رهایی از اسارت (یک)

برگ ۲ از ۵

کوشا #۵۱
folaani

بهرحال منکه اصلا با اون نماز کلیشه ای و حرفهای تکراری عربی حال نمیکنم.
مسخرس که آدم تقلید کنه.
مسخرس که آدم بخواد خودش رو چیز دیگه ای نشون بده، چیزی که نیست، سبک حرف زدن و حرفایی که مال خودش نیست و بهشون فکر نمیکنه، درکشون نمیکنه.
چرا من توی نماز به زبان فارسی خودم با خدا عین چیزی رو که توی دلم هست نگم؟
اصلا من با خدا چکار دارم جز این؟
مثل اینکه بری پیش یکی یه کاری داشته باشی باهاش ولی یه چیز دیگه بهش بگی!
بابا من نمیخوام مثل حضرت محمد باشم، من نمیخوام مثل حضرت علی باشم، نه بخاطر اینکه خودم رو برتر میدونم، نه بخاطر اینکه اونا رو خیلی بزرگ و بهتر نمیدونم، بلکه بخاطر اینکه دلم میخواد خودم باشم، صادق و صادقانه، خالص و بی ریا؛ چون من این هستم، و وجود من این رو به من نشون داد، و دیدم که چقدر از وجود خودم که همه چیزم در اونه غافل شدم و چقدر بهش ظلم کردم. وجودم خیلی چیزها داشت که من جای دیگه و در دیگران دنبالشون میگشتم.
اصلا با هیچ چیز تقلیدی و کلیشه ای و زوری حال نمیکنم، چون طبیعی و واقعی نیست، چون واقعیت من نیست.
شاید زمانی دیگر!
ولی فعلا که این ظرفیت رو در خودم نمیبینم.
بنظرم اند مسخرس.

با این حساب دو موضوع وجود دارد:

1-لزوم پرستش

2- کیفیت عبادت و پرستش

موضوع اول غیر قابل رد و انکار است یعنی نه من نه شما و نه هیچ شخص دیگری
عقلا نمی تواند منکر این مطلب باشد که زندگی بدون عبادت هیچ ارزش و معنایی ندارد؛

عبادت اختیاری تنها امتیاز انسان از سایر حیوانات است.

با وجود اختیار و عقل
زندگی کردن به خاطر زندگی کردن، احمقانه ترین کاری است که یک انسان می تواند انجام دهد.

اما موضوع دوم
بستگی به این دارد که بتوانیم زیرآب خدای ادیان را بزنیم و خوشبختانه یا متاسفانه
همانطور که قبلا اشاره کردم این راه نیز عقلا بسته است
یعنی حتی اگر مثلا وجود کتابی به نام قرآن را دلیل و یا شاهد کافی بر صحت مدعای صاحب این کتاب ندانیم،
از وجود خدایی غیر از خدای ادیان
که ما از نیت و هدف او از خلق مخلوقات اطلاعی نداریم
تنها نیکو بودن پرستش و نه لزوم آن اثبات می شود و این موضوع
انسانیت انسان، بی هدف بودن خلق او، حکیم نبودن خدا و در انتها خدا نبودن خدا را به دنبال دارد و خدا را از درجه خدایی ساقط می کند.

folaani #۵۳
کوشا

با این حساب دو موضوع وجود دارد:

1-لزوم پرستش

2- کیفیت عبادت و پرستش

موضوع اول غیر قابل رد و انکار است یعنی نه من نه شما و نه هیچ شخص دیگری
عقلا نمی تواند منکر این مطلب باشد که زندگی بدون عبادت هیچ ارزش و معنایی ندارد؛

lol
آقا رو!

واسه ما تکلیف تعیین میکنه.
نمیتواند؟

نمیدونم حالا.
ولی منظور از عبادت اصلا چیه؟

مثلا برای من عبادت شاید همون تلاش برای استفاده از عمرم در جهت قدرتمند شدن و خوشبختی خودم باشه.
من خود اراده و امید داشتن رو میتونم بعنوان هدف خلقت و وسیله ای برای رسیدن به خدا تلقی کنم.

کلا این یه بحث خیلی مبهمی هست برای من.
و نمیدونم چطور میخوای چه تعریفی از عبادت ارائه بدی و ادعا کنی که دیگران نمیتوانند منکر آن شوند که «زندگی بدون عبادت هیچ ارزش و معنایی ندارد».
برای من همین بازگشت به خودم عبادته. چون من خدایی رو که با واقعیت و وجود من که بطور مستقیم دریافتم تطابق میکنه واقعی تر میبینم تا خدایان کلیشه ای مورد القا از جانب ادیان و جوامع.

کوشا

عبادت اختیاری تنها امتیاز انسان از سایر حیوانات است.

شاید.

کوشا

با وجود اختیار و عقل
زندگی کردن به خاطر زندگی کردن، احمقانه ترین کاری است که یک انسان می تواند انجام دهد.

اصلا زندگی کردن بخاطر زندگی کردن دیگه چه کوفتیه؟

😄
ما مجبوریم زندگی کنیم. نیازی نیست بخاطر چیزی که بهش مجبوریم کاری کنیم.
من زندگی میکنم، بعنوان چیزی که بهم تحمیل شده، بخصوص که از مشترکات میان ادیان و اصول بنیادین معنویت/عرفان اینه که خودکشی جرم بسیار بزرگی است. بعد خب سعی میکنم حالا که این اجباریه، حداقل ازش استفاده کنم و شرایط بهتری درش داشته باشم. سعی میکنم یجوری زندگی کنم که هم زندگی الان و مادی من روز به روز برام بهتر بشه و هم اینکه اگر بعد از این زندگی و ورای اون چیز دیگری هم بود، برای اون هم تاحدی که تونستم و محدودیت های زندگی مادی اجازه میداد، آماده باشم.
و البته از مرگ هم نمیترسم و زندگی برام چیزی نیست که به هر قیمتی بخوامش. چون کلا که زیاد دلخواه نیست و بعدشم بهرحال در نهایت ازم گرفته میشه؛ همونطور که تحمیلی بود، بصورت تحمیلی هم گرفته میشه. البته به احتمال زیاد!! کسی چه میدونه شاید هم اینطور نشد. بقول خدامراد، «چرا که نه؟»
البته من ترجیح میدم بمیرم، چون فکر نمیکنم موندن طولانی مدت در این زندگی حتی اگر خیلی خوشی و قدرت داشته باشیم، چندان خوشایند باشه. چون این زندگی و جسم مادی بنظر میاد محدودیت های اساسی داره و نمیشه از یک حدی بیشتر درش پیشرفت کرد. وقتی هم تمام پیشرفت ها تمام بشه و مدتی بگذره، فکر کنم آدم دچار کسالت بشه و روحش طلب فراتر رفتن داره و این رنجش میده. و از طرف دیگر شاید براستی پس از مرگ هم هستی داشته باشیم و به عوالم برتری وارد بشیم. ولی اگر عوالم برتر میخواد اون خدا و جهنم و چیزهای مسخرهء دین و اعتقاد توده ها باشه، همون بهتر که هیچوقت نمیریم و تا ابد در همین جهان زندگی کنیم و لذت ببریم، یا اینکه برای همیشه نابود بشیم و از این رنج بیهوده و ابدی راحت بشیم.

کوشا

اما موضوع دوم
بستگی به این دارد که بتوانیم زیرآب خدای ادیان را بزنیم و خوشبختانه یا متاسفانه
همانطور که قبلا اشاره کردم این راه نیز عقلا بسته است
یعنی حتی اگر مثلا وجود کتابی به نام قرآن را دلیل و یا شاهد کافی بر صحت مدعای صاحب این کتاب ندانیم،
از وجود خدایی غیر از خدای ادیان
که ما از نیت و هدف او از خلق مخلوقات اطلاعی نداریم
تنها نیکو بودن پرستش و نه لزوم آن اثبات می شود و این موضوع
انسانیت انسان، بی هدف بودن خلق او، حکیم نبودن خدا و در انتها خدا نبودن خدا را به دنبال دارد و خدا را از درجه خدایی ساقط می کند.

دوست عزیز من نمیدونم شما از چی صحبت میکنید.
شاید طرفتون رو اشتباه گرفتید!
شاید تفکر منو درست متوجه نشدید.
بهرحال این تجربیات و دریافتهای مستقیم من هم بوده. که اعتبارش برام از اسناد دیگر کمتر نیست که شاید هم بیشتر باشه. درواقع بیشتر بود که تونست بر اونها غلبه کنه. و

الان احساس نیاز چندانی به تمام این تفکرها و حرفها و منابع شما ندارم. و دیگه بیخودی نگران نیستم و خودم رو بیهوده عذاب نمیدم.
جای تعجب است که مطالب خدامراد رو دارید میخونید، و بنظر بنده اون مطالب و حرفها با تفکر و زندگی و تجربیات و راه و روش بنده تطابق بیشتری دارن تا تفکر و انتظارات شما.

واقعا چرا که نه؟!

folaani #۵۴

بنده حداقل از بعضی جهات احساس نزدیکی زیادی با خدامراد میکنم.
حتی شاید منم درواقع از همون نیروهای درونی خودم تونستم به این واقعیت ها پی ببرم.

مهم نیست چه میکنی، مهم اینه که بهترین خودت رو انجام بدی. بقول خارجی ها: do your best

این اشکال و تفاوت ها اونقدرها هم که فکر میکنید اساسی نیستن.
مثلا من اگر بجای نماز کنگفو کار میکنم، اولا کنگفو کار کردن من رو با یکی دیگه نکنید، چون آدمش فرق میکنه، نیتش فرق میکنه، شرایط هر کسی فرق میکنه، و دوما شاید واقعا برای من همین کنگفو عین کار درست باشه، چون درواقع بهترین کاریه که میتونم در حال حاضر به شکل درست و بهینه عملا انجامش بدم.
البته من لزوما نمیگم بریم آدم بکشیم و این کار خوبیه، فقط دارم میگم اونی که نماز میخونه و اونی که مرد و مردانه و از راه راست و با تکیه و امید به عدالت و رحمت موجود در هستی میره دنبال حتی خوشبختی و خودخواهی خودش و بهترین کاری رو که واقعا از دید خودش میتونه انجام بده انجام میده/تلاش میکنه در این راه، در اساس هردو دارن بر اساس قوانین بنیادین الهی و در یک راه اما به شکلهای مختلف و در مراحل مختلف عمل میکنن.

