراهنم رو در میارم و میدهم به شما بپوشید... آیا شما به SAMKING تبدیل میشوید؟ خیر من بدنم رو میزبان آگاهی و ویر شما میکنم... آیا شما به من تبدیل میشوید؟ خیر ژن ها ارزششون در حد همین پیراهن هست نه بیشتر.
به چه انگیزه تفنگ به سر خود نمیگیرید پس؟ چون ژنها شمارا از انیکار بازداشته اند!!. برای همین، رسیدن به جایگاه خودکشی مانند رسیدن به چکاد یک کوه، دشوار است و تنها اگر کسی دچار آسیب های پیکری/روانی شده و دیگر هیچ خوشی در زندگی امید نداشته باشد، از این مرز میگذرد. این همان گزینش گیتیگ ( انتخاب طبیعی) است که گاه یکی را با آسیب زدن به او نابود میکند و نه درخواست ژنها!
پس چرا ژن ها با این انتخاب طبیعی مبارزه نمیکنند تا دیگر کسی خودکشی نکند؟یا چرا به سمتی تکامل نیافتند که این آسیب ها را در کوتاه زمانی ترمیم کنند؟ اگر تفکر شما بر این پایه است، پس من میایم شما را کتک میزنم و پول هایتان را میگیرم پلیس هم نباید مرا دستگیر کند، دست خودم که نبوده ژن هایم گفته اند!!! که این نادرست است.
کودن شدن آدمها هم کمکی به هوشواره ها نمیکند چون دیگر کسی این هوش و دانش را ندارد که آنهارا بسازد. !!مانند همان جمهوری اسلامی که سوزن هم نمیتواند بسازد! تازه من گفتم، طبیعت و ژنها آنگاه به سوی کودنی پیش میروند که این بسود فرازیست آنها باشد و نه بزیان آن!
به فرض که ژن ها چنین توانی هم داشته باشند یک شبه که نمیتوانند!! هژاران سال طول خواهد کشید... که با سرعت سرسام آور رشد فندآوری توان مقابله نخواهد داشت. و در دراز مدت به زیان انسان خواهد بود.
در پیام پیش به درستی گفتید که دانش برای این است که ما ( هتّا که آنگاه روبات شده ایم،)، برتری و انرژی خود را نگه داریم، پس اینجا دانش یک ابزار برای آماجی دیگر جز خود دانش است و شما نیز نمیتوانید "خود" را برابر "دانش" بدانید. تازه، " خود" هم خودش تنها یک ابزار برای کامیابی در همان گسارش انرژی و برتری بر دیگران در این راه است!
ویر/حافظه/چینش مغز/داده هایی که شخصیت ما را شکل میدهند/"خود"
اکنون از این داده های ویر که "خود"ِ امروزین ما را میسازد، تمام داده هایی که مربوط به سبک زندگی کنونی و بدن گوشتیمان میشود را حذف کنید، آیا جز این است که داده های شیمی و ریاضی و فیزیک و .. میماند؟ بنابر این "خود" ای که ما در آینده دور برای خود تعریف خواهیم کرد "دانش" است.
شما فکر میکنید که مزدک= ژن هایش من میگویم مزدک= چینش مغزش یا ویر
بر پایه تفکر شما، اگر حافظه شما را پاک کنیم و از ابتدا به شما سخن گفتن و .. را بیاموزیم... باز هم در آینده همین مزدک هستید!! که این 100 % نادرست است. تنها ژن های آن بدن دست نخورده و ژن های مزدک است در حالی که آدم دوم دیگه مزدک قبلی نیست و میتونه حسن حسین رضا SAM و... باشه میتونه دکتر، معتاد، قاتل و... بشه ولی دیگه مزدک نیست و نمیشه
ببینید: من پیراهنم رو در میارم و میدهم به شما بپوشید... آیا شما به SAMKING تبدیل میشوید؟ خیر من بدنم رو میزبان آگاهی و ویر شما میکنم... آیا شما به من تبدیل میشوید؟ خیر ژن ها ارزششون در حد همین پیراهن هست نه بیشتر.
پس چرا ژن ها با این انتخاب طبیعی مبارزه نمیکنند تا دیگر کسی خودکشی نکند؟یا چرا به سمتی تکامل نیافتند که این آسیب ها را در کوتاه زمانی ترمیم کنند؟ اگر تفکر شما بر این پایه است، پس من میایم شما را کتک میزنم و پول هایتان را میگیرم پلیس هم نباید مرا دستگیر کند، دست خودم که نبوده ژن هایم گفته اند!!! که این نادرست است.
به فرض که ژن ها چنین توانی هم داشته باشند یک شبه که نمیتوانند!! هژاران سال طول خواهد کشید... که با سرعت سرسام آور رشد فندآوری توان مقابله نخواهد داشت. و در دراز مدت به زیان انسان خواهد بود.
ویر/حافظه/چینش مغز/داده هایی که شخصیت ما را شکل میدهند/"خود"
اکنون از این داده های ویر که "خود"ِ امروزین ما را میسازد، تمام داده هایی که مربوط به سبک زندگی کنونی و بدن گوشتیمان میشود را حذف کنید، آیا جز این است که داده های شیمی و ریاضی و فیزیک و .. میماند؟ بنابر این "خود" ای که ما در آینده دور برای خود تعریف خواهیم کرد "دانش" است.
نه، من گفته ام: مزدک = ژنهایش + ویرش، هرکدام را بگیرید، مزدک از میان رفته است.
مزدک میگوشد که ژن خودش بجای بماند، فرزند مزدک از خون او و منش او پدید آمده. ---- اگر ژن های برای زنده ماندن کوشا نبودند که زندگی اینهمه روی این زمین ، نمیجوشید! آمار خودکشی ها هم در سنجش با شمار همه ی مردم بسیار کم است و درست مانند سلّ و وبا که گاه از ما جان میستاند ، آسیب روانی هم همین را انجام میدهد. مانند درد کشیدن بیش از اندازه از یک بیماری، که همان نبود "خوشی" است که گفتم که انگیزه ی مهادین زندگی است.
اگر شما بیایید مرا بزنید و پول مرا بگیرید هم پلیس شما را میگیرد و گوشمالی میدهد و اینهم دست خودشان نیست، فرمان ژنتیک انهاست که از سوی استخر ژنتیک، این خویشکاری به انها سپرده شده است، درست مانند مورچه های سرباز که از مورچه های کارگر پدافند میکنند! در دادگاه هم ان دادور(قاضی) که شمارا به زندان می اندازد، دست خودش نیست، فرمان ژنهارا که در میلیونها سال کریستالیزه شده است، انجام میدهد!
----
اگر همه ی داده هارا که به گوشت ما پیوند دارد، پاک کنیم ، میشود همان داستان شیر بی یال ودم، که دیگر همان شیر نیست،
ویر من از ژنها ودر راستای ژن ها و برای گوشت پدید آمده است! دانش هم تنها یک ابزار است برای پدافند از این گوشت و این زندگی. پس ابزار هرگز جای آماج را که زندگی است نخواهد گرفت و میلیارد ها سال است که نگرفته است
!
شیر بی یال و دُم و اشکم که دید؟ این چنین شیری، خدا هم نافرید!
نه، من گفته ام: مزدک = ژنهایش + ویرش، هرکدام را بگیرید، مزدک از میان رفته است.
پس با این حساب اگر روزی بدنتان فرسوده شد.. هرگز حاضر به تعویض آن با یک بدن رباتی و انتقال ویرتان به رایانه نخواهید بود؟درسته؟ چون دیگر مزدک از میان میرود بر پایه سخن شما...
