رهایی از اسارت (یک)

برگ ۵ از ۵

کوشا #۲۰۱
Anarchy

لابد تعریف عقل میشه آن چیزی که شما و مشتی اسلامیست ماست مال گفتن...

یک توصیه دوستانه
این نوع ادبیات نه تنها هیچ چیزی را به نفع شما نمی کند بلکه برعکس مشت شما را باز می کند که چیزی در چنته ندارید،
به طور طبیعی دوستان همفکر شما ممکن است دکمه سپاس را فشار دهند اما
قطعا قضاوت خوانندگان خاموش چیز دیگری است.

Anarchy #۲۰۲
کوشا

یک توصیه دوستانه
این نوع ادبیات نه تنها هیچ چیزی را به نفع شما نمی کند بلکه برعکس مشت شما را باز می کند که چیزی در چنته ندارید،
به طور طبیعی دوستان همفکر شما ممکن است دکمه سپاس را فشار دهند اما
قطعا قضاوت خوانندگان خاموش چیز دیگری است.

ممنون از توصیه شما اما :

1) در چنته بسیار داشتیم و رو کردیم و جواب شما شد "خوش باشید" !! پس کسی که چیزی در چنته نداشته و نداره شما هستید.
2) دوستان من هم جز خوانندگان هستن ، ضمن اینکه نظر خواننده به خودی خود ارزشی نداره مگر اینکه از سکوت در بیاد و نوشته من رو نقد منطقی بکنه...
3) اگر به خاطر داشته باشید اولین خودتون شروع به رجز خونی کردید خطاب به بانو آلیس... حالا از چی گلایه دارید ؟ وقتی پاسخ ندارید و به جای توضیح ، مثل نوار یک حرفی رو تکرار کنید انتظار نداشته باشید به گرمی از شما استقبال بشه

!!

مزدك بامداد #۲۰۳
کوشا

از نظر عقلی جای هیچ شک و شبهه ای در این موضوع نیست
پس یقینا از نظر فیزیک فهم اشتباهی صورت گرفته است.

بیجاست، فیزیک خود فراورده ی کاربرد والای خرد است.
از سوی دیگر، از انجا که مغز و خرد خود دستاورد فرگشت
و آروین و ایرنگ است، آنچه که آزمایش های دانشیک
نشان میدهد، خردوند ( عقلی) هستند و نه آنچه که شما
بنام "عقل" باور دارید، بویژه عقلی که با ان قمه هم میزنید!
--
خرد باید به پشتوانه ی آروین هم آراسته باشد چون از
آروین برخاسته است. برای نمونه اگر خرد میگوید که چیز
بزرگ در چیز کوچک جای نمیگیرد، از روی این است که
چنین چیزی در جهان دیده ایم. پس شما باید یک نمونه بیاورید
که در آن، هیچ درنگ زمانی میان انگیزه و انگیخته نباشد
تا خرد فرهیخته چنین چیزی را بپذیرد!


پارسیگر

مزدك بامداد #۲۰۴
کوشا

اولا که بسیاری از ناملایمات حاصل انتخاب خود ماست مثل ازدواج فامیلی
ثانیا مگر در سایر علوم همه مجهولات کشف شده که لازم باشد در امور مذهبی هم اینگونه باشد؟
تدریج در کشف مجهولات اینجا هم جاری است.

😃

آهان، چون دیدید که پوزش خواهی خدا ریشخند امیز است،
رو به روشنگری دانشیک اوردید! نه جانم، شما باید در بستر
همان دین تان سخن بگویید که همه آدمها در ان آفریده
خدا و از "عالم ذر"! گام به این جهان مینهند! از سوی دیگر
هم اگر زناشویی میان بستگان ناجور بود چرا دین همه کاره ی
شما انرا نشناخت و مانند زناشویی خواهر و برادر "حرام"
ندانست که هیچ، خود ممّد هم زینب را ( از دست پسرش) گرفت!؟
-----
از این گذشته، همه زشتی های و کچلی ها و ... گناه ! و کارکرد
خود هومن نیست که شما خواستید اینهارا همه به گردن خودمان
بیندازید. تازه، از آنجاییکه جهان را در دید شما خدا افریده، هتّا
همین کژی و کوژی پدید امده از زناشویی بستگان هم گناه خداست

!

کوشا #۲۰۵
Anarchy

ممنون از توصیه شما اما :

1) در چنته بسیار داشتیم و رو کردیم و جواب شما شد "خوش باشید" !! پس کسی که چیزی در چنته نداشته و نداره شما هستید.
2) دوستان من هم جز خوانندگان هستن ، ضمن اینکه نظر خواننده به خودی خود ارزشی نداره مگر اینکه از سکوت در بیاد و نوشته من رو نقد منطقی بکنه...
3) اگر به خاطر داشته باشید اولین خودتون شروع به رجز خونی کردید خطاب به بانو آلیس... حالا از چی گلایه دارید ؟ وقتی پاسخ ندارید و به جای توضیح ، مثل نوار یک حرفی رو تکرار کنید انتظار نداشته باشید به گرمی از شما استقبال بشه !!

1-وقتی حرفهای شما در حد ورجه ورجه کردن یک بچه سه چهار ساله است جز اینکه آرزوی خوش بودن برایتان شود چاره ای نیست.
2-اکثر مردم بیشتر گوش می کنند و می خوانند و نتیجه را در زندگی خود تاثیر می دهند.
3-ایشون صدای هل من مبارز رو بلند کردند من هم گفتم بسم الله همین !
مطمئن باشید در یک سایت الحادی انتظار استقبال داشتن کمی تا قسمتی احمقانه است.

کوشا #۲۰۶
مزدك بامداد

بیجاست، فیزیک خود فراورده ی کاربرد والای خرد است.
از سوی دیگر، از انجا که مغز و خرد خود دستاورد فرگشت
و آروین و ایرنگ است، آنچه که آزمایش های دانشیک
نشان میدهد، خردوند ( عقلی) هستند و نه آنچه که شما
بنام "عقل" باور دارید، بویژه عقلی که با ان قمه هم میزنید!
--
خرد باید به پشتوانه ی آروین هم آراسته باشد چون از
آروین برخاسته است. برای نمونه اگر خرد میگوید که چیز
بزرگ در چیز کوچک جای نمیگیرد، از روی این است که
چنین چیزی در جهان دیده ایم. پس شما باید یک نمونه بیاورید
که در آن، هیچ درنگ زمانی میان انگیزه و انگیخته نباشد
تا خرد فرهیخته چنین چیزی را بپذیرد!

اولا که لودگی چیزی را به نفع شما نمی کند.

ثانیا اگر بتوانید تخلف معلول از علت بعد از تمام شدن علت را ثابت و مستدل کنید کار تمام است.

فرض فاصله بین علت و معلول عقلا محال است حال این فاصله به تندای نور باشد یا به بلندای قرن.

Anarchy #۲۰۷
کوشا

خداوند معدومات را موجود نمیکند . چون موجود کردن عدم محال است . اصلا در مساله خلقت سخن از موجود کردن معدوم نیست بلکه سخن از ایجاد اشیاء است. در کلمه ایجاد دقت بفرمایید. قبل از خلقت عالم خداوند با علم ازلی خود ، نقشه جهان هستی را ترسیم میکند که چه چیزی را میخواهد خلق کند.

یک مغلطه اشتراک لفظی اینجا هست... اینکه میگیم خدا باستی از عدم ، هستی رو خلق کرده به این معنی نیست که وجودی به نام "عدم" تبدیل به هستی میشه ، منظور تغییر وضعیت از عدم به هستی هست

جون غیر از این باشه دیگه خلقت نیست

!!

ایجاد هم همان خلقت هست و این بازی با کلماته...

اشاره به "قبل" هم اشاره به زمان هست و میبینید امکان نداره اشاره ای به تصمیم خدا بشه اما حرفی از زمان زده نشه...