من اگر قدرتمند نمیشدم، اگر به خودم اتکا نمیکردم، اگر میخواستم باز رویه سابق رو تکرار کنم، فقط به دین و این حرفا تکیه کنم، اصلا نمیتونستم، نمیدونم آخرش روانی میشدم، خلافکار میشدم، جنایتکار میشدم، افسردگی شدید میگرفتم، حداقلش این بود که نمیتونستم اینقدر پیشرفت کنم و راضی باشم؛ و من باید به ندای وجود خودم گوش میکردم، حتی فراتر از دین و منابع معنوی دیگر. چون این یک چیز مستقیم بود، یک دریافت و یک پیام آشکار و با صداقت تمام، که نمیتونستم نادیده بگیرم و اون رو جعلی فرض کنم و بقیهء چیزها رو نه.
میفهمید؟
یک چیزهایی هست که دریافت مستقیم یا بهرحال برتری هست، حتی برتر از منابع دینی.
چیزی نیست که آدم بتونه با عقل و منطق و منابع خارجی مهارش کنه.
اگر دقت کنید خدامراد هم مدام داره از همین روش صحبت میکنه و از همین نیروها و منابع درونی معرفت صحبت میکنه.
حتی منابع دینی هم چنین اعتباری ندارن، چون اشکالی ظاهری و مادی هستن و در صحت اونا و در صحت تفسیر اونا نمیشه بصورت مطلق مطمئن بود؛ مگر اینکه انسان از راه دیگری غیر از عقل و منطق و استدلال به این اطمینان برسه.

آیا شما میتونید بگید بصورت 100% و مطلق مطمئنید؟
منظورم از راه عقلانی است.
اگر جواب مثبت بدید، بنظر من اشتباه ابلهانه ای کردید، البته مثل خیلی های دیگر، و شما هم هنوز اسیر فکر و استدلال و ذهن خودتون هستید. چون هیچ منطقی درواقع نمیتونه چنین ادعایی بکنه. و در وهلهء بعد هم میرسیم به اینکه حتی اعتبار منطق و استدلال هم مطلق نیست و حداقل نمیتونه لزوما تنها منبع یا برترین منبع شناخت و اطمینان باشه.

خدامراد داره همین چیزها رو میگه. یعنی این چیزها رو باید از گفته هاش برداشت کرد. که البته برای من چیز ناشناخته و غیرقابل قبولی نبوده و نیست، و بخاطر همینه که اینقدر راحت اون مطالب رو میخونم و باهاش مشکلی ندارم و میتونم باورشون کنم. هرچند شاید من فردی به اون شکل و در اون حد نباشم، اما نمیدونم چطوری، ولی یک مشترکات و کشفیات مشترکی میان چیزهایی که خدامراد میگه و تفکر و روش زندگی خودم میبینم. درحد قابل توجه.

folaani #۵۵

خداوند و هستی ای که من در درونم میتوانم باورش کنم، و انگار ناخودآگاه چیزی از آن میدانم، همان خداوندیست که هرگز مرا بخاطر اینکه مجبور بوده ام، بخاطر اینکه به نیروها و پیام درونی خودم اعتماد کرده ام، مجازات نخواهد کرد.
شاید اشتباه کنم، اما جرم بزرگی مرتکب نشده ام.
من تنها چیزی را که میتوانستم و برایم قابل درک بود انجام دادم. کاری را که فکر میکردم بهترین کار ممکن برای من است.
راه و روش زندگی من. برای خودم.

و البته در همین منابع خاص معنوی و عرفانی و حتی مذهبی هم بارها داستانها و گفتارها و نشانه هایی از این هست که خداوند آنقدرها هم در بند تعهد و تقلید کلیشه ای و دقیق از دین و هیچ چیز دیگری نیست. بلکه این خود انسانها و نیت و صفات نیک آنهاست که در نهایت توجه الهی را بخود جلب میکند و مایهء نجات انسانها میشود.
حتی اگر گیریم که مذهبی شدن، و انجام واجبات و مناسک دینی، برای نجات نهایی لازم است، بازهم به موقعش و وقتی ظرفیتش در فرد ایجاد شد، خداوند خودش فرد را به این سمت هدایت خواهد کرد، حتی شاید خودش این عشق و شور و سبک کردن کار را در وجود آن فرد ایجاد میکند.
مگر برای اینها در عرفان و معنویت و حتی مذهب داستانها و اشاره هایی وجود ندارد؟

من باور دارم که خداوند هیچ انسان نیکی را رها نخواهد کرد.
و تعریف نیکی این نیست که روزی چندبار عملیات کلیشه ای فیزیکی و زبانی عبادت یک دین خاص را انجام بدهیم.
یعنی لزوما اینطور نیست.
بقول خدامراد: چراکه نه؟
من هم همین را بارها گفته ام.
اینکه تا خدا هست، هیچ چیزی غیرممکن نیست.

بنابراین شما نمیتوانید بگویید 100% معتقدید به فلان تفکر و روش خاص و غیر از آن نمیشود و استثناء بردار نیست.
شما نهایت میتوانید برای خودتان یک مقدار مطمئن تر باشید؛ اما برای دیگران فکر نمیکنم!

بنظر من یک انسان حتی بی دین و بی خدا، اگر صفات نیکی داشته باشد، خداوند یک جورهایی بالاخره او را میخواهد، چون نیکی خوب است، و هیچ خوبی را خداوند رها نخواهد کرد و نخواهد گذاشت که بی ثمر بماند و نابود شود.
و چرا که نه، که چنان انسانی در نهایت نجات خواهد یافت!
حتی اگر قرار باشد کانالی در زمان و مکان باز شود و او را با خود ببرد.
خداوند میتواند این کار را بکند، و چرا نکند؟
همانطور که خداوند به گمانم در تاریخ هم کم این کار را نکرده است، که انسانهای متعددی را از راههای غیرمتعارف و حتی بنوعی مستقیم و شاید تاحدی جبرا، به روشنی و نجات هدایت کرده است.

امثال خدامراد، البته اگر واقعیت داشته باشند، برای ما تلنگری هستند که میگویند: «اینقدر برای خداوند با فکر و تصورات حقیر خودتان حد و مرز نبافید و تعیین تکلیف نکنید؛ او آنچه را که میخواهد خواهد کرد.»
بنظر من حتی دین خدا هم نباید دستمایهء ما شود برای تعیین نحوهء نگرش و تفکر و خواست و رفتار خدا.
اگر اینطور بود، یعنی ما بازهم اسیر محدودیت های فکر و عقل خویش شده ایم و هیچ منبع و روش دیگری را حتی ممکن هم نمیدانیم. فکر میکنیم فکر میتواند همه چیز را بقدر کافی به درستی بشناسد و تعیین کند.

نمیدانم، مطمئن نیستم، ولی اینها نظرات من بود تاحدی که میتوانستم با کلام توصیف کنم و انتقال دهم. شاید مفید باشد و بتواند چیزی را روشن کند. امیدوارم.
برای من دیگر این رسیدن به قطعیت ها هم مهم نیست. چون رسیدن به قطعیت خیلی وقتها ممکن نیست (گرچه شاید فکر ما خیلی وقتها به ما القا میکند که به این قطعیت ها دست یافته ایم و شکی و خللی در تصورات کودکانهء ما نیست). اما باید حرکت کرد، و بهترین خود را انجام داد. دیگر بقیه اش همان ادراکی است که از تعالی خالق و قوانین بنیادین و الهی هستی میتوانیم داشته باشیم. شاید برای بعضی افراد اینها معادل همان چهارچوب و قوانین و آموزه های ادیان باشند، و شاید برای بعضی بیش از این و به ندای درک مستقیم و درونی و مستقل خود و صدای وجدان وجود خود نیز گوش کنند.
براستی چه کسی میتواند چطور ادعا کند، و 100% ثابت کند، که کدامیک درست و کدامیک در اشتباه هستند؟
من فقط میدانم که من همین هستم، توانستم همین باشم، و تلاش خودم را میکنم. بهترین خودم را انجام میدهم. بقیه اش برایم مهم نیست، چون بهرحال در عمل فرقی نمیکند. حتی اگر بدانم خداوند خداوند مذهبیون است، و مرا به جهنم خواهد برد، بازهم تغییری در عمل ایجاد نخواهد کرد، چون دیگر نمیتوانم چیز دیگری و فراتر از خودم باشم. ترجیح میدهم حداقل این چند صباح را در آرامش و عشق به وجود و شعور و ستایش خدای ناموجود خودم سپری کنم و بیخود آنرا به کام خودم و دیگران تلخ نگردانم. چراکه من درونا نمیتوانم به چنان خدایی، اعتماد و امید داشته باشم. این ذات من است! چطور میتوانم چیزی غیر از آن باشم؟!

بدرود.
امیدوارم خدا همان خدای خوب و متعالی مطلق و بی حد و شرطی باشد که من میتوانم تصور کنم و آرزو دارم.
فکر میکنم اینطور برای همه مان بهتر است.

folaani #۵۶

حتی یک کسی مثل پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، که مسلمانان مذهبی معتقدند به اینکه بزرگترین انسانی بوده که در طول تاریخ به دنیا آمده و خواهد آمد، کاملترین شخص، که فکر میکنم در قرآن هم آمده است که اگر ایشان نبود خداوند کائنات را خلق نمیکرد، با این حال میبینیم که بدون خطای انسانی در این زمینه ها نیست.

مثالش هم همان داستانی که میگویند در یک جنگی ظاهرا یکی از کفار بوده نمیدانم که میزند و دندان پیامبر را میشکند، و پیامبر اظهار میدارند که آن شخص چطور میتواند رستگار شود، ولی از جانب خداوند خطاب میرسد که اینطور قضاوت نکن و شاید همین فرد رستگار شود.
نمیدانم خلاصه کلیت داستانش یک چنین چیزی بود؛ جزییاتش را نمیدانم/یادم نیست.