اگر شما بیایید مرا بزنید و پول مرا بگیرید هم پلیس شما را میگیرد و گوشمالی میدهد و اینهم دست خودشان نیست، فرمان ژنتیک انهاست که از سوی استخر ژنتیک، این خویشکاری به انها سپرده شده است، درست مانند مورچه های سرباز که از مورچه های کارگر پدافند میکنند! در دادگاه هم ان دادور(قاضی) که شمارا به زندان می اندازد، دست خودش نیست، فرمان ژنهارا که در میلیونها سال کریستالیزه شده است، انجام میدهد!
اگر شما در انتهای پیکتان هم نقطه قرمز میگذارید و من نمیگذارم این فرمان ژنتان است؟ و ژن شما اینگونه تکامل یافته که نقطه قرمز بگذارید؟ یا خودتان بر اساس اندیشه و ویر خود انتخاب میکنید که از نقطه قرمز بهره ببرید؟
ویر من از ژنها ودر راستای ژن ها و برای گوشت پدید آمده است! دانش هم تنها یک ابزار است برای پدافند از این گوشت و این زندگی. پس ابزار هرگز جای
با همین تغییر در "خود" که گفتم، خود آینده ما دیگر نیاز به ویرِ بجا مانده از دوران انسان بودن ندارد بلکه این "خود=دانش" جدید بدنبال علایق خویش که همان دانش است میباشد. و هدف تبدیل به دانش میشود.
پس با این حساب اگر روزی بدنتان فرسوده شد.. هرگز حاضر به تعویض آن با یک بدن رباتی و انتقال ویرتان به رایانه نخواهید بود؟درسته؟
چون دیگر مزدک از میان میرود بر پایه سخن شما...
با همین تغییر در "خود" که گفتم، خود آینده ما دیگر نیاز به ویرِ بجا مانده از دوران انسان بودن ندارد
بلکه این "خود=دانش" جدید بدنبال علایق خویش که همان دانش است میباشد. و هدف تبدیل به دانش میشود.
دانش یک «ابزار» است نه چنانکه مزدک پاسخ دادند, یک چیز خودآماج[3].
ما اینجا هستیم و خوشی و درد و هستومندی ما است که برایمان باارزش است.
ارزشِ دانش به کاری است که برای ما میکند و خوشی و پایستگیِ همان خوشیای است که برای ما میاورد.
در کنارِ اینها, من در این جُستار برای کسانی نوشتم که زندگی را
باارزش میدانند, اگر برای شما زیستن و نزیستن یکی هستند دیگر چرا اینجا هستید؟
----
1. ^ Vir || ویر: حافظه; یاد; memory
2. ^ hast+umand+i::Hastumandi || هستومندی: دارای هستی; موجودیت Ϣiki-En, Ϣiki-De being Wesen 3. ^ xod+âmâj::Xodâmâj || خودآماج: Ϣiki-De self-purpose Selbstzweck
پس با این حساب اگر روزی بدنتان فرسوده شد.. هرگز حاضر به تعویض آن با یک بدن رباتی و انتقال ویرتان به رایانه نخواهید بود؟درسته؟ چون دیگر مزدک از میان میرود بر پایه سخن شما...
اگر شما در انتهای پیکتان هم نقطه قرمز میگذارید و من نمیگذارم این فرمان ژنتان است؟ و ژن شما اینگونه تکامل یافته که نقطه قرمز بگذارید؟ یا خودتان بر اساس اندیشه و ویر خود انتخاب میکنید که از نقطه قرمز بهره ببرید؟
دقیقن همان که گفتم، "خود"ِ امروز ما تبدیل خواهد شد به "خود"ِ آینده ما.
با همین تغییر در "خود" که گفتم، خود آینده ما دیگر نیاز به ویرِ بجا مانده از دوران انسان بودن ندارد بلکه این "خود=دانش" جدید بدنبال علایق خویش که همان دانش است میباشد. و هدف تبدیل به دانش میشود.
این قانون نیست. از سخنان قدسی الله هم نیست. خورشید هم چند میلیون سال است که پا برجاست، همیشه اینگونه نخواهد بود.
ما بخدا اعتقاد نداریم😜 خودمون خواهیم آفرید.
چرا، از دست دادن بخشی از مزدک، از مردن و از دست دادن همه ی مزدک بهتر است ولی آن دیگر مزدک نخواهد بود
و
شاید دیرتر مانند آن یارویی که در فیلم روبوکوپ Robocop ، سراسر رایانه شده بود، دیوانه شوم و خودم را بکشم!،
به وارونه، اگر مغز شما آسیب ببیند و پیکر شما بجای بماند و با دستگاه زنده نگاه داری شود، هنوز میتواند یک فرزند دیگر پدید بیاورد ! ---
آری، مغز من چنان ساخته و در بستر فرهنگی که استخر ژنتیک هم درآن کارگر بوده است، چنان پرداخته شده است که ماست موسیر دوست دارد و خال قرمز در پایان سخننانش میگذارد و یک آلمانی هم خورشت بادنجان دوست ندارد و بجایش سوسیس با کچاپ دوست دارد ! اندیشه ی من که در "هوا" نیست، برروی پایه های بنام "مهاد فرازیست ژن" در میلیونها سال فرگشت پدید آمده و ابزاری است که آماج آن، نگهداشت و فرازیست ژن است و آماجی جز این هم برایش نمیتوان تراشید!
---
خب، ّپس ان خود، ما نیستیم، چیزی دیگر است و برای همین، ما هیچ انگیزه ای نداریم که کاری را که شما میگویید، برای از میان بردن خود انجام دهیم، چون فرمان ژن ما به وارون این است!
----
اگر ما نام پرتقال را سیب بگذرایم، پرتقال سیب میشود؟ نه ، تنها نامش سیب میشود ولی همان پرتقال است.
دانش هم در همان روباتها، برای انجام یک کار دیگر است، همان که گفتید، پیدا کردن انرژی و برتری بر روبات های دیگر. در باستان، این ابزار بیشتر زور بازو بود، اکنون هوش و دانش و فند شده. خودآگاه ما هم در برگیرنده ی هوش و آگاهی و دانش و مهر و بیزاری و خشم و هنر و چامه سرایی و موزیک و ... .. همه این ابزار است و دانش تنها یک بخش ان است. ==>
همانگونه که گفتیم، این ابزار ها نمیتوانند جای آماج (=زندگی) را بگیرند.
-----
خورشید هم با تابندگی خود کراننمایی میشود و زمانی که نتابد، دیگر خورشید نیست، سیاهچاله و یا چیزی دیگر است!
چرا، از دست دادن بخشی از مزدک، از مردن و از دست دادن همه ی مزدک بهتر است ولی آن دیگر مزدک نخواهد بود
درود بر شما، این همان سخن من از ابتدا بود، مزدکِ 10 ساله با مزدک 20 ساله تفاوت دارد... مزدک قبل در بدن گوشتی با مزدک در بدن آهنی هم تفاوت دارد... و چنانکه گفتیم هر دو از نوع تغییرات در "خود" در گذر زمان هستند. و شما هم با تایید این حرف ما گفتید: از دست دادن بخشی از مزدک، از مردن و از دست دادن همه مزدک بهتر است. چنانکه تغییر در تعریف"خود" از مزدک 10 ساله به مزدک 20 ساله برای شما خوشایند است. و احساس نمیکنید مزدک نابود شده!
آری، مغز من چنان ساخته و در بستر فرهنگی که استخر ژنتیک هم درآن کارگر بوده است، چنان پرداخته شده است که ماست موسیر دوست دارد و خال قرمز در پایان سخننانش میگذارد و یک آلمانی هم خورشت بادنجان دوست ندارد و بجایش سوسیس با کچاپ دوست دارد ! اندیشه ی من که در "هوا" نیست، برروی پایه های بنام "مهاد فرازیست ژن" در میلیونها سال فرگشت پدید آمده و ابزاری است که آماج آن، نگهداشت و فرازیست ژن است و آماجی جز این هم برایش نمیتوان تراشید!
