آها ! و بعد از این همه سال که هنوز هم همه چیز کوپونی است به خاطر آن است که در سال هزار و نهصد و درشکه یک عده ای همه کشور را چاپیده بودند ! بماند که تمام داریی همان چپاینده ها (کسانسی که چاپیده اند) توسط کمونیستها قلمبه به اسم ابزار تولید و سرمایه و ... چاپیده شد ریخته شد در شکم مبارک آغا استالین و مستر ایل قلنبه و مرحوم مظلوم مائو !
اینهم بیجاست، یک جنگ درونی و دو جنگ جهانی و جنگ سرد و فروبند ها و دیگر سیتز هارا زیر فرش جارو کردید که چنین برآوردی به خوانندگان بدهید؟ شکم استالین را به دروغ به اندازه ی نهنگ گنده کردید؟ مگر یک آدم در زندگی چه اندازه میتواند بخورد و بپوشد؟ هرگز دیده نشد که استالین زندگی لوکس داشته باشد. گران ترین گسارش او هم تنباکوی پیپ اش بوده . همچنین از استالین هیچ پولی بجای نماند و هیچگونه دارایی نداشت. بهتر است پیش از انگ و و گفتن سخن های بی مایه کمی خود را آگاه کنید!
دوستان میگویند داشتن حق وتو و عضویت در شورای امنیت نشان از خفن پفنی و پیشرفته بودن روسیه دارد :دی
نه، پس نشان از چی دارد؟
وتو که در دید شما نشانگر بزرگی نیست، ساختاوری سنگین سترگ هم که نشانگر بزرگی نیست، کانی های بیشمار هم که نشانگر بزرگی نیست! بمب اتم که هم نشانگر بزرگی نیست، گاز و نفت هم که گفتید نشانگر بزرگی نیست، موشک و ارتش هم که "فشفشه" نام نهادید و نشانگر بزرگی نیست،
داشتن ششمین سرایداشت بزرگ جهان که نشان بزرگی نیست purchasing power parity (PPP).
هموندی در G8 هم که نشان بزرگی نیست! ساختاوری کیهان نوردی و پرتاب ماهواره هم که نشانگر بزرگی نیست! داشتن بهترین هنرستان های موزیک و باله و اپرا و .. هم که نشانگر بزرگی نیست! درو کردن بیشترین مدالها در المپیک ها هم که نشان بزرگی نیست! تنها نشان بزرگی این است که سرکار sonixax خوشش بیاید یا نیاید! 😃😃😄 • پارسیگر
آخه اینا که شما میگی، همش یا بیشترش رو میشه با زور و ظلم هم بدست آورد. میشه از برده ها بیگاری کشید و کاخ ها و شهرهای پرشکوه ساخت، میشه قدرت اقتصادی و نظامی جمع کرد.
پس چه چیزی معیار مدینهء فاضله است؟
بنظرتون اینکه انسانها واقعا انسان باشن و انسانی فکر و عمل و زندگی کنن نیست؟ حتی اگر چندان ثروتمند نباشن. حتی اگر فناوری چندانی نداشته باشن.
من یکی دوبار فیلمهای مستندی دیدم که مردم مثلا در تبت یا جاهای شبیه اون چقدر طبیعی و شادمان و انسانی زندگی میکردن. شاید به اون بشه گفت زندگی و پیشرفت واقعی.
تازه تبت هم که همون چین کمونیست نذاشت اونطور بمونه. حمله کرد گرفت و ظلمهای زیادی بهشون کرد و زندگی اونجا رو هم تغییر داد.
داشتن ششمین سرایداشت[3] بزرگ جهان که نشان بزرگی نیست purchasing power parity (PPP).
هست مزدک خان هست. ولی پیوندی به کمونیسم و آموزه هاش نداره. اگر شیخ خلیفه آل ثانی هم با اسلامش در اون کشور عریض و طویل حکومت میکرد همچین اقتصادی میشد. اقتصاد بزرگ روسیه بر پایه منابع طبیعی که از مختصات این کشوره بوجود آمده نه کوشش و قوت و توانایی کمونیسم.
هست مزدک خان هست. ولی پیوندی به کمونیسم و آموزه هاش نداره. اگر شیخ خلیفه آل ثانی هم با اسلامش در اون کشور عریض و طویل حکومت میکرد همچین اقتصادی میشد. اقتصاد بزرگ روسیه بر پایه منابع طبیعی که از مختصات این کشوره بوجود آمده نه کوشش و قوت و توانایی کمونیسم.
!You are talking in circles
ایران هم کشور پهناور و بزرگ و پُربنمایهای است, ولی میبینیم ٣٠ ساله با سرمایهداری نتوانسته
به هیچ جا برسد که هیچ, هر چه بنمایه داشته را هم سوزانیده و به مرز ورشکستگی نزدیک میشود.
آمریکای سرمایهدار هم که همین چند روز پیش دولت را بست (shutdown کرد)!
آمار گرسنگان آنرا هم که (در پولدارترین کشور جهان!!) برایتان آورند,
زیرا بسادگی فاکتور انگیزه را آن میان لاپوشانی
کردهاید
اینها دیگه برای کسی ارزش نداره. نتیجه فقط قابل بحث هست. اینکه به چه علت و انگیزه ای رخ داده زیاد مهم نیست. و چون نتیجه در هر دو مدل یکسانه، استدلال جناب مزدک هم در هر دو قابل کاربرده که انصافن استدلال آخوندی هستش. امروز یک پدر از پسرش قبولی در فلان دانشگاه یا فلان رشته رو میخواد. کاری به جزئیات نداره که روزانه 10 یا 2 ساعت درس میخونه. در علم مدیریت امروز هم نتیجه مهمه. مدیران امروز مثلن رسیدن به سطح رضایت مشتری 98 درصد رو از سیستم طلب میکنند به شرطی که با سایر اهداف کیفی تداخل نکنه و سازمان های مشتری یا سازمان های ناظر هم فقط با اعداد کار دارند که حاصل نتایج هستند.