شما فکر میکنید از حضرت محمد (ص) بیشتر خدا و دین را میشناسید؟
حتی ایشان هم اشتباه کرد.
یعنی شاید یک تصور اشتباهی داشت.
البته عصبانیت و ناراحتی شخصی ایشان هم در آن صحنه شاید موثر بود.
بهرحال نشان میدهد حتی این افراد که میگوییم معصوم هستند، لزوما هر فکری که میکنند و تصوری که دارند دربارهء خدا و دین و قوانین و عاقبت عالم هستی و تمامی مخلوقات، لزوما صحیح نیست، و بری از خطا و محدودیت های بشری نیست، و همه چیز را نمیدانند و تشخیص نمیدهند، چه برسد به بقیه!

تازه جالب اینکه الان برای ما این چیزها بنظر زیاد هم عجیب و غیرمنتظره نمی نماید و قادر به توجیه آن هستیم!
یعنی میگویم زیاد هم سطح بالا بنظرمان نمی آید.
هرچند شاید اگر خودمان عملا جای ایشان بودیم و در چنان شرایطی قرار میگرفتیم ما هم خطا میکردیم.
شاید الان سطح فکر بشر بالاتر رفته. شاید بخاطر منابع عرفانی باشد. یا شاید بخاطر همین داستانها و گفته های بزرگان.
ولی بهرحال در زمان ما هم همین قاعده به اشکال دیگر و پیچیده تری و در سطح خودش میتواند وجود داشته باشد.
اینکه ما از دین و خدا فقط یک تصوری داریم، و با تمام منابع و اطمینانی که فکر میکنیم داریم، این تصور میتواند اشتباه/ناقص تر از چیزی باشد که خودمان فکر میکنیم.

در نهایت هرکس بر اساس دریافت خودش پیش میرود.
بر اساس تصور و تفسیر خودش.
کم و بیش.
و نباید این را فراموش کرد که منبع انسان لزوما فقط همین چیزها و منابع برونی و عقل و منطق ظاهری نیستند.
یعنی وقتی من میگویم یک چیزی را بصورت دیگری و از منبع دیگری در وجودم و حتی معتبرتر از منابع دینی دریافته ام، شما نباید بگویید نه نمیشود، هرچند من شاید نتوانم آنرا برای شما توضیح دهم یا ثابت کنم. این برای شما معتبر نیست، اما برای من میتواند کاملا معتبر و حتی صحیح هم باشد.
شما نمیتوانید دربارهء دیگران قضاوت کنید.
نمیتوانید حکم قطعی بدهید فقط از روی اسناد و منابع مورد نظر خودتان و دلایل عقلانی و تصور و تفسیر خودتان دربارهء خداوند و دین و چیزهایی که خوانده اید و یاد گرفته اید.

folaani #۵۷

میدونی در اون درسی که خدامراد به بدون قالب بودن اشاره میکنه.
من فکر میکنم بیشتر از شما بدون قالب هستم!
شما از خدا و معنویت و رستگاری و چیزی که باید باشی، برای خودت یک قالب محدود و مشخص تعیین کردی، و میخوای حتی دیگران رو هم به زور داخل اون ارزیابی کنی و اگر بتونی به همون شکل دربیاری، برای توجیه درستی قالب خودت.

اما منهم مثل خدامراد، از قالب ها فراترم.
من نیازی به هیچ قالبی نمی بینم.

جای تعجب است که مطالبی که داری میخونی و برای ما گذاشتی، اول با باورهای خودت ناسازگاری ایجاد میکنن.

حالا اینکه میگم «از قالب ها فراترم» الان شما باز تفسیر و حمل بر خودستایی و غرور میکنی.
اما من از قالب غرور و خودستایی هم مدتهاست که دیگر بیگانه ام.
من خودم شده ام.

بسادگی، اینطور راحت بودم، اینطور میخواستم.
بزرگ یا کوچک.
اگر هم دنبال قدرتمند شدن هستم، فقط بخاطر یک خوشبختی بیشتر است، وگرنه ادعایی ندارم.
چون دیدم بدون قدرت نمیشود خوشبخت بود.
یک موجود ضعیف، بدبخت و پایمال است.
اگر من تا ابد کوچک باشم، ولی خداوند خوشبختی را به من میدهد، تمام کارها را خودش انجام میدهد، و از من چیزی نمیخواهد، خب من راضی خواهم بود، اعتراضی ندارم، دیگر چه میخواهم؟ خدا خودش کافیست. نیازی نیست من هم خدایی چیزی باشم.
ولی گویا برای رسیدن به نهایت خوشبختی که خداوند خواسته به ما بدهد، باید به مقام خدایی (خداگونگی) رسید.

از پیشرفت کردن، قدرتمند شدن، احساس شکوه و لذت میکنم؛ علاوه بر رنج هایی که از من دور میکند و لذت های دیگری که برای دستیابی بدانها نیاز به قدرت است.
خودم را بزرگ نمیبینم. یعنی نیازی نمیبینم که اینطور باشد.
وقتی قدرت در من جاری میشود، حتی اگر از من نباشد، و آنست که از من چیز دیگری میسازد، خوشنود میشوم.
برایم مهم نیست این قدرت را چه کسی چطور به من بدهد.
اگر خدا مفتی میداد، پاچه خاری اش را هم میکردم.
چه فرقی میکند؟
مهم نتیجه است.
خوشبختی!
بنظرم خدا نداد! در نتیجه من مجبور شدم خودم تلاش کنم و سعی کنم بدست بیاورمش.

کوشا #۵۸
folaani

واسه ما تکلیف تعیین میکنه.
نمیتواند؟
نمیدونم حالا.
ولی منظور از عبادت اصلا چیه؟

تعیین تکلیف نیست
تنها کافی است بگویید به این دلیل و این دلیل می تواند.
معنای عبادت هم روشن است البته مصداق ها در ظاهر کمی با هم فرق می کنند.

شاید.

شاید نه، حتما
مگر اینکه شما هر کس دیگری بتواند امتیاز دیگری پیدا کند.

folaani

اصلا زندگی کردن بخاطر زندگی کردن دیگه چه کوفتیه؟ 😄

همینطوری باری به هر جهت ول گشتن (تولید مثل کردن، درس خواندن، کار کردن و ...) تا مردن

folaani

الان احساس نیاز چندانی به تمام این تفکرها و حرفها و منابع شما ندارم. و دیگه بیخودی نگران نیستم و خودم رو بیهوده عذاب نمیدم.
جای تعجب است که مطالب خدامراد رو دارید میخونید، و بنظر بنده اون مطالب و حرفها با تفکر و زندگی و تجربیات و راه و روش بنده تطابق بیشتری دارن تا تفکر و انتظارات شما.

الآن شاید
اما عقل انسان مانند هر موجود دیگری روز به روز پخته تر و با تجربه تر می شود
بسیاری از کسانی که زمانی بیخدای محض بوده اند بعد از چندی عابدی تمام عیار شده و بقیه عمر خود را صرف خواندن نماز قضا و گرفتن روزه قضا می کنند، شما که جای خود دارید.
خدا مراد هم موضوع معین نمی کند تنها فضای کلی حرکت و مسیر آن را معین می کند نه موضوع حرکت را
اگر مثلا مولوی یا حافظ عارفی واصل و کامل با رعایت ظاهر شریعت بوده اند، آیا این برای من ممکن است؟
چرا که نه؟

کوشا #۵۹
folaani

مهم نیست چه میکنی، مهم اینه که بهترین خودت رو انجام بدی. بقول خارجی ها: do your best

از یکی از هنرپیشه های زن نقش اول فیلم های پورن پرسیده بودند که از انجام این کار خجالت نمی کشی؟
جواب داده بود چرا باید شرم کنم؟
این شغل من است و باید آن را به خوبی و بدون هیچ نقصی انجام دهم !

منظورم این است که با این دیدگاه شما حتی قتل و کشت و کشتار می تواند مطلوب عده ای و نهایت آمال آنها محسوب شود و برای اینکه این دسته افراد از زندگی خود لذت ببرند مجاز اند نهایت تلاش خود را در این زمینه به کار گیرند حال اینکه نهادهای اجتماعی و قانون سد راه او می شوند حرف دیگری است.

folaani

آیا شما میتونید بگید بصورت 100% و مطلق مطمئنید؟
منظورم از راه عقلانی است.
اگر جواب مثبت بدید، بنظر من اشتباه ابلهانه ای کردید، البته مثل خیلی های دیگر، و شما هم هنوز اسیر فکر و استدلال و ذهن خودتون هستید. چون هیچ منطقی درواقع نمیتونه چنین ادعایی بکنه. و در وهلهء بعد هم میرسیم به اینکه حتی اعتبار منطق و استدلال هم مطلق نیست و حداقل نمیتونه لزوما تنها منبع یا برترین منبع شناخت و اطمینان باشه.

لازم نیست صدرصد مطمئن بود
کافی است مقدمات برهان درست چیده شده باشد
اعتبار منطق و استدلال شاید به قول شما مطلق نباشد اما متاسفانه در حال حاضر تنها معیار و ملاک جهت سنجش راستی از ناراستی برای ما انسانها کور از شهود است
حتی شهود اگر مبنای عقلی درستی نداشته باشد هیچ تضمینی بر درستی آنچه مشاهده شده نیست
حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم هم که باشی شیطان طمع در انحراف شهودت می کند.

folaani #۶۰
کوشا

از یکی از هنرپیشه های زن نقش اول فیلم های پورن پرسیده بودند که از انجام این کار خجالت نمی کشی؟
جواب داده بود چرا باید شرم کنم؟
این شغل من است و باید آن را به خوبی و بدون هیچ نقصی انجام دهم !

منظورم این است که با این دیدگاه شما حتی قتل و کشت و کشتار می تواند مطلوب عده ای و نهایت آمال آنها محسوب شود و برای اینکه این دسته افراد از زندگی خود لذت ببرند مجاز اند نهایت تلاش خود را در این زمینه به کار گیرند حال اینکه نهادهای اجتماعی و قانون سد راه او می شوند حرف دیگری است.

نه دیگه اینطور که نه.
ببین آدم دوتا چیز داره (البته منظورم اون چیزه نیستا 😜)
یکی اعتقاد/باور، و دیگری توان.
باید دوتای اینا با هم جمع باشن و بقدر کافی باشن تا عملی صورت بگیره.
مثلا اون خانم، اگر اعتقاد به این داشته باشه که این کار نادرستی است (حالا به هر علتی منجمله مذهبی)، و توان بازداری خودش از این کار رو هم داشته باشه، پس باید این کار رو نکنه. ولی اگر اعتقاد به میزان کافی و همچنین توان به میزان کافی، در وجودش جمع نباشه، در نتیجه اون کار رو انجام خواهد داد، و خب در اون صورت هم کیفیت اجرای اون کار یک مسئلهء جداگانه ایست و بقول خودش میتونه خوب و بدون نقص انجامش بده!