خوب چنان که دیدید من پایان پیکهایم خال قرمز نمیگذارم، پس به گفته شما مغز من چنان ساخته شده و در بستر فرهنگی که استخر ژنتیک هم در آن کارگر بوده، چنان پرداخته شده که دوست ندارد خال قرمز پایان پیک بگذارد... خب برای پوچ کردن این گزاره و انقلاب بر حکومت شیطانی ژن ها من پایان این پیک یک خال قرمز میگذارم! (فراموش نکنید که اگر بچه همان آلمانی را بدزدیم و به ایران بیاوریم و خورشت بادنجان به خوردش بدیم وقتی بزرگ شد دوست خواهد داشت، ژن ها چه کاره هستند؟ آیا ژن ها تعیین میکنند که در مسابقه رئال و بارسا مسی در دقیقه چندم گل بزند؟!! از نگر من این قدری مضحک است.)
خب، ّپس ان خود، ما نیستیم، چیزی دیگر است و برای همین، ما هیچ انگیزه ای نداریم که کاری را که شما میگویید، برای از میان بردن خود انجام دهیم، چون فرمان ژن ما به وارون این است!
یک کودک 10 ساله هم اگر از بیرون به "خود"ِ هفتاد ساله اش بنگرد وی را بیگانه خواهد پنداشت و انگیزه ای برای هفتاد ساله شدن نخواهد داشت... ولی چنان که دیدید و دیدیم 10 سالگی را پشت سر میگذارد و از 70 هم میگذرد. پس میشود!
اگر ما نام پرتقال را سیب بگذرایم، پرتقال سیب میشود؟ نه ، تنها نامش سیب میشود ولی همان پرتقال است.
اگر ایتدا نیمی از پرتقال برده و نیمی از سیب را جایگزین کنیم سپس نیمی از نیم دیگر و... به همین ترتیب... در ابتدا پرتقال و در انتها سیب خواهیم داشت. پس این هم میشود!
در کنارِ اینها, من در این جُستار برای کسانی نوشتم که زندگی را باارزش میدانند, اگر برای شما زیستن و نزیستن یکی هستند دیگر چرا اینجا هستید؟
اتفاقن اگر 2 تا از پیک های منو خونده بودین میفهمیدین که من رباتیک و هوش مصنوعی رو دشمن و مرده نمیدونم، بلکه اینها از نگر من نسل بعدی زندگی خواهند بود و ما مانند پدر آنها هستیم. اگر برای گفتگو و تبادل نظر برای یافتن حقیقت جستار باز میکنید چرا پیک ها را نمیخوانید؟😝
ولی به نگر من : مزدک 1 ساله + مزدک 2 ساله + مزدک 3 ساله + ... + مزدک N ساله = مزدک فعلی
طبیعتن مزدک 1 ساله برابر با مزدک 2 ساله نیست ولی مزدک 2 ساله تمام مزدک 1 ساله را در خود دارد و الا آخر .
احسنت گرامی! همان که گفتیم! اگر ویرمان را به ربات انتقال دهند هم دقیقن به همین دلیل احساس نمیکنیم که نابود شدیم. ویر پس از 1 سال رباتی بودن=ویر زمان انسان بودن+ویر در طول یک سال رباتی بودن. آنجا هم فردیدمان این بود که با چنین تغییراتی در "خود" و گسترش آن نابود نشده ایم و نمیشویم
درود بر شما، این همان سخن من از ابتدا بود، مزدکِ 10 ساله با مزدک 20 ساله تفاوت دارد... مزدک قبل در بدن گوشتی با مزدک در بدن آهنی هم تفاوت دارد... و چنانکه گفتیم هر دو از نوع تغییرات در "خود" در گذر زمان هستند. و شما هم با تایید این حرف ما گفتید: از دست دادن بخشی از مزدک، از مردن و از دست دادن همه مزدک بهتر است. چنانکه تغییر در تعریف"خود" از مزدک 10 ساله به مزدک 20 ساله برای شما خوشایند است. و احساس نمیکنید مزدک نابود شده!
نادرست است زیرا:
مزدک ده ساله. هم آروین ها و دانسته های مزدک ۵ ساله را در خود دارد و هم ژنهای اورا ، همچنین ٢۰ ساله به ١۰ ساله ولی شما نمیتوانید این زنجیره را ناگهان از گوشت به آهن بدهید، چرا که گوشت دیگر ژن های مزدک را که همه چیز او را ساخته بودند را در بر ندارد. بر این پایه، شما انگیزه ی هستی مزدک را از میان برده اید که همان فرازیست ژن ها بوده. ژن ها ویر ها یک "غریزه" پدید اورده اند که آن هم همان خودنگهداری ( صیانت نفس) است . این غریزه است که به من میگوید که اگر ویر مزدک هم ناچار بجا بماند، بهتر از این است که همه ی مزدک از میان برود، چرا که برای نمونه من میتوانم هنوز به فرزندانم و به مردم ام یاری کنم تا زندگی بهتری داشته باشند ولی خودم دیگر هیچ خوشی و سهش دیگری در کالبد آهنین ندارم، از چلو کباب هم نمیتوانم خوشی ببرم و ....
خب، این غریزه خودش کور است و نمیداند که برای نگهداشت ژن پدید امده و نمیداند که او به تنهایی یک ابزار است و در پیشکاری ژن میباشد. تا چندی پیش که دانشمندان به انگیزه ی پیدایش غریزه پی بردند ... اکنون کمابیش هنوز همه ی جانوران نیز نه از آگاهی و اندیشه، بساکه تنها و تنها از غریزه پیروی میکنند.
خوب چنان که دیدید من پایان پیکهایم خال قرمز نمیگذارم، پس به گفته شما مغز من چنان ساخته شده و در بستر فرهنگی که استخر ژنتیک هم در آن کارگر بوده، چنان پرداخته شده که دوست ندارد خال قرمز پایان پیک بگذارد... خب برای پوچ کردن این گزاره و انقلاب بر حکومت شیطانی ژن ها من پایان این پیک یک خال قرمز میگذارم! (فراموش نکنید که اگر بچه همان آلمانی را بدزدیم و به ایران بیاوریم و خورشت بادنجان به خوردش بدیم وقتی بزرگ شد دوست خواهد داشت، ژن ها چه کاره هستند؟ آیا ژن ها تعیین میکنند که در مسابقه رئال و بارسا مسی در دقیقه چندم گل بزند؟!! از نگر من این قدری مضحک است.)
آری همه ی فرهنگ ما روساختی است که برروی زیر ساخت ژنتیک ساخته شده است. اینکه اکنون شما خال سرخ میگذارید برای این است که رفتار من با رفتار شما همکنشی (تعامل) داشته و شما این رفتار را از من پذیرفته (آداپته) کرده اید.
اگر من نبودم، شما هرگز میدانستید که خال قرمزی هم میتوان در پایان نوشتار نهاد؟
داستان بچه ی آلمانی هم همین است، چرا که آنگاه ژن ما بر ژن او چیره شده و فرهنگ خود را به او اندر میریزیم و بدینگونه او را به پیشکاری کشور و تیره ی خودمان در میاوریم. اینکه در جنگها زن ها و بچه ها نمیکشتند هم درست همین است که آنها و ژن های آنان را به استخر ژنتیک خود میافزودند و آنهارا به نوکری فرهنگ خویش میگرفتند. برای نمونه مردم عراق از دید ژنتیک بیشتر ایرانی اند ولی در نوکری فرهنگ عرب.
اگر هم تیمی بر تیم دیگر چیره میشود از ساخت پیکر آنها و نرزش آن ماهیچه هاست که با کـُد ژنتیک پدید امده اند. برای نمونه سیاسپوستان لنگ دراز تر اند و در کلان، بهتر از سفید پوستان میدوند. اکنون تیم های "ملی" کشور های اروپایی، کم کم دارد از سیاهان پر میشود!