پس میبینید که انگیزه یک دیدگاه درونی هست و برای بیرون فاقد ارزشه.
ایران هم کشور پهناور و بزرگ و پُربنمایهای است, ولی میبینیم ٣٠ ساله با سرمایهداری نتوانسته به هیچ جا برسد که هیچ, هر چه بنمایه داشته را هم سوزانیده و به مرز ورشکستگی نزدیک میشود.
اتفاقن اشکال ایران اینه که چسبیده به ته مانده های کمونیسم. وگرنه اگر الان دستش در دست امپریالیسم عزیز بود که الان اینجا بهشت روی زمین بود.
اینها دیگه برای کسی ارزش نداره. نتیجه فقط قابل بحث هست. اینکه به چه علت و انگیزه ای رخ داده زیاد مهم نیست. و چون نتیجه در هر دو مدل یکسانه، استدلال جناب مزدک هم در هر دو قابل کاربرده که انصافن استدلال آخوندی هستش. امروز یک پدر از پسرش قبولی در فلان دانشگاه یا فلان رشته رو میخواد. کاری به جزئیات نداره که روزانه 10 یا 2 ساعت درس میخونه. در علم مدیریت امروز هم نتیجه مهمه. مدیران امروز مثلن رسیدن به سطح رضایت مشتری 98 درصد رو از سیستم طلب میکنند به شرطی که با سایر اهداف کیفی تداخل نکنه و سازمان های مشتری یا سازمان های ناظر هم فقط با اعداد کار دارند که حاصل نتایج هستند.
پس اگر کسی هم کشته شد ما نباید نگاهی به انگیزه آنجا داشته باشیم؟ که از روی پدافند بوده, از روی آفند بوده؟ تنها باید به این بنگریم یکی کشته شد و مهر گناهکار بزنیم؟ (:
اقتصاد بزرگ روسیه بر پایه منابع طبیعی که از مختصات این کشوره بوجود آمده نه کوشش و قوت و توانایی کمونیسم.
اینهم بیجاست.
اگر تاریخ میخواندید، میدید که لنین و استالین در راه گسترش ساختاوری سنگین, کهربایی کردن و مدرن کردن کارخانه ها و کارگاه ها و زیرساخت روسیه/شوروی چه ها کردند. همین اکنون مگر ایران پر از نفت نیست؟ ولی ابزار و فند بیرون کشیدن انرا ندارد! کانی ها زمان ی سود آورند که ابزار نوین کانآوری داشته باشید وگرنه با بیل نمیتوان میلیونها تـُن خاک مس را به شمش مس فراگرادانید!
•
کان = معدن کان= ماده ی معدنی کانی ها = مواد معدنی minerals کانآوری = تولیدات و استخراج معدنی mineral industry فراگرداندن = تبدیل، ولی به درجه ی بهتر : weiterverarbeiten; veredeln {vt} (zu etw.) [techn.] [econ.] to process sth. (into sth.)
پس برای چه در دادگاه به انگیزهیِ کنش میپردازند, اگر "فاقد ارزش" است!؟
به قول مزدک هوش نکردید چه شد. این یک نکته مدیریتی هست و برای مقاصدی که فعل "مدیریت" در اونجا کاربرد داره استفاده میشه. مثلن مدیریت یک تولدی یا کشور. این تئوریِ نتیجه گرایی هم در رده های بالای مدیریت روز جهان کاربرد داره (یاد احمدی نژاد افتادم) و از طرف تئوری پردازان مدیریت بنا شده نه از طرف حقوق دانان.
اگر تاریخ میخواندید، میدید که لنین و استالین در راه گسترش ساختاوری[1] سنگین, کهربایی[2] کردن و مدرن کردن کارخانه ها و کارگاه ها و زیرساخت روسیه/شوروی چه ها کردند. همین اکنون مگر ایران پر از نفت نیست؟ ولی ابزار و فند بیرون کشیدن انرا ندارد! کانی ها زمان ی سود آورند که ابزار نوین کانآوری داشته باشید وگرنه با بیل نمیتوان میلیونها تـُن خاک مس را به شمش مس فراگرادانید!
بله قربان این را هم شنیدیم. خاطر کمونیست خودتون رو مکدر نفرمایید. ولی خب مثال های قویتری در کاپیتالیسم از این نظر وجود داره! ایران هم تا پریروز
یه لطف کمک های امریکا
در زمان شاه و لبخندهای سیدخندان رده دوم سوم تولید نفت رو داشت و اقتصاد 19ام و 20ام دنیا بود! ولی همچنان در لجن فرو!
به قول مزدک هوش نکردید چه شد. این یک نکته مدیریتی هست و برای مقاصدی که فعل "مدیریت" در اونجا کاربرد داره استفاده میشه. مثلن مدیریت یک تولدی یا کشور. این تئوریِ نتیجه گرایی هم در رده های بالای مدیریت روز جهان کاربرد داره (یاد احمدی نژاد افتادم) و از طرف تئوری پردازان مدیریت بنا شده نه از طرف حقوق دانان.