خب طبیعتا یک خدای منطقی هم باید اینو بدونه و در انتظار و قضاوت خودش دخالت بده.
یعنی من اگر نمیتونم یه چیزی رو بقدر کافی باور کنم، خب پس مسئولیت منم اندازهء کسی نیست که اون چیز رو خیلی بیشتر باور میکنه، و من اگر توان انجام یه چیزی رو به یه شکلی و یه حدی و یه کیفیتی ندارم، خدا هم قاعدتا نباید این بار رو به دوش من تحمیل کنه.

منم الان اعتقاد/باور کافی دارم که آدمکشی و بطور کلی کشتن بی دلیل موجه (منظورم از موجه مثلا دفاع از خود است) کار درستی نیست، خیلی هم بده، و توان بازداری خودم از این عمل رو هم دارم (حداقل در شرایط معمول)، و بنابراین این کار رو نمیکنم.

ولی خداییش من به ضرورت یا فایدهء زیاد نماز برای خودم نمیتونم باور بیارم، و انجام این کار هم بطور منظم و همیشگی و در همه شرایطی برام خیلی سخته یا شاید غیرممکن باشه نمیدونم (شاید این سختی بخاطر همون بی اعتقادی و بی انگیزگی هم باشه)، بنابراین من این کار رو انجام نمیدم.

منظورم از من اینکه بهترین خودمون رو انجام بدیم اینه که تاحدی که میفهمیم و باور میکنیم که چی خوبه و چی بد، و تاحدی که واقعا توان داریم، دیگه از تنبلی و بهانه و اینطور چیزها دوری کنیم و نهایت تلاش خودمون رو بکنیم.

کوشا

لازم نیست صدرصد مطمئن بود
کافی است مقدمات برهان درست چیده شده باشد
اعتبار منطق و استدلال شاید به قول شما مطلق نباشد اما متاسفانه در حال حاضر تنها معیار و ملاک جهت سنجش راستی از ناراستی برای ما انسانها کور از شهود است
حتی شهود اگر مبنای عقلی درستی نداشته باشد هیچ تضمینی بر درستی آنچه مشاهده شده نیست
حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم هم که باشی شیطان طمع در انحراف شهودت می کند.

برهانهای شما واسه من قانع کننده/قابل باور کافی نیست.
فرض کن اصلا درک نمیکنم.
حالا چکار کنم؟ چه میتوان کرد؟ اصلا انگیزه ای برای کاری کردن هم خودش برهان و دلیل میخواد.
شهود من فعلا قابل باورتر است از تمامی باورها و برهانهای شما.
ضمن اینکه فراموش نکن یک وقت این شهود ممکنه در حد یقین باشه. شما میتونی بگی نمیشه؟
اون یقین که اومد، مثل اینکه دکمهء ریست کامپیوتر رو فشار داده باشی، دیگه اهمیت و تاثیری نداره که سیستم عامل چی باشه و چی بگه، بهرحال سطح قدرت دکمهء ریست بالاتره.

folaani #۶۱

بعد این مسئلهء «توان»/«عملی بودن» تازه روی خود استدلالها/اسناد و میزان باورپذیری اونها هم تاثیر میذاره.
چون استدلالها که خودتون هم قبول کردید اعتبار مطلق ندارن.
خب بعد اگر ببینی استدلال میگه که خدا وجود داره و گفته باید فلان طور باشید فلان کار رو بکنید، ولی در عمل توان انجام اون رو در خودت نمیبینی، هزاربار تلاش میکنی و شکست میخوره، از هر روشی که بنظرت میرسه زورت رو میزنی، دست آخر تقریبا به یقین میرسی که تلاش برای انجام اون کار برات بیهوده است و داری وقت و انرژی خودت رو تلف میکنی، میای با کوشا بحث میکنی از علمای دینی میپرسی، اونا بهت میگن نه این حرفا نیست حتما میتونی و حتما باید انجامش بدی، میگن خدا گفته حکم داده استثناء و قید و شرط هم نذاشته پس حتما انسان میتونه و باید تلاش کنه حتی بینهایت و تا آخر عمرش، و کلی دستورالعمل دیگه تحویلت میدن که برای اجرا و تست اونا دوباره باید مدتها وقت و انرژی صرف کنی و بارها شکست بخوری، و میبینی که عملا تعداد این دستور العمل ها به شکلهای و رنگهای مختلف میتونه بینهایت باشه و تا آخر عمرت رو مصرف کنه، خب...

اینجاست که کم کم از این همه حرف زور و تحمیل غیرمنطقی و اینکه کسی حرفت رو باور/قبول نمیکنه عصبانی میشی و احساس ظلم و بی منطقی و فریب و دروغ میکنی، و کم کم حتی اون استدلال و اسناد و باورهای پایه، یعنی اینکه چنان خدایی هست و اون بوده که این حرف رو زده و این حکم رو داده، در نظرت کم رنگ تر و کم رنگ تر میشه و بهش اساسا شک میکنی، چون بین واقعیتی که خودت بصورت مستقیم دریافتی، تجربه کردی، احساس کردی، دیدی، وجدان کردی، و احکام و ادعاهای اون خدا و پیروانش تناقض مشاهده میکنی. این وقتی هست که تجربه پایهء برهان و علم رو هم تحلیل میبره. و اینکه میگن تجربه برتر از علم است، میفهمی که یعنی چی!

folaani #۶۲

قاعدتا ما باید به چیزی که با تجربه ها/واقعیت ها تطابق کافی پیدا نمیکند شک کنیم.
این خودش یه قاعدهء منطقی است!!
فهمیدیم که اعتبار منابع و استدلالهای دینی مطلق نیست؛ پس از این قاعده چطور میتوانند مستثنی باشند؟

در علم هم مثلا یک فرمولی یک نظریه ای میاید، هرچقدر بی نقص از نظر تئوریک، ولی وقتی در عمل بتواند آزمون شود و نتیجهء بقدر کافی سازگاری بدست نیاید، طبیعتا دانشمندان بدان شک خواهند کرد. چیزی هم که هست اینست که نمیتوان از آن در مصارف عملی استفاده کرد!!

هر انسانی هم خودش آزمایشگر و آزمایشگاه خودش است در این مورد.
و ادعا و تجربهء شما هم نمیتواند برای من ملاک باشد، اگر خودم میتوانم و آزمون میکنم و جواب دیگری میگیرم!
چه کسی گفته است لزوما آنچه شما هستید من هم هستم، آنچه برای شما جواب مشخصی بدست میدهد برای من هم حتما همانطور خواهد بود؟
هیچ چیزی مطلق نیست و ما نمیتوانیم از این بابت هم 100% مطمئن باشیم.

تجربه و دریافت مستقیم هر انسانی، نقش مهمی در زندگی اش دارد و یکی از معتبرترین منابع برای قضاوت درمورد باورهای ماورایی هم میتواند باشد.

کوشا #۶۳
folaani

اینجاست که کم کم از این همه حرف زور و تحمیل غیرمنطقی و اینکه کسی حرفت رو باور/قبول نمیکنه عصبانی میشی و احساس ظلم و بی منطقی و فریب و دروغ میکنی، و کم کم حتی اون استدلال و اسناد و باورهای پایه، یعنی اینکه چنان خدایی هست و اون بوده که این حرف رو زده و این حکم رو داده، در نظرت کم رنگ تر و کم رنگ تر میشه و بهش اساسا شک میکنی، چون بین واقعیتی که خودت بصورت مستقیم دریافتی، تجربه کردی، احساس کردی، دیدی، وجدان کردی، و احکام و ادعاهای اون خدا و پیروانش تناقض مشاهده میکنی. این وقتی هست که تجربه پایهء برهان و علم رو هم تحلیل میبره. و اینکه میگن تجربه برتر از علم است، میفهمی که یعنی چی!

خب اگر این استدلال همینطور ادامه پیدا کند به کفر مطلق خواهد رسید.

اگر یک ناباور
عین این استدلال را تحویل شما دهد و تجربه و دریافت خود را مبنای درستی کفرش قرار دهد چه جوابی به او خواهید داد؟

حتما می دانید که اکنون بعضی از مدعیان عرفان های نوظهور رسیدن به حقیقت را تنها از راه سکس آن هم سکس آزاد و بدون محدودیت ممکن می دانند.
فکر کنم اوشو چنین نظری داشته و آن قدر در به عمل رساندن این نظر خود افراط کرده که او را از کشوری مثل آمریکا با اردنگی بیرون انداخته اند

!

با اینها باید چه کنیم؟

ممکن است راههای زیادی برای رسیدن به حقیقت وجود داشته باشد اما قطعا و بدون هیچ شک و شبهه ای تعداد بیراهه ها نیز کم شمار نیست
لذا بی گدار به آب زدن در این دریای بی ساحل و کران عاقلانه نیست.

نیاز به یک تکیه گاه مطمئن اجتناب ناپذیر است.

مزدك بامداد #۶۴
کوشا

نیاز به یک تکیه گاه مطمئن اجتناب ناپذیر است.

چنین نیازی، برابر هستی داشتن چنین پشتوانه ای نیست.
نیاز ها و آرزوهای ما نمیتوانند بجای فربود ها گرفته شوند.

پارسیگر

folaani #۶۵
کوشا

خب اگر این استدلال همینطور ادامه پیدا کند به کفر مطلق خواهد رسید.

لزوما اینطور نیست؟
میشه همین ادعا رو ثابت کرد؟
مگر اینکه ثابت کنیم جز عقل و استدلال چیزی دیگری وجود نداره.
اما در عمل اینطور نیست.
نیروها و دریافتهای درونی وجود دارن، و تجربیات زندگی، که معنویت و قوانین و هدایت الهی میتونن در تمام اینها جاری باشن.

کوشا

اگر یک ناباور
عین این استدلال را تحویل شما دهد و تجربه و دریافت خود را مبنای درستی کفرش قرار دهد چه جوابی به او خواهید داد؟

جوابی نمیدم.
میگم «بسیار خوب اگر واقعا از نظر عقلی قانع نشدی و تجربت هم چیز دیگری بوده، به خودت مربوطه، ولی من تجربه ها و دریافتهای متفاوتی داشتم و بصورت متفاوتی فکر و عمل میکنم؛ این تشخیص تصمیم منه حداقل تاحالا.»

در نهایت هرکسی خودش میدونه یا میتونه بفهمه که واقعیت براش چیه، و اگر دروغ بگه خودش این رو میدونه. ولی دیگران نمیتونن براحتی این رو بهش ثابت کنن، و اصلا چرا این کار رو بکنن؟ چرا باید اینقدر وقت و انرژی صرف دیگران بکنیم درحالیکه خودمون پا در هوا هستیم و کلی کار داریم؟ بنظر من هرکس خودش باید دنبال سرنوشت خودش باشه. فقط بعضی وقتا که میشه یه کمکی هم به دیگران یا جامعه/بشریت میکنیم. وقتی فرصتش پیش میاد و صرف میکنه. این صرف میکنه رو هم باز باید با کل وجود، شامل تجربه هامون، و همچنین عقل، تشخیص بدیم. بهرحال همه چیز مثل محاسبات احتمالاته. ما مطلق از چیزی مطمئن نیستیم اکثرا، ولی احتمالات رو میشه محاسبه کرد و معقول هست که بر اساسشون عمل کنیم. چارهء دیگری نداریم. حداقل برای منکه اینطور بوده. به خدا هم نمیتونم اولویت و احتمالی بالاتر از اونچه که وجودم برآورد میکنه بدم. حال اگر هستی براستی هدف و غایتی داشته باشه، پس قاعدتا با همین روش هم باید بشه با امنیت و سرعت حالا نه حداکثری، ولی به پیش رفت.

کوشا

حتما می دانید که اکنون بعضی از مدعیان عرفان های نوظهور رسیدن به حقیقت را تنها از راه سکس آن هم سکس آزاد و بدون محدودیت ممکن می دانند.
فکر کنم اوشو چنین نظری داشته و آن قدر در به عمل رساندن این نظر خود افراط کرده که او را از کشوری مثل آمریکا با اردنگی بیرون انداخته اند !

منکه اینطور فکر نمیکنم.
به من ربطی نداره.
میلیونها نفر میلیونها فکر و روش واسه خودشون اختراع میکنن با هر هدفی منجمله کلاهبرداری.
من چکار کنم حالا؟

کوشا

با اینها باید چه کنیم؟

کی؟ من؟
هرکس در هر منصب و مسئولیت و مسیری که هست، با مواردی که در سر راه خودش هست و بهش مربوط میشن سروکار داره. دربارهء اونا فکر میکنه، مسئولیت و کارش اوناست، دانش و مهارت لازم/کافی برای برخورد با اون موارد رو پیدا میکنه.
الان این چون برای من تاحالا مسئله ای نبوده که لازم باشه حل کنم، هیچ ایده ای هم درموردش ندارم، و نمیدونم چرا باید وقت و انرژی ارزشمندم رو صرفش کنم.
همین الانش هم خیلی از مردم شیطان و فسادگستر هستن به شکلهای مختلف. ولی ما هنوز زنده ایم و هنوز مثل اونا نشدیم و هنوز ... . قرار نیست به تمام مسائل عالم فکر و اونا رو حل کنیم. منابع و اولویت های اساسی ما محدود هستند.
حالا مثلا یوقت یه حکومت هست، خب اون ابزارش رو داره، وظیفش رو داره، اطلاعاتش رو داره، میتونه تشخیص و تصمیمی داشته باشه، هرچند این وسط خیلی وقتا به دیگران و مردم هم ممکنه ربط پیدا کنه، مثلا آزادی بیان من و شما این وسط پایمال بشه و احساس خطر کنیم، اونوقت دیگران هم به همون نسبتی که بهشون مربوط میشه میتونن فکر و انتخاب و اظهار نظر و عمل کنن. بهرحال تضاد منافع و برخورد همیشه وجود داشته و دارد، و به خودی خودش نامشروع نیست، بلکه باید با قواعد منطقی و انسانی و در یک سیستم و چهارچوب خردمندانه به این نیروهای متفاوت و مخالف اجازه داد تا با هم برهمکنش داشته باشن و نهایت از این بین یک تعادل و نتیجهء نهایی حاصل میشه. یک تعادل و تعامل همیشه و پویا و ظریف.

کوشا

ممکن است راههای زیادی برای رسیدن به حقیقت وجود داشته باشد اما قطعا و بدون هیچ شک و شبهه ای تعداد بیراهه ها نیز کم شمار نیست
لذا بی گدار به آب زدن در این دریای بی ساحل و کران عاقلانه نیست.

وقتی مجبور باشی یه کاری رو میکنی بالاخره.
منم اگر میگید بی گدار به آب میزنم، چاره ای نداشتم، وگرنه اینقدر عاقل و محتاط هستم که بدون فکر و احتیاط کاری نکنم.

کوشا

نیاز به یک تکیه گاه مطمئن اجتناب ناپذیر است.

همین که فکر کنیم یه چیزی بدیهی و اجتناب ناپذیره، خودش بی پایه و محدودکننده است.
بعدم از کجا معلوم شاید تکیه گاه همون نیروهای وجودی ما «هم» باشه.
شاید در این زمان در این شرایط خاص برای این فرد خاص اینطور باشه.
شما مذهبیون زیاد به اینطور باید و نبایدها فکر میکنید، درحالیکه اینها حتی اگر واقعی باشن، خیلی کلی و مبهم هستند و اشکال اونها میتونه بسیار پیچیده و زیاد باشه و نشه درمورد همه براحتی اونا رو تشخیص داد و ثابت کرد.
بجای این همه تئوری، من ترجیح میدم با وجود خودم تشخیص بدم و عمل کنم. و نیازی به تعریف مطلق و دقیق اینطور چیزها نمی بینم. اگر این تئوری ها میخواست به من کمک کنه و برام کارا باشه، باید خیلی پیشتر از این اینطور میبود.

folaani #۶۶

راستی این داستان خدامراد هم واقعا جالبه ها. ولی یجورایی دیگه خیلی فضایی شده و مشکوک هم میزنه!
البته من ظرفیت اینو دارم که هرچیزی رو باور کنم (و هیچ قالب از پیش تعریف شده و مطلقی ندارم که جلوی این رو بگیره؛ منجمله قالب مذهب!). به شرطی که دلیلی براش باشه.
عقاید خدامراد خیلی هاش با عقاید من شباهت زیادی داره و حتما تقریبا بطور کامل مطابقت میکنه. هرچند شاید حکایت هرکسی از ظن خود شد یار من باشه. بهرحال من برداشت خودم رو دارم و از دریچهء دید و تجربیات خودم میبینم.

ولی اینکه میگم مشکوک میزنه خب مثلا بخاطر اینکه اون یارو شاگردش زیادی خنگ بازی درمیاره. یا خیلی نکات دیگه توی این داستان اغراق آمیز و با هدف قانع کردن مخاطب بنظر میان. یا اصلا کلیت متنش. طرف خدامراد خیلی با جزییات همه چیز فکر و سوالات طرف رو میخونه و توضیح کامل و دقیقی میده. یا مثلا اونجا که اون پسره نره غول کنگفو کار کیمیا رو کتک میزنه بحد مرگ، با همچون بهانه ای و به اون شدت، خب یکم غیرعادیه. بعد این کیمیا داستانش چیه قضیه چیه چرا این آدم که ظاهرا هیچ چیز متفاوتی نداره اینطور لقمه رو براش خدامراد میجوه و با دست هم فرو میکنه که زحمت قورت دادن هم نداشته باشه؛ چرا این موهبت به این مفتی و یجورایی اصلا زوری بهش داده میشه؟ البته من میتونم اینو به زندگی های قبلی افراد ربط بدم. شاید مثلا در زندگیهای قبلیش این شایستگی رو طوری بدست آورده. ولی بهرحال، من فکر میکنم خودم الان از کیمیا چیزی کم ندارم، تازه باهوش تر هم هستم 😄، چرا امثال خدامراد نمیان سراغ من مفتی بهم نمیدن این چیزا رو؟ اتفاقا من حوصلم سررفته از این چیزا هم دوست دارم.
ولی خب شاید من فعلا باید راه خودم رو طی کنم و این برام بهتر باشه. شاید کیمیا بیشتر به این چیزا نیاز داشته تا من. همونطور که خیلی از این مسائل برای من از قبل تقریبا حل شده هستن.

خلاصه یه نکاتی متعدد بود توی این داستان که من به واقعیتش یخورده شک کردم، ولی در کل حرفا و ایده های خوب و مواردی که بنظر من کاملا درست هستن و اینا توش زیاد داره.

folaani #۶۷

الان یه سر رفتم بانک کار داشتم.
جون تا داشتم برمیگشتم یه پنج شش تا پله داشت یجا، من همون لحظه بدجوری هوس کردم از بالای پله ها بپرم پایین.
بدنم حالش رو داشت و انرژی افزوده داشتم، فکر کردم واسه کنگفو و اینام هم خوبه.
ولی همون چند لحظه که این میل اومد با خودم فکر کردم الان مردم ببینن چی میگن میگن مرد گنده مثل بچه ها از پله میپره اوسگول!!
بخاطر همین از این کار منصرف شد.

حالا اگر خدامراد بود نظرش در این مورد چی بود بنظرت؟
چون خدامراد طرفدار کودکی و عشق و بازی کردنه.
ولی از یک طرف هم به کیمیا میگه من نگفتم برو خودت رو رسوای عالم و آدم کن و جار بزن و خودت رو دیوانه نشان بده.
یجا هم راجع به فوتبال صحبت میشه یجورایی میگه چیز مزخرفیه (که منم خیلی باهاش موافقم)، و بعدش میگه که بشر از اولین روزها لذت دویدن رو کشف کرد و روزانه خیلی بیشتر از شماها هم میدوید.

واقعا همین لذتهای طبیعی و ساده و اولیه چقدر خوب هستن!
و ما آدما چقدر از واقعیت خودمون و جهان اطرافمون دور شدیم.
و با خدامراد حداقل در این زمینه همصدا هستم.

کوشا #۶۸

در یک کلام
مرز بین دریافت و شهود باطنی و پیروی از هوی و هوس بسیار باریک است

وجود واحد است و به ناچار هستی موجود به این وحدت خواهد رسید،

همه بیراهه ها بن بست بودنشان آشکار و صراط مستقیم به عنوان تنها راه ممکن باقی خواهد ماند.

انا لله و انا الیه راجعون
و
الا الی الله تصیر الامور

مزدك بامداد #۶۹
کوشا

وجود واحد است و به ناچار هستی موجود به این وحدت خواهد رسید

بیجاست، ما هم اکنون هم بخشی از جهان هستیم که همگی از یک جنس (ماده) است
( انرژی هم چهره ای از ماده می باشد) . به زبان دیگر سراسر هستی چیزی جز ماده
نیست و ماده هم چیزی جز جنبش نمی باشد. جنبش یک زاب دستاوردی نیست,
خودش یک "چیز" است و آن چیزی هست که همه ی جهان از ان ساخته شده است.
ما هم تنها چینش هایی از ریزگان و پاره های ماده/انرژی میباشیم و پس از مرگ هم
ماده سازنده ی تن ما همچنان تا جاودان هستی خواهد داشت، ولی در چینش های دیگر.
دیگر سخنان مانند" انا لله" و اینها هم کشک است و برای گولیدن ساده اندیشان و چاق
شدن آخوند و بهره کشان بافته شده است و هیچ پشتوانه ی دانشیک و فربودین ندارد.


پارسیگر

کوشا #۷۰
مزدك بامداد

بیجاست، ما هم اکنون هم بخشی از جهان هستیم که همگی از یک جنس (ماده) است
( انرژی هم چهره ای از ماده می باشد) . به زبان دیگر سراسر هستی چیزی جز ماده
نیست و ماده هم چیزی جز جنبش نمی باشد. جنبش یک زاب دستاوردی نیست,
خودش یک "چیز" است و آن چیزی هست که همه ی جهان از ان ساخته شده است.
ما هم تنها چینش هایی از ریزگان و پاره های ماده/انرژی میباشیم و پس از مرگ هم
ماده سازنده ی تن ما همچنان تا جاودان هستی خواهد داشت، ولی در چینش های دیگر.
دیگر سخنان مانند" انا لله" و اینها هم کشک است و برای گولیدن ساده اندیشان و چاق
شدن آخوند و بهره کشان بافته شده است و هیچ پشتوانه ی دانشیک و فربودین ندارد.

باز جای شکرش باقی است که آنقدر دگم نیستید که ادعا کنید همه هستی همان است که هم اکنون ما در آن هستیم و آن را درک می کنیم.

قدیمی ترها گفته اند که اثبات شیئ نفی ما عدا نمی کند
فکر کنم حرفی غلطی نزده باشند.

مزدك بامداد #۷۱
کوشا

باز جای شکرش باقی است که آنقدر دگم نیستید که ادعا کنید همه هستی همان است که هم اکنون ما در آن هستیم و آن را درک می کنیم.

قدیمی ترها گفته اند که اثبات شیئ نفی ما عدا نمی کند
فکر کنم حرفی غلطی نزده باشند.

بیجاست،
نخست اینکه بار پایوری چیزهایی که بیرون از هنجار آروینی هستند،
بدوش داوگران آن است و دیگران نباید وارون آنرا پایور کنند.
من نباید پایور کنم که شلوار من ، از آنِ خود من است ولی اگر
کسی بگوید که شلوار من ، از آنِ او ست باید خودش پایور کند و
تا زمانی که پایور نکرده، شلوار مرا از پای من بیرون نمی آورند
که به او بدهند.
دوم اینکه:
چیزی که نشانه هستی ندارد، در جایگاه نبود است!
عدم آثار وجود = حکم عدم
چیزی که روی ماده کارگر نیست، در زندگی ما نیز هم جایی ندارد
و برابر با نیستی است. چرا که همچنان که میدانیم، هستی ، با
نشانه های هستی پایور میشود و این نشانه ها برای ما همگی
مادی هستند و هتّا همان قران شما کوشیده است که نشانه های
مادی الله را نشان دهد، مانند پرواز برخی مرغان در آسمان، بی بال زدن !
ولی بدبختی تان اینجاست که دانش نشان داده است که همگی این پدیده ها
که گویا نشانه های هستی خدا هستند، سازوکاری مادی دارند و دیگر هیچ
پدیده ای در جهان نمانده که بتوان از آن بنام نشانه ی هستی خدا کژسود جست!

پارسیگر

کوشا #۷۲
مزدك بامداد

بیجاست،

بیجاتر است !
لحظه ای که حواستان نباشد زبان فطرت کار خودش را می کند و حرف حق را بر زبانتان جاری می کند.

ما در جهان ممکنات زندگی می کنیم، هر چه دلیل بر آن نداشته باشیم در حکم معدوم نیست بلکه همچنان ممکن است.

نظر بوعلی هم بر همین است.

مزدك بامداد #۷۳
کوشا

بیجاتر است !
لحظه ای که حواستان نباشد زبان فطرت کار خودش را می کند و حرف حق را بر زبانتان جاری می کند.

ما در جهان ممکنات زندگی می کنیم، هر چه دلیل بر آن نداشته باشیم در حکم معدوم نیست بلکه همچنان ممکن است.

نظر بوعلی هم بر همین است.

بیجاست!
برخی میگویند که دراکولا هست، ولی چون نشانه های هستی
ندارد، کسی به خودش ، بوته ی سیر برای راندن دراکولا
آویزان نمیکند. اگر چنین کاری بکند، کودن و بیخرد شمرده میشود.
پس میبینید که چیزی که نشانه ی هستی ندارد،در

کنش و کردار،
برابر با نیست است:
عدم آثار وجود = حکم عدم


پارسیگر

کوشا #۷۴
مزدك بامداد

بیجاست!
برخی میگویند که دراکولا هست، ولی چون نشانه های هستی
ندارد، کسی به خودش ، بوته ی سیر برای راندن دراکولا
آویزان نمیکند. اگر چنین کاری بکند، کودن و بیخرد شمرده میشود.
پس میبینید که چیزی که نشانه ی هستی ندارد، در کنش و کردار،
برابر با نیست است:
عدم آثار وجود = حکم عدم

هر چند در کنش و کردار هم مردم جانب احتیاط را مراعات می کنند و بی گدار به آب نمی زنند
اما بحث یک بحث عقلی است

و در این بحث خودتان می دانید که مدعایتان هیچ ارزشی ندارد و پوچ است.
در فلسفه عدم دلیل، دلیل بر عدم نیست.

مزدك بامداد #۷۵
کوشا

هر چند در کنش و کردار هم مردم جانب احتیاط را مراعات می کنند و بی گدار به آب نمی زنند
اما بحث یک بحث عقلی است

و در این بحث خودتان می دانید که مدعایتان هیچ ارزشی ندارد و پوچ است.
در فلسفه عدم دلیل، دلیل بر عدم نیست.

بیجاست، شما هنوز دگرسانی میان جایگاه نیستی و خود نیستی را نمیدانید.
نیستی هیچ چیزی را نمیتوان نشان داد، هتّا همان دراکولا ! و نیازی هم نیست.

تا زمانی که نشانه های هستی چیزی نباشد، آن چیز در جایگاه و برابر نیستی است

= حکم عدم : رفتار و کردار شما باید چنان باشد که آن چیز را نبود بینگارید.
حکم عدم <> عدم
دوراندیشی (احتیاط) هم زمانی فزونی می یابد که فرنودی در راستای نشانه های هستی آورده باشید!

کوشا #۷۶
مزدك بامداد

تا زمانی که نشانه های هستی چیزی نباشد، آن چیز در جایگاه و برابر نیستی است

مشکل شما دقیقا همین جاست نهایت زورتان این است که دلیلی بر وجود خدا نیست اما

نشانه تا دلتان بخواهد موجود است

نشانه هایی که میلیاردها انسان را مجاب به پذیرش وجود خدا کرده است.

مزدك بامداد #۷۷
کوشا

مشکل شما دقیقا همین جاست نهایت زورتان این است که دلیلی بر وجود خدا نیست اما

نشانه تا دلتان بخواهد موجود است

نشانه هایی که میلیاردها انسان را مجاب به پذیرش وجود خدا کرده است.

بیجاست.
کژ فرنود آویزان شدن از بیشینگان.
میلیاردها آدم از زمانی که گمان میکردند آذرخش نشانه ی خداست
خداباور بودند. اکنون با پیشرفت دانش، تنها خداباور-زادگان،
نادان ها و یا نوکران بهره کشان هستند که خداباورند.
هیچکدام از فرنود ها و برهان های هستی خدا، فرزام
و پایور کننده چنین داوی نیستند.


پارسیگر

Alice #۷۸
کوشا

لحظه ای که حواستان نباشد زبان فطرت کار خودش را می کند و حرف حق را بر زبانتان جاری می کند.

پس چرا زبان فطرت من کار خودش را نمی‌کند؟ فکر کنم فطرت من باید بیمار شده باشد!

مزدك بامداد #۷۹
Alice

پس چرا زبان فطرت من کار خودش را نمی‌کند؟ فکر کنم فطرت من باید بیمار شده باشد!

قران هم همین سفسته را دارد،
هر کس که ممد را نمی پذیرفته و به او
پول و دختر نمیداده، برایش آیه میامده که:
فی قلوبهم مرض = کژاندیش و بیمار روانی هستند ( چون قران قلب را جایگاه اندیشه میدانسته)
اولئک هم السفهاء = آنها خودشان کودن هستند
شرّ الدواب = مارو کژدم و بدترین جک و جانوها هستند!
لهم قلوب، لا یفقهون بها : دل دارند ولی با ان هوش نمیکنند ( در قران ، دل جایگاه اندیشه و سهش است)

...

کوشا #۸۰
مزدك بامداد

بیجاست.
کژ فرنود آویزان شدن از بیشینگان.
میلیاردها آدم از زمانی که گمان میکردند آذرخش نشانه ی خداست
خداباور بودند. اکنون با پیشرفت دانش، تنها خداباور-زادگان،
نادان ها و یا نوکران بهره کشان هستند که خداباورند.
هیچکدام از فرنود ها و برهان های هستی خدا، فرزام
و پایور کننده چنین داوی نیستند.

ای مرده شور ببرد فرگشت را که اینگونه ضعیف عمل کرده و تنها عده ای قلیل را عقل و خرد کامل بخشیده

!

کوشا #۸۱
مزدك بامداد

قران هم همین سفسته را دارد،
هر کس که ممد را نمی پذیرفته و به او
پول و دختر نمیداده، برایش آیه میامده که:
فی قلوبهم مرض = کژاندیش و بیمار روانی هستند ( چون قران قلب را جایگاه اندیشه میدانسته)
اولئک هم السفهاء = آنها خودشان کودن هستند
شرّ الدواب = مارو کژدم و بدترین جک و جانوها هستند!
لهم قلوب، لا یفقهون بها : دل دارند ولی با ان هوش نمیکنند ( در قران ، دل جایگاه اندیشه و سهش است)
...

هزار و چهارصد سال گذشته و شما همچنان سخن پیشینیان خود را نشخوار می کنید:

وَ إِذا قیلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا یَعْلَمُونَ

و هنگامى كه به آنان گفته شود: «همانند (سایر) مردم ایمان بیاورید!» مى‏گویند: «آیا همچون ابلهان ایمان بیاوریم؟!» بدانید اینها همان ابلهانند ولى نمى‏دانند!

پس این فرگشت بی عرضه چه غلطی می کند؟ !

کوشا #۸۲
Alice

پس چرا زبان فطرت من کار خودش را نمی‌کند؟ فکر کنم فطرت من باید بیمار شده باشد!

با این تیزی ! که در دست شماست فطرت که جای خود دارد شیر ژیان هم به شما نزدیک نخواهد شد !

در ضمن ننه جون .... شبت درازه

!

Alice #۸۳
کوشا

ای مرده شور ببرد فرگشت را که اینگونه ضعیف عمل کرده و تنها عده ای قلیل را عقل و خرد کامل بخشیده !

سفسته‌ی دستیازی به باور همگانی!

کوشا

با این تیزی ! که در دست شماست فطرت که جای خود دارد شیر ژیان هم به شما نزدیک نخواهد شد !

در ضمن ننه جون .... شبت درازه !

من ننه‌ی شما نیستم!

یکی از ویژگی‌های فطرت آدمی, سرشت "بشری‌" است. آیا می‌توانید ثابت کنید تک‌تک مردم جهان
فطرت خداجو دارند؟ خیر. پس برهان فطرت هم دود می‌شود می‌رود هوا... بهمین سادگی!

--

Russell #۸۴
کوشا

با این تیزی ! که در دست شماست فطرت که جای خود دارد شیر ژیان هم به شما نزدیک نخواهد شد !

در ضمن ننه جون .... شبت درازه !

احسنتم، تمثیل بسیار بجایی کردید، من هم پیشتر به این شباهت اشاره کرده بودم، این اتفاق نمیتواند تصادفی و بیحکمت باشد.

در فطرت انسان میل به خداجویی و بخود شاشیدن ودیعه نهاده شده که هر دو به هنگام ترس خود را از پس افکار منحط و انحرافات نمایان میکنند و بوجود خدا شهادت میدهند !!

کوشا #۸۵
Alice

سفسته‌ی دستیازی به باور همگانی!

نمی شود کسی ناباور باشد اما دست به سفسطه یافتنش قوی نباشد !
آنقدر که می شود این موضوع را در ردیف دیگر سفسطه ها قرار داد

سفسطه سفسطه یابی

!

Alice

من ننه‌ی شما نیستم!

مشکل اینجاست که ضرب المثل بلد نیستی !

Alice

یکی از ویژگی‌های فطرت آدمی, سرشت "بشری‌" است. آیا می‌توانید ثابت کنید تک‌تک مردم جهان
فطرت خداجو دارند؟ خیر. پس برهان فطرت هم دود می‌شود می‌رود هوا... بهمین سادگی!

چرا نتوانم ؟
وقتی در نبود پیامبران مردم از پیش خود بت و خورشید و ماه را خدا انگاشته و پرستیده اند و یا به گونه ای سرنوشت خود را به ماوراء گره زده اند و
از همه مهمتر تلاش و کوشش ناباوران در پاک کردن اندیشه خدا از ذهن مردن به جایی نرسیده است؛

آیا چاره ای به جز پذیرش خداجویی در ضمیر انسان راه دیگری باقی می ماند؟

--

Alice #۸۶

@@کوشا:
اینشتین می‌گوید:

The word god is for me nothing more than the expression and product of human weaknesses.
-- Albert Einstein, in a letter responding to philosopher Eric Gutkind, who had sent him a copy of his book Choose Life: The Biblical Call to Revolt; quoted from James Randerson, "Childish Superstition: Einstein's Letter Makes View of Religion Relatively Clear: Scientist's Reply to Sell for up to £8,000, and Stoke Debate over His Beliefs" The Guardian, (13 May 2008)

a God, in short, who is but a reflection of human frailty
-- Albert Einstein, obituary in New York Times, 19 April 1955, quoted from James A Haught, "Breaking the Last Taboo" (1996)

1. سرچشمه‌ی خدایان ناتوانی و ترس هومنی به دژآمد‌های طبیعی و .. است که زمینه‌ی
ماوراءالطبیعه را پدید میاورد. پس "ترس" از طبیعت و ناتوانی انسان منجر به خودفریبی و
آرامش روانی می‌شود و این نخستین گام برای خرافه و جهل و نادانی‌ست.
2. متودولوژی و فرجامیابی شما از بیخ نادرست است که چون انسان‌ها بطور سرشتین به
ماوراءالطبیعه گرایش دارند پس همچه چیزهایی وجود دارد.
3. این فطرتی هم که از آن دم می‌زنید سرشتین نیست و اکتسابی هست. چرا؟ چون بسیاری
هستند که بگونه‌ی فطری به خدا گرایش ندارند و این بسادگی ابطال‌پذیر است. برای ابطال این
گزاره هم تنها یک نمونه ناسازگار (مثال نقض) بسنده می‌کند.

کوشا

--

ادای خودتان را دربباورید.

پارسیگر

Anarchy #۸۷
کوشا

وَ إِذا قیلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا یَعْلَمُونَ

و هنگامى كه به آنان گفته شود: «همانند (سایر) مردم ایمان بیاورید!» مى‏گویند: «آیا همچون ابلهان ایمان بیاوریم؟!» بدانید اینها همان ابلهانند ولى نمى‏دانند!

پرسش : وجود خدا را ثابت کنید.
پاسخ : در قرآن نوشته =))=))

Anarchy #۸۸
کوشا

سفسطه سفسطه یابی !

وقتی مبنا را میکنید باور اکثریت و دلیلی جز این ارائه نمیکنید اسمش میشه مغلطه توسل به اکثریت... این رو هم یعنی نمیفهمید ؟

کوشا

چرا نتوانم ؟
وقتی در نبود پیامبران مردم از پیش خود بت و خورشید و ماه را خدا انگاشته و پرستیده اند و یا به گونه ای سرنوشت خود را به ماوراء گره زده اند و
از همه مهمتر تلاش و کوشش ناباوران در پاک کردن اندیشه خدا از ذهن مردن به جایی نرسیده است؛

آیا چاره ای به جز پذیرش خداجویی در ضمیر انسان راه دیگری باقی می ماند؟

الله شما که خودش یک بت بود ، منتها از جلوی چشم برداشته شد و به آسمان ها برده شد برای فریب مردم !! این تمایل و باور به ماورا از سوی مردم ریشه در ناآگاهی آنها به محیط داشته... همچنان که امروز با پیشرفت علوم ، این خدای شما قدم به قدم عقب تر رفته و سنگرها رو خالی کرده...

ضمنا این هم خدمت شما :

جمعیت‌شناسی بی‌خدایی - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

اگرچه بی‌خدایان در بسیاری از کشورها در اقلیت هستند، اما حضور نسبتاً شایعی در اروپا، کانادا، استرالیا، نیوزلند، کشورهای کمونیستی سابق و حال حاضر دارند همچنین به صورت کمرنگ‌تر در ایالات متحده آمریکا و مخروط جنوبی نیز حضور دارند. در سال ۲۰۱۲ مرکز تحقیقاتی پیو به این نتیجه رسید که ۱۶ درصد از جمعیت جهان دارای وابستگی مذهبی نیستند و این دسته سومین گروه عقیدتی بزرگ به شمار می‌روند.[۷]

کوشا #۸۹
Alice

@@کوشا:
اینشتین می‌گوید:

The word god is for me nothing more than the expression and product of human weaknesses.
-- Albert Einstein, in a letter responding to philosopher Eric Gutkind, who had sent him a copy of his book Choose Life: The Biblical Call to Revolt; quoted from James Randerson, "Childish Superstition: Einstein's Letter Makes View of Religion Relatively Clear: Scientist's Reply to Sell for up to £8,000, and Stoke Debate over His Beliefs" The Guardian, (13 May 2008)

a God, in short, who is but a reflection of human frailty
-- Albert Einstein, obituary in New York Times, 19 April 1955, quoted from James A Haught, "Breaking the Last Taboo" (1996)

1. سرچشمه‌ی خدایان ناتوانی و ترس هومنی به دژآمد‌های طبیعی و .. است که زمینه‌ی
ماوراءالطبیعه را پدید میاورد. پس "ترس" از طبیعت و ناتوانی انسان منجر به خودفریبی و
آرامش روانی می‌شود و این نخستین گام برای خرافه و جهل و نادانی‌ست.
2. متودولوژی و فرجامیابی شما از بیخ نادرست است که چون انسان‌ها بطور سرشتین به
ماوراءالطبیعه گرایش دارند پس همچه چیزهایی وجود دارد.
3. این فطرتی هم که از آن دم می‌زنید سرشتین نیست و اکتسابی هست. چرا؟ چون بسیاری
هستند که بگونه‌ی فطری به خدا گرایش ندارند و این بسادگی ابطال‌پذیر است. برای ابطال این
گزاره هم تنها یک نمونه ناسازگار (مثال نقض) بسنده می‌کند.

مغلطه توسل به مرجعیت

Alice

ادای خودتان را دربباورید.

خیلی فکر کردم که بفهم ادای چه چیزی را درآورده ام که متوجه آن دو خط ریز شدم که ناخواسته از پست شما به پست من منتقل شده بودند.
عمدی در کار نبوده است.

Alice #۹۰

شما می‌دانید سفسته‌ی «دستیازی به آتوریته» چیست؟ من یکی دو عبارت از
اینشتین کوت کردم و به نقد آن پرداختم. سفسته‌ی مرجیعیت زمانی رخ می‌دهد
که گفته‌ی مرجع مستقیماً جای استدلال بنشیند: چون اینشتین اینرا گفته است
پس خدا وجود ندارد.

جدای از این دو ایراد دیگر هم یکی به متودولوژی شما و دیگری نقض گزاره‌ی "فطرت
بشری به ماوراء گرایش دارد" گرفتم که شما آن را نادیده گرفتید!

کوشا #۹۱
Alice

شما می‌دانید سفسته‌ی «دستیازی به آتوریته» چیست؟ من یکی دو عبارت از
اینشتین کوت کردم و به نقد آن پرداختم. سفسته‌ی مرجیعیت زمانی رخ می‌دهد
که گفته‌ی مرجع مستقیماً جای استدلال بنشیند: چون اینشتین اینرا گفته است
پس خدا وجود ندارد.

راه برای توجیه همیشه باز است
زمانی در جایی دیگر من نقل قولی از همین جناب انیشتین به نفع دین (نه برای اثبات دین) نقل کردم و به راحتی توسط ناباوران متهم به بکار گیری مغلطه توسل به مرجعیت شدم.

Alice

جدای از این دو ایراد دیگر هم یکی به متودولوژی شما و دیگری نقض گزاره‌ی "فطرت
بشری به ماوراء گرایش دارد" گرفتم که شما آن را نادیده گرفتید!

بگذارید با زبان خودتان صحبت کنم
بر اساس باور شما هر آنچه در هستی وجود دارد حاصل عملکرد فرگشت است

یکی از این چیزها اندیشه وجود خداست، اگر این اندیشه درست و در راستای حفظ و بقای نسل انسان باشد ناباوران
عملا در راه مبارزه با این اندیشه راه به جایی نخواهند برد

و اگر مضر برای این هدف باشد نیازی به تلاش ناباوران نخواهد بود؛ خود فرگشت به مرور زمان این عامل مضر را نابود خواهد کرد.
پس در هر صورت این مبارزه شما بر علیه خدا معنایی نداشته و غیر قابل توجیه بر اساس مبانی خودتان است.

Alice #۹۲
کوشا

پس در هر صورت این مبارزه شما بر علیه خدا معنایی نداشته و غیر قابل توجیه بر اساس مبانی خودتان است.

خود من هم بخشی از روند فرگشت هستم و از آسمان که فرود نیامده‌ام.. فرگشت امروزی از حالت ژنتیکی
به حالت ممتیکی درآمده و برای همین نباید همه‌چیز را به طبیعت واگذار کرد. ( هرچند من و شما هم بخشی
از طبیعت هستیم) همه‌ی این نگرستیزی‌ها و ایدوئولوژی‌های کمونیسم و کاپیتالیسم و .. در راستای فرگشت
فرهنگی است.
جدای از درستی یا نادرستی سخنتان, استدلال شما سفسته‌ی دستیازی به طبیعت است و ارزش منطقی ندارد.

--

کوشا

راه برای توجیه همیشه باز است

0kay 😣

کوشا #۹۳
Alice

خود من هم بخشی از روند فرگشت هستم و از آسمان که فرود نیامده‌ام.. فرگشت امروزی از حالت ژنتیکی
به حالت ممتیکی درآمده و برای همین نباید همه‌چیز را به طبیعت واگذار کرد. ( هرچند من و شما هم بخشی
از طبیعت هستیم) همه‌ی این نگرستیزی‌ها و ایدوئولوژی‌های کمونیسم و کاپیتالیسم و .. در راستای فرگشت
فرهنگی است.
جدای از درستی یا نادرستی سخنتان, استدلال شما سفسته‌ی دستیازی به طبیعت است و ارزش منطقی ندارد.
--

یک بام و دو هوا معنا ندارد
اگر طبیعت مادر همه چیز شد دیگر خدا، پیامبر، جهنم، بهشت، منطق، فلسفه، عرفان و .... همه طبیعی هستند

لذا این حرف شما که استدلال من سفسطه دستیازی به طبیعت است و ارزش منطقی ندارد معنای دیگرش این است که ارزش طبیعی ندارد و این یعنی تناقض !

با نفی خدا
نسبیت محض بر همه چیز حاکم می شود و وجود معنا دار همه آنچه به تصور می آید از بین می رود.

undead_knight #۹۴
کوشا

راه برای توجیه همیشه باز است
زمانی در جایی دیگر من نقل قولی از همین جناب انیشتین به نفع دین (نه برای اثبات دین) نقل کردم و به راحتی توسط ناباوران متهم به بکار گیری مغلطه توسل به مرجعیت شدم.

نکته»متاسفانه از دید فرگشتیک لزوما با گذشت زمان هوشمندی همه ادم ها افزایش پیدا نکرده :))

دوست عزیز،ایشون دقیقا نشون دادند که استفاده از مرجعیت برای اثبات چنین چیزی سفسطه آمیزه،اونجا به درستی به شما ایراد گرفتند و اینجا هم خود ایشون سفسطه آمیز بودن چنین چیزی رو برای اثبات عدم خدا نشون دادند.
اینکه شما از چه شاکی شدید برای من محل پرسشه:)))

Alice #۹۵
کوشا

اگر طبیعت مادر همه چیز شد دیگر خدا، پیامبر، جهنم، بهشت، منطق، فلسفه، عرفان و .... همه طبیعی هستند

بوم بوم! :) این آخرین پُست من به شماست. بعد مردم می‌گویند چرا هی دست به سفسته‌گیرتان بالاست؟ :)
--
شما جای من ادعا می‌کنید, تحلیل می‌کنید و نتیجه می‌گیرید. (سفسته پهلوان پنبه و دستاویز به طبیعت)
من هرگز نگفتم طبیعی بودن برابر با درست بودن است, لینک هم به شما دادم:

Even if we can agree that some things are natural and some are not, what follows from this? The answer is: nothing. There is no factual reason to suppose that what is natural is good (or at least better) and what is unnatural is bad ,or at least worse

undead_knight #۹۶
کوشا

یک بام و دو هوا معنا ندارد
اگر طبیعت مادر همه چیز شد دیگر خدا، پیامبر، جهنم، بهشت، منطق، فلسفه، عرفان و .... همه طبیعی هستند

لذا این حرف شما که استدلال من سفسطه دستیازی به طبیعت است و ارزش منطقی ندارد معنای دیگرش این است که ارزش طبیعی ندارد و این یعنی تناقض !

با نفی خدا
نسبیت محض بر همه چیز حاکم می شود و وجود معنا دار همه آنچه به تصور می آید از بین می رود.

1-ماتریالیسم یا نچرالیسم (که البته تفاوت هایی دارند که موقتا نادیده میگیرمشون) به این معنا هست که همه چیز در جهان مادی یا طبیعی هست.

2-نچرالیسم به این معنا نیست که هر اون چیزی که در طبیعت رخ میده"درست" هست،بلکه به این معناست که هر چیزی که در طبیعت رخ میده "موجود" هست.(بر

خلاف بعضی ایدولوژی های ایده آلیستی که ماده رو ناموجود و ذهنی میدونند)
3-در یک سیستم اخلاقی یا در این مورد منطقی لزومی نداره که ما هر چیز "طبیعی" رو "خوب" یا "درست" بدونیم

بنابراین منطقی یا اخلاقی به معنای طبیعی نیست.

ما برای داشتن منطق و اخلاق نیازی به خدا نداریم،برای نمونه برای اصل عدم تناقض نیازی نیست که کسی به خدا باور داشته باشه یا نه،اینکه مایع،جامد نیست ربطی به جن و پری و الله نداره:))

Anarchy #۹۷
کوشا

بگذارید با زبان خودتان صحبت کنم
بر اساس باور شما هر آنچه در هستی وجود دارد حاصل عملکرد فرگشت است

یکی از این چیزها اندیشه وجود خداست، اگر این اندیشه درست و در راستای حفظ و بقای نسل انسان باشد ناباوران
عملا در راه مبارزه با این اندیشه راه به جایی نخواهند برد

و اگر مضر برای این هدف باشد نیازی به تلاش ناباوران نخواهد بود؛ خود فرگشت به مرور زمان این عامل مضر را نابود خواهد کرد.
پس در هر صورت این مبارزه شما بر علیه خدا معنایی نداشته و غیر قابل توجیه بر اساس مبانی خودتان است.

بحثی دارید در این زمینه به این تاپیک مراجعه کنید :

دین و فرگشت

کوشا #۹۸
undead_knight

نچرالیسم به این معنا نیست که هر اون چیزی که در طبیعت رخ میده"درست" هست،بلکه به این معناست که هر چیزی که در طبیعت رخ میده "موجود" هست.(

و دقیقا موجود است
درست بودن و نبودن تنها تفسیر ما از آن چیز بر اساس منافع و مضار آن برای ماست و دیگر یک ملاک و مقیاس
جهانی و فراگیر برای سنجس راستی و ناراستی وجود نخواهد داشت.

Anarchy #۹۹
کوشا

و دقیقا موجود است
درست بودن و نبودن تنها تفسیر ما از آن چیز بر اساس منافع و مضار آن برای ماست و دیگر یک ملاک و مقیاس
جهانی و فراگیر برای سنجس راستی و ناراستی وجود نخواهد داشت.

خب بر این اساس که تیشه به ریشه دیدگاه خودتون میزنید...

undead_knight #۱۰۰
کوشا

و دقیقا موجود است
درست بودن و نبودن تنها تفسیر ما از آن چیز بر اساس منافع و مضار آن برای ماست و دیگر یک ملاک و مقیاس
جهانی و فراگیر برای سنجس راستی و ناراستی وجود نخواهد داشت.

مطالعه کنید جانم:)
اینو میگم چون کافیه فقط یک سرچ بکنید تا تنوع سیستم های فلسفی و اخلاقی که سنجه هایی جهان شمول ارائه میدند باعث گیج رفتن سرتون بشه:))