پیشرفت روزافزون فندآوری: به کجا می‌رویم؟

برگ ۷ از ۹

Mehrbod #۳۰۱
Transcendence

از مجموع بحث ها،نتایج زیر رو گرفتم.
سیستم تکنولوژی #ابزار تکنولوژی(تصور اکثریت )
ابزارهای تکنولوژی محصول سیستم می باشند .
کنترل بر روی ابزارهای تکنولوژی امکان پذیر می باشد(فعلا)ولی ما کنترلی بر روی سیستم نداریم.(سیستم ذاتا کنترل گریز است)
در سیستم تکنولوژی انسان به سیستم وابسته و سیستم از انسان مستقل خواهد شد.
(زمانی را در نظر بگیرید که ما هیچ نقشی در فرایند تولید مثل نداشته باشیم)
سیستم تکنولوژی به ما به عنوان موجودات غیرضروری نگاه می کنه!
سیستم تکنولوژی در حال تخریب و پوچ سازی تمام سیستم های انسانی است(مرد سالاری یا زن سالاری یا مذهب وغیره...به وسیله سیستم نابود خواهد شد.)
هر قدمی که در این سیستم به جلو بر می داریم کارایی تکنولوژی بیشتر و کارایی ما ناچیزتر.
هر قدمی که در این سیستم به جلو بر می داریم سیستم از ما مستقل تر و ما به سیستم وابسته تر.
هر قدمی که در این سیستم به جلو بر می داریم وجود تکنولوژی ضروری تر و وجود ما غیر ضروری تر.
نهایتا زمانی فراخواهد رسید که وجود ما از نظر سیستم غیر موجه (هوش ودقت وقدرت پایین وبیماری و...)
و غیر ضرور می شود (جایگزین های مناسبتری موجود می باشد).

همگی درست و باریک بودند.

اندکی نگرش بیشتر در چند مورد:

Transcendence

سیستم تکنولوژی به ما به عنوان موجودات غیرضروری نگاه می کنه!

درست است. برای همانندی بهتر میتوان از همان نمونه‌یِ زنده‌یِ پیکر آدمی نام برد. برای یک آدم, یاخته‌هایِ
وی ناگسستنی به شمار میروند, ولی اگر آدم برای نمونه این گزینه را داشته باشد که بتواند تک تک یاخته‌هایِ
زنده‌یِ خود را با یاخته‌‌واره‌هایِ الکترونی/ماشینی جایگزین نموده و در این راه, طول عمر خود را ١٠ برابر کند, آیا این کار را نخواهد کرد؟

ازهمینرو, گرچه تا به امروز سیستم تکنولوژیک وابسته به یاخته‌هایِ خود که آدمی باشند بوده است, ولی این روند و نیاز بروشنی همیشگی
نیست و با نوآوری و پیشرفت بیشتر, برای نمونه دست‌یابی آدمی به هوشواره‌ها (ماشین‌هایِ هوشمند) از دوش سیستم برداشته خواهد شد.

Transcendence

سیستم تکنولوژی در حال تخریب و پوچ سازی تمام سیستم های انسانی است(مرد سالاری یا زن سالاری یا مذهب وغیره...به وسیله سیستم نابود خواهد شد.)

تا اندازه‌یِ بالایی درست است. بایستی این نکته را ولی نیز همواره در یاد داشت که ارزش‌هایِ آدمی در پرتوی ارزش‌هایِ سیستم
است که بها میابند, و یا بی‌ارزش یا پادارزش برشمرده میشوند. برای نمونه, در سیستم ارزش‌هایِ آدمی از دیرباز برتری دادن به نزدیکان و
خویشاوندان بوده است, ولی ارزش‌هایِ سیستم بسوی برتری دادن به کاردانی و شایستگی میروند, ازینرو اینجا ستیزی میان
خویشاوندسالاری (nepotism) و شایسته‌سالاری (meritocracy) پدید میاید که برنده‌یِ آن بروشنی شایسته‌سالاری در کشور‌هایِ پیشرفته‌تر بوده است.
در کشورهایی که هنوز خویشاوندسالاری (پارتی‌بازی) رواج دارد, اگرچه سران دست اندرکار تنها روی غریزه‌یِ درونی خود رفتار میکنند و به
گروه کوچک خود, خانواده‌اشان, بیشتر از گروه اجتماعی خود وفادار‌ اند, ولی این رفتار در ترازی بالاتر و نگاهی تکنولوژیک‌تر بدآمد‌هایِ (ramifications)
سنگینی دربر داشته و مایه‌یِ واپس‌ماندگی تکنولوژیک و پدید آمدن آشوب‌هایِ اقتصادی و رویهمرفته واپس‌افتادگی در رقابت جهانی با دیگر کشورها میباشد.

این روند ولی همواره در بی‌ارزش سازی نیست, گاهی نیز ارزش‌های سیستم و آدمی همسو میباشند.

Mehrbod #۳۰۲
Transcendence

سیستم در ما نیازهایی ایجاد می کنه و ما برای رفع آن تلاش می کنیم در حالی که حقیقتا سودی برای ما ندارد و به درد سیستم می خورد.

چه نمونه‌ای اینجا در ذهن شما بوده؟

--
«نیازواره‌‌ها» یا «نیازهای جانشین (surrogate activities)» یکی از چیزهایی‌ست که در گفتمان
تکنولوژی از سوی نویسندگان گوناگون با نام‌هایی همانند بخوبی و بژرفی بدان پرداخته شده است.

درینباره میتواند از کازینسکی بیشتر بخوانید: Industrial Society and its future - The power process

Transcendence #۳۰۳

توجه کنید به سال ها درس خواندن ،دانشگاه رفتن،پرداختن به مقالات و پژوهش های علمی در برابر روند رو به کاهش ازدواج و فرزند آوری ،بالا رفتن سن بارداری و......

Nilftrondheim #۳۰۴
Mehrbod

نیم‌نگاهی به آلودگی‌های زیستبوم (بی‌اثری نظارت‌ها), ساخت جنگ‌افزارهای گوناگون (بی‌اثری نظارت‌ها), تازش‌هایِ
تروریست‌ها (پاریس همین چندی پیش), ساخت ابزارهای کنترل مغز (سراسر قانونی و نظارت شده) و جزآن.

فروآمدن به تراز حیوانات خانگی و داشتن زندگی گیاهی ایده‌آلی جهانگستر نیست.

.

در مورد تکنولوژی های کنترل ذهن پرسیدم تا کنون راجع به آن چیزی نشنیده ام.

از قضای روزگار ایده آلی جهانگستر هست. آزادی مطلق منجر میشود به Lemmings.

Nilftrondheim #۳۰۵
Mehrbod

در ساخت ابرهوشواره و در پرسمان تکینگی فندین (technological singularity), برآیند ِ قطعیت ٩٩.٩٩٩٩٩% یکسان است با برایند ِ قطعیت ٠.٠٠٠٠١%.اهمّیتی ندارد چه اندازه پژوهشگران به کنترل ابرهوشواره نزدیک شده باشند, تا زمانیکه این نزدیکی١٠٠% نباشد, فرجام آن یکسان است با زمانیکه هیچ گونه سازوکار کنترل‌کننده‌ای از پایه پیاده‌سازی نشده باشد.پس باری دیگر, اگر امن‌ترین وسیله‌یِ نقلیه‌یِ تاریخ بشر, پس از ٢٠٠≈ سال زمان برای بهکرد و پیشرفت, هنوز نتوانسته به قطعیتی هتّا نزدیک به ١٠٠% برسد, آنگاه بروشنی ساخت و کنترل ابرهوشواره‌ای که میلیارد‌ها میلیارد بار هوشمندتر از باهوشترین آدم زنده باشد, چیزی بجز خودفریبی نخواهد بود.پ.ن.--

The Importance of getting it right the first time and a centralized economy - Science & Technology of the Future - FutureTimeline.forumProfessor Stephen Hawking, Theoretical Physicist - The Theory of Everything - YouTubeRecently Stephen Hawking gave a talk about AI (linked above) in which he emphasized the importance of "getting it right the first time" with regard to key technologies such as Artificial Intelligence, Synthetic Biology, and Nanotrchnology. He comes at this from the perspective of the story of intelligence as a story about information. However, in order to control information it cannot be free. It has to be contained somehow with security measures, restricted access, etc. First of all I would like to ask "Is this even possible?" If you look at the story from the vantage of a network of evolving information, then based on the billions of years of history that we have as evidence we should expect at least two things.1. Information entropy increases. There is no perfect closed system that can contain it indefinitely. Once it escapes it can replicate very rapidly.2. The diversity and variety of information should continue to increase. The increase in entropy of information seems to be closely related to what we call intelligence. To try to curtail the process of increasing information entropy is to squelch the very intelligence we wish to create.Secondly, in terms of a more pragmatic perspective. What political and economic systems would be necessary for a species to control these key technologies enough to ensure survival?I don't think it would be capitalism because for example the short term profit in creating autonomous weapons systems would generally seem to outstrip the potential existential threat it creates such as we are seeing with the global warming bullshit from industry and the possible ramifications of genetically modified foods. Hawking directly references the need to curtail the weaponization of autonomous systems.Wouldn't political and economic control have to become more centralized in order to control the spread of information regarding these key technologies in order to ensure survival?

همنطور که گفتم باید ابتدا روشن کنید کدام دو حالت مد نظرتان است. یا اگر حالت های دیگری نیز ممکن است بیان کنید.

Mehrbod #۳۰۶
Nilftrondheim

در مورد تکنولوژی های کنترل ذهن پرسیدم تا کنون راجع به آن چیزی نشنیده ام.

از قضای روزگار ایده آلی جهانگستر هست. آزادی مطلق منجر میشود به Lemmings.

چیزی به نام آزادی مطلق در کار نیست, در جنگل و در طبیعت سبز هم آزادی مطلقی‌ در کار نبوده و نیست.

آزادی ولی مرز دارد و مرز آزادی در جامعه‌یِ تکنولوژیک در ابعادی (گُستراهایی) که اهمیت دارند
روز به روز کمتر شده و در ابعادی که هیچ اهمیت سرنوشت‌سازی ندارند, روز به روز بیشتر میشود.

برای نمونه, امروزه کس آزاد است هر آنجور که میپسندد لباس بپوشد, با هر آن کس و به هر آن
شیوه‌ای که دوست دارد سکس داشته باشد, هر جور آهنگی میخواهد گوش بدهد, هر جا میخواهد سفر کند و .. و...
هر آینه, هنگامیکه سخن از آزادی‌هایِ راستین و معنادار میروند, آزادی‌هایی که در آینده و سرنوشت آدمی
نقش دارند, برای نمونه اینکه چه جنگ‌افزارهایی ساخته بشوند یا نشوند, ابزارهای کنترل مغز ساخته بشوند یا چگونه از آنها
بهره‌بردار بشود, کس از هیچگونه آزادی‌ای برخوردار نیست و نمیتواند برخوردار باشد, بسادگی و با بهره‌گیری از همانندیِ پیکر
خود آدمی, درست همانجور که که اگر هر یاخته بخواهد خودسر و خودرای باشد, پیکر آدمی در کوتاه‌ترین زمان از هم فروخواهد
پاشید و گرفتار سرطان و هزار و یک بیماری دیگر خواهد شد, بهمینسان در ابرسازواره‌یِ تکنولوژیک آزادی و خودرایی آدمها, که
همان یاخته‌هایِ این ابرسازواره باشند, نمیتواند هرگز نمود بیابد و چه اگر نیز بیابد, در کوتاه‌ترین زمان به فروپاشی خود ابرسازواره خواهد انجامید.

Mehrbod #۳۰۷
Nilftrondheim

تکلیف را روشن کنید، به کدام دلیل AI (و شاید nanotech) خطرناک میباشند؟ دو حالت زیر جمع پذیر نیستند!

- میتوان آن ها را کنترل کرد و جهت داد. در این صورت به همان بحث benevolence برمیگردیم که باید اولین یا اولین ها "خوب ها" باشند تا پس از آن مشکلی پیش نیاید. فکر کنید پروژه منهتن را اول بار نازی ها یا شوروی اجرا میکردند چه میشد!!!

👌.If it can be done, someone's gonna do it. Let's make sure they're the good guys

- نمیتوان آن ها را کنترل کرد و جهت داد. اینها اساسا ناپایدار و غیر قابل پیش بینی هستند و هر گونه استفاده از آنها منجر به آخرالزمان میگردد. در اینجا دو چیز باید روشن شود:

- آیا ناپایدار الزاما به معنی مخرب است؟
از بحث محبوب روانپزشکی مثال بزنم. یک اسکیزوفرن نمیتواند قاتل زنجیره ای باشد. یک سایکوپت میتواند. حتی مخرب بودن نیز نیاز به پایداری و هدفمندی دارد.

- آیا اسکای نت دم در ایستاده است؟ طوری از این تکنولوژی ها سخن میگویید گویا همین فردا اتفاق خواهد افتاد! ما هنوز نتوانسته ایم 302 نورون یک کرم را شبیه سازی کنیم، چطور انتظار دارید بشر چیزی در این حد پیچیده بسازد سپس نتواند آن را کنترل کند؟ هوش مصنوعی را 30 سال بعد دانشمندانی مجهز به Nootropics و Neural Augmentations خواهند ساخت، کسانی که تفاوت زیادی با آن ندارند!

کدام خوبی؟ امید به زندگی 25 سال؟

Nilftrondheim

همنطور که گفتم باید ابتدا روشن کنید کدام دو حالت مد نظرتان است. یا اگر حالت های دیگری نیز ممکن است بیان کنید.

در ساخت ابرهوشواره‌ها:

نمیتوان آنها را کنترل کرد

پیشبینی اینکه ابرسازواره چه میکند نیز شدنی نیست, ولی با نگاه به قانون‌هایِ
آنتروپی, درست همانجور که جهش‌هایِ ژنتیکی همگی زیان‌آور میباشند مگر یک اندک‌شماری,
ساخت ابرهوشواره‌ای که روشن نیست چه خواهد کرد کوچکترین خردپذیری‌ای در خود ندارد.

Nilftrondheim

آیا اسکای نت دم در ایستاده است؟

نه, ولی آیا بایستی درست دست روی دست گذاشت و نشست تا مگر هنگامیکه دم در ایستاده بود؟

اگر اینجا گفتمانی دارد میشود ازینرو‌ست که بخت و زمان اندکی هنوز هست
که از پیدایش این آینده جلوگیری بشود, اگر نه که همه‌یِ این گفتگو‌ها بیهوده خواهند بود.

Transcendence #۳۰۸

کتاب رو به شکل جست و گریخته خوندم ..خوب از شما چند تا سوال دارم.
آیا شما خودتان یک مبارز می باشید مثلا آیا گروهی دارید که با سیستم در حال مبارزه می باشد؟
چرا بازگشت به دوره نخستینی و نه سنت؟
آیا سقوط سیستم باعث آنارشیسم نمی شود؟
آیا قبول دارید که هیچ راه حل عملی قابل اعتنایی برای توقف سیستم وجود ندارد؟

مشکل اینجاست که در سیستم های فاقد مرکزیت یا فاقد نمایندگی یا به نوعی پخش(واژه ها از خودم است تخصصی نیستند ) کس نمی داند که با چه کسی و با چه سازمانی یا چه گروهی باید مبارزه کند و از طرفی دیگرسبب می شود که هیچ درک منسجمی نسبت به نحوه عملکرد سیستم وجود نداشته باشد این باعث می شود که شخص موضع منفعل بگیرد .
(مثلا در سیستم اسلامی ما نمایندگانی مثل روحانیون یا روشن فکران مذهبی را داریم یا سازمان هایی مثل بسیج وغیره..)

Transcendence #۳۰۹

بیان یک تفاوت بین سیستم های انسانی با سیستم تکنولوژی:
به عنوان مثال سیستم اسلامی را در نظر بگیرید .همانند سیستم تکنولوژی سیستم اسلامی هم نیازهای خاص خودش را دارد که لزوما هم راستا با نیازهای ما آدمیان نیست. به عنوان مثال سیستم اسلامی برای بقای خودش نیاز به میزانی از خشونت دارد(مثلا عده ای باید شهید بشوند یا عده ای باید کشته بشوند(کفار)). جهاد یک ارزش در سیستم اسلامی می باشد که با قربا نی کردن ما باعث بقای سیستم می شود.در سیستم اسلامی هم ما (surrogate activities) را مشاهده می کنیم(عرفان وتصوف )ولیکن سیستم اسلامی هیچگاه بدون دین مداران وجود نخواهد داشت اگر هزار سال هم بگذرد اسلام نیاز به پیروانی دارد. ولی سیستم تکنولوژی(industrial technological system) می تواند بدون آدمیان هم وجود داشته باشد.این تفاوت را برای این گفتم که چرا سیستم تکنولوژی قابل اصلاح(reform) نیست .از طرف دیگر آنچه که امیر در جستار در خود فرومانده گفته بود پوچ سازی می شود.چرا که امیر سیستم تکنولوژی را گونه ای از سیستم انسانی در نظر گرفته بود.

thought #۳۱۰

چه جالب من عینا این جستار را در تارنمای دیگری دیده ام!!! نمی دانم شاید این تارنما همان تارنما باشد چون همه چیز اینجا برایم آشناست! اینجا کاربری است که امضایش دقیقا بی هیچ کم و کاستی شبیه کاربر دیگری در تارنمای دیگر است ! حتی نوع نگارش و نوشته هایش هم همینطور!
گیج شده ام!
+
حال که اینهمه از تکنولوژی بدگویی کردید می شود راهکاری هم برای رفع آن ارائه دهید.

Nilftrondheim #۳۱۱
Mehrbod

چیزی به نام آزادی مطلق در کار نیست, در جنگل و در طبیعت سبز هم آزادی مطلقی‌ در کار نبوده و نیست.آزادی ولی مرز دارد و مرز آزادی در جامعه‌یِ تکنولوژیک در ابعادی (گُستراهایی) که اهمیت دارند روز به روز کمتر شده و در ابعادی که هیچ اهمیت سرنوشت‌سازی ندارند, روز به روز بیشتر میشود.برای نمونه, امروزه کس آزاد است هر آنجور که میپسندد لباس بپوشد, با هر آن کس و به هر آن شیوه‌ای که دوست دارد سکس داشته باشد, هر جور آهنگی میخواهد گوش بدهد, هر جا میخواهد سفر کند و .. و...هر آینه, هنگامیکه سخن از آزادی‌هایِ راستین و معنادار میروند, آزادی‌هایی که در آینده و سرنوشت آدمی نقش دارند, برای نمونه اینکه چه جنگ‌افزارهایی ساخته بشوند یا نشوند, ابزارهای کنترل مغز ساخته بشوند یا چگونه از آنها بهره‌بردار بشود, کس از هیچگونه آزادی‌ای برخوردار نیست و نمیتواند برخوردار باشد, بسادگی و با بهره‌گیری از همانندیِ پیکر خود آدمی, درست همانجور که که اگر هر یاخته بخواهد خودسر و خودرای باشد, پیکر آدمی در کوتاه‌ترین زمان از هم فروخواهد پاشید و گرفتار سرطان و هزار و یک بیماری دیگر خواهد شد, بهمینسان در ابرسازواره‌یِ تکنولوژیک آزادی و خودرایی آدمها, که همان یاخته‌هایِ این ابرسازواره باشند, نمیتواند هرگز نمود بیابد و چه اگر نیز بیابد, در کوتاه‌ترین زمان به فروپاشی خود ابرسازواره خواهد انجامید.

این همان چیزی است که من گفتم، تکنولوژی هایی که پتانسیل سو استفاده دارند غیر قابل اجتناب دموکراتیزه خواهند شد،

در این صورت تنها نظارت و غیره هستند که نمیگذارند اوضاع از کنترل خارج شود. شما آزاد هستید، تا جایی که در راکتور اتمی شخصیتان بمب کثیف نسازید. انتظار زیادی است؟هم

اکنون همان وضع که توصیف کردید هست، هر روز سیستم ایمنیتان با میلیون ها سلول سرطانی درگیر میشود، اما کار به مرگ

نمیکشد.😂هنوز هم منتظر توضیحتان در مورد ابزارهای کنترل مغز هستم.

Nilftrondheim #۳۱۲
Mehrbod

در ساخت ابرهوشواره‌ها:نمیتوان آنها را کنترل کردپیشبینی اینکه ابرسازواره چه میکند نیز شدنی نیست, ولی با نگاه به قانون‌هایِ آنتروپی, درست همانجور که جهش‌هایِ ژنتیکی همگی زیان‌آور میباشند مگر یک اندک‌شماری, ساخت ابرهوشواره‌ای که روشن نیست چه خواهد کرد کوچکترین خردپذیری‌ای در خود ندارد.نه, ولی آیا بایستی درست دست روی دست گذاشت و نشست تا مگر هنگامیکه دم در ایستاده بود؟اگر اینجا گفتمانی دارد میشود ازینرو‌ست که بخت و زمان اندکی هنوز هست که از پیدایش این آینده جلوگیری بشود, اگر نه که همه‌یِ این گفتگو‌ها بیهوده خواهند بود.

مشکلی نیست، ابر هوشواره را در واقعیتی مجازی فعال کنید و ببینید چه میکند. آنی را که پایدار بود آزاد کنید. پروسه های "مغری" اش را مطالعه کنید. پیشگویان آخرالزمان از ساخت AI رسما به عنوان احضار شیطان یاد میکنند!😂در دنیای ترمیناتور جلوی اسکای نت گرفته میشد دیگر داستانی برای پنجگانه!!! وجود نداشت. در دنیای واقعی بمب اتمی 100 مگاتنی در ارتفاع 30 کیلومتری منفجر میکنند و نتیجه این میشود که Apocalypse not now

😂

Mehrbod #۳۱۳
Transcendence

چرا بازگشت به دوره نخستینی و نه سنت؟

تکنولوژی از یک آستانه‌ای فراتر خواه ناخواه به همین تراز از پیشرفتگی کنونی میرسد, پس سنت راهکار
نیست و نمیتوان چشمداشت این را داشت که سرتاسر مردم جهان ناگهان به سنت روی آورده و تنها
به تکنولوژی‌های کنونی سرسختانه پایبند شده و از هرگونه پیشروی و پیشرفت آن جلوگیری نمایند.

Transcendence

آیا سقوط سیستم باعث آنارشیسم نمی شود؟

بی هیچ گمانی پس از فروریزی ابرسازواره‌یِ تکنولوژی آشوبی سخت و پیآمد‌هایِ سنگین و مرگباری در پی خواهند بود و شمار کشتگان
و قربانیان میتواند هتّا به آستانه‌هایِ میلیاردی نیز نزدیک بشود, چه که در هیچ بازه‌ای از تاریخ بشریت این اندازه آدمی به اجتماع خود وابسته نبوده است.

برای نمونه تنها بسنده است به این یک نکته برنگریسته شود که در نبود تکنولوژی‌هایِ نوین در کشاورزی و دامداری,
هیچ راهی برای سیر نمودن این شمار آدم زنده در کار نخواهد بود و خود این میتواند به مرگ میلیون‌ها تن بیانجامد.

--
هر آینه, این بازه‌ای گرچه بسیار مرگبار, ولی همچنان گذرا خواهد بود و با آرام گرفتن توفان و پس‌توفان‌های در پی,
خواه ناخواه همه چیز به ساده‌ترین چهره‌یِ خود درخواهد آمد. در این زمینه کازینسکی در کتاب بیشتر نوشته است, و
نکته‌ای که نبایستی فراموش نمود این است که هتّا پس از فروریزی سیستم نیز دانشمندان, پژوهشگران و فندسالاران
پُرشماری آن بیرون خواهند بود که بی هیچ درنگی در پی بازسازی زیرساخت‌ها خواهند رفت و خواهند کوشید
همه چیز را به شرایط پیشین بازگردانند, که پرداختن به این دسته نیز خود بخشی از انقلاب به شمار میرود.

Transcendence

آیا قبول دارید که هیچ راه حل عملی قابل اعتنایی برای توقف سیستم وجود ندارد؟

اگر فَردید از "توقف" یا بازایستاندن این باشد که تکنولوژی از اینی که هست پیشرفته‌تر نشود
و فرا نرود, آری چنین چیزی یک رویاپردازی خام بیشتر نیست و در کنش بی ارزش است.

اگر فردید از بازایستاندن نابود کردن سیستم باشد, نه, چه که اگر این را پذیرفته بودیم اینجا نبودیم.

Transcendence

مشکل اینجاست که در سیستم های فاقد مرکزیت یا فاقد نمایندگی یا به نوعی پخش(واژه ها از خودم است تخصصی نیستند ) کس نمی داند که با چه کسی و با چه سازمانی یا چه گروهی باید مبارزه کند و از طرفی دیگرسبب می شود که هیچ درک منسجمی نسبت به نحوه عملکرد سیستم وجود نداشته باشد این باعث می شود که شخص موضع منفعل بگیرد .
(مثلا در سیستم اسلامی ما نمایندگانی مثل روحانیون یا روشن فکران مذهبی را داریم یا سازمان هایی مثل بسیج وغیره..)

بی هیچ گمانی دریافت شما درست است. کازینسکی به این نیز پرداخته است, فصل The System’s Neatest Trick | The Anarchist Library را بخوانید.

بویژه https://theanarchistlibrary.org/library/ted-kaczynski-hit-where-it-hurts.

.

Mehrbod #۳۱۴
Nilftrondheim

مشکلی نیست، ابر هوشواره را در واقعیتی مجازی فعال کنید و ببینید چه میکند. آنی را که پایدار بود آزاد کنید. پروسه های "مغری" اش را مطالعه کنید. پیشگویان آخرالزمان از ساخت AI رسما به عنوان احضار شیطان یاد میکنند!😂در دنیای ترمیناتور جلوی اسکای نت گرفته میشد دیگر داستانی برای پنجگانه!!! وجود نداشت. در دنیای واقعی بمب اتمی 100 مگاتنی در ارتفاع 30 کیلومتری منفجر میکنند و نتیجه این میشود که Apocalypse not now 😂

ابرهوشواره هتّا اگر بتواند در جهانی سراسر مجازی هم فعّال شود (که خود یک اگر پر رنگ است) باز به احتمال بس
یار بالا میتواند راه خود به بیرون را بگشاید. به این نکته برنگریسته شود که سخن از هوشی میلیارد‌ها میلیارد‌ بار فراتر از هوشمندترین آدم میرود.

نکته‌یِ دیگر, راهکار اینجا همان بوی همیشگی "بکنند" را میدهد. خب بایستی اینجا
پرسید, این راهکار چگونه در عمل به کار بسته خواهد شد و این بکنند را چه کسانی براستی خواهند "کرد"؟

آیا از امروز به آنروز, تک تک دانشمندانی که در این زمینه سرگرم پژوهش میباشند به راهکاری که شما در این یک ساعت اینجا بدان دست یافته‌اید بی
هیچگونه چون و چرایی, برای دهه‌های در پیش رو استناد خواهند نموده و به‌یکسان, همانگونه ابرهوشواره را درست خواهند کرد که شما بالاتر فرمودید؟

Nilftrondheim

در دنیای ترمیناتور جلوی اسکای نت گرفته میشد دیگر داستانی برای پنجگانه!!!

فیلم ترمیناتور یک فیلم سرگرم‌کننده است و آماج ساخت آن نیز پول سازی
برای سازندگانش بوده است, نه پرداختن به پرسمان سترگ تکنولوژی.

——

Nilftrondheim

این همان چیزی است که من گفتم، تکنولوژی هایی که پتانسیل سو استفاده دارند غیر قابل اجتناب دموکراتیزه خواهند شد،

و این فرایند دموکراتیزه شدن چگونه از سوء استفاده شدن آنها جلوگیری خواهد کرد؟

Nilftrondheim

در این صورت تنها نظارت و غیره هستند که نمیگذارند اوضاع از کنترل خارج شود. شما آزاد هستید، تا جایی که در راکتور اتمی شخصیتان بمب کثیف نسازید. انتظار زیادی است؟

+

Nilftrondheim

هنوز هم منتظر توضیحتان در مورد ابزارهای کنترل مغز هستم.

منتظر چه توضیحی هستید؟ آیا از صد‌ها هزاران پژوهشی که روزانه برای شناخت سازوکار مغز میشود, ده‌ها هزاران پژوهش
و پژوهشگاه‌هایی که برای ساخت دستگاه‌هایِ BMI (Body Machine Interface) میکوشند, جستجوهای گوناگون و پرشماری که برای ساخت
قرص‌هایِ هوشمند میشود, ابزارهایی که برای دستکاری احساس/mood ساخته میشوند و از بیشمار, بیشمار نمونه‌یِ دیگر کوچکترین آگاهی‌ای ندارید!؟

--
پس باری دیگر, اینجا بایستی از خود پرسید, آیا این "دموکراتیزه شدن" برای نمونه
توانسته یا میتواند همین امروز از ساخت و پژوهش در زمینه ابزارهای کنترل مغزی جلوگیری نماید؟

ما هتّا تراز را از این هم پایین‌تر آورده و میپرسیم, آیا با نزدیک به گذشت یک سده از نوآوری بمب اتم,
آیا این فرایند دموکراتیزه شدن در تراز جهانی توانسته از ساخت بیشتر همین یک نمونه‌یِ
جنگ‌افزارهای اتمی — که بی هیچ گمانی از آنها سوء استفاده میتواند بشود و شده — جلوگیری نماید؟

.

Nilftrondheim #۳۱۵
Mehrbod

ابرهوشواره هتّا اگر بتواند در جهانی سراسر مجازی هم فعّال شود (که خود یک اگر پر رنگ است) باز به احتمال بس
یار بالا میتواند راه خود به بیرون را بگشاید. به این نکته برنگریسته شود که سخن از هوشی میلیارد‌ها میلیارد‌ بار فراتر از هوشمندترین آدم میرود.

نکته‌یِ دیگر, راهکار اینجا همان بوی همیشگی "بکنند" را میدهد. خب بایستی اینجا
پرسید, این راهکار چگونه در عمل به کار بسته خواهد شد و این بکنند را چه کسانی براستی خواهند "کرد"؟

آیا از امروز به آنروز, تک تک دانشمندانی که در این زمینه سرگرم پژوهش میباشند به راهکاری که شما در این یک ساعت اینجا بدان دست یافته‌اید بی
هیچگونه چون و چرایی, برای دهه‌های در پیش رو استناد خواهند نموده و به‌یکسان, همانگونه ابرهوشواره را درست خواهند کرد که شما بالاتر فرمودید؟

فیلم ترمیناتور یک فیلم سرگرم‌کننده است و آماج ساخت آن نیز پول سازی
برای سازندگانش بوده است, نه پرداختن به پرسمان سترگ تکنولوژی.

——

و این فرایند دموکراتیزه شدن چگونه از سوء استفاده شدن آنها جلوگیری خواهد کرد؟

+

منتظر چه توضیحی هستید؟ آیا از صد‌ها هزاران پژوهشی که روزانه برای شناخت سازوکار مغز میشود, ده‌ها هزاران پژوهش
و پژوهشگاه‌هایی که برای ساخت دستگاه‌هایِ BMI (Body Machine Interface) میکوشند, جستجوهای گوناگون و پرشماری که برای ساخت
قرص‌هایِ هوشمند میشود, ابزارهایی که برای دستکاری احساس/mood ساخته میشوند و از بیشمار, بیشمار نمونه‌یِ دیگر کوچکترین آگاهی‌ای ندارید!؟

--
پس باری دیگر, اینجا بایستی از خود پرسید, آیا این "دموکراتیزه شدن" برای نمونه
توانسته یا میتواند همین امروز از ساخت و پژوهش در زمینه ابزارهای کنترل مغزی جلوگیری نماید؟

ما هتّا تراز را از این هم پایین‌تر آورده و میپرسیم, آیا با نزدیک به گذشت یک سده از نوآوری بمب اتم,
آیا این فرایند دموکراتیزه شدن در تراز جهانی توانسته از ساخت بیشتر همین یک نمونه‌یِ
جنگ‌افزارهای اتمی — که بی هیچ گمانی از آنها سوء استفاده میتواند بشود و شده — جلوگیری نماید؟

.

از آنجایی که من روی گوشی هستم، دستکاری متون برایم سخت است. پاسخ پنج پاراگراف را باید شماره گذاری کنم.

1-خیر، نمیتواند. هوش هر اندازه نیز باشد نمیتواند غیر ممکن را ممکن کند. از طرفی دیگر، دانشمندانی که قرار است این هوش مصنوعی در بند را آزمایش و مطالعه کنند، میتوانند سرعت آن را پایین بیاورند، متوقف کنند، پروسه های فکری این غول با شاخ و دم مجازی را رویت کنند. شبیه سازی است دیگر!👽 وقتی همه بتوانند فکرت را بخوانند و آن را دستکاری کنند، چه کار خطایی میتواند ازت سر بزند؟

بهانه نیاورید لطفا. 😪 من تنها یک تراهومنگرایم، کسانی که این کار را خواهند کرد متخصصان و صاحب نظران هوش مصنوعی خواهند بود، عقلشان بهتر از من کار میکند و این کار را به ایمن ترین شیوه متصور انجام خواهند داد. و همانگونه که گفتم فقط و فقط بار اول موفقیت کافی است. اگر کسی بعدا گند زد کافی است زنگ بزند به هوش مصنوعی "آلفا" کمک طلب کند برای جمع کردنش!

😬

2- البته، The Forbin project و I have no mouth and I must scream آثار بهتری در این زمینه هستند.

3- سو تفاهم شده است، دموکراتیزه یعنی رسیدن تکنولوژی ها از دست محققان به دست ننه قمر که اجتناب ناپذیر برای همه آنها اتفاق میافتد. همین گوشی ها را در نظر بگیرید. و این قرار نیست محافظت کند، نظارت و پدافند و غیره قرار است.

4- این بود منظورتان از کنترل مغز؟ خوب شد حرفی از memetics نزدید وگرنه رسما میریدم!

😂

5- ر.ک. به 3

Mehrbod #۳۱۶
Nilftrondheim

از آنجایی که من روی گوشی هستم، دستکاری متون برایم سخت است. پاسخ پنج پاراگراف را باید شماره گذاری کنم.

1-خیر، نمیتواند. هوش هر اندازه نیز باشد نمیتواند غیر ممکن را ممکن کند. از طرفی دیگر، دانشمندانی که قرار است این هوش مصنوعی در بند را آزمایش و مطالعه کنند، میتوانند سرعت آن را پایین بیاورند، متوقف کنند، پروسه های فکری این غول با شاخ و دم مجازی را رویت کنند. شبیه سازی است دیگر!👽 وقتی همه بتوانند فکرت را بخوانند و آن را دستکاری کنند، چه کار خطایی میتواند ازت سر بزند؟

یک نمونه‌یِ آن, خطای انسانی.

برای دریافت بهتر, دژآمد (فاجعه) نیروگاه هسته‌ای فوکوشیما که همین چندی پیش رخ داد را دانشمندان یک رویداد سیگما نامیده
بودند, یعنی احتمال رخداد آنرا یک در میلیون گرفته بودند, با این تفاوت ناچیز که بجای یک میلیون سال آنورتر, تنها ٨ سال دیرتر رخ داد.

Nilftrondheim

بهانه نیاورید لطفا. 😪 من تنها یک تراهومنگرایم، کسانی که این کار را خواهند کرد متخصصان و صاحب نظران هوش مصنوعی خواهند بود، عقلشان بهتر از من کار میکند و این کار را به ایمن ترین شیوه متصور انجام خواهند داد. و همانگونه که گفتم فقط و فقط بار اول موفقیت کافی است. اگر کسی بعدا گند زد کافی است زنگ بزند به هوش مصنوعی "آلفا" کمک طلب کند برای جمع کردنش! 😬

= کورباوری.

ریشخندآمیزی کار اینجاست که اگر اندکی با این پژوهشگران آشنا بودید میدانستید که چیزهای بسیار پیش پا افتاده‌ای همچون
همینکه "اخلاقیات" آدمی را نمیتوان به ماشین بهمین آسانی ترابُرد (انتقال داد) هنوز بآسانی دریافت و پذیرفته نشده اند
و تنها بهترین و نخبه‌ترین‌ها در این زمینه, کسانی مانند Eliezer Yudkowsky تا اندازه‌یِ خوبی به
این پرداخته‌اند و خود نوشته‌هایِ ایشان, مانند ویدئویی که از Stephen Hawking آمد, همراه با دوز بالایی از نگرانی و بیم است.

نکته‌ای شایان نگرش: درست همانجور که سازندگان Deep Blue, ابررایانه‌ای که قهرمان شترنگ جهان را شکست داد خود
نیازی نبود که نه شترنگ‌باز خوبی باشند و نه چیز چندانی از چیز چندانی بدانند بجز برنامه‌نویسی, همانگونه هم بیشمار
کس میتوانند با پیشرفت و گسترش ابزارها به نوآوری و ساخت هوشواره‌ها بپردازند بی اینکه در زمینه‌هایِ دیگر آگاهی چندانی بدارند.

--
در جایگاه قانون‌هایِ احتمالات نیز بیشمار پژوهشگاه با بیشمار باورها و کژباور‌ها و نادرستی‌هایِ اندیشیوی سرگرم
پژوهش و دستیابی به این تکنولوژی میباشند و پس این اُمیدی سست و بی‌پایه است به اینکه آری, همه‌یِ آنان از بیخ
میدانند دارند چکار میکنند و برخاسته از خودفریبی. چه بسنده است نیم نگاهی به این پیشینه‌یِ آدمی در دیگر تکنولوژی‌هایِ بسیار ساده‌تر و
بسیار پیش پا افتاده‌تر, که بهمانند دانشمندان دست اندرکار میدانسته‌اند دارند چه کار میکنند و پیامد‌هایِ آنها انداخته شود. یک نمونه‌یِ آن, فوکوشیما.

5- ر.ک. به 3

Nilftrondheim

3- سو تفاهم شده است، دموکراتیزه یعنی رسیدن تکنولوژی ها از دست محققان به دست ننه قمر که اجتناب ناپذیر برای همه آنها اتفاق میافتد. همین گوشی ها را در نظر بگیرید. و این قرار نیست محافظت کند، نظارت و پدافند و غیره قرار است.

و سود این دموکراتیزه شدن در گفتمان تکنولوژی چیست؟ آیا دموکراتیزه شدن میتواند برای نمونه از نوآوری ابزارهای کنترل و دستکاری مغز و اندیشه جلوگیری نماید؟

Nilftrondheim

4- این بود منظورتان از کنترل مغز؟ خوب شد حرفی از memetics نزدید وگرنه رسما میریدم! 😂

نوآوری ابزارهای کنترل مغز پرسمانی زنده و روان است و ریشخندی در خود ندارد.

یک نمونه‌یِ ساده‌یِ آنرا خود من اینجا آورده بودم

On the Feasibility of Side-Channel Attacks with Brain-Computer Interfaces

PDF۱.۸ مگابایت

Mehrbod #۳۱۷
Transcendence

بیان یک تفاوت بین سیستم های انسانی با سیستم تکنولوژی:
به عنوان مثال سیستم اسلامی را در نظر بگیرید .همانند سیستم تکنولوژی سیستم اسلامی هم نیازهای خاص خودش را دارد که لزوما هم راستا با نیازهای ما آدمیان نیست. به عنوان مثال سیستم اسلامی برای بقای خودش نیاز به میزانی از خشونت دارد(مثلا عده ای باید شهید بشوند یا عده ای باید کشته بشوند(کفار)). جهاد یک ارزش در سیستم اسلامی می باشد که با قربا نی کردن ما باعث بقای سیستم می شود.در سیستم اسلامی هم ما (surrogate activities) را مشاهده می کنیم(عرفان وتصوف )ولیکن سیستم اسلامی هیچگاه بدون دین مداران وجود نخواهد داشت اگر هزار سال هم بگذرد اسلام نیاز به پیروانی دارد. ولی سیستم تکنولوژی(industrial technological system) می تواند بدون آدمیان هم وجود داشته باشد.این تفاوت را برای این گفتم که چرا سیستم تکنولوژی قابل اصلاح(reform) نیست .از طرف دیگر آنچه که امیر در جستار در خود فرومانده گفته بود پوچ سازی می شود.چرا که امیر سیستم تکنولوژی را گونه ای از سیستم انسانی در نظر گرفته بود.

درست است.

میتوان به پیکر آدم خود یک سیستم به شمار میرود نیز پرداخت, که سود ابرسازواره (آدم) همواره با سود سازواره‌ها (یاختگان) یکسان نیست.

برای نمونه, سیگار کشیدن یک چیزی‌ست که به آدم احساس خوب میدهد, ولی به مرگ و آسیب یاخته‌ها میانجامد. یا سوزشی
که هنگام نوشیدن ویسکی دست میدهد, همان کشته شدن/آسیب دیدن هزاران یاخته در نای است که سیگنال میفرستند.

--
این نکته‌ای است که در نگرستیزی با سرکار مزدک نیز به میان آورده شده بود:

نگرستیزی پیرامون فندآوری و هومنی, در پرتویِ آن

Mehrbod

یاختگان آدمی ابرسازواره‌یِ آدمی را فراساخته‌اند و شما این را یک پیوند سودمند ِدوسویه میان یاختگان
و آدم میبینید که در سوی یاختگان به شانس فرازیست و بقای آنان را برای نمونه, اینگونه افزوده است.

بسیار خب, ولی در جاییکه یک هومن در جهان امروز اندام و یاخته‌های قلب خود را در جاییکه می‌نیازد
دور انداخته و آنرا با یک قلب مصنوعی جایگزین مینماید چگونه در این رشته‌یِ پندارین شما گنجانده میشود؟
آیا در اینجا نمیتون دید که همین هومن, در جایگاه یک ابرسازواره, میتواند همه‌یِ بخش‌هایِ درونی
دیگر خود را نیز یک به یک, با چیزی دیگر جایگزین نموده و رشته‌یِ میان خود و یاختگان اش را برای همیشه بـبُرد؟
آیا این به زیان یاختگان نیست که از بیخ با چیزی "دیگر" جایگزین شده و نیست و نابود بشوند؟

پس زمانیکه ما همین امروز همچون گسلی در رشته‌یِ چیزها به چشم خود میبینیم, میتوانیم بی
کوچکترین گمانی فرجام بگیریم که هیچگونه باید و بایستگی‌ای برای ابرسازواره‌یِ فندین نیز در کار
نیست که هتّا بخواهد سازوارگان خود که همان هومنان زنده باشند را برای همیشه نگه بدارد. به دیگر زبان:

سود ابرسازواره همواره در راستای سود سازوارگان او پیش نمیرود و این ناهماهنگی تا آنجا میتواند
پیش برود که سود ابرسازواره برابر با زیان بیشین (maximal) سازوارگان باشد, که همان جایگزینی و نابودی ِ یکسره آنان است.

Nilftrondheim #۳۱۸
Mehrbod

یک نمونه‌یِ آن, خطای انسانی.

برای دریافت بهتر, دژآمد (فاجعه) نیروگاه هسته‌ای فوکوشیما که همین چندی پیش رخ داد را دانشمندان یک رویداد سیگما نامیده
بودند, یعنی احتمال رخداد آنرا یک در میلیون گرفته بودند, با این تفاوت ناچیز که بجای یک میلیون سال آنورتر, تنها ٨ سال دیرتر رخ داد.

= کورباوری.

ریشخندآمیزی کار اینجاست که اگر اندکی با این پژوهشگران آشنا بودید میدانستید که چیزهای بسیار پیش پا افتاده‌ای همچون
همینکه "اخلاقیات" آدمی را نمیتوان به ماشین بهمین آسانی ترابُرد (انتقال داد) هنوز بآسانی دریافت و پذیرفته نشده اند
و تنها بهترین و نخبه‌ترین‌ها در این زمینه, کسانی مانند Eliezer Yudkowsky تا اندازه‌یِ خوبی به
این پرداخته‌اند و خود نوشته‌هایِ ایشان, مانند ویدئویی که از Stephen Hawking آمد, همراه با دوز بالایی از نگرانی و بیم است.

نکته‌ای شایان نگرش: درست همانجور که سازندگان Deep Blue, ابررایانه‌ای که قهرمان شترنگ جهان را شکست داد خود
نیازی نبود که نه شترنگ‌باز خوبی باشند و نه چیز چندانی از چیز چندانی بدانند بجز برنامه‌نویسی, همانگونه هم بیشمار
کس میتوانند با پیشرفت و گسترش ابزارها به نوآوری و ساخت هوشواره‌ها بپردازند بی اینکه در زمینه‌هایِ دیگر آگاهی چندانی بدارند.

--
در جایگاه قانون‌هایِ احتمالات نیز بیشمار پژوهشگاه با بیشمار باورها و کژباور‌ها و نادرستی‌هایِ اندیشیوی سرگرم
پژوهش و دستیابی به این تکنولوژی میباشند و پس این اُمیدی سست و بی‌پایه است به اینکه آری, همه‌یِ آنان از بیخ
میدانند دارند چکار میکنند و برخاسته از خودفریبی. چه بسنده است نیم نگاهی به این پیشینه‌یِ آدمی در دیگر تکنولوژی‌هایِ بسیار ساده‌تر و
بسیار پیش پا افتاده‌تر, که بهمانند دانشمندان دست اندرکار میدانسته‌اند دارند چه کار میکنند و پیامد‌هایِ آنها انداخته شود. یک نمونه‌یِ آن, فوکوشیما.

و سود این دموکراتیزه شدن در گفتمان تکنولوژی چیست؟ آیا دموکراتیزه شدن میتواند برای نمونه از نوآوری ابزارهای کنترل و دستکاری مغز و اندیشه جلوگیری نماید؟

نوآوری ابزارهای کنترل مغز پرسمانی زنده و روان است و ریشخندی در خود ندارد.

یک نمونه‌یِ ساده‌یِ آنرا خود من اینجا آورده بودم

On the Feasibility of Side-Channel Attacks with Brain-Computer Interfaces

sec12-final56.pdf

1- بی ربط است. به جای آن هزاران نیروگاه دیگر مشکلی نیافریدند. برای دهمین بار میگویم، اولی مهم است. معادل اتمی آن میشود: شیکاگو پایل نترکید.

2- یودکوکسی کسی است که خود و دیگران را برای کرایو و حفظ نکردن مغر برادر مرده اش سرزنش میکند!!! کسی که از مخرب بودن کرایونیکس حاضر بی اطلاع است در مورد بحث پیچیده ای چون AI چه دارد بگوید؟ با این حال نگاهی میکنم ببینم چه میگوید.

لازم نیست همه آنان بدانند چه میکنند، اکثریت کافی است. و کسی که نداند چه میکند ذاتا نخواهد توانست کاری انجام دهد!

3- دموکراتیزه شدن هر دو روی سکه است، فناوری قابل سو استفاده را در اختیار ننه قمر قرار میدهد و در طرف دیگر امکان و اثر سو استفاده را با در اختیار قرار دادن پدافند کم میکند.

4- هر وقت چیپ نصب کردید آنتی ویروس بریزید رویش تا کنترل نشوید! 😂 محض اطلاع امکان ساخت گردنبند شوک دهنده برای حداقل صد و بیست سال وجود داشته است و هنوز هم گله زامبی های کنترل از راه دور دیده نمیشود.

Nilftrondheim #۳۱۹
Mehrbod

یک نمونه‌یِ آن, خطای انسانی.

برای دریافت بهتر, دژآمد (فاجعه) نیروگاه هسته‌ای فوکوشیما که همین چندی پیش رخ داد را دانشمندان یک رویداد سیگما نامیده
بودند, یعنی احتمال رخداد آنرا یک در میلیون گرفته بودند, با این تفاوت ناچیز که بجای یک میلیون سال آنورتر, تنها ٨ سال دیرتر رخ داد.

= کورباوری.

ریشخندآمیزی کار اینجاست که اگر اندکی با این پژوهشگران آشنا بودید میدانستید که چیزهای بسیار پیش پا افتاده‌ای همچون
همینکه "اخلاقیات" آدمی را نمیتوان به ماشین بهمین آسانی ترابُرد (انتقال داد) هنوز بآسانی دریافت و پذیرفته نشده اند
و تنها بهترین و نخبه‌ترین‌ها در این زمینه, کسانی مانند Eliezer Yudkowsky تا اندازه‌یِ خوبی به
این پرداخته‌اند و خود نوشته‌هایِ ایشان, مانند ویدئویی که از Stephen Hawking آمد, همراه با دوز بالایی از نگرانی و بیم است.

نکته‌ای شایان نگرش: درست همانجور که سازندگان Deep Blue, ابررایانه‌ای که قهرمان شترنگ جهان را شکست داد خود
نیازی نبود که نه شترنگ‌باز خوبی باشند و نه چیز چندانی از چیز چندانی بدانند بجز برنامه‌نویسی, همانگونه هم بیشمار
کس میتوانند با پیشرفت و گسترش ابزارها به نوآوری و ساخت هوشواره‌ها بپردازند بی اینکه در زمینه‌هایِ دیگر آگاهی چندانی بدارند.

--
در جایگاه قانون‌هایِ احتمالات نیز بیشمار پژوهشگاه با بیشمار باورها و کژباور‌ها و نادرستی‌هایِ اندیشیوی سرگرم
پژوهش و دستیابی به این تکنولوژی میباشند و پس این اُمیدی سست و بی‌پایه است به اینکه آری, همه‌یِ آنان از بیخ
میدانند دارند چکار میکنند و برخاسته از خودفریبی. چه بسنده است نیم نگاهی به این پیشینه‌یِ آدمی در دیگر تکنولوژی‌هایِ بسیار ساده‌تر و
بسیار پیش پا افتاده‌تر, که بهمانند دانشمندان دست اندرکار میدانسته‌اند دارند چه کار میکنند و پیامد‌هایِ آنها انداخته شود. یک نمونه‌یِ آن, فوکوشیما.

و سود این دموکراتیزه شدن در گفتمان تکنولوژی چیست؟ آیا دموکراتیزه شدن میتواند برای نمونه از نوآوری ابزارهای کنترل و دستکاری مغز و اندیشه جلوگیری نماید؟

نوآوری ابزارهای کنترل مغز پرسمانی زنده و روان است و ریشخندی در خود ندارد.

یک نمونه‌یِ ساده‌یِ آنرا خود من اینجا آورده بودم

On the Feasibility of Side-Channel Attacks with Brain-Computer Interfaces

sec12-final56.pdf

Yudkowsky - The AI-Box Experiment

یودکوسکی اینجا به همان AI زندانی که اشاره کردم پرداخته است، با دو نفر ننه قمر شرط بسته سر اینکه نقش AI را بازی کند و آنها آزادش خواهند کرد. در این آزمایش بین AI و نگهبانش هرچه رد و بدل شده است را مخفی نگه داشته اند،

فقط هر دو ننه قمر آخر سر آمده اند نوشته اند که من باختم! تا حالا تو عمرم اینقدر قانع نشده بودم! 😂

Mehrbod #۳۲۰
Nilftrondheim

1- بی ربط است. به جای آن هزاران نیروگاه دیگر مشکلی نیافریدند. برای دهمین بار میگویم، اولی مهم است. معادل اتمی آن میشود: شیکاگو پایل نترکید.

برای نخستین بار تا چه بازه‌یِ زمانی مهم است؟

به دیگر زبان,

١. چرا ابرهوشواره بایستی یکبار که درست کار کرد دیگر برای همیشه درست کار کند؟

٢. در کنار آن, چه بر سر پژوهشگاه‌هایِ دیگری میاید که همزمان در رسیدن به ابرهوشواره میکوشند؟

٣. و نکته‌یِ سوم, دستیابی درست چیست, هنگامیکه هتّا امروز هم خود پژوهشگران این دسته معترف‌اند که نمیدانند
چگونه میشود بدرستی ارزش‌هایِ آدمی را به چهره‌یِ الگوریتم در آورد و گفت, ابرهوشواره‌یِ خوب کدام است, بد کدام است.

Nilftrondheim

لازم نیست همه آنان بدانند چه میکنند، اکثریت کافی است. و کسی که نداند چه میکند ذاتا نخواهد توانست کاری انجام دهد!

نکته گرفته نشد. گفته نشد پژوهشگر نمیداند دارد چه کار میکند, گفته شد برای اینکه کارش را بداند نیازی
نیست اخلاق‌گرا (moralist), فیلسوف و یا جامعه‌شناس باشد. ساخت ابرهوشواره یک پرسمان تکنیکی
است و هر آنکس که دانش برنامه‌نویسی و تکنیکی خوبی داشته باشد, میتواند با داشتن بنمایه‌هایِ بسنده به آن دست یابد.

ازینرو, هتّا زمانیکه تنها بهترین و داناترین و خردمندترین کسان در این زمینه میپژوهیدند احتمال دستیابی به ابرهوشواره‌ای که در
کنترل آدمی باشد نزدیک به 0 میبود, هنگامیکه این فاکتور درون محسابه میشود که برای دست‌یابی بدان نه پیش‌نیازی به دانایی و نه
خردمندی‌‌ست, بساکه تنها دانش ناب از سازوکار مغز و برنامه‌نویسی, آنگاه احتمالات از آنچه بودند نیز چند مرتبه‌یِ بزرگی (order of magnitude) پایین‌تر میایند.

Nilftrondheim

2- یودکوکسی کسی است که خود و دیگران را برای کرایو و حفظ نکردن مغر برادر مرده اش سرزنش میکند!!! کسی که از مخرب بودن کرایونیکس حاضر بی اطلاع است در مورد بحث پیچیده ای چون AI چه دارد بگوید؟ با این حال نگاهی میکنم ببینم چه میگوید.

و از همینرو از او نام برده شد!

Nilftrondheim

3- دموکراتیزه شدن هر دو روی سکه است، فناوری قابل سو استفاده را در اختیار ننه قمر قرار میدهد و در طرف دیگر امکان و اثر سو استفاده را با در اختیار قرار دادن پدافند کم میکند.

همچنان پاسخی به این پرسش داده نشد,

آیا فرایند دموکراتیزه شدن میتواند از نوآوری تکنولوژی‌هایِ ناخواستنی جلوگیری کند؟

Nilftrondheim

4- هر وقت چیپ نصب کردید آنتی ویروس بریزید رویش تا کنترل نشوید! 😂 محض اطلاع امکان ساخت گردنبند شوک دهنده برای حداقل صد و بیست سال وجود داشته است و هنوز هم گله زامبی های کنترل از راه دور دیده نمیشود.

زندگی در جهانی که مغز آدم میتواند هک بشود بی اندازه خطرناک است,
بویژه زمانیکه این نکته دریافت شود که هک شدن همیشه شدنی‌ست,
چنانکه امروز هم راهی ١٠٠% برای جلوگیری از هک شدن در کار نیست.

Nilftrondheim

Yudkowsky - The AI-Box Experiment

Nilftrondheim

یودکوسکی اینجا به همان AI زندانی که اشاره کردم پرداخته است، با دو نفر ننه قمر شرط بسته سر اینکه نقش AI را بازی کند و آنها آزادش خواهند کرد. در این آزمایش بین AI و نگهبانش هرچه رد و بدل شده است را مخفی نگه داشته اند،

آفرین, اکنون که این پژوهش را یافتید, ولی چرا نتیجه‌‌های آنرا درست و روشن نیاوردید؟

در این آزمایش اندیشیک, که Yudkowsky نیز آنرا آزموده است, دو آدم در دو سوی گفتگو
نقش زندانبان و زندانی را به خود میگیرند, که زندانی همان ابرهوشواره‌یِ انگارینی‌ست که میخواهد
خود را از زندان مجازی نجات بدهد و زندانبان تنها کاری که باید بکند, همین نگشودن در بر زندانی است و بس.

هر آینه, هتّا در این آزمایش بی اندازه ساده که زندانبان پیشاپیش میداند برای بُردن (و گرفتن ٢٠ دلار)
هیچ کاری نباید بکند جز نگشودن در, کاربر دیگری Tuxedage در جایگاه زندانی توانسته خودش را از زندان برهاند:

I attempted the AI Box Experiment again! (And won - Twice!) - Less Wrong

و برای رسیدن به این پیروزی او تنها نیاز به اندکی پژوهش و شخصیت‌سنجی ِ زندانبان خود داشته است:

I'm reluctant to talk about this experiment, but I'll try to give as detailed a summary as possible, -- short of revealing what methods of attack I used.

I spent a long time after my defeat theory-crafting and trying to think of methods of attack as well as 'Basilisks' I could have used to win. When I was contacted and asked to play this experiment, I was initially incredibly reluctant to do so, since not only did my tactics involve incredibly unethical things that I didn't like to do, I also found playing as AI incredibly cognitivily draining, in addition to the fact that I simply hated losing. (Un)fortunately for both of us, he offered me money to play, which changed my mind.

So once I decided to win as an AI, I proceded to spend some time doing research on SoundLogic and both his reasoning and personality type. For instance, I had to gather information like: Was he a utilitarian? What kind? What were his opinions on AI? How could I convince him that an AI was friendly as opposed to unfriendly? I also relied on a lot of second hand information to create a model of him, in order to refine my arguments to specifically suit him.

--
چند نکته که نبایستی از یاد بُرد:

١. در این آزمایش, دو آدم که هوشی نزدیک و همتراز دارند توانسته‌اند همدیگر را بفریبند و از زندان بیرون بیاورند,
آنگاه جاییکه سخن از ابرهوشواره ‌ای با هوشی میلیارد‌ها میلیارد برابر بیشتر از آدم میرود, اینکه نتواند خود را بیرون بیاورد دور از باور¹ است.

٢. خطای انسانی در ساخت و کنترل زندان فراموش شده است. درست همانجور که میبینیم سیستم‌هایی که امروزه بیشترین پول
و سرمایه و مغز‌ها روی آنها گذاشته میشود نیز در سرانجام روز,‌ از یک راهی که به مغز هیچکس نرسیده هک میشوند, همانگونه نیز ساخت زندانی
مجازی بی هیچ راه دررویی ,فرایندی بسیار خطاپذیر میباشد و ابرهوشواره‌‌ای با هوشی میلیارد‌ها بار بیشتر از آدمی را نمیتواند برای همیشه زندانی کند.

٣. هر ابرهوشواره‌ای برای آنکه کارکرد سودمندی داسته باشد دیر یا زود بایستی بیرون بیاید و در جهانی که یک آدم نمیتواند به آدمی با
هوشی همتراز نیز اعتماد کامل داشته باشد, اعتماد پایه‌مندانه به ابرهوشواره‌ای میلیارد‌ها بار هوشمندتر از خودش, امری ناشو میباشد.
روشن نیست چنین ابرهوشواره‌ای چرا نمیتواند چند تا آدم که در همسنجی با او هوشی بی اندازه ناچیز دارند را فریفته و اعتماد آنها را به خود جلب کند.

٤. در همه‌یِ اینها, پیش‌انگاشت بر این گذاشته شده است که بیشمار پژوهشگر و پژوهشگاهی که آن بیرون میباشند
همگی خواهند کوشید بی چون و چرا نخست هوشواره را در یک زندان مجازی پدید بیاورند, که این چیزی بیشتر
از یک پیش‌انگاشت نیست. در کُنش, هر پژوهشگاهی راه‌ها و روال‌ها و ایده‌هایِ خودش را دارد و هیچ
بایدی در هیچ قانونی نیست —و نمیتواند در کُنش باشد — که پژوهشگاه را به این روش کم-ریسک‌تر سوق بدهد.

ازینرو, واقع‌بینانه‌تر فرایند رسیدن به هوشواره میتواند سراسر تصادفی و کنارهُنود / side-effect ای از دستیابی به چیزی
دیگر باشد. برای برشمردن یک نمونه‌یِ خوب آن, Wall-street برای ساخت ابررایانه‌هایِ هوشمندتر که در بورس تصمیم‌هایِ بهتر
میتوانند بگیرند سرمایه‌یِ کلانی در این زمینه میتواند بگذارد, چُنانکه هماکنون نیز گذاشته است, و در این راستا آن اندازه روند بهکرد هوشواره‌ها
را به پیش براند که با رسیدن به یک آستانه روشنی از هوش, هوشواره بی آنکه در تصمیم یا اراده‌یِ سازندگانش باشد به خودآگاهی دست‌یابد.

¹ برای دریافت اینکه یک ابرهوشواره در چه ترازی میاندیشید, میتوان از این همانندی ساده بهره گرفت که چگونه یک نرم‌افزار هک میشود.
ذهن آدمی خود نرم‌افزاری میباشد که روی سخت‌افزار مغز فرگشته است و همچون هر نرم‌افزاری دیگر, دارای لغزش‌ها و خطاهای پوشیده‌یِ خود میباشد.
چیزهایی مانند خطای چشم از نمونه‌هایِ بی‌آزار آن میباشند که ما خودآگاهانه آنها را درمیابیم, ولی برای نمونه میتواند الگویی بصری
آن بیرون باشد که مغز پس از تنها دیدن آن از کار بیافتاد, درست بمانند رایانه‌ای که پس از انجام یک عملیات برنامه‌ریزی شده crash میکند.

یکی از نویسندگان داستان‌هایِ علمی-تخیلی در همین زمینه داستانی دارد که در آن
الگوهای برخالینی (fractal) یافت شده‌اند که میتوانند با یک نگاه نگرنده را به مرگ دچار کنند:

انواع مختلف تاریکی

اینکه چنین چیزی واقعیت دارد یا نه, هنوز روشن نیست, ولی آنچه بی هیچ گمانی روشن است تاثیرپذیر و خطاپذیری ذهن (نرم‌افزار) میباشد.

یک نمونه‌یِ پیش پا افتاده‌یِ اینرا میتوان همین امروز در بازاریابان یافت که ز
روش‌ها و ترفند‌های پُر-فریبنده‌ای آگاه‌اند که در عمل نیز بخوبی کار میکنند و شمار
خریداران را افزایش میدهند; ذهن خریدار را به آشفتگی افکنده و تاثیر‌پذیر میسازند.

Nilftrondheim #۳۲۱
Mehrbod

برای نخستین بار تا چه بازه‌یِ زمانی مهم است؟

به دیگر زبان,

١. چرا ابرهوشواره بایستی یکبار که درست کار کرد دیگر برای همیشه درست کار کند؟

٢. در کنار آن, چه بر سر پژوهشگاه‌هایِ دیگری میاید که همزمان در رسیدن به ابرهوشواره میکوشند؟

٣. و نکته‌یِ سوم, دستیابی درست چیست, هنگامیکه هتّا امروز هم خود پژوهشگران این دسته معترف‌اند که نمیدانند
چگونه میشود بدرستی ارزش‌هایِ آدمی را به چهره‌یِ الگوریتم در آورد و گفت, ابرهوشواره‌یِ خوب کدام است, بد کدام است.

نکته گرفته نشد. گفته نشد پژوهشگر نمیداند دارد چه کار میکند, گفته شد برای اینکه کارش را بداند نیازی
نیست اخلاق‌گرا (moralist), فیلسوف و یا جامعه‌شناس باشد. ساخت ابرهوشواره یک پرسمان تکنیکی
است و هر آنکس که دانش برنامه‌نویسی و تکنیکی خوبی داشته باشد, میتواند با داشتن بنمایه‌هایِ بسنده به آن دست یابد.

ازینرو, هتّا زمانیکه تنها بهترین و داناترین و خردمندترین کسان در این زمینه میپژوهیدند احتمال دستیابی به ابرهوشواره‌ای که در
کنترل آدمی باشد نزدیک به 0 میبود, هنگامیکه این فاکتور درون محسابه میشود که برای دست‌یابی بدان نه پیش‌نیازی به دانایی و نه
خردمندی‌‌ست, بساکه تنها دانش ناب از سازوکار مغز و برنامه‌نویسی, آنگاه احتمالات از آنچه بودند نیز چند مرتبه‌یِ بزرگی (order of magnitude) پایین‌تر میایند.

و از همینرو از او نام برده شد!

همچنان پاسخی به این پرسش داده نشد,

آیا فرایند دموکراتیزه شدن میتواند از نوآوری تکنولوژی‌هایِ ناخواستنی جلوگیری کند؟

زندگی در جهانی که مغز آدم میتواند هک بشود بی اندازه خطرناک است,
بویژه زمانیکه این نکته دریافت شود که هک شدن همیشه شدنی‌ست,
چنانکه امروز هم راهی ١٠٠% برای جلوگیری از هک شدن در کار نیست.

آفرین, اکنون که این پژوهش را یافتید, ولی چرا نتیجه‌‌های آنرا درست و روشن نیاوردید؟

در این آزمایش اندیشیک, که Yudkowsky نیز آنرا آزموده است, دو آدم در دو سوی گفتگو
نقش زندانبان و زندانی را به خود میگیرند, که زندانی همان ابرهوشواره‌یِ انگارینی‌ست که میخواهد
خود را از زندان مجازی نجات بدهد و زندانبان تنها کاری که باید بکند, همین نگشودن در بر زندانی است و بس.

هر آینه, هتّا در این آزمایش بی اندازه ساده که زندانبان پیشاپیش میداند برای بُردن (و گرفتن ٢٠ دلار)
هیچ کاری نباید بکند جز نگشودن در, کاربر دیگری Tuxedage در جایگاه زندانی توانسته خودش را از زندان برهاند:

I attempted the AI Box Experiment again! (And won - Twice!) - Less Wrong

و برای رسیدن به این پیروزی او تنها نیاز به اندکی پژوهش و شخصیت‌سنجی ِ زندانبان خود داشته است:

I'm reluctant to talk about this experiment, but I'll try to give as detailed a summary as possible, -- short of revealing what methods of attack I used.

I spent a long time after my defeat theory-crafting and trying to think of methods of attack as well as 'Basilisks' I could have used to win. When I was contacted and asked to play this experiment, I was initially incredibly reluctant to do so, since not only did my tactics involve incredibly unethical things that I didn't like to do, I also found playing as AI incredibly cognitivily draining, in addition to the fact that I simply hated losing. (Un)fortunately for both of us, he offered me money to play, which changed my mind.

So once I decided to win as an AI, I proceded to spend some time doing research on SoundLogic and both his reasoning and personality type. For instance, I had to gather information like: Was he a utilitarian? What kind? What were his opinions on AI? How could I convince him that an AI was friendly as opposed to unfriendly? I also relied on a lot of second hand information to create a model of him, in order to refine my arguments to specifically suit him.

--
چند نکته که نبایستی از یاد بُرد:

١. در این آزمایش, دو آدم که هوشی نزدیک و همتراز دارند توانسته‌اند همدیگر را بفریبند و از زندان بیرون بیاورند,
آنگاه جاییکه سخن از ابرهوشواره ‌ای با هوشی میلیارد‌ها میلیارد برابر بیشتر از آدم میرود, اینکه نتواند خود را بیرون بیاورد دور از باور¹ است.

٢. خطای انسانی در ساخت و کنترل زندان فراموش شده است. درست همانجور که میبینیم سیستم‌هایی که امروزه بیشترین پول
و سرمایه و مغز‌ها روی آنها گذاشته میشود نیز در سرانجام روز,‌ از یک راهی که به مغز هیچکس نرسیده هک میشوند, همانگونه نیز ساخت زندانی
مجازی بی هیچ راه دررویی ,فرایندی بسیار خطاپذیر میباشد و ابرهوشواره‌‌ای با هوشی میلیارد‌ها بار بیشتر از آدمی را نمیتواند برای همیشه زندانی کند.

٣. هر ابرهوشواره‌ای برای آنکه کارکرد سودمندی داسته باشد دیر یا زود بایستی بیرون بیاید و در جهانی که یک آدم نمیتواند به آدمی با
هوشی همتراز نیز اعتماد کامل داشته باشد, اعتماد پایه‌مندانه به ابرهوشواره‌ای میلیارد‌ها بار هوشمندتر از خودش, امری ناشو میباشد.
روشن نیست چنین ابرهوشواره‌ای چرا نمیتواند چند تا آدم که در همسنجی با او هوشی بی اندازه ناچیز دارند را فریفته و اعتماد آنها را به خود جلب کند.

٤. در همه‌یِ اینها, پیش‌انگاشت بر این گذاشته شده است که بیشمار پژوهشگر و پژوهشگاهی که آن بیرون میباشند
همگی خواهند کوشید بی چون و چرا نخست هوشواره را در یک زندان مجازی پدید بیاورند, که این چیزی بیشتر
از یک پیش‌انگاشت نیست. در کُنش, هر پژوهشگاهی راه‌ها و روال‌ها و ایده‌هایِ خودش را دارد و هیچ
بایدی در هیچ قانونی نیست —و نمیتواند در کُنش باشد — که پژوهشگاه را به این روش کم-ریسک‌تر سوق بدهد.

ازینرو, واقع‌بینانه‌تر فرایند رسیدن به هوشواره میتواند سراسر تصادفی و کنارهُنود / side-effect ای از دستیابی به چیزی
دیگر باشد. برای برشمردن یک نمونه‌یِ خوب آن, Wall-street برای ساخت ابررایانه‌هایِ هوشمندتر که در بورس تصمیم‌هایِ بهتر
میتوانند بگیرند سرمایه‌یِ کلانی در این زمینه میتواند بگذارد, چُنانکه هماکنون نیز گذاشته است, و در این راستا آن اندازه روند بهکرد هوشواره‌ها
را به پیش براند که با رسیدن به یک آستانه روشنی از هوش, هوشواره بی آنکه در تصمیم یا اراده‌یِ سازندگانش باشد به خودآگاهی دست‌یابد.

¹ برای دریافت اینکه یک ابرهوشواره در چه ترازی میاندیشید, میتوان از این همانندی ساده بهره گرفت که چگونه یک نرم‌افزار هک میشود.
ذهن آدمی خود نرم‌افزاری میباشد که روی سخت‌افزار مغز فرگشته است و همچون هر نرم‌افزاری دیگر, دارای لغزش‌ها و خطاهای پوشیده‌یِ خود میباشد.
چیزهایی مانند خطای چشم از نمونه‌هایِ بی‌آزار آن میباشند که ما خودآگاهانه آنها را درمیابیم, ولی برای نمونه میتواند الگویی بصری
آن بیرون باشد که مغز پس از تنها دیدن آن از کار بیافتاد, درست بمانند رایانه‌ای که پس از انجام یک عملیات برنامه‌ریزی شده crash میکند.

یکی از نویسندگان داستان‌هایِ علمی-تخیلی در همین زمینه داستانی دارد که در آن
الگوهای برخالینی (fractal) یافت شده‌اند که میتوانند با یک نگاه نگرنده را به مرگ دچار کنند:

انواع مختلف تاریکی

اینکه چنین چیزی واقعیت دارد یا نه, هنوز روشن نیست, ولی آنچه بی هیچ گمانی روشن است تاثیرپذیر و خطاپذیری ذهن (نرم‌افزار) میباشد.

یک نمونه‌یِ پیش پا افتاده‌یِ اینرا میتوان همین امروز در بازاریابان یافت که ز
روش‌ها و ترفند‌های پُر-فریبنده‌ای آگاه‌اند که در عمل نیز بخوبی کار میکنند و شمار
خریداران را افزایش میدهند; ذهن خریدار را به آشفتگی افکنده و تاثیر‌پذیر میسازند.

1- برای اینکه همان یکبار تکلیف را روشن خواهد کرد: انقراض حیات یا یوتوپیا. انقراض که هیچ اما در حالت یوتوپیا اگر هم نیازی به ساخت هوش مصنوعی دیگری احساس شد یا پژوهش های رقیب به زباله دانی انداخته نشده بودند، کج نخواهند رفت زیرا یک superintelligence پروسه را پاسداری میکند.

کلا مانند این است که بپرسید چرا انسان یک بار از میمون تکامل یافت.

اگر هم منظورتان از همیشه درست کار کردن تضمین پایداری اولی است، باید گفت که رشد و توسعه تصاعدی هوش محدود به منابع است و تکلیف اینکه AI چه خواهد شد در زمان کوتاهی روشن میشود.

همچنین پایداری و "خوب" بودنش قبلا در شبیه سازی اثبات شده است.

2- ساخت هوش مصنوعی کاری تیمی، پیچیده، چند مرحله ای و تحت نظارت ارگانی بزرگتر است. چنین نیست که یک برنامه نویس در زیر زمین خانه اش بنشیند آن را انجام دهد و بدون آزمایش آن را آزاد کند!

3- چه خوب! اگر کار مفیدی بلد نیست حداقل در آگاهی رسانی عمومی کاری را پیش میبرد.

4- دموکراتیزاسیون بی طرف است، زیرا هم آفند و هم پدافند را در اختیار عموم میگذارد. این شما بودید که قبل از حضور من تنها روی " خطر آفند در دست همگان" تمرکز کرده بودید، البته اسمی روی آن نگذاشته بودید. دموکراتیزه شدن پس از تولید تکنولوژی روی آنکه به دست چه کسی و چرا میرسد تاثیر میگذارد نه روی روند و خواستنی بودن تولید آنها.

5- ما هم اکنون در جهانی زندگی میکنیم که هک شدن رایانه ها بی اندازه خطرناک است، بی زحمت بلاک باستر تولید نفرمایید!

😂

6- AI نباید با محقق صحبت کند، اصلا نباید متوجه شود که درون شبیه سازی است! 😂 شما اختیار تام روی سرعت و محتوای فکر آزمایشتان دارید! AI in box یعنی باید مانند نئو در ماتریکس سرگردان باشد، چطور این نوابغ آن به هانیبال و کلاریس تبدیل میکنند اسپاگتی اعلم! 😂😂😂 از اینها بگذریم، از آنجایی که این استعداد های کشف نشده محتوای مکالمه شان را علنی نمیکنند، ادعاهایشان به درد عمه شان میخورد! 😂 افزون بر این، در دنیایی که اجازه دهند یک راس ننه قمر از اهریمن نگهبانی کند، هر چه به سرشان بیاید حقشان است. این سناریو به قدری مضحک است که نشستن یک شامپانزه جلوی چمدان اتمی آمریکا!😂 هرگز یک نفر را به این کار نمیگمارند، و نه هر کسی را. بالاخره باید بگویم تصمیم با شماست که این ایده باسیلیسک هک چه اندازه تخمی تخیلی است. و بله، از تشنج حساس به نور اطلاع دارم.😂

Mehrbod #۳۲۲
Nilftrondheim

1- برای اینکه همان یکبار تکلیف را روشن خواهد کرد: انقراض حیات یا یوتوپیا. انقراض که هیچ اما در حالت یوتوپیا اگر هم نیازی به ساخت هوش مصنوعی دیگری احساس شد یا پژوهش های رقیب به زباله دانی انداخته نشده بودند، کج نخواهند رفت زیرا یک superintelligence پروسه را پاسداری میکند.

آرمانشهر چیست؟
یکی از پرسشهای پیش پا افتاده‌ای که بسیاری از مشتاقان تکینگی همواره ناخودآگاه نادیده میگیرند همین است
که آرمانشهر یکی, میتواند دوزخ‌شهر دیگری باشد و زمانیکه نیاز به "تعریف" این آرمانشهر میرسد نمیتوانند آنرا فرمولیزه کنند.

برای دریافت سُتُرگی پرسمان خوانده شود: Coherent Extrapolated Volition - Machine Intelligence | intelligence.org

چه بر سر پژوهش‌هایِ همروند میآید؟
در تکینگی فندین همیشه پایه بر این است که با دستیابی به یک ابرهوشواره‌یِ خوب — که روشن خوب
چگونه — دیگر همه چیز بهشت میشود و ابرهوشواره‌یِ خوب نمیگذارد هیچ سازمان و پژوهشگاه دیگری به ابرهوشواره دست‌یابد.

پرسش: چگونه نمیگذارد, با کنترل مغزی؟

Nilftrondheim

کلا مانند این است که بپرسید چرا انسان یک بار از میمون تکامل یافت.

طبیعت در جایگاه فرگشتار (evolver) یکسان‌انگار میباشد, ولی ابرسازواره‌یِ تکنولوژیک در راستای
سود خود پیش میرود که بباید, برابر با سود سازوارگان خود (آدمیان) نیست: نبود یکسان‌انگاری (بی‌تفاوتی).

و از دیدگاهی دیگر, آری میمون‌ها خودآگاهی آنچنانی ندارند و نمیدانند چه کاری آنها را نابود میسازد. آدمی در جایگاه گونه‌ای باهوشتر,
هنگامیکه میداند قرار است "تکامل زوری به هوشواره‌ها" پیدا کند و با آنها جایگزین و پس نیست و نابود بشود, آیا نبایستی میمون‌وارانه رفتار نکند؟

Nilftrondheim

همچنین پایداری و "خوب" بودنش قبلا در شبیه سازی اثبات شده است.

چگونه خوب بودنش روشن شده؟
و چگونه روشن شده که برای همیشه خوب میماند؟

Nilftrondheim

2- ساخت هوش مصنوعی کاری تیمی، پیچیده، چند مرحله ای و تحت نظارت ارگانی بزرگتر است. چنین نیست که یک برنامه نویس در زیر زمین خانه اش بنشیند آن را انجام دهد و بدون آزمایش آن را آزاد کند!

و این در حقیقت بخش ناخواستنی و بد آن به شمار میرود. چنانکه میدانند, اگر راستادهی آینده در دستان یک تن دو کس
تنها میبود, آنگاه امیدواری بسیار بسیار بالاتری میرفت که آینده دستکم,‌ دورنمای بهتری داشته باشد, ولی هنگامیکه آینده
به دستان ابرسازواره‌هایی سپرده میشود که اراده‌یِ بزرگتر از چند تن بر آنها استوار است, کارها از کنترل آدمی بیرون میایند.

در یک تیره‌یِ نخستینی برای نمونه, کس توان راستادهی بسیار بالایی بر سرنوشت خود دارد و میتواند در
فرایند‌هایِ تصمیم‌گیری نقشی بسزا داشته باشد, ولی در یک مردم‌سالاری صد میلیون تنه, توان راستادهی کس هتّا
زمانیکه به خواست و رای وی ارجی راستین نهاده شود, به یک در صد میلیونی بسیار ناچیز و چشم‌پوشیدنی کاهش میابد:

=>

Mehrbo

گیریم که رای شما را هم میشمردند. ١:٧٠٠٠٠٠٠٠ اهمیّتی دارد؟

Nilftrondheim

3- چه خوب! اگر کار مفیدی بلد نیست حداقل در آگاهی رسانی عمومی کاری را پیش میبرد.

و در زمانیکه ابرهوشواره‌یِ نیک دارد آگاهی‌رسانی میکند,
پژوهشگران و دانشمندان دیگر درین زمینه آیا از نوآوری بازایستاده‌اند؟

Nilftrondheim

4- دموکراتیزاسیون بی طرف است، زیرا هم آفند و هم پدافند را در اختیار عموم میگذارد. این شما بودید که قبل از حضور من تنها روی " خطر آفند در دست همگان" تمرکز کرده بودید، البته اسمی روی آن نگذاشته بودید. دموکراتیزه شدن پس از تولید تکنولوژی روی آنکه به دست چه کسی و چرا میرسد تاثیر میگذارد نه روی روند و خواستنی بودن تولید آنها.

و ازینرو, ابزاری سراسر ناکارآمد در جلوگیری از پیدایش و نوآوری تکنولوژی‌هایِ ویرانگر و نیست کننده است.

Nilftrondheim

5- ما هم اکنون در جهانی زندگی میکنیم که هک شدن رایانه ها بی اندازه خطرناک است، بی زحمت بلاک باستر تولید نفرمایید! 😂

هک شدن رایانه ≠ هک شدن مغز

Nilftrondheim

6- AI نباید با محقق صحبت کند، اصلا نباید متوجه شود که درون شبیه سازی است! 😂 شما اختیار تام روی سرعت و محتوای فکر آزمایشتان دارید! AI in box یعنی باید مانند نئو در ماتریکس سرگردان باشد، چطور این نوابغ آن به هانیبال و کلاریس تبدیل میکنند اسپاگتی اعلم! 😂😂😂 از اینها بگذریم، از آنجایی که این استعداد های کشف نشده محتوای مکالمه شان را علنی نمیکنند، ادعاهایشان به درد عمه شان میخورد! 😂 افزون بر این، در دنیایی که اجازه دهند یک راس ننه قمر از اهریمن نگهبانی کند، هر چه به سرشان بیاید حقشان است. این سناریو به قدری مضحک است که نشستن یک شامپانزه جلوی چمدان اتمی آمریکا!😂 هرگز یک نفر را به این کار نمیگمارند، و نه هر کسی را. بالاخره باید بگویم تصمیم با شماست که این ایده باسیلیسک هک چه اندازه تخمی تخیلی است. و بله، از تشنج حساس به نور اطلاع دارم.😂

درست است, و برای پیشگیری از این آینده‌یِ بیمناک, راه روشن است.

نکته‌یِ گیرا: روشن نیست چرا «یک راس قمر» ناخواستنی‌تر از «یک انبوهه قمر» است.

.

Russell #۳۲۳
Mehrbod

درست است, و برای پیشگیری از این آینده‌یِ بیمناک, راه روشن است.

نکته‌یِ گیرا: روشن نیست چرا «یک راس قمر» ناخواستنی‌تر از «یک انبوهه قمر» است.

درود مهربد جان

آیا با The Managerial Revolution آشنایی داری؟ اگر آری نظرت چیست؟

Nilftrondheim #۳۲۴
Mehrbod

آرمانشهر چیست؟
یکی از پرسشهای پیش پا افتاده‌ای که بسیاری از مشتاقان تکینگی همواره ناخودآگاه نادیده میگیرند همین است
که آرمانشهر یکی, میتواند دوزخ‌شهر دیگری باشد و زمانیکه نیاز به "تعریف" این آرمانشهر میرسد نمیتوانند آنرا فرمولیزه کنند.

برای دریافت سُتُرگی پرسمان خوانده شود: Coherent Extrapolated Volition - Machine Intelligence | intelligence.org

چه بر سر پژوهش‌هایِ همروند میآید؟
در تکینگی فندین همیشه پایه بر این است که با دستیابی به یک ابرهوشواره‌یِ خوب — که روشن خوب
چگونه — دیگر همه چیز بهشت میشود و ابرهوشواره‌یِ خوب نمیگذارد هیچ سازمان و پژوهشگاه دیگری به ابرهوشواره دست‌یابد.

پرسش: چگونه نمیگذارد, با کنترل مغزی؟

طبیعت در جایگاه فرگشتار (evolver) یکسان‌انگار میباشد, ولی ابرسازواره‌یِ تکنولوژیک در راستای
سود خود پیش میرود که بباید, برابر با سود سازوارگان خود (آدمیان) نیست: نبود یکسان‌انگاری (بی‌تفاوتی).

و از دیدگاهی دیگر, آری میمون‌ها خودآگاهی آنچنانی ندارند و نمیدانند چه کاری آنها را نابود میسازد. آدمی در جایگاه گونه‌ای باهوشتر,
هنگامیکه میداند قرار است "تکامل زوری به هوشواره‌ها" پیدا کند و با آنها جایگزین و پس نیست و نابود بشود, آیا نبایستی میمون‌وارانه رفتار نکند؟

چگونه خوب بودنش روشن شده؟
و چگونه روشن شده که برای همیشه خوب میماند؟

و این در حقیقت بخش ناخواستنی و بد آن به شمار میرود. چنانکه میدانند, اگر راستادهی آینده در دستان یک تن دو کس
تنها میبود, آنگاه امیدواری بسیار بسیار بالاتری میرفت که آینده دستکم,‌ دورنمای بهتری داشته باشد, ولی هنگامیکه آینده
به دستان ابرسازواره‌هایی سپرده میشود که اراده‌یِ بزرگتر از چند تن بر آنها استوار است, کارها از کنترل آدمی بیرون میایند.

در یک تیره‌یِ نخستینی برای نمونه, کس توان راستادهی بسیار بالایی بر سرنوشت خود دارد و میتواند در
فرایند‌هایِ تصمیم‌گیری نقشی بسزا داشته باشد, ولی در یک مردم‌سالاری صد میلیون تنه, توان راستادهی کس هتّا
زمانیکه به خواست و رای وی ارجی راستین نهاده شود, به یک در صد میلیونی بسیار ناچیز و چشم‌پوشیدنی کاهش میابد:

=>

و در زمانیکه ابرهوشواره‌یِ نیک دارد آگاهی‌رسانی میکند,
پژوهشگران و دانشمندان دیگر درین زمینه آیا از نوآوری بازایستاده‌اند؟

و ازینرو, ابزاری سراسر ناکارآمد در جلوگیری از پیدایش و نوآوری تکنولوژی‌هایِ ویرانگر و نیست کننده است.

هک شدن رایانه ≠ هک شدن مغز

درست است, و برای پیشگیری از این آینده‌یِ بیمناک, راه روشن است.

نکته‌یِ گیرا: روشن نیست چرا «یک راس قمر» ناخواستنی‌تر از «یک انبوهه قمر» است.

.

1-چشم، میخوانم ببینم یوتوپیا مشکلش چیست. و خیر، با اولین AI خوب دیگر نیازی به دیگری احساس نمیشود و پژوهش های دیگر رها خواهند شد. اگر هم ادامه داده شوند (مثلا بگویند Redundancy لازم داریم، مانند ابرقدرت ها) تحت نظارت AI اولی از کنترل خارج شدن آنها ممکن نخواهد بود و جای نگرانی نیست!

2- منظور از آن، متناظر قرار دادن ساخت AI با ساخت انسان بود، پله ای دیگر در تکامل. چطور آن را به نابودی انسان ارتباط میدهید نمیدانم. میمون های جد انسان نابود نشدند، تکامل یافتند. همین بحثی که در پیش رو داریم را نیز من به زور میتوانم جدی بگیرم، اتفاقی که در دنیا واقعی رخ خواهد داد تکینگی به سبک کورتزویل است، نه ساخت معجزه آمیز AI از سوی انسان هایی که خود دیجیتایز نشده اند!😂

3- آن را آزمایش کرده اید قبل از رها کردن - ناپایداری مورد ادعای AI بر قابلیت خود ارتقایی آن استوار است، در حالی که گسترش و تغییر در جایی به دلیل محدود بودن ماده، انرژی و اطلاعات باید متوقف شود. در اینجاست که AI سرطانی ما دیگر نمیتواند رشد کند و به حالت پایدار میرسد.

4- اولا ر. ک. به 2، ثانیا تصمیم گیری بر اساس عقل، برنامه ریزی و قانون است نه نظر جمعی. اسپاگتی کسی که نام جمهوری های مبتنی بر قانون اساسی غربی را به "دموکراسی" تغییر داد، تا ابد در کچاپ سرد بسوزاند!👎

5- منظور یودکوسکی بود! AI ما مگر اکتیویست است که اطلاع رسانی کند؟😂

6- بله، و همچنین ابزاری سراسر ناکارآمد در جلوگیری از پیدایش و نوآوری تکنولوژی‌هایِ مقابله گر و سازنده است.

7- البته، اما لطفا توضیح دهید آسانی و خطر آنها چه تفاوتی دارند!

8- یک راس ننه قمر ناخواستنی تر از یک انبوهه متخصص، دیسیپلین مند، با تجربه، قابل اعتماد، بدون عقده و ... است. قبلا هم گفته ام، فکر میکنید ساخت و نگهداری تسلیحات اتمی دست چند تا جوان خام، احساساتی و بی نظم اینترنت گرد است؟ 😪

آیا تا کنون توانسته ام تاثیری بر شما بگذارم، مهربد عزیز؟

Mehrbod #۳۲۵
Russell

درود مهربد جان

آیا با The Managerial Revolution آشنایی داری؟ اگر آری نظرت چیست؟

درود و شادمان از دیدن دوباره ات.

نه, من ایده‌یِ چندانی نداشتم ولی نایکراست درباره‌یِ آن آگاه شده بودم. امروز کمی هم درباره‌یِ آن خواندم. چه نکته‌ای درباره‌یِ آن چشمت را گرفته؟

--

در گفتمان تکنولوژی به این پیشتر پرداخته شده که تنها چند فاکتور ابژه در راستادهی کلی و راهی که جهان میرود
اثرگذار میباشند و مهمترین آنها, همین میباشد که کدامیک به شکوفایی اقتصادی و بازدهی بالاتر و آسودگی بیشتر میانجامد.

آماج سیستم تکنولوژیک, که کلان-ابرسازواره و سیستمی‌ باشد که همه‌یِ خُرد-ابرسازواره‌هایِ دیگر همچون دولت‌ها, ابرشرکت‌ها و
دیگرها را در خود درگنجانده باشد, پیشرفت تکنیکی و گسترش تکنولوژی میباشد. در این راستا, سیستم خود از وند‌ها‌یِ گوناگونی ساخته شده است
و برای نمونه مغز و موتور سیستم را میتوان همان سرمایه‌داری ِ لیبرالیستیک انگاشت که تا به امروز کارآمدترین و بهینه‌ترین مولفه (component) در
جایگاه موتور پیش‌ران بوده است, ازینرو که بسادگی, کشورهایی که به سرمایه‌داری از گونه‌یِ لیبرال روی نیاورده‌اند در رقابت از دیگر کشورها پس
افتاده‌اند و سرنوشت در پیش روی آنها از دو حالت بیرون نیست, یا تن به پذیرش داده و یا با پافشاری خود را به نیستی خواهند افکند.

نمونه‌وار میتوان برانگاشت که ایران ِ امروز با باز کردن درهای سیاسی به آمریکا دارد
کم کم تن به همان پذیرش میدهد, چه که اگر ندهد سرنوشتی جز نیستی در پی نخواهد داشت.

آنچه در انقلاب «مدیریتی» شایان برنگرش بود پرداختن به این نکته بود که کارها را کم کم نه کسانی که بیشترین سرمایه, بساکه
کسانیکه بیشترین کاردانی را داشته باشند خواهند گرداند, و این خود امروز تا به اندازه‌یِ بسیار بالایی درست است. امروزه گرچه
سرمایه‌داران همچنان نقش بسزایی در گرداندن کارها دارند, ولی در کنار آنان دیوانسالاران (بوروکراتها), فندسالاران (تکنوکرات‌ها) و بیشمار
کسان دیگری هم هستند که در گردانش کارها نقشی بسزا و ناگسستنی ایفا میکنند و همه‌یِ اینها ازینرو بوده که سیستم تکنولوژیک,
«شایسته‌سالاری (مریتوکراسی)» را امری بسیار سودمند یافته است و هیچ چیز بمانند شایسته‌سالاری سفت و سخت (مانند چیزیکه
در ژاپن یا آلمان مشاهده میشود) نتوانسته است چرخ‌هایِ کشور را بگرداند و به شکوفایی اقتصادی و برتری ِ تکنولوژیک بیانجامد.

پس از این نگاه, همین امروز هم در کشورهای پیشتاز کمتر کس ناشایسته‌ای در صدر کارها یافت میشود, ولی نکته‌یِ بسیار مهمی
که باید همواره در یاد داشت این است که بباید, این گرایش‌ها نمای نزدیک‌شان هیچکدام بد یا ناگوار نخواهد بود, چه که «احساس
خوشنودی»از زندگی یکی از پارامتر‌هایِ کمابی مهم دیگر است که در شکوفایی و پیشرفت نقش دارد و در همین راستا, پیدایش این
همه گروهک‌هایِ فعّال اجتماعی, یکی برای نام بُردن همین ستیز با مردستیزی — که خود ما نیز در آن اینجا اندک نقشی
داشته‌ایم — همگی بر این راستا پیش میروند که تنش‌هایِ اجتماعی را کاسته و به احساس رضایت و خوشنودی از زندگی, بیافزایند.

پس برای کسیکه که میخواهد آینده‌ نزدیک را پیشبینی کند, آینده پیش رو را سیستم اقتصادی/مدنی‌ای دربر میگیرد که
بیشترین بهینگی (در شایسته‌سالاری, مردم‌سالاری و ...) و کمترین تنش (احساس ناخوشنودی از زندگی, افسردگی و ..) را
بتواند همزمان با هم فراهم بیاورد و انقلاب مدیریتی میتواند یکی از گزینه‌ها باشد, ولی گزینه‌یِ چشمگیری
نیست, چرا که دیوانسالاری یکی از فاکتورهای مهم تنش‌زا و مهمتر از, بازدارنده‌یِ شکوفایی به شمار میرود.

روشن است اینها تنها تئوری و خراشیدن در چهره‌یِ کلی میباشد, اگر سیستمی بتواند پدید بیاید که گرچه تنش‌زا و افسرده کننده, ولی
همچنان شکوفا باشد, بروشنی در این رقابت چیره خواهد شد. فرنمونه‌یِ خوب آن اینجا سیستم کشورداری ژاپن است که گرچه بی
اندازه تنش‌زا و افسردگی‌ساز, ولی همزمان بسیار کارا (efficient) میباشد و هنوز الگوی بسیاری از کشورها, من‌جمله خود ایران به شمار میرود.

Mehrbod #۳۲۶
سارا

مطلبی در مورد نیروگاه هسته ای ژاپن دیدم و... و خب چون در مورد آن اطالاعاتی داشتم خواستم بیایم بگویم که چندان نوشته های شما در مورد این موضوع صحیح نیست و تمام مشکلِ آن چیزی نبوده که شما اشاره داشتید.

آنچه در فوکوشیما رخ داده یک رُخکرد (= fact) به شمار میرود و چیز نادرستی در این باره گفته نشده. پیشبینی دانشمندان فوکوشیما:

The Japanese Nuclear Commission had the following goals set in 2003: " The mean value of acute fatality risk by radiation exposure resultant from an accident of a nuclear installation to individuals of the public, who live in the vicinity of the site boundary of the nuclear installation, should not exceed the probability of about 1x10^6 per year (that is , at least 1 per million years)".

هنگامیکه فاجعه‌یِ فوکوشیما بجای ١ میلیون سال آنسوتر, تنها ٩ سال دیرتر (2011) رُخ داد.

--
آنچه از این نمونه برداشت شده بود:

جاییکه دانشمندان نمیتوانند پروژه‌های بسیار ساده‌تری همچون ساخت و محافظت از یک نیروگاه
اتمی را زیر کنترل ١٠٠% خود داشته باشند, کنترل و نیکی‌آزمایی ابرهوشواره‌ای (superintelligent) که
میلیاردها بار هوشمندتر از هوش همه‌یِ آدمهای زنده بر روی هم باشد, چیزی بجز خودفریبی نیست.

سارا #۳۲۷
Mehrbod

آنچه در فوکوشیما رخ داده یک رُخکرد (= fact) به شمار میرود و چیز نادرستی در این باره گفته نشده. پیشبینی دانشمندان فوکوشیما:

The Japanese Nuclear Commission had the following goals set in 2003: " The mean value of acute fatality risk by radiation exposure resultant from an accident of a nuclear installation to individuals of the public, who live in the vicinity of the site boundary of the nuclear installation, should not exceed the probability of about 1x10^6 per year (that is , at least 1 per million years)".

هنگامیکه فاجعه‌یِ فوکوشیما بجای ١ میلیون سال آنسوتر, تنها ٩ سال دیرتر (2011) رُخ داد.

--
آنچه از این نمونه برداشت شده بود:
جاییکه دانشمندان نمیتوانند پروژه‌های بسیار ساده‌تری همچون ساخت و محافظت از یک نیروگاه
اتمی را زیر کنترل ١٠٠% خود داشته باشند, کنترل و نیک-آزمایی ابرهوشواره‌ای (superintelligent) که
میلیاردها بار هوشمندتر از هوش همه‌یِ آدمهای زنده بر روی هم باشد, چیزی بجز خودفریبی نیست.

قربان آنچه که در فوکوشبما رخ داد یک زلزله ای بزرگتر از حد معمول و یک سونامی بود که خب همه ی تاسیسات را از جمله هسته ای را تحت تاثیر خویش قرار داد.

اتفاقا این نیروگاه هسته ای یکی از بهترین نیروگاههای هسته ای بود و جالب اینجاست که یکماه قبل از این اتفاق قرار بود در فوکوشیما یک کنفرانس جهانی ای در مورد nuclear plants safety برگزار شود و در حقیقت عملکر این نیروگاه و مزایای آن مورد بررسی قرار بگیرد و بگونه ای به عنوان الگو معرفی گردد.

پ.ن.
ببخشایید که در جستارتان آمدم چون به هر حال مسلمانی گناه کمی نیست!

Mehrbod #۳۲۸
سارا

قربان آنچه که در فوکوشبما رخ داد یک زلزله ای بزرگتر از حد معمول و یک سونامی بود که خب همه ی تاسیسات را از جمله هسته ای را تحت تاثیر خویش قرار داد.

و؟
مگر زمین‌لرزه را نمیشود پیشبینی کرد؟ سرانجام در این "برآورد" لغزش شده بوده است یا نه؟

آماج اینجا نیز بدرستی پرداختن به همین نکته بوده که فرایند پیشبینی کردن بی اندازه دشوار میباشد و
فاکتورهایی همواره هستند که هتّا از چشم تیزترین و هوشمندترین آدمها نیز دور میمانند, ازینرو, کنترل و نیکی‌آزمایی
ابرهوشواره‌‌ای (artificial intelligence) که خود باز در همسنجی با یک نیروگاه هسته‌ای بی اندازه پیچیده‌تر و پیش‌بینی‌ناپذیر میباشد, از پایه ناشدنی است.

سارا #۳۲۹
Mehrbod

و؟
مگر زمین‌لرزه را نمیشود پیشبینی کرد؟ سرانجام در این "برآورد" لغزش شده بوده است یا نه؟

آماج اینجا نیز بدرستی پرداختن به همین نکته بوده که فرایند پیشبینی کردن بی اندازه دشوار میباشد و
فاکتورهایی همواره هستند که هتّا از چشم تیزترین و هوشمندترین آدمها نیز دور میمانند, ازینرو, کنترل و نیکی‌آزمایی
ابرهوشواره‌‌ای (artificial intelligence) که خود باز در همسنجی با یک نیروگاه هسته‌ای بی اندازه پیچیده‌تر و پیش‌بینی‌ناپذیر میباشد, از پایه ناشدنی است.

خب راستش را بخواهید این فاجعه بسیار عظیم تر از آن بود که بشود پیش بینی اش کرد. این درست است که ژاپن یک کشور زلزله خیزی هست و هر روز در آنجا زلزله رخ می دهد زلزله ی 8ریشتری هم برای ژاپنی ها چیزی نیست و می دانم که اکثر تاسیسات آنجا قادر به تحمل زلزله های بالا تر از 10 ریشتر هم هستند!!!! اما این سونامی بود که این وسط مشکل ایجاد کرد! حتی از آنجا که در ژاپن سیل هم زیاد می آید برای تاسیسات مهم نظیر نیروگاهها چه هسته ای چه فسیلی می آیند و از سدهای دریایی استفاده می کنند اما خب یک سیل مگر چقدر ارتفاع خواهد داشت بیشتر از 5 متر که نخواهد بود ! اما بدبختی و بدشانسی از آنجایی آغاز شد که سونامی و زلزله هر دو باهم رخ داد و از اینرو ارتفاع سونامی بسیار بیشتر از 5 متر شد و آب توانست وارد محوطه ی نیروگاه شود و می دانید که از واکنش هیدروژن و........... و شد آنچه که نباید می شد.

خب این واقعا یک مورد خاص و عجیب بود! اما حتی اگر در ژاپن هیچ تاسیساتی هم نبود و اصلا ژاپن یک کشور پیشرفته ای نبود و خبری از تکنولوژی آنجا نبود می دانستید با بروز چنین حادثه ای هیچکسی جان سالم بدر نمی برد؟!

Nilftrondheim #۳۳۰
Mehrbod

آنچه در فوکوشیما رخ داده یک رُخکرد (= fact) به شمار میرود و چیز نادرستی در این باره گفته نشده. پیشبینی دانشمندان فوکوشیما:

The Japanese Nuclear Commission had the following goals set in 2003: " The mean value of acute fatality risk by radiation exposure resultant from an accident of a nuclear installation to individuals of the public, who live in the vicinity of the site boundary of the nuclear installation, should not exceed the probability of about 1x10^6 per year (that is , at least 1 per million years)".

هنگامیکه فاجعه‌یِ فوکوشیما بجای ١ میلیون سال آنسوتر, تنها ٩ سال دیرتر (2011) رُخ داد.

--
آنچه از این نمونه برداشت شده بود:

جاییکه دانشمندان نمیتوانند پروژه‌های بسیار ساده‌تری همچون ساخت و محافظت از یک نیروگاه
اتمی را زیر کنترل ١٠٠% خود داشته باشند, کنترل و نیکی‌آزمایی ابرهوشواره‌ای (superintelligent) که
میلیاردها بار هوشمندتر از هوش همه‌یِ آدمهای زنده بر روی هم باشد, چیزی بجز خودفریبی نیست.

مهربد جان بعضی استدلال های شما را میبینم وسوسه میشوم راه پشت بام نزدیکترین آسمانخراش را در پیش بگیرم.😭

احتمال =/= زمان
حتی اگر احتمال هایپرنووا شدن ستاره ای نزدیک زمین یک بار در تریلیون سال باشد به این معنی نیست که همین فردا نمیتواند رخ دهد!

در ضمن AI صرفا مانند مواد رادیو اکتیو مخرب نیست و میتواند سازنده هم باشد. نزدیکترین پدیده به آن در حال حاضر ابرقدرت ها هستند. (G6, G20, etc)

Nilftrondheim #۳۳۱
سارا

خب راستش را بخواهید این فاجعه بسیار عظیم تر از آن بود که بشود پیش بینی اش کرد. این درست است که ژاپن یک کشور زلزله خیزی هست و هر روز در آنجا زلزله رخ می دهد زلزله ی 8ریشتری هم برای ژاپنی ها چیزی نیست و می دانم که اکثر تاسیسات آنجا قادر به تحمل زلزله های بالا تر از 10 ریشتر هم هستند!!!! اما این سونامی بود که این وسط مشکل ایجاد کرد! حتی از آنجا که در ژاپن سیل هم زیاد می آید برای تاسیسات مهم نظیر نیروگاهها چه هسته ای چه فسیلی می آیند و از سدهای دریایی استفاده می کنند اما خب یک سیل مگر چقدر ارتفاع خواهد داشت بیشتر از 5 متر که نخواهد بود ! اما بدبختی و بدشانسی از آنجایی آغاز شد که سونامی و زلزله هر دو باهم رخ داد و از اینرو ارتفاع سونامی بسیار بیشتر از 5 متر شد و آب توانست وارد محوطه ی نیروگاه شود و می دانید که از واکنش هیدروژن و........... و شد آنچه که نباید می شد.

خب این واقعا یک مورد خاص و عجیب بود! اما حتی اگر در ژاپن هیچ تاسیساتی هم نبود و اصلا ژاپن یک کشور پیشرفته ای نبود و خبری از تکنولوژی آنجا نبود می دانستید با بروز چنین حادثه ای هیچکسی جان سالم بدر نمی برد؟!

اینکه واقعا چرا با یک سونامی فوکوشیما وا رفت جای بحث و بررسی دارد. شاید جستاری در این رابطه گشودم.

سارا #۳۳۲
Nilftrondheim

اینکه واقعا چرا با یک سونامی فوکوشیما وا رفت جای بحث و بررسی دارد. شاید جستاری در این رابطه گشودم.

سونامی + زلزله!----> ویرانی نیروگاه فوکوشیما!

البته یکی دیگر از دلایلی که میشود گفت نوع راکتورهای بکار رفته در آن بوده یعنی BWR ها که راکتورهای آب سبک هستند که کند کننده اشان نورتون هست و خب از لحاظ ایمنی در مقابل راکتورهای نسل بعدی هیچ است! بخصوص راکتورهای نسل چهارم که ایمنی بسیار بالاتری دارند چون از چگالی سوختی کمتری در درون قلب راکتور بهره می گیرند!

در ضمن شما مگر مهندس راکتور یا مکانیک و نظیر آن هستید که بخواهید برای آن جستار تخصصی باز کنید؟!!! آقای دکتر:)))

Nilftrondheim #۳۳۳
سارا

سونامی + زلزله!----> ویرانی نیروگاه فوکوشیما!

البته یکی دیگر از دلایلی که میشود گفت نوع راکتورهای بکار رفته در آن بوده یعنی BWR ها که راکتورهای آب سبک هستند که کند کننده اشان نورتون هست و خب از لحاظ ایمنی در مقابل راکتورهای نسل بعدی هیچ است! بخصوص راکتورهای نسل چهارم که ایمنی بسیار بالاتری دارند چون از چگالی سوختی کمتری در درون قلب راکتور بهره می گیرند!

در ضمن شما مگر مهندس راکتور یا مکانیک و نظیر آن هستید که بخواهید برای آن جستار تخصصی باز کنید؟!!! آقای دکتر:)))

دیپلم که دارم!😬

الان نگاه کردم، حق با شماست. اینها بعد چرنوبیل آدم نشده اند و هنوز هم از آب و زیرکونیوم استفاده میکنند. 😭 هر کس نداند فکر میکند دارد لیست چهارشنبه سوری را میخواند. آب عین آب خوردن به مخلوط گازهایش تبدیل میشود در دمای بالا و همچنین برای فلزات اکسید کننده ای در حد اکسیژن برای بنزین است.

سارا #۳۳۴
Nilftrondheim

دیپلم که دارم!😬

الان نگاه کردم، حق با شماست. اینها بعد چرنوبیل آدم نشده اند و هنوز هم از آب و زیرکونیوم استفاده میکنند. 😭 هر کس نداند فکر میکند دارد لیست چهارشنبه سوری را میخواند. آب عین آب خوردن به مخلوط گازهایش تبدیل میشود در دمای بالا و همچنین برای فلزات اکسید کننده ای در حد اکسیژن برای بنزین است.

در ضمن بعد از چرنویل هم یکی از نیروگاه دیگری که در کشور آلمان هم واقع شده بود (AVR) و در ضمن راکتور نسل چهار هم محسوب می شد که از لحاظ safety جز بهترین ها هست، دچار فاجعه ای شد که البته ماجرای آن بسیار جالب و طولانی است! و بعد از آن ماجرا دیگر کشور آلمان رنگ نیروگاه هسته ای به خود ندیده!

بد نیست شما همان تصمیمتان را در مورد بازگشایی جستار در مورد نه فقط فوکوشیما بلکه نیروگاههای هسته ای عملی کنید !
نگاهداری یک نیروگاه هسته ای تکنولوژی و علم بسیار بالایی می خواهد و یکی از دلایل اصلی سنگ اندازی ها بر سر راه ایران هسته ای هم همین مخالفتهای کشورهای همسایه با این قضیه بود! یک اتفاق کوچک منجر به فاجعه ای می شود که از مرزهای آن کشور هم خواهد گذشت و دنیا را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

Russell #۳۳۵
Mehrbod

درود و شادمان از دیدن دوباره ات.

نه, من ایده‌یِ چندانی نداشتم ولی نایکراست درباره‌یِ آن آگاه شده بودم. امروز کمی هم درباره‌یِ آن خواندم. چه نکته‌ای درباره‌یِ آن چشمت را گرفته؟

به همچنین.

Mehrbod

در گفتمان تکنولوژی به این پیشتر پرداخته شده که تنها چند فاکتور ابژه در راستادهی کلی و راهی که جهان میرود
اثرگذار میباشند و مهمترین آنها, همین میباشد که کدامیک به شکوفایی اقتصادی و بازدهی بالاتر و آسودگی بیشتر میانجامد.

آماج سیستم تکنولوژیک, که کلان-ابرسازواره و سیستمی‌ باشد که همه‌یِ خُرد-ابرسازواره‌هایِ دیگر همچون دولت‌ها, ابرشرکت‌ها و
دیگرها را در خود درگنجانده باشد, پیشرفت تکنیکی و گسترش تکنولوژی میباشد. در این راستا, سیستم خود از وند‌ها‌یِ گوناگونی ساخته شده است
و برای نمونه مغز و موتور سیستم را میتوان همان سرمایه‌داری ِ لیبرالیستیک انگاشت که تا به امروز کارآمدترین و بهینه‌ترین مولفه (component) در
جایگاه موتور پیش‌ران بوده است, ازینرو که بسادگی, کشورهایی که به سرمایه‌داری از گونه‌یِ لیبرال روی نیاورده‌اند در رقابت از دیگر کشورها پس
افتاده‌اند و سرنوشت در پیش روی آنها از دو حالت بیرون نیست, یا تن به پذیرش داده و یا با پافشاری خود را به نیستی خواهند افکند.

نمونه‌وار میتوان برانگاشت که ایران ِ امروز با باز کردن درهای سیاسی به آمریکا دارد
کم کم تن به همان پذیرش میدهد, چه که اگر ندهد سرنوشتی جز نیستی در پی نخواهد داشت.

درگیری وسواس گونه برای بهینه سازی خصیصه‌یِ سیستم است، ولی همین آنرا شکننده میکند و موجب مشکلات بیشتر میشود. بنظر میرسد که نگاه آن بسیار کوتاه مدت است.

درباره‌یِ ایران گمان میکنم این درست باشد، ولی در کل ایران همواره تحت تاثیر غرب بوده. چه در اکتویسم امروزش و چه در انقلابی گری دیروزش که تحت تاثیر جو ناآرام زمان خود بود.

Mehrbod

پس از این نگاه, همین امروز هم در کشورهای پیشتاز کمتر کس ناشایسته‌ای در صدر کارها یافت میشود, ولی نکته‌یِ بسیار مهمی
که باید همواره در یاد داشت این است که بباید, این گرایش‌ها نمای نزدیک‌شان هیچکدام بد یا ناگوار نخواهد بود, چه که «احساس
خوشنودی»از زندگی یکی از پارامتر‌هایِ کمابی مهم دیگر است که در شکوفایی و پیشرفت نقش دارد و در همین راستا, پیدایش این
همه گروهک‌هایِ فعّال اجتماعی, یکی برای نام بُردن همین ستیز با مردستیزی — که خود ما نیز در آن اینجا اندک نقشی
داشته‌ایم — همگی بر این راستا پیش میروند که تنش‌هایِ اجتماعی را کاسته و به احساس رضایت و خوشنودی از زندگی, بیافزایند.

آری اکتویسم و فعالیت سیاسی مطلوب سیستم است ولی در چهار چوب تعریف شده. اساسا اکتویسم واژه‌ای برای سپیدنمایی کار سیاسی است، این زمانی مطلوب بود و هنوز هم مطلوب است که مثلا کس آنارشیست شود و بطرز بامزه‌ای در سیستم پذیرفته شود. ولی هر فعالیت سیاسی مطلوب سیستم نیست تنها نوع بیخطر آن مقبول است. اگر کسی امیدوار است تنها با منطق تغییر ایجاد کند در دنیای رسانه‌هایِ جمعی میتواند نادیده گرفته شود. ولی اگر کس میتواند موثر باشد نه. خود فعالیت در ترویج مردانگی به جای فمینیسم همچنان برای سیستم مهم است چرا که مهار کردن جامعه‌ای که در آن تستسترون بیشتری جریان دارد سختتر است.

Mehrbod

روشن است اینها تنها تئوری و خراشیدن در چهره‌یِ کلی میباشد, اگر سیستمی بتواند پدید بیاید که گرچه تنش‌زا و افسرده کننده, ولی
همچنان شکوفا باشد, بروشنی در این رقابت چیره خواهد شد. فرنمونه‌یِ خوب آن اینجا سیستم کشورداری ژاپن است که گرچه بی
اندازه تنش‌زا و افسردگی‌ساز, ولی همزمان بسیار کارا (efficient) میباشد و هنوز الگوی بسیاری از کشورها, من‌جمله خود ایران به شمار میرود.

اینها درست، ولی چرا باید سیستمی سعی کند به کل جهان مسلط شود؟

اگر مساله منابع انسانی است که سمت راست منحنی زنگوله‌ای کشورهای دیگر را در هر صورت به خود جذب میکند، برای تامین طبقه‌یِ مدیر خود. از طرف دیگر مردم مختلف توانایی متفاوتی برای ایجاد سیستم‌هایِ بزرگ دارند. مثلا حتی کره‌یِ شمالی هم کاراتر از ایران خودمان بنظر میرسد.

Mehrbod #۳۳۶
سارا

خب راستش را بخواهید این فاجعه بسیار عظیم تر از آن بود که بشود پیش بینی اش کرد.

بهمینسان, چیزهای دیگری هم همواره در نوآوری هستند که "بسیار عظیم و پیشبینی‌ناپذیر" میباشند و پس نمیشود به اینگونه پیشبینی‌ها دل خوش نمود.

--
پـُرسْمان پیشبینی فراتر از این جُستار میرود و آنچه شما "فاجعه‌یِ بسیار عظیم" یافته‌اید و پس به این بهانه پیشبینی لغزشمند پیشین,
که آنرا از بیخ نادیده گرفته بوده است را دارید اینجا درست جامیزنید, چیزی بیشتر از یک «غوی سیاه» یا black swan به شمار نمیرفته: Black swan theory - WiKi

به زبان ریاضیاتی گفته شود, هرگز نمیتوان خطای محاسباتی را ٠ نمود, زیرا روند کاهش خطا خود همواره دارای خطا است:


143 The error about the error (Fukushima, again)

An error rate can be measured. The measurement, in turn, will have an error rate. The measurement of the error rate will have an error rate. The measurement of the error rate will have an error rate. We can use the same argument by replacing "measurement" by "estimation" (say estimating the future value of an economic variable, the rainfall in Brazil, or the risk of a nuclear accident). What is called a regress argument by philosophers can be used to put some scrutiny on quantitative methods or risk and probability. The mere existence of such regress argument will lead to two different regimes, both leading to the necessity to raise the values of small probabilities, and one of them to the necessity to use power law distributions.

— Nassim Nicholas Taleb

.

Mehrbod #۳۳۷
Russell

آری اکتویسم و فعالیت سیاسی مطلوب سیستم است ولی در چهار چوب تعریف شده. اساسا اکتویسم واژه‌ای برای سپیدنمایی کار سیاسی است، این زمانی مطلوب بود و هنوز هم مطلوب است که مثلا کس آنارشیست شود و بطرز بامزه‌ای در سیستم پذیرفته شود. ولی هر فعالیت سیاسی مطلوب سیستم نیست تنها نوع بیخطر آن مقبول است. اگر کسی امیدوار است تنها با منطق تغییر ایجاد کند در دنیای رسانه‌هایِ جمعی میتواند نادیده گرفته شود. ولی اگر کس میتواند موثر باشد نه. خود فعالیت در ترویج مردانگی به جای فمینیسم همچنان برای سیستم مهم است چرا که مهار کردن جامعه‌ای که در آن تستسترون بیشتری جریان دارد سختتر است.

سراسر درست است. در گفتمان تکنولوژی این گونه‌ها فعّالیت‌ها را فعّالیت‌هایِ جانشین (surrogate activities) نامیده‌اند که کارکردی
بجز "خوشنودسازی" و "آرام کردن نیازهای درونی برای کنترل" ندارند. کسیکه در جامعه‌یِ مدرن امروز خودش را آنارشیست میبیند
و میپندارد با دشتن مدل موی بهمان و برخورد اجتماعی بیسار دارد با سیستم ِ تحمیل‌کننده‌یِ پیرامونش میستیزد در واقعیت
کاری بجز یک سرگرمی سرگرم‌کننده برای خودش نیافته است. زمانهایی هست که آری, این فعّالیت‌ها ناگاه
جدّی‌ و اثرگذار میشوند و برای چندی سبیستم را به تنش و آشوب دچار میکنند, مانند جنبش فمینیسم, ولی این تب و تابها همه
زودگذر بوده و سیستم تکنولوژیک بزودی با آنها سازوار میشود و آنها را در خود فرومیگوارد (assimiliates) و بخشی از پیکر خود میسازد.

پس گرچه برخی رویکرد‌ها برای سیستم تنش‌زاتر به شمار میروند, برای نمونه سرمایه‌داری در برابر سوسیالیسم تنش‌‌زایی بالاتری دارد,
ولی در برابر شکوفایی و رشد اقتصادی بسیار بزرگتری هم دربر دارد, یا رواج مردانگی میتواند در کوته‌زمان تنشزا باشد, ولی دیر یا زود
سیستم دوباره به پایداری خواهد رسید و اینبار فعّالان اجتماعی که به خواسته‌یِ خود رسیده‌اند باری دیگر دچار احساس کمبود و نیاز شده و
دنبال درست کردن مشکلی دیگر میروند. در حقیقت کازینسکی بخوبی در جایگاه آزمایشی اندیشیک به این پرداخته است که اگر پنداشته
شود همه‌یِ مشکلات و گرفتاری‌هایی که امروزه فعّالان اجتماعی یا همان چپ‌ها بدنبال برداشتن میباشند ناگهان درست و برداشته شوند, آیا این
فعّالان اجتماعی پس آن سراسر خوشنود شده و به آرامی میرسند, و یا اینکه نه و باز به دنبال "برداشتن" مشکلی نو و گرفتاری‌ای تازه خواهند آمد؟


220. Suppose you asked leftists to make a list of ALL the things that were wrong with society, and then suppose you instituted EVERY social change that they demanded. It is safe to say that within a couple of years the majority of leftists would find something new to complain about, some new social “evil” to correct because, once again, the leftist is motivated less by distress at society’s ills than by the need to satisfy his drive for power by imposing his solutions on society.

Industrial Society and its future - The danger of leftism

Russell

اینها درست، ولی چرا باید سیستمی سعی کند به کل جهان مسلط شود؟

این برآیندی منطقی‌ست از واپسماندگی تکنولوژیک و اقتصادی در میدان رقابت.

ارزش‌هایِ آدمی فاکتور آنچنانی به شمار نمیروند, فاکتورهای ابژه و سرنوشت‌سازتر
شکوفایی اقتصادی, پیشرفت تکنولوژیک و نرخ رشد و گسترش در همسنجی با دیگر کشورها میباشند.

چرایی این ساده است, بیانگاریم دو کشور A و B هستند که کشور A به ارزش‌هایِ آدمی پایبند و به خوشنودی آدمی
بسیار بها میدهد, ولی در زمینه‌هایِ اقتصادی و تکنولوژیک رشدی بسیار کند دارد. کشور B بوارونه, ارزش‌هایِ آدمی را در
جایگاه دوّمینه (secondary) نگه داشته و بجای آن در زمینه‌هایِ اقتصادی و پیشرفت فندین رشد بسیار تندتر و گسترده‌ای دارد.

با گذشت زمان کدامیک بجا میماند, کشوری که ارزش‌هایِ آدمی و بهزیستی وی
را بیشتر از همه پاس داشته, یا کشوری که در پیشرفت و گسترش پیشتاز است؟

--
آنچه امروز در روند جهانی‌سازی بیشتر از هر زمان دیگری به چشم میخورد همین است که همه‌یِ کشورها دارند به یک
راه و روش روی میآورند و همه‌یِ فرهنگ‌ها دارند به یک سَرفرهنگ (Leitkultur - WiKi) می‌گرایند
و همه‌یِ اقتصادها به یک سیستم اقتصادی, همه‌یِ روش‌هایِ آموزشیک به یک سیستم آموزش‌و‌پرورشیک و همینجور
به پیش, چراکه فرهنگ چیره, سیستم اقتصادی چیره و ... فاکتورهای ابژه‌ای به شمار میروند که در بجاماندگی
و فرازیست, و یا افسهش (perish) و نابودی آهسته ولی پیوسته‌یِ کشور نقشی سرنوشت‌ساز ایفا میکنند. کشوری که خود
را همساز و همرنگ نسازد, سرنوشتی بجز نابودی برای خود نخریده است. کشوری که نیز خود را همرنگ و همساز نموده به
سرنوشتی بجز سرنوشت کشور الگو دچار نخواهد شد و این دو گزینه هیچگاه از بد,سازواری, و یا بدتر, نابودی, بیرون نخواهند بود.

.

Russell #۳۳۸
Mehrbod

سراسر درست است. در گفتمان تکنولوژی این گونه‌ها فعّالیت‌ها را فعّالیت‌هایِ جانشین (surrogate activities) نامیده‌اند که کارکردی
بجز "خوشنودسازی" و "آرام کردن نیازهای درونی برای کنترل" ندارند. کسیکه در جامعه‌یِ مدرن امروز خودش را آنارشیست میبیند
و میپندارد با دشتن مدل موی بهمان و برخورد اجتماعی بیسار دارد با سیستم ِ تحمیل‌کننده‌یِ پیرامونش میستیزد در واقعیت
کاری بجز یک سرگرمی سرگرم‌کننده برای خودش نیافته است. زمانهایی هست که آری, این فعّالیت‌ها ناگاه
جدّی‌ و اثرگذار میشوند و برای چندی سبیستم را به تنش و آشوب دچار میکنند, مانند جنبش فمینیسم, ولی این تب و تابها همه
زودگذر بوده و سیستم تکنولوژیک بزودی با آنها سازوار میشود و آنها را در خود فرومیگوارد (assimiliates) و بخشی از پیکر خود میسازد.

پس گرچه برخی رویکرد‌ها برای سیستم تنش‌زاتر به شمار میروند, برای نمونه سرمایه‌داری در برابر سوسیالیسم تنش‌‌زایی بالاتری دارد,
ولی در برابر شکوفایی و رشد اقتصادی بسیار بزرگتری هم دربر دارد, یا رواج مردانگی میتواند در کوته‌زمان تنشزا باشد, ولی دیر یا زود
سیستم دوباره به پایداری خواهد رسید و اینبار فعّالان اجتماعی که به خواسته‌یِ خود رسیده‌اند باری دیگر دچار احساس کمبود و نیاز شده و
دنبال درست کردن مشکلی دیگر میروند. در حقیقت کازینسکی بخوبی در جایگاه آزمایشی اندیشیک به این پرداخته است که اگر پنداشته
شود همه‌یِ مشکلات و گرفتاری‌هایی که امروزه فعّالان اجتماعی یا همان چپ‌ها بدنبال برداشتن میباشند ناگهان درست و برداشته شوند, آیا این
فعّالان اجتماعی پس آن سراسر خوشنود شده و به آرامی میرسند, و یا اینکه نه و باز به دنبال "برداشتن" مشکلی نو و گرفتاری‌ای تازه خواهند آمد؟


220. Suppose you asked leftists to make a list of ALL the things that were wrong with society, and then suppose you instituted EVERY social change that they demanded. It is safe to say that within a couple of years the majority of leftists would find something new to complain about, some new social “evil” to correct because, once again, the leftist is motivated less by distress at society’s ills than by the need to satisfy his drive for power by imposing his solutions on society.

Industrial Society and its future - The danger of leftism

.

این دیده شدن گرایش چپ به سلطه‌یِ روانی (بعضا به شکا سادیسیتی) درست است. مثلا اصرار به اینکه همجنسگرایان قصد ازدواج دارند و اینکه قنادی مسیحی باید در جشن ازدواجشان کیک ببرد، جز علاقه به تحقیر مسیحیون چیز دیگری نمیتواند باشد.

در مورد فمینیسم، جدا از نظر ما درباره‌یِ نقش زنان در جامعه، بنظر میرسد که این جنبش از موج دوم به بعد سراسر ساختگی است. بنظر میرسد که سیستم حاکم از آشوب نفع میبرد، مخصوصا که آشوب به اتمیزه شدن جامعه کمک میکند اینرا سم فرانسیس Anarcho-Tyranny نامیده بود.
تا آنجا که CIA از هنر مدرن و فمینیسم حمایت مالی میکرده.

Gloria Steinem - WiKi

Mehrbod

این برآیندی منطقی‌ست از واپسماندگی تکنولوژیک و اقتصادی در میدان رقابت.

ارزش‌هایِ آدمی فاکتور آنچنانی به شمار نمیروند, فاکتورهای ابژه و سرنوشت‌سازتر
شکوفایی اقتصادی, پیشرفت تکنولوژیک و نرخ رشد و گسترش در همسنجی با دیگر کشورها میباشند.

چرایی این ساده است, بیانگاریم دو کشور A و B هستند که کشور A به ارزش‌هایِ آدمی پایبند و به خوشنودی آدمی
بسیار بها میدهد, ولی در زمینه‌هایِ اقتصادی و تکنولوژیک رشدی بسیار کند دارد. کشور B بوارونه, ارزش‌هایِ آدمی را در
جایگاه دوّمینه (secondary) نگه داشته و بجای آن در زمینه‌هایِ اقتصادی و پیشرفت فندین رشد بسیار تندتر و گسترده‌ای دارد.
با گذشت زمان کدامیک بجا میماند, کشوری که ارزش‌هایِ آدمی و بهزیستی وی
را بیشتر از همه پاس داشته, یا کشوری که در پیشرفت و گسترش پیشتاز است؟

--
آنچه امروز در روند جهانی‌سازی بیشتر از هر زمان دیگری به چشم میخورد همین است که همه‌یِ کشورها دارند به یک
راه و روش روی میآورند و همه‌یِ فرهنگ‌ها دارند به یک سَرفرهنگ (Leitkultur - WiKi) می‌گرایند
و همه‌یِ اقتصادها به یک سیستم اقتصادی, همه‌یِ روش‌هایِ آموزشیک به یک سیستم آموزش‌و‌پرورشیک و همینجور
به پیش, چراکه فرهنگ چیره, سیستم اقتصادی چیره و ... فاکتورهای ابژه‌ای به شمار میروند که در بجاماندگی
و فرازیست, و یا افسهش (perish) و نابودی آهسته ولی پیوسته‌یِ کشور نقشی سرنوشت‌ساز ایفا میکنند. کشوری که خود
را همساز و همرنگ نسازد, سرنوشتی بجز نابودی برای خود نخریده است. کشوری که نیز خود را همرنگ و همساز نموده به
سرنوشتی بجز سرنوشت کشور الگو دچار نخواهد شد و این دو گزینه هیچگاه از بد,سازواری, و یا بدتر, نابودی, بیرون نخواهند بود.

بنظر میرسد اصل اثر کشور الگو امروزه فرهنگی باشد تا برتری نظامی و اقتصادی. اگر فرآیند در سرچشمه تغییر کند شاید امیدی به بقا باشد. امروزه با گسترش پزشکی مدرن و کشاورزی صنعتی شاید بشود روند را در جایی موقف کرد.
نظر من البته کلی و احتمالا همراه با خوشبآوری ست ولی چیزی شبیه به این شاید بتواند جلوی حل شدن فرهنگ‌های متنوع را بگیرد:

The Evolutionary Dominance of Ethnocentric Cooperation

Nilftrondheim #۳۴۰
Nikzad Mehrazmanesh

امیدوارم شوخی باشه 😳

Robot Lives Matter (ASPCA Commercial) - YouTube

احتمال زیاد شوخیه . ولی در کامنت ها یه احمق هست که به خاطر صدمه به روبات عذاب وجدان داره!

خودش گفت شوخی کرده!

ویدیو های کامل کارهای بوستون داینمیکس (آمریکا) و فستو (آلمان) رو نبینید نصف عمرتون بر فناست.👍

Mehrbod #۳۴۱
Russell

این دیده شدن گرایش چپ به سلطه‌یِ روانی (بعضا به شکا سادیسیتی) درست است. مثلا اصرار به اینکه همجنسگرایان قصد ازدواج دارند و اینکه قنادی مسیحی باید در جشن ازدواجشان کیک ببرد، جز علاقه به تحقیر مسیحیون چیز دیگری نمیتواند باشد.

درست است, ولی انگیزه‌یِ همه‌یِ چپ‌ها همیشه بد نیست و بایستی مانند کسانی به ایشان نگاه کرد
که از یک راهی میخواهند کنترل از دست رفته روی زندگی‌اشان را بازبیابند. پیوستن به جنبش‌هایِ
گیاه‌خواری, آزاردادن و سختی دادن بالا به خود برای پیشگیری از خوردن بهمان و بیسار مادّه‌یِ خوراکی, راه‌پیمایی
کردن و امضاء گرفتن و یک‌شنبه‌ها از تعطیلی خود زدن و سر خیابان ایستادن و با این و آن گفتگو کردن
و رای گرفتن و ... اینها کوشش‌هایی [ناکارآمد] در راستای بازپس‌گرفتن کنترل روی زندگی و سرنوشت خویشتن میباشند.

در نمونه‌هایی این کوشش‌ها به بهکرد سیستم می‌انجامند و برای نمونه نژادپرستی ورمیافتد, در نمونه‌هایی
هم زیاده‌روی میشوند و به ابراز قدرت ناب بدل میگردند, مانند زورچپاندن همجنس‌گرایی به کشیشان مسیحی.

نکوهش این رفتارها نه در برآیند آنها, بساکه در کژروی ِ بُنیادین آنها است:

سرپوشاندن نیاز, که بازپس‌گرفتن کنترل روی زندگی و سرنوشت خویشتن باشد, با چیزی دیگر, که فعّالیت اجتماعی باشد.

Russell

در مورد فمینیسم، جدا از نظر ما درباره‌یِ نقش زنان در جامعه، بنظر میرسد که این جنبش از موج دوم به بعد سراسر ساختگی است. بنظر میرسد که سیستم حاکم از آشوب نفع میبرد، مخصوصا که آشوب به اتمیزه شدن جامعه کمک میکند اینرا سم فرانسیس Anarcho-Tyranny نامیده بود.
تا آنجا که CIA از هنر مدرن و فمینیسم حمایت مالی میکرده.

Gloria Steinem - WiKi

نکته مهمتر اینجا این است که چه فمینیسم باشد, چه نباشد, تغییر
آنچنانی در روندگی که سیستم تکنولوژیک می‌سپراند, نمیدهد.

Russell

بنظر میرسد اصل اثر کشور الگو امروزه فرهنگی باشد تا برتری نظامی و اقتصادی. اگر فرآیند در سرچشمه تغییر کند شاید امیدی به بقا باشد. امروزه با گسترش پزشکی مدرن و کشاورزی صنعتی شاید بشود روند را در جایی موقف کرد.
نظر من البته کلی و احتمالا همراه با خوشبآوری ست ولی چیزی شبیه به این شاید بتواند جلوی حل شدن فرهنگ‌های متنوع را بگیرد:

The Evolutionary Dominance of Ethnocentric Cooperation

فرهنگ بتنهایی اثرمندی ناچیزی دارد و کشوری که اقتصاد پیشرو و تکنولوژی پیشتاز نداشته
باشد خود‌به‌خود به سیه‌روزی یا روبرداری میافتد, گرچه بهترین فرهنگ را هم دارا باشد.

برای نمونه فرهنگ و شیوه‌یِ زندگی تیره‌های نخستینی سرخپوستان از بسیار دیدگاه‌ها, شیوه‌ای بسیار آسانگیر و بشردوستانه بوده
است و تراز شادی و خوشنودی از زندگی میان آنان میتوان به جرأت گفت بسیار بالاتر از یک آدم میانه‌یِ مدرن امروزین بوده است.
هر آینه این فرهنگ و شیوه‌یِ زیست در برابر فرهنگ چیره‌ای که از راه دریانوردان اروپایی راه خود را به آمریکا باز گرفت هرگز بختی
برای فرازیست نداشت زیرا فاکتورهای ابژه‌یِ بسیار مهمتر دیگری, که همانا رشد اقتصادی, برتری تکنولوژیک و جزآن باشند, بسادگی سرنوشت‌سازتر بودند.

Mehrbod #۳۴۲
Nilftrondheim

سیستم همین که زنده و سلامت بودن بشر را تضمین میکند خیلی لطف کرده است. اگر کسی از اینهمه تفریحات لذت نمیبرد و گوشه گیری میکند، یا اوتیست است یا افسرده. خیلی دوست دارم بدانم آلترناتیو شما چیست. در زمان انسان های شکارچی-میوه چین برای این آدم ها چه اتفاقی می افتاد؟ دوباره میخواهید بگویید آن زمان این مشکلات وجود نداشت و این ها زاده شده اند از سیستم؟ البته هم که نباید وجود میداشتند، به همان دلیل که آن زمان سرطان هم کم بود! کسی که در بیست سالگی از عفونت بمیرد دیگر به شصت سالگی نمیرسد که بخواهد دچار جهش و فرسودگی های منجر به سرطان شود!😂 بله، تکنولوژی اجازه داده ابعاد دیگری از طبیعت لوس انسان بیرون بزند، کسی که شب و روز برای خوراک و سر پناه سگ دو بزند دیگر افسرده و گوشه گیر نمیشود. راه حل هم بسیار ساده است، مغز گرسنه تان را به کاری مشغول کنید.😪

پیوست در دسترس نمی‌باشد

نگرستیزی پیرامون فندآوری و هومنی, در پرتویِ آن

* طول عمر آدمی براه فندآوری افزوده نشده است. آمارهایی که در این زمینه میآورند از این ترفند کهنه
بهره میگیرند که میانگین دو پراکندگی ناهمگون را همگون جا میزنند. برای نمونه, پراکندگی هوش یک پراکندگی
بهنجار (gaussian) میباشد, ولی پراکندگی دارایی از گونه‌یِ نابهنجار. در اینجا میانگین این دو پراکندگی یک
معنا را نمیدهد, زیرا ب.ن. اگر میانگین هوش هزار تن را بگیریم, هوش یک تن نمیتواند بیشتر از ٩٩٩ تن دیگر
روی هم باشد, ولی در پراکندگی دارایی, یک تن میتواند بیشتر از ٩٩٩ تن دیگر بر روی هم درآمد داشته باشد.

طول عمر آدمی در پیشاتمدّن نیز از گونه‌یِ دیگری پراکندگی است و میانگین آن باز
معنایی یکسان نمیدهد. در گذشته مرگ و میر بسیار بالایی در نوزادان بوده است, ولی آن
شماری که از این بازه‌یِ بازدارنده رد میشده‌اند طول عمر کمابیش یکسانی
با آدم امروزین داشته‌اند.

+

طول عمر

سخن شما درباره‌یِ اینکه مرگ و میر کودکان تفاوتی در آمار نمیدهد نادرست است.
بایستی بنگرید که در سنجش طول زندگانی ما دو فاکتور داریم:

١- maximum life-span
٢- average life-span

که آوردیم, فاکتور یکم کمابیش یکسان بوده است — این فاکتور از ده‌ها هزاران سال پیش تا امروز کمابیش یکسان بوده است— ولی
فاکتور دوم یکسان نیست, زیرا امروزه آمار مرگ و میر نوزادان بسیار پایین آمده است و هنگام میانگین‌یابی این به چشم میاید.

نمونه‌وار, اگر آمار ما به دو تن که هر دو ١٠٠ سال زندگی میکنند کوتاه شود, در گذشته یکی از ایندو در همان نوزادی میمرده (بگوییم
در ٢ سالگی) و میانگین آن ازینرو درمیاید ٥١ سال, ولی در دومی میانگین خواهد بود ١٠٠ سال (= ترفند تردستانه‌‌ای که زده‌اند).

در سوی دیگر, داشتن دیرای زندگانی بالاتر و امنیت فراوان هنگامیکه ما کنترلی بر روی زندگی و
سرنوشت امان نداریم و به تراز جانوران خانگی فروکاسته‌ایم از دیدگاه بسیاری (و خود من) بی‌ارزش است.

Russell #۳۴۳
Mehrbod

درست است, ولی انگیزه‌یِ همه‌یِ چپ‌ها همیشه بد نیست و بایستی مانند کسانی به ایشان نگاه کرد
که از یک راهی میخواهند کنترل از دست رفته روی زندگی‌اشان را بازبیابند. پیوستن به جنبش‌هایِ
گیاه‌خواری, آزاردادن و سختی دادن بالا به خود برای پیشگیری از خوردن بهمان و بیسار مادّه‌یِ خوراکی, راه‌پیمایی
کردن و امضاء گرفتن و یک‌شنبه‌ها از تعطیلی خود زدن و سر خیابان ایستادن و با این و آن گفتگو کردن
و رای گرفتن و ... اینها کوشش‌هایی [ناکارآمد] در راستای بازپس‌گرفتن کنترل روی زندگی و سرنوشت خویشتن میباشند.

در نمونه‌هایی این کوشش‌ها به بهکرد سیستم می‌انجامند و برای نمونه نژادپرستی ورمیافتد, در نمونه‌هایی
هم زیاده‌روی میشوند و به ابراز قدرت ناب بدل میگردند, مانند زورچپاندن همجنس‌گرایی به کشیشان مسیحی.

نکوهش این رفتارها نه در برآیند آنها, بساکه در کژروی ِ بُنیادین آنها است:
سرپوشاندن نیاز, که بازپس‌گرفتن کنترل روی زندگی و سرنوشت خویشتن باشد, با چیزی دیگر, که فعّالیت اجتماعی باشد.

آری قطعا تمام چپ‌ها مریض یا بدخواه نیستند. اساسا اکثر مردم سیاسی نیستند، Status Signaling هم بخودی خود بد که نیست بلکه سیستمی کارا جهت تشویق و جهت دهی جامعه است.

منظور من از چپ، بخشی رادیکال از چپ است که ایده‌هایِ انقلابی جدید را به پیش میراند و کنترل نهادهای اجتماعی و روشنفکری را بدست گرفته، آکادمی، مطبوعات، سیستم آموزشی و مدارس و ...

مهم صورت این جنبش‌ها نیست، عدالت اجتماعی، اهمیت به محیط زیست و طبیعت، برابری و عدالت اجتماعی و... همه ارزش‌هایی مردمی هستند، بلکه مهم کارکرد آن هاست. من گمان نمیکنم حقیقتا کسی باشد که بطور جدی مدافع مثلا تجاوز باشد، یا معتقد باشد آلودگی خوب است و دود خوردن برای سلامت مفید است. ولی این مساله اینطور ترسیم و Frame میشود.

مثلا در مورد نژادپرستی: به هیچ وجه نژادپرستی کم نشده. امروز نژادپرستی تنها بعنوان اتهام به جمعیت بومی و همگن تعریف میشود. در غرب نژادپرستی تنها برای سفیدپوست تعریف میشود، در ایران برای ایرانی (در برابر مثلا مهاجر افغانی)و... و همانطور که اعلام میشود هدف Diversity هرچه بیشتر است، چرا که جامعه‌یِ ناهمگن انسجام و «سرمایه‌یِ اجتماعی» کمتری دارد، اتمیزه‌تر است و قابل مدیریت‌تر. در گذشته (و حتا همین امروز) انتقال توده‌ای جمعیت و بر همزدن هژمونی راه مطمئنی بوده برای جلوگیری از شکلگیری حرکت‌هایِ مردمی بوده. این حقیقت آنقدر روشن است که حتی معتقدین به مالتی کالچرالیسم هم نمیتوانند آنرا انکار کنند.

Mehrbod

نکته مهمتر اینجا این است که چه فمینیسم باشد, چه نباشد, تغییر
آنچنانی در روندگی که سیستم تکنولوژیک می‌سپراند, نمیدهد.

فرهنگ بتنهایی اثرمندی ناچیزی دارد و کشوری که اقتصاد پیشرو و تکنولوژی پیشتاز نداشته
باشد خود‌به‌خود به سیه‌روزی یا روبرداری میافتد, گرچه بهترین فرهنگ را هم دارا باشد.

برای نمونه فرهنگ و شیوه‌یِ زندگی تیره‌های نخستینی سرخپوستان از بسیار دیدگاه‌ها, شیوه‌ای بسیار آسانگیر و بشردوستانه بوده
است و تراز شادی و خوشنودی از زندگی میان آنان میتوان به جرأت گفت بسیار بالاتر از یک آدم میانه‌یِ مدرن امروزین بوده است.
هر آینه این فرهنگ و شیوه‌یِ زیست در برابر فرهنگ چیره‌ای که از راه دریانوردان اروپایی راه خود را به آمریکا باز گرفت هرگز بختی
برای فرازیست نداشت زیرا فاکتورهای ابژه‌یِ بسیار مهمتر دیگری, که همانا رشد اقتصادی, برتری تکنولوژیک و جزآن باشند, بسادگی سرنوشت‌سازتر بودند.

من هم متقاعد شده‌ام که فکر و اندیشه مساله‌یِ اصلی نیست،سخن من اینست که پروپاگاندای دستگاه حاکم نشان از ستیز آن با جامعه دارد.

درباره‌یِ سرخپوستان، با وجود احترام به شیوه‌یِ زندگی شان و موافقت به شادی بیشتر آن‌ها نسبت به وضع فعلیشان؛ من بنظرم میرسد که درباره‌یِ آسانگیری و صلح دوستی آنها مبالغه شده باشد. بگمانم دلیلی داشته که انسان‌ها رنج سفر و زندگی در شرایط سختتر را بخود داده‌اند و اینچنین در طول چند هزار سال در سراسر زمین پراکنده شده‌اند. تله‌یِ مالتوزی باعث میشود تا همزیستی مسالمت آمیز امری گذرا باشد.
من گمان میکنم هنوز هم شیوه‌یِ زندگی و ارزش‌هایِ مردم مختلف متفاوت است. در سیستمی دیگر همچنان سرخپوست میتواند سبک زندگی خود را داشته باشد، حالا نه بشکل اولیه، ولی قطعا بهتر و ارگانیک تر از سیستم فعلی.

اگر در چندصد سال پیش درباره‌یِ اثر تکنولوژی و تفاوت‌هایِ بیولوژیک و فرهنگی نمیدانستیم، امروز میدانیم، ولو اینکه در زیر انبوهی از شبه علم مدفون شده باشند. بنظر من اینطور میرسد که هنوز قدری کنترل ممکن است، اگر بطور معجزه آسایی فردا کنترل سیستم به دست افراد صالح داده شود، آیا همچنان بنظرت تغییر مسیر آن غیرممکن بنظرت میرسد؟

Nilftrondheim #۳۴۴
Mehrbod

نگرستیزی پیرامون فندآوری و هومنی, در پرتویِ آن

* طول عمر آدمی براه فندآوری افزوده نشده است. آمارهایی که در این زمینه میآورند از این ترفند کهنه
بهره میگیرند که میانگین دو پراکندگی ناهمگون را همگون جا میزنند. برای نمونه, پراکندگی هوش یک پراکندگی
بهنجار (gaussian) میباشد, ولی پراکندگی دارایی از گونه‌یِ نابهنجار. در اینجا میانگین این دو پراکندگی یک
معنا را نمیدهد, زیرا ب.ن. اگر میانگین هوش هزار تن را بگیریم, هوش یک تن نمیتواند بیشتر از ٩٩٩ تن دیگر
روی هم باشد, ولی در پراکندگی دارایی, یک تن میتواند بیشتر از ٩٩٩ تن دیگر بر روی هم درآمد داشته باشد.

طول عمر آدمی در پیشاتمدّن نیز از گونه‌یِ دیگری پراکندگی است و میانگین آن باز
معنایی یکسان نمیدهد. در گذشته مرگ و میر بسیار بالایی در نوزادان بوده است, ولی آن
شماری که از این بازه‌یِ بازدارنده رد میشده‌اند طول عمر کمابیش یکسانی
با آدم امروزین داشته‌اند.

+

طول عمر

سخن شما درباره‌یِ اینکه مرگ و میر کودکان تفاوتی در آمار نمیدهد نادرست است.
بایستی بنگرید که در سنجش طول زندگانی ما دو فاکتور داریم:

١- maximum life-span
٢- average life-span

که آوردیم, فاکتور یکم کمابیش یکسان بوده است — این فاکتور از ده‌ها هزاران سال پیش تا امروز کمابیش یکسان بوده است— ولی
فاکتور دوم یکسان نیست, زیرا امروزه آمار مرگ و میر نوزادان بسیار پایین آمده است و هنگام میانگین‌یابی این به چشم میاید.

نمونه‌وار, اگر آمار ما به دو تن که هر دو ١٠٠ سال زندگی میکنند کوتاه شود, در گذشته یکی از ایندو در همان نوزادی میمرده (بگوییم
در ٢ سالگی) و میانگین آن ازینرو درمیاید ٥١ سال, ولی در دومی میانگین خواهد بود ١٠٠ سال (= ترفند تردستانه‌‌ای که زده‌اند).

در سوی دیگر, داشتن دیرای زندگانی بالاتر و امنیت فراوان هنگامیکه ما کنترلی بر روی زندگی و
سرنوشت امان نداریم و به تراز جانوران خانگی فروکاسته‌ایم از دیدگاه بسیاری (و خود من) بی‌ارزش است.

تشکر میکنم از علم و منطق شما که در حد منکران گرمایش جهانی است، این هم از امید به زندگی بر پایه سن برای شما:

Life Expectancy — Our World in Data

برای اطفال یک ساله، از 1845 تا 2011 از 47.5 تا 81 افزایش یافته است. حتی 1845 هم ناف انقلاب صنعتی است، برای امید به

زندگی شکارچی-گردآورنده یک ساله به قدرت تخیل قویتان رجوع کنید.😂

قبلا بقیه ده ها بار گفته اند چرا کنترل بشر امروز بیشتر است، فکر نمیکنم گفتن من تاثیری بر شما داشته باشد. اما نکته جدید اینکه خواستن کنترل بیشتر بر زندگی از آرمان های انارکوسوسیالیستی شما سرچشمه میگیرد، نه فندستیزی. فرافکنی نکنید. من شما را به چپ-تر دعوت میکنم.👽

Mehrbod #۳۴۵
Nilftrondheim

تشکر میکنم از علم و منطق شما که در حد منکران گرمایش جهانی است، این هم از امید به زندگی بر پایه سن برای شما:

Life Expectancy — Our World in Data

برای اطفال یک ساله، از 1845 تا 2011 از 47.5 تا 81 افزایش یافته است. حتی 1845 هم ناف انقلاب صنعتی است، برای امید به

درست است, ولی آیا نوشته را خواندید؟

چُنانکه گفته شد, میانگین چیزی سراسر جدا از بیشینه‌ (maximum) است, در پیشاتمدّن آمار مرگ و میر
میان نوزادان بسیار بالا است, ولی میانگین بیشینه‌یِ عمر (maximum life-span) کمابیش با آدم امروزین یکسان است.


نوزاد ≠ بچه (طفل)

در حقیقت, با پیشرفت فندآوری از کیفیت ژن‌ها نیز تاکنون تنها کاسته شده است, زیرا برای نمونه در پیشاتمّدن
نوزادی که با بیماری قند زاده میشده بختی برای فرازیست نداشته و پا به کودکی و بزرگسالی
نمیگذاشته (ازینرو میانگین عمر پایین), ولی امروز بسیاری از بیماری‌ها به روش‌هایِ درمان و کنترل شده, جوریکه
کس تا پایان زندگی خود وابسته به این دارو یا آن دارو باشد, راه خود را به استخر ژنی و پراکنش خود, میگشایند.

Mehrbod #۳۴۶
Russell

مثلا در مورد نژادپرستی: به هیچ وجه نژادپرستی کم نشده. امروز نژادپرستی تنها بعنوان اتهام به جمعیت بومی و همگن تعریف میشود. در غرب نژادپرستی تنها برای سفیدپوست تعریف میشود، در ایران برای ایرانی (در برابر مثلا مهاجر افغانی)و... و همانطور که اعلام میشود هدف Diversity هرچه بیشتر است، چرا که جامعه‌یِ ناهمگن انسجام و «سرمایه‌یِ اجتماعی» کمتری دارد، اتمیزه‌تر است و قابل مدیریت‌تر. در گذشته (و حتا همین امروز) انتقال توده‌ای جمعیت و بر همزدن هژمونی راه مطمئنی بوده برای جلوگیری از شکلگیری حرکت‌هایِ مردمی بوده. این حقیقت آنقدر روشن است که حتی معتقدین به مالتی کالچرالیسم هم نمیتوانند آنرا انکار کنند.
من هم متقاعد شده‌ام که فکر و اندیشه مساله‌یِ اصلی نیست،سخن من اینست که پروپاگاندای دستگاه حاکم نشان از ستیز آن با جامعه دارد.

این کنش‌ورزی‌ها را میتوان همان ماهی‌گیری از آب گل‌آلود دید, ولی در چهره‌یِ کلّی هیچکدام در روندی که تکنولوژی می‌پیماید
تفاوتی نمیدهند. اینکه نژادپرستی به خودی خود باشد یا نباشد برای سیستم تکنولوژیک در بدترین چهره یک بازدارنده‌یِ ناچیز و
در بهترین چهره‌, یک شتاب‌دهنده‌یِ ناچیز است. برای کشورگردانان و "یاخته‌های درونی سیستم" ولی گاهی این بهتر است, گاهی آن
بهتر و در دیرزمان نیز از راه گزینش طبیعی خود به خود آن راه‌ها و روش‌هایی بجا میمانند که برای «سیستم» خوب باشند, چه که
در نبود سیستم تکنولوژیک هیچ دیوانسالاری (بوروکراتی) برای نمونه پدید نمیاید یا اگر هم آمد, نمی‌پاید, و یا جاییکه نژادپرستی از مرز
گذشته باشد خود به خود به آشوب و فروپاشی میانجامد و آن "مولفه‌یِ (component) سیاسی/اقتصادی" از دیدگاه سیستم ناکارآمد دیده
میشود و دیگر کشورها و دولت‌ها به راهی دیگر — خواه ناخواه — روی میاورند: خورد و بازخورد —> پیشرفت و گسترش تکنولوژی.

Russell

درباره‌یِ سرخپوستان، با وجود احترام به شیوه‌یِ زندگی شان و موافقت به شادی بیشتر آن‌ها نسبت به وضع فعلیشان؛ من بنظرم میرسد که درباره‌یِ آسانگیری و صلح دوستی آنها مبالغه شده باشد. بگمانم دلیلی داشته که انسان‌ها رنج سفر و زندگی در شرایط سختتر را بخود داده‌اند و اینچنین در طول چند هزار سال در سراسر زمین پراکنده شده‌اند. تله‌یِ مالتوزی باعث میشود تا همزیستی مسالمت آمیز امری گذرا باشد.
من گمان میکنم هنوز هم شیوه‌یِ زندگی و ارزش‌هایِ مردم مختلف متفاوت است. در سیستمی دیگر همچنان سرخپوست میتواند سبک زندگی خود را داشته باشد، حالا نه بشکل اولیه، ولی قطعا بهتر و ارگانیک تر از سیستم فعلی.

درباره‌یِ چرایی پراکندگی گونه‌یِ آدمی جای گفتگوی فراوان میرود, ولی اگر شبیه‌سازی رایانه‌ای هم بشود, هتّا در بهترین و
بهشتی‌ترین شرایط هم دیر یا زود یک گونه خودش را به هر کجایی که پایش برسد می‌پراکند, اگر که به او زمان بسنده
داده شود. ازینرو به دید من پراکندگی آدم را به خودی خود نمیتوان نشانه‌ای کمبود و کاستی‌ای ژرف در زندگی پیشاتمدّنی او یافت.

هر آینه, در بخش دیگر سخن نیز اینجا هرگز این نبوده و نیست که زندگی پیشاتمدنی فرزام و بی عیب و نقص بوده است,
بوارونه بخشی از گیرایی زندگی پیشاتمدّنی از دید بسیاری, دربرگیرنده‌یِ کازینسکی, در همین کوشش و فراکوشش‌هایِ
آدم نخستینی در برآوردن نیازهای فیزیکی و راستین (در برابر جانشین و ساختگی) خود بوده که به زندگی او معنا میبخشیده است.

Russell

اگر در چندصد سال پیش درباره‌یِ اثر تکنولوژی و تفاوت‌هایِ بیولوژیک و فرهنگی نمیدانستیم، امروز میدانیم، ولو اینکه در زیر انبوهی از شبه علم مدفون شده باشند. بنظر من اینطور میرسد که هنوز قدری کنترل ممکن است، اگر بطور معجزه آسایی فردا کنترل سیستم به دست افراد صالح داده شود، آیا همچنان بنظرت تغییر مسیر آن غیرممکن بنظرت میرسد؟

خب این همان باوری است که برای نمونه تکینه‌گرایان (singularists) دارند و اینها خودشان را آدمهایی نیکخواه میبینند که
میخواهند با ساخت ابرهوشواره‌ همه‌یِ گرفتاری‌های خودساخته (فندآوری) و ناخودساخته‌یِ (طبیعت) آدمی را از میان بردارند.

گرفتاری این دسته در خوش‌باوری بی‌اندازه و خودفریبی بی‌پایانی است که در آنان یافت میشود, چنانکه هتّا در فرهوش‌ترین آنان
هم اینگونه خوش‌باوریها یافت میشود, که هر چند از دیدگاه فرگشت بی‌توضیح نیستند و این "خوشباوری ذاتی" انگیزه‌ها و
خاستگاه‌های فرگشتین بسیار روشنی در گونه‌یِ آدمی از خود داشته است, چنانکه در آزمایش‌هایِ گوناگونی همواره در میاید,
بیشتر آدمها به میانگین, خودشان را همواره خوش‌بیارتر و نیک‌بخت‌تر از دیگران میدانند و ریسک‌پرهیزی بسیار پایینی از خود نشان میدهند.

در سوی دیگر, افسارگریختگی فندآوری یک پرسمان گره‌ناگشای سترگ دیگر است و درست دربرگیرنده‌یِ این بخش از سخن میشود:

... اگر بطور معجزه آسایی فردا کنترل سیستم به دست افراد صالح داده شود ...

و این پرسش همیشگی که خب چه کس یا کسانی این کنترل را از پایه در دست دارند که بخواهند آنرا اکنون به کسی دیگر بدهند؟

Russell #۳۴۷

@@Mehrbod
من مردم از خنده lol lol


به هوش مصنوعی امید هست، تا زمانی که الگوریتم بی طرف بمونه

!!

Mehrbod #۳۴۸
Russell

@@Mehrbod
من مردم از خنده lol lol
...

کنترل ابرهوشواره و تکینگی فندین (technological singularity) خودفریبی ناب است.

این هم برای خنده خوب بوده, ولی چیز پیچیده‌ای نداشته جز اینکه یک فرمان "repeat after me" این هوشواره داشته و چند تایی
آدم یاد گرفته‌اند با دستکاری هوشواره را به بازگویی آنچه دوست داشته‌اند وادارند. بیشتر از همه به درد همان "جامعه‌شناسی" میخورده است تا
چیز دیگر; گرچه این نکته‌یِ نازک را هم بایستی برانگاشت که چه اندازه دوراندیشی و پیشبینی سخت است و برای نمونه این همه کارمند بگوییم هوشمند
در Microsoft به مغزشان نرسیده که خب یک مشت بیکار هم فردا پیدا میشوند که از این فرمان کژبهره بگیرند. همین‌ها هم میخواهند ابرهوشواره بسازند.

Dariush #۳۴۹
Russell

@@Mehrbod
من مردم از خنده lol lol


به هوش مصنوعی امید هست، تا زمانی که الگوریتم بی طرف بمونه !!

درود راسل عزیز🌹

مبرهن است که هوش مصنوعی پیروی منطق سازنده‌اش است و برای استدلال کاربردی نیازمند
گزاره‌های بنیادی‌ست ؛فکت‌ها، هر اندازه که گسترده باشند، تا گزاره‌های بنیادی تعریف‌شده
موجود نباشند، استدلالی که در آن یک تصمیم‌گیری نهایی موجود باشد هرگز بوجود نخواهد آمد.
مثال معروف و ساده‌ی همیشگی در مورد استدلال منطقی را درنظر بگیرید:

انسانها، دو پا دارند.
احمد انسان است.
بنابراین احمد دو پا دارد.

این استدلال منطقیِ در اینجا جز یک فکت دیگر، چیزی نیست. در هوش مصنوعی
این نوع از استدلال‌ها چندان به کار نمی‌آیند، چرا که در واقع نیاز ماشین این است
که تصمیم‌گیری کند. برای نمونه استدلال زیر را درنظر بگیرید:
اگر زمین نابود شود، انسان نیز نابود می‌شود.
انسان نباید نابود شود.
پس نباید گذاشت زمین نابود شود.

همانطور که در اینجا می‌بینید، استدلالی که ساخته می‌شود بر اساس
گزاره‌های بنیادی‌ست که از پیش برای ماشین تعریف شده‌اند. لازم به ذکر
است که منطق گزاره‌ها در هوش مصنوعی بطور عملی در حال استفاده شدن
است و آنچه اینجا گفته‌ام، نه تئوری که در عمل در شکل‌های گوناگون
در حال وقوع است. از آنجا که ماشین هوشمند، منطقی را پیروی می‌کند که
سازنده‌‌اش آن را تعریف کرده است، بنابراین غیرمحتمل‌ترین شکل تهدید
توسط ماشین هوشمند، طغیانِ آن علیه انسان است.

همچنین لازم به ذکر است که هوشمندی یک ماشین در واقع همین است
که بتواند گزاره‌ها و فکت‌ها را پردازش کرده و آنها را تبدیل به دانش و ابزارهای
تصمیم‌گیری کند؛ وگرنه سرعت محاسبات هرچقدر هم افزایش پیدا کند
باز هم صرفا یک بستر پردازشی بیش نیست؛ کار نهایی را الگوریتم‌ها
و برنامه‌ها می‌کنند. بنابراین برای دست یافتن به ابرهوشواره‌ای که بتواند
داده‌های جهانی را پردازش کرده و آنها را تبدیل به دانش کند، دو راه داریم:

1- ساختن سخت‌افزارهایی که توانایی پردازش داده‌هایی بسیار بسیار
عظیم، در مقیاس میلیاردها برابر کل داده‌هایی که تاکنون بشر تولید کرده را
داشته باشند؛ فاصله‌ی ما با چنین سخت‌افزارهایی کم نیست، هرچند که
زیاد هم نیست! برای نمونه، کافی‌ست بدانید که گوگل تنها برای پردازش
ایندکس‌هایی که از صفحات وب برای جست‌وجو ساخته، صدها هزار سرور
قدرتمند در سراسر جهان دارد.

2- ساخت الگوریتم‌ها و برنامه‌های بهینه‌ای که با سخت‌افزارهای کنونی
توانایی پردازش داده‌های عظیم را داشته باشند؛ این همان کاری‌ست
که با شتابی بی‌مانند در حالِ پیگیری‌ست؛ ولی این بهینه‌سازی تا جایی
قابل دستیابی‌ست. ماهیت بسیاری از مسائل، آنچنان است که می‌توان
ثابت نمود که هیچ الگوریتم بهینه‌ای برای آن وجود ندارد(اینجا را می‌توانید
در این مورد مطالعه کنید
).

بنابراین لازم است تفاوتی که میان هوشمندی و Performance هست را
متوجه باشیم. اینکه ما اکنون می‌توانیم ماشین‌هایی بسیار سریع
بسازیم، تفاوت زیادی با این دارد که بگوییم می‌توانیم ماشین‌هایی
بسازیم که بسیار هوشمند هستند.

با این تفاسیر، به گمان من یاغی شدنِ ابرهوشواره‌ها به گمان
تا حد زیادی توهم است. آنچه خطر واقعی‌تری‌ست، سوءاستفاده
از آنهاست. در این مورد من تا حد زیادی با مهربد هم‌نظر هستم.
با اینحال نباید فراموش کنیم که ابرهوشواره‌ها، که هنوز بدان دست
نیافته‌ایم، بسیار Hi Tech هستند و براحتی قابل وصول نیستند.
ساختن و بهره‌برداری از آنها توسط تبهکاران ِ تروریست، تقریبا
غیرممکن است، همانطور که دیدیم و می‌بینیم که بمب‌های هسته‌ای
که تکنولوژی بسیار ساده‌تری نسبت به ابرهوشواره‌های هستند
طی 70 سال اخیر، کسی نتوانسته است هنوز از آن استفاده‌ی
تبهکارانه بکند.

با اینحال، خطر تحت کنترل گرفتن شهروندان توسط دولت‌های مجهز
به این ابرهوشواره‌ها خطری بالقوه است. اما به نظر شما آیا این
خطری‌ست که از طرف تکنولوژی متوجه ماست یا اینکه مساله‌ای
سیاسی‌ست؟ به نظر من دومی و البته کمی هم اولی.

😪

sonixax #۳۵۰
Dariush

این استدلال منطقیِ در اینجا جز یک فکت دیگر، چیزی نیست. در هوش مصنوعی
این نوع از استدلال‌ها چندان به کار نمی‌آیند، چرا که در واقع نیاز ماشین این است
که تصمیم‌گیری کند. برای نمونه استدلال زیر را درنظر بگیرید:
اگر زمین نابود شود، انسان نیز نابود می‌شود.
انسان نباید نابود شود.
پس نباید گذاشت زمین نابود شود.

همانطور که در اینجا می‌بینید، استدلالی که ساخته می‌شود بر اساس
گزاره‌های بنیادی‌ست که از پیش برای ماشین تعریف شده‌اند. لازم به ذکر
است که منطق گزاره‌ها در هوش مصنوعی بطور عملی در حال استفاده شدن
است و آنچه اینجا گفته‌ام، نه تئوری که در عمل در شکل‌های گوناگون
در حال وقوع است. از آنجا که ماشین هوشمند، منطقی را پیروی می‌کند که
سازنده‌‌اش آن را تعریف کرده است، بنابراین غیرمحتمل‌ترین شکل تهدید
توسط ماشین هوشمند، طغیانِ آن علیه انسان است.

داریوش جان کافیست اندکی این تعریف را دستکاری کرد :

اگر زمین نابود شود، انسان نیز نابود میشود.
انسان نباید نابود شود.
پس نباید گذاشت زمین نابود شود
+
باید عوامل نابود کننده زمین را نابود یا مهار کرد تا زمین نابود نشود!

با یک شرط اضافی به راحتی میشود اکثریت مطلق انسانهای زمین را به دست ماشین کُشت باقی را هم تا سر حد بردگی تحت کنترل درآورد!!!!!

ولی هوش مصنوعی بسیار بسیار پیچیده تر از این تعریف ساده هستش! همین الان ما به انواعی از هوش مصنوعی دسترسی داریم که میتونه تصمیمهایی بر خلاف برنامه هایی که پیش برایش تعریف شده بگیرد. یا بهتر است بگویم میتواند بسته به شرایط از خود واکنش مناسب نشان دهد. منتها همه چیز به هدفی که تعریف شده بستگی دارد و خیلی وقت از مرحله ی برنامه از پیش تعریف شده گذشته ایم.
به طور مثال در جدید ترین تکنولوژی نظامی انگلیس، هدف انجام عملیات و سالم بازگشتن به پایگاه است! در این بین سعی میشود هیچ برنامه از پیش تعریف شده ای وجود نداشته باشد و تصمیمهای ماشین همگی بسته به شرایط خواهد بود.

حالا فرض کنید روزی هوش مصنوعی ساخته شود که هدفش! بقای خودش و پیشرفته تر شدن و مجهز تر شدنش به هر قیمتی باشد.

البته من مثل مهربد به داستان ترمیناتور و اینکه ماشین میزنه دخل بشر رو میاره عقیده ای ندارم و فقط خواستم این نکات رو یاد آوری کنم. چون ماشین هر چه قدر هم که باهوش باشد و هر چه قدر هم که سریع پردازش کند باز هم ساخته دست بشر است! همین عامل ساده باعث میشود ماشین همیشه یک قدم از انسان عقب تر باشد.