ببخشائید!؟ چه چیزی "یک نکتهیِ مدیریتی" است؟
اینکه شما کنشها را بی نگرش به انگیزهیِ آنها بررسی میکنید یک "نکتهیِ مدیریتی" است!؟
خوب برای ما بیشتر بگویید, چرا نباید به انگیزهیِ یک کشور مانند آمریکا در بیلیونها دلار پول یامفت به آلمان غربی دادن بپردازیم؟ چون شاید برای شما صرف نمیکند؟ ((:a
سپس اینکه, مگر اقتصاد راهش را از حقوق پیشآمدنه جدا کرده که میگوید هیچ پیوند به دامنهیِ حقوقی ندارد؟
یعنی ما نباید بنگریم یک آدم چگونه و به چه راهی درآمد دارد و آیا در دامنهیِ سزامندهای خود دارد پول درمیاورد یا بیرون از آنها؟
یا نکند اینجا هم صرف نمیکند کاری به این چیزها داشته باشیم, تنها "سنجه" برای
شما این است چه اندازه پول در میاید و راهش و ... به نکتهیِ مدیریتی و اینها وابستهاند!؟ ((:
اینکه شما کنشها را بی نگرش به انگیزهیِ آنها بررسی میکنید یک "نکتهیِ مدیریتی" است!؟ خوب برای ما بیشتر بگویید, چرا نباید به انگیزهیِ یک کشور مانند آمریکا در بیلیونها دلار پول یامفت به آلمان غربی دادن بپردازیم؟ چون شاید برای شما صرف نمیکند؟ ((:a
بله باید البته از مدیریت سر در بیارید. میتونید کلیدواژه Result - oriented management یا مدیریت نتیجه گرا در بعد از اینها مدیریت کیفیت جامع رو گوگل کنید.
سپس اینکه, مگر اقتصاد راهش را از حقوق پیشآمدنه جدا کرده که میگوید هیچ پیوند به دامنهیِ حقوقی ندارد؟
اقتصاد امروز از فنون مدیریتی هست. در دانشکده های اقتصاد دروس مدیریتی تدریس میشه. همینطور در رشته های مدیریت هم دروس اقتصادی تدریس میشه. اصلن در دروس کارشناسی ارشد مدیریت واحدی هست به نام اقتصاد مدیریت. دانشکده های مدیریت و اقتصاد در خیلی جاها یکی هستند. علم اقتصاد و علم مدیریت همپوشانی های زیادی دارند. چون در مدیریت هدف این هست که منابع مدیریت بشند و منابع چیزی نیستند جز المان های اقتصادی. در اقتصاد هم هدف این هست که بیشترین بهره از المان ها برده بشه و خودِ لفظ بهره بردن بی نیاز از مدیریته ولی واژه "بیشترین" مربوط هست به علم مدیریت منابع. پس میبینید که چیز جدایی نیستند. امروزه در اقتصاد هم این مفهوم گسترده شده و به Market Oriented business معروف هست.
بله باید البته از مدیریت سر در بیارید. میتونید کلیدواژه Result - oriented management یا مدیریت نتیجه گرا در بعد از اینها مدیریت کیفیت جامع رو گوگل کنید.
اقتصاد امروز از فنون مدیریتی هست. در دانشکده های اقتصاد دروس مدیریتی تدریس میشه. همینطور در رشته های مدیریت هم دروس اقتصادی تدریس میشه. اصلن در دروس کارشناسی ارشد مدیریت واحدی هست به نام اقتصاد مدیریت. دانشکده های مدیریت و اقتصاد در خیلی جاها یکی هستند. علم اقتصاد و علم مدیریت همپوشانی های زیادی دارند. چون در مدیریت هدف این هست که منابع مدیریت بشند و منابع چیزی نیستند جز المان های اقتصادی. در اقتصاد هم هدف این هست که بیشترین بهره از المان ها برده بشه و خودِ لفظ بهره بردن بی نیاز از مدیریته ولی واژه "بیشترین" مربوط هست به علم مدیریت منابع. پس میبینید که چیز جدایی نیستند. امروزه در اقتصاد هم این مفهوم گسترده شده و به Market Oriented business معروف هست.
در این بازرگانی market-oriented به دانشجویان میآموزانند که نباید هیچ کاری به انگیزهها و ریشهیِ کنشها داشت و تنها باید به برایند بیرونی آنها نگریست؟
یعنی کسی کشته شد, مهند نیست انگیزهیِ کسیکه کشته چه بوده, تنها باید گفت یکی کشته شده و مهر گناهکاری زد؟
(:
یا اگر شما یک پولی درآوردید, هیچ مهند نیست به چه راهی بوده؟ کلاهبرداشتهاید, برنداشتهاید؟
(:
یعنی اگر یک کالایی را با بازاریابی و دادههایِ دروغین میفروختند, هیچ مهند نیست کسانیکه
با دروغ و فریب آنها را فروشاندهاند چه انگیزهای داشتهاند, از روی لغزش بوده, یا خودخواسته دروغ گفتهاند؟ (((:
این بازرگانی market-oriented پیشامدانه همان کلاهبرداری نیست؟
((:
...
تازه کم کم دارد روشن میشود شما چرا این اندازه رویهاینگر (= سطحینگر) هستید!
مثل اینکه قافیه به تنگ آمده.
روشنه که در چارچوب قوانین رایج تعریف میشه. مثلن قانون رایج در بازار امریکا منشا پول موجود در حساب جاری رو از یه حدی اگه بیشتر باشه میخواد که بدونه.
و اگر همین "قوانین رایج" هومنستیز و بد بودند چه؟
کلاهبرداری خوب است, بهرهکشی خوب است, تا زمانیکه در دامنهیِ "قانونهایِ رایج" باشند؟ (:
سخن ما در گفتمان بهرهکشی نیز بدرستی روی همین "قانونهایِ رایج" است, اینکه
شما میتوانید با نگرشی رویهای همانند همینی که آوردهاید, بی اینکه کاری به انگیزهها
و خاستگاه کنشها داشته باشید تنها و تنها به راندمان بنگرید, این بدرستی میشود همان بهرهکشی سامانیک (i.e. systematic exploitation).
نه, خواندار نوشتارهایِ «چگونه بهتر و کاراتر از دیگران بهرهکشیم» برای کسانی خوب است که میخواهند با کلاهبرداری و شارلاتانیسیم مردم را در دامنه "قانونهایِ رایج" بچاپند.
اگر رو کاشتند درختش هم در آمد! فکر کنم یک جستاری در همین فاروم بود درباره اینکه اگر قوانین بد باشند باید چه کنیم. یادم نیست ولی موضوع این بود که اخلاق یا قانون تا کجا محترم هستند.