همان شیر هم چنان که شیر ایرانی منقرض شد، روزی منقرض میشود و از دست ژن هایش هیچ کاری ساخته نیست! ژن انسان هم چیز ویژه ای نیست و از بین میرود!
نادرست است، شیر ها برافتادند چرا که آدمیان جا و جان آنهارا گرفتند. پس آنها در هماوردی با ژنی برتر کنار رفتند. در میان آدمیان هم این هماوردی هست، شمایی که در کنکور بهتر از بهمان کس نمره میاورید، جایگاه بهتر و پیشه ی پول آور تر و برتری بر او پیدا میکنید ، به زبان دیگر، ژن شما که خوبی خود را اینگونه نشان داده، بخت بیشتری برای فرازیست پیدا میکند چرا که اگر شما دو تن ( به انگار اینکه هر چیز دیگرتان یکی باشد) به خواستگاری یک دختر خوشگل و پولدار بروید، جایگاه همبودین (اجتماعی) شما که از پذیرش در کنکور پدید امده، شانس شمارا بالا میبرد و آنکس باید با دختر کمتر پولدار و کمتر زیبایی جفت گیری نماید و به لایه های فرودست فروافتد.
ما هم چیزی جز این نگفتیم، فردید این بود که هیچ کس و هیچ چیز تضمین نکرده که ژن نابود نمیشود.(مانند خورشید که حالا هست و روزی دیگر نه!)
ژن در ساخت رفتار و فرهنگ و تاریخ ما همه کاره است و نه اینکه همه کاره ی جهان باشد! روشن است که فردا میتوان دیک سنگ آسمانی سترگ، همه زیندگان روی زمین را بکش دیا اینکه تنها، موش هارا بجای نهد. خب آنگاه روند فرگشت از همانجا پیگیری میشود و یا باز از اسید های امینه از سر نو میآغازد!
پس سخن ما این است که این فرایند از گوشت به آهن، با خواسته ی ژنها سازگار نیست و برای همین ما داوخواهانه، فرمانروایی خود را به روباتها واگذار نمیکنیم و یامغز و ویر خو د را داوخواهانه به رایانه نمیسپاریم و آنهارا همچو فرزند نخواهیم دانست.
اگر ایتدا نیمی از پرتقال برده و نیمی از سیب را جایگزین کنیم سپس نیمی از نیم دیگر و... به همین ترتیب... در ابتدا پرتقال و در انتها سیب خواهیم داشت. پس این هم میشود!
درسته، اینکار را "شما" میکنید ولی به چه انگیزه خود سیب باید به این کار تن دهد😄 تازه هم سیب و پرتقال ژن دارند ولی روبات ندارد!🌹
دشواری مهادین شما همینجاست که میاندیشید یک "ما"یی آنجا هست. پرسش این است, کدام ما؟ آیا شما تک تکِ ٧ میلیارد و خردهای آدم زنده را میشناسید و میدانید هر کدام هماکنون دارند روی پیشرفت چه چیزی کار میکنند که میگویید ما؟
سپس اینکه میگویید ١٠ سال پیش از رسیدن به تکینگی تکنوفایلها (technophiles) ناگهان به خطرهای آن آگاه میشوند, چند پرسش اینجا به میان میایند: ١. چگونه خواهیم دانست که ١٠ سال دیگر بهمان تکنولوژی نوآورده میشود؟ آیا ١٠ سال پیش از ساخت بمبِ اتم, کسی میدانست ١٠ سال دیگر بمب اتم ساخته خواهد شد؟ (یا ١٠ سال پیش از رویداد جنگ جهانی یکم کسی میدانست جنگ جهانی یکم رویمیدهد؟ دربارهیِ جنگ جهانی دوم چه؟)
٢. چگونه پس از آگاهی از خطرهای یک تکنولوژی, آن را کنترل میکنند؟ بگوییم تکنوفایلها ١٠ سال پیش از تکینگی دریافتند که نمیتوانند تکینگی را کنترل کنند و چیز خوبی نیست, اکنون چه میکنند, چگونه از پیشرفت بیشتر در راستای رسیدن به آن پیش میگیرند؟ (با هم پیمان میبندند که بیایید در این یک زمینه پیشرفت نکنیم!؟)
٣. ما دربارهیِ تکنولوژیِ پیش پا افتادهای همچون بمب اتم میبینیم که تنها پس از آزمایش چندباره اش بود که توانستند به ژرفای آسیبهای پنهان و ناپنهان اش پی ببرند, چگونه دربارهیِ تکنولوژی همچون تکینگی که آزمودنی هم نیست — یکبار بیشتر نمیتوانید به تکینگی برسید — میخواهند از آسیبهایِ شناخته و مهندتر, ناشناخته اش پی ببرند؟
٤. اگر کسانیکه نخست به تکینگی دست یافتند باهوش بوده و کله شق نبودند هم به کاری نمیاید, زیرا اگر این تکنوفایلهایِ باهوش بیش از اندازه منتظر بمانند کم کم کله شقها هم به ساخت آن توانا میشوند (همانجور که امروز کرهیِ شمالی شده و ایرانِ کله شق هم دارد به بمب اتم مجهز میشود): تکنولوژی در دست من یا شما یا شماری برگزیده ابرباهوشِ همه چیزدان نیست, دیر یا زود فراگیر میشود.
روند پیشرفت هوش مصنوعی تا حدود زیادی قابل برونیابی است، همانطور که تاکنون بوده، و زمانی هم که کامپیوترها به توانایی های انسان نزدیک شوند، و اولین کامپیوتر بتواند از آزمون تورینگ موفق بیرون آید، فاصله چندانی با تکینگی نخواهیم داشت. قضیه تکینگی هم با بمب اتم متفاوت است، از این جهت که مسئله کنترل هوش برتر، یک مسئله تئوریست، که بیشتر به رشته هایی مانند تئوری بازیها مربوط می شود.
اینکه کله شق ها هم به تکینگی دست پیدا کنند و منجر به نابودی حیات شوند، محتمل است، اما چقدر میتوان مطمئن بود؟ به گمان من حتی نمی توان با اطمینان بالایی گفت که انسان حتما روزی به تکینگی دست خواهد یافت، چنانچه در پست بعد دلایلم را خواهم آورد.
به نظر می رسد که انسان دارد به مرز ظرفیت مغزی خود نزدیک می شود. اکنون در ریاضیات مسائلی را داریم، که چند دهه (یا بعضا قرن) از مطرح شدنشان می گذرد، هزاران تن از برجسته ترین ریاضیدانان روی آن کار کرده اند، اما هنوز حل نشده اند. در فیزیک نیز دهه هاست که جهش بزرگی رخ نداده، و مسائلی کماکان لاینحل باقی مانده اند. در هر رشته ای، در نهایت عامل متوقف کننده، پیچیدگی خواهد بود. بنابراین، به نظر می رسد که بدون بکارگیری هوش برتر (هوش مصنوعی، یا مهندسی ژنتیک) پیشرفت دانش به تدریج کند و در نهایت متوقف خواهد شد.
حال پرسش اینجاست که از کجا معلوم این نقطه توقف، قبل از دستیابی به هوش برتر نباشد؟
به نظر می رسد که انسان دارد به مرز ظرفیت مغزی خود نزدیک می شود. اکنون در ریاضیات مسائلی را داریم، که چند دهه (یا بعضا قرن) از مطرح شدنشان می گذرد، هزاران تن از برجسته ترین ریاضیدانان روی آن کار کرده اند، اما هنوز حل نشده اند. در فیزیک نیز دهه هاست که جهش بزرگی رخ نداده، و مسائلی کماکان لاینحل باقی مانده اند. در هر رشته ای، در نهایت عامل متوقف کننده، پیچیدگی خواهد بود. بنابراین، به نظر می رسد که بدون بکارگیری هوش برتر (هوش مصنوعی، یا مهندسی ژنتیک) پیشرفت دانش به تدریج کند و در نهایت متوقف خواهد شد.
حال پرسش اینجاست که از کجا معلوم این نقطه توقف، قبل از دستیابی به هوش برتر نباشد؟
روند پیشرفت هوش مصنوعی تا حدود زیادی قابل برونیابی است، همانطور که تاکنون بوده، و زمانی هم که کامپیوترها به توانایی های انسان نزدیک شوند، و اولین کامپیوتر بتواند از آزمون تورینگ موفق بیرون آید، فاصله چندانی با تکینگی نخواهیم داشت. قضیه تکینگی هم با بمب اتم متفاوت است، از این جهت که مسئله کنترل هوش برتر، یک مسئله تئوریست، که بیشتر به رشته هایی مانند تئوری بازیها مربوط می شود.
اینکه کله شق ها هم به تکینگی دست پیدا کنند و منجر به نابودی حیات شوند، محتمل است، اما چقدر میتوان مطمئن بود؟ به گمان من حتی نمی توان با اطمینان بالایی گفت که انسان حتما روزی به تکینگی دست خواهد یافت، چنانچه در پست بعد دلایلم را خواهم آورد.
در این جستار هم چیزی بجز این نگفتیم, که با روند کنونی دیر یا زود به تکینگی[1]
میتوانیم برسیم.
دشواری اینجاست که گفتیم نمیتوانیم آن را کنترل کنیم, نمیدانیم چه کسانی نخستی به آن دست میابند و میدانیم که
با کوچکترین لغزش — که نشان دادیم پیشگیری ناپذیر است — نژاد بشر نابود, برده یا هر سرنوشت ناخواستنیِ شایند[2] دیگری خواهد شد.
اینکه پیشرفت دارد کُند میشود پس بیایید هوشواره[3] بسازیم و به تکینگی برسیم هم درست است, ولی سودی برای ما ندارد. پیشرفت برای
خودِ پیشرفت که خوب نیست, پیشرفت برای این خوبه که مایهیِ آسایش و بهزیستی[4] ما آدمهای زنده شود, اگر این پیشرفت بخواهد همچون
تکینگی مایهیِ ساخت ابرهوشوارههایِ[5] باهوشتر از خود امان شود که دیرتر جای ما را گرفته و نابود شویم دیگر به درد نمیخورد و باید با آن ستیزید.
اینکه شما تاکنون از تکنولوژی چیزی جز خوبی ندادهاید مایهیِ اینکه تا همیشه چیزی خوب برای شما بماند نیست, نسیم طالب این را «پرسمان[6] بوقلمون» مینامد:
—
یک بوقلمون با نگرش به گذشته (آمار, etc.) میبینید که هر روز برای او خوراک میاورند و در ناز و نعمت و آسودگی زندگی میکند و هر روزی که میگذرد به نیکسرشی این
آدمهای مهربان که از وی نگهداری میکنند بیشتر و بیشتر باورمند میشود, مگر تا روزیکه شب سالِ نو فرارسیده و همین آدمهای مهربان او را گرفته و برشته (بریان کرده) و نوش[7]
جان میکنند!
----
1. ^ tak+in+eg+i::Takinegi || تکینگی: نقطهیِ تکین Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ singularity
2. ^ šây+and::Šâyand || شایند: ممکن Ϣiki-En possible
3. ^ huš+vâr+e::Hušvâre || هوشواره: هوش مصنوعی Ϣiki-En artificial intelligence Künstliche Intelligenz 4. ^ beh+zist+i::Behzisti || بهزیستی: رفاه Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ welfare
5. ^ abar+huš+vâre::Abarhušvâre || ابرهوشواره: super intelligence
6. ^ pors+mân::Porsmân || پرسمان: مساله Dehxodâ, Ϣiki-En problem
7. ^ Navidan || نویدن: وعده دادن Ϣiki-En, Ϣiki-En to give good news; to promise; to augur; to fortell
یک بوقلمون با نگرش به گذشته (آمار, etc.) میبینید که هر روز برای او خوراک میاورند و در ناز و نعمت و آسودگی زندگی میکند و هر روزی که میگذرد به نیکسرشی این آدمهای مهربان که از وی نگهداری میکنند بیشتر و بیشتر باورمند میشود, مگر تا روزیکه شب سالِ نو فرارسیده و همین آدمهای مهربان او را گرفته و برشته (بریان کرده) و نوش[7] جان میکنند!
خب، هر باشنده ای یک زمان زیست دارد. ژن های خود ما هم به فرمان مرگ میدهند تا جا برای پیشرفت و فرگشت خودشان در کالبد زادمان نو، باز شود. بر این پایه ، این بوقلمون، زیانی ندیده چرا که به هرروی بایستی میمرد، ولی دستکم دچار خانه ی سالمندان و گرگ بیابان نشده!
راسل گرامی دربارهیِ کتابِ تازهای از Steven Pinker به من گفت به نام «The Better Angels of Our Nature: Why Violence Has Declined» که ٧٠٠ برگ
آمار و نوشته است در این باره که از ٧٠ سال و اندی پیش با نگرش به آمار آگاشته[1] شده, از شمار خشونت در همهیِ چهرههایِ آن در سرتاسر جهان کاسته شده است.
«نسیم نیکولاس طالب» در پاسخ نوشتاری به فرنام[2] «The “Long Peace” is a Statistical Illusion» را داده که بسادگی نشان میدهد این «آشتیِ دراز» چیزی
بیشتر از یک سراب نمیباشد و آمار آورده شده کوچکترین ارزشی ندارند و بساکه پادارزش میباشند, زیرا به ما چهرهای نادرستی از واقعیت را نشان میدهند.
همچنین رهگذری نیز به این واقعیت زده که چرا ریسکِ میرایی بسیار بیشتر از گذشته نیز شده است:
١. از دست رفتگی «هنودِ[3] آبخُستین {اثر جزیرهای}»: گسترهیِ جنگها از تیرهها با تیرهها, به ابرکشورها به ابرکشورها رفته است.
٢. افزایش شکنندگی: فندآورهای[4] نو دامنهیِ آسیب بالاتری دارند و به شکنندگی سیستم میافزایند; اگرچه سازوکارهای بازدارندهای آنجا هستند, ولی با نگرش به پیشگیری ناپذیریها لغزشها (i.e. Fait Tails) زمانیکه به لغزش بروند, آسیب بسیار بسیار بزرگتری دربر خواهند داشت.
اگر ما یک رویگرایندی[5] را x بدانیم, هنود (دامنهیِ آسیب) آن خواهد بود: f(x)
برای نمونه, x میتواند یک زمینلرزه باشد, f(x) میتواند شمار کسانی باشد که از زمین لرزه خواهند بود.
در جهان امروز و بیشتر از همه در گفتمانهای آکادمیک, بنادرستی x را همان ریسک میدانند: رویگرایندی اینکه بهمان x چه اندازه گرایندیِ[6] رخداد دارد.
ریسک از دیدگاه جاافتادهیِ امروزین: در این نیروگاه اتمی, چه رویگراندیای هست که لغزشی = x پیش بیاید؟
ریسک از دیدگاه فربودگرایانه: در این نیروگاه اتمی, به گاه رخداد یک لغزش, چه آسیبی =f(x) خواهیم داشت؟
خب، هر باشنده ای یک زمان زیست دارد. ژن های خود ما هم به فرمان مرگ میدهند تا جا برای پیشرفت و فرگشت خودشان در کالبد زادمان نو، باز شود. بر این پایه ، این بوقلمون، زیانی ندیده چرا که به هرروی بایستی میمرد، ولی دستکم دچار خانه ی سالمندان و گرگ بیابان نشده!
از دید من هم برای بوقلمون بد نیست, ولی اگر خود امان را همین بوقلمون ببینیم که داریم با دست خود امان باشندگانی[1]
بهتر از خود امان درست میکنیم که جای ما را بگیرند, دیگر به هیچ روی خوب نیست!
به دید من فندآوری[2] بد نیست, اگر که میتوانستیم آنرا راستا دهیم. برای نمونه, در همین پرسمان[3] «باشندگان بهتر», اگر روند پیشرفت فندآوری براستی دست هومنی[4]
بود و میتوانستیم نخست بسویی برویم که خودِ ما بشویم آن «باشندگان برتر و بهتر», آنگاه پیشرفت آن نه تنها خواستنی که بایسته هم بود, ولی در نگاه کنونی
میبینید که با چه شور و انگیزهای[5] برخی آن بیرون دارند بسوی ساخت هوشوارهای[6] باهوشتر, بهتر, توانمندتر از آدم میروند, بی آنکه به پیامدهایِ آن, یا هتا چراییِ خوبی یا بدی آن بیاندیشند.
----
1. ^ baš+ande::Bâšande || باشنده: موجود being
2. ^ fand+âvar+i::Fandâvari || فنداوری: تکنولوژی Ϣiki-En technology
3. ^ pors+mân::Porsmân || پرسمان: مساله Dehxodâ, Ϣiki-En problem
4. ^ human+i::Humani || هومنی: بشریت mankind || هومنی: یک هومن a human
5. ^ an+gix+tan::Angixtan || انگیختن: به جنبش افتادن; تحریک شدن MacKenzie, ϢDict-Pâ, Dehxodâ to be stimulated stimuliert werden 6. ^ huš+vâr+e::Hušvâre || هوشواره: هوش مصنوعی Ϣiki-En artificial intelligence Künstliche Intelligenz
افزایش شکنندگی: فندآورهای[4] نو دامنهیِ آسیب بالاتری دارند و به شکنندگی سیستم میافزایند
این درست است، یک بمب در نیویورک ( یازده سپتامبر) زیانهایی ببار اورد که اگر همین دژآمد در تبت یا افغانستان بود، شاید ۴ تا شتر و بز میمردند. نه اینکه توره های کهربایی و سامانه های رایانه ای و ... ازکار بیفتند. ولی با این همه ، بهزیستی و برتری مردمی که بر فندآوری ها استوارند بیشتر و بالاتر است و کم کم تیره های فروفند را از میان خواهند برد، همانگونه که ما زادمان اورانگوتان هارا از میان داریم میبریم
از دید من هم برای بوقلمون بد نیست, ولی اگر خود امان را همین بوقلمون ببینیم که داریم با دست خود امان باشندگانی[1] بهتر از خود امان درست میکنیم که جای ما را بگیرند, دیگر به هیچ روی خوب نیست!
همچنان که جای بوقلمون را نگرفته ایم، آن ها نیز جای مارا نخواهند گرفت و همچنان که ما در نوکری بوقلمون ها هستیم، انها در نوکری ما خواهند بود گرچه به نگر برسد که آنها کنترل را بدست گرفته اند: اینجا پرسمان بخش کردن خویشکاری هاست. هر تیره و سامانه ای جایگاه خود را بسته به توانایی ها و سودمندی هایش می یابد. چون دیگر مگز ما در کارهای پیچیده تر ناتوان خواهد شد،، روشن است که بایستی رایانه های آینده بایستی خویشکاری گـُزیرش (تصمیم) و کنترل را در دست بگیرند و اینگونه هوشمندی برتر آنها، به از میان رفتن جنگ و تبهکاری و .. خواهند انجامید که از"کودنی" ما سرچشمه می گرفته است.
پس داستان، داستان جایدهی (Integration) است و نه زدایش (حذف removement) و جایگزینی(replacement)
این درست است، یک بمب در نیویورک ( یازده سپتامبر) زیانهایی ببار اورد
که اگر همین دژآمد در تبت یا افغانستان بود، شاید ۴ تا شتر و بز میمردند.
نه اینکه توره های کهربایی و سامانه های رایانه ای و ... ازکار بیفتند.
ولی با این همه ، بهزیستی و برتری مردمی که بر فندآوری ها استوارند
بیشتر و بالاتر است و کم کم تیره های فروفند را از میان خواهند برد،
همانگونه که ما زادمان اورانگوتان هارا از میان داریم میبریم !
•
ولی تا یک آستانهای بیشتر نیست, به نگر من همینکه امروز این اندازه انگیزه برای ساخت هوشوارهها[1] و
هومنوارهها[2] داریم (بجای اینکه روی بهکرد و نامیراییِ[3] خود هومن[4] داشته باشیم) از یک آیندهیِ بسیار بیمناک میگوید.
در یک جهان خرددوست, ما باید اینجا کوشش بیشتری برای خودِ هومنی[5] ببینیم, ولی نمیبینیم چون تکنولوژی براستی دستِ کسی نیست, هر کس
در هر چیزی که آسانتر و همواتر است انرژی میگذارد و در گذر زمان اینکه به کدام زودتر میرسیم (دنبالهها) تنها به بخت[6] و شانس وابسته است, نه خرد و اندیشه.
همچنان که جای بوقلمون را نگرفته ایم، آن ها نیز جای مارا نخواهند گرفت
و همچنان که ما در نوکری بوقلمون ها هستیم، انها در نوکری ما خواهند بود
گرچه به نگر برسد که آنها کنترل را بدست گرفته اند: اینجا پرسمان بخش کردن
خویشکاری هاست. هر تیره و سامانه ای جایگاه خود را بسته به توانایی ها
و سودمندی هایش می یابد. چون دیگر مگز ما در کارهای پیچیده تر ناتوان
خواهد شد،، روشن است که بایستی رایانه های آینده بایستی خویشکاری
گـُزیرش (تصمیم) و کنترل را در دست بگیرند و اینگونه هوشمندی برتر آنها،
به از میان رفتن جنگ و تبهکاری و .. خواهند انجامید که از"کودنی" ما
سرچشمه می گرفته است.
پس داستان، داستان جایدهی (Integration) است و نه زدایش (حذف removement) و جایگزینی(replacement)
خوب این را هم خودتان پاسخ دادید مزدک جان, ما هنوز کاربردی برای بوقلمون داریم, فردا که نداشتیم سخن از همان
زدایش هم میشود, مانند دیگر گونههای فرگشته[7]
که با ما همپیمان نبودهاند و دارند یک به یک نابود و منقرض میشوند, زیرا سودی ندارند.
زمانیکه ما میتوانیم هومنی را به اندازهیِ همان هوشواره توانا کنیم, چرا از بیخ داریم هوشواره میسازیم؟ کدام فرنودانهتر[8]
است, نخست هومنی را
به بالاترین جایگاه (هوش برتر, ویر[9] بزرگتر, عمر درازتر, ...) شایند[10] ببریم, یا اینکه گونهیِ نویِ بی نیازی از خود امان با سیلیکون و آهن بسازیم که دیرتر ما را بزداید؟
اینجا خرد و اندیشه کوچکترین نقشی بازی نمیکنند, اینجا «بایستگی» است که همهیِ نقش را دارد. ما در جهان پیچیده و روزبهروز پیچیدهتر شوندهیِ امروز نیاز به هوشِ
بیشتر برای برداشتن دشواریها داریم و اینجور نیز میسَهد[11] که ساخت هوشواره[1] آسانتر* از بهکرد هومن[4] است, پس همین راه هم میبینیم با شور و انگیزهای[12] باورنکردنی گزیده میشود!!
* آسانتر زیرا مانند برنامهریزی است که میخواهد یک نرمافزار کُدبسته را بهتر کند, یک راهِ آن خواندن کُد assembly
و همان بازمِهرازی[13] (reengineering) نرمافزار (بسیار سخت) —> بهکرد هومن, یکی از نو نوشتن نرمافزار است (آسانتر) —> هوشواره
----
1. ^ آ ب huš+vâr+e::Hušvâre || هوشواره: هوش مصنوعی Ϣiki-En artificial intelligence Künstliche Intelligenz 2. ^ human+vâre::Humanvâre || هومنواره: انساننُما Ϣiki-En humanoid
3. ^ nâ+mir+ây+i::Nâmirâyi || نامیرایی: زیستن نامرزمند, ولی به این چم که تنها "مرگِ طبیعی" در کار نیست, امُرداد ندارید و باشنده میتواند با آسیب از پیرامون همچنان بمیرد. Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ immortality
4. ^ آ ب hu+man::Human || هومن: آدم; هو+منش همچون دُژ+منش (دشمن), کسیکه کارکتر و منش والای دارد. human
5. ^ human+i::Humani || هومنی: بشریت mankind || هومنی: یک هومن a human
6. ^ Boxtan || بختن: نجات دادن; رستگاری بخشیدن Dehxodâ, Ϣiki-En to rescue
7. ^ far+gaštan::Fargaštan || فرگشتن: بسیار گشتن; دگرستن; فراگشتن; تکامل یافتن www.thefreedictionary.com to evolve
8. ^ farnud+âne::Farnudâne || فرنودانه: منطقوار Ϣiki-En logically
9. ^ Vir || ویر: حافظه; یاد; memory || ویر: ذهن mind
10. ^ šây+and::Šâyand || شایند: ممکن Ϣiki-En possible
11. ^ sah+istan::Sahistan <— Sehistan || سهیستن: به نظر رسیدن MacKenzie to seem erscheinen 12. ^ an+gix+tan::Angixtan || انگیختن: به جنبش افتادن; تحریک شدن MacKenzie, ϢDict-Pâ, Dehxodâ to be stimulated stimuliert werden 13. ^ meh+râxtan::Mehrâxtan || مهراختن: معماری کردن; ساختن c2.com, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-En to design; to build; to architect
خوب این را هم خودتان پاسخ دادید مزدک جان, ما هنوز کاربردی برای بوقلمون داریم, فردا که نداشتیم سخن از همان زدایش هم میشود, مانند دیگر گونههای فرگشته[7] که با ما همپیمان نبودهاند و دارند یک به یک نابود و منقرض میشوند, زیرا سودی ندارند.
نکته همین جاست که ما رایانه ها و هوشواره هارا برای سود خود میسازیم، همچنان که اسید های امینه مارا برای ماندن خود پدید آورده اند، پس هرگز این آماجنایی ( نقض غرض) پیش نمی اید . همچنان که هرگز بوقلمون برای ما زیان بار نمیشود چون ما همواره میپاییم که چنین نشود!
در این جستار هم چیزی بجز این نگفتیم, که با روند کنونی دیر یا زود به تکینگی میتوانیم برسیم.
دشواری اینجاست که گفتیم نمیتوانیم آن را کنترل کنیم, نمیدانیم چه کسانی نخستی به آن دست میابند و میدانیم که با کوچکترین لغزش — که نشان دادیم پیشگیری ناپذیر است — نژاد بشر نابود, برده یا هر سرنوشت ناخواستنیِ شایند دیگری خواهد شد.
اینکه پیشرفت دارد کُند میشود پس بیایید هوشواره بسازیم و به تکینگی برسیم هم درست است, ولی سودی برای ما ندارد. پیشرفت برای خودِ پیشرفت که خوب نیست, پیشرفت برای این خوبه که مایهیِ آسایش و بهزیستی ما آدمهای زنده شود, اگر این پیشرفت بخواهد همچون تکینگی مایهیِ ساخت ابرهوشوارههایِ باهوشتر از خود امان شود که دیرتر جای ما را گرفته و نابود شویم دیگر به درد نمیخورد و باید با آن ستیزید. . . .
مهربد گرامی، من چنین چیزی نگفتم. تنها میخواستم بدانم شما چگونه اینهمه از نابودی نسل انسان اطمینان دارید، در حالی که نمی توان از تحقق تکینگی هم آنهمه مطمئن بود؟
مزدک ده ساله. هم آروین ها و دانسته های مزدک ۵ ساله را در خود دارد و هم ژنهای اورا ، همچنین ٢۰ ساله به ١۰ ساله ولی شما نمیتوانید این زنجیره را ناگهان از گوشت به آهن بدهید، چرا که گوشت دیگر ژن های مزدک را که همه چیز او را ساخته بودند را در بر ندارد. بر این پایه، شما انگیزه ی هستی مزدک را از میان برده اید که همان فرازیست ژن ها بوده. ژن ها ویر ها یک "غریزه" پدید اورده اند که آن هم همان خودنگهداری ( صیانت نفس) است . این غریزه است که به من میگوید که اگر ویر مزدک هم ناچار بجا بماند، بهتر از این است که همه ی مزدک از میان برود، چرا که برای نمونه من میتوانم هنوز به فرزندانم و به مردم ام یاری کنم تا زندگی بهتری داشته باشند ولی خودم دیگر هیچ خوشی و سهش دیگری در کالبد آهنین ندارم، از چلو کباب هم نمیتوانم خوشی ببرم و ....
خب، این غریزه خودش کور است و نمیداند که برای نگهداشت ژن پدید امده و نمیداند که او به تنهایی یک ابزار است و در پیشکاری ژن میباشد. تا چندی پیش که دانشمندان به انگیزه ی پیدایش غریزه پی بردند ... اکنون کمابیش هنوز همه ی جانوران نیز نه از آگاهی و اندیشه، بساکه تنها و تنها از غریزه پیروی میکنند.
این ژن که انسان را برای خودنگهداری پدید آورده، خود او را چه چیزی پدید آورده؟ اسید های آمینه خود از چه و برای خودنگهداریِ چه چیزی پدید آمدند؟ --- اگر ما بگوییم که ژن میخواهد خودنگهداری کند، فردید شما از ژن، کدام مرحله از سیر تکامل ژن است؟ شما میگویید ژن انسان،
ولی مگر همین ژن انسان ژن میمون را هم در خود ندارد؟ مگر از یک ریشه نیستند؟ پس چرا ژن ما به گفته شما ما را ناتوان از نابود کردن میمون ها نکرده و نمیکند؟ پس میبینید که اینجا ژنِ تکامل یافته تر(دارای آگاهی قدرتمندتر) برای ماندن خود ژن ناتوان تر(آگاهی کمتر) را از بین میبرد.
و اما "انگیزه" زمانی معنا به خود میگیرد که ما به آگاهی یا دانش برسیم. یعنی ژن های ما که از اسید های آمینه پدید آمدند و تا اینجا بر اثر تصادف و شانس پیش آمدند، هیچ انگیزه ای برای خودنگهداری ندارند، انگیزه اینجا بیمعناست ولی یکجایی از تکامل خواهد رسید که آگاهی پدید میاد، اینجاست که آگاهی به وجود غریزه پی میبره و میتونه در برابرش بایسته. نمونش هم در حیوانات دیده نمیشه که آهو بره پیش شیر و سرش رو توی دهان شیر فرو کنه چون فعل و انفعالات مغز و واکنش ها هنوز به مرحله "پدید آمدن آگاهی از وجود غریزه" ولی در یک انسان میبینیم که آگاهانه و بر خلاف غریزش میتونه عمل کنه. از این زمان هست که آگاهی با گسترش خودش روند تکامل اون موجود رو بدست میگیره یک روز برای فرار از دست میمون های قوی و کشته نشدن ژن ها رو مجبور میکنه به بیرون جنگل برن و اونجا تکامل پیدا کنن یک روز برای کمک به میمون آتش رو کشف میکنه یک روز.... همینطور دانش رو افزایش میده و فندآوری گسترده میشه و سپس یک روز برای باقی موندن ژن ها رو کنار میگذاره و وارد رایانه میشه بله ژن باز هم به وجود میاد و از بین میره... اینجا آگاهی هست که آگاهانه میخواد خودشو نگه داره. و این سخن من بود.
اگر ما از بیرون نگاه کنیم تا قبل از پدید آمدن آگاهی که از وجود غریزه باخبر بشه، ژن از خودنگهداری میکنه!!، که البته این تنها و تنها تصادف و شانس است. بعد که آگاهی پدید اومد آگاهی شانس رو کنار میگذاره و خودش ژن ها رو برای بهتر تکامل یافتن رهبری میکنه از این مرحله هست که کم کم انگیزه ما(=آگاهیِ ما=دانشِ ما) نگهداری از آگاهی(=خودش) خواهد شد و نگهداری از ژن به حاشیه میرود. بله این آگاهی هم از بستر همان ژن ها پدید آمده،
ولی دانه سیب برابر نیست با درخت سیب!
و مثلن اگر مزدک یک مدرسه بسازد کسی نمیگوید پدر مزدک مدرسه ساخت، میگویند مزدک ساخت! اگر ژن ما امروز به این شکل درآمده و با میمون تفاوت دارد این کار آگاهی ماست هرچند خود آگاهی را ژن ها درست کردند. از مرحله پدیدار شدن آگاهی هم تکامل ژن ها را آگاهی کنترل کرده و بهش شکل داده. و یکروز هم که دیگر ژن بدرد نخورد آگاهی نوعی فندآوری میسازد که خود را از بند ژن رها کند و همچنان بماند.
یک نمونه: من تلفنی با مزدک سخن میگویم مزدک در این حالت و از دید سام اطلاعات را میگیرد پردازش میکند و پاسخ میدهد اینجا هتا اگر من چلو کباب خوردن شما و خوشی بردنتان را هم نبینم(آگاهی من نبیندو نفهمد) باز هم از نگر من شما زنده هستید. هتا اگر ندانم که رباتی شدید. و اما از دید خودتون: اگر در کالبد رایانه ای فرو رفتید به دلیل وجود آگاهی از وارد شدن داده ها و پردازش اونها و پاسخ دادنتون با خبر میشید و میفهمید که هنوز هستید.
پس یکروز که کالبد رایانه ای داشتیم هم میتوانیم خود را زنده بدانیم، هرچند چلوکباب نخوریم و ژن نداشته باشیم.
آری همه ی فرهنگ ما روساختی است که برروی زیر ساخت ژنتیک ساخته شده است. اینکه اکنون شما خال سرخ میگذارید برای این است که رفتار من با رفتار شما همکنشی (تعامل) داشته و شما این رفتار را از من پذیرفته (آداپته) کرده اید
پس اینکه من خال قرمز را استفاده کردم این "من" یعنی همان آگاهی من. چنان که شما میگویید سام نقطه قرمز بکار برد و نمیگویید: ژن های یک انسان به نام سامکینگ نقطه قرمز بکار بردند یا ژن های یک میمون نقطه قرمز بکار برد یا ژن های یک تک سلولی نقطه قرمز بکار برد یا اسید های آمینه نقطه قرمز بکار بردند یا اتم های کربن نقطه قرمز بکار بردند! این "من" یعنی سام کینگ زمانی معنا میگیرد که من آگاهی داشته باشم.
چنانکه اگر با ماشین به خانه بروید نمیگویید من با آهن به خانه رفتم!
نادرست است، شیر ها برافتادند چرا که آدمیان جا و جان آنهارا گرفتند. پس آنها در هماوردی با ژنی برتر کنار رفتند. در میان آدمیان هم این هماوردی هست، شمایی که در کنکور بهتر از بهمان کس نمره میاورید، جایگاه بهتر و پیشه ی پول آور تر و برتری بر او پیدا میکنید ، به زبان دیگر، ژن شما که خوبی خود را اینگونه نشان داده، بخت بیشتری برای فرازیست پیدا میکند چرا که اگر شما دو تن ( به انگار اینکه هر چیز دیگرتان یکی باشد) به خواستگاری یک دختر خوشگل و پولدار بروید، جایگاه همبودین (اجتماعی) شما که از پذیرش در کنکور پدید امده، شانس شمارا بالا میبرد و آنکس باید با دختر کمتر پولدار و کمتر زیبایی جفت گیری نماید و به لایه های فرودست فروافتد.
خیر این بیشتر نقش آگاهی و دانش و شانس و تصادف است تا نقش ژن. نمونه: 2 تن که دوقلوی همسان هستند، یکیشان معتاد میشود یکی مهندس! ژن ها یکیست ولی بر اثر تصادفو شانس یا هرچیز دیگر که بر میزان دانش و آگاهی فرد اثر میگذارد، اینها انتخاب هایی آگاهانه میکنند و نتیجه یکی معتاد و یکی مهندس میشود پس اینجا دانش و آگاهیست که شانس ژن را در رسیدن به دختر زیبا افزایش میدهد نه اینکه صرفن ژن باهوشتر سبب دستیابی به دختر زیبا شود.
پس سخن ما این است که این فرایند از گوشت به آهن، با خواسته ی ژنها سازگار نیست و برای همین ما داوخواهانه، فرمانروایی خود را به روباتها واگذار نمیکنیم و یامغز و ویر خو د را داوخواهانه به رایانه نمیسپاریم و آنهارا همچو فرزند نخواهیم دانست.
بله ترک ژن با خواست غریزه یکی نیست ولی چنان که گفتیم مدتهاست که آگاهی انسان توان مقابله و کنار زدن غریزه را دارد.
ژن ها نمیخواهند که اگاهی را که پدید آورده اند تا آنها را بهتر تکامل بخشد، را ازدست بدهند. ولی اونها دیگه یه بازنده هستن. در کنار این روزی میرسه که دانش و آگاهی(فرزند نا خلف😝) ژن ها را ترک میکند و برای ماندن خودش داوخواهانه وارد رایانه میشود. و چنان که گفتیم مدتهاست که آگاهی توان چیره شدن بر غریزه را دارد، پس چنین خواهد شد. 🌺
زمانیکه ما میتوانیم هومنی را به اندازهیِ همان هوشواره توانا کنیم, چرا از بیخ داریم هوشواره میسازیم؟ کدام فرنودانهتر[8] است
Mehrbod
به بالاترین جایگاه (هوش برتر, ویر[9] بزرگتر, عمر درازتر, ...) شایند[10] ببریم, یا اینکه گونهیِ نویِ بی نیازی از خود امان با سیلیکون و آهن بسازیم که دیرتر ما را بزداید؟
😳 خوب چه فرقی داره گرامی؟ ما اگر داریم میگیم بدن آهنی و رباتیو از این حرفا فردیدمون همین بهتر بودن و بهتر شدن و عمر دراز تر و محکم بودن و ... است نه که آهن مقدس تر است پس برویم آهنی شویم! دانش ژنتیک هم بخشی از همین فندآوریست که گفتیم و سمبلش را گفتیم بدن رباتی! چه تفاوتی است که برای نمونه برای عمر بهترو دراز تر با دانش ژنتیک به خودمان 5 پا و 3 چشم و 2 شاخ اضافه کنیم، یا مغز و دست و پای گوشتیمان را بکنیم بندازیم دور و رباتیش کنیم؟ اصلن اگه مشکلتان ژن و ژن داشتن است باشه... میگوییم برای شما یک بدن گوشتی و یک ژن جدید و نامیرا بسازند و آگاهیتان را به آن منتقل کنند!
باز هم ژن خودتان نیست و ژن انسان هم نیست، ولی باز مهربد هستید و ژن هم دارید!