پس باز حرف ما ثابت شد که خدا باید برای خلقت و ایجاد ، یک انگیزه جداگانه داشته باشه و همچین چیزی نیست که بگیم هدف در فعل است... یعنی ما سه زمان قبل از خلقت ، خلقت ، بعد از خلقت داریم و متن شما هم به همین معترف شده !! لحظه ای که خدا تصمیم به خلقت میگیره یعنی یک تغییر و تصمیم جدید که باید هدف تازه ای هم داشته باشه... این تفکر و تدبر و در خلسه فرو رفتن و ترسیم ذهنی توسط خدا هم با صفاتش جور در نمیاد و بیشتر نشون میده نیاز به هدف جداگانه ای هست...

حالا بفرمایید هدف خدا از خلقت چیه ؟؟

کوشا

به تعبیر بسیار دور و بعید برای مثال عرض کنم که همانگونه که یک نقاش قبل از کشیدن نقاشی خود ، در ذهن خود انچه را که میخواهد بکشد ، ترسیم میکند و سپس به انچه در ذهن ترسیم کرده است عینیت میبخشد ، خداوند نیز در علم ازلی خود ، به مخلوقات خود علم دارد .

نویسنده هم فهمیده قیاس مع الفارق کرده...اما در همین مثال بعید ، آیا نقاش هدفی داشته از نقاشی کشیدن یا نه ؟ یا هدف در فعل او بوده 😄 ؟

کوشا

نکته دقیق مطلب اینجاست که خداوند نه از وجود خود به این ماهیات اعطا میکند و نه وجود دیگری به اینها عطا میکند بلکه از وجود خود در انها تجلی مینماید.

برای درک دقیق مطلب باید دوکلمه تجلی و تجافی را توضیح بدهم . تجافی به اینصورت است که از یک شیء به شیء دیگر چیزی عطا شود به صورتی که ان چیز عطا شده دیگر در نزد عطا کننده نباشد و در حقیقت با اعطای این عطا ، از ان فرد عطا کننده کم شود. مثلا وقتی از اب یک حوض مقداری اب در یک لیوان بریزید ، به همین اندازه از اب حوض کم میشود و این ابی که از حوض برداشته شده دیگر متعلق به حوض نیست نیست . و در اینصورت به همین مقدار نقص در اب حوض حاصل میشود این را میگویند تجافی اب حوض

اما تجلی به اینصورتست که از یک شیء به یک شیء دیگر چیزی عطا شود به صورتی که از خود فرد عطا کنند چیزی کم نشود و فرد عطا کننده هم بهره ای بیابد . این مطلب را با مثالی برای شما قابل فهم میکنم. مثلا عالمی را در نظر بگیرید که مشغول تدریس است و دارد به عده ای علم عطا میکند. این فرد عالم در زمان عطای علم به دیگران ، نه از علم خودش چیزی را جدا میکند و به دیگران میدهد و نه معدومی را موجود میکند. بلکه علم او در بقیه نیز تجلی میکند. سایر افراد این علم را ندارند و از تجلی علم ان عالم ، صاحب این علم میشوند . در حالیکه نه چیزی از علم عالم کم شد و نه معدومی در عالم موجود شد ( چون این علم موجود بود و تنها در دیگران تجلی کرد نه اینکه چیزی که موجود نبود و معدوم بود ، موجود شد) .

این هم باز قیاس مع الفارق هست. همون مثال تدریس ، فعل و انفعال مادی هست و انتقالی در بستر فیزیکالیسم

!!

در یک حالت عدمی ، چطور میشه چیزی رو به قول دوست شما متجلی کرد ؟

کوشا

خلقت عالم به نحو تجلی است نه به نحو تجافی. چون ذهن ما بیشتر در مادیات و عالم طبیعت سیر میکند و انسی با مفاهیم ملکوتی و ماوراء طبیعت ندارد ،فکر میکند که همه اعطا ها در عالم باید به نحو تجافی باشد . در صورتی که نمیداند اصلا نوعی از اعطا به نام تجلی نیز هست

اینجا خود نویسنده هم فهمیده چیز شعر تلاوت کرده !! از ایشون بپرسید اگر ذهن درک نمیکنه ، ایشون چطور فهمیدن تجلی هم داریم ؟

البته من هر چی آخوند و شبه آخوند دیدم ، هر زمان میگفتم یه چیز غیر مادی نام ببرید میگفتن علم و دانش... میگفتن اگه علم مادی هست ، علمتو به من نشون بده... یعنی این کند ذهن ها ، تعریفشون از ماده در این حد بود !!

کوشا

خدا عالم را نه از لاشیء افریده ونه از شیء . بلکه در ابتدا در علم خود صور و هیات اشیاء را ایجاد فرموده و بعد به نحو تجلی انها را موجود میکند . نه از وجود ش چیزی کم میشود ( چون در تجلی از وجود اعطا کننده چیز ی کم نمیشود ) نه مابقی اشیاء واجب الوجود میشوند ( چون تجلی عین متجلی نیست بلکه معلول متجلی است ) . نه معدوم را موجود میکند ( چون خود موجود است و ماهیت اشیاء نیز به وجود علمی در علم حق تعالی موجودند و در این ماهیات علمی ، تجلی عینی میشود) و بالاخره تمام فروع و اشکالاتی که در مساله هست ، حل میشود.

ما نفهمیدیم بالاخره در این قصه و شعری که این برادر تلاوت کرده ، خلقت دقیقا کجا هست چون اینی که اینجا توصیف شده اسمش هر چیزی میتونه باشه جز خلقت !! اگر کسی فهمید به منم خبر بده...

کوشا

بفرمایید توضیح دهید که چرا آب خیس است؟
به عبارت دیگر رطوبت هر چیزی از آب است، رطوبت آب از کجاست؟

خب برای اینکه بشه به این سوال جواب داد ، ابتدا شما بگید تعریف رطوبت چیه تا بعد ببینیم به قول شما رطوبت آب از کجا میاد

!!!

کوشا

شما اسم موجودات را هر چه می خواهید بگذارید بالاخره از یک جایی آمده اند.

بله از یک جایی آمده اند ، از درون سیستمی به نام هستی !! نه از قصه گل بازی خدای خیالی شما...

کوشا

شما از واقعیات صحبت کنید تا مستفیض شویم !

شما فقط پای منبر یا درون حجره حوزه های علمیه مستفیض میشید 😄 ، فقط احتیاط کنید زیاده روی نشه که آثار بدی به جا میذاره

😬 !!!

مزدك بامداد #۲۰۸
کوشا

اولا که لودگی چیزی را به نفع شما نمی کند.
ثانیا اگر بتوانید تخلف معلول از علت بعد از تمام شدن علت را ثابت و مستدل کنید کار تمام است.
فرض فاصله بین علت و معلول عقلا محال است حال این فاصله به تندای نور باشد یا به بلندای قرن.

بیجاست.
نخست اینکه ما دستاورد خرد هایی همچو خرد شماهارا برشمردیم که چیزی جز
ترور و بدبختی و سرکوب و برده داری و قمه زنی و علم کشی نبوده و نیست.

سپس:
گفتیم که خرد باید با آروین همساز باشد و نه با انگاشته های نادرست تاریخی.
فیزیک میگوید که هر دگرگونی در جنبش و ایستار هر چیز و هر سامانه ای با
افزوده و یا کاسته شدن از انرژی آن انجام میشود و انرژی هم همواره دست بالا
با تندای نور در راه است. بر این پایه اگر نوری از گیسوی یک زنی به شما برسد
و شما تحریک بشوید ، میان انگیزه که همان موی بی حجاب است و انگیخته، که
همان چیز شما است، یک درنگ در میان است و آن زمانی است که نور از موی
آن زن نیاز دارد تا به چشم و مغز شما برسد.
پس میبینید که همان "تمام" شدن انگیزه، نیاز به زمان دارد!

کوشا #۲۰۹
مزدك بامداد

😃
آهان، چون دیدید که پوزش خواهی خدا ریشخند امیز است،
رو به روشنگری دانشیک اوردید! نه جانم، شما باید در بستر
همان دین تان سخن بگویید که همه آدمها در ان آفریده
خدا و از "عالم ذر"! گام به این جهان مینهند! از سوی دیگر
هم اگر زناشویی میان بستگان ناجور بود چرا دین همه کاره ی
شما انرا نشناخت و مانند زناشویی خواهر و برادر "حرام"
ندانست که هیچ، خود ممّد هم زینب را ( از دست پسرش) گرفت!؟
-----
از این گذشته، همه زشتی های و کچلی ها و ... گناه ! و کارکرد
خود هومن نیست که شما خواستید اینهارا همه به گردن خودمان
بیندازید. تازه، از آنجاییکه جهان را در دید شما خدا افریده، هتّا
همین کژی و کوژی پدید امده از زناشویی بستگان هم گناه خداست !

بفرمایید این هم جواب از بستر دین:

أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ (2 عنکبوت)
آیا مردم گمان كردند همین كه بگویند: «ایمان آوردیم»، به حال خود رها مى‏شوند و آزمایش نخواهند شد؟

وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ (155 بقره)
قطعاً همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و میوه‏ها، آزمایش مى‏كنیم و بشارت ده به استقامت‏كنندگان.

گیر و ایراد بنی اسرائیلی صفت جدایی ناپذیر کفار گران جان است؛ من و سلوی هم از بهشت نازل شود عقب گرد کرده و کار پر زحمت می خواهند و طلب عدس و پیاز می کنند

!

مزدك بامداد #۲۱۰
کوشا

گیر و ایراد بنی اسرائیلی صفت جدایی ناپذیر کفار گران جان است؛ من و سلوی هم از بهشت نازل شود عقب گرد کرده و کار پر زحمت می خواهند و طلب عدس و پیاز می کنند !

بیجاست،
در کنکور هم همه را یکسان آزمایش میکنند ولی خدای کودن شما یکی را
کچل می آفریند و یکی را چلاق و یکی را تازشگر و سپس می گوید که
آزمایش میکنم و از این که آزمایش تان یکسان نیست، پوزش میخواهم
هه هه

..

کوشا #۲۱۱
مزدك بامداد

بیجاست.
نخست اینکه ما دستاورد خرد هایی همچو خرد شماهارا برشمردیم که چیزی جز
ترور و بدبختی و سرکوب و برده داری و قمه زنی و علم کشی نبوده و نیست.

دیگران شاید حق انتقاد و پرسش سوال از بعضی از زوایای خاکستری دین ما را داشته باشند اما شما که هنوز در نیمه اول قرن بیستم زندگی کرده و علامت (•) وحشی ترین نوع حکومت طول تاریخ بشر را با افتخار پای مطالب خود می زنید و چشم بر روی هفتاد میلیون جنازه می بندید
هرگز چنین حقی ندارید.

مزدك بامداد

سپس:
گفتیم که خرد باید با آروین همساز باشد و نه با انگاشته های نادرست تاریخی.
فیزیک میگوید که هر دگرگونی در جنبش و ایستار هر چیز و هر سامانه ای با
افزوده و یا کاسته شدن از انرژی آن انجام میشود و انرژی هم همواره دست بالا
با تندای نور در راه است. بر این پایه اگر نوری از گیسوی یک زنی به شما برسد
و شما تحریک بشوید ، میان انگیزه که همان موی بی حجاب است و انگیخته، که
همان چیز شما است، یک درنگ در میان است و آن زمانی است که نور از موی
آن زن نیاز دارد تا به چشم و مغز شما برسد.
پس میبینید که همان "تمام" شدن انگیزه، نیاز به زمان دارد!

این نشان می دهد که نور مذکور جزئی از علت است که هنوز به من نرسیده است هر وقت رسید آن وقت علت تمام شده
و درنتیجه
معلول هم می شود
پس این آروین حکم عقل را نقض نکرده است.

کوشا #۲۱۲
مزدك بامداد

بیجاست،
در کنکور هم همه را یکسان آزمایش میکنند ولی خدای کودن شما یکی را
کچل می آفریند و یکی را چلاق و یکی را تازشگر و سپس می گوید که
آزمایش میکنم و از این که آزمایش تان یکسان نیست، پوزش میخواهم
هه هه ..

اگر تنها کمی می فهمیدید تصدیق می کردید که امتحان مساوی گرفتن از افرادی که توانایی یکسانی ندارند تنها از بشری که احاطه به توانایی هم نوع خود ندارد بر می آید
اما خدایی که حکیم، علیم و قادر مطلق است برای هر کسی بر اساس توانایی اش امتحانی در نظر گرفته است:

لا یکلف الله نفسا الا وسعها

Anarchy #۲۱۳
کوشا

1-وقتی حرفهای شما در حد ورجه ورجه کردن یک بچه سه چهار ساله است جز اینکه آرزوی خوش بودن برایتان شود چاره ای نیست.
2-اکثر مردم بیشتر گوش می کنند و می خوانند و نتیجه را در زندگی خود تاثیر می دهند.
3-ایشون صدای هل من مبارز رو بلند کردند من هم گفتم بسم الله همین !
مطمئن باشید در یک سایت الحادی انتظار استقبال داشتن کمی تا قسمتی احمقانه است.

1) حرف های من پاسخ خزعبلات شماست.
2) اکثر مردم اتفاقا مقلدینی در سطح خود شما هستن که مغزشون رو تعطیل کردن !! پس نظر اون افراد اهمیتی هم نداره...انتظار ندارید که با یک انجمن اینترنتی بتونیم به جنگ سازمان صدا و سیما و آموزش پرورش و سازمان تبلیغات اسلامی با اون بودجه های میلیاردیش بریم...
3) خب پس حالا که رجز خواندید ، منتظر پاسخ هم باشید. اتفاقا اگر حرف متفاوت و ذهن شکاکی داشتید که شاید توقع زیادی هست ، به خوبی اینجا از شما استقبال میشد... البته جالبه اسلامیستی هستید که فعلا به خود اسلام نمیپردازید و ازش دفاعی نمیکنید !!

مزدك بامداد #۲۱۴
کوشا

دیگران شاید حق انتقاد و پرسش سوال از بعضی از زوایای خاکستری دین ما را داشته باشند اما شما که هنوز در نیمه اول قرن بیستم زندگی کرده و علامت (•) وحشی ترین نوع حکومت طول تاریخ بشر را با افتخار پای مطالب خود می زنید و چشم بر روی هفتاد میلیون جنازه می بندید
هرگز چنین حقی ندارید.
این نشان می دهد که نور مذکور جزئی از علت است که هنوز به من نرسیده است هر وقت رسید آن وقت علت تمام شده
و درنتیجه
معلول هم می شود
پس این آروین حکم عقل را نقض نکرده است.

بیجاست:
سفسته ی تو هم بدی. بدی های شمارا که از میان نمیبرد.
ما هرچه باشد آدم به اسپاش فرستادیم در ۵۰ سالی که
ولی سما در ١۴۰۰ سال جز برده داری و آدمکشی و
قمه زدن و تروریسم کاری نکردید و همان لامپ بالای
سرتان را هم ادیسون ملحد ساخته

!
😃
---

بیجاست، پس کراننمایی شما از انگیزه هماگیر است
که در آن انگیزه و انگیخته همه جا یکی هستند و
هرگز نمیتوان چیزی را انگیخته ی چیزی دیگر
نامید چرا که هرگز نمیتوان هیچ مرزی برای هیچ
پدیده ای کشید. برای نمونه نمیتوان گفت که آذرخش
انگیزه ی سوختن درختی بوده است چون آذرخش
در جستن الکترون ها پایان میگیرد و سوختن پس
از رسیدن آن انجام میشود ولی در کران‌نمایی
نادرست شما، آذرخش زمانی پایان گرفته است
که درخت سوخته باشد !
با این سفسته ، میتوانید بگویید که میان
سیب خوردن حضرت آدم که انگیزه ی بودن
شما در روی زمین است، هیچ دیرای زمانی نیست
چرا که آن سیب خوردن در زاده شدن شما تازه
پایان و فرزام گرفته است?!
همچنین هنوز آن آفرینشی که قران گفته است
که شش روز پایان گرفته هنوز "پایان" نگرفته است
چون هنوز چیزهایی در جهان دارند تکان میخورند!
--
پس میبینید که همه ی سفسته ی شما در جابجایی
مرزهای انگیخته و انگیزه است که از روی ان، هیچ
انگیزه ای هنوز به پایان و فرزام نرسیده است!


پارسیگر

Anarchy #۲۱۵
کوشا

ثانیا اگر بتوانید تخلف معلول از علت بعد از تمام شدن علت را ثابت و مستدل کنید کار تمام است.

فرض فاصله بین علت و معلول عقلا محال است حال این فاصله به تندای نور باشد یا به بلندای قرن.

خب فاصله ای که ما میگیم همون زمانی هست که لازم هست طی بشه تا علت به قول شما "تمام" بشه

!!

مزدك بامداد #۲۱۶
کوشا

اگر تنها کمی می فهمیدید تصدیق می کردید که امتحان مساوی گرفتن از افرادی که توانایی یکسانی ندارند تنها از بشری که احاطه به توانایی هم نوع خود ندارد بر می آید
اما خدایی که حکیم، علیم و قادر مطلق است برای هر کسی بر اساس توانایی اش امتحانی در نظر گرفته است:

لا یکلف الله نفسا الا وسعها

بیجاست، بوق را از سر گشادش میزنید.
الله شما نخست یکی را کور میکند که آزمایشی دگرسانی از او
گرفته باشد که از یکی که زیبا و دارای دو چشم روشن است؟
آن نیمه کوره و زشته باید یک زندگانی رنج و آرزو بکشد که
که گویا آزمایشش ساده تر است؟ که نیست و سخت تر هم
هست! آنهم برای اینکه در فرجام، الله از او پوزش میخواهد!!
هه هه


پارسیگر

کوشا #۲۱۷
Anarchy

یک مغلطه اشتراک لفظی اینجا هست... اینکه میگیم خدا باستی از عدم ، هستی رو خلق کرده به این معنی نیست که وجودی به نام "عدم" تبدیل به هستی میشه ، منظور تغییر وضعیت از عدم به هستی هست

میشه این جمله رو یک مقدار بیشتر توضیح بدید؟

Anarchy

جون غیر از این باشه دیگه خلقت نیست !!

خلقت دقیقا یعنی چه؟

Anarchy

ایجاد هم همان خلقت هست و این بازی با کلماته...

وقتی ما با آهن و آجر و سنگ خانه می سازیم، خانه را ایجاد کرده ایم یا آن را خلق کرده ایم؟

Anarchy

اشاره به "قبل" هم اشاره به زمان هست و میبینید امکان نداره اشاره ای به تصمیم خدا بشه اما حرفی از زمان زده نشه...

اشاره به کلماتی که در عرف ما برای زمان به کار می روند از تنگی تعبیر است مثل مقدم بودن جزء بر کل در حالیکه هر دو همزمان موجودند.
اصلا زمان وجود خارجی نداشته و تنها یک وجود اعتباری است شهید مطهری مثال جالبی برای درک این مطلب می زنند:
فرض کنید انسانی درون بشکه ای قرار گرفته و تنها بتواند بالای سر خود را ببیند و در بالای سر او
رشته زنجیری در حال حرکت باشد که او در هر آن تنها توانایی دیدن یک حلقه از زنجیر را داشته باشد، حلقه ای که می بیند زمان حال و امروز، حلقه ای که رد شده دیروز و حلقه ای که نیامده فرداست.
اما همین حلقه های زنجیر برای کسی که بالای بشکه ایستاده و تمام حلقه های زنجیر از ابتدا تا انتها می بیند دیگر
قبل و بعد و دیروز و امروز و آینده معنایی ندارد و او همه آنچه برای فرد داخل بشکه مفهومی جدی دارند را یکجا دیده و گذر زمان برای او معنا و مفهومی ندارد.

Anarchy

پس باز حرف ما ثابت شد که خدا باید برای خلقت و ایجاد ، یک انگیزه جداگانه داشته باشه و همچین چیزی نیست که بگیم هدف در فعل است... یعنی ما سه زمان قبل از خلقت ، خلقت ، بعد از خلقت داریم و متن شما هم به همین معترف شده !! لحظه ای که خدا تصمیم به خلقت میگیره یعنی یک تغییر و تصمیم جدید که باید هدف تازه ای هم داشته باشه... این تفکر و تدبر و در خلسه فرو رفتن و ترسیم ذهنی توسط خدا هم با صفاتش جور در نمیاد و بیشتر نشون میده نیاز به هدف جداگانه ای هست...

درس خواندن به درد اینطور جاها می خوره
نه اینکه از قبل فرض رو بر نبود خدا گرفته و به آب و آتش زده و بخواهیم به زور همه چیز رو بر این پیش فرض ذهنی که هیچ دلیلی هم بر آن نداریم، منطبق کنیم.

Anarchy

حالا بفرمایید هدف خدا از خلقت چیه ؟؟

خداوند غنی بالذات است و اگر حتی هدف هم داشته باشد این هدف نقصی در ذات او ایجاد نمی کند و از جنس هدف موجودات ناقص نیست.
جواب همچنان همان است که گفته شد؛ هدف در فعل است نه در فاعل
وقتی به ذاتی یک شیئ می رسیم سوال و چرایی دیگر معنا ندارد
وجود ذاتی خداست همانطور که حرارت ذاتی آتش، رطوبت ذاتی آب و شوری ذاتی نمک است
نمی توان نمک را به غذا اضافه کرد بعد پرسید که چرا غذا شور شده است؟
خدا وجود است و کار او ایجاد لذا دیگر ایجاد کردن چرایی ندارد.

Anarchy

نویسنده هم فهمیده قیاس مع الفارق کرده...اما در همین مثال بعید ، آیا نقاش هدفی داشته از نقاشی کشیدن یا نه ؟ یا هدف در فعل او بوده 😄 ؟
این هم باز قیاس مع الفارق هست. همون مثال تدریس ، فعل و انفعال مادی هست و انتقالی در بستر فیزیکالیسم !!

خدا را با هر چه که قیاس کنی قیاس مع الفارق است چرا که
لیس کمثله شیئ
اگر چیزی در هستی باشد که دقیقا مثل خدا باشد دیگر خدا، خدا نیست
همانطور که قبلا اشاره شد این مثالها تنها
برای تقریب و نزدیکی به ذهن است.

Anarchy

در یک حالت عدمی ، چطور میشه چیزی رو به قول دوست شما متجلی کرد ؟

کدام حالت عدمی؟
خداوند محض و خالص وجود است و خلق یعنی قسمتی از این وجود را به رنگ و شکل دیگری درآوردن
معنای واقعی کلمه "خلق" دروغ است یعنی چیزی که از خود اصل و حقیقتی ندارد و تنها نشان دهنده حقیقت دیگری که همان وجود است می باشد.

Anarchy

اینجا خود نویسنده هم فهمیده چیز شعر تلاوت کرده !! از ایشون بپرسید اگر ذهن درک نمیکنه ، ایشون چطور فهمیدن تجلی هم داریم ؟

با درس خواندن و عقل را قاضی قرار دادن و رسیدن به این مطلب که همه راهها به جز این راه همگی بسته و بن بست اند.

Anarchy

ما نفهمیدیم بالاخره در این قصه و شعری که این برادر تلاوت کرده ، خلقت دقیقا کجا هست چون اینی که اینجا توصیف شده اسمش هر چیزی میتونه باشه جز خلقت !! اگر کسی فهمید به منم خبر بده...

توضیح داده شد.

Anarchy

خب برای اینکه بشه به این سوال جواب داد ، ابتدا شما بگید تعریف رطوبت چیه تا بعد ببینیم به قول شما رطوبت آب از کجا میاد !!!

بدیهیات قابل تعریف نیستند اگر درک درستی از رطوبت ندارید به حمام رفته و چند لحظه زیر دوش توقف کنید تا این مجهول معلومتان شود.

Anarchy

بله از یک جایی آمده اند ، از درون سیستمی به نام هستی !! نه از قصه گل بازی خدای خیالی شما...

خوب است
اگر بپذیرید که این هستی زنده است کار تمام است.

Anarchy

شما فقط پای منبر یا درون حجره حوزه های علمیه مستفیض میشید 😄 ، فقط احتیاط کنید زیاده روی نشه که آثار بدی به جا میذاره 😬 !!!

در چنین بحث هایی خندیدن متاسفانه نشان از جهل آن هم جهل عمیق دارد
فرقی هم نمی کند من باشم یا شما
انسان هم توانایی خندیدن دارد هم توانایی گریه گردن و سزاوار است انسان به جهل خود گریه کند و محزون باشد تا شاید راهی باز شده و فهمی حاصل شود
و الا خندیدن و دلقک بازی درآوردن نتیجه ای جز با میمون و عنتر در یک ردیف قرار گرفتن ندارد !

کوشا #۲۱۸
مزدك بامداد

بیجاست:
سفسته ی تو هم بدی. بدی های شمارا که از میان نمیبرد.
ما هرچه باشد آدم به اسپاش فرستادیم در ۵۰ سالی که
ولی سما در ١۴۰۰ سال جز برده داری و آدمکشی و
قمه زدن و تروریسم کاری نکردید و همان لامپ بالای
سرتان را هم ادیسون ملحد ساخته !
😃
---

اگر جنگیدن با کافران و دشمنان بدی است حق با شماست ما کاملا بدیم !
در ضمن زشته برا یه پیرمرد اینطوری نیششو وا کنه

!

مزدك بامداد

بیجاست، پس کراننمایی شما از انگیزه هماگیر است
که در آن انگیزه و انگیخته همه جا یکی هستند و
هرگز نمیتوان چیزی را انگیخته ی چیزی دیگر
نامید چرا که هرگز نمیتوان هیچ مرزی برای هیچ
پدیده ای کشید. برای نمونه نمیتوان گفت که آذرخش
انگیزه ی سوختن درختی بوده است چون آذرخش
در جستن الکترون ها پایان میگیرد و سوختن پس
از رسیدن آن انجام میشود ولی در کران‌نمایی
نادرست شما، آذرخش زمانی پایان گرفته است
که درخت سوخته باشد !
با این سفسته ، میتوانید بگویید که میان
سیب خوردن حضرت آدم که انگیزه ی بودن
شما در روی زمین است، هیچ دیرای زمانی نیست
چرا که آن سیب خوردن در زاده شدن شما تازه
پایان و فرزام گرفته است?!
همچنین هنوز آن آفرینشی که قران گفته است
که شش روز پایان گرفته هنوز "پایان" نگرفته است
چون هنوز چیزهایی در جهان دارند تکان میخورند!
--
پس میبینید که همه ی سفسته ی شما در جابجایی
مرزهای انگیخته و انگیزه است که از روی ان، هیچ
انگیزه ای هنوز به پایان و فرزام نرسیده است!

معلوم است هنوز فرق بین معدات و علت و معلول های حقیقی را نمی دانید و لازم است حداقل بدایه علامه را بخوانید.

علّت حقیقى و اعدادى -علّت گاهى به موجودى اطلاق مى شود كه وجود معلول، وابستگى حقیقى به آن دارد بگونه اى كه جدایى معلول از آن، محال است مانند علّیت نفس براى اراده و صورتهاى ذهنى كه نمى توانند جداى از نفس، تحقّق یابند و یا باقى بمانند، و در این صورت آن را «علّت حقیقى» مى نامند و گاهى به موجودى اطلاق مى شود كه در فراهم آوردن زمینه پیدایش معلول، مؤثّر است ولى وجود معلول، وابستگى حقیقى و جدایى ناپذیر، به آن ندارد مانند پدر نسبت به فرزند، و در این صورت آن را «علّت اِعدادى» و یا «مُعِدّ» مى خوانند.

کوشا #۲۱۹
Anarchy

خب فاصله ای که ما میگیم همون زمانی هست که لازم هست طی بشه تا علت به قول شما "تمام" بشه !!

درست فهمیدید
پس مشکل شما حل شد و عقلا فاصله ای بین تمام شدن علت و ایجاد شدن معلول قابل تصور نیست.

کوشا #۲۲۰
مزدك بامداد

بیجاست، بوق را از سر گشادش میزنید.
الله شما نخست یکی را کور میکند که آزمایشی دگرسانی از او
گرفته باشد که از یکی که زیبا و دارای دو چشم روشن است؟
آن نیمه کوره و زشته باید یک زندگانی رنج و آرزو بکشد که
که گویا آزمایشش ساده تر است؟ که نیست و سخت تر هم
هست! آنهم برای اینکه در فرجام، الله از او پوزش میخواهد!!
هه هه

زشتی و زیبایی، کوری و بینایی، سلامتی و بیماری، ثروت و نداری و .... همه امتحان است و امتحان با داشته ها سخت تر از امتحان با نداشته هاست.
زندگی هم در قیاس با ازل و ابدی هستی دمی و لحظه ای بیش نیست.

مزدك بامداد #۲۲۱
کوشا

زشتی و زیبایی، کوری و بینایی، سلامتی و بیماری، ثروت و نداری و .... همه امتحان است و امتحان با داشته ها سخت تر از امتحان با نداشته هاست.
زندگی هم در قیاس با ازل و ابدی هستی دمی و لحظه ای بیش نیست.

بیجاست، کسی که پول دارد، آسانتر نیکوکاری میکند و کسی
که دارا و زیباست، بی رشک تر و شادتر و خوشتر است و کمتر
بسوی کار بد میرود چرا که نیاز ندارد ولی یک زشت کچل و چل و
چه میدانم کور، همواره و در سراسر زندگی در رنج است که گویا
دارد آزمون(!) پس میدهد. روشن نیست که چرا این آزمون زشت
به گردن وی افتاده. کسی هم که نان شب ندارد، از ترس یا
بزور جلوی خودش را می گیرد که دزدی نکند برای زنده
ماندن بچه اش. پس درست به وارونه ی یاوه ی شما، آزمون
برای "نا داشته ها" بسی سخت تر و بسی ناگوار تر است.
بویژه اینکه سرانجام، از روی همان قران خودتان، تنها
کردار ها هستند که پاداش و پاد افره میگیرند ( فمن یعمل)
و جایی در قران نیست که کچلی هم پاداش آن جهانی دارد !!
😜
---
اینهم که گویا چون جهان جاودان با گاییدن جاودانی چشم
براه ماست، بسنده نیست که بگوییم که یارو سراسر زندگی
کور و کچل بوده و زاده ی بورکینا فاسو باشد و کونش پاره.
خب آنهاییکه در این جهان هم زیبایی و دارایی و نیکی داشتند چه؟
این چه دادگری است؟
🐫

کوشا

لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها
خداوند هیچ كس را جز به مقدار توانایى كه به او داده تكلیف نمى‏كند.

این آیه هم پیوندی به جستار ما ندارد و تنها ،میگوید که اگر کسی دست نداشت
که برود شمشیر بزند، الله در روز رستاخیز، از او بازخواست نمیکند که چرا
نرفتی جهاد و کفار را نکشتی! نمیگوید که خدا به انگیزه ی این چلاغ بودن
دست، به او پاداش افزوده هم میدهد یا اگر دزدی کرد، زیر سبیلی رد میکند!


پارسیگر

مزدك بامداد #۲۲۲
کوشا

معلوم است هنوز فرق بین معدات و علت و معلول های حقیقی را نمی دانید و لازم است حداقل بدایه علامه را بخوانید.
علّت حقیقى و اعدادى -علّت گاهى به موجودى اطلاق مى شود كه وجود معلول، وابستگى حقیقى به آن دارد بگونه اى كه جدایى معلول از آن، محال است مانند علّیت نفس براى اراده و صورتهاى ذهنى كه نمى توانند جداى از نفس، تحقّق یابند و یا باقى بمانند، و در این صورت آن را «علّت حقیقى» مى نامند و گاهى به موجودى اطلاق مى شود كه در فراهم آوردن زمینه پیدایش معلول، مؤثّر است ولى وجود معلول، وابستگى حقیقى و جدایى ناپذیر، به آن ندارد مانند پدر نسبت به فرزند، و در این صورت آن را «علّت اِعدادى» و یا «مُعِدّ» مى خوانند.

بیجاست.
هر رویداد را با مرزهایش کران‌نمایی میکنند. شما نمیتوانید مرز یک رویداد را تا جاودان کش
بدهید. برای نمونه زمانی که آذرخش روی میدهد، با پایان یافتن جابجایی الکترون ها، این
پدیده و رویداد per definition نیز به پایان میرسد. در ماست مالی شما، از آنجا که پیامد های این
رویداد مانند سدا و نور، همچنان در راه هستند و هرکدام در جای خود، پیامد های دیگری هم میتوانند
داشته باشند، ( مانندن رسیدن نور آدرخش به کهکشان های دور دست و دیده شدن آن با
تلسکوپ فرا-زمینیان و ..!! ) این رویداد آذرخش تا جاودان کش می یابد و هر پیامد و انگیخته ی
آن هم میتواند در جای خود بخشی از انگیزه به شمار رود. اینگونه برای نمونه، رویداد کوتاه زمان
مهابنگ را میتوان تا امروز هم کش داد چون همه چیز پیامد این یک رویداد است. بزبان دیگر
شما میتوانید ١۴ میلیارد سال جدایی زمانی را هم با این ترفند برابر با صفر بکنید.
همچنان که گفتیم، با این دید، "آفرینش" که گویا در ۶ روز پایان گرفته، هنوز هم پایان نگرفته
است چون پیامد های آن همچنان روی میدهند و هر پیامدی نیز میتواند از اینرو خودش، بخشی
از انگیزه شمرده شود!
این درست مانند آن سفسته است که میگوید که خرگوشی برای رفتن از الف به ب، نخست باید
نیم راه را بپیماید و سپس نیمی از نیمه ی دیگر را و هی همانجور نیمی از نیم های بجای مانده
را و اینگونه، خرگوش هرگز به تیل ب نمیرسد.
ولی در جستار انگیزه مندی و گفتمان های فلسفی، همواره برای پدید ها مرزی کشیده شده
و برای همین فرایافتی بنام زنجیره انگیزشی* و یا خوشه ی انگیزشی که پساپیشی رویداد هارا
که یکی انگیزه و یکی انگیخته است( و سپس انگیخته خود میتواند انگیزه نیز بشود)، داریم.

در فیزیک و فلسفه ی نوینبرخاسته از ان هم برای همین هرگز دو رویداد، که یکی انگیزه ی
آندیگری باشد، بیدرنگ instantan و بی جدایی زمانی روی نمیدهند، چون انرژی دست بالا
با تندای نور در راه است و نه با تندای بیکران!
Causality - WiKi

*
زنجیره انگیزشی = سلسله ی علت و معلول
پارسیگر

کوشا #۲۲۳
مزدك بامداد

بیجاست، کسی که پول دارد، آسانتر نیکوکاری میکند و کسی
که دارا و زیباست، بی رشک تر و شادتر و خوشتر است و کمتر
بسوی کار بد میرود چرا که نیاز ندارد ولی یک زشت کچل و چل و
چه میدانم کور، همواره و در سراسر زندگی در رنج است که گویا
دارد آزمون(!) پس میدهد. روشن نیست که چرا این آزمون زشت
به گردن وی افتاده. کسی هم که نان شب ندارد، از ترس یا
بزور جلوی خودش را می گیرد که دزدی نکند برای زنده
ماندن بچه اش. پس درست به وارونه ی یاوه ی شما، آزمون
برای "نا داشته ها" بسی سخت تر و بسی ناگوار تر است.
بویژه اینکه سرانجام، از روی همان قران خودتان، تنها
کردار ها هستند که پاداش و پاد افره میگیرند ( فمن یعمل)
و جایی در قران نیست که کچلی هم پاداش آن جهانی دارد !!
😜
---
اینهم که گویا چون جهان جاودان با گاییدن جاودانی چشم
براه ماست، بسنده نیست که بگوییم که یارو سراسر زندگی
کور و کچل بوده و زاده ی بورکینا فاسو باشد و کونش پاره.
خب آنهاییکه در این جهان هم زیبایی و دارایی و نیکی داشتند چه؟
این چه دادگری است؟
🐫

این آیه هم پیوندی به جستار ما ندارد و تنها ،میگوید که اگر کسی دست نداشت
که برود شمشیر بزند، الله در روز رستاخیز، از او بازخواست نمیکند که چرا
نرفتی جهاد و کفار را نکشتی! نمیگوید که خدا به انگیزه ی این چلاغ بودن
دست، به او پاداش افزوده هم میدهد یا اگر دزدی کرد، زیر سبیلی رد میکند!

تصدیق می فرمایید که جز روضه خواندن کار دیگری نکرده اید !
با تشکر
مستفیض شدیم

!

کوشا #۲۲۴
مزدك بامداد

بیجاست.
هر رویداد را با مرزهایش کران‌نمایی میکنند. شما نمیتوانید مرز یک رویداد را تا جاودان کش
بدهید. برای نمونه زمانی که آذرخش روی میدهد، با پایان یافتن جابجایی الکترون ها، این
پدیده و رویداد per definition نیز به پایان میرسد. در ماست مالی شما، از آنجا که پیامد های این
رویداد مانند سدا و نور، همچنان در راه هستند و هرکدام در جای خود، پیامد های دیگری هم میتوانند
داشته باشند، ( مانندن رسیدن نور آدرخش به کهکشان های دور دست و دیده شدن آن با
تلسکوپ فرا-زمینیان و ..!! ) این رویداد آذرخش تا جاودان کش می یابد و هر پیامد و انگیخته ی
آن هم میتواند در جای خود بخشی از انگیزه به شمار رود. اینگونه برای نمونه، رویداد کوتاه زمان
مهابنگ را میتوان تا امروز هم کش داد چون همه چیز پیامد این یک رویداد است. بزبان دیگر
شما میتوانید ١۴ میلیارد سال جدایی زمانی را هم با این ترفند برابر با صفر بکنید.
همچنان که گفتیم، با این دید، "آفرینش" که گویا در ۶ روز پایان گرفته، هنوز هم پایان نگرفته
است چون پیامد های آن همچنان روی میدهند و هر پیامدی نیز میتواند از اینرو خودش، بخشی
از انگیزه شمرده شود!
این درست مانند آن سفسته است که میگوید که خرگوشی برای رفتن از الف به ب، نخست باید
نیم راه را بپیماید و سپس نیمی از نیمه ی دیگر را و هی همانجور نیمی از نیم های بجای مانده
را و اینگونه، خرگوش هرگز به تیل ب نمیرسد.
ولی در جستار انگیزه مندی و گفتمان های فلسفی، همواره برای پدید ها مرزی کشیده شده
و برای همین فرایافتی بنام زنجیره انگیزشی* و یا خوشه ی انگیزشی که پساپیشی رویداد هارا
که یکی انگیزه و یکی انگیخته است( و سپس انگیخته خود میتواند انگیزه نیز بشود)، داریم.

در فیزیک و فلسفه ی نوینبرخاسته از ان هم برای همین هرگز دو رویداد، که یکی انگیزه ی
آندیگری باشد، بیدرنگ instantan و بی جدایی زمانی روی نمیدهند، چون انرژی دست بالا
با تندای نور در راه است و نه با تندای بیکران!
Causality - WiKi

لطف کنید برهان عقلی مدعای خود را بیاورید.

یک مقداری هم در باره زمان برایمان بگویید.

کوشا #۲۲۵
مزدك بامداد

بزبان دیگر
شما میتوانید ١۴ میلیارد سال جدایی[٥] زمانی را هم با این ترفند[٦] برابر با صفر بکنید.

خوشبختانه غیر از من ظاهرا کسان دیگری نیز هستند که توانسته اند این زمان را صفر کنند:

طبق نسبیت خاص اینیشتین، این زمان بسیار طولانی، برای ما محسوس است، ولی برای خود نور چنین زمانی معنی ندارد و فاصله بسیار زیاد، در زمان صفر طی می‌شود.
سال نوری

لطفا اگر ممکن است این مطلب را هم کمی توضیح دهید.

مزدك بامداد #۲۲۶
کوشا

اگر جنگیدن با کافران و دشمنان بدی است حق با شماست ما کاملا بدیم !
در ضمن زشته برا یه پیرمرد اینطوری نیششو وا کنه !

پلیس هم "دشمن" دزد به شمار میرود. دشمنان (!) اسلام هم تنها ، آن کسان و ملت هایی
بودند که می خواستند از جان و دارایی و آزادی خودشان پدافند نمایند. برای نمونه در
جلوگیری از چپاول کاروان های بازرگانی شان بدست راهزنان یثرب (= مسلمین!)

😃

پارسیگر

مزدك بامداد #۲۲۷
کوشا

تصدیق می فرمایید که جز روضه خواندن کار دیگری نکرده اید !
با تشکر
مستفیض شدیم !

لودگی از کمبود فرنود!


پارسیگر

مزدك بامداد #۲۲۸
کوشا

لطف کنید برهان عقلی مدعای خود را بیاورید.

"مدعا" به سخنی میگویند که پایور نشده و نیاز به پایوری دارد. سخن
ما از روی دانش و از روی فیزیک نوین بوده و نیازی به پایوری ندارد.

انشتین یهودی کافر نشان داد که هیچ دو رویدادی که یکی انگیخته ی
دیگری باشد، نمیتوانند بیدرنگ پس از هم روی دهند ، چرا که پیام
انگیزشی ، نیاز به زمان دارد که دوراها را بپیماید. این پیامهای انگیزشی
چیزی نیستند جز ریزگان نیروبر ( بوزون ها) مانند فوتون و گراویتون که
در میان ریزگان نیروگیر ( فرمیون ها) در راه هستند.

کوشا

خوشبختانه غیر از من ظاهرا کسان دیگری نیز هستند که توانسته اند این زمان را صفر کنند:

سال نوری
لطفا اگر ممکن است این مطلب را هم کمی توضیح دهید.

این نیز نشان میدهد که در همان یاوه های کهنه ی " علامه" گیر کرده اید.
گذر زمان (= نرخ دگرگونی های چینشی ) برای هر پیکره ای که از ماده ی
ماندمایه* دار ساخته شده باشد ( و نه تنها برای "ما") کارگر است ولی از
دیدگاه خود ریزگان انرژی مانند فوتون ( نور، خیز های رادیویی و رادار،
پرتو ایکس و پرتو گاما و پرتو زیر سرخ و ..) یا گراویتون ( پرتو گرانش)
... زمان نمیگذرد چرا که خودشان با تندای نور، که جدایی های زمانی را
به هم پیوند میدهد، در جنبش هستند. هیچ ریزه ی دیگری که کارمایه ی
ناب نباشد ( دارای ماندمایه باشد، مانند الکترون و پروتون و نوترینو و ...)
نمیتواند با تندای نور در جنبش باشد و برای همین، همه ی پیکره ها دچار
زمان هستند. اگر بینگاریم که کسی میتوانست به تندای نور نجنبد، هرگز
پیر نمیشد، به این فرنود ساده که همه ی جنبش هایی شیمیایی و
گردش الکترون ها بگرد پروتون ها و .. به جنبش در یک راستا ودر تندای نور
دگرگون شده بود، مانند یک ماهی که در فریزری بگذرایم که دمای صفر
کلوین داشته باشد و این ماهی هرگز گندیده نمی شود، چون همه ی
جنبشهای ریزگان درون آن صفر میشدند( رسیدن به صفر کلوین = ۳۰۰
درجه زیر صفر سانتیگراد شدنی نیست)
--
بر این پایه، روشنی خورشید به هرروی چند باریکه زمانی به دیرا میکشد
که به زمین برسد و اگر یک رویداد در خورشید رخ دهد، مانند توفان خورشیدی،
یا لکه های سیاه خورشیدی، رادیو های ما چند زمان دیرتر دچار کاستی و از
هم پاشیدگی در کارکرد میشوند. هتّا اگر همین اکنون، خورشید از میان برود،
( رویدادی که با از میان رفتن خورشید به پایان رسیده) زمین پس از چند باریکه
از گردار خود بیرون رفته و در کیهان پرتاب میشود، چرا که نبود گراویتون ها
(نیروی گرانش) را تازه پس از زمانی که نور یا گراویتون ها نیاز دارند که از
پیکره ای به پیکره ی دیگر برسند، می سهد (حس میکند)و تازه پس از آن
به آن رویداد واکنش نشان میدهد.
پس اینکه یارو نوشته که "دورای بسیار دراز، با زمان صفر سپری میشود"
برای خود فوتون ها یا گراویتون هاست که برای انها همواره زمان صفر
است ( چون گفتیم که هر چیزی که با تندای نور میرود زمان ندارد) و از دید
خود همان گراویتون ها و فوتون ها و .. که" پیامبر انگیزش" میباشند و نه
در سامانه ای که این ریزگان در آن گرفتار و جایگیر هستند.
به زبان ساده، در یک سامانه، یک پیکره، از راه این فوتون ها و .. از
دگرگونی ها و رویداد ها در یک پیکره ی دیگر "آگاه" میشود و چون
این فوتون ها ناچار هستند که دورا هارا در نگاه سامانه، در زمان
ویژه ای بپیمایند، گیرنده ی آگاهی همواره واکنشی پس از فرستنده ی
آگاهی دارد.
برای هوش کردن بهتر:
مادر شما میمیرد(رویدادی که به پایان رسیده). آگاهی از این رویداد
با یک تلگراف برای شما فرستاده میشود. خود تلگراف، در همه ی
راه، دچار دگرگونی و زمان نمیشود و آن آگاهی که در خود میاورد،
نیز دگرگون نمیشود، ولی اندک زمانی ( از دید بیرون از خود تلگراف) ،
در راه است که به شما برسد. تازه آنگاه است که شما دچار اندوه میشوید.
درست مانند اینکه یک ماهی یخ زده برای فرستاده باشند که خود ماهی
دگرگون نمیشود (زمان ندارد) ولی رسیدنش به شما زمان میبرد.

فوتون ها و گراویتون ها و.. هم آگاهی‌بر میان پیکره ها هستند و آن
آگاهی هایی که میبرند، دگرگون نمیشوند، چون زمان در درون آنها کارگر
نیست، ولی پیکره هایی که کند تر از نور هستند، زمانی را که این آگاهی میان
آنها رفت و امد میکند را در یافته و پس از آگاه شدن از خود واکنش نشان میدهند
که همان جستار انگیزش و همان روند و زنجیره های انگیزه و انگیخته است


*
ماندمایه دار = دارای جرم سکون
ماندمایه = جرم سکون.
برای نمونه ماندمایه ی فوتون صفر است چون از
کارمایه ناب ( انرژی خالص) آزاد ساخته شده است

پارسیگر

کوشا #۲۲۹
مزدك بامداد

پلیس هم "دشمن" دزد به شمار میرود. دشمنان (!) اسلام هم تنها ، آن کسان و ملت هایی
بودند که می خواستند از جان و دارایی و آزادی خودشان پدافند نمایند. برای نمونه در
جلوگیری از چپاول کاروان های بازرگانی شان بدست راهزنان یثرب (= مسلمین!)
😃

این کجاش خنده داره؟
هم کیشان شما اموال دیگران را در مکه مصادره کنند خوب است و دزدی نیست
معادل آن مال را از آنها پس ستاندن راهزنی است؟

کوشا #۲۳۱
مزدك بامداد

"مدعا" به سخنی میگویند که پایور نشده و نیاز به پایوری دارد. سخن
ما از روی دانش و از روی فیزیک نوین بوده و نیازی به پایوری ندارد.

اگر تعارضی بین حکم عقل و علم تجربی حاصل شود چه باید کرد؟

عقل می گوید محال قطعی است بعد از تمام شدن علت،
معلول از علت تخلف کند و حتی نمی تواند به مقدار کسری از ثانیه از علت جدا شود چرا که
اگر این مقدار فاصله ممکن باشد هیچ منعی از فاصله شدن حتی یک قرن بین تمام شدن علت و حصول معلول نیست.

به جای ردیف کردن اصطلاحات علم تجربی اگر ممکن است جواب حکم عقل را بدهید.

مزدك بامداد #۲۳۲
کوشا

این کجاش خنده داره؟
هم کیشان شما اموال دیگران را در مکه مصادره کنند خوب است و دزدی نیست
معادل آن مال را از آنها پس ستاندن راهزنی است؟

بیجاست، کسی دارایی محمد (خدیجه) را در مکه فرونگرفته بود.
ممد همه را خورده بود و ورشکست شده بودند و در یک جهنم دره ای
گرسنگی میکشیدند. پس از مرگ خدیجه و بویژه ابوطالب، دست ممد
جایی بند نبود و رفت سراغ دوستان نوین در یثرب و در آنجا هم
گشنگی میکشیدند تا اینکه الله جبرئیل را فرستاد گفت برید راهزنی!

مزدك بامداد #۲۳۳
کوشا

اگر تعارضی بین حکم عقل و علم تجربی حاصل شود چه باید کرد؟

بیجاست، خرد باید پیرو آروین باشد.
چرا که خرد خود در پی آروین ژنتیک میلیونها سال فرگشت پدید امده
و چیزی ینست که از آسمان به شما پیشکش کرده باشند.(فرگشت مغز)
برای نمونه اَوَست بودن تندای نور :
زمانی که دو پیکره با تندای نزدیک به نور به سوی هم بیایند،
تندای وَسته ی نزدیک شدن آنها به هم دیگر بالاتر از تندای نور
نخواهد بود. این در خرد نمیگنجد ولی اینجور هست!
یا:
خرد میگفت که نور همواره در رج راست میرود، ولی آروین
میگوید که نور در نزدیک میدان گرانش خم میشود.
انگیزه و انگیزش هم در این جهان، چنان که دانش فیزیک میگوید
تنها در پی داد و ستد ریزگان نیروبر انرژی پدید میایند. هیچ چیزی
ایستار خود را دگرگون نمیکند، مگر اینکه تراز انرژی او بدست
ریزگان نیروبر دگرگون شود.
این است که باید ان فلسفه ی کهنه ای را که مصباح و اینها از
روی پیشینیان نوشته اند و چه میدانم علت فاعلی و تامه و این
مزخرفات را ردیف کرده اند بایستی انداخت توی ستل آشغال

!


پارسیگر

کوشا #۲۳۴
مزدك بامداد

بیجاست، کسی دارایی محمد (خدیجه) را در مکه فرونگرفته بود.
ممد همه را خورده بود و ورشکست شده بودند و در یک جهنم دره ای
گرسنگی میکشیدند. پس از مرگ خدیجه و بویژه ابوطالب، دست ممد
جایی بند نبود و رفت سراغ دوستان نوین در یثرب و در آنجا هم
گشنگی میکشیدند تا اینکه الله جبرئیل را فرستاد گفت برید راهزنی!

به خوب مسئله ا ی اشاره کردید
چرا در شهر و دیار خود و در کنار اموالشان گرسنگی می کشیدند؟!!!

کوشا #۲۳۵
مزدك بامداد

بیجاست، خرد باید پیرو آروین باشد.
چرا که خرد خود در پی آروین ژنتیک میلیونها سال فرگشت پدید امده
و چیزی ینست که از آسمان به شما پیشکش کرده باشند.(فرگشت مغز)
برای نمونه اَوَست بودن تندای نور :
زمانی که دو پیکره با تندای نزدیک به نور به سوی هم بیایند،
تندای وَسته ی نزدیک شدن آنها به هم دیگر بالاتر از تندای نور
نخواهد بود. این در خرد نمیگنجد ولی اینجور هست!
یا:
خرد میگفت که نور همواره در رج راست میرود، ولی آروین
میگوید که نور در نزدیک میدان گرانش خم میشود.
انگیزه و انگیزش هم در این جهان، چنان که دانش فیزیک میگوید
تنها در پی داد و ستد ریزگان نیروبر انرژی پدید میایند. هیچ چیزی
ایستار خود را دگرگون نمیکند، مگر اینکه تراز انرژی او بدست
ریزگان نیروبر دگرگون شود.
این است که باید ان فلسفه ی کهنه ای را که مصباح و اینها از
روی پیشینیان نوشته اند و چه میدانم علت فاعلی و تامه و این
مزخرفات را ردیف کرده اند بایستی انداخت توی ستل آشغال !

نیتجه کلی بحث اینکه
اگر چیزی در راستای جهانبینی مادی ما قرار داشت و آن را تایید کرد
محض حق و حقیقت است
در غیر این صورت
حتی اگر حکم عقل محض باشد و از نظر قوانین منطقی هیچ مویی لای درز آن نرود
هل پوکی ارزش نخواهد داشت

!

مزدك بامداد #۲۳۶
کوشا

به خوب مسئله ا ی اشاره کردید
چرا در شهر و دیار خود و در کنار اموالشان گرسنگی می کشیدند؟!!!

--->

مزدك بامداد

ممد همه را خورده بود و ورشکست شده بودند

مزدك بامداد #۲۳۷
کوشا

نیتجه کلی بحث اینکه
اگر چیزی در راستای جهانبینی مادی ما قرار داشت و آن را تایید کرد
محض حق و حقیقت است
در غیر این صورت
حتی اگر حکم عقل محض باشد و از نظر قوانین منطقی هیچ مویی لای درز آن نرود
هل پوکی ارزش نخواهد داشت !

درست است چون قانون های فرنودسار (منطق) که از آسمان نمی ایند، از آروین این جهان مادی و آزمون آن میایند!

Philo #۲۳۸
کوشا

اگر تعارضی بین حکم عقل و علم تجربی حاصل شود چه باید کرد؟

حکمی که علم تجربی به آن دست یافته، مبتنی بر روشی بوده که عقل آن را تایید کرده و برای درک درست از طبیعت از آن پیروی می کند، و اگر روزی باطل شود با همان روش باطل می شود. پس تعارضی میان این عقل و علم تجربی نیست. پرسش شما، شاید در نگاه اول جالب به نظر آید، ولی در واقع بی معناست.