نه, خواندار[3] نوشتارهایِ «چگونه بهتر و کاراتر از دیگران بهرهکشیم» برای کسانی خوب است که میخواهند با کلاهبرداری و شارلاتانیسیم مردم را در دامنه "قانونهایِ رایج" بچاپند.
من هم معتقدم شما از علم اقتصاد چیزی نمیدونید.
علم اقتصاد به واسطه علم بودنش سال به سال داره عوض میشه و هی فرگشت پیدا میکنه!
چنگ زدن به تار و پود پوسیده دوران مارکسیسم راهکار نیست امروز شما با اون تئوری ها به جایی نمیرسید.
اینهم بیجاست، یک جنگ درونی و دو جنگ جهانی و جنگ سرد و فروبند[1] ها و دیگر سیتز هارا زیر فرش جارو کردید که چنین برآوردی[2] به خوانندگان بدهید؟ شکم استالین را به دروغ به اندازه ی نهنگ گنده کردید؟ مگر یک آدم در زندگی چه اندازه میتواند بخورد و بپوشد؟ هرگز دیده نشد که استالین زندگی لوکس داشته باشد. گران ترین گسارش او هم تنباکوی پیپ اش بوده . همچنین از استالین هیچ پولی بجای نماند و هیچگونه دارایی نداشت. بهتر است پیش از انگ و و گفتن سخن های بی مایه کمی خود را آگاه کنید!
جنگهای جهانی که فقط مال شوروی نبوده ! پس حرف زدن ازش بیجاست
.
جنگهای درونی هم نتیجه نابخردی و درپیتی بودن سیستم بوده
!
تا به حال فکر کردید چرا کمونیستها همش دیوار میکشیدند و مرز میبستند ؟! چون همه میخواستند ازش فرار کنند
! شکم استالین هم خیلی جا داره ! اینچنین آغا استالین تقدیس نمیشود مزدک گرامی .
هر کس که گوش دراز دارد که خر نیست، شاید خرگوش باشد کژفرنود شما هم انیجا ، این است که تنها یکی از ویژگی های ابَرکشور بودن را میاورید، گرچه میدانید که برای اَبرکشور بودن، باید همه ی ویژگی ها و سامه های آنرا داشته باشید. به این در فرنودسار میگوید " سامه های بسنده و سامه های باینده" یا همان " شرط های لازم و کافی ". برای اینکه هتّا شما هوش کنید برگردیم به همان نمونه خر و خرگوش: داشتن گوش دراز برای خر بودن یا خرگوش بودن، باینده است ولی بسنده نیست.
تا به حال فکر کردید چرا کمونیستها همش دیوار میکشیدند و مرز میبستند ؟! چون همه میخواستند ازش فرار کنند !
چرا آمریکا در مرز مکزیک (ریوگرانده) دیوار کشیده ؟
چون هر جایی که پول بیشتر هست، ندار هارا به سوی خودش میکشد و از آنجاییکه امریکا و جهان باختر بیشترین پولهارا چاپیده اند، نیروی کشش آنها در برابر کشورهایی که چاپیده شده اند افزایش می یابد. اکنون اگر کشوری بخواهد که نیروی کارشناسی و دانشیک و هومنی خودش را در برابر چنین نیروی کششی از دست ندهد و خونریزی سامانیک ننماید، ناچار است که پوستش را کلفت کند و آن پوست همان مرز و دیوار است. پس درست کردن دیوار، نشانه ی نبود ازادی و بدی سامانه و .. نیست بساکه یک کار پدافندی میباشد. هم اکنون هم که آمریکا همین کار را میکند که " میکرب" هیسپانیش! از بیرون به درون نیاید!! •
جنگهای درونی هم نتیجه نابخردی و درپیتی بودن سیستم بوده !
اینهم بیجاست، از تاریخ هم هیچ آگاهی ندارید: جنگهای درونی
در پی ستمگری سده ها فرمانروایی تزار ها و بویار ها ( فئودال های روس) بوده است و گرنه کدام آدمی که از زندگی خرسند است، میرود شورش کند و خود را جلوی تفنگ های قزاق های تزار بیندازد؟ پس انیجا هم جز بلبل زبانی سفسته، سخنی ارزشمند نگفتید! • پارسیگر
جنگهای جهانی که فقط مال شوروی نبوده ! پس حرف زدن ازش بیجاست .
بسیار هم سخن گفتن از ان ، باجاست، چرا که اگر جنگ ها برای همه بوده، چرا شوروی که بیشترین ویرانی هارا داشت و واپس مانده ترین انها هم بود، بیشترین پیشرفت ها را کرد
و اَبَرکشور هم شد
ولی انگلیس که یک امپراتوری جهانی در دستش بود، نشد که هیچ، همه را هم از دست داد!
پس شما ناچارید (به هر دری هم که بزنید)، دستکم بپدیرید که سازماندهی، برنامه ریزی و کارآمدی کمونیسم بسیار بالاتر و بهتر از سرمایه داری بوده که در این سامه های سخت و این ویرانی ها هم باز به جایی رسیده است! وگرنه اینکه پسر یک میلیاردر، میلیونر بشود که هنر نیست! •
هر کس که گوش دراز دارد که خر نیست، شاید خرگوش باشد کژفرنود[1] شما هم انیجا ، این است که تنها یکی از ویژگی های ابَرکشور بودن را میاورید، گرچه میدانید که برای اَبرکشور بودن، باید همه ی ویژگی ها و سامه[2] های آنرا داشته باشید. به این در فرنودسار[3] میگوید " سامه های بسنده و سامه های باینده[4]" یا همان " شرط های لازم و کافی ". برای اینکه هتّا شما هوش کنید برگردیم به همان نمونه خر و خرگوش: داشتن گوش دراز برای خر بودن یا خرگوش بودن، باینده است ولی بسنده نیست.
شما فرموده بودید شوروی چون موشک و بمب و نقت و گاز داشته پس ابرقدرت بوده
! خوب من هم گفتم همه اینها را ایران هم دارد ولی باد معده هم نیست چه برسد به اَبرقدرت ! تازه ایران هم میمون هوا کرده :دی این همانیست که ما گفتیم و خودتان هم گفتید ! هر کسی که گوش دراز دارد خر نیست ! تمام دفتر دستک شوروی روی هم پشمک هم نبوده جلوی تکنولوژی آمریکایی . روسیه (باقیمانده خدابیامرز شوروی و پیشرفته ترین کشور باقیمانده از آن) هنوز که هنوزه نتونسته یک هواپیما به مانند F177-Nighthawk یا SR71-Blackbird بسازد . در صورتی که همینها را آمریکا در همان دوران جنگ سرد ساخته بود .
آمریکا دیوار نکشیده که مردمش از آن فرار نکنند بلکه دیوار کشیده که به قول شما ندارها به کشورش سرازیر نشوند ! ولی آلمان شرقی در برلین دیوار کشید که کسی از آلمان شرقی فرار نکند ! و در همان حال رفت و آمد آلمان غربی ها به آلمان شرقی آزاد بود
(دست کم در سالهای آخر) چرا ؟ چون آلمان غربی ها نمیخواستند از آنجا فرار کنند بروند آلمان شرقی . مردم کره جنوبی از سفر به خارج از کشور منع نشده اند ولی مردم کره شمالی به در و دیوار میکوبند که فرار کنند .
اینهم بیجاست، از تاریخ هم هیچ آگاهی ندارید: جنگهای دونی در پی ستمگری سده ها فرمانروایی تزار ها و بویار ها ( فئودال های روس) بوده است و گرنه کدام آدمی که از زندگی خرسند است، میرود شورش کند و خود را جلوی تفنگ های قزاق های تزار بیندازد؟ پس انیجا هم جز بلبل زبانی سفسته، سخنی ارزشمند نگفتید!
احیانن که نمیخواهید مصائب کمونیسم را به دوران پیش از پیدایش انسان نوین ربط بدهید مزدک گرامی ؟
بسیار هم سخن گفتن از ان ، باجاست، چرا که اگر جنگ ها برای همه بوده، چرا شوروی که بیشترین ویرانی[1] هارا داشت و واپس مانده ترین انها هم بود، بیشترین پیشرفت ها را کرد
همانطور که خودتان هم میدانید تکرار یک ادعا آن را ثابت نمیکند بزرگوار !
شوروی به نسبت کشورهایی چون ایران و افغانستان و ... پیشرفت داشته وگرنه در مقام مقایسه با آمریکا و انگلیس و ... چیزی نبوده
ولی انگلیس که یک امپراتوری جهانی در دستش بود، نشد که هیچ، همه را هم از دست داد!
خیلی عذر میخوام ولی گویا نتیجه جنگ دوم جهانی پایان استعمار و پیدایش سازمان ملل بوده ها! وانگهی من فکر نمیکنم بالاتر از سیاهی دیگه رنگی باشه.
قرار بود مثلن انگلیس دیگه به چه جاهایی دست پیدا کنه؟ گذشته از اون شما دارید پیشرفت تکنولوژیکی شوروی رو با پسرفت جغرافیایی بریتانیا مقایسه میکنید که فارق است.
اگر راست میگویید تکنولوژی را با تکنولوژی مقایسه کنید که بصرفد! 😏
قرار بود مثلن انگلیس دیگه به چه جاهایی دست پیدا کنه؟ گذشته از اون شما دارید پیشرفت تکنولوژیکی شوروی رو با پسرفت جغرافیایی بریتانیا مقایسه میکنید که فارق است
نادرست است، دستکم انگلیس میتوانست این سرزمین هارا نگه دارد.
هیچ ز خود پرسیده اید که چرا جنگ دوم جهانی پایان استعمار بوده ؟
روسیه هم پهناور بود ولی اَبَرکشور نبود، با همان ساختاوری و فند و دانش و سرایداشت کارآمد شد اَبَرکشور دیگر!
انگلیس هم تنها سرزمین از دست نداد، از یک کشور تراز یکم جهانی به یک کشور اروپایی، چون فرانسه و .. کاهش یافت
. فرانسه هم همچنین سرزمین های دیگرش را در فرای دریاها و در آفریکا و ویتنام و .. از دست داد و ۴ تا آبخُست برایش ماند و از یک کشور تراز یکم جهانی پایین افتاد
ولی شوروی از یک کشور تراز سوم واپس مانده شد یک اَبَرکشور
آمریکا دیوار نکشیده که مردمش از آن فرار نکنند بلکه دیوار کشیده که به قول شما ندارها به کشورش سرازیر نشوند ! ولی آلمان شرقی در برلین دیوار کشید که کسی از آلمان شرقی فرار نکند ! و در همان حال رفت و آمد آلمان غربی ها به آلمان شرقی آزاد بود
میدانم، خواستم بگویم که دیوار برای چه است و دیوار کشیدن بخودی خود بد نیست، یک گام پدافندی است که آمریکا هم کرده. ولی گویا شما هوش نکردید! گویا اگر آمریکا دیوار بکشد خوب است ولی اگر روس بکند بدید شما بد است!
میدانم، خواستم بگویم که دیوار برای چه است و دیوار کشیدن بخودی خود بد نیست، یک گام پدافندی است که آمریکا هم کرده. ولی گویا شما هوش نکردید! گویا اگر آمریکا دیوار بکشد خوب است ولی اگر روس بکند بدید شما بد است!
نگرفتید چه شد ! مملکت کمونیستی به قدری درپیتی بوده که خود مردمان کمونیست از آن فرار میکردند میرفتند به دامن سرمایه داری پناهنده میشدند
😜😃
ای وای! از این بزرگواری های بی چشمداشت سرمایه داران آمریکایی یک حالت روحانی بهم دست داد!
•
نه پس مگر من مدعی شدم "سرمایه داران" لزوما پولشون رو صرف کارهای خیریه میکنند!؟
من میگم اینکه با پولشون کشوری رو ویترین سرمایه داری کردند اشکالی نداره ولی انگار تا زمانی که پول خودشون رو همینطوری به کسی نبخشند این عمل شیطانی به نظر میاد:))
نه پس مگر من مدعی شدم "سرمایه داران" لزوما پولشون رو صرف کارهای خیریه میکنند!؟
من میگم اینکه با پولشون کشوری رو ویترین سرمایه داری کردند اشکالی نداره ولی انگار تا زمانی که پول خودشون رو همینطوری به کسی نبخشند این عمل شیطانی به نظر میاد:))
پولی که با بهرهکشی از مردم بدست آمده را برای ساخت ویترینی زیبا از سرمایهداری (که در فربود اگر این اندازه زیبا
بود ,نیازی به ویترین و زیباییسازی نداشت) هزینه نمودن تا راهِ بهرهکشی در آینده هر چه بیشتر و بیشتر هموار شود, چگونه توجیهپذیر است!؟
روشنه هیچکس پول خود اش را همینجوری هرگز به دیگران نمیبخشد, در راهِ نیکخواهی ولی میبخشند. ویترینسازی از پول بهرهکشیده برای فریب تودهها کجایش نیکخواهی است!؟
به این میگویند بازاریابی, و همه میدانیم بازاریابها برای انداختن جنسِ خود چه خوب میدروغند و میفریبند.
پولی که با بهرهکشی از مردم بدست آمده را برای ساخت ویترینی زیبا از سرمایهداری (که در فربود اگر این اندازه زیبا
بود ,نیازی به ویترین و زیباییسازی نداشت) هزینه نمودن تا راهِ بهرهکشی در آینده هر چه بیشتر و بیشتر هموار شود, چگونه توجیهپذیر است!؟
روشنه هیچکس پول خود اش را همینجوری هرگز به دیگران نمیبخشد, در راهِ نیکخواهی ولی میبخشند. ویترینسازی از پول بهرهکشیده برای فریب تودهها کجایش نیکخواهی است!؟
به این میگویند بازاریابی, و همه میدانیم بازاریابها برای انداختن جنسِ خود چه خوب میدروغند و میفریبند.
پارسیگر
البته شوروی عرضه همین بازاریابی رو هم نداشته:))ما در مورد کمک خیریه حرف نمیزدم در مورد سیستم موفق حرف میزدیم،
1-هیچ سیستمی جز آنارشیسم نمیتونه از بهره کشی رها باشه.
2-در رژیم کمونیستی بزرگترین بهره کش دولت هست چون سرمایه داری خصوصی توش بیمعناست.
3-اختلاف سر این بود که نشون بدیم بین کره شمالی و کره جنوبی، آلمان شرقی و آلمان غربی که کشورهایی دو قطبی بودند نمونه های کاپیتالیستی موفق تر بودند،اینکه چرا موفق تر بودند مسئله ثانویست.
دولتی که اینقدر نامشروع هست که برای جلوگیری از خارج شدن مردمش دست به دیوار کشی میزنه و حق مردم رو بر پایه اینکه اون طرف یک "فریب و بازاریابی" هست رو نادیده میگیره قطعا دولت موفقی نیست.
بازاریابی؟پروپاگاندا؟!
این شوروی بهره نکش! و نیکخواه هم اصولا انگار فقط عرضه تبلیغات تئوری رو داشته:))
حداقل کاپیتالیستها به این باور داشتند:put your money where your mouth is
داشتن هزاران هم با داشتن بهترین و برترین یکی نیست ! یک F22 آمریکایی به تنهایی از پس تمام انواع هواپیماهای روسه بر می آید :دی
خیالتان راحت خوانندگان چنین فکری نمیکنند 👍
نگرفتید چه شد ! مملکت کمونیستی به قدری درپیتی بوده که خود مردمان کمونیست از آن فرار میکردند میرفتند به دامن سرمایه داری پناهنده میشدند 😉
اینهم بیجاست. شکست ویتنام نشان داد که ما میتوانیم سرمایه داران را با همه ی فند و ساختاوری شان بزنیم و شکست دهیم.
با پولی هم که یک هواپیمای آمریکایی ساخته میشود، ما میتوانیم یک اسکادران میگ بسازیم
!
سرباز آمریکایی هم برای پول میرود جنگ و برای همین از چریک های دست تهی که بزور یک کلاشنیکف هم دستشان میاید، ولی برپاد ستم میجنگند، شکست میخورند!
-- ما خودمان میدانیم که خوانندگان تا کجا نیاز به پاسخ ما دارند. --
اینرا هم که گفتیم که آمریکا بارها از شوروی پولدار تر بود، چون جهان را چاپیده بود
و هنوز هم میچاپد و یک بمب هم در هیچ جنگ جهانی در سرزمینش نیفتاده! روشن است که آدم های ندار را بسوی خودش میکشد ، چه از مکزیک سرمایه داری باشد و چه از کشور های کمونیستی!. این به درستی و دادگرانه بودن ایده ی کمونیسم هیچ پیوندی ندارد و به " دورای دارا و ندار" وابسته است، درست مانند پتانسیل/ولتاژ کهربایی. همچنین باید گفت که این بیچاره ها هم که خود را به آمریکا میرسانند، جز کلفتی و کار مفت در زمین های کشاورزی پولداران و بهره کشان کالیفرنیا و یا روسپیگری... به جایی نمیرسند یا انیکه میروند در بخش بازرگانی (!) ماده های روانگردان ! • پارسیگر
-در رژیم کمونیستی بزرگترین بهره کش دولت هست چون سرمایه داری خصوصی توش بیمعناست.
😄
هنوز هوش نکردید که زمانی که دولت کارگری بهره کش باشد دیگر خودبخود بهره کشی در میان نیست چون از همین بهره ها برای سازندگی و بهروزی خودکارگران سود جسته میشود و نه برای اینکه بهمان سرمایه دار در هتل های لوکس روسپی بازی کند و کشتی سرگرمی بخرد!
😄
هنوز هوش نکردید که زمانی که دولت کارگری بهره کش باشد
دیگر خودبخود بهره کشی در میان نیست چون از همین بهره ها
برای سازندگی و بهروزی خودکارگران سود جسته میشود و نه
برای اینکه بهمان سرمایه دار در هتل های لوکس روسپی بازی
کند و کشتی سرگرمی بخرد!
•
بعله دیکتاتوری پرولتاریا:))
خب باید متوجه باشید که بین من و کسی که مدعی هست به سود من کار میکنه تفاوت هست.
دولت کارگری، همچنان مساوی یک کارگر یا جمعی از کارگران یا همه کارگران نیست، دولت کارگری نهادی هست که ادعای کار کردن به سود کارگران رو داره.
هر دولتی دارای بوروکراسی هست و دولت نهادی متشکل از بوروکرات ها هست که ذاتا تمایل به حفظ خودش داره،بنابراین دولت فقط زمانی به منافع گروهی از مردم(چه سرمایه دار، چه کارگر) اهمیت میده که در راستای حفظ منافع خودش(و بوروکرات هاش) باشه.
بنابراین دولت کارگری یا دولت سرمایه داری دروغی بیش نیست، دولت همیشه و همواره نهادی جدا از طبقات هست و خودش طبقه ای رو تشکیل میده که منافع مستقل و گاهی همراه طبقات دیگه داره.
حالا بفرمائید با آمار نشون بدید که دولت کارگری(من کمونیستی حسابش میکنم) به سود کارگران کار کرده نه به سود خود سیستم و دولت.
هیچ ز خود پرسیده اید که چرا جنگ دوم جهانی پایان استعمار بوده ؟
دقیقن شما همین رو هوش نکردید. در پیوند با نقل قول بالاتر باید این توضیح رو بدم که سازمان ملل و شورای امنیتش نتیجه شکست کشورهای متخاصم در جنگ بود. به تعبیری کشورهای پیروز به عوضِ ضرر و خسارات ناشی از جنگ، برای خود سیستمی پدید آوردند که در اون سیستم بتونند دنیا رو کنترل کنند و از جنگ های مشابه جلوگیری کنند. تا قبل از جنگ کشورهای هردوم زورشون بیشتر بود دست به حمله میزدند و تکه زمینی رو میگرفتند و گسترش پیدا میکردند. ولی بعد از این جنگ، حق استعمار و چاپیدن مردم رو از خودشون گرفتند و در چارچوب سازمانی مشخص به نام ملل متحد قرار گرفتند. پیدایش حق وتو (که در جایی هم بهش اشاره کرده بودید) به این دلیل بود که این ابر قدرت ها این حق لشکرکشی رو از خودشون گرفتند و به جاش حق وتو رو برای خودشون برقرار کردند.
با این توضیحات مشخص هست که انگلیس چرا انگیزه ای برای نگهداشت سرزمین های استعماری نداشته و از این گذشته روشنه که مردم این کشورهای تا ابد مایل به زیر پرچم انگلیس بودن نیستند و زمانی شورش میکردند و شورش هم باید به سختی پاسخ داده بشه. در این صورت انگلیس اگر اون سرزمین ها رو به هر طریقی حفظ میکرد الان برچسب ضد انسانیت و وحشی گری بهش میخورد که بسیار بدتر از برچسب بی لیاقتی در نگاهداشت ملحقاتشه. چه بسا این دومی اصلن بد نیست!
انگلیس هم تنها سرزمین از دست نداد، از یک کشور تراز[4] یکم جهانی
به یک کشور اروپایی، چون فرانسه و .. کاهش یافت
درست نیست. انگلیس تراز یکم بود و موند. اگر قرار باشه 3 کشور پیشرفته در 100 سال اخیر اسم برده بشه فکر نمیکنم انگلیس توشون نباشه. قربون اخلاق کمونیستی ماسمالیتون!
ولی شوروی از یک کشور تراز سوم واپس مانده شد یک اَبَرکشور
البته من منکر پیشرفت های شوروی نیستم
ولی فکر نمیکنم هرگز ابر کشور شده باشه. در سایه پیشرفت های ساعت به ساعتی که در قرن بیشتم رخ داد شوروی هم پیشرفت کرد ولی خیلی زیادتر از معمول. رضا شاه کبیر هم اگر ثروت داشت ایران رو تبدیل میکرد به ابر کشور میکرد و تا حدودی هم پیش رفت. در طول 50 سال حکومت پهلوی ایران واپس مانده قاجاری تبدیل شد به ابر قدرت منطقه و یکی از پیشرفته های آسیا. پس می بینید که
هنوز هوش نکردید که زمانی که دولت کارگری بهره کش باشد
دیگر خودبخود بهره کشی در میان نیست چون از همین بهره ها
برای سازندگی و بهروزی خودکارگران سود جسته میشود و نه
برای اینکه بهمان سرمایه دار در هتل های لوکس روسپی بازی
کند و کشتی سرگرمی بخرد!
مقایسه کنید:
دولت امپریالیست امریکا بهره کش است و از این بهره برای سازندگی و پیشرفت و بهره وری کارگران سود می جوید!
گذشته از بحث های سیاسی باید به این نکته توجه کرد که مشکل اصلی تقدیس "کار" هست، یعنی در ابتدا کپیتالیست ها و سپس کمونیست ها با وجود اختلافاتشون در یک نکته اشتراک دارند و اون هم با ارزش دونستن ذاتی کار هست.
یعنی اگر مثلا ما با X شمار کارگر N دست لباس تولید میکنیم، به جای افزایش شمار کارگران و کاهش ساعات کاری تمایل به افزایش ساعات کاری و کاهش کارگران وجود داره، اگر این مورد هم انجام نشه حجم کار رو زیاد میکنند تا ساعات کاری کم نشه!من بهش میگم وسواس بهره وری.
مشکل در واقع بهینه کار کردن نیست مشکل با کم کارکردنه.
البته همه سیستم ها در حال حاضر به این شکل عمل نمیکنند و گروه های که معتدل تر هستند لزوما به این حالت نمیرسند.
مقایسه کنید: دولت امپریالیست امریکا بهره کش است و از این بهره برای سازندگی و پیشرفت و بهره وری کارگران سود می جوید!
این دوستان اصولا وجود چیزیبه نام طبقه متوسط رو فراموش کردند( و البته تا جایی که یادم میاد خیلی هاشون با طبقه متوسط دشمنی دارند!) در سیستم های سرمایه داری همه کارگر نیستند و چه بسا شمار زیادی از مردم پرولتاریا محسوب نمیشند بنابراین میشه گفت معمولا محبوب ترین طبقه برای حمایت در این سیستم ها طبقه متوسطند.
البته شوروی عرضه همین بازاریابی رو هم نداشته:))ما در مورد کمک خیریه حرف نمیزدم در مورد سیستم موفق حرف میزدیم،
1-هیچ سیستمی جز آنارشیسم نمیتونه از بهره کشی رها باشه.
2-در رژیم کمونیستی بزرگترین بهره کش دولت هست چون سرمایه داری خصوصی توش بیمعناست.
3-اختلاف سر این بود که نشون بدیم بین کره شمالی و کره جنوبی، آلمان شرقی و آلمان غربی که کشورهایی دو قطبی بودند نمونه های کاپیتالیستی موفق تر بودند،اینکه چرا موفق تر بودند مسئله ثانویست.
دولتی که اینقدر نامشروع هست که برای جلوگیری از خارج شدن مردمش دست به دیوار کشی میزنه و حق مردم رو بر پایه اینکه اون طرف یک "فریب و بازاریابی" هست رو نادیده میگیره قطعا دولت موفقی نیست.
بازاریابی؟پروپاگاندا؟!
این شوروی بهره نکش! و نیکخواه هم اصولا انگار فقط عرضه تبلیغات تئوری رو داشته:))
حداقل کاپیتالیستها به این باور داشتند:put your money where your mouth is ;)
خب دشواری و دگرسانی مهادین همینجا است دیگر, شما "موفقیت" را در بریز و بپاش میبینید, ما «کامیابی» را در افزایش بهزیستی برای همگان — چیزیکه شما ثانوی میانگارید — میدانیم.
برای اینکه سادهتر بهوشید, بیانگارید دو آدمی در زندگی داریم, یکی از آنها با کلاهبرداری, دزدی و زیر پا له کردن دیگران به خودرو و
خانه و زندگی لوکس و آنچنانی دستمیابد, دیگری در زندگی فرامنشانه, و همواره با نگرش به سود و زیان خود و دیگران میکوشد پیشرفت اش همان پسرفت آنها نبوده و کسی را زیر پا له نکند که هیچ, دست آنها را هم بگیرد و به تراز بهزیستیِ خود بیاورد.
پس اکنون من و شما در جایگاه سومکس به زندگی ایندو داریم مینگریم, شما با نگرش به یکمی (= آمریکا) میگویید ببینید
چه اندازه پیشرفت؟ کرده, پس روشن میشود بهرهکشی (= دزدی, کلاهبرداری, له کردن دیگران) هیچ عیبی ندارد!
برای هر کس که یک ارزن خرد داشته باشد ولی آشکار است که عیب دارد.
ما در جایگاه یک نژاد و یک گونه, بایستی کوشش مان نیز در افزایش بهزیستی و بهزیوی برای همگان (= تک تکِ هومنان)
باشد, نه یک شماری آدم باهوش و elite که بالا هرمِ بهرهکشی مردم را بازاریابانه دارند میفریبند و میچاپند.
این دوستان اصولا وجود چیزیبه نام طبقه متوسط رو فراموش کردند( و البته تا جایی که یادم میاد خیلی هاشون با طبقه متوسط دشمنی دارند!)
در سیستم های سرمایه داری همه کارگر نیستند و چه بسا شمار زیادی از مردم پرولتاریا محسوب نمیشند بنابراین میشه گفت معمولا محبوب ترین طبقه برای حمایت در این سیستم ها طبقه متوسطند.
اینهم گناه ما نیست شما از مزدائیک و فرایند ردهبندی (classification) بروشنی هیچ سردرنمیاورید! ((:
ردهبندی در درآمد شما را به ردهیِ:
دارا (پولدار)
میانه (متوسط)
ندار (فقیر)
...
میبرد.
ردهبندی در بهرهکشی شما را به ردهیِ:
بهرهکش
سرمایهدار: کسیکه (مفتخوریکه) دیگران برای وی کار میکنند و از دسترنج آنها میخورد.
بهرهده
یخهآبی: کسانیکه کارهای دست میکنند
یخهذرّین: اندک شمار مهرازان و دانشمندان و کسانیکه درآمدهایِ بالا دارند.
یخهسپید: کسانیکه کارهای نرمتر و دفتری و دستکی میکنند.
...
میبرد, که امروزه در آن هر کس میتواند همزمان بهرهکش و بهرهده باشد —
کسیکه یک رستوران دارد و ١٠ کارگر برای وی
کار میکنند بهرهکش است, ولی زمانیکه اجارهیِ همان رستوران را سر ماه به مالک میدهد, بهرهده
— در اینجا سرمایهدار میشود
کسیکه همواره بیشتر از آنیکه بهرهمیدهد, بهرهکشد; اگرنه به جادو و جنبل نیست که روز به روز به پول و سرمایهیِ سرمایهدار افزوده میشود